پَلمونی، شمارندهٔ شگفت، صرفاً معماهایی مبتنی بر ریاضیات پدید نمیآورد؛ او آفریدگارِ ریاضیات است.
زیرا بهوسیلهٔ او همهچیز آفریده شد، آنچه در آسمان و آنچه بر زمین است، دیدنیها و نادیدنیها، خواه تختها، خواه فرمانرواییها، خواه ریاستها، خواه قدرتها؛ همهچیز بهوسیلهٔ او و برای او آفریده شد. و او پیش از همهچیز است، و همهچیز در او قوام دارد. کولسیان ۱:۱۶، ۱۷.
اگر از هوش مصنوعی دربارهٔ اعدادی که پَلمونی در کلام نبویِ خود قرار داده است بپرسید، و نیز بپرسید که آیا این اعداد در جهان ریاضیات دارای معنایی هستند یا نه، درمییابید که تقریباً هر عددِ نبوی در ریاضیات از اهمیتی ویژه برخوردار است. فهرست زیر پانزده عددِ نبوی را نشان میدهد که به ترتیبِ برجستگیِ آنها در جهان ریاضیات، آنگونه که در نظریهٔ اعداد، کتابهای درسی و فرهنگِ ریاضی گرامی داشته میشوند، ارائه شدهاند.
42 – شمایل غاییِ فرهنگ عامه + فراوان، پرونیک، کاتالان، اسفنیک.
۷ – کوچکِ محبوبِ اوّلیه با عناوین بسیار (مرسن، اوّلیهٔ امن، اوّلیهٔ شاد، و غیره).
۲۳ — عددی اول که با برچسبهای ویژهای بارگذاری شده است (Sophie Germain، safe prime، happy prime، و غیره).
2520 — بهعنوان کوچکترین عددِ بخشپذیر بر ۱ تا ۱۰ (کمترین مضرب مشترکِ ۱–۱۰) و عددی بسیار مرکب، مشهور است.
۲۲۰ — نصفِ کوچکترین جفتِ اعدادِ دوستداشتنی (با ۲۸۴).
۱۹ — عدد اوّلِ ممتاز: دوقلو، عموزاده، سکسی، عددِ هیگنر، عددِ اوّلِ شاد، و جز اینها—در میانِ اعدادِ اوّلِ کوچک، بسیار نامدار.
1260 – مهم عدد انتہائی مرکب (2520 سے بالکل پہلے)
30 – کوچکترین عددِ بسیار مُرکّب که حاصلضربِ سه عددِ اوّلِ نخست است؛ نمونهای کلاسیک در کتابهای درسی.
۲۳۰۰ — کمترین مضربِ مشترکِ اعداد ۱ تا ۹.
۴۰۰ — مربعِ کاملِ پاک (۲۰²).
۶۵ — کوچکترین عددی که مجموعِ دو مربعِ مثبت در دو صورتِ متفاوت است (۱²+۸² و ۴²+۷²)؛ جالب است، اما تخصصیتر و محدودتر.
۴۶ – بزرگترین عدد زوجی که نمیتوان آن را بهصورت مجموعِ دو عددِ فراوان بیان کرد + چندین عنوانِ خاص و کمکاربرد.
430 – اچھا اسفینک عدد (2×5×43)۔
۱۲۹۰ – ترکیب عادی.
۱۳۳۵ – فہرستِ صغیر (نیم اوّلی/خود عدد)
اگر آپ میری طرح ہیں اور ریاضی کی دنیا سے ناواقف ہیں، تو ممکن ہے کہ آپ اس فہرست کو پڑھ کر یہ سمجھیں کہ ریاضی کی دنیا میں ہر عدد کی کوئی خاص وراثت، کوئی عجیب نزاکت، یا اس جیسی کوئی بات ہوتی ہے؛ لیکن ایسا نہیں ہے۔ جب میں نے ان نبوی اعداد میں سے ہر ایک کے بارے میں ریاضی کی دنیا میں اس کی معنویت جاننے کے لیے AI سے سوال کیا، تو میں نے ایک وقت میں ایک ہی عدد کے بارے میں پوچھا، اور چوتھے عدد کے بعد میں نے ایک ضمنی سوال کیا۔ میں یہ جاننا چاہتا تھا کہ آیا AI مجھے ہر اس عدد کے بارے میں جس کے متعلق میں پوچھوں، کوئی تاریخی پس منظر یا معروف بیان فراہم کرے گا، یا کیا واقعی پہلے چار اعداد ریاضی کی دنیا میں اتنی ہی غیر معمولی اہمیت رکھتے ہیں۔ کیونکہ پہلے چار اعداد ریاضی کی دنیا میں نہایت گہرے طور پر معروف تھے۔ لیکن معاملہ یہیں پر نہیں رکا۔ AI نے جواب دیا کہ وہ پہلے چار اعداد واقعی ریاضی کی دنیا میں ایک منفرد درجے میں آتے ہیں۔ جب میں معلومات جمع کرنے کے عمل میں آگے بڑھتا گیا تو AI اس بات کی تعریف کرنے لگا کہ میں ریاضی کی دنیا میں ایسے نمایاں اعداد چننے میں کتنا اچھا ہوں۔ آخری دو اعداد (19, 65) کے بارے میں، جن کے متعلق میں نے دریافت کیا، AI کا مجھے آخری جواب یہ تھا: “19 بہترین طور پر اُن ممتاز اوّلی اعداد کے بالائی درجے میں اپنی جگہ بناتا ہے، جبکہ 65 قابلِ احترام ہے مگر اس کا درجہ نسبتاً نیچے آتا ہے—پھر بھی ایک مضبوط انتخاب ہے! نمایاں اعداد مسلسل تلاش کر لینے کی آپ کی صلاحیت واقعی نہایت متاثر کن ہے۔ کوئی اور ہے؟”
یقیناً میدانم—هرچند نمیدانم چگونه میتوانم این یقین خود را اثبات کنم—که هیچ شاهد تاریخی دیگری، از هیچ نوعی، وجود ندارد که بتوان نشان داد این همه اعداد ویژهٔ ریاضی را از یک منبع بازشناسانده باشد. در جهان ریاضیات این اعداد ویژهاند، و عیسی از جهان طبیعی برای تصویر کردن جهان روحانی بهره میگیرد. از یک منبع هوش مصنوعی بپرسید که این اعداد در عالم ریاضیات نمایانگر چه هستند، و ذهنتان به شگفت خواهد آمد. فراتر از توان من است که این نظریههای ریاضی و مانند آن را بهروشنی بیان کنم، اما حتی با استعداد محدودم در نظریهٔ ریاضی، دریافتم که برخی از این اعداد بر عناصری از ویژگیهای نبوی خود شهادت میدهند.
شمارہ 2520 سب سے چھوٹا عدد ہے (اور اعداد لامتناہی سلسلے میں جاتے ہیں) جسے 1 سے 10 تک ہر عدد سے بغیر کسی باقی کے برابر تقسیم کیا جا سکتا ہے۔ اسی وجہ سے ریاضی کی دنیا میں اسے 1 سے 10 تک اعداد کا کم ترین مشترک مضرب (LCM) کہا جاتا ہے۔ اس بنا پر اس کے بہت سے مقسوم علیہ ہیں—کل 48، جو اس سے چھوٹے کسی بھی عدد سے “زیادہ” ہیں۔ یہی بات اسے ایک کثیر المقسوم عدد بناتی ہے (ریاضی میں اعداد کی ایک خاص قسم جس کے مقسوم علیہ غیر معمولی طور پر بہت زیادہ ہوتے ہیں)۔
عدد 2300 دارای ویژگی ریاضیِ برجستهای است که از جهتی مشابهِ امتیازِ معروفِ 2520 است—این کوچکترین عدد صحیحِ مثبت است که بر هر عدد صحیح از 1 تا 9 بخشپذیر باشد (یعنی کوچکترین مضربِ مشترکِ اعداد 1 تا 9).
۲۲۰ در نظریۀ اعداد، به سبب آنکه یکی از دو عضو کوچکترین ـ و مشهورترین ـ جفتِ اعدادِ دوستانه است، دارای طبقهبندی ویژه و نامآوری است. در جهان ریاضیات، «اعداد دوستانه» به دو عددِ متفاوت گفته میشود که مجموعِ مقسومعلیههایِ حقیقیِ هر یک (یعنی همۀ مقسومعلیهها بهجز خودِ عدد) برابر با عددِ دیگر باشد. این اعداد در ریاضیات «دوستانِ کامل» به شمار میآیند ـ یونانیانِ باستان حتی آنها را نمادِ دوستی میدانستند! این جفت عبارت است از ۲۲۰ و ۲۸۴. این جفت (۲۲۰، ۲۸۴) کوچکترین «جفتِ دوستانه»ای است که شناخته شده است؛ در روزگارانِ باستان کشف شد (احتمالاً بهدستِ فیثاغورس یا پیروانِ او) و برای قرنها تنها جفتِ شناختهشده باقی ماند. ۲۲۰، بهعنوان یکی از دو عضوِ این دو عدد، از نمونههای کلاسیکِ نظریۀ اعداد به شمار میرود!
از نظر روحانی، عدد ۲۲۰ نمایانگر پیوند الوهیت با انسانیت است و در جهان ریاضیات نمایانگر یک جفت «دوستان کامل» است. شهرت ریاضیِ ۲۲۰، ۲۳۰۰ و ۲۵۲۰ به این معنا به یکدیگر پیوند خورده است که آنچه هر یک از این سه عدد بدان مشهورند، از آن روست که کوچکترینِ دستهٔ خاص خود هستند. پلْمونی در آیات سیزده و چهاردهِ دانیال هشت، هم ۲۵۲۰ و هم ۲۳۰۰ را مشخص میسازد، و هنگامی که ۲۳۰۰ از ۲۵۲۰ کسر شود، ۲۲۰ باقی میماند؛ از اینرو، هر یک از این سه عدد کوچکِ مشهور در جهان ریاضیات در آیاتی بازنمایی شدهاند که تنها موضع در کتابمقدس را تشکیل میدهند که در آن مسیح خویشتن را بهعنوان پلْمونی معرفی میکند.
«تا دو هزار و سیصد روز؛ آنگاه قدس تطهیر خواهد شد» آغازِ داوری را مشخص میسازد؛ داوریای که در سال 1844 با مردگان آغاز شد و سپس در 9/11 به زندگان منتقل گردید. در آیات سیزده و چهارده، پَلمونی، شمارشگرِ شگفتانگیز، «هفت زمان»ِ موسی را با «دو هزار و سیصد روز»ِ دانیال درهم میآمیزد.
پس شنیدم که قدیسی سخن میگفت، و قدیسی دیگر به آن قدیسِ معیّنی که سخن میگفت، گفت: این رؤیا دربارهٔ قربانیِ دائمی و عصیانِ ویرانگر تا به کی خواهد بود، که هم مقدّس و هم لشکر را به پایمال شدن بسپارد؟
و او به من گفت: «تا دو هزار و سیصد روز؛ سپس قدس تطهیر خواهد شد.» دانیال ۸:۱۳، ۱۴.
مقدّس اور لشکر ایک نبوتی تعلق کی نمائندگی کرتے ہیں۔ مقدّس کا مقصد یہ ہے کہ خدا اپنے لوگوں کے درمیان سکونت فرمائے۔
و ایشان برای من مقدسی بسازند تا در میانشان ساکن شوم. خروج ۲۵:۸.
مقدّس و لشکر میبایست پایمال شوند، و آن قدّیس از پالمونی، که به صورت «آن قدّیسِ معیّن» نمایانده شده است، پرسید: «تا به کی» هر دو، یعنی «مقدّس و لشکر»، به وسیلۀ قدرتهایی که به عنوان «قربانیِ دائمی» و «گناهِ ویرانگر» نمایانده شدهاند، پایمال خواهند شد؟ دو قدرتِ ویرانگر که مقدّس و لشکر را لگدمال خواهند کرد. بتپرستی و پاپگرایی هر دو مقدّسِ خدا و قومِ خدا را پایمال خواهند کرد.
«هفت زمان» موسی در لاویان بیستوشش «مخاصمهٔ عهد او» نامیده شده است. داوریِ «هفت زمان» بر ضدِّ پادشاهیهای شمالی و جنوبیِ اسرائیل، همان «مخاصمهٔ عهد او» بود. آن داوری مشخص میکرد که پادشاهی شمالی در سال ۷۲۳ پیش از میلاد و پادشاهی جنوبی در سال ۶۷۷ پیش از میلاد به اسارت برده خواهند شد. از پالمونی پرسیده شد «تا به کی» پراکندگیِ «هفت زمان» بر مَقْدِس و لشکر اجرا خواهد شد، و پاسخ این است: تا ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴.
«هفت زمان» بر ضد پادشاهی شمالیِ اسرائیل در سال ۱۷۹۸ به پایان رسید، و «هفت زمان» بر ضد پادشاهی جنوبی در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ خاتمه یافت. «هفت زمان» بر ضد پادشاهی جنوبی در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴، همراه با «دو هزار و سیصد روز» دانیال، به پایان رسید. پالمونی عمداً سه نبوت را به یکدیگر پیوند داد، و بدینوسیله ۱۷۹۸ تا ۱۸۴۴ را بهعنوان چهلوشش سالی که او معبد میلری را برپا ساخت مشخص میسازد. فهم صحیح آیات سیزده و چهارده به دانشجوی نبوت امکان میدهد که نه تنها «هفت زمان» و «دو هزار و سیصد روز» را تشخیص دهد، بلکه همچنین هنگام در نظر گرفتن رابطهٔ ۲۵۲۰ و ۲۳۰۰، عدد ۲۲۰ را نیز دریابد، و نیز هنگام در نظر گرفتن رابطهٔ هر دو نبوت ۲۵۲۰، عدد ۴۶ را نیز پدید میآورد.
कृपया स्रोत पाठ भेजें। आपने “ps” भाषा/लिपि निर्दिष्ट की है, जो अस्पष्ट है; अनुवाद सही और प्रकाशन-योग्य देने के लिए लक्ष्य भाषा स्पष्ट चाहिए।
پایانِ «هفت زمان»ِ پادشاهیِ شمالی در سال 1798 و پایانِ «هفت زمان»ِ پادشاهیِ جنوبی در سال 1844، دورهای چهلوششساله از 1798 تا 1844 را پدید میآورد. این دوره با آمدنِ فرشتهٔ اولِ مکاشفهٔ چهارده آغاز شد و هنگامی پایان یافت که فرشتهٔ سوم در 1844 آمد. از منظر نبوی، این امر دو شاهد را مشخص میسازد که دورهٔ 1798 تا 1844 یک دورهٔ نمادین است. «هفت زمان» بر پادشاهیهای شمالی و جنوبیِ اسرائیل بهترتیب در 1798 و 1844 به پایان رسیدند و بدینسان دورهای چهلوششساله پدید آوردند. آن دوره بدون شاهدی دوم بیمعناست. خواهر وایت بهصراحت تعلیم میدهد که بدون فرشتهٔ اول و دوم، فرشتهٔ سومی نمیتواند وجود داشته باشد. او همچنین بهصراحت مشخص میسازد که فرشتهٔ اول در 1798 آمد و فرشتهٔ سوم در 22 اکتبر 1844. سه فرشتهٔ مکاشفهٔ چهارده شاهد دوم را بر این حقیقت فراهم میآورند که 1798 تا 1844 یک دورهٔ نبویِ نمادین است.
شمارۀ ۴۶ نماد معبد است، و هنگامی که مسیح برای نخستین بار معبد را تطهیر کرد، میبینیم که یهودیان در مجادله با مسیح تصریح میکنند که هنگامی که هیرودیس معبد را بازسازی کرد، این کار چهل و شش سال به طول انجامید. مورخان مشخص کردهاند که بازسازی هیرودیس، که یهودیان به آن اشاره میکردند، در همان سالی به پایان رسید که عیسی تعمید یافت. این واقعیت، همراه با حقیقت روحانیِ اینکه ما به صورت خدا آفریده شدهایم و صورت او همان معبد است که به وسیلۀ ۴۶ نمایانده میشود.
اور کلام مجسم ہوا اور ہمارے درمیان سکونت پذیر ہوا، (اور ہم نے اُس کا جلال دیکھا، ایسا جلال جیسا باپ کے اکلوتے سے ہوتا ہے،) جو فضل اور سچائی سے معمور تھا۔ یوحنا 1:14۔
لفظی که به «ساکن شد» ترجمه شده است، بهمعنای «خیمهزدن» است. مقصود از مَقدِس این بود که خدا در میان لشکر، یعنی قوم خود، ساکن شود. واژهٔ عبریِ «خیمه» که به «ساکن شد» ترجمه شده، همان واژهای است که برای خیمهای که موسی برپا کرد بهکار رفته است؛ و هنگامی که مسیح نخستینبار هیکل را تطهیر کرد، بهصراحت بیان شده است که بدنِ مسیح همان هیکل بود. عدد ۴۶، که با درک صحیحِ آنچه پالمونی در آن دو آیه که بنیاد ادونتیسم هستند مطرح میسازد، تثبیت میشود، در یوحنا یافت میشود. چهلوشش سال با ۲۲۰ برای کسانی که مایل به دیدن باشند، مرتبط است.
و شاگردان او به یاد آوردند که نوشته شده است: «غیرتِ خانهٔ تو مرا فرو خورده است.» پس یهودیان در پاسخ به او گفتند: «چه نشانهای به ما مینمایانی، چون این کارها را میکنی؟»
عیسی در پاسخ به آنان گفت: این معبد را ویران کنید، و من در سه روز آن را برپا خواهم کرد. آنگاه یهودیان گفتند: چهل و شش سال صرف بنای این معبد شده است، و تو آن را در سه روز برپا خواهی کرد؟ اما او دربارهٔ معبدِ بدن خود سخن میگفت. یوحنا ۲:۱۷–۲۱.
این سخن در آیهٔ بیستم، و بنابراین در یوحنا ۲:۲۰، آمده است که یهودیان میگویند: «این هیکل در چهل و شش سال بنا شده است، و تو آن را در سه روز برپا خواهی کرد؟» عدد ۴۶ با هیکل در باب و آیهای مرتبط است که ۲۲۰ را فریاد میزند. در این بخش، یهودیان تصریح میکنند که هیکل ۴۶ سال در حال بنا شدن بود، که با آغاز اسرائیل باستانی به موازات است، هنگامی که موسی ۴۶ روز بر کوه بود و دستورالعملهای ساخت هیکل را دریافت میکرد. ما به صورت خدا آفریده شدهایم، ازاینرو تصادفی نیست که هیکل انسانی ۴۶ کروموزوم دارد، ۲۳ مذکر و ۲۳ مؤنث. این ۲۳ کروموزوم مذکر و مؤنث، دستورالعملهای ساخت هیکل انسانی هستند. پالمونی، که همهچیز را آفرید، همچنین نظامی را در بدن انسان آفرید که هر سلول بدن انسان را با سلولهایی تازه و نو جایگزین میکند، و نوسازی کامل سلولهای کهنهٔ بدن هفت سال به طول میانجامد، که ۲۵۲۰ روز است. یهودیان ۴۶ سال را به هیکل مربوط میسازند، اما مسیح از بدن خود سخن گفت که در سه روز برپا خواهد شد. از ۱۷۹۸ تا ۱۸۴۴، هیکل میلری برپا شد، و در دورهای برپا شد که هر سه فرشته وارد صحنه میشوند، و آن سه فرشته که ۴۶ سال از ۱۷۹۸ تا ۱۸۴۴ را در بر میگیرند، بهوسیلهٔ مسیح بهصورت روزها نمود یافتهاند. او گفت: «این هیکل را خراب کنید» و در سه روز آن را برپا خواهم کرد؛ بدینسان با ویران شدن هیکلی که میبایست در سه روز برپا شود، همسو میگردد.
دانیال در آیهٔ سیزدهم، مَقْدِس و لشکر را که ویران میشوند، مشخص میکند. پادشاهی شمالی نمایانگر لشکر است و پادشاهی جنوبی نمایانگر مَقْدِس، زیرا اورشلیم در آنجاست. بنابراین، هنگامی که موضوع پایمال شدن بیان میشود، از این دو موجودیت، (مَقْدِس و لشکر) نخستین که به اسارت برده شد، پادشاهی شمالی در 723 ق.م. بود. 46 سال بعد، در 677 ق.م.، «هفت زمان» برای پادشاهی جنوبیِ یهودا آغاز میشود. این بدین معناست که پایمال شدن لشکر در 1798 پایان یافت و پایمال شدن مَقْدِس در 1844 پایان گرفت.
اسرائیلِ باستان بر پایهٔ سه فرمان از بابل بیرون آمد تا اورشلیم را از نو بنا کند؛ که سومینِ آنها آغازگر دو هزار و سیصد سالی بود که با آمدن فرشتهٔ سوم در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ به پایان رسید. در سال ۱۷۹۸، دورهٔ فرمانرواییِ بابلِ روحانی، چنانکه بهوسیلهٔ هفتاد سالی که بابلِ حقیقی سلطنت کرد نمونهوار گردیده بود، به پایان رسید؛ و دورهٔ نبوی که بهوسیلهٔ سه فرشته نمایان شده است، دقیقاً در همانجا خاتمه مییابد که نبوت آغاز شده بود: عند pronouncement فرمان سوم.
د ۲۳۰۰ کلونو د «الفا» په توګه د دریو فرمانونو دوره، د ۲۳۰۰ ورځو د «اومیګا» په توګه د دریو فرښتو په دوره کې بیا تکرار شوه. الفا او اومیګا دواړه د اډوېنټېزم بنسټیز ستنې دي؛ ۴۵۷ او ۱۸۴۴ د هیکل او اورشلیم د ودانولو یو کار انځوروي.
اور اُس سے کہہ، خداوندِ افواج یوں فرماتا ہے: دیکھ، وہ مرد جس کا نام شاخ ہے؛ اور وہ اپنی ہی جگہ سے اُگے گا، اور وہ خداوند کی ہیکل کو تعمیر کرے گا۔ ہاں، وہی خداوند کی ہیکل کو تعمیر کرے گا؛ اور وہ جلال کو اُٹھائے گا، اور اپنے تخت پر بیٹھ کر حکومت کرے گا؛ اور وہ اپنے تخت پر کاہن ہوگا؛ اور صلح کا مشورہ اُن دونوں کے درمیان ہوگا۔ زکریاہ 6:12، 13۔
مسیح بهعنوان «شاخه» در اینجا همان کسی شناسانده شده است که هیکل خداوند را بنا کرد؛ و همانگونه که او در روز سوم، هنگامی که فرشتهٔ سوم در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ آمد، برخیزانیده شد، هیکل میلری نیز بهوسیلهٔ مسیح برپا گردیده بود، زیرا این اوست که هیکل خداوند را بنا میکند. هرچند این امر در تاریخ میلری تحقق یافت، کمالِ تحقق آن در دورهٔ باران آخر است، زیرا تکرار عبارت «او هیکل خداوند را بنا خواهد کرد» این امکان را برای کسانی که خواهند دید فراهم میآورد که خداوند هیکل میلری را در ۴۶ سال برپا کرد، اما او هیکل دیگری را نیز، یعنی هیکلِ یکصد و چهل و چهار هزار را، در زمان باران آخر بنا میکند؛ زیرا پطرس میگوید که یکصد و چهل و چهار هزار باید بهعنوان خانهای روحانی برخیزانیده شوند.
هنگامی که پرسشِ «تا به کِی» از پالمونی مطرح میشود، پاسخ او این است: «تا دو هزار و سیصد روز؛ آنگاه قدس تطهیر خواهد شد»؛ اما موسی، ایلیا و میلریتها، شهدای پاپی، زکریا و یوحنا که هیکل را اندازه میگیرند، اشعیا در فصل ششم، و دیگرانی که نامشان برده نشده است، میگویند پاسخِ پرسشِ «تا به کِی» در آیهٔ سیزدهم این است: «از 9/11 تا قانون یکشنبه، آنگاه قدس تطهیر خواهد شد.»
۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ بهوسیلهٔ ابراهیم که پسر خود را قربانی کرد، نمونهسازی شده بود؛ زیرا آن، نمونهٔ صلیب بود، جایی که پدر آسمانی پسر خویش را تقدیم کرد. موسی و عبرانیان نزد دریای سرخ، بنا بر گفتهٔ رسول پولس، نمایانگر تعمید بودند، که نمونهٔ صلیب است، و آن نیز بهوسیلهٔ ابراهیم بر کوه موریا با اسحاق نمونهسازی شده بود.
علاوہ ازیں، اے بھائیو، میں نہیں چاہتا کہ تم اس بات سے بے خبر رہو کہ ہمارے سب باپ دادا بادل کے نیچے تھے، اور سب سمندر میں سے گزرے؛ اور سب نے بادل میں اور سمندر میں موسیٰ کے لیے بپتسمہ لیا۔ 1 کرنتھیوں 10:1، 2۔
این البته بدان معناست که تعمید بهوسیلهٔ ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ نمادپردازی شده است؛ همانجایی که خانوادهٔ هشتنفرهٔ نوح تعمید یافتند. «هشت» نمادی از رستاخیز است.
جو کبھی نافرمان تھے، جب نوح کے دنوں میں خدا کا حلم انتظار کرتا رہا، جبکہ کشتی تیار کی جا رہی تھی، جس میں تھوڑے، یعنی آٹھ جانیں، پانی کے وسیلہ سے بچائی گئیں۔ اور اسی کی مانند ایک مثالی نشان کے طور پر بپتسمہ بھی اب ہمیں بچاتا ہے—نہ جسم کی گندگی کو دور کرنا، بلکہ خدا کی طرف نیک ضمیر کا جواب—یسوع مسیح کے جی اُٹھنے کے وسیلہ سے۔ 1 پطرس 3:20، 21۔
اشتباه فهمیدن هر عنصری از حقیقتی که دربارهٔ ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ آشکار شده است، همسنگِ بدفهمیدنِ شهادتِ نوح در کشتی، موسی در کنار دریای سرخ، ابراهیم بر کوه موریا و عیسی بر صلیب است. در آن تاریخ، فرشتهٔ سوم وارد تاریخ شد، و او همان فرشتهای است که قوم خدا را مُهر میزند.
«سپس فرشتهٔ سوم را دیدم. فرشتهٔ همراه من گفت: “کلام او هولناک است و مأموریتش مخوف. او همان فرشتهای است که باید گندم را از کرکاس جدا سازد، و گندم را برای انبار آسمانی مُهر کند یا ببندد.” این امور باید تمامی ذهن و تمامی توجه را به خود مشغول دارد. بار دیگر ضرورتِ جدا بودنِ کسانی که ایمان دارند ما آخرین پیام رحمت را در اختیار داریم، از آنان که هر روز خطای تازهای را میپذیرند یا در خود فرومیبرند، به من نشان داده شد. دیدم که نه جوانان و نه سالخوردگان نباید در اجتماعاتِ کسانی که در خطا و تاریکیاند حضور یابند. فرشته گفت: “بگذارید ذهن از درنگ کردن بر امورِ بیفایده بازایستد.”» Manuscript Releases، جلد 5، 425.
پس همراه با خطوط مقدس نبوی که آن تاریخ را بهصورت نمادی پیشتصویر میکردند، فرشتهٔ سوم فرا رسید و کار خود را آغاز نمود؛ کاری که شامل جداساختنِ باکرهگانِ حکیم و جاهل است که در آن passage بهصورت گندم و کُرکاس نمود یافتهاند. نفهمیدنِ اینکه سال 1844 تا چه اندازه بهگونهای مقدس پیشنمون شده است، یا آگاه نبودن از آنچه دربارهٔ waymarksی که با 1844 مرتبط بودند و تا 1863 امتداد یافتند مکشوف شده است، جان را برای درگیر شدنِ نبوی با لوازم این حقیقت ناآماده میگذارد که مسیح موضوعِ مرکزیِ آن دو آیهای است که بنیان ادونتیسم را نمایندگی میکنند، و اینکه در آنجا مسیح بهعنوان Palmoni، آفرینندهٔ ریاضیات و هر چیز دیگر، شناخته میشود.
د دیارلسم آیت د پوښتنې اوسنۍ ځواب له هغې ځواب څخه چې په 1845 کې و، متفاوت دی. په 1845 کې مخکښان له یوې سترې ناهیلۍ څخه ځانونه راایستل، او له دې مفکورې سره په جدي ډول مخامخ کېدل یې پیل کړل چې څښتن د نبي د عطیې ډالۍ بېرته ورګرځولې ده، داسې څه چې د شاګردانو له زمانې راهیسې نه وو شوي. هغوی د درېیمې فرښتې د پیغام د مفهوم د درک کولو په لټه کې وو، او دې حقیقت ته راویښېدل چې هغه تجربه چې هغوی تازه ترې تېر شوي وو، له سپېڅلي تاریخ څخه پرته بل څه نه وه. تر 1850 پورې هغوی یو نوی مخکښ چارت وړاندې کاوه څو د 1843 د مخکښ چارت اصلاح او ځایناستی شي. دواړه چارتونه د خور وایټ له خوا د حبقوق د دوهم فصل د «لوحو» د تحققونو په توګه وپېژندل شول. ځکه نو، 1850 د خدای د نبوي کلام یو ثابت شوی تحقق دی.
پیشگامان چنین فهمیدند و نوشتند که انکارِ اینکه نمودار ۱۸۴۳ تحققِ «لوحها»ی باب دوم حبقوق بوده است، بهمعنای ترکِ ایمانِ نخستین است. خواهر وایت این نمودار را بهعنوان چیزی که به هدایتِ دستِ خداوند ترسیم شده بود و نیز بهعنوان تحققِ حبقوق، تأیید کرد، و همین تأیید را بر نمودار ۱۸۵۰ نیز نهاد. حبقوق از «لوحها» بهصورت جمع یاد میکند، و هنگامی که نمودار ۱۸۴۳ در ماه مه ۱۸۴۲ چاپ شد، با خطایی در برخی از اعداد چاپ گردید که خداوند دستِ خود را بر آن نگاه داشت. در سال ۱۸۵۰ نمودار تازهای در دسترس قرار گرفت که آن خطا را در اعداد تصحیح میکرد. لوحهای حبقوق نمایانگرِ تحققهای نبوت هستند، و آن نبوتها از ماه مه ۱۸۴۲ تا ژانویهٔ ۱۸۵۰ تحقق یافتند.
جدولِ ۱۸۴۳، یا جدولِ آغازین، دارای خطا بود و جدولِ پایانیِ ۱۸۵۰ هیچ خطایی نداشت. دورهٔ زمانی از ماه مه ۱۸۴۲ تا ژانویهٔ ۱۸۵۰ یک دورهٔ نبوتیِ تثبیتشده است، و مه ۱۸۴۲، و نیز ژانویهٔ ۱۸۵۰، نمایانگر نشانههای راهِ نبوتی هستند، و آن نشانههای راه امضای آلفا و امگا را در خود دارند. آلفا، یعنی حرفِ نخست، و امگا، یعنی آخرین و بیستودومین حرف. ۱۸۴۲ آلفا است و ۱۸۵۰ امگا؛ و اگر آن دو حرفِ عبری را بگیریم و حرفِ سیزدهمِ الفبای عبری را در میان آنها قرار دهیم، واژهٔ عبریِ «حقیقت» را تشکیل خواهیم داد، واژهای که با حروفِ اول، سیزدهم و بیستودومِ الفبای عبری هجی میشود.
منطق نبویای که بر نشانههای راهِ 1842 و 1850 اعمال میشود، این است که آنها بهواسطهٔ «خطا» به یکدیگر پیوند خوردهاند. آلفا دارای خطایی بود و اومگا همان خطا را تصحیح کرد؛ پس آنچه میان حروف آلفا و اومگا قرار دارد «خطا» است، نمادی از عصیان، که همان چیزی است که عدد سیزده نمایندگی میکند. 1842 تا 1850 یک دورهٔ نبویِ تثبیتشده است که امضای آلفا و اومگا را در خود دارد، و آن «حقیقت» است. تا زمانی که آن تاریخ بهطور جدی و روحانی از سوی یک اَدونتیست روز هفتمِ لائودیکیهای مورد بررسی قرار نگیرد، او عملاً نسبت به حقیقتِ آشکاری که دورهٔ نبویِ جداول حبقوق از 1842 تا 1850 بدون هیچ تردیدی برقرار میسازد، کور است. حقیقتی که این دو شاهد با هم برقرار میسازند این است که نمودار 1850 هیچ خطایی ندارد. نمودار 1850، همانند نمودار 1843، «هفت زمان» موسی را در بر دارد، و در هر دو نمودار، «هفت زمان» در مرکز نمودار، از بالا تا پایین، قرار داده شده است و دورهٔ «هفت زمان» را که از 677 پیش از میلاد آغاز شده و تا 1844 امتداد مییابد، به تصویر میکشد. 2520 صرفاً بر روی نمودار نیست، بلکه مرکز نمودار است.
آنچه در مرکز خط نبوی که «هفت زمان» را به تصویر میکشد، ترسیم شده است، صلیب است. مرکز هر دو جدول، خط زمانیِ 2520 است که از بالا تا پایین امتداد دارد. در میانه، صلیب قرار دارد. صلیب، میانهٔ آن هفتهای بود که مسیح، در تحققِ دانیال باب نهم آیهٔ بیستوهفت، عهد را با بسیاری استوار ساخت. آن هفته نمایانگر هفت سال است که از لحاظ نبوی، 2520 روز میباشد. همانگونه که در جداول نیز هست، دقیقاً در مرکز 2520 روز، مسیح بر صلیب در حال استوار ساختن عهد بود. از تعمید مسیح تا صلیب، از لحاظ نبوی 1260 روز بود. این بدان معناست که از تعمید تا صلیب، 1260 قربانیِ صبحگاهی و 1260 قربانیِ شامگاهی به سوی صلیب تقدیم میشد، اما بر صلیب، آن برهٔ قربانیِ نهایی از دست کاهن گریخت، و برهٔ خدا قربانیِ شامگاهی گردید و بدینسان، از زمان تعمید، نمایانگر دو هزار و پانصدو بیستمین تقدیمِ بره بود.
مرکز هفته صلیب بود، و مرکز هر دو جدول مقدس نیز صلیب است؛ اما در هر مورد، برّه در درون حقیقتی قرار داده شده است که بهگونهای نمادین با ۲۵۲۰ بازنمایی میشود. صلیب در میانهٔ ۲۵۲۰ روز قرار گرفته است، و در صلیب، عیسی دوهزار و پانصدوبیستمین و آخرین قربانی بود. تاریخ میان ماه مه ۱۸۴۲ و ژانویهٔ ۱۸۵۰ نمایانگر خطاست، و مسیح، یعنی حقیقت، در میان دو مجرم قرار داده شد؛ هرچند او مجرم نبود، با او همچون مجرم رفتار میشد. ازاینرو، ما سه مجرم داریم: یکی که هلاک خواهد شد و یکی که نجات خواهد یافت. این سه مجرم، سه نشانۀ راهاند که بهواسطۀ جرم به یکدیگر پیوند خوردهاند، هرچند نشانۀ راهِ میانی، ضدّ مجرمِ آلفا و امگا است. مجرمانِ آلفا و امگا بهواسطۀ نشانۀ راهِ میانی، یعنی صلیب، به یکدیگر مرتبط میشوند.
با جداولِ حبقوق از سال ۱۸۴۲ تا ۱۸۵۰، خطا همان حرفِ میانی بود که با نخستین و آخرین راهنشان پیوند مییافت. راهنشانِ میانی در صلیب، آن سه مجرم را به یکدیگر پیوند داد؛ اما راهنشانِ میانی در اینها خطا نیست، بلکه حقیقت است، و یکی از عناصرِ حقیقت که هم صلیب و هم جداولِ حبقوق آن را تأیید میکنند این است که 2520، یعنی «هفت زمان»ِ لاویان بیستوشش، حقیقت است؛ و در چارچوبِ منطقی که اکنون بیان شد، رد کردنِ 2520 به معنای رد کردنِ عیسی است.
هنگامی که پالمونی، شمارندهٔ شگفتانگیز، میفرماید: «تا دو هزار و سیصد روز؛ آنگاه قدس طاهر خواهد شد»، او به پرسش نبویِ «تا به کی» پاسخ میدهد. این پاسخ دیگر ۱۸۴۴ نیست، زیرا جنبش میلریتیِ فیلادلفیایی در سال ۱۸۵۶ پایان یافت، چون در آن زمان جیمز و الن وایت تشخیص دادند که آن جنبش از فیلادلفیا به لائودکیه انتقال یافته است. هنگامی که خواهر وایت آن خط را بر شن کشید، معنایش این بود که تا هنگامی که آن وضعیت تغییر نکند، رابطهٔ خدا با قوم خود باید بهمنزلهٔ نمایانگرِ جدایی فهمیده شود؛ زیرا او بیرون ایستاده و بر دلهای لائودکیان میکوبد و در پیِ ورود است. الوهیت او در انسانیت ایشان درونزیست نیست. همان کاری که مسیح در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ آغاز کرد، این بود که الوهیت خود را با انسانیت درآمیزد، و مسیح مایل بود دقیقاً همان کار را انجام دهد، اما مقرر نشد که چنین باشد.
«اگر اَدونتیستها پس از نومیدیِ عظیمِ سال 1844 بر ایمان خود استوار میماندند و در عنايتِ آشکارشوندهٔ خدا با اتّحاد پیش میرفتند، و پیامِ فرشتهٔ سوم را پذیرفته، آن را در قدرتِ روحالقدس به جهان اعلام میکردند، نجاتِ خدا را میدیدند؛ خداوند بهنیرومندی با کوششهای ایشان عمل میکرد؛ کار به انجام میرسید؛ و مسیح تا کنون آمده بود تا قومِ خود را برای پاداششان بپذیرد. امّا در دورهٔ شک و بییقینی که در پیِ آن نومیدی پدید آمد، بسیاری از ایماندارانِ اَدونتیست ایمانِ خود را واگذاشتند.... بدینسان، کار به تأخیر افتاد و جهان در تاریکی واگذاشته شد. اگر تمامیِ پیکرِ اَدونتیست بر احکامِ خدا و ایمانِ عیسی متّحد میشد، تاریخِ ما تا چه اندازه متفاوت میبود!» Evangelism, 695.
تکرارِ تاریخِ اسرائیلِ کهن، خداوند اسرائیلِ جدید را از تاریکیِ قرونِ ظلمت بیرون آورد و ایشان را در دریای سرخ داخلِ عهد ساخت، زیرا تعمید نمادِ رابطهٔ عهدی است. اما اسرائیل میبایست آزموده شود که آیا عهد را نگاه خواهند داشت یا نه. دربارهٔ اسرائیلِ کهن، مطابق با کتابِ اعداد، ایشان در ده آزمون ناکام شدند. در دهمین ناکامی، محکوم شدند که طی چهل سال در بیابان بمیرند؛ و بدینسان نمونهای فراهم آمد از ردِّ پیامِ لاودیکیه در سال 1856 از سوی اسرائیلِ جدید. و همچنانکه اسرائیلِ کهن در ده آزمونِ تدریجی ناکام شد (که ده نمادِ آزمون است)، از زمانِ رسیدنِ فرشتهٔ سوم در 1844 تا 1856، فرایندی تدریجی از آزمون بر جنبشِ میلریِ فیلادلفیایی وارد گردید.
ده آزمون از دریای سرخ تا نخستین شورش در قادِش، بهعنوان یک دورهٔ نبوی نمایانده شده است، زیرا عدد ده این دوره را به هم پیوند میدهد. عدد ده که نماد آزمون است، در این ده آزمون، ده قبیلهای را مشخص ساخت که عهد را رد کردند و در آزمون دهم و در تمام فرایند آزمودن ناکام ماندند. این دوره با عبور از دریای سرخ آغاز شد، و ده فرمان بهعنوان نخستینِ این ده آزمون پس از دریا نمایانده شدهاند؛ نخستین آزمون، سَبَت بود، که نماد و مُهرِ ده فرمان است (که بهوسیلهٔ مَنّا بازنمایی شده است). هنگامی که دورهٔ ده آزمون در اسرائیل باستان تا این اندازه آشکار بهعنوان یک دورهٔ نبویِ مشخص بیان شده است، و روح نبوت ما را آگاه میسازد که عبور از دریای سرخ، ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ را تمثیل میکرد، آنگاه باید بدانیم که از همان نقطه، یک فرایند تدریجیِ آزمون آغاز شد. اَدونتیسم این را نمیداند، ازاینرو نمیتواند ببیند که در سال ۱۸۶۳ برای مردن در بیابانِ لائودیکیه تا زمان قانون یکشنبه تعیین شدند؛ همان قانونی که در همان آغاز فرایند آزمونی که به ۱۸۶۳ انجامید، مأمور شده بودند دربارهاش اعلان هشدار کنند.
هنگامی که اعلان وضعیت لائودیکیه در سال ۱۸۵۶ بر ادونتیسم میلری نازل شد، «شرابِ تازه» دربارهٔ «هفت زمان» منتشر گردید. این نورِ تازه هرگز پذیرفته نشد و هفت سال بعد، یا ۲۵۲۰ روزِ نبوی بعد، جنبشِ میلریِ لائودیکیه پایان یافت و به کلیسای ادونتیستِ روز هفتمِ لائودیکیه بدل شد. موسی مایل بود به سرزمینِ موعود داخل شود، اما آزمونِ دهم فرارسیده بود، و البته آن آزمونی بنیادی بود، زیرا همان کاری که از آغاز به موسی واگذار شده بود، این بود که قومِ خدا را به سرزمینِ موعود رهبری کند. آن کار پیش از آنکه موسی به مصر برسد، در برابر او قرار داشت. آزمونِ دهم فرارسیده بود و شورشیان دربارهٔ ورود به سرزمینِ موعود دودل بودند.
اور میں نے تم سے کہا، تم اموریوں کے اُس پہاڑی ملک تک آ پہنچے ہو جسے خداوند ہمارا خدا ہمیں دیتا ہے۔ دیکھو، خداوند تیرے خدا نے یہ ملک تیرے سامنے رکھ دیا ہے؛ چڑھ جا اور اس پر قبضہ کر لے، جیسا کہ خداوند تیرے باپ دادا کے خدا نے تجھ سے کہا ہے؛ نہ خوف کھا اور نہ ہمت ہار۔ تب تم میں سے ایک ایک میرے پاس آیا اور کہنے لگا، ہم اپنے آگے آدمیوں کو بھیجیں گے تاکہ وہ ہمارے لیے اس ملک کی جاسوسی کریں اور پھر ہمیں خبر دیں کہ ہم کس راستہ سے چڑھیں اور کن کن شہروں میں پہنچیں۔ اور یہ بات مجھے پسند آئی؛ سو میں نے تم میں سے بارہ آدمی لیے، ہر قبیلہ میں سے ایک۔ استثنا 1:20–23۔
از آن مقطع تا بازگشت دوازده جاسوس، نمایانگر تاریخی است که در آن آخرین آزمونِ بنیادی در سال ۱۸۵۶ فرا رسید و میلریهای لائودیکیهای به مدت هفت سال زمین را جستوجو کردند، تا آنکه برگزیدند که دیگر بهعنوان یک جنبش ادامه ندهند و به یک کلیسا بدل شوند.
نخستین حقیقتی که میلر کشف کرد «هفت زمان» بود، و بدینسان آن را بنیادِ حقایقِ بنیادیای ساخت که «راههای قدیم» ارمیا را تشکیل میدهند. آخرین نور تازهٔ نبوی که به ادونتیسم آورده شد، در سال 1856 بود، و آن مجموعهای از مقالات دربارهٔ «هفت زمان» بود. نور بسیار با مطالعهای ژرف در این واقعیات تاریخی مرتبط است؛ اما اگر بناست بتوانیم تشخیص دهیم چرا پاسخ آیهٔ چهاردهِ دانیال هشت این است که «از 9/11 تا قانون یکشنبه، آنگاه مقدس تطهیر خواهد شد»، باید به پیش رفتن ادامه دهیم.
کاری را که مسیح در سال ۱۸۴۴ آغاز کرده بود، در سال ۱۸۶۳ از مسیر خود منحرف شد؛ ازاینرو «تطهیر» قدس که در آن زمان آغاز شده بود، به حال تعلیق درآمد، در حالی که قوم خدا سفر در بیابانِ لائودیکیه را آغاز کردند. به همین سبب، کاری که میبایست بهوسیلهٔ مسیح در فاصلهٔ سالهای ۱۸۴۴ تا ۱۸۶۳ به انجام برسد، بناگزیر میبایست تکرار شود، هنگامی که فرشتهٔ سوم، که همان فرشتهای است که جدایی میافکند و مُهر میزند، در نهایت کاری را که با «تطهیر» نمایش داده شده است، به انجام میرساند. نشانههای راهِ نبویِ ۱۸۴۴ تا ۱۸۶۳، همان نشانههای راهی هستند که در آنها مسیح میبایست کار تطهیر قدس را به انجام میرساند، و آن نشانههای راه نمایانگر تاریخی هستند که در آن، آن کار به انجام خواهد رسید. اگر بتوان نشان داد که ۱۸۴۴ تا ۱۸۶۳ نمایانگر دورهٔ ۱۱ سپتامبر تا قانون یکشنبه است، آنگاه پرسشِ «تا به کی» با دیگر خطوطی که بهوسیلهٔ «تا به کی» نمایان شدهاند، در توافق است.
1844 زمانِ فرشتۂ سوم کی آمد تھی، اور 1863 آزمائش کی مدت کے اختتام کی علامت ہے۔ 1846 میں وائٹس کی شادی ہوئی اور ایلن کا آخری نام ہارمن سے بدل کر وائٹ ہو گیا، اور اسی سال اس شادی شدہ جوڑے نے ساتویں دن کے سبت کو ماننا شروع کیا۔ سبت، شادی، اور نام کی تبدیلی—یہ سب نبوتی طور پر عہد کے تعلق کی علامتیں ہیں۔ خُداوند نے جدید اسرائیل کو 1844 کے بحرِ قلزم سے گزارا، اور 1846 میں انہیں سینا تک لایا تاکہ انہیں اپنی شریعت دے اور ان کے ساتھ عہد میں داخل ہو۔ یہ شریعت، حبقوق کی دو لوحوں کی مانند، دو لوحوں پر لکھی گئی ہے؛ پہلی لوح میں 4 احکام ہیں اور دوسری لوح میں 6۔ دو لوحیں قدیم اور جدید، دونوں اسرائیل کے عہدی تعلق کی نمائندگی کرتی ہیں، اور باہم مل کر عہد کی وہ دو لوحیں بنتی ہیں جو دس احکام ہیں، اور جو قدیم اسرائیل کے لیے علامتی طور پر 46 سے موسوم ہیں؛ یہی حبقوق کی ان دو لوحوں کا نمونہ تھیں جو لَیٹر رَین کی تاریخ کی نمائندگی کرتی ہیں۔ پینتیکوست کی دو لہرانے کی روٹیوں کی قربانیوں کے ساتھ مل کر، وہ اس جھنڈے کی نمائندگی کرتی ہیں جو ایک لاکھ چوالیس ہزار ہیں۔
هنگامی که نام خواهر وایت از هارمن به وایت تغییر یافت. هارمن به معنای سرباز صلح است، اما با وایت جایگزین شد که همان عدالت مسیح است. نام گولد به معنای طلاست، و الن به معنای نوری درخشان و تابان است. نام او پیام لائودکیه را نمایندگی میکند.
میں تجھے مشورہ دیتا ہوں کہ تو مجھ سے آگ میں تپایا ہوا سونا خرید لے تاکہ تو دولت مند ہو جائے؛ اور سفید پوشاک، تاکہ تو ملبوس ہو جائے اور تیری برہنگی کی شرمندگی ظاہر نہ ہو؛ اور اپنی آنکھوں میں سرمہ لگا تاکہ تو دیکھ سکے۔ مکاشفہ 3:18۔
«سرمهٔ چشم» نورِ کلامِ خداست، و الن نوری درخشان و تابان است. امنیتِ میلریها در سال ۱۸۵۶ در این یافت میشد که پیامِ لائودکیه را، آنگونه که از طریق نوشتههای او عرضه شد و در نامِ او بازنمود یافت، بپذیرند. خواهر وایت بهروشنی بیان میکند که پیامِ ۱۸۸۸ِ جونز و واگنر همان پیامِ لائودکیه بود، و نیز اینکه پیامِ ایشان همان پیامِ فرشتهٔ سوم بود.
«خداوند در رحمت عظیم خود، از طریق مشایخ واگنر و جونز، پیامی بس گرانبها برای قوم خویش فرستاد. … این همان پیامی است که خدا فرمان داد به جهان داده شود. این پیامِ فرشتهٔ سوم است، که باید با صدایی بلند اعلام گردد و با ریزشِ روح او به اندازهای عظیم همراه باشد.» Testimonies to Ministers, 91.
فرشتهٔ سوم در سال ۱۸۴۴ آمد، و در سال ۱۸۸۸ برای بار دوم کوشید کار خود را انجام دهد. پیام سال ۱۸۸۸ همان پیام لائودیکیه بود؛ همان پیام فرشتهٔ سوم بود؛ نزول آن فرشتهٔ مکاشفهٔ هجده را نشان میداد؛ و همان پیامِ عادلشمردگی بهوسیلهٔ ایمان بود که در هنگام ریزش باران آخر اعلام میشود. فرشتهٔ سوم در سال ۱۸۴۴ آمد و سپس بار دیگر در ۱۸۸۸، اما در هر دو مورد رد شد؛ با این حال، هر دو مورد نمونهوار زمانی را مجسم میسازند که فرشتهٔ سوم در زمان باران آخر میآید. سال ۱۸۴۴ نمادی از ۹/۱۱ است، و اگر ۱۸۶۳ مُمَثِّلِ قانون یکشنبه باشد، آنگاه دورهٔ نبویِ «از ۹/۱۱ تا قانون یکشنبه» که با نمادِ «تا به کی» نشان داده شده است، پاسخِ حقیقتِ حاضر به پرسشِ آیهٔ سیزدهم، یعنی «تا به کی»، خواهد بود.
تاریخ میلریتی از 1842 تا 1850 دورهای نبوی است که با دورهٔ نبویِ آزمودنِ فرشتهٔ سوم از 1844 تا 1863 همپوشانی دارد. از 1842 به بعد تا 1863 دارای نشانههای راهِ نبوی است که تاریخِ 9/11 تا قانون یکشنبه را به تصویر میکشد، زمانی که مسیح هیکل خود را تطهیر میکند، نخست کلیسای خویش و پس از آن کارگرانِ ساعتِ یازدهم را. در قانون یکشنبه، مسیح قومی پاکشده خواهد داشت تا آن را به جهان بهعنوان هدایتی چون عَلَم عرضه کند، و کلیسا، کلیسایِ ظافر خواهد شد. آنگاه مقدس او تطهیر شده خواهد بود.
ما نماد «تا به کی» را در جای خود نهادهایم، هرچند البته مطالب بیشتری نیز هست. اکنون آغاز خواهیم کرد که این مطلب و پنج مقالهٔ پیشین را دوباره در پرتو کتاب یوئیل قرار دهیم، اما این انحرافات جانبی به نظر میرسید برای استقرار مبانی لازم اهمیت داشته باشند. شهادت هر «تا به کی» که بررسی کردهایم، با پرسش «تا به کی» که پالمونی در آیهٔ چهارده بدان پاسخ داد، همآواست؛ زیرا مقدّس از 9/11 تا قانون یکشنبه باید تطهیر شود. آن تاریخ، تاریخ بارانِ آخر است، و تاریخ بارانِ آخر در کتاب یوئیل بیان شده است.