جڏهن ”ان وقت لاءِ روشني ڏني وڃي ٿي“ ته اها يا ته ”قبول“ ڪئي وڃي ٿي يا ”رد“ ڪئي وڃي ٿي. اها جدائي جيڪا روشني جي پيش ٿيڻ وقت عمل ۾ اچي ٿي، ابدي خوشخبري جو ڪم آهي، جنهن ۾ نه فقط خدا جي ماڻهن تي مُهر لڳائڻ شامل آهي، پر ڪڻڪ ۽ جهنگلي گاهه جي جدايي پڻ شامل آهي. آخري آزمائش ۽ جدايي جو عمل 9/11 تي شروع ٿيو، جڏهن نبوتي سوال پڇي ٿو، ”ڪيتري دير؟“ ۽ نبوتي جواب آهي، ”آچر جي قانون تائين.“ ”ڪيتري دير“ واري علامت جو آخري ذڪر مڪاشفي جي ڪتاب ۾ پنجين مُهر ۾ ملي ٿو.
اور جب اُس نے پانچویں مُہر کھولی تو میں نے قربان گاہ کے نیچے اُن کی جانوں کو دیکھا جو خدا کے کلام اور اُس گواہی کے سبب جو اُن کے پاس تھی، قتل کیے گئے تھے۔ اور اُنہوں نے بلند آواز سے پکار کر کہا، اَے مالک، جو قدوس اور برحق ہے، تُو کب تک زمین پر بسنے والوں سے ہمارے خون کا انصاف نہ کرے گا اور اُس کا بدلہ نہ لے گا؟
و به هر یک از ایشان جامههای سفید داده شد؛ و بدیشان گفته شد که هنوز اندک زمانی بیاسایند، تا همخادمان ایشان نیز و برادرانشان که همچون ایشان کشته خواهند شد، کامل گردند. مکاشفه ۶:۹–۱۱.
وحی پاسخِ پرسشِ «تا به کی» را که از سویِ «نفوسِ آنانی که کشته شده بودند» مطرح شده است، به آینده موکول میدارد؛ زمانی که گروهِ دومی از شهدای پاپی شکل گیرد. این امر از قانونِ یکشنبه آغاز میشود، و به همین سبب خواهر وایت باب هجدهمِ مکاشفه را تحققِ گروهِ دومِ شهدا معرفی میکند. در پنج آیهٔ نخست، دو «صدا» وجود دارد؛ صدای نخست 9/11 را مشخص میکند و صدای دوم در قانونِ یکشنبه مردان و زنان را از بابل فرا میخواند. خواهر وایت نمادِ «تا به کی» را در مُهرِ پنجم با پنج آیهٔ نخستِ مکاشفه ۱۸ مرتبط میسازد تا بازهٔ 9/11 تا قانونِ یکشنبه را ترسیم کند. تمرکز بر جدایی و مُهر شدنِ قومِ خدا نیست، بلکه بر داوریِ پاپیّت به سببِ کشتنِ شهدای تاریخِ گذشته و نیز آن شهدایی در جریانِ بحرانِ قانونِ یکشنبه است که گروهِ دومِ شهدای پاپی را تشکیل میدهند.
«هنگامی که مُهر پنجم گشوده شد، یوحنای مکاشفهگر در رؤیا در زیر مذبح جماعتی را دید که به سبب کلام خدا و شهادت عیسی مسیح کشته شده بودند. پس از این، صحنههایی پدید آمد که در باب هجدهمِ مکاشفه توصیف شده است، هنگامی که آنان که امین و راستیناند از بابل فراخوانده میشوند. [مکاشفه ۱۸:۱–۵، نقلقول شده.]» Manuscript Releases، جلد ۲۰، ص. ۱۴.
در آن بخش دیگر که او شهیدانِ مُهر پنجم و نیز گروهِ آینده و دومِ شهیدان را که در بحرانِ قانونِ یکشنبه تکمیل میشوند، مشخص میکند، میگوید آن صحنهها «در دورهای از زمان در آینده» خواهد بود. دو صدا در مکاشفه هجده نمایانگرِ «دورهای از زمان در آینده» هستند. صدای نخست در آغاز، در 9/11، و صدای دوم در قانونِ یکشنبه است.
«و چون مُهر پنجم را گشود، دیدم زیر مذبح، جانهای کسانی را که بهسبب کلام خدا و بهسبب شهادتی که بر آن استوار بودند کشته شده بودند؛ و ایشان به آواز بلند ندا کرده، گفتند: تا به کی، ای خداوندِ قدوس و حق، داوری نمیکنی و انتقام خون ما را از ساکنان زمین نمیگیری؟ و به هر یک از ایشان جامهای سفید داده شد [آنان پاک و مقدّس اعلام شدند]؛ و بدیشان گفته شد که اندک زمانی دیگر آرام گیرند، تا همخادمان ایشان نیز و برادرانشان که میبایست همچون آنان کشته شوند، کامل گردند» [مکاشفه ۶:۹–۱۱]. در اینجا صحنههایی به یوحنا نشان داده شد که در آن هنگام واقعیت نداشت، بلکه آنچه در دورهای از زمان در آینده به وقوع میپیوست.
«مکاشفه ۸:۱–۴ نقلقول شد.» Manuscript Releases، جلد ۲۰، ۱۹۷.
خواهر وایت تحققِ تشکیلِ گروه دومِ شهدا را به آینده مرتبط میسازد، و در آن بخشِ دیگر، مکاشفهٔ ۱۸:۱–۵ را نقل میکند؛ آیاتی که در سه آیهٔ نخست، صدایی را مشخص میسازند و در آیات چهار و پنج، صدایی دیگر را. صدای نخست نشانگرِ ۱۱ سپتامبر است، هنگامی که ساختمانهای عظیمِ نیویورک فرو ریختند، و صدای دوم، قانونِ یکشنبه است، زمانی که سایرِ گوسفندانِ خدا از بابل فراخوانده میشوند. در بخش دوم، او به باب هشتمِ مکاشفه و چهار آیهٔ نخستِ آن اشاره میکند که گشوده شدنِ مُهر هفتم را مشخص میسازند؛ هنگامی که اخگرهایی از مذبح بر زمین افکنده میشود، که با پنتیکاست همسو است، زمانی که آتش از آسمان آمد و شاگردان را منوّر ساخت، همانگونه که دوازده سنگِ ایلیا منوّر گردید و چنانکه در زبانهای آتشین بر شاگردان نمودار شد.
تا به کی؟ زکریا و یوحنا
„Jak długo” jest proroczym symbolem okresu czasu od 11 września aż do ustawy niedzielnej, który został ukazany typologicznie w historii góry Karmel, w dziejach millerytów od 1840 do 1844 roku, w historii Mojżesza od ósmej do dziesiątej plagi, w świadectwie męczenników piątej pieczęci; a w Księdze Zachariasza zostaje zadane pytanie: „Jak długo” potrwa, zanim Bóg okaże miłosierdzie Jerozolimie, która przez siedemdziesiąt lat przebywała w Babilonie.
پس فرشتهٔ خداوند در پاسخ گفت: «ای یهوهٔ صبایوت، تا به کی بر اورشلیم و بر شهرهای یهودا، که این هفتاد سال بر آنها خشم گرفتهای، رحم نخواهی کرد؟»
و خداوند آن فرشتهای را که با من سخن میگفت، با کلمات نیکو و کلمات تسلّیبخش پاسخ داد.
پس آن فرشتهای که با من سخن میگفت، به من گفت: ندا درده و بگو: خداوندِ لشکرها چنین میفرماید: بر اورشلیم و بر صهیون، به غیرتی عظیم غیورم. و بر امتهای آسوده بسیار خشمگینم؛ زیرا من اندکی غضبناک بودم، و ایشان بر شدت مصیبت افزودند. بنابراین خداوند چنین میفرماید: با رحمتها به اورشلیم بازگشتهام؛ خانهٔ من در آن بنا خواهد شد، خداوندِ لشکرها میگوید، و ریسمان اندازهگیری بر اورشلیم کشیده خواهد شد. باز ندا درده و بگو: خداوندِ لشکرها چنین میفرماید: شهرهای من باز از فراوانی برکت سرریز خواهند شد؛ و خداوند باز صهیون را تسلی خواهد داد، و باز اورشلیم را برخواهد گزید. زکریا ۱:۱۲–۱۷.
خواهر وایت بهطور مستقیم «هفتاد سال» زکریا را—که اسرائیل باستانِ حقیقی در آن در اسارتِ بابلِ حقیقی بود—با یکهزار و دویست و شصت سالِ ۵۳۸ تا ۱۷۹۸ منطبق میسازد؛ سالهایی که اسرائیل روحانی (مسیحیان) در اسارتِ بابلِ روحانی (کاتولیسیسمِ رومی) بودند.
«کلیسای خدا بر زمین، در طی این دورهٔ طولانیِ آزارِ بیامان، به همان اندازه بهراستی در اسارت بود که بنیاسرائیل در دوران تبعید در بابل در اسارت بودند.» انبیا و پادشاهان، 714.
در سال ۱۷۹۸، در پایان هزار و دویست و شصت سال، نخستینِ سه پیامی که در مکاشفهٔ چهارده بهصورت فرشتگان نمایان شدهاند، فرا رسید. پیام دوم در ۱۹ آوریل ۱۸۴۴ رسید و پیام سوم در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴. تاریخی که با این پرسش، «تا به کی»، نمادین شده است، از ۹/۱۱ تا قانون یکشنبه امتداد دارد، و آن دورهٔ زمانی در آغاز ادونتیسم، در جنبش میلری از ۱۱ اوت ۱۸۴۰ تا ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴، نمونهوار پیشنگاری شده بود. آن دوره بهگونهای نمادین بهوسیلهٔ یوحنای مکاشفهگر در فصل دهم به تصویر کشیده شده است، آنگاه که یوحنا کتاب کوچک را میخورد که در دهانش شیرین بود، اما در شکمش تلخ گردید.
اور جو آواز میں نے آسمان سے سنی تھی وہ پھر مجھ سے ہم کلام ہوئی اور کہا، جا، اُس فرشتے کے ہاتھ سے وہ چھوٹی کتاب لے لے جو کھلی ہوئی ہے، اور جو سمندر اور زمین پر کھڑا ہے۔ چنانچہ میں اُس فرشتے کے پاس گیا اور اُس سے کہا، مجھے وہ چھوٹی کتاب دے دے۔ اُس نے مجھ سے کہا، اسے لے لے اور کھا جا؛ یہ تیرے پیٹ کو کڑوا کرے گی، لیکن تیرے منہ میں شہد کی مانند میٹھی ہوگی۔ پس میں نے وہ چھوٹی کتاب فرشتے کے ہاتھ سے لے لی اور اسے کھا گیا؛ اور وہ میرے منہ میں شہد کی مانند میٹھی تھی، اور جیسے ہی میں نے اسے کھایا، میرا پیٹ کڑوا ہو گیا۔
او به من گفت: «تو باید بار دیگر دربارهٔ قومها و امتها و زبانها و پادشاهان بسیار نبوت کنی.» مکاشفه ۱۰:۸–۱۱
ההיסטוריה שיוחנן ממחיש מיוצגת בספר שנאכל, שכן האכילה ייצגה את בואם של המילריטים לידי הבנת המסר ואת ניסיונם בהכרזת אותו מסר. לפיכך, כאשר מיד לאחר הצגת ההיסטוריה ההיא נאמר ליוחנן שעליו להתנבא שוב, ההתנבאות המזוהה כאן היא ההיסטוריה של השנים 1840 עד 1844. ליוחנן נאמר כי ההיסטוריה המילריטית משנת 1840 עד 1844 נשנית בהיסטוריה של אחרית האדוונטיזם. מיד לאחר שנאמר ליוחנן שעליו להתנבא שוב, נאמר לו למדוד את ההיכל.
او به من نیای مانند عصا داده شد؛ و فرشته ایستاده، گفت: برخیز و هیکل خدا و مذبح و آنان را که در آن عبادت میکنند، اندازه بگیر. اما صحن بیرونیِ هیکل را واگذار و آن را اندازه مگیر، زیرا به امّتها داده شده است؛ و ایشان شهر مقدّس را چهل و دو ماه پایمال خواهند کرد. مکاشفه 11:1، 2
کاری که پس از ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ به اَدوِنتیسم سپرده شد، یوحنا آن را بهصورت اندازهگیری یا بنانهادنِ هیکل تصویر کرد؛ در توافق با وعدهای که در زکریا بیان شده است که «بار دیگر ریسمانی بر اورشلیم کشیده خواهد شد»، زیرا خداوند «هنوز اورشلیم را برخواهد گزید». تاریخی که در آغاز اَدوِنتیسم با جنبش فیلادلفیاییِ اَدوِنتیسمِ میلری نمایان شد، در پایان اَدوِنتیسم با جنبش فیلادلفیاییِ صد و چهل و چهار هزار تن تکرار میشود. در یأس عظیمِ ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴، دورهای از زمان، که بهصورت «ایامِ صدای فرشتهٔ هفتم» نشان داده شده است، آغاز شد.
اما در ایام صدای فرشتهٔ هفتم، آنگاه که نواختن را آغاز کند، سرّ خدا به انجام خواهد رسید، چنانکه آن را به بندگان خود، انبیا، اعلام فرموده است. مکاشفه 10:7.
این پیام برای میلریها شیرین بود، هنگامی که نبوت زمانیِ اسلامیِ مصیبتِ دوم درست همانگونه که میلریها پیشاپیش برای ۱۱ اوت ۱۸۴۰ پیشبینی کرده بودند، تحقق یافت. این پیام در شکم، به هنگامِ نومیدیِ عظیمِ ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴، تلخ گردید. بهمحض آنکه یوحنا ترسیم تاریخِ ۱۸۴۰ تا ۱۸۴۴ را به پایان میرساند، به او اعلام میشود که باید همان کار را بار دیگر انجام دهد (نبوت کند). سپس به او گفته میشود که اورشلیم را اندازهگیری کند، و چون چنین میکند، با نبوتِ زکریا دربارهٔ برگزیدنِ اورشلیم از سوی خداوند همسو میشود. از ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ به بعد، تاریخِ نبوی بهصورتِ «ایامِ صدای فرشتهٔ هفتم» بازنمایی میشود. «ایام»ِ پیام (صدا)ی فرشتهٔ هفتم (مصیبتِ سوم) بیانگر دورهای از زمان است که در آن، الوهیتِ مسیح بهگونهای دائمی با بشریت، که قرار بود یکصد و چهل و چهار هزار تن باشند، متحد میگردید. آن کار بهسببِ شورشِ ۱۸۶۳ به تأخیر افتاد، و در ۱۱ سپتامبر، به صدا درآمدنِ فرشتهٔ هفتم (مصیبتِ سوم) بار دیگر آغاز به صدا کردن نمود.
در تاریخ مقدّس، خداوند اورشلیم را برگزید تا نام خود را در آنجا قرار دهد، و «نامِ» او همان سیرت اوست. زکریا به اورشلیم و صهیون اشاره میکند، آنگاه که میگوید: «برای اورشلیم و برای صهیون به غیرتی عظیم غیورم»، و پس از آن نیز میفرماید: «خداوند هنوز صهیون را تسلّی خواهد داد، و هنوز اورشلیم را برخواهد گزید.» صهیون آنگاه تسلّی مییابد که روحالقدس را که «تسلّیدهنده» است، دریافت کند. تسلّیِ روحالقدس در 11/9 آغاز شد، موافق با آن هنگام که مسیح پس از نزول خود از دیدار با پدر، پس از قیام خویش، بر شاگردان دمید. ظهور روحالقدس در پنطیکاست بهمراتب افزونتر شد. آن دوره با برخیزانیده شدنِ هدیۀ نوبر آغاز شد و با هدیۀ نوبرِ پنطیکاست پایان یافت، زمانی که آنگاه تمام جهان پیام را شنید.
«تسلی دهید، تسلی دهید قوم مرا»، خدای شما میگوید. «با دلِ اورشلیم سخن گویید و به او ندا دهید که جهاد او به پایان رسیده و گناهش آمرزیده شده است؛ زیرا از دست خداوند برای تمامی گناهان خویش دو چندان یافته است.» اشعیا ۴۱:۱، ۲
एक लाख चवालीस हज़ार उस समय मुहरबंद किए जाते हैं जब “उनका अधर्म क्षमा किया जाता है।” यह संडे-लॉ से ठीक पहले घटित होता है, जब वे पिन्तेकुस्त की पहिलौठे फल की भेंट के रूप में ऊँचे उठाए जाते हैं, और उसी समय वे पवित्र आत्मा की ऐसी उंडेल प्राप्त करते हैं जो बिना माप की है, जैसा कि पिन्तेकुस्त पर चेलों ने प्रतिरूप के रूप में प्रकट किया था। वर्षा की जो छिड़काव 9/11 से आरम्भ हुई थी, वह संडे-लॉ पर पूर्ण उंडेल बन जाती है। 9/11 की पहिलौठे फल की भेंट से लेकर संडे-लॉ की पहिलौठे फल की भेंट तक के इतिहास में, जब एक लाख चवालीस हज़ार मुहरबंद किए जाते हैं और एक भेंट के रूप में तैयार किए जाते हैं कि संडे-लॉ से लेकर अनुग्रह-अवधि के समापन तक एक ध्वज के समान ऊँचे उठाए जाएँ। उस इतिहास का प्रतिनिधित्व प्रकाशितवाक्य अठारह की प्रथम तीन आयतें करती हैं, जो बाबुल के पतन की घोषणा करती हैं; और यही बाइबिलीय प्रतीक है जो ‘दुगुनेपन’ का प्रतिनिधित्व करता है।
اور اِن باتوں کے بعد مَیں نے ایک اَور فرشتہ کو آسمان سے اُترتے دیکھا، جِسے بڑا اِختیار حاصل تھا؛ اور زمین اُس کے جلال سے روشن ہو گئی۔ اور اُس نے بڑی زور دار آواز سے پکار کر کہا، بڑا بابل گر پڑا، گر پڑا، اور وہ بدروحوں کا مسکن، اور ہر ناپاک رُوح کی پناہ گاہ، اور ہر ناپاک اور نفرت انگیز پرندے کا پنجرہ بن گیا ہے۔ کیونکہ سب قومیں اُس کی حرام کاری کے قہر کی مَے پی چکی ہیں، اور زمین کے بادشاہوں نے اُس کے ساتھ حرام کاری کی ہے، اور زمین کے سوداگروں نے اُس کی عیش پرستی کی فراوانی سے دولت حاصل کی ہے۔ مکاشفہ 18:1–3۔
در سراسر کتابمقدس، دو بار آمدنِ عبارات یا واژهها نشانگرِ تحققِ کاملِ سقوطِ بابل در ایامِ آخر است. این، نشانِ آلفا و اُمگا است که همواره پایانِ یک چیز را با آغازِ آن به تصویر میکشد. دو سقوطِ بابل بهصورتِ نِمرود و بِلشَصَّر نمود یافته است. نِمرود آغازِ بابل بود، زمانی که هنوز صرفاً بابِل بود. سقوطِ نِمرود نمایانگرِ سقوطِ بِلشَصَّر بود، و پیامِ فرشتهٔ دوم و فرشتهٔ مکاشفه هجده این است که سقوطِ نِمرود در آغازِ بابل، نمایانگرِ سقوطِ بِلشَصَّر در پایان بود، زیرا آلفا و اُمگا همواره پایانِ یک چیز را با آغازِ آن به تصویر میکشد.
برجِ نمرود بهعنوان نمادی از سقوط او فرو افکنده شد، و او نمونهای از سقوط برجهای دوقلو در ۱۱ سپتامبر بود. سقوطِ بلشصر همان نوشته بر دیوار بود که پایان سلطنت هفتادسالهٔ بابل را بهعنوان نخستین پادشاهیِ نبوتِ کتابمقدس مشخص میکرد، و از اینرو نمونهای از سقوط ایالات متحده در پایان «هفتاد سال» نمادینِ اشعیا بیستوسه، «برحسب ایام یک پادشاه»، است که نمایانگر تاریخ ایالات متحده از ۱۷۹۸ تا قانون یکشنبه است. نوشتهٔ بلشصر بر دیوار، نمایانگر زمانی است که دیوارِ جداییِ کلیسا و دولت در قانون یکشنبه فرو میریزد؛ همان نقطهای که در آن ششمین پادشاهیِ نبوتِ کتابمقدس پایان مییابد، درست همانگونه که بلشصر در همان شب کشته شد. آن دستنوشته بر دیوار، همان قانونی است که نوشته میشود و دیوارِ جداییِ کلیسا و دولت را در قانون اساسی واژگون میسازد.
«تاریخ»ی که از ۱۱ سپتامبر تا قانون یکشنبه و سپس تا بستهشدن مهلت آزمایش انسان و هفت بلای آخر نمایانده شده است، همان دورهٔ تاریخی است که در کلام خدا بهوسیلهٔ دوچندانشدنِ عبارات یا واژگان نمادپردازی شده است. در آن دوره، روحالقدس افاضه میشود؛ نخست با پاششی از ۱۱ سپتامبر تا قانون یکشنبه، و پس از آن با افاضهٔ کامل. روحالقدس از سوی مسیح بهعنوان «تسلیدهنده» معرفی شده است که چون بیاید، همهچیز را به قوم خدا نشان خواهد داد.
لیکن تسلی دینے والا، یعنی روحُ القدس، جسے باپ میرے نام سے بھیجے گا، وہ تمہیں سب باتیں سکھائے گا، اور جو کچھ میں نے تم سے کہا ہے وہ سب تمہیں یاد دلائے گا۔ یوحنا 14:26۔
روحالقدس از طریق «روغنِ طلایی» به آن یکصد و چهل و چهار هزار منتقل میشود؛ که همان «باران» نیز هست، و نیز همان «تسلیدهنده». هنگامی که روحالقدس بهصورت «تسلیدهنده» بازنمایی میشود، در حال معرّفیِ ظهورِ ویژهای از روحالقدس است.
قومِ خدا ہر زمانے میں، جب وہ انجیل کے تقاضوں کو پورا کرتی رہی ہے، روحُ القدس کی حامل رہی ہے؛ لیکن حقیقی مقدس احیا کے اوقات میں، “as in former years,” جب کسی اجتماعی جماعت کے لیے روحُ القدس کا ایک خاص ظہور ہوتا ہے، روحُ القدس کو تسلی دینے والے کے طور پر پیش کیا گیا ہے۔ اس سے بھی بڑھ کر یہ کہ اس اجتماعی جماعت کی یادداشتیں تسلی دینے والے کے ذریعے متحرک کی جا رہی ہوتی ہیں، کیونکہ وہ “brings all things to their remembrance.” اس سے یہ ثابت ہوتا ہے کہ اس ظہور میں شریک لوگ حقیقی تجربہ رکھتے ہیں، کیونکہ روحُ القدس اُن کے اذہان کی سرگرمیوں میں شریک ہے؛ وہ فکری عمل پر اثرانداز ہو رہا ہے جبکہ وہ “all things to your remembrance” لاتا ہے۔
حافظهٔ انسانی، همراه با دیگر مؤلفهها همچون داوری، هوش، عقل و وجدان، طبیعت برتر انسان را تشکیل میدهد؛ همان چیزی که رسول پولس آن را «ذهن» مینامد. این طبیعت برتر یا ذهن جسمانی است، یا ذهنِ مسیح.
زیرا ذهنِ جسمانی با خدا دشمنی است؛ چون از شریعتِ خدا فرمان نمیبرد و در حقیقت نیز نمیتواند. رومیان ۸:۷.
زیرا کیست که ذهنِ خداوند را شناخته باشد تا او را تعلیم دهد؟ اما ما ذهنِ مسیح را داریم. اول قرنتیان ۲:۱۶.
طبیعتِ فروتر، یا جسم، از دستگاههای عصبی، عاطفی، و هورمونیای تشکیل شده است که با حواس مرتبطاند؛ همان حواسّی که «مجاریِ نفس» هستند. طبیعتِ برتر برای آن طراحی شده است که بر طبیعتِ فروتر حکومت کند، و از اینرو بهصورت دژ تصویر میشود؛ و این دژ پیوسته از سوی حواسّ (طبیعت فروتر) مورد هجوم قرار میگیرد، و این حملات از طریق مجاریای که به درون دژ راه دارند، بر ضدّ دژ صورت میپذیرد. درون دژِ طبیعتِ برتر، یک مرکز فرماندهی وجود دارد، یا آنچه خواهر وایت آن را ارگ مینامد. ارگ، قُدسُالاَقداسِ در مَقْدِس است، که به دو بخش اصلی تقسیم میشود. صحن، جسم، یا طبیعتِ فروتر است، و برای ورود به صحن، یا نیز برای انتقال خون به مَکانِ مقدّس، عبور از پرده یا حجاب لازم بود. صحن از دو سوی با پردهها محدود میشود.
از طریق راهی نو و زنده که او برای ما وقف کرده است، از میان حجاب، یعنی جسم خود او. عبرانیان ۱۰:۲۰.
مقدّس به دو بخش تقسیم میشود: صحن و خودِ مقدّس. خودِ مقدّس نیز، همانگونه که طبیعت برتر نیز چنین است، به دو بخش تقسیم میگردد. طبیعت برتر به نوبۀ خود به دو حوزه تجزیه میشود. یکی از آن حوزهها بهصورت «مکان مقدّس» نمود یافته است و دیگری «قدسالاقداس». مکان مقدّس نمایانگر فعالیتهای ذهنیِ لازم برای کارکرد انسانیت است، امّا قدسالاقداس حوزهای است که در آن خدا و انسان با یکدیگر ملاقات میکنند. قدسالاقداس تالارِ تختِ خداست، و آنان که ایمان آورده و تبدیل شدهاند، با مسیح در جایهای آسمانی نشانیده شدهاند.
اور اُس نے ہمیں مسیح یسوع میں ساتھ اُٹھایا اور آسمانی مقاموں میں ساتھ بٹھایا۔ افسیوں 2:6۔
یہ آیت اُس اقتباس سے لی گئی ہے جہاں اس سے چند آیات پہلے، لیکن سوچ کے بالکل اسی ہی تسلسل میں، یسوع آسمانی مقاموں میں بیٹھا ہوا ہے، جس طرح اُس کے لوگ بھی ہیں۔
که آن را در مسیح بهعمل آورد، آنگاه که او را از مردگان برخیزانید و در جایهای آسمانی به دست راست خود نشانید. افسسیان ۱:۲۰.
مسیح و قوم او با هم در قدسالاقداس نشستهاند. مسیح برخیزانیده شد و سپس در جایهای آسمانی بنشست، و قوم او نیز برخیزانیده شدهاند و در تالار تختِ قدسالاقداس نشانیده شدهاند. پولس تصریح میکند که آنان که در آیهٔ ششم برخیزانیده شدهاند، در آیهٔ پیشین از گناه قیام یافتهاند.
حتی هنگامی که در گناهان مرده بودیم، ما را با مسیح زنده گردانید—زیرا به فیض نجات یافتهاید—و با او برخیزانید و با او در جایهای آسمانی در مسیح عیسی نشانید. افسسیان ۱:۵، ۶.
تکمیل کاملِ این بخش از افسسیان، آن دو شاهدِ مکاشفهٔ یازدهاند؛ همان یازده که زنده میشوند و سپس به آسمان برده میشوند تا نشانهای باشند—و نیز تا در جایهای آسمانی بنشینند. در قدسالاقداس، آن دو شاهد نمایندهٔ بشریت در خودِ حضورِ خدا هستند، و توجیهِ نشستنِ ایشان در آنجا، نشانِ مُهری است که هر یک در اختیار دارند. آن نشان، مُهرِ خداست، و مُهرِ خدا دلالت بر این دارد که انسان با الوهیت یکی شده است؛ و آن مُهر با این واقعیت بازنمایی میشود که تسلّیدهنده، که همان روحالقدس است، در قدسالاقداسِ طبیعتِ برترِ «ایشان» ساکن است. قدسالاقداس، تالارِ تختِ خداست که در آن الوهیت و انسانیت به هم پیوستهاند، و این، هیکلِ انسانی را بازمینمایاند که طبیعتِ برترِ آن شاملِ قدسالاقداسی است که در آن، هم الوهیت و هم انسانیت با هم نشستهاند.
«تسلیدهنده» همان مُهر شدنِ یکصد و چهل و چهار هزار نفر است، و این امر نشانهٔ تغییری در تاریخ نجات است؛ زیرا در آن زمان، کلیسا از کلیسای رزمنده به کلیسای ظفرمند تبدیل میشود. در آن زمان، از جنبش لائودیکیاییِ یکصد و چهل و چهار هزار نفر به جنبش فیلادلفیاییِ یکصد و چهل و چهار هزار نفر تبدیل میشود. در آن زمان، از تجربهٔ کلیسای هفتم به تجربهٔ کلیسای ششم منتقل میشود، و کلیسای ششم همان میلریها بودند. یکی از ویژگیهای نبویِ کلیسای ششمِ فیلادلفیا، چنانکه در جنبش میلری تحقق یافت، این است که هرگز کلیسا نبود. آن فقط یک جنبش بود، تا سال 1856 که هر دو وایت این جنبش را لائودیکیایی معرفی کردند. هفت سال بعد، کلیسای قانونی تشکیل شد.
تغییر نجاتبخش در هنگام قانون یکشنبه بهگونهای تمثیل شد که تغییر نجاتبخش در روز پنتیکاست تمثیل آن بود؛ روزی که آغاز خدمت مسیح بهعنوان کاهن اعظم را رقم زد.
«نزولِ روحالقدس در پنطیکاست، ابلاغِ آسمان بود که آیینِ جلوسِ نجاتدهنده به انجام رسیده است. او مطابق وعدۀ خود، روحالقدس را از آسمان برای پیروان خویش فرستاده بود تا نشانۀ آن باشد که وی، بهعنوان کاهن و پادشاه، تمامی اقتدار را در آسمان و بر زمین دریافت کرده است و مسیحِ مسحشده بر قوم خویش میباشد.» اعمال رسولان، 38.
هنگامی که باران آخر در زمان قانون یکشنبه، بیپیمانه بر صد و چهل و چهار هزار نفر ریخته شود، این «ابلاغ آسمان» خواهد بود که کلیسای مجاهد به پایان رسیده و کلیسای ظافر فرا رسیده است. تدهین مسیح در پنتیکاست در قدسِ اعلی، نمونهای از مسحِ صد و چهل و چهار هزار نفر در زمان قانون یکشنبه است.
پنطیکاستی» که دلالت بر آن داشت که مسیح همان «مسیحا»ی مسحشده است، نمایانگر مسح او در آیین افتتاحیۀ آسمانی بود؛ اما او پیشتر در هنگام تعمید خویش نیز مسح شده بود. تعمید او (9/11) تا پنطیکاست (قانون یکشنبه) نیز بار دیگر، سه سال و نیم پس از تعمیدش، بهواسطۀ مرگ، دفن، و رستاخیز واقعی او (عید نوبرها) بازنمایی میشود. از اینرو، 9/11 هم در تعمید او و هم در رستاخیز او بازنمایی شده است. رستاخیز نمادین او و رستاخیز حقیقی او آغاز دو خط نبوی را مشخص میسازند که هر یک در پنطیکاست پایان مییابند. هر دو تاریخ با رستاخیز قربانیِ نوبر آغاز میشوند.
لیکن اب مسیح مُردوں میں سے جی اُٹھا ہے اور اُن کا پہلا پھل ہوا ہے جو سو گئے تھے۔ کیونکہ جب انسان کے وسیلہ سے موت آئی تو انسان ہی کے وسیلہ سے مُردوں کی قیامت بھی آئی۔ کیونکہ جس طرح آدم میں سب مرتے ہیں، اُسی طرح مسیح میں سب زندہ کیے جائیں گے۔ لیکن ہر ایک اپنے اپنے رُتبہ کے مطابق: مسیح پہلا پھل؛ پھر وہ جو اُس کی آمد پر مسیح کے ہیں۔ 1 کرنتھیوں 15:20–23۔
مسیح در رستاخیز خویش، قربانیِ نوبر است که آغاز «فصلِ پنتیکاستی» را نشان میدهد؛ فصلی که با قربانیِ نوبرِ پنتیکاست به پایان میرسد. رستاخیز مسیح جو است، و گندم کسانیاند که «پس از آن» «در وقتِ آمدنش از آنِ مسیحاند.» آنان که «پس از آن» در پیِ رستاخیز مسیح میآیند، «کسانیاند که در وقتِ آمدنش از آنِ مسیحاند»؛ و بدینسان نمایانگرِ گردآوریِ نهاییِ جانهای وفادار در پایانِ جهان هستند، چنانکه آن سه هزار نفسی که در پنتیکاست گرد آورده شدند، نمودار آن بودند.
آیه همچنین به رستاخیز از منظر مرگ میپردازد. مرگ با آدم آغاز شد و بر همهٔ انسانها عارض میشود، اما این امر «به» «ترتیب» واقع میشود. در کتاب اعمال، پطرس ثبت میکند که هنگامی که کتاب یوئیل در آن زمان در حال تحقق بود، مردم میبایست گناهان خود را پیشاپیش به داوری بفرستند تا چون ایام طراوت از حضور تسلّیدهنده فرا میرسید، محو گردند. مسیح در آن زمان به دفترهای داوری نمینگریست تا گناه را محو کند، زیرا داوری بیش از هزار و هشتصد سال در آینده بود.
اشاره به «هر کس به ترتیب خود» از آدم آغاز میشود، و بدینسان داوریِ مردگان را از آدم به بعد تا زمانهای تجدید حیات مشخص میسازد. هنگامی که باران آخِر میرسد، داوری از مردگان به زندگان منتقل میشود. در دورهای که این آیه نمایانگر آن است (از رستاخیز مسیح تا پنتیکاست)، از نوبرِ جو تا نوبرِ گندم، باران در جریانِ داوریِ زندگان در حال باریدن است، و چون باران میبارد، پیامی که باران نمودار آن است، گندم را از زوان جدا میسازد. در قانون یکشنبه، که همان پنتیکاست است، گندم دیگر با زوان درآمیخته نیست و پیشکشِ نوبرِ گندم، یعنی دو قرصِ جنبانیده، بالا برده میشود. فرایندِ تطهیر از ۱۱ سپتامبر تا قانون یکشنبه همچنین در ملاکی باب سه نیز به تصویر کشیده شده است، آنجا که رسولِ عهد لاویان را هم تطهیر میکند و هم از ناخالصی میپالاید، و این کار را بهوسیلهٔ «آتش» انجام میدهد. «آتش» نمادِ یک پیام است، چنانکه در پنتیکاست بهوسیلهٔ زبانهای آتشین نشان داده شد. در تاریخی که مورد نظر است، جداییِ این دو طبقه، که یکصد و چهل و چهار هزار تن را پدید میآورد، و آنان همان دو قرصِ جنبانیدهای هستند که نوبرِ پنتیکاست را نمایندگی میکنند، میبایست بهخوبی پخته میشدند، زیرا ایشان تنها پیشکشی بودند که نشانی از گناه را در بر داشت.
آن دو نانِ جنباندنی خمیرمایهدار بودند، و خمیرمایه نماد گناه است. آن خمیرمایه در آتشِ تنور نابود شد، چنانکه بهوسیلهٔ آتشِ تصفیهکنندهٔ رسولِ عهد به تصویر کشیده شده است. اشعیا در فصل بیستوهفت مناظرهای را مشخص میکند که از 9/11 آغاز میشود، و آن را «روزِ بادِ شرقی» مینامد. این بخش تعلیم میدهد که گناهانِ اسرائیل از طریق همین مناظره کفاره میشود. این «مناظره» میانِ پیامِ راستینِ بارانِ آخر و همهٔ دیگر پیامهای دروغینِ بارانِ آخر که وجود دارند، برقرار است. یک پیام «آتش» است، و «آتش» همان چیزی است که رسولِ عهد برای تطهیر و پاکسازی به کار میبرد. مناظره بر سرِ پیامِ بارانِ آخر، خمیرمایه را از هدیۀ گندمِ نوبرِ پنتیکاستی که در هنگامِ قانونِ یکشنبه برافراشته میشود، برمیدارد. آن یکصد و چهلوچهار هزار نفر، هدیۀ گندمِ نوبرِ پنتیکاستیاند، که بهواسطهٔ عادلشمردگیِ خونِ او و تقدیسِ شهادتِ خویش غلبه میکنند؛ زیرا هرچند این کلام است که تقدیس میکند، تنها هنگامی چنین میکند که کلام بهصورتِ یک پیام ابلاغ شود. ارائهٔ این پیام به آن یکصد و چهلوچهار هزار نفر امکانِ زیستن میدهد، و ارائهٔ یک پیامِ دروغینِ بارانِ آخر، مرگ پدید میآورد.
او برّہ کے خون کے باعث، اور اپنی گواہی کے کلام کے سبب اُس پر غالب آئے؛ اور اُنہوں نے موت تک اپنی جانوں کو عزیز نہ رکھا۔ مکاشفہ 12:11۔
آن یکصد و چهل و چهار هزار تن، مسیح را در غلبه کردن پیروی میکنند، چنانکه او غلبه یافت؛ زیرا از حیث نبوی، آنان پیروِ مسیحاند.
ایناناند که با زنان آلوده نشدند، زیرا باکرهاند. ایناناند که هر جا برّه رود، او را پیروی میکنند. اینان از میان آدمیان خریداری شدند تا نوبرهای خدا و برّه باشند. مکاشفه ۱۴:۴
در اینجا، در آیهٔ چهارِ مکاشفهٔ چهارده، آن یکصد و چهلوچهار هزار تن بهعنوان «نوبرها» معرفی شدهاند. همچنین آنان بهعنوان «باکرهها» شناسانده شدهاند، و الهام به ما آگاهی داده است که مَثَلِ ده باکره در متی بیستوپنج، تجربهٔ قوم ادونتیست را به تصویر میکشد. آنان نهتنها «باکره» هستند، بلکه «با زنان آلوده نشدهاند»، زیرا فرایندِ آزمون و جداسازیای که آن یکصد و چهلوچهار هزار تن را پدید آورد، تمایزی میان آن یکصد و چهلوچهار هزار تن و «همهٔ» ادیانِ کاذب ایجاد کرد. «اینان» برّه را هرجا که برود پیروی میکنند، و چون پیشکشهای نوبر هستند، باید در مرگ، دفن و رستاخیز او از مسیح پیروی کنند.
در مکاشفه، باب یازده، آیه یازده، آن دو شاهدی که باید همچون عَلَمی برافراشته شوند، نخست کشته میشوند، سپس پس از سه روز و نیم، همانگونه که مسیح بود، بهعنوان هدیۀ نوبر قیام میکنند. هدیۀ نوبر که مسیح بود و هست، شامل ریخته شدن خون عهد بود تا آنان را که با تجربهای لائودیکیهای ورشکسته شده بودند، فدیه نماید. در یک آیه، (آیه چهار) تمام این خلاصۀ کوتاه از خطوط گوناگون نور نبویِ مرتبط با صد و چهل و چهار هزار بیان شده است. و این در مکاشفه 144 بهدست پالمونی، آن شمارندۀ شگفتانگیز، بیان گردیده است. دوبرابر شدن در کتابمقدس نمایانگر تاریخ باران آخر است، و باران آخر همانجاست و همانزمانی است که تسلیدهنده بر قوم خدا ریخته میشود.
کوهوں پر اُس کے قدم کیسے خوشنما ہیں جو خوشخبری لاتا ہے، جو سلامتی کی منادی کرتا ہے؛ جو بھلائی کی خوشخبری لاتا ہے، جو نجات کی منادی کرتا ہے؛ جو صیون سے کہتا ہے، تیرا خدا سلطنت کرتا ہے! تیرے نگہبان اپنی آواز بلند کریں گے؛ وہ باہم مل کر گائیں گے، کیونکہ جب خداوند صیون کو پھر بحال کرے گا تو وہ روبرو دیکھیں گے۔ اے یروشلم کے ویران مقامات، خوشی سے پھوٹ نکلو، باہم مل کر گاؤ؛ کیونکہ خداوند نے اپنے لوگوں کو تسلی دی ہے، اُس نے یروشلم کا فدیہ دیا ہے۔ خداوند نے اپنی مقدس بازو کو سب قوموں کی آنکھوں کے سامنے ننگا کیا ہے؛ اور زمین کی سب انتہائیں ہمارے خدا کی نجات کو دیکھیں گی۔ نکل جاؤ، نکل جاؤ، وہاں سے چلے جاؤ، کسی ناپاک چیز کو ہاتھ نہ لگاؤ؛ اُس کے بیچ میں سے نکل آؤ؛ تم پاک رہو، اے خداوند کے ظروف اٹھانے والو۔ یسعیاہ 52:7–11۔
صهيون H6726 هي نفسها H6725، التي تعني: «إحساس البروز؛ عمودًا تذكاريًا أو هاديًا: — علامة، عنوان، منارة طريق». وصهيون رمزٌ لراية المئة والأربعة والأربعين ألفًا، وفي هذا المقطع يكونون قد نالوا بالفعل المطر المتأخر، لأنهم قد أعلنوا بالفعل بشائر السلام وقدّموها. ومما يحدِّد هذه الحقيقة أيضًا أنهم يرون «عينًا لعين»، وهذا يمثّل التلاميذ في يوم الخمسين، لأن الأيام العشرة السابقة للخمسين تمثّل فترة توحّد. والرب «قد»، (وهو ما يدل على الزمن الماضي)، أنجز بالفعل ثلاثة أمور لأولئك الذين يأتون بالبشائر. فقد «عزّى شعبه»، و«فدى أورشليم»، و«كشف عن ذراعه المقدسة أمام عيون جميع الأمم».
او در ۹/۱۱ قوم خود را «تسلی داد»، و بدینسان آغاز فرایند آزمایشیِ ملاکی باب سه را رقم زد؛ فرایندی که در هنگام قانون یکشنبه به پایان میرسد، زمانی که او عَلَمِ نوبرِ تقدیمها را برمیافرازد، چنانکه با این سخن به تصویر کشیده شده است که «بازوی قدوس خویش را در برابر دیدگان همهٔ امتها عریان ساخته است.» او یکصد و چهل و چهار هزار نفر را تسلی میدهد، فدیه میکند و برمیافرازد. در ۹/۱۱ او تسلی میدهد و فرایند تطهیر را آغاز میکند؛ فرایندی که در آن قوم خود را فدیه میکند و سپس ایشان را چون عَلَمی برمیافرازد، یا بهگفتهٔ ملاکی، «هدیهٔ یهودا و اورشلیم مقبول خداوند خواهد بود» «چنانکه در ایام قدیم.»
اور وہ چاندی کو صاف کرنے اور خالص کرنے والے کی مانند بیٹھے گا؛ اور وہ لاوی کے بیٹوں کو پاک کرے گا، اور انہیں سونے اور چاندی کی مانند خالص کرے گا، تاکہ وہ خداوند کے حضور راستبازی میں نذر گزرانیں۔ تب یہوداہ اور یروشلیم کی نذر خداوند کو مقبول ہوگی، جیسے قدیم ایام میں اور جیسے پہلے برسوں میں تھی۔ ملاکی 3:3، 4۔
ما بررسیهای خود را دربارهٔ «تا به کی» در مقالهٔ بعدی به پایان خواهیم رساند.
«“جس کا پنکھا اُس کے ہاتھ میں ہے، اور وہ اپنے کھلیان کو خوب پاک کرے گا، اور اپنے گیہوں کو گودام میں جمع کرے گا۔” متی 3:12۔ یہ پاک کرنے کے اوقات میں سے ایک وقت تھا۔ کلامِ حق کے ذریعے بھوسہ گیہوں سے جدا کیا جا رہا تھا۔ چونکہ وہ ملامت قبول کرنے کے لیے حد سے زیادہ خودپسند اور خودراست تھے، اور فروتنی کی زندگی اختیار کرنے کے لیے دنیا سے حد سے زیادہ محبت رکھتے تھے، اس لیے بہت سے لوگ یسوع سے پھر گئے۔ بہت سے لوگ اب بھی یہی کر رہے ہیں۔ آج بھی جانچ اسی طرح ہو رہی ہے جیسے کفرنحوم کے عبادت خانے میں اُن شاگردوں کی ہوئی تھی۔ جب سچائی دل پر پوری قوت سے آشکار کی جاتی ہے، تو وہ دیکھتے ہیں کہ اُن کی زندگیاں خدا کی مرضی کے مطابق نہیں ہیں۔ وہ اپنے اندر ایک کامل تبدیلی کی ضرورت کو دیکھتے ہیں؛ لیکن وہ اس خودانکاری کے کام کو اختیار کرنے پر آمادہ نہیں ہوتے۔ اس لیے جب اُن کے گناہ ظاہر کیے جاتے ہیں تو وہ غضب ناک ہو جاتے ہیں۔ وہ ٹھوکر کھا کر چلے جاتے ہیں، بالکل اُسی طرح جیسے شاگرد یسوع کو چھوڑ کر یہ بڑبڑاتے ہوئے چلے گئے تھے، “یہ بات سخت ہے؛ اسے کون سن سکتا ہے؟” The Desire of Ages, 392.»