کتاب یوئیل، رهبری کلیسای ادونتیست روز هفتمِ لائودیکیه را با شهادتِ تمرّدِ فزایندهٔ آن در طیّ چهار نسل مواجه می‌سازد. این چهار نسل همچنین در فصل هشتمِ حزقیال به تصویر کشیده شده‌اند، جایی که بیست‌وپنج مردِ آن نسلِ چهارم در برابر خورشید سجده می‌کنند. در سال ۱۹۰۱، سیزده سال پس از تمرّدِ ۱۸۸۸، کلیسای ادونتیست کمیته‌ای را برای رهبری کلیسا سازمان‌دهی کرد.

کمیتهٔ اجراییِ نخستینِ کنفرانس عمومی در جریانِ تجدید سازمانِ عمده در اجلاسِ کنفرانس عمومیِ سال ۱۹۰۱ تأسیس شد، و از ۲۵ عضو تشکیل می‌یافت. این امر گسترشی چشمگیر نسبت به کمیتهٔ پیش از ۱۹۰۱ بود که تنها ۱۳ عضو داشت. شمار اعضا در طول سال‌ها افزایش یافته است، اما عیسی همواره پایان را با آغاز مشخص می‌سازد. آغاز، ۲۵ عضو بود، با یک نفر به‌عنوان رهبر، که با سیرِ خدمتی در قُدس‌گاه مطابقت داشت؛ سِیری که از ۲۴ کاهن و یک کاهنِ اعظم تشکیل می‌شد.

یهودا و سنهدرین دو نمادِ عصیان در زمانِ مسیح هستند. سنهدرین نمایانگرِ کلیسای لائودیکیه‌ایِ ادونتیستِ روز هفتم است. مشارکتِ سنهدرین در مصلوب ساختنِ مسیح، نقشی را که ادونتیسم در بحرانِ قانونِ یکشنبه ایفا می‌کند، به‌صورتِ نمادین پیش‌نمونه‌سازی می‌کند. سنهدرین—شورای عالیِ یهود در اورشلیم، متشکل از رؤسای کَهَنه، مشایخ و کاتبان، به ریاستِ قیافا، کاهنِ اعظم—در رویدادهایی که به مرگِ عیسی انجامید، نقشی محوری ایفا کرد.

پس از دستگیری عیسی در جتسیمانی ــ که با خیانت یهودا تدارک دیده شده بود ــ او را در شب به حضور سنهدرین در خانهٔ قیافا آوردند. آنان در پی شهادتی بودند تا او را محکوم کنند، و شاهدانی آوردند که او را به کفرگویی و شورش متهم می‌ساختند.

هنگامی که قیافا به‌طور مستقیم از عیسی پرسید آیا او مسیح است (یا پسر خدا)، پاسخ تأییدی عیسی، «تو گفتی»، موجب شد کاهن اعظم اعلام کند: «کفر!» شورا او را مستوجب مرگ محکوم کرد. چون تحت حاکمیت روم اختیار اجرای احکام اعدام را نداشتند، عیسی را به پونتیوس پیلاطس، والی رومی، سپردند و او را به فتنه‌انگیزی متهم کردند تا اعدام او به‌دست رومیان انجام شود. مصلوب شدنِ واقعی به‌دست سربازان رومی و به فرمان پیلاطس انجام گرفت، اما تنها پس از آنکه پیلاطس در برابر فشارِ سران کاهنان و جمعیت (که مرگ عیسی و آزادیِ باراباس را مطالبه می‌کردند) تسلیم شد.

«چون مسیح بر این زمین بود، جهان برابّاس را برگزید. و امروز نیز جهان و کلیساها همان انتخاب را می‌کنند. صحنه‌های خیانت، ردّ، و مصلوب شدن مسیح از نو به اجرا درآمده‌اند، و بار دیگر نیز در مقیاسی عظیم از نو به اجرا درخواهند آمد. مردم از خصایص دشمن آکنده خواهند شد، و فریب‌های او در میان ایشان قدرتی عظیم خواهد یافت. درست به همان اندازه‌ای که نور رد شود، بدفهمی و سوءتفاهم پدید خواهد آمد. آنان که مسیح را رد می‌کنند و برابّاس را برمی‌گزینند، زیر نفوذ فریبی هلاکت‌بار عمل می‌کنند. تحریف و شهادت دروغ به شورش آشکار خواهد انجامید. چون چشم بد باشد، تمامی بدن از ظلمت پر خواهد شد. آنان که محبت خویش را به هر رهبری جز مسیح می‌سپارند، خود را در تحت تسلطِ تن و جان و روحِ نوعی شیفتگی خواهند یافت که چنان افسونگر است که تحت قدرت آن، جان‌ها از شنیدن حقیقت روی می‌گردانند تا دروغ را باور کنند. ایشان در دام افتاده و گرفتار شده‌اند، و با هر عمل خود فریاد برمی‌آورند: برابّاس را برای ما آزاد کن، اما مسیح را مصلوب ساز.»

«یہ فیصلہ ابھی بھی کیا جا رہا ہے۔ صلیب پر جو مناظر ادا کیے گئے تھے، وہ پھر سے ادا کیے جا رہے ہیں۔ اُن کلیسیاؤں میں جو سچائی اور راست‌بازی سے برگشتہ ہو چکی ہیں، یہ ظاہر کیا جا رہا ہے کہ جب خدا کی محبت جان میں قائم و دائم اصول نہ ہو تو انسانی فطرت کیا کر سکتی ہے اور کیا کرے گی۔ ہمیں کسی ایسی بات پر تعجب نہیں کرنا چاہیے جو اب واقع ہو سکتی ہے۔ ہمیں ہولناکی کے کسی بھی ظہور پر حیران نہیں ہونا چاہیے۔ جو لوگ اپنے ناپاک پاؤں تلے خدا کی شریعت کو روندتے ہیں، اُنہی کا سا رُوح رکھتے ہیں جیسا اُن آدمیوں کا تھا جنہوں نے یسوع کی توہین کی اور اُسے سپرد کیا۔ ضمیر کی کسی خلش کے بغیر، وہ اپنے باپ، ابلیس، کے کام کریں گے۔ وہ وہی سوال کریں گے جو یہوداہ کے غدار ہونٹوں سے نکلا تھا: اگر میں یسوع مسیح کو تمہارے حوالے کر دوں تو تم مجھے کیا دو گے؟ ابھی بھی مسیح اُس کے مقدسین کے شخص میں سپرد کیا جا رہا ہے۔» Review and Herald، 30 جنوری، 1900۔

اگر این متن واقعاً همان را معنا می‌دهد که می‌گوید، آنگاه کسانی که به‌عنوان «برگزینندگانِ باراباس» شناخته می‌شدند، قادر نخواهند بود آنچه را که این متن تعلیم می‌دهد درک کنند. اینان همان مردمی هستند که در ۲ تسالونیکیان از ایشان سخن رفته است که چون حقیقت را دوست نداشتند، گرفتارِ ضلالتِ قوی می‌شوند. او دربارهٔ کسانی که باراباس را برمی‌گزینند، می‌گوید: «کسانی که عواطف خود را به هر رهبری جز مسیح می‌سپارند، خود را زیر سلطهٔ شیفتگی‌ای خواهند یافت که چنان افسون‌کننده است که جان‌ها تحت قدرت آن از شنیدن حقیقت روی برمی‌تابند تا دروغ را باور کنند.» کسانی که باراباس را برمی‌گزینند، پیش از نشانهٔ صلیب و قانون یکشنبه، زیر سلطهٔ شیطان هستند. در آن وضعیت، محال است بتوانند آنچه را که این متن تعلیم می‌دهد درک کنند. بنابراین، چنین پیشنهاد خواهند کرد که «اوضاعی که هنگام نگارش این سخنان به‌وسیلهٔ خواهر وایت وجود داشت، مربوط به همان تاریخ خاص بود، نه اکنون.» شاید بگویند: «او دربارهٔ مسیحیت به‌طور کلی سخن می‌گوید، و این امر مستقیماً بر ادونتیست‌های روز هفتم انطباق ندارد.» یاوه.

البته، شرایط تاریخیِ زمانه‌ای که خواهر وایت آن سخنان را نوشت، در واقع تفسیری بر تاریخ شخصی او بود؛ اما همان‌گونه که دربارهٔ یوحنا در مکاشفه می‌بینیم، هنگامی که به نبی گفته می‌شود بنویسد، به او گفته می‌شود: «آنچه دیده‌ای، و آنچه هست، و آنچه بعد از این خواهد شد» را بنویس. هنگامی که نبی امورِ موجود را ثبت می‌کند، هم‌زمان امورِ آینده را نیز ثبت می‌نماید.

رهبری ادونتیسم به‌وسیلهٔ بیست‌وپنج مردِ حزقیال نمایانده شده است، که همچنین از نظر نبوی با دویست‌وپنجاه مردی که با قورح، داتان و ابیرام ایستادند، هم‌راستا هستند. به همان اندازه مهم، شورشیانِ ۱۸۸۸ و کنفرانس عمومی مینیاپولیس از سوی خواهر وایت به‌عنوان کسانی معرفی شدند که شورشِ قورح، داتان و ابیرام را تکرار می‌کردند. خواهر وایت به‌صراحت تعلیم می‌دهد که هنگامی که فرشتهٔ مکاشفه هجده فرود می‌آید و زمین را با جلال خویش روشن می‌سازد، بارانِ آخر آغاز می‌شود.

«بارانِ آخر باید بر قومِ خدا فرو ریزد. فرشته‌ای نیرومند باید از آسمان فرود آید، و تمامی زمین از جلال او روشن گردد.» Review and Herald، ۲۱ آوریل ۱۸۹۱.

هر وایت به‌صراحت تعلیم می‌دهد که فرشتهٔ مکاشفهٔ هجده در کنفرانس عمومی ۱۸۸۸ همراه با پیام‌های ا. ت. جونز و ا. ج. واگنر نازل شد. هنگامی که او در آن کنفرانس حضور داشت، از شدّت طغیان چنان مبهوت و متأثر شد که تصمیم گرفت اسباب خود را جمع کند و آنجا را ترک گوید؛ اما فرشته‌ای به او گفت که باید بماند و این تاریخ را ثبت کند، زیرا آن تکرارِ طغیانِ قورح بود. اگر قرار نبود این امر برای شهادتی در ایام آخر ثبت شود، چرا فرشته می‌خواست که ثبت گردد؟ اگر این شهادتی برای ایام آخر است، پس جز این چه معنایی می‌تواند داشته باشد؛ مگر اینکه کلیسای ادونتیست هفتمِ لاودیکیه در بحران قانون یک‌شنبه، و به‌ویژه در تاریخی که به آن منتهی می‌شود، در جای پای سنهدرین گام خواهد نهاد.

پیام جونز و واگنر به‌عنوان «پیامِ عادل‌شمردگی به‌وسیلهٔ ایمان، به‌راستی»، «پیام لااودیکیه»، «پیام پارساییِ مسیح» و «پیام فرشتهٔ سوم» معرفی شد. یاغیان در برابر این پیام مقاومت کردند و نیز رهنمودِ روحِ نبوت و پیام‌آورانِ برگزیدهٔ آن اجتماع را رد نمودند. خواهر وایت همچنین تعلیم می‌دهد که هنگامی که بناهای عظیم شهر نیویورک، با لمسی از قدرت خدا، فرو افکنده شوند، آنگاه مکاشفه ۱۸:۱–۳ به انجام خواهد رسید. از زمان ۱۱ سپتامبر، رهبریِ کلیسای ادونتیستِ روز هفتمِ لااودیکیه، شورشِ قورح، شورشِ آن بیست‌وپنج مردِ باستانی، شورشِ رهبری در ۱۸۸۸، و شورشِ سنهدرین در دورهٔ منتهی به صلیب را تکرار کرده است. آن بیست‌وپنج مرد، نمادی هستند که نمایانگرِ یک کهانتِ لاویِ جعلی است.

एक लेवी तब पच्चीस वर्ष का होता था जब वह सेवा करना आरम्भ करता था।

اور خداوند به موسی فرمود: «این است آنچه به لاویان تعلق دارد: از بیست و پنج سالگی به بالا، داخل شوند تا در خدمت خیمهٔ اجتماع به انجام وظیفه بپردازند؛ و از پنجاه سالگی، از انجام خدمت آن بازایستند و دیگر خدمت نکنند. بلکه با برادران خویش در خیمهٔ اجتماع خدمت نمایند تا نگهبانیِ مسئولیت را به‌جا آورند، اما خود هیچ خدمتی انجام ندهند. بدین‌سان، دربارهٔ مسئولیت لاویان با ایشان رفتار کن.» اعداد ۸:‏۲۳–۲۶.

یک لاوی خدمت خود را در سن بیست‌وپنج‌سالگی آغاز می‌کند و به مدت بیست‌وپنج سال خدمت می‌نماید، تا آنکه به پنجاه‌سالگی برسد. رسولِ عهد در ملاکی باب سه، در هنگام قانون یکشنبه لاویان را هم تطهیر می‌کند و هم پاک می‌سازد، همان‌گونه که در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ چنین کرد.

نگاه کنید، من رسول خود را خواهم فرستاد، و او راه را پیش روی من مهیا خواهد ساخت؛ و آن خداوندی که شما طالب او هستید، ناگهان به هیکل خود خواهد آمد، یعنی آن رسول عهد که شما از او خشنودید؛ اینک، او خواهد آمد، یهوهٔ صبایوت می‌گوید.

اما چه کسی می‌تواند روز آمدن او را تاب آورد؟ و چه کسی خواهد ایستاد هنگامی که او ظاهر شود؟ زیرا او مانند آتشِ پالاینده و همچون صابونِ رخت‌شویان است. و او چون پالاینده و تصفیه‌کنندهٔ نقره خواهد نشست؛ و پسرانِ لاوی را طاهر خواهد ساخت و ایشان را مانند طلا و نقره پاک خواهد نمود، تا هدیه‌ای به عدالت برای خداوند بگذرانند. آنگاه هدیهٔ یهودا و اورشلیم نزد خداوند مقبول خواهد بود، چنان‌که در ایام قدیم و در سال‌های پیشین بود. ملاکی 3:1–4

संख्या “२५” एउटा प्रतीकका रूपमा केवल एक विश्वासी लेवीलाई मात्र होइन, तर एक जाली लेवीलाई पनि जनाउँछ। त्यसकारण “२५” प्रतीकका रूपमा उपासकहरूको दुई वर्गबीचको विभाजनलाई पहिचान गराउँछ—चाहे तिनीहरू बुद्धिमान् र मूर्ख कुमारीहरू हुन्, भेडाहरू र बाख्राहरू, गहुँ र सामा। संख्या पच्चीस केवल एक लेवीको मात्र प्रतीक होइन, तर उत्तिकै महत्त्वपूर्ण रूपमा यो लेवीहरूको विभाजन (शुद्धीकरण) को पनि प्रतीक हो। त्यो विभाजन आइतबारको व्यवस्थामा हुन्छ, र यो परमेश्वरको भविष्यवाणीपूर्ण वचनको प्रमुख विषय हो। यो उपयुक्त छ कि मत्ती अध्याय पच्चीस, मत्ती चौबीसमा येशूले संसारको अन्तको विषयमा गर्नुभएको भविष्यवाणीको केवल निरन्तरता हो।

اور یسوع نکل کر ہیکل سے روانہ ہوا، اور اُس کے شاگرد اُس کے پاس آئے تاکہ اُسے ہیکل کی عمارتیں دکھائیں۔ اور یسوع نے اُن سے کہا، کیا تم یہ سب چیزیں نہیں دیکھتے؟ میں تم سے سچ کہتا ہوں کہ یہاں پتھر پر پتھر باقی نہ رہے گا جو ڈھایا نہ جائے۔ متی 24:1، 2۔

وقتی عیسی از معبد بیرون رفت، دیگر هرگز بازنگشت. در آیات پایانی فصل بیست‌وسه، عیسی بر سنهدرین داوری را اعلام کرده بود، و این داوری به صورت «هشت» وای بیان می‌شود؛ بدین‌سان هشت جانِ بر کشتی، روز هشتمِ ختنه، روز هشتمِ قیام، هشت نسلِ ابراهیم، چهارصد و سی سال و پس از آن، به‌گونه‌ای تقلبی بازنمایی می‌گردد. عددِ تقلبیِ «هشت» با لاویِ تقلبی هم‌راستا است.

به‌راستی به شما می‌گویم، همهٔ این چیزها بر این نسل خواهد آمد.

اے یروشلیم، اے یروشلیم، تو جو نبیوں کو قتل کرتی ہے اور اُنہیں سنگسار کرتی ہے جو تیرے پاس بھیجے گئے ہیں، میں نے کتنی بار چاہا کہ تیرے فرزندوں کو جمع کروں، جس طرح مرغی اپنے چوزوں کو اپنے پروں تلے جمع کر لیتی ہے، مگر تم نے نہ چاہا! دیکھو، تمہارا گھر تمہارے لیے ویران چھوڑ دیا گیا ہے۔

زیرا به شما می‌گویم، از این پس مرا نخواهید دید تا آنگاه که بگویید: مبارک است آن که به نام خداوند می‌آید. متی ۲۳:‏۳۶–۳۹.

فصل بیست‌ودومِ متّی با تمثیلی دربارهٔ بسته‌شدنِ شریران در دسته‌ها به پایان می‌رسد، و با واپسین رویاروییِ مسیح با یهودیانِ مجادله‌جو خاتمه می‌یابد. سپس در فصل ۲۴، او برای آخرین بار معبد را ترک می‌کند و از اعمال خود برای اسرائیلِ کهن دست می‌کشد. این فصل همان‌جا پایان می‌یابد که آغاز شده بود: با اعلام این‌که خانهٔ ایشان به حالِ تهی برای آنان واگذاشته شد؛ و آنچه او هنگام نخستین تطهیرِ معبد «خانهٔ پدرم» نامیده بود، اکنون خانهٔ تهیِ یهودیان بود.

در فصل 24، عیسی درصدد است به پرسش‌هایی دربارهٔ هیکل و ویرانی قریب‌الوقوع آن پاسخ دهد. این ویرانی می‌بایست در همان نسل واقع شود، نسلی که نسلِ افعیان بود. او آن هیکل را ترک کرد تا هرگز به آن بازنگردد؛ ازاین‌رو، پیشگویی‌هایی که او بیان می‌دارد، خطاب به اسرائیلِ روحانی است، نه اسرائیلِ تحت‌اللفظی. هنگامی که مسیح هیکل را ترک می‌کند، یعنی کلیسای لائودیکیه‌ایِ ادونتیست‌های روز هفتم را، همان‌گونه که با اسرائیلِ باستان کرد، در همان زمان هیکلِ انسانیِ یک‌صد و چهل‌وچهار هزار نفر برای ابد به هیکلِ الهی ملحق خواهد شد. وقتی عیسی هیکلِ اسرائیلِ باستان را ترک کرد، قومِ عهدِ پیشینِ خویش را برای ابد طلاق داد.

از باب یازدهم تا باب بیست‌ودومِ متّی، اُمگای خطّی است که از باب یازدهم تا بیست‌ودوم در کتاب پیدایش امتداد دارد. هنگامی که این خط در پیدایش یازده آغاز می‌شود، هم‌زمان آغاز بابل و نیز پیمانِ مرگِ بابل را نشان می‌دهد؛ پیمانی که به تحقّقِ اُمگای خود در مکاشفه باب هفدهم، آیه یازدهم می‌رسد، همان آیه‌ای که دقیقاً در مرکزِ آیاتی قرار دارد که باب‌های یازده تا بیست‌ودوم را تشکیل می‌دهند. میانهٔ باب‌های یازده تا بیست‌ودوم در پیدایش، متّی و مکاشفه، هر یک بر عَلَم، یا بر عَلَمِ بدلیِ آن، تأکید می‌ورزند. در پیدایش، آن ختنه بود؛ در متّی، پطرس و صخره‌ای که مسیح کلیسای خود را بر آن بنا می‌کرد؛ و در مکاشفه، آن وحشِ بدلی بود که بود و نیست و صعود خواهد کرد، که هشتم است و از آن هفت است، و سپس با اژدها ازدواج می‌کند.

یازده و بیست‌ودو نمادهایی هستند که پیوند الوهیت با انسانیت را مشخص می‌کنند؛ و این دقیقاً همان موضوعی است که به‌واسطۀ نگاشتن شریعت خویش بر دل‌ها و ذهن‌های ما توسط مسیح نمود می‌یابد. 11 و 22 نمادهای عهدِ صد و چهل و چهار هزار هستند. در متی، باب بیست‌وسه، کهانتِ کاذب هشت وای دریافت کرد؛ و در همان مقطع زمانی، کهانتِ حقیقی مسح می‌شود. کاهنان به‌مدت هفت روز تقدیس می‌شدند، و در روز هشتم خدمت خود را آغاز می‌کردند.

این امر تصادفی نیست که هفت روزِ تقدیسِ کاهنان، که به آغاز خدمت ایشان در روز هشتم انجامید، در کتاب اعداد، باب هشت، آیهٔ یک آغاز می‌شود؛ زیرا «81» نمادی از کاهنان است.

اور خداوند به موسیٰ فرمود: «ہارون اور اُس کے بیٹوں کو اُس کے ساتھ لے، اور وہ لباس، اور مسح کرنے کا تیل، اور خطا کی قربانی کے لیے ایک بچھڑا، اور دو مینڈھے، اور بےخمیری روٹیوں کی ایک ٹوکری؛ اور ساری جماعت کو خیمۂ اجتماع کے دروازہ پر جمع کر۔» اور موسیٰ نے ویسا ہی کیا جیسا خداوند نے اُسے حکم دیا تھا؛ اور جماعت خیمۂ اجتماع کے دروازہ پر جمع کی گئی۔ اور موسیٰ نے جماعت سے کہا: «یہی وہ بات ہے جسے خداوند نے کرنے کا حکم دیا ہے۔» …

और तुम सभा के तम्बू के द्वार से सात दिनों तक बाहर न निकलना, जब तक तुम्हारे अभिषेक के दिन पूरे न हो जाएँ; क्योंकि वह सात दिनों तक तुम्हारा अभिषेक करेगा। जैसा आज किया गया है, वैसा ही करने की यहोवा ने आज्ञा दी है, ताकि तुम्हारे लिए प्रायश्चित्त किया जाए। इसलिए तुम सभा के तम्बू के द्वार पर सात दिन और सात रात ठहरे रहना, और यहोवा की आज्ञा का पालन करना, ताकि तुम मर न जाओ; क्योंकि मुझे ऐसी ही आज्ञा दी गई है। तब हारून और उसके पुत्रों ने वे सब बातें कीं जो यहोवा ने मूसा के द्वारा आज्ञा दी थीं। और आठवें दिन ऐसा हुआ कि मूसा ने हारून और उसके पुत्रों को, और इस्राएल के पुरनियों को बुलाया; और उसने हारून से कहा, “तू अपने लिए पापबलि के लिए एक बछड़ा, और होमबलि के लिए एक मेंढ़ा, दोनों निर्दोष, ले, और उन्हें यहोवा के सम्मुख चढ़ा।” … तब मूसा ने कहा, “यही वह बात है जिसे यहोवा ने करने की आज्ञा दी है; और यहोवा की महिमा तुम पर प्रकट होगी।” … तब हारून ने लोगों की ओर अपना हाथ उठाकर उन्हें आशीर्वाद दिया, और पापबलि, होमबलि, और मेलबलियों को चढ़ाकर नीचे उतरा। तब मूसा और हारून सभा के तम्बू में गए, और बाहर आकर लोगों को आशीर्वाद दिया; और यहोवा की महिमा सब लोगों पर प्रकट हुई। तब यहोवा के सम्मुख से आग निकली और उसने वेदी पर होमबलि और चर्बी को भस्म कर दिया; यह देखकर सब लोग जयजयकार करने लगे और मुँह के बल गिर पड़े। लैव्यव्यवस्था 8:1–5, 33–36; 9:1, 2, 6, 22–24.

باب بیست‌وسه، لاویانِ جعلی را معرفی می‌کند که در زمانی آشکار می‌شوند که لاویانِ حقیقی مُهر می‌گردند. باب بیست‌ودومِ متّی با این نتیجه پایان می‌یابد که دیگر هیچ‌کس هرگز از عیسی سؤال دیگری نپرسید؛ سپس در باب بیست‌وسه، او هشت وای را بیان می‌کند و بدین‌سان مشخص می‌سازد که مهلتِ آزمونِ سنهدرین بسته شده بود و از آن هنگام داوریِ اجرایی می‌بایست آغاز شود. در باب بیست‌وچهار، او هیکل را خانهٔ یهود معرفی می‌کند. مهم است که توالیِ این باب‌ها دیده شود.

باب‌های یازده تا بیست‌ودوی متی، تکمیلِ ختمِ مُهر شدنِ صد و چهل و چهار هزار را در چارچوبِ عهدِ خدا با قومی برگزیده مشخص می‌کند. نمادپردازیِ پَلمونی در باب یازدهمِ آلفا، و نمادپردازیِ او در باب بیست‌ودومِ اُمگا، بر روایتِ درونِ این باب‌ها می‌افزاید.

باب بیست‌وسوم کفاره است، یعنی پیوند یافتنِ الهی با انسانی، چنان‌که عدد بیست‌وسه آن را نمایندگی می‌کند. اما این باب از داوریِ اجراییِ علف‌های هرز، کهانتِ جعلی، و لاویانِ جعلی سخن می‌گوید. هر کاهنی لاوی بود، اما هر لاوی کاهن نبود. در میان نوادگانِ لاوی، تنها نسلِ خونیِ هارون برای کهانت صلاحیت داشت. کتاب مقدس تصریح می‌کند که لاویان از سن بیست‌وپنج‌سالگی خدمت را آغاز می‌کردند، اما پسرانِ قهات در سی‌سالگی به خدمت می‌پرداختند.

وَكَلَّمَ الرَّبُّ مُوسَى وَهَارُونَ قَائِلًا: «خُذَا عَدَدَ بَنِي قَهَاتَ مِنْ بَيْنِ بَنِي لاَوِي، حَسَبَ عَشَائِرِهِمْ، وَبُيُوتِ آبَائِهِمْ، مِنِ ابْنِ ثَلَاثِينَ سَنَةً فَصَاعِدًا إِلَى ابْنِ خَمْسِينَ سَنَةً، كُلَّ دَاخِلٍ فِي الْجُنْدِ لِيَعْمَلَ عَمَلًا فِي خَيْمَةِ الِاجْتِمَاعِ». العدد 4:1–3.

شمارهٔ «۳۰» نمایانگر کاهنانی است که در نسلِ قهات بودند؛ قهات که پسرِ لاوی بود، و پسرِ قهات، عِمرام بود که پدرِ هارون بود. لاوی به معنای «پیوسته یا ملحق به خدا» است. قهات به معنای «گردآمده پیرامون حضور او» است. عِمرام به معنای «قومِ سرافراز» است، و هارون به معنای «حاملِ نور یا میانجیِ سرافراز» است. اینها در کنار هم حرکتی را از دریای سرخ تا سینا ترسیم می‌کنند، و بدین‌سان، عهد میان خدا و صد و چهل و چهار هزار را نمونه‌وار مجسم می‌سازند؛ همانانی که هیکلِ انسانی‌اند و با هیکلِ الهی متحد می‌شوند، هنگامی که مسیح بارِ دوم دستِ خود را دراز می‌کند تا باقیماندگانِ قومِ خویش را در قدسِ خود گرد آورد، جایی که سپس آنان را برمی‌افرازد و سرافراز می‌گرداند، آنگاه که با کاهنِ اعظمِ آسمانی منوّر می‌شوند، چنان‌که شَدرَک، میشَک و عَبِدنَغو را منوّر ساخت.

عدد «30» نمایانگر دوره‌ای برای آماده‌سازی کاهنان است، و 25، به‌عنوان سن لاویان، باید بر 30، سطر بر سطر، تطبیق داده شود؛ زیرا هر کاهنی لاوی بود، اما هر لاوی کاهن نبود. سی نمایانگر دورهٔ آماده‌سازی است که در سال 1989، در زمانِ آخر، آغاز شد و با قانون یکشنبه در ایالات متحده پایان می‌یابد. عدد بیست‌وپنج، به‌عنوان نمادی از لاویان، همچنین نماد جدایی میان دو طبقه است، و در ارتباط با کاهنان، جدایی‌ای را مشخص می‌سازد. بیست‌وپنج جداییِ لاویان و لاویانِ جعلی را در قانون یکشنبه نشان‌گذاری می‌کند، و در بسترِ کاهنانِ حقیقی و لاویانِ حقیقی نیز تمایزی پدید می‌آورد؛ هرچند نه جدایی‌ای منفی، چنان‌که در مورد لاویانِ جعلی است.

قهات یکی از سه شاخهٔ اصلی لاویان بود (همراه با جرشون و مراری). سلسلهٔ کاهنی به‌طور خاص از طریق هارون، از نسل قهات، پدید آمد. هارون از نسل چهارمِ لاوی است، و امتیاز کاهنی در درون این شاخهٔ قهاتی، به فرزندان ذکور او محدود بود. قهاتیان به‌طور کلی (یعنی همهٔ نسل قهات) این شرف را داشتند که مقدس‌ترین اشیا را حمل کنند، اما تنها خاندان هارون می‌توانستند عملاً وظایف کاهنی را نزد مذبح و در قدس به‌جا آورند. هارون نمایانگر همان نسل چهارم است که با «پیران» در یوئیل، یا «مشایخ» در فصل هشتم حزقیال که به خورشید سجده می‌کنند، مطابقت دارد.

د ۲۴ نوبتي دورو (فرقو) نظام د کاهنانو لپاره—او په همدې ډول د هغو لاويانو لپاره هم چې کاهنان نه وو، خو د مرستندويه دندو لکه د موسيقارانو او دروازه‌ساتونکو په توګه يې خدمت کاوه—د پاچا داود له خوا جوړ شو. داود د هارون اولادونه په ۲۴ دورو (فرقو) ووېشل، څو په نوبت سره خدمت وکړي (1 Chronicles 24:1–19). داود، د کاهنانو صادوق (د العازار له کرښې) او اخيمالک (د ايتمار له کرښې) په مرسته، هغوی په ۲۴ ډلو ووېشل (۱۶ د العازار له لويې کورنۍ څخه، او ۸ د ايتمار له کورنۍ څخه). د خدمت د ترتيب د ټاکلو لپاره قرعې واچول شوې.

هر نوبت به‌مدت یک هفته خدمت می‌کرد (از سَبَّت تا سَبَّت)، سالی دو بار، و افزون بر آن، در ایام اعیاد بزرگ، همهٔ نوبت‌ها با هم خدمت می‌نمودند (فِصَح، پنتیکاست، عید خیمه‌ها). داود همچنین لاویانِ غیرکاهن را نیز در ۲۴ نوبت برای موسیقی، دربانی، و امور دیگر سازمان داد (۱ تواریخ ۲۳–۲۶). این نظام در دوران سلیمان به اجرا درآمد (۲ تواریخ ۸:۱۴) و در سراسر دورهٔ معبد دوم ادامه یافت. زکریا، پدر یحیای تعمیددهنده، از نوبتِ ابیّا بود—لوقا ۱:۵؛ ۱ تواریخ ۲۴:۱۰. ترتیب ۲۴ نوبتِ کاهنان به قید قرعه تعیین شده بود، و زکریا در نوبتِ ابیّا قرار داشت که از میان بیست‌وچهار نوبت، نمایندهٔ نوبت «هشتم» بود. زکریا یعنی «خدا به یاد می‌آورد»، و نام پدرش، ابیّا، یعنی «خدا پدر من است».

پدر آسمانی وعدهٔ خود را برای برانگیختن پیام‌آوری که راه را برای مسیحا مهیا سازد، به یاد آورد. اما زکریا همچنین با قانون یکشنبه هم‌راستا می‌شود، زیرا در آنجاست که سبت، آن روزی که انسان‌ها می‌بایست همواره به یاد داشته باشند، به آزمون نهایی بدل می‌گردد. زکریا نمایندهٔ کاهنی است از فرقهٔ ابیا، که «هشتمین» فرقه است. زکریا پیام فرشته را باور نمی‌کند و تا هنگام تولد پسرش، یحیی، لال می‌گردد. هنگامی که یحیی به دنیا می‌آید، زکریا در گفت‌وگو دربارهٔ نام یحیی وارد می‌شود، و سپس سخن می‌گوید. این سخن گفتنِ نبویِ ایام آخر همان زمانی است که ایالات متحده همچون اژدها سخن می‌گوید.

اور ایسا ہوا کہ آٹھویں دن وہ بچے کا ختنہ کرنے آئے، اور وہ اُس کے باپ کے نام پر اُس کا نام زکریاہ رکھنا چاہتے تھے۔ مگر اُس کی ماں نے جواب میں کہا، نہیں، بلکہ اُس کا نام یوحنا رکھا جائے گا۔ اور اُنہوں نے اُس سے کہا، تیرے رشتہ داروں میں کوئی بھی ایسا نہیں جس کا یہ نام ہو۔ پھر اُنہوں نے اُس کے باپ سے اشاروں میں پوچھا کہ وہ اُس کا کیا نام رکھنا چاہتا ہے۔ اور اُس نے ایک تختی مانگی اور یہ لکھا: اُس کا نام یوحنا ہے۔ اور سب تعجب کرنے لگے۔ اور اسی وقت اُس کا منہ کھل گیا اور اُس کی زبان آزاد ہو گئی، اور وہ بولنے لگا اور خدا کی حمد کرنے لگا۔ لوقا 1:59–64۔

یوحناى تعمیددهنده از فرقهٔ هشتمِ ابیّا بود، چنان‌که پدرش نیز بود. در ختنهٔ یوحنا، در روز هشتم نام او تغییر داده می‌شود. یوحناى تعمیددهنده نمایانگر کسانی است که کاهن‌اند، از نسل چهارم‌اند، در رابطه‌ای عهدی با خدا قرار دارند، و خدا نام ایشان را تغییر می‌دهد (از لائودکیه به فیلادلفیا)، و ایشان را با نشانِ عهد مُهر می‌زند، هنگامی که ایالات متحده همچون اژدها سخن می‌گوید.

ما هیکلِ خدا هستیم. خطوطِ نبوی‌ای که هیکل را مخاطب قرار می‌دهند، هم با مردان و زنان به‌عنوان افراد سخن می‌گویند، و هم به‌صورت جمعی؛ زیرا کلیسای خدا نیز هیکل است. و البته هیکلی آسمانی نیز هست، و این مسیح است که هیکلِ خداوند را بنا می‌کند. اوست که بنیاد را می‌نهد و سنگِ سرپوش را بر هیکل قرار می‌دهد. از حیثِ این‌که عدد «25» یک نماد است، 25 نمایانگرِ لاویان است که در باب سومِ ملاکی از لاویانِ جعلی پاک می‌شوند (جدا می‌گردند)، و نیز در همان بخش تطهیر می‌شوند. در حزقیال، باب‌های 40 تا 48، هیکلی نمادین با جزئیاتی فراوان توصیف شده است. آبِ حیات از آن هیکل جاری می‌شود و زمین را پر می‌سازد.

«شگفت‌انگیز است کاری که خدا قصد دارد به‌واسطهٔ خادمان خویش به انجام رساند، تا نام او جلال یابد. خدا یوسف را برای قوم مصر چشمهٔ حیات ساخت. به‌واسطهٔ یوسف، زندگی تمام آن قوم حفظ شد. و به‌واسطهٔ دانیال، خدا جان همهٔ حکیمان بابل را نجات داد. و این رهایی‌ها همچون درس‌های عینی بود؛ به مردم برکات روحانی‌ای را که از طریق پیوند با خدایی که یوسف و دانیال او را پرستش می‌کردند، به ایشان عرضه می‌شد، به تصویر می‌کشید. همچنین امروز خدا می‌خواهد به‌واسطهٔ قوم خود برکات را به جهان برساند. هر خادمی که مسیح در دل او ساکن است، هر کسی که محبت او را به جهان آشکار خواهد ساخت، همکار خدا برای برکت رساندن به بشریت است. همان‌گونه که او از نجات‌دهنده فیضی دریافت می‌کند تا به دیگران عطا نماید، از تمامی وجودش سیلاب حیات روحانی جاری می‌گردد. مسیح به‌عنوان طبیب اعظم آمد تا زخم‌هایی را که گناه بر خانوادهٔ بشری وارد ساخته است شفا بخشد؛ و روح او که از طریق خادمانش عمل می‌کند، به انسان‌های رنج‌کشیده و گناه‌زده نیرویی عظیم و شفابخش عطا می‌نماید که برای جسم و جان مؤثر است. «در آن روز،» کتاب‌مقدس می‌گوید، «چشمه‌ای برای خاندان داود و برای ساکنان اورشلیم به جهت گناه و ناپاکی گشوده خواهد شد.» زکریا ۱۳:۱. آب‌های این چشمه دارای خواص درمان‌بخشی است که هم ناتوانی‌های جسمانی و هم ضعف‌های روحانی را شفا خواهد داد.»

«از این سرچشمه، آن نهر عظیم که در رؤیای حزقیال دیده شد جاری می‌گردد. “این آب‌ها به سوی ناحیهٔ مشرق جاری می‌شوند، و به صحرا فرود می‌روند، و به دریا داخل می‌گردند؛ و چون به دریا برسند، آب‌ها شفا خواهند یافت. و واقع خواهد شد که هر موجود زنده‌ای که حرکت می‌کند، هر جا که این نهرها برسند، زنده خواهد ماند.... و در کنار نهر، بر این کرانه و آن کرانهٔ آن، هرگونه درخت برای خوراک خواهد رویید، که برگش پژمرده نخواهد شد، و میوه‌اش تمام نخواهد گردید؛ هر ماه میوهٔ تازه خواهد آورد، زیرا آب‌های آن از مقدس جاری می‌شوند؛ و میوهٔ آن برای خوراک، و برگ آن برای شفا خواهد بود.” حزقیال 47:8–12.» شهادت‌ها، جلد 6، 227.

معبدِ حزقی‌ایل بلندترین درجے کی نبوی علامت نگاری ہے، اور یوحنا کو مکاشفہ کے گیارہویں باب میں حکم دیا گیا تھا کہ معبد کی پیمائش کرے، لیکن صحن کو چھوڑ دے۔ جب ہم یہی کام حزقی‌ایل کے معبد کے ساتھ کرتے ہیں تو ہمیں معلوم ہوتا ہے کہ معبد کے ابعاد میں دو سب سے نمایاں اعداد کہانت کی نمائندگی کرتے ہیں۔ 50 ہاتھ سب سے نمایاں عدد ہے، اور یہ ہر دروازہ جاتی مجموعے کی مجموعی لمبائی کے طور پر 11 مرتبہ دہرایا گیا ہے (حزقی‌ایل 40:15، 21، 25، 29، 33، 36، وغیرہ)۔ 50 بعض دیواروں اور حجروں کی لمبائیوں کے لیے بھی استعمال ہوا ہے (42:7–8)۔ یہ بیرونی دہلیز سے اندرونی دہلیز تک دروازے کی مکمل گزرگاہ کی تعیین کرتا ہے۔

۲۵ ذراع به‌روشنی دومین اندازهٔ برجسته است. این اندازه ۱۰ بار به‌عنوان عرض و پهنای مجموعه‌های دروازه تکرار می‌شود (حزقیال 40:13, 21, 25, 29, 30, 33, 36). در کنار هم، ۵۰ و ۲۵ الگوهای مستطیلیِ ثابتِ ۵۰ در ۲۵ را برای شش دروازهٔ اصلی تشکیل می‌دهند. این جفتِ ۵۰ در ۲۵ بر توصیف معماریِ دروازه‌هایی که به بخش‌های درونی راه می‌یابند، غلبه دارد. در خود بنای معبد، هیچ جفت دیگری نیست که با چنین بسامدِ نظام‌مند تکرار شود.

لاویان در سن ۲۵ سالگی به خدمتِ فعال وارد می‌شدند (اعداد ۸:۲۴: «از بیست و پنج ساله و بالاتر داخل شوند تا در خدمتِ خیمهٔ اجتماع انجام وظیفه کنند»). آنان تا سن ۵۰ سالگی خدمت می‌کردند (اعداد ۴:۳، ۳۹، ۴۳؛ ۸:۲۵: «تا پنجاه سالگی»). این دقیقاً ۲۵ سال خدمتِ فعال را تشکیل می‌دهد (۵۰ − ۲۵ = ۲۵).

لہٰذا لاوی خدمت کی پچیس سالہ مدت براہِ راست اُن پچیس ضرب پچاس ہاتھ کی پیمائشوں میں منعکس ہوتی ہے جو ہیکل کے دروازوں اور اُس کی ساخت پر غالب ہیں—یعنی عین وہی مقام جہاں لاوی خدمت کرتے تھے۔ حزقی ایل کی ہیکل کی بنیادی ابعاد، یعنی غالب آنے والی کلیسیا کی ہیکل اور ایک لاکھ چوالیس ہزار کی ہیکل، عین اسی ہیکل کی تعمیراتی ساخت میں نقش کر دی گئی ہیں جہاں اُنہیں خدمت کرنی تھی؛ بالکل اُسی طرح جیسے چھیالیس کروموسوم عین اُس ہیکل میں شامل کیے گئے ہیں جہاں خدا کے لوگوں نے خدمت کرنی ہے۔ پلمونی نے انفرادی انسانی ہیکل اور اجتماعی جسمانی ہیکل، جو اُس کی دلہن ہونے والی ہے، دونوں پر اپنی مہر ثبت کر دی ہے۔

ما این مباحث را در مقالهٔ بعدی پی خواهیم گرفت.

«کسانی که در مناصب مسئولیت قرار دارند، نباید به اصول خودکامانه و اسراف‌کارانهٔ جهان گرایش یابند، زیرا توانِ آن را ندارند؛ و اگر هم می‌داشتند، اصول مسیح‌گون هرگز آن را اجازه نمی‌داد. تعلیماتِ گوناگون باید داده شود. «او معرفت را به که خواهد آموخت؟ و فهمِ تعلیم را به که خواهد فهمانید؟ به آنان که از شیر بازگرفته شده‌اند و از پستان جدا شده‌اند. زیرا حکم باید بر حکم باشد، حکم بر حکم؛ قاعده بر قاعده، قاعده بر قاعده؛ اینجا اندکی و آنجا اندکی.» بدین‌سان کلام خداوند باید با شکیبایی در برابر کودکان نهاده شود و به‌وسیلهٔ والدینی که به کلام خدا ایمان دارند، پیوسته در برابر ایشان نگاه داشته شود. «زیرا او با لب‌های لکنت‌آمیز و به زبانی دیگر با این قوم سخن خواهد گفت. به ایشان گفت: این است آرامشی که با آن می‌توانید خسته را آرامش دهید؛ و این است تازگی‌بخشی؛ اما ایشان نخواستند بشنوند. ازاین‌رو کلام خداوند برای آنان چنین شد: حکم بر حکم، حکم بر حکم؛ قاعده بر قاعده، قاعده بر قاعده؛ اینجا اندکی و آنجا اندکی؛ تا بروند و به عقب افتند و شکسته شوند و به دام افتند و گرفتار گردند.» چرا؟—زیرا به کلام خداوند که نزد ایشان آمد، توجه نکردند.»

«این بدان معناست که کسانی هستند که تعلیم نیافته‌اند، اما حکمت خویش را گرامی داشته‌اند و برگزیده‌اند که بر وفق اندیشه‌های خود عمل کنند. خداوند چنین اشخاصی را به آزمون می‌گذارد تا یا جایگاه خود را اختیار کنند و از مشورت او پیروی نمایند، یا امتناع ورزند و بر طبق اندیشه‌های خود رفتار کنند؛ و آنگاه خداوند آنان را به نتیجهٔ حتمی آن واخواهد گذاشت. در همهٔ راه‌های ما، در سراسر خدمت ما به خدا، او به ما می‌گوید: “پسرم، دل خود را به من بده.” آنچه خدا می‌خواهد، روحی مطیع و تعلیم‌پذیر است. آنچه به دعا برتری و کمال می‌بخشد، این حقیقت است که از دلی محبت‌آمیز و فرمانبردار برمی‌خیزد.»

«خدا از قوم خود امور معینی را مطالبه می‌کند؛ اگر ایشان بگویند، من دل خود را وا نخواهم داشت تا این امر را به‌جا آورم، خداوند آنان را وا می‌گذارد تا در داوری‌ای که آن را حکیمانه می‌پندارند، اما از حکمت آسمانی بی‌بهره است، پیش روند، تا این آیه [اشعیا ۲۸:۱۳] تحقق یابد. شما نباید بگویید، من هدایت خداوند را تا نقطه‌ای پیروی خواهم کرد که با داوری من موافق باشد، و سپس به اندیشه‌های خود سخت متمسک شوید و نپذیرید که مطابق شباهت خداوند شکل داده شوید. بگذارید این پرسش مطرح شود، آیا این اراده خداوند است؟ نه اینکه، آیا این نظر یا داوریِ ـــــ است؟» Testimonies to Ministers, 419.