در صفحهٔ ۸۱ از کتاب Early Writings (و «۸۱» نمادی است از یک کاهن اعظم الهی و هشتاد کاهن)، رؤیای دوم ویلیام میلر ثبت شده است. همانند نبوکدنصر، ویلیام میلر نیز دو رؤیا داشت. رؤیای دوم نبوکدنصر در فصل چهارم دانیال، در چارچوبِ «هفت زمان»ِ موسی در لاویان ۲۶ قرار دارد. میلر هنگامی که دربارهٔ ۲٬۵۲۰ تعلیم می‌داد، از فصل چهارم دانیال برای تبیینِ «هفت زمان»ِ لاویان بیست‌وشش استفاده کرد، هرچند آن را «هفت زمان» می‌نامید. میلر تشخیص نداد که به‌وسیلهٔ نبوکدنصر نمونه‌سازی شده بود، اما ۲٬۵۲۰ روزِ نبوکدنصر در فصل چهارم، هم به‌وسیلهٔ واژهٔ «پراکنده ساز» و هم به‌واسطهٔ این واقعیت که پیش از رسیدن مردِ برسِ خاک، «هفت زمان» روی می‌دهد، به تصویر کشیده شده است.

سیستر وایت میلر را «پدر میلر» می‌نامد، اما نه به شیوهٔ بت‌پرستانه‌ای که کاتولیک‌ها به کار می‌برند، بلکه به شیوه‌ای پدرسالارانه، همانند پدر ابراهیم. میلر یک نماد است؛ او مردِ عهد است و زنجیرهٔ نمادهای کتاب‌مقدسی را در مسیرِ عهد نهایی با صد و چهل و چهار هزار نفر نمایندگی می‌کند. یوئیل به ما آگاه می‌سازد که در ایام آخر، پیران خواب‌ها خواهند دید، و ویلیام میلر پیرمردِ تاریخ ماست، و نیز آن کشاورزی است که نبوت ویلیام تیندیل را تحقق بخشید؛ نبوتی که می‌گوید: «اگر خدا جانم را حفظ کند، پیش از آنکه سال‌های بسیاری بگذرد، پسری را که گاوآهن می‌راند چنان خواهم ساخت که از کتاب مقدس بیش از تو بداند.»

«خداوند فرشتهٔ خود را فرستاد تا بر دلِ کشاورزی که به کتاب‌مقدس ایمان نداشت تأثیر نهد و او را به جست‌وجوی نبوت‌ها رهنمون سازد. فرشتگان خدا بارها آن برگزیده را دیدار کردند تا ذهن او را هدایت کنند و نبوت‌هایی را که همواره برای قوم خدا تاریک مانده بود، بر فهم او بگشایند. آغازِ زنجیرهٔ حقیقت به او داده شد، و او هدایت گردید تا پیوندی پس از پیوندی دیگر را بجوید، تا آن‌گاه که با شگفتی و تحسین به کلام خدا نگریست. او در آنجا زنجیره‌ای کامل از حقیقت را دید. آن کلامی که او آن را غیرالهامی پنداشته بود، اکنون با زیبایی و جلالش در برابر دیدگانش گشوده شد. او دید که بخشی از کتاب‌مقدس بخش دیگر را توضیح می‌دهد، و چون فرازی برای فهم او بسته می‌ماند، در بخش دیگری از کلام آنچه را می‌یافت که آن را تبیین می‌کرد. او کلام مقدس خدا را با شادی و با عمیق‌ترین احترام و خشیت می‌نگریست.» Early Writings, 230.

Miller همان دهقانی بود که پیشگوییِ Tyndale را به انجام رسانید، و نخستین انتشار او از معرفتِ نبوی‌ای که از گشوده شدنِ Daniel 8:14 گرد آورده بود، در سال 1831 بود؛ دویست و بیست سال پس از انتشارِ نسخهٔ King James از کتاب مقدس. John Wycliff، William Tyndale، و انتشارِ کتاب مقدسِ King James در 1611، سه نشانهٔ راه را نمایندگی می‌کنند که نبوتِ دویست‌وبیست‌ساله را آغاز می‌کند؛ نبوتی که آنگاه پایان می‌یابد که پسرِ شخم‌زنِ Tyndale کلامِ خدا را به پیامِ فرشتهٔ اول بگشاید، پیامی که قرار بود دو فرشتهٔ دیگر در پیِ آن بیایند. آن فرشتهٔ اول در 1798 آمد و سومی در 1844. Wycliff، Tyndale و King James با آن دهقان پیوند می‌یابند که پیش‌بینیِ Tyndale را محقق می‌ساخت و که تاریخِ سه فرشته را از 1798 تا 1844 نمادپردازی می‌کرد.

اکتشافِ الفای ویلیام میلر عبارت بود از ۲٬۵۲۰ سالِ لاویان باب بیست‌وشش، و اکتشافِ اُمگای او ۲٬۳۰۰ سالِ دانیال ۸:۱۴ بود. پراکندگیِ ۲٬۵۲۰ سالهٔ یهودا در ۶۷۷ پیش از میلاد آغاز شد و در ۱۸۴۴ پایان یافت. ۲٬۳۰۰ سالِ دانیال ۸:۱۴ در ۱۸۴۴ به پایان رسید. هر دو با هم در ۱۸۴۴ خاتمه یافتند، و نقطهٔ آغازِ اکتشافاتِ الفا و اُمگای ویلیام میلر دویست‌وبیست سال از یکدیگر فاصله داشت. «دویست‌وبیست» نمادی از ویلیام میلر است، بر مبنای دو شاهد. اکتشافاتِ الفا و اُمگای میلر به‌وسیلهٔ ۱۷۹۸ و ۱۸۴۴ نمایانده می‌شوند. پراکندگیِ ۲٬۵۲۰ ساله علیه پادشاهیِ شمالی در ۱۷۹۸ پایان یافت، و چهل‌وشش سال بعد، در ۱۸۴۴، ۲٬۳۰۰ سال به پایان رسید.

۲٬۵۲۰ سالی که در ۱۷۹۸ به پایان رسید، آن تاریخ را مشخص می‌سازد، و ۲٬۵۲۰ سالِ بر ضد یهودا که در ۱۸۴۴ پایان یافت، دوره‌ای دویست‌وبیست‌ساله پدید می‌آورد. این بدان معناست که ۲٬۵۲۰ سالِ بر ضد اسرائیل، دورهٔ نبویِ چهل‌وشش سال را پدید می‌آورد، و ۲٬۵۲۰ سالِ بر ضد یهودا، دورهٔ نبویِ دویست‌وبیست سال را. آلفای آن دوره ۶۷۷ ق.م. است و اومگای آن ۴۵۷ ق.م.، که بدین معناست آلفای دورهٔ چهل‌وشش‌ساله و دورهٔ دویست‌وبیست‌ساله به‌وسیلهٔ ۲٬۵۲۰ بازنمایی می‌شود، و اومگای هر دو خط ۲٬۳۰۰ است. این دو «پراکنده‌سازی»ِ ۲٬۵۲۰ ساله، دو شاهد برای دوره‌ای فراهم می‌آورند که با ۲٬۵۲۰ آغاز می‌شود و با ۲٬۳۰۰ پایان می‌یابد. هر دوی آن خطوط، اکتشافاتِ آلفا و اومگای ویلیام میلر را مشخص می‌سازند.

«خوابِ ویلیام میلر»

«در خواب دیدم که خدا به‌وسیلهٔ دستی نادیدنی، صندوقچه‌ای ظریف‌ساخت و شگفت‌پرداخت، به طول تقریباً ده اینچ و عرض و عمق شش اینچ، از آبنوس و مرواریدِ با ظرافت مرصع‌شده، برای من فرستاد. کلیدی نیز به آن صندوقچه آویخته بود. بی‌درنگ کلید را برگرفتم و صندوقچه را گشودم؛ آنگاه، در نهایت شگفتی و حیرت، دیدم که از انواع و اندازه‌های گوناگون جواهرات، الماس‌ها، سنگ‌های گران‌بها، و سکه‌های زر و سیم از هر اندازه و ارزش، انباشته است، که هر یک به زیبایی در جای خود در صندوقچه چیده شده بودند؛ و چون بدین‌گونه مرتب شده بودند، نوری و جلالی بازمی‌تاباندند که جز با خورشید برابری نمی‌کرد.»

«گمان کردم که وظیفهٔ من نیست که به‌تنهایی از این منظرهٔ شگفت‌انگیز بهره‌مند شوم، هرچند دلم از درخشندگی، زیبایی و ارزش محتویات آن سرشار از شادی بود. ازاین‌رو آن را بر میزی در وسط اتاقم نهادم و خبر دادم که هر که میلی دارد، بیاید و باشکوه‌ترین و درخشان‌ترین منظره‌ای را که انسان در این زندگی هرگز دیده است، مشاهده کند.»

"لوگ آنا شروع ہوئے، ابتدا میں تعداد کم تھی، مگر بڑھتے بڑھتے ہجوم بن گیا۔ جب انہوں نے پہلی بار صندوقچے کے اندر جھانکا، تو وہ حیران ہوتے اور خوشی سے پکار اٹھتے۔ لیکن جب تماشائیوں کی تعداد بڑھ گئی، تو ہر ایک جواہرات کو چھیڑنے لگا، انہیں صندوقچے سے نکال کر میز پر بکھیرنے لگا۔"

„Začal jsem si myslet, že si majitel bude znovu žádat rakev i klenoty z mých rukou; a kdybych dopustil, aby byly rozptýleny, už bych je nikdy nemohl uložit na jejich místa v rakvi tak jako dříve; a cítil jsem, že bych nikdy nebyl schopen obstát v této odpovědnosti, neboť by byla nesmírná. Tehdy jsem začal prosit lid, aby se jich nedotýkal ani je z rakve nevyndával; ale čím více jsem prosil, tím více je rozhazovali; a nyní se zdálo, že je rozhazují po celém pokoji, po podlaze i po každém kusu nábytku v místnosti.‟

“Entonces vi que entre las joyas y monedas auténticas habían esparcido una cantidad innumerable de joyas espurias y moneda falsificada. Me indigné grandemente por su vil proceder e ingratitud, y los reprendí y censuré por ello; pero cuanto más los reprendía, tanto más esparcían las joyas espurias y la moneda falsa entre las auténticas.

«آنگاه در جان جسمانیِ خود آزرده و خشمگین شدم و آغاز کردم که با نیروی جسمانی آنان را از اتاق بیرون برانم؛ اما در حالی که یکی را بیرون می‌راندم، سه تن دیگر وارد می‌شدند و خاک و تراشه و شن و هرگونه زباله و آشغال را به درون می‌آوردند، تا آنکه همهٔ جواهرات راستین، الماس‌ها و سکه‌ها را پوشانیدند، به‌گونه‌ای که همگی از نظر پنهان شدند. همچنین صندوقچهٔ مرا پاره‌پاره کردند و آن را در میان آن زباله‌ها پراکندند. گمان می‌کردم هیچ‌کس به اندوه یا خشم من اعتنا ندارد. یکسره دلسرد و شکسته‌دل شدم، و نشستم و گریستم.»

«در حالی که بدین‌سان بر فقدان عظیم خویش و مسئولیت خود می‌گریستم و ماتم می‌گرفتم، خدا را به یاد آوردم و با جدیت دعا کردم که او برایم یاری بفرستد.»

«في الحال انفتح الباب، فدخل رجل إلى الغرفة، وعندئذٍ خرج الناس جميعًا منها؛ وأخذ، وفي يده فرشاة للغبار، يفتح النوافذ، وشرع يكنس الأوساخ والقمامة من الغرفة.»

«من به او التماس کردم که دست نگه دارد، زیرا چند جواهر گران‌بها در میان آوار پراکنده بود.»

او به من گفت: «مترس»، زیرا او «از ایشان مراقبت خواهد کرد».

“سپس، هنگامی که او خاک و خاشاک را می‌روفت، جواهراتِ بدلی و سکه‌های تقلبی همه چون ابری برخاستند و از پنجره بیرون رفتند، و باد آن‌ها را با خود برد. در آن هیاهو، برای لحظه‌ای چشمانم را بستم؛ چون آن‌ها را گشودم، همهٔ زباله‌ها ناپدید شده بود. جواهراتِ گران‌بها، الماس‌ها، سکه‌های طلا و نقره، به فراوانی در سراسر اتاق پراکنده افتاده بودند.

او سپس صندوقچه‌ای را بر روی میز نهاد، بسیار بزرگ‌تر و زیباتر از نخستین، و جواهرات و الماس‌ها و سکه‌ها را مشت‌مشت گرد آورد و در صندوقچه افکند، تا آنکه حتی یکی نیز باقی نماند، هرچند برخی از الماس‌ها از نوک سنجاق نیز بزرگ‌تر نبودند.

سپس مرا فراخواند تا «بیایم و ببینم.»

„Zajrzałam do szkatuły, lecz moje oczy olśnił ten widok. Lśniły dziesięćkrotnie większą chwałą niż poprzednio. Pomyślałam, że zostały wypolerowane w piasku przez stopy tych bezbożnych ludzi, którzy rozrzucili je i podeptali w prochu. Były ułożone w szkatułe w pięknym porządku, każde na swoim miejscu, bez żadnego widocznego śladu ręki człowieka, który je tam wrzucił. Wydałam okrzyk czystej radości, a ten okrzyk mnie obudził”. Early Writings, 81–83.

با آغاز از صفحهٔ «81»، رؤیا، به‌عنوان نمادی از کاهنان، تاریخِ کارِ کلیسای لاودیکیهٔ ادونتیست‌های روز هفتم را در نابود ساختن حقایقِ بنیادی‌ای که الوهیت از طریق بشریتِ ویلیام میلر گرد آورده بود، مشخص می‌سازد. این تاریخ هنگامی پایان می‌یابد که میلر «از فرطِ شادی فریاد برآورد» و آن فریاد او را «بیدار» کرد. تاریخی که در رؤیا بازنمایی شده است، در فریادِ بلندِ فرشتهٔ سوم به پایان می‌رسد، که اوجِ فریادِ نیمه‌شب است. روایتِ تاریخیِ رؤیای میلر همچنین علائمِ راهِ تاریخِ میلریتی را بازنمایی می‌کند، و بنابراین، تاریخِ موازیِ جنبشِ صد و چهل و چهار هزار را نیز بازنمایی می‌نماید. به همان اندازه مهم این است که بازنماییِ تاریخیِ رؤیا همچنین دربرگیرندهٔ یک فراکتالِ نبوی از تاریخی است که در سال 2023 آغاز به تکرار کرد.

جواهرِ حق که در تاریخِ یکصد و چهل و چهار هزار تن شناخته شده بود، در سال ۲۰۰۴ در سجلّ عمومی ثبت گردید و سپس بار دیگر در سال ۲۰۱۲، آنگاه که ارائهٔ «جداولِ حبقوق» گروهی را گرد آورد که مقدّر بود پراکنده شوند. آن حقایق در سال ۲۰۰۴ بر میز نهاده شد، با نخستین ارائهٔ حقایقی که در سال ۱۹۸۹ از مُهر گشوده شده بودند. در آن زمان «اندکی» به این پیام توجه کردند، اما در سال ۲۰۱۲، مجموعهٔ ۹۵ ارائه با عنوان «جداولِ حبقوق» جماعتی عظیم را به میان آورد، زیرا «مردم آغاز به آمدن کردند، نخست اندک‌شمار، اما رفته‌رفته به جماعتی انبوه فزونی یافتند.»

از سال ۲۰۱۲ تا ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۰، آن حقایق به‌تدریج پراکنده و زیر آوارِ زباله پوشانده شد. در ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۰، حامیانِ پیامِ الواحِ حبقوق برای مدتی سه روز و نیم پراکنده شدند.

و چون شهادت خویش را به پایان رسانند، آن وحش که از هاویه برمی‌آید با ایشان جنگ خواهد کرد و بر ایشان چیره خواهد شد و ایشان را خواهد کشت. و اجساد ایشان در کوچهٔ آن شهر عظیم خواهد افتاد، شهری که از لحاظ روحانی، سدوم و مصر خوانده می‌شود، همان‌جا که خداوند ما نیز مصلوب شد. و مردمانی از قوم‌ها و قبایل و زبان‌ها و امت‌ها، اجساد ایشان را سه روز و نیم خواهند دید و نخواهند گذاشت که اجساد ایشان در قبرها نهاده شود. و ساکنان زمین بر ایشان شادی خواهند کرد و به وجد خواهند آمد و برای یکدیگر هدیه‌ها خواهند فرستاد، زیرا این دو نبی ساکنان زمین را عذاب می‌دادند. مکاشفه ۱۱:۷–۱۰

در روز سَبَّت، ۳۰ دسامبر ۲۰۲۳، «Future for America» از طریق یک نشست زوم به نخستین گردهمایی عمومی خود از ۱۸ ژوئیه ۲۰۲۰ به این‌سو پیوست. ۳۰ دسامبر ۲۰۲۳، ۱٬۲۶۰ روز پس از ۱۸ ژوئیه ۲۰۲۰ است، یا «سه روز و نیم». در حالی که ایلیا و موسی در کوچه بر زمین افتاده و مرده بودند، آن طبقهٔ دیگر «شادمانی می‌کند». «Future for America» در ژوئیهٔ ۲۰۲۳ به انتشار پیام نبوتی بازگشته بود، زیرا پیامی که در آن زمان می‌بایست به تمامی زمین برسد، بنا بر ضرورت نبوتی می‌بایست از «بیابان» صادر شود. سه روز و نیم، یا ۱٬۲۶۰ روز، بیابان است.

اور وہ عورت بیابان میں بھاگ گئی، جہاں خدا کی طرف سے اُس کے لیے ایک جگہ تیار کی گئی تھی، تاکہ وہاں وہ اُسے ایک ہزار دو سو ساٹھ دن تک کھلائیں۔ مکاشفہ 12:6۔

«بیابان» همان «یک‌هزار و دویست و شصت روز» است، یعنی ۱٬۲۶۰ روز، که همچنین «سه روز و نیم» نیز هست، و در مکاشفه ۱۲:۶ به تصویر کشیده شده است؛ و «۱۲۶» یک‌دهمِ ۱٬۲۶۰ است. یکی از حقایق شگفت‌انگیزی که در آن هنگام مُهرگشایی شد، ضرورت توبه بود، در تحققِ دعایِ «هفت بار» در لاویان بیست‌وشش.

۱٬۲۶۰ روز همچنین نمادی از ۲٬۵۲۰ روز است. «هفت زمان» بر ضد پادشاهی شمالی در سال ۷۲۳ ق.م. آغاز شد و در ۱۷۹۸ پایان یافت. نقطهٔ میانی ۵۳۸ است، و بدین‌سان ۱٬۲۶۰ سال پدید می‌آید که در طی آن بت‌پرستی مقدِس و لشکر را پایمال کرد، و پس از آن ۱٬۲۶۰ سال دیگر که در آن پاپ‌گرایی مقدِس و لشکر را پایمال نمود. این ساختار نبوی با ۱٬۲۶۰ روز از تعمید مسیح تا صلیب هم‌راستا است، که پس از آن ۱٬۲۶۰ روز نبوی تا سال ۳۴ میلادی ادامه می‌یابد، زمانی که انجیل به سوی امّت‌ها رفت. پس، بر شهادت دو شاهد، ۱٬۲۶۰ بخشی از ۲٬۵۲۰ روز است، یا همان «هفت زمان» موسی در لاویان بیست‌وشش.

بیابان کے دور میں جو سبت، 18 جولائی 2020 سے سبت، 30 دسمبر 2023 تک شروع ہوا، جولائی 2023 میں آواز نے پکارنا شروع کیا، اور جب “بیابان” کا دور سبت، 30 دسمبر 2023 کو ختم ہوا تو موسیٰ اور ایلیاہ کی قیامت آ پہنچی۔ اس آواز کے پیغام نے واضح کیا کہ ہر اصلاحی تحریک میں پہلی متوازی مایوسیوں کا راہ نما نشان، دس کنواریوں کی تمثیل کے سیاق میں، 18 جولائی 2020 کی جھوٹی پیش گوئی کی توضیح کرتا ہے۔ اس نے مردوں اور عورتوں کو اس توبہ کی طرف بلایا جس کی نمائندگی احبار چھبیس کی دعا کرتی ہے۔ ملر کا خواب بعینہٖ اسی توبہ کی نمائندگی کرتا ہے جب وہ لکھتا ہے، “جب میں یوں اپنے بڑے نقصان اور اپنی جواب دہی پر روتا اور ماتم کرتا تھا، تو مجھے خدا یاد آیا، اور میں نے نہایت اخلاص سے دعا کی کہ وہ میری مدد کے لیے کسی کو بھیجے۔”

آؤ اور دیکھو

رؤیای میلر به‌وسیلهٔ دو تعبیرِ «بیا و ببین» تقسیم می‌شود. بارِ نخست، میلر مردم را دعوت می‌کند که «بیا و ببین»؛ و بارِ دوم، «مردِ جاروبِ خاک» میلر را دعوت می‌کند که بیاید و ببیند. «بیا و ببین» نمادی نبوی است که حقیقتی نبوی را که مُهر آن گشوده شده است، مشخص می‌سازد. هر یک از چهار مُهرِ نخست، فرمانِ «بیا و ببین» را در بر دارد.

و دیدم هنگامی که برّه یکی از مُهرها را گشود، یکی از آن چهار حیوان را شنیدم که چون آواز رعد می‌گفت: بیا و ببین. … و چون مُهر دوم را گشود، حیوان دوم را شنیدم که می‌گفت: بیا و ببین. … و چون مُهر سوم را گشود، حیوان سوم را شنیدم که می‌گفت: بیا و ببین. … و چون مُهر چهارم را گشود، آواز حیوان چهارم را شنیدم که می‌گفت: بیا و ببین. مکاشفه ۶:‏۱، ۳، ۵، ۷.

„Pojď a viz“ na počátku Millerova snu je alfa a závěrečné „pojď a viz“ je omega. Sen ztotožňuje odpečetění na počátku snu s drahokamy, které, když „byly uspořádány, odrážely světlo a slávu, jež se vyrovnaly pouze slunci“. Když Kristus vyzval Millera, aby „přišel a viděl“ omegu, Miller říká: „můj zrak byl tím pohledem oslněn. Zářily desetkrát větší slávou než dříve.“ Světlo alfy bylo jako slunce a světlo omegy bylo desetkrát jasnější než slunce.

بکھیر دو

سوگواری و توبۀ میلر در پایان دوره‌ای به تصویر کشیده شده است که با نخستین «بیا و ببین» آغاز شد و با آخرین «بیا و ببین» پایان می‌یابد. در دوره‌ای که با گشودنِ مُهرِ پیامی برای قوم به‌دستِ میلر آغاز می‌شود و سپس با گشودنِ مُهرِ پیامی برای میلر به‌دستِ مسیح پایان می‌پذیرد، واژۀ «پراکنده کردن» «هفت بار» نمود یافته است. میلر این واژه را بار دیگر نیز به کار خواهد برد، اما میان نخستین و آخرین گشودنِ مُهر، «پراکنده کردن» «هفت بار» بیان شده است. کتاب مقدس داوریِ «هفت بار» را با این واژه، یعنی «پراکنده کردن»، مشخص می‌سازد.

و شما را در میان امت‌ها پراکنده خواهم ساخت، و شمشیری از پیِ شما برهنه خواهم کرد؛ و زمین شما ویران خواهد شد، و شهرهایتان خراب. لاویان ۲۶:۳۳.

نخستین حقیقتی که میلر کشف کرد، «هفت زمان»ِ لاویان بیست‌وشش بود، و در رؤیای او، در فاصلهٔ میان انتشار پیام میلر و انتشار پیام مسیح، همهٔ حقایق بنیادی‌ای که با کار ویلیام میلر نمایندگی می‌شدند، می‌بایست با خاکروبه و سکه‌های تقلبیِ الاهی‌دانانِ ادونتیسمِ روز هفتمِ لائودیکیه پوشانده شوند. آن ردِّ حقایق بنیادی، به‌صورت هفت پراکندگی در درون تاریخِ میان آلفا و اُمگا به تصویر کشیده شده است. «هفت زمان» نمادی از کار ویلیام میلر است، که خود شالوده‌های ادونتیسمِ روز هفتم را تشکیل می‌دهد؛ شالوده‌ای که در آن، ۲۳۰۰ روزِ دانیال ۸:۱۴ ستونِ مرکزیِ همان بنیاد است. آنچه این امر مشخص می‌سازد این است که ۲۵۲۰ سالِ پراکندگی، که نخستین، یا کشفِ آلفای ویلیام میلر بود، آغازِ دوره‌ای را نشان می‌دهد که با کشفِ اُمگای ویلیام میلر، یعنی ۲۳۰۰ روز، به پایان رسید.

Cuando el Adventismo del Séptimo Día laodicense dejó de lado los «siete tiempos» en 1863, dejó de lado el primer descubrimiento de William Miller, que sería su descubrimiento alfa y su descubrimiento fundamental. El último de los descubrimientos de Miller fue el de los 2.300 días, que fue su descubrimiento omega y su descubrimiento culminante. Los «siete tiempos» que concluyeron en 1798 señalaron los 2.520, y los 2.300 días fueron señalados en 1844.

यह वह मनुष्य है जो धूल झाड़ने वाले ब्रश के साथ उन रत्नों को इकट्ठा करता है, जब वे सात बार बिखेर दिए जाते हैं। तब वह रत्न-पेटिका बड़ी और अधिक सुंदर हो जाती है, और सूर्य से दस गुना अधिक उज्ज्वल चमकती है। दस परीक्षा का प्रतीक है; इसलिए वे रत्न सूर्य के दिन की परीक्षा पर चमकते हैं। इस प्रकार मिलर का स्वप्न 1798 में आरम्भ होता है और रविवार की व्यवस्था के समय तीसरे स्वर्गदूत की ऊँचे पुकार के साथ समाप्त होता है।

تاریخ میلری‌ها از سال ۱۷۹۸ تا ۱۸۶۳، همچنین تاریخ از ۱۷۹۸ تا قانون یکشنبه‌ایِ نزدیک‌الوقوع است. تاریخی که در رؤیای ویلیام میلر به تصویر کشیده شده و میان زمانی رخ می‌دهد که میلر می‌گوید «بیا و ببین» تا زمانی که مردِ جاروی خاک می‌گوید «بیا و ببین»، هم دورهٔ ۱۷۹۸ تا ۱۸۶۳ است و هم دورهٔ ۱۷۹۸ تا قانون یکشنبه. خطی که در ۱۸۶۳ پایان می‌یابد، فراکتالِ نبویِ خطی است که در ۱۷۹۸ آغاز می‌شود و به قانون یکشنبه ختم می‌گردد. هر دوی این خطوط در رؤیای میلر به تصویر کشیده شده‌اند.

درِ بسته در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴، نمونه‌ای از درِ بسته در هنگام قانون یکشنبه است. نبوتِ ۲۳۰۰ ساله که در سال ۱۸۴۴ به انجام رسید، نمونه‌ای از قانون یکشنبه است.

«آمدنِ مسیح به‌عنوانِ کاهنِ اعظمِ ما به اقدس‌الاقداس، برای تطهیرِ قُدس، که در دانیال ۸:۱۴ به نمایش گذاشته شده است؛ آمدنِ پسرِ انسان نزد قدیم‌الایام، چنان‌که در دانیال ۷:۱۳ ارائه شده است؛ و آمدنِ خداوند به هیکلِ خویش، که ملاکی آن را پیشگویی کرده است، همگی توصیف‌های یک رویداد واحد هستند؛ و این امر همچنین با آمدنِ داماد به عروسی، که مسیح آن را در مَثَلِ ده باکره در متی ۲۵ توصیف کرده است، به تصویر کشیده شده است.» نبرد عظیم، ۴۲۶.

سطرها

اومگای اکتشافات میلر، نبوتِ ۲٬۳۰۰ ساله بود؛ ازاین‌رو، هم ۱۸۴۴ و هم قانون یکشنبه به‌وسیلهٔ ۲٬۳۰۰ سال نمایانده می‌شوند. این بدان معناست که ۲٬۵۲۰ آلفا و ۲٬۳۰۰ اومگای هر دو خط هستند؛ یک خط در ۱۸۶۳ به پایان می‌رسد، و خط دیگر در قانون یکشنبه خاتمه می‌یابد. در هر دو خط، نبوتِ ۲٬۵۲۰ آلفا، یا سنگِ بنیاد، است. فراکتالِ ۱۷۹۸ تا ۱۸۶۳ در تاریخِ بنیادیِ میلری‌ها، همچنین با فراکتالِ دیگری در تاریخِ اومگا، سنگِ سرزاویه،ِ یکصد و چهل و چهار هزار نیز هم‌راستا است.

در ۹/۱۱، خدا قوم خود را فراخواند تا به راه‌های قدیمِ ارمیا بازگردند؛ راه‌هایی که همان بنیادها هستند، و این بنیادها نیز به‌نوبهٔ خود به‌وسیلهٔ پیام‌آورِ تاریخِ بنیادی نمایانده می‌شوند، و او نیز به‌نوبهٔ خود به‌وسیلهٔ کشفِ آلفایِ بنیادیِ خویش از «هفت زمان» نمایانده می‌شود. «هفت زمان» نمادِ بنیادهای صد و چهل و چهار هزار است، و در ۹/۱۱، مُهر شدنِ آن گروه با پیامِ آزمایش‌کنندهٔ بنیادها آغاز شد؛ پیامی که به‌وسیلهٔ نخستین حقیقتِ بنیادیِ ویلیام میلر و ادونتیسم نمایانده می‌شود. در ۹/۱۱ زمانِ مُهر شدن آغاز شد، و در قانونِ یکشنبهٔ قریب‌الوقوع، زمانِ مُهر شدنِ صد و چهل و چهار هزار به پایان می‌رسد.

यह इतिहास एक फ्रैक्टल है जो 2,520 से आरम्भ होता है और 2,300 पर समाप्त होता है, और इस प्रकार यह इतिहास भविष्यवाणी के इतिहास की वह तीसरी रेखा है जिसका निरूपण विलियम मिलर के स्वप्न में किया गया है। 2,520 की पूर्ति 1798 में हुई और 2,300 की 1844 में। इन दो रेखाओं द्वारा निरूपित कार्य, मसीह का वह कार्य है जिसमें वह अपनी दिव्यता को हमारी मनुष्यता के साथ संयुक्त करता है। यह एक पापी को संत में परिवर्तित करने का कार्य है, निम्न प्रकृति पर उच्चतर प्रकृति को उसके उचित सिंहासन पर पुनर्स्थापित करने का कार्य है। इसी कारण मानव शरीर को शरीर की प्रत्येक कोशिका को पूर्णतः पुनरुत्पन्न करने में 2,520 दिन लगते हैं, और वही शरीर 23 पुरुष गुणसूत्रों के 23 स्त्री गुणसूत्रों के साथ संयुक्त होने पर आधारित है। दोनों मिलकर एक जीवित मन्दिर उत्पन्न करते हैं, जिसका निरूपण संख्या “46” द्वारा किया गया है, जो 1798 से 1844 तक की अवधि है, अर्थात् विलियम मिलर के स्वप्न की वह अवधि जो 1798 के 2,520 से 1844 के 2,300 तक पहुँचती है।

خوابِ ویلیم مِلر همچنین شاملِ فراکتالِ قابلِ توجهِ دیگری است. از 11/9 تا قانونِ یک‌شنبه، فراکتالی از 1798 تا قانونِ یک‌شنبه وجود دارد، همان‌گونه که از 1798 تا 1863. از 2023 تا قانونِ یک‌شنبه نیز فراکتالی از 11/9 تا قانونِ یک‌شنبه است، و این همان تاریخی است که تمامیِ خطوطِ درونِ خوابِ مِلر به آن، به‌عنوانِ اُمگایِ همهٔ آن‌ها، اشاره می‌کنند. این همان دوره‌ای است که در آن حقایقِ اصلی ده برابرِ خورشید عظمت می‌یابند.

دو هیاهو

در دهۀ ۱۸۴۰، واژۀ «bustle» (به‌عنوان اسم) معمولاً به معنای فعالیت پرجنب‌وجوش، پرمشغله، یا پرهیاهو بود—که اغلب همراه با مفهومی از تکاپو، هیجان، شتاب، یا آشفتگی می‌آمد. این واژه به حرکت زنده و پرتحرک، هیاهو، یا رفت‌وآمد و جنب‌وجوش اشاره داشت، خواه در میان جمعیت، در یک خانه، در بازار، یا در جریان رویدادی خاص. ازاین‌رو، «bustle» در خواب میلر، آن فوران فوریِ فعالیت، هیجان، یا اشتغالِ عاجل را که درست در همان لحظه در جریان بود، توصیف می‌کرد—آن جنب‌وجوش یا آشوب گذرای مربوط به وضعیت یا موقعیت حاضر.

میلر می‌گوید: «آنگاه، هنگامی که او خاک و خاشاک، جواهرات تقلبی و سکّهٔ جعلی را می‌روبید، همه برخاستند و همچون ابری از پنجره بیرون رفتند، و باد آن‌ها را با خود برد. در آن هیاهو، لحظه‌ای چشمانم را بستم؛ چون آن‌ها را گشودم، تمامی زباله‌ها ناپدید شده بود.»

«هیاهو» در خواب میلر به دو نکته اشاره دارد؛ نخست، هنگامی که جمعیت جواهرات را پراکنده می‌سازد، و سپس هنگامی که مردِ برسِ خاک، پنجره‌ها را می‌گشاید و آغاز می‌کند به بیرون راندن جواهراتِ کاذب. نخستین و الفایِ هیاهو، پوشانده شدنِ جواهرات است، و دومین و اُمگایِ هیاهو، اعادۀ جواهرات. در خلالِ هیاهو، میلر چشمان خود را بست. میلر در سال 1849 به آرامگاه سپرده شد، درست در همان نقطه‌ای که مسیح برای بار دوم دست خود را دراز می‌کرد تا بقیۀ قومِ خود را گرد آورد. سپس میلر چشمان خود را بست، و در سال 1850 حقایقِ او بار دیگر بر میزی نهاده شد، در تحققِ فرمانِ حبقوق که رؤیا را بنویس و آن را واضح ساز. در آن دورۀ هیاهو، میلر چشمان خود را می‌بندد، و هنگامی که بیدار می‌شود، جواهرات در فرایندِ اعاده شدن‌اند.

دومین جنب‌وجوش در رؤیای او زمانی رخ می‌دهد که بیرقِ آن یک‌صد و چهل‌وچهار هزار تن در حال احیا شدن، پاک گردیدن و تصفیه یافتن است؛ همان بیرقی که زکریا آن را همچون جواهراتی بر یک تاج معرفی می‌کند.

اور یَہوواہ اُن کے خدا اُس دن اُنہیں اپنی قوم کے گلے کی مانند نجات دے گا؛ کیونکہ وہ تاج کے پتھروں کی مانند ہوں گے، جو اُس کی سرزمین پر جھنڈے کی طرح بلند کیے جائیں گے۔ کیونکہ اُس کی نیکی کیسی عظیم ہے، اور اُس کا حسن کیسا عظیم! غلّہ جوان مردوں کو شادمان کرے گا، اور نئی مے کنواریوں کو۔ پچھلی بارش کے وقت یَہوواہ سے بارش مانگو؛ سو یَہوواہ روشن بادل بنائے گا، اور اُنہیں بارش کی جھڑیاں دے گا، اور ہر ایک کو میدان میں گھاس عطا کرے گا۔ کیونکہ بُتوں نے بطالت کی باتیں کی ہیں، اور غیب دانوں نے جھوٹ دیکھا ہے، اور جھوٹے خواب سنائے ہیں؛ وہ عبث تسلی دیتے ہیں؛ اِس لیے وہ گلے کی مانند اپنی راہ چلے گئے، وہ مصیبت زدہ ہوئے، کیونکہ کوئی چرواہا نہ تھا۔ میرا غضب چرواہوں پر بھڑکا، اور میں نے بکری کے نروں کو سزا دی؛ کیونکہ ربُّ الافواج نے اپنے گلے، یعنی یہوداہ کے گھرانے، کی خبر گیری کی ہے، اور اُنہیں جنگ میں اپنے شاندار گھوڑے کی مانند بنا دیا ہے۔ زکریاہ 9:16–10:3۔

«رمهٔ قوم او» هم عَلَمی است و هم سنگ‌ها (جواهرات) بر تاج. رمهٔ قوم او در هنگام باران آخر شناخته می‌شوند، زیرا فرمان این است که در زمان باران آخر، باران آخر را بطلبید. این رمه در تقابل با «رمه‌ای» قرار دارد که به راه خود رفتند، نه به راهِ طریق‌های قدیم ارمیا. در زمان باران آخر، آن جواهراتی که رمهٔ او هستند، اسب نیکوی او در جنگ خواهند بود. آن «اسب نیکو» همان کلیسای ظافر است که در نخستین عروس مسیحی نمود یافته بود؛ عروسی که به‌وسیلهٔ پطرس نمادین شده است، او که همچون اسب سفیدی در دورهٔ مُهر اول بیرون رفت، غالب و برای غلبه.

و دیدم هنگامی که برّه یکی از مُهرها را گشود، و شنیدم که یکی از آن چهار حیوان، گویی با آوای رعد، می‌گفت: «بیا و ببین.» و نگریستم، و اینک اسبی سفید؛ و آن که بر آن سوار بود، کمانی داشت؛ و تاجی بدو داده شد؛ و او بیرون رفت، فاتحانه و برای آنکه فتح کند. مکاشفه ۶:۱، ۲

ازاین‌رو پطرس نماد نخستین کلیسای مسیحیِ رسولان در دورانِ ریزشِ بارانِ پنطیکاست است، و نیز نماد آخرین کلیسای مسیحی در زمانِ بارانِ آخر، که ریزشِ پنطیکاست نمونه و پیش‌تصویرِ آن بود.

اور میں نے آسمان کو کھلا ہوا دیکھا، اور دیکھو ایک سفید گھوڑا تھا؛ اور جو اُس پر سوار تھا وہ امین اور برحق کہلاتا تھا، اور وہ راست‌بازی سے عدالت کرتا اور جنگ کرتا ہے۔ اُس کی آنکھیں آگ کے شعلہ کی مانند تھیں، اور اُس کے سر پر بہت سے تاج تھے؛ اور اُس پر ایک نام لکھا ہوا تھا جسے کوئی آدمی نہ جانتا تھا، سوائے اُس کے خود۔ اور وہ خون میں ڈبوئی ہوئی پوشاک پہنے ہوئے تھا، اور اُس کا نام خدا کا کلام کہلاتا ہے۔ اور جو لشکر آسمان میں تھے وہ سفید گھوڑوں پر سوار، باریک کتان پہنے ہوئے، جو سفید اور پاک تھا، اُس کے پیچھے پیچھے چلے۔ مکاشفہ 19:11–14۔

سفید گھوڑے مسیح کی اُس فوج کی نمائندگی کرتے ہیں جو حزقی ایل 37 میں زندہ کی جاتی ہے، اور وہ کلیسیایِ غالب ہیں، اور وہ تاج میں جڑے ہوئے پتھر ہیں، کیونکہ مسیح پچھلی بارش کے زمانہ میں اپنی جلالی بادشاہی قائم کرتا ہے۔ اُس کی بادشاہی کے نمائندوں کے طور پر ایک لاکھ چوالیس ہزار اُس تاج پر جواہرات ہیں جو اُس بادشاہی کی علامت ہے جسے وہ 2,300 دنوں کے اختتام پر حاصل کرتا ہے، جو 22 اکتوبر 1844 بھی تھا اور اتوار کے قانون کے وقت پھر ہوگا۔ سفید گھوڑوں کی وہ بادشاہی پچھلی بارش کے دوران برپا کی جاتی ہے، جب آسمان کی کھڑکیاں کھولی جاتی ہیں، کیونکہ یوحنا نے سفید گھوڑا اُس وقت دیکھا جب آسمان کھولا گیا۔

در هیاهوی آلفای سال ۱۸۴۹، میلر برای لحظه‌ای کوتاه چشمان خود را در مرگ فروبست. میلر ایلیا بود، و ایلیا در ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۰ درگذشت، و به مدت ۱٬۲۶۰ روز در کوچه افتاده بود تا آنکه به هیاهوی امگا رسید و سپس بیدار گردانیده شد. بیدار شدن او با آن زمان مشخص می‌شود که مردِ جاروی خاک، پنجرهٔ آسمان را گشود تا زباله‌ها را بیرون بروبد. لشکرِ اسبانِ سفید هنگامی برانگیخته می‌شود که پنجرهٔ آسمان گشوده می‌گردد، و چون این رخ دهد، جداییِ راستین و دروغین آشکار می‌شود. این جدایی همچنین در کتاب ملاکی نیز مشخص شده است.

تمام عُشرها را به مخزن‌ها بیاورید تا در خانهٔ من خوراک باشد؛ و اکنون مرا در این امر بیازمایید، یهوه صبایوت می‌گوید، که آیا روزنه‌های آسمان را برای شما نخواهم گشود و برکتی بر شما فرو نخواهم ریخت، به‌گونه‌ای که جایی برای پذیرش آن نباشد. ملاکی ۳:۱۰

ارواحِ انبیا، تابعِ انبیا هستند، و یوحنا در مکاشفه، رؤیای میلر و ملاکی، سه شاهد را دربارهٔ زمانی فراهم می‌آورند که پنجره‌های آسمان گشوده می‌شوند. در رؤیای میلر، این در اُمِگای دعوتِ «بیا و ببین» رخ می‌دهد. هیاهو در آلفا هنگامی بود که پراکندگی آغاز شد، و اُمِگا زمانی است که گردآوری آغاز می‌شود.

پیش از آن‌که به بررسی بیشتر رؤیای میلر بپردازیم، می‌خواهیم تفسیر جیمز وایت دربارهٔ این رؤیا را نیز بیاوریم. جیمز وایت جواهرات حقیقی را قوم حقیقی خدا، و جواهرات تقلبی را شریران معرفی می‌کند. من جواهرات را حقایقی می‌دانم که در برابر خطا قرار دارند. جواهرات و جواهرات تقلبی، هر دو، هم پیام و هم پیام‌آوران‌اند که در تقابل با خطا و پیام‌آوران دروغین قرار گرفته‌اند.

«خوابِ برادر میلر»

“خوابِ ذیل دو سال سے زیادہ عرصہ پہلے ایڈونٹ ہیرالڈ میں شائع ہوا تھا۔ تب میں نے دیکھا کہ یہ ہمارے گزشتہ دوسرے ظہورِ مسیح کے تجربہ کو واضح طور پر نمایاں کرتا ہے، اور یہ کہ خدا نے یہ خواب پراگندہ گلّہ کے فائدہ کے لیے عطا فرمایا تھا۔”

«در میان نشانه‌های نزدیک شدنِ روز عظیم و هولناکِ خداوند، خدا رؤیاها را قرار داده است. بنگرید به یوئیل ۲:۲۸–۳۱؛ اعمال ۲:۱۷–۲۰. رؤیاها ممکن است از سه راه پدید آیند: نخست، «از کثرتِ اشتغالات.» بنگرید به جامعه ۵:۳. دوم، کسانی که زیر نفوذِ روحِ ناپاک و فریبِ شیطان‌اند، ممکن است به‌واسطهٔ تأثیر او رؤیا ببینند. بنگرید به تثنیه ۸:۱–۵؛ ارمیا ۲۳:۲۵–۲۸؛ ۲۷:۹؛ ۲۹:۸؛ زکریا ۱۰:۲؛ یهودا ۸. و سوم، خدا همواره قومِ خود را، کمابیش، از راه رؤیاها تعلیم داده است و هنوز نیز تعلیم می‌دهد؛ رؤیاهایی که به‌واسطهٔ کارگزاریِ فرشتگان و روح‌القدس پدید می‌آیند. آنان که در نورِ روشنِ حقیقت ایستاده‌اند، خواهند دانست که چه هنگام خدا به ایشان رؤیایی می‌بخشد؛ و چنین کسان به‌واسطهٔ رؤیاهای دروغین فریب نخواهند خورد و به بیراهه کشانده نخواهند شد.»

«و او گفت: اکنون سخنان مرا بشنوید؛ اگر در میان شما نبی‌ای باشد، من که یهوه هستم، خویشتن را در رؤیا بر او مکشوف خواهم ساخت، و در خواب با او سخن خواهم گفت.» اعداد 12:6. یعقوب گفت: «فرشتهٔ خداوند در خواب با من سخن گفت.» پیدایش 31:2. «و خدا در خواب شبانگاهی نزد لابانِ اَرامی آمد.» پیدایش 31:24. خواب‌های یوسف را بخوانید، [پیدایش 37:5–9،] و سپس سرگذشت جالب تحقق آنها را در مصر. «در جِبعون، خداوند در خواب شب بر سلیمان ظاهر شد.» 1 پادشاهان 3:55. آن تمثال عظیم و بسیار مهمِ باب دوم دانیال در خواب داده شد، و نیز چهار وحشِ باب هفتم، و غیره. هنگامی که هیرودیس در پی هلاک ساختن نجات‌دهندهٔ طفل بود، یوسف در خواب هشدار یافت که به مصر بگریزد. متی 2:13.

«و در ایّامِ آخر، خدا می‌فرماید، واقع خواهد شد که از روحِ خود بر تمامی بشر فرو خواهم ریخت؛ و پسران و دخترانِ شما نبوّت خواهند کرد، و جوانانِ شما رؤیاها خواهند دید، و پیرانِ شما خواب‌ها خواهند دید.» اعمال ۲:‏۱۷.

«عطای نبوت، از طریق خواب‌ها و رؤیاها، در اینجا ثمرۀ روح‌القدس است، و در ایام آخر باید به‌قدر کافی ظاهر شود تا نشانه‌ای را تشکیل دهد. این یکی از عطایای کلیسای انجیل است.»

«او برخی را رسولان عطا کرد؛ و برخی را انبیا؛ و برخی را مبشران؛ و برخی را شبانان و معلمان؛ برای تکمیل مقدسین، برای عملِ خدمت، برای بنای بدنِ مسیح.» افسسیان ۴:‏۱۱، ۱۲.

«وَٱللهُ قَدْ وَضَعَ أُنَاسًا فِي ٱلْكَنِيسَةِ: أَوَّلًا رُسُلًا، ثَانِيًا أَنْبِيَاءَ»، إلخ. 1 Corinthians 12:28. «لَا تَحْتَقِرُوا ٱلنُّبُوَّاتِ». 1 Thessalonians 5:20. وانظر أيضًا Acts 13:1؛ 21:9؛ Romans 7:6؛ 1 Corinthians 14:1, 24, 39. فالأنبياء أو النبوءات إنما هم لبنيان كنيسة المسيح؛ وليس ثَمَّةَ دليل يمكن إيراده من كلمة الله على أنها كانت ستزول قبل أن يزول المبشرون والرعاة والمعلمون. ولكن المعترض يقول: «لقد كثرت الرؤى والأحلام الكاذبة حتى إني لا أستطيع أن أثق بشيء من هذا القبيل». وصحيح أن للشيطان زيفه المقلَّد. فلقد كان له دائمًا أنبياء كذبة، ومن المؤكد أننا قد نتوقع وجودهم الآن في هذه الساعة الأخيرة من ساعاته في الخداع والانتصار. وأما الذين يرفضون مثل هذه الإعلانات الخاصة بسبب وجود المزيَّف، فإنهم، وبالقدر نفسه من الوجاهة، يستطيعون أن يمضوا قليلًا إلى أبعد من ذلك فينكروا أن الله قد أعلن نفسه للإنسان قط في حلم أو رؤيا، لأن المزيَّف كان موجودًا دائمًا.

«خواب‌ها و رؤیاها وسیله‌ای هستند که خدا از طریق آن خویشتن را بر انسان آشکار ساخته است. او از طریق این وسیله با انبیا سخن گفته است؛ عطیۀ نبوت را در شمار عطایای کلیسای انجیل قرار داده، و خواب‌ها و رؤیاها را در زمرۀ دیگر نشانه‌های «ایام آخِر» محسوب داشته است.» آمین.

«مقصودِ من از ملاحظاتِ فوق این بوده است که اعتراضات را به شیوه‌ای کتاب‌مقدّسی برطرف سازم و ذهنِ خواننده را برای مطالبِ بعدی آماده کنم.»

“ڊبليو. ايم. ملر،”

«لو همپتن، نیویورک، ۳ دسامبر ۱۸۴۷.» جیمز وایت، رؤیای برادر میلر، ۱–۶.

«1. «تابوت» نمایانگر حقایق عظیم کتاب مقدس است، مربوط به ظهور ثانوی خداوند ما عیسی مسیح، که به برادر میلر داده شد تا به جهان اعلام کند.»

«۲. «کلیدِ پیوست» شیوهٔ او در تفسیر کلام نبوی بود—مقایسهٔ کتاب‌مقدس با کتاب‌مقدس—کتاب‌مقدس، مفسّرِ خود. برادر میلر با این کلید، «صندوقچه»، یا آن حقیقتِ عظیمِ ظهور را به روی جهان گشود.»

«3. «જ્વેલ્સ, હીરા વગેરે» જે «બધી જાત અને કદનાં» હતાં અને «પેટીમાં તેમના તેમના સ્થાનોમાં અતિ સુંદર રીતે ગોઠવાયેલા» હતાં, તેઓ દેવના સંતાનોનું પ્રતીક છે, [Malachi 3:17,] જે તમામ કલીસિયાઓમાંથી અને જીવનની લગભગ દરેક સ્થિતિ અને પરિસ્થિતિમાંથી હતાં, જેમણે આગમન-વિશ્વાસ સ્વીકાર્યો હતો, અને જે તેમના તેમના સ્થાનોમાં પવિત્ર સત્યના કાર્ય માટે નિર્ભયતાપૂર્વક ઊભા રહેલા દેખાયા. આ ક્રમમાં આગળ વધતા, દરેક વ્યક્તિ પોતપોતાના કર્તવ્યનું ધ્યાન રાખતી અને દેવ સમક્ષ નમ્રતાથી ચાલતી હતી, ત્યારે «તેઓએ જગત પર એવો પ્રકાશ અને મહિમા પરાવર્તિત કર્યો» કે જેની સમતા માત્ર પ્રેરિતોના દિવસોની કલીસિયા જ કરી શકે. સંદેશ, [Revelation 14:6,7,] એમ કહેવાય તેમ પવનના પાંખો પર વહેતો ગયો, અને આમંત્રણ, «આવો, કેમ કે હવે બધી વસ્તુઓ તૈયાર છે,» [Luke 14:17,] શક્તિ અને અસર સાથે સર્વત્ર પ્રસરી ગયું.»

"4. "Mardum āmadan rā āghāz kardand, nakhost ba tedādī اندک، ammā be enjomā‘ī anboh افزوده shodand." Hengāmī ke ta‘līm-e zuhur-e Masīḥ avvalīn bār توسّط Barādar Miller va chand تنِ بس اندکِ dīgar mow‘eze shod, تأثیرِ آن اندak بود، va besyār andak kasān az آن bidār گردیدند؛ ammā az 1840 tā 1844، هر jā ke mow‘eze می‌شد، tamām-e jāme‘e be hayajān va bidārī واداشته می‌شد."

«۵. هنگامی که فرشتهٔ پرنده [مکاشفه ۱۴:۶–۷] نخست آغاز به موعظهٔ بشارت جاودانی کرد، «از خدا بترسید و او را جلال دهید، زیرا ساعت داوری او فرا رسیده است»، بسیاری با نظر به آمدن عیسی و اعاده، فریاد شادی برآوردند؛ همانانی که پس از آن، با حقیقتی که اندکی پیش‌تر ایشان را از شادی لبریز کرده بود، به مخالفت برخاستند و آن را استهزا و تمسخر کردند. آنان جواهرات را پریشان و پراکنده ساختند. این ما را به پاییز سال ۱۸۴۴ می‌رساند، زمانی که دورهٔ پراکندگی آغاز شد.»

«این را به خاطر بسپارید: آنان که زمانی «از شادی بانگ برمی‌آوردند» همان کسانی بودند که جواهرات را آشفته و پراکنده کردند. و از سال 1844 بدین‌سو، هیچ‌کس به اندازهٔ کسانی که زمانی حقیقت را موعظه می‌کردند و در آن شادی می‌نمودند، اما از آن پس کار خدا و تحقق نبوت را در تجربهٔ ادونتی گذشتهٔ ما انکار کرده‌اند، گله را چنین به‌طور مؤثر پراکنده و گمراه نساخته است.»

«۶. “جواهرات بدلی و سکۀ تقلبی” که در میان گوهرهای اصیل پراکنده شده بودند، به‌روشنی نمایانگرِ ایمان‌آوردگانِ کاذب، یا “فرزندانِ بیگانه” هستند، [Hosea 5:7] از زمانی که درِ رحمت در سال ۱۸۴۴ بسته شد.»

«7. «خاک و تراشه‌ها، شن و هر گونه زباله»، نمایانگر خطاهای گوناگون و پرشماری است که از پاییز 1844 به این سو در میان ایماندارانِ ظهورِ ثانی راه یافته‌اند. در اینجا به چند مورد از آنها اشاره خواهم کرد.

«1. موضعی که برخی از «شبانان» بلافاصله پس از اعلامِ فریادِ نیمه‌شب، با جسارتی گستاخانه اختیار کردند، این بود که آن قدرتِ جدّی و ذوب‌کنندهٔ روح‌القدس که همراهِ حرکتِ ماهِ هفتم بود، نفوذی مسمریستی بوده است. جرج استورس از نخستین کسانی بود که این موضع را اختیار کرد. نوشته‌های او را در بخش پایانی سال 1844، در Midnight-Cry که آن زمان در شهر نیویورک منتشر می‌شد، ببینید. ج. و. هایمز در کنفرانس آلبانی در بهار 1845 گفت که حرکتِ ماهِ هفتم، مسمریسمی به عمق هفت پا پدید آورد. این را کسی که حاضر بود و آن گفته را شنید، به من خبر داده است. دیگرانی نیز که در فریادِ ماهِ هفتم نقشی فعال داشتند، از آن زمان به این سو آن حرکت را کارِ ابلیس اعلام کرده‌اند. نسبت دادنِ کارِ مسیح و روح‌القدس به ابلیس، در ایامِ نجات‌دهندهٔ ما کفر بود، و اکنون نیز کفر است. 2. آزمایش‌های بسیار دربارهٔ زمانِ معیّن. از آنجا که 2300 روز در 1844 پایان یافت، افراد گوناگون زمان‌های متعددی را برای پایان یافتنِ آن تعیین کرده‌اند. با این کار، «حدود» را از جای برداشته‌اند و بر سراسرِ جنبشِ ادونت، تاریکی و تردید افکنده‌اند. 3. اسپیریتیسم با همهٔ خیالات و افراط‌هایش. این حیلهٔ ابلیس، که کاری هولناک از مرگ به انجام رسانده است، به‌درستی با «پوشال چوب» و «هر گونه زباله» نمایانده شده است. بسیاری از آنان که زهرِ اسپیریتیسم را فروبردند، حقیقتِ تجربهٔ گذشتهٔ ادونتیِ ما را پذیرفتند، و از همین واقعیت، بسیاری به این باور کشانده شده‌اند که اسپیریتیسم ثمرهٔ طبیعیِ این اعتقاد بوده است که خدا جنبش‌های بزرگ ادونت را در 1843 و 1844 هدایت کرد. پطرس، در سخن از آنان که «بدعت‌های هلاک‌کننده را پنهانی داخل خواهند کرد، و حتی خداوندی را که ایشان را خریده است انکار خواهند نمود»، می‌گوید: «به‌سببِ ایشان، طریقِ حق موردِ بدگویی واقع خواهد شد.» 4. اس. اس. اسنو که مدعی بود «ایلیای نبی» است. این مرد نیز در سیرِ عجیب و مهارگسیختهٔ خود، نقشِ خویش را در این کارِ مرگ ایفا کرده است، و روش او گرایشی داشته است که موضعِ حقیقیِ مقدسانِ منتظر را در ذهنِ بسیاری از جان‌های صادق، بی‌اعتبار سازد.»

«به این فهرستِ خطاها می‌توانستم بسیاری دیگر نیز بیفزایم، مانند «هزار سالِ» مکاشفه ۲۰:۴، ۷ در گذشته، ۱۴۴٬۰۰۰ نفرِ مکاشفه ۷:۴؛ ۱۴:۱، آنان که پس از قیام مسیح «برخاسته، از قبرها بیرون آمدند»، آموزۀ ترکِ کار، آموزۀ نابودیِ اطفال، و غیره و غیره. این خطاها با چنان جدّیتی اشاعه داده می‌شد و بر گلۀ منتظر تحمیل می‌گردید که در زمانی که برادر میلر آن رؤیا را دید، جواهراتِ حقیقی «از نظر پنهان شده بودند»، و سخنانِ نبی مصداق می‌یافت—«و داوری به عقب رانده شده است، و عدالت از دور ایستاده است»، و غیره و غیره. بنگرید به اشعیا ۵۶:۱۴.»

«در آن زمان، در سراسر سرزمین، هیچ نشریهٔ ادونتی وجود نداشت که از آرمانِ حقیقتِ حاضر دفاع کند. «دی-داون» آخرین نشریه‌ای بود که از موضعِ راستینِ گلهٔ کوچک پاسداری می‌کرد؛ اما آن نیز چندین ماه پیش از آنکه خداوند این رؤیا را به برادر میلر عطا کند، از میان رفت؛ و در واپسین تقلاهای جان‌سپارانهٔ خود، مقدسانِ خسته و آه‌کش را به سال 1877 ــ که در آن هنگام سی سال در آینده بود ــ به‌عنوان زمانِ رهاییِ نهاییِ ایشان رهنمون شد. افسوس! افسوس! جای شگفتی نیست که برادر میلر در رؤیای خود «نشست و گریست» بر این وضعِ اندوه‌بارِ امور.»

«۸. تابوت، نمایانگرِ حقیقتِ ظهور است که برادر میلر آن را، چنان‌که در مَثَلِ ده باکره ترسیم شده است، به جهان اعلان کرد. متی ۲۵: ۱–۱۱. نخست، زمان، ۱۸۴۳؛ دوم، زمانِ تأخیر؛ سوم، ندای نیمه‌شب، در ماه هفتمِ ۱۸۴۴؛ و چهارم، درِ بسته. هیچ‌کس که از سال ۱۸۴۳ بدین‌سو اوراقِ ظهورِ ثانی را خوانده باشد، انکار نخواهد کرد که برادر میلر این چهار نکته مهم را در تاریخِ ظهور تعلیم داده است. این دستگاهِ هماهنگِ حقیقت، یا «تابوت»، به‌وسیله کسانی پاره‌پاره شده و در میانِ خاکروبه‌ها پراکنده گردیده است که تجربه خویش را رد کرده‌اند و همان حقایقی را انکار نموده‌اند که خود ایشان، همراه با برادر میلر، بی‌باکانه به جهان موعظه کرده بودند.»

«۹. آن مردی که «برسِ غبارروبی» را در دست دارد، نمایندهٔ نورِ روشنِ حقیقتِ حاضر است، چنان‌که به‌وسیلهٔ پیامِ فرشتهٔ سوم [مکاشفه ۱۴:۹–۱۲] آشکار شده است؛ همان پیامی که اکنون خطاها را از میانِ باقی‌ماندگان می‌زداید. کارِ حقیقتِ حاضر در بهارِ سال ۱۸۴۸ آغاز به احیا شدن کرد، و از آن زمان تا کنون پیوسته اوج گرفته و نیرو یافته است. «برسِ غبارروبی» در حرکت بوده است، و خطاها در برابرِ نورِ روشنِ حقیقت در حالِ زایل شدن بوده‌اند؛ و برخی از جواهراتِ گران‌بها که تا اندک زمانی پیش در تاریکی و خطا پوشیده و از نظر پنهان مانده بودند، اکنون در نورِ روشنِ حقیقتِ حاضر ایستاده‌اند.»

«این کارِ بیرون آوردنِ جواهرات و پاک کردنِ خطا، به‌سرعت در حال افزایش است و مقدر است با قدرتی فزاینده پیش رود، تا آن‌گاه که همهٔ مقدسان جست‌وجو شوند و مُهرِ خدای زنده را دریافت کنند. این را با باب سی‌وچهارمِ حزقیال مقایسه کنید، و خواهید دید که خدا وعده داده است که گلّهٔ خود را، که در این روزِ تاریک و ابری از سال 1844 به این‌سو پراکنده شده‌اند، جمع کند. پیش از آن‌که عیسی بیاید، «گلّهٔ کوچک» در «یگانگیِ ایمان» گرد آورده خواهد شد. عیسی اکنون «قومی خاص برای خود، غیور در اعمال نیکو» را پاک می‌سازد، و چون بیاید، «کلیسای خود را خواهد یافت که نه لکّه‌ای دارد، نه چروکی، و نه چیزی از این‌گونه.» «او که غربالِ خود را در دست دارد، خرمنگاهِ خویش را به‌کمال پاک خواهد کرد، و گندمِ خود را در انبار جمع خواهد نمود، الخ.» متی 3:12.»

«۱۰. دومین «صندوقچه‌ای بسیار بزرگ‌تر و زیباتر از اولی» که «جواهرات»، «الماس‌ها» و سکه‌های پراکنده در آن گرد آورده شدند، نمایانگر میدان گستردهٔ حقیقت زندهٔ حاضر است که گلهٔ پراکنده در آن جمع خواهد شد، یعنی همان ۱۴۴٬۰۰۰ نفر، که همگی مُهر خدای زنده را دارند. حتی یک الماس گران‌بها نیز در تاریکی باقی نخواهد ماند. هرچند بعضی از آنها از نوک یک سنجاق نیز بزرگ‌تر نیستند، از نظر دور نخواهند ماند و در این روز که خدا جواهرات خویش را فراهم می‌آورد، بیرون گذاشته نخواهند شد. [ملاکی ۳:‏۱۶–۱۸] او می‌تواند فرشتگان خود را بفرستد و ایشان را به شتاب روانه سازد، همان‌گونه که لوط را از سدوم بیرون آورد. «زیرا خداوند کاری کوتاه بر زمین خواهد کرد.» «او آن را در عدالت کوتاه خواهد ساخت.» رومیان ۹:‏۲۸ را ببینید.» James White, Footnotes to Brother Miller’s Dream.