از مدتی نسبتاً طولانی، در واقع از بلافاصله پس از ۱۱ سپتامبر، ما بهطور پیوسته تعلیم دادهایم که داوری زندگان در ۱۱ سپتامبر آغاز شد. ما این حقیقت را از کثرتی از گواهان کتابمقدسی دریافته بودیم که از جهات کاملاً متفاوت آن را تأیید میکردند. از ژوئیهٔ ۲۰۲۳، در مقایسه با جزئیاتی که اندکی پس از ۱۱ سپتامبر کشف شده بود، جزئیات بیشتری از داوری زندگان را که در ۱۱ سپتامبر آغاز شد، دریافتهایم. چرا داوری زندگان در ۱۱ سپتامبر آغاز شد؟ داوری کتابمقدسیِ زندگان چیست؟
در باب نخستِ کتاب مکاشفه، برجستهترین ویژگیای که از مسیح شناسانده میشود این است که او آلفا و امگا، ابتدا و انتها، اول و آخر است. او نمونهای از همین صفتِ ذات خویش را هنگامی آشکار ساخت که به یوحنا فرمان داد چیزهایی را که بود بنویسد، و یوحنا با این کار، چیزهای آینده را نیز مینوشت. عیسی همواره پایان را با آغاز به تصویر میکشد. این همان است که او هست.
کتاب مقدّس، عیسی را بهعنوان «کلمه» معرفی میکند. نخستین کتابِ کتاب مقدّس، پیدایش، بهمعنای «آغاز» است. آخرین کتابِ کتاب مقدّس، کتابِ مکاشفه است، و حقایقی که نخستینبار در کتابِ پیدایش ارائه شدهاند، در کتابِ مکاشفه مورد بررسی قرار میگیرند. پیدایش آلفا است و مکاشفه اُمگا، و این دو با هم «کلمه» هستند، و «کلمه» عیسی است، آنکه آلفا و اُمگا است. امضای خدا، یا نام او، در درونِ هر بخش از نبوّتِ کتابمقدّسی نوشته شده است. آن امضا تأیید میکند که نوری که در آن بخش است، حقیقت است.
اگر تفسیرِ بخشی از نبوت مُهرِ خدا را، که همان نامِ اوست، که همان سیرتِ اوست، بر خود نداشته باشد، بنابراین آن تفسیر نادرست است. آزمونهای دیگری نیز وجود دارند که باید در تفسیرِ کلامِ نبویِ خدا به کار گرفته شوند، اما هر آزمونی که شخص ممکن است به کار برد، آن آزمون باید در درونِ کلامِ خدا تعریف شده باشد. اگر آزمونهای ساختهٔ بشر وجود نداشته باشند، تفسیرهای ساختهٔ بشر نیز کمتر خواهند بود. پس چرا؟ و چه؟ آیا داوریِ کتابمقدسیِ زندگان که در 9/11 آغاز شد؟
هنگامی که مسیح در کتاب مکاشفه خویشتن را معرفی میکند، خود را آغاز و انجام میخوانَد، و از نبی، یوحنا، بهره میگیرد تا نشان دهد آن صفت از منش او بر چه دلالت دارد. او پیامِ سراسر آن کتاب را همچون مکاشفهای از خویشتن معرفی میکند. او به یوحنا فرمان میدهد آنچه را که در آن هنگام در جهانِ یوحنا موجود بود بنویسد، و یوحنا با این کار، آنچه را که در پایان جهان خواهد بود ثبت میکرد. یوحنا یکی از دوازده رهبر در آغاز کلیسای مسیحی بود، و از اینرو یوحنا پایان کلیسای مسیحی را به تصویر میکشد؛ پایانی که در باب هفتم مکاشفه بهوسیلهٔ صد و چهل و چهار هزار و آن گروه عظیم نمایان شده است.
منطق کتابمقدسی این است: عیسی همان کلمه است که بهواسطهٔ او همهچیز آفریده شد؛ کلمهای که همواره با پدر خود وجود داشته است، و او همچنین همان کتابمقدس است، زیرا او کلام خداست. نخستین صفت از شخصیت مسیح که در آخرین پیامِ کلامِ خدا معرفی میشود، این است که او پایانِ یک چیز را با آغازِ همان چیز به تصویر میکشد. اگر این حقیقت دربارهٔ شخصیت خدا در مطالعهٔ کتابمقدسِ شخص به کار بسته نشود، او هرگز نمیتواند حقیقتاً بداند که داوریِ زندگان چیست، و چرا در 9/11 آغاز شد، و مهمتر از آن، چرا نزدیک است که به پایان برسد.
بهعنوان نمونهای از اصل آلفا و امگا، اسرائیل باستان نمونهٔ اسرائیل جدید است؛ حقیقتی نبوی که همچنین میتوان آن را چنین بیان کرد: اسرائیلِ literal نمونهٔ اسرائیلِ spiritual است. به هر صورت که این مطلب بیان شود، هم اسرائیلِ باستانیِ literal و هم اسرائیلِ جدیدِ spiritual دارای تاریخی آغازین و تاریخی پایانی هستند. سه مورد از این چهار تاریخ در گذشته قرار دارند، و ما اکنون در چهارمین و آخرین تاریخ هستیم.
سه تاریخ گذشته، نمایانگر سه شاهدِ آخرین نسلِ تاریخِ زمین هستند. آن سه تاریخ گذشته، نسلی را مشخص میکنند که در کتاب مکاشفه بهصورت یکصد و چهل و چهار هزار معرفی شده است. خطوط نبویِ دیگری از تاریخ نیز وجود دارند که به یکصد و چهل و چهار هزار میپردازند، اما عددِ یکصد و چهل و چهار هزار دربردارندهٔ نمادپردازیِ نبویِ این حقیقت است که یکصد و چهل و چهار هزار کسانی هستند که بهگونهای نبوی، از حاصلِ ضربِ دوازده سبطِ اسرائیلِ باستانِ تحتاللفظی در دوازده شاگردِ اسرائیلِ روحانیِ جدید نمایانده میشوند.
بهعنوان نمونهای دیگر از آلفا و اُمگا، سه فرشتهٔ مکاشفه باب چهارده نمایانگر تاریخی آغازین و پایانی هستند. جنبش میلری تاریخ آغازینِ سه فرشته را نمایندگی میکند، و جنبش یکصد و چهل و چهار هزار نفر، تاریخِ پایانِ پیام فرشتهٔ سوم را نمایندگی مینماید. جنبش آلفا گشایش داوریِ تحقیقی را در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ اعلام کرد. جنبش اُمگا گشایش داوری زندگان را اعلام نمود و آغاز آن را ۱۱ سپتامبر تعیین کرد.
نمونۀ سوم از الفا و اُمگا، که بهآسانی میتوان آن را بهوسیلۀ الهام تأیید کرد، این است که در آغاز، یعنی در جنبشِ الفای میلریها، مثلِ ده باکره بهتمامِ معنیِ کلمه و موبهمو تحقق یافت. خواهر وایت تاریخِ میلریها را در کتابِ «نبرد عظیم» در چارچوبِ تحققِ آن مثل در همان زمان مشخص میسازد. او تعلیم میدهد که جنبشِ اُمگای یکصد و چهل و چهار هزار نیز مثلِ ده باکره را بهتمامِ معنیِ کلمه و موبهمو تحقق خواهد بخشید. سه شاهدِ کوتاه از مسیح که پایان را با آغاز یکی میشناسند.
د اسرائیلِ باستان په پیل کې، څښتن له عبرانیانو سره هغه عهد وتاړه چې د دروازو پر چوکاټونو د وینې په وسیله تمثیل شوی و، او دا بېشکه د خدای په کلام کې د «نیمې شپې د چیغې» لومړنی یادونه ده. بپتسما له مسیح سره د عهدیزې اړیکې نښه ده، او پولُس موږ ته راښيي چې هغه عبرانیان چې له مصر څخه ووتل، ټول په «ورېځ» او په «سره سمندر» کې بپتسمه شول. کله چې هغوی له سمندر هاخوا واوښتل، مَنّ ورکړل شوه، چې د نورو معناوو تر څنګ، په هغه چوکاټ کې چې ازموینه وه، د اوومې ورځې د سبت نښه هم ده.
«مَنّ» نمایانگر نخستین آزمون ایشان بود، و چون در دهمین و آخرین آزمون خود، هنگامی که پیام یوشع و کالب را رد کردند، ناکام ماندند، آنگاه خداوند نیز ایشان را بهعنوان قوم عهد خویش رد کرد و با یوشع و کالب وارد عهد شد. هنگامی که سرانجام به سرزمین موعود داخل شدند، آیین ختنه بر آن مردانی که در طول آن چهل سال زاده شده بودند، انجام نشده بود؛ زیرا این آیین در هنگام شورش قادِش پایان یافته بود و درست پیش از ورود، در قادِش دوباره برقرار شد. این امضای آلفا و اُمگا است.
چهل سال سرگردانی در بیابان با شورش بر ضدّ پیام یوشع و کالیب آغاز شد، و با شورش موسی در زدنِ صخره به پایان رسید، و بدینسان شخصیت و کار خدا را به نادرستی معرفی کرد. آغازِ اسرائیلِ باستان، پایانِ اسرائیلِ باستان را به تصویر میکشد.
در پایان اسرائیلِ باستان، عیسی بهعنوان «فرستادهٔ عهد» در باب سومِ ملاکی آمد تا «عهد» را با بسیاری برای یک هفته استوار سازد، در تحققِ باب نهمِ دانیال. مسیح، بهعنوان فرستادهٔ عهد، با کلیسای مسیحی در همان بستر تاریخیای وارد عهد شد که در آن از قومِ عهدِ پیشین گذشت. در آغازِ اسرائیلِ باستان بهعنوان قومِ عهدِ خدا، خداوند از قومِ عهدِ پیشین گذشت و با قومی برگزیدهٔ جدید وارد عهد شد. او در پایان اسرائیلِ باستان نیز دقیقاً همان کار را انجام داد.
نمادِ یک عهد، ازدواج است، و از ولادتِ مسیح تا ویرانیِ اورشلیم در سال 70 میلادی، نبوت طلاقی تدریجیِ خدا را از اسرائیلِ باستانیِ تحتاللفظی به تصویر میکشد. پس طلاق در واقع در چه زمانی نافذ شد: در هنگامِ ولادتِ او، مرگِ او، سنگسارِ استیفان، یا ویرانیِ اورشلیم؟
"در همین حال، عبادتکنندگانی از هر قوم، معبدی را که برای پرستش خدا وقف شده بود، جستوجو میکردند. آن بنا که با طلا و سنگهای گرانبها میدرخشید، منظرهای از زیبایی و شکوه بود. اما یهوه دیگر در آن کاخِ دلانگیز یافت نمیشد. اسرائیل، بهعنوان یک قوم، خود را از خدا جدا کرده بود. هنگامی که مسیح، در نزدیکی پایان خدمت زمینی خویش، برای آخرین بار به درون معبد نگریست، فرمود: «اینک خانه شما برای شما ویران گذاشته میشود.» متی 23:38. تا آن زمان او معبد را خانه پدر خویش خوانده بود؛ اما چون پسر خدا از آن دیوارها بیرون رفت، حضور خدا برای همیشه از معبدی که برای جلال او بنا شده بود، برگرفته شد." اعمال رسولان، 145.
در روز پس از ورودِ ظفرمندانه، مسیح اعلام کرد که خانهٔ یهود متروک است، و طلاق نهایی شد. پس، هنگامی که خورشید در روزِ ورودِ ظفرمندانه غروب کرد، طلاق نهایی شده بود.
«اورشلیم فرزندِ موردِ عنایتِ او بود، و همانگونه که پدری مهربان بر پسرِ گمراه خویش ماتم میگیرد، عیسی نیز بر آن شهرِ محبوب گریست. چگونه تو را واگذارم؟ چگونه ببینم که به نابودی سپرده شوی؟ آیا باید رهایت کنم تا پیمانهٔ شرارتت را لبریز سازی؟ یک جان چنان ارزشی دارد که در مقایسه با آن، جهانها به بیاهمیتی فرو میافتند؛ اما در اینجا قومی کامل در شُرُفِ هلاکت بود. آنگاه که خورشیدِ تندپویِ رو به مغرب در آسمان از نظر ناپدید میشد، روزِ فیضِ اورشلیم به پایان میرسید. هنگامی که آن جمعیت بر فرازِ کوهِ زیتون درنگ کرده بود، هنوز برای توبهٔ اورشلیم دیر نشده بود. فرشتهٔ رحمت در آن هنگام بالهای خود را فرومیبست تا از تختِ زرین فرود آید و جای را به عدالت و داوریِ شتابانفرارسنده بسپارد. اما دلِ بزرگِ سرشار از محبتِ مسیح هنوز برای اورشلیم شفاعت میکرد؛ همان شهری که رحمتهای او را خوار شمرده، هشدارهای او را حقیر دانسته، و در آستانهٔ آن بود که دستان خود را به خون او آلوده سازد. اگر اورشلیم فقط توبه میکرد، هنوز بسیار دیر نشده بود. در حالی که واپسین پرتوهای خورشیدِ غروبکننده بر معبد و برج و کنگره درنگ میکرد، آیا هیچ فرشتهٔ نیکویی او را به محبتِ نجاتدهنده رهبری نمیکرد و سرنوشتِ شومش را بازنمیگردانْد؟ ای شهرِ زیبا و ناپاک، که پیامبران را سنگسار کرده بودی، که پسرِ خدا را رد کرده بودی، که با بیتوبگیِ خود، خویشتن را در بندهای اسارت محبوس میساختی،—روزِ رحمتت نزدیک بود که بهکلی سپری شود!»
«بار دیگر روح خدا با اورشلیم سخن میگوید. پیش از آنکه روز به پایان رسد، شهادتی دیگر بر مسیح داده میشود. صدای شهادت برخاسته، به ندایی از گذشتهای نبوی پاسخ میدهد. اگر اورشلیم این ندا را بشنود، اگر نجاتدهندهای را که به دروازههای او وارد میشود بپذیرد، هنوز ممکن است نجات یابد.»
«گزارشها به فرمانروایان اورشلیم رسیده است که عیسی با انبوهی عظیم از مردم به شهر نزدیک میشود. اما آنان هیچ استقبالی برای پسر خدا ندارند. با ترس بیرون میآیند تا او را ملاقات کنند، به این امید که آن جمعیت را پراکنده سازند. هنگامی که آن کاروان در آستانهٔ فرود آمدن از کوه زیتون است، بهوسیلهٔ فرمانروایان متوقف میشود. آنان سبب این شادمانیِ پرهیاهو را میپرسند. و چون سؤال میکنند: «این کیست؟» شاگردان که از روح الهام سرشارند، به این پرسش پاسخ میدهند. آنان با بیانی بلیغ، نبوتهای مربوط به مسیح را تکرار میکنند:
«آدم به تو خواهد گفت: این نسلِ زن است که سرِ مار را خواهد کوبید.»
«از ابراهیم بپرسید؛ او به شما خواهد گفت: این «ملکیصدق، پادشاه سالیم» است، پادشاه صلح. پیدایش ۱۴:۱۸.»
«یعقوب به شما خواهد گفت که او شیلوه از قبیلهٔ یهوداست.»
«اشعیا به شما خواهد گفت: «عِمّانوئیل»، «شگفتانگیز، مشیر، خدای قدیر، پدر سرمدی، سرور سلامتی.»» اشعیا ۷:۱۴؛ ۹:۶.
«ارمیاہ تمہیں بتائے گا، داؤد کی شاخ، ‘خداوند ہماری راستبازی ہے۔’» یرمیاہ 23:6۔
«دانیال به شما خواهد گفت: او همان مسیح است.»
«هوشع به شما خواهد گفت: او “یهوه، خدای صبایوت است؛ یهوه یادگار اوست.” هوشع ۱۲:۵.»
«یَحییِ تعمیددهنده به شما خواهد گفت: او «برّهٔ خداست که گناه جهان را برمیدارد.» یوحنا ۱:۲۹.»
«یَهُوَهِ عظیم از تخت خویش اعلام کرده است: “این است پسر حبیب من.”» متی ۳:۱۷.
«ما، شاگردانِ او، اعلان میداریم: این است عیسی، مسیحا، شاهزادۀ حیات، و نجاتدهندۀ جهان.»
«و شهریارِ قدرتهای تاریکی او را اقرار کرده، میگوید: “تو را میشناسم که کیستی، قدوسِ خدا.”» مرقس ۱:۲۴. آرزوی اعصار، ۵۷۷–۵۷۹.
تاریخِ ورودِ ظفرمندِ مسیح، تاریخِ فریادِ نیمهشب را در دورهٔ زمانیِ میلریتی بهگونهای نمادین مجسم میساخت. عبارتی از خواهر وایت بیان میدارد که چون آن ورود آغاز شد، مردم تحتِ الهامِ روحالقدس قرار گرفتند، و سپس مسیح ایستاد و بر اورشلیم گریست. پس از آن، او ورود را ادامه داد، و آنگاه با رهبریِ یهود مواجه شد. مایلم برخی ویژگیهای این حکایت را جدا سازم تا نشانههایی را شناسایی کنم که در تاریخِ میلریتیها تکرار میشوند. اما نخست میخواهم نکتهای را دربارهٔ آغاز و انجام بیان کنم. آنچه اکنون از خواهر وایت نقل کردیم، پایانِ یک فصل را نشان میدهد، و آغازِ فصلِ بعد چنین میگوید.
«پيروزمندانهٔ مسيح به اورشليم، سايهای كمفروغ از پيشنمايی آمدن او در ابرهای آسمان با قدرت و جلال بود، در ميان ظفر فرشتگان و شادمانی قديسان. آنگاه سخنان مسيح به كاهنان و فريسيان تحقق خواهد يافت: “از اين پس مرا نخواهيد ديد تا زمانی كه بگوييد: مبارك است او كه به نام خداوند میآيد.” متی 23:39. در رؤيای نبوت، زكريا آن روزِ ظفر نهايی را ديد؛ و همچنين فرجام كسانی را كه در ظهور نخست، مسيح را رد كرده بودند مشاهده كرد: “و بر من كه او را نيزه زدهاند خواهند نگريست، و برای او مانند ماتم برای پسر يگانه خواهند نوحه كرد، و برای او همچون كسی كه برای نخستزادهٔ خود در تلخی است، در تلخی خواهند بود.” زكريا 12:10. اين همان صحنهای بود كه مسيح آنگاه كه شهر را ديد و بر آن گريست، از پيش مشاهده كرده بود. او در ويرانی زمانیِ اورشليم، نابودی نهايی آن قومی را میديد كه به خون پسر خدا مجرم بودند.»
شاگردان نفرت یهودیان نسبت به مسیح را دیدند، اما هنوز نمیدیدند که این نفرت به کجا خواهد انجامید. آنان هنوز حالت حقیقی اسرائیل را درک نکرده بودند و نیز قصاصی را که میبایست بر اورشلیم فرود آید، نمیفهمیدند. مسیح این حقیقت را از طریق درسی عینی و پرمعنا بر آنان آشکار ساخت.
“فراخوانِ واپسین به اورشلیم بیهوده بوده بود. کاهنان و حاکمان، در پاسخ به این پرسش که: «این کیست؟» پژواکِ صدای نبویِ گذشته را از زبانِ انبوهِ مردم شنیده بودند، اما آن را بهعنوانِ صدای الهام نپذیرفتند. آنان با خشم و شگفتی کوشیدند مردم را خاموش سازند. در میانِ آن جمع، افسرانِ رومی حضور داشتند، و دشمنانِ او عیسی را نزد ایشان بهعنوانِ رهبرِ شورشی محکوم کردند. آنان چنین وانمود کردند که او در آستانهٔ تصرفِ معبد و سلطنت کردن بهعنوانِ پادشاه در اورشلیم است.” آرزوی اعصار، 580.
نکتهای که نمیخواستم از قلم بیفتد این است که ورودِ ظفرمندانهٔ مسیح به اورشلیم، نه تنها فریادِ نیمهشبِ تاریخِ میلریتی را نمونهوار مجسم میسازد، بلکه پایانِ جهان را نیز. این رویداد با بازگشتِ مسیح در آغازِ هزارهٔ باب بیستمِ مکاشفه، و نیز با بازگشتِ او همراه با اورشلیمِ جدید در پایانِ هزاره مرتبط است. همچنین با مرگِ شریران در آمدنِ دومِ او، و داوریِ نهاییِ ایشان در پایانِ هزاره نیز پیوند دارد. آغازِ آخرین بند چنین میگوید: «آخرین استغاثه به اورشلیم بیهوده بوده بود. کاهنان و حاکمان، در پاسخ به این پرسش که “این کیست؟”، آوازِ نبویِ گذشته را که از زبانِ جماعت بازتاب یافته بود، شنیده بودند؛ اما آن را بهعنوانِ صدای الهام نپذیرفتند.»
درخواستِ نهایی بیثمر بود، و آن درخواست بهعنوان «صدای نبویِ گذشته» معرفی شد. انبوه مردم در روزگار مسیح آخرین درخواستِ خود را رد کردند، زیرا مشورت ارمیا را برای بازگشت به راههای کهن نپذیرفتند. همچنین روشِ «حکم بر حکم» را نیز رد کردند، زیرا شاگردان به پرسشِ «این کیست؟» با گرد آوردن چندین شاهد در کنار یکدیگر پاسخ داده بودند، حکم بر حکم، از اینجا اندکی و از آنجا اندکی.
ווען משיח הייבט אָן זײַן אַרײַנטריט אין ירושלים, בלײַבט ער אונטערוועגנס שטיין. דאָס הייבט זיך אָן מיט דער מקוים־ווערדונג פֿון נבואה, ווען די תלמידים באַשאַפֿן דעם אייזל, אויף וועלכן משיח זאָל רײַטן. ער איז קיינמאָל נישט געווען אַ רײַטער אויף אַ בהמה, און די בהמה איז קיינמאָל נישט געווען ברײַט. די לאָגיק ווײַזט אָן אויף אַ נס; וואָרום וועלכע בהמה לאָזט צו אַ רײַטער צום ערשטן מאָל, און ווער ווייסט ווי אַזוי צו פירן בײַם רײַטן אויף אַן אייזל וואָס האָט דאָס קיינמאָל פֿריִער נישט געטאָן. דאָס איז ענלעך צו יענער צײַט, ווען די פּלשתים האָבן געלייגט אַ קרבן־מתּנה אויף דעם וואָגן, צוזאַמען מיט דער אָרון, און אָנגעשפּאַנט צוויי קי, וואָס ביידע האָבן נאָך געשפּיזט קעלבער, און וואָס האָבן קיינמאָל פֿריִער נישט געצויגן אַ וואָגן, און גלײַך האָבן זיי פֿאַרלאָזט די קעלבער און אָנגעהויבן דעם וועג צו צוריקברענגען די אָרון צו די עבֿרים. די אָרון איז אויפֿן וועג קיין ירושלים, און ווען דוד ברענגט זי סוף־כּל־סוף אַרײַן אין ירושלים, האָט ער פֿאָרגעשטעלט משיחס טריומפֿאַלן אַרײַנטריט.
چون مسیح بر کرّهالاغ نشست، مردم آغاز کردند که جامههای خود را در راه بگسترانند، شاخههای نخل را قطع کنند، و فریادها برخاست که: «هوشیعانا بر پسر داوود؛ مبارک است آن که به نام خداوند میآید! هوشیعانا در اعلیعلّیین.» (متی ۲۱:۹) رهبران مقاومت کردند و از عیسی خواستند که جمعیت را خاموش سازد. سپس ایشان به پیش رفتند و عیسی ایستاد تا بر انسانِ گمشده، که اورشلیم نمایندهٔ آن است، بگرید. آنگاه این موکب ادامه یافت و رهبران بار دیگر مداخله کردند و خواستار آن شدند که بدانند عیسی کیست. سپس شاگردان با شهادتِ سطر بر سطرِ انبیا پاسخ دادند.
تاریخی که اکنون در نظر داریم، مسبوق بود به قیام ایلعازر، که نخستین نومیدی را در خطِ نبویِ مصوَّر در مَثَلِ ده باکره نشان میدهد؛ و نیز به تماسِ عُزّا با تابوت، در خطِ ورودِ ظفرمندانهٔ داود به اورشلیم. نخستین نومیدی با زمانی از درنگ همراه است، و مسیح آنگاه که نخست شنید ایلعازر بیمار است، درنگ کرد؛ چنانکه داود نیز با واگذاشتنِ تابوت در جایی که عُزّا مرد، درنگ نمود تا بعداً آن را بازآورد. ایلعازر مرد، و پس از آن برخیزانیده شد. ایلعازر همان کسی است که پس از آن، کرّهالاغی را که عیسی بر آن سوار شد، به درون اورشلیم هدایت میکند.
در تاریخ میلری، فرشتهٔ دوم در ۱۹ آوریل ۱۸۴۴، در نخستین نومیدی، فرا رسید؛ رخدادی که آغاز زمانِ درنگ را مشخص ساخت. پس از آن، ساموئل اسنو بهتدریج به بسط پیام فریادِ نیمهشب پرداخت. بسط تدریجی آن پیام با ورود مسیح به اورشلیم به تصویر کشیده شده است. سیر پیشروندهٔ کار اسنو همچنین در جابهجاییهای تابوت عهد بازنمایی شده است: از فلسطینیان، به ارابه، به عُزّا، و سرانجام به اورشلیم.
ورودْکَہ آغاز ایک اعلانِ عام سے ہوتا ہے جو لوگوں نے اُس وقت کیا جب راہنماؤں نے مسیح سے کہا کہ ہجوم کو خاموش کرے، اِس کے بعد مسیح کا گریہ ہے، پھر شاگردوں کا اعلان آتا ہے جب ہٹ دھرم راہنماؤں نے پوچھا کہ مسیح کون ہے۔ لوگوں میں الہام کے ظہور نے، جس نے ہٹ دھرم راہنماؤں کے پہلے ردِّعمل کو جنم دیا، شاگردوں میں پھر دہرایا گیا، جب اُنہوں نے “line upon line” ماضی کے نبوی گواہوں کی کثرت پیش کی۔ اُس دن جب سورج غروب ہوا، قدیم اسرائیل خدا سے طلاق دی گئی۔
در آن تاریخ به ما آگاهانیده شده است که شاگردان «مجازاتی را که میبایست بر اورشلیم فرود آید» درک نکردند. «مجازاتی» که میبایست «بر اورشلیم فرود آید»، برای شاگردان بهوسیلهٔ «درسی عینی و مهم» به تصویر کشیده شد. آن درس عینی و مهم، نفرینِ درخت انجیر بود. ویرانیِ اورشلیم، که شاگردان هنوز آن را درک نکرده بودند، با نفرینِ درخت انجیر، و نیز با مَثَلی که مسیح پیشتر دربارهٔ درخت انجیر تعلیم داده بود، به تصویر کشیده شد.
«این هشدار برای همهٔ زمانهاست. عمل مسیح در لعنت کردن آن درختی که به قدرت خود آفریده بود، برای همهٔ کلیساها و برای همهٔ مسیحیان هشداری است. هیچکس نمیتواند شریعت خدا را زندگی کند، بیآنکه به دیگران خدمت رساند. اما بسیاری هستند که زندگی رحیمانه و ایثارگرانهٔ مسیح را در عمل به جا نمیآورند. بعضی که خود را مسیحیانی برجسته میپندارند، درنمییابند که خدمت برای خدا از چه چیز تشکیل میشود. آنان برنامهریزی و مطالعه میکنند تا خود را خشنود سازند. فقط با توجه به خویشتن عمل میکنند. زمان تنها تا آنجا برای ایشان ارزش دارد که بتوانند برای خود گرد آورند. در همهٔ امور زندگی، این هدف آنان است. نه برای دیگران، بلکه برای خود خدمت میکنند. خدا آنان را آفرید تا در جهانی زندگی کنند که در آن باید خدمتِ ایثارگرانه انجام شود. او ایشان را مقرر داشت تا به هر طریق ممکن به همنوعان خود یاری رسانند. اما نفس آنچنان در نظرشان بزرگ است که هیچ چیز دیگر را نمیتوانند ببینند. آنان با بشریت پیوندی زنده ندارند. کسانی که بدینگونه برای خویشتن زندگی میکنند، مانند درخت انجیرند که همهگونه تظاهر داشت، اما بیثمر بود. آنان صورتهای عبادت را رعایت میکنند، اما بدون توبه و ایمان. در اقرار، شریعت خدا را حرمت مینهند، اما اطاعت در کار نیست. میگویند، اما عمل نمیکنند. مسیح در حکمی که بر درخت انجیر جاری ساخت، نشان میدهد که این تظاهر باطل در نظر او تا چه اندازه نفرتانگیز است. او اعلام میدارد که گناهکار آشکار کمتر از کسی مجرم است که دعوی خدمت به خدا دارد، اما ثمری برای جلال او نمیآورد.»
«تمثیلِ انجیر کے درخت، جو مسیح کے یروشلم کے دورہ سے پہلے بیان کیا گیا تھا، اُس سبق کے ساتھ براہِ راست تعلق رکھتا تھا جو اُس نے بےثمر درخت پر لعنت کرنے میں سکھایا۔» The Desire of Ages, 584.
پس از آخرین رویارویی با رهبران، عیسی کناره گرفت تا تمام شب را در دعا بگذراند؛ سپس بامدادان، هنگامی که از کنار درخت انجیر میگذشت، آن را لعنت کرد.
«این فصلِ انجیرِ رسیده نبود، مگر در برخی نواحی؛ و بر بلندیهای اطراف اورشلیم بهراستی میشد گفت: “زمانِ انجیرها هنوز نرسیده بود.” اما در باغی که عیسی بدان آمد، درختی به نظر میرسید که از همهٔ دیگران پیش افتاده است. آن درخت از پیش سراسر پوشیده از برگ بود. طبیعتِ درختِ انجیر چنین است که پیش از آنکه برگها گشوده شوند، میوهٔ در حال رشد پدیدار میگردد. از اینرو، این درختِ پُربرگ نویدِ میوهای نیکوپرورده را میداد. اما ظاهرش فریبنده بود. عیسی چون شاخههای آن را، از پایینترین شاخه تا بالاترین ترکه، جستوجو کرد، «جز برگ چیزی» نیافت. آن چیزی نبود مگر انبوهی از شاخوبرگِ متظاهرانه.»
مسیح بر آن لعنتی هلاککننده جاری ساخت. فرمود: «دیگر هرگز کسی از تو ثمری نخورد.» بامداد روز بعد، هنگامی که نجاتدهنده و شاگردانش بار دیگر در راه شهر بودند، شاخههای خشکیده و برگهای پژمرده توجه آنان را جلب کرد. پطرس گفت: «ای استاد، بنگر، آن درخت انجیری که لعنت کردی، خشک شده است.»
“انجير جي وڻ کي لعنت ڪرڻ ۾ مسيح جي عمل شاگردن کي حيران ڪري ڇڏيو هو. اهو کين سندس طريقن ۽ ڪمن جي برخلاف لڳو. گهڻا ڀيرا هنن کيس اهو اعلان ڪندي ٻڌو هو ته هو دنيا کي ڏوهاري ٺهرائڻ لاءِ نه آيو آهي، پر انهيءَ لاءِ ته دنيا هن جي وسيلي نجات حاصل ڪري. هنن سندس اهي لفظ ياد ڪيا: ‘ابنِ آدم ماڻهن جي جانين کي هلاڪ ڪرڻ لاءِ نه آيو آهي، پر بچائڻ لاءِ.’ لوقا 9:56. سندس عجيب ڪم هميشه بحاليءَ لاءِ ڪيا ويا هئا، ڪڏهن به تباهيءَ لاءِ نه. شاگردن هن کي رڳو بحال ڪندڙ، شفا ڏيندڙ جي حيثيت ۾ سڃاتو هو. اهو عمل اڪيلو ئي بي مثال بيٺو هو. هن جو مقصد ڇا هو؟ هنن سوال ڪيو.”
خدا «به رحمت رغبت دارد». «به حیات خودم قسم، میگوید خداوند یهوه، که من از مرگ شریر لذتی ندارم.» میکاه ۷:۱۸؛ حزقیال ۳۳:۱۱. نزد او، کار هلاکت و اعلام داوری، «کاری غریب» است. اشعیا ۲۸:۲۱. اما او از سر رحمت و محبت، پرده را از آینده برمیدارد و نتایج راه گناه را بر انسانها آشکار میسازد.
«لعنتِ درختِ انجیر، یک مَثَلِ عملی بود. آن درختِ بیثمر که شاخوبرگِ متظاهرِ خود را درست در برابرِ رویِ مسیح به نمایش میگذاشت، نمادی از قومِ یهود بود. نجاتدهنده میخواست علت و حتمیتِ هلاکتِ اسرائیل را برای شاگردانِ خود آشکار سازد. برای این منظور، او به آن درخت صفاتِ اخلاقی بخشید و آن را مفسرِ حقیقتِ الهی ساخت. یهودیان از میانِ همهٔ ملتهای دیگر بهگونهای متمایز ظاهر شدند و اظهارِ وفاداری به خدا میکردند. آنان بهطور ویژه از سوی او موردِ لطف قرار گرفته بودند، و دعویِ پارسایی برتر از هر قومِ دیگر داشتند. اما بهسببِ محبتِ دنیا و حرصِ سود، فاسد شده بودند. به دانشِ خود فخر میکردند، اما از مطالباتِ خدا ناآگاه بودند و سرشار از ریا بودند. همچون آن درختِ بیثمر، شاخههای متظاهرِ خود را برافراشته میساختند، در ظاهر سرسبز و در نظر زیبا، اما «چیزی جز برگ» به بار نمیآوردند. دینِ یهود، با هیکلِ باشکوهِ خود، مذبحهای مقدسِ خود، کاهنانِ عمامهبرسرِ خود، و مراسمِ پرشکوهِ خود، بهراستی در ظاهر نیکو بود؛ اما فروتنی، محبت، و نیکوکاری در آن یافت نمیشد.» The Desire of Ages, 581, 582.
موږ د دوو پوښتنو په مطرح کولو سره پیل وکړ، چې اوس د هغو د ځوابولو په بهیر کې یو. هغه پوښتنې دا وې: «ولې د ژوندیو قضاوت په ۹/۱۱ پیل شو؟ د ژوندیو کتابي قضاوت څه شی دی؟»
نبوت کی وہ چند سطریں جو ہم نے ابھی سامنے رکھیں، زندوں کی عدالت کی کتابِ مقدس پر مبنی گواہیاں ہیں۔ نبوت کی وہ سطریں عدالت کے محض “الف، ب، ج” ہی سے کہیں بڑھ کر امور پر دلالت کرتی ہیں، لیکن ہم پہلے 9/11 اور زندوں کی عدالت سے متعلق سوالات کا جواب دے رہے ہیں۔
«دیدم،» نبی دانیال میگوید، «تا آنکه تختها برقرار شد، و قدیمالایام بنشست: جامهاش چون برف سفید بود، و موی سرش مانند پشم پاک؛ تخت او شعلههای آتش بود، و چرخهای آن آتش سوزان. نهری از آتش جاری شد و از حضور او بیرون آمد: هزاران هزار او را خدمت میکردند، و کرورها کرور به حضورش ایستاده بودند: داوری برقرار گردید، و دفترها گشوده شد.» دانیال ۷:۹، ۱۰، R.V.
«بدینسان، آن روز عظیم و پرهیبت به رؤیای نبی عرضه شد؛ روزی که در آن، سیرتها و زندگیهای مردمان در برابر داورِ تمامیِ زمین مورد بررسی قرار خواهد گرفت، و به هر کس «برحسب اعمالش» جزا داده خواهد شد. قدیمُالأیام، خدایِ پدر است. مزمورنویس میگوید: «پیش از آنکه کوهها زاده شوند، و پیش از آنکه زمین و جهان را پدید آورده باشی، از ازل تا ابد تو خدا هستی.» مزمور 90:2. اوست که سرچشمهٔ تمامی هستی و منبع همهٔ شریعت است، و اوست که بر داوری ریاست خواهد کرد. و فرشتگان مقدس، بهعنوان خادمان و شاهدان، به شمارهٔ «دههزارانْ بارْ دههزاران و هزارانْ هزاران»، در این محکمهٔ عظیم حضور مییابند.»
«و اینک کسی مانند پسر انسان با ابرهای آسمان آمد و نزد قدیمالایام رسید، و او را به حضور وی آوردند. و سلطنت و جلال و پادشاهی به او داده شد تا جمیع قومها، امتها و زبانها او را خدمت نمایند؛ سلطنت او سلطنتی جاودانی است که زایل نخواهد شد.» دانیال ۷:۱۳، ۱۴. آمدن مسیح که در اینجا توصیف شده است، آمدن دوم او به زمین نیست. او در آسمان نزد قدیمالایام میآید تا سلطنت و جلال و پادشاهی را دریافت کند؛ همانها که در پایان کار او بهعنوان شفیع، به وی داده خواهند شد. این همین آمدن است، نه بازگشت دوم او به زمین، که در نبوت پیشگویی شده بود در پایان ۲۳۰۰ روز، در سال ۱۸۴۴، واقع شود. کاهن اعظم عظیم ما، در معیت فرشتگان آسمانی، به قدسالاقداس داخل میشود و در آنجا در حضور خدا ظاهر میگردد تا به آخرین اعمال خدمت خود بهنفع انسان بپردازد—تا کار داوری تحقیقی را به انجام رساند و برای همه کسانی که معلوم میشود مستحق بهرهمندی از فواید آن هستند، کفاره بهجا آورد.
در خدمتِ نمادین، تنها کسانی در مراسمِ روزِ کفّاره سهم داشتند که با اعتراف و توبه به حضور خدا آمده بودند و گناهانشان، بهواسطهٔ خونِ قربانیِ گناه، به قُدس منتقل شده بود. همچنین، در روزِ عظیمِ کفّارهٔ نهایی و داوریِ تحقیقی، تنها پروندههای کسانی مورد رسیدگی قرار میگیرد که خود را از قومِ خدا میدانند. داوریِ شریران کاری متمایز و جداگانه است و در زمانی دیرتر انجام میپذیرد. «زیرا وقت آن است که داوری از خانهٔ خدا آغاز شود؛ و اگر نخست از ما شروع شود، فرجامِ آنان که از انجیلِ خدا اطاعت نمیکنند چه خواهد بود؟» 1 Peter 4:17.
«دفاترِ ثبتِ آسمان، که در آنها نامها و اعمالِ انسانها درج شده است، ملاکِ تعیینِ احکامِ داوری خواهند بود. نبی دانیال میگوید: “داوری برقرار شد، و دفترها گشوده گردید.” مکاشفهنگار، در توصیفِ همین صحنه، میافزاید: “و کتابی دیگر گشوده شد که کتابِ حیات است؛ و مردگان از آنچه در کتابها نوشته شده بود، بر حسبِ اعمالِ خود داوری شدند.” مکاشفه 20:12.»
“زندگی کی کتاب میں اُن سب کے نام درج ہیں جو کبھی خدا کی خدمت میں داخل ہوئے ہیں۔ یسوع نے اپنے شاگردوں سے فرمایا: ‘خوشی کرو، اِس لیے کہ تمہارے نام آسمان پر لکھے ہوئے ہیں۔’ لوقا 10:20۔ پولس اپنے وفادار ہم خدمتوں کا ذکر کرتا ہے، ‘جن کے نام زندگی کی کتاب میں ہیں۔’ فلپیوں 4:3۔ دانی ایل، ‘ایسے مصیبت کے وقت’ پر نظر کرتے ہوئے ‘جیسا کبھی نہ ہوا تھا،’ اعلان کرتا ہے کہ خدا کے لوگ رہائی پائیں گے، ‘یعنی ہر ایک جو کتاب میں لکھا ہوا پایا جائے گا۔’ اور مکاشفہ لکھنے والا کہتا ہے کہ صرف وہی خدا کے شہر میں داخل ہوں گے جن کے نام ‘برّہ کی زندگی کی کتاب میں لکھے ہوئے ہیں۔’ دانی ایل 12:1؛ مکاشفہ 21:27۔”
«“దేవుని సన్నిధిలో ఒక ‘జ్ఞాపకగ్రంథము’ వ్రాయబడుచున్నది; అందులో ‘యెహోవాను భయపడువారిని, ఆయన నామమును జ్ఞాపకములోనికి తెచ్చుకొనువారిని’ గూర్చిన సత్కార్యములు నమోదు చేయబడియున్నవి.” మలాకీ 3:16. వారి విశ్వాసపూర్వక వాక్యములు, వారి ప్రేమకార్యములు పరలోకమందు లిఖింపబడుచున్నవి. నెహెమ్యా ఈ విషయమును సూచించుచు ఇట్లనెను: “నా దేవా, నన్ను జ్ఞాపకమునకు తెచ్చుకొనుము, … నేను నా దేవుని మందిరమునకై చేసిన సత్కార్యములను చెరిపివేయకుము.” నెహెమ్యా 13:14. దేవుని జ్ఞాపకగ్రంథములో ప్రతి నీతికార్యము అమరత్వమొందుచున్నది. అక్కడ ప్రతిఘటింపబడిన ప్రతి శోధన, జయింపబడిన ప్రతి చెడు, వ్యక్తపరచబడిన ప్రతి సుకుమార కరుణావాక్యము విశ్వాసపూర్వకముగా లిఖింపబడుచున్నవి. క్రీస్తు నిమిత్తము చేయబడిన ప్రతి త్యాగకార్యము, అనుభవింపబడిన ప్రతి శ్రమ, ప్రతి దుఃఖము కూడ నమోదు చేయబడుచున్నవి. కీర్తనకర్త ఇట్లనుచున్నాడు: “నా సంచారములను నీవు లెక్కపెట్టుచున్నావు; నా కన్నీళ్లను నీ సీసాలో ఉంచుము; అవి నీ గ్రంథములో లేవా?” కీర్తన 56:8.»
همچنین ثبتِ گناهانِ آدمیان نیز وجود دارد. «زیرا خدا هر عمل را با هر امرِ پنهان، خواه نیکو باشد و خواه بد، به داوری خواهد آورد.» «هر سخنِ باطلی که مردم بگویند، در روزِ داوری حسابِ آن را خواهند داد.» نجاتدهنده میفرماید: «زیرا به سخنانِ خود عادل شمرده خواهی شد، و به سخنانِ خود محکوم خواهی گردید.» جامعه ۱۲:۱۴؛ متی ۱۲:۳۶، ۳۷. مقاصد و انگیزههای پنهان در آن دفترِ خطاناپذیر آشکار میگردند؛ زیرا خدا «آنچه را در تاریکی نهان است، روشن خواهد ساخت و نیّتهای دلها را ظاهر خواهد نمود.» اول قرنتیان ۴:۵. «اینک، نزدِ من مکتوب است، ... تقصیرهای شما و تقصیرهای پدرانتان با هم، خداوند میگوید.» اشعیا ۶۵:۶، ۷.
«کارِ هر انسان در برابر خداوند مورد بررسی قرار میگیرد و از جهت وفاداری یا بیوفایی ثبت میشود. در برابر هر نام، در دفترهای آسمان، با دقّتی هراسانگیز، هر سخنِ ناروا، هر عملِ خودخواهانه، هر وظیفهٔ انجامنشده، و هر گناهِ پنهان، همراه با هر گونه ریاکاریِ ماهرانه، نوشته میشود. هشدارها یا توبیخهای فرستادهشده از آسمان که نادیده گرفته شدهاند، لحظاتِ تلفشده، فرصتهای بهکارگرفتهنشده، تأثیری که برای خیر یا برای شر اعمال شده است، با نتایجِ دوردامنِ آن، همه بهوسیلهٔ فرشتهٔ ثبتکننده ضبط میگردد.»
«شریعتِ خدا وہ معیار ہے جس کے مطابق عدالت میں انسانوں کے کردار اور زندگیوں کا امتحان لیا جائے گا۔ حکیم کہتا ہے: “خدا سے ڈر، اور اُس کے احکام کو مان: کیونکہ انسان کا کل فرض یہی ہے۔ کیونکہ خدا ہر عمل کو عدالت میں لائے گا۔” واعظ 12:13، 14۔ رسول یعقوب اپنے بھائیوں کو نصیحت کرتا ہے: “تم ایسا ہی بولو، اور ایسا ہی کرو، جیسے اُن کو آزادی کی شریعت کے مطابق عدالت میں پرکھا جانا ہے۔” یعقوب 2:12۔»
کسانی که در داوری «شایسته شمرده میشوند» در قیامت عادلان نصیبی خواهند داشت. عیسی فرمود: «آنانی که شایسته شمرده شوند تا آن عالم و قیامت از مردگان را بیابند، ... مانند فرشتگان هستند؛ و فرزندان خدایند، چون فرزندان قیامتاند.» لوقا 20:35، 36. و باز اعلام میدارد که «نیکوکاران» برای «قیامت حیات» بیرون خواهند آمد. یوحنا 5:29. مردگان پارسا تا پس از آن داوری که در آن شایسته «قیامت حیات» شمرده میشوند، برانگیخته نخواهند شد. از اینرو، آنان شخصاً در محکمه حاضر نخواهند بود هنگامی که سوابقشان بررسی میشود و دربارهٔ پروندههایشان حکم صادر میگردد.
«عیسی بهعنوان وکیل ایشان ظاهر خواهد شد تا به نیابت از آنان در حضور خدا شفاعت کند. “اگر کسی گناه کند، نزد پدر شفیعی داریم، یعنی عیسی مسیحِ عادل.” 1 John 2:1. “زیرا مسیح به مکانهای مقدسی که به دست ساخته شده و نمونههای مقدسات حقیقیاند، داخل نشد، بلکه به خودِ آسمان داخل شد تا اکنون بهخاطر ما در حضور خدا ظاهر شود.” “ازاینرو، او نیز قادر است کسانی را که بهوسیلهٔ او نزد خدا میآیند، بهطور کامل نجات بخشد، چون همیشه زنده است تا برای ایشان شفاعت کند.” Hebrews 9:24; 7:25.»
«هنگامی که دفترهای ثبت در داوری گشوده میشوند، زندگیِ همهٔ کسانی که به عیسی ایمان آوردهاند، در برابر خدا مورد بررسی قرار میگیرد. مدافع ما، آغاز کرده از آنان که نخستینبار بر زمین زیستند، پروندهٔ هر نسلِ پیاپی را عرضه میدارد و با زندگان پایان میبخشد. هر نامی ذکر میشود و هر پروندهای با دقت بررسی میگردد. نامهایی پذیرفته میشوند و نامهایی رد میگردند. هرگاه کسانی گناهانی داشته باشند که در دفترهای ثبت باقی ماندهاند، بیآنکه از آنها توبه شده باشد و بیآنکه آمرزیده شده باشند، نامهای ایشان از دفتر حیات محو خواهد شد، و ثبتِ اعمال نیکِ آنان از دفتر یادبودِ خدا زدوده خواهد گردید. خداوند به موسی اعلام کرد: «هر که به من گناه ورزد، او را از دفتر خود محو خواهم کرد.» Exodus 32:33. و نبی حزقیال میگوید: «وقتی عادل از عدالت خود برگردد و گناه بورزد، ... تمامی اعمال عادلانۀ او که بهجا آورده است، به یاد آورده نخواهد شد.» Ezekiel 18:24.» The Great Controversy, 479–483.
ما این مطالعه را ادامه خواهیم داد و به پرسشهای مطرحشده در مقالهٔ بعدیِ این مجموعه پاسخ خواهیم داد.