در اشعیا بیستوهشت، «مردانِ استهزاکننده که بر» «اورشلیم» «حکومت میکنند» بهصورت «مستانِ افرایم» و نیز بهعنوان «تاجِ غرور» تصویر شدهاند. «تاج» نمایانگر رهبری است و «غرور» نمایانگر سرشتی شیطانی است.
مستیوں میں ڈوبے ہوئے لوگ اُس بقیہ (“residue”) کے مقابل رکھے گئے ہیں جو خدا کے “تاج”ِ جلال بن جاتے ہیں، کیونکہ آخری بارش کے دوران خداوند اپنی “بادشاہیِ جلال” قائم کرتا ہے، جس کی تمثیل اُس نے صلیب پر “بادشاہیِ فضل” قائم کرنے کے ذریعے پیش کی۔ صلیب پر بادشاہیِ فضل، سنڈے لا کے وقت بادشاہیِ جلال کی تمثیل ہے۔ آخری بارش 9/11 کو شروع ہوئی، جب ایک لاکھ چوالیس ہزار کی مُہر بندی اور زندوں کی عدالت شروع ہوئی۔
«من دیدم که همه چیز با شدتی تمام مینگرد و اندیشههای خود را به سوی بحرانِ قریبالوقوعی که در پیش روی آنهاست میکشاند. گناهان اسرائیل باید پیشاپیش به داوری برده شود. هر گناهی باید در مَقدِس اعتراف گردد؛ آنگاه کار به پیش خواهد رفت. این باید اکنون انجام شود. باقیماندگان در زمانِ تنگی فریاد خواهند زد: خدای من، خدای من، چرا مرا واگذاشتهای؟»
«بارانِ آخِر بر آنان که پاک هستند نازل میشود—پس آنگاه همگان آن را همچون گذشته دریافت خواهند کرد.»
«Cuando los cuatro ángeles suelten, Cristo establecerá Su reino. Nadie recibe la lluvia tardía sino aquellos que están haciendo todo cuanto pueden. Cristo nos ayudaría. Todos podrían ser vencedores por la gracia de Dios, mediante la sangre de Jesús. Todo el cielo está interesado en la obra. Los ángeles están interesados». Spalding and Magan, 3.
چہار ہوائیںِ مکاشفہ کو یسعیاہ بھی ایک تند باد کے طور پر پیش کرتا ہے جسے پوربی ہوا کے دن میں روک لیا گیا تھا، جس طرح مکاشفہ کی نزاع کی چار ہوائیں چار فرشتوں کے ذریعہ تھامی گئی ہیں۔ سسٹر وائٹ چار ہواؤں کی شناخت ایک “غضب ناک گھوڑے کے طور پر کرتی ہیں جو چھوٹنے کے لیے بے قرار ہے” اور جو “موت اور ہلاکت” لاتی ہیں۔ چار ہوائیں بتدریج چھوڑ دی جاتی ہیں: ابتدا 9/11 سے ہوتی ہے، پھر سنڈے لا کے وقت یہ نہایت شدت اختیار کرتی ہیں، اور پھر جب انسانی مہلتِ آزمائش ختم ہو جاتی ہے تو یہ پوری طرح کھول دی جاتی ہیں۔
آزادشده و مهارشده
सातवाँ तुरही, जो तीसरा हाय भी है, और जो परमेश्वर के भेद के समाप्त होने की घोषणा करता है, भविष्यद्वाणी के अनुसार 9/11 पर फूँका गया, जब इस्लाम को छोड़ा गया और फिर 9/11 के बाद जॉर्ज डब्ल्यू. बुश के द्वारा भविष्यद्वाणी के अनुसार रोका गया। इस्लाम की माता, हाजिरा, अर्थात् इश्माएल की माता, रोक और छोड़ने का एक प्रतीक है। उसे सारा ने इब्राहीम के साथ संतान उत्पन्न करने के लिए छोड़ा; फिर जलन के कारण सारा ने उसे रोका, जिसके कारण हाजिरा भाग गई, जब तक कि स्वर्गदूत ने हाजिरा को भागने से न रोका और उससे लौट जाने को न कहा। इसहाक के जन्म के बाद, हाजिरा और सारा का विवाद तब तक चलता रहा, जब तक इब्राहीम ने उस दासी को निकाल न दिया, और इस प्रकार उस पर एक और रोक न लगा दी।
چهار فرشتهٔ اسلام در آغازِ نبوّتِ سیصد و نود و یک سال و پانزده روزِ مکاشفه، باب نهم، آیهٔ پانزدهم، رها شدند و سپس در ۱۱ اوت ۱۸۴۰ مهار گردیدند.
اور چھٹے فرشتے نے نرسنگا پھونکا، اور میں نے اُس سنہری قربان گاہ کے چاروں سینگوں میں سے، جو خدا کے حضور ہے، ایک آواز سنی، جو اُس چھٹے فرشتے سے، جس کے پاس نرسنگا تھا، یہ کہہ رہی تھی: اُن چار فرشتوں کو کھول دے جو بڑے دریا، فرات، پر بندھے ہوئے ہیں۔ اور وہ چاروں فرشتے کھول دیے گئے، جو ایک گھڑی، اور ایک دن، اور ایک مہینے، اور ایک سال کے لیے تیار کیے گئے تھے، تاکہ آدمیوں کے تیسرے حصہ کو قتل کریں۔ مکاشفہ 9:13–15۔
پس از آنکه اسلامِ بلای سوم در ۱۱ سپتامبر برای حمله رها شد، جورج دبلیو بوش جنگ جهانی خود علیه تروریسم را آغاز کرد و مهاری بر اسلام نهاد. نخستین اشاره به اسماعیل، که نماد اسلام است، بیان میکند که نسل اسماعیل بر ضد هر انسان خواهد بود و هر انسان بر ضد آنان خواهد بود.
اور خداوند کے فرشتے نے اُس سے کہا، دیکھ، تُو حاملہ ہے اور ایک بیٹے کو جنم دے گی، اور اُس کا نام اسمٰعیل رکھنا؛ کیونکہ خداوند نے تیری مصیبت سُن لی ہے۔ اور وہ جنگلی انسان ہوگا؛ اُس کا ہاتھ ہر ایک کے خلاف ہوگا، اور ہر ایک کا ہاتھ اُس کے خلاف؛ اور وہ اپنے سب بھائیوں کے سامنے بسا رہے گا۔ پیدایش 16:11، 12۔
اسلام وہ طاقت ہے جو دنیا کے خاتمہ پر ایسی ہوگی کہ “ہر آدمی کا ہاتھ” اس کے خلاف ہوگا، اور اسلام ہر آدمی کے خلاف ہوگا، جیسا کہ آج یہ بالکل کامل طور پر پورا ہو رہا ہے۔ نبوت کی ایک علامت کے طور پر اسلام کا مخصوص کام ایک عالمی جنگ برپا کرنا ہے۔ اس مضمون کی تصدیق ایلیاہ، یوحنا بپتسمہ دینے والے کی سرگزشت سے ہوتی ہے، اور مکاشفہ کی کتاب میں اسے “قوموں کے غضب ناک ہونے” کے طور پر پیش کیا گیا ہے۔
«آغازِ آن زمانِ تنگی»، که در اینجا ذکر شده است، اشاره به زمانی ندارد که بلاها شروع به فرو ریخته شدن کنند، بلکه به دورهای کوتاه درست پیش از فرو ریخته شدن آنها اشاره دارد، در حالی که مسیح در قدس حضور دارد. در آن زمان، هنگامی که کار نجات به پایان خود نزدیک میشود، تنگی بر زمین عارض خواهد شد، و امتها خشمگین خواهند شد، با این حال مهار خواهند شد تا مانع کار فرشتهٔ سوم نگردند. در آن زمان، «بارانِ آخر»، یا تازگیای از حضور خداوند، خواهد آمد تا به ندای بلندِ فرشتهٔ سوم قدرت بخشد و مقدسان را مهیا سازد تا در دورهای که هفت بلای آخر فرو ریخته خواهند شد، پایدار بمانند.» Early Writings, 85.
در «ایّامی» که بارانِ آخر میبارد، مسیح پادشاهیِ جلالِ خود را، چنانکه در کتاب دانیال به تصویر کشیده شده است، برپا میسازد.
و در ایام این پادشاهان، خدای آسمانها سلطنتی برپا خواهد کرد که هرگز تباه نخواهد شد؛ و این سلطنت به قومی دیگر واگذار نخواهد گردید، بلکه همهٔ این سلطنتها را خرد کرده، به پایان خواهد رسانید، و خود تا ابد پایدار خواهد ماند. دانیال ۲:۴۴.
در «ایّامى» که مسیح پادشاهى جلال خویش را برپا مىسازد، آنان که «تاج» جلال اویند، در تقابل با میگسارانى قرار مىگیرند که «تاج» تکبّر را بر سر دارند. «رؤیاى» حبقوق که مىبایست نوشته شود و بر «لوحها» بهروشنى نقش گردد، بهگونهاى گویا، شهادت تاریخىِ حقایق بنیادینِ ادونتیسم را به تصویر مىکشد. در شهادت حبقوق، دو طبقهاى که یوئیل از «تکبّر» یا «جلال» ترسیم مىکند، بهصورت گروهى بازنمایى شدهاند که یا—بهواسطهٔ ایمان عادل شمرده شدهاند—یا—در تکبّر سرافراشته گردیدهاند. آیهٔ چهارِ باب دو، این دو طبقه را مخاطب قرار مىدهد و آنان با نمونهٔ کلاسیکِ فریسى و باجگیر موازات دارند. باجگیر عادل شمردهشده به خانه رفت، و «جان» فریسى «راست» نیست، زیرا «سرافراشته» شده است.
بنگرید، جانِ او که متکبرانه برافراشته شده، در او راست نیست؛ اما عادل به ایمانِ خویش زیست خواهد کرد. حبقوق ۲:۴.
در آیهٔ بعد، حبقوق آن طبقهای را که دلهایشان از غرور برافراشته شده است، مست توصیف میکند و بدینسان مستانِ اشعیا و حبقوق را با «غرور» مرتبط میسازد.
हाँ, क्योंकि वह दाखमधु के कारण विश्वासघात करता है, वह अभिमानी मनुष्य है और अपने निवास में नहीं ठहरता; वह अधोलोक के समान अपनी लालसा को बढ़ाता है, और मृत्यु के समान है, और तृप्त नहीं हो सकता; परन्तु सब जातियों को अपने पास बटोर लेता है, और सब लोगों को अपने लिये इकट्ठा कर लेता है। हबक्कूक 2:5।
شایانِ یادآوری است که این آیات در حبقوق نه تنها در تاریخ میلری تحقق یافتند، بلکه تحققِ آنها موضوعی رایج در نوشتهها و گفتارهای الن وایت و نیز پیشگامان آغازین ادونتیسم بود. کسانی که بهواسطهٔ ایمانی که در آیهٔ چهارمِ تاریخ میلری به تصویر کشیده شده است عادل شمرده شدند، همانانی بودند که بحرانِ نخستین نومیدی را تحمل کردند؛ نومیدیای که هم زمانِ درنگ را مشخص کرد و هم فرا رسیدنِ پیامِ فرشتهٔ دوم را که سقوطِ بابل را اعلام میکرد. میلریان در درونِ آن تاریخِ آزمایش دریافتند که قومِ عهدِ پیشین، که بهطور تاریخی پروتستان بودند، به دخترانِ بابل مبدل شدهاند. آن پروتستانها، پروتستانهایی بودند که کلیسای ساردِس نمایندهٔ ایشان است، و نمایانگرِ قومی عهدیاند؛ زیرا آنان «نامی» داشتند که نمادِ هم شخصیت و هم رابطهٔ عهدی است، اما مرده بودند.
اور کلیسیاے ساردِس کے فرشتے کو لکھ: یہ باتیں وہ فرماتا ہے جس کے پاس خدا کے سات روحیں اور سات ستارے ہیں: میں تیرے اعمال کو جانتا ہوں کہ تو زندہ ہونے کا نام رکھتا ہے، اور مردہ ہے۔ مکاشفہ 3:1
در فرایند آزمون سال ۱۸۴۴ که در ۱۹ آوریل آغاز شد و سپس در ۲۲ اکتبر به پایان رسید، آنان که در این فرایند آزمون مردود شدند، در تکبر برافراشته گشتند؛ و اگر تنها آیاتِ پس از آیهٔ پنج را بخوانیم، خصلتِ غرورِ انسانی در آنجا با نمونهای از گستاخی و خودبزرگبینیِ پاپی بهتصویر کشیده شده است. این مطلب در آیهٔ بیستم به پایان میرسد، آنجا که اعلام میشود: «خداوند در هیکلِ مقدسِ خویش است؛ تمامیِ زمین در حضور او خاموش بماند.»
اما خداوند در هیکلِ مقدّسِ خویش است؛ تمامی زمین به حضور او خاموش باشد. حبقوق ۲:۲۰.
آیت دوم از باب دوم حبقوق، نخستین ناامیدیِ ۱۹ آوریل ۱۸۴۴ را مشخص میسازد، و این باب در آیهٔ بیستم پایان مییابد؛ آیهای که بهروشنی ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ را نشان میدهد، هنگامی که خداوند ناگهان به هیکل خویش آمد.
چهار آمدن در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ (حکم بر حکم)
«آمدنِ مسیح بهعنوانِ کاهنِ اعظمِ ما به قدسالاقداس، برای تطهیرِ مقدّس، آنگونه که در دانیال ۸:۱۴ به نمایش گذاشته شده است؛ آمدنِ پسرِ انسان نزدِ قدیمالایّام، چنانکه در دانیال ۷:۱۳ ارائه شده است؛ و آمدنِ خداوند به هیکلِ خویش، که ملاکی آن را پیشگویی کرده است، همگی توصیفهای یک رویداد واحد هستند؛ و این همچنین با آمدنِ داماد به عروسی، که مسیح آن را در مَثَلِ ده باکره در متّی ۲۵ توصیف کرده است، به تصویر کشیده شده است.» نبرد عظیم، ۴۲۶.
آیات سوم و چهارم دو طبقهای را مشخص میکنند که در فرایند آزمونِ آیهٔ دوم تا آیهٔ بیستم پدید میآیند؛ فرایند آزمونی که از ۱۹ آوریل ۱۸۴۴ تا ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ ادامه دارد. آیات چهارم تا نوزدهم، بهاستثنای آیهٔ چهاردهم که به تاریخی میپردازد که پس از نزول فرشتهٔ مکاشفه، باب هجدهم، در 9/11 میآید، خطاب به قدرت پاپی هستند.
زیرا زمین از معرفتِ جلالِ خداوند پر خواهد شد، چنانکه آبها دریا را میپوشانند. حبقوق ۲:۱۴.
در فرایندِ آزمونِ فرشتهٔ دوم در تاریخ میلری، دو طبقه از پرستندگان پدید آمدند و سپس در بحرانِ ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ آشکار شدند. شخصیتِ شریران در این عبارت، شخصیتِ پاپیّت است، و در آن دورهٔ آزمون، میلریهای وفادار به این نتیجه رسیدند که در توافق با پیامِ فرشتهٔ دوم اعلام کنند که کلیسای پروتستان، از طریق ردّ پیامِ میلری، به دخترانِ روم تبدیل شده است. مجادلهای که از ۱۹ آوریل آغاز شد و در ۲۲ اکتبر پایان یافت، همان عرصهای است که در آن، شخصیت یا بهصورتِ نوشندهای مغرور از شرابِ بابل، همانند بلشصر، آشکار میشود، یا بهصورتِ کسی که همچون دانیال در حضورِ بلشصر، بهواسطهٔ ایمانِ خود عادل شمرده شد. آن مجادله همان جایی است که نمایشِ این رخداد به وقوع میپیوندد و جهان را نسبت به واقعیاتِ ابدیِ مرتبط با پیامِ فرشتهٔ سوم بیدار میسازد. پسزمینهٔ مست در برابرِ عادلشمردهشده، در چارچوبِ این استدلال قرار داده شده است که جهان چگونه نسبت به این مسائل روشن میشود: «زیرا زمین از معرفتِ جلالِ خداوند پر خواهد شد، چنانکه آبها دریا را میپوشاند.» این روشنسازی از ۱۱ سپتامبر آغاز شد.
در پایان تاریخِ بهتصویرکشیدهشده در باب دومِ حبقوق، خداوند در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ ناگهان به هیکلِ خود آمد. او این کار را در تحققِ نبوتی انجام داد که آن را بهعنوان پَلمونی در آیهٔ چهاردهمِ دانیال هشت بیان کرده بود.
پلمونی
در روز دهمِ ماه هفتمِ تقویم کتابمقدّسی، که در سال ۱۸۴۴ بر روز بیستودومِ ماه دهم منطبق شد، حبقوق ۲:۲۰ به انجام رسید، و عدد نمادین «220» را میتوان در «فصل و آیهای» دید که تغییری تدبیری در کار مسیح در قُدس آسمانی را مشخص میسازد. یکی از ویژگیهای نبویِ صد و چهل و چهار هزار این است که ایشان کسانیاند که هر جا برّه میرود، او را پیروی میکنند. پیروی از مسیح یعنی پیروی از او در کلامش.
در کلام او، عدد «220» بهطور نمادین نمایانگر ترکیب الوهیت و انسانیت است، و همان کاری که مسیح در آن تاریخ آغاز کرد، کارِ متحد ساختنِ الوهیت خویش با انسانیت بود. در سال 1844، در روز بیستودومِ ماه دهم، یا بهطور نمادین بیستودو ضربدر ده که برابر با «220» است (22 × 10 = 220)، یا میتوان گفت در همان تاریخی که بهطور نمادین معادل «220» است، حبقوق «2:20» تحقق یافت، آنگاه که مسیح از مکان مقدس به مکان اقدس منتقل شد تا داوریِ تحقیقی را آغاز کند.
پَلمونی، آن عددِ شگفتانگیز، در درونِ آن «پرسش و پاسخ»ی قرار دارد که ستونِ مرکزیِ ادونتیسم است، و بیشترِ ادونتیستها بهطور کامل از آن حقیقت بیخبرند.
«آن آیهای از کتابمقدس که بیش از هر آیهٔ دیگری هم بنیاد و هم ستونِ مرکزیِ ایمانِ ادونتی بود، این اعلام بود: “تا دو هزار و سیصد روز؛ آنگاه قُدس تطهیر خواهد شد.” [دانیال 8:14.]» نبرد عظیم، 409.
دانیال باب ہشت کی آیات تیرہ اور چودہ میں آیت تیرہ میں ایک سوال مذکور ہے جس کے بعد آیت چودہ میں اُس کا جواب دیا گیا ہے۔ عبرانی لفظ **پلمونی** کا ترجمہ آیت تیرہ میں **"وہ ایک معین مقدس"** کیا گیا ہے، اور مسیح کا یہ خاص نام **عجیب شمار کرنے والا** یا **رازوں کا شمار کرنے والا** کے معنی رکھتا ہے۔
جب ایلن وائٹ یہ متعین کرتی ہیں کہ آیت چودہ ایڈونٹ ازم کا مرکزی ستون اور بنیاد ہے، تو وہ ان دو آیات کے سوال اور جواب پر الٰہی تاکید قائم کرتی ہیں، جو اس امر کا تقاضا کرتی ہے کہ مسیح، بحیثیتِ «عجیب شمار کنندہ»، بنیادی نقطۂ مرجع ہوں۔ سسٹر وائٹ نے بارہا اس اہمیت پر زور دیا کہ کسی بھی اقتباس کی مرکزی سچائی کے طور پر مسیح کو دیکھا جائے، اور آیات تیرہ اور چودہ میں مسیح کا براہِ راست ظہور ہے—«وہ ایک مقدس»—جو پالمونی ہے۔
هنگامی که ادونتیسم در سال ۱۸۶۳ «هفت زمان» لاویان بیستوشش را رد کرد، چشمان خود را بر پالمونی بست؛ زیرا ساختار نبویِ پرسش و پاسخ بر رابطهٔ میان «هفت زمان» موسی و «دو هزار و سیصد روز» دانیال استوار است. رابطهٔ نبویِ «هفت زمان» موسی، یا دو هزار و پانصد و بیست سال، و «دو هزار و سیصد شامگاه و بامداد» دانیال، یا دو هزار و سیصد سال، بهواسطهٔ زمان برقرار میشود، که با اعداد نمایش داده میشود؛ و آن شمارندهٔ شگفتانگیز درست در مرکزِ آن پرسش و پاسخی قرار دارد که ستون مرکزیِ ادونتیسم است. کسانی که شاید نوشتههای یوسفوس را خوانده باشند، ممکن است استدلالهای منطقی او را به یاد آورند که در آن دو امر ویژه را که خدا آفرید، مشخص میکرد. یکی زبان عبری بود و دیگری زمانِ قابل اندازهگیری، که به نوبهٔ خود مستلزم ریاضیات است.
آیهٔ سیزدهم میپرسد: «تا به کی؟» این آیه نمیپرسد: «چه وقت؟» بلکه میپرسد: «تا به کی؟» اینکه پرسش دربارهٔ مدتزمان است («تا به کی؟») یا دربارهٔ نقطهای در زمان («چه وقت؟»)، برای فهم درست، امری اساسی است. پاسخِ پرسش در آیهٔ چهاردهم یا نقطهای در زمان را مشخص میکند، یا دورهای از زمان را، و چهبسا هر دو را؛ اما پاسخ هرچه باشد، باید در چارچوبِ متنِ پرسشِ آیهٔ سیزدهم قرار داده شود. برای آنکه کلام را بهدرستی تقسیم کنیم، یا بهعبارتی پاسخِ آیهٔ چهاردهم را بهدرستی بفهمیم، لازم است چارچوبِ پرسش را بهدرستی دریابیم. آیا «چه وقت» است یا «آنگاه»؟
مستان افرایم بهگونهای مبهم تعلیم میدهند که آیهٔ چهارده در حال تعیین یک نقطهٔ زمانی است؛ نقطهای که آنان آن را ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ میدانند، و چون چنین میکنند، چهبسا به همان بخشی که اندکی پیش از کتاب «نبرد عظیم» نقل کردیم نیز استناد نمایند؛ اما کلام خدا هرگز تغییر نمیکند و هرگز دچار شکست نمیشود. پرسشِ «تا به کی» مدتزمان را مشخص میکند، نه یک نقطهٔ زمانی را. ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ آغازگر دورهٔ داوریِ تحقیقی بود، و حقایقِ مرتبط با آن عمل، انجیل جاودانی را نمایندگی میکنند و بهمراتب مهمتر از صرفِ تاریخی هستند که آن دوره در آن آغاز شد.
دستور زبان عبری روشن است، و همان معنای یکسان در ترجمهٔ King James Version نیز منتقل شده است. نه تنها دستور زبان بهروشنی پرسش را در بسترِ مدتزمان قرار میدهد، بلکه پرسش «تا به کی» نیز نمادی از نبوت کتابمقدسی است. بر اساس چندین شاهد میتوان نشان داد که پرسش «تا به کی» بهعنوان یک نماد، نمایانگر تاریخ 11/9 تا قانون یکشنبه است. نخست نمادِ «تا به کی» را بررسی خواهیم کرد، پیش از آنکه به پلمونی و یوئیل بازگردیم.
تا چه زمان؟ اشعیا شش در سالی که عُزّیا پادشاه درگذشت، خداوند را دیدم که بر تختی بلند و افراشته نشسته بود، و دامنهای جامهاش هیکل را پر میکرد. بالای سر او سرافیم ایستاده بودند؛ هر یک شش بال داشت: با دو بال روی خویش را میپوشانید، با دو بال پاهای خویش را میپوشانید، و با دو بال پرواز میکرد. و یکی دیگری را ندا داده، میگفت: «قدّوس، قدّوس، قدّوس است یهوه صبایوت؛ تمامی زمین از جلال او مملو است.» و آستانههای درها از آواز آن که ندا میداد، لرزید، و خانه از دود پر شد. آنگاه گفتم: «وای بر من، زیرا هلاک شدهام! چون مردی ناپاکلب هستم و در میان قومی ناپاکلب ساکنم؛ زیرا چشمانم پادشاه، یهوه صبایوت، را دیده است.» پس یکی از سرافیم نزد من پرواز کرد، و اخگری افروخته در دست داشت که آن را با انبر از روی مذبح برگرفته بود. و آن را بر دهانم نهاد و گفت: «اینک این لبهایت را لمس کرده است، و عصیانت برداشته شد و گناهت کفاره گردید.» آنگاه آواز خداوند را شنیدم که میگفت: «که را بفرستم، و چه کسی برای ما خواهد رفت؟» گفتم: «لبیک، من اینجا هستم؛ مرا بفرست.» و گفت: «برو و به این قوم بگو: “هرآینه خواهید شنید، اما نخواهید فهمید؛ و هرآینه خواهید دید، اما درک نخواهید کرد.” دل این قوم را فربه کن، و گوشهای ایشان را سنگین ساز، و چشمان ایشان را ببند؛ مبادا با چشمان خود ببینند، و با گوشهای خود بشنوند، و با دلهای خود بفهمند، و بازگشت کنند و شفا یابند.» چگونه ممکن است این مأموریت انجیلی باشد؟ آن را با مأموریت حزقیال مقایسه کنید: «و تو، ای پسر انسان، به سخنان من که به تو میگویم گوش فرا ده؛ مانند آن خاندان متمرد متمرد مباش. دهان خود را بگشا و آنچه را به تو میدهم بخور.» پس نگریستم، و اینک دستی به سوی من دراز شده بود، و در آن طوماری بود. و آن را پیش روی من گشود، و بر اندرون و بیرونش نوشته بود؛ و بر آن مراثی و ماتم و وای نوشته شده بود. و به من گفت: «ای پسر انسان، آنچه را پیش روی توست بخور؛ این طومار را بخور، و برو با خاندان اسرائیل سخن بگو.» پس دهان خود را گشودم، و آن طومار را به من خورانید. و به من گفت: «ای پسر انسان، شکمت را بخوران، و اندرونت را از این طوماری که به تو میدهم پر ساز.» پس آن را خوردم، و در دهانم مانند عسل شیرین بود. و به من گفت: «ای پسر انسان، نزد خاندان اسرائیل برو و ایشان را به کلام من مخاطب ساز. زیرا تو به قومی با زبان نامفهوم و گفتار دشوار فرستاده نمیشوی، بلکه به خاندان اسرائیل؛ نه به قومهای بسیار با زبان نامفهوم و گفتار دشوار که سخنان ایشان را نتوانی بفهمی. بهراستی اگر تو را نزد ایشان میفرستادم، به تو گوش میدادند. اما خاندان اسرائیل نمیخواهد به تو گوش دهد، زیرا نمیخواهد به من گوش دهد؛ زیرا تمامی خاندان اسرائیل سختپیشانی و سنگدلاند. اینک من روی تو را در برابر رویهای ایشان سخت ساختهام، و پیشانی تو را در برابر پیشانیهای ایشان سخت. پیشانی تو را مانند الماس، سختتر از سنگ چخماق ساختهام. از ایشان مترس و از چهرههایشان هراسان مشو، هرچند خاندان متمردند.» و به من گفت: «ای پسر انسان، تمامی سخنانی را که به تو میگویم در دل خود بپذیر و با گوشهای خود بشنو. و برو، نزد اسیران، نزد پسران قومت، و با ایشان سخن بگو و به ایشان بگو: “خداوندگار یهوه چنین میفرماید”، خواه بشنوند و خواه نشنوند» (حزقیال ۲:۸ ــ ۳:۱۱). این چیزی است که ما آن را بشارت دادن مینامیم؟ بهطور چشمگیر، پاسخ این است: آری، در زمان مناسب. خدا این انبوه نالندگانِ خاموش و اندوهگین را نمیخواهد. او مردان و زنانی را میخواهد که خوراک و نوشیدنیشان انجام اراده اوست؛ مردان و زنانی که در گوششان طنین میافکند: «که را بفرستم؟» و بیدرنگ پاسخ میدهند، «لبیک، من اینجا هستم؛ مرا بفرست»؛ مردان و زنانی که برای خدمت سوگوارانه گماشته میشوند، برای اعلامِ دلی ناآماده و گوشهایی سنگین و چشمانی بسته؛ مردان و زنانی با تمام انسجام فکری اشعیا و حزقیال، که آموزه داوری را بینقص میبینند؛ مردان و زنانی که میپذیرند خدمت موعظه میتواند اثری سختکننده داشته باشد؛ مردان و زنانی که میپذیرند خدا در همه چیزها خداست، حتی بر ایشان و خدمتشان حاکم است، و در همان حال انسانها را مسئولِ همه اعمال اخلاقیشان میشمارد. این ایمان راسخ، این تسلیم همهجانبه به حکمت و خیرخواهی خدا، آنان را از تکبر خشک و متفرعن حفظ خواهد کرد. بااینهمه، در این پاره از کتاب اشعیا چیزی بیش از این هست. مأموریتی که به اشعیا سپرده شد، محدود به اعلام تکبر، ستم، بتپرستی و تشریفات دینیِ سراسر اسرائیل، و فراخواندن مداوم به توبه و بازگشت به عهد نبود. اگرچه مأموریت او در این جهات شبیه مأموریتهای بسیاری از انبیا بود، اما دقیقاً همانند آنها نبود. او افزون بر همه اینها مأمور شد تا هلاک و تبعید قوم را اعلام کند، و حتی متوجه شود که خودِ موعظهاش بخشی از وسیلهای خواهد بود که بهواسطه آن خدا قوم را محکوم میسازد. واپسین بخش از مأموریت او چیزی دارد که بهمراتب هولناکتر است: آنگاه که قوم بهکلی بیجان و بیبار شود، آنچنان که چون درختی بریده گردد، خدا حتی در آن زمان نیز کارش را به انجام نرسانده خواهد بود: «و اگر دهیک هنوز در آن باقی بماند، باز هم به سوختن تسلیم خواهد شد؛ اما همچون درخت بُطم یا بلوط که چون قطع شوند، تنهای از آنها باقی میماند، آن کُنده تخمِ مقدس خواهد بود» (اشعیا ۶:۱۳). این سخن بخشی از پاسخی است که اشعیا به پرسش خود مییابد: «تا چه زمان، خداوندا؟» خدا پاسخ میدهد: تا زمانی دراز و سخت. شهرها ویران و بیسکنه خواهند شد، خانهها خالی از مردم خواهند ماند، مزرعهها متروک خواهند شد، و قوم به تبعید رانده خواهد شد (اشعیا ۶:۱۱ـ۱۲). بااینحال، نسل به نسل، اندک بقیتی در قوم باقی خواهد ماند؛ اما حتی اینان نیز بیگزند نخواهند ماند. پس از آنکه بلا بر شهرها و خانهها و مزرعهها فرود آمد، آن بقیت نیز «بار دیگر به سوختن تسلیم خواهد شد». چرا؟ زیرا کل قوم آنقدر آلوده است که باید نابود شود. اما خدا خود را بیشاهد و بیقوم نخواهد گذاشت. او این بقیت را حفظ خواهد کرد، نه آنگونه که باغبانی نهالها را برای خود نگاه میدارد، بلکه آنگونه که کُندهای پس از قطع درخت برای هر رهگذری باقی میماند. اما آن کُنده «تخمِ مقدس» خواهد بود. یعنی در هر آنچه رخ میدهد، خدا نگاه به آینده دارد. داوری نهایی او واژه پایانی نیست. خودِ مجازات او بذرهای حیات را در خود دارد. او قومی برای خود محفوظ خواهد داشت. وعده بهکلی فراموش نشده است. با آنکه در شرف آن است که قوم را از سرزمین موعود بیرون افکند، خدا همچنان مشغول ساختن پادشاهی خویش است. سخن او واپسین سخن است؛ اما آن سخن صرفاً واژهای از داوری نیست. در پس داوری، و حتی درون آن، بذرها و وعده و آغازهای نو نهفته است. به همین سبب است که اشعیا شش در چارچوب کل کتاب چنین پُرقدرت عمل میکند. از همینجاست که مضامین عظیم و دوقطبیِ قدوسیت خدا و بزهکاری قوم، حاکمیت خدا و مسئولیت قوم، و امید و نومیدی زاده میشوند. داوری و امید را درهمتنیده مییابیم. از دیدگاه تاریخ نجات، این امر بهویژه چشمگیر است. خدا انبیای خود را فرامیخواند تا قوم را به توبه بخوانند، اما دقیقاً همان موعظه بر بسیاری داوری میآورد، سختیای که قوم را پختهتر میکند برای داوریهای باز هم بیشتر، تا آن زمان که داوری برسد و بقیتی باقی بماند و وعدهِ بقا. در آن هنگام، خودِ بقیت درگیر دایرهای شوم از شورش و داوری میشود، تا آن زمان که آنچه باقی میماند نهالها نباشند، بلکه کُندهها باشند، بااینهمه کُندههای مقدس. این است الگوی وقایع در کتاب. بااینحال، آنچه به همان اندازه چشمگیر است این است که چگونه این الگو در عهد جدید بازتاب مییابد. هر چهار انجیل قطعهای از اشعیا شش را نقل میکنند یا به آن اشاره دارند، و هر چهار انجیل این کار را در پیوند با خدمت عیسی انجام میدهند. از آنجا که الگوی یهودستیزیِ سطحی که در دوران ما بخشی از هوای فرهنگیِ غرب شده است، این نکته را بهراحتی از چشم نهان میدارد، لازم است گاهبهگاه به خود یادآوری کنیم که عیسی یهودی بود، شاگردانش یهودی بودند، و خاستگاه نخستین کلیسا یهودی بود. بهطور خاص، حتی آن بخشهای عهد جدید که بیشترین سختی را نسبت به مردم یهود نشان میدهند، این کار را تنها به این سبب میکنند که این نویسندگان خود یهودیاند که قوم عهد را به داوری فرامیخوانند، درست به همان شیوهای که اشعیا و ارمیا و حزقیال و عاموس و هُوشَع آنان را به داوری فراخواندند. اگر این نکته را از یاد ببریم، بهراحتی متهم میشویم که عیسی و نویسندگان عهد جدید یهودستیز بودهاند، و چنین چیزی البته در آغاز هرگز به ذهن کسی در سده نخست خطور نمیکرد. اما اگر این نکته را به یاد داشته باشیم، درمییابیم که در واقع آنچه در عیسی و معاصران او تکرار میشود، الگوی خودِ اشعیاست. در مرقس ۴، عیسی مَثَلِ برزگر را میگوید. او در این مَثَل درجات گوناگون پاسخگویی را از کسانی که به مُنادی پاسخ نمیدهند گرفته تا کسانی که با شوقی پایدار و ایمانی استوار پاسخ میدهند، ترسیم میکند. شاگردان از او میپرسند که چرا در مَثَلها تعلیم میدهد. عیسی پاسخ میدهد: «راز پادشاهی خدا به شما عطا شده است، اما برای آنان که بیروناند همه چیز در مَثَلهاست، تا “بنگرند و ببینند، اما ادراک نکنند، و بشنوند و بفهمند، اما مبادا بازگشت کنند و آمرزیده شوند!”» (مرقس ۴:۱۱ـ۱۲). این سخنی شگفتآور است. در سطحی، بهآسانی میفهمیم که مَثَلها میتوانند هم زمان هم مکاشفه باشند و هم پوشانندگی: آنان کسانی را که تا اندازهای در دروناند، به اندیشهورزی ژرفتر درباره حقیقت فرامیخوانند؛ اما برای کسانی که بهآسانی به گوشه و کنار میلغزند، مَثَلها تنها قصههای دلانگیزند. بااینحال، مرقس بیش از این میگوید. در اینجا عیسی در حال انجام مأموریتی همانند مأموریت اشعیاست: این مَثَلها بر کسانی که سختی دل دارند داوری میآورند. یعنی همان خدمتی که از سوی خدا فرستاده شده است تا مردم را به توبه فرابخواند، از سوی دیگر وسیلهای میشود برای سختتر شدن آنان. دقیقاً در همین نقطه است که الگوی اشعیا ۶ دوباره پدیدار میشود. در یوحنا ۱۲، پس از آنکه عیسی نشانههای بسیار در میان قوم انجام میدهد، بسیاری همچنان ایمان نمیآورند. یوحنا این ناباوری را با دو متن از اشعیا تبیین میکند، که یکی از آنها اشعیا ۶:۱۰ است: «از این رو نمیتوانستند ایمان بیاورند، زیرا اشعیا نیز گفته است: “چشمان ایشان را کور کرده و دل ایشان را سخت گردانیده است، مبادا با چشمان خود ببینند و با دل خود بفهمند و بازگشت کنند، و من ایشان را شفا بخشم.” اشعیا این سخنان را گفت، زیرا جلال او را دید و درباره او سخن گفت» (یوحنا ۱۲:۳۹ـ۴۱). این متن تکاندهنده است، نه فقط از آن رو که اشعیا ۶ را به خدمت عیسی ربط میدهد، بلکه از آن رو که جلالی را که اشعیا دید، اکنون با عیسی پیوند میزند. یعنی همان خداوندی که اشعیا در هیکل دید، در نوعی پیوستگی شگفت با عیسی فهمیده میشود. اما برای مقصود کنونی ما، نکته اصلی این است: خدمت عیسی، مانند خدمت اشعیا، در عین آنکه دعوتی به ایمان است، برای برخی کارکردی قضایی نیز دارد. این امر صرفاً شکست تصادفی خدمت او نیست؛ بخشی از الگوی مکاشفه و داوری است. پولس نیز همین متن را بارها بهکار میبرد. در اعمال ۲۸، هنگامی که در روم با رهبران یهود سخن میگوید و برخی قانع میشوند و برخی نه، سرانجام میگوید: «روحالقدس بهدرستی بهواسطه اشعیا نبی به پدران شما گفت: “نزد این قوم برو و بگو: هرآینه خواهید شنید و نخواهید فهمید، و هرآینه خواهید دید و درک نخواهید کرد. زیرا دل این قوم کُند شده است…”» (اعمال ۲۸:۲۵ـ۲۷). اینجا نیز همان الگو برقرار است. کلام خدا اعلان میشود؛ برخی میپذیرند، برخی رد میکنند؛ و آن رد کردن صرفاً رویدادی روانشناختی یا جامعهشناختی نیست، بلکه در پرتو اشعیا ۶ بخشی از داوری الهی خوانده میشود. بااینحال، حتی در اینجا نیز واژه نهایی نومیدی نیست، زیرا از دل این ردّ، انجیل به امّتها میرسد، و مقاصد خدا پیش میرود. پس، «تا چه زمان؟» در افق اشعیا، پاسخ آن است: تا ویرانی، تا تبعید، تا سوختن دوباره، تا باقی ماندن کُندهای مقدس. در افق عهد جدید، پاسخ آن است: تا آن زمان که همان الگو در خدمت مسیح و رسولان به اوج خود برسد، و تا آن زمان که داوری و نجات هر دو در صلیب و رستاخیز و اعلام انجیل به انجام خود نزدیک شوند. خدا هنوز همان خداست: در قدوسیت هراسانگیزش، در حاکمیت بیرقیبش، در داوری عادلانهاش، و در وفاداریِ شگفتش به وعدهای که هرگز رها نمیکند.
در اشعیا باب ششم آیهٔ سوم، فرشتگان اعلام میکنند که تمامی زمین از جلال خدا پر است.
و یکی به دیگری ندا درداد و گفت: قدّوس، قدّوس، قدّوس، یهوهٔ صبایوت است؛ تمامی زمین از جلال او مملو است. اشعیا ۶:۳
خواهر وایت فرود آمدنِ فرشتهٔ مکاشفهٔ هجده را با فرشتگانِ آیهٔ سه مرتبط میسازد.
«آنان [فرشتگان] چون آینده را میبینند، آنگاه که تمامی زمین از جلال او مملو خواهد شد، سرودِ ظفرمندِ ستایش را با آوازی دلانگیز از یکی به دیگری بازمیتابانند: «قدوس، قدوس، قدوس، یَهُوَه صبایوت است.»» Review and Herald، 22 دسامبر 1896.
ישעია נמצא ב־9/11, והוא שואל "עַד־מָתַי" עליו להציג את בשורת 9/11 לעם לאודיקי שאינו חפץ לראות או לשמוע. נאמר לו שעליו להתמיד עד אשר יֵחָרְבוּ הערים, וחורבן הערים, המתחיל בחוק יום ראשון כאשר כפירה לאומית באה בעקבותיה חורבן לאומי.
پس گفتم: «ای خداوند، تا به کی؟» و او پاسخ داد: «تا آنگاه که شهرها بیسکنه ویران شوند، و خانهها از آدمی تهی گردند، و سرزمین بهکلی ویران شود؛ و خداوند مردمان را به دوردست ببرد، و در میان زمین ترک عظیمی پدید آید. اما با این همه، در آن یکدهمی باقی خواهد ماند، و آن نیز بازگشت خواهد کرد و خورده خواهد شد؛ همچون درخت بَطم و همچون بلوط که چون برگهای خود را فرو میریزند، بنمایهشان در آنها باقی میماند؛ پس ذریتِ مقدّس بنمایهٔ آن خواهد بود.» اشعیا ۶:۱۱–۱۳
در ۱۱/۹، هنگامی که زمین به جلال خدا منوّر شد، اشعیا مسح میشود تا پیام باران آخر را ارائه کند، و میپرسد: «تا به کی» باید پیام ۱۱/۹ را به مردمی که دلهایشان فربه شده است عرضه کند؟ پاسخ این است: «تا» زمان قانون یکشنبه، زمانی که «ترکی عظیم در میان زمین» پدید خواهد آمد. این «ترک عظیم» بهوسیلهٔ ادونتیسم لائودیکیایی به انجام میرسد که اشعیا در باب بیستودو آن را در قالب شِبنا به تصویر میکشد.
ہاں، خداوند تجھے زور کے ساتھ قید میں لے جائے گا، اور یقیناً تجھے ڈھانپ دے گا۔ وہ یقیناً تجھے سختی سے لپیٹ کر گیند کی مانند ایک وسیع ملک میں پھینک دے گا؛ وہاں تو مرے گا، اور وہاں تیری شان کے رتھ تیرے آقا کے گھرانے کی رسوائی ٹھہریں گے۔ اور میں تجھے تیرے منصب سے ہٹا دوں گا، اور وہ تجھے تیرے عہدہ سے گرا دے گا۔ یسعیاہ 22:17–19۔
ادونتیسمِ لائودیکیّه در هنگامِ قانونِ یکشنبه حقیقت را ترک میکند و در آنجا «سرنگون» میشود، چنانکه در دانیال فصل یازدهم آیهٔ چهل و یک به تصویر کشیده شده است.
او نیز به سرزمینِ جلال داخل خواهد شد، و کشورهای بسیاری سرنگون خواهند گشت؛ اما اینان از دست او رهایی خواهند یافت، یعنی ادوم و موآب و برگزیدگانِ بنیعمون. دانیال ۱۱:۴۱.
هنگامی که اشعیا میپرسد «تا به کی»، به او گفته میشود که این پیام را به ادونتیسم تا خودِ قانون یکشنبه اعلام کند؛ آنگاه که «بسیاری»ِ دانیال یازده آیهٔ چهل و یک «واژگون» خواهند شد، هنگامی که ایشان سَبَّت و خدا را ترک میکنند. سپس ایشان، چنانکه در کتاب مکاشفه ــ جایی که همهٔ کتابهای کتابمقدس به هم میرسند و پایان مییابند ــ به تصویر کشیده شده است، از دهان خداوند بیرون افکنده خواهند شد؛ و نیز در آنجا اشعیا بیست و دو، شِبنا را نشان میدهد که «بهسختی» «چون گوی به سرزمینی پهناور» افکنده میشود، زیرا ایشان «دور» «برداشته» میشوند.
در آن دورهٔ زمانی، باقیماندگان که بهصورت «دهیک» (که همان عشریه است) نمود یافتهاند، «بازمیگردند»؛ و در این آیه به درختانی تشبیه شدهاند که پس از فرو افتادن برگها، «مایه»ای در آنها باقی میماند. «برگها» در نمادشناسی نبوی نمایانگر اقرار و اظهار ایماناند. هنگامی که ادونتیسم به قانون یکشنبه برسد و روز نخست هفته را به جای سَبَّتِ خدا بپذیرد، برگهای «اقرار» خود را فرو خواهد افکند و دیگر ادعا نخواهد کرد که از سَبَّتِ روز هفتمِ خدا پاسداری میکند.
لعنتِ درختِ انجیر، تمثیلی عملی بود. آن درختِ بیثمر که برگوبارِ متظاهرانهٔ خود را در برابرِ خودِ مسیح به رخ میکشید، نمادی از قوم یهود بود. نجاتدهنده میخواست سبب و حتمیتِ هلاکتِ اسرائیل را برای شاگردان خویش آشکار سازد. بدین منظور، او به آن درخت اوصافِ اخلاقی بخشید و آن را مفسرِ حقیقتِ الهی گردانید. یهودیان از میانِ همهٔ ملتها متمایز ایستاده بودند و اظهارِ وفاداری به خدا میکردند. آنان بهگونهای ویژه مورد لطفِ او قرار گرفته بودند و برای خود، بیش از هر قومِ دیگر، دعویِ پارسایی داشتند. اما به سببِ محبتِ دنیا و حرصِ سود، فاسد شده بودند. به معرفتِ خود میبالیدند، اما از مقتضیاتِ خدا بیخبر بودند و سرشار از ریا بودند. همچون آن درختِ بیثمر، شاخههای متظاهرانهٔ خود را برافراشته بودند؛ در ظاهر خرّم و در چشم زیبا، اما «جز برگ» ثمری نداشتند. دیانتِ یهود، با هیکلِ باشکوهش، مذبحهای مقدسش، کاهنانِ عمامهبرسرش و مراسمِ پرشکوهش، بهراستی در ظاهر آراسته بود، اما فروتنی، محبت و نیکوکاری در آن یافت نمیشد.
"تمام درختان در باغِ انجیر از میوه تهی بودند؛ اما درختانِ بیبرگ هیچ انتظاری برنمیانگیختند و هیچ نومیدیای پدید نمیآوردند. این درختان نمایانگرِ امتها بودند. آنان نیز همچون یهودیان از دینداری تهی بودند؛ اما ادعا نکرده بودند که خدا را خدمت میکنند. دعویِ خودستایانهای به نیکویی نداشتند. نسبت به اعمال و راههای خدا نابینا بودند. برای ایشان هنوز زمانِ انجیرها فرانرسیده بود. ایشان همچنان در انتظارِ روزی بودند که برای آنان نور و امید به ارمغان آورد. اما یهودیانی که برکاتِ بیشتری از خدا دریافت کرده بودند، در برابرِ سوءاستفاده از این عطایا مسئول شمرده شدند. امتیازاتی که بدانها فخر میورزیدند، تنها بر گناهِ ایشان میافزود." The Desire of Ages. 582, 583.
در قانون یکشنبه، ادعای ادونتیسمِ لائودیکیه مبنی بر اینکه قومِ عهدِ خدا هستند، از میان میرود؛ زیرا نشانِ عهدِ مرگ را میپذیرند و مُهرِ عهدِ حیات را رد میکنند. آنگاه برگهای اظهارِ خود را فرو میافکنند، و آنچه به منظر آورده میشود، باقیماندهای است که بهوسیلهٔ اشعیا نمودار شده است؛ کسانی که در 9/11 به «راههای قدیم» «بازگشتند»، سپس هنگامی که او (اشعیا) تجربهٔ فاسدِ خود را دریافت، تا به خاک فروتن شدند، و پس از آن با اخگری از روی مذبح تطهیر گردید. خواهر وایت به ما اطلاع میدهد که اخگرِ مذبح نمایانگرِ تطهیر است، اما تطهیر صرفاً همان چیزی است که با لمس کردنِ لبهای اشعیا بهوسیلهٔ اخگر به انجام میرسد.
«زغالِ افروخته نمادِ تطهیر است. اگر لبها را لمس کند، هیچ سخنِ ناپاکی از آنها صادر نخواهد شد. زغالِ افروخته همچنین نمادِ اثرگذاریِ کوششهای خادمانِ خداوند است.» Review and Herald، 16 اکتبر 1888.
آخِرُ الزمان میں مذبح سے جو «کوئلے» زمین پر پھینکے جاتے ہیں، وہی کوئلے ہیں جو مکاشفہ کے آٹھویں باب کی پہلی پانچ آیات میں ساتویں اور آخری مُہر کھولے جانے پر زمین پر ڈالے جاتے ہیں۔ یسعیاہ، اور لہٰذا ایک لاکھ چوالیس ہزار، اُس کوئلے کے اُن کے لبوں کو چھونے سے پاک کیے جاتے ہیں، لیکن «کوئلہ» ایک پیغام ہے۔ وہ اُس وقت اُن کے لبوں کو چھوتا ہے جب وہ فرشتہ کے ہاتھ سے کتاب لے کر اُسے کھا لیتے ہیں۔
اُنہیں اپنے سچ کے وسیلہ سے مقدس کر؛ تیرا کلام سچ ہے۔ یوحنا 17:17۔
Los que “regresan” y llegan a ser el remanente (residuo) son representados como los árboles de roble y de terebinto, y así como Cristo había “investido al árbol de cualidades morales, y lo había hecho expositor de la verdad divina”, los árboles de Isaías tienen dentro de sí la “cualidad moral”, representada por la “sustancia”. La sustancia permanece con los árboles, aun cuando aquellos que eran solo hojas de profesión son desechados. La “simiente santa” es la “sustancia”, y Cristo es la “simiente santa” de la profecía. Esos árboles que son representados como el remanente, y por el mismo Isaías en el capítulo seis, representan a hombres y, por tanto, a la humanidad; y la simiente santa representa la divinidad. Así, Isaías seis identifica la purificación del adventismo desde el 11/9 hasta la ley dominical, y los detalles que Isaías aporta a esa historia profética están todos representados por su pregunta de “¿hasta cuándo?”. Para Isaías, la respuesta a “¿hasta cuándo?” era desde el 11/9 hasta la ley dominical.
چه مدت؟ ۱۸۴۰–۱۸۴۴
۱۱ اوت ۱۸۴۰ نمادی از ۱۱ سپتامبر بود، و در چارچوب تاریخ نبوی از ۱۱ اوت ۱۸۴۰ تا ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴، نبردِ کوه کرمل میان ایلیا و انبیای ایزابل به وقوع پیوست. سرانجام ثابت شد که انبیای بعل، انبیای کاذباند و به دست ایلیا کشته شدند؛ اما در همان آغازِ رویارویی، ایلیا این پرسش را مطرح کرد: «تا به کی» میان دو عقیده میلنگید؟
اور ایلیاہ تمام لوگوں کے پاس آیا اور کہا: تم کب تک دو رائے کے درمیان ڈانواں ڈول رہو گے؟ اگر خداوند ہی خدا ہے تو اُس کے پیچھے چلو؛ لیکن اگر بعل ہے تو پھر اُس کے پیچھے چلو۔ اور لوگوں نے اُس کے جواب میں ایک لفظ نہ کہا۔ پھر ایلیاہ نے لوگوں سے کہا: میں، ہاں میں ہی اکیلا، خداوند کا نبی باقی رہ گیا ہوں؛ لیکن بعل کے نبی ساڑھے چار سو آدمی ہیں۔ 1 سلاطین 18:21، 22
الیاس در ۱۱ اوت ۱۸۴۰ قرار دارد و از آن نسل میپرسد که آیا پیام میلری درست است یا نادرست؟ این پیامی دیگر به لائودکیه است، همانگونه که اشعیا ۶ نیز بود.
«هزاران نفر به پذیرش حقیقتی که ویلیام میلر موعظه میکرد هدایت شدند، و خادمان خدا در روح و قوتِ ایلیا برانگیخته شدند تا این پیام را اعلام کنند. همچون یحیی، پیشروِ عیسی، آنان که این پیامِ خطیر را موعظه میکردند خود را ناگزیر میدیدند که تبر را بر ریشهٔ درخت بگذارند و مردم را فراخوانند تا میوههایی شایستهٔ توبه به بار آورند. شهادت ایشان چنان بود که کلیساها را بیدار ساخته و بهنیرومندی متأثر میکرد و شخصیت واقعی آنان را آشکار میساخت. و هنگامی که هشدارِ خطیرِ گریختن از غضبِ آینده طنینانداز شد، بسیاری از کسانی که با کلیساها متحد بودند، این پیامِ شفابخش را پذیرفتند؛ آنان ارتدادهای خود را دیدند و با اشکهای تلخِ توبه و با اندوهی ژرف در جان، خویشتن را در حضور خدا فروتن ساختند. و چون روحِ خدا بر ایشان قرار گرفت، به بانگ برآوردنِ این ندا یاری رساندند: “از خدا بترسید و او را جلال دهید، زیرا ساعتِ داوریِ او فرا رسیده است.”» Early Writings, 233.
در تاریخِ آزمونِ ۱۸۴۰ تا ۱۸۴۴، پروتستانهایی که پیامِ ایلیا را رد کردند، به دخترانِ روم بدل شدند و ردای پروتستانتیسم را به ادونتیسمِ میلری واگذار کردند. با اشعیا و ایلیا، ما دو شاهد داریم که بر این حقیقت شهادت میدهند که پرسشِ «تا به کی» نمادی از تاریخی است که از ۱۱ سپتامبر آغاز میشود و به قانونِ یکشنبه پایان مییابد. در تاریخِ میلری، ۱۱ اوت ۱۸۴۰ با ۱۱ سپتامبر منطبق است، و ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ با قانونِ یکشنبه منطبق میگردد. هنگامی که آتش از آسمان فرود آمد و قربانیِ ایلیا را مصرف کرد، هر دوازده سنگ همراه با قربانی روشن شدند؛ و بدینسان، یکصد و چهل و چهار هزار نفر را بهمثابه عَلَمی که به صورتِ سنگهای روشنشده نمود یافته است، مشخص ساخت. سپس انبیای کاذب به دستِ ایلیا کشته شدند، همانگونه که ایالات متحده، یعنی نبیِ کاذب، بهعنوانِ پادشاهیِ ششم در قانونِ یکشنبه کشته میشود.
اشعیا باب شش بر فرایندِ آزمون، پالایش و تطهیر در میان قوم خدا از ۱۱ سپتامبر تا قانون یکشنبه تأکید میورزد. الیاس نگرشِ لائودیکیهایِ قوم خدا را مورد خطاب قرار میدهد، اما همچنین دلیلی برای تمایز میان نبیِ راستین و نبیِ کاذب، و به تبع آن پیامِ راستین یا کاذب، فراهم میسازد. از اینرو، از ۱۱ اوت ۱۸۴۰ آغاز شده و در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ پایان یافت، آزمونی نبوی بر پروتستانهای دورهٔ ساردِس وارد گردید، و همانگونه که آتش بر کوه کرمل جدایی به دو طبقه را پدید آورد، در ۱۸۴۴ نیز دو طبقه آشکار شدند. یک طبقه در این فرایندِ آزمون، قومِ عهدِ در شرفِ «پیشین» شدن بود، و طبقهٔ دیگر، ادونتیسمِ میلری بود که خدا در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ با آن داخلِ عهد میشد. دورهٔ آزمون و جدایی، حکایتِ تاکستان است، زیرا ادونتیسمِ میلری در همان نقطهای بهعنوان نبیِ راستین آشکار شد که پروتستانیسمِ ساردی ایفای نقش خود را بهعنوان پروتستانیسمِ مرتد آغاز کرد. همانگونه که انبیای بعل بهعنوان کاذب افشا شدند، قومِ عهدِ پیشین نیز چنین افشا گردید و سپس از سوی میلریها بهعنوان دختری از روم شناسانده شد. سرگذشتِ کوه کرمل، و نیز تحققِ آن تاریخ در زمانِ میلریها، شاهدِ دومی بر اشعیای شش فراهم میآورد که پرسشِ «تا به کی» نمادی از بازهٔ زمانی از ۱۱ سپتامبر تا قانون یکشنبه است.
«ای یهوه، خدای ابراهیم و اسحاق و اسرائیل،» نبی تضرعکنان میگوید، «امروز معلوم گردد که تو در اسرائیل خدا هستی، و من بندهٔ توام، و همهٔ این کارها را به فرمان تو کردهام. مرا اجابت فرما، ای یهوه، مرا اجابت فرما، تا این قوم بدانند که تو یهوه خدا هستی، و اینکه تو دل ایشان را بار دیگر بازگردانیدهای.»
«سکوتی، سنگین از هیبتِ وقار خود، بر همه حاکم است. کاهنانِ بَعل از وحشت میلرزند. آنان که به گناهِ خویش آگاهاند، در انتظارِ مکافاتِ فوریاند.»
«دعاى الیاس هنوز به پایان نرسیده بود که شعلههاى آتش، همچون درخششهاى خیرهکنندهٔ برق، از آسمان بر مذبحِ برافراشته فرود آمد؛ قربانى را سوزانید، آبِ درون نهر را لیسید، و حتى سنگهاى مذبح را نیز فرو خورد. فروغِ آن شعله، کوه را روشن مىسازد و دیدگانِ انبوه مردم را خیره مىکند. در درههاى پایین، جایى که بسیارى با تعلیقى آمیخته به اضطراب، حرکاتِ آنان را در بالا مىنگرند، فرود آمدنِ آتش بهوضوح دیده مىشود و همه از این منظره در شگفت مىمانند. این صحنه به ستونِ آتشى شباهت دارد که در کنارِ دریاى سرخ، فرزندانِ اسرائیل را از لشکرِ مصریان جدا ساخت.»
«مردمی که بر فراز کوهاند، در هراس و شگفتی، در برابر خدای نادیده به سجده میافتند. جرأت نمیکنند همچنان به آتشی که از آسمان فرستاده شده است بنگرند. بیم دارند که خود ایشان نیز نابود شوند؛ و چون به وظیفهٔ خویش برای اقرار به اینکه خدای ایلیا، خدای پدران ایشان است که وفاداری خویش را به او مدیوناند، محکوم شدهاند، همگی یکصدا فریاد برمیآورند: “یهوه، او خداست؛ یهوه، او خداست.” این فریاد با وضوحی شگفتانگیز در سراسر کوه طنین میافکند و در دشت زیر بازمیپیچد. سرانجام اسرائیل بیدار شده است، از فریب بیرون آمده و توبهکار گشته است. سرانجام قوم درمییابند که تا چه اندازه خدا را بیحرمت ساختهاند. ماهیت پرستش بَعَل، در تقابل با عبادت معقولی که خدای حقیقی میطلبد، بهتمامی آشکار میگردد. مردم عدالت و رحمت خدا را در بازداشتن شبنم و باران درمییابند تا آنگاه که به اعتراف به نام او آورده شدند. اکنون آنان آمادهاند اقرار کنند که خدای ایلیا از هر بتی برتر است.» انبیا و پادشاهان، ۱۵۳.
تا به کی؟ موسیٰ
نخستین بار که پرسش نمادینِ «تا به کی» در کلام نبوت مطرح میشود، در بلای هشتم بر مصریان در زمان موسی است. بلای هشتم «ملخها» است (نمادی از اسلام) که بهوسیلهٔ «باد شرقی» آورده میشوند (نمادی از اسلام).
اور موسیٰ اور ہارون فرعون کے پاس گئے اور اس سے کہا، عبرانیوں کے خداوند خدا یوں فرماتا ہے: تو کب تک میرے سامنے فروتن ہونے سے انکار کرتا رہے گا؟ میرے لوگوں کو جانے دے تاکہ وہ میری عبادت کریں۔ اور اگر تو میرے لوگوں کو جانے دینے سے انکار کرے، تو دیکھ، کل میں تیرے ملک میں ٹڈیاں لے آؤں گا۔ اور وہ زمین کے منہ کو ڈھانپ لیں گی، یہاں تک کہ زمین دکھائی نہ دے گی؛ اور جو کچھ اولوں سے بچ رہا ہے، یعنی جو تمہارے لیے باقی رہ گیا ہے، اسے وہ کھا جائیں گی، اور ہر اس درخت کو بھی کھا جائیں گی جو میدان سے تمہارے لیے اگتا ہے۔ اور وہ تیرے گھروں کو، اور تیرے سب خادموں کے گھروں کو، اور سب مصریوں کے گھروں کو بھر دیں گی؛ ایسی بات نہ تیرے باپ دادا نے دیکھی، نہ تیرے باپ دادا کے باپ دادا نے، اس دن سے جب سے وہ زمین پر ہوئے، آج تک۔ پھر وہ مڑا اور فرعون کے پاس سے باہر چلا گیا۔
و خادمان فرعون به او گفتند: «این مرد تا به کی برای ما دام خواهد بود؟ این مردان را روانه کن تا یهوه، خدای خود را عبادت کنند. آیا هنوز نمیدانی که مصر نابود شده است؟»
و موسیٰ اور ہارون پھر فرعون کے پاس لائے گئے، اور اُس نے اُن سے کہا، جاؤ، خداوند اپنے خدا کی عبادت کرو؛ لیکن وہ کون ہیں جو جائیں گے؟
و موسیٰ نے کہا، ہم اپنے جوانوں اور اپنے بوڑھوں کے ساتھ، اپنے بیٹوں اور اپنی بیٹیوں کے ساتھ، اپنی بھیڑ بکریوں اور اپنے گلہ مویشیوں کے ساتھ جائیں گے؛ کیونکہ ہمیں خداوند کے لیے عید منانی ہے۔
او به ایشان گفت: «خداوند با شما چنین باشد، آنگاه که من شما و کودکانتان را رها کنم! بنگرید، زیرا بلا در پیش روی شماست. چنین نخواهد شد! اکنون شما که مرد هستید بروید و خداوند را عبادت کنید، زیرا خواستهٔ شما همین بود.» و ایشان را از حضور فرعون بیرون راندند.
اور خداوند به موسی گفت: «دست خود را بر سرزمین مصر برای ملخها دراز کن تا بر سرزمین مصر برآیند و هر گیاه زمین را، یعنی هر آنچه تگرگ باقی گذاشته است، بخورند.» و موسی عصای خود را بر سرزمین مصر دراز کرد، و خداوند در تمام آن روز و تمام آن شب بادی شرقی بر آن سرزمین آورد؛ و چون صبح شد، باد شرقی ملخها را آورد. و ملخها بر تمام سرزمین مصر برآمدند و در همه حدود مصر فرود آمدند؛ بسیار سهمگین بودند؛ پیش از ایشان هرگز ملخهایی مانند ایشان نبوده است، و پس از ایشان نیز نخواهد بود. زیرا روی تمام زمین را پوشانیدند، بهطوریکه زمین تاریک شد؛ و هر گیاه زمین و تمام میوه درختانی را که تگرگ باقی گذاشته بود، خوردند؛ و در تمامی سرزمین مصر، نه بر درختان و نه در گیاهان صحرا، هیچ سبزینهای باقی نماند.
پس فرعون موسی و هارون را بهشتاب فراخواند و گفت: «من به یهوه، خدای شما، و نیز به شما گناه کردهام. پس اکنون، تمنا دارم، فقط این یک بار گناه مرا ببخشید، و نزد یهوه، خدای خود، تضرع کنید تا فقط این مرگ را از من برطرف سازد.» و او از نزد فرعون بیرون رفت و به درگاه یهوه تضرع نمود. و یهوه بادی سخت نیرومند از مغرب گردانید که ملخها را برگرفت و آنها را به دریای سرخ افکند؛ در تمامی حدود مصر یک ملخ نیز باقی نماند. خروج 10:3–19.
ابتدا «یهوه، خدای عبرانیان» میپرسد: «تا به کی از فروتن ساختن خویش در حضور من امتناع خواهی ورزید؟» و سپس خادمان فرعون نیز بار دیگر از فرعون میپرسند: «این مرد تا به کی برای ما دام خواهد بود؟» این پرسش در خلال بلای هشتم مطرح میشود، که به چند دلیل با ۱۱/۹ همراستا است. بلای دهم، کشتار نخستزادگان است، که با صلیب همراستا میباشد و پس از آن، نومیدی نزد دریای سرخ رخ میدهد؛ نومیدیای که الهام آن را با نومیدی شاگردان نزد صلیب همسو میسازد، و آن نیز با نومیدی عظیم میلریها در سال ۱۸۴۴ همراستا است. این سه شاهد، همگی با قانون یکشنبه انطباق دارند. بلای دهم همان قانون یکشنبه است، و دو بلا پیش از آن، بلای هشتم «ملخها» را بر «باد شرقی» آورد. «ملخها» تمام زمین را پر کردند، همانگونه که اسلام امروز سراسر جهان را میلرزاند، زیرا تاریکی خود را از طریق مهاجرت اجباری گسترانیده است. نام لاتینی «ملخ بیابانی» «locusta migratoria» است، که نمایانگر گسترش اسلام از طریق مهاجرت میباشد؛ امری که در جهان طبیعی بهصورت مهاجرت نمونهوار شده است.
نهمین بلا، تاریکیای بود که میشد آن را لمس کرد.
و خداوند به موسی گفت: دست خود را به سوی آسمان دراز کن تا بر سرزمین مصر تاریکی پدید آید، همان تاریکیای که بتوان آن را لمس کرد. و موسی دست خود را به سوی آسمان دراز کرد؛ و تا سه روز تاریکیِ غلیظی تمام سرزمین مصر را فرا گرفت. آنان یکدیگر را نمیدیدند، و هیچکس تا سه روز از جای خود برنخاست؛ اما همهٔ بنیاسرائیل در مسکنهای خود روشنایی داشتند. خروج ۱۰:۲۱–۲۳.
در نمادگراییِ «تا به کی» که بهوسیلهٔ کوه کرمل و ایلیا بازنمایی شده است، هنگامی که آتش از آسمان فرود میآید، تمایزی آشکار میشود. خدای ایلیا آنچه را بهجا آورد که بعل از انجام آن ناتوان است. در تاریخ میلریتی، این تمایز میان پروتستانیسمِ ساردیِ سقوطکرده و اَدونتیسمِ میلریتی برقرار گردید. در مورد موسی، این تمایز، تاریکی یا روشنایی بود. در خانههای عبرانیان روشنایی بود. اشعیا افزون بر این به ما آگاهی میدهد که آنان که در خط موسی هیچ نوری ندارند، و همان کسانی نیز هستند که بهوسیلهٔ ایلیا هلاک میشوند، و آنان که در دورهٔ زمانی میلریتی رِدای پروتستانیسم را از دست میدهند، «قومی» هستند که «هرآینه میشنوند، اما درنمییابند؛ و هرآینه میبینند» «اما ادراک نمیکنند.» سپس دربارهٔ این قوم اعلامی صادر میشود که میگوید: «دل این قوم را فربه کن، و گوشهای ایشان را سنگین ساز، و چشمان ایشان را ببند؛ مبادا با چشمان خود ببینند، و با گوشهای خود بشنوند، و با دل خود بفهمند، و بازگشت کنند، و شفا یابند.»
آمادهٔ انجام کار، اما مغلوبِ مأموریتِ موعظه به کسانی که گوش نخواهند سپرد، اشعیا «پس گفت»، «خداوندا، تا به کِی؟»
سه آفتِ پایانی از ده آفتِ مصر، گواهی بر سه گام از ۹/۱۱ تا قانون یکشنبه فراهم میآورد. در ۱۱ اوت ۱۸۴۰، پیامِ فرشتهٔ اول به قدرت آراسته شد، و در ۱۹ آوریل ۱۸۴۴، فرشتهٔ دوم پدیدار گشت و در گردهمایی اردوییِ اکزتر، از ۱۲ تا ۱۷ اوت، به قدرت آراسته شد، و فرشتهٔ سوم در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ پدیدار شد. فرشتهٔ سوم با قانون یکشنبه همسو است، و ازاینرو فرایندی سهگامه را مشخص میسازد، زیرا نمیتوان سومی داشت، بیآنکه اولی و دومی در میان باشد.
«پیامهای نخست و دوم در سالهای 1843 و 1844 داده شدند، و اکنون ما زیر اعلام پیام سوم قرار داریم؛ اما هر سه پیام هنوز باید اعلام شوند. اکنون نیز همانند هر زمان دیگر، تکرار آنها برای کسانی که در جستوجوی حقیقتاند به همان اندازه ضروری است. ما باید با قلم و زبان این اعلام را طنینانداز سازیم، با نشان دادن ترتیب آنها و کاربرد نبوتهایی که ما را به پیام فرشتهٔ سوم میرسانند. بدون پیامهای اول و دوم، پیام سومی نمیتواند وجود داشته باشد. این پیامها را باید از طریق انتشارات و در سخنرانیها به جهان برسانیم، و در امتداد تاریخ نبوی، اموری را که بودهاند و اموری را که خواهند بود، نشان دهیم.» Selected Messages, book 2, 104, 105.
دهمین بلای مصر بهموجب الهام، با صلیب و نومیدیِ پس از آن مرتبط دانسته شده است. ازاینرو، بلای دهم همان پیام سوم است که به ضرورتِ نبوی باید پیش از آن پیام اول و پیام دوم قرار گرفته باشد. در ۹/۱۱ خداوند از فرعون پرسید: «تا به کِی؟» و بلافاصله پس از آن، خادمان فرعون نیز پرسیدند: «تا به کِی؟» پس از آنکه موسی پرسشِ خدا، یعنی «تا به کِی؟» را به فرعون ابلاغ کرد، و درست پیش از آنکه خادمان، پرسشِ موسی را برای فرعون تکرار کنند، موسی نقطهای تعیینکننده را چنین مشخص میسازد: «پس برگشته، از نزد فرعون بیرون رفت.» خروج ۱۰:۶.
۹/۱۱ یک نقطۀ عطفِ نبوی بود که نمونۀ آن در زمانی ظاهر شد که موسی بلای ملخها را، که بر بادِ شرقی آمد، فرود آورد.
«دورههایی وجود دارند که نقاط عطفی در تاریخ ملتها و کلیسا هستند. در مشیت خدا، هنگامی که این بحرانهای گوناگون فرا میرسند، نورِ مختصِ آن زمان عطا میشود.» Bible Echo، 26 اوت 1895.
طاعونِ بعدی، بسته به اینکه در کدام طبقه قرار داشتید، یا تاریکی پدید آورد یا نور. ۱۱ سپتامبر نقطهای «عطف در تاریخ ملّتها و کلیسا» بود. در آن هنگام، قوم خدا فراخوانده شدند که بازگردند و در راههای کهن سلوک کنند، امّا از سلوک در آن سر باز زدند و به صدای کرنا گوش نسپردند. پس از ایلیا، جداییای میان تاریکی و نور به انجام رسید، و موسی پرسید: «تا به کی؟» او همچنین در آن عبارت میگوید:
«دورههایی وجود دارد که نقاط عطف در تاریخ ملتها و کلیسا هستند. در مشیت خدا، هنگامی که این بحرانهای گوناگون فرا میرسند، نورِ مختصِ آن زمان عطا میشود. اگر پذیرفته شود، پیشرفت روحانی حاصل میگردد؛ و اگر رد شود، انحطاط روحانی و کشتیشکستگی در پی خواهد آمد.» Bible Echo، 26 اوت 1895.
ما در مقالهٔ بعدی موضوع «تا به کی» را ادامه خواهیم داد.
«در ماه مه ۱۸۴۲، یک کنفرانس عمومی در بوستون، ماساچوست، برگزار شد. در آغاز این جلسه، برادران چارلز فیچ و آپولوس هِیل، از هیورهیل، نبوتهای تصویریِ دانیال و یوحنا را که بر پارچه نقش کرده بودند، همراه با اعداد نبوی، و در حالی که تحقق آنها را نشان میداد، ارائه کردند. برادر فیچ، هنگام توضیح دادن از روی نمودار خود در برابر کنفرانس، گفت که در ضمن بررسی این نبوتها، اندیشیده بود که اگر بتواند چیزی از این نوع، چنانکه در اینجا عرضه شده است، فراهم آورد، این امر موضوع را سادهتر خواهد کرد و ارائه آن را برای او به یک مخاطب آسانتر میساخت. در مسیر ما نور بیشتری بود. این برادران همان کاری را انجام میدادند که خداوند ۲٬۴۶۸ سال پیش در رؤیای حبقوق به او نشان داده بود، آنجا که میفرماید: “رؤیا را بنویس و آن را بر لوحها بهروشنی ثبت کن، تا هر که آن را میخواند بدود. زیرا رؤیا هنوز برای وقت معین است.” حبقوق ۲:۲.»
«پس از اندکی گفتوگو دربارهٔ این موضوع، به اتفاق آرا رأی داده شد که سیصد نسخهٔ همانند این، چاپِ سنگی شود، و این کار بهزودی انجام گرفت. آنها را «نمودارهای ’43» نامیدند. این کنفرانسی بسیار مهم بود.» The Autobiography of Joseph Bates, 263.
«He visto que el diagrama de 1843 fue dirigido por la mano del Señor, y que no debía ser alterado; que las cifras eran como Él quería que fueran; que Su mano estaba sobre él y ocultó un error en algunas de las cifras, de modo que nadie pudiera verlo, hasta que Su mano fue retirada.» Primeros escritos, 74.
«یہ دوسرے ظہورِ مسیح کے واعظوں اور اخبارات کی متفقہ گواہی تھی، جب وہ “اصل ایمان” پر قائم تھے، کہ نقشے کی اشاعت حبقوق 2:2، 3 کی تکمیل تھی۔ اگر نقشہ نبوت کا ایک موضوع تھا (اور جو اس کا انکار کرتے ہیں وہ اصل ایمان کو چھوڑ دیتے ہیں)، تو پھر اس سے لازم آتا ہے کہ 457 قبل مسیح وہ سال تھا جس سے 2300 دنوں کا حساب شروع کیا جائے۔ یہ ضروری تھا کہ 1843 پہلا شائع شدہ وقت ہو تاکہ “رؤیا” “تاخیر” کرے، یا یہ کہ ایک مہلتِ تاخیر ہو، جس میں کنواریوں کا گروہ وقت کے عظیم موضوع پر اونگھے اور سو جائے، عین اس سے پہلے کہ وہ آدھی رات کی صدا کے ذریعے بیدار کیے جائیں۔» Second Advent Review and Sabbath Herald, Volume I, Number 2, James White.