در کتاب متّی، تحقق‌های مسیحایی شامل نشانهٔ راهِ زمانِ آخر، نشانهٔ راهِ رسمی‌شدنِ پیام، و دو شاهدِ نشانهٔ راهِ 11 سپتامبر است: یکی شاهدِ پیامِ درونی به لائودکیه، و دیگری پیامِ بیرونیِ تروریسمِ اسلام. شایسته است که نشانهٔ راهِ 11 سپتامبر به‌وسیلهٔ دو مورد از دوازده تحققِ مسیحایی در متّی بازنمایی شود، زیرا 11 سپتامبر دربرگیرندهٔ پیامِ فرشتهٔ دوم است، جایی که همواره نوعی دوگانگی وجود دارد. مرگِ 18 ژوئیهٔ 2020 پنجمین نشانهٔ راهی بود که بررسی کردیم، سپس صدا در بیابان در ژوئیهٔ 2023 ششمین بود، و رستاخیزِ 2024 هفتمین. هشتمین تحققِ مسیحایی، فریادِ نیمه‌شب است.

ہشتم مسیحائی سنگِ راہ نصفُ اللیل کی صدا ہے

همۀ این امور واقع شد تا آنچه به‌واسطۀ نبی گفته شده بود، به انجام رسد که می‌گوید: به دخترِ صهیون بگویید: اینک، پادشاهِ تو نزد تو می‌آید، حلیم، و سوار بر الاغی، و کره‌الاغی، بچۀ الاغ. متی 21:4، 5.

پیشگویی

بسیار شادی کن، ای دختر صهیون؛ بانگ شادمانی برآور، ای دختر اورشلیم: اینک پادشاه تو نزد تو می‌آید؛ او عادل است و دارای نجات؛ حلیم است و بر الاغی سوار، و بر کرّه، بچّهٔ الاغ. زکریّا ۹:۹

«پانصد سال پیش از آن، خداوند به‌واسطهٔ نبی، زکریا، اعلام کرده بود: “ای دختر صهیون، به‌شدّت شادی کن؛ ای دختر اورشلیم، بانگ شادمانی برآور. اینک پادشاه تو نزد تو می‌آید. او عادل است و دارای نجات؛ فروتن است و سوار بر الاغ، و بر کرهٔ الاغ.” [Zechariah 9:9.] اگر شاگردان دریافته بودند که مسیح به‌سوی داوری و مرگ می‌رود، نمی‌توانستند این نبوت را به انجام رسانند.»

به همین‌سان، میلر و همکارانش نبوت را تحقق بخشیدند و پیامی را اعلام کردند که الهام پیشگویی کرده بود باید به جهان داده شود، اما اگر آنان نبوت‌هایی را که به نومیدی ایشان اشاره می‌کرد و پیام دیگری را عرضه می‌داشت که می‌بایست پیش از آمدن خداوند به همهٔ امت‌ها موعظه شود، به‌طور کامل فهمیده بودند، نمی‌توانستند آن را اعلام کنند. پیام‌های فرشتهٔ اول و دوم در زمان مقرر داده شد و کاری را که خدا قصد داشت به‌وسیلهٔ آن‌ها به انجام رساند، به انجام رسانید.» نبرد عظیم، ۴۰۵.

بدفہمیِ کلامِ نبوتِ خداوند مسیح کے ظفرمندانہ ورود کی تاریخ میں بھی شامل تھی، اور 1844 میں منادیِ پیامِ فریادِ نیم شب کی متوازی تاریخ میں بھی۔ ایک لاکھ چوالیس ہزار پر لازم ہے کہ وہ “ان نبوتوں کو سمجھیں جو ان کی مایوسی کی نشان دہی کرتی ہیں۔” یوحنا کو مکاشفہ 10 میں پیشگی بتایا جاتا ہے کہ چھوٹی کتاب کا وہ پیام جو اس کے منہ میں شیریں ہونے والا تھا، کڑوا ہو جائے گا۔

«ما برای آینده هیچ چیز برای ترسیدن نداریم، مگر آنکه راهی را که خداوند ما را در آن هدایت کرده است، و تعلیم او را در تاریخ گذشته‌مان، از یاد ببریم.» Life Sketches, 196.

«Руководство Господа» в прошлом представлено, помимо прочих действий провидения, как Его рука, покрывшая ошибку в исчислениях, ибо для миллеритов было не лучше заранее понять своё разочарование, чем для учеников — понять все составные части своего разочарования у креста. Но история провозглашения Полуночного крика отождествляется с тем самым светом, который ведёт к небу, и это отмечено в самом первом видении Эллен Уайт. Сто сорок четыре тысячи должны понимать разочарования учеников и миллеритов. Отказаться от этого света — значит сойти с пути.

«در ابتدای راه، نوری درخشان در پشت سرشان برپا شده بود که فرشته‌ای به من گفت همان «فریاد نیمه‌شب» است. این نور در سراسر راه می‌تابید و پای‌های ایشان را روشن می‌ساخت تا مبادا بلغزند.»

«اگر چشمان خود را بر عیسی، که درست در پیش روی ایشان بود و آنان را به سوی شهر هدایت می‌کرد، ثابت نگاه می‌داشتند، در امان بودند. اما دیری نپایید که بعضی خسته شدند و گفتند شهر بسیار دور است، و انتظار داشتند که پیش از این وارد آن شده باشند. آنگاه عیسی با بالا بردن بازوی راستِ جلال‌مند خویش ایشان را تشویق می‌کرد، و از بازوی او نوری صادر می‌شد که بر فراز گروه ادونت به اهتزاز درمی‌آمد، و آنان فریاد می‌زدند: “هللویا!” دیگران به‌بی‌باکی آن نورِ پشت سرِ خود را انکار کردند و گفتند که این خدا نبود که آنان را تا اینجا هدایت کرده بود. نورِ پشت سرِ ایشان خاموش شد و پاهایشان را در تاریکیِ مطلق فروگذاشت، و ایشان لغزیدند و نشان و عیسی را از نظر گم کردند، و از راه به پایین، به سوی جهانِ تاریک و شریرِ زیرِ پایشان سقوط کردند.» Christian Experience and Teachings of Ellen G. White, 57.

هشتمین نشانۀ راه، فریادِ نیمه‌شب است، چنان‌که به‌واسطۀ ورودِ ظفرمندِ مسیح به اورشلیم به‌صورتِ نمادین مجسّم گردیده است.

«فریاد نیمه‌شب نه چندان به‌وسیلهٔ استدلال منتقل می‌شد، هرچند برهان کتاب‌مقدسی آن روشن و قاطع بود. نیرویی الزام‌آور با آن همراه بود که جان را به حرکت درمی‌آورد. نه شکی بود و نه پرسشی. در هنگام ورود ظفرمندانهٔ مسیح به اورشلیم، مردمی که از همه‌جای آن سرزمین برای نگاه‌داشتن عید گرد آمده بودند، به کوه زیتون سرازیر شدند؛ و چون به انبوه جمعیتی که عیسی را همراهی می‌کردند پیوستند، از الهام آن ساعت بهره‌مند شدند و به فزونیِ این بانگ یاری رساندند: “مبارک است آن‌که به نام خداوند می‌آید!” [Matthew 21:9.] به همین‌گونه، بی‌ایمانانی نیز که به جلسات اَدونتیست‌ها سرازیر می‌شدند—برخی از روی کنجکاوی، و برخی صرفاً برای تمسخر—قدرتِ اقناع‌کننده‌ای را که پیامِ “اینک داماد می‌آید!” را همراهی می‌کرد، احساس نمودند.» Spirit of Prophecy, volume 4, 250, 251.

برای آن‌که کسی در ایام آخر باکره‌ای حکیم باشد، از ضرورت نبوی اقتضا می‌کرد که آن باکرگان حکیم دچار یأس و سرخوردگی شوند؛ و این امر به نوبهٔ خود زمانِ تأخیرِ مَثَل را فرامی‌رسانَد. بدون تجربهٔ زمانِ تأخیر، نه باکره‌ای حکیم هستید و نه باکره‌ای جاهل.

«مَثَلِ ده باکره در متی ۲۵ نیز تجربهٔ قوم ادونتیست را به تصویر می‌کشد.» نبرد عظیم، ۳۹۳.

به هر حال، باکره‌های حکیمِ ایام آخر باید نومیدی‌ای را تجربه کنند که موازی با ۱۹ آوریل ۱۸۴۴ باشد، زیرا تجربهٔ این مَثَل همان تجربهٔ صد و چهل و چهار هزار نفر است که یوحنا در مکاشفه آنان را باکرگان معرفی می‌کند.

اینان‌اند که با زنان آلوده نشدند، زیرا باکره‌اند. اینان‌اند که برّه را هرجا که می‌رود پیروی می‌کنند. اینان از میان آدمیان خریداری شده‌اند، تا نوبرها برای خدا و برای برّه باشند. مکاشفه ۱۴:۴

مسیح کی کتنی تمثیلیں ایسی ہیں جن کی تکمیل براہِ راست اور مخصوص طور پر لفظ بہ لفظ ہونے کے طور پر شناخت کی گئی ہے؟ ہر تمثیل لفظ بہ لفظ پوری ہوگی، لیکن دس کنواریوں کی تمثیل کو خاص طور پر اس طرح پیش کیا گیا ہے کہ وہ ماضی اور مستقبل میں “لفظ بہ لفظ” پوری ہونے والی ہے۔ اس کا موازنہ تیسرے فرشتے سے کیا گیا ہے، جو 1844 سے آگے اُس وقت تک موجودہ سچائی بنا رہے گا جب تک میکائیل کھڑا نہ ہو جائے اور انسانی مہلتِ آزمائش ختم نہ ہو جائے۔

«مرا بارها به مَثَلِ ده باکره ارجاع می‌دهند که پنج تن از ایشان دانا و پنج تن نادان بودند. این مَثَل تا به آخرین حرف خود تحقق یافته است و تحقق خواهد یافت، زیرا کاربردی ویژه برای این زمان دارد و همچون پیام فرشتهٔ سوم، تحقق یافته است و تا پایان زمان همچنان حقیقتِ حاضر خواهد بود.» Review and Herald، 19 اوت 1890.

تا پایان زمان، مَثَلِ ده باکره حقیقتِ حاضر است، و فریادِ نیمه‌شب بار دیگر مو‌به‌مو تحقق خواهد یافت.

«دنیایی هست که در شرارت، در فریب و گمراهی، و در همان سایۀ مرگ آرمیده است—خوابیده، خوابیده. چه کسانی دردِ جان احساس می‌کنند تا آنان را بیدار سازند؟ کدام صدا می‌تواند به آنان برسد؟ ذهن من به آینده برده شد، آنگاه که علامت داده خواهد شد. “اینک داماد می‌آید؛ به استقبال او بیرون روید.” اما برخی در به‌دست آوردن روغن برای پر کردن چراغ‌های خود تأخیر کرده‌اند، و بسیار دیر خواهند دریافت که سیرت، که به‌وسیلهٔ روغن نمایانده شده است، قابل انتقال نیست.» Review and Herald, February 11, 1896.

فریادِ نیمه‌شب، نشانهٔ بعدی بر افق در حرکتِ یکصد و چهل و چهار هزار است. آن نشانه با آزاری همراه است که پیش از قانونِ یک‌شنبه بر ضدِ امینان آغاز می‌شود. آن آزار هم بیرونی است و هم درونی، و آزارِ درونی شامل دو نمادِ متمایز است. یکی از آن نمادها یهوداست، و دیگری سنهدرین.

نهمین نشانۀ مسیحایی، خیانت در برابر ۳۰ پاره نقره است.

تب وہ بات پوری ہوئی جو یرمیاہ نبی کی معرفت کہی گئی تھی کہ انہوں نے چاندی کے تیس ٹکڑے لے لیے، یعنی اُس کی قیمت جس کی قیمت بنی اسرائیل کی اولاد میں سے بعض نے ٹھہرائی تھی؛ اور اُنہیں کمہار کے کھیت کے لیے دے دیا، جیسا کہ خداوند نے مجھے حکم فرمایا تھا۔ متی 27:9، 10۔

پیش‌بینی

و به ایشان گفتم: «اگر در نظر شما نیکوست، مزد مرا به من بدهید؛ و اگر نه، خودداری کنید.» پس ایشان برای مزد من سی پارهٔ نقره وزن کردند. و خداوند به من گفت: «آن را نزد کوزه‌گر بیفکن؛ این همان بهای گران‌قدری است که مرا بدان نزد ایشان بها نهادند.» و آن سی پارهٔ نقره را گرفتم و آنها را نزد کوزه‌گر در خانهٔ خداوند افکندم. زکریا ۱۱:۱۲، ۱۳.

یَهودا کا دھوکا جعلی کاہنوں کی غداری کی نمائندگی کرتا ہے، کیونکہ عدد 30 کاہنوں کی عمر کی نمائندگی کرتا ہے۔ کاہن، جو لاوی بھی ہیں، عہد کے رسول کے وسیلہ سے سونے اور چاندی کی مانند پاک کیے جاتے ہیں۔ یہودا کے تیس چاندی کے سکّے اتوار کے قانون کے وقت جھوٹے کاہنوں کی تطہیر کی نمائندگی کرتے ہیں؛ اگرچہ یہودا صلیب سے ذرا پہلے مر گیا، تاہم وہ پھر بھی اُسی دن تھا۔ یہودا سنہڈرین کی علامت نہیں ہے؛ وہ اُس شخص کی علامت ہے جسے مسیح کے شاگردوں میں شمار کیا جاتا تھا۔

به‌عنوان شاگردِ مسیح، شما شاگردِ مسحِ عیسی بودید. مسح در تعمید او، نام عیسی را به عیسی مسیح دگرگون ساخت، زیرا مسیح یعنی—آن مسح‌شده. پس نام او دگرگون شد، زیرا آنگاه می‌بایست عهد را با بسیاری برای یک هفته استوار سازد، و یکی از برجسته‌ترین نمادهای رابطهٔ عهد، تغییر نام است. عیسی در تعمید خود با قدرت مسح شد. شاگردِ مسیح بودن، بدین معنا بود که شما شاگردِ تعمید او بودید. در تعمید او بود که با قدرت مسح شد. سخن پطرس در متی 16:18 در جهان الهیات مسیحی به «اعتراف مسیحی» شناخته می‌شود. این، یکی از موضوعات بزرگِ بحث در میان الهی‌دانان و پژوهشگران است. به‌طور کلی، بحث الهی‌دانان و پژوهشگران چیزی را مطرح می‌سازد که یا هیچ اهمیتی ندارد، یا شاید اهمیتی اندک داشته باشد؛ اما نکته همچنان باقی است که مسیحیت چنین درک می‌کند که چون عیسی مسح شد، آنگاه به مسیحا بدل گشت.

او به ایشان فرمود: «شما مرا که می‌دانید؟» شمعون پطرس در پاسخ گفت: «تو مسیح، پسر خدای زنده هستی.» متی ۱۶:‏۱۵، ۱۶

نامِ اصلیِ پطرس دقیقاً همان حقیقت را منتقل می‌کرد، زیرا شمعون باریونا به این معناست: «کسی که پیامِ کبوتر را می‌شنود»، و این همان پیامِ تعمیدِ او بود. تعمیدِ او با ۹/۱۱ هم‌راستاست، و یهودا نمایندهٔ کسانی است که در مقطعی ادعای فهمِ ۹/۱۱ را داشته‌اند، اما در طولِ مسیر راهِ خود را گم می‌کنند. یهودا نمادِ سنهدرین نیست، زیرا آنان نمایندهٔ کلیسای لاودیکیه‌ایِ ادونتیست‌های روز هفتم هستند. یهودا برای سنهدرین شهادتی فراهم کرد، اما نمادپردازیِ شورشِ سنهدرین با شورشِ یهودا متفاوت است. شورشِ سنهدرین در رؤیای زیر بیان شده است.

«من نوشته‌هایم را گرد آوردم و سفر خود را آغاز کردیم. در راه، دو جلسه در اورنج برگزار کردیم و شواهدی داشتیم که کلیسا بهره‌مند و دلگرم شده است. خودِ ما نیز به‌وسیلهٔ روح خداوند تازه‌قوت یافتیم. آن شب در خواب دیدم که در بتل‌کریک هستم و از شیشهٔ کنارِ در به بیرون نگاه می‌کنم و گروهی را دیدم که دو به دو به‌سوی خانه پیش می‌آمدند. آنان جدی و مصمم به نظر می‌رسیدند. ایشان را به‌خوبی می‌شناختم و برگشتم تا درِ اتاق پذیرایی را بگشایم و از آنان استقبال کنم، اما با خود اندیشیدم که بار دیگر نگاه کنم. صحنه تغییر کرده بود. آن گروه اکنون هیئتی چون یک راهپیمایی کاتولیکی داشت. یکی در دست خود صلیبی داشت و دیگری نی‌ای. و چون نزدیک شدند، آن‌که نی در دست داشت، گرداگرد خانه دایره‌ای کشید و سه بار گفت: “این خانه تحریم شده است. اموال باید مصادره گردد. ایشان بر ضد نظم مقدس ما سخن گفته‌اند.” وحشت مرا فرا گرفت، و از میان خانه دویدم، از درِ شمالی بیرون رفتم، و خود را در میان گروهی یافتم که بعضی از آنان را می‌شناختم، اما از ترس آنکه به من خیانت شود، جرأت نداشتم حتی یک کلمه با ایشان بگویم. می‌کوشیدم جای خلوتی بیابم که بتوانم بی‌آنکه در هر سو با چشمان مشتاق و کنجکاو روبه‌رو شوم، بگریم و دعا کنم. مکرر تکرار می‌کردم: “کاش فقط می‌توانستم این را بفهمم! کاش به من بگویند چه گفته‌ام یا چه کرده‌ام!”»

«بسیار گریستم و دعا کردم، آنگاه که دیدم اموال ما را ضبط می‌کنند. کوشیدم در نگاه‌های اطرافیان، نشانی از همدردی یا ترحم نسبت به خود بخوانم، و سیمای چند تن را زیر نظر گرفتم که می‌پنداشتم اگر از این نمی‌ترسیدند که دیگران آنان را ببینند، با من سخن می‌گفتند و مرا تسلی می‌دادند. یک بار کوشیدم از میان جمع بگریزم، اما چون دیدم مرا زیر نظر دارند، مقصود خود را پنهان کردم. سپس با صدای بلند به گریستن آغاز کردم و گفتم: “کاش فقط به من می‌گفتند چه کرده‌ام یا چه گفته‌ام!” شوهرم، که در همان اتاق بر بستری خفته بود، صدای گریۀ بلند مرا شنید و مرا بیدار کرد. بالش من از اشک تر شده بود، و اندوهی سنگین بر روحم سایه افکنده بود.» شهادت‌ها، جلد ۱، 577، 578.

اِس اُصول کا اِطلاق کہ انبیا اُن ایّام کے مقابلے میں جن میں وہ خود زندہ تھے، آخری ایّام کے بارے میں زیادہ کلام کرتے ہیں، سیونتھ ڈے ایڈونٹسٹ کلیسیا کے رہنماؤں کے لیے ایک نہایت سنجیدہ سوال اُٹھاتا ہے۔ سسٹر وائٹ نے اپنی “تحریریں” “سمیٹیں” اور بیٹل کریک کی طرف واپسی کا سفر شروع کیا۔ اُس وقت بیٹل کریک کام کا مرکز تھا، جیسے آج ٹاکوما پارک ہے، یا مسیح کے ایّام میں یروشلیم تھا۔ اُس نے سفر کے لیے اپنی تحریریں سمیٹ لیں، اُس کے بعد کہ اُس نے اُس کشمکش کو بیان کیا تھا جو وہ اپنی تحریروں کے بارے میں جھیل رہی تھی۔ اُس کے خواب کا سیاق اُس کی تحریروں کے بارے میں ہے۔ یہ کشمکش رائٹ کے قصبے میں پیش آئی۔

«در مدّت اقامت ما در رایت، دست‌نویس مرا برای شمارۀ 11 به دفتر نشر فرستاده بودیم، و من تقریباً هر لحظه‌ای را که بیرون از جلسات بودم، به بهبود آن و نیز به نگارش مطالب برای شمارۀ 12 می‌گذراندم. قوای من، هم جسمانی و هم ذهنی، در هنگام کار و خدمت برای کلیسا در رایت به‌سختی فرسوده شده بود. احساس می‌کردم که باید استراحت کنم، امّا هیچ فرصتی برای آسایش و فراغت نمی‌دیدم. چند بار در هفته برای مردم سخن می‌گفتم، و صفحات بسیاری از شهادت‌های شخصی می‌نوشتم. بارِ جان‌ها بر من نهاده شده بود، و مسئولیت‌هایی که احساس می‌کردم چنان عظیم بود که هر شب جز چند ساعت اندک خواب نمی‌توانستم یافت.»

«در حالی که بدین‌سان در گفتن و نوشتن مشغول کار بودم، نامه‌هایی با مضمونی دلسردکننده از بتل‌کریک دریافت کردم. چون آنها را خواندم، اندوهی وصف‌ناپذیر بر روح من مستولی شد که به عذابی جانکاه در ذهن می‌انجامید و برای مدتی کوتاه چنان می‌نمود که نیروهای حیاتی مرا فلج ساخته است. سه شب را تقریباً هیچ نخوابیدم. افکارم آشفته و سرگردان بود. احساسات خود را تا آنجا که می‌توانستم از شوهرم و از خانوادهٔ همدلّی که نزد آنان اقامت داشتیم پنهان می‌کردم. هیچ‌کس از مشقت و بار ذهنی من آگاه نبود، آنگاه که در عبادت صبحگاهی و شامگاهی با خانواده همراه می‌شدم و می‌کوشیدم بار خود را بر آن حامل عظیمِ بارها بیفکنم. اما عریضه‌های من از دلی برمی‌خاست که از شدت اندوه فشرده و مجروح شده بود، و دعاهایم به سبب غمی مهارنشدنی گسسته و ناپیوسته بود. خون به مغزم هجوم می‌آورد و مکرراً سبب می‌شد که تلوتلو بخورم و نزدیک باشد که بر زمین افتم. غالباً دچار خون‌دماغ می‌شدم، به‌ویژه پس از آنکه تلاشی برای نوشتن می‌کردم. ناگزیر شدم نوشتن را کنار بگذارم، اما نمی‌توانستم بار اضطراب و مسئولیتی را که بر من بود از خود دور سازم، زیرا دریافته بودم که برای دیگران شهادت‌هایی دارم که از ارائهٔ آنها به ایشان ناتوان بودم.»

«نامه‌ای دیگر دریافت کردم که در آن به من اطلاع داده شده بود صلاح آن دانسته‌اند که انتشار شمارهٔ 11 به تعویق افتد تا بتوانم آنچه را در خصوص مؤسسهٔ بهداشت به من نشان داده شده بود، به رشتهٔ تحریر درآورم؛ زیرا آنان که عهده‌دار آن مؤسسه بودند، سخت نیازمند امکانات مالی بودند و به نفوذ شهادت من نیاز داشتند تا برادران را به حرکت آورند. آنگاه بخشی از آنچه در خصوص مؤسسه به من نشان داده شده بود نوشتم، اما به سبب فشار خون به مغز نتوانستم تمام موضوع را به انجام رسانم. اگر می‌پنداشتم که شمارهٔ 12 تا این اندازه به تأخیر خواهد افتاد، در هیچ صورت آن بخش از مطالب را که در شمارهٔ 11 آمده بود، نمی‌فرستادم. گمان می‌بردم که پس از چند روز استراحت، دوباره بتوانم نوشتن را از سر گیرم. اما با اندوه عظیم دریافتم که وضع مغزم نوشتن را برای من ناممکن ساخته است. اندیشهٔ نگاشتن شهادت‌ها، خواه عمومی و خواه شخصی، کنار گذاشته شد، و من پیوسته در رنج بودم، زیرا نمی‌توانستم آنها را بنویسم.»

«در این اوضاع و احوال، تصمیم بر آن شد که به بتل‌کریک بازگردیم و تا زمانی که راه‌ها در وضعی گل‌آلود و خراب بودند، در آنجا بمانیم، و من نیز در آنجا شمارهٔ ۱۲ را به پایان برسانم. شوهرم بسیار مشتاق بود که برادران خود را در بتل‌کریک ببیند و با ایشان سخن گوید و در کاری که خدا برای او انجام می‌داد، با آنان شادی کند. من نوشته‌هایم را گرد آوردم، و سفر خود را آغاز کردیم. …» شهادت‌ها، جلد ۱، ۵۷۶، ۵۷۷.

در ایّام آخر، رهبری کلیسای ادونتیست روز هفتم، که به‌صورتِ باتل کریک و کسانی که او «به‌خوبی می‌شناخت» نمایان شده‌اند، به یک دسته‌روی کاتولیکی مبدّل شدند. رهبری کلیسای ادونتیست روز هفتم به یک دسته‌روی کاتولیکی تغییر یافت. در رؤیا، آنان «دو به دو» می‌آمدند، یکی با نی‌ای در دست و دیگری با صلیبی. آنان گرداگرد خانه دایره‌ای کشیدند و سه بار اعلام کردند: «این خانه ممنوع‌الاعلان است. اموال باید مصادره شود. آنان بر ضدّ نظام مقدّس ما سخن گفته‌اند.» «اموال» در آن «خانه» که رهبران کاتولیکیِ باتل کریک «مصادره کردند» چه بود؟ کدام «نظام مقدّس» کلیسای کاتولیک بود که «بر ضدّ آن سخن گفته شده بود»؟

به‌طور مستقیم‌تر، این پرسش را می‌توان چنین مطرح کرد: «کدام فرقه از کاتولیسیسم پیشگام تفتیش عقاید بود؟» تفتیش عقاید با فرقهٔ دومینیکن آغاز شد، پیش از آن‌که یسوعیان در تاریخ پدیدار شوند؛ اما پس از آن‌که درگیر شدند، آنان به فرقه‌ای بدل گشتند که از قساوت و خون‌ریزی جانبداری می‌کرد.

«در سراسر عالم مسیحیت، پروتستانتیسم از سوی دشمنانی سهمگین تهدید می‌شد. چون نخستین پیروزی‌های اصلاح دینی سپری شد، روم نیروهای تازه‌ای فراخواند، به امید آن‌که نابودی آن را به انجام رساند. در این زمان فرقهٔ یسوعیان پدید آمد؛ بی‌رحم‌ترین، بی‌اصول‌ترین، و نیرومندترینِ همهٔ مدافعان پاپ‌گرایی. بریده از پیوندهای زمینی و علایق انسانی، مرده نسبت به اقتضائات محبت طبیعی، با عقل و وجدانِ به‌کلی خاموش، آنان هیچ قاعده و هیچ پیوندی جز قاعده و پیوندِ فرقهٔ خود نمی‌شناختند، و هیچ وظیفه‌ای جز گسترش قدرت آن نداشتند. انجیل مسیح، پیروان خود را قادر ساخته بود که با خطر رویارو شوند و رنج را تحمل کنند، بی‌آنکه از سرما، گرسنگی، مشقت، و فقر هراسان شوند، تا پرچم حقیقت را در برابر شکنجه، سیاه‌چال، و آتشِ شهادت برافراشته نگاه دارند. برای مقابله با این نیروها، یسوعی‌گری در پیروان خود تعصبی می‌دمید که آنان را قادر می‌ساخت همان خطرات را تحمل کنند، و در برابر قدرت حقیقت، همهٔ سلاح‌های فریب را به کار برند. هیچ جنایتی آن‌قدر بزرگ نبود که مرتکب آن نشوند، هیچ فریبی آن‌قدر پست نبود که بدان دست نیازند، و هیچ تغییر چهره‌ای آن‌قدر دشوار نبود که آن را بر خود نگیرند. با آن‌که به فقر و فروتنیِ دائمی سوگند خورده بودند، هدف سنجیدهٔ ایشان این بود که ثروت و قدرت را به دست آورند، خود را وقف برانداختن پروتستانتیسم کنند، و برتری پاپ را از نو برقرار سازند.»

«Երբ նրանք ներկայանում էին որպես իրենց միաբանության անդամներ, հագնում էին սրբության զգեստ, այցելում բանտեր և հիվանդանոցներ, սպասավորություն անում հիվանդներին ու աղքատներին, հայտարարում, թե հրաժարվել են աշխարհից, և կրում Հիսուսի սուրբ անունը, որ շրջում էր՝ բարիք գործելով։ Սակայն այս անարատ արտաքինի տակ հաճախ ծածկված էին ամենահանցավոր և մահաբեր նպատակները։ Միաբանության հիմնարար սկզբունքներից մեկն այն էր, որ նպատակը արդարացնում է միջոցները։ Այս կանոնի համաձայն՝ սուտը, գողությունը, սուտ երդումը, սպանությունը ոչ միայն ներելի էին, այլև գովելի, երբ ծառայում էին եկեղեցու շահերին։ Տարբեր քողարկումների տակ ճիզվիտները ներթափանցում էին պետական պաշտոնների մեջ, բարձրանում մինչև թագավորների խորհրդական դառնալը և ձևավորում ազգերի քաղաքականությունը։ Նրանք ծառաներ էին դառնում, որպեսզի լրտեսեն իրենց տերերին։ Նրանք հիմնում էին քոլեջներ իշխանների և ազնվականների որդիների համար, և դպրոցներ՝ հասարակ ժողովրդի համար, իսկ բողոքական ծնողների երեխաները ներգրավվում էին պապական ծեսերի պահպանման մեջ։ Հռոմեական պաշտամունքի ամբողջ արտաքին շքեղությունն ու ցուցադրականությունը գործի էին դրվում՝ միտքը շփոթեցնելու և երևակայությունը շլացնելու ու գերի դարձնելու համար, և այդպիսով այն ազատությունը, որի համար հայրերը տքնել և արյուն էին թափել, մատնվեց որդիների կողմից։ Ճիզվիտները արագորեն տարածվեցին ամբողջ Եվրոպայով մեկ, և ուր էլ նրանք գնում էին, այնտեղ հետևում էր պապականության վերազարթոնքը»։

«برای آن‌که قدرت بیشتری به آنان داده شود، فرمانی پاپی صادر شد که محکمهٔ تفتیش عقاید را از نو برقرار می‌کرد. با وجود نفرت عمومی‌ای که نسبت به آن وجود داشت، حتی در کشورهای کاتولیک، این محکمهٔ هولناک بار دیگر به‌دست فرمانروایان پاپ‌گرا برپا شد، و سبعیت‌هایی چنان هراس‌انگیز که تابِ آشکار شدن در روشنایی روز را نداشتند، در سیاه‌چال‌های پنهانی آن تکرار گردید. در بسیاری از کشورها، هزاران هزار تن از برگزیده‌ترین افراد ملت، پاک‌ترین و شریف‌ترین، خردمندترین و فرهیخته‌ترین، شبانان پارسا و فداکار، شهروندان سخت‌کوش و میهن‌دوست، دانشوران درخشان، هنرمندان بااستعداد، و صنعتگران ماهر، کشته شدند یا ناگزیر گشتند به سرزمین‌های دیگر بگریزند.»

«این‌ها همان وسایلی بودند که روم برای خاموش ساختن نور اصلاح دینی به کار گرفته بود، تا کتاب‌مقدس را از دست مردمان بیرون کَشَد و جهل و خرافات قرون تاریک را بازگرداند. اما تحت برکت خدا و به‌سبب کوشش‌های آن مردان شریف که او ایشان را برانگیخت تا پس از لوتر به کار برخیزند، پروتستانیسم سرنگون نشد. قرار نبود که نیروی خود را مدیون لطف یا سلاح‌های شاهزادگان باشد. کوچک‌ترین کشورها، فروتن‌ترین و کم‌قدرت‌ترین ملت‌ها، به دژهای استوار آن بدل شدند. ژنوِ کوچک بود در میان دشمنان نیرومندی که برای نابودی‌اش دسیسه می‌کردند؛ هلند بود بر کرانه‌های شنی‌اش در کنار دریای شمال، که با استبداد اسپانیا—که در آن زمان بزرگ‌ترین و توانگرترین پادشاهی‌ها بود—دست‌وپنجه نرم می‌کرد؛ و سوئدِ سرد و سترون بود که برای اصلاح دینی پیروزی‌ها به دست آورد.» The Great Controversy, 234, 235.

کلیسای کاتولیک هر آنچه در توان داشت انجام داد تا کتاب‌مقدس را از مردم پنهان سازد، بدین ادعا که سنّت‌ها و رسوم بت‌پرستانهٔ ایشان برتر از کلام خداست. رهبران ادونتیسمِ لائودیکیه‌ای مخالفان را بر سر نوشته‌های الن وایت به دادگاه نخواهند کشاند، امّا کاتولیک‌هایی که مدّعی‌اند رهبران بتل کریک هستند، چنین خواهند کرد. جوهرِ حقیقیِ وحشِ کاتولیسیسم همان به‌کارگیری قدرت دنیوی برای تحقق مقاصد دینی است. هنگامی که ادونتیسم برای ادارهٔ نهادهای خود در پی قدرت حقوقیِ سکولار برآمد، ثمراتِ «نظم مقدّس» آنان را می‌توان دید.

در زمینهٔ آیین‌های «اوتو-دا-فه» (عملِ ایمان) وابسته به تفتیش عقاید اسپانیا، نی و صلیب به‌عنوان عناصری نمادینِ مرتبط با مصلوب‌شدنِ مسیح ظاهر می‌شوند. نی به عصای سلطنتیِ تمسخرآمیزی اشاره دارد که هنگام تاج‌گذاریِ عیسی با خار در دست او نهادند و سربازان رومی آن را برای زدنِ او به کار بردند؛ نمادی از استهزا، رنج و خواری.

صلیب در راه‌پیمایی‌های «اوتو-دا-فه» به‌گونه‌ای برجسته حضور دارد. صلیبی سبز (که غالباً با پارچهٔ کرپِ سیاه پوشانده می‌شد) نشانِ رسمیِ تفتیش عقاید بود؛ این صلیب را در آیینی مقدماتی و جداگانه، در روز پیش از مراسم حمل می‌کردند و در جریان رویداد به نمایش می‌گذاشتند. این صلیب نمادِ اقتدارِ محکمه بود.

منعِ اموال سے مراد کسی مجرمِ محکوم کی جائیداد کی ضبطی (تحویل یا مصادرہ) ہے، جو انکوئزیشن کی ایک عام سزا تھی، تاکہ عدالتِ تفتیش کے اخراجات پورے کیے جائیں اور بدعت کی سزا دی جائے۔ اس کا علانیہ اعلان آتو-دا-فے کے فیصلوں میں کیا جاتا تھا، جس سے عوامی رسوائی اور عبرت دلانے پر زور دیا جاتا تھا۔

نوشته‌های اِلن جی. وایت به‌روشنی و به‌گونه‌ای قاطع رهبری‌ای را محکوم می‌کنند که در تلاشی برای خاموش ساختن سرود تاکستانی که در حال سروده شدن است، نوشته‌های او را ممنوع خواهد ساخت؛ اما این آخرین اقدامِ نظمی ناپاک است، درست پیش از آنکه آنان در قانون یکشنبه، خصلت‌های خود را آشکارا ظاهر سازند. یک «راهپیمایی کاتولیکی» با بیست‌وپنج مردِ کهن که در برابر خورشید تعظیم می‌کنند، همسو می‌شود. در چهار بندِ زیر، بند نخست «قومِ مدعیِ خدا» را در «ایام آخر» مطرح می‌سازد. این متن به‌روشنی تعلیم می‌دهد که در ایام آخر، خادمانِ کلیسای ادونتیستِ روز هفتم در «کلیساها و در اجتماعات بزرگ در فضای باز»، «ضرورت نگاه داشتن روز نخست هفته را بر مردم اصرار خواهند ورزید.»

«خداوند در این ایّام آخر با قومِ مُدعای خویش مرافعه‌ای دارد. در این مرافعه، مردانِ صاحبِ مناصبِ مسئول، مسیری را در پیش خواهند گرفت که درست در نقطهٔ مقابلِ راهی است که نحمیا پیمود. آنان نه فقط خودْ سَبَّت را نادیده خواهند گرفت و خوار خواهند شمرد، بلکه خواهند کوشید دیگران را نیز از نگاه‌داشتن آن بازدارند، و آن را زیر آوارِ رسم و سنّت مدفون سازند. در کلیساها و در اجتماعاتِ بزرگِ فضای باز، خادمانِ دین بر مردم اصرار خواهند ورزید که نگاه‌داشتنِ روزِ اوّلِ هفته ضروری است. بلاهایی در دریا و خشکی خواهد بود؛ و این بلاها فزونی خواهد گرفت، و مصیبتی از پیِ مصیبتی دیگر، به‌فاصله‌ای اندک، خواهد آمد؛ و آن گروهِ کوچکِ نگاه‌دارانِ باوجدانِ سَبَّت به‌عنوان کسانی معرّفی خواهند شد که به سببِ بی‌اعتنایی‌شان به یکشنبه، غضبِ خدا را بر جهان فرود می‌آورند.»

این سخن به‌روشنی، اَدونتیست‌های روز هفتم را به‌عنوان «قومِ معترفِ خدا» معرفی می‌کند که حفظِ یکشنبه را تشویق خواهند کرد، و نیز «آن گروهِ کوچکِ سبت‌دارانِ باوجدان» را «نشان» خواهند داد. در بندِ بعدی، او تأکید می‌کند که آزار و جفای اعصارِ گذشته تکرار خواهد شد. بندِ پیشین با این پایان یافت که او قومِ معترفِ خدا را در تقابل با کسانی مشخص کرد که آنان را سبت‌دارانِ باوجدان می‌نامد. سپس تاریخ‌های گذشته را پیش می‌کشد و هشدار می‌دهد که آن تاریخ‌ها در ایامِ آخر تکرار خواهند شد. او بسیار روشن سخن می‌گوید.

«شیطان این دروغ را ترویج می‌کند تا جهان را به اسارت درآورد. نقشهٔ او این است که مردم را وادار سازد تا خطاها را بپذیرند. او در اشاعهٔ همهٔ ادیان باطل نقشی فعال دارد، و در تلاش‌های خود برای تحمیل تعالیم نادرست، از هیچ کاری فروگذار نخواهد کرد. مردان، تحت پوشش غیرت دینی و تحت تأثیر روح او، برای همنوعان خود بی‌رحمانه‌ترین شکنجه‌ها را ابداع کرده‌اند و هولناک‌ترین رنج‌ها را بر آنان وارد آورده‌اند. شیطان و عوامل او همچنان همان روح را دارند؛ و تاریخ گذشته در روزگار ما تکرار خواهد شد.»

“کچھ لوگ ایسے ہیں جنہوں نے بدی کے ارتکاب کے لیے اپنے ذہن اور ارادہ کو وقف کر رکھا ہے؛ اپنے دلوں کے تاریک نہاں خانوں میں وہ یہ طے کر چکے ہیں کہ کون کون سے جرائم وہ کریں گے۔ یہ لوگ خود فریبی میں مبتلا ہیں۔ انہوں نے خدا کے حق کے عظیم قانون کو رد کر دیا ہے، اور اس کی جگہ اپنا ایک معیار قائم کر لیا ہے، اور اپنے آپ کو اسی معیار سے موازنہ کر کے اپنے آپ کو مقدس قرار دیتے ہیں۔ خداوند انہیں اجازت دے گا کہ وہ ظاہر کریں کہ ان کے دلوں میں کیا ہے، اور اس آقا کی روح کے مطابق عمل کریں جو ان پر حکمران ہے۔ وہ انہیں موقع دے گا کہ وہ اپنی شریعت سے اپنی نفرت کو ان لوگوں کے ساتھ اپنے برتاؤ میں ظاہر کریں جو اس کے تقاضوں کے وفادار ہیں۔ وہ اسی مذہبی جنون کی روح سے متحرک ہوں گے جس نے اس ہجوم کو ابھارا تھا جس نے مسیح کو مصلوب کیا؛ کلیسیا اور ریاست ایک ہی فاسد ہم آہنگی میں متحد ہو جائیں گے۔”

کلیسای امروز در گام‌های یهودیانِ روزگاران گذشته گام نهاده است؛ آنان که احکام خدا را به خاطر سنّت‌های خویش کنار گذاشتند. او فریضه را دگرگون ساخته، عهد جاودانی را شکسته است، و اکنون، همان‌گونه که در آن زمان بود، غرور، بی‌ایمانی، و بی‌وفایی نتیجه آن است. وضعیت حقیقی او در این سخنان از سرود موسی بیان شده است: «خویشتن را فاسد ساخته‌اند؛ عیب ایشان، عیب فرزندان او نیست؛ ایشان نسلی کج‌رو و منحرف‌اند. ای قوم نادان و بی‌خرد، آیا خداوند را چنین جزا می‌دهید؟ آیا او پدر تو نیست که تو را خریده است؟ آیا او تو را نساخته و استوار نگردانیده است؟» Review and Herald، 18 مارس 1884.

در روح نبوت، بخش‌های پیاپی‌ای وجود دارد که آزار و جفای آخرالزمانیِ وفاداران خدا را مشخص می‌کند، و «کلیسای امروز» که او بدان اشاره می‌کند، مسیحیت به‌طور کلی نیست، بلکه همان کلیسایی است که او مکرراً آن را کلیسایی معرفی می‌کند که کلیسای یهود نمونه و تمثیل آن بوده است. آن عبارات روشن در نوشته‌های او، انگیزه‌ای است برای اینکه کلیسای ادونتیست روز هفتم بکوشد محدودیت‌هایی بر نوشته‌های خواهر وایت تحمیل کند، چنان‌که رؤیای او به‌درستی چنین امری را مشخص می‌سازد. اقدامات آنان علیه نوشته‌های او، که آشکارا همان اموال خانۀ او بودند که رهبران بتل کریک—که به یک نظام مقدسِ کاتولیسیزم دگرگون شدند—می‌بایست ممنوع اعلام کنند. حملۀ آنان به نوشته‌های او همچنین با حمله به نوشته‌های ارمیا نیز به تصویر کشیده شده است. رؤیای الن وایت، شاهد دومی است بر سوزانده‌شدن نوشته‌های ارمیا.

در نسل سوم اَدونتیسمِ لائودیکیه، مصالحه مضمونِ غالب بود. نسل سوم با کلیسای پرغامس نمایانده می‌شود. از آغازِ انتشارِ کتابِ و. و. پرسکات با عنوان *تعلیمِ مسیح* در سال ۱۹۱۹ تا انتشارِ *پرسش‌ها دربارهٔ اصولِ اعتقادی* در سال ۱۹۵۷، دوره‌ای از گذار مشخص می‌گردد که با یک انتشارِ آلفا نمایانده شده و با یک انتشارِ اُمگا پایان می‌یابد. کتابِ نخست، ردّ شیرِ سبطِ یهودا از سوی و. و. پرسکات را به نفعِ دیدگاهِ مرتدِ پروتستانی دربارهٔ مسیح نمایان می‌ساخت. کتابِ پرسکات، که به‌درستی *تعلیمِ مسیح* نامیده شده بود، پیامِ نبویِ میلری را تهی ساخت و تنها تعریفِ پوچی از عیسی را بر جای گذاشت که کاتولیسیزم و پروتستانیسمِ مرتد آن را می‌پرستند. آخرین کتاب در آن نسل، تقدیس و توجیهی را تعریف می‌کند که شریعتِ خدا، عدالتِ او و رحمتِ او را نابود می‌سازد. به اسرائیلِ باستان مسئولیت سپرده شده بود که امانت‌دارِ شریعتِ خدا باشد، و اَدونتیسم نیز می‌بایست نه تنها امانت‌دارِ شریعتِ خدا، بلکه امانت‌دارِ کلامِ نبویِ او نیز باشد. در سال ۱۹۱۹، کتابی منتشر شد که دفاع از کلامِ نبویِ خدا را رد می‌کرد، و این آغازِ نسلِ سومِ اَدونتیسمِ لائودیکیه را رقم زد؛ نسلی که با کتابی پایان یافت که شریعتِ خدا را رد می‌کند.

«اگر در سرسختیِ دل پافشاری کنید، و از راهِ غرور و خودپارساانگاری به خطاهای خویش اعتراف نکنید، به حالِ خود واگذاشته خواهید شد تا در معرضِ وسوسه‌های شیطان قرار گیرید. اگر هنگامی که خداوند خطاهای شما را آشکار می‌سازد، توبه نکنید یا اعتراف ننمایید، مشیتِ او شما را بارها و بارها از همان مسیر خواهد گذرانید. واگذاشته خواهید شد تا اشتباهاتی از همان جنس مرتکب شوید؛ همچنان از حکمت بی‌بهره خواهید ماند، و گناه را پارسایی، و پارسایی را گناه خواهید خواند. انبوهِ فریب‌هایی که در این ایامِ آخر غلبه خواهند یافت، شما را احاطه خواهند کرد، و پیشوایان خود را تغییر خواهید داد، و نخواهید دانست که چنین کرده‌اید.» Review and Herald, December 16, 1890.

پرگامس، سومین کلیسا، به سوی طیاتیرا، یعنی کلیسای پاپی، هدایت شد؛ کلیسایی که نسل چهارم است، هنگامی که آن بیست‌وپنج مرد در برابر نماد اقتدارِ طیاتیرا سر فرود می‌آورند.

”اوائلی نوآبادکاروں کے اختیار کردہ اس ضابطے نے کہ صرف کلیسیا کے ارکان ہی رائے دہی کریں یا شہری حکومت میں عہدہ رکھیں، نہایت مہلک نتائج پیدا کیے۔ یہ اقدام ریاست کی پاکیزگی کو محفوظ رکھنے کے ایک ذریعے کے طور پر قبول کیا گیا تھا، لیکن اس کا نتیجہ کلیسیا کی خرابی کی صورت میں نکلا۔ چونکہ رائے دہی اور عہدہ رکھنے کے لیے مذہب کا اقرار شرط تھا، اس لیے بہت سے لوگ، جو محض دنیوی مصلحت کے محرکات سے متحرک تھے، دل کی تبدیلی کے بغیر کلیسیا میں شامل ہو گئے۔ یوں کلیسیاؤں کی ترکیب ایک قابلِ لحاظ حد تک غیر تبدیل شدہ اشخاص پر مشتمل ہو گئی؛ اور یہاں تک کہ خادمانِ دین میں بھی ایسے لوگ تھے جو نہ صرف عقیدے کی غلطیوں پر قائم تھے بلکہ روح القدس کی تجدید بخش قدرت سے بھی ناواقف تھے۔ اس طرح ایک بار پھر ان بدنتائج کی تصدیق ہوئی جو قسطنطین کے زمانے سے لے کر موجودہ وقت تک کلیسیا کی تاریخ میں بارہا دیکھی گئی ہیں، یعنی ریاست کی مدد سے کلیسیا کو استوار کرنے کی کوشش، اور اُس کی انجیل کی تائید میں دنیوی اقتدار سے اپیل کرنا جس نے فرمایا: ’میری بادشاہی اس دنیا کی نہیں۔‘ یوحنا 18:36۔ کلیسیا اور ریاست کا اتحاد، خواہ اس کی نوعیت کتنی ہی خفیف کیوں نہ ہو، اگرچہ بظاہر دنیا کو کلیسیا کے قریب لاتا ہوا معلوم ہو، حقیقت میں صرف کلیسیا کو دنیا کے زیادہ قریب لے آتا ہے۔“ The Great Controversy, 297.

«پیوند کلیسا با دولت، هرچند درجهٔ آن هرگز تا این اندازه ناچیز باشد، اگرچه ممکن است چنین بنماید که جهان را به کلیسا نزدیک‌تر می‌سازد، اما در واقع چیزی جز نزدیک‌تر ساختن کلیسا به جهان نیست.» در ۱۸ مه ۱۹۷۷، برت بی. بیچ (یکی از مدیران بخش اروپای شمالی ـ افریقای غربیِ کلیسا و درگیر در روابط بین‌کلیسایی) در جریان یک دیدار گروهی در رم، مدالیونی با روکش طلا به ضدّمسیح، پاپ پل ششم، تقدیم کرد. این اقدام بخشی از نشست کنفرانس دبیران خانواده‌های اعترافی جهانی بود. این رویداد در Adventist Review (۱۱ اوت ۱۹۷۷) گزارش شد و Religious News Service آن را به‌عنوان نخستین بار که یک نمایندهٔ رسمی SDA با یک پونتیف دیدار می‌کرد، مورد توجه قرار داد.

«خداوند بر کسانی که از کتب مقدس چیزی بکاهند یا بر آن بیفزایند، لعنت اعلام کرده است. آن «هستم که هستم» عظیم تعیین کرده است که چه چیز باید قاعدهٔ ایمان و تعلیم را تشکیل دهد، و مقرر داشته است که کتاب‌مقدس کتابی برای اهل خانه باشد. کلیسایی که به کلام خدا پایبند است، به‌گونه‌ای آشتی‌ناپذیر از روم جداست. پروتستان‌ها زمانی چنین از این کلیسای عظیم ارتداد جدا بودند، اما اکنون بیش از پیش به آن نزدیک شده‌اند و هنوز نیز در مسیر آشتی با کلیسای روم‌اند. روم هرگز تغییر نمی‌کند. اصول او به کمترین اندازه‌ای دگرگون نشده است. او شکاف میان خود و پروتستان‌ها را کمتر نکرده است؛ این آنان بوده‌اند که همهٔ گام‌ها را به پیش نهاده‌اند. اما این دربارهٔ پروتستانیسمِ امروز چه دلالت دارد؟ این ردِ حقیقتِ کتاب‌مقدس است که انسان‌ها را به بی‌ایمانی نزدیک می‌سازد. این کلیسای مرتد است که فاصلهٔ میان خود و پاپیّت را کاهش می‌دهد.»

«جان‌هایی چون لوتر، کرنمر، ریدلی، هوپر، و آن هزاران مردِ شریف که به‌خاطر حقیقت شهید شدند، همان پروتستان‌های حقیقی‌اند. آنان همچون دیدبانان امینِ حقیقت ایستادند و اعلام کردند که پروتستانتیسم از پیوند با کاتولیسیسمِ رومی ناتوان است، بلکه باید از اصول پاپیّت به همان اندازه دور و جدا باشد که مشرق از مغرب. چنین مدافعانِ حقیقت، بیش از آن‌که مسیح و رسولانش می‌توانستند با «مردِ گناه» سازگار شوند، نمی‌توانستند با او هماهنگ گردند. در اعصار پیشین، پارسایان احساس می‌کردند که هم‌پیوستگی با روم ناممکن است، و هرچند مخالفت ایشان با این نظامِ ضلالت با به خطر افکندن مال و جان همراه بود، با این همه شجاعت آن را داشتند که جدایی خویش را حفظ کنند و مردانه برای حقیقت پیکار نمایند. حقیقتِ کتاب‌مقدّس نزد ایشان از ثروت، حرمت، و حتی خودِ زندگی نیز عزیزتر بود. آنان تاب آن نداشتند که حقیقت را مدفون در زیر انبوهی از خرافات و سفسطه‌های دروغین ببینند. کلام خدا را در دست گرفتند و علمِ حقیقت را در برابر مردم برافراشتند و با دلیری آنچه را خدا از طریقِ جست‌وجویِ مجدّانه در کتاب‌مقدّس بر ایشان مکشوف ساخته بود اعلام نمودند. آنان به سبب وفاداری‌شان به خدا، بی‌رحمانه‌ترین مرگ‌ها را پذیرا شدند، اما با خون خویش آزادی‌ها و امتیازاتی را برای ما خریدند که بسیاری از آنان که مدّعی‌اند پروتستان‌اند، به‌آسانی به قدرتِ شر تسلیم می‌کنند. اما آیا ما این امتیازاتِ گران‌خریده را واگذار خواهیم کرد؟ آیا به خدای آسمان اهانت روا خواهیم داشت و، پس از آن‌که ما را از یوغِ رومی رهانیده است، بار دیگر خود را در بندگیِ این قدرتِ ضدّمسیحی قرار خواهیم داد؟ آیا با امضا کردنِ واگذاریِ آزادیِ دینیِ خود، حقّ خود را برای پرستشِ خدا مطابق با حکمِ وجدانِ خویش، انحطاط خویش را ثابت خواهیم کرد؟»

صدای لوتر، که در کوه‌ها و دره‌ها طنین افکند و اروپا را همچون زلزله‌ای به لرزه درآورد، لشکری از رسولان شریفِ عیسی را به میدان فراخواند؛ و حقیقتی که آنان از آن دفاع می‌کردند، نه با هیزم‌های افروخته، نه با شکنجه‌ها، نه با زندان‌ها، و نه با مرگ، خاموش‌شدنی نبود؛ و هنوز نیز صداهای آن سپاه شریفِ شهیدان به ما می‌گویند که قدرت روم همان ارتدادِ پیشگویی‌شدهٔ ایام آخر است، همان سرِّ بی‌دینی که پولس دید حتی در روزگار خود او آغاز به عمل کرده بود. کاتولیسیسم رومی به‌سرعت در حال گسترش است. پاپ‌گرایی رو به افزایش است، و آنان که گوش خود را از شنیدن حقیقت برگردانده‌اند، به افسانه‌های فریبندهٔ او گوش می‌سپارند. نمازخانه‌های پاپی، کالج‌های پاپی، صومعه‌های راهبه‌ها و دیرها رو به فزونی است، و جهان پروتستان گویا در خواب است. پروتستان‌ها نشانِ تمایزی را که آنان را از جهان متمایز می‌ساخت از دست می‌دهند، و فاصلهٔ میان خود و قدرت روم را کمتر می‌کنند. ایشان گوش خود را از شنیدن حقیقت برگردانده‌اند؛ از پذیرفتن نوری که خدا بر مسیرشان تابانیده بود سر باز زده‌اند، و از این‌رو به سوی تاریکی می‌روند. آنان با تحقیر از این اندیشه سخن می‌گویند که از جانب رومیان و آنان که با ایشان هم‌پیمان‌اند، احیایی از آزار و جفای بی‌رحمانهٔ گذشته روی خواهد داد. آنان این واقعیت را به رسمیت نمی‌شناسند که کلام خدا چنین احیایی را به‌طور کامل پیشگویی کرده است، و نمی‌پذیرند که قوم خدا در ایام آخر متحمل جفا خواهند شد، هرچند کتاب‌مقدس می‌گوید: «اژدها بر آن زن غضبناک شد، و رفت تا با باقی‌ماندگانِ ذریّت او، که احکام خدا را نگاه می‌دارند و شهادت عیسی مسیح را دارند، جنگ کند.»

«پاپی‌گری دینِ طبیعتِ انسانی است، و تودهٔ بشریت تعلیمی را دوست می‌دارند که به ایشان اجازه می‌دهد گناه کنند و با این حال آنان را از پیامدهای آن رها می‌سازد. مردم باید نوعی دین داشته باشند، و این دین که به تدبیرِ انسان ساخته شده و با این همه مدعی اقتدار الهی است، با ذهنِ جسمانی سازگار می‌آید. انسان‌هایی که خود را حکیم و فهیم می‌پندارند، با تکبر از معیارِ پارسایی، یعنی ده فرمان، روی می‌گردانند و گمان نمی‌کنند که با شأن ایشان سازگار باشد که دربارهٔ راه‌های خدا جست‌وجو کنند. از این‌رو به راه‌های باطل، به مسیرهای ممنوعه، در می‌آیند و به نمونهٔ پاپ، نه به نمونهٔ عیسی مسیح، خودبسنده و خودبزرگ‌بین می‌شوند. آنان باید صورتی از دین داشته باشند که کمترین مطالبه را از روحانیت و انکارِ نفس داشته باشد، و چون حکمتِ انسانیِ تقدیس‌نشده آنان را به بیزاری از پاپی‌گری رهنمون نمی‌شود، به‌طور طبیعی به سوی تمهیدات و تعالیم آن کشیده می‌شوند. آنان نمی‌خواهند در راه‌های خداوند سلوک کنند. ایشان یکسره خود را بیش از حد روشن‌بین می‌پندارند که خدا را با دعا و فروتنی، و با شناختی عاقلانه از کلام او، بطلبند. چون اعتنایی به شناختن راه‌های خداوند ندارند، ذهن‌هایشان سراسر به روی گمراهی‌ها گشوده است و یکسره آماده‌اند که دروغی را بپذیرند و باور کنند. آنان مایل‌اند که نامعقول‌ترین و ناسازگارترین اکاذیب را به ایشان به‌عنوان حقیقت قالب کنند.»

«شاهکار فریب شیطان، پاپیّت است؛ و همان‌گونه که ثابت شده است روزگاری از تاریکی عظیم فکری برای رومی‌گری مساعد بود، همچنین ثابت خواهد شد که روزگاری از روشنایی عظیم فکری نیز برای قدرت آن مساعد است؛ زیرا اذهان مردم بر برتریِ خویش متمرکز می‌شود و خوش نمی‌دارند که خدا را در معرفت خود نگاه دارند. روم دعوی عصمت از خطا می‌کند، و پروتستان‌ها در همان مسیر گام برمی‌دارند. آنان مایل نیستند که در جست‌وجوی حقیقت برآیند و از نور به نوری عظیم‌تر پیش روند. خویشتن را با تعصب حصار می‌کشند، و چنین می‌نماید که آماده‌اند فریب بخورند و دیگران را نیز بفریبند.»

«اما هرچند نگرش کلیساها دلسردکننده است، بااین‌حال هیچ نیازی به نومیدی نیست؛ زیرا خدا قومی دارد که وفاداری خود را به حقیقت او حفظ خواهند کرد، که کتاب‌مقدس، و تنها کتاب‌مقدس، را معیار ایمان و تعلیم خود خواهند ساخت، که معیار را برافراشته خواهند کرد و پرچمی را که بر آن نوشته شده است، «احکام خدا و ایمانِ عیسی»، بلند نگاه خواهند داشت. آنان برای انجیلِ پاک ارزش قائل خواهند شد و کتاب‌مقدس را بنیاد ایمان و تعلیم خود قرار خواهند داد.»

«براى چنین زمانى که مردمان شریعتِ یهوه صبایوت را به کنار مى‌افکنند، دعای داود مصداق دارد: «وقت آن است که تو، ای خداوند، عمل نمایی؛ زیرا شریعت تو را باطل ساخته‌اند.» ما به زمانی نزدیک می‌شویم که تقریباً تحقیرى همگانى بر شریعت خدا انباشته خواهد شد، و قومِ نگاه‌دارندهٔ احکامِ خدا به‌شدت آزموده خواهند شد؛ اما آیا ایشان حرمتِ خود را نسبت به شریعتِ یهوه از دست خواهند داد، فقط از آن رو که دیگران دعاوی الزام‌آور آن را نمی‌بینند و درنمی‌یابند؟ بگذارید قومِ نگاه‌دارندهٔ احکامِ خدا، همچون داود، شریعتِ خدا را به همان نسبت که مردمان آن را به کنار مى‌افکنند و بر آن بی‌حرمتی و خواری فرو مى‌ریزند، حرمت نهند.» Signs of the Times, February 19, 1894.

دو سال پیش از آن‌که پیشوایی از کلیسای لاودیکیه‌ایِ ادونتیستِ روز هفتم، مدالی زرین به ضدّمسیح اعطا کند، در سال ۱۹۷۵ دعوایی حقوقی علیه کلیسای ادونتیست روز هفتم اقامه شد؛ EEOC v. Pacific Press Publishing Association (Case No. C-74-2025 CBR in the U.S. District Court for the Northern District of California)، که در آن کمیسیون فرصت‌های برابر اشتغال، از جانب دو کارمند زن—مریکی سیلور (ویراستار پیشینی که تا زمان طرح دعوا آنجا را ترک کرده بود) و لورنا توبلر—علیه مؤسسهٔ انتشاراتی کلیسا اقامهٔ دعوا کرد و مدعی تبعیض مبتنی بر جنسیت در پرداخت و مزایا شد. کلیسا نیز بخشی از دفاع خود از رویه‌هایش را با استناد به معافیت‌های دینی و با بحث دربارهٔ ساختار حکمرانی خود مطرح کرد.

در یک اظهاریۀ سوگندشده به تاریخ ۶ فوریۀ ۱۹۷۶ (که بخشی از لایحۀ دفاعیه‌ای تقدیم‌شده به دادگاه بود)، نیل سی. ویلسون (در آن زمان رئیس بخش آمریکای شمالی کلیسا، و سپس رئیس کنفرانس عمومی از ۱۹۷۹ تا ۱۹۹۰) به دیدگاه‌های تاریخی کلیسا نسبت به کاتولیسیسم رومی پرداخت. این اظهاریه در چارچوب استدلال بر ضد توصیف‌های کلیسا به‌عنوان دارای «سلسله‌مراتب»ی مشابه نظام پاپی ارائه شد. نقل‌قول کاملِ مربوط چنین است: «اگرچه درست است که در دورانی از حیات کلیسای ادونتیست روز هفتم، این فرقه موضعی آشکارا ضدِ کاتولیکِ رومی اتخاذ می‌کرد، و اصطلاح “سلسله‌مراتب” در معنایی تحقیرآمیز برای اشاره به شکل پاپیِ ادارۀ کلیسا به کار می‌رفت، آن نگرش از جانب کلیسا چیزی جز نمودِ ضدیتِ فراگیر با پاپ‌گرایی در میان فرقه‌های محافظه‌کار پروتستان در اوایل این قرن و اواخر قرن گذشته نبود، و اکنون، تا آنجا که به کلیسای ادونتیست روز هفتم مربوط می‌شود، به زباله‌دان تاریخ سپرده شده است.»

این امر بازتابِ چرخشی به‌دور از تفسیرِ نبویِ سنّتیِ کلیساست؛ تفسیری که پاپیّت را در مکاشفه همان «وحش» یا ضدّمسیح می‌دانست. منتقدان، چه درون کلیسا و چه بیرون از آن، این امر را چنین تفسیر کرده‌اند که آن موضعِ ضدّکاتولیکی برای همسویی با اکومنیسمِ مدرن یا دفاعیاتِ حقوقی، کم‌اهمیت جلوه داده شده یا کنار گذاشته شده است. ویلسون در سال ۱۹۸۵، هنگامی که رؤسای بخش‌های گوناگون کلیسا را «کاردینال‌ها» نامید، چنین اظهار داشت: «… هیچ “کاردینالی” از میان همهٔ کشورهای خاور دور وجود ندارد، در حالی که احتمالاً دو “کاردینال” از آفریقا خواهد بود.»

خواهر وایت اظهار داشت که این کلیسای مرتد است که فاصلهٔ میان خود و پاپ را کاهش می‌دهد! مصالحهٔ نسل سوم در حزقیال هشت به‌صورت گریستن برای تموز، و نیز در مصالحهٔ پرغامس، به تصویر کشیده شده است. نسل نخست از ۱۸۶۳ تا ۱۸۸۸ نمایانگر کلیسای اِفِسُس بود؛ کلیسایی که محبت نخستین خود را از دست داد، و محبت نخستین جنبش‌های میلری همان پیام نبوتی بود، و فصل نخست آن پیام نبوتی «هفت زمان» بود که در سال ۱۸۶۳ کنار نهاده شد.

از 1888 تا 1919، نسل دوم که به‌وسیلهٔ سمیرنا و حجره‌های پنهانیِ حزقیال نمایانده شده است، مرگِ روحِ نبوت را مشاهده کرد، زیرا خواهر وایت در سال 1915 به خاک سپرده شد. برای تکمیل شهادت، جزئیات بیشتری دربارهٔ چهار نسل لازم است؛ اما برای آن‌که به‌طور کامل درک شود چگونه قومی مرتد می‌توانست نوشته‌های الن وایت را «ممنوع» اعلام کند، یا چگونه می‌توانستند روز نخست هفته را امری مقبول ترویج کنند، باید این شورشِ تدریجی فهمیده شود. یهودا با «مستی‌زدگانِ افرایم» که «بر این قوم» در اورشلیم «حکمرانی می‌کنند» همکاری می‌کند، و آنان که بر اورشلیم حکمرانی می‌کنند و به خورشید سجده می‌برند، به‌وسیلهٔ سنهدرین نمایانده شده‌اند.

ما این مطالعه را در مقالهٔ بعدی ادامه خواهیم داد.

«در میان فرزندانِ مدّعیِ خدا، چه اندک شکیبایی ظاهر شده است، چه بسیار سخنانِ تلخ گفته شده است، و چه اندازه محکوم‌سازی بر ضدّ کسانی که از ایمانِ ما نیستند ابراز گردیده است. بسیاری، آنان را که به کلیساهای دیگر تعلّق دارند، گناهکارانی بزرگ پنداشته‌اند، حال آنکه خداوند ایشان را چنین نمی‌نگرد. کسانی که اعضای کلیساهای دیگر را بدین‌گونه می‌نگرند، نیاز دارند که خود را زیر دستِ نیرومندِ خدا فروتن سازند. کسانی که ایشان محکوم می‌کنند، ممکن است نورِ اندکی داشته و فرصت‌ها و امتیازاتِ کمی یافته باشند. اگر نوری را که بسیاری از اعضای کلیساهای ما داشته‌اند، آنان نیز می‌داشتند، چه‌بسا با سرعتی بسیار بیشتر پیش می‌رفتند و ایمانِ خود را به جهانیان بهتر عرضه می‌کردند. دربارهٔ کسانی که به نورِ خویش می‌بالند، و با این همه در آن گام برنمی‌دارند، مسیح می‌گوید: “لیکن به شما می‌گویم، که در روزِ داوری، تحمّل برای صور و صیدون آسان‌تر خواهد بود تا برای شما. و تو، ای کَپَرناحوم [اَدوِنتیست‌های روزِ هفتم، که از نورِ عظیم برخوردار بوده‌اند]، که تا آسمان [از حیثِ امتیاز] سرافراز شده‌ای، تا هاویه فرو افکنده خواهی شد؛ زیرا اگر معجزاتی که در تو به‌عمل آمده، در سدوم به‌عمل آمده بود، تا امروز باقی می‌ماند. لیکن به شما می‌گویم، که در روزِ داوری، تحمّل برای زمینِ سدوم آسان‌تر خواهد بود تا برای تو.” در آن زمان عیسی در پاسخ گفت: “ای پدر، خداوندِ آسمان و زمین، تو را سپاس می‌گویم، زیرا این امور را از حکیمان و دانایان [در برآوردِ خودشان] پنهان داشتی و آن‌ها را بر طفلان مکشوف ساختی.”»

«و اکنون، چون شما تمامی این اعمال را به‌جا آورده‌اید، خداوند می‌فرماید، و من به شما سخن گفتم، بامدادان برخاسته و سخن گفته‌ام، اما شما نشنیدید؛ و شما را خواندم، اما پاسخ ندادید؛ ازاین‌رو با این خانه که به نام من خوانده می‌شود و شما بر آن توکل دارید، و با این مکانی که آن را به شما و به پدرانتان دادم، همان خواهم کرد که با شیلوه کردم. و شما را از حضور خویش به دور خواهم افکند، چنان‌که همه برادران شما، یعنی تمامی نسل افرایم را، به دور افکندم.»

«خداوند در میان ما نهادهایی بس مهم برقرار ساخته است، و این نهادها باید اداره شوند، نه آنگونه که نهادهای دنیوی اداره می‌شوند، بلکه مطابق نظام خدا. باید آنها با چشمی یگانه به جلال او اداره شوند، تا به هر وسیله‌ای جان‌های در حال هلاکت نجات یابند. به قوم خدا شهادت‌های روح رسیده است، و با این حال بسیاری به توبیخ‌ها، هشدارها و اندرزها اعتنا نکرده‌اند.»

«اکنون این را بشنوید، ای قومِ احمق و بی‌فهم، که چشم دارند و نمی‌بینند، و گوش دارند و نمی‌شنوند: آیا از من نمی‌ترسید؟ خداوند می‌گوید: آیا از حضور من نمی‌لرزید؟ من که ریگ را به‌عنوان حدّ دریا به فریضه‌ای جاودان نهادم تا از آن تجاوز نکند؛ و هرچند امواجش خود را به تلاطم افکنند، نمی‌توانند غلبه یابند؛ و هرچند غرش کنند، از آن عبور نتوانند کرد. امّا این قوم دلی سرکش و یاغی دارند؛ برگشته‌اند و رفته‌اند. و در دل خود نمی‌گویند: اکنون از یهوه خدای خود بترسیم، او که باران، هم بارانِ نخستین و هم بارانِ آخرین را در موسمِ آن عطا می‌کند؛ و هفته‌های مقرّرِ حصاد را برای ما محفوظ می‌دارد. گناهان شما این چیزها را بازگردانیده است، و خطایاى شما چیزهای نیکو را از شما بازداشته است.... آنان دعوای یتیم را داوری نمی‌کنند، با این‌همه کامیاب می‌شوند؛ و حقّ نیازمندان را داوری نمی‌کنند. آیا به‌سبب این امور عقوبت نخواهم کرد؟ خداوند می‌گوید؛ و آیا جان من از چنین امّتی انتقام نخواهد گرفت؟»

«آیا خداوند ناگزیر خواهد شد بگوید: “پس تو برای این قوم دعا مکن، و برای ایشان فریاد و تضرع برمیاور، و نزد من شفاعت منما، زیرا تو را نخواهم شنید”؟ “بنابراین، باران‌ها بازداشته شده‌اند، و باران اخیر نباریده است.... آیا از این زمان به بعد نزد من نخواهی نالید که: ای پدر من، تو راهنمای جوانی من هستی؟”» Review and Herald، 1 اوت 1893.