نبوتِ وادیِ رؤیا۔ اب تجھے کیا ہوا ہے کہ تُو سراسر چھتوں پر چڑھ گئی ہے؟ اے ہنگاموں سے معمور، شورش‌انگیز شہر، شادمان شہر! تیرے مقتول تلوار سے قتل نہیں کیے گئے، نہ جنگ میں مارے گئے۔ تیرے سب حاکم ایک ساتھ بھاگ گئے؛ وہ کمان‌داروں کے ہاتھ باندھے گئے۔ تجھ میں جو جتنے پائے گئے، سب کے سب باندھ لیے گئے، اگرچہ وہ دور بھاگ گئے تھے۔ اس لیے میں نے کہا، مجھ سے نگاہ پھیر لو؛ میں زار زار روؤں گا؛ میری تسلی کرنے کی کوشش نہ کرو، کیونکہ میری قوم کی بیٹی برباد ہو گئی ہے۔ کیونکہ وادیِ رؤیا میں رب الافواج خداوند کی طرف سے یہ روزِ مصیبت، پامالی، اور حیرانی ہے؛ دیواریں گرائی جا رہی ہیں، اور پہاڑوں کی طرف فریاد بلند ہو رہی ہے۔ یسعیاہ 22:1–5

در کتاب اشعیا، واژۀ «بار» هجده بار آمده است. یازده مورد از آن ارجاعات، مستقیماً نبوت‌هایی دربارۀ هلاکت را مشخص می‌کنند، و هفت مورد دیگر به باری اشاره دارند که بر شانه حمل می‌شود. تنها یکی از ارجاعاتی که به «بار» ترجمه شده است، هم چیزی را نشان می‌دهد که بر شانه حمل می‌شود و هم نبوتی دربارۀ هلاکت است. مقصود من آن یک ارجاع است که واژۀ عبریِ دالّ بر چیزی است که حمل می‌شود، اما در عین حال نبوتی دربارۀ هلاکت نیز هست؛ ازاین‌رو، از همان آغاز این تمایز را مشخص می‌کنم، هرچند تا بعداً به این واقعیت‌ها باز نخواهیم گشت.

فصل در تعریف «وادیِ رؤیا» مبهم نیست، زیرا آن را «شهر داود» و نیز «اورشلیم» معرفی می‌کند. وادیِ رؤیا اشاره‌ای است به ادونتیسمِ لائودیکیه‌ای در خلال تاریخِ شش آیهٔ پایانیِ دانیال یازده. اشعیا زمینهٔ این هلاکت را با تاریخی که در فصل بیست بازنمایی شده است برقرار ساخت، آن‌گاه که فتوحات تدریجیِ جهان به‌دست پادشاه آشور را وصف می‌کند؛ همان پادشاهی که فرمانده‌ای نظامی به نام ترتان را فرستاد تا شهری در مصر به نام اَشدود را به تصرف درآورد.

قانون یک‌شنبه در دانیال یازده، آیهٔ چهل‌ویک، مشخص شده است و در آن سه گروه شناسایی می‌شوند که در زمان قانون یک‌شنبه از دست پاپیّت «می‌گریزند».

در سالی که ترتان به اَشدود آمد، هنگامی که سارگون، پادشاه آشور، او را فرستاد، و بر ضد اَشدود جنگید و آن را گرفت؛ در همان زمان، خداوند به‌واسطۀ اشعیا پسر آموص سخن گفته، فرمود: «برو، پلاس را از کمر خود بگشا، و نعلینت را از پای خویش بیرون کن.» و او چنین کرد و برهنه و پابرهنه راه می‌رفت. و خداوند فرمود: «چنان‌که بندۀ من اشعیا سه سال برهنه و پابرهنه راه رفته است، برای نشانه و شگفتی بر مصر و بر حبشه، همچنین پادشاه آشور اسیران مصری و سُبیان حبشی را، جوان و پیر، برهنه و پابرهنه خواهد برد، با سرین‌های برهنه، برای رسوایی مصر. و ایشان از حبشه که امیدشان بود، و از مصر که فخرشان بود، خواهند ترسید و شرمسار خواهند شد. و ساکن این جزیره در آن روز خواهد گفت: اینک، چنین است امید ما، که برای یاری به سوی آن گریختیم تا از پادشاه آشور رهایی یابیم؛ و ما چگونه خواهیم گریخت؟» اشعیا 20‏:1–6.

ساکنان جزیره این پرسش را مطرح می‌کنند که چگونه از پادشاه آشور بگریزند؛ همان کسی که در دانیال یازدهم نیز به‌عنوان پادشاه شمال معرفی شده است.

او [پادشاهِ شمال] همچنین به سرزمینِ جلال داخل خواهد شد، و کشورهای بسیاری سرنگون خواهند شد؛ اما اینان از دست او خواهند رَست، یعنی ادوم و موآب و برگزیدگانِ بنی‌عَمّون. دانیال ۱۱:۴۱.

در این آیه، قانون یکشنبه در ایالات متحده شناسایی می‌شود، و در عبارت دانیال نکته‌های ظریفی وجود دارد که شایستهٔ تأمل است. در دانیال یازده، آیات چهل تا چهل‌وسه، سه آیهٔ پیاپی همگی «کشورها» را معرفی می‌کنند. در آیهٔ چهل، کشورهایی که نمایندهٔ اتحاد جماهیر شوروی سابق بودند، در سال ۱۹۸۹ به‌وسیلهٔ پاپیّت و ایالات متحده جارو شده، از میان برده شدند. مورخان معاصر این واقعیت را تأیید می‌کنند.

سپس در آیهٔ چهل‌ودو، واژهٔ «کشورها» را می‌یابیم که نمایانگر همهٔ کشورهای سیارهٔ زمین است، آنگاه که پادشاه شمال (پاپیّت) مصر را، که نمایندهٔ سراسر جهان است، به تصرف درمی‌آورد. این یکی از ظرایف معناست. ظرافت دیگر از آن دو ظرافتی که در این سه آیه به آن اشاره می‌کنم، واژهٔ «رهایی یافتن» در آیهٔ چهل‌ویک و سپس بار دیگر در آیهٔ چهل‌ودو را دربرمی‌گیرد. این دو، دو واژهٔ متفاوت عبری‌اند، هرچند هر دو به «رهایی یافتن» ترجمه شده‌اند. واژهٔ عبری‌ای که در آیهٔ چهل‌ودو به «رهایی یافتن» ترجمه شده است، به معنای نیافتن هیچ‌گونه خلاصی است؛ زیرا هنگامی که «ده پادشاه»، که نمایانگر سازمان ملل متحد هستند، موافقت می‌کنند حکومت واحد جهانیِ خود را به سیطرهٔ وحشِ پاپی بسپارند، هیچ گریزی نیست—هیچ خلاصی‌ای.

و آن ده شاخی که دیدی، ده پادشاه‌اند که هنوز پادشاهی‌ای نیافته‌اند؛ اما همراه با وحش، برای یک ساعت، اقتدارِ پادشاهان را دریافت می‌کنند. ایشان یک‌رأی‌اند و قدرت و توان خود را به وحش می‌سپارند. اینان با برّه جنگ خواهند کرد، و برّه بر ایشان غالب خواهد آمد، زیرا او ربّ‌الارباب و ملک‌الملوک است؛ و آنان که با اویند، خوانده‌شدگان و برگزیدگان و وفاداران‌اند. و به من گفت: آن آب‌هایی که دیدی، جایی که فاحشه بر آنها نشسته است، قوم‌ها و جماعت‌ها و امت‌ها و زبان‌ها هستند. و آن ده شاخی که بر وحش دیدی، اینان از فاحشه نفرت خواهند داشت، و او را ویران و برهنه خواهند ساخت، و گوشتش را خواهند خورد، و او را به آتش خواهند سوزانید. زیرا خدا در دل‌های ایشان نهاده است که ارادهٔ او را به‌جا آورند، و هم‌داستان شوند، و پادشاهی خود را به وحش بدهند، تا کلمات خدا به انجام رسد. مکاشفه ۱۷:‏۱۲–۱۷.

این «ده پادشاه» بارها در کلام خدا مورد اشاره قرار گرفته‌اند، و در سرگذشت ایلیا، اَخاب، پادشاه اسرائیل، رئیس ده سبط بود و با ایزابل ازدواج کرده بود. ایزابل در پایان جهان نمایندهٔ پاپیّت است، ایلیا پیام‌آورانِ پیامِ فرشتهٔ سوم است، و اَخاب رئیسِ اتحادیه‌ای ده‌پادشاهی است. اَخاب نمایندهٔ ایالات متحده است، به‌عنوان رهبرِ سازمان ملل متحد در تاریخِ نبویِ قانونِ یک‌شنبه. هنگامی که مصر به‌دست آشور گرفتار می‌شود، پادشاه شمال در دانیال یازده:۴۲ تازه ده پادشاه را وادار کرده است که موافقت کنند پادشاهی خود را به قدرتِ پاپی واگذار کنند.

«چنان‌که به بحران نهایی نزدیک می‌شویم، بسیار حیاتی است که هماهنگی و یگانگی در میان ابزارهای خداوند برقرار باشد. جهان از طوفان و جنگ و نزاع آکنده است. با این حال، مردم تحت یک سر—قدرت پاپی—برای مخالفت با خدا در شخص شاهدان او متحد خواهند شد. این اتحاد به‌وسیلهٔ آن مرتدِ بزرگ استوار می‌شود. در حالی که او می‌کوشد عوامل خود را در جنگیدن بر ضد حقیقت متحد سازد، برای تقسیم و پراکنده ساختن مدافعان آن نیز عمل خواهد کرد. حسادت، گمان بد، بدگویی، به تحریک او برانگیخته می‌شوند تا نفاق و تفرقه پدید آورند.» شهادت‌ها، جلد ۷، ۱۸۲.

در آیهٔ چهل و یک، واژهٔ «رهایی» را می‌یابیم و همچنین در آیهٔ چهل و دو نیز واژهٔ «رهایی» را می‌یابیم، اما این دو، دو واژهٔ متفاوت عبری هستند. واژه‌ای که در آیهٔ چهل و یک به «رهایی» ترجمه شده است، به معنای رهایی یافتن به‌گونه‌ای است که گویی به سبب لغزندگی باشد. این همان واژه‌ای است که در آیهٔ ششمِ فصل بیستمِ اشعیا به «رهایی» ترجمه شده است. «در آن روز» «ساکن این جزیره» می‌پرسد که چگونه می‌توانند از آشوری بگریزند، آن‌که «در آن روز» همان‌گونه که در دانیال یازده و چندین بخش دیگر از کتاب‌مقدس به تصویر کشیده شده است، به‌تدریج جهان را فتح می‌کند.

در دانیال یازده آیهٔ چهل و یک، هنگامی که پاپیّت، یا آن‌گونه که دانیال او را بازمی‌نماید، پادشاه شمال، یا آن‌گونه که اشعیا او را بازمی‌نماید، آشوری، در حال فتح «سرزمین جلال» است که نمایانگر ایالات متحده می‌باشد، دو گروه شناسایی می‌شوند.

او به سرزمینِ جلال نیز داخل خواهد شد، و کشورهای بسیاری سرنگون خواهند گردید؛ اما اینان از دست او رهایی خواهند یافت: یعنی ادوم و موآب و برگزیده‌ترینِ بنی‌عمون. دانیال ۱۱:۴۱.

یکی «بسیارانی» هستند که سرنگون می‌شوند، و گروه دیگر به صورت «اِدوم و موآب و سرانِ بنی‌عمون» نمایانده شده‌اند. در هنگام قانون یکشنبه، مکاشفه هجده آیهٔ چهار آنان را که هنوز در بابل هستند فرا می‌خوانَد که «از آن بیرون آیید.»

و آوازِ دیگری از آسمان شنیدم که می‌گفت: «از او بیرون آیید، ای قوم من، مبادا در گناهانش شریک شوید و از بلاهایش نصیبی یابید.» مکاشفه ۱۸:۴

ادوم و موآب و سرانِ بنی‌عمون کسانی‌اند که به‌سببِ لغزندگی می‌گریزند، چنان‌که اقوامِ جزیره در اشعیا بیست امید دارند چنین کنند.

در آیهٔ چهل‌ویک، نکتهٔ دیگری که به آن اشاره می‌کنم این است که در آیات چهل، چهل‌ویک و چهل‌ودو با واژهٔ «کشورها» روبه‌رو می‌شویم؛ اما در آیهٔ چهل‌ویک این واژه افزوده‌شده است، در الفاظ اصلی دانیال وجود ندارد و به آنجا تعلق ندارد. بسیاری از کشورها در تحقق آیهٔ چهل، هنگام فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، سرنگون شدند و هنگامی که پاپیّت زمام سازمان ملل متحد را به دست می‌گیرد، بسیاری از کشورها تسخیر می‌شوند. اما در زمان قانون یک‌شنبه در ایالات متحده، آن «بسیاری» که سرنگون می‌شوند، کشورهای بسیار نیستند؛ آنان فقط می‌توانند ادونتیست‌های روز هفتم باشند.

“اگر نورِ حقیقت به شما عرضه شده است، به‌گونه‌ای که سَبَتِ فرمانِ چهارم را بر شما آشکار ساخته و نشان داده است که برای نگهداشت یکشنبه هیچ بنیانی در کلام خدا وجود ندارد، و با این همه شما همچنان به سَبَتِ دروغین چنگ می‌زنید و از مقدّس شمردنِ سَبَتی که خدا آن را «روزِ مقدّسِ من» می‌خواند سر باز می‌زنید، آنگاه نشانِ وحش را دریافت می‌کنید. این در چه زمانی رخ می‌دهد؟ هنگامی که از آن فرمان اطاعت می‌کنید که به شما دستور می‌دهد در روزِ یکشنبه از کار دست بکشید و خدا را عبادت کنید، در حالی که می‌دانید در کتاب‌مقدّس حتی یک کلمه نیز وجود ندارد که نشان دهد یکشنبه چیزی جز یک روزِ عادیِ کاری است، شما به دریافتِ نشانِ وحش رضایت می‌دهید و مُهرِ خدا را رد می‌کنید.” Review and Herald, July 13, 1897.

هر عضوِ کلیسای ادونتیست روزِ هفتم، هنگامی که نخست به‌عنوان عضوی تعمید‌یافته به کلیسا پذیرفته شد، آموزۀ سَبَّت را پذیرفته است و در قبال «نورِ حقیقت» مربوط به سَبَّت مسئول شمرده می‌شود.

«تبدیلِ سبت، نشان یا علامتِ اقتدارِ کلیسای رومی است. آنان که با درکِ ادعاهای فرمانِ چهارم، برمی‌گزینند که به‌جای سبتِ حقیقی، سبتِ کاذب را نگاه دارند، بدین‌وسیله به همان قدرتی ادای احترام می‌کنند که تنها به فرمانِ آن، این امر مقرر شده است. نشانِ وحش، سبتِ پاپی است که جهان آن را به‌جای روزی که خدا تعیین کرده بود، پذیرفته است.

«Ҳанӯз ҳеҷ кас нишони ҳайвонро нагирифтааст. Замони озмоиш ҳанӯз нарасидааст. Дар ҳар калисо масеҳиёни ҳақиқӣ ҳастанд, аз ҷумла дар ҷамоати католикии румӣ низ. Ҳеҷ кас маҳкум намешавад, то он даме ки нурро дарёфт накарда бошад ва ӯҳдадории аҳкоми чорумро надида бошад. Аммо вақте ки фармон барои иҷборӣ гардондани шанбеи қалбакӣ содир шавад, ва нидои баландии фариштаи сеюм одамонро бар зидди парастиши ҳайвон ва сурати он ҳушдор диҳад, хатти ҷудокунанда миёни ботил ва ҳақ ба равшанӣ кашида хоҳад шуд. Он гоҳ онҳое ки ҳанӯз ҳам дар гуноҳкорӣ пофишорӣ мекунанд, нишони ҳайвонро хоҳанд гирифт.

«با گام‌های شتابان به این دوره نزدیک می‌شویم. هنگامی که کلیساهای پروتستان با قدرت سکولار متحد شوند تا دینی کاذب را حمایت کنند، دینی که نیاکان آنان به سبب مخالفت با آن سخت‌ترین آزارها را متحمل شدند، آنگاه سبتِ پاپی به‌وسیله اقتدار مشترک کلیسا و دولت تحمیل خواهد شد. ارتدادی ملی رخ خواهد داد که فرجام آن جز ویرانی ملی نخواهد بود.» Manuscript 51, 1899.

در زمان قانون یکشنبه، تنها کسانی که نسبت به نور فرشتهٔ سوم مسئول شناخته می‌شوند، ادونتیست‌های روز هفتم هستند؛ زیرا تنها در آن هنگام است که آزمونِ فرشتهٔ سوم به کسانی که بیرون از ادونتیسم هستند ارائه خواهد شد. «بسیاران» که در قانون یکشنبه سرنگون می‌شوند، ادونتیست‌های لائودیکیه‌ای هستند، زیرا «داوری از خانهٔ خدا آغاز می‌شود.»

پس آخِران اوّلین خواهند بود، و اوّلین آخرین؛ زیرا بسیاری فراخوانده می‌شوند، امّا اندکی برگزیده‌اند. متی ۲۰:۱۶.

اشعیا برای مصر و حبشه «علامت و شگفتی» است، دربارهٔ چیرگی تدریجی پاپیّت‌ها بر جهان. مصر، سازمان ملل متحد است؛ حبشه، ایالات متحده است؛ و آشور، پاپیّت است. در چارچوب آن تاریخ نبوی، اشعیا آغاز می‌کند به بیانِ سلسله‌ای از نبوت‌های هلاکت. باب بیست‌ودو دربارهٔ لائودیکیانی است که در قانون یکشنبه سرنگون می‌شوند، و فیلادلفیانی که «ادوم و موآب و سرانِ بنی‌عمون» را از بابل فرا می‌خوانند.

ادونتیسمِ لائودیکیه فاقد آن خصیصهٔ لازم برای نجات است، و در هنگام قانون یکشنبه از دهان خداوند بیرون افکنده می‌شوند. این واقعیت را فقط برای تأکید بر نکتهٔ بعدی یادآور می‌شوم. اشعیا بیست‌ودو سبب دیگری را بازمی‌نمایاند که چرا لائودیکیه از دست می‌رود، زیرا نبوتِ هلاکت بر وادیِ «رؤیا» وارد شده است. دو واژهٔ اصلی عبری وجود دارد که به «رؤیا» ترجمه شده‌اند. یکی نمایانگر توالیِ نبویِ رویدادهاست و دیگری نمایانگر رؤیایی از مسیح. یکی بیرون از کلیساست و دیگری درون کلیسا. واژه‌ای که در باب بیست‌ودو آمده، همان رؤیایی است که نمایانگر رویدادهای نبوی است، و همان واژه‌ای است که در کتاب امثال به «رؤیا» ترجمه شده است.

جہاں رویا نہیں ہوتی، وہاں لوگ ہلاک ہو جاتے ہیں؛ لیکن جو شریعت کو مانتا ہے، وہ مبارک ہے۔ امثال 29:18۔

«بھارِ وادیِ رؤیا» وہ نبوت ہے جو دنیا کے اختتام پر خدا کی کلیسیا میں عبادت گزاروں کے دو طبقوں کی نشان دہی کرتی ہے۔ ایک طبقہ، جس کی نمائندگی شبنا کرتا ہے، لَودِکیہ ہے، اور دوسرا طبقہ فِلَدیلفیہ ہے جس کی نمائندگی اِلیاقیم بنِ حِلقیاہ کرتا ہے۔ باب میں ان دونوں طبقوں کے درمیان امتیاز یقیناً وہی امتیاز ہے جو دس کنواریوں کی تمثیل میں پایا جاتا ہے۔ ایک طبقہ کے پاس آدھی رات کے وقت تیل ہے اور دوسرے طبقہ کے پاس نہیں۔ «تیل» بطور علامت، سیاق کے لحاظ سے مختلف حقائق کی نمائندگی کرتا ہے، لیکن یسعیاہ بائیس میں دس کنواریوں کا «تیل» لفظ «رؤیا» سے ممثل ہے۔ ایک طبقہ کے پاس «تیل» ہے، دوسرے کے پاس نہیں۔

«ممسوحانی که در حضور خداوندِ تمامیِ زمین ایستاده‌اند، همان مقامی را دارند که زمانی به شیطان به‌عنوان کروبیِ سایه‌گستر داده شده بود. خداوند به‌واسطهٔ موجوداتِ مقدسی که گرداگرد تخت اویند، ارتباطی دائمی با ساکنانِ زمین برقرار می‌دارد. روغنِ طلایی نمایانگرِ آن فیضی است که خدا به‌وسیلهٔ آن چراغ‌های ایمانداران را پیوسته فراهم می‌سازد تا سوسو نزنند و خاموش نگردند. اگر این روغنِ مقدس در پیام‌های روحِ خدا از آسمان فرو ریخته نمی‌شد، عواملِ شر به‌طور کامل بر انسان‌ها تسلط می‌یافتند.»

«خدا آنگاه بی‌حرمت می‌گردد که ما پیام‌هایی را که او برای ما می‌فرستد دریافت نکنیم. بدین‌سان ما آن روغنِ زرین را که او می‌خواهد در جان‌های ما فرو ریزد تا به آنان که در تاریکی‌اند رسانیده شود، رد می‌کنیم. هنگامی که ندا دررسد: “اینک داماد می‌آید؛ به استقبال او بیرون روید،” آنان که روغنِ مقدس را دریافت نکرده‌اند و فیض مسیح را در دل‌های خود عزیز نداشته‌اند، همچون باکره‌های نادان خواهند یافت که برای ملاقات خداوند خویش آماده نیستند. آنان در خود قدرتی برای به‌دست‌آوردن آن روغن ندارند، و زندگی‌شان تباه می‌شود. اما اگر روح‌القدسِ خدا درخواست شود، اگر التماس کنیم، چنان‌که موسی کرد، “جلال خود را به من بنما،” محبت خدا در دل‌های ما ریخته خواهد شد. از طریق لوله‌های زرین، آن روغنِ زرین به ما منتقل خواهد شد. “نه به قوت و نه به قدرت، بلکه به روح من، یهوه صبایوت می‌گوید.” با دریافت پرتوهای درخشان آفتاب عدالت، فرزندان خدا چون چراغ‌هایی در جهان می‌درخشند.» ریویو اند هرالد، ۲۰ ژوئیه ۱۸۹۷.

ارواحِ انبیا ایک دوسرے کے ساتھ موافقت رکھتی ہیں، اور زکریاہ کے وہ دو ممسوح بھی مکاشفہ گیارہ کے وہی دو گواہ ہیں۔

’’دو گواهان کے بارے میں نبی مزید اعلان کرتا ہے: ‘‘یہی وہ دو زیتون کے درخت ہیں، اور دو شمعدان، جو زمین کے خدا کے حضور کھڑے ہیں۔’’ ’’تیرا کلام،‘‘ زبور نویس نے کہا، ’’میرے پاؤں کے لیے چراغ، اور میری راہ کے لیے روشنی ہے۔‘‘ مکاشفہ 11:4؛ زبور 119:105۔ یہ دو گواہ عہدِ عتیق اور عہدِ جدید کے صحائف کی نمائندگی کرتے ہیں۔ دونوں خدا کی شریعت کے ماخذ اور اس کی ابدی بقا کی بابت نہایت اہم شہادتیں ہیں۔ دونوں نجات کے منصوبے کے بھی گواہ ہیں۔ عہدِ عتیق کی تمثیلیں، قربانیاں، اور پیشین گوئیاں آنے والے نجات دہندہ کی طرف پیشگی اشارہ کرتی ہیں۔ عہدِ جدید کی اناجیل اور رسائل ایسے نجات دہندہ کی خبر دیتی ہیں جو بعینہٖ اسی طور پر آ چکا ہے جیسا تمثیل اور پیشین گوئی کے ذریعے پہلے سے بتایا گیا تھا۔’’ The Great Controversy, 267.

دو مسح‌شدهٔ زکریا نمایانگر فرایندِ ابلاغی هستند که در فصل اولِ مکاشفه به تصویر کشیده شده است. «روغن» که همان «رؤیای» نبویِ رویدادهای تاریخی است، از طریق عهد عتیق و عهد جدید منتقل می‌گردد. در مکاشفه یازده، این دو شاهد بر اساس سیاق، موسی و ایلیا شناخته می‌شوند. موسی و ایلیا خود نمادی مستقل هستند.

जब वे एक साथ प्रस्तुत किए जाते हैं, जैसे रूपांतरण के पर्वत पर या प्रकाशितवाक्य ग्यारह में, तब वे दो भिन्न सत्यों के प्रतीक होते हैं। उस पर्वत पर वे रविवार-विधि संकट के समय के शहीदों और एक लाख चवालीस हज़ारों का प्रतिनिधित्व करते हैं, जबकि प्रकाशितवाक्य ग्यारह में वे पुराने और नए नियम का प्रतिनिधित्व करते हैं। परन्तु एडवेंटवाद के लिए वे इससे भी अधिक का प्रतिनिधित्व करते हैं। यहूदियों के लिए दो साक्षी “व्यवस्था और भविष्यद्वक्ता” थे, जो पुराने नियम का प्रतिनिधित्व करते थे; और मसीहियों के लिए दो साक्षी पुराने और नए नियम थे; परन्तु एडवेंटवाद के लिए दो साक्षी परमेश्वर का वचन और यीशु की गवाही हैं। यही कारण है कि यूहन्ना पातमुस में था।

من، یوحنا، که برادر شما و شریک در مصیبت و در ملکوت و صبرِ عیسی مسیح نیز هستم، در جزیره‌ای که پَطمُس نام دارد بودم، به‌خاطر کلام خدا و به‌سبب شهادتِ عیسی مسیح. مکاشفه ۱:۹.

در اشعیا بیست‌ودو، آن دو شاهدِ موسی و ایلیا بازنمایی شده‌اند، هرچند این امر تنها زمانی قابل تشخیص است که اصلِ آلفا و اُمگا را بر این فصل اعمال کنید. توجه کنید که عیسی توضیحِ خود دربارهٔ «رؤیا»ی رویدادهای نبوی را برای شاگردانش در راهِ عمائوس از کجا آغاز کرد.

«با آغاز از موسی، همان الفای تاریخ کتاب‌مقدسی، مسیح در تمامی کتب مقدس اموری را که دربارهٔ خود او بود، شرح داد.» آرزوی اعصار، ۷۹۶.

ایلیا آن نبی‌ای است که پیش از روز عظیم و هولناک خداوند ظاهر می‌شود، با پیامی که بر اصل الفا و امگا مبتنی است، و دل‌های پدران را (الفا) به سوی فرزندان (امگا) برمی‌گرداند. موسی و ایلیا نمایندهٔ الفا و امگای نبوت کتاب‌مقدّس هستند. اگر بتوانی آن را دریابی، موسی همان ویلیام میلر بود. هم موسی و هم میلر مردند، و هر دو به‌واسطهٔ الهام به‌عنوان نجات‌یافته شناخته شدند. البته موسی بلافاصله پس از مرگش قیام کرد، امّا فرشتگان گرداگرد قبر میلر تا هنگام قیام او انتظار می‌کشند. ایلیا نمایندهٔ آخرین رسول پیش از فرا رسیدن روز عظیم و هولناک خداوند است.

«یهودیان کوشیدند اعلام آن پیامی را که در کلام خدا پیشگویی شده بود متوقف سازند؛ اما نبوت باید به انجام برسد. خداوند می‌فرماید: “اینک من ایلیای نبی را پیش از فرارسیدن روز عظیم و هولناک خداوند نزد شما خواهم فرستاد” (ملاکی ۴:۵). کسی باید در روح و قوتِ ایلیا بیاید، و هنگامی که ظاهر شود، مردم ممکن است بگویند: “تو بیش از حد پرشوری؛ کتاب‌مقدس را به‌درستی تفسیر نمی‌کنی. بگذار به تو بگویم چگونه باید پیام خود را تعلیم دهی.”»

«بسیاری هستند که نمی‌توانند میان کار خدا و کار انسان تمایز قائل شوند. من حقیقت را آن‌گونه که خدا به من عطا می‌کند، بیان خواهم کرد، و اکنون می‌گویم، اگر به عیب‌جویی و داشتن روحِ نزاع ادامه دهید، هرگز حقیقت را نخواهید شناخت. عیسی به شاگردان خود گفت: “هنوز چیزهای بسیار دارم که به شما بگویم، لیکن اکنون طاقتِ تحمل آنها را ندارید” (John 16:12). آنان در وضعیتی نبودند که امور مقدس و جاودانی را ارج نهند؛ اما عیسی وعده داد که تسلّی‌دهنده را بفرستد، که همه‌چیز را به ایشان تعلیم خواهد داد، و هر آنچه را که او به ایشان گفته بود، به یادشان خواهد آورد. ای برادران، ما نباید اتکای خود را بر انسان بگذاریم. “از انسان که نَفَسش در بینی اوست، بازایستید؛ زیرا او را از چه باید به حساب آورد؟” (Isaiah 2:22). شما باید جان‌های درماندهٔ خود را به عیسی بیاویزید. شایستهٔ ما نیست که از چشمهٔ درّه بنوشیم، آنگاه که چشمه‌ای در کوهستان هست. بیایید جویبارهای پست‌تر را ترک کنیم؛ بیایید به سرچشمه‌های برتر روی آوریم. اگر نکته‌ای از حقیقت هست که آن را درک نمی‌کنید، و دربارهٔ آن توافق ندارید، تحقیق کنید، کتاب‌مقدّس را با کتاب‌مقدّس مقابله نمایید، شَفتِ حقیقت را در معدنِ کلامِ خدا عمیق فرو برید. شما باید خود و آرای خویش را بر مذبح خدا بگذارید، اندیشه‌های از پیش‌ساختهٔ خود را کنار نهید، و بگذارید روح آسمان شما را به جمیع راستی هدایت کند.» Selected Messages, book 1, 412.

در اشعیا بیست‌ودو، شِبنا و اِلیاقیم نمایندگان خردمندان و جاهلان در درون اَدوِنتیسم در پایان جهان‌اند، آنگاه که پادشاه شمال به‌سوی اورشلیم در حرکت است. اِلیاقیم، پسرِ حِلقیا، «رؤیا» را در اختیار داشت؛ شِبنا آن را نداشت.

جہاں رؤیا نہیں ہوتی، وہاں لوگ ہلاک ہو جاتے ہیں؛ لیکن جو شریعت پر عمل کرتا ہے، وہ مبارک ہے۔ امثال 29:18۔

پیام نبوتی، یعنی «رؤیای» این آیه، دو چیز را مورد خطاب قرار می‌دهد. افزایش نور نبوتی را درمی‌یابید و زنده می‌مانید، و اگر آن را درنیابید—می‌میرید. اگر درک نکنید، آنگاه نمی‌توانید آماده باشید تا در آزمون قانون یکشنبه، سَبَّت را نگاه دارید. آن‌گاه «بسیار دیر» خواهد بود. هنگامی که اَدوِنتیست‌های لائودیکیه‌ای در قانون یکشنبه سرنگون می‌شوند، شریعت را رد می‌کنند، زیرا «رؤیای حقیقت» را رد کرده‌اند. ایشان روغن ندارند؛ آن افزایش معرفت را که اندکی پیش از بسته شدن زمانِ آزمایش مُهرگشایی می‌شود، درک نمی‌کنند.

زیرا می‌گویی: دولتمندم و توانگر شده‌ام و به هیچ چیز محتاج نیستم؛ و نمی‌دانی که تو شوربخت و بیچاره و فقیر و کور و عریانی. مکاشفه ۳:۱۷

نشانۀ اشعیا این بود که سه سال برهنه و پابرهنه راه رفت. او چنین کرد تا آنان را که به‌وسیلۀ پیام نبوی او هشدار می‌پذیرفتند، آگاه سازد که اگر رؤیای وقایع نبوی را درک نکنید، به قانون یکشنبه خواهید رسید و در وضعیتی رقت‌انگیز، اسف‌بار، فقیر، کور و برهنه، به اسارت برده خواهید شد. اشعیا برای تاریخ خودِ اشعیا آیت و شگفتی بود، اما بیش از آن برای پایان جهان.

اکنون تمامی این امور برای ایشان به‌عنوان نمونه‌ها رخ داد؛ و برای تنبیه ما نوشته شد، ما که پایان‌های جهان بر ما رسیده است. اول قرنتیان 10:11.

در پنج آیهٔ نخستِ باب بیست‌ودو، اورشلیم، شهر داود، به‌عنوان شهری «پرغوغا» و «شادمان» که از «هیاهوها» آکنده است، معرفی می‌شود. در این باب، بیانی کلاسیکِ کتاب‌مقدسی که حتی اهلِ دنیا نیز آن را به کار می‌برند، برای نمایاندنِ آن شهرِ «شادمان» و «پرغوغا»یی که از «هیاهوها» آکنده است، به‌کار رفته است، آنگاه که کسانی که در آیهٔ سیزدهم‌اند با شادی می‌گویند: «بخوریم و بنوشیم، زیرا فردا خواهیم مرد.» با این همه، هرچند ایشان شادمان‌اند، مردانشان کشته شده‌اند، اما نه با شمشیر و نه در جنگ؛ و ازاین‌رو اشعیا این پرسش را مطرح می‌سازد: «تو را چه شده است؟»

هر آنچه آنان را مبتلا ساخته است، سبب شده است که به بام‌ها بروند. بام‌ها نمادی از پرستش خورشید و ماه و ستارگان است؛ نمادی از روح‌گرایی است. ادونتیسم در این passage زیرِ یک فریبِ روحانی قرار دارد.

و آنان را که بر بام‌ها سپاه آسمان را پرستش می‌کنند؛ و آنان را که هم خداوند را پرستش می‌کنند و به او سوگند می‌خورند، و هم به مَلکام سوگند می‌خورند؛ و آنان را که از پیروی خداوند بازگشته‌اند؛ و آنان را که خداوند را نجسته‌اند و از او طلب نکرده‌اند.

در حضور خداوند یهوه خاموش باش؛ زیرا روز خداوند نزدیک است؛ زیرا خداوند قربانی‌ای مهیا کرده است و میهمانان خویش را دعوت نموده است. و در روز قربانیِ خداوند واقع خواهد شد که من بر سروران، و پسرانِ پادشاه، و همهٔ آنان که جامهٔ بیگانه در بر دارند، سزا خواهم رسانید. و در همان روز نیز همهٔ آنان را که بر آستانه می‌جهند و خانه‌های آقایان خویش را از ظلم و فریب پر می‌سازند، سزا خواهم رسانید. صفنیا ۱:۵–۹.

در بحران قانون یکشنبه، ادونتیسم که به‌مثابهٔ اورشلیم نمود یافته است، در «وادی رؤیا» قرار دارد. کسانی که پیام نبوی را که به‌وسیلهٔ «روغن» یا «رؤیا» نمایانده شده است رد می‌کنند، در حال ممارست روح‌باوری هستند؛ امری که پولس در دوم تسالونیکیان به آن پرداخته است. در آنجا همچنین کسانی را می‌یابیم (شِبنا) که محبتِ حقیقت را نپذیرفتند.

اور اسی سبب سے خدا اُن پر سخت گمراہی بھیجے گا تاکہ وہ جھوٹ کو مان لیں؛ تاکہ وہ سب جو حق پر ایمان نہ لائے بلکہ ناراستی میں خوش رہے، سزا کے مستحق ٹھہریں۔ 2 تھسلنیکیوں 2: 11، 12۔

البتّه، واژۀ «حقیقت» که پولُس به‌کار می‌برد، همان واژۀ یونانی‌ای است که از واژۀ عبریِ «حقیقت» گرفته شده است؛ واژه‌ای که از ترکیب سه حرف عبری پدید آمده که نمایانگر آلفا و اُمگا هستند. ردّ «حقیقت» که به‌عنوان اصلِ آلفا و اُمگا بازنمایی شده است، گمراهیِ شدیدی را بر لائودیکیان وارد می‌آورد، و آن گمراهی، روح‌گرایی است.

نبیِ یسعیاہ فرماتا ہے: ’’اور جب وہ تم سے کہیں کہ اُن سے دریافت کرو جو جنّاتی ارواح رکھتے ہیں، اور جادوگروں سے جو پِیپتے اور بڑبڑاتے ہیں؛ کیا ایک قوم کو اپنے خدا ہی سے دریافت نہ کرنا چاہیے؟ کیا زندوں کے لیے مُردوں سے پوچھا جائے؟ شریعت اور شہادت کی طرف! اگر وہ اس کلام کے مطابق نہ بولیں تو اس لیے کہ اُن میں روشنی نہیں۔‘‘ یسعیاہ 8:19، 20۔ اگر لوگ انسان کی فطرت اور مُردوں کی حالت کے بارے میں کلامِ مقدّس میں نہایت صاف طور پر بیان کی گئی سچائی کو قبول کرنے پر آمادہ ہوتے، تو وہ ارواح پرستی کے دعووں اور ظہوروں میں شیطان کی کارروائی کو قدرت، نشانات، اور جھوٹے عجائب کے ساتھ دیکھ لیتے۔ لیکن جسمانی دل کو ایسی موافق آزادی چھوڑنے اور اُن گناہوں سے دست بردار ہونے کے بجائے جن سے وہ محبت رکھتے ہیں، بے شمار لوگ اپنی آنکھیں نور سے بند کر لیتے ہیں اور تنبیہات کی پروا کیے بغیر سیدھے آگے بڑھتے جاتے ہیں، جبکہ شیطان اُن کے گرد اپنے جال بُنتا ہے، اور وہ اُس کا شکار بن جاتے ہیں۔ ’’اس لیے کہ اُنہوں نے حق کی محبت کو قبول نہ کیا تاکہ نجات پائیں،‘‘ لہٰذا ’’خدا اُن پر گمراہی کی سخت تاثیر بھیجے گا تاکہ وہ جھوٹ کو سچ مان لیں۔‘‘ 2 تھسلنیکیوں 2:10، 11۔ The Great Controversy، 559۔

در اشعیا بیست‌ودو، مردانِ شهرِ شادمان کشته می‌شوند، اما نه در جنگ یا به شمشیر؛ آنان با هم بسته می‌شوند و همراه با سرانی که گریخته‌اند به قتل می‌رسند.

“اگر کلیسا مسیری همانند مسیر جهان را در پیش گیرد، در همان سرنوشت نیز شریک خواهد شد. بلکه برعکس، چون نوری بیشتر دریافت کرده است، مجازاتش از مجازاتِ توبه‌نکردگان سخت‌تر خواهد بود.

«ما به‌عنوان قومی اقرار می‌کنیم که حقیقتی را در اختیار داریم که از هر قوم دیگری بر روی زمین پیش‌تر است. پس زندگی و منش ما باید با چنین ایمانی در هماهنگی باشد. آن روز درست در آستانهٔ ماست که در آن، عادلان همچون دانهٔ گران‌بها در بسته‌ها برای انبار آسمانی بسته خواهند شد، در حالی که شریران، مانند علف‌های هرز، برای آتش‌های آن روز عظیم آخر گرد آورده می‌شوند. اما گندم و علف‌های هرز “با هم تا وقتِ برداشت می‌رویند.”» شهادت‌ها، جلد ۵، ص. ۱۰۰.

رهبری در اشعیا بیست‌ودو به‌وسیلهٔ «کمانداران» به هم بسته شده است. شِبنا به‌عنوان پیشوایی بر خانه شناسانده می‌شود، و منصب او به اِلیاقیم، پسرِ حِلقیا، واگذار خواهد شد. در اشعیا بیست‌ودو، پیام نبوی‌ای که به‌وسیلهٔ «رؤیا»ی رویدادهای نبوی بازنمایی شده، با نزدیک شدن پادشاه شمال، دو گروه از عبادت‌کنندگان را در اورشلیم پدید آورده است. یک گروه برای انبار آسمانی بسته می‌شود و گروه دیگر برای آتش‌های ایام آخر. آنچه شریران را بسته است «کمانداران» است، که یکی از نمادهای بسیارِ اسلام در کلام خداست.

و بقیۀ شمار تیراندازان، یعنی مردانِ دلیرِ بنی‌قیدار، کاهش خواهد یافت؛ زیرا یهوه، خدای اسرائیل، آن را فرموده است. اشعیا ۲۱:‏۱۷

واین‌ها نام‌های پسران اسماعیل است، به نام‌های ایشان، برحسب نسل‌های ایشان: نخست‌زادهٔ اسماعیل، نِبایوت؛ و قیدار، و اَدبئیل، و مِبسام، و مِشماع، و دومه، و مَسّا، حدار، و تیما، یطور، نافیش، و قِدمه. اینان پسران اسماعیل‌اند، و این‌ها نام‌های ایشان است، برحسب شهرهای ایشان و برحسب قلعه‌های ایشان؛ دوازده رئیس، مطابق قبایل خود. پیدایش 25:13–16.

رهبری ادونتیسم هنگامی به دست کمانداران بسته شد که پیامی را رد کردند که اعلام می‌داشت اسلام در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، در تحقق نبوت کتاب‌مقدس، به ایالات متحده حمله کرد. حملهٔ ۱۱ سپتامبر تأیید همان پیامی بود که در سال ۱۹۸۹، هم‌زمان با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، مُهرگشایی شد. حملهٔ اسلام در ۱۱ سپتامبر، موازیِ ۱۱ اوت ۱۸۴۰ بود؛ زمانی که نبوتی دربارهٔ مهار شدن اسلام، با تأیید قاعدهٔ اصلی نبویِ میلر ــ یعنی اینکه یک روز نمایانگر یک سال است ــ به پیام فرشتهٔ اول اقتدار بخشید. ۱۱ اوت ۱۸۴۰ تحققِ رویدادی پیش‌گویی‌شده بود که بر اصلِ یک روز برای یک سال استوار بود. هنگامی که آن تحقق یافت، پیام فرشتهٔ اول به هر ایستگاه بشارتی در سراسر جهان رسانده شد.

9/11 قانونِ اوّلِ اُس ”رُؤیا“ کی تصدیق کرتا ہے جو ایڈونٹ ازم کو منادی کے لیے دی گئی تھی۔ وہ قانون یہ ہے کہ تاریخ اپنے آپ کو دہراتی ہے۔ جب 11 اگست 1840 کو ایک دن برابر ایک سال کے اصول کی تصدیق ہوئی، تو مکاشفہ دس کا قادر فرشتہ نازل ہوا، جو ملر کے پیامِ ساعتِ عدالت کے بااختیار ہونے کی علامت تھا؛ یوں یہ 9/11 کو مکاشفہ اٹھارہ کے فرشتہ کے نازل ہونے کی تمثیل قرار پایا۔

«این سخن از کجا برخاسته است که من اعلام کرده‌ام نیویورک قرار است به‌وسیلهٔ موجی جزر و مدی روبیده شود؟ من هرگز چنین چیزی نگفته‌ام. من گفته‌ام، هنگامی که به ساختمان‌های عظیمی که در آنجا طبقه بر طبقه بالا می‌رفتند می‌نگریستم: “چه صحنه‌های هولناکی رخ خواهد داد آنگاه که خداوند برخیزد تا زمین را به‌شدت بلرزاند! آنگاه کلمات مکاشفه 18:1–3 به انجام خواهد رسید.” تمامی باب هجدهم مکاشفه هشداری است دربارهٔ آنچه بر زمین خواهد آمد. اما من به‌طور خاص نوری دربارهٔ آنچه بر نیویورک خواهد آمد ندارم، جز اینکه می‌دانم روزی ساختمان‌های عظیم آنجا به‌واسطهٔ چرخانیدن و واژگون‌کردنِ قدرت خدا فرو افکنده خواهند شد. از نوری که به من داده شده است، می‌دانم که هلاکت در جهان است. یک کلمه از سوی خداوند، یک لمس از قدرت عظیم او، و این بناهای سترگ فرو خواهند ریخت. صحنه‌هایی رخ خواهد داد که هولناکیِ آنها را نمی‌توانیم تصور کنیم.» Review and Herald، 5 ژوئیهٔ 1906.

البته دربارهٔ اسلام سخن بسیار بیشتری می‌توان گفت، اما شبنا نمایندهٔ کسانی است که «رؤیتِ» تاریخِ نبوی را که بر تکرار تاریخ مبتنی است رد می‌کنند؛ تاریخی که با حقیقتِ اصلیِ تکرارِ تاریخ همراه است—این‌که آغازِ یک چیز، پایانِ آن چیز را به تصویر می‌کشد. مهار شدنِ اسلام در 11 اوت 1840 فرشتهٔ مکاشفه 10 را به پایین آورد، و رها شدنِ اسلام در 9/11 فرشتهٔ مکاشفه 18 را به پایین آورد.

اور میں نے کہا: اے یعقوب کے سردارو اور اے اسرائیل کے گھرانے کے رئیسو، میری التجا ہے کہ سنو؛ کیا تمہارے لیے انصاف کو جاننا لازم نہیں؟ تم نیکی سے نفرت رکھتے ہو اور بدی سے محبت؛ تم ان کی کھال ان پر سے اور ان کا گوشت ان کی ہڈیوں پر سے نوچ لیتے ہو؛ تم میرے لوگوں کا گوشت بھی کھاتے ہو، اور ان کی کھال ان پر سے ادھیڑتے ہو؛ اور ان کی ہڈیاں توڑتے ہو، اور انہیں ٹکڑے ٹکڑے کرتے ہو، جیسے ہانڈی کے لیے، اور جیسے دیگ کے اندر کا گوشت۔ تب وہ خداوند سے فریاد کریں گے، لیکن وہ ان کی نہ سنے گا؛ بلکہ وہ اس وقت اپنا چہرہ ان سے چھپا لے گا، کیونکہ انہوں نے اپنے کاموں میں بدی کی ہے۔ خداوند ان نبیوں کے بارے میں یوں فرماتا ہے جو میرے لوگوں کو گمراہ کرتے ہیں، جو اپنے دانتوں سے کاٹتے ہیں اور پکارتے ہیں: سلامتی؛ اور جو کوئی ان کے منہ میں کچھ نہیں ڈالتا، اس کے خلاف وہ جنگ کی تیاری کرتے ہیں۔ اس لیے تم پر رات طاری ہوگی، تاکہ تمہیں رویا نہ ہو؛ اور تم پر تاریکی چھا جائے گی، تاکہ تم فال گیری نہ کرو؛ اور نبیوں پر سورج غروب ہو جائے گا، اور ان پر دن تاریک ہو جائے گا۔ تب غیب بین شرمندہ ہوں گے، اور فال گیر پریشان؛ ہاں، وہ سب اپنے ہونٹ ڈھانپ لیں گے، کیونکہ خدا کی طرف سے کوئی جواب نہ ہوگا۔ لیکن میں یقیناً خداوند کی روح کے وسیلہ سے قدرت، اور انصاف، اور زور سے معمور ہوں، تاکہ یعقوب پر اس کی سرکشی اور اسرائیل پر اس کے گناہ کو ظاہر کروں۔ اے یعقوب کے گھرانے کے سردارو اور اے اسرائیل کے گھرانے کے رئیسو، میری التجا ہے کہ یہ سنو، تم جو انصاف سے نفرت رکھتے ہو اور ہر راستی کو ٹیڑھا کرتے ہو۔ وہ صیون کو خونریزی سے اور یروشلیم کو ناراستی سے تعمیر کرتے ہیں۔ اس کے سردار رشوت لے کر فیصلہ کرتے ہیں، اور اس کے کاہن اجرت پر تعلیم دیتے ہیں، اور اس کے نبی روپے کے لیے غیب گوئی کرتے ہیں؛ پھر بھی وہ خداوند پر تکیہ کرتے ہیں اور کہتے ہیں: کیا خداوند ہمارے درمیان نہیں؟ ہم پر کوئی بلا نہ آئے گی۔ میکاہ 3:1–11۔

اور تمام قوموں کا ہجوم جو اَری ایل [یروشلیم] سے لڑتے ہیں، یعنی وہ سب جو اُس کے خلاف اور اُس کے قلعہ کے خلاف جنگ کرتے ہیں اور اُسے تنگ کرتے ہیں، رات کے خواب کی مانند ہو جائے گا۔ اور یہ ایسا ہوگا جیسے کوئی بھوکا آدمی خواب دیکھے، اور دیکھے کہ وہ کھا رہا ہے؛ لیکن جب وہ بیدار ہوتا ہے تو اُس کی جان خالی ہوتی ہے؛ یا جیسے کوئی پیاسا آدمی خواب دیکھے، اور دیکھے کہ وہ پی رہا ہے؛ لیکن جب وہ بیدار ہوتا ہے تو دیکھتا ہے کہ وہ نڈھال ہے اور اُس کی جان کو ابھی خواہش ہے: اسی طرح تمام اُن قوموں کا ہجوم ہوگا جو کوہِ صیون سے لڑتی ہیں۔ ٹھہر جاؤ اور حیران ہو؛ چیخو اور فریاد کرو: وہ مدہوش ہیں، مگر مَے سے نہیں؛ وہ لڑکھڑاتے ہیں، مگر نشہ آور شراب سے نہیں۔ کیونکہ خداوند نے تم پر گہری نیند کی روح انڈیل دی ہے، اور تمہاری آنکھیں بند کر دی ہیں: نبیوں اور تمہارے حاکموں، یعنی غیب بینوں کو اُس نے ڈھانپ دیا ہے۔ اور سب کی رویاؔ تمہارے لیے ایسی ہو گئی ہے جیسے کسی مہر بند کتاب کے الفاظ، جسے لوگ ایک تعلیم یافتہ شخص کو دے کر کہتے ہیں، مہربانی کرکے اسے پڑھ؛ اور وہ کہتا ہے، میں نہیں پڑھ سکتا، کیونکہ یہ مہر بند ہے۔ پھر وہ کتاب اُس کے پاس دی جاتی ہے جو تعلیم یافتہ نہیں، اور کہا جاتا ہے، مہربانی کرکے اسے پڑھ؛ اور وہ کہتا ہے، میں تعلیم یافتہ نہیں ہوں۔ اِس لیے خداوند نے فرمایا، چونکہ یہ لوگ اپنے منہ سے میرے نزدیک آتے ہیں اور اپنے ہونٹوں سے میری تعظیم کرتے ہیں، مگر اُنہوں نے اپنا دل مجھ سے دُور کر لیا ہے، اور اُن کا میرے لیے خوف انسانوں کے سکھائے ہوئے حکم کے مطابق ہے: اِس سبب، دیکھو، میں پھر اِس قوم کے درمیان ایک عجیب کام کروں گا، ہاں، ایک عجیب کام اور ایک حیرت انگیز امر: کیونکہ اُن کے دانشمندوں کی حکمت نابود ہو جائے گی، اور اُن کے فہیم لوگوں کی سمجھ پوشیدہ کر دی جائے گی۔ افسوس اُن پر جو خداوند سے اپنی صلاح کو چُھپانے کے لیے گہرا چال چلتے ہیں، اور جن کے کام تاریکی میں ہوتے ہیں، اور وہ کہتے ہیں، کون ہمیں دیکھتا ہے؟ اور کون ہمیں جانتا ہے؟ یقیناً تمہارا اُلٹ پھیر کُمہار کی مٹی کے مانند ٹھہرے گا: کیونکہ کیا کوئی بنائی ہوئی چیز اپنے بنانے والے کے بارے میں کہے گی، اُس نے مجھے نہیں بنایا؟ یا کیا کوئی تشکیل دی ہوئی چیز اپنے تشکیل دینے والے کے بارے میں کہے گی، اُس میں سمجھ نہ تھی؟ یسعیاہ 29:7–16۔

وادیِ رؤیا، چنان‌که مطابقِ اشعیا آمده است، «روزی است از تنگی، و پایمال شدن، و حیرت از جانبِ خداوند یهوهٔ صبایوت در وادیِ رؤیا، با فرو ریختنِ حصارها و فریاد برآوردن به سوی کوه‌ها.» از این‌رو اشعیا به تلخی می‌گرید، همان‌گونه که عیسی نیز گریست.

اشک‌های عیسی از پیش‌بینیِ رنجِ خودِ او نبود. درست در برابر او جتسیمانی قرار داشت، جایی که به‌زودی هولِ ظلمتی عظیم بر او سایه می‌افکند. دروازهٔ گوسفندان نیز در نظر بود؛ همان دروازه‌ای که طی قرن‌ها، حیواناتِ قربانی برای تقدیمِ ذبایح از آن گذرانده می‌شدند. این دروازه نیز به‌زودی برای او، آن مَثَلِ اعلای عظیم، گشوده می‌شد؛ او که همهٔ آن قربانی‌ها به‌سوی ذبیحهٔ او برای گناهانِ جهان اشارت داشتند. نزدیک آنجا جلجتا بود، صحنهٔ جانکاهیِ قریب‌الوقوعِ او. با این همه، ناله و اشکِ نجات‌دهنده از اندوهِ روح، به سببِ این یادآورنده‌های مرگِ بی‌رحمانهٔ او نبود. اندوهِ او اندوهی خودخواهانه نبود. اندیشهٔ عذابِ خویش، آن جانِ شریف و ایثارگر را به هراس نمی‌افکند. آنچه دلِ عیسی را می‌شکافت، منظرِ اورشلیم بود—اورشلیمی که پسرِ خدا را رد کرده و محبتِ او را خوار شمرده بود، که از آن سر باز زده بود که به‌وسیلهٔ معجزاتِ عظیمِ او متقاعد شود، و در شُرُفِ گرفتنِ جانِ او بود. او دید که آن شهر در گناهِ رد کردنِ نجات‌دهندهٔ خویش چه بود، و اگر او را، که یگانه شفادهندهٔ زخمِ او بود، پذیرفته بود، چه می‌توانست باشد. او آمده بود تا آن را نجات دهد؛ چگونه می‌توانست آن را واگذارد؟

«Իսրայելը եղել էր արտոնյալ ժողովուրդ. Աստված նրանց տաճարը դարձրել էր Իր բնակարանը. այն «գեղեցիկ էր իր դիրքով, ամբողջ երկրի ուրախությունը»։ Սաղմոս 48:2։ Այնտեղ էր Քրիստոսի պահապան խնամքի և քնքուշ սիրո՝ ավելի քան հազար տարվա պատմությունը, այնպիսի սիրո, ինչպիսին հայրն ունի իր միածին զավակի հանդեպ։ Այդ տաճարում մարգարեները հնչեցրել էին իրենց հանդիսավոր նախազգուշացումները։ Այնտեղ էին ճոճվել բոցավառ կնդրուկամանները, մինչդեռ խունկը, երկրպագուների աղոթքների հետ խառնված, բարձրացել էր առ Աստված։ Այնտեղ էր հոսել անասունների արյունը՝ Քրիստոսի արյան նախանշանը։ Այնտեղ էր Եհովան Իր փառքը հայտնել քավության աթոռի վերևում։ Այնտեղ էին քահանաները պաշտոնավարել, և խորհրդանիշի ու արարողության շքեղությունը շարունակվել էր դարեր շարունակ։ Բայց այս ամենը պետք է ավարտ ունենար։»

عیسی دست خود را—که بارها بیماران و رنج‌دیدگان را برکت داده بود—برافراشت، و آن را به سوی آن شهر محکوم به هلاکت تکان داده، با عباراتی گسسته از اندوه ندا درداد: «اگر تو نیز، لااقل در این روزِ خود، چیزهایی را که متعلق به سلامتی توست می‌شناختی!—» در اینجا نجات‌دهنده مکث کرد، و آنچه را که می‌توانست وضعیت اورشلیم باشد اگر یاری‌ای را که خدا مشتاق بود به او عطا کند—یعنی عطیۀ پسر محبوب خویش—می‌پذیرفت، ناگفته گذاشت. اگر اورشلیم آنچه را که امتیاز او بود بداند، می‌دانست، و به نوری که آسمان برای او فرستاده بود گوش فرا می‌داد، می‌توانست در شکوه کامرانی، چون ملکهٔ ممالک، به نیروی قدرتی که خدا به او بخشیده بود آزاد، سرافراز بایستد. دیگر هیچ سرباز مسلحی بر دروازه‌هایش ایستاده نمی‌بود، و هیچ پرچم رومی‌ای از فراز دیوارهایش به اهتزاز درنمی‌آمد. آن سرنوشت جلال‌مندی که می‌توانست بر اورشلیم برکت آورد اگر فادیِ خود را می‌پذیرفت، در برابر پسر خدا قد برافراشت. او دید که این شهر می‌توانست به‌واسطۀ او از بیماری سخت خویش شفا یابد، از بندگی رهایی پیدا کند، و به‌عنوان کلان‌شهر نیرومند زمین استوار گردد. از فراز دیوارهایش کبوتر صلح به سوی همۀ ملت‌ها روانه می‌شد. او می‌بود تاج جلال جهان.

«اما تصویر درخشانِ آنچه اورشلیم می‌توانست باشد، از برابر دیدگانِ نجات‌دهنده محو می‌شود. او درمی‌یابد که اکنون او زیر یوغِ روم چیست: در حالی که اخمِ خدا را بر خود دارد، محکوم به داوریِ مکافات‌آمیزِ اوست. او رشتهٔ گسستهٔ مرثیهٔ خود را از سر می‌گیرد: “اما الحال این امور از چشمان تو پنهان شده است. زیرا ایّامی بر تو خواهد آمد که دشمنانت پیرامونت خاکریزی برپا خواهند کرد، و تو را از هر سو احاطه خواهند نمود و در تنگنا خواهند گرفت، و تو و فرزندانت را در اندرونت با خاک یکسان خواهند ساخت؛ و در تو سنگی را بر سنگی باقی نخواهند گذاشت؛ زیرا زمانِ تفقدِ خود را نشناختی.”»

مسیح آمد تا اورشلیم را با فرزندانش نجات دهد؛ اما غرور فریسی‌مآبانه، ریاکاری، حسادت، و بدخواهی مانع آن شده بود که او مقصود خویش را به انجام رساند. عیسی از کیفر هولناکی که بر آن شهر محکوم نازل می‌شد آگاه بود. او اورشلیم را دید که سپاهیان آن را در میان گرفته‌اند، ساکنانِ در محاصره‌اش به سوی گرسنگی و مرگ رانده می‌شوند، مادران از اجساد بی‌جانِ فرزندان خود تغذیه می‌کنند، و پدران و مادران و فرزندان، واپسین لقمهٔ غذا را از دست یکدیگر می‌ربایند، و عاطفهٔ طبیعی زیر گزش‌های جان‌کاه گرسنگی نابود می‌شود. او دید که سرسختی یهودیان، چنان‌که در ردّ نجات او آشکار شده بود، ایشان را همچنین به آن خواهد کشانید که از تسلیم شدن به سپاهیان مهاجم سرباز زنند. او جلجتا را، که بر آن می‌بایست بر افراشته شود، دید که صلیب‌ها بر آن به انبوهیِ درختان جنگل برپا شده‌اند. او ساکنان نگون‌بخت را دید که زیر شکنجهٔ چرخ و به‌وسیلهٔ مصلوب شدن عذاب می‌کشند، کاخ‌های زیبا ویران می‌شوند، معبد به خرابه بدل می‌گردد، و از دیوارهای عظیم آن حتی یک سنگ بر سنگ دیگر باقی نمی‌ماند، در حالی که شهر چون مزرعه‌ای شخم زده می‌شود. به‌راستی روا بود که نجات‌دهنده در برابر آن صحنهٔ هولناک، در جان‌گدازی بگرید.

«اورشلیم فرزندِ موردِ عنایتِ او بود، و همان‌گونه که پدری مهربان بر پسری سرکش سوگوار می‌شود، عیسی نیز بر آن شهرِ محبوب گریست. چگونه تو را واگذارم؟ چگونه ببینم که به هلاکت سپرده شده‌ای؟ آیا باید رهایت کنم تا پیمانهٔ گناهت را لبریز سازی؟ یک جان چنان ارزشی دارد که در مقایسه با آن، جهان‌ها به ناچیزی فرو می‌افتند؛ اما در اینجا ملتی کامل در آستانهٔ هلاکت بود. هنگامی که خورشیدِ شتابانِ مغرب‌نشین از آسمان از نظر پنهان می‌شد، روزِ فیضِ اورشلیم به پایان می‌رسید. در حالی که آن کاروان بر فراز کوه زیتون درنگ کرده بود، هنوز برای توبهٔ اورشلیم دیر نشده بود. فرشتهٔ رحمت در آن هنگام بال‌های خویش را جمع می‌کرد تا از تختِ زرین فرود آید و جای خود را به عدالت و داوریِ شتابان‌فرارسنده بسپارد. اما دلِ عظیمِ مسیح، آکنده از محبت، هنوز برای اورشلیم شفاعت می‌کرد؛ همان اورشلیمی که رحمت‌های او را خوار شمرده، هشدارهایش را حقیر دانسته، و در شرف آن بود که دستان خود را به خون او بیالاید. اگر اورشلیم فقط توبه می‌کرد، هنوز دیر نشده بود. در حالی که واپسین پرتوهای خورشیدِ غروب‌کننده بر معبد و برج و مناره درنگ می‌کرد، آیا فرشته‌ای نیک او را به محبتِ نجات‌دهنده رهنمون نمی‌شد و سرنوشتِ شومش را بازنمی‌داشت؟ ای شهرِ زیبا و ناپاک، که پیامبران را سنگسار کرده بودی، که پسرِ خدا را رد کرده بودی، و به سببِ بی‌توبگیِ خویش خود را در زنجیرهای اسارت محبوس می‌ساختی،—روزِ رحمتت نزدیک بود که به سر آید!» آرزوی اعصار، 576–578.

چنان‌که اشعیا در باب بیست‌ودو نبرد بر ضدّ اورشلیم را وصف می‌کند، مهاجمان «در دروازه صف‌آرایی می‌کنند». ایلام و قیر با سلاح‌های آماده در دروازه حضور دارند و سپس پوشش اورشلیم را آشکار می‌سازند. در کتاب اشعیا، آن «پوشش»ی که دشمنان در دروازه آن را کشف می‌کنند، سایهٔ مصر است.

وای بر فرزندانِ سرکش، می‌گوید خداوند، که تدبیر می‌اندیشند، اما نه از من؛ و پناهی برمی‌گزینند، اما نه از روح من، تا گناهی بر گناه بیفزایند؛ که رهسپارند تا به مصر فرود روند، و از دهان من نپرسیده‌اند؛ تا خویشتن را به قوتِ فرعون استوار سازند، و بر سایهٔ مصر توکل نمایند! اشعیا 30:1، 2

دشمنان اورشلیم درمی‌یابند که آنان که به‌وسیلهٔ شِبنا نمایانده شده‌اند، اعتماد خود را بر مصر نهاده‌اند و می‌پندارند که مصر از ایشان محافظت خواهد کرد؛ حال آنکه آنان که به‌وسیلهٔ اِلیاقیم پسرِ حِلقیّا نمایانده شده‌اند، نه بر «سایهٔ مصر» اعتماد می‌کنند، بلکه به پوششِ روحِ خدا پوشانیده شده‌اند و بر «سایهٔ حضرتِ اعلی» توکل دارند.

آن‌که در نهانگاهِ حضرتِ اَعلی ساکن است، زیر سایهٔ قادرِ مطلق مأوا خواهد گرفت. دربارهٔ خداوند خواهم گفت: او ملجأ و دژ من است؛ خدای من، که بر او توکل خواهم کرد. مزمور ۹۱:‏۱، ۲

در بحرانِ قانونِ یک‌شنبه، باکره‌گانِ حکیم که به‌وسیلهٔ اِلیاقیم پسرِ حِلقیّا نمود یافته‌اند، بر سایهٔ حضرتِ اعلی توکل دارند، و باکره‌گانِ جاهل که به‌وسیلهٔ شِبنا نمود یافته‌اند، بر سایهٔ مصر اعتماد می‌ورزند. واژه‌ای که به «آشکار شد» ترجمه شده است، به معنای برهنه ساختن و به اسیری بردن است. دشمنان بر دروازه درمی‌یابند که حفاظتِ اورشلیم برداشته شده است، و آنگاه شِبنا و هم‌دستانش می‌کوشند خود را نجات دهند، زیرا «شکاف‌های شهرِ داود» را می‌بینند و می‌بینند که شکاف‌های بسیاری هست که به دشمن امکانِ ورود می‌دهد. در وحشت، چنان‌که در مَثَلِ ده باکره به تصویر درآمده است، جاهلان در پیِ پناه می‌گردند، اما هیچ پناهی ندارند.

شبنا برای نجات خود به «زره‌خانهٔ جنگل» می‌نگرد، اما دیگر بسیار دیر شده است. او خانه‌های اورشلیم را می‌شمارد و شروع به ویران کردن آنها می‌کند تا حصار را استحکام بخشد، اما دیگر بسیار دیر شده است. آنان آبِ حوضِ سفلی را گرد می‌آورند و می‌کوشند آن را به آبِ حوضِ قدیم پیوند دهند، اما دیگر بسیار دیر شده است. از آنجا که آب یکی از نمادهای اصلی روح‌القدس است، این امر نشان می‌دهد که آنان به‌طرزی نومیدانه در جست‌وجوی روغن‌اند، اما دیگر بسیار دیر شده است. در همهٔ تلاش‌های خود، آفرینندهٔ آن حوض‌ها را از یاد بردند، و اینکه او آن «حوض‌ها»ی حقیقت را از دیرباز پدید آورده بود. آنان فراموش کردند که این صخرهٔ اعصار بود که در روزگاران گذشته آن پیام را فراهم ساخت. آنان برگزیدند که در راه‌های قدیم گام نزنند؛ راه‌هایی که بنیادهای آن از طریق کار ویلیام میلر استوار شده بود.

«دشمن در پی آن است که ذهن‌های برادران و خواهران ما را از کارِ آماده ساختن قومی تا در این ایام آخر پایدار بایستند، منحرف سازد. مغالطه‌های او چنان طرح شده‌اند که اذهان را از خطرها و وظایف این ساعت دور کنند. آنان نوری را که مسیح از آسمان آمد تا برای قوم خویش به یوحنا بدهد، هیچ می‌شمارند. تعلیم می‌دهند که صحنه‌هایی که درست در برابر ما قرار دارند، آن‌قدر اهمیت ندارند که شایسته توجهی ویژه باشند. حقیقتِ با منشأ آسمانی را بی‌اثر می‌سازند و قوم خدا را از تجربه گذشته‌شان محروم کرده، به‌جای آن علمی کاذب به ایشان می‌دهند.»

«خداوند چنین می‌فرماید: بر سر راه‌ها بایستید و بنگرید، و از راه‌های کهن بپرسید که راه نیکو کدام است، و در آن سلوک نمایید.» ارمیا ۶:۱۶.

«مبادا کسی در پی آن باشد که بنیادهای ایمان ما را برکند—بنیادهایی که در آغاز کار ما، از رهگذرِ مطالعهٔ دعاآمیزِ کلام و به‌واسطهٔ مکاشفه، نهاده شد. بر این بنیادها ما در پنجاه سال گذشته بنا کرده‌ایم. ممکن است کسانی گمان برند که راهی نو یافته‌اند و می‌توانند بنیادی استوارتر از آنچه نهاده شده است بگذارند. اما این فریبی بزرگ است. زیرا هیچ‌کس نمی‌تواند بنیادی جز آن که نهاده شده است بگذارد.»

«در گذشته بسیاری به ساختن ایمانی نو و برپایی اصولی تازه دست زده‌اند. اما بنای آنان تا چه مدت پایدار ماند؟ به‌زودی فرو ریخت، زیرا بر صخره استوار نشده بود.»

«آیا نخستین شاگردان ناگزیر نبودند با گفته‌های انسان‌ها روبه‌رو شوند؟ آیا آنان ناگزیر نبودند به نظریه‌های کاذب گوش فرا دهند، و سپس، پس از آنکه همهٔ آنچه را باید انجام می‌دادند به‌جا آوردند، استوار بایستند و بگویند: «زیرا هیچ‌کس نمی‌تواند بنیادی جز آنچه نهاده شده است بگذارد»؟ 1 Corinthians 3:11.»

«پس باید آغازِ اطمینانِ خود را تا به انتها استوار نگاه داریم. سخنانِ قدرت از سوی خدا و از سوی مسیح برای این قوم فرستاده شده است، تا آنان را جزء به جزء از جهان بیرون آورده، به روشناییِ آشکارِ حقیقتِ حاضر داخل سازد. خادمانِ خدا با لب‌هایی که به آتشِ مقدس لمس شده بود، این پیام را اعلام کرده‌اند. کلامِ الهی مُهرِ خود را بر اصالتِ حقیقتِ اعلام‌شده نهاده است.» شهادت‌ها، جلد ۸، ۲۹۶، ۲۹۷.

آن «روز» که همهٔ اینها در آن رخ می‌دهد، همان «روز» کتاب‌مقدسی است که اشعیا آن را روزی معرفی می‌کند که یهوه، خدای لشکرها، برای «گریه، و ماتم، و کچل‌کردنِ سر، و بستنِ پلاس» فراخواند.

و خداوند به موسی سخن گفته، فرمود: «و نیز در روز دهمِ این ماه هفتم، روزِ کفاره خواهد بود؛ برای شما محفلِ مقدس باشد، و جان‌های خود را رنج دهید، و قربانیِ آتشین برای خداوند بگذرانید. و در همان روز هیچ‌گونه کاری مکنید، زیرا آن روز، روزِ کفاره است، تا برای شما در حضورِ یهوه خدای‌تان کفاره به‌جا آورده شود. زیرا هر کسی که در همان روز جان خود را رنج ندهد، از میان قوم خود منقطع خواهد شد. و هر کسی که در همان روز کاری انجام دهد، همان کس را من از میان قومش هلاک خواهم کرد. هیچ‌گونه کاری مکنید؛ این در همه نسل‌های شما، در تمامی مساکن شما، فریضه‌ای جاودان خواهد بود. این برای شما سَبَّتِ آرامی خواهد بود، و جان‌های خود را رنج دهید؛ از شامگاهِ روز نهمِ ماه، از شامگاه تا شامگاه، سَبَّتِ خود را نگاه دارید.» لاویان 23:26–32.

هغه ورځ چې د شبنا او الیاقیم د حلقیا د زوی له لارې تمثیل شوې ده، د کفارې ضدنمونه‌يي ورځ ده، چې د ۱۸۴۴ کال تاریخ څخه تر هغه وخته پورې غځېږي چې میکائیل راپورته شي. په دې موده کې ادوېنتیزم دې ته بلل شوی چې خپلې روحونه «ذلیلې» کړي، یا لکه څنګه چې اشعیا یې انځوروي، دې ته بلل شوی دی: «ژړا، ماتم، سر خرییل، او د ټاټو جامو تړل.»

«در سال ۱۸۴۴، کاهن اعظم بزرگ ما به قدس‌الاقداسِ مَقْدِس آسمانی داخل شد تا کار داوریِ تحقیقی را آغاز کند. پرونده‌های عادلانِ درگذشته در برابر خدا مورد رسیدگی قرار گرفته‌اند. هنگامی که آن کار به پایان برسد، داوری دربارهٔ زندگان اعلام خواهد شد. این لحظاتِ خطیر چه گران‌بها و چه پر‌اهمیت‌اند! هر یک از ما پرونده‌ای در محکمهٔ آسمان در دست رسیدگی داریم. هر یک از ما به‌طور فردی بر حسب اعمالی که در جسم انجام داده‌ایم، داوری خواهیم شد. در خدمتِ نمادین، هنگامی که کارِ کفاره به‌وسیلهٔ کاهن اعظم در قدس‌الاقداسِ مَقْدِس زمینی انجام می‌شد، از قوم خواسته می‌شد که جان‌های خود را در حضور خدا ذلیل سازند و به گناهان خویش اعتراف کنند، تا برای ایشان کفاره به‌عمل آید و گناهانشان محو گردد. آیا در این روزِ ضدّ‌نمادیِ کفاره، که مسیح در مَقْدِسِ اعلی به‌نفع قوم خود شفاعت می‌کند و قرار است حکم نهایی و برگشت‌ناپذیر دربارهٔ هر پرونده صادر شود، چیزی کمتر از ما خواسته خواهد شد؟»

«در این زمانِ هولناک و پُرابهت، وضعیت ما چیست؟ آه، چه غروری در کلیسا حکم‌فرماست، چه ریاکاری، چه فریب، چه دلبستگی به پوشش، سبک‌سری و سرگرمی، و چه اشتیاقی به برتری‌جویی! تمامی این گناهان ذهن را تیره ساخته‌اند، به‌گونه‌ای که امور جاودانی تشخیص داده نشده‌اند. آیا نباید کتب مقدّس را تفتیش کنیم تا بدانیم در تاریخ این جهان در کجا ایستاده‌ایم؟ آیا نباید نسبت به کاری که در این زمان برای ما انجام می‌شود، و نیز نسبت به جایگاهی که ما، به‌عنوان گناهکاران، باید در حین پیش رفتن این کارِ کفّاره اشغال کنیم، بصیرت یابیم؟ اگر برای نجات جان‌های خود کمترین ارزشی قائل باشیم، باید تغییری قاطع پدید آوریم. باید خداوند را با توبه‌ای راستین بطلبیم؛ باید با انکسار عمیق جان، به گناهان خود اعتراف کنیم تا محو شوند.» Selected Messages, book 1, 124, 125.

و در آن روز، خداوند یهوه صبایوت به گریستن و ماتم، و به کَندنِ موی سر، و به بستنِ پلاس بر کمر فراخواند؛ اما اینک شادی و سرور بود، گاوها را می‌کشتند و گوسفندان را ذبح می‌کردند، گوشت می‌خوردند و شراب می‌نوشیدند: «بخوریم و بنوشیم، زیرا فردا خواهیم مرد.» اشعیا ۲۲:‏۱۲، ۱۳

خداوند شِبنا را فراخواند تا جانِ خود را در مذلّت بیفکند، اما او برگزید که همچنان بخورد و بنوشد و به عیش و طرب ادامه دهد. خداوند در «گوش‌های» او «آشکار ساخت» که گناهِ شِبنا آمرزیده نخواهد شد. واژه‌ای که به «آمرزیده» ترجمه شده، همان واژه‌ای است که در لاویان برای «کفّاره» به کار رفته است. برای این گناهِ ادونتیسمِ لائودیکیه‌ای کفّاره‌ای به عمل نخواهد آمد. اکنون اشعیا آغاز می‌کند به پرداختن به رابطهٔ شِبنا (ادونتیست‌های لائودیکیه‌ای) با اِلیاقیم، پسرِ حِلقیا (ادونتیست‌های فیلادلفیایی).

शेबना “कोषाध्यक्ष” है, जैसा यहूदा था। और नहेम्याह के दिनों में तोबियाह परमेश्वर के पवित्रस्थान में एक कक्ष (भंडार-गृह) में रह रहा था, जहाँ चढ़ावे रखे जाने थे। जब नहेम्याह ने मन्दिर को शुद्ध किया, तब उसने तोबियाह और उसकी सारी सामग्री को बाहर निकाल फेंका। शेबना को भी बाहर फेंका जाना है। ये दोनों रविवार के कानून के समय लौदीकियाई एडवेंटवाद को उगलकर निकाल दिए जाने का दृष्टान्त प्रस्तुत करते हैं।

«به سبب سنگدلی و خیانتِ عمونیان و موآبیان نسبت به اسرائیل، خدا به‌واسطهٔ موسی اعلام کرده بود که آنان باید تا ابد از جماعت قوم او محروم بمانند. بنگرید به تثنیه 23:3–6. در سرپیچی از این کلام، کاهن اعظم هدایا را که در حجرهٔ خانهٔ خدا ذخیره شده بود بیرون افکنده بود تا برای این نمایندهٔ قومی مطرود جا باز کند. هیچ اهانتی بزرگ‌تر به خدا نمی‌توانست روا داشته شود از اینکه چنین لطفی به این دشمنِ خدا و حقیقتِ او اعطا گردد.»

«پس از بازگشت از فارس، نحمیا از این بی‌حرمتیِ جسورانه آگاه شد و بی‌درنگ اقداماتی برای بیرون راندن آن متجاوز به عمل آورد. او اعلام می‌کند: “این امر مرا به‌شدت اندوهگین ساخت؛ از این‌رو تمام اثاثیهٔ خانهٔ طوبیا را از آن حجره به بیرون افکندم. سپس فرمان دادم، و حجره‌ها را تطهیر کردند؛ و باز ظروفِ خانهٔ خدا را، همراه با هدیهٔ آردی و کندر، بدان‌جا باز آوردم.”»

«معبد نه تنها بی‌حرمت شده بود، بلکه قربانی‌ها نیز به‌نادرستی به‌کار رفته بودند. این امر موجب شده بود که سخاوت‌های مردم دلسرد گردد. آنان غیرت و حرارت خود را از دست داده بودند و در پرداخت ده‌یک‌های خویش اکراه داشتند. خزانه‌های خانهٔ خداوند به‌خوبی تأمین نمی‌شد؛ بسیاری از سرایندگان و دیگر کسانی که در خدمت معبد به کار گماشته شده بودند، چون حمایت کافی دریافت نمی‌کردند، کار خدا را ترک گفته بودند تا در جایی دیگر به کار و زحمت بپردازند.» انبیا و پادشاهان، 670.

شِبنا، یهودا و طوبیا همگی نمایانگر ادونتیست‌های لائودیکیه در زمان آخر هستند.

خداوند یهوه صبایوت چنین می‌فرماید: برو، نزد این خازن، یعنی شبنا که بر خانه گماشته است، داخل شو و بگو: تو را در اینجا چه کار است؟ و در اینجا که را داری که برای خود در اینجا مقبره‌ای تراشیده‌ای، مانند کسی که مقبره‌ای برای خویش در بلندا می‌تراشد و مسکنی برای خود در صخره می‌کند؟ اینک خداوند تو را به اسارتی عظیم خواهد برد و بی‌گمان تو را سخت دربرخواهد پیچید. او یقیناً تو را به شدّت خواهد غلتانید و چون گویی به سرزمینی پهناور خواهد افکند؛ در آنجا خواهی مرد، و در آنجا ارابه‌های جلال تو مایه ننگ خاندان سرورت خواهد بود. و تو را از منصبت خواهم راند، و او تو را از مقامت فرو خواهد کشید. اشعیا ۲۲:‏۱۵‏–۱۹

چنان‌که پادشاه شمال در حال نزدیک شدن به اورشلیم است، باید به یاد داشت که این نزدیک شدن، نزدیک شدنی تدریجی است که ساکنان اورشلیم می‌دانستند در راه است. این همان چیزی است که در اشعیا باب بیست مشخص شده است، هنگامی که تَرتان، فرمانده آشوری، اَشدود را در مصر تسخیر کرد. آنان می‌دانستند چه چیزی در پیش است، و شِبنا وقت خود را صرف ساختن قبری مجلل برای خویش کرد. باستان‌شناسان قبر شِبنا را یافتند و نوشته‌ای را که بر مدخل قبر قرار داشت، برداشتند، و آن اکنون در یک موزه بریتانیایی است. شگفت‌آور آن‌که، هنگامی که شِبنا برکنار شد و الیاقیم بن حِلْقیا منصب رهبری شِبنا را به دست گرفت، الیاقیم بن حِلْقیا مُهر سلطنتی‌ای دریافت کرد که می‌توانست از آن برای تأیید نام خود بر اسناد رسمی استفاده کند. آن مُهر نیز به‌وسیله باستان‌شناسان یافت شد و در همان موزه در انگلستان قرار دارد. شِبنا در موزه با قبرش، یعنی نشانِ مرگ، نمایان است؛ و الیاقیم بن حِلْقیا نیز در موزه با نمودِ مُهرِ حیات نمایان است.

بسبب رفض شبنا رسالةَ الإنذار المتعلقة بملك الشمال، قُذِف من فم الرب، والكلمة المترجمة «تقيَّأ» في إنذار سفر الرؤيا إلى لاودكية تعني في الواقع قيئًا اندفاعيًّا. ومع نحميا طرح طوبيا وأمتعته إلى الخارج، ومع شبنا طُرِح بعنف ككرة إلى أرض بعيدة. وشبنا هم الأدفنتست اللاودكيون الذين يرفضون الرسالة النبوية التي فُكَّ ختمها في عام 1989 ويستعدون للقبر—سِمة الوحش—وأما ألياقيم بن حلقيا فهو الأدفنتية الفيلادلفية التي تقبل ختم الله.

و در آن روز واقع خواهد شد که بندهٔ خود، الیاقیم پسرِ حِلْقیا را خواهم خواند؛ و او را به ردای تو ملبّس خواهم ساخت، و او را به کمربند تو استوار خواهم گردانید، و حکومت تو را به دست او خواهم سپرد؛ و او برای ساکنان اورشلیم و برای خاندان یهودا پدری خواهد بود. اشعیا 22:20، 21

یکشنبه‌قانون، گندم و کرکاسِ ادونتیسم از یکدیگر جدا می‌شوند، و رهبریِ کلیسای ظافر به اِلیاقیم، پسرِ حلقیا، سپرده می‌شود؛ و آنگاه خداوند کلیسای خود را همچون درفشی برافراشته می‌سازد، زیرا پیامِ فرشتهٔ سوم به فریادی بلند فزونی می‌یابد. شاید با گنجاندنِ عبارتِ «پسرِ حلقیا» بیش از حد تکرار کرده باشم، در حالی که می‌توانستم صرفاً بگویم اِلیاقیم. اما پدر و پسر با هم نمادی از پیامِ ایلیا پیش از هفت بلای آخر هستند. پیامِ ایلیا از نمادپردازیِ پدران و فرزندان بهره می‌گیرد تا نخستین (پدر) و آخرین (پسر) را نمایان سازد. این رابطهٔ نبوی به معماهای نهاییِ بابِ بیست‌ودو نیز یاری می‌رساند. وعده به اِلیاقیم، پسرِ حلقیا، این است که خداوند کلیدِ خاندانِ داوود را بر شانهٔ او خواهد نهاد.

«خانةٔ داوود» همان پیامِ پدر و پسر است که عیسی در آخرین گفت‌وگوی خود با یهودیانِ سرکش به آن اشاره کرد. همچنین همان‌جاست که او کتابِ مکاشفه را به پایان می‌برد. خاندانِ داوود کلیدی داشت که، اگر هیچ چیز دیگری در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ به کار گرفته نشود، [اهمیت آن روشن است]، زیرا تنها جایی در کتبِ مقدّس که به این کلید اشاره می‌کند، در پیام به کلیسای فیلادلفیا است.

و کلیدِ خانۀ داود را بر شانهٔ او خواهم نهاد؛ پس او خواهد گشود و هیچ‌کس نخواهد بست؛ و او خواهد بست و هیچ‌کس نخواهد گشود. اشعیا 22:22.

و به فرشتهٔ کلیسای فیلادلفیا بنویس: این است آنچه قدوس و حق می‌گوید، آن که کلید داوود را دارد، آن که می‌گشاید و هیچ‌کس نمی‌بندد، و می‌بندد و هیچ‌کس نمی‌گشاید. اعمال تو را می‌دانم. اینک، درِ گشوده‌ای پیش روی تو نهاده‌ام که هیچ‌کس نمی‌تواند آن را ببندد؛ زیرا اندک قوّتی داری، و کلام مرا حفظ کرده‌ای، و نام مرا انکار ننموده‌ای. اینک، آنان را که از کنیسهٔ شیطان‌اند، که می‌گویند یهودی هستند و نیستند، بلکه دروغ می‌گویند، وامی‌دارم که بیایند و پیش پای تو سجده کنند، و بدانند که من تو را محبت نموده‌ام. چون کلام صبر مرا حفظ کرده‌ای، من نیز تو را از ساعت آزمایش که بر تمامی جهان خواهد آمد تا ساکنان زمین را بیازماید، نگاه خواهم داشت. اینک، به‌زودی می‌آیم؛ آنچه را داری محکم نگاه دار، مبادا کسی تاج تو را بگیرد. آن که غالب آید، او را ستونی در هیکل خدای خود خواهم ساخت، و دیگر هرگز از آن بیرون نخواهد رفت؛ و نام خدای خود و نام شهر خدای خود را که اورشلیم جدید است، که از آسمان از جانب خدای من نازل می‌شود، بر او خواهم نوشت؛ و نیز نام جدید خود را بر او خواهم نوشت. آن که گوش دارد، بشنود روح به کلیساها چه می‌گوید. مکاشفه ۳:‏۷–۱۲.

Eliakim نمایانگرِ یک فیلادلفیایی در جریانِ میلریتی است که در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ قدس‌الاقداس را می‌گشاید. می‌دانم که این مسیح، کاهنِ اعظمِ ما، بود که آن درِ تدبیری را گشود، اما مسیح کلید را بر شانهٔ الیاقیم بنِ حلقیا نهاد و تصریح می‌کند که «او خواهد گشود.» اکنون به همان نقطه‌ای رسیده‌ایم که در آغازِ این مقاله بدان اشاره کردم.

در کتاب اشعیا هجده بار واژهٔ «بار» را می‌یابیم؛ اما در هفت مورد از آن‌ها این واژه چیزی را نشان می‌دهد که بر شانه حمل می‌شود، و در یازده مورد، نمایانگر نبوتی دربارهٔ هلاکت است. در یکی از آن هجده مورد، واژه‌ای که معنای نبوتی دربارهٔ هلاکت را می‌رساند، در همان حال به‌طور هم‌زمان برای نشان دادن باری که بر شانه حمل می‌شود نیز به کار رفته است.

وادیِ رؤیا کی کہانی ایک ایسے پیغامِ ہلاکت کے بارے میں ہے جو یروشلیم میں عبادت گزاروں کی دو جماعتیں پیدا کرتا ہے۔ وہ نبوی پیغام جس نے عدالت کے آغاز کی نشان دہی کی، فادر ملر کے ذریعہ پیش کیا گیا، اور وہی پہلا فرشتے کا پیغام ہے جو 22 اکتوبر، 1844 کو اُس وقت اختتام کو پہنچا جب مُقدَّس مقام کا دروازہ بند کیا گیا اور قدس الاقداس کھولا گیا۔ وہ “بوجھ” جو ولیم ملر کے کندھے پر رکھا گیا تھا، اور جسے دنیا تک پہنچانے کے لیے وہ مامور کیے گئے تھے، پہلا فرشتے کا پیغام تھا—ہلاکت کی ایک نبوت—جو 22 اکتوبر، 1844 کو تیسرے فرشتے کے پیغام کی آمد کے ساتھ اختتام پذیر ہوئی۔

«کلیدِ خانۀ داود را بر شانه‌اش خواهم نهاد»، و می‌گوید: «در آن روز، آن میخی که در جای استوار کوبیده شده است، برداشته خواهد شد، و بریده شده، فرو خواهد افتاد؛ و باری که بر آن بود، منقطع خواهد شد.»

واژه‌ای که در اینجا به «بار» ترجمه شده است، همان واژه‌ای است که نبوتِ هلاکت را مشخص می‌کند؛ اما این نبوتِ هلاکت همان واژهٔ عبری‌ای نیست که اشعیا برای اشاره به چیزی که بر شانهٔ خود حمل می‌کنی به کار می‌برد. این واژه، به‌عنوان واژهٔ نبوتِ هلاکت، بدین معناست که کلیدِ داود بر شانهٔ الیاقیم، پسرِ حلقیا، نهاده خواهد شد، و باری که بر شانهٔ اوست، نبوتِ هلاکت است. این بازیِ لفظی‌ای بس ژرف است!

خواهر وایت دربارهٔ کلیدی که به کتاب‌مقدس پیوسته است، چنین می‌گوید.

«En relación con la Palabra de Dios hay una llave que abre el precioso cofrecillo, para nuestra satisfacción y deleite. Me siento agradecida por cada rayo de luz. En el futuro, experiencias que ahora nos resultan muy misteriosas serán explicadas. Algunas experiencias quizá nunca las comprendamos plenamente hasta que esto mortal se vista de inmortalidad». Manuscript Releases, volumen 17, 261.

اظهارات آغازین میلر دربارهٔ رؤیای او چنین می‌گوید.

«خواب دیدم که خدا، به‌وسیلهٔ دستی نادیدنی، صندوقچه‌ای ظریف و هنرمندانه برای من فرستاد، به درازای حدود ده اینچ و پهنای شش اینچ مربع، ساخته‌شده از آبنوس و مرواریدهایی که به‌طرزی بدیع در آن نشانده شده بودند. کلیدی نیز به آن صندوقچه پیوسته بود. بی‌درنگ کلید را برگرفتم و صندوقچه را گشودم؛ آنگاه، در شگفتی و حیرت خود، دیدم که از هرگونه و هر اندازه جواهر، الماس، سنگ‌های گران‌بها، و سکه‌های طلا و نقره با هر ابعاد و ارزش، انباشته است، که همه به‌زیبایی در جای‌های مخصوص خود در صندوقچه چیده شده بودند؛ و چون بدین‌سان مرتب گشته بودند، نوری و جلالی را بازمی‌تاباندند که جز با خورشید برابری نمی‌کرد.» Early Writings, 81.

جیمز وایت در پانوشت‌های مربوط به رؤیا، دربارهٔ آن کلید چنین می‌گوید.

«کلیدِ متصل» شیوهٔ او در تفسیر کلام نبوی بود—سنجیدنِ آیات با آیات—کتاب‌مقدس، خودْ مفسرِ خویش. برادر میلر با این کلید، «صندوقچه»، یا آن حقیقت عظیمِ ظهور را بر جهان گشود.» جیمز وایت.

James White ne is ḵẖwāb par tabṣirah kiyā, aur is silsilah meṅ us ne ek muqaddamah likhā. Is bāt ko pahchānna nihāyat aham hai ki Miller ne apnā ḵẖwāb dekhā aur use 1847 meṅ shāyiʿ kiyā, yani Great Disappointment ke kam az kam do sāl bād, jab pahlē se muttahid Millerite Adventists muntashir ho chuke the. Miller is taḥrīk se judā ho chukā thā, aur woh “little flock” jo “scattered abroad” thī, ab bhī us nā-umīdī ke asarāt se dōchār thī. Miller kā ḵẖwāb us sūrat-e-ḥāl se mutaʿalliq thā, aur James White ne us par tabṣirah kiyā, jabki Ellen White ne us kā hawālah nihāyat musbat andāz meṅ diyā. James White ne us ke ḵẖwāb ke lie ek muqaddamah likhā, us kā ḵẖwāb shāmil kiyā, aur phir chand ḥāshiyā-navīsiyān izāfah kīṅ. Us kā muqaddamah, ḵẖwāb, aur ḥawāshī is maqālah ke āḵẖir meṅ un logon ke lie diye jāʼeṅge jinheṅ is maʿlūmāt tak rasāʼī darkār hai.

اشعیا باب بیست‌ودو تصویری است از آغاز و پایان ادونتیسم. در هر دو تاریخ، جدایی‌ای رخ داده است و رخ خواهد داد که نخست در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ واقع شد و سپس بار دیگر در هنگام قانون یکشنبه. این جدایی در هر دو مورد، یعنی در آغاز و در پایان، تحقق مَثَل ده باکره است. خواهر وایت به ما آگاه می‌سازد که باکره‌های جاهل، لائودیکیه‌ایان هستند. شبنا نمایانگر ادونتیست‌های لائودیکیه‌ای در آغاز و پایان ادونتیسم است. الیاقیم، پسر حلقیا، نمایانگر ادونتیست‌های فیلادلفیایی است.

اما حلقیا نیز پدر ادونتیسم را نمایندگی می‌کند، زیرا «او برای ساکنان اورشلیم و برای خاندان یهودا پدر خواهد بود.» ویلیام میلر با احترام «پدر میلر» خوانده می‌شد. بر شانهٔ میلر «کلید داوود» نهاده شده بود، که نمایانگر روش او در مطالعهٔ کتب مقدس است، یعنی «حکم بر حکم».

چون صندوق همان کتاب مقدس بود، او از «کلید داود» استفاده کرد که نمایانگر قواعد تفسیر نبوی بود؛ قواعدی که به‌وسیلهٔ آن‌ها حقایقِ فرشتهٔ اول را گشود. آن قواعد، (کلید داود) و نیز نبوتِ هلاکتِ او (بار) که به‌وسیلهٔ کلید داود فهمیده شده بود، در قدس «چون میخی در جایی استوار» آویخته شد. «میخ» همان تاریخ ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ بود. واژهٔ «میخ» به معنای سنجاق، میخ، یا تیرک است و نشانهٔ یک علامتِ راه را می‌رساند. «بار»، یا نبوتِ هلاکتی که بر آن میخ آویخته شده بود، پیامِ فرشتهٔ اول بود، و آن پیام در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ به پایان رسید، هنگامی که نبوتِ هلاکت تحقق یافته بود و برداشته شد، بریده گردید و فرو افتاد. این بار برداشته شد، زیرا پیام نبویِ هلاکت به زمان گذشته تعلق یافته بود، و آنگاه می‌بایست آن میخ به قدس‌الاقداس منتقل شود، جایی که بار دیگری از هلاکت بر آن آویخته می‌شد.

پیشگوییِ هلاکتِ میلر، که بر اساس قواعد نبوی و با نمادِ «کلید داود» فهمیده شد، میخی در مکان مقدّس قرار می‌داد که تمامی جلالِ خانهٔ پدرش را نگاه می‌داشت. واژهٔ «جلال» در این عبارت به معنای وزن است. آنچه وزنِ یک خانه را نگاه می‌دارد، بنیادِ آن خانه است. کارِ بنیادیِ میلر وزنِ تمامی نورِ افزودهٔ پیامِ فرشتهٔ سوم را، که با «نسل و برآمده» نمایش داده شده است، نگاه می‌دارد. این بنیاد وزنِ همهٔ ظروفِ گوناگونِ هیکل را نیز نگاه می‌دارد. و این بنیاد برای هیکلی نهاده شد تا تختی باشکوه در آن قرار گیرد.

ایلیاقیم پسرِ حلقیا، نمایانگر کلیسای فیلادلفیاست. ایلیاقیم به معنای «خدای برخیزاننده» است، زیرا ایلیاقیم، پدر اورشلیم، نمایندهٔ ویلیام میلر است که خدا او را به کار گرفت تا بنیادهای قومِ برگزیدهٔ عهدِ خویش را برپا سازد. او پسرِ حلقیاست، که از دو واژه مشتق شده است؛ دومی «خدا» و اولی به معنای «نرمی» است، چنان‌که در نرمیِ گفتار. حلقیا نمایانگر کلام یا آوازِ خداست و پسرِ او نمایانگر برپا شدنِ هیکل است.

در پایان ادونتیسم، باید نبوتی از هلاکت وجود داشته باشد، و آن نبوت همان فرشتهٔ سومِ مکاشفهٔ چهارده است. در پایان، باید کلیدی وجود داشته باشد که به‌وسیلهٔ کلید میلر نمونه‌وار پیش‌نمایی شده بود. «کلید» در روزگار ما بر تکرار تاریخ استوار است، و به‌ویژه بر قاعدهٔ نخستین ذکر، که دربرگیرندهٔ اصلی است یا همان اصلی که خودِ مسیح به‌عنوان الفا و امگا نمایانگر آن است. باید پسری از میلر وجود داشته باشد. پس میلر، به‌عنوان پدر، حِلْقیا، یعنی کلام خداوند، می‌شود، و پسرِ میلر الیاقیم است، به‌معنای خدای برخیزاننده. پدر میلر هیکل را برافراشت و پسرِ میلر مشخص می‌سازد که چه هنگام لائودکیه و فیلادلفیا از هم جدا می‌شوند و فیلادلفیاییان همچون عَلَمی برافراشته می‌گردند. باید میخی استوارکوبیده‌شده وجود داشته باشد، اما نه در مکان مقدس، چنان‌که در تاریخ میلر بود، بلکه در قدس‌الاقداس. آن میخ و باری که بر آن آویخته شده است، در پایان پیام فرشتهٔ سوم بریده خواهد شد، همان‌گونه که در پایان پیام فرشتهٔ اول بریده شد. هنگامی که میکائیل برمی‌خیزد و مهلتِ آزمونِ انسان بسته می‌شود، نبوتِ هلاکت به زمان گذشته درآمده، برداشته شده، بریده شده و ساقط شده خواهد بود.

جدایی یا پراکندگی پس از گذشتِ زمان در سال ۱۸۴۴، در هنگام قانون یکشنبه تکرار خواهد شد. اشعیا بیست‌ودو تصویری از اوضاع و احوالی است که به جدایی ادونتیست‌های لائودیکیه از ادونتیست‌های فیلادلفیا می‌انجامد؛ جدایی‌ای که در بحران قانون یکشنبه رخ می‌دهد.

اور به فرشتهٔ کلیسای لائودیکیان بنویس: این است آنچه آمین، شاهد امین و راستین، و آغاز آفرینشِ خدا می‌گوید: اعمال تو را می‌دانم، که نه سردی و نه گرم. کاش سرد بودی یا گرم. پس چون ولرم هستی، و نه سرد و نه گرم، تو را از دهان خود قی خواهم کرد. زیرا می‌گویی: دولتمندم و توانگر شده‌ام و به هیچ چیز محتاج نیستم؛ و نمی‌دانی که تو شوربخت و رقت‌انگیز و فقیر و کور و عریانی. تو را نصیحت می‌کنم که از من طلای آزموده‌شده در آتش بخری تا دولتمند شوی؛ و جامهٔ سفید تا پوشیده گردی و رسواییِ عریانیِ تو آشکار نشود؛ و چشمان خود را به سرمه بکش تا بینا شوی. هر که را دوست می‌دارم، توبیخ و تأدیب می‌کنم؛ پس غیور باش و توبه کن. اینک بر در ایستاده‌ام و در می‌زنم؛ اگر کسی آواز مرا بشنود و در را بگشاید، نزد او درخواهم آمد و با او شام خواهم خورد و او نیز با من. هر که غالب آید، به او عطا خواهم کرد که با من بر تخت من بنشیند، چنان‌که من نیز غالب آمدم و با پدرم بر تخت او نشستم. هر که گوش دارد، بشنود که روح به کلیساها چه می‌گوید. مکاشفه ۳:۷–۲۲.

د خواب تر مقدمې وروسته، جېمز وایټ بیا خوب د پښو نوټونو سره شاملوي. زه د مېلر د خوب د جېمز وایټ له تطبیق سره هېڅ ستونزه نه لرم، سره له دې حقیقت څخه چې موږ ډېر ځله د هغه د خوب داسې تعبیر خپور کړی چې د جېمز وایټ له تعبیر سره تر یوه بریده توپیر لري. د جېمز وایټ بنسټیز لیدلوری، چې له هغه څه سره توپیر لري چې موږ خپور کړي دي، دا دی چې هغه “جواهرات” د خدای د خلکو په چوکاټ کې ځای پر ځای کوي، او موږ دا درک کوو چې جواهرات نبوي حقایق دي. هېڅ تضاد نشته، ځکه انسان هغه څه منعکسوي چې باور پرې لري، او د لویې ناهیلۍ وروسته د جواهراتو خورېدل د يکشنبې تر قانون مخکې د خدای د خلکو د خورېدو تمثیل کوي. خو دا حقیقت د راتلونکې مطالعې لپاره دی.

مقدمهٔ جیمز وایت بر رؤیای ویلیام میلر

«خوابِ ذیل بیش از دو سال پیش در مجلۀ Advent Herald منتشر شد. آنگاه دریافتم که آن به‌روشنی تجربۀ گذشتۀ ما را دربارۀ ظهور ثانی مشخص می‌سازد، و این‌که خدا آن خواب را برای منفعتِ گلّۀ پراکندۀ خود عطا کرده است.»

«از جمله نشانه‌های نزدیکیِ روز عظیم و مهیبِ خداوند، خدا رؤیاها را قرار داده است. بنگرید به یوئیل 2:28–31؛ اعمال 2:17–20. رؤیاها ممکن است به سه طریق پدید آیند: نخست، «از کثرت مشغله‌ها». بنگرید به جامعه 5:3. دوم، کسانی که زیر نفوذ روح پلید و فریبِ شیطان‌اند، ممکن است به‌واسطهٔ تأثیر او رؤیا ببینند. بنگرید به تثنیه 8:1–5؛ ارمیا 23:25–28؛ 27:9؛ 29:8؛ زکریا 10:2؛ یهودا 8. و سوم، خدا همواره قوم خود را، کمابیش، به‌وسیلهٔ رؤیاها تعلیم داده است و هنوز نیز تعلیم می‌دهد؛ رؤیاهایی که از طریق خدمتِ فرشتگان و روح‌القدس می‌آیند. آنان که در نورِ روشنِ حقیقت ایستاده‌اند، خواهند دانست که چه وقت خدا به ایشان رؤیایی می‌دهد؛ و چنین کسان فریب نخواهند خورد و به‌وسیلهٔ رؤیاهای دروغین از راه منحرف نخواهند شد.»

«او فرمود: اکنون سخنان مرا بشنوید؛ اگر در میان شما نبی‌ای باشد، من یهوه خویشتن را در رؤیا بر او مکشوف خواهم ساخت، و در خواب با او سخن خواهم گفت.» اعداد ۱۲:۵.

«یعقوب گفت: “فرشتهٔ خداوند در خواب با من سخن گفت.”» پیدایش ۳۱:۲. «و خدا در خوابِ شبانه نزد لابانِ اَرامی آمد.» پیدایش ۳۱:۲۴. خواب‌های یوسف را در پیدایش ۳۷:۵–۹ بخوانید، و سپس سرگذشت جالب تحقق آن‌ها را در مصر.

«در جبعون، خداوند در شب در خواب بر سلیمان ظاهر شد.» اول پادشاهان ۳:۵. آن صورت عظیم و مهمِ باب دوم دانیال نیز در خواب داده شد، و همچنین چهار حیوان و غیره در باب هفتم. هنگامی که هیرودیس در پی هلاک کردنِ نجات‌دهندۀ طفل بود، به یوسف در خواب هشدار داده شد که به مصر بگریزد. متی ۲:۱۳.

«و در روزهای آخر واقع خواهد شد، خدا می‌فرماید، که از روح خود بر تمامی بشر فرو خواهم ریخت؛ و پسران و دختران شما نبوّت خواهند کرد، و جوانان شما رؤیاها خواهند دید، و پیران شما خواب‌ها خواهند دید.» اعمال ۲:‏۱۷

«عطیۀ نبوت، از طریق رؤیاها و مکاشفات، در اینجا ثمرۀ روح‌القدس است، و در ایام آخر باید به‌حدی ظاهر شود که نشانه‌ای را تشکیل دهد. این یکی از عطایای کلیسای انجیل است.»

«و او بعضی را رسولان، و بعضی را انبیا، و بعضی را مبشران، و بعضی را شبانان و معلمان قرار داد؛ برای کامل ساختن مقدسین، برای کار خدمت، برای بنای بدن مسیح.» افسسیان ۴:‏۱۱، ۱۲

«و خدا بعضی را در کلیسا قرار داده است: نخست رسولان، دوم انبیا، و غیره.» ۱ قرنتیان ۷:۲۸

«نبوّت‌ها را خوار مشمارید.» ۱ تسالونیکیان ۵:۲۰. همچنین بنگرید به اعمال ۱۳:۱؛ ۲۱:۹؛ رومیان ۱۲:۶؛ اول قرنتیان ۱۴:۱، ۲۴، ۳۹. انبیا یا نبوّت‌ها برای بنای کلیسای مسیح هستند؛ و هیچ دلیلی از کلام خدا نمی‌توان ارائه کرد که ثابت کند آنان می‌بایست پیش از آن‌که مبشّران، شبانان و معلّمان از میان بروند، از میان بروند. امّا معترض می‌گوید: «آن‌قدر رؤیاها و خواب‌های دروغین بسیار بوده است که من نمی‌توانم به هیچ چیز از این گونه اعتماد داشته باشم.» درست است که شیطان بدیلِ تقلّبیِ خود را دارد. او همیشه انبیای کاذب داشته است، و بی‌گمان اکنون نیز در این واپسین ساعتِ فریب و پیروزیِ او باید انتظار آنان را داشته باشیم. آنان که به سبب وجودِ بدیلِ تقلّبی، چنین مکاشفاتِ خاصّی را رد می‌کنند، با همان میزانِ روا بودن می‌توانند گامی فراتر نهاده، انکار کنند که خدا هرگز خود را در خواب یا رؤیایی بر انسان آشکار ساخته است، زیرا بدیلِ تقلّبی همیشه وجود داشته است.

«خواب‌ها و رؤیاها وسیله‌ای هستند که خدا از طریق آن خود را به انسان مکشوف ساخته است. از طریق این وسیله او با انبیا سخن گفته است؛ عطیۀ نبوت را در میان عطایای کلیسای انجیل قرار داده است، و خواب‌ها و رؤیاها را در شمار دیگر نشانه‌های «ایّام آخر» محسوب داشته است. آمین.

«مقصود من در ملاحظات فوق این بوده است که اعتراضات را به شیوه‌ای کتاب‌مقدسی برطرف سازم و ذهن خواننده را برای آنچه در پی می‌آید آماده کنم.» James White, Brother Miller’s Dream, 1–3.

د ویلیام مېلر دویم خوب

“मैंने स्वप्न देखा कि परमेश्वर ने, एक अदृश्य हाथ के द्वारा, मुझे लगभग दस इंच लंबा और छह इंच चौड़ा एक अद्भुत रीति से निर्मित संदूकचा भेजा, जो आबनूस और मोतियों की कलात्मक जड़ाई से बना हुआ था। उस संदूकचे के साथ एक कुंजी लगी हुई थी। मैंने तुरंत वह कुंजी ली और संदूकचा खोला; तब, अपने विस्मय और आश्चर्य के साथ, मैंने उसे हर प्रकार और हर आकार के रत्नों, हीरों, बहुमूल्य पत्थरों, तथा हर प्रकार के माप और मूल्य के सोने और चाँदी के सिक्कों से भरा हुआ पाया, जो उस संदूकचे में अपने-अपने स्थानों पर अत्यंत सुंदर रीति से सजे हुए थे; और इस प्रकार सजे होने के कारण वे ऐसी ज्योति और महिमा का प्रतिबिंब दे रहे थे, जिसकी तुलना केवल सूर्य से ही की जा सकती थी।”

«اندیشیدم که وظیفهٔ من نیست که تنها خود از این منظر شگفت‌انگیز لذت ببرم، هرچند دلم از درخشندگی، زیبایی و ارزشِ محتویات آن سرشار از شادی بود. ازاین‌رو آن را بر میزی در وسط اتاقم نهادم و خبر دادم که هر کس اشتیاق دارد، بیاید و باشکوه‌ترین و درخشان‌ترین منظره‌ای را که انسان در این زندگی تاکنون دیده است، مشاهده کند.

“لوگ آنے لگے، ابتدا میں تعداد میں کم، لیکن بڑھتے بڑھتے ایک ہجوم بن گئے۔ جب انہوں نے پہلی بار صندوقچے کے اندر دیکھا تو وہ حیران ہوتے اور خوشی سے پکار اٹھتے۔ لیکن جب تماشائیوں کی تعداد بڑھ گئی، تو ہر شخص جواہرات کو چھیڑنے لگا، انہیں صندوقچے سے نکال کر میز پر بکھیرنے لگا۔ میں نے سوچنا شروع کیا کہ مالک مجھ سے صندوقچہ اور جواہرات پھر طلب کرے گا؛ اور اگر میں انہیں بکھرنے دوں، تو میں انہیں پھر پہلے کی طرح صندوقچے میں ان کی اپنی جگہوں پر کبھی نہ رکھ سکوں گا؛ اور مجھے محسوس ہوا کہ میں کبھی اس جواب دہی کا بار نہ اٹھا سکوں گا، کیونکہ وہ نہایت عظیم ہوگا۔ تب میں نے لوگوں سے التجا کرنا شروع کی کہ وہ انہیں ہاتھ نہ لگائیں، نہ انہیں صندوقچے سے نکالیں؛ لیکن جتنا زیادہ میں منت سماجت کرتی گئی، اتنا ہی زیادہ وہ انہیں بکھیرتے گئے؛ اور اب یوں معلوم ہوتا تھا کہ وہ انہیں پورے کمرے میں، فرش پر اور کمرے کے ہر ایک سامان پر بکھیر رہے ہیں۔”

«سپس دیدم که در میان جواهرات اصیل و سکّه‌های واقعی، مقدار بی‌شماری جواهرات تقلّبی و سکّه‌های جعلی پراکنده بودند. از رفتار پست و ناسپاسی ایشان سخت به خشم آمدم و ایشان را به سبب آن سرزنش و توبیخ کردم؛ امّا هرچه بیشتر توبیخشان می‌کردم، بیشتر آن جواهرات تقلّبی و سکّه‌های جعلی را در میان جواهرات و سکّه‌های اصیل پراکنده می‌ساختند.»

«سپس در جانِ جسمانیِ خود به خشم آمدم و آغاز کردم به‌کار بردنِ نیروی جسمانی تا ایشان را از اتاق بیرون برانم؛ اما در همان حال که یکی را بیرون می‌راندم، سه تن دیگر وارد می‌شدند و خاک و تراشه و شن و هرگونه زباله را به درون می‌آوردند، تا آنکه همهٔ جواهراتِ راستین، الماس‌ها و سکّه‌ها را پوشانیدند، به‌گونه‌ای که همگی از نظر پنهان شدند. همچنین صندوقچهٔ مرا پاره‌پاره کردند و آن را در میان زباله‌ها پراکندند. گمان بردم که هیچ‌کس به اندوه یا خشم من اعتنا ندارد. یکسره مأیوس و دل‌شکسته شدم و نشستم و گریستم.»

«چون بدین‌سان بر زیان عظیم خویش و مسئولیتی که بر عهده داشتم می‌گریستم و سوگواری می‌کردم، خدا را به یاد آوردم و با الحاح دعا کردم که برای من یاری بفرستد. بی‌درنگ در گشوده شد و مردی به اتاق درآمد؛ آنگاه همهٔ مردم از آن بیرون رفتند. و او، در حالی که جاروی دستی‌ای در دست داشت، پنجره‌ها را گشود و آغاز کرد به روبیدن خاک و زباله از اتاق.»

«از او التماس کردم که دست نگه دارد، زیرا در میانِ آوار، جواهرات گران‌بهایی پراکنده بود.»

او به من گفت: «مترس»، زیرا او «از آنان مراقبت خواهد کرد.»

«Entonces, mientras barría la tierra y la basura, las joyas falsas y la moneda falsificada se levantaron todas y salieron por la ventana como una nube, y el viento se las llevó. En medio del ajetreo cerré los ojos por un momento; cuando los abrí, toda la basura había desaparecido. Las joyas preciosas, los diamantes, las monedas de oro y de plata, yacían esparcidas en profusión por toda la habitación.

سپس صندوقچه‌ای را بر میز نهاد، بسیار بزرگ‌تر و زیباتر از صندوقچهٔ پیشین، و جواهرات، الماس‌ها و سکه‌ها را مشت‌مشت گرد آورد و در آن صندوقچه افکند، تا آنکه حتی یکی نیز باقی نماند، هرچند برخی از الماس‌ها از نوک سوزنی بزرگ‌تر نبودند.

«سپس مرا فراخواند تا «بیایم و ببینم».»

«به درون صندوقچه نگاه کردم، اما چشمانم از آن منظره خیره شد. آن‌ها با جلالی ده برابر بیش از پیش می‌درخشیدند. گمان بردم که به‌وسیلهٔ پاهای آن اشخاص شریر که آن‌ها را پراکنده ساخته و در خاک لگدمال کرده بودند، در شن ساییده و جلا داده شده‌اند. آن‌ها در صندوقچه با نظمی زیبا چیده شده بودند، هر یک در جای خود، بی‌آنکه هیچ نشانی از زحمت‌های آن مردی که آن‌ها را در آن انداخته بود، دیده شود. من از فرط شادی فریاد برآوردم، و آن فریاد مرا بیدار کرد.» Early Writings, 81–83.

پاورقی‌های جیمز وایت

«صندوقچه» نمایانگر حقایق عظیم کتاب مقدّس است که دربارهٔ آمدن دوّمِ خداوند ما عیسی مسیح می‌باشد و به برادر میلر داده شد تا آن‌ها را به جهان اعلام کند.

«کلیدِ پیوسته» شیوهٔ او در تفسیر کلام نبوی بود—سنجیدنِ نوشته‌ای با نوشتهٔ دیگر—کتاب‌مقدّس، خودْ مفسّرِ خویش. برادر میلر با این کلید، «صندوقچه»، یا همان حقیقتِ عظیمِ آمدنِ مسیح را برای جهان گشود.

«مردم شروع به آمدن کردند؛ در آغاز، اندک‌شمار بودند، اما رفته‌رفته به انبوهی بدل شدند.» هنگامی که آموزهٔ ظهور نخستین بار به‌وسیلهٔ برادر میلر و شمار بسیار اندکی دیگر موعظه شد، تأثیر آن ناچیز بود، و تنها عده‌ای بسیار اندک به‌واسطهٔ آن بیدار شدند؛ اما از 1840 تا 1844، هر جا که موعظه می‌شد، تمام جامعه به جنب‌وجوش می‌افتاد.

«جواهرات، الماس‌ها و جز آن» از «همه گونه‌ها و همه اندازه‌ها» که «به‌زیبایی در جای‌های گوناگون خود در صندوقچه چیده شده بودند» نمایانگر فرزندان خدا هستند، [Malachi 3:17،] از همه کلیساها، و از تقریباً هر مرتبه و وضعیتِ زندگی، که ایمانِ ظهور را پذیرفتند، و دیده شدند که در جایگاه‌های گوناگون خود، در آرمان مقدسِ حقیقت، دلیرانه ایستادگی کردند. در حالی که در این نظم حرکت می‌کردند، هر یک به وظیفه خود می‌پرداخت و با فروتنی در حضور خدا سلوک می‌نمود، «نوری و جلالی» به جهان می‌تاباندند که جز با کلیسا در ایام رسولان برابری نمی‌کرد. این پیام، [Revelation 14:6, 7] چنان بود که گویی بر بال‌های باد می‌رفت، و این دعوت که «بیایید، زیرا اکنون همه چیز آماده است،» [Luke 14:17.] با قدرت و تأثیر منتشر شد.

«هنگامی که آن فرشتهٔ پرنده [مکاشفه 14:6، 7.] نخست به موعظهٔ بشارت جاودانی آغاز کرد، “از خدا بترسید و او را جلال دهید، زیرا که ساعت داوری او رسیده است”، بسیاری با نظر به آمدن عیسی و اعادهٔ همه‌چیز، از شادی فریاد برآوردند؛ همانانی که بعداً به مخالفت و استهزا برخاستند و حقیقتی را که اندکی پیش آنان را از شادی لبریز ساخته بود، به ریشخند گرفتند. آنان جواهرات را پریشان و پراکنده ساختند. این ما را به پاییز 1844 می‌رساند، زمانی که دوران پراکندگی آغاز شد. این را به یاد داشته باشید: این همان کسانی بودند که زمانی «از شادی فریاد برآورده بودند» و جواهرات را پریشان و پراکنده ساختند. و از سال 1844 به این سو، هیچ‌کس به اندازهٔ کسانی که زمانی حقیقت را موعظه می‌کردند و در آن شادی می‌نمودند، اما از آن پس کار خدا و تحقق نبوت را در تجربهٔ گذشتهٔ ادونتی ما انکار کرده‌اند، در پراکنده ساختن گله و به بیراهه کشانیدن آنان مؤثر نبوده است.»

«شهادت برادر میلر، برای چندین ماه پس از ندای نیمه‌شب، در ماه هفتمِ سال ۱۸۴۴، این بود که در بسته شده است، و این‌که جنبش ظهور، تحقق نبوت بوده است، و این‌که ما در موعظه کردنِ زمان، بر حق بوده‌ایم. سپس او از طریق Advent Herald برادران خود را exhort کرد که استوار بمانند، صبور باشند، و بر ضد یکدیگر شکایت نکنند؛ و خدا به‌زودی آنان را برای موعظه کردنِ زمان تبرئه خواهد کرد. بدین‌سان او برای جواهرات التماس می‌کرد، در حالی که «مسئولیت‌پذیری» خود را در قبال آنان احساس می‌کرد، و این‌که «بس عظیم خواهد بود.»»

«جواهرِ تقلبی و سکّهٔ جعلی» که در میان اصل‌ها پراکنده شده بودند، به‌روشنی نمایانگرِ نوکیشانِ دروغین، یا «فرزندانِ بیگانه» هستند [Hosea 5:7.]، از زمانی که در سال 1844 در بسته شد.

«دومین “صندوقچه که بسیار بزرگ‌تر و زیباتر از اولی بود” که در آن “جواهرات”، “الماس‌ها” و “سکه‌های” پراکنده گرد آورده شدند، نمایانگر عرصهٔ گستردهٔ حقیقتِ حاضرِ زنده است که در آن گلهٔ پراکنده گرد آورده خواهد شد، یعنی همان ۱۴۴٬۰۰۰ نفر، که همگی مُهرِ خدایِ زنده را دارند. حتی یکی از آن الماس‌های گران‌بها نیز در تاریکی باقی نخواهد ماند. هرچند برخی “از نوکِ یک سنجاق نیز بزرگ‌تر نیستند”، از نظر دور نخواهند ماند و در این روز که خدا جواهراتِ خود را فراهم می‌آورد، بیرون گذاشته نخواهند شد. [ملاکی ۳:‏۱۶–۱۸.] او می‌تواند فرشتگان خود را بفرستد و آنان را به شتاب روانه سازد، همان‌گونه که لوط را از سدوم بیرون آورد. “خداوند کاری کوتاه بر روی زمین به انجام خواهد رساند.” “او آن را در عدالت کوتاه خواهد ساخت.” رومیان ۹:‏۲۸ را ببینید.»

«خاک و براده‌ها، شن و هر گونه زباله»، نمودار خطاهای گوناگون و بی‌شماری است که از پاییز ۱۸۴۴ به این سو در میان ایماندارانِ ظهورِ ثانی راه یافته‌اند. در اینجا به چند مورد از آنها اشاره خواهم کرد.

«۱. موضعی که برخی از «شبانان» با گستاخی، بی‌درنگ پس از آن‌که فریاد نیمه‌شب داده شد، اتخاذ کردند، این بود که آن قدرتِ موقّرِ گدازندهٔ روح‌القدس که همراهِ حرکتِ ماه هفتم بود، تأثیری مسمریستی بوده است. جورج استورز از نخستین کسانی بود که این موضع را اتخاذ کرد. نوشته‌های او را در بخش پایانی سال ۱۸۴۴، در نشریهٔ Midnight Cry که آن زمان در شهر نیویورک منتشر می‌شد، بنگرید. ج. و. هایمز، در کنفرانس آلبانی در بهار ۱۸۴۵، گفت که حرکتِ ماه هفتم مسمریسمی به عمق هفت پا پدید آورد. این را کسی که حاضر بود و آن اظهار را شنید، به من گفته است. دیگرانی که در فریادِ ماه هفتم نقشی فعال داشتند نیز از آن زمان تاکنون آن حرکت را کارِ ابلیس خوانده‌اند. نسبت دادنِ کارِ مسیح و روح‌القدس به ابلیس، در ایام نجات‌دهندهٔ ما کفر بود، و اکنون نیز کفر است.»

«۲. آزمایش‌های بسیار دربارهٔ وقت معیّن. از آنجا که ۲۳۰۰ روز در سال ۱۸۴۴ پایان یافت، افراد گوناگون بارها زمان‌های متعددی را برای پایان آن تعیین کرده‌اند. آنان با این کار، «نشانه‌های راه» را از میان برداشته‌اند و بر سراسر جنبش ظهور، تاریکی و تردید افکنده‌اند.»

«۳. اسپیریتوالیسم با همه خیال‌پردازی‌ها و افراط‌وتفریط‌هایش. این حیلهٔ ابلیس، که کار هولناکی از مرگ را به انجام رسانده است، به‌حق با «تراشه‌ها» و «هرگونه زباله» نمودار شده است. بسیاری از آنان که زهرِ اسپیریتوالیسم را فروبردند، حقیقتِ تجربهٔ پیشینِ ادونتیِ ما را پذیرفتند، و از همین واقعیت، بسیاری به این باور کشانده شده‌اند که اسپیریتوالیسم ثمرهٔ طبیعیِ ایمان به این بوده است که خداوند جنبش‌های عظیم ادونتی را در 1843 و 1844 هدایت کرد. پطرس، در سخن از کسانی که «بدعت‌های هلاکت‌بار را پنهانی در میان آورند، و حتی خداوندی را که ایشان را خریده است انکار کنند»، می‌گوید: «که بِسَبَبِ ایشان، طریقِ حق بدنام خواهد شد.»»

«۴. اس. اس. اسنو که خود را “ایلیای نبی” معرفی می‌کند» این مرد در سیرت شگفت و افسارگسیختهٔ خود، در این کارِ مرگ نیز نقش خویش را ایفا کرده است، و مسیر او گرایشی داشته است که در ذهن بسیاری از جان‌های صادق، جایگاه حقیقیِ مقدسانِ منتظر را به بدنامی کشاند.

«به این فهرستِ خطاها می‌توانستم بسیاری دیگر نیز بیفزایم؛ از جمله «هزار سال»ِ مکاشفه ۲۰:۴، ۷ در گذشته، ۱۴۴٬۰۰۰ِ مکاشفه ۷:۴؛ ۱۴:۱، کسانی که پس از رستاخیزِ مسیح «برخاستند و از قبرها بیرون آمدند»، آموزهٔ عدمِ کار، آموزهٔ هلاکتِ اطفال، و غیره و غیره.»

«این خطاها با چنان جدّیتی اشاعه می‌شد و بر گلهٔ منتظر چنان اصرارآمیز تحمیل می‌گردید که در زمانی که برادر میلر آن رؤیا را دید، جواهرات حقیقی «از نظر پنهان شده بود»، و سخنان نبی مصداق داشت—«و داوری به عقب رانده شده، و عدالت دور ایستاده است»، و غیره، و غیره. بنگرید به اشعیا 59:14. در آن زمان، در سراسر سرزمین حتی یک نشریهٔ ادونتی وجود نداشت که از آرمانِ حقیقت حاضر دفاع کند. The Day-Dawn آخرین نشریه‌ای بود که از موضع راستینِ گلهٔ کوچک دفاع کرد؛ اما آن چند ماه پیش از آنکه خداوند این رؤیا را به برادر میلر عطا کند، از میان رفت؛ و در واپسین تقلای جان‌سپارانهٔ خود، قدیسانِ خسته و نالان را به سال 1877، که در آن هنگام سی سال در آینده بود، به‌عنوان زمان رهایی نهایی ایشان اشارت داد. آه! آه! جای شگفتی نیست که برادر میلر در رؤیای خود، بر این وضع اندوهبار، «نشست و گریست».»

«برادر میلر در ۲۲ دسامبر ۱۸۴۹ چشمان خود را در مرگ فروبست، و بدین‌سان این سخنانِ رؤیای او تحقق یافت: «در میان آن هیاهو، برای لحظه‌ای چشمانم را بستم.» این تحققِ شگفت‌انگیز چنان آشکار است که هیچ‌کس از دیدن آن باز نخواهد ماند.»

«صندوقچه» نمایانگرِ حقیقتِ ظهور است که برادر میلر آن را، چنان‌که در مَثَلِ ده باکره ترسیم شده است، به جهان اعلام کرد. [متی 25:1–11.] نخست، زمان، 1843؛ دوم، زمانِ درنگ؛ سوم، ندای نیمه‌شب، در ماه هفتم، 1844؛ و چهارم، درِ بسته. هیچ‌کس که از سال 1843 بدین‌سو نوشته‌های مربوط به ظهورِ ثانی را خوانده باشد، انکار نخواهد کرد که برادر میلر این چهار نکته مهم در تاریخِ ظهور را تعلیم داده و از آن‌ها دفاع کرده است. این دستگاهِ هماهنگِ حقیقت، یا «صندوقچه»، به دستِ کسانی که تجربه خود را رد کرده‌اند و همان حقایقی را که خودشان همراه با برادر میلر با بی‌باکی تمام به جهان موعظه می‌کردند انکار کرده‌اند، پاره‌پاره شده و در میانِ خاکروبه‌ها پراکنده گردیده است.

«کلیسا آنگاه پاک خواهد بود و «بی‌عیب در حضور تخت خدا،» زیرا همهٔ خطاها، قصورها و گناهان خود را اعتراف کرده، و آنها به خون مسیح شسته و محو شده‌اند؛ و ایشان «بی‌لکه یا چروک، یا هر چیز مانند آن» خواهند بود. آنگاه با «ده برابر جلال پیشین خود» خواهند درخشید.» جیمز وایت، اُسویگو، مه ۱۸۵۰.