در سال ۱۸۴۴، آموزۀ سَبَّتِ روزِ هفتم گشوده شد و سپس هنگامی که خواهر وایت به درونِ تابوتِ عهد نگریست، بر او مورد تأکید قرار گرفت. او همچنین ثبت کرد که در ایامِ آخر، آموزۀ تجسّد نیز همان تأکیدِ آسمانی را دارا بود. سَبَّتِ روزِ هفتم نمایانگرِ نورِ خاصی است که از تابوت ساطع شد، آنگاه که روزِ کفارۀ نمونۀ آسمانی آغاز گردید؛ و سَبَّتِ سالِ هفتم نمایانگرِ نورِ خاصی است که از تابوت ساطع می‌شود، آنگاه که روزِ کفارۀ نمونۀ آسمانی به فرجامِ خود می‌رسد.

آموزهٔ تجسّد در آخرین محفلِ مقدّسِ لاویان بیست‌وسه به‌صورت نمونه‌وار نمایانده شده است؛ و آن نسبت به سَبَّتِ روز هفتم، که نخستین محفلِ مقدّس در آغازِ لاویان بیست‌وسه است، اومگا به شمار می‌آید. آن سَبَّتِ نخست، نمایانگرِ قدرتِ آفرینندگیِ خداست و سَبَّتِ آخر، نمایانگرِ قدرتِ بازآفرینندگیِ او. آن سَبَّتِ نخست با عددِ «23» و سَبَّتِ آخر با عددِ «252» نشان داده می‌شود.

آن دو نماد، دو سرِ کتاب لاویان بیست‌وسه هستند و همچنین دو سرِ تاریخ میلریتی نیز می‌باشند. سال 1798 تحققِ 2,520 سالِ بر ضدِّ پادشاهی شمالیِ اسرائیل بود، و 2,300 سال در 22 اکتبر 1844 به انجام رسید. هنگامی که خواهر وایت به درونِ قدس هدایت شد و بر ده فرمان نظر افکند، او در حال نمادپردازی از قومِ ایّامِ آخرِ خدا بود که مسیح را به قدس‌الاقداس پیروی می‌کنند، آنگاه که او کارِ کفّارهٔ خویش را به پایان می‌رساند. آزمونِ هیکل، آزمونِ پیروی از برّه است هر جا که می‌رود.

یہ وہ ہیں جو عورتوں کے ساتھ آلودہ نہیں ہوئے، کیونکہ وہ کنوارے ہیں۔ یہ وہ ہیں جو برّہ کے پیچھے پیچھے چلتے ہیں جہاں کہیں وہ جاتا ہے۔ یہ آدمیوں میں سے خرید لیے گئے تاکہ خدا اور برّہ کے لیے اولین پھل ہوں۔ مکاشفہ 14:4۔

خواهر وایت، به‌عنوان یک نبی، ایماندارانِ وفادارِ آغاز را به تصویر می‌کشید که با ایمان واردِ قدس‌الاقداس شدند، و بدین‌وسیله نمونه‌ای از ایماندارانِ وفادارِ پایان را ارائه می‌کرد که با ایمان به قدس‌الاقداس داخل می‌شوند و سپس به تابوت می‌نگرند. آنچه ایشان در آنجا به‌صورت منوّر مشاهده می‌کنند، آموزهٔ تجسّد است، یعنی به‌انجام‌رسیدنِ یگانگی. آنان دو کروبیِ سرپوش را می‌بینند که نمایانگرِ دو سَبَتِ آفرینش و بازآفرینش‌اند. آنان 252 را در یک سوی تابوت و 23 را در سوی دیگر می‌بینند و درمی‌یابند که در هماهنگی با آفرینش و بازآفرینش، 23 نمایانگرِ پیوندِ الوهیت با انسانیت است، و 252 را به‌عنوان نمادِ دگرگونیِ یک انسان به انسانی که با الوهیت متحد شده است، مشاهده می‌کنند.

מרسی سیت نباید برداشته شود؛ לכן آن‌که خواهر وایت به درون آن بنگرد، مکاشفه‌ای ویژه بود، و از لحاظ نبوی، این تصویر بیش از روزگاری که او در آن می‌زیست، برای ایام آخر است. با نگریستن، دگرگون می‌شویم. آزمون هیکل عبارت است از این‌که مسیح قومِ باکرهٔ خود را گام‌به‌گام به درون هیکل خویش هدایت می‌کند. حقایق نبوی، گام‌ها را در امتداد آن راهی مجسم می‌سازند که به‌وسیلهٔ پیام ندای نیمه‌شب روشن می‌گردد.

معبدی که میلریت‌ها در چهل‌وشش سال بنا کردند، یک گام است.

معبدِ انسانیِ «۲۳» (نر و ماده، ایشان را آفرید) یک پله است.

مسیح کے لیے اپنے ہیکل کو تین دن میں کھڑا کرنا ایک مرحلہ ہے۔

ذخیره‌گاه همان هیکلِ ملاکی است.

نحمیا انبارخانه را از آلودگیِ ناشی از تدبیر نادرست و حضور ناخوشایندِ طوبیا پاک ساخت.

آن هیکل همان‌جایی بود که حلقیای کاهنِ اعظم، در جریان احیای دورانِ پادشاه یوشیا، نوشته‌های موسی را کشف کرد.

هیکل که نحمیا آن را از بی‌حرمتی پاک ساخت، همان هیکلی است که مسیح، چنان‌که خواهر وایت بیان می‌کند، دو بار آن را از «بی‌حرمتیِ کفرآمیز» پاک نمود.

تابوتِ رؤیای میلر یک پله بود.

هنگامی که مسیح وفاداران خویش را به قدس‌الاقداس رهبری می‌کند، آنان را—چنان‌که در شخصِ خواهر وایت به سوی تابوت عهد نمادین شده است—به سوی تابوت می‌برد، کرسیِ رحمت را برمی‌دارد و به ایشان اجازه می‌دهد که به درون آن بنگرند. چون به درون آن می‌نگرند، می‌بینند که هم آموزهٔ تجسّد و هم سَبَتِ روزِ هفتم، به هاله‌ای ملایم آراسته شده است. سطر بر سطر، کسانی که آموزه‌هایی را که «به پرتوی ملایم آراسته‌اند» بازمی‌شناسند، با خواهر وایت همسو می‌شوند؛ بدین‌سان که با ایمان به قدس‌الاقداس درمی‌آیند و به درون تابوت می‌نگرند.

پیامبران باستانی به‌طور خاص‌تر برای ایام آخر سخن گفتند تا برای روزگاری که خود در آن می‌زیستند. هنگامی که خودِ آن پیامبران باستانی بخشی از شهادت می‌شوند، ایشان قوم خدا را در ایام آخر نمایندگی می‌کنند، و قوم خدا در ایام آخر همان یکصد و چهل و چهار هزار هستند. خواهر وایت شاید مهم‌ترین پیامبر باستانی باشد، زیرا تمامی تمثیلات او تاریخ آلفای تاریخ اُمگای یکصد و چهل و چهار هزار را نمایندگی می‌کنند. همهٔ پیامبران باقیمانده را به تصویر می‌کشند، اما خواهر وایت همچنین نمایانگر یک تاریخ آغازین است که در تاریخ پایانی—تا به عینِ عبارت—به انجام می‌رسد.

در تاریخ بنیادینِ آلفا، خواهر وایت در رؤیا به قدس‌الاقداسِ مَقْدِس آسمانی برده می‌شود. هنگامی که در آنجا بود، تختِ رحمت بر فرازِ صندوقِ عهد ــ تختی که نباید برداشته می‌شد ــ بالا برده شد تا خواهر وایت بتواند به درون آن بنگرد، جایی که ده فرمان را دید.

«در قدس‌الاقداس صندوقی دیدم؛ بر فراز آن و بر اطرافش طلای ناب بود. بر هر دو سرِ صندوق، کروبی زیبا قرار داشت، با بال‌هایی گشوده که بر آن گسترده بود. چهره‌هایشان به سوی یکدیگر بود و به پایین می‌نگریستند. در میان فرشتگان، مجمری زرین بود. بالای صندوق، جایی که فرشتگان ایستاده بودند، جلالی بی‌نهایت درخشان بود که همچون تختی می‌نمود که خدا در آن ساکن است. عیسی در کنار صندوق ایستاده بود، و چون دعاهای مقدسان به نزد او بالا می‌آمد، بخورِ درونِ مجمر دود می‌کرد، و او دعاهای ایشان را با دودِ بخور به پدر خود تقدیم می‌داشت. در صندوق، سبوی زرینِ مَنّ، عصای هارون که شکوفه آورده بود، و لوح‌های سنگی‌ای بود که همچون کتابی بر هم تا می‌شدند. عیسی آنها را گشود، و من دیدم که ده فرمان با انگشت خدا بر آنها نوشته شده بود. بر یک لوح، چهار فرمان بود و بر دیگری، شش فرمان. آن چهار فرمانِ لوح نخست، درخشان‌تر از آن شش فرمان دیگر می‌درخشید. اما چهارمین فرمان، یعنی فرمانِ سَبَت، از همه آنها درخشان‌تر بود؛ زیرا سَبَت جدا شده بود تا در حرمتِ نامِ مقدسِ خدا نگاه داشته شود. سَبَتِ مقدس، باشکوه می‌نمود—هاله‌ای از جلال سراسر آن را فرا گرفته بود. دیدم که فرمانِ سَبَت بر صلیب میخکوب نشد. اگر چنین می‌بود، آن نه فرمان دیگر نیز میخکوب شده بودند؛ و ما آزاد می‌بودیم که همه آنها را بشکنیم، همان‌گونه که چهارمین را بشکنیم. دیدم که خدا سَبَت را تغییر نداده است، زیرا او هرگز تغییر نمی‌کند. اما پاپ آن را از روز هفتم به روز نخستِ هفته تغییر داده است؛ زیرا مقرر بود که اوقات و شریعت را تغییر دهد.» Early Writings, 32.

دکترینِ سبتِ روزِ هفتم، دکترینِ آلفا در تاریخِ بنیادینِ جنبشِ میلری بود؛ جنبشی که نخست به‌صورتِ جنبشِ میلریِ فیلادلفیایی آغاز شد، سپس در سال ۱۸۵۶ به جنبشِ میلریِ لائودیکیه‌ای تبدیل گردید، و آنگاه در سال ۱۸۶۳ به کلیسای ادونتیستِ روزِ هفتمِ لائودیکیه‌ای مبدل شد. خواهر وایت همچنین دکترینِ اُمگا را در تاریخِ ایامِ آخر شناسایی می‌کند، آنگاه که جنبشِ لائودیکیه‌ایِ یکصد و چهل و چهار هزار تن به جنبشِ فیلادلفیاییِ یکصد و چهل و چهار هزار تن تبدیل می‌شود. نورهای آلفا و اُمگا به‌وسیلهٔ دکترینِ سبتِ روزِ هفتم و دکترینِ تجسّد نمایانده می‌شوند.

«آنانی که با خدا مصاحبت دارند، در نورِ آفتابِ عدالت گام برمی‌دارند. ایشان با فاسد ساختنِ طریقِ خویش در حضور خدا، نجات‌دهندۀ خود را بی‌حرمت نمی‌سازند. نورِ آسمانی بر آنان می‌تابد. هرچه به پایانِ تاریخِ این جهان نزدیک‌تر می‌شوند، معرفتِ ایشان به مسیح و به نبوت‌هایی که به او مربوط است، به‌مراتب افزون‌تر می‌گردد. آنان در نظرِ خدا دارای ارزشی بی‌نهایت‌اند؛ زیرا با پسرِ او در یگانگی هستند. برای ایشان کلامِ خدا برخوردار از زیبایی و دل‌انگیزیِ بی‌همتاست. اهمیتِ آن را درمی‌یابند. حقیقت بر آنان مکشوف می‌گردد. تعلیمِ تجسّد در پرتوی ملایم فروغ می‌گیرد. آنان درمی‌یابند که کتابِ مقدّس کلیدی است که همۀ اسرار را می‌گشاید و همۀ دشواری‌ها را حل می‌کند. کسانی که از پذیرفتنِ نور و راه رفتن در نور سر باز زده‌اند، قادر نخواهند بود رازِ دینداری را درک کنند؛ امّا آنان که در برداشتنِ صلیب و پیروی از عیسی درنگ نکرده‌اند، نور را در نورِ خدا خواهند دید.» The Southern Watchman, April 4, 1905.

«عقیدهٔ تجسّد» را «رازِ دینداری» نیز می‌نامند.

او بےشک دینداری کا بھید بڑا عظیم ہے: خدا جسم میں ظاہر ہوا، روح میں راست ٹھہرایا گیا، فرشتوں کو دکھائی دیا، غیرقوموں میں اُس کی منادی کی گئی، دنیا میں اُس پر ایمان لایا گیا، اور جلال میں اوپر اُٹھایا گیا۔ 1 تیمتھیس 3:16۔

«راز» تا نسلِ نهایی پنهان می‌ماند، آنگاه که وفاداران درمی‌یابند که آموزهٔ تجسّد، اُمگای سَبَّتِ روزِ هفتم است.

उस भेद को भी, जो युगों और पीढ़ियों से गुप्त रखा गया था, परन्तु अब उसके पवित्र जनों पर प्रगट किया गया है; जिन्हें परमेश्वर यह प्रगट करना चाहता था कि अन्यजातियों में इस भेद की महिमा के धन की क्या महत्ता है; और वह यह है—तुम में मसीह, महिमा की आशा। कुलुस्सियों 1:26, 27.

شایسته است که در کولسیان ۱:۲۶ از «رازی» سخن گفته شود که «پنهان داشته شده بود»، اما آن راز در ایام آخر «آشکار گردانیده می‌شود». نور نبوی هنگامی آشکار می‌گردد که نبوت از مُهر گشوده شود، چنان‌که در دانیال ۱۲ به تصویر کشیده شده است، جایی که در پایان ۱٬۲۶۰ روز، در زمان آخر، نبوتی از مُهر گشوده می‌شود. آن نبوتی که برای نسل‌ها پنهان بوده است، از مُهر گشوده می‌شود، و آن نبوت همان حقیقتی است که چون از مُهر گشوده شود، «جلالی» است که در هنگام قانون یک‌شنبه بر امّت‌ها شناسانیده می‌شود. آن راز، مسیح در شماست، امیدِ جلال، که این در ایام نواخته شدن شیپور هفتم به انجام می‌رسد.

اما در ایّامِ صدایِ فرشتهٔ هفتم، هنگامی که نواختن را آغاز کند، سِرِّ خدا به انجام خواهد رسید، چنان‌که آن را به بندگان خود، انبیا، اعلام فرموده است. مکاشفه ۱۰:۷

شایسته است که صدای فرشتهٔ هفتم، چنان‌که در مکاشفه ۱۰:۷ به تصویر کشیده شده است، در روز دهمِ ماه هفتم آغاز به نواخته شدن کرده باشد. فرشتهٔ هفتم همچنین به‌عنوان وایِ سوم معرفی شده است، و دو وایِ نخست اسلام بودند؛ ازاین‌رو دو شاهد فراهم می‌آید که وایِ سوم اسلام است. سرّ خدا هنگامی به انجام می‌رسد که شیپورِ اسلام در حال نواخته شدن باشد.

در تاریخِ شیپورِ هفتم، آموزۀ تجسّد، که همان رازِ «مسیح در شما» است، یا پیوندِ الوهیت با انسانیت، آن‌گونه که در مسیح نمایان شد هنگامی که جسمِ بشری را بر خود گرفت؛ داوطلبانی که قرار است در شمارِ یکصد و چهل و چهار هزار باشند، آزموده خواهند شد تا معلوم شود آیا روغن و ایمانِ لازم را برای ورود به اقدس‌الاقداس دارند یا نه. اگر درنگ کنند، تاریکی بر آنان فرو می‌افتد؛ و اگر برّه را هر جا که می‌رود پیروی کنند، هدایت خواهند شد تا به درونِ تابوت بنگرند. در تابوت، آنان آموزۀ سَبَتِ روزِ هفتم و آموزۀ تجسّد را خواهند یافت.

به همان اندازه که این دو آموزه دارای اهمیت‌اند، آنچه من بر آن تمرکز دارم نه نورهای آلفا و اُمگا، بلکه این است که آن نبیّه، قوم خدا را در حال ورود به قدس آسمانی و نگریستن به تابوت عهد به تصویر کشید. در تاریخچهٔ یکصد و چهل و چهار هزار تن، در ایّام آخر، باید نقطه‌ای وجود داشته باشد که در آن، آن یکصد و چهل و چهار هزار تن به قدس‌الاقداس برده شوند تا بر تابوتِ گشوده نظر افکنند.

اگر شما آن ایمان را دارید که باور کنید انبیا قوم خدا را در ایام آخر به تصویر می‌کشند، و نیز آن ایمان را دارید که خواهر وایت به همان اندازه و از هر جهت مانند هر نبی دیگر در کتاب‌مقدس ملهم بوده است، آنگاه آن تطبیقی که همین اکنون بیان کردم باید به‌عنوان حقیقت پذیرفته شود. آن یکصد و چهل‌وچهار هزار باید با ایمان، مسیح را تا قدس‌الاقداس پیروی کنند، چنان‌که خواهر وایت می‌گوید وفاداران در 22 اکتبر 1844 چنین کردند. در آن زمان دو گروه آشکار شدند: آنان که از ورود با ایمان امتناع کردند، و آنان که وارد شدند.

«به اعلامِ آمدنِ نخستِ مسیح توجّه داده شدم. یوحنّا در روح و قدرتِ الیاس فرستاده شد تا راهِ عیسی را آماده سازد. آنان که شهادتِ یوحنّا را رد کردند، از تعالیمِ عیسی بهره‌مند نشدند. مخالفتِ ایشان با پیامی که آمدنِ او را پیشگویی می‌کرد، آنان را در وضعی قرار داد که نتوانستند به‌آسانی نیرومندترین شواهدِ مسیحا بودنِ او را بپذیرند. شیطان کسانی را که پیامِ یوحنّا را رد کرده بودند، به پیش راند تا باز هم فراتر روند و مسیح را رد کرده، مصلوب سازند. با این کار، خود را در جایی قرار دادند که نتوانستند برکتِ روزِ پنطیکاست را دریافت کنند؛ همان برکتی که می‌خواست راهِ ورود به قدسِ آسمانی را به ایشان بیاموزد. دریده شدنِ پردهٔ معبد نشان داد که قربانی‌ها و فرایضِ یهودی دیگر پذیرفته نخواهند شد. آن قربانیِ عظیم تقدیم شده و پذیرفته شده بود، و روح‌القدس که در روزِ پنطیکاست نازل شد، ذهنِ شاگردان را از قدسِ زمینی به قدسِ آسمانی معطوف ساخت، جایی که عیسی به‌وسیلهٔ خونِ خود وارد شده بود تا فوائدِ کفّارهٔ خویش را بر شاگردانش فرو ریزد. امّا یهودیان در تاریکیِ کامل واگذاشته شدند. آنان تمامی نوری را که می‌توانستند دربارهٔ نقشهٔ نجات داشته باشند، از دست دادند و همچنان بر قربانی‌ها و هدایایِ بی‌ثمرِ خود اعتماد ورزیدند. قدسِ آسمانی جایِ قدسِ زمینی را گرفته بود، امّا ایشان از این تغییر هیچ آگاهی نداشتند. ازاین‌رو نتوانستند از شفاعتِ مسیح در مکانِ مقدّس بهره‌مند شوند.»

«بسیاری با وحشت به رفتار یهودیان در رد کردن و مصلوب ساختن مسیح می‌نگرند؛ و چون تاریخِ بدرفتاریِ ننگین با او را می‌خوانند، می‌پندارند که او را دوست دارند و اگر در آن زمان بودند، مانند پطرس او را انکار نمی‌کردند و مانند یهودیان او را مصلوب نمی‌ساختند. اما خدایی که دل‌های همگان را می‌خواند، آن محبتی را که آنان مدعی بودند نسبت به عیسی دارند، به آزمون آورده است. تمام آسمان با عمیق‌ترین علاقه، نحوهٔ پذیرشِ پیامِ فرشتهٔ اول را نظاره می‌کرد. اما بسیاری که ادعا می‌کردند عیسی را دوست دارند، و هنگام خواندن داستان صلیب اشک می‌ریختند، بشارتِ نیکوی آمدن او را به ریشخند گرفتند. آنان به جای آنکه این پیام را با شادی بپذیرند، آن را فریبی اعلام کردند. ایشان کسانی را که ظهور او را دوست می‌داشتند، دشمن داشتند و آنان را از کلیساها بیرون راندند. کسانی که پیام اول را رد کردند، از پیام دوم نیز بهره‌ای نتوانستند برد؛ و همچنین از فریادِ نیمه‌شب، که برای آماده ساختن ایشان بود تا به‌وسیلهٔ ایمان با عیسی به قدس‌الاقداسِ قُدسِ آسمانی داخل شوند، بهره‌مند نشدند. و با رد کردن آن دو پیام پیشین، فهم خود را چنان تاریک ساخته‌اند که هیچ نوری در پیامِ فرشتهٔ سوم، که راهِ ورود به قدس‌الاقداس را نشان می‌دهد، نمی‌توانند ببینند. دیدم که همان‌گونه که یهودیان عیسی را مصلوب کردند، کلیساهای اسمی نیز این پیام‌ها را مصلوب کرده‌اند؛ و از این‌رو هیچ شناختی از راهِ ورود به قدس‌الاقداس ندارند، و نمی‌توانند از شفاعتِ عیسی در آنجا بهره‌مند شوند. آنان مانند یهودیانی که قربانی‌های بی‌فایدهٔ خود را تقدیم می‌کردند، دعاهای بی‌فایدهٔ خود را به آن بخشی تقدیم می‌کنند که عیسی آن را ترک کرده است؛ و شیطان که از این فریب خشنود است، سیمایی دینی به خود می‌گیرد و ذهن این مسیحیانِ معترف را به سوی خود رهبری می‌کند و با قدرتِ خود و آیات و عجایبِ دروغینِ خویش عمل می‌نماید تا ایشان را در دام خود استوار سازد.» Early Writings, 259–261.

خواهر وایت فرایند تدریجیِ آزمون در تاریخِ یحیای تعمیددهنده و مسیح را که سرانجام به فرو رفتن کامل یهودیان در تاریکی انجامید، شناسایی می‌کند تا همان تاریخ را در زمانِ میلریتی‌ها به تصویر کشد؛ تاریخی که آلفای تاریخِ خواهر وایت است، یعنی نبیّهٔ باستانیِ ایامِ آخر. آزمونِ مرگ و زندگی در آغاز، دربارهٔ وارد شدن به قدس‌الاقداس یا امتناع از آن بود. امتناع از این کار همان تاریکی را بر شورشیانِ تاریخِ میلریتی نازل ساخت که در تاریخِ مسیح بر یهودیانِ سرکش آمده بود.

یسوع همواره پایانِ یک چیز را با آغازِ آن به تصویر می‌کشد؛ از این‌رو، هنگامی که خواهر وایت به قدس‌الاقداس برده شد و به صندوقِ عهدِ گشوده نگریست، در ارتباط با آزمونِ ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴، این امر آشکار می‌سازد که آن یکصد و چهل و چهار هزار نفر بر این محک آزموده خواهند شد که یا برّه را به قدس‌الاقداس پیروی کنند یا به تاریکیِ کاملِ ابدی فرو روند. این حقیقت مبتنی بر ایمانی است که درمی‌یابد انبیای کهن، هنگامی که خود جزئی از شهادتِ مکتوب می‌شوند، قومِ آخرالزمانیِ خدا را به تصویر می‌کشند. خواهر وایت هر دو طبقه را به تصویر می‌کشد.

«در حالی که در این حالتِ یأس و افسردگی بودم، خوابی دیدم که تأثیری عمیق بر ذهنم نهاد. در خواب دیدم معبدی را که بسیاری از مردم به سوی آن می‌شتافتند. تنها کسانی که در آن معبد پناه می‌گرفتند، هنگامی که زمان به پایان می‌رسید، نجات می‌یافتند. همهٔ آنان که در بیرون می‌ماندند، تا ابد هلاک می‌شدند. انبوه جماعتِ بیرون، که هر یک به راه‌های گوناگون خود می‌رفتند، کسانی را که به معبد وارد می‌شدند، استهزا و تمسخر می‌کردند و به آنان می‌گفتند که این طرحِ نجات، فریبی زیرکانه است و در حقیقت هیچ خطری وجود ندارد که باید از آن گریخت. آنان حتی برخی را نیز می‌گرفتند تا از شتابان داخل شدنشان به درون دیوارها جلوگیری کنند.

«از بیم آن‌که مورد تمسخر قرار گیرم، صلاح دیدم انتظار بکشم تا انبوه مردم پراکنده شوند، یا تا بتوانم بی‌آن‌که ایشان مرا ببینند وارد شوم. اما به جای آن‌که از شمارشان کاسته شود، بر تعدادشان افزوده شد؛ و چون بیم آن داشتم که بسیار دیر شود، شتابان خانه‌ام را ترک کردم و از میان جمعیت راه گشودم. در اضطرابی که برای رسیدن به هیکل داشتم، نه متوجه ازدحامی شدم که مرا در بر گرفته بود و نه به آن اعتنایی کردم. چون به بنا داخل شدم، دیدم آن هیکل عظیم بر یک ستونِ بسیار بزرگ استوار است، و به آن برّه‌ای بسته شده بود، سخت مجروح و خون‌آلود. ما که در آن‌جا حاضر بودیم، گویی می‌دانستیم که این برّه به سبب ما دریده و کوفته شده است. هر که به هیکل وارد می‌شد، می‌بایست به حضور آن برّه بیاید و به گناهان خود اعتراف کند.»

«درست پیشِ روی برّه، جایگاه‌هایی بلند قرار داشت که بر آن‌ها گروهی نشسته بودند و بسیار شادمان می‌نمودند. نور آسمان گویی بر چهره‌های ایشان می‌تابید، و آنان خدا را ستایش می‌کردند و سرودهای شادِ سپاسگزاری می‌خواندند که همچون موسیقی فرشتگان به نظر می‌رسید. اینان کسانی بودند که پیش از برّه آمده، به گناهان خود اعتراف کرده، آمرزش یافته بودند، و اکنون با انتظاری شادمانه در انتظار وقوع رویدادی فرخنده بودند.»

“এমনকি আমি ভবনের ভেতরে প্রবেশ করার পরও ভয় আমাকে আচ্ছন্ন করল, এবং এই লোকদের সামনে আমাকে নিজেকে নত করতে হবে—এমন এক লজ্জাবোধ আমাকে গ্রাস করল। কিন্তু মনে হলো, আমাকে সামনে অগ্রসর হতেই বাধ্য করা হচ্ছে; এবং আমি মেষশাবকের সম্মুখীন হওয়ার জন্য স্তম্ভটির চারদিকে ধীরে ধীরে এগিয়ে যাচ্ছিলাম, এমন সময় একটি তূর্যধ্বনি বেজে উঠল, মন্দির কেঁপে উঠল, সমবেত সাধুগণের মধ্য থেকে বিজয়ের ধ্বনি উত্থিত হলো, এক ভয়াবহ দীপ্তি ভবনটিকে আলোকিত করল, তারপর সবকিছু গভীর অন্ধকারে আচ্ছন্ন হয়ে গেল। সেই আনন্দিত লোকেরা সকলেই সেই দীপ্তির সঙ্গে অদৃশ্য হয়ে গিয়েছিল, এবং আমি রাত্রির নীরব বিভীষিকার মধ্যে একাকী রয়ে গেলাম। আমি মানসিক যন্ত্রণায় জেগে উঠলাম এবং নিজেকে প্রায় বিশ্বাস করাতে পারছিলাম না যে আমি স্বপ্ন দেখছিলাম। আমার মনে হচ্ছিল, আমার পরিণাম স্থির হয়ে গেছে, প্রভুর আত্মা আমাকে ত্যাগ করেছেন, আর কখনও ফিরে আসবেন না।”

«اندکی پس از این، خواب دیگری دیدم. چنین می‌نمود که در نهایت یأس و درماندگی، با چهره در میان دستانم، نشسته بودم و با خود چنین می‌اندیشیدم: اگر عیسی بر زمین می‌بود، نزد او می‌رفتم، خود را بر پای‌هایش می‌افکندم و همهٔ رنج‌های خویش را به او بازمی‌گفتم. او مرا از خود نمی‌راند؛ بر من رحم می‌کرد، و من نیز همواره او را محبت می‌نمودم و خدمت می‌کردم. درست در همان هنگام، در گشوده شد و شخصی با هیأت و سیمایی زیبا وارد شد. او با شفقت به من نگریست و گفت: “آیا می‌خواهی عیسی را ببینی؟ او اینجاست، و اگر بخواهی می‌توانی او را ببینی. هرآنچه داری بردار و از پی من بیا.”»

«این را با شادیِ وصف‌ناپذیر شنیدم و با رغبت همه دارایی‌های اندکم، هر خرده‌متاعِ گران‌بهایم را گرد آوردم و در پیِ راهنمای خود روان شدم. او مرا به سوی پلّه‌کانی تند و در ظاهر سست رهنمون شد. چون آغاز به بالا رفتن از پله‌ها کردم، به من هشدار داد که چشمانم را به بالا ثابت نگاه دارم، مبادا سرگیجه بگیرم و فرو افتم. بسیاری دیگر نیز که از آن برآمدگیِ شیب‌دار بالا می‌رفتند، پیش از آنکه به فراز آن برسند، سقوط کردند.»

«سرانجام به آخرین پله رسیدیم و در برابر دری ایستادیم. در اینجا راهنمایم به من دستور داد که همه چیزهایی را که با خود آورده بودم، بر جای بگذارم. من با شادمانی آنها را نهادم؛ سپس او در را گشود و به من فرمود که داخل شوم. در لحظه‌ای در برابر عیسی ایستادم. آن سیمای زیبا را هیچ‌گونه نمی‌شد با دیگری اشتباه گرفت. آن جلوهٔ خیرخواهی و جلال، از آنِ هیچ‌کس جز او نمی‌توانست باشد. هنگامی که نگاه او بر من قرار گرفت، بی‌درنگ دانستم که او از هر وضع و حالِ زندگی من و از همهٔ افکار و احساساتِ درونی‌ام آگاه است.»

«کوشیدم خویشتن را از نگاه او پنهان کنم، زیرا احساس می‌کردم تابِ تحمّلِ چشمانِ کاوشگرِ او را ندارم؛ امّا او با لبخندی نزدیک آمد و، دست خود را بر سرم نهاده، گفت: “مترس.” آوای دلنشینِ صدای او، قلبم را با سعادتی به لرزه درآورد که هرگز پیش از آن تجربه نکرده بود. از شدّتِ شادی، توانِ بر زبان آوردنِ سخنی نداشتم؛ بلکه مغلوبِ هیجان، به حالِ سجده بر قدم‌های او افتادم. در حالی که آنجا ناتوان افتاده بودم، صحنه‌هایی از زیبایی و جلال از برابرِ من گذشت، و چنان می‌نمود که به امنیّت و آرامشِ آسمان رسیده‌ام. سرانجام قوّتم بازگشت و برخاستم. چشمانِ پُرمحبّتِ عیسی هنوز بر من بود، و لبخندِ او جانم را از شادی لبریز می‌ساخت. حضورِ او مرا از هیبتی مقدّس و محبّتی وصف‌ناپذیر آکنده می‌کرد.»

«راهنمای من اکنون در را گشود، و هر دو بیرون رفتیم. او به من فرمود که بار دیگر همه چیزهایی را که در بیرون گذاشته بودم بردارم. چون این کار انجام شد، ریسمانی سبز که به‌دقت پیچیده شده بود به من داد. به من دستور داد آن را نزدیک قلب خود بگذارم، و هرگاه می‌خواستم عیسی را ببینم، آن را از سینه‌ام بیرون آورده، تا نهایتش بگسترانم. او به من هشدار داد که مبادا آن را برای مدتی طولانی پیچیده نگاه دارم، مبادا گره بخورد و راست کردنش دشوار شود. من آن ریسمان را نزدیک قلب خود نهادم و با شادی از پلکان تنگ پایین آمدم، خداوند را می‌ستودم و به هر که برمی‌خوردم می‌گفتم که عیسی را در کجا می‌توانند بیابند. این رؤیا به من امید بخشید. آن ریسمان سبز، در ذهن من، نمایانگر ایمان بود، و زیبایی و سادگیِ توکل بر خدا آغاز کرد بر جانم روشن شود.» Testimonies, volume 1, 27–29.

از پایان اجتماع اردوییِ اکستر در ۱۷ اوت تا ۲۲ اکتبر سال ۱۸۴۴، شصت‌وشش روز فاصله بود. این شصت‌وشش روز نمایانگر دورهٔ اعلامِ فریاد نیمه‌شب است، و در چارچوب مَثَلِ ده باکره، آنان که در آن زمان این پیام را اعلام کردند، نمایانگر کسانی هستند که روغن داشتند؛ و آنان که در آن زمان این پیام را اعلام نکردند، روغنی نداشتند.

در این مَثَل، ازدواج در آغازِ زمانِ درنگ واقع شد. عقدِ قانونی انجام گرفت و سپس همه به خانه‌های خود رفتند و منتظر ماندند تا پدرِ داماد تصمیم بگیرد که آیا کامل شدنِ ازدواج رواست یا نه. بی‌وفایی در فاصلهٔ میانِ ازدواجِ نخست و مراسمِ دوم در نیمه‌شب، زنا محسوب می‌شد. زمانِ درنگ بر این اساس بود که پدرِ داماد برای مدتی منتظر می‌ماند تا ببیند بر عروس چه واقع می‌شود. آیا او باردار بود؟

जब पिता ने यह निश्चय किया कि सब कुछ ठीक है, तब मध्यरात्रि का जुलूस आरम्भ हुआ; और वह रात में इसलिए आरम्भ होता था कि पलिश्तीन के दिन के समय की दमनकारी गर्मी से बचा जा सके। इसी कारण, दुल्हन की परिचारिकाओं—दृष्टान्त की कुँवारियों—के लिए यह आवश्यक था कि मध्यरात्रि की उस पुकार की प्रतीक्षा में, जो यह घोषित करती थी कि विवाह के लिए जुलूस चल पड़ा है, उनके पास अपनी-अपनी लालटेन और तेल की पूर्ति तैयार हो; क्योंकि वह रात्रि में ही होना था। एक्सेटर में मध्यरात्रि की पुकार पहुँची, और या तो तुम्हारे पास जुलूस के लिए पर्याप्त तेल तैयार था, या नहीं था।

وقتی آنان با آن پیام اکستر را ترک کردند، قومی را به تصویر می‌کشیدند که مُهر شده بودند. برخی روغن کافی داشتند تا در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ به عروسی داخل شوند، و برخی نداشتند. آن شصت‌وشش روز نمایانگر دوره‌ای از زمان است که در آن قوم خدا تا درِ بستهٔ قانون یک‌شنبه مُهر می‌شوند. اگر مقدار درستِ روغن را داشتند، با ایمان به مکان اقدس داخل می‌شدند. خواهر وایت ورود قوم خدا به مکان اقدس را در ایام آخر به تصویر کشید، و در تاریخ آلفای او، آزمونی مرگ‌وزندگی در ارتباط با ورودِ باایمان به مکان اقدس در میان بود. در ایام آخر، آن صد و چهل و چهار هزار نفر آزموده خواهند شد که آیا با ایمان به مکان اقدس داخل خواهند شد یا نه. این بار نیز آزمونی مرگ‌وزندگی است.

ما این مطالب را در مقالهٔ بعدی ادامه خواهیم داد.

«در پاک‌سازی هیکل، عیسی مأموریت خود را به‌عنوان مسیح اعلام می‌کرد و به کار خویش وارد می‌شد. آن هیکل، که برای سکونتِ حضور الهی بنا شده بود، مقرر شده بود که برای اسرائیل و برای جهان نمونه‌ای آموزنده باشد. از ازل، مقصود خدا این بود که هر موجودِ آفریده‌شده، از سرافِ درخشان و مقدّس تا انسان، هیکلی برای سکونتِ درونیِ آفریننده باشد. به سبب گناه، انسانیت دیگر هیکلِ خدا نبود. دلِ انسان که به‌وسیلهٔ شرارت تاریک و آلوده شده بود، دیگر جلالِ آن وجودِ الهی را آشکار نمی‌ساخت. امّا به‌واسطهٔ تجسّدِ پسر خدا، مقصود آسمان به انجام می‌رسد. خدا در انسان ساکن می‌شود، و از طریقِ فیضِ نجات‌بخش، دلِ انسان بار دیگر هیکلِ او می‌گردد. خدا مقرر کرده بود که هیکلِ اورشلیم شهادتی دائمی بر آن سرنوشتِ والایی باشد که به روی هر جان گشوده است. امّا یهودیان معنای آن بنایی را که بدان چنین می‌بالیدند، درک نکرده بودند. آنان خویشتن را چون هیکل‌هایی مقدّس برای روحِ الهی تسلیم نکردند. صحن‌های هیکلِ اورشلیم، که از غوغای تجارتِ نامقدّس آکنده بود، به‌راستی تصویر هیکلِ دل را بازمی‌نمود که به حضورِ شهواتِ نفسانی و افکارِ ناپاک آلوده شده است.»

«هنگامی که عیسی معبد را از خریداران و فروشندگان جهان پاک ساخت، مأموریت خود را برای تطهیر دل از آلودگی گناه اعلام کرد—از امیال زمینی، هوس‌های خودخواهانه، عادت‌های شریرانه‌ای که جان را فاسد می‌سازند. ملاکی ۳:‏۱–۳ نقل شده است.» آرزوی اعصار، ۱۶۱.

نبی فرماتا ہے، “میں نے ایک اور فرشتہ کو آسمان سے اُترتے دیکھا، جس کے پاس بڑی قدرت تھی؛ اور زمین اُس کے جلال سے روشن ہو گئی۔ اور اُس نے زور سے بلند آواز میں پکار کر کہا، بڑا بابل گر گیا، گر گیا، اور شیاطین کا مسکن بن گیا” (مکاشفہ 18:1، 2)۔ یہ وہی پیغام ہے جو دوسرے فرشتہ کے ذریعہ دیا گیا تھا۔ بابل گر گیا ہے، “کیونکہ اُس نے اپنی حرام کاری کے غضب کی مے سب قوموں کو پلائی” (مکاشفہ 14:8)۔ وہ مے کیا ہے؟—اُس کی جھوٹی تعلیمات۔ اُس نے چوتھے حکم کے سبت کے بدلے دنیا کو ایک جھوٹا سبت دیا ہے، اور اُس جھوٹ کو دہرایا ہے جو شیطان نے ابتدا میں عدن میں حوا سے کہا تھا—یعنی روح کی فطری لافانیّت۔ ایسی بہت سی ہم جنس گمراہیاں اُس نے دور دور تک پھیلا دی ہیں، “آدمیوں کے احکام کو تعلیمات ٹھہرا کر سکھاتے ہیں” (متی 15:9)۔

“هنگامی که عیسی خدمت علنیِ خود را آغاز کرد، معبد را از هتکِ حرمتِ کفرآمیز آن پاک ساخت. در میان آخرین اعمالِ خدمت او نیز دومین تطهیرِ معبد قرار داشت. همچنین، در آخرین کار برای هشدار دادن به جهان، دو دعوتِ متمایز به کلیساها داده می‌شود. پیامِ فرشتهٔ دوم این است: «بابِل سقوط کرده است، سقوط کرده است، آن شهرِ عظیم، زیرا که او همهٔ امّت‌ها را از شرابِ خشمِ زنایِ خود نوشانیده است» (مکاشفه 14:8). و در فریادِ بلندِ پیامِ فرشتهٔ سوم، صدایی از آسمان شنیده می‌شود که می‌گوید: «ای قومِ من، از او بیرون آیید، مبادا در گناهانش شریک شوید، و مبادا از بلاهایش نصیبی یابید. زیرا گناهانش تا به آسمان رسیده است، و خدا بی‌عدالتی‌های او را به یاد آورده است» (مکاشفه 18:4، 5).” Selected Messages, book 2, 118.