در قانون یکشنبه، آن یکصد و چهل و چهار هزار تن، بهگونهای نبوی، با کارگران ساعت یازدهم ملاقات میکنند. آن یکصد و چهل و چهار هزار تن از پیش مهر شدهاند، و سپس عظیمالجمع را فرا میخوانند تا از بابل بیرون آیند و برای سبت روز هفتم با ایشان بایستند. داوری بر خانهٔ خدا در قانون یکشنبه پایان میپذیرد، و آنگاه داوری به سوی امتها، یعنی عظیمالجمع—گلهٔ دیگر خدا—منتقل میشود. مکاشفه ۷ هر دو گروه را مشخص میسازد، و در مُهر پنجم، شهیدانِ قرون تاریک میپرسند: «تا به کی» خدا قدرت پاپی را به سبب شهادت ایشان داوری خواهد کرد؟ به آنان گفته میشود که در قبرهای خود آرام بگیرند تا گروه دومی از شهیدانِ آزار پاپی کامل شود، و به ایشان جامههای سفید داده میشود. عظیمالجمعِ مکاشفه باب ۷ جامههای سفید بر تن دارند، زیرا آنان نمایانگر گروه دومِ شهیدان پاپی در بحرانِ قریبالوقوعِ قانون یکشنبه هستند. مکاشفه ۷ و مُهر پنجم به این دو گروه میپردازند، همانگونه که کلیساهای سِمیرنا و فیلادلفیا نیز چنین میکنند. سِمیرنا نمایانگر شهیدانِ آخرین خونریزی پاپی است، و فیلادلفیا نمایانگر آن یکصد و چهل و چهار هزار تن.
پطرس در ساعت سوم در قیصریهٔ فیلپی است، و پس از «شش روز»، نه شش ساعت، در آستانهٔ قانون یکشنبه، که ساعت نهم است، خواهد بود.
اور چھ دن کے بعد یسوع پطرس، یعقوب اور اُس کے بھائی یوحنا کو ساتھ لے کر اُنہیں الگ ایک اونچے پہاڑ پر لے گیا۔ اور اُن کے سامنے اُس کی صورت بدل گئی: اور اُس کا چہرہ سورج کی مانند چمکا، اور اُس کے کپڑے نور کی مانند سفید ہو گئے۔ اور دیکھو، موسیٰ اور ایلیاہ اُنہیں دکھائی دیے، جو اُس کے ساتھ گفتگو کر رہے تھے۔ متی 17:1–3۔
در قانون یکشنبه، آن یکصد و چهل و چهار هزار، بهطور نبوی با آن جماعت عظیم دیدار میکنند. ایلیا نمایندهٔ آن یکصد و چهل و چهار هزار است که طعم مرگ را نمیچشند، و موسی نمایندهٔ کسانی است که در خداوند میمیرند. آنان در قانون یکشنبه با مسیح ایستادهاند؛ همانجا که مسیح پادشاهیِ جلالِ خویش را مسح میکند، چنانکه پادشاهیِ فیضِ خویش را بر صلیب برقرار ساخت. اگر هنوز با منطقی که در پیوند با دورهٔ ششساعته از ساعت سوم تا ساعت نهم مطرح میسازیم همراه هستید، پس لازم است چیزی را ببینید که تمثیلی بسیار خاص است.
ساعتِ سومِ قیصریهٔ فیلیپی، آلفای اُمگای ساعتِ نهمِ قیصریهٔ ماریتیما است. من مشخص میکنم که نه شش ساعت، بلکه شش روز بعد، پطرس بر کوه تجلی است؛ که آن نیز تاریخی را به تصویر میکشد که در قانون یکشنبه، که همان ساعت نهم است، به اوج میرسد. دورهٔ ششروزه با دورهٔ ششساعته همراستا است، اما تنها بهعنوان یک فراکتال از قیصریه تا قیصریه. آنچه بسیار ویژه است این است که این پدیده، یعنی فراکتالِ تاریخ در درونِ تاریخِ دورهٔ ششساعته، دقیقاً همان چیزی است که هنگام در نظر گرفتن فصل پنطیکاست رخ میدهد. شش ساعت از مرگ مسیح تا پنطیکاست، فراکتالی از دورهٔ صلیب تا سال 34 میلادی است، زمانی که هفتهٔ مقدس به پایان رسید و انجیل به سوی امّتها رفت.
اکنون غرور و حسد در را بر روی نور بست. اگر گزارشهایی که شبانان و مجوسیان آورده بودند پذیرفته میشد، کاهنان و ربیان را در موقعیتی بس ناخوشایند قرار میداد و ادعای آنان را مبنی بر اینکه مفسران حقیقت خدا هستند باطل میساخت. این معلمان دانشمند حاضر نبودند از کسانی تعلیم گیرند که ایشان آنان را بتپرست مینامیدند. آنان میگفتند محال است که خدا از ایشان گذشته باشد تا با شبانان نادان یا امّتهای نامختون سخن گوید. آنان بر آن شدند که تحقیر خود را نسبت به گزارشهایی که هیرودیس پادشاه و تمامی اورشلیم را به هیجان آورده بود، نشان دهند. حتی حاضر نشدند به بیتلحم بروند تا ببینند آیا این امور چنین هست یا نه. و مردم را بر آن داشتند که علاقه به عیسی را نوعی شور و هیجان متعصبانه بدانند. از همینجا ردّ مسیح از سوی کاهنان و ربیان آغاز شد. از این نقطه، غرور و سرسختی ایشان به نفرتی ریشهدار نسبت به نجاتدهنده رشد کرد. در حالی که خدا در را به روی امّتها میگشود، رهبران یهود آن را به روی خود میبستند.» آرزوی اعصار، 62.
در میانهٔ هفتهٔ مقدس، مسیح مصلوب شد. سه سال و نیم بعد، استیفان سنگسار گردید و کرنیلیوس پطرس را فراخواند. سه سال و نیم پس از صلیب، مهلتِ امتحان برای اسرائیلِ باستان بهکلی به پایان میرسد. سپس استیفان به آسمان نگریست و مسیح را ایستاده دید، که این نمادِ بسته شدنِ مهلتِ امتحان در دانیال، باب دوازدهم، آیهٔ یک است. در برای اسرائیلِ باستان بسته شد و برای امتها گشوده گردید.
در دورهای از مرگ مسیح در ساعت نهم تا مرگ استیفان و فراخواندهشدنِ پطرس در ساعت نهم، کرنیلیوس و استیفان دو شاهدند که هزار و دویست و شصت روزِ نبوی به انجام رسید. از ساعت نهمِ مرگ تا ساعت نهمِ مرگ، ۱٬۲۶۰ روزِ نبوی بود. از ساعت نهمِ مرگ تا ساعت نهمِ پنتیکاست، در بازهای پنجاهودو روزه، یک فراکتال از ۱٬۲۶۰ روز را مشخص میسازد.
تجسّد الفراكتال الذي كانه موسم الخمسين في بداية تلك الألف والمئتين والستين يوماً، وفي نهاية تلك الأيام يتموضع بطرس نبوياً عند الساعة الثالثة والساعة التاسعة معاً في قيصرية. وتمثّل القيصريتان الألف والياء لفترة نبوية مقدارها ست ساعات. وضمن الفترة النبوية ذات الساعات الست للقيصريتين، يسافر بطرس ستة أيام ويصل إلى جبل التجلي. ويمثّل الجبل الختم الذي يبلغ ذروته عند قانون الأحد، حيث تُرفَع الكنيسة الظافرة فوق جميع الجبال. وتمثّل تلك الأيام الستة فترة الساعات الست من قيصرية إلى قيصرية، وهي فراكتال داخل تلك الفترة، كما كان موسم الخمسين فراكتالاً في بداية الفترة المقدسة عينها.
آغازِ فرکتل، تحققِ اعیادِ بہاری تھا جو با موسمِ پینتیکاست منسوباند. فرکتلِ پایانی، از قیصریهٔ فیلپی تا کوهِ تجلی، نیز بهگونهای نبوی با هفتهٔ مقدس به هم پیوسته است. بر آن کوه، پدر سخن گفت، چنانکه در تعمیدِ مسیح سخن گفته بود، و چنانکه اندکی پیش از صلیب نیز سخن خواهد گفت. پدر از آغازِ هفتهٔ مقدس تا صلیب، سه بار بهصورت شنیدنی سخن گفت: یک بار در تعمید، سپس بر کوهِ تجلی، و آنگاه در سایهٔ صلیبِ در شُرُفِ نزدیک شدن.
صلیب، اومگای ۱٬۲۶۰ روزی است که از تعمید او آغاز شد. تعمید و صلیب، نشانههای راهِ مشخصِ هفتهٔ مقدّسِ دانیال باب نهم هستند؛ و بدینسان، کوه تجلّی را بهعنوان بخشی از هفتهٔ مقدّس معرّفی میکنند. اگر نخستین و آخرین، نشانههای راهِ تحقّقِ نبوّتِ هفتهٔ مقدّس باشند، آنگاه نشانهٔ راهِ میانی نیز به ضرورتِ نبوّی باید همان را به انجام رسانَد.
ਬਪਤਿਸਮਾ ਪਹਿਲਾ ਦੂਤ ਹੈ; ਰੂਪਾਂਤਰਣ ਦਾ ਪਹਾੜ ਦੂਜਾ ਹੈ, ਅਤੇ ਸਲੀਬ ਤੀਜਾ ਹੈ। ਪਹਾੜ ਉੱਤੇ, ਪਰਮੇਸ਼ੁਰ ਨੇ ਮੂਸਾ ਅਤੇ ਇਲਿਆਹ ਨੂੰ ਬਾਕੀ ਰਹਿ ਗਈ ਕਲੀਸਿਆ ਦੇ ਮਾਰਗ-ਚਿੰਨ੍ਹਾਂ ਵਜੋਂ ਪਛਾਣਾਇਆ। ਇਸ ਦੀ ਲਾਗੂਤਾ ਪਤਰਸ, ਯਾਕੂਬ ਅਤੇ ਯੂਹੰਨਾ ਦੇ ਤਿਹਰੇ ਪ੍ਰਤੀਕ ਨਾਲ ਜੋੜੀ ਹੋਈ ਹੈ। ਤਿੰਨ ਵਾਰ ਯਿਸੂ ਆਪਣੇ ਨਾਲ ਪਤਰਸ, ਯਾਕੂਬ ਅਤੇ ਯੂਹੰਨਾ ਨੂੰ ਲੈ ਕੇ ਗਿਆ। ਪਹਿਲੀ ਵਾਰ, ਇਹ ਜਾਇਰੁਸ ਦੀ ਧੀ ਦੇ ਪੁਨਰੁੱਠਾਨ ਦਾ ਮੌਕਾ ਸੀ; ਦੂਜੀ ਵਾਰ ਰੂਪਾਂਤਰਣ ਸੀ, ਅਤੇ ਤੀਜੀ ਵਾਰ ਗੇਤਸੇਮਨੀ ਸੀ। ਪਹਿਲੀ ਵਾਰ ਪਤਰਸ, ਯਾਕੂਬ ਅਤੇ ਯੂਹੰਨਾ ਨੇ ਪੁਨਰਜੀਵਿਤ ਕੀਤੀ ਗਈ ਬਾਰ੍ਹਾਂ ਸਾਲ ਦੀ ਇਕ ਕੁਆਰੀ ਨੂੰ ਵੇਖਿਆ।
اور یوں ہوا کہ جب یسوع واپس آیا تو لوگوں نے خوشی سے اُس کا استقبال کیا، کیونکہ وہ سب اُس کے منتظر تھے۔ اور دیکھو، یائیرس نام ایک شخص آیا، اور وہ عبادت خانہ کا ایک سردار تھا؛ اور وہ یسوع کے قدموں پر گر پڑا اور اُس سے منت کرنے لگا کہ وہ اُس کے گھر چلے آئے؛ کیونکہ اُس کی ایک ہی بیٹی تھی، جس کی عمر تقریباً بارہ برس تھی، اور وہ مرنے کے قریب تھی۔ لیکن جب وہ جا رہا تھا تو لوگ اُس پر ہجوم کیے ہوئے تھے۔ لوقا 8:40–42۔
نامِ یائیرُس کے معنی ہیں ’’روشن کرنے والا‘‘ اور ’’منوّر اور جلالی ہونا‘‘۔ اُن تین مواقع میں سے جب پطرس، یعقوب اور یوحنا خاص طور پر مسیح کے مہمان تھے، یہ پہلا موقع تھا، اور یائیرُس اُس پہلے فرشتہ کی نمائندگی کرتا ہے جو زمین کو اپنے جلال سے منوّر کرتا ہے۔ بارہ برس کی کنواری اُن کنواریوں کی نمائندگی کرتی ہے جو ایک لاکھ چوالیس ہزار کے طور پر زندہ کی جائیں گی۔ مسیح اُس کنواری بیٹی کے گھر اُس وقت پہنچا جب بارہ برس سے خون کے جریان میں مبتلا ایک عورت کے ساتھ اُس کا تعامل ہو چکا تھا۔
و زنی که دوازده سال مبتلا به خونریزی بود و تمام دارایی خود را صرف طبیبان کرده بود، و هیچیک نتوانسته بودند او را شفا دهند، از پشت سر او آمد و دامنِ جامهاش را لمس کرد؛ و در همان دم، خونریزی او بازایستاد. لوقا ۸:۴۳، ۴۴
ਇੱਕ ਬਾਰਾਂ ਸਾਲ ਦੀ ਕੁਆਰੀ ਦੀ ਪਛਾਣ ਕੀਤੀ ਜਾਂਦੀ ਹੈ, ਅਤੇ ਫਿਰ ਅਗਲੇ ਹੀ ਪਦ ਵਿੱਚ ਇੱਕ ਐਸੀ ਇਸਤ੍ਰੀ ਦੀ ਪਛਾਣ ਕੀਤੀ ਜਾਂਦੀ ਹੈ ਜਿਸ ਨੂੰ ਬਾਰਾਂ ਸਾਲਾਂ ਤੋਂ ਲਹੂ ਵਹਿਣ ਦੀ ਬਿਮਾਰੀ ਸੀ। ਉਸ ਇਸਤ੍ਰੀ ਨੂੰ ਕੁਆਰੀ ਦੇ ਪੂਰੇ ਜੀਵਨ-ਕਾਲ ਦੌਰਾਨ ਇਹ ਲਹੂ ਵਹਿਣ ਦੀ ਬਿਮਾਰੀ ਰਹੀ ਸੀ। ਯਿਸੂ ਉਸ ਲਹੂ ਵਹਿਣ ਵਾਲੀ ਇਸਤ੍ਰੀ ਦੇ ਕੋਲੋਂ ਲੰਘਣ ਹੀ ਵਾਲਾ ਸੀ, ਤਾਂ ਜੋ ਉਹ ਕੁਆਰੀ ਧੀ ਤੱਕ ਪਹੁੰਚ ਸਕੇ। ਉਹ ਇਸਤ੍ਰੀ ਪਹਿਲੇ ਦੂਤ ਦੇ ਸੰਦੇਸ਼ ਦੀ ਪ੍ਰਤੀਕ ਹੈ, ਜਿਵੇਂ ਕਿ ਲਾਓਦੀਕਿਆ ਨੂੰ ਦਿੱਤੇ ਸੰਦੇਸ਼ ਦੁਆਰਾ ਦਰਸਾਇਆ ਗਿਆ ਹੈ। ਮਸੀਹ ਉਸ ਕੁਆਰੀ ਨੂੰ ਜੀਉਂਦਾ ਕਰਨ ਅਤੇ ਮੁੜ ਜਗਾਉਣ ਵਾਲਾ ਸੀ, ਅਤੇ ਬਿਮਾਰ ਇਸਤ੍ਰੀ, ਅਰਥਾਤ ਲਾਓਦੀਕਿਆਈ ਇਸਤ੍ਰੀ, ਕੋਲ ਹਾਲੇ ਵੀ ਦਿਵਯਤਾ ਨੂੰ ਛੂਹਣ ਦਾ ਇੱਕ ਸੰਖੇਪ ਮੌਕਾ ਸੀ। ਇੱਕ ਬੱਚਾ ਆਖਰੀ ਪੀੜ੍ਹੀ ਦੀ ਪ੍ਰਤੀਕਤਾ ਕਰਦਾ ਹੈ, ਅਤੇ ਯਿਸੂ ਇੱਕ ਰੋਗੀ ਇਸਤ੍ਰੀ, ਲਾਓਦੀਕਿਆ, ਦੇ ਕੋਲੋਂ ਲੰਘਦਾ ਹੋਇਆ ਆਖਰੀ ਦਿਨਾਂ ਦੀ ਕੁਆਰੀ ਨੂੰ ਉਠਾਉਣ ਲਈ ਜਾ ਰਿਹਾ ਹੈ। ਜਦੋਂ ਕੁਆਰੀ ਨੂੰ ਮੁੜ ਜਗਾਇਆ ਜਾਂਦਾ ਹੈ, ਤਦ ਤੱਕ ਉਹ ਇਸਤ੍ਰੀ ਜਾਂ ਤਾਂ ਚੰਗੀ ਹੋ ਚੁੱਕੀ ਹੁੰਦੀ ਹੈ ਜਾਂ ਉਸ ਦੇ ਕੋਲੋਂ ਲੰਘਿਆ ਜਾ ਚੁੱਕਿਆ ਹੁੰਦਾ ਹੈ।
از ویژگیهای فرشتهٔ نخست، ترس است، و ترس دو گونه دارد.
Mientras él aún hablaba, vino uno de casa del principal de la sinagoga, diciéndole: Tu hija ha muerto; no molestes más al Maestro. Mas al oírlo Jesús, le respondió, diciendo: No temas; cree solamente, y ella será salva. Lucas 8:49, 50.
پھر پطرس، یعقوب اور یوحنا اُس کمرے میں جاتے ہیں جہاں قیامت، جو مسیح کے بپتسمہ کے ذریعہ علامتی طور پر ظاہر کی گئی تھی، پہلے اور تیسرے فرشتے کی تمکین کی نمائندگی کرتی تھی۔ کوہِ تجلی دوسری بار ہے جب پطرس، یعقوب اور یوحنا گواہ ہوتے ہیں۔ کوہِ تجلی دوسرے فرشتے کی نمائندگی کرتا ہے، اور جب مسیح انہی شاگردوں کو جتسمنی لے گیا، تو یہ تیسرے فرشتے کی نمائندگی تھی۔ دوسرے مرحلے پر، یعنی کوہِ تجلی پر، ایک “دوہرا پن” پایا جاتا ہے، کیونکہ کوہ کا نشان اُن تین مواقع کے درمیانی مقام پر ہے جب باپ نے کلام کیا۔ پہلا اُس کے بپتسمہ کے وقت تھا، جو بارہ سالہ کنواری کے جی اُٹھنے کے ساتھ مطابقت رکھتا ہے؛ دوسرا کوہ تھا، اور تیسرا صلیب سے ذرا پہلے۔ وہ تین مواقع جب باپ نے کلام کیا، اور وہ تین مواقع جب یہ تین شاگرد یسوع کے ساتھ الگ ہو کر گئے، اس حقیقت کے ذریعہ باہم مربوط ہیں کہ دونوں سلسلوں میں دوسرا نشان کوہِ تجلی ہے۔
او چون به خانه درآمد، اجازه نداد هیچکس داخل شود، جز پطرس و یعقوب و یوحنا و پدر و مادرِ آن دختر. و همه میگریستند و بر او نوحه میکردند؛ اما او گفت: گریه مکنید؛ او نمرده است، بلکه در خواب است. و ایشان او را به ریشخند گرفتند، زیرا میدانستند که مرده است. پس او همه را بیرون کرد، و دست او را گرفت و ندا درداد و گفت: ای دختر، برخیز. و روح او بازگشت، و او بیدرنگ برخاست؛ و او فرمود تا به او خوراک بدهند. و والدینش در شگفت شدند؛ اما ایشان را سفارش کرد که آنچه واقع شده بود، به هیچکس نگویند. لوقا ۸:۵۱–۵۶.
پطرس، یعقوب و یوحنا نخستین فرشته را در رستاخیز باکره، که همچون ایلعازر در خواب بود، مشاهده میکنند. هنگامی که او بیدار شد، بیدرنگ برخاست و به او خوراک داده شد. هنگامی که ایلیا و موسی در مکاشفه باب یازده قیام میکنند، بیدرنگ برمیخیزند، و سپس روحالقدس بیحد و اندازه ریخته میشود که نمایانگر خوراکِ باکره است. کوه تجلی شش روز پس از قیصریهٔ فیلپی بود، مگر آنگاه که لوقا این وقایع را ثبت میکند.
اور یوں ہوا کہ ان باتوں کے تقریباً آٹھ دن بعد، وہ پطرس اور یوحنا اور یعقوب کو ساتھ لے کر دعا کرنے کے لیے پہاڑ پر چڑھ گیا۔ اور جب وہ دعا کر رہا تھا تو اس کے چہرے کی صورت بدل گئی، اور اس کا لباس سفید اور چمکتا ہوا ہو گیا۔ اور دیکھو، دو آدمی اس کے ساتھ باتیں کر رہے تھے، جو موسیٰ اور ایلیاہ تھے۔ لوقا 9:28–30۔
متی و مرقس هر دو بهطور قاطع میگویند: «پس از شش روز»، و لوقا میگوید: «حدود» هشت روز. نویسندگان کتاب مقدس از دو شیوهٔ محاسبهٔ زمان استفاده میکردند؛ یکی را احتسابِ شمولی مینامند و دیگری را احتسابِ استثنایی. در نگاه نخست ممکن است این امر تناقض به نظر آید، اما همین که لوقا گفت «حدود»، نشان میدهد که او به شیوهٔ شمولی سخن میگفت؛ و هنگامی که متی و مرقس میگویند: «پس از شش روز»، روشن میسازند که ایشان روزهای کامل را میشمردند، نه روزی را که دورهٔ هشتروزه با آن آغاز شد، و نه روزی را که آن دورهٔ هشتروزه با آن پایان یافت. این تفاوت، دو نماد عددی برای یک دورهٔ واحد پدید میآورد؛ یکی عدد هشت است و دیگری شش روز.
آنچه با دو شهادتِ دورهٔ شش یا هشتروزه از قیصریهٔ فیلِپّی و کوهِ تجلّی تثبیت میشود این است که در دورهای که مسیح آن یکصد و چهل و چهار هزار نفر را مُهر مینهد، عدد هشت نمایانگر آن هشت نفسی است که در کشتی نوح بودند، و عدد شش نمایانگر ششمین کلیسای فیلادلفیا است که مقدّر است همان کلیسایی باشد که هشتم است و از آن هفت است. آنان در هنگام جلالیافتنِ موسی، ایلیا و مسیح به هشتم تبدیل میشوند. جلالیافتن بر کوه همچنین بهواسطهٔ جلالیافتن بر کوه در تاریخ موسی نمونهوار نشان داده شده است.
وقتی موسی به کوه صعود کرد، هفتاد تن از مشایخ و یوشَع را نیز با خود برد.
پس موسی و هارون و ناداب و ابیهو، و هفتاد تن از مشایخ اسرائیل برآمدند. و خدای اسرائیل را دیدند؛ و زیر پای او چیزی چون ساختی فرششده از سنگ یاقوت بود، و همچون خودِ آسمان در صفای آن. و بر بزرگان بنیاسرائیل دست خود را دراز نکرد؛ و ایشان خدا را دیدند، و خوردند و آشامیدند. و خداوند به موسی گفت: نزد من بر کوه برآی و آنجا بمان؛ و من لوحهای سنگی و شریعت و احکامی را که نوشتهام به تو خواهم داد، تا آنها را تعلیم دهی.
و موسی برخاست، و خادم او یوشع نیز؛ و موسی به کوه خدا برآمد. و به مشایخ گفت: «برای ما در اینجا بمانید تا باز نزد شما برگردیم؛ و اینک، هارون و حور با شما هستند؛ هر که کاری یا دعوایی داشته باشد، نزد ایشان بیاید.»
و موسیٰ پہاڑ پر چڑھ گیا، اور ایک بادل نے پہاڑ کو ڈھانپ لیا۔ اور خداوند کا جلال کوہِ سینا پر ٹھہرا رہا، اور بادل نے اسے چھ دن تک ڈھانپے رکھا؛ اور ساتویں دن اُس نے بادل کے بیچ میں سے موسیٰ کو پکارا۔ اور بنی اسرائیل کی نگاہ میں خداوند کے جلال کا منظر پہاڑ کی چوٹی پر بھسم کر دینے والی آگ کی مانند تھا۔ اور موسیٰ بادل کے بیچ میں داخل ہوا اور پہاڑ پر چڑھ گیا؛ اور موسیٰ چالیس دن اور چالیس رات پہاڑ پر رہا۔ خروج 24:9–18۔
پیام فرشتۀ اول، رستاخیزِ دخترِ یایروس بود که با تعمیدِ مسیح همراستا است. سپس شش روز بعد، کوه تجلّی آمد که همان فرشتۀ دوم است و به صلیب، که فرشتۀ سوم است، منتهی شد. کوه، بهمثابۀ فرشتۀ دوم، شاهدی مضاعف دارد، از این جهت که سخن گفتنِ پدر بر کوه، با خطّ دوم از آن سه مرتبط میشود. سه باری که پطرس و یعقوب و یوحنا مهمانانِ اختصاصیِ مسیح بودند، و سه باری که پدر سخن گفت، هر دو تجلّیِ دومِ صدای پدر را مشخص میسازند؛ و بارِ دوم که عیسی پطرس و یعقوب و یوحنا را با خود برد، کوه تجلّی بود. راهنشانِ دومِ کوه، شاهدی مضاعف از صدای پدر و آن سه شاگرد دارد، زیرا پیامِ دوم همواره یک «دوچندان شدن» را مشخص میسازد.
د ماښام او سهار د قربانیو ترمنځ شپږ ساعته موده، چې د متی او مرقس له خوا د قیصریه فلیپي او غره څخه شپږو ورځو په توګه انځور شوې ده، د موسی د شپږو ورځو له خوا هم تمثیل شوې ده، تر هغه چې هغه په اوومه ورځ ورېځې ته راوبلل شي.
یہ سلسلہ دوسرے فرشتے کے ٹھہرنے کے وقت سے آغاز پاتا ہے، جب موسیٰ ستر بزرگوں کو ہدایت دیتا ہے کہ وہ اس کے واپس آنے تک “ٹھہرے” رہیں۔ اس سلسلے میں پہلے چھ دن الگ نمایاں ہیں، لیکن پھر بھی مجموعی چھیالیس دنوں کا حصہ ہیں۔ یہ چھ دن ایک ایسا زمانہ ہیں جو تیسرے امتحان تک لے جاتا ہے، جس کی نمائندگی چالیس دن کرتے ہیں۔ یہ چھیالیس دن ہیکل کی علامت ہیں؛ چھ دن مسیح کی موت سے پینتیکست تک کے چھ گھنٹے، مصلوب کیے جانے سے اس کی وفات تک کے چھ گھنٹے، قیصریہ سے قیصریہ تک کے چھ گھنٹے، اور بالاخانے میں پطرس سے ہیکل تک کے چھ گھنٹے ہیں۔ موسیٰ عہد کی شریعت حاصل کر رہا ہے اور اس بارے میں ہدایات پا رہا ہے کہ ہیکل کو کیسے برپا کیا جائے۔ اگرچہ بائبل کہتی ہے کہ کسی انسان نے خدا کو نہیں دیکھا، پھر بھی بزرگوں نے “اسرائیل کے خدا کو دیکھا۔” موسیٰ اور بزرگوں کے ساتھ پہاڑ پر خدا کی تمجید، تجلی کے پہاڑ پر ہونے والی تمجید کی مثالی پیش نمائی تھی۔ دونوں میں چھ دن کا عرصہ شامل ہے۔ موسیٰ کے سلسلے میں دوسرے فرشتے کے ٹھہرنے کا وقت اور پورے چھیالیس دن شامل ہیں جو ہیکل کی نمائندگی کرتے ہیں۔ وہ چالیس دن جن میں اس نے شریعت حاصل کی، مُہر کیے جانے کی نمائندگی کرتے ہیں۔
پیطرس در ساعتِ سوم در قیصریهٔ فیلپی بود، در راهِ قیصریهٔ ماریطیما در ساعتِ نهم، و در شش تا هشت روز بر کوه است و با هفتاد مشایخِ موسی درنگ میکند، آنگاه رؤیایی از خداوندِ جلالیافته میبیند، همانگونه که دانیال در فصلِ دهم دید. دانیال خداوند را رو در رو دید، چنانکه جِدعون و هفتاد مشایخ نیز دیدند. کوهِ تجلی جایی است که در آن، جنبشِ لائودکیهایِ یکصد و چهل و چهار هزار به جنبشِ فیلادلفیاییِ یکصد و چهل و چهار هزار دگرگون میشود. آنان کلیسای هشتم میگردند که همان کلیسای ششم است؛ از اینرو شش روز و هشت روز را میبینیم.
شش ساعت از مصلوبشدن تا مرگ او، شش ساعتِ پنتیکاست، شش ساعتِ قیصریه تا قیصریه، شش روز تا کوه تجلّی، و شش روزِ موسی که به چهل روز انجامید، همگی یک خط هستند. میان قیصریهٔ فیلپی، که پانیوم و قانون یکشنبه است، صد و چهل و چهار هزار تن مُهر میشوند. آن مُهر شدن سبب یک جدایی میگردد.
و من، دانیال، بهتنهایی آن رؤیا را دیدم؛ زیرا مردانی که با من بودند، رؤیا را ندیدند؛ اما لرزشی عظیم بر آنان افتاد، بهگونهای که گریختند تا خود را پنهان کنند. دانیال 10:7.
موسیٰ نے بزرگوں سے اپنے آپ کو جدا کیا جب اس نے کہا: “تم ہمارے لیے یہیں ٹھہرو، جب تک ہم تمہارے پاس پھر نہ آ جائیں۔” موسیٰ ٹھہرنے کے وقت ستر سے جدا ہوا، اور ستر ہفتے سابق عہد کے لوگوں کے لیے مہلتِ آزمائش کی نمائندگی کرتے ہیں۔ جب سترھواں ہفتہ ختم ہوا، اور وہی سترھواں ہفتہ وہ مقدس ہفتہ تھا جس میں مسیح نے بہتوں کے ساتھ عہد کو قائم کیا، تو مسیح پھر سابق عہد کے لوگوں سے پوری طرح جدا ہو گیا۔ وہ مدت، جس میں سابق عہد کے لوگ اپنے خون کے مسئلے کو حل کر سکتے تھے—جو ان کے لیے یہ اعتقاد تھا کہ وہ ابراہیم کے خون سے نجات پاتے ہیں—ختم ہو چکی تھی، اور بارہ برس کی کنواری خدمت کے لیے زندہ کر دی گئی۔ جب ٹھہرنے کا وقت شروع ہوا، تو موسیٰ نے عہد کی شریعت، اور ہیکل کو برپا کرنے کی ہدایات، حاصل کیں۔
هنگامی که پطرس، یعقوب و یوحنا بر فراز کوه بودند، مُهر شدن قوم خدا و سپس برافراشته شدن ایشان بهعنوان عَلَم، آن قومِ عهد را بهمثابه هیکلِ صد و چهل و چهار هزار نفر نمایان میسازد. سپس کارگرانِ ساعت یازدهم به آن هیکل ملحق میشوند.
اینگونه خداوند میفرماید: انصاف را نگاه دارید و عدالت را بهجا آورید؛ زیرا نجات من نزدیک است که بیاید و پارسایی من که آشکار گردد. خوشا به حال انسانی که این را بهجا میآورد، و فرزند آدمی که بدان متمسک میشود؛ که سَبَّت را از بیحرمت ساختن آن نگاه میدارد، و دست خویش را از ارتکاب هر بدی بازمیدارد. و پسرِ بیگانه که خویشتن را به خداوند پیوسته ساخته است، نگوید: «خداوند مرا بهکلی از قوم خود جدا ساخته است»؛ و خواجهسرا نیز نگوید: «اینک، من درختی خشک هستم.» زیرا خداوند به خواجهسرایانی که سَبَّتهای مرا نگاه میدارند، و آنچه را که خشنودی من در آن است برمیگزینند، و به عهد من متمسک میشوند، چنین میفرماید: «آنان را در خانهام و در اندرون دیوارهایم، جایی و نامی بهتر از پسران و دختران خواهم بخشید؛ ایشان را نامی جاودانه خواهم داد که منقطع نخواهد شد.» و نیز پسرانِ بیگانه که خویشتن را به خداوند میپیوندند تا او را خدمت کنند و نام خداوند را دوست بدارند و بندگان او باشند، یعنی هر که سَبَّت را از بیحرمت ساختن آن نگاه میدارد و به عهد من متمسک میشود، آنان را نیز به کوه مقدس خود خواهم آورد، و در خانه دعای خویش ایشان را شادمان خواهم ساخت؛ قربانیهای سوختنی ایشان و ذبایحشان بر مذبح من مقبول خواهد افتاد؛ زیرا خانه من، خانه دعا برای تمامی قومها خوانده خواهد شد.
خداوند یهوه که راندهشدگانِ اسرائیل را گرد میآورد، میگوید: «دیگران را نیز نزد او جمع خواهم کرد، علاوه بر آنان که نزد او گرد آورده شدهاند.» اشعیا 56:1–8.
پطرس، یعقوب و یوحنا، و نیز موسی، نمایانگر «راندگانِ اسرائیل» هستند؛ آنان که بهدستِ برادرانِ خویش که از ایشان نفرت داشتند، رانده شدند.
خداوند چنین میفرماید: آسمان تختِ من است، و زمین کرسیِ زیرِ پای من؛ پس کدام است آن خانهای که برای من بنا میکنید؟ و کجاست مکانِ آرامشِ من؟
زیرا دست من همهٔ این چیزها را ساخته است، و همهٔ اینها پدید آمدهاند، خداوند میگوید؛ اما بر این شخص نظر خواهم افکند: بر آنکه فقیر و شکستهدل است و از کلام من میلرزد. آنکه گاوی را ذبح میکند، همچون کسی است که انسانی را کشته باشد؛ آنکه برّهای را قربانی میگذراند، همچون کسی است که گردن سگی را بریده باشد؛ آنکه هدیهای تقدیم میکند، همچون کسی است که خون خوک پیشکش کرده باشد؛ آنکه بخور میسوزاند، همچون کسی است که بتی را متبرک ساخته باشد. آری، ایشان راههای خود را برگزیدهاند، و جان ایشان از مکروهات خویش لذت میبرد. من نیز بلاهای ایشان را برخواهم گزید، و آنچه از آن میترسند بر ایشان خواهم آورد؛ زیرا هنگامی که خواندم، هیچکس پاسخ نداد؛ هنگامی که سخن گفتم، نشنیدند؛ بلکه آنچه را در نظر من بد بود بهجا آوردند، و آنچه را که من از آن خشنود نبودم برگزیدند.
لامِ خداوند را بشنوید، ای شما که از کلام او میلرزید؛ برادرانتان که از شما نفرت داشتند و شما را بهخاطر نام من بیرون راندند، گفتند: «بگذارید خداوند جلال یابد»؛ اما او برای شادی شما ظاهر خواهد شد، و ایشان شرمسار خواهند گردید. اشعیا 66:1–5.
لفظ «شادی» در کتب مقدّس بارها و به گونههای گوناگون آمده است، چنانکه لفظ «شرمسار» نیز چنین است. در چارچوب پیام پطرس از کتاب یوئیل، شرمساری در برابر شادی، یک تقابلِ موازی است؛ همانندِ دانایان و نادانان، یا گندم و کَکَلها. شرمساری و شادی، در زمینهٔ یوئیل، نمایانگرِ کسانی است که روغن، یا پیامِ بارانِ آخر را دارند، در برابرِ کسانی که آن را ندارند. تنها هنگامی که این نکتهٔ جزئی را ببینید، میتوانید به معنای ژرفترِ این عبارت برسید: «برادرانِ شما که از شما نفرت داشتند، که شما را بهخاطر نام من بیرون راندند.» آن برادران همان کسانی هستند که در Spalding and Magan، صفحهٔ یک و دو، «ادونتیستهای اسمی، مانند یهودا» خوانده شدهاند، که «ما را به کاتولیکها تسلیم خواهند کرد»، «زیرا به سببِ سَبَّت از ما نفرت داشتند، چون نمیتوانستند آن را رد کنند.» برادرانِ شما که از شما نفرت دارند، شما را بر سرِ پیامِ سَبَّتِ زمین، موسی هفت بار، که ردشدنی نیست، بیرون میرانند. مقصود در اینجا این است که شما بر سرِ یک استدلالِ تعلیمی، یک مناظره، چنانکه اشعیا آن را مینامد، بیرون رانده میشوید؛ و آن مناظرهٔ تعلیمی، پیامِ بارانِ آخر است.
یوئیل آن پیام را «شرابِ تازه» مینامد، و اگر آن پیام را داشته باشید، شادی دارید. اگر آن را نداشته باشید، همانگونه که مستانِ یوئیل بیدار میشوند، شما نیز بیدار میشوید تا دریابید که شرابِ تازه از دهان شما منقطع شده است. در آن هنگام، از نظر نبوی «شرمسار» هستید. گروهی که روغن دارند، شادی دارند، و گروهی که هیچ روغنی ندارند، شرمسارند. روغن همچنین همان شرابِ تازه است، و با شادی مرتبط است. از همین رو اشعیا میگوید: «کلام خداوند را بشنوید.» یک گروه شنیدن را برمیگزیند، و گروه دیگر به صدای کرنا گوش فرا نمیدهد. اشعیا بهطور مشخص گروهی را که میشنوند معین میسازد، آنجا که میگوید: «ای شما که از کلام او میلرزید.» خداوند آنان را که بهسبب پیامی که در 9/11 رسید، رانده شدهاند، گرد میآورد، و در قانون یکشنبه، خداوند خصیانِ اشعیا را که بهصورت درختان خشک به تصویر کشیده شدهاند، جمع میکند. اگر ایشان به عهد تمسک جویند، دیگر از کوه مقدسِ خدا جدا نخواهند بود.
یک خواجه یا درخت خشک نمایانگر مرگ است. خواجه نمیتواند تولید مثل کند و درخت خشک هیچ حیاتی ندارد. وعده این است که اگر آن امّتها، یا کارگران ساعت یازدهم، عهدی را که بهوسیلهٔ سبت نمایانده شده است بپذیرند، صاحب پسران و دختران خواهند شد. نخست، او راندهشدگانِ اسرائیل را گرد میآورد، سپس همان راندهشدگان را همچون عَلَمی برمیافرازد، و آنگاه گلهٔ دیگرِ خود را گرد میآورد. گردآوری نخست و دوم، نمایانگر دورهٔ از 9/11 تا قانون یکشنبه است، هنگامی که روحالقدس در حال پاشیدن است؛ و نیز دورهٔ از قانون یکشنبه تا زمانی که میکائیل برمیخیزد و باران اخیر بیحد و اندازه فرو ریخته میشود. در هر دو دوره، باران اخیر پیامی است که اگر آن را داشته باشید، شادی میآورد، و اگر آن را نداشته باشید، شرمساری به بار میآورد.
کتابِ متی به سه سطر تقسیم میشود که نمایانگرِ سه فرشتهٔ مکاشفهٔ چهارده هستند. هر یک از این سه سطر نیز مشتمل بر فراکتالهایی از سه فرشته است. سطرِ دوم، از فصلِ یازده تا فصلِ بیستودو، محورِ مرکزی است، زیرا همان فرشتهٔ دوم است که میانِ فرشتهٔ اول و سوم قرار گرفته است. خودِ کتابِ متی نیز سطرِ مرکزی است، هنگامی که فصلهای یازده تا بیستودو را در بسترِ فصلهای عهدِ پیدایش و مکاشفه در نظر بگیریم.
مرکزِ بارہ عہدی ابواب متّی کے ہیں، اور متّی کی تین سطروں کی مرکزی سطر بھی انہی بارہ ابواب میں پائی جاتی ہے۔ ان بارہ ابواب کا مرکز ایک لاکھ چوالیس ہزار کے مُہر کیے جانے میں ہے۔ یہ مرکزی نقطہ تین آیات سے ظاہر کیا گیا ہے، جو پیدایش اور مکاشفہ کے بارہ عہدی ابواب کی تین مرکزی آیات کے ساتھ ہم آہنگ ہیں۔
پیتر، نقطهٔ مرکزیِ نقطهٔ مرکزیِ نقطهٔ مرکزی است، و او نمایندهٔ نخستین و آخرین عروسِ مسیحی است. این، امضای آلفا و امگا است. پَلمونی همچنین امضای خود را بر تغییر نامِ پیتر نهاد، هنگامی که معمای نامِ پیتر را در زبان انگلیسی طراحی کرد. عیسی با پیتر به زبان عبری سخن گفت، و آن گفتگو به زبان یونانی ثبت شد و سپس به انگلیسی منتقل گردید. در زبان انگلیسی، پَلمونی نامِ پیتر را با بهکار بردنِ شانزدهمین حرفِ الفبای انگلیسی، و پس از آن پنجمین حرف، و پس از آن بیستمین، و پس از آن پنجمین، و پس از آن هجدهمین حرف نامگذاری کرد، در حالی که بهطور کامل میدانست که او، در مقام پَلمونی، نامی را پدید آورده است که از عبری به یونانی و سپس به انگلیسی منتقل خواهد شد. او همچنین چنین طراحی کرد که این نامِ انگلیسی امکانِ معماییِ ضرب کردنِ آن پنج حرف را فراهم آورد تا به عددِ یکصد و چهل و چهار هزار برسد. پَلمونی، که او نیز نخست و آخر است، مقرر داشت که نخستینِ آن پنج حرف و آخرینِ آن پنج حرفِ انگلیسی که نامِ Peter را تشکیل میدهند، حروفِ شانزدهم و هجدهم باشند، زیرا نامِ Peter میبایست در Matthew 16:18 واقع شود.
با وجود همۀ آنچه دربارۀ پطرس گفته شد، هنوز لازم است که به «نسبت طلایی» بپردازیم. نسبت طلایی با متی 16:18 نشان داده میشود، زیرا این نسبت 1.618 است. نسبت طلایی با فراکتالهای طبیعت مرتبط است، و هنگامی که پَلمونی پطرس را در متی 16:18 جای میدهد، پَلمونی در حال مشخص ساختن این امر است که کلید نبویای که بر شانهٔ الیاقیم در اشعیا 22:22 نهاده میشود، و کلیدهای نبویای که در آن بخش به پطرس و کلیسا داده میشود، مشتمل بر فراکتالهای نبوی است.
قیصریه فیلپی در ساعت سوم تا قیصریه مریتیمه در ساعت نهم، نمایانگر یک فراکتال از ساعت سومِ مصلوب شدن مسیح تا ساعت نهمِ فرستادنِ قورنیلیوس در پیِ پطرس است. فصل پنتیکاستی، از ساعت سومِ مصلوب شدن تا پطرس در هیکل در پنتیکاست در ساعت نهم، فراکتالی از یک هزار و دویست و شصت روز از صلیب تا قورنیلیوس است. آن سه باری که پدر سخن گفت، فراکتالی از آن سه فرشته است؛ همچنانکه آن سه باری که عیسی فقط پطرس و یعقوب و یوحنا را با خود برد نیز چنین است. اطلاعات نبوتیای که در آیاتِ مربوط به جایی که پطرس یکصد و چهل و چهار هزار را به تصویر میکشد رمزگذاری شده است، به ژرفاییِ هر حقیقتی است که تاکنون بوده است؛ و با این همه، ما هنوز پطرس را در پانیومِ دانیال یازده قرار ندادهایم.
ما این مطالعه را در مقالهٔ بعدی ادامه خواهیم داد.
پطرس، رسولِ عیسیٰ مسیح کی جانب سے، اُن پردیسیوں کے نام جو پنتس، گلتیہ، کپدکیہ، آسیہ اور بتھنیہ میں پراگندہ ہیں؛ جو خدا باپ کے پیشعلم کے مطابق، روح کی تقدیس کے وسیلہ سے، عیسیٰ مسیح کی فرمانبرداری اور اُس کے خون کے چھڑکاؤ کے لیے برگزیدہ ہیں: تم پر فضل اور سلامتی افزوں ہو۔ مبارک ہو خدا، جو ہمارے خداوند عیسیٰ مسیح کا باپ ہے، جس نے اپنی بےپایاں رحمت کے مطابق، عیسیٰ مسیح کے مُردوں میں سے جی اُٹھنے کے وسیلہ سے، ہمیں دوبارہ زندہ اُمید کے لیے پیدا کیا، تاکہ ایک ایسی میراث کے وارث ہوں جو نہ فاسد ہونے والی ہے، نہ ناپاک، اور نہ کبھی ماند پڑنے والی، جو آسمان میں تمہارے لیے محفوظ رکھی گئی ہے۔ تم، جو ایمان کے وسیلہ سے خدا کی قدرت سے اُس نجات کے لیے محفوظ رکھے جاتے ہو جو آخری زمانہ میں ظاہر ہونے کے لیے تیار ہے۔
En lo cual vosotros os regocijáis grandemente, aunque ahora, por un poco de tiempo, si es necesario, seáis afligidos por diversas pruebas; para que la prueba de vuestra fe, mucho más preciosa que el oro que perece, aunque sea probado por fuego, sea hallada en alabanza, honra y gloria en la manifestación de Jesucristo; a quien, sin haberle visto, amáis; en quien, aunque ahora no le veáis, creyendo, os regocijáis con gozo inefable y glorioso; obteniendo el fin de vuestra fe, que es la salvación de vuestras almas.
در خصوص این نجات، انبیا که از فیضی که میبایست به شما برسد نبوت میکردند، با دقت تمام تفحّص و جستوجو کردند؛ و در پی آن بودند که بدانند روحِ مسیح که در ایشان بود، چون پیشاپیش بر رنجهای مسیح و جلالی که پس از آن خواهد آمد شهادت میداد، به چه زمان یا چه گونه زمانی اشاره میکرد. و بر ایشان مکشوف شد که نه برای خود، بلکه برای ما به این امور خدمت میکردند؛ اموری که اکنون بهوسیلهٔ آنان که با روحالقدسِ فرستادهشده از آسمان، انجیل را به شما بشارت دادند، به شما اعلام شده است؛ اموری که فرشتگان آرزومندند در آنها بنگرند.
پس کمرِ ذهنِ خود را ببندید، هوشیار باشید، و امیدِ خود را تا به انتها بر فیضی که در مکاشفهٔ عیسی مسیح برای شما آورده میشود، استوار سازید؛ همچون فرزندانِ مطیع، خویشتن را مطابق شهواتِ پیشینِ خود در ایامِ نادانی شکل مدهید؛ بلکه چنانکه او که شما را خوانده است قدوس است، شما نیز در تمامی سلوکِ خود قدوس باشید؛ زیرا مکتوب است: مقدس باشید، زیرا من مقدس هستم.
और यदि तुम उस पिता को पुकारते हो, जो पक्षपात किए बिना हर एक के काम के अनुसार न्याय करता है, तो अपने परदेशवास का समय यहाँ भय सहित बिताओ; क्योंकि तुम जानते हो कि तुम अपनी उस व्यर्थ चालचलन से, जो तुम्हें अपने पुरखाओं की परंपरा से मिली थी, नाशमान वस्तुओं, अर्थात् चाँदी या सोने, के द्वारा छुड़ाए नहीं गए; परन्तु मसीह के बहुमूल्य लहू के द्वारा, जो ऐसे मेम्ने के समान है जो निष्कलंक और निर्दोष हो। वह जगत की उत्पत्ति से पहले ही पूर्वनियुक्त ठहराया गया था, परन्तु इन अन्तिम समयों में तुम्हारे लिये प्रगट हुआ; और उसी के द्वारा तुम परमेश्वर पर विश्वास करते हो, जिसने उसे मरे हुओं में से जिलाया और उसे महिमा दी, ताकि तुम्हारा विश्वास और आशा परमेश्वर पर हो। और जब तुमने आत्मा के द्वारा सत्य का पालन करके अपनी आत्माओं को भाइयों के प्रति निष्कपट प्रेम के लिये शुद्ध कर लिया है, तो एक दूसरे से शुद्ध हृदय से बढ़कर प्रेम करो; क्योंकि तुम फिर से जन्मे हो, नाशमान बीज से नहीं, परन्तु अविनाशी से, अर्थात् परमेश्वर के उस वचन के द्वारा, जो जीवित और सदा स्थिर रहनेवाला है। क्योंकि सब प्राणी घास के समान हैं, और मनुष्य की सारी महिमा घास के फूल के समान है। घास सूख जाती है, और उसका फूल झड़ जाता है; परन्तु प्रभु का वचन सदा बना रहता है। और यही वह वचन है, जो सुसमाचार के द्वारा तुम्हें सुनाया गया। 1 पतरस 1:1–25।