احبار تئیسویں باب میں بہار اور خزاں کی عیدیں پیش کی گئی ہیں، اور عیدوں کی تمثیل اپنے ڈھانچے میں، اور مجموعی ساخت کے اندر آغاز اور اختتام کے ڈھانچوں کی کامل مطابقت میں، الٰہی طور پر نہایت عمیق ہے۔ بہار کی عیدیں اور خزاں کی عیدیں ایک دوسرے کے ساتھ ہم آہنگ ہیں۔ یہ باب بار بار پالمونی، اُس عجیب شمار کرنے والے، کی گواہی دیتا ہے۔ یہ باب مضبوطی اور حیرت انگیزی کے ساتھ ایک لاکھ چوالیس ہزار کے اخیرالایام کے پیغام سے مربوط ہے۔
عدد «۲۳» نمایانگرِ کفّاره است، که ترکیبِ الوهیت و انسانیت میباشد. نامِ لاویان نمایانگرِ کهانتِ یکصد و چهل و چهار هزار است، زیرا همهٔ انبیا از ایامِ آخر سخن میگویند، و کاهنانِ ایامِ آخر همان کسانی هستند که پطرس آنان را کهانتی مقدّس معرّفی میکند. کهانتِ مقدّسِ پطرس همان دانایانی هستند که فزونیِ معرفت را که پیامِ فریادِ نیمهشب را پدید میآورد، درک میکنند. جاهلان، یا شریران، چنانکه دانیال آنان را معرّفی میکند، فزونیِ معرفت را رد میکنند، و هوشع به ما اعلام میدارد که به همین سبب ایشان از کهانت مردود میشوند.
قومِ من به سبب نبودِ معرفت هلاک شدهاند؛ چون تو معرفت را رد کردهای، من نیز تو را رد خواهم کرد تا برای من کاهن نباشی؛ و چون شریعتِ خدای خود را فراموش کردهای، من نیز فرزندان تو را فراموش خواهم کرد. هرچه ایشان افزونتر شدند، همانقدر بر ضدّ من گناه ورزیدند؛ بنابراین، جلال ایشان را به ننگ مبدّل خواهم ساخت. هوشع ۴:۶، ۷
مستانِ اِفرائیم، که اِشعیا نیز آنان را «تاجِ جلال» مینامد، جلالشان به «رسوایی» مبدّل شده است. هوشع بهطور مشخص معرّفی میکند که آنان که فزونیِ معرفتِ ایّامِ آخر را رد میکنند، کلیسای لائودیکیهایِ ادونتیستِ روزِ هفتم هستند، زیرا او نوشته است: «قومِ من». قومِ او همچون کاهنان مردود خواهند شد، و این در نسلِ نهایی و چهارم واقع میشود، زیرا او فرزندانِ ایشان را از یاد خواهد برد، و فرزندان نمایانگرِ آخرین نسل هستند.
یکشدن با خداوند
عنوانِ «احبار 23» به معنای «کفارهٔ کهانتِ یکصد و چهل و چهار هزار» است. این حقیقت را میتوان تنها از نامِ کتاب در ارتباط با شمارهٔ فصل استنتاج کرد. کفارهای که احبار بیست و سه بدان میپردازد، به معنای «یکیشدن» است و اتحادِ الوهیت و انسانیت را مشخص میسازد. این اتحاد با انبوهی از نمادها در کلامِ خدا بازنمایی شده است که یکی از آنها این است که هیکلِ انسانی باید با هیکلِ الهی متحد گردد.
معبدِ انسانی دارای ساختاری از «۲۳» کروموزومِ مذکر و «۲۳» کروموزومِ مؤنث است. پطرس تصریح میکند که کهانتِ آن صد و چهل و چهار هزار تن، «خانهای روحانی» هستند. آن کروموزومها به یکدیگر میپیوندند، همانگونه که مرد و زن به هم میپیوندند؛ و آنچه را خدا به هم پیوسته است، انسان از هم جدا نسازد. ازدواج نیز نمادی دیگر از یگانگی است. لاویان «۲۳» بهمعنای ترکیبِ معبدِ کاهنِ اعظمِ آسمانی با معبدِ کاهنانی است که همان صد و چهل و چهار هزار تن هستند.
બાવીસ શ્લોકો
عیدهای بهاری در لاویان باب بیستوسه در بیستودو آیهٔ نخست این باب نمود یافتهاند، و عیدهای پاییزی در بیستودو آیهٔ پایانی باب بازنمایی شدهاند. آخرین آیه، آیهٔ چهلوچهارم است؛ نمادی از ۱۸۴۴، زمانی که روز کفارهٔ ضدنمونهای در روز دهمِ ماه هفتم، در تحقق لاویان بیستوسه، آغاز شد. باب بیستوسه به دو دورهٔ بیستودو آیهای تقسیم شده است؛ هر دو دورهٔ بیستودو آیهای از این جهت که عیدها هستند، بهگونهای منطقی به یکدیگر مرتبطاند، اما همچنین بهگونهای منطقی از یکدیگر متمایزند: بهواسطهٔ خدمت مسیح در صحن و مکان مقدس، که با فصل بهار بازنمایی شده است، و خدمت او در اقدسالاقداس، که با فصل پاییز بازنمایی شده است.
22
هم عیدهای بهاری و هم عیدهای پاییزی با بیستودو آیه بازنمایی شدهاند، و این آیات با شهادت الفبای عبری، که از «۲۲» حرف تشکیل شده است، همراستا هستند. «۲۲» یکدهُمِ «۲۲۰» است، که نمادی از پیوند الوهیت و انسانیت میباشد. «۲۲۰» نمایانگر آغاز هر دو دورهٔ ۲٬۵۲۰ سالِ پراکندگی یهودا و ۲٬۳۰۰ سال تا روز کفاره است. نقطهٔ آغازِ ۲٬۵۲۰ سال، ۶۷۷ ق.م. بود و نقطهٔ آغازِ ۲٬۳۰۰ سال، ۴۵۷ ق.م.؛ بدینسان، دویستوبیست سال بهعنوان پیوند میان نبوتِ پایمال شدن لشکر خدا و نبوتِ پایمال شدن مقدِس خدا شناخته میشود. هر دوی آن نبوتها با فرارسیدنِ روزِ کفارهٔ مثالی در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ به پایان رسیدند.
در آن تاریخ، کار مسیح در پیوند دادن هیکل انسانی با هیکل الهی آغاز شد، و در آن زمان، هم حبقوق 2:20 و هم یوحنا 2:20 تحقق یافتند. حبقوق نشان داد که الوهیت در آن هنگام در قدسالاقداس بود، و یوحنا ثبت کرد که هیکل میلری که میبایست به ایمان به آن قدسالاقداس داخل شود، دورهٔ چهلوششسالهای را که برپایی هیکل انسانیِ میلری را از 1798 تا 1844 نشانگذاری میکرد، به کمال رسانده بود. تاریخِ «46» سال، که از «23» و «23» تشکیل شده است، بهوسیلهٔ کار ویلیام میلر نمایان میشود؛ کسی که نخستین بار در سال 1831، یعنی «220» سال پس از انتشار کتابمقدسِ کینگ جیمز، پیام آن تاریخ را عرضه کردن آغاز کرد. کلام الهی که در سال 1611 منتشر شد، «220» سال بعد، در 1831، با یک پیامآور انسانی پیوند یافت. هر دو عیدِ بهاری و پاییزی با «22» آیه نمایان شدهاند.
بیستودو آیه در دو سطر دربارهٔ یک موضوع واحد، از نظر نبوی اقتضا میکند که بیستودو آیهٔ نخست بر فرازِ بیستودو آیهٔ بعدی قرار داده شوند. با همتراز ساختن این دو سطر بدینگونه، شما کارِ صحن و مکانِ مقدّس را که در اعیاد بهاری نمایان شده است، با کارِ مسیح در قدسالاقداس پیوند میدهید. در این سطحِ نبوی، این امر نمایانگرِ پیوند یافتنِ دو هیکل است، که کارِ مسیح را در ایجادِ یگانگی به تصویر میکشد.
هنگامی که آیات یک تا بیستودو با آیهٔ بیستوسه تا چهلوچهار همراستا میشوند، خطی نبوی برقرار میگردد که بیستودو حرف الفبای عبری بر آن شهادت میدهند، و نیز نمادپردازیِ نمایانشده بهوسیلهٔ عدد «22» و همچنین نمادپردازیِ نمایانشده بهوسیلهٔ اعیاد، همراه با تحقق آن اعیاد در تاریخ مقدس، بر آن گواهی میدهد.
آغازِ عیدهایِ بهاری نخستْ سَبَّتِ روزِ هفتم را مشخص میسازد، و پایانِ عیدهایِ پاییزی سَبَّتِ سالِ هفتم را معین میکند. مسیح، بهعنوانِ آلفا و اُمگا، سَبَّت را در آغاز و انجامِ دو شاهدِ «22» در سلسلهٔ کهانتِ صد و چهل و چهار هزار قرار داد.
سبتِ روزِ هفتم، نورِ ویژه در آغازِ روزِ کفّارهٔ ضدّنمونهای در سال ۱۸۴۴ بود، و نورِ سبتِ سالِ هفتم، نورِ پایان است. سبتِ روزِ هفتم همچنین نخستین محفلِ مقدّسِ لاویان «۲۳» بود، چنانکه سبتِ سالِ هفتم آخرین محفلِ مقدّس در آن فصل است. سبت، الفا و اُمگای خطِّ کاهن در فصل «۲۳» است. نخستین، یعنی سبتِ روزِ هفتم، الفای کهانتِ صد و چهل و چهار هزار است، و آخرین، یعنی سبتِ سالِ هفتم، اُمگای کهانتِ صد و چهل و چهار هزار است.
«آنانی که با خدا مشارکت دارند، در نورِ آفتابِ عدالت گام برمیدارند. ایشان با فاسد ساختنِ طریقِ خود در حضور خدا، نجاتدهندۀ خویش را بیحرمت نمیسازند. نور آسمانی بر آنان میتابد. هرچه به پایان تاریخ این جهان نزدیکتر میشوند، معرفت آنان به مسیح و به نبوتهای مربوط به او، بسیار افزونتر میگردد. آنان در نظر خدا دارای ارزشی بینهایتاند؛ زیرا با پسر او در یگانگیاند. نزد ایشان کلام خدا از زیبایی و دلانگیزیِ برتر برخوردار است. آنان اهمیت آن را درمییابند. حقیقت بر ایشان مکشوف میشود. تعلیمِ تجسّد در پرتوِ درخششی ملایم جلوهگر میگردد. آنان درمییابند که کتابمقدس کلیدی است که همۀ اسرار را میگشاید و همۀ دشواریها را حل میکند. آنان که از پذیرفتن نور و راه رفتن در نور سر باز زدهاند، از درکِ رازِ دینداری ناتوان خواهند بود؛ اما آنان که در برداشتن صلیب و پیروی از عیسی درنگ نکردهاند، نور را در نورِ خدا خواهند دید.» The Southern Watchman, April 4, 1905.
در اینجا، «در نزدیکی پایان تاریخ این زمین»، در انتهای روز کفّارهٔ ضدنمادین، «تعلیم تجسّد» با درخششی «ملایم» آراسته شده است؛ همانگونه که تعلیم سبتِ روز هفتم در آغاز روز کفّارهٔ ضدنمادین آراسته شده بود.
«عیسی پوششِ تابوت را برگرفت، و من لوحهای سنگی را دیدم که ده فرمان بر آنها نوشته شده بود. چون فرمان چهارم را درست در مرکزِ ده حکم دیدم، و هالهای ملایم از نور آن را دربر گرفته بود، در شگفت شدم. فرشته گفت: “این یگانه فرمان از میان آن ده فرمان است که خدای زنده را، که آسمانها و زمین و هرآنچه را که در آنهاست آفرید، معرّفی میکند. هنگامی که بنیادهای زمین نهاده شد، بنیاد سَبَّت نیز نهاده گردید.”» شهادتها، جلد ۱، ص. ۷۵.
سبتِ روز هفتم، که «بنیاد» است، لاویان «۲۳» را آغاز میکند و سبتِ سال هفتم، شهادتِ کاهنان را، آنگونه که بهوسیلهٔ اعیاد بهاری و پاییزی نمایان شده است، به پایان میرساند. سبتِ سال هفتم، معبدی را مجسم میسازد که بر بنیاد بنا شده است. سبتِ سال هفتم در پایان، بهوسیلهٔ ۲٬۵۲۰ نمایان میشود، همانگونه که سبتِ روز هفتم بهوسیلهٔ ۲٬۳۰۰ نمایان میگردد. سبتِ سال هفتم نمایانگرِ «تعلیمِ تجسّد» است. سبتِ روز هفتم، نشانِ آفریننده است و سبتِ سال هفتم، نشانِ الوهیتِ متحد با انسانیت است.
همراستا ساختن خطوط
هنگامی که اعیاد بهاری را با اعیاد پاییزی در لاویان بیستوسه همتراز میکنیم، عید فِصَح در روز بعد با عید هفتروزهٔ نانِ فطیر دنبال میشود، و عید نوبرها در روز پس از آغاز عید هفتروزهٔ نانِ فطیر فرا میرسد. سه نشانهٔ راه در سه روز.
دورهٔ هفتروزهای که عیدِ نانِ فطیر را تشکیل میدهد، با یک مجمعِ مقدّس آغاز میشود و با همان نیز پایان مییابد. روزِ پس از آغازِ عیدِ نانِ فطیر، عیدِ نوبرها فرا میرسد، و شاملِ تقدمهٔ نوبرِ جوِ بهاری است. پنتیکاست، که عیدِ هفتهها نیز نامیده میشود، پنجاه روز پس از عیدِ نوبرها واقع میشود؛ عیدی که آغازِ یک دورهٔ هفتهفتهای را مشخص میسازد که در روزِ چهلونهم پایان مییابد، و پس از آن پنتیکاست میآید، که به معنای پنجاه است.
پسَح در شامگاهِ روز چهاردهم آغاز میشود. پسَح اجتماعِ مقدّس نیست.
پس در روز پانزدهم، عیدِ هفتروزهٔ فطیر فرا میرسد. روز نخست و روز آخرِ این عیدِ هفتروزه، محفلهای مقدّساند.
روز بعد، یعنی روز شانزدهم، روز نوبرها فرا میرسد. سپس آن هفت هفتهای آغاز میشود که با عید پنتیکاست مشخص شده است، و پنتیکاست یکی از هفت اجتماع مقدس است که در اعیاد بهاری و پاییزی نمود یافتهاند. نوبرها اجتماع مقدس نیست.
سپس در روز نخستِ ماه هفتم، عیدِ کرناها، محفلی مقدّس است.
روزِ کفّارہ ساتویں مہینے کی دسویں تاریخ کو ایک مُقدّس اجتماع ہے، لیکن عید نہیں۔
نخستین روزِ عیدِ خیمهها محفلی مقدّس است. پس از این عیدِ هفتروزه، روزِ هشتمِ خیمهها فرا میرسد، هرچند روزِ هشتم بیرون از دورههایی دانسته میشود که اعیاد نمایندهٔ آنها هستند. آن روزِ هشتم محفلی مقدّس است.
این معادلِ هفت اجتماعِ مقدّس است، اگر سبتِ روزِ هفتم را که اعیاد را معرفی میکند نیز منظور کنید. هفت اجتماعِ مقدّس و هفت عید، هرچند ترتیبِ تطابقِ آنها با اجتماعاتِ مقدّس بهگونهای متفاوت است. نخستین و آخرین نشانهها سبتها هستند: نخست برای روز، سپس برای سال. در میان اعیادی که بین سبتِ آلفا و سبتِ اومگا مشخص شدهاند، هفت عید و پنج اجتماعِ مقدّس وجود دارد. اگر سبتِ روزِ هفتمِ آلفا و سبتِ سالِ هفتمِ اومگا را نیز شامل کنید، هفت اجتماعِ مقدّس و هفت عید خواهید داشت. دانسته است که روزِ هشتمِ خیمهها جزئی از اعیاد نیست، و معمایِ هشتم را که از هفت است پدید میآورد. مقصودی که من در اینجا بیان میکنم این است که عیسی، بهعنوان پالمونی، تنوعِ اعداد را در باب «۲۳» بهطرزی کاملاً شگفتانگیز سازمان داده است.
بهار
بہار کے تہواروں میں بےخمیری روٹی کے سات دنوں پر مشتمل ایک عید کا زمانہ شامل ہے، جس کے آغاز پر ایک الفا مقدس اجتماع اور اختتام پر ایک اومیگا مقدس اجتماع ہوتا ہے۔ پینتیکوست بہار کے تہواروں میں تیسرا مقدس اجتماع ہے۔ پینتیکوست سات ہفتوں کے ایک زمانے کے بعد آتا ہے، جو پچاسویں دن کی عید پر ختم ہوتا ہے۔ بہار کے تہوار چار عیدی دنوں اور تین ادوار سے ممتاز ہیں۔ فسح، بےخمیری روٹی، اولین پھل، اور پینتیکوست یہ چار عیدی دن ہیں، اور تین ادوار یہ ہیں: بےخمیری روٹی کے سات دن، وہ انچاس دن جو پینتیکوست کے پچاسویں دن سے پہلے ہیں اور اسے شامل بھی کرتے ہیں، اور پہلے تین دن جو ایک ایسے دور پر مشتمل ہیں جو تین مراحل سے بنا ہے۔
نخستین هدیۀ نوبرِ دورۀ فِصَح با نخستین هدیۀ نوبر در روز پنتیکاست همراستاست؛ هدایای نوبرِ جو در دورۀ سهروزۀ فِصَح، و هدیۀ نوبرِ گندم در پنتیکاست، در پایان فصل پنتیکاست که چهلونه/پنجاه روز است.
سقوط
اعیادِ خزاں با یک روزِ عیدِ معیّن آغاز میشوند که دورهای دهروزه را شروع میکند و به داوری میانجامد. پنج روز پس از داوری، عیدی هفتروزه برگزار میشود که از آن میان، روز نخست و روز آخرِ آن هفت روز بهعنوان مجامعِ مقدّس تعیین شدهاند. از روز پانزدهم تا روز بیستودوم، عیدِ خیمهها برگزار میشود و سپس در روز بیستوسوم، سَبَّتِ زمین گرامی داشته میشود.
هنگامی که اعیاد پاییزی را بر اعیاد بهاری منطبق میسازیم، دو خط در برابر ما قرار میگیرد که هر دو با بیستودو آیه نمایان شدهاند؛ ازاینرو، این دو بهواسطهٔ بیستودو حرف الفبای عبری نیز نمادپردازی میشوند. چون چنین شود، نخستین نشانهٔ راه، محفلِ مقدسِ سَبَّتِ روز هفتم است، و آخرین نشانهٔ راه، محفلِ مقدسِ سَبَّتِ سال هفتم.
اور ساتویں مہینے کی پندرھویں تاریخ کو بھی، جب تم ملک کی پیداوار جمع کر چکے ہو، تو تم خداوند کے لیے سات دن تک عید مناؤ؛ پہلے دن سبت ہو گی، اور آٹھویں دن بھی سبت ہو گی۔ احبار 23:39۔
پنطیکاست بارانِ اوّل بود و عیدِ خیمهها بارانِ آخر است. افاضهٔ روحالقدس در پنطیکاست بهوسیلهٔ یک روز نمادین گردید، و افاضهای که عیدِ خیمهها آن را تمثیل میکند، دورهای است که به پایان میرسد و سپس سَبَّتی در پیِ آن میآید، یعنی روزِ هشتمِ پس از هفت روز. سَبَّتی که در پیِ آخرین ظهورِ افاضهٔ روحالقدس میآید، نمایانگرِ سَبَّتِ زمین است که بهمدّتِ یکهزار سال آرام میگیرد.
“در زمانِ مصیبت، همگیِ ما از شهرها و دهات گریختیم؛ امّا شریران ما را تعقیب کردند و با شمشیر به خانههای مقدّسان درآمدند. آنان شمشیر را برای کشتنِ ما بلند کردند، امّا شمشیر شکست و همچون کاهی بیقدرت بر زمین افتاد. آنگاه همگیِ ما شب و روز برای رهایی فریاد برآوردیم، و فریاد ما به حضور خدا بالا رفت. خورشید برآمد، و ماه از حرکت بازایستاد. جویبارها از جاری شدن بازماندند. ابرهای تیره و سنگین برخاستند و بر ضدّ یکدیگر برخورد کردند. امّا یک جایگاهِ روشن از جلالِ استوار وجود داشت که از آنجا آواز خدا، همچون آواز آبهای بسیار، صادر شد و آسمانها و زمین را به لرزه درآورد. آسمان گشوده و بسته میشد و در اضطراب بود. کوهها چون نیای در باد میلرزیدند و صخرههای ژنده را به هر سو پرتاب میکردند. دریا چون دیگی میجوشید و سنگها را بر خشکی میافکند. و هنگامی که خدا روز و ساعتِ آمدنِ عیسی را اعلام کرد و عهدِ جاودانی را به قومِ خود سپرد، یک جمله گفت و سپس درنگ کرد، در حالی که آن کلمات در سراسر زمین طنینانداز میشد. اسرائیلِ خدا با چشمانِ دوخته به بالا ایستاده بودند و به کلماتی گوش میدادند که از دهانِ یهوه بیرون میآمد و همچون غرشِ بلندترین رعدها در سراسر زمین میپیچید. صحنهای بس هولناک و باوقار بود. و در پایانِ هر جمله، مقدّسان فریاد برمیآوردند: «جلال! هلّلویاه!» چهرههای ایشان از جلالِ خدا روشن شده بود؛ و آنان با آن جلال میدرخشیدند، همانگونه که چهرهٔ موسی هنگامی که از سینا فرود آمد، میدرخشید. شریران به سببِ آن جلال نمیتوانستند بر ایشان بنگرند. و هنگامی که برکتِ بیپایان بر کسانی اعلام شد که با مقدّس نگاه داشتنِ سَبَّتِ او، خدا را حرمت نهاده بودند، بانگِ عظیمِ پیروزی بر وحش و بر تصویرِ او برخاست.”
«سپس یوبیل آغاز شد، آنگاه که زمین باید آرام میگرفت.» Early Writings, 34.
الیوبیل سالِ پنجاهم است، پس از هفت دورهٔ هفتساله، که همان چهلونه روزی است که به روز پنجاهمِ پنتیکاست میانجامد. هنگامی که خطِ اعیادِ پاییزی با اعیادِ بهاری در کنار هم قرار میگیرد، چهلونه روز پدید میآید که به پنتیکاست منتهی میشود؛ پنتیکاستی که آغازِ دورهٔ هفتروزهٔ عیدِ خیمهها را مشخص میسازد. پنتیکاست و عیدِ خیمهها با یکدیگر منطبق میشوند، و با هم دورهٔ بارانِ آخر را مشخص میکنند؛ دورهای که با قانونِ یکشنبهایِ نزدیکالوقوع آغاز میشود و تا بستهشدنِ زمانِ آزمایش ادامه مییابد، خداوند بازمیگردد، و سپس زمین آرام میگیرد؛ همانگونه که در سَبَتِ سالِ هفتم نمود یافته است، که آن، هشتمینِ آن هفتتا در عیدِ خیمههاست.
هنگامی که هر دو رشتهٔ بیستودو آیهای را در کنار هم میآوریم، این کار را به چند دلیل انجام میدهیم. هر دو رشته مشتمل بر بیستودو آیهاند، و بیستودو یکدهمِ ۲۲۰ است؛ نمادی از پیوند الوهیت و انسانیت.
هر دو سطر نمایانگر الفبای عبریِ مشتمل بر بیستودو حرف هستند.
هر دو خط نمایانگر اعیاد هستند.
هر دو خط، دو فصلِ دروی سال را نمایندگی میکنند.
هر دو خط، کار مسیح را در صحن، مکانِ مقدّس و مکانِ اقدس نمایان میسازند. لاویان به کاهنان مربوط است، و عیسی کاهنِ اعظمِ آسمانی است. از اینرو، ما در بهکار بستنِ روشِ «خط بر خط» بر چهلوچهار آیهٔ لاویان بیستوسه محق و موجه هستیم.
پنتیکاست بارانِ نخستین برای مسیحیت بود و عیدِ خیمهها بارانِ واپسین برای مسیحیت است. ازاینرو، «روزِ پنتیکاست» در بهار را با هفت روزِ عیدِ خیمهها در پاییز متناظر میدانیم. هنگامی که خواهر وایت اظهار داشت: «در زمانِ تنگی، همهٔ ما از شهرها و دهات گریختیم»، او زمانی را مشخص میکند که قومِ خدا به سببِ آزار در بیابان سکونت دارند. سکونت در خیمهها در موسمِ عیدِ خیمهها، بهطور نمادین، تاریخِی را مجسم میسازد که مستقیماً به استراحتِ یوبیلِ سَبَّت برای زمین منتهی میشود.
روزِ پنتیکاست آغازِ هفت روزِ خیمهها را نشان میدهد. سپس یوبیل بهوسیلهٔ روزِ هشتم نمایان میشود، یعنی روزی از هفت روزِ خیمهها. پنج روز پیش از عیدِ خیمهها، روزِ کفاره بود. پس پنج روز پیش از پنتیکاست که آغازِ خیمهها را نشان میدهد، داوری مشخص میگردد. ده روز پیش از داوریِ روزِ کفاره، عیدِ کرناها است. هنگامی که این خطوط با یکدیگر ترکیب میشوند، پنج روز پیش از قانونِ یکشنبه، که بهوسیلهٔ پنتیکاست نمایان شده است، داوری مشخص میگردد. ده روز پیش از آن، عیدِ کرناها مشخص میشود.
تعمیدِ مسیح، نمایانگرِ مرگ، دفن و رستاخیزِ او بود. این سه گام بهواسطۀ مرگِ او در عیدِ فِصَح، دفن و آرامگرفتنِ او در روزِ سَبَّت، و رستاخیزِ او در روزِ یکشنبه بازنمایی میشوند. سه روزِ مرگ، دفن و رستاخیزِ او یک نشانهٔ راه است که از سه گام تشکیل شده است. ازاینرو، ما ترکیبِ دو خطِ اعیادِ بهاری و پاییزی را از رستاخیز آغاز میکنیم. رستاخیزِ روزِ سوم، دورۀ چهلونهروزهای را آغاز میکند که به پنطیکاست میانجامد، که همان قانونِ یکشنبه است. آن دورۀ چهلونهروزه، مسبوق به عیدِ نانِ فطیر است که یک روز پیشتر آغاز میشود و تا پنج روز پس از روزِ نوبرها امتداد مییابد.
از رستاخیزِ نوبرها تا قانونِ یکشنبه چهلونه روز است، و قانونِ یکشنبه روزِ پنجاهم میباشد. پنج روز پیش از قانونِ یکشنبه، داوری به تصویر کشیده شده است، و ده روز پیش از آن داوری، هشدارِ کرناها مشخص گردیده است. رستاخیز نخستین نشانهٔ راه است؛ سپس پنج روز بعد، دورهٔ فطیر پایان مییابد. سی روز پس از پایانِ فطیر، هشدارِ کرناها رخ میدهد. ده روز بعد، داوریِ روزِ کفاره مشخص میشود و پنج روز بعد، قانونِ یکشنبهٔ پنطیکاست فرا میرسد.
Esto identifica siete hitos en la aplicación línea sobre línea de las fiestas de primavera y de otoño: el comienzo de los panes sin levadura, la resurrección, el fin de los panes sin levadura, la advertencia de las trompetas, el juicio, Pentecostés y la lluvia tardía. Estos siete hitos están enmarcados dentro de un sábado alfa del séptimo día y un sábado omega del séptimo año. Los siete hitos, situados entre los dos sábados, aíslan e identifican un período de cinco días, seguido por un período de treinta días, un período de diez días, un período de cinco días y un período de siete días.
پس هنگامی که قیامِ مسیح را با این الگو منطبق میسازیم، درمییابیم که دورهای چهلروزه وجود داشت که او در آن شاگردان را «رو در رو» تعلیم میداد و پس از آن صعود کرد. سپس شاگردان به مدت ده روز در بالاخانه بودند. آن ده روز در روز پنطیکاست، که همان قانونِ یکشنبه است، به پایان رسید. این امر، یک دورهٔ چهلروزه و یک دورهٔ دهروزه را به خطِ کاهنان که بهوسیلهٔ لاویان «23» نمایانده شده است، میافزاید.
له قیامت څخه د بېخمیرو ډوډۍ تر پای پورې پنځه ورځې دي، بیا د شپېلۍ د خبرداري تر ورځې دېرش ورځې دي، بیا د مسیح تر عروج پورې پنځه ورځې دي، بیا تر قضاوت پورې پنځه ورځې دي، بیا د پنټکاست د وروستي باران د اوو ورځو تر پوره کېدو پورې پنځه ورځې دي.
آغازِ ایّامِ ہفتگانۂ فطیر کے اگلے ہی دن قیامتِ نوبر واقع ہوتی ہے۔ یہ قیامت ایّامِ ہفتگانۂ فطیر کے اندر واقع ہوتی ہے، اور قیامت کے پانچ دن بعد فطیر کا زمانہ اختتام کو پہنچتا ہے۔
سی روز پس از پایانِ نانِ فطیر، کرناها هشداری را اعلام میکنند.
پانچ دن بعد، نرسنگوں کی تنبیہ کے بعد، مسیح چالیس دن تک تعلیم دینے کے بعد صعود فرما گئے۔ اُن کا صعود بالا خانے میں دس دنوں کے آغاز کی علامت تھا۔
پس پنج روز پس از عروج او، داوری رقم میخورد.
پنج روز بعد، قانونِ یکشنبهٔ پِنتیکاست دورهٔ هفتروزهٔ بارانِ آخر را آغاز میکند.
ایک لاکھ چوالیس ہزار وہ ہیں جو برّہ کے پیچھے پیچھے جہاں کہیں وہ جاتا ہے، چلتے ہیں۔ ایلیاہ اور موسیٰ 18 جولائی 2020 کو قتل کیے گئے۔ وہ اسی جگہ قتل کیے گئے جہاں ہمارا خداوند بھی مصلوب کیا گیا تھا۔ مسیح کا جی اُٹھنا 31 دسمبر 2023 کے جی اُٹھنے کی تمثیل تھا۔ اس تاریخ سے پہلے، جولائی 2023 میں، بیابان میں ایک آواز نے ایسا پیغام سنانا شروع کیا جو بےخمیری روٹی کے طور پر ظاہر کیا گیا ہے۔ خمیر گمراہی، ریاکاری اور گناہ کی نمائندگی کرتا ہے، اور بیابان سے آنے والا پیغام بےخمیر تھا۔ 31 دسمبر 2023 سے اتوار کے قانون تک، احبار “23” نے ایک لاکھ چوالیس ہزار کے کفارے کا ایک ڈھانچا مقرر کیا ہے۔ یہ ڈھانچا ملر کے خواب، ملاکی تین، اور مکاشفہ انیس کی آسمان کی کھڑکیوں کے ساتھ ہم آہنگ ہے۔ یہ 27 سے 34 عیسوی کے مقدس ہفتے میں تیسرے اور نویں گھنٹے کے ساتھ بھی ہم آہنگ ہے۔
ما این مطالب را در مقالهٔ بعدی ادامه خواهیم داد.
«و به معرفت، حجرهها از هرگونه ثروتِ گرانبها و دلپذیر پُر خواهد شد.»
«چراکه برای ذهن و جان، همانگونه که برای بدن، قانون خدا این است که نیرو از راه کوشش به دست میآید. آنچه موجب پرورش میشود، تمرین است. در هماهنگی با این قانون، خدا در کلام خویش وسایل رشد ذهنی و روحانی را فراهم ساخته است.»
کتابمقدّس دربردارندۀ همۀ اصولی است که انسانها برای آنکه برای این زندگی یا برای زندگی آینده مهیّا شوند، باید آنها را درک کنند. و این اصول را همگان میتوانند بفهمند. هیچکس که روحی قدردانِ تعلیم آن داشته باشد، نمیتواند حتی یک بخش از کتابمقدّس را بخواند، بیآنکه از آن اندیشهای سودمند به دست آورد. امّا گرانبهاترین تعلیم کتابمقدّس از مطالعۀ گهگاه یا گسسته حاصل نمیشود. نظام عظیم حقیقتِ آن چنان عرضه نشده است که خوانندۀ شتابزده یا بیمبالات بتواند آن را دریابد. بسیاری از گنجینههای آن بسی ژرفتر از سطح نهفتهاند، و تنها بهوسیلۀ کاوشی مجدّانه و کوششی پیوسته به دست میآیند. حقایقی که مجموعۀ آن کلّ عظیم را پدید میآورند، باید جستوجو شوند و گرد آورده شوند، «اینجا اندکی و آنجا اندکی.» اشعیا 28:10.
«وقتی اینگونه جستوجو شده و در کنار هم گرد آورده شوند، آشکار خواهد شد که بهگونهای کامل با یکدیگر تناسب دارند. هر انجیل متمّمِ اناجیل دیگر است، هر نبوتی تبیینِ نبوتی دیگر، و هر حقیقتی بسطِ حقیقتی دیگر. نمونههای رمزیِ نظامِ یهودی بهوسیلهٔ انجیل روشن میگردند. هر اصل در کلام خدا جایگاه خود را دارد، و هر واقعیت دلالتِ خاصِ خود را. و این ساختارِ کامل، هم در طرح و هم در اجرا، بر مؤلفِ خویش شهادت میدهد. چنین ساختاری را هیچ ذهنی جز ذهنِ نامتناهی نه میتواند تصوّر کند و نه پدید آورد.»
«در جستوجوی بخشهای گوناگون و بررسی ارتباط آنها با یکدیگر، والاترین قوای ذهن انسان به فعالیتی شدید فراخوانده میشود. هیچکس نمیتواند به چنین مطالعهای بپردازد، بیآنکه توانایی ذهنی خویش را پرورش دهد.»
«و ارزش ذهنیِ مطالعهٔ کتابمقدس تنها در جستوجوی حقیقت و گرد آوردن آن نیست. این ارزش همچنین در کوششی نهفته است که برای درکِ موضوعات ارائهشده لازم است. ذهنی که تنها به امور پیشپاافتاده مشغول باشد، کوچک و ناتوان میشود. اگر هرگز به فهمِ حقایق عظیم و دوردامنه واداشته نشود، پس از مدتی قدرت رشد را از دست میدهد. بهعنوان حفاظی در برابر این انحطاط و محرّکی برای رشد، هیچ چیز با مطالعهٔ کلام خدا برابری نمیکند. کتابمقدس بهعنوان وسیلهای برای پرورش فکری، از هر کتاب دیگر، یا از همهٔ کتابهای دیگر رویهم، مؤثرتر است. عظمتِ موضوعات آن، سادگیِ باوقارِ بیاناتش، و زیباییِ تصاویرش، اندیشهها را چنان برمیانگیزد و تعالی میبخشد که هیچ چیز دیگر نمیتواند. هیچ مطالعهٔ دیگری نمیتواند چنان توانِ ذهنیای ببخشد که تلاشی که برای درکِ حقایق شگفتانگیزِ مکاشفه لازم است، میبخشد. ذهنی که بدینسان با افکارِ نامتناهی در تماس آورده شود، ناگزیر گسترش مییابد و نیرومند میگردد.»
“اور بھی بڑھ کر، روحانی فطرت کی نشوونما میں بائبل کی قدرت عظیم ہے۔ انسان، جو خدا کے ساتھ رفاقت کے لیے پیدا کیا گیا ہے، صرف اسی رفاقت میں اپنی حقیقی زندگی اور اپنی ترقی پا سکتا ہے۔ چونکہ وہ اس لیے پیدا کیا گیا کہ خدا میں اپنی اعلیٰ ترین خوشی پائے، اس لیے وہ کسی اور چیز میں وہ شے نہیں پا سکتا جو دل کی آرزوؤں کو سکون دے، جو جان کی بھوک اور پیاس کو سیر کرے۔ جو شخص مخلص اور سیکھنے والے دل کے ساتھ خدا کے کلام کا مطالعہ کرتا ہے، اور اس کی سچائیوں کو سمجھنے کی جستجو کرتا ہے، وہ اس کے مصنف کے ساتھ رابطہ میں لایا جائے گا؛ اور، سوائے اس کے کہ وہ خود ایسا انتخاب کرے، اس کی ترقی کے امکانات کی کوئی حد نہیں۔”
«کتاب مقدّس در گسترهٔ وسیع سبکها و موضوعات خود، چیزی دارد که هر ذهنی را علاقهمند سازد و هر دلی را مخاطب قرار دهد. در صفحات آن، کهنترین تاریخ یافت میشود؛ شرححالهایی که از همه به واقعیت زندگی نزدیکتر است؛ و اصول حکومت برای ادارهٔ دولت و برای تنظیم خانواده—اصولی که حکمت انسانی هرگز همتای آن را پدید نیاورده است. این کتاب، ژرفترین فلسفه، شیرینترین و والاترین شعر، سوزناکترین و جانگدازترین بیان را در خود دارد. نوشتههای کتاب مقدّس، حتی هنگامی که تنها از این منظر سنجیده شوند، از لحاظ ارزش بیاندازه برتر از آثار هر نویسندهٔ بشریاند؛ امّا هنگامی که در ارتباط با آن اندیشهٔ مرکزیِ عظیم نگریسته شوند، دامنهای بهمراتب گستردهتر و ارزشی بهمراتب بزرگتر، بلکه نامتناهی دارند. در پرتو این اندیشه، هر موضوعی معنایی تازه مییابد. در سادهترین حقایقی که بیان شدهاند، اصولی نهفته است که به بلندی آسماناند و ابدیت را در بر میگیرند.»
مرکزی موضوعِ کتابِ مقدس، وہ موضوع جس کے گرد پوری کتاب کے ہر دوسرے موضوع کی ترتیب ہوتی ہے، نجات کا منصوبہ ہے—یعنی انسانی جان میں خدا کی صورت کی بحالی۔ عدن میں سنائے گئے حکمِ سزا میں امید کی پہلی جھلک سے لے کر مکاشفہ کے اُس آخری جلالی وعدہ تک، ’’وہ اُس کا چہرہ دیکھیں گے؛ اور اُس کا نام اُن کی پیشانیوں پر ہوگا‘‘ (مکاشفہ 22:4)، بائبل کی ہر کتاب اور ہر عبارت کا حاصل اسی عجیب الشان موضوع کا انکشاف ہے—انسان کی رفعت—خدا کی وہ قدرت، ’’جو ہمارے خداوند یسوع مسیح کے وسیلہ سے ہم کو فتح بخشتی ہے۔‘‘ 1 کرنتھیوں 15:57۔
«آنکه این اندیشه را درمییابد، پیش روی خود عرصهای بیکران برای مطالعه دارد. او کلیدی را در اختیار دارد که تمامی خزانهٔ کلام خدا را بر او خواهد گشود.»
«رستگاری کی علم تمام علوم کی علم ہے؛ وہ علم جو فرشتوں اور غیرساقطہ عوالم کی تمام ذیعقول ہستیوں کے مطالعہ کا موضوع ہے؛ وہ علم جو ہمارے خداوند اور نجات دہندہ کی توجہ کو مشغول رکھتا ہے؛ وہ علم جو اُس مقصد میں داخل ہے جو لامحدود کے ذہن میں پروان چڑھتا رہا—“جو ازلی زمانوں سے خاموش رکھا گیا” (رومیوں 16:25، R.V.)؛ وہ علم جو خدا کے مخلصوں کا ابدالآباد تک مطالعہ رہے گا۔ یہ سب سے اعلیٰ مطالعہ ہے جس میں انسان مشغول ہو سکتا ہے۔ کسی اور مطالعہ کی مانند نہیں، یہ ذہن کو جِلا بخشے گا اور روح کو سرفراز کرے گا۔»
«برتریِ معرفت در این است که حکمت به دارندگانِ خود حیات میبخشد.» عیسی گفت: «سخنانی که من به شما میگویم، روح و حیات هستند.» «و حیات جاودانی این است که تو را، خدایِ واحدِ حقیقی، و آنکه را که فرستادی، یعنی عیسی مسیح، بشناسند.» جامعه ۷:۱۲؛ یوحنا ۶:۶۳؛ ۱۷:۳، R.V.
«نیروی آفرینندهای که جهانها را به عرصهٔ وجود فراخواند، در کلام خداست. این کلام قدرت میبخشد؛ حیات میزاید. هر امر، وعدهای است؛ چون به اراده پذیرفته شود و در جان جای گیرد، حیاتِ آن ذاتِ نامتناهی را با خود میآورد. سرشت را دگرگون میسازد و جان را به صورتِ خدا از نو میآفریند.»
زندگیای که بدینسان عطا میشود، به همانگونه نیز پایدار نگاه داشته میشود. انسان «به هر کلمهای که از دهان خدا صادر میشود» (متی ۴:۴) زیست خواهد کرد.
„ذهن، یعنی جان، با آنچه از آن تغذیه میکند بنا مییابد؛ و این بر عهدهٔ ماست که تعیین کنیم با چه چیزی تغذیه شود. در توان هر کس هست که موضوعاتی را برگزیند که اندیشهها را به خود مشغول سازند و شخصیت را شکل دهند. خدا دربارهٔ هر انسانی که از امتیاز دسترسی به کتب مقدس برخوردار است، میفرماید: «چیزهای عظیم شریعت خود را برای او نوشتهام.» «مرا بخوان، و تو را اجابت خواهم کرد، و تو را از چیزهای عظیم و مخفی که نمیدانی آگاه خواهم ساخت.» هوشع ۸:۱۲؛ ارمیا ۳۳:۳.
«با کلام خدا در دستانش، هر انسان، در هر جا که قرعهٔ زندگیاش افتاده باشد، میتواند از چنان مصاحبت و همنشینیای برخوردار گردد که خود برگزیند. در صفحات آن میتواند با شریفترین و بهترینِ نوع بشر همسخن شود و به آواز آن ازلی گوش فرا دهد، آنگاه که با انسان سخن میگوید. هنگامی که مضامینی را که «فرشتگان آرزومندند در آنها بنگرند» (1 Peter 1:12) مطالعه میکند و در آنها تأمل میورزد، میتواند همنشینی ایشان را داشته باشد. میتواند گامهای آن معلّم آسمانی را دنبال کند و به سخنان او گوش سپارد، چنانکه وقتی بر کوه و دشت و کنار دریا تعلیم میداد. میتواند در این جهان در فضای آسمان ساکن باشد و به غمدیدگان و وسوسهشدگانِ زمین، اندیشههایی از امید و اشتیاقهایی برای قدّوسیت منتقل سازد؛ و خود، هرچه بیشتر و بیشتر، به مشارکت با آن نادیده نزدیک شود؛ همچون آن که در روزگاران کهن با خدا راه میرفت، و پیوسته به آستانهٔ جهان جاودانی نزدیکتر میشد، تا آنگاه که دروازهها گشوده شوند و او به آنجا داخل گردد. او خود را بیگانه نخواهد یافت. صداهایی که از او استقبال خواهند کرد، صداهای مقدّسانی خواهند بود که، هرچند نادیده، بر زمین همنشینان او بودند—صداهایی که او در اینجا آموخت آنها را بازشناسد و دوست بدارد. آن که از طریق کلام خدا در مشارکت با آسمان زیسته است، خود را در همنشینی آسمان در خانه خواهد یافت.» Education, 123–127.