در چند مقالۀ نخست، آن بخش از کتاب آرزوی اعصار را گنجاندیم که در آن، مسیح دربارۀ مَثَلِ تاکستان برای یهودیانِ جدلگر سخن میگوید. مَثَلِ سرودِ تاکستان، همان سرودِ موسی و برّه نیز هست، که یکصد و چهلوچهار هزار آن را میسرایند؛ و الهام به ما میآموزد که «سرود» در نبوت، نمایانگر «تجربه» است. یکصد و چهلوچهار هزار، برّه را هر جا که برود پیروی میکنند؛ از اینرو، همان تجربهای را از سر خواهند گذراند که مسیح و موسی از سر گذراندند. مسیح، بهعنوان امگای تاریخ نبویِ اسرائیلِ باستان، و موسی، بهعنوان آلفای تاریخ نبویِ اسرائیلِ باستان، هر دو در ادوارِ متوازی زیستند؛ ادواری که در آن، قومی از اهلِ عهدِ پیشین کنار گذاشته میشدند و در همان حال، قومی از اهلِ عهدِ جدید برگزیده میشدند. آن یکصد و چهلوچهار هزار، سرودِ موسی و برّه را با آزمودنِ تاریخی میسرایند که در آن، قومی از اهلِ عهدِ پیشین کنار گذاشته میشوند—در حالی که خداوند با قومِ نهاییِ عهدِ خویش داخلِ عهد میشود.
نبوّياً، عندما كان المسيح يقدّم المثل، فإن ذلك يتوافق مع مخاطبة بطرس لليهود المماحكين يوم الخمسين. وفي الأزمة الأخيرة، فإن تقديم يسوع للمثل لليهود المماحكين يمثّل أولئك الذين ينشدون نشيد الكرم لسكارى أفرايم. وكان بطرس يقدّم النشيد نفسه يوم الخمسين، إلا أنه كان ينشده على مقام يوئيل. إن نشيد الكرم هو نشيد شعب عهدٍ سابق يُطلَّق في الوقت نفسه الذي يُزَفّ فيه إلى الرب شعبُ عهدٍ جديد. أما العذارى اللواتي خاب أملهن ودخلن في زمن الإبطاء، فكنّ ينتظرن العرس، ويكون الإتمام الكامل لذلك أنهن ينتظرن ختم المئة والأربعة والأربعين ألفاً.
کتاب یوئیل در فصل نخست خود با توصیف این امر آغاز میشود که چگونه تاکستان خدا بهوسیلهٔ میگساران و نوشندگانِ شرابِ تند نابود شده است؛ همانان که «شیرهٔ تازه» از دهانشان بریده شده بود. بهمحض آنکه عیسی یهودیان را آگاه ساخت که پادشاهی از ایشان گرفته خواهد شد و به جماعتی از باغبانان سپرده میشود که ثمرات راستینِ تاکستان را به بار خواهند آورد، عیسی مسیر سخن را دگرگون کرد و به سنگِ زاویه در هیکل اشاره نمود که کنار نهاده شده بود، اما مقدر بود که سنگِ سرِ زاویه گردد. آنچه در آغاز رخ داده بود، در پایان تکرار میشد، و هنگامی که این حقیقت بیان میشود، بهصورت امری «شگفتانگیز» بازنمایی میگردد.
قاعدهٔ «نخستین ذکر» در کلام خدا به ما میآموزد که چون یوئیل نخست به ویرانیِ تاکستان میپردازد، این محور اصلیِ شهادت اوست. یوئیل در این امر تنها نیست، زیرا هر نبیِ بزرگ، شهادت خود را با پرداختن به گناهان و وضعیتِ گمشدهٔ اسرائیل آغاز میکند.
در اشعیا بیستوهشت، «مردان استهزاکنندهای که» بر «اورشلیم» «حکمرانی میکنند» بهعنوان «میگسارانِ افرایم» و نیز بهعنوان «تاجِ تکبّر» به تصویر کشیده شدهاند. «تاج» نمایانگر رهبری است و «تکبّر» نمایانگر سرشتی شیطانی است.
مے نوشوں کا مقابلہ اُس بقیہ («residue») سے کیا گیا ہے جو خدا کے «crown» یعنی جلال کا تاج بن جاتے ہیں، کیونکہ اخیر کی بارش کے دوران خداوند اپنی «kingdom of glory» قائم کرتا ہے، جیسا کہ اُس نے صلیب پر «kingdom of grace» قائم کرکے اُس کی تمثیل پیش کی۔ صلیب پر فضل کی بادشاہی، اتوار کے قانون کے وقت جلال کی بادشاہی کی تمثیل ہے۔
باران آخر در ۹/۱۱ آغاز شد، هنگامی که مُهر شدنِ صد و چهل و چهار هزار و نیز داوریِ زندگان نیز شروع گردید. در زمانِ مُهر شدن، افاضهٔ روحالقدس در ۹/۱۱ آغاز شد، چنانکه عیسی چند قطره دمید. این، بنیاد است؛ و افاضهٔ روحالقدس در فریادِ نیمهشب، سنگِ سرِ بناست. «شگفتانگیز» نمادی از دورهٔ افاضهٔ روح از «۹/۱۱ تا قانونِ یکشنبه» است.
نمادپردازیِ موازی، اما متضادِ «تاج» که نمایانگر رهبری است، در روایتِ اشعیا بیستوهشت بیان شده است؛ آنگاه که میگسارانِ حاکم بر اورشلیم کنار گذاشته میشوند و رهبریِ کلیسای خدا به باقیماندگان سپرده میشود. این امر مَثَلِ تاکستان را به تصویر میکشد. تاجِ میگسار برداشته میشود و سپس آن صد و چهل و چهار هزار، تاجی میگردند که نمایانگر پادشاهیِ مسیح است. اشعیا همین حقیقت را در باب بیستودو نیز تعلیم میدهد، هنگامی که شبنا به سرزمینی دور افکنده میشود و اِلیاقیم جای او را میگیرد. خواه میگسارانِ افرایم باشند و خواه شبنا در باب بیستودو، هر دو نمایانگر کنار گذاشته شدنِ رهبریِ قومِ عهدِ پیشینِ خدا هستند.
زکریاہ فتح مندانہ داخلہ کی شناخت کرتا ہے، جو نصفُ اللیل کی پکار بھی ہے، اور اس کے بعد آنے والی آیات یسعیاہ کے ساتھ موافقت رکھتے ہوئے خدا کے لوگوں کو ایک تاج قرار دیتی ہیں۔
بسیار شادی کن، ای دخترِ صهیون؛ بانگ شادمانی برآور، ای دخترِ اورشلیم: اینک پادشاهِ تو نزد تو میآید؛ او عادل است و صاحبِ نجات؛ حلیم است و بر الاغی سوار، و بر کُرّه، یعنی بچّهٔ الاغ. و من ارابه را از افرایم، و اسب را از اورشلیم منقطع خواهم ساخت، و کمانِ جنگی بریده خواهد شد؛ و او با امتها از صلح سخن خواهد گفت؛ و سلطنتِ او از دریا تا دریا، و از نهر تا اقصای زمین خواهد بود.
در مورد تو نیز، به سبب خونِ عهدِ تو، اسیرانت را از چاهی که در آن آب نیست، بیرون فرستادهام.
به دژِ استوار بازگردید، ای اسیرانِ امید؛ هم امروز اعلام میکنم که به تو دو چندان بازخواهم گردانید؛ آنگاه که یهودا را برای خویش چون کمان خم کرده باشم، و کمان را با افرایم پر ساخته باشم، و پسرانت را، ای صهیون، بر ضد پسرانت، ای یونان، برانگیخته باشم، و تو را همچون شمشیرِ مردی زورآور ساخته باشم.
اور خداوند بر فراز ایشان ظاهر خواهد شد، و تیر او همچون برق بیرون خواهد جَست؛ و یهوه خداوند کرنا را خواهد نواخت، و با گردبادهای جنوب پیش خواهد رفت. یهوه صبایوت از ایشان دفاع خواهد کرد؛ و ایشان فرو خواهند خورد و با سنگهای فلاخن مغلوب خواهند ساخت؛ و خواهند نوشید و همچون کسانی که از شراباند، غوغا برپا خواهند کرد؛ و مانند کاسهها، و همچون گوشههای مذبح، لبریز خواهند شد. و یهوه خدای ایشان، در آن روز ایشان را همچون گلۀ قوم خویش نجات خواهد داد؛ زیرا ایشان چون سنگهای تاج خواهند بود که بر زمین او چون عَلَمی افراشته میشوند. زیرا نیکویی او چه عظیم است، و جمال او چه عظیم! گندم جوانان را شاداب خواهد ساخت، و شرابِ نو دوشیزگان را. زکریا ۹:۹–۱۷.
آیهٔ یازده (9/11) میگوید: «و تو نیز، بهسبب خون عهدت، اسیرانت را از چاهی که در آن آبی نیست، بیرون فرستادهام.» مسیح عهد را با بسیاری برای یک هفته استوار ساخت، و آن هفته با تعمید او آغاز شد. مسیح به مدت سه سال و نیم در میان مردمان گام برداشت، و در بخش پایانی آن سه سال و نیم، پیشگویی زکریا را در شناساییِ ورودِ پیروزمندانهٔ مسیحا به اورشلیم به انجام رسانید. فریاد نیمهشب دورهای را آغاز کرد که به مرگ، دفن و قیام مسیح انجامید. تعمید مسیح نمایانگر مرگ، دفن و قیام اوست؛ بنابراین، آغاز و پایانِ دورهٔ سه سال و نیم یکسان است.
تعمیدِ مسیح نمونۂ 9/11 ہے، اور 9/11 ایک ایسے دور کے آغاز کی نشان دہی کرتا ہے جو اتوار کے قانون پر ختم ہوتا ہے۔ 9/11 پر بارشِ اخیر نے پھوار کی صورت میں شروع ہونا آغاز کیا، اور اتوار کے قانون پر وہ بے پیمانہ اُنڈیلی جاتی ہے، جیسا کہ اس کی تمثیل اس امر میں پائی جاتی ہے کہ مسیح نے پینتیکست کے موقع پر ہونے والے انڈیلاؤ سے پیشتر، شاگردوں پر بارش کے چند قطرے بطورِ پیشگی اُن پر پھونکے۔
زکریاہ 9:11، 9/11 کے ساتھ بھی مطابقت رکھتی ہے، اور نیز اُس نیم شب کی پکار کے ساتھ جو اتوار کے قانون تک لے جاتی ہے۔ 9/11 پر لاؤدیقیہ کا پیغام، حال کی سچائی کے طور پر، اسی طرح پہنچا جیسے 1856 اور 1888 میں پہنچا تھا۔ لاؤدیقیہ کا پیغام اُن لوگوں کو دیا جاتا ہے جو اس بات سے بے خبر ہیں کہ وہ مردہ ہیں۔ وہ ایک “گڑھے” میں ہیں جہاں پچھلی بارش کا کوئی پیغام نہیں، کیونکہ اُن کے گڑھے میں پانی نہیں۔ اگر لاؤدیقیہ فقط اپنے دلوں پر ہونے والی دستک کا جواب دے تو خداوند اُنہیں گڑھے سے اوپر نکال لے گا، کیونکہ اتوار کے قانون پر آزمائش کی مہلت ختم ہونے تک وہ “امید کے قیدی” ہیں۔
اما دربارۀ تو نیز، به خونِ عهدِ تو، اسیرانت را از چاهی که در آن آب نیست رها ساختهام. ای اسیرانِ امید، به دژِ استوار بازگردید؛ امروز نیز اعلام میکنم که به تو دوچندان بازخواهم گردانید. زکریا ۹:۱۱، ۱۲
9/11 پیامی را که در سال ۱۹۸۹ رسید، توان بخشید. آن پیام، پیام فرشتهٔ سوم است؛ اما در ساختار و اصطلاحات جنبش اصلاحی میلری، سال ۱۹۸۹ زمانِ آمدن فرشتهٔ اول را مشخص کرد. پیام فرشتهٔ اول در ۱۱ اوت ۱۸۴۰ بهواسطهٔ تحقق نبوتی دربارهٔ اسلام قوت یافت، و این امر نشان میدهد که آمدن فرشتهٔ سوم در سال ۱۹۸۹ نیز بهواسطهٔ تحقق نبوتی دربارهٔ اسلام توان خواهد یافت.
هنگامی که نبوت اسلام در ۱۱ اوت ۱۸۴۰ تأیید شد، فرشتهٔ مکاشفه ۱۰ نزول کرد و بدینسان نزول فرشتهٔ مکاشفه ۱۸ را در ۱۱ سپتامبر بهصورت نمادین پیشنمون ساخت. اقتداربخشی به فرشتهٔ اول در ۱۸۴۰، و اقتداربخشی به فرشتهٔ دوم در ۱۸۴۴، هر دو اقتداربخشی به فرشتهٔ سوم را در ۱۱ سپتامبر بهصورت نمادین پیشنمون میسازند. ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۰ زمان آمدن فرشتهٔ دوم بود، چنانکه بهواسطهٔ نخستین ناامیدی میلریها در ۱۹ آوریل ۱۸۴۴ بهصورت نمادین پیشنمون شده بود. تاریخهای هر دو اقتداربخشیِ فرشتهٔ اول و دوم در تاریخ میلری، و نیز تاریخ اقتداربخشیِ فرشتهٔ سوم در ۱۱ سپتامبر، همگی شواهدی برای اقتداربخشیِ پیام ندای نیمهشب فراهم میآورند که در ژوئیهٔ ۲۰۲۳ فرا رسید.
د مهر لګولو دوره په ۹/۱۱ پیلېږي او د یکشنبې په قانون پای ته رسېږي. دا هغه مهال پیلېږي چې مسیح د وروستي باران څو څاڅکي پو کړي، او په پنتیکاست کې د اور ژبو په نړۍ ته د یوه پیغام د لېږدولو سره پای ته رسېږي. پطرس پنتیکاست د یوئیل د نبوت د پوره کېدو په توګه وپېژاند. ځکه چې حقیقت همدا دی، نو دا ثابته کوي چې د مسیح پو کول هم د یوئیل د نبوت پوره کېدل وو، ځکه د پنتیکاست فصل یو ټاکلی پیل او پای لري چې دا څرګندوي الفا هماغه اومیګا ده. د مسیح د قیامت په ورځ د وربشو د لومړنۍ مېوې نذرانه وړاندې شوه، او پنځوس ورځې وروسته په پنتیکاست کې د غنمو د لومړنۍ مېوې نذرانه پورته شوه. ۹/۱۱ د نیمې شپې فریاد تمثیلوي، هغه فریاد چې د یکشنبې له قانون څخه لږ مخکې را رسېږي او ورته لاره هواروي. د زکریا ۹:۹ د نیمې شپې د فریاد د تمثیل بشپړ پوره کېدل د ۲۰۲۳ کال د جولای له میاشتې وروسته دي.
بسیار شادمان باش، ای دختر صهیون؛ بانگ شادی برآور، ای دختر اورشلیم: اینک پادشاه تو نزد تو میآید؛ او عادل است و نجات با اوست؛ فروتن است و بر الاغی سوار، و بر کرّهٔ الاغ، بچّهٔ الاغ. زکریا ۹:۹.
پس زکریا با نمادپردازیِ اشعیا موافقت دارد که قوم خدا تاج هستند، اما میافزاید که تاج همچنین عَلَم است، آنگاه که نوشت: «زیرا ایشان همچون سنگهای تاج خواهند بود، برافراشته چون عَلَمی بر زمین او»؛ و زکریا همچنین شادیِ مرتبط با نمادهای «غله» و «شراب تازه» در کتاب یوئیل را بازمیتاباند، آنجا که میگوید: «غله جوانان را شادمان خواهد ساخت، و شراب تازه دوشیزگان را.» هنگامی که گزارشِ مستانِ افرایم را در فصل بیستوهشت بررسی میکنیم، توجه داشته باشید که این همان فصلِ کتابمقدس است که «آرامی و طراوت» را مشخص میسازد. این یکی از اصلیترین بخشها در کتب مقدس دربارهٔ باران آخر است، پس این مستانِ افرایم باید همان مستانی باشند که یوئیل از آنان سخن میگوید.
وای بر تاجِ تکبّرِ مستانِ افرایم، که زیباییِ باشکوهِ ایشان گلی پژمرده است، و بر فرازِ درههای پُربرکتِ کسانی قرار دارد که از شراب مغلوب شدهاند! اینک، خداوند شخصی زورآور و نیرومند دارد، که همچون توفانِ تگرگ و گردبادی هلاککننده، همچون سیلابِ آبهای عظیمِ طغیانکننده، آن را با دست بر زمین خواهد افکند. تاجِ تکبّرِ مستانِ افرایم زیر پا لگدمال خواهد شد؛ و آن زیباییِ باشکوه که بر فرازِ درهٔ پُربرکت است، گلی پژمرده خواهد شد، و همچون میوهٔ نوبرانه پیش از تابستان؛ که چون بیننده آن را ببیند، در حالی که هنوز در دست اوست، آن را فرو میخورد. در آن روز، یهوه صبایوت برای باقیماندگانِ قومِ خویش تاجِ جلال و افسرِ جمال خواهد بود، و روحِ داوری برای آنکه بر مسندِ داوری مینشیند، و قوّت برای آنان که جنگ را تا دروازه بازمیگردانند. امّا اینان نیز به سبب شراب گمراه شدهاند، و به سبب مسکرات از راه منحرف گشتهاند؛ کاهن و نبی به سبب مسکرات گمراه شدهاند، شراب ایشان را فرو بلعیده است، به سبب مسکرات از راه منحرف شدهاند؛ در رؤیا خطا میکنند، و در داوری میلغزند. زیرا همهٔ سفرهها از قی و پلیدی پُر شده است، چندانکه هیچ جای پاکی باقی نمانده است. …
توقّفوا وتحيّروا؛ اصرخوا واصيحوا: هم سكارى ولكن ليس من خمر؛ يترنّحون ولكن ليس من مسكر. لأنّ الربّ قد سكب عليكم روح سبات عميق، وأغمض عيونكم؛ الأنبياء ورؤساءكم، والراؤون قد غطّاهم. وصارت لكم رؤيا الكلّ ككلام سفر مختوم، يدفعونه إلى من هو عالم قائلين: اقرأ هذا، أرجوك؛ فيقول: لا أستطيع، لأنه مختوم. ثم يُدفع السفر إلى من ليس بعالم، قائلين: اقرأ هذا، أرجوك؛ فيقول: لست بعالم.
پس خداوند فرمود: «از آنجا که این قوم با دهان خود به من نزدیک میشوند و با لبهای خویش مرا تکریم میکنند، اما دل خود را از من دور ساختهاند، و ترس ایشان از من تعلیمی است که از فرمان انسان آموخته شده است؛ بنابراین، اینک من بار دیگر در میان این قوم عملی شگفتانگیز، آری، عملی شگفتانگیز و حیرتآور بهجا خواهم آورد؛ زیرا حکمتِ حکیمان ایشان نابود خواهد شد، و فهمِ فهیمان ایشان پنهان خواهد گردید. وای بر آنان که در ژرفا میکوشند تا مشورت خود را از خداوند پنهان سازند، و اعمالشان در تاریکی است، و میگویند: کیست که ما را ببیند؟ و کیست که ما را بشناسد؟ یقیناً واژگون ساختن امور از سوی شما همچون گلِ کوزهگر به شمار خواهد آمد؛ زیرا آیا ساخته دربارهٔ سازندهٔ خود خواهد گفت: او مرا نساخت؟ یا آیا آنچه پرداخته شده است دربارهٔ پردازندهٔ خود خواهد گفت: او فهمی نداشت؟» اشعیا 28:1–8؛ 29:9–16.
خداوند در میان مستان افرایم «عملی شگفتانگیز» بهجای خواهد آورد، آنگاه که حکمت و فهم را از ایشان برمیگیرد؛ همان دو عنصری که با درکِ فزونیِ معرفت، هنگامی که پیامی نبوی مُهرگشایی میشود، پیوند دارند. این حکیماناند که میفهمند. بخشی از آن «عمل شگفتانگیز» آن است که معرفتی را که شیرِ سبطِ یهودا از مُهر آن میگشاید، از اذهانِ مستان افرایم برمیدارد. جداییِ میانِ حکیمان و شریران بخشی از «عمل شگفتانگیز» خداوند است. این همان انجیل جاودان است. پس از آنکه مسیح یهودیانِ جدلپیشه را از طریق مَثَلِ تاکستان هدایت کرد و بدینسان آنان را در دام انداخت تا خودْ حکمِ خویش را بر زبان آورند، پرسشی از مزمور ۱۱۸ مطرح کرد:
سنگی را که معماران رد کردند، همان سنگِ سرِ زاویه شده است. این از جانب خداوند است؛ و در نظر ما شگفتانگیز است. این است روزی که خداوند آن را پدید آورده است؛ در آن شادی خواهیم کرد و مسرور خواهیم شد. مزامیر 118:22–24.
خداوند بنا دارد «کاری شگفتانگیز و امری حیرتآور» را بر مستانِ افرایم به انجام رساند، و این شامل سلب توانایی آنان برای شناخت حقیقت نیز میگردد. «سنگِ سرِ زاویه» در نظر کسانی که «شرابِ تازه»ی یوئیل را در اختیار دارند، شگفتانگیز است.
مستان را یارای آن نیست که کتابِ مُهرشده را بخوانند، خواه رهبریای باشند که به عنوان «دانایان» نمایانده شدهاند، یا عامهٔ مؤمنان که به وسیلهٔ «نادانان» بازنموده شدهاند. برای مستان محال است که شهادتِ نبویِ کتب مقدس را، که به صورت «کتابِ مُهرشده» تصویر شده است، بهدرستی درک کنند. مستان همچنین دو بار به عنوان کسانی شناسانده شدهاند که «از راه منحرف شدهاند.» بار دیگر این امر در اشعیا بیستوهشت ثبت شده است، که از برجستهترین مقاطع کلام مقدس دربارهٔ باران آخر است؛ جایی که اشعیا «آرامش و تازگی» را معین میسازد، همان چیزی که مستان حاضر نبودند به آن گوش فرا دهند. «آرامش و تازگی» یک پیام است، زیرا شنیده میشود.
آن مستی، میخوارگان را از طریق «راههای قدیم» ارمیا بیرون کرده است؛ همان «راهی» که باید در آن سلوک کرد و باران آخر را یافت، که ارمیا آن را به «آرامی» تمثیل میکند. رد کردن پیام باران آخر از سوی میخوارگان افرایم، موضوعی مشخص در کلام خداست. ایشان مستاند، زیرا از بازگشت به تاریخ بنیادیای که نقشهٔ الگوی تاریخِ یکصد و چهل و چهار هزار نفر را فراهم میآورد، سر باز زدند؛ تاریخی که همان تاریخ باران آخر است.
آن «عمل شگفتانگیز» که بر مستانِ افرایم واقع میشود، در هنگام افاضهٔ بارانِ آخر انجام میپذیرد. در طی بارانِ آخر، پیامی امتحانکننده دو طبقه از پرستندگان را پدید میآورد که با «شرابی» که از آن مینوشند به تصویر کشیده شدهاند. شریران از آن سر باز زدهاند که تطبیق نبوتیِ خود را بر خطوط تاریخِ مقدس بنا نهند، و آنان که روشِ «خط بر خط»ِ اشعیا بیستوهشت را به کار میگیرند، از «شرابِ تازه» بهرهمند میشوند. مستیِ شریران در ناتوانیِ ایشان از فهمِ نبوت آشکار میشود، و حالتِ کوریِ ایشان از عدمِ تمایل به بازگشت به راههای کهنِ بنیادی پدید آمده بود. عیسی یهودیانِ خردهگیر را توبیخ کرد و از ایشان پرسید آیا هرگز دربارهٔ آن سنگی نخواندهاند که رد میشود و سرِ زاویه میگردد.
पत्थर जो कोने का सिरा बनता है, यह दर्शाता है कि वह भविष्यद्वाणीगत सत्य, जिसमें नींव अथवा कोने का पत्थर शिखर-पत्थर में पुनरावृत्त होता है। अल्फा-पत्थर ही ओमेगा-पत्थर भी है। वह प्रमुख भविष्यद्वाणीगत सिद्धान्त, जो “पंक्ति पर पंक्ति” की पद्धति को स्थापित और स्थिर रखता है (जो पिछली वर्षा की पद्धति है), यह है कि किसी वस्तु का आरम्भ उसकी समाप्ति को चित्रित करता है। मिलराइट आन्दोलन में प्रमुख भविष्यद्वाणीगत सिद्धान्त “एक दिन एक वर्ष के लिये” का सिद्धान्त था, जिसकी पुष्टि तब हुई जब प्रकाशितवाक्य 10 का स्वर्गदूत उतरा। एक लाख चवालीस हजार की चाल में प्रमुख भविष्यद्वाणीगत सिद्धान्त यह है कि आरम्भ अन्त को चित्रित करता है, जिसकी पुष्टि तब हुई जब प्रकाशितवाक्य 18 का स्वर्गदूत उतरा।
کلام نبویِ خدا در تبیینِ عواملِ مربوط به بارانِ آخِر، بسیار دقیق و مشروح است. یکی از آن حقایق این است که مستانِ افرایم قادر به تشخیصِ بارانِ آخِر نیستند، و این امر بهوسیلهٔ یهودیانی که به پطرس القا میکردند که شاگردان مست هستند، تمثیل یافته بود. اصلِ اساسیِ این روششناسی، بارها در سراسرِ کلامِ خدا بهصورتِ مستقیم همچون آلفا و اُمگا بیان شده است، اما کلام بر ایشان مُهر شده است. این روششناسی، قاعدهٔ اصلیِ نبوی، و پیامِ بارانِ آخِر، از جمله مضامینِ تقدیسشده در یک خطِّ تاریخیِ نبوی هستند که بهعنوانِ «عملی شگفتانگیز» نمود یافته است.
باز کلامِ ربّالافواج بر من نازل شد و گفت: ربّالافواج چنین میفرماید: من برای صهیون به غیرتی عظیم غیور بودهام، و با خشمی عظیم برای او غیور بودهام. خداوند چنین میفرماید: به صهیون بازگشتهام و در میان اورشلیم ساکن خواهم شد؛ و اورشلیم شهرِ راستی نامیده خواهد شد، و کوهِ ربّالافواج، کوهِ مقدّس. ربّالافواج چنین میفرماید: هنوز پیرمردان و پیرزنان در کوچههای اورشلیم ساکن خواهند شد، و هر مرد عصای خویش را به سبب کثرتِ سالخوردگی در دست خواهد داشت. و کوچههای شهر از پسران و دخترانی که در کوچههای آن بازی میکنند، پر خواهد شد.
یهوهٔ لشکرها چنین میفرماید: اگر این امر در نظرِ باقیماندگانِ این قوم در این ایام شگفتانگیز باشد، آیا در نظرِ من نیز شگفتانگیز خواهد بود؟ یهوهٔ لشکرها میفرماید. یهوهٔ لشکرها چنین میفرماید: اینک، قومِ خود را از سرزمینِ مشرق و از سرزمینِ مغرب نجات خواهم داد؛ و ایشان را خواهم آورد، و در میانِ اورشلیم ساکن خواهند شد؛ و ایشان قومِ من خواهند بود، و من خدایِ ایشان خواهم بود، در راستی و عدالت. یهوهٔ لشکرها چنین میفرماید: دستهای شما قوی باشد، ای شما که در این ایام این سخنان را از دهانِ انبیا میشنوید، همانانی که در روزی بودند که بنیادِ خانهٔ یهوهٔ لشکرها نهاده شد، تا هیکل بنا شود. زیرا پیش از این ایام، برای انسان مزدی نبود و برای چارپا نیز مزدی نبود؛ و برای آنکه بیرون میرفت یا اندرون میآمد، به سببِ تنگی و مصیبت، صلحی نبود؛ زیرا من همهٔ مردمان را، هر یک را، بر ضدِّ همسایهاش برانگیختم. اما اکنون با باقیماندگانِ این قوم مانند ایامِ نخستین رفتار نخواهم کرد، یهوهٔ لشکرها میفرماید. زکریا ۸:۱–۱۱.
زکریاہ فرماتا ہے، “تمہارے ہاتھ مضبوط ہوں، اے وہ لوگو جو اِن دنوں میں اِن باتوں کو اُن نبیوں کے منہ سے سنتے ہو، جو اُس دن موجود تھے جب ربُّ الافواج کے گھر کی بنیاد ڈالی گئی، تاکہ ہیکل تعمیر کی جائے۔” خدا کے لوگوں کو جو چیز مضبوط کرتی ہے وہ اُس بنیاد کا پیغام ہے جو کونے کے سرے کا پتھر بن جاتی ہے۔ وہ پیغام یہ ہے کہ میلرائٹ تاریخ ایک لاکھ چوالیس ہزار کی تاریخ میں دہرائی جاتی ہے۔
مسیح میپرسد: «اگر این امر در این ایام در نظرِ بقیّهٔ این قوم شگفتانگیز باشد، آیا در نظرِ من نیز شگفتانگیز خواهد بود؟» این پرسش، دورهٔ نبویِ «کارِ شگفتانگیز» خدا را که موضوع سخنِ هر نبی است مشخص میسازد؛ اما همچنین زمانی را نیز مشخص میکند که جنبشِ لائودیکیهایِ صد و چهل و چهار هزار به جنبشِ فیلادلفیاییِ صد و چهل و چهار هزار تبدیل میشود. این همان نقطهای است که ایشان مهر میشوند، و همان نقطهای که جنبش از حالتِ مجاهد به حالتِ ظافر تغییر مییابد؛ و نیز همانجاست که عملِ متحد ساختنِ الوهیت با انسانیت در میانِ این گروه از مردم به کمال میرسد، آنگاه که مقدّسگاه حقیقتاً تطهیر میشود. این امر را میتوان در آیات بازشناخت، زیرا تاریخِ نبویای که بهوسیلهٔ «کارِ شگفتانگیز» او بازنمایی میشود، در نظرِ خدا و در نظرِ بقیّه شگفتانگیز است، و «چشم در چشم» نمادِ یگانگی است. یگانگیای که در اینجا بازنمایی شده است، ناظر به مُهر شدنِ قومِ خداست که برّه را هر جا که میرود پیروی میکنند و به نقطهای رسیدهاند که حاضرند بمیرند تا گناه نکنند و شخصیتِ مسیح را بد معرفی ننمایند.
میکاه تاریخ بنیادینِ اسرائیلِ باستان را «چیزهای شگفتانگیز» توصیف میکند.
مطابقِ اُن دنوں کے جب تُو مُلکِ مصر سے نکلا تھا، مَیں اُسے عجیب چیزیں دکھاؤں گا۔ میکاہ 7:15۔
«کارهای شگفتانگیز» همان تاریخِ بنیانی است که «شگفتانگیز» خوانده میشود، زیرا آن تاریخِ بنیانی در تاریخِ پایانی تکرار میگردد؛ تاریخی که بهوسیلهٔ سنگِ سرِ زاویه نمایان شده است. «کارهای شگفتانگیز» آن تاریخی است که با سنگِ زاویه آغاز میشود و با «سنگِ سرِ زاویه» پایان مییابد. «کارهای شگفتانگیز» او در تاریخِ موسی آشکار شد و در تاریخِ مسیح تکرار گردید. موسی سنگِ زاویه بود و مسیح سنگِ سرِ زاویه. موسی بهطور نبوی آلفا است و مسیح امگا.
«از موسی، همان آلفای تاریخ کتابمقدس، آغاز کرده، مسیح در تمامی کتب مقدسه امور مربوط به خویشتن را تفسیر نمود.» آرزوی اعصار، ۷۹۷.
موسیٰ نے تعلیم دی، اور پطرس نے پینتیکوست کے دن موسیٰ کے الفاظ استعمال کرکے یہ واضح کیا کہ موسیٰ مسیح کا نمونہ تھا۔
لیکن اُن باتوں کو، جنہیں خدا نے اپنے سب نبیوں کی زبانی پہلے سے ظاہر کیا تھا کہ مسیح دکھ اٹھائے گا، اُسی نے یوں پورا کیا۔ پس توبہ کرو اور رجوع لاؤ تاکہ تمہارے گناہ مٹا دیے جائیں، جب خداوند کے حضور سے تازگی کے زمانے آئیں؛ اور وہ یسوع مسیح کو بھیجے، جو پہلے سے تمہارے لیے منادی کیا گیا تھا؛ جسے آسمان کا اپنے اندر لیے رہنا ضروری ہے اُس وقت تک جب سب چیزوں کی بحالی کے زمانے آئیں، جن کی بابت خدا نے ازل سے اپنے سب مقدس نبیوں کی زبانی فرمایا ہے۔ کیونکہ موسیٰ نے باپ دادا سے سچ مچ کہا، خداوند تمہارا خدا تمہارے بھائیوں میں سے تمہارے لیے ایک نبی میری مانند برپا کرے گا؛ جو کچھ وہ تم سے کہے، تم سب باتوں میں اُس کی سننا۔ اور یوں ہوگا کہ جو جان اُس نبی کی نہ سنے گی، وہ قوم میں سے نیست و نابود کر دی جائے گی۔ بلکہ سموئیل سے لے کر اُن سب نبیوں تک جو اُس کے بعد آئے، جتنوں نے بھی کلام کیا، انہوں نے بھی اِن دنوں کی پیشین گوئی کی ہے۔ اعمال 3:18–24۔
اینکه موسی بهعنوان آلفا و مسیح بهعنوان اُمگا مطرح شدهاند، بهواسطهٔ دومین شهادت پطرس دربارهٔ موسی در ریزش پنتیکاستی تثبیت گردید؛ و پطرس با این کار تأکید میورزد و مشخص میسازد که یکی از مؤلفههای اصلی پیام باران آخر (و مجادلهای که بر ضد آن برانگیخته میشود) اصل نبویِ «آلفا و اُمگا» است. این اصل، همتای اصل سال/روز برای صد و چهل و چهار هزار نفر در تاریخ میلریتی است. اصل «آلفا و اُمگا» همان اصلِ «پیْ به سنگِ سرزاویه تبدیل میشود» است؛ همان اصولِ «موسی و بره» است؛ و از اینرو بهوسیلهٔ الهام بهعنوان یکی از آیات در سرودِ تاکستان شناخته میشود، که همان سرودِ موسی و بره نیز هست.
آغاز و انجامی که بهوسیلهٔ خطوط گوناگون نبوی به تصویر کشیده شده است، تاریخِ وقوعی را نمایان میسازد که در آن خدا «اعمال شگفتانگیز» خود را به انجام میرساند؛ و این همان نوری است که از تشخیصِ آنچه نمادِ «اعمال شگفتانگیز» بیانگر آن است، پدید میآید و یک لائودیکیهای را به فیلادلفیایی تبدیل میکند، و بدینسان او سنگی در هیکلی میگردد که در حال بنا شدن است، همانگونه که هیکل میلری در طی ۴۶ سال بنا شد و به ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ منتهی گردید، هنگامی که خداوند ناگهان به هیکل خود آمد.
اگر واقعاً چشیدهاید که خداوند کریم است. و چون به سوی او میآیید، به سوی آن سنگ زنده که هرچند از جانب مردم مردود شد، اما نزد خدا برگزیده و گرانبهاست، شما نیز همچون سنگهای زنده بنا میشوید تا خانهای روحانی و کهانتی مقدس باشید، تا قربانیهای روحانی بگذرانید که بهواسطۀ عیسی مسیح نزد خدا پذیرفته است. ازاینرو در کتاب نیز آمده است: «اینک در صهیون سنگ زاویهای اصلی مینهم، برگزیده و گرانبها؛ و هر که به او ایمان آورد، هرگز سرافکنده نخواهد شد.» پس برای شما که ایمان دارید، او گرانبهاست؛ اما برای آنان که نافرماناند، «همان سنگی که بناکنندگان مردود شمردند، همان سرِ زاویه شده است»، و نیز «سنگی برای لغزش و صخرهای برای عثار»؛ یعنی برای آنان که در کلام میلغزند، چون نافرماناند؛ و برای همین نیز مقرر شده بودند. اما شما نسل برگزیده، کهانت شاهانه، امت مقدس، و قومی خاص هستید، تا فضایل او را اعلام کنید که شما را از ظلمت به نور شگفتانگیز خویش فراخوانده است؛ شما که زمانی قوم نبودید، اما اکنون قوم خدایید؛ شما که رحمت نیافته بودید، اما اکنون رحمت یافتهاید. اول پطرس ۲:۳–۱۰.
دعا شدن به نور عجیب او زمانِ این دعوت را مشخص میسازد، زیرا نشانهٔ راهِ ۱۸۸۸، که بنا بر الهام با شورشِ قورح در تاریخِ آلفای موسی منطبق است، هنگامی که به ایام آخر آورده میشود با ۱۱ سپتامبر همراستا میگردد؛ زمانی که پیامِ لائودیکیه مطابقِ الهام همراه با فرشتهٔ سوم میرسد. لائودیکیان در نبوت «کور» هستند، یعنی در تاریکیاند، و دعوت به بیرون آمدن از تاریکی از هنگامی آغاز شد که پیامِ لائودیکیه در ۱۸۵۶، ۱۸۸۸ و ۱۱ سپتامبر رسید. در ۱۱ سپتامبر، «دعوت به بیرون آمدن از تاریکی» نه فقط دعوتی برای درکِ نورِ فرشتهٔ مکاشفهٔ هجده بود، بلکه همچنین دعوتی بود برای شنونده تا به همان تاریخی داخل شود که در آن «اعمالِ شگفتانگیز» خدا به کاملترین تحققهای خود خواهند رسید.
در طول سه دهۀ گذشته بارها نشان داده شده است که تعریف نبویِ «انجیل جاودان» تاریخی است که در آن یک حقیقت نبوی مُهرگشایی میشود و فرایند آزمایشیِ سهمرحلهای را آغاز میکند، با دو ویژگیِ متمایز در این سه آزمون. دو آزمون نخست از حیث ماهیت با آزمون سوم متفاوتاند، زیرا آزمون سوم محکِ آشکارسازی است که نشان میدهد آیا از آزمون اول و دوم کامیاب بیرون آمدهاید یا نه. تمایز دیگر در انجیل جاودان آن است که برای درگیر شدن با آزمونِ پس از آن، باید از آزمونِ جاری سربلند عبور کنید.
تاریخِ «اعمالِ شگفتانگیز» همچنین همان تاریخی است که در آن «انجیل جاودانی» به اوج خود میرسد، زیرا ساعتِ داوری که فرشتهٔ اول آن را اعلام میکند و بهعنوان انجیل جاودانی شناخته میشود، کمالِ تحققِ خود را از 9/11 آغاز میکند. داوریای که میلریها دربارهٔ آن هشدار داده میشدند، 22 اکتبر 1844 بود، هنگامی که در مَثَلِ ده باکره در بسته شد؛ و بدینسان، بهصورت نمادین به قانون یکشنبه اشاره داشت، زمانی که در مَثَلِ ده باکره بار دیگر در بسته میشود. 9/11 اعلام میکند که ساعتِ داوریِ اجراییِ خدا در قانون یکشنبه آغاز میشود، همانگونه که میلریها اعلام کردند که ساعتِ داوریِ تحقیقی در 22 اکتبر 1844 آغاز شد.
له ۹/۱۱ څخه تر قانونِ یکشنبې پورې هغه دوره ده چې د «خدای عجایب اعمال» په توګه تمثیل شوې ده؛ او هماغسې لکه هغه بنسټیزه ډبره چې «د کونج سر» ګرځي؛ او هماغسې لکه «د پنتیکوست موسم»؛ او هماغسې لکه «د حبقوق دویم فصل»؛ او هماغسې لکه «د یو سل او څلور څلوېښت زرو د مهر کولو وخت»؛ او هماغسې لکه «د حیوان د انځور د ازمایښت وخت»؛ او هماغسې لکه «ابدي انجیل»؛ او هماغسې لکه «د ۱۸۴۰ څخه تر ۱۸۴۴ پورې سپېڅلی تاریخ»؛ او هماغسې لکه د «مکاشفې لسم فصل» تاریخ؛ او هماغسې لکه «له مسیح د بپتسمې څخه تر د هغه د مرګ پورې تاریخ».
تاریخی که در یک فراکتال بهوسیلهٔ تعمید او بازنمایی شد، دورهٔ ۲۵۲۰ روزهای را آغاز کرد که بر صلیب پایان یافت. تعمید مسیح نمایانگر مرگ، دفن و رستاخیز او بود، که بهطور لفظی در پایان ۱۲۶۰ روز تحقق یافت.
هنگامی که روحالقدس در تعمید مسیح نازل شد، این امر نزول فرشتهٔ مکاشفهٔ هجده را در 9/11 بهطور نمادین پیشنمایی میکرد. 1260 روز نبوتی بعد، رویدادهایی که بهوسیلهٔ تعمید نمادپردازی شده بودند، بهطور واقعی بر صلیب تحقق یافتند. تاریخ از تعمید تا صلیب، دربرگیرندهٔ یک تاریخِ الفای نمادین است که در پایان آن دوره بهطور واقعی تحقق مییابد. تاریخهای آلفا و امگا، فراکتالهایی از کل تاریخِ جامع هستند. تاریخ از تعمید تا صلیب «اعمال شگفتانگیز خدا» است، و آن تاریخ همچنین بهوسیلهٔ «تعمید مسیح» و نیز بهوسیلهٔ «مرگ، دفن و رستاخیز» حقیقی او بازنمایی میشود، و بنابراین نیز بهوسیلهٔ «تعمید اسرائیلِ باستان در دریای سرخ» و نیز بهوسیلهٔ «تعمید هشت جان در خلال تاریخ نوح». همهٔ این دورهها نمایانگر تاریخِ «اعمال شگفتانگیز» او هستند.
در خصوص عدد ۸ بهعنوان نماد رستاخیز، آن هشت جانِ حاضر در کشتی نخستین ذکری هستند که از عدد ۸ بهعنوان نماد به میان میآورند، و بر پایهٔ قاعدهٔ نخستین ذکر، تمامی جزئیات نبوی در همان نخستین ذکر نهفته است. آن هشت جان از زمین کهنه به زمینی نو میگذرند، آیا چنین نیست؟
آن هشت نفس در زمانِ باران زنده ماندند، اما همهٔ کسانی که پیامِ هشدارِ باران را رد کردند، مردند، درست است؟ آن «هشت» نفسی که به زمینِ جدید میروند و با تاریخِ پیامِ هشدارِ ردشده، درِ بسته، باران، و زمینِ جدید نمایانده شدهاند، از یک تغییرِ تدبیری از جهانِ قدیم به جهانِ جدید عبور کردند.
تغییر تدبیری که آن هشت جان را که همان صد و چهل و چهار هزار هستند مشخص میسازد، گذار از لائودیکیه به فیلادلفیه است؛ و این همچنین گذار از کلیسای مجاهد، مرکب از گندم و کرکاس، به کلیسای ظافر است که تنها از پیشکشِ گندمِ نوبرانه تشکیل شده و همچون پیشکشی برافراشته میشود تا برای تمامی جهان دیدنی باشد، همانند تماشای قایقی تنها بر آبهای طوفانی. آن مردم همان ۸ هستند که از ۷ است، و تاریخِ عبورِ کشتی و عبورِ دریای سرخ، هر دو، تمثیلهایی از «اعمال شگفتانگیز» او هستند.
آنان جانهایی هستند که در تحققِ مکاشفه ۱۱:۱۱ قیام کردند. ایشان قومِ عهدِ خدا هستند، که بهوسیلهٔ پدرشان ابراهیم نمایانده میشوند؛ همان که نشانِ عهد را از راهِ ختنه، که میبایست در روزِ هشتم انجام میگرفت، بر خود داشت.
تمام این خطوط نمایانگر همان دورهٔ زمانیاند، و آن دورهٔ زمانی با بنیانهای 11/9 آغاز میشود و به قانون یکشنبه پایان مییابد. 11/9 سنگِ بنیاد است و قانون یکشنبه سنگِ سرزاویه. در تاریخ بازسازی اورشلیم در زمان نحمیا و عزرا، پی در جریان تاریخِ فرمانِ نخست تکمیل شد و خودِ هیکل بسیار پیش از فرمان سوم به اتمام رسید. در تاریخ میلریتی، بنیانها در مه 1842، هنگامی که نمودار 1843 منتشر شد، برقرار گردید. هیکلِ میلریتی قرار بود چهلوشش سال در حال برپا شدن باشد، از 1798 تا 1844. پیش از 22 اکتبر 1844، هیکلِ میلریتی به اتمام رسیده بود، و سنگِ سرزاویه فریاد نیمهشب بود. هنگامی که فریاد نیمهشب در 22 اکتبر 1844 به پایان رسید، آلفا و فرمان سومِ 457 ق.م. با همتای خود در امگای 1844 تلاقی کرده بود: 457 ق.م. بهعنوان آلفای 2300 سال، و 1844 بهعنوان امگا. هر دو در یک سطح یکساناند، زیرا فرمان یا فرشته هر دو پیاماند، و هر دو قانون یکشنبه را نمونهوار میسازند، جایی که فرمانی صادر خواهد شد و جایی که پیام فرشتهٔ سوم به فریادی بلند فزونی خواهد یافت.
از سال ۴۵۷ پیش از میلاد تا ۴۰۸ پیش از میلاد، چهلونه سال از سوی دانیال بهعنوان دورهای تعیین شده بود که در آن یهودیان بنای خود را به پایان میرساندند: «کوچه دوباره بنا خواهد شد، و حصار نیز، حتی در زمانهای سخت.»
پس بدان و آگاه باش که از زمان صدور فرمان برای بازسازی و بنای دوبارۀ اورشلیم تا مسیحِ رئیس، هفت هفته و شصتودو هفته خواهد بود؛ کوچه و حصار دوباره بنا خواهند شد، هرچند در زمانهای سخت. دانیال ۹:۲۵
۴۵۷ قبل از میلاد و ۱۸۴۴، آلفا و اُمگای نبوتِ ۲۳۰۰ سالهاند. هر دوی آنها بهطور نمادین قانون یکشنبه را مجسم میسازند، زیرا چون آلفا و اُمگا یکی هستند، و ناامیدیِ ۱۸۴۴ بهوسیلهٔ الهام با ناامیدیِ صلیب همراستا شده است. اگر ۱۸۴۴ نمونهٔ صلیب باشد، و چنین هست، پس همتای آلفای آن (۴۵۷ قبل از میلاد) نیز چنین است. ۱۸۴۴ تا ۱۸۶۳ فرایندِ آزمونِ فرشتهٔ سوم را به تصویر میکشد. آن فرایندِ آزمون با ۴۹ سالِ میان فرمانِ سوم، فرمانِ قانونِ یکشنبه، و تکمیلِ کارِ کوچه و دیوار که در زمانِ مصیبت انجام میپذیرد، نمایش داده شده است.
از ۴۵۷ ق.م. تا ۴۰۸ ق.م. تاریخِ آلفای ۲۳۰۰ سال است که تاریخِ اومگای ۱۸۴۴ تا ۱۸۶۳ را به تصویر میکشد. این دو تاریخ، تاریخِ صد و چهل و چهار هزار را پس از آنکه در هنگامِ قانونِ یکشنبه مُهر میشوند تا هنگامِ بستهشدنِ مهلتِ آزمایشِ بشر، ترسیم میکنند. کارِ صد و چهل و چهار هزار این است که مردان و زنان را به «راههای قدیم» بازخوانند؛ همان که اشعیا آن را بهصورتِ بازسازیِ ویرانههای کهن به تصویر میکشد، و ارمیا آن را راهی معرفی میکند که به پیامِ بارانِ آخر میانجامد. «حصار» همان شریعتِ خداست که صد و چهل و چهار هزار آن را برای تمامی جهان همچون عَلَمی نمایان خواهند ساخت. این در ایامِ دشوارِ وایِ سومِ اسلام روی خواهد داد، زیرا این اسلام است که امتها را به خشم میآورد. این کار و این ایامِ دشوار ادامه مییابد تا میکائیل برخیزد.
لہٰذا، اگر آپ یہ دیکھ سکتے ہیں کہ 457 قبلِ مسیح سے 408 قبلِ مسیح تک ایک نبوی مدت تھی جو تیسرے فرمان سے شروع ہوئی، اور اس نے ایک ایسی نبوی مدت کی تمثیل پیش کی جو 1844 میں تیسرے فرشتہ کی آمد کے ساتھ شروع ہوئی اور 1863 میں اختتام کو پہنچی، تو پھر آپ یہ بھی دیکھ سکتے ہیں کہ 2300 سالہ نبوت کے ساتھ اُن کا تعلق—خواہ نقطۂ آغاز کے طور پر ہو یا نقطۂ اختتام کے طور پر—اُنہیں ایک دوسرے کے تعلق میں الفا اور اومیگا کے طور پر متعین کرتا ہے۔ نحمیاہ کے پُرآشوب اوقات اُس پُرآشوب زمانے کی مثال ہیں جو خانہ جنگی تک پہنچنے سے پہلے اور اُس سمیت واقع ہوا۔ الفا کی تاریخ میں انچاس سال کی مدت اومیگا کی تاریخ میں انیس سالہ مدت کی نمائندگی کرتی ہے۔ یہ انیس سالہ مدت یسعیاہ کی 65 سالہ نبوت کے آغاز میں آنے والے انیس برسوں سے بھی ممثل کی گئی تھی۔
زیرا سرِ اَرام، دمشق است، و سرِ دمشق، رَصین؛ و در ظرف شصت و پنج سال، اَفرایم چنان شکسته خواهد شد که دیگر قومی نباشد. اشعیا ۷:۸
اشعیا این نبوت را در سال ۷۴۲ پیش از میلاد بیان کرد، و ۱۹ سال بعد، در سال ۷۲۳ پیش از میلاد، پادشاهی شمالی برای ۲۵۲۰ سال به اسارت برده شد که در سال ۱۷۹۸ پایان یافت. این ۱۹ سال از ۷۴۲ پیش از میلاد تا ۷۲۳ پیش از میلاد، با ۱۹ سال از ۱۸۴۴ تا ۱۸۶۳ منطبق است؛ زیرا نوزده سال نخست، آلفای این نبوت است و نوزده سال آخر، اومگای آن. در این تاریخِ ۱۹ ساله، اخازِ پادشاهِ شریر، بهوسیلهٔ اشعیا با پیام باران آخر، که در آیهٔ هشت بهصورت پیامِ «هفت زمان» نمود یافته است، روبهرو شد. اخاز این پیام را رد کرد، همانگونه که ادونتیسمِ میلریِ لائودیکیهای نیز در سال ۱۸۶۳ آن را رد نمود.
در آن دوره، کاهن اعظم آحاز به آشور رفت، طرح معبد بتپرستانۀ آنان را با خود بازآورد، و آحاز فرمان داد آن را در صحنِ معبدِ خدا بنا کنند. این خط بهموازاتِ داستانِ آن نبیِ نافرمان است که نباید از همان راهی که آمده بود به یهودا بازمیگشت، اما بازگشت و بهوسیلهٔ نبیای کاذب و دروغگو فریب خورد؛ و این نمایانگرِ بازگشت به روششناسیِ پروتستانیِ مرتدانه است تا از فهمِ میلریِ «هفت زمان» پنهان شوند، در تحققِ کلاسیکِ این سخن که سگی به قیِ خود بازمیگردد.
این در حالی رخ میداد که جنگی داخلی میان پادشاهی شمالی و پادشاهی جنوبی در شُرُف آغاز بود؛ و بدینسان، نمونهوار بر جنگ داخلی در ایالات متحده دلالت میکرد، آنگاه که دورهٔ ۱۹ ساله تکرار شد. 742 BC تا 723 BC نمایانگر دورهٔ ۱۹ سالهٔ 1844 تا 1863 است، که نمایندهٔ فاصلهٔ زمانی از قانون یکشنبه تا بستهشدنِ زمانِ آزمون است. تاریخِ 9/11 تا قانون یکشنبه، تاریخِ آزمونِ تصویرِ وحش در درون ایالات متحده است، که در آزمونِ جهانیِ تصویرِ وحش، که از قانون یکشنبه آغاز میشود، تکرار میگردد. از این رو، دورههای ۱۹ سالهای که از قانون یکشنبه تا بستهشدنِ زمانِ آزمون را نمایندگی میکنند، همچنین نمایانگر تاریخِ 9/11 تا قانون یکشنبه نیز هستند، که همان تاریخِ «اعمالِ شگفتانگیز» اوست.
ما این بحث را در مقالهٔ بعدی ادامه خواهیم داد.
اور کلامِ خداوند مجھ پر نازل ہوا کہ، اے ابنِ آدم، یہ کیا مثل ہے جو تمہارے پاس اسرائیل کی سرزمین میں مشہور ہے کہ، دن طول پکڑتے جاتے ہیں اور ہر رویا باطل ٹھہرتی ہے؟ پس اُن سے کہہ دو، خداوند خدا یوں فرماتا ہے: میں اس مثل کو موقوف کر دوں گا، اور وہ اسے اسرائیل میں پھر مثل کے طور پر استعمال نہ کریں گے؛ بلکہ اُن سے کہو، دن نزدیک ہیں اور ہر رویا کی تکمیل بھی۔ کیونکہ اسرائیل کے گھرانے کے درمیان نہ کوئی باطل رویا باقی رہے گی اور نہ خوشامدی فالگیری۔ اس لیے کہ میں خداوند ہوں: میں کلام کروں گا، اور جو کلام میں کہوں گا وہ پورا ہو جائے گا؛ اُس میں پھر تاخیر نہ ہوگی؛ کیونکہ اے سرکش گھرانے، تمہارے ہی دنوں میں میں یہ کلام کہوں گا اور اسے پورا بھی کروں گا، خداوند خدا فرماتا ہے۔
باز کلام خداوند بر من نازل شد و گفت: ای پسر انسان، اینک اهل خاندان اسرائیل میگویند: رؤیایی که او میبیند برای روزهای بسیارِ آینده است، و او درباره زمانهای دور نبوت میکند. پس به ایشان بگو: خداوند یهوه چنین میفرماید: دیگر هیچیک از سخنان من به تأخیر نخواهد افتاد، بلکه کلامی که گفتهام به انجام خواهد رسید، میفرماید خداوند یهوه. حزقیال ۱۲:۲۱–۲۸.