ما مقالهٔ پیشین خود را با اشارهای به سه خطِ موازیِ شهادتِ نبوی، که بهوسیلهٔ بابهای یازده تا بیستودوی سِفر پیدایش، نخستین کتابِ عهد عتیق، انجیلِ متی، نخستین کتابِ عهد جدید، و مکاشفه، آخرین کتابِ همِ عهد جدید و همِ کتابمقدس، نمایان شدهاند، به پایان بردیم. خطِ پیدایش عهد را با اَبرام مشخص میکند؛ خطِ متی عهد را با کلیسای مسیحی مشخص میسازد، با پطرس بهعنوان نمادِ آغاز و پایانِ اسرائیلِ روحانیِ مدرن. آیاتِ میانیِ هر دو خط مُهرِ خدا را مشخص میکنند؛ در مورد اَبرام، آن «ختنه» بود، و در مورد پطرس، تغییرِ نامِ او. آیهٔ مرکزیِ خطِ مکاشفه، باب هفدهم، آیهٔ دوازدهم است.
و آن ده شاخی که دیدی، ده پادشاهاند که هنوز پادشاهی نیافتهاند؛ اما با آن وحش، برای یک ساعت، اقتدارِ پادشاهان را دریافت میکنند. مکاشفه ۱۷:۱۲.
پیدایش و متی پیوندِ الوهیت با انسانیت را معرّفی میکنند، و مکاشفه پیوندِ وحش و اژدها را در قانونِ یکشنبه معرّفی میکند. هر سه خط به قانونِ یکشنبه اشاره دارند، جایی که یک طبقه نشانِ وحش را ظاهر میسازد و طبقهٔ دیگر مُهرِ خدا را. جعلِ وحش و اژدها در آیهٔ دوازدهم، اشارهٔ اُمگاییِ برجِ نمرود در پیدایش یازدهم است. در آنجا دینِ پیمانیِ تقلبی به داوریِ خود رسید، و در مکاشفهٔ هفده، فاحشه—که بابلِ عظیم است—داوری میشود. نمرود آلفا است در برابر اُمگای واتیکان، و از این رو پاپیّت بابلِ عظیم است، یعنی اُمگا در برابر آلفای بابلِ نمرود.
قابلِ توجہ بات ان درمیانی تین آیات میں یہ ہے کہ سطر کے ہر وسطی نکتے میں موجود گواہی درحقیقت تین آیات پر مشتمل ہے۔
این است عهد من که آن را نگاه خواهید داشت، در میان من و شما و ذریّت تو پس از تو: هر ذکوری در میان شما مختون شود. و گوشتِ غلفهٔ خویش را مختون سازید، و این نشانهٔ عهدی خواهد بود در میان من و شما. و هر پسرِ هشتروزه در میان شما مختون شود، هر ذکوری در نسلهای شما، خواه آن که در خانه زاده شده باشد، و خواه آن که به پول از هر بیگانهای خریده شده باشد که از ذریّت تو نیست. پیدایش 17:10–12.
اور یسوع نے جواب میں اس سے کہا، مبارک ہے تو، اے شمعون بن یونا؛ کیونکہ یہ بات تجھ پر جسم و خون نے ظاہر نہیں کی، بلکہ میرے باپ نے جو آسمان پر ہے۔ اور میں بھی تجھ سے کہتا ہوں کہ تو پطرس ہے، اور اس چٹان پر میں اپنی کلیسیا تعمیر کروں گا، اور عالمِ ارواح کے دروازے اس پر غالب نہ آئیں گے۔ اور میں تجھے آسمان کی بادشاہی کی کنجیاں دوں گا؛ اور جو کچھ تو زمین پر باندھے گا وہ آسمان پر بندھا جائے گا، اور جو کچھ تو زمین پر کھولے گا وہ آسمان پر کھولا جائے گا۔ متی 16:17–19۔
و آن وحش که بود و نیست، خود او هشتم است و از آن هفت است و به هلاکت میرود. و آن ده شاخی که دیدی، ده پادشاهاند که هنوز پادشاهی نیافتهاند؛ لیکن یک ساعت با وحش، اقتدارِ پادشاهی مییابند. اینان یک رأی دارند و قوت و اقتدار خود را به وحش میسپارند. مکاشفه 17:11–13
داستانِ عهدِ جَعلی که بهوسیلهٔ آجر و ملاطِ نمرود نمایانده شده است، و نظامِ جَعلیِ کلیسا و دولتِ او که بهوسیلهٔ برج و شهر نمایانده شده است، نمونهٔ پیشینِ نظامِ جَعلیِ تصویرِ وحش است که در اُمِگایِ داستانِ نمرود به تصویر کشیده میشود. سه خط، با سه نقطهٔ مرکزی از سه آیه، که همگی بر عهدِ حیات و عهدِ موت شهادت میدهند. صد و چهل و چهار هزار، هشتمینِ حقیقیاند که از آن هفت هستند، و پاپیّت صرفاً بدلِ جَعلیِ آن است. طبقهٔ نمرود در ازدواجِ خود وحدتِ فکر دارند، که جعلی است در برابرِ صد و چهل و چهار هزار، که با ذهنِ مسیح متحد شدهاند. وحشِ جَعلی که «بود، و نیست»، بدلِ جَعلیِ مسیح است که بود، و هست، و هنوز میآید. در آیهٔ هشت، بیانِ کاملِ آن جَعلی که بهوسیلهٔ پاپیّت نمایانده شده است، ابراز میشود.
وہ حیوان جسے تُو نے دیکھا تھا، تھا اور اب نہیں ہے؛ اور وہ اتھاہ گڑھے سے چڑھ کر ہلاکت میں جائے گا؛ اور زمین کے باشندے، جن کے نام عالم کی بنیاد سے کتابِ حیات میں لکھے نہیں گئے، تعجب کریں گے جب وہ اُس حیوان کو دیکھیں گے جو تھا، اور نہیں ہے، اور پھر بھی ہے۔ مکاشفہ 17:8۔
عیسی اوست که بود، و هست، و هنوز خواهد آمد؛ و پاپیّت، آن هشتمی که از آن هفت است، همان وحشی است که «بود، و نیست، و با این همه هست». «یک ساعت»ی که ازدواج اژدها و وحش آن را نمایندگی میکند، بیانگر آن تاریخ از قانون یکشنبه است، که در آن یکصد هزار نفرِ ممثَّل به پطرس و اَبرام، درست در همان زمانی که پاپیّت صعود میکند، همچون عَلَمی به آسمان صعود میکنند.
ما کوشیدهایم کتاب یوئیل را از این منظر بررسی کنیم که پطرس در روز پنطیکاست، پیام پنطیکاستیِ خود را تحققِ نبوتِ یوئیل معرفی کرد. در سه خطِ عهدی، هر یک شامل دوازده فصل، سه آیهٔ میانیِ هر خط به همان تاریخِ واحد میپردازد، و پطرس در آن تاریخ چنین به تصویر کشیده شده است که با عیسی در قیصریهٔ فیلپی، یعنی پانیوم، حضور دارد؛ همان جایی که جهان اکنون در آستانهٔ تجربهٔ آن قرار گرفته است. در پانیوم، پطرس همچنین در اورشلیم و در ریزشِ پنطیکاستی نیز حضور دارد. این سه خطِ دوازدهفصلی در پانیوم و پنطیکاست به هم میرسند؛ آنگاه که مُهرِ خدا بر عروسِ مسیح نهاده میشود و نشانِ وحش بر عروسِ شیطان نقش میبندد. کتاب یوئیل در حال شناساییِ ندای بیدارباش در مَثَلِ ده باکره است، هنگامی که کلیسای لاودیکیهایِ ادونتیستِ روز هفتم به این واقعیت بیدار میشود که گم شده است.
کتاب یوئیل در چارچوب چهار نسل قرار دارد.
کلامِ خداوند که بر یوئیل بن فتوئیل نازل شد.
این را بشنوید، ای پیران، و گوش فرا دهید، ای تمامی ساکنان زمین.
آیا این در روزگار شما واقع شده است، یا حتی در ایام پدرانتان؟ آن را به فرزندان خود بازگویید، و فرزندانتان به فرزندان خویش بگویند، و فرزندان ایشان به نسلی دیگر. آنچه را ملخِ بیبال واگذاشته است، ملخ خورده است؛ و آنچه را ملخ واگذاشته است، کرم خورده است؛ و آنچه را کرم واگذاشته است، کِرمینه خورده است. یوئیل ۱:۱–۴.
«پیرمردان» رهبران کلیسای ادونتیست روز هفتمِ لائودیکیه در دورانِ مُهرگذاریِ صد و چهل و چهار هزار نفر هستند، و این مُهرگذاری در هنگامِ فروریزیِ روحالقدس به انجام میرسد. حزقیال «پیرمردان» را با عنوانِ «مردانِ کهنسال» به تصویر میکشد.
پس به من گفت: «ای پسر انسان، آیا دیدهای که مشایخِ خاندانِ اسرائیل در تاریکی چه میکنند، هر یک در حجرههای صورتهای خیالیِ خود؟ زیرا میگویند: خداوند ما را نمیبیند؛ خداوند زمین را ترک گفته است.» حزقیال ۸:۱۲.
الهام روشن میسازد که مُهرگذاریِ حزقیال باب نهم همان مُهرگذاریِ باب هفتمِ مکاشفه است. همچنین آشکار است که «مشایخ» در چهار مکروهِ فزایندهٔ باب هشتم، با عدد ۲۵ نمایانده شدهاند. بیستوپنج «پیرمرد» که میبایست پاسبانانِ گلهٔ خدا باشند، همان مردانی هستند که در برابر خورشید سجده میکنند. ایشان نخستین کسانی هستند که مورد داوری قرار میگیرند. در بسترِ قدسی که از آن روی برمیگردانند، آنان نمایندهٔ دو نوبت از دوازده کاهن و کاهنِ اعظم هستند. در هنگامِ قانونِ یکشنبه، ایشان در برابر خورشید سجده کرده و نشانِ وحش را میپذیرند و موافقتِ خود را با اژدها و وحش و نبیِ کاذب اعلام میدارند. آن ۲۵ تن، بهوسیلهٔ آن ۲۵۰ نفر در شورشِ قورح و داثان و ابیرام نمونهسازی شده بودند؛ کسانی که نمایانگرِ اتحادِ سهگانهای هستند که آن ۲۵۰ مردِ بخوردِهنده به آن میپیوندند. آن سه سردستهٔ ارتداد، هنگامی که زمین دهانِ خود را گشود و ایشان را فرو بلعید، هلاک شدند.
و موسیٰ نے کہا، اِس سے تم جان لو گے کہ خداوند نے مجھے بھیجا ہے تاکہ میں یہ سب کام کروں، کیونکہ میں نے یہ اپنے دل سے نہیں کیے۔ اگر یہ لوگ سب آدمیوں کی سی عام موت مریں، یا اُن پر وہی گزران ہو جو سب آدمیوں پر گزرتی ہے، تو خداوند نے مجھے نہیں بھیجا۔ لیکن اگر خداوند ایک نئی بات کرے، اور زمین اپنا منہ کھول دے اور اُنہیں، اور اُن سب کو جو اُن سے متعلق ہیں، نگل لے، اور وہ زندہ ہی گڑھے میں اتر جائیں، تو تم سمجھ لو گے کہ اِن لوگوں نے خداوند کو غضبناک کیا ہے۔
و چنین واقع شد که چون از گفتنِ تمامی این سخنان فارغ شد، زمینِ زیرِ پای ایشان شکافته گشت؛ و زمین دهانِ خود را گشود و آنان را با خانههایشان، و همهٔ مردانی را که به قورح تعلق داشتند، و تمامی اموالشان فرو بلعید. ایشان و هر آنچه به ایشان تعلق داشت، زنده به گودال فرو رفتند، و زمین بر ایشان بسته شد؛ و ایشان از میان جماعت هلاک شدند.
اور سب اسرائیلی جو ان کے آس پاس تھے، ان کی فریاد پر بھاگ کھڑے ہوئے، کیونکہ وہ کہتے تھے، کہیں ایسا نہ ہو کہ زمین ہمیں بھی نگل جائے۔ پھر خداوند کے حضور سے آگ نکلی اور اُن ڈھائی سو آدمیوں کو بھسم کر گئی جو بخور چڑھا رہے تھے۔ گنتی 16:28–35۔
شورشِ سالِ 1888 بهوسیلهٔ شورشِ قورح، داتان، ابیرام و آن 250 مردی که بخور تقدیم کردند، بهصورت نمادین پیشگویی شده بود. آن 250 مرد با یک کنفدراسیونِ سهگانه اتحاد بسته بودند که در قانونِ یکشنبه به ظهور میرسد، آنگاه که ایالات متحده، یعنی وحشِ زمین، دهانِ خود را میگشاید و چون اژدها سخن میگوید. در آن هنگام، بارانِ آخر بیپیمانه فرو ریخته میشود، درست همانگونه که آن 250 مردی که بخور تقدیم کردند، بهوسیلهٔ آتشی که از آسمان فرود آمد نابود شدند. آن 250 مرد نمایانگرِ یک نظامِ مذهبیِ کاذب هستند که در هنگامِ افاضهٔ بارانِ آخر در قانونِ یکشنبه نابود میشوند. گشوده شدنِ زمین بر قورح و همدستانِ او، همان زلزلهٔ مکاشفه یازده است که گشوده شدنِ دهانِ ایالات متحده و سخن گفتنِ آن چون اژدها را مشخص میسازد. هنگامی که آتش از آسمان بر آن 250 نفر فرود آمد، این امر نمادی از آتشِ ایلیا بر کوهِ کرمل بود، آنگاه که آن انبیای کاذب کشته شدند. آتشِ ایلیا بر کوهِ کرمل با قانونِ یکشنبه همراستا است؛ پس آتشِ نازلشده بر آن 250 مرد، آتشِ قانونِ یکشنبه، یعنی آتشِ بارانِ آخر، است.
آن بخش از کتاب اعداد که به شورش قورح میپردازد، از لحاظ نبوی با شورش بر ضدّ پیام سرزمین موعود، چنانکه بهوسیلهٔ یوشع و کالب عرضه شد، همراستا است. آن شورش نمایانگر «روز اغضاب» کتابمقدسی است. در گزارش شورش قورح آمده است: «خواهید دانست که این مردان خداوند را به غضب آوردهاند.»
این حکیماناند که میفهمند، و بر حکیمان است که دریابند تاریخِ شورشِ قورح باید بر شورش علیه پیامِ یوشع دربارهٔ سرزمینِ موعود منطبق دانسته شود. آن شورش در قادِش روی داد، و هم قادِش و هم شورشِ قورح، شورشِ اَدونتیسمِ روزِ هفتم در هنگامِ قانونِ یکشنبهاند. قورح و آن دویستوپنجاه مردی که بخور تقدیم کردند، نمونهٔ آن بیستوپنج مرد بودند که در حزقیال ۸ در برابر خورشید سجده میکردند. مردانِ کهنسال در حزقیال هشت، نمایانگرِ چهارمینِ چهار مکرُوهیتِ فزایندهاند که در اورشلیم، یعنی نمادِ کلیسای خدا، به انجام میرسند.
نخستین مکروهِت، تمثالِ غیرت است؛ دومین، حجرههای پنهان؛ سومین، نوحهگری برای تمّوز؛ و سپس آن بیستوپنج مرد که در برابر آفتاب سجده میکنند. آنگاه باب نهم کسانی را مشخص میسازد که برای مکروهِتِ بهتصویرکشیدهشده در باب هشتم آه میکشند و ماتم میکنند. آنان که آه میکشند و فریاد برمیآورند، بهوسیلهٔ آن فرشتهای که از مشرق صعود میکند، مُهر میشوند. فرشته، رسول است و نمایانگرِ یک پیام.
پیامِ مُهرگذاری از مشرق، همان پیامِ بادِ شرقی است، که همان پیامِ اسلام است. هنگامی که آن یکصد و چهلوچهار هزار نفر مُهر میشوند، فرشتگانِ هلاککننده کار خود را آغاز میکنند، درست در همانجایی که خطِ بیرونیِ نبوت تعلیم میدهد که «ارتدادِ ملی بهدنبالِ ویرانیِ ملی میآید». پیش از آنکه داوری بر کسانی که بهوسیلهٔ قورح نمایانده شدهاند به انجام رسد، شورشیان به بیرونِ اورشلیم برده میشوند. شریران از اورشلیم برداشته میشوند، زیرا این عادلان نیستند که از اورشلیم میگریزند.
علاوه بر این، روح مرا برگرفت و به دروازهٔ شرقیِ خانهٔ خداوند که به سوی مشرق است آورد؛ و اینک، بر آستانهٔ دروازه بیستوپنج مرد بودند؛ که در میان ایشان یازنیا پسرِ عَزّور و فلطیاهو پسرِ بنایاه را دیدم، که از سروران قوم بودند.
پس به من گفت: «ای پسر انسان، اینان همان مردمانی هستند که شرارت را تدبیر میکنند و در این شهر مشورت شریرانه میدهند؛ که میگویند: وقت آن نزدیک نیست؛ خانهها بنا کنیم؛ این شهر دیگ است و ما گوشت هستیم.»
پس بر ایشان نبوّت کن، نبوّت کن، ای پسر انسان. و روح خداوند بر من فرود آمد و به من گفت: سخن بگو؛ خداوند چنین میفرماید؛
پس چنین گفتهاید، ای خاندان اسرائیل؛ زیرا من آن چیزهایی را که به ذهن شما خطور میکند، یکایکِ آنها، میدانم. شما کشتگان خود را در این شهر بسیار کردهاید، و کوچههای آن را از کشتگان پر ساختهاید. بنابراین خداوند یهوه چنین میفرماید: کشتگان شما که در میان آن افکندهاید، ایشان گوشتاند، و این شهر دیگ است؛ اما من شما را از میان آن بیرون خواهم آورد. شما از شمشیر ترسیدهاید؛ و من شمشیر را بر شما خواهم آورد، میفرماید خداوند یهوه. و شما را از میان آن بیرون خواهم آورد، و به دست بیگانگان تسلیم خواهم کرد، و در میان شما داوریها به اجرا خواهم آورد. شما به شمشیر خواهید افتاد؛ من شما را در سرحد اسرائیل داوری خواهم کرد؛ و خواهید دانست که من یهوه هستم. این شهر دیگ شما نخواهد بود، و شما نیز گوشت در میان آن نخواهید بود؛ بلکه من شما را در سرحد اسرائیل داوری خواهم کرد. و خواهید دانست که من یهوه هستم؛ زیرا در فرایض من سلوک ننمودید، و احکام مرا بهجا نیاوردید، بلکه مطابق رسوم امتهایی که گرداگرد شما هستند عمل کردید.
اور ایسا ہوا کہ جب میں نے نبوت کی، تو بنایاہ کا بیٹا فلطیاہ مر گیا۔ تب میں اپنے منہ کے بل گر پڑا، اور بلند آواز سے پکار کر کہا، ہائے، اے خداوند خدا! کیا تو اسرائیل کے بقیہ کا بالکل خاتمہ کر دے گا؟ حزقی ایل 11:1–13۔
اورشلیم در هنگام قانون یکشنبه تطهیر میشود، آنگاه که گندم از کَرکاسها جدا میگردد. مردانی که بهوسیلهٔ ۲۵، یا ۲۵۰ نفرِ قورَح، نمادین شدهاند، به بیرون برده میشوند، به «مرز» اورشلیم، تا بمیرند. ۲۵ عدد کاهنانی است که برای یک هفته خدمت میکردند، و چون بهوسیلهٔ عدد دهبرابرِ ۲۵۰ نمادین گردد، نمایانگر کلیسای جهانی است، زیرا ده نمادِ جهانیبودن است. کلیسای مجاهد چنین تعریف میشود که کلیسایی است مرکب از گندم و کَرکاسها، و کلیسای ظافر نمایانگر کلیسایی است که فقط از گندم تشکیل شده است.
"کیا خدا کی کوئی زندہ کلیسیا نہیں؟ اُس کی ایک کلیسیا ہے، لیکن وہ کلیسیا مجاہد ہے، نہ کہ کلیسیا غالب۔ ہمیں افسوس ہے کہ اُس میں ناقص ارکان موجود ہیں، کہ گیہوں کے درمیان کڑوے دانے بھی ہیں۔ یسوع نے فرمایا: 'آسمان کی بادشاہی اُس آدمی کی مانند ہے جس نے اپنے کھیت میں اچھا بیج بویا: لیکن جب لوگ سو رہے تھے، اُس کا دشمن آیا اور گیہوں کے درمیان کڑوے دانے بو گیا اور چلا گیا۔۔۔ پس گھر کے مالک کے خادم آ کر اُس سے کہنے لگے، اے خداوند، کیا تو نے اپنے کھیت میں اچھا بیج نہ بویا تھا؟ پھر اس میں کڑوے دانے کہاں سے آ گئے؟ اُس نے اُن سے کہا، یہ کسی دشمن کا کام ہے۔ خادموں نے اُس سے کہا، کیا تو چاہتا ہے کہ ہم جا کر اُنہیں جمع کریں؟ لیکن اُس نے کہا، نہیں؛ ایسا نہ ہو کہ کڑوے دانوں کو جمع کرتے وقت تم اُن کے ساتھ گیہوں بھی اکھاڑ دو۔ دونوں کو فصل تک اکٹھے بڑھنے دو: اور فصل کے وقت میں کاٹنے والوں سے کہوں گا، پہلے کڑوے دانوں کو جمع کرو اور اُن کے گٹھے باندھ کر جلانے کے لیے رکھو: لیکن گیہوں کو میرے کھتّے میں جمع کر دو۔'"
«در مَثَلِ گندم و کَرکاسها، دلیلِ اینکه چرا کَرکاسها نباید برکنده شوند را میبینیم؛ مبادا گندم نیز همراهِ کَرکاسها از ریشه برکنده شود. رأی و داوریِ انسانی دچار خطاهای فاحش میگردد. امّا استاد میگوید: «بگذارید هر دو تا هنگامِ درو با هم رشد کنند» تا مبادا خطایی روی دهد و حتّی یک ساقهٔ گندم از ریشه برکنده شود؛ آنگاه فرشتگان کَرکاسها را جمع خواهند کرد، کَرکاسهایی را که برای هلاکت معیّن شدهاند. هرچند در کلیساهای ما، که مدّعیِ ایمان به حقیقتِ مترقّی هستند، کسانی یافت میشوند که معیوب و گمراهاند، همچون کَرکاسها در میانِ گندم، خدا دیرغضب و بردبار است. او خطاکاران را توبیخ میکند و هشدار میدهد، امّا کسانی را که در آموختنِ درسی که او میخواهد به ایشان تعلیم دهد دیرآموزند هلاک نمیسازد؛ او کَرکاسها را از میانِ گندم از ریشه برنمیکَنَد. کَرکاسها و گندم باید تا هنگامِ درو با هم رشد کنند؛ و چون گندم به رشد و کمالِ کاملِ خود برسد، به سببِ سرشتِ خویش در هنگامِ رسیدگی، بهروشنی از کَرکاسها متمایز خواهد شد.»
„کلیسای مسیح بر زمین ناقص خواهد بود، اما خدا کلیسای خود را به سبب نقص آن نابود نمیسازد. بودهاند و خواهند بود کسانی که از غیرتی برخوردارند که بر وفق معرفت نیست، و میخواهند کلیسا را پاک سازند و علفهای هرز را از میان گندم برکنند. اما مسیح در خصوص شیوهٔ رفتار با کسانی که در خطا هستند، و نیز با آنان که در کلیسا نامتبدلاند، نور خاصی عطا کرده است. اعضای کلیسا نباید در بریدن و طرد کسانی که ممکن است ایشان را از حیث سیرت معیوب بپندارند، دست به اقداماتی ناگهانی، متعصبانه و شتابزده بزنند. علفهای هرز در میان گندم پدیدار خواهند شد؛ اما بیرون کشیدن علفهای هرز، مگر به طریقی که خدا مقرر کرده است، زیان بیشتری خواهد رساند تا آنکه به حال خود واگذار شوند. همچنانکه خداوند کسانی را که حقیقتاً متبدل شدهاند به کلیسا میآورد، شیطان نیز در همان حال اشخاصی را که متبدل نشدهاند به مشارکت آن داخل میسازد. همچنانکه مسیح بذر نیکو میکارد، شیطان نیز علفهای هرز را میکارد. دو تأثیر متقابل پیوسته بر اعضای کلیسا اعمال میشود. یک تأثیر برای تطهیر کلیسا عمل میکند، و تأثیر دیگر برای فاسد ساختن قوم خدا.“ Testimonies to Ministers, 45, 46.
شریران به بیرون از اورشلیم برده میشوند تا هلاک گردند. ایشان در زمان حصاد برداشته میشوند؛ زمانی که گندم نیز رسیده است، زیرا در همان هنگام است که گندم بهعنوان هدیهٔ جنبانیدنیِ نوبر، از دو قرصِ جنبانیدنیِ پنطیکاست، گرد آورده میشود. درو کردن نوبرِ گندم موضوعی مشخص در نبوتِ کتابمقدسی است. جداییِ گندم و کَرکاسها دقیقاً به همین موضوع میپردازد، و بسیاری از مَثَلهای مسیح این نشانهٔ راهِ نبویِ بسیار مهم را معین میسازند.
«باز هم، این مَثَلها تعلیم میدهند که پس از داوری، دیگر هیچ زمانِ آزمایشی نخواهد بود. هنگامی که کارِ انجیل به انجام برسد، بیدرنگ جدایی میان نیکان و بدان رخ میدهد، و سرنوشتِ هر یک از این دو گروه تا ابد تثبیت میگردد.» از مثالهای مسیح، 123.
هدیۀ گندم همان یکصد و چهل و چهار هزار نفر است، و فرشتۀ سوم گندم را از کَرکاسها جدا میسازد.
«سپس فرشتهٔ سوم را دیدم. فرشتهٔ همراه من گفت: «کلام او هولانگیز است و مأموریتش سهمناک. او آن فرشتهای است که باید گندم را از کرکاس جدا سازد و گندم را برای انبار آسمانی مُهر کند یا ببندد.» این امور باید تمام ذهن و تمامی توجه را به خود مشغول سازد. بار دیگر ضرورتِ جدا بودنِ کسانی که ایمان دارند ما آخرین پیام رحمت را در اختیار داریم، از آنان که هر روزه خطاهای تازه را میپذیرند یا در خود فرو میبرند، به من نشان داده شد. دیدم که نه جوانان و نه سالخوردگان نباید در گردهماییهای کسانی شرکت کنند که در خطا و تاریکیاند. فرشته گفت: «بگذارید ذهن از درنگ کردن بر چیزهای بیفایده بازایستد.»» Manuscript Releases, جلد 5، 425.
فرشتهٔ سوم، گندم را مُهر میزند و نیز گندم را از کرکاسها جدا میسازد. فرشتهٔ سوم نمایانگر قانون یکشنبه است؛ همانجایی که آن بیست و پنج مرد، که نمایندهٔ رهبری کلیسای ادونتیستِ روز هفتمِ لائودیکیه هستند، به بیرون از اورشلیم برده شده و داوری میشوند. در آن هنگام، کلیسای مجاهد به کلیسای ظافر تبدیل میگردد.
«کار بهزودی به پایان خواهد رسید. اعضای کلیسای مجاهد که وفاداری خود را ثابت کردهاند، کلیسای پیروزمند خواهند شد. هنگامی که تاریخ گذشتهٔ خود را مرور میکنیم، و هر گامِ پیشرفت را تا جایگاه کنونیمان پیموده و از نظر گذراندهایم، میتوانم بگویم: خدا را حمد باد! چون آنچه را خدا بهعمل آورده است میبینم، از شگفتی و نیز از اعتماد به مسیح بهعنوان رهبر، لبریز میشوم. ما از آینده هیچ چیز برای ترسیدن نداریم، مگر آنکه راهی را که خداوند ما را در آن هدایت کرده است و تعلیم او را در تاریخ گذشتهٔ خود از یاد ببریم.» General Conference Bulletin، 29 January 1893.
موضوع نبویِ جدا ساختنِ علفهای هرز از گندم، از موضوعات عمدهٔ نبوت کتابمقدس است. پاک ساختن هیکل بهوسیلهٔ مسیح، تصویری از این عمل است؛ اوج آن در قانون یکشنبه رخ میدهد، زیرا میبینیم کسانی که قرار بود داوری شوند، به سرحدّ اورشلیم برده شدند تا بمیرند.
«چون عیسی خدمتِ علنیِ خود را آغاز کرد، هیکل را از هتکِ حرمتِ کفرآمیزِ آن پاک ساخت. در میان واپسین اعمالِ خدمتِ او نیز، دومین تطهیرِ هیکل قرار داشت. بدینسان، در آخرین کار برای هشدار دادن به جهان، دو دعوتِ متمایز به کلیساها داده میشود. پیامِ فرشتهٔ دوم این است: “بابِلِ عظیم سقوط کرد، سقوط کرد، زیرا که همهٔ امتها را از شرابِ غضبِ زنای خود نوشانید” (مکاشفه ۱۴:۸). و در فریادِ بلندِ پیامِ فرشتهٔ سوم، آوازی از آسمان شنیده میشود که میگوید: “از او بیرون آیید، ای قومِ من، مبادا در گناهانش شریک شوید و مبادا از بلاهای او نصیبی یابید. زیرا گناهانش تا به آسمان رسیده است، و خدا بیعدالتیهای او را به یاد آورده است” (مکاشفه ۱۸:۴، ۵).» Selected Messages, book 2, 118.
کلیسای گندم و کَرکَسها تا زمان بحرانِ قانونِ یکشنبه برقرار است؛ آنگاه کَرکَسها نه به نیروی انسان، بلکه بهوسیلهٔ فرشتهٔ سوم—که نمایانگرِ قانونِ یکشنبه است، و نیز پیامِ بارانِ آخر که در آن هنگام به فریادی بلند فزونی مییابد—برداشته میشوند. کَرکَسها، همانندِ گندم، جزئی از شهادتِ نبوی هستند. عنایتِ خدا تا قانونِ یکشنبه امتداد مییابد و فرشتهٔ سوم برای بار دوم هیکل را تطهیر میکند. او آن را در 22 اکتبر 1844 پاک ساخت، و تطهیرِ دومِ هیکل همان قانونِ یکشنبه است.
عناصرِ بیرونیِ تاریخ که به قانونِ یکشنبه منتهی میشوند، جزءِ مهمی از شهادتِ کلیسایِ ظافر هستند؛ همانگونه که علفهای هرز، گندم، و بستنِ این دو طبقه نیز چنیناند. پیامهای پایانیِ مکاشفه، همان پیامهای سه فرشتهاند، و آنها این دو طبقه را از هم جدا کرده و میبندند؛ اما مهم است که دیده شود خواهر وایت تصریح میکند که آن «پیامهای پایانی»، «محصول را میرسانند». پیامِ پایانیای که محصول را میرساند، بارانِ آخِر است، و آن همان آتشی است که آن ۲۵۰ مرد را «چون دستههای هیزم برای آتشهای هلاکت» میبندد.
«به یوحنا صحنههایی از ژرفترین و تکاندهندهترین اهمیت در تجربهٔ کلیسا گشوده شد. او جایگاه، خطرات، نبردها، و رهایی نهایی قوم خدا را دید. او پیامهای پایانی را که باید محصول زمین را به کمال برسانند ثبت میکند، خواه بهصورت بافههایی برای انبار آسمانی، یا بهصورت هیزمهایی بستهبندیشده برای آتشهای هلاکت. موضوعاتی بس پراهمیت بر او مکشوف گردید، بهویژه برای کلیسای آخر، تا آنان که از خطا بهسوی حقیقت بازمیگردند، دربارهٔ خطرات و نبردهایی که در پیش دارند تعلیم یابند. هیچکس لازم نیست نسبت به آنچه بر زمین خواهد آمد در تاریکی باشد.» The Great Controversy, 341.
تطهیر او از معبد نیز با کارِ مردِ جاروبِ خاک که یوحنای تعمیددهنده او را بهعنوان آنکه در پیِ خدمتِ او میآید معرفی کرد، به تصویر کشیده شده است. او همان کسی است که در رؤیای میلر زبالهها را بیرون میروبد.
«خداوند در شُرُف آن است که تفاوت میان عادلان و شریران را آشکار سازد؛ زیرا «غربالِ او در دست اوست، و او خرمنگاهِ خود را بهکلی پاک خواهد ساخت، و گندمِ خویش را در انبار خود گرد خواهد آورد؛ اما کاه را به آتشی خاموشیناپذیر خواهد سوزانید.»» Review and Herald, November 8, 1892.
ישעיהו מוזכר על־ידי האחות וייט, כאשר הצביעה על כך שבשנת 1849 שב יהוה ונטה את ידו שנית לקבץ את שארית עמו; וישעיהו והאחות וייט מצביעים על הקיבוץ האחרון של המאה וארבעים וארבעת האלפים. תהליך הקיבוץ כולל את הפיזור והקיבוץ, המיוצגים כאכזבה הראשונה, המובילה אל הקיבוץ בקץ זמן ההתמהמהות. כל אחד מן היסודות הללו של חתימת המאה וארבעים וארבעת האלפים הוא נושא מוגדר בנבואת המקרא. ההיסטוריה החיצונית אשר יהוה משתמש בה ככלי בידו להביא את החטא אל קצו מיוצגת בדניאל 11:11; והקיבוץ האחרון נמצא בישעיהו 11:11; וקץ זמן ההתמהמהות נמצא בהתגלות 11:11; וההפרדה בין החיטה והזונין בעת חוק יום הראשון מצויה ביחזקאל 11:11:
این شهر برای شما دیگ نخواهد بود، و شما نیز گوشت در میان آن نخواهید بود؛ بلکه من شما را بر سرحدّ اسرائیل داوری خواهم کرد. حزقیال 11:11.
در کتاب یوئیل، «شراب تازه» از پیرانِ کهنسالِ باستانی که میبایست پاسدارانِ مقدس باشند، منقطع میشود. پیامِ فریادِ نیمهشب همان شرابِ تازهٔ یوئیل است، و آتشی که در هنگامِ قانونِ یکشنبه از آسمان فرود میآید، بهوسیلهٔ آتشِ پنطیکاست نمونهسازی شده است. آن آتش نمایانگرِ پیامی است که همان شرابِ تازه است، اما همچنین همان پیامی است که آن دویستوپنجاه مردی را که بخور تقدیم کردند، هلاک میسازد. کلیسای ادونتیستِ روزِ هفتمِ لائودیکیه در هنگامِ قانونِ یکشنبه پایان مییابد، زیرا در آن زمان است که آتش بیپیمانه فرو ریخته میشود و آن دویستوپنجاه مردی را که بخور تقدیم کردند، هلاک میسازد؛ ازاینرو، نظامِ عبادتِ ایشان را نیز از میان میبرد.
اگر کلیسای ادونتیست روز هفتم در هنگام قانون یکشنبه وفادار باشد، قدرت و اقتدار دولت ایالات متحده آن را تعطیل خواهد کرد. اگر بیوفا باشد، بهسادگی نام خود را به کلیسای ادونتیست روز اوّل یا نامی مشابهِ نزدیک دیگری تغییر خواهد داد. کلیسای ادونتیست روز هفتم، خواه عادل باشد خواه ناعادل، از قانون یکشنبه فراتر نمیرود. شهادت نبوی تصریح میکند که ادونتیسم در 11 سپتامبر پیامِ راههای کهن را رد کرد، و آن راههای کهن به درِ بسته در هنگام قانون یکشنبه منتهی میشوند. آن بیستوپنج مرد در عبارت حزقیال بهوسیلهٔ «یَعَزَنْیاه بن عَزُور، و فَلطیاه بن بِنایاه، که از سروران قوم بودند» بازنمایی شده بودند.
نام ایشان ویژگیهای قوم خدا را اظهار میدارد، اما این صرفاً ادعاست. یَعَزَنیا به معنای «خدا میشنود» است، و او پسرِ آزور است، که معنایش «یاری کردن و محافظت نمودن» میباشد. خواهر وایت میگوید آن بیست و پنج مرد میبایست نگهبانان باشند، چنانکه «آزور» نمایانگر آن است. پسر او مدعی است که خدا را «میشنود»، اما او از آن طبقهای است که «با آنکه میبینند، نمیبینند؛ و با آنکه میشنوند، نمیشنوند.» فَلَطیاه به معنای «رهاشده از سوی خدا» است، و پدرش «بِنایاه» به معنای «خدا بنا کرده است» میباشد. هنگامی که حزقیال پیام هشدار خود را به پایان رسانید، فلطیاه مرد.
این شهر برای شما دیگ نخواهد بود، و شما نیز گوشت در میان آن نخواهید بود؛ بلکه من شما را در سرحدّ اسرائیل داوری خواهم کرد. و خواهید دانست که من یهوه هستم؛ زیرا در فرایض من سلوک ننمودهاید، و احکام مرا بهجا نیاوردهاید، بلکه بر وفق رسوم امتهای کافری که گرداگرد شما هستند رفتار کردهاید. و واقع شد هنگامی که من نبوّت میکردم، فلطیاه پسر بنایاه مرد. آنگاه به روی خود درافتادم، و با آواز بلند فریاد زده، گفتم: آه، ای خداوند یهوه! آیا بازماندگان اسرائیل را به تمامی هلاک خواهی ساخت؟ حزقیال ۱۱:۱۱–۱۳
پیلاطیا در اثر فریاد بلند حزقیال مرد. گندم در خیابان در ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۰، در تحقق مکاشفهٔ یازده، مرد. گندم، موسی و ایلیا هستند؛ نخستین نویسندهٔ کلام خدا، و وعدهٔ آمدن ایلیا، آخرین بیان در عهد عتیق است. آلفا و امگا در خیابانِ سدوم و مصر کشته میشوند، اما در سال ۲۰۲۴، چنانکه در مکاشفه ۱۱:۱۱ نمود یافته است، زنده میگردند. در مدتی که آنان مرده بودند، سدوم و مصر شادی کردند. حزقیال مرگ پیلاطیا را در زمانِ باقیمانده قرار میدهد، آنگاه که میگوید: «آه، ای خداوند یهوه! آیا از باقیماندهٔ اسرائیل به تمامی فنا خواهی ساخت؟» سدوم، مطابق اشعیا، کلیسای ادونتیست روز هفتم در زمانِ باقیمانده است.
بشنو، ای آسمانها، و گوش فرا ده، ای زمین؛ زیرا خداوند سخن گفته است: «فرزندان را پروراندم و بزرگ کردم، اما ایشان بر من عصیان ورزیدهاند. گاو صاحب خود را میشناسد، و الاغ آخور ارباب خویش را؛ اما اسرائیل نمیشناسد، و قوم من درک نمیکند.»
افسوس بر این قومِ گناهکار، این مردمی که بارِ عصیان بر دوش دارند، این نسلِ بدکاران، این فرزندانی که فساد میورزند: ایشان یهوه را ترک کردهاند، قدوسِ اسرائیل را به خشم آوردهاند، و از او روی برتافته، واپس رفتهاند. چرا باید باز هم مضروب شوید؟ شما هرچه بیشتر سرکشی خواهید کرد: تمامیِ سر بیمار است، و تمامیِ دل ناتوان. از کفِ پا تا فرقِ سر، در آن هیچ سلامت نیست؛ جز زخمها و کوفتگیها و جراحتهای چرکین: نه بسته شدهاند، نه پانسمان گشتهاند، و نه با روغن نرم شدهاند. سرزمینِ شما ویران است، شهرهای شما به آتش سوخته است؛ بیگانگان زمینِ شما را در برابر چشمانتان میبلعند، و آن ویران است، همچون سرزمینی که بیگانگان واژگونش کرده باشند. و دخترِ صهیون همچون کلبهای در تاکستان، همچون آلاچیقی در مزرعهٔ خیار، همچون شهری محاصرهشده، بر جای مانده است.
اگر خداوندِ لشکرها برای ما بازماندهای بسیار اندک باقی نگذاشته بود، هرآینه مانند سدوم میشدیم و همانند عموره میگشتیم. ای حاکمان سدوم، کلام خداوند را بشنوید؛ و ای قوم عموره، به شریعت خدای ما گوش فرا دهید. اشعیا ۱:۲–۱۰.
موسیٰ اور ایلیاہ بقیت کے زمانہ میں سدوم اور مصر میں قتل کیے جاتے ہیں۔ مصر فاسد ریاستی سیاست کی علامت ہے اور سدوم فاسد کلیسیائی سیاست کی۔ پَلطِیاہ بن بِنایاہ اتوار کے قانون کے وقت مر جاتا ہے، جسے یسعیاہ اشتعال کے کتابِ مقدس کے دن کے ساتھ ہم آہنگ کرتا ہے، جو یا تو 1863 ہے، یا اتوار کا قانون۔ پَلطِیاہ بن بِنایاہ اُن لوگوں کے ایک جعلی نمونے کی نمائندگی کرتا ہے جو درحقیقت خدا کا کلام سنتے ہیں۔ بقیت کے زمانہ میں وہ لوگ جو موسیٰ اور ایلیاہ کے ذریعہ ممثل ہیں قتل کیے جاتے ہیں اور پھر زندہ کیے جاتے ہیں۔ وہ قیامت جولائی 2023 میں بیابان میں ایک آواز کے ساتھ شروع ہوئی۔ 2024 سے گیہوں اور کڑوے دانوں کی آخری علیحدگی جاری ہے۔
در هنگام قانون یکشنبه، کلیسای ادونتیست روز هفتم خواهد دانست که هلاک شدهاند.
این شهر دیگ شما نخواهد بود، و شما نیز گوشت در میان آن نخواهید بود؛ بلکه من شما را بر حدود اسرائیل داوری خواهم کرد. و خواهید دانست که من یهوه هستم؛ زیرا در فرایض من سلوک نکردهاید و احکام مرا بهجا نیاوردهاید، بلکه مطابق رسوم امتهایی که در اطراف شما هستند عمل کردهاید. و واقع شد هنگامی که من نبوت میکردم، فلطیا پسر بنایاه مرد. حزقیال 11:11–13.
مرگِ فلطیاه، که نامش به معنای «رهاشده بهوسیلهٔ خدا» است، در این سیاق به معنای «تسلیمشده به مرگ» است؛ در همان مقطع که کارگرانِ ساعتِ یازدهم در آیهٔ چهلویکِ دانیال یازده از دستِ پادشاهِ شمال رهانیده میشوند. فلطیاه در هنگامِ قانونِ یکشنبه به دستِ پادشاهِ شمال تسلیم میشود. فلطیاه، پسرِ بنایاه، که معنایش «آنچه خدا بنا کرده است» میباشد. درست در همان نقطهای که خدا بار دیگر هیکلی را بنا کرده است تا در قانونِ یکشنبه آن را بهمثابهٔ کلیسای ظافر برافرازد، کسانی که فلطیاه نمایندهٔ ایشان است به مرگ تسلیم میشوند، زیرا بهجای مشارکت در کارِ آباد ساختنِ خرابههای کهن، برای خود مقبرهٔ طوبیا را بنا میکردند. فلطیاه نمایندهٔ پیکرِ اشعیاست از سر تا پا، بدنی که سراسر از گناه سنگینبار است. آن بدن، کلیسای ادونتیستِ روزِ هفتمِ لاودیکیهای است در پایانِ چهار نسلِ عصیانِ تدریجی، که اشعیا آن را همچون عصیانی فزاینده بیان میکند آنگاه که میگوید: «بیشتر و بیشتر طغیان میکنید.» در فرایندِ نهاییِ آزمون که در ۲۰۲۴ آغاز شد، گندم به مدتِ سه روز و نیم مرده است، سپس قیام میکند، و در آن هنگام خواهند دانست که یهوه خدا است.
پس نبوّت کن و به ایشان بگو: خداوند یهوه چنین میفرماید: اینک ای قوم من، من قبرهای شما را خواهم گشود و شما را از قبرهایتان برخواهم آورد و شما را به سرزمین اسرائیل درخواهم آورد. و چون قبرهای شما را بگشایم، ای قوم من، و شما را از قبرهایتان برآورم، خواهید دانست که من یهوه هستم. و روح خود را در شما خواهم نهاد، و زنده خواهید شد، و شما را در سرزمین خویش قرار خواهم داد؛ آنگاه خواهید دانست که من، یهوه، این را گفتهام و آن را به انجام رساندهام، یهوه میفرماید. حزقیال 37:12–14.
جعلی کاہنوں کا طبقہ، جس کی نمائندگی اتوار کے قانون کے وقت 25 کے عدد سے کی گئی ہے، تب جان لے گا کہ خداوند ہی خدا ہے۔ گیہوں 2024 میں جان لیتے ہیں کہ خداوند ہی خدا ہے، اور کڑوے دانے اتوار کے قانون کے وقت اس معرفت پر بیدار ہوتے ہیں، جب بہت دیر ہو چکی ہوتی ہے۔ یہ دور ایک قبر اور قیامت سے شروع ہوتا ہے اور ایک قبر اور بغیر قیامت کے اختتام پذیر ہوتا ہے۔ ابتدا میں گیہوں خدا کو جان لیتے ہیں، جب وہ مکاشفہ گیارہ کی قیامت کو پورا کرتا ہے، اور کڑوے دانے اسی باب کے اتوار کے قانون والے زلزلہ کے وقت جان لیتے ہیں۔ ان دو نشانِ راہ کے درمیان، آخری بارش کی آزمائشی فرآیند دونوں طبقوں کو فصل کے لیے پختگی تک پہنچا دیتا ہے۔
پیام یوئیل، سرودِ تاکستان است؛ اما نخستین مسئلهای که مطرح میسازد این است که آیا انسانها میتوانند ایام آخر را از روی ایام پیشین بازشناسند یا نه. «پیران» در یوئیل نتوانستند چنین کنند، زیرا هنگامی که ندای بیدارباش در نیمهشب فرا میرسد، ایشان منقطع میشوند—از دهانِ خداوند بیرون افکنده میگردند، درست در همانجا که وحشِ زمین دهان خود را برای سخن گفتن میگشاید؛ همانجا نیز که الاغِ بلعام سخن گفت، و پدرِ یحیای تعمیددهنده سخن گفت.
قضاوت بر «پیرانِ کهن» بر این پرسش استوار است که آیا این امر در ایامِ پدرانِ شما رخ داده است؟ این بخش با این سخن آغاز میشود: «این را بشنوید.» سپس دو شاهد را پیش مینهد: یکی چهار نسل از مردمان، و دیگری چهار گونه از حشرات. آنگاه آنان در ندای نیمهشب بیدار میشوند، تنها تا دریابند که بهعنوان قومِ برگزیدهٔ عهدِ خدا از ایشان عبور شده است. از ایشان عبور نشده است چون شرابی نداشتند؛ بلکه از ایشان عبور شده است چون شرابِ نادرست دارند. در مَثَلِ ده باکره، شرابِ تازهٔ یوئیل همان روغن است.
نجاتِ ایشان در این قرار داده شده است که آیا «شرابِ تازه»ی پیامِ بارانِ آخر را میپذیرند یا نه. «پیران و سالخوردگان» نیز در کتاب اشعیا بهصورت «مستانِ افرایم» ترسیم شدهاند، و افرایم در میانِ مُهرشدگانِ مکاشفهٔ هفت نمایانده نشده است. او با برادرش، مَنَسّی، جایگزین میشود. یافتنِ پادشاهی شریرتر از مَنَسّی دشوار است، اما او جایگزینِ مستانِ افرایم میگردد.
«آنان که از زوال روحانیِ خویش اندوهگین نمیشوند و بر گناهان دیگران نوحه نمیکنند، بیمُهرِ خدا واگذاشته خواهند شد. خداوند فرستادگان خود را، یعنی مردانی را که افزارهای کشتار در دست دارند، مأمور میسازد: “از پیِ او در شهر بگذرید و بزنید؛ چشمتان رحم نکند و ترحّم منمایید؛ پیر و جوان، دوشیزگان و کودکان خردسال و زنان را بالکل هلاک کنید؛ امّا به هیچکس که نشان بر اوست نزدیک مشوید؛ و از مقدس من آغاز کنید. پس از پیرانی که پیشِ خانه بودند آغاز کردند.”
«در اینجا میبینیم که کلیسا—مقدسگاه خداوند—نخستین جایی بود که ضربهٔ غضب خدا را احساس کرد. مشایخ، همان کسانی که خدا به آنان نور عظیم عطا کرده بود و همچون پاسبانانِ مصالح روحانیِ قوم ایستاده بودند، به امانت خویش خیانت کرده بودند. آنان این موضع را اختیار کرده بودند که ما نباید مانند روزگاران پیشین در انتظار معجزات و ظهور آشکار قدرت خدا باشیم. زمانها تغییر کرده است. این سخنان بیایمانیِ ایشان را تقویت میکند، و میگویند: خداوند نه نیکی خواهد کرد و نه بدی. او آنقدر رحیم است که قوم خود را با داوری بازخواست نکند. بدینسان، «سلامتی و ایمنی» فریادی است که از مردانی برمیخیزد که دیگر هرگز آواز خود را مانند کرنا بلند نخواهند کرد تا تعدیاتِ قوم خدا و گناهان خاندان یعقوب را به ایشان بنمایانند. این سگانِ گنگ که نمیخواستند پارس کنند، همان کسانی هستند که انتقام عادلانهٔ خدای برآشفته را احساس میکنند. مردان، دوشیزگان و کودکان خردسال، همگی با هم هلاک میشوند.»
«نفرتانگیزیهایی که وفاداران برای آنها آه و ناله سر میدادند، تمام آن چیزی بود که چشمان محدود انسانی میتوانست تشخیص دهد؛ اما بهمراتب بدترین گناهان، یعنی آنهایی که غیرتِ خدای پاک و قدوس را برمیانگیخت، آشکار نشده بودند. آن جستوجوگر عظیمِ دلها هر گناهی را که عاملانِ شرارت در نهان مرتکب میشوند، میداند. این اشخاص در فریبکاریهای خود احساس امنیت میکنند و، به سبب حلمِ او، میگویند که خداوند نمیبیند، و سپس چنان رفتار میکنند که گویی او زمین را ترک کرده است. اما او ریاکاریِ ایشان را آشکار خواهد ساخت و آن گناهانی را که با چنان دقتی پنهان میکردند، در برابر دیگران برملا خواهد نمود.»
«هیچ برتریِ مرتبه، شأن، یا حکمتِ دنیوی، و هیچ منصبی در مقامِ مقدس، انسانها را از قربانیکردنِ اصول، هنگامی که به دلهای فریبکارِ خویش واگذاشته شوند، حفظ نخواهد کرد. آنان که شایسته و پارسا شمرده شدهاند، ثابت میکنند که سرکردگانِ ارتداد و نمونههایی در بیاعتنایی و در سوءاستفاده از رحمتهای خدا هستند. او دیگر سیرتِ شریرانهٔ ایشان را تحمل نخواهد کرد، و در غضبِ خود، بیهیچ رحمی با آنان رفتار میکند.»
«خداوند با اکراه حضور خویش را از کسانی بازمیگیرد که از نور عظیم برخوردار شدهاند و در خدمت به دیگران، قدرت کلام را احساس کردهاند. آنان زمانی خادمان امین او بودند و از حضور و هدایت او بهرهمند بودند؛ اما از او منحرف شدند و دیگران را نیز به گمراهی کشانیدند، و از اینرو تحت نارضایتی الهی قرار گرفتهاند.» شهادتها، جلد ۵، صص. ۲۱۱، ۲۱۲.
یوئیل آنگاه که «مشایخ» را مشخص میسازد، به رهبری کلیسای ادونتیست روز هفتمِ لاودیکیه خطاب میکند؛ اما همچنین به ناآموختگان نیز سخن میگوید، همانگونه که اشعیا آنان را در تقابل با آموختگان میخوانَد. یوئیل به مردان کهنسالی سخن میگوید که در فصل هشتمِ حزقیال در برابر خورشید سجده میکنند و در فصل نهم نخستین کسانی هستند که داوری میشوند. او همچنین هنگامی که میگوید: «این را بشنوید، ای مشایخ، و ای جمیع ساکنان زمین، گوش فرا دهید»، عامهٔ اعضای کلیسای ادونتیست روز هفتمِ لاودیکیه را نیز مورد خطاب قرار میدهد.
فصل هشتم ۲۵ مرد را در قانون یکشنبه نشان میدهد، جایی که ایشان با پشت کردن به مَقدِس، در برابر خورشید سجده میکنند. آنان «عُشر»ی از شورش آن ۲۵۰ نفر هستند که با قورح، داتان و ابیرام ایستادند. این ۲۵ مرد نمادی از آن شورشی هستند که بنا بر الهام در سال ۱۸۸۸ تکرار شد؛ شورشی که بهصورت نمونه، عصیان رهبری کلیسای ادونتیست روز هفتمِ لاادقیه را از ۱۱ سپتامبر تا قانون یکشنبه مجسم میساخت. آنان نمایندهٔ «عُشر»ی از شورش در همان دورهای هستند که اشعیا در فصل ششم، دانایان را «عُشر»ی میشناساند که در درونِ خود مایه و جوهر دارند.
یوئیل اعلامی است به ادونتیسم که مهلتِ آزمایش ایشان بسته شده است، زیرا پیمانهٔ زمانِ آزمایشیِ خود را با گناه پر کردهاند؛ و این پری، به صورت بیماری از سر تا انگشتانِ پا تصویر شده است، که نشان میدهد پیامِ بارانِ آخر از دهان ایشان قطع شده است. اشعیا همین واقعیت را در فصل بیستونهم توصیف میکند.
درنگ کنید و متحیّر شوید؛ فریاد برآورید و فغان کنید: ایشان مستاند، امّا نه از شراب؛ تلوتلو میخورند، امّا نه از مسکر. زیرا خداوند روحِ خوابِ عمیق را بر شما ریخته، و چشمان شما را بسته است؛ انبیا و رؤسای شما، یعنی غیبگویان را، پوشانیده است. و رؤیای همهچیز برای شما چون سخنانِ کتابی مُهرشده گردیده است، که آن را به شخصی دانشمند میدهند و میگویند: «تمنا دارم این را بخوان»؛ و او میگوید: «نمیتوانم، زیرا مُهر شده است.» و کتاب را به کسی که دانش ندارد میدهند و میگویند: «تمنا دارم این را بخوان»؛ و او میگوید: «من دانش ندارم.»
از اینرو خداوند فرمود: «چون این قوم با دهان خود به من نزدیک میشوند و با لبهای خویش مرا حرمت مینهند، اما دل خود را از من دور ساختهاند، و ترس ایشان از من تعلیمی است که از فرمان انسان آموختهاند؛ بنابراین، اینک من باز در میان این قوم کاری شگفتانگیز و عجیب بهعمل خواهم آورد؛ زیرا حکمت حکیمان ایشان نابود خواهد شد، و فهم فهیمان ایشان پنهان خواهد گردید. وای بر آنان که ژرف میکوشند تا مشورت خویش را از خداوند پنهان سازند، و اعمالشان در تاریکی است، و میگویند: چه کسی ما را میبیند؟ و چه کسی ما را میشناسد؟ بهراستی که وارونه ساختن امور از سوی شما همچون گلِ کوزهگر بهشمار خواهد آمد: آیا مصنوع دربارهٔ صانع خود خواهد گفت: او مرا نساخته است؟ یا آیا مخلوقِ شکلیافته دربارهٔ شکلدهندهٔ خود خواهد گفت: او فهم نداشت؟» اشعیا 29:9–16.
“فهمِ” مردانِ حکیم بر گشوده شدنِ کلامِ نبویِ خدا مبتنی است. آنان که در نهادهای فاسدِ اَدونتیسم پرورش یافتهاند، نمیتوانند کتابِ نبوت را بخوانند، و خدا را متهم میکنند که فاقدِ فهم است. هنگامی که نبوت گشوده میشود، آنان نمیتوانند آن را درک کنند؛ از اینرو خدا را متهم میسازند که اوست که فهم ندارد، و بدینسان همه چیز را وارونه میکنند. دانشآموختگان و بیسوادانِ اَدونتیسم نمیتوانند نبوتی را که درست پیش از بسته شدنِ مهلتِ آزمون گشوده میشود، درک کنند، و کتابِ یوئیل به «پیران» فرمان میدهد که بشنوند، اما ایشان گروهی هستند که شنیده، نمیشنوند، و دیده، نمیبینند.
اصلِ بغاوتِ ایشان در ناتوانیشان از شناختنِ مسیح بهعنوان اوّل و آخر تجسّم یافته است. این همان زمینهٔ فصل است که در آن این پرسش مطرح میشود: «آیا این در ایّام شما واقع شده است، یا حتّی در ایّام پدران شما؟»
آیا در تاریخ پدران شما زمانی بوده است که قومی با ندای نیمهشب بیدار شوند، تنها برای آنکه دریابند باکرهگان جاهل هستند؟ به «پیران» فرمان داده میشود که «بیدار شوند»، همانگونه که به میلریتیها در اجتماع اردویی اِکستر در سال ۱۸۴۴ داده شد. مَثَل ده باکره، مَثَلِ تجربهٔ قوم اَدوِنتیست است که در تاریخ میلریتیها مو به مو تحقق یافت، و در ایام آخر نیز بار دیگر مو به مو تحقق خواهد یافت. ناتوانی اَدوِنتیسم هفتمینروزِ لائودیکیه در تشخیص این حقیقت که تاریخ بنیادین کلیسای آنان در ایام آخر تکرار میشود، آن اصل نبوی را برجسته میسازد که کلیدی است برای گشودن پیام نبوی. این نه تنها قاعدهای کتابمقدسی است، بلکه همچنین جانِ مکاشفهٔ سیرتِ عیسی مسیح است که اندکی پیش از بستهشدنِ زمانِ آزمون، مُهرگشایی میشود.
یوئیل میپرسد: «آیا این در ایام شما واقع شده است، یا حتی در ایام پدران شما؟» یا میتوان چنین پرسید: «آیا در ایام پدران شما، فرآیندی آزمایشی وجود داشت که قومیِ عهد جدید را از قومیِ عهد قدیم جدا سازد؟» چنین بود، و این جدایی بهوسیلهٔ پیام نبوتیای که در مَثَل به روغن تمثیل شده است، به انجام رسید. عبارتِ «آیا این در ایام شما یا ایام پدران شما بوده است» بیدرنگ نشان میدهد که آنچه در ایام پدران ایشان رخ داد، بیداریای بود پس از چهار نسلِ ویرانیِ فزاینده، چنانکه در فرمانِ ارسال پیام به چهار نسل، و نیز در چهار حشرهٔ نمایانگرِ ویرانیِ فزاینده، به تصویر کشیده شده است. یوئیل اعلامِ داوری بر کلیسایی مرتد و از ایمان برگشته در هنگام فریاد نیمهشب است. هیچ کلیسایی در تاریخ مقدس در برابر نوری عظیمتر از کلیسای ادونتیستِ روز هفتم نایستاده است. نمادِ آن گونه شورش بر ضد حقیقت، «کَپَرناحوم» است.
ما در مقالهٔ بعدی ادامه خواهیم داد.
«در کَفَرناحوم، عیسی در فاصلههای میان رفتوآمدهای خویش اقامت میگزید، و آن شهر بهعنوان «شهر خود او» شناخته شد. این شهر بر کرانههای دریای جلیل، و نزدیک به مرزهای دشت زیبای جِنِّسارت، اگر نه دقیقاً بر خود آن، واقع بود.» آرزوی اعصار، 252.
“नाज़िरीन में गिने जाने वाले ख़ुदा के फ़र्ज़ंदों के बीच कितनी कम सब्र दिखाई गई है, कितने कड़वे अल्फ़ाज़ कहे गए हैं, और हमारे ईमान के न होने वालों के ख़िलाफ़ कितनी मلامत की गई है। बहुतों ने दूसरी कलीसियाओं से संबंधित लोगों को बड़े गुनाहगार समझा है, जबकि ख़ुदावंद उन्हें इस प्रकार नहीं देखता। जो लोग दूसरी कलीसियाओं के सदस्यों को इस नज़र से देखते हैं, उन्हें ज़रूरत है कि वे ख़ुदा के क़वी हाथ के नीचे फ़रोतनी इख़्तियार करें। जिनकी वे मज़म्मत करते हैं, संभव है कि उन्हें बहुत कम नूर मिला हो, और बहुत थोड़े मौक़े और इम्तियाज़ प्राप्त हुए हों। यदि उन्हें वह नूर मिला होता जो हमारी कलीसियाओं के बहुत से सदस्यों को मिला है, तो संभव है कि वे कहीं अधिक तेज़ी से तरक़्क़ी करते, और संसार के सामने अपने ईमान की बेहतर नुमाइंदगी करते। जो अपने नूर पर फ़ख़्र करते हैं, फिर भी उसमें नहीं चलते, उनके विषय में मसीह फ़रमाता है, ‘लेकिन मैं तुम से कहता हूँ कि अदालत के दिन सूर और सैदा की हालत तुम से ज़्यादा बर्दाश्त के क़ाबिल होगी। और ऐ कफ़रनहूम [सेवेंथ-डे एडवेंटिस्ट्स, जिन्हें बड़ा नूर मिला है], जो आसमान तक बुलंद किया गया है [इम्तियाज़ के लिहाज़ से], तू पाताल तक गिराया जाएगा; क्योंकि जो क़ुदरत के काम तुझ में किए गए, यदि सदोम में किए गए होते, तो वह आज तक क़ायम रहता। लेकिन मैं तुम से कहता हूँ कि अदालत के दिन सदोम के मुल्क की हालत तेरी हालत से ज़्यादा बर्दाश्त के क़ाबिल होगी।’ उस वक़्त ईसा ने जवाब में कहा, ‘ऐ बाप, ज़मीन और आसमान के ख़ुदावंद, मैं तेरा शुक्र करता हूँ, इसलिए कि तू ने ये बातें दानाओं और समझदारों से [उनकी अपनी नज़र में] छिपा रखीं, और बच्चों पर ज़ाहिर कीं।’”
«و اکنون، زیرا شما همهٔ این اعمال را بهجا آوردهاید، خداوند میفرماید، و من با شما سخن گفتم، بامدادان برخاسته و سخن گفتهام، اما شما نشنیدید؛ و شما را خواندم، اما پاسخ ندادید؛ بنابراین، با این خانه که به نام من خوانده میشود و شما بر آن توکل دارید، و با این مکانی که آن را به شما و به پدرانتان دادم، همانگونه رفتار خواهم کرد که با شیلوه رفتار کردم. و شما را از حضور خویش بیرون خواهم افکند، چنانکه همهٔ برادران شما، یعنی تمامی نسل افرایم را، بیرون افکندم.»
«خداوند در میان ما نهادهایی بس مهم برپا کرده است، و این نهادها باید نه بهسان نهادهای دنیوی، بلکه بر وفق نظم الهی اداره شوند. باید با چشمی یکسره به جلال او نگریسته اداره شوند، تا به هر وسیلهای جانهای در حال هلاک نجات یابند. شهادتهای روح به قوم خدا رسیده است، و با این همه، بسیاری به توبیخها، هشدارها، و اندرزها اعتنا نکردهاند.»
«اکنون این را بشنوید، ای قومِ احمق و بیفهم؛ که چشم دارید و نمیبینید؛ که گوش دارید و نمیشنوید: آیا از من نمیترسید؟ خداوند میگوید؛ آیا از حضور من نمیلرزید، که ریگ را بهعنوان کرانۀ دریا به فرمانی جاودانه قرار دادهام تا از آن نگذرد؛ و هرچند امواجش خود را به تلاطم افکنند، بااینهمه نمیتوانند غلبه یابند؛ هرچند خروشان شوند، از آن عبور نتوانند کرد؟ اما این قوم دلی سرکش و عصیانگر دارد؛ روی برتافتهاند و رفتهاند. و در دل خود نمیگویند: اکنون از یهوه، خدای خود، بترسیم، آنکه باران، هم باران اول و هم باران آخر، را در موسم آن میبخشد؛ او هفتههای معیّنِ برداشت را برای ما محفوظ میدارد. گناهان شما این چیزها را برگردانیده است، و خطایاى شما چیزهای نیکو را از شما بازداشته است.... به دعوای یتیمان رسیدگی نمیکنند، یعنی به دعوای یتیم، تا کامیاب شوند؛ و حق نیازمندان را داوری نمیکنند. آیا برای این چیزها مکافات نرسانم؟ خداوند میگوید؛ آیا جان من از قومی چون این انتقام نگیرد؟»
«آیا خداوند ناچار خواهد شد بگوید: “برای این قوم دعا مکن، و برای ایشان فریاد و استغاثه برمیاور، و نزد من شفاعت منما؛ زیرا تو را نخواهم شنید”؟ “پس بارانها بازداشته شده است، و باران آخر نباریده است.... آیا از این زمان نزد من نخواهی خواند که: ای پدر من، تو راهنمای جوانی من هستی؟”» Review and Herald, August 1, 1893.