رسیدن به کتاب یوئیل سفری کند و تدریجی بوده است، با پطرس که شاهد ماست. پطرس یکی از شگفت‌انگیزترین نمادها در کلام نبوی خداست، اما مگر همه چنین نیستند؟ پطرس در قیصریهٔ فیلیپی است، و همچنین در پنطیکاست، در بالاخانه، در ساعت سوم، و سپس در معبد، در ساعت نهم همان روز. عیسی در ساعت سوم مصلوب شد و در ساعت نهم جان سپرد. پطرس در ساعت نهم به قیصریه فراخوانده می‌شود، اما آن قیصریه‌ای که در روایت کرنیلیوس به آن فراخوانده می‌شود، قیصریهٔ فیلیپی در دامنهٔ کوه حِرمون نیست، بلکه قیصریهٔ کنار دریا بود که قیصریهٔ ماریتیما نامیده می‌شد.

قیصریهٔ مَرِیطیمه شهری ساحلی بر کرانهٔ دریای مدیترانه است، در حدود ۳۰ تا ۳۵ مایل در شمال تل‌آویوِ امروزی (که هیرودیسِ کبیر آن را به‌عنوان شهری بندریِ باشکوه به سبک رومی بنا کرد). این شهر در کتاب اعمال رسولان به‌کرات ظاهر می‌شود (۱۵ بار از آن یاد شده است)، و همان شهری است که بیشتر مردم در عهد جدید آن را به‌سادگی «قیصریه» می‌نامند. فیلِپُسِ مبشّر با چهار دخترِ نبوّت‌کنندهٔ خود در آنجا زندگی می‌کرد (اعمال 8:40؛ 21:8). پولس به مدت دو سال در آنجا زندانی بود، در برابر والیان فیلکس و فِستوس و نیز ملک اَغْریپاس حاضر شد (اعمال 23–26). و شاید مهم‌تر از همه، پطرس در همین‌جا برای کرنیلیوس، صاحب‌منصبِ رومی، موعظه کرد—نخستین ایمان‌آوردنِ بزرگِ غیریهودیان به مسیحیت (اعمال 10) در سال 34 میلادی، هنگامی که آن هفته‌ای که مسیح در آن عهد را با بسیاری استوار ساخت، به پایان رسید.

Y hará firme el pacto con muchos por una semana; y a la mitad de la semana hará cesar el sacrificio y la ofrenda; y sobre el ala de las abominaciones vendrá el desolador, hasta que venga la consumación, y lo que está determinado se derrame sobre el desolado. Daniel 9:27.

قیصریہ مریتِما یہودیہ کا رومی انتظامی دارالحکومت اور غیرقوموں کا ایک بڑا مرکز تھا۔ قیصریہ فلپی ایک مختلف شہر ہے، جو بہت شمال میں کوہِ حرمون کے دامن کے قریب (بحیرۂ جلیل سے تقریباً 25–30 میل شمال کی جانب)، اُس علاقے میں واقع تھا جسے اب گولان ہائٹس کہا جاتا ہے (موجودہ بانیاس)۔ اس کا ذکر صرف اناجیل میں آیا ہے (متی 16:13 اور مرقس 8:27)، اُس وقت جب یسوع اپنے شاگردوں کو قیصریہ فلپی لے گئے۔ یہ وہ مشہور مقام ہے جہاں پطرس نے اقرار کیا کہ یسوع “مسیح، زندہ خدا کا بیٹا” ہیں، اور جہاں یسوع نے فرمایا، “میں اِس چٹان پر اپنی کلیسیا تعمیر کروں گا، اور عالمِ اموات کے دروازے اُس پر غالب نہ آئیں گے” (متی 16:13–20)۔ یہ ایک مشرکانہ علاقہ تھا جہاں یونانی دیوتاؤں، خصوصاً بکری کے دیوتا پان، کے لیے ہیکلیں تھیں، اور پان کا غار “دوزخ کے دروازے” کہلاتا تھا؛ اس لیے وہاں یسوع کا یہ اعلان نہایت معنی خیز تھا۔

این دو شهر از نظر جغرافیایی و تاریخی کاملاً از یکدیگر جدا هستند—یکی بندری رومی و پرجنب‌وجوش در جنوب‌غرب، و دیگری مکانی هلنیستی/بت‌پرستانه در شمال، نزدیک سرچشمه‌های رود اردن. شهر ساحلی در کتاب اعمال رسولان جایگاهی غالب دارد، در حالی که شهر شمالی در لحظه‌ای سرنوشت‌ساز در اناجیل نقشی محوری ایفا می‌کند. قیصریهٔ دریا نماد روم است—وحش، و قیصریهٔ زمین نماد اژدهاست. خواهر وایت دورهٔ میان صلیب تا پنطیکاست را مشخص می‌سازد، یعنی «فصل پنطیکاستی» را که از صلیب آغاز شد و در پنطیکاست پایان یافت.

«با اشتیاقی صمیمانه در انتظار زمانی هستم که وقایع روز پنطیکاست با قدرتی حتی عظیم‌تر از آنچه در آن occasion ظاهر شد، تکرار گردد. یوحنا می‌گوید: “فرشته‌ای دیگر را دیدم که از آسمان نازل می‌شد و قدرتی عظیم داشت؛ و زمین از جلال او منوّر گردید.” سپس، همان‌گونه که در موسم پنطیکاست بود، مردم خواهند شنید که حقیقت به ایشان گفته می‌شود، هر کس به زبان خود.»

«خدا می‌تواند در هر جانى که صادقانه آرزو دارد او را خدمت کند، حیاتى تازه بدمد، و لب‌ها را با اخگرى افروخته از مذبح لمس کند و سبب شود که به ستایش او فصیح گردند. هزاران صدا به قدرتى آکنده خواهند شد تا حقایق شگفت‌انگیز کلام خدا را اعلام کنند. زبانِ لکنت‌دار گشوده خواهد شد، و ترسویان نیرومند خواهند گردید تا با شهامتی دلیرانه بر حقیقت شهادت دهند. باشد که خداوند قوم خویش را یارى فرماید تا هیکل جان را از هر آلودگى پاک سازند، و چنان پیوندى نزدیک با او حفظ کنند که چون باران آخرین فرو ریزد، از آن بهره‌مند گردند.» Review and Herald، 20 ژوئیه 1886.

از لحاظ فنی، فصل پنطیکاست از عید نوبرها آغاز می‌شد، که با رستاخیز مسیح هم‌سو است؛ اما بدون مرگِ صلیب، خونی وجود نمی‌داشت تا نجات‌دهندۀ برخاسته آن را هنگام برخاستن با خود ببرد. بدون مرگ او، وی، به‌عنوان نانِ حیات، در روزِ عیدِ فطیر آرام نمی‌گرفت، و نانِ حیات می‌بایست پیش از برخاستنِ خود در عیدِ نوبرها آرام می‌گرفت؛ و بدین‌سان دورۀ پنجاه‌روزه‌ای آغاز می‌شد که به روز و عیدِ پنطیکاست می‌انجامید.

زمانی که مسیح آمد تا عهد را برای یک هفته استوار سازد، آن هفته از تعمید او آغاز شد و سپس «در میانِ هفته»، سه سال و نیم بعد، مصلوب گردید؛ در روزِ نانِ فطیر در قبر آرام گرفت، در روز یکشنبه به‌عنوان عیدِ نوبرِ نخستینِ محصولِ جو برخاست، و بدین‌سان فصلِ پنجاه‌روزهٔ پنتیکاستی را آغاز کرد که تا عیدِ نوبرِ نخستینِ گندم امتداد یافت. از صلیب تا پایانِ هفته، سه سال و نیم بعد، این دورهٔ هفت‌ساله با کرنیلیوسِ قیصریهٔ مریتیمه، که در پایانِ هفته در سال 34 میلادی نخستینِ غیر یهودیِ ایمان‌آورنده به کلیسای مسیحی شد، به انجام رسید.

وہ ہفتہ جس میں مسیح عہد کو ثابت کرنے کے لیے آئے، نبوی طور پر 2,520 دنوں پر مشتمل ہے، اور صلیب “ہفتہ کے وسط میں” ہے؛ اس لیے یہ بپتسمہ کے 1,260 دن بعد اور کرنیلیس کے ایمان لانے سے 1,260 دن پہلے واقع ہوئی۔ صلیب پر مسیح تیسرے پہر مصلوب کیے گئے، اور وہ نویں پہر وفات پا گئے۔ یہ پینتیکوستی موسم کی ابتدا تھی، اور اختتام پر—کیونکہ یسوع ہمیشہ انجام کو ابتدا کے ذریعے واضح کرتے ہیں—پینتیکوست کے دن پطرس بالاخانہ میں یُوایل کی کتاب سے اپنا پہلا وعظ تیسرے پہر کرتا ہے، جہاں مسیح اپنی قیامت کے دن شاگردوں سے ملے تھے۔ پھر پطرس ہیکل میں نویں پہر یُوایل پر اپنا دوسرا وعظ دیتا ہے۔ واضح طور پر تیسرا اور نواں پہر پینتیکوستی موسم کے آغاز اور اختتام کی ایک الفا اور اومیگا علامت ہیں۔

سطرًا على سطر، حين نُحاذي الساعة الثالثة والساعة التاسعة لهذين الحدثين، نجد الساعات الستّ فترةً نبويةً يشهد كلاهما فيها على انقسام. ينتقل المسيح من الحياة إلى الموت إلى الحياة. ويصعد من الأرض إلى السماء ثم يعود إلى الأرض. ويكون بطرس خارج الهيكل ثم داخله. وهناك، بالطبع، مواءماتٌ متوازيةٌ أخرى بين الساعة الثالثة والساعة التاسعة، لكن ينبغي لنا أولًا أن نتأمل بطرس وكرنيليوس وقيصرية الواقعة على البحر.

چنان‌که در تقسیمات نبوی که در شش ساعت بازنمایی شده‌اند، هنگامی که فرشته نزد کُرنیلیوس فرستاده شد تا او را هدایت کند که در پیِ پطرس بفرستد، ساعت نهم بود.

در قیصریه مردی بود به نام کرنیلیوس، یوزباشیِ فوجی که «فوج ایتالیایی» نامیده می‌شد؛ مردی دیندار و خداترس با تمام اهل خانه‌اش، که به قوم صدقات بسیار می‌داد و پیوسته نزد خدا دعا می‌کرد. او به‌روشنی در رؤیایی، نزدیک ساعت نهم روز، فرشته‌ای از خدا را دید که نزد او درآمده، به او گفت: «ای کرنیلیوس!» چون به او خیره شد، ترسان گشت و گفت: «چیست، ای سرور؟» فرشته به او گفت: «دعاهای تو و صدقاتت به جهت یادبود در حضور خدا بالا آمده است. اکنون کسانی را به یافا بفرست و شمعونی را که ملقب به پطرس است، فرا بخوان.» اعمال 10:1–5

ورودِ یک فرشته نمادِ پیامی است، و نیز نمادِ یک علامتِ راه؛ و آن فرشته تأیید می‌کند که آن یک علامتِ راه است، آنگاه که می‌گوید: «دعاهای تو و صدقه‌هایت برای یادبود به حضور خدا برآمده است.» علامتِ راهِ پایانِ آن هفته این است که کرنیلیوس در ساعتِ نهم، پس از چهار روز روزه‌داری، در پیِ پطرس می‌فرستد، و این «یادبود» خوانده شده است، که خود یک علامتِ راه است. کرنیلیوس، به‌عنوانِ یک «یوزباشی»، فرماندهِ یک‌صد مرد بود.

وقتی پطرس در قیصریهٔ فیلیپی در متی فصل شانزدهم است، هیچ اشاره‌ای به هیچ ساعتی وجود ندارد. قیصریهٔ فیلیپی نام آن شهر در زمانی است که عیسی شاگردان را به آنجا برد. در تاریخ دانیال یازده، آیات سیزده تا پانزده، آیاتی که در نبرد پانیوم تحقق یافتند و به‌عنوان نمادی از جنگی هستند که به قانون یکشنبه در ایالات متحده می‌انجامد، قیصریهٔ فیلیپی «پانیوم» نامیده می‌شد. پطرس در آیات سیزده تا پانزده حضور دارد، زمانی که در قیصریهٔ فیلیپی است، یعنی پانیوم.

تشخیص این‌که نبرد پانیوم تحقق آیات سیزده تا پانزدهِ دانیال یازده بود، و این‌که آن آیات و تاریخ نبرد پانیوم جنگی را مشخص می‌کنند که به قانون یکشنبه در ایالات متحده می‌انجامد، دقیقاً همان‌گونه است که روش «سطر بر سطر» برای عمل کردن طراحی شده است. به‌کارگیری آن روش ایجاب می‌کند که قیصریهٔ فیلپی و پانیوم با یکدیگر منطبق شناخته شوند، زیرا قاعدهٔ اصلی نبوت که به این حقیقت می‌پردازد این است که «هر یک از انبیای باستان بیش از روزگارِ خود، برای روزگار ما سخن گفته‌اند.» پولس می‌افزاید که ارواحِ انبیا مطیعِ انبیاست؛ پس آنان نه تنها همگی ایام آخر را مشخص می‌سازند، بلکه همگی نیز با یکدیگر موافق‌اند.

لهذا السبب، إذا وحين تُعرَّف بانياس في كلمة الله النبوية على أنها بانياس ثم بعد ذلك على أنها قيصرية فيلبس، فلا بدّ أن يُطبَّق الاسمان كلاهما في الأيام الأخيرة، ولا بدّ أن يتوافقا معًا، لأنهما المدينة نفسها.

در ارتباط با این منطق، هرچند اندکی متفاوت، قیصریهٔ فیلیپی و قیصریهٔ مَریتیما قرار دارند. پطرس با مسیح به قیصریهٔ فیلیپی رفت، اما به‌وسیلهٔ روح‌القدس به قیصریهٔ مَریتیما فرستاده شد. بااین‌حال، در هر دو قیصریه، این پطرس است که شخصیت اصلی عهدی به‌شمار می‌آید. آنچه در این رشته شگفت‌انگیز است، این است که در ساعت نهم بود که فرشته بر کرنیلیوس ظاهر شد و به او دستور داد که در پی پطرس بفرستد. پطرس در قیصریه نمادی نبوی است، اما آن دو قیصریه به‌روشنی از یکدیگر متمایزند. یکی قیصریه کنار دریاست، و دیگری قیصریه بر خشکی. قیصریه کنار دریا با امّت‌ها مرتبط است، و کرنیلیوس نخستین نوکیشِ امّت‌ها بود، دقیقاً در پایان هفتهٔ عهدی در سال ۳۴ میلادی. قیصریه کنار دریا ساعت نهم است و با پطرس در هیکل در پنطیکاست، و با مرگ مسیح در ساعت نهم، هم‌راستا است.

قیصریه کنار زمین، یعنی قیصریهٔ فیلپی، ساعتِ سوم است. گزینهٔ دیگری برای انتخاب وجود ندارد. قیصریهٔ فیلپی در آغاز، ساعتِ سوم، و قیصریهٔ مَریتیمه در پایان، ساعتِ نهم است. فیلپی آلفایِ دورهٔ شش‌ساعته است و مَریتیمه اُمگا. اُمگا در ساعتِ نهم، مرگِ مسیح در میانهٔ هفتهٔ عهد بود، و پطرس در هیکل در پنطیکاست نیز ساعتِ نهم بود. فراخواندنِ پطرس توسط کرنیلیوس با مرگِ مسیح منطبق است، که مُبیّنِ قانونِ یکشنبه است، و نیز با پطرس در هیکل در پنطیکاست، که بار دیگر مُبیّنِ قانونِ یکشنبه است. کرنیلیوس، به‌عنوان نخستین نوکیشِ امّت‌ها، نمایانگرِ نخستین کارگرِ ساعتِ یازدهم در قانونِ یکشنبه است.

سومین ساعت، هنگامی که مسیح مصلوب شد، و سومین ساعت، هنگامی که پطرس در بالاخانه بود، باید و تنها می‌تواند نمایانگر قیصریهٔ فیلپی باشد. آن بالاخانه‌ای که پطرس در روز پنطیکاست در آن بود، دقیقاً همان بالاخانه‌ای بود که مسیح پس از قیام، صعود و نزول خود در آن ظاهر شد. مسیح به بالاخانه آمد و سپس پنجاه روز بعد، در روز پنطیکاست، پطرس پیام کتاب یوئیل را در همان بالاخانه عرضه کرد.

قیصریهٔ فیلپی ساعتِ سوم است که با مصلوب‌شدن و با بالاخانه در پنتیکاست منطبق می‌شود. مصلوب‌شدن نمادِ پراکندگی است و بالاخانه نمادِ یگانگی. این امر قیصریهٔ فیلپی را به‌عنوان نقطه‌ای درست پیش از قانونِ یکشنبه مشخص می‌سازد، جایی که یک طبقه پراکنده می‌شود و طبقهٔ دیگر گرد آورده می‌گردد. هنگامی که تاریخِ نبردِ پانیوم شروع به تکرار شدن کند، باکره‌گانِ جاهل و حکیم تا ابد از یکدیگر جدا خواهند شد، و این جدایی بر سرِ صلیب خواهد بود، که نمایانگرِ نزدیک شدنِ قانونِ یکشنبه است. در قیصریهٔ فیلپی بود که مسیح آغاز کرد دربارهٔ قانونِ یکشنبهٔ در حالِ نزدیک شدن تعلیم دهد. هنگامی که او چنین کرد، پطرس با این پیام مخالفت نمود؛ بنابراین، در نه آیه، پطرس نمایندهٔ کسانی است که مُهر می‌شوند و کسانی که به‌وسیلهٔ پیامِ صلیب، که همان قانونِ یکشنبه است، پراکنده می‌گردند.

او به ایشان گفت: «اما شما مرا که می‌گویید که هستم؟»

و شمعون پطرس در پاسخ گفت: تویی مسیح، پسرِ خدای زنده.

اور یسوع نے جواب دے کر اُس سے کہا، مبارک ہے تُو، شمعون بار یونا؛ کیونکہ یہ بات تجھ پر گوشت اور خون نے ظاہر نہیں کی، بلکہ میرے باپ نے جو آسمان پر ہے۔ اور میں بھی تجھ سے کہتا ہوں کہ تُو پطرس ہے، اور اِس چٹان پر میں اپنی کلیسیا تعمیر کروں گا؛ اور عالمِ ارواح کے دروازے اُس پر غالب نہ آئیں گے۔ اور میں تجھے آسمان کی بادشاہی کی کنجیاں دوں گا؛ اور جو کچھ تُو زمین پر باندھے گا وہ آسمان پر بندھا ہوگا؛ اور جو کچھ تُو زمین پر کھولے گا وہ آسمان پر کھلا ہوگا۔

پس او شاگردان خود را فرمان داد که به هیچ‌کس نگویند که او عیسیِ مسیح است. از آن زمان، عیسی آغاز کرد تا به شاگردان خود نشان دهد که چگونه باید به اورشلیم برود، و از مشایخ و سرِ کاهنان و کاتبان رنج‌های بسیار بکشد، و کشته شود، و در روز سوم برخیزانیده شود.

پس پطرس او را به کناری برد و آغاز به سرزنش او کرد و گفت: حاشا از تو، خداوندا! این هرگز بر تو واقع نخواهد شد.

اما او برگشته، به پطرس گفت: «دور شو از من، ای شیطان؛ تو برای من سنگِ لغزشی، زیرا نه به امور خدا، بلکه به امور انسان می‌اندیشی.» متی ۱۶:‏۱۵–۲۳

مصلوب شدن در ساعت سوم و پیام پطرس در بالاخانه، گذارِ نبویِ کلیسای مجاهد را با کلیسای ظفرمند همسو می‌سازد؛ کلیسای مجاهد همان کلیسایی است که هم گندم را در خود دارد و هم کرکاس‌ها را. کلیسای ظفرمند، هدیهٔ نوبرِ گندمِ پنطیکاست است که همان قانون یکشنبه می‌باشد. هنگامی که کرکاس‌ها و گندم به بلوغ می‌رسند، فرشتگان این دو طبقه را از یکدیگر جدا می‌کنند. این بارانی است که از 11 سپتامبر آغاز به باریدنِ نم‌نم کرد و سبب می‌شود گندم و کرکاس‌ها به ثمر برسند.

د شپږو ساعتونو یوه دوره د اېکسېټر د کېمپ غونډې تر ۱۸۴۴ کال د اکتوبر تر ۲۲مې نېټې پورې تاریخ استازیتوب کوي، د مسیح بریالی ننوتل اورشلیم ته، او د پاچا داود ننوتل اورشلیم ته له صندوق سره. نهم ساعت هم د ماښام د قربانۍ وخت دی، چې شاوخوا د ماسپښین ۳ بجې کېږي.

اور اب تو مذبح پر یہ نذر چڑھایا کرے: ایک سالہ دو برّے، روز بروز ہمیشہ۔ ایک برّہ تو صبح کو چڑھایا کر، اور دوسرا برّہ شام کے وقت چڑھایا کر۔ خروج 29:38، 39۔

لفظی که به «عصر» ترجمه شده است، گاه به‌صورت «میان دو شامگاه» نیز بیان می‌شود. «میان دو شامگاه» به دورهٔ شش‌ساعتهٔ میان ساعت سوم و ساعت نهم اشاره دارد. هفتهٔ عهدِ مسیح، نمایانگر همان دورهٔ شش‌ساعته بر صلیب است، که به الفای دورهٔ شش‌ساعته در پنتیکاست بدل می‌گردد. دو شاهد در هفتهٔ عهد وجود دارند که دوره‌ای شش‌ساعته را مشخص می‌سازند؛ دوره‌ای که نه‌تنها به‌طور مستقیم با نبوتِ هفتهٔ مقدس، بلکه با نمادهای موسم پنتیکاست نیز پیوند دارد. سپس در پایان همان هفتهٔ نبوی، پطرس در ساعت نهم به قیصریه فراخوانده می‌شود. این واقعیت که در درون همان ساختار نبویِ هفتهٔ مقدس، سه ساعت نهم وجود دارد—که دو تای آن‌ها پایان‌های اُمگاییِ یک دورهٔ شش‌ساعته بوده‌اند، و آن دوره همچنین فاصلهٔ میان قربانی‌های صبح و شام بود—به ضرورت نبوی اقتضا می‌کند که ساعت سومی نیز وجود داشته باشد که الفای دوره‌ای بوده است که در ساعت نهمِ کرنیلیوس پایان یافت.

دو قیصریہ، جن دونوں میں پطرس ایک مرکزی کردار کے طور پر موجود ہے، قیصریہ فلپی کو تیسرے گھنٹے کے طور پر مشخص کرتے ہیں۔ یہ چھ گھنٹوں کا دور قیصریہ سے شروع ہوتا ہے اور قیصریہ ہی پر ختم ہوتا ہے، کیونکہ انجام کو ابتدا کے ذریعے مصوَّر کیا گیا ہے۔

برّۂ فسح کو شام کے وقت، یعنی نویں گھڑی میں ذبح کیا جانا تھا—اسی وقت جب مسیح نے جان دی۔

وَأَنْتُمْ تَحْفَظُونَهُ إِلَى الْيَوْمِ الرَّابِعِ عَشَرَ مِنْ هَذَا الشَّهْرِ، وَيَذْبَحُهُ كُلُّ جَمَاعَةِ جَمَاعَةِ إِسْرَائِيلَ فِي الْمَسَاءِ. خروج 12:6.

دُعَا کَا وَقْت نَوَاں گھنٹہ بھی ہے، کیونکہ یہ شام کی قربانی کے وقت تھا۔

دعاى من در حضورت همچون بخور مهیّا گردد، و برافراشتن دست‌هایم مانند قربانی شامگاهی. مزمور ۱۴۱:۲

در موافقت با اینکه قربانیِ شامگاهی ساعتِ دعا بود، عزرا در وقتِ قربانیِ شامگاهی دعا می‌کند؛ پس او در ساعتِ نهم دعا می‌کند، همان هنگامی که پطرس در هیکل بود، که مسیح جان سپرد، و که به کرنیلیوس گفته شد در پیِ پطرس بفرستد.

و عند قربانیِ شام از اندوهِ خویش برخاستم، و با دریدنِ جامه و ردای خود، بر زانوهای خویش افتادم و دستانم را به سوی یهوه خدایم گشودم. عزرا ۹:۵.

در دعای خود، عَزرا پس از آنکه دریافت کسانی که از بابل بیرون آمده بودند تا هیکل و اورشلیم را بازسازی کنند، به زنان بت‌پرست پیوسته بودند، توبه می‌کند.

و هنگامی که عزرا دعا کرده بود و اعتراف نموده، گریان و خویشتن را پیش خانهٔ خدا به زیر افکنده بود، جماعتی بسیار عظیم از مردان و زنان و کودکان از اسرائیل نزد او گرد آمدند؛ زیرا قوم به‌شدت می‌گریستند. و شِکَنیا، پسر یَحی‌ئیل، از پسران عیلام، در پاسخ به عزرا گفت: «ما به خدای خود خیانت ورزیده‌ایم و از مردمان این سرزمین زنان بیگانه گرفته‌ایم؛ با این همه، اکنون دربارهٔ این امر برای اسرائیل امیدی هست. پس اکنون با خدای خود عهد ببندیم که همهٔ زنان را، و نیز فرزندانی را که از ایشان زاده شده‌اند، بر حسب مشورتِ سرورم و آنان که از فرمان خدای ما می‌لرزند، بیرون کنیم؛ و این کار موافق شریعت انجام شود. برخیز، زیرا این امر بر عهدهٔ توست؛ ما نیز با تو خواهیم بود. دلیر باش و این کار را به انجام رسان.»

آنگاه عِزرا برخاست و رؤسای کاهنان و لاویان و تمامی اسرائیل را سوگند داد که موافق این سخن عمل کنند؛ و ایشان سوگند خوردند. سپس عِزرا از پیشِ خانهٔ خدا برخاست و به حجرهٔ یوحانان، پسرِ الیاشیب، رفت؛ و چون به آنجا رسید، نه نان خورد و نه آب نوشید، زیرا به سبب خیانتِ آنان که از اسیری بازگشته بودند، ماتم می‌گرفت. و در سراسر یهودا و اورشلیم به همهٔ فرزندانِ اسیری ندا دادند که در اورشلیم گرد آیند؛ و هر که در ظرفِ سه روز، بر وفقِ رأیِ سروران و مشایخ، نیاید، تمامی دارایی‌اش ضبط گردد و خود او از جماعتِ آنان که از اسیری بازگشته بودند، جدا شود. پس همهٔ مردانِ یهودا و بنیامین در ظرفِ سه روز در اورشلیم گرد آمدند. و آن ماهِ نهم بود، در روزِ بیستمِ ماه؛ و تمامی قوم در صحنِ خانهٔ خدا نشسته بودند و به سببِ این امر و نیز از بارانِ شدید، می‌لرزیدند. عزرا ۱۰:‏۱‏–۹

عهدُ المئةِ والأربعةِ والأربعين ألفًا يُمثَّلُ على أنه انفصالٌ عن الذين اتخذوا لأنفسهم نساءً غريبات. وهذا هو انفصالُ العذارى الحكيمات عن العذارى الجاهلات، ويقع في الساعة التاسعة، وهي موتُ المسيح، وبطرسُ في الهيكل يومَ الخمسين، واستدعاءُ بطرس إلى قيصرية عند البحر. كما أن انفصالَ عزرا هو أيضًا تطهيرُ اللاويين بواسطة رسول العهد في الإصحاح الثالث من ملاخي. ويُصوِّر التطهيرُ في ملاخي عمليَّتَي تطهيرِ الهيكل اللتين أجراهما المسيح.

«با پاک ساختن هیکل از خریداران و فروشندگانِ جهان، عیسی مأموریت خویش را برای تطهیر دل از آلودگیِ گناه اعلام کرد—از امیال زمینی، شهوات خودخواهانه، و عادات شریرانه‌ای که جان را فاسد می‌سازند. ملاکی ۳:‏۱–۳ نقل شده است.» آرزوی اعصار، ۱۶۱.

عزرا و آنان که به عهد درمی‌آیند، مأمور می‌شوند که «برخیزند»، و به یوشع نیز گفته شد که پس از آن‌که همهٔ عاصیان در طی دوره‌ای سی‌وهشت‌ساله مردند، برخیزد. دو سال طول کشید تا اسرائیلِ باستان در فرایند آزمونِ ده‌گانه ناکام بماند، و سی‌وهشت سال بعد، همهٔ عاصیان مرده بودند و خدا به آنان می‌گوید که برخیزند.

«اکنون برخیزید»، گفتم، «و از وادیِ زارِد بگذرید.» پس از وادیِ زارِد گذشتیم. و مدتی که از قادِش‌برنیع تا هنگامی که از وادیِ زارِد گذشتیم، سی و هشت سال بود؛ تا آنکه تمامی آن نسل از مردانِ جنگی از میان اردوگاه نابود شدند، چنان‌که خداوند برای ایشان قسم خورده بود. تثنیه ۲:۱۳، ۱۴.

در یوحنا فصل پنجم، عیسی آن مرد علیل را که سی‌وهشت سال بدین حال بود، شفا داد، و چون او را شفا داد، به آن مرد فرمود: «برخیز.»

زیرا فرشته‌ای در زمانی معیّن به آن حوض فرود می‌آمد و آب را به تلاطم می‌آورد؛ و هر که پس از تلاطم آب نخستین‌بار به درون آن قدم می‌نهاد، از هر بیماری که داشت شفا می‌یافت. و در آنجا مردی بود که سی و هشت سال به ناتوانی مبتلا بود. چون عیسی او را دید که افتاده است، و دانست که مدّت درازی است در آن حال به سر می‌برد، به او گفت: آیا می‌خواهی شفا یابی؟

آن مرد ناتوان در پاسخ او گفت: «آقا، کسی را ندارم که چون آب به حرکت درمی‌آید، مرا در حوض داخل کند؛ بلکه تا من می‌آیم، دیگری پیش از من فرود می‌آید.»

عیسی به او گفت: «برخیز، بستر خود را بردار و راه برو.» و در همان دم آن مرد تندرست شد، بستر خود را برداشت و به راه افتاد؛ و آن روز، روز سَبَّت بود. یوحنا ۵:۴–۹

در تمثیل عِزرا از عهدِ صد و چهل و چهار هزار، قوم می‌بایست «برخیزند». در سال ۱۸۳۸، جوزایا لیچ، واعظ برجستهٔ میلریتی، پایان برتری عثمانی را در حدود سال ۱۸۴۰ پیشگویی کرد، و پیام میلریتی برخاست، اما توان خود را در تحقق دقیق آن در ۱۱ اوت ۱۸۴۰ یافت. برافراشته شدن کلیسای ظافر دربردارندهٔ پیشگویی‌ای است که چون عهد برقرار می‌شود، سبب می‌گردد قوم خدا برخیزند. در جدایی عِزرا از زنان بیگانه، تطهیر لاویان در ملاکی را می‌یابیم، و نیز دو بار تطهیر هیکل به‌وسیلهٔ مسیح را؛ و هر یک از این خطوط، جداییِ گندم از کَرکَس‌ها را مشخص می‌سازد، جدایی‌ای که هنگامی به انجام می‌رسد که مسیح گناه را برای همیشه از دل‌های صد و چهل و چهار هزار برمی‌دارد. ساعت نهمِ مسیح، و دو ساعت نهمِ پطرس، همراه با دعای عِزرا برای تطهیر، با قانون یکشنبه هم‌راستا می‌شوند؛ زمانی که باران آخر بی‌اندازه فرو ریخته خواهد شد. در باب نهم دانیال، دانیال در وقت قربانی شامگاهی، که همان ساعت نهم است، پاسخی به استغاثه‌های خود دریافت می‌کند.

آری، هنگامی که هنوز در دعا سخن می‌گفتم، همان مرد، جبرائیل، که او را در رؤیا در آغاز دیده بودم، با شتاب در پرواز آمده، نزدیک وقت قربانی شامگاهی مرا لمس کرد. دانیال ۹:۲۱

به ما آگاهانیده شده است که رؤیاهایی که به دانیال در کنار نهرهای عظیم شِنعار داده شد، اکنون در حال تحقق است، و اینکه باید اوضاع و احوال زمانِ داده شدنِ آن نبوت‌ها را مورد توجه قرار دهیم.

نوری که دانیال از خدا دریافت کرد، به‌ویژه برای این ایام آخر عطا شد. رؤیاهایی که او در کنار اولای و حدّاقل، آن رودهای عظیم شنعار، مشاهده کرد، اکنون در حال تحقق‌اند، و همهٔ وقایعی که پیشگویی شده‌اند، به‌زودی به وقوع خواهند پیوست.

«ملاحظہ کریں کہ یہودی قوم کے حالات کیا تھے جب دانیال کی نبوتیں دی گئیں۔» Testimonies to Ministers, 113.

نورِ رؤیاهای مرتبط با نهرهای حدّاقل و اولای، شش بابِ پایانیِ باب یازدهمِ دانیال را نمایندگی می‌کند. در باب نهم، که به‌وسیلهٔ نهر اولای نمادپردازی شده است، به دانیال روشنایی دربارهٔ باب‌های هفتم، هشتم و نهم داده می‌شود. در باب دهم، که به‌وسیلهٔ نهر حدّاقل نمادپردازی شده است، روشناییِ باب‌های دهم، یازدهم و دوازدهم به دانیال عطا می‌گردد. اطلاعات نبوی هم به‌وسیلهٔ رویدادهای نبویِ بازنمایی‌شده در درون این باب‌ها نمایانده می‌شود، و هم به‌وسیلهٔ خودِ دانیال؛ زیرا لازم است اوضاع و احوالِ قوم یهود را در زمانی که این نبوت‌ها داده شدند، در نظر بگیریم.

ما باید آن ملاحظات را به ایام آخر بیاوریم و آنها را با شهادت‌های انبیای دیگر هماهنگ سازیم. این بدین معناست که همان‌گونه که پطرس در قیصریهٔ فیلپی و نیز قیصریهٔ مریتیمه است، دانیال نیز در فصل نهم در ساعت نهم از جبرئیل دیدار می‌یابد، و در فصل دهم در روز بیست‌ودوم از او دیدار می‌پذیرد. نورِ اولای و حدّاقل برای ایام آخر، در ساعت نهمِ روز بیست‌ودوم بر دانیال مکشوف می‌گردد. آن نور نمایانگر افاضهٔ باران آخر، بی‌پیمانه، در هنگام قانون یکشنبه است.

دانیال کی گواہی نَویں گھڑی میں پوری طرح منکشف ہوتی ہے، کیونکہ وہ اُن دونوں تاریخوں—ظاہری اور باطنی—کی نشان دہی کرتی ہے جو آخری ایّام میں خُدا کے لوگوں پر “واقع” ہوتی ہیں۔ جب وہ نور غیرقوموں میں منادی کیا جائے گا، جن کی نمائندگی کرنیلیس کرتا ہے، تو وہ ایک لاکھ چوالیس ہزار کو بلوا بھیجیں گے، خُدا کی شریعت اتوار کے نفاذ کے ذریعے قتل کی جائے گی، اور پطرس ہیکل کے سامنے ایک پیغام پہنچائے گا جسے مسیح چھوڑ چکا تھا اور جسے اُس نے یہودیوں کا ویران گھر قرار دیا تھا۔ پطرس غیرقوموں سے بھی خطاب کرتا ہے، اور سنہدرین سے بھی، جبکہ عزرا جدائی کے لیے التجا کرتا ہے اور دانیال روشنی کے لیے روزہ رکھتا اور دعا کرتا ہے۔ پینتِکوست میں نَویں گھڑی، مسیح کی موت کے وقت، کرنیلیس کی جانب سے پطرس کو بلانے کے موقع پر، اور شام کی قربانی—یہ سب کوہِ کرمل پر ایلیاہ کے ساتھ ہم آہنگ ہیں۔

بدیهی است که دورهٔ شش‌ساعته نمایانگر دوره‌ای است که به قانون یکشنبه پایان می‌یابد، اما آغاز آن با رویدادی است که مستقیماً با پایان مرتبط است؛ چنان‌که قربانی‌های صبح و شام چنین بودند. بر حسب اصطلاحات پطرس، دورهٔ شش‌ساعته از قیصریهٔ فیلپی تا قیصریهٔ کنار دریا است. در پنطیکاست، این دوره از بالاخانه تا هیکل بود. دوره‌ای که همان نور درخشانی است که در آغاز راه برپا می‌شود، فریاد نیمه‌شب است، و آن دوره تا قانون یکشنبه امتداد می‌یابد. شش ساعت، میانِ دو شام، ورود ظفرمند مسیح به اورشلیم را نمایندگی می‌کند، که آن نیز به نوبهٔ خود نمایانگر دوره‌ای از گردهمایی اردوگاهی اکستر از ۱۲ تا ۱۷ اوت ۱۸۴۴ بود که آغازگر اعلام پیامی شد که در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ به پایان خود رسید. اکستر قیصریهٔ فیلپی است و قیصریهٔ کنار دریا ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ است. آغاز، همان‌گونه که پایان، با قیصریه مشخص می‌شود.

ورودِ ظفرمندانه با جدالی در آغاز و جدالی در پایان مشخص می‌شود. جدالِ اکستر به‌وسیلهٔ عبادتِ کاذبی که در محوطهٔ خیمهٔ واترتاون در جریان بود، به‌تصویر کشیده شد. آن دو خیمه نمایانگرِ دو پیام بودند، و هنگامی که مسیح وارد اورشلیم شد، یهودیانِ خرده‌گیر از پیامی که در حالی اعلام می‌شد که او از کوه زیتون فرود می‌آمد و بر الاغی که به‌تازگی گشوده شده بود به‌سوی اورشلیم می‌راند، شکایت کردند. نخستین و آخرین جدال، آلفا و اُمگایی را برای آن دوره مشخص می‌سازند. در اکستر، گروهِ واترتاون نمایندهٔ گروهی از باکره‌گان بودند که روغنی نداشتند، و برای ایشان درِ نجات بسته شد. در پایانِ آن دوره، درِ ورود به مکانِ مقدس بسته شد، و بدین‌سان برای آن دوره آلفا و اُمگایی فراهم آمد. آن آلفا و اُمگا با دو جدالِ ورودِ ظفرمندانه، و نیز قیصریه تا قیصریه با پطرس، هم‌راستا است.

در قیصریهٔ فیلیپی، نامِ شمعون بار‌یونا به پطرس تغییر می‌یابد، در فرازی که در آن او نخست به‌عنوان زبانِ الهام ستوده می‌شود، و سپس به سبب مخالفت با پیامِ صلیب، شیطان خوانده و محکوم می‌گردد. پطرس نمادِ آن دو طبقه‌ای است که به‌واسطهٔ پیامِ تعمید و صلیب از یکدیگر جدا می‌شوند؛ پیامی که همان پیامِ ۹/۱۱ و قانونِ یکشنبه است.

“برای هر یک از طبقاتی که در فریسی و باج‌گیر نمود یافته‌اند، در تاریخ رسول پطرس درسی نهفته است. پطرس در آغاز شاگردیِ خود، خویشتن را نیرومند می‌پنداشت. او همچون فریسی، در برآورد خود از خویشتن، «مانند سایر مردم» نبود. هنگامی که مسیح در شبِ پیش از خیانت به او، شاگردان خود را از پیش آگاه ساخت که: «همه شما امشب به سبب من خواهید لغزید»، پطرس با اطمینان اعلام کرد: «اگرچه همه بلغزند، من هرگز نخواهم لغزید.» مرقس ۱۴:۲۷، ۲۹. پطرس خطرِ خود را نمی‌شناخت. اعتماد به نفس او را به گمراهی کشانید. او می‌پنداشت که قادر است در برابر وسوسه پایدار بماند؛ اما در اندک ساعاتی آزمون فرا رسید، و او با نفرین و سوگند، خداوند خویش را انکار کرد.” امثال مسیح، ۱۵۲.

در ساعت نهم، که زمان تقدیم قربانی شامگاهی است، در پاسخ به دعای الیاس، آتش نازل شد و قربانی را فرو بلعید، تا قوم خدا بدانند که یهوه خداست. در کوه کرمل دو طبقه نمادین‌اند: یک طبقه که آنگاه درمی‌یابد که یهوه، او خداست؛ و دیگری که به‌وسیلهٔ انبیای بعل نمایانده شده است و پس از آن کشته می‌شوند.

و واقع شد در وقت تقدیم قربانی شامگاهی که ایلیّا نبی نزدیک آمد و گفت: «ای یهوه، خدای ابراهیم و اسحاق و اسرائیل، امروز معلوم شود که تو در اسرائیل خدا هستی، و من بندهٔ توام، و همهٔ این کارها را به فرمان تو کرده‌ام. مرا اجابت فرما، ای یهوه، مرا اجابت فرما، تا این قوم بدانند که تو یهوه خدا هستی، و دل ایشان را باز برگردانیده‌ای.»

Entonces cayó el fuego del Señor, y consumió el holocausto, la leña, las piedras y el polvo, y lamió el agua que estaba en la zanja. Y cuando todo el pueblo lo vio, se postraron sobre sus rostros, y dijeron: El Señor, Él es Dios; el Señor, Él es Dios.

اور ایلیاہ نے اُن سے کہا، بعل کے نبیوں کو پکڑ لو؛ اُن میں سے ایک بھی نہ بچنے پائے۔ چنانچہ اُنہوں نے اُن کو پکڑ لیا، اور ایلیاہ اُن کو نیچے قیشون کے نالے تک لے گیا اور وہاں اُنہیں قتل کر ڈالا۔ 1 سلاطین 18:36–40۔

قربانیِ شام، مرگِ مسیح، شفا یافتنِ مردِ لنگ به دستِ پطرس، رساندنِ پیام به امّت‌ها به دستِ پطرس، دریافتِ نورِ نبوی به وسیلهٔ دانیال، پاسخ یافتنِ دعای ایلیا با آتش، در حالی که عِزرا در پلاس و خاکستر برای انتقالِ لائودکیه به فیلادلفیا دعا می‌کند، برای انتقالِ کلیسای مجاهد به کلیسای ظفرمند. ساعتِ نهم، ساعتِ قربانی است، ساعتِ دعایِ مستجاب است، ساعتی است که آسمان زمین را لمس می‌کند، پلِ میانِ داوری و رحمت؛ و از همین رو مسیح در ساعتِ نهم می‌میرد، زیرا ساعتِ نهمِ قربانی، انجیل را به روی امّت‌ها گشود؛ آنان که در تاریکی نشسته بودند، اما هنگامی که کتابِ دانیال در قانونِ یکشنبه به طور کامل گشوده شود، نورِ عظیمی خواهند دید.

در قربانیِ جِدعُون در داوران ۶:۲۱، فرشتهٔ خداوند با عصای خود به هدیهٔ گوشت و نانِ فطیرِ جِدعُون دست می‌زند، و آتشی از صخره برمی‌جهد و آن را به‌تمامی می‌سوزاند. آن آتش دعوتِ خدا به جِدعُون و پذیرشِ آن نشانه را از سوی او تأیید کرد.

اور اُس نے اُس سے کہا، اگر اب مجھ پر تیری نظرِ کرم ہوئی ہے تو مجھے ایک نشان دکھا کہ تو ہی مجھ سے بات کرتا ہے۔ میں تیری منت کرتا ہوں، یہاں سے نہ جا جب تک کہ میں تیرے پاس واپس آؤں اور اپنی نذر لا کر تیرے سامنے رکھوں۔ اور اُس نے کہا، میں تیرے واپس آنے تک ٹھہرا رہوں گا۔ تب جدعون اندر گیا اور ایک بکری کا بچہ اور ایک ایفہ آٹے کی بےخمیری روٹیاں تیار کیں۔ اُس نے گوشت کو ٹوکری میں رکھا اور شوربا ایک برتن میں ڈالا، اور بلوط کے درخت کے نیچے اُس کے پاس لا کر پیش کیا۔ اور خدا کے فرشتہ نے اُس سے کہا، گوشت اور بےخمیری روٹیاں لے کر اِس چٹان پر رکھ دے، اور شوربا اُنڈیل دے۔ چنانچہ اُس نے ایسا ہی کیا۔ پھر خداوند کے فرشتہ نے اُس عصا کا سرا جو اُس کے ہاتھ میں تھا بڑھا کر گوشت اور بےخمیری روٹیوں کو چھوا؛ اور چٹان میں سے آگ نکلی اور گوشت اور بےخمیری روٹیوں کو بھسم کر گئی۔ تب خداوند کا فرشتہ اُس کی نظروں سے اوجھل ہو گیا۔ اور جب جدعون نے جان لیا کہ وہ خداوند کا فرشتہ ہے تو جدعون نے کہا، ہائے، اے خداوند خدا! کیونکہ میں نے خداوند کے فرشتہ کو روبرو دیکھا ہے۔ قضاۃ 6:17–22۔

فرشته در نخستین آیهٔ این فصل بر جدعون ظاهر شد و جدعون را «مردی زورآور و شجاع» خواند، و جدعون برای اثبات آن ادعا نشانه‌ای درخواست کرد. سپس جدعون از فرشته خواست که درنگ کند، و فرشته‌ای که در نبوت درنگ می‌کند، فرشتهٔ دوم است. پس از آن‌که زمانِ درنگ به پایان رسید، جدعون قربانی‌ای پیش نهاد و آتش آن قربانی را فرو بلعید. جدعون در ساعت نهم قرار دارد، زیرا برای ایلیا، قربانیِ شامگاهی بود، و ساعت نهم همان قانون یکشنبه است، آنگاه که زبان‌های آتشینِ پنطیکاست با آن همسو می‌شوند. جدعون نمایندهٔ گروهی است که خداوند را روبه‌رو می‌بینند؛ همان‌گونه که برای دانیال در فصل دهم رخ داد. هنگامی که جدعون دید آتش قربانی را فرو بلعید، آنگاه دریافت که با خداوند در تعامل بوده است، همان کسی که او را روبه‌رو دیده بود.

جدعون به این واقعیت بیدار می‌شود هنگامی که معجزهٔ آتش آن نشانه را تأیید می‌کند؛ و آن نشانه خودِ جدعون بود، آن مردِ زورآورِ خدا، و نیز سپاهِ سیصد کاهن که همگی سیصد لوحِ حبقوق را در دستان خود داشتند. آن نشانه، یا عَلَم، خودِ جدعون است، و سپاهِ سیصد نفره نیز همان سپاهِ عظیمِ حزقیال است—که در فصل سی‌وهفتم برپا می‌ایستد.

هنگامی که خیمهٔ اجتماع در لاویان ۹:‏۲۳، ۲۴ تقدیس شد، پس از نخستین قربانی‌های هارون به‌عنوان کاهن اعظم، آتشی از حضور خداوند بیرون آمد و قربانیِ سوختنی و پیه را بر مذبح فرو خورد. قوم بانگ شادمانی برآوردند و با هیبت بر روی خود به زمین افتادند. این باید، سطر بر سطر، با آتشِ ایلیا هماهنگ باشد.

دعای ساعت نهمِ عِزرا برای جداییِ گندم از کَرکاس‌ها، که در هنگام قانون یکشنبه رخ می‌دهد، در همان زمان تحقق می‌یابد، هنگامی که کلیسای مجاهد به کلیسای ظافر تبدیل می‌شود. همچنین باید با آتشِ جدعون نیز هم‌سو باشد. آتشِ سوزاننده‌ای که بر نخستین قربانیِ هارون، که پس از هفت روزِ تقدیس در روز هشتم تقدیم شد، فرود آمد، در همان روز بازگشت و دو پسر شریرِ هارون را هلاک کرد. هنگامی که روح‌القدس در ساعت نهم، در زمان قانون یکشنبه، بی‌پیمانه فرو ریخته شود، جداییِ دو طبقه از کاهنان پدید خواهد آمد، و کلیسای ظافر کاری را آغاز خواهد کرد که اسب سفیدِ اِفِسُس آن را نمایندگی می‌کند؛ همان که بیرون می‌رود تا غالب آید و غلبه کند. مسحِ کلیسای ظافر در هیکلِ سلیمان نیز شاهدِ دومی می‌یابد.

در تقدیس هیکل سلیمان در ۲ تواریخ ۷:۱–۳، پس از دعای سلیمان، آتش از آسمان فرود آمد و قربانی‌های سوختنی و ذبایح را فرو بلعید. جلال خداوند هیکل را پر ساخت، و این امر مردم را به پرستش واداشت تا نیکویی خدا و رحمت جاودان او را اعلام کنند. در زمان قانون یکشنبه، کلیسای ظافر، مطابق زکریا و اشعیا، بر فراز همه کوه‌ها چون تاجی و عَلَمی برافراشته می‌شود. هنگامی که آتش در تقدیس هیکل سلیمان فرود آمد، هیکل از جلال خداوند پر شد، و این نمادی بود از این‌که صدای شیپور هفتم کار خود را بر قوم خدا به انجام رسانیده و در شرف آن است که همان کار را بر کارگران ساعت یازدهم نیز به پایان برساند. شیپور هفتم نمایانگر کفاره است، یعنی اتحاد الوهیت و انسانیت که هنگامی رخ می‌دهد که عیسی پادشاهی جلال خویش را برمی‌افرازد. آن آتشی که بر خیمه موسی و هیکل سلیمان فرود آمد، همان‌گونه که برای پسر هارون بود، همچنان برای داود نیز آتش داوری بود.

تقدیمِ داود بر خرمنگاهِ اروناه/اورنان در ۱ تواریخ ۲۱:۲۶، در هنگامِ وبایی که بر اثرِ سرشماریِ داود پدید آمد، با آتشی از آسمان بر مذبح پاسخ داده شد، که نشانِ پذیرش بود و وبا را متوقف ساخت. وبای لائودیکیه هنگامی پایان می‌یابد که آتش بر تقدیمِ داود برای بازداشتنِ وبای اتکای او بر قوت و حکمتِ انسانی فرود آید. گذار از انسانی به انسانیِ الهی هنگامی رقم می‌خورد که کفاره به انجام رسیده باشد و کلیسا همچون عَلَمی برافراشته شود. در آن هنگام، مطابق با هیکلِ سلیمان، جلالِ خداوند هیکل را پر ساخت، آنگاه که الوهیت با انسانیت متحد می‌گردد.

ما در مقالهٔ بعدی به بررسیِ ادامهٔ دورهٔ فریادِ نیمه‌شب، آن‌گونه که به‌وسیلهٔ ساعت‌های سوم و نهم نشان داده شده است، خواهیم پرداخت.

و پس از شش روز، عیسی پطرس و یعقوب و یوحنای برادر او را برگرفت و ایشان را به کوهی بلند، در خلوت، برد. و در برابر ایشان هیئت او دگرگون شد؛ چهره‌اش چون خورشید درخشید، و جامه‌اش همچون نور سفید گردید. و اینک موسی و ایلیا بر ایشان ظاهر شدند و با او گفتگو می‌کردند.

پس پطرس در پاسخ به عیسی گفت: «خداوندا، بودنِ ما در اینجا نیکوست؛ اگر بخواهی، در اینجا سه خیمه بسازیم: یکی برای تو، یکی برای موسی، و یکی برای الیاس.» هنوز او سخن می‌گفت که ناگاه ابری نورانی بر ایشان سایه افکند؛ و اینک آوازی از ابر درآمد که می‌گفت: «این است پسر حبیب من که از او خشنودم؛ او را بشنوید.»

و چون شاگردان این را شنیدند، به روی خود درافتادند و سخت هراسان شدند. و عیسی نزدیک آمده، ایشان را لمس کرد و گفت: برخیزید و مترسید.

اور جب انہوں نے اپنی آنکھیں اُٹھائیں تو یسوع کے سوا کسی کو نہ دیکھا۔ اور جب وہ پہاڑ سے نیچے اُتر رہے تھے تو یسوع نے انہیں حکم دیا کہ اِس رؤیا کو کسی سے نہ کہنا، جب تک ابنِ آدم مُردوں میں سے جی نہ اُٹھے۔ متی 17:1–9۔