همانگونه که ۱۱ اوت ۱۸۴۰ قواعدی را که میلر پذیرفته بود تأیید کرد، پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ نیز برای آنان که مایل به دیدن بودند آشکار شد که اصول نبویای که Future for America پذیرفته بود، همان روششناسی راستین کتابمقدسیِ بارانِ آخر است، چنانکه در باب بیستوهشتم اشعیا بیان شده است. بهکارگیریِ خطِ اصلاح بر خطِ اصلاح، آنگونه که در تاریخ مقدس ارائه شده است، ثابت کرد که ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ تکراری از ۱۱ اوت ۱۸۴۰ بود.
دیده شد که همانگونه که فرشتهٔ نیرومندِ مکاشفهٔ ده در سال 1840 فرود آمد، او فرود آمدن خود را در سال 2001 نیز بهگونهای نمادین مجسم ساخت. هر دو فرشته در زمانی فرود آمدند که نبوتی دربارهٔ اسلام به انجام میرسید. سپس این جنبش، هنگامی که مردان و زنان به کارآمدیِ این روششناسی پاسخ دادند، رشد یافت. رهبریِ ادونتیسمِ روز هفتمِ لائودیکیه در زمانِ آخر، در سال 1989، کنار گذاشته شد، و اکنون آن کلیسا وارد فرایندِ نهاییِ آزمونِ خود گردید، آنگاه که خداوند آغاز کرد تا جنبشِ فرشتهٔ سوم را برگزیند تا سخنگویانِ ایامِ آخرِ او باشند.
یک قاعدۀ اساسی از قواعدی که برای ایام آخر داده شده بود، کاربرد سهگانۀ نبوت بود. بهویژه در آن زمان، کاربرد سهگانۀ سه وای چنین بود که بهروشنی رخداد ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ را تأیید میکرد. هنگامی که آن حقیقت با صداقت مورد بررسی قرار گرفت، کسانی که در آن هنگام، با دلهایی جویای حقیقت، بهسوی «راههای قدیم» ارمیا هدایت میشدند، تحقق نبوی را، همراه با اعتبار قواعد تفسیر نبوی که از سوی جنبش فرشتۀ سوم پذیرفته شده بود، معتبر شناختند.
دیده شد که درک درستِ پیشگامان از تاریخِ اولین «وای» در فصل نهمِ مکاشفه، نمایانگر اسلام بود. دیده شد که محمدِ نبیِ کاذب، پادشاهِ آن تاریخ بود. در آن تاریخ، اسلام به امپراتوری روم حمله میکرد، و شیوهٔ جنگاوریِ آنان بهطور مشخص چنین شناخته شده بود که ناگهان و غیرمنتظره ضربه میزند. از این حیث، چنین فهمیده میشد که همان شیوهٔ جنگاوریِ اسلام، ریشههای ریشهشناختیِ واژهٔ «assassin» را فراهم آورده است. در آن تاریخ، اسلام به سپاهیانِ روم آسیب میرسانْد، و آن دوره تحت خطِ یک نبوتِ زمانیِ صد و پنجاه ساله به پایان میرسید. هنگامی که آن نبوتِ زمانی در 27 ژوئیهٔ 1449 به پایان رسید، نبوتِ زمانی و تاریخِ دومین «وای» آغاز شد.
اس نے تین سو اکیانوے برس اور پندرہ دن کی ایک اور زمانی نبوت کا آغاز کیا، جو 11 اگست 1840 کو اختتام پذیر ہوئی۔ اس تاریخ میں وہ حاکم جو اسلام کے نبوی کام کی نمائندگی کرتا تھا، عثمان تھا، جس کی تمثیل پہلے وای کی تاریخ میں محمد کے ذریعے کی گئی تھی۔ باب نو کہتا ہے کہ دوسری وای کی تاریخ میں اسلام روم کی افواج کو قتل کرے گا۔ وہ اب بھی جنگ کے اُس طریقے کو اختیار کیے رکھیں گے، یعنی اچانک اور غیر متوقع طور پر حملہ کرنا؛ لیکن اُس تاریخ میں بارود پہلی بار ایجاد کی گئی اور استعمال میں لائی گئی، اس لیے دوسری وای جنگ کے اُس طریقے کی نمائندگی کرتی تھی جس کی مثال قاتل کے ناگہانی حملے سے دی گئی ہے، اور اس میں دھماکا خیز مواد بھی شامل تھا۔
در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، سومین وای اسلام ناگهان با مواد منفجره بر لشکرهای روحانی روم فرود آمد. آن رویداد آغاز چندین خط از حقیقت نبوی را رقم زد، اما آشکارا بر دو شاهد پیشینِ وای اول و دوم استوار شده بود. آن رویداد بهروشنی نشان داد که همانگونه که توانمندسازی تاریخ میلریِ ۱۱ اوت ۱۸۴۰، هنگامی که نبوت اسلام در وای دوم تحقق یافت و فرشتهٔ مکاشفه ۱۰ فرود آمد، رخ داد، آنگاه که نبوت اسلام در وای سوم فرا رسید، فرود آمدن فرشتهٔ مکاشفه ۱۸ را در آن تاریخ رقم زد.
«اکنون این سخن از کجا آمده است که من اعلام کردهام نیویورک باید بهوسیلهٔ موجی عظیم جارو شود؟ من هرگز چنین نگفتهام. من گفتهام، هنگامی که به ساختمانهای عظیمی که در آنجا طبقه بر طبقه بالا میرفتند مینگریستم: “چه صحنههای هولناکی روی خواهد داد، هنگامی که خداوند برخیزد تا زمین را بهشدت بلرزاند! آنگاه کلمات مکاشفه 18:1–3 تحقق خواهد یافت.” تمامی باب هجدهم مکاشفه هشداری است از آنچه بر زمین خواهد آمد. اما من بهطور خاص نوری دربارهٔ آنچه بر نیویورک خواهد آمد ندارم، جز اینکه میدانم روزی ساختمانهای عظیم آنجا بهوسیلهٔ گردش و واژگونسازی قدرت خدا فرو افکنده خواهند شد. از نوری که به من داده شده است، میدانم که هلاکت در جهان است. یک کلمه از خداوند، یک لمس از قدرت عظیم او، و این سازههای سترگ فرو خواهند ریخت. صحنههایی رخ خواهد داد که هولناکیِ آنها را نمیتوانیم تصور کنیم.» Review and Herald, July 5, 1906.
جنبش «Future for America» سپس از سوی کسانی که مایل به دیدن بودند، بهعنوان موازِیِ جنبش میلری دیده شد. اسلامِ وایِ سوم از آن زمان به بعد به عنصری اصلی در پیام بدل گردید. الهام بهروشنی تعلیم داد که هنگامی که فرشتهٔ مکاشفه نازل شود، باران آخِر خواهد رسید.
«بارانِ آخِر باید بر قومِ خدا فرو ریزد. فرشتهای نیرومند باید از آسمان فرود آید، و تمامیِ زمین از جلالِ او منوّر گردد.» Review and Herald، 21 آوریل 1891.
چون شیرِ سبطِ یهودا آغاز کرد که فهمِ گستردهترِ بارانِ آخر را بگشاید، قومِ خود را به کتابِ یوئیل رهنمون شد، که یکی از اصلیترین مراجعِ بارانِ آخر است. در آن هنگام، برخی از آن مردانی که پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ به این جنبش پیوسته بودند، چنین تشخیص دادند که حشراتِ مذکور در کتابِ یوئیل که تاکِ خدا را نابود میکنند و تا بیداریِ ندایِ نیمهشب پیش میروند، نمایانگرِ اسلام هستند. آنان نمیتوانستند، یا نمیخواستند، ببینند که آن حشرات نمایانگرِ روم بودند.
نورِ نیرومندی که از تشخیصِ کاربردِ سهگانهٔ نبوت در ارتباط با سه وای پدید آمده بود، پشتوانهای منطقی اما نامقدّس بر ادعای ایشان افزود که حشرات نمایانگر اسلاماند. چنانکه همواره چنین است، هنگامی که تفسیری خصوصی پذیرفته میشود، برای حفظ آن مقدمهٔ باطل، تحریفِ کتبِ مقدّس روی میدهد. آنان در کوششِ خود برای تثبیت دیدگاهشان نشان دادند که اصلِ تیپ و پادتیپ را درک نکردهاند.
در مطالعات الهیاتی و کتابمقدسی، اصطلاحات «تیپ» و «پادتیپ» برای توصیف رابطهای میان دو عنصر بهکار میروند که در آن یکی از آنها دیگری را از پیش تصویر میکند یا سایهوار پیشنمایی مینماید. این مفهوم غالباً ذیل مقولههای گستردهترِ «سایه» و «حقیقت» قرار میگیرد.
نمط به رویداد، شخص، یا نهادی در عهد عتیق گفته میشود که رویداد، شخص، یا نهاد متناظری را در عهد جدید از پیش تصویر میکند یا پیشنمایی میسازد. این نقشِ پیشدرآمدی نمادین را ایفا میکند. پادنمط تحقق یا فعلیتیافتنِ نمط است. آن همان واقعیتی است که نمط آن را از پیش سایهوار نمایان ساخته بود. مفهوم «سایه» و «جوهر» با رابطهٔ میان نمط و پادنمط همسو است. «سایه» بیانگرِ (نمط) است، در حالی که «جوهر» بیانگرِ (پادنمط) است.
پس هیچکس شما را در خوراک یا در نوشاک، یا دربارهٔ عید، یا هلالِ ماهِ نو، یا روزهای سَبَّت، داوری نکند؛ که اینها سایهٔ امور آیندهاند، لیکن اصل از آنِ مسیح است. کولسیان ۲:۱۶، ۱۷
زیرا شریعت، که سایهای از نیکوییهای آینده دارد و نه عینِ واقعیِ آنها را، هرگز نمیتواند با همان قربانیهایی که سال به سال پیوسته تقدیم میشدند، نزدیکشوندگان را کامل گرداند. عبرانیان ۱۰:۱
در مجادلهای که پس از یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ دربارهٔ یوئیل و شناساییِ درستِ رومِ پاپی، بهعنوان آنچه بهوسیلهٔ چهار حشره نمادپردازی شده است و بدینسان نابودیِ تدریجیِ اَدونتیسمِ لائودیکیهای را ترسیم میکند، پدید آمد، کسانی که استدلال میکردند آن حشرات اسلاماند نه فقط تأکیدی نامقدس بر کاربردِ سهگانهٔ سه وای نهادند، بلکه همچنین به نمونههایی اشاره کردند که به پادنمونهٔ روم دلالت میکرد، و مدعی شدند که آن نمونهها در واقع اسلام را شناسایی میکنند. آنان با این کار نشان دادند که یا حقیقتاً اصلِ نمونه و پادنمونه را درک نکرده بودند، یا بر این باور بودند که تحریفِ نمونهها وسیلهای شایسته برای توجیهِ غایت است.
در مناقشهٔ کنونی دربارهٔ روم، بار دیگر شواهدی وجود دارد که نشان میدهد کسانی که به این اندیشهٔ نادرست پایبندند که «غارتگران» مذکور در دانیال، باب یازدهم، آیهٔ چهارده، ایالات متحده است، نه کاربرد سهگانهٔ نبوت را بهدرستی درک میکنند و نه اصل نمونه و ضدنمونه را.
جب وہ لوگ جو یہ نظریہ رکھتے ہیں کہ “لٹیرے” ریاست ہائے متحدہ ہیں، اپنے موقف کو برقرار رکھنے کی کوشش کرتے ہیں، تو وہ تین روموں کے سہ گانہ اطلاق کے ایک اطلاق کو استعمال میں لاتے ہیں، تاکہ بظاہر یہ ثابت کریں کہ جدید روم، یعنی روم کی تیسری ظہور پذیری، ریاست ہائے متحدہ ہے۔ اس اعتماد کے ساتھ کہ وہ جان بوجھ کر جھوٹی گواہی نہیں دے رہے، بلکہ محض نبوت کے سہ گانہ اطلاق کے قواعد سے ایک اندھی ناواقفیت کا اظہار کر رہے ہیں، وہ پہلے دو روموں کی ایک نبوی خصوصیت کو اختیار کرتے ہیں اور یہ استدلال کرتے ہیں کہ روم کی تاریخ کی ایک خصوصیت جدید روم کی شناخت کرتی ہے۔
رومِ مشرک، روم کے بارے میں نبوت کی تین تکمیلات میں پہلی ہے۔ دانی ایل باب آٹھ میں رومِ مشرک مذکر چھوٹا سینگ ہے۔ باب دو میں رومِ مشرک ریاستی سیاست ہے۔ دانی ایل باب سات میں رومِ مشرک تقسیم ہو کر دس حصوں پر مشتمل مملکت بن جاتا ہے۔
روم کا دوسرا ظہور پاپائی روم ہے، جو باب آٹھ میں مؤنث چھوٹا سینگ ہے، اور جو باب دو میں کلیسائی حکمرانی ہے، اور جو باب سات میں وہ سینگ ہے جو کفرآمیز باتیں کرتا ہے اور تین سینگوں کو اکھاڑ ڈالتا ہے۔ بتپرست روم ایک واحد قوت ہے، لیکن پاپائی روم دوہری قوت ہے، جو پاپائی کلیسیا کو اس حیثیت سے ظاہر کرتی ہے کہ وہ بتپرست روم کے سابقہ سیاسی ڈھانچوں کی ریاستی حکمرانی پر فرمانروا ہے۔ 1798 میں پاپائی قوت نے اپنا مہلک زخم پایا، لیکن وہ کلیسیا ہونا موقوف نہ ہوئی؛ وہ صرف بائبل کی نبوت کا حیوان ہونا موقوف ہوئی، کیونکہ وہ شہری اقتدار جس پر اس نے پہلے تسلط قائم کر رکھا تھا، اس سے چھین لیا گیا۔
رومِ دوم، رومِ پاپی است و تنها زمانی بهعنوان یک قدرت (وحش) در نبوتِ کتابمقدس عمل میکرد که تواناییِ آن را داشت که قدرتِ دولت را برای اجرای نقشههای کفرآمیزِ خود تحت کنترل درآورد. رومِ نخست، قدرتی یگانه بود؛ رومِ دوم، قدرتی دوگانه بود؛ و رومِ سوم، قدرتی سهگانه است. سه ظهورِ روم، بر اساس همان اصولی اداره میشوند که هر کاربردِ سهگانهٔ نبوت بر آن استوار است. از منظر نبوی، سه وای، سه بابل، سه روم و سه ایلیا وجود دارد. از لحاظِ نمونه و ضدنمونه، دو ظهورِ نخستِ هر یک از کاربردهای سهگانه، نمونههایی هستند که سایهٔ تحققِ سوم را فراهم میآورند؛ تحققی که ضدنمونه و جوهرِ کاربردِ سهگانهٔ نبوت است.
روما، بخصائصها في المرحلتين الأوليين، تُعرِّفنا بأنّ كِلَا روما الوثنية وروما البابوية قد منحتا حاكمهما لقب «Pontifex Maximus». ولذلك فإن لقب حاكم روما الحديثة يكون «Pontifex Maximus»، وهو لقب لم يُنسب قطّ إلى أيّ رئيس للولايات المتحدة. أمّا روما في مرحلتيها الأوليين، فكان لا بدّ لها من التغلّب على ثلاث عقبات جغرافية لكي تُثبِّت السلطان على العرش في حقبتها التاريخية الخاصة. ولا يوجد أيّ دليل على أنّ الولايات المتحدة قد تغلّبت على ثلاث عقبات جغرافية في الفترة التي سبقت سنة 1798.
دو رومِ نخست دارای دورهای زمانیِ مشخص بودند که در آن، بهطور برتر فرمانروایی میکردند. در آیهٔ بیستوچهارِ دانیال یازده، رومِ بتپرست بهعنوان حاکم برای یک «زمان»، یا سیصد و شصت سال، معرفی شده است؛ و چنین نیز بود، از نبردِ آکتیوم در 31 پیش از میلاد تا سال 330 میلادی. همچنین بارها رومِ پاپی پس از برداشته شدنِ سه شاخ، بهعنوان حاکم برای هزار و دویست و شصت سال معرفی شده است، از 538 تا 1798. در اشعیا باب بیستوسه، ایالات متحده بهعنوان فرمانروا برای هفتاد سالِ نمادین، همچون ایامِ یک پادشاه، معرفی شده است؛ اما هرگز پیش از فرمانرواییِ خود برای هفتاد سالِ نمادین، سه مانعِ جغرافیایی را از میان بر نداشت.
رومِ معاصر بهمثابه غلبهکننده بر سه مانع جغرافیاییِ پادشاهِ جنوب، سرزمینِ جلال و مصر در دانیال، باب یازدهم، آیات چهل تا چهلودو، به تصویر کشیده شده است؛ و هنگامی که این سه مانع شکست خورده و به اطاعتِ روم درآورده میشوند، آنگاه اتحادِ سهگانهٔ اژدها، وحش و نبیِ کذّاب را تشکیل میدهند. یوحنا نیز به ما اطلاع میدهد که زخمِ مُهلِکِ وحشِ پاپی شفا مییابد و سپس برای چهلودو ماهِ نمادین فرمانروایی میکند.
و یکی از سرهای او را دیدم که گویی تا سرِ حدّ مرگ زخمی شده بود؛ و زخمِ کشندهاش شفا یافت؛ و تمامی جهان در پیِ آن وحش به شگفتی افتاد. و اژدها را که به آن وحش قدرت داده بود پرستش کردند؛ و آن وحش را نیز پرستش نموده، گفتند: «کیست مانند این وحش؟ و کیست که بتواند با او جنگ کند؟» و دهانی به او داده شد که سخنان بزرگ و کفرها بر زبان میراند؛ و به او قدرت داده شد که چهل و دو ماه ادامه دهد. مکاشفه ۱۳:۳–۵
آن وحش که پس از التیام یافتن زخمِ مهلکِ خود، بهمدّت چهلودو ماهِ نمادین فرمان میراند، قدرتِ روم است.
پیشگوییِ مکاشفهٔ ۱۳ اعلام میدارد که قدرتی که بهوسیلهٔ وحشی با شاخهای برّهمانند نمایش داده شده است، «زمین و ساکنان آن را» وادار خواهد ساخت تا پاپیّت را عبادت کنند—همان که در آنجا بهوسیلهٔ وحشی «مانند پلنگ» نمادین شده است.... در هر دو جهانِ قدیم و جدید، پاپیّت در احترامی که به نهادِ یکشنبه گذاشته میشود—نهادی که صرفاً بر اقتدار کلیسای روم استوار است—تکریم و homage دریافت خواهد کرد.» نبرد عظیم، ۵۷۸.
بتپرست، رومِ نخستین، بهمدت سیصد و شصت سال در کمال اقتدار فرمان راند، در تحققِ دانیال فصل یازدهم، آیهٔ بیستوچهار؛ و این پس از آن بود که سه مانع جغرافیایی را برطرف کرد، در تحققِ دانیال فصل هشتم، آیهٔ نهم.
پاپی، روم دوم، بهطور مطلق به مدت هزار و دویست و شصت سال فرمان راند، در تحقق چندین بخش از کتابمقدس؛ و این را پس از آن انجام داد که سه مانع جغرافیایی را، در تحقق دانیال باب هفت، آیات هشت و بیست، از میان برداشت.
رومِ جدید در آیهٔ چهلِ دانیال یازده بر پادشاهِ جنوب غلبه میکند، سپس در آیهٔ چهلویک بر سرزمینِ جلال چیره میشود، و در آیهٔ چهلودو مصر را مغلوب میسازد. رومِ جدید همان پادشاهِ شمال در باب یازدهمِ دانیال است.
بتپرست، رومِ نخست، قدرتی آزاردهنده بود، و پاپی، رومِ دوم، قدرتی آزاردهنده بود؛ بنابراین رومِ جدید نیز قدرتی آزاردهنده خواهد بود.
ایالات متحده در سومین آزار و جفایی که بهوسیلهٔ رومِ جدید به انجام میرسد مشارکت خواهد داشت، اما این امر ایالات متحده را بهعنوان قدرت پاپی معرفی نمیکند؛ بلکه صرفاً یکی از ویژگیهای رابطهٔ ایالات متحده با قدرت پاپی را در ایام آخر مشخص میسازد.
کسانی که میخواهند استدلال کنند که ایالات متحده در ایام آخر «یاغیان قوم تو» است، از کاربرد سهگانهٔ سه روم برای شناسایی نادرست ایالات متحده بهره میبرند. روش نادرستی که آنان در چارچوب یک کاربرد سهگانه به کار میگیرند، بر این مبنا استوار است که یکی از ویژگیهای دو روم نخست را شناسایی کرده، و اصرار میورزند که یکی از ویژگیهای نبوتیِ روم، و نه خودِ روم، رومِ سوم است.
آنان به نخستین قانون تاریخیِ یکشنبه از سوی کنستانتین در سال ۳۲۱ میلادی، و سپس به قانون یکشنبهٔ روم پاپی در سال ۵۳۸ میلادی اشاره میکنند تا ادعا کنند که قانون یکشنبهای که بهزودی در ایالات متحده خواهد آمد، ایالات متحده را بهعنوان رومِ مدرن تعریف میکند؛ و همچنین این کاربرد نادرستِ خود را با مرتبط ساختن هشدار عیسی دربارهٔ گریختن، هنگامی که «مکروهِ ویرانی» مذکور در سخنان دانیال ظاهر شود، با قانون یکشنبه درهم میآمیزند. «مکروهِ ویرانی» که عیسی از آن سخن گفت، به دو قانون یکشنبه در ایام آخر اشاره دارد، اما این نمادپردازی کاملاً متفاوت است، زیرا هشداری برای گریختن است، نه هشداری برای پرهیز از نشانِ وحش. تصور نادرستِ آنان حتی به این واقعیت نیز نمیپردازد که در ایام آخر، دو قانون یکشنبهٔ مشخص وجود دارد.
پس چون مکروهِ ویرانی را که دانیالِ نبی از آن سخن گفته است، در مکان مقدّس برپا ببینید، (هر که میخواند، دریابد:) آنگاه آنان که در یهودیهاند، به کوهها بگریزند؛ و آن که بر بام است، برای برداشتن چیزی از خانهٔ خود فرود نیاید؛ و آن که در کِشتزار است، برای برداشتن جامهٔ خویش بازنگردد. و وای بر آبستنان و شیردهندگان در آن روزها! امّا دعا کنید که گریختن شما در زمستان یا در روز سبت واقع نشود. متّی 24:15–20.
«مکروهِ ویرانی، که دانیال نبی از آن سخن گفته است،» نشانهای بود که عیسی به قوم خویش داد تا معیّن سازد چه هنگام باید از ویرانیِ قریبالوقوعِ اورشلیم بگریزند؛ آنگاه که رومِ بتپرست از سال 66 تا سال 70 میلادی، معبد و شهر را محاصره کرد و سپس ویران ساخت.
عیسی به شاگردانی که گوش فرا میدادند، داوریهایی را اعلام کرد که قرار بود بر اسرائیل مرتد فرود آید، و بهویژه انتقامِ جزادهندهای را که به سبب رد کردن و مصلوب ساختن مسیحا بر ایشان وارد میشد. نشانههایی آشکار و انکارناپذیر پیش از آن اوجِ هولناک ظاهر میگشت. آن ساعتِ دهشتبار ناگهان و بهسرعت فرا میرسید. و نجاتدهنده پیروان خود را هشدار داد: «پس چون مکروهِ ویرانی را که دانیال نبی از آن گفته است در مکان مقدس برپا ایستاده ببینید، (هر که میخواند، دریابد:) آنگاه آنان که در یهودیهاند، به کوهها بگریزند.» متی 24:15، 16؛ لوقا 21:20، 21. هنگامی که علمهای بتپرستانهٔ رومیان در آن زمین مقدس، که چند فرسنگی بیرون از دیوارهای شهر امتداد داشت، برپا میشد، آنگاه پیروان مسیح میبایست در گریز، ایمنی بجویند. چون آن نشانهٔ هشدار دیده میشد، آنان که میخواستند بگریزند، نباید هیچ درنگی میکردند....
«در ویرانی اورشلیم، حتی یک مسیحی نیز هلاک نشد. مسیح به شاگردان خود هشدار داده بود، و همهٔ آنان که به سخنان او ایمان داشتند، در انتظار نشانهٔ موعود بیدار ماندند.... بیدرنگ به مکانی امن گریختند—شهر پِلا، در سرزمین پیریه، آن سوی اردن.» نبرد عظیم، 25، 30.
چونکہ 538ء کا سال قریب آ رہا تھا، اُس دور کے مسیحیوں نے پہچان لیا تھا کہ کلیسیا بتپرستی کے مذہب کے ساتھ مصالحت کے باعث فاسد ہو چکی تھی، اور مسیح کی تنبیہ کی بنیاد پر، اور 2 تھسلنیکیوں باب دو میں رسول پولس کی گواہی کے ذریعے دی گئی روشنی کے مطابق، وہ بارہ سو ساٹھ برسوں کے نبوی بیابان میں فرار ہو گئے۔
«اما پیش از آمدن مسیح، تحولات مهمی در جهان دینی، که در نبوت پیشگویی شده بود، میبایست رخ دهد. رسول اعلام کرد: “در ذهن خود بهزودی متزلزل نشوید و مضطرب نگردید، نه بهوسیلهٔ روح، نه بهوسیلهٔ کلام، و نه بهوسیلهٔ نامهای که گویی از جانب ما باشد، چنان که روز مسیح فرا رسیده است. هیچکس به هیچوجه شما را فریب ندهد؛ زیرا آن روز نخواهد آمد، مگر آنکه نخست ارتدادی واقع شود و آن مرد گناه آشکار گردد، آن پسر هلاکت؛ که مخالفت میورزد و خود را برتر از هر آنچه خدا خوانده میشود یا مورد پرستش است، برمیافرازد؛ بهگونهای که او همچون خدا در معبد خدا مینشیند و خود را چنان مینمایاند که گویی خداست.”»
«سخنانِ پولُس را نباید بد تعبیر میکردند. نباید تعلیم داده میشد که او بهواسطهٔ مکاشفهای خاص، تسالونیکیان را از آمدنِ فوریِ مسیح آگاه ساخته است. چنین موضعی موجب آشفتگی در ایمان میگردید؛ زیرا نومیدی غالباً به بیایمانی میانجامد. ازاینرو رسول برادران را هشدار داد که هیچ پیامِ از اینگونه را بهعنوان صادرشده از جانب او نپذیرند، و سپس بر این حقیقت تأکید کرد که قدرتِ پاپی، که نبی دانیال آن را با چنان روشنی توصیف کرده بود، هنوز میبایست سر برآورد و بر ضد قومِ خدا جنگ برانگیزد. تا هنگامی که این قدرت کارِ مرگبار و کفرآمیزِ خود را به انجام نرسانده باشد، برای کلیسا بیهوده بود که در انتظار آمدنِ خداوندِ خویش باشد. پولُس پرسید: «آیا به یاد نمیآورید که هنگامی که هنوز با شما بودم، این امور را به شما میگفتم؟»
هولناک بودند آن آزمایشهایی که میبایست کلیسای راستین را فروگیرند. حتی در همان زمانی که رسول مینوشت، «سرّ بیدینی» از پیش آغاز به کار کرده بود. تحولاتی که قرار بود در آینده رخ دهند، میبایست «بر وفق عملِ شیطان با هر گونه قوّت و آیات و عجایب دروغین، و با هر فریبِ ناراستی در آنان که هلاک میشوند» باشند.
«بهویژه بیانِ رسول دربارهٔ کسانی که از پذیرفتنِ «محبتِ حق» سر باز میزنند، بس هولناک است. او دربارهٔ همهٔ کسانی که آگاهانه پیامهای حق را رد میکنند، اعلام داشت: «و بدین سبب، خدا برای ایشان عملِ گمراهی میفرستد تا دروغ را باور کنند؛ تا همهٔ آنان که به حق ایمان نیاوردند، بلکه از ناراستی خشنود شدند، محکوم گردند.» انسانها نمیتوانند بیکیفر هشدارهایی را که خدا از روی رحمت برای آنان میفرستد رد کنند. خدا روحِ خود را از کسانی که در رویگردانی از این هشدارها پافشاری میورزند، بازمیگیرد و ایشان را به فریبهایی که دوست میدارند وامیگذارد.» اعمالِ رسولان، ۲۶۵، ۲۶۶.
مصالحه میان بتپرستی و کلیسا، نشانهٔ هشداردهندهای بود که مسیحیانِ آن عصر را به جدایی از روم پاپی رهنمون ساخت؛ اما باید توجه داشت که نوری که پولُس به هشدار عیسی دربارهٔ گریختن افزود، همان بخشی است که ویلیام میلر به این درک رسید که «قربانیِ دائم» در کتاب دانیال، نمودارِ رومِ بتپرست است. رابطهٔ نبویِ میانِ رومِ بتپرست که بازمیداشت، و سپس کنار رفتنِ آن تا رومِ پاپی بر تخت جلوس کند، حقیقتی بود که باید درک میشد؛ زیرا پیامدِ عدمِ تشخیصِ این رابطهٔ نبوی، گمراهیِ شدید را بر کسانی میآورد که آن حقیقت را دوست نمیداشتند. خواهر وایت به همان تاریخ میپردازد:
«برای آنان که میخواستند وفادار بمانند، ایستادگی استوار در برابر فریبها و رجاساتی که در جامههای کاهنانه مبدّل شده و به درون کلیسا راه یافته بودند، مستلزم پیکاری جانفرسا بود. کتابمقدس بهعنوان معیار ایمان پذیرفته نمیشد. آموزهٔ آزادی دینی بدعت خوانده میشد، و پشتیبانان آن مورد نفرت قرار میگرفتند و محکوم میشدند. »
«پس از نبردی طولانی و سخت، آن اندکِ وفاداران بر آن شدند که هرگونه پیوند با کلیسای مرتد را منحل سازند، اگر او همچنان از رهایی خویش از باطل و بتپرستی سرباز زند. آنان دریافتند که اگر بخواهند از کلام خدا اطاعت کنند، جدایی ضرورتی مطلق است. ایشان جرأت نداشتند خطاهایی را که برای جانهای خودشان مهلک بود تحمل کنند، و الگویی بر جای نهند که ایمان فرزندانشان و فرزندانِ فرزندانشان را به مخاطره اندازد. برای تأمین صلح و وحدت، آماده بودند هر امتیازی را که با وفاداری به خدا سازگار باشد بپذیرند؛ اما احساس میکردند که حتی صلح نیز، اگر به بهای قربانی کردن اصول به دست آید، بهایی بیش از حد گزاف خواهد داشت. اگر وحدت تنها با مصالحه بر سر حقیقت و پارسایی ممکن باشد، پس بگذارید اختلاف باشد، و حتی جنگ.» The Great Controversy, 45, 46.
رابطهٔ نبوی میان ایالات متحده و پاپیّت در ایام آخر، بهواسطهٔ شناساییِ پولُس از رابطهٔ میان رومِ بتپرست و رومِ پاپی تا منتهی به سال 538 میلادی، نمونهوار به تصویر کشیده شده و مورد تأکید قرار گرفته است. در کاربرد سهگانهٔ روم، رومِ بتپرست سخنان عیسی را که «مکروهِ ویرانی» را بهعنوان نشانهای برای گریختن معرفی میکرد، محقق ساخت، و رومِ پاپی نیز سخنان عیسی را به انجام رسانید. خواهر وایت تحقق دیگری از سخنان مسیح را شناسایی میکند.
«اکنون زمانی نیست که قوم خدا دلبستگیهای خود را بر جهان استوار سازند یا گنج خویش را در دنیا بیندوزند. زمانی چندان دور نیست که ما نیز، همچون شاگردان نخستین، ناگزیر خواهیم شد در مکانهای ویران و خلوت پناهگاهی بجوییم. همانگونه که محاصرهٔ اورشلیم بهوسیلهٔ سپاهیان روم علامت فرار برای مسیحیان یهودیه بود، همچنین بهدست گرفتن قدرت از سوی ملت ما در فرمانی که سبتِ پاپی را الزامآور میسازد، برای ما هشداری خواهد بود. آنگاه وقت آن خواهد بود که شهرهای بزرگ را ترک کنیم، تا در تدارک ترک شهرهای کوچکتر نیز، برای سکونت در خانههای دورافتاده در مکانهای خلوت در میان کوهها، آماده شویم.» شهادتها، جلد ۵، ص. ۴۶۴.
برای مسیحیانِ دورانِ مسیح، این هشدار زمانِ گریختن از اورشلیم را مشخص کرد. در قرن پنجم و ششم، این هشدار برای مسیحیان سبب شد که به بیابان بگریزند.
اور عورت بیابان کی طرف بھاگ گئی، جہاں اُس کے لیے خدا کی طرف سے ایک جگہ تیار کی گئی تھی، تاکہ وہاں وہ اُسے ایک ہزار دو سو ساٹھ دن تک کھلائیں۔ ... اور اُس عورت کو بڑے عقاب کے دو پر دیے گئے، تاکہ وہ سانپ کے سامنے سے اُڑ کر بیابان میں اپنی اُس جگہ پہنچ جائے، جہاں ایک زمانہ، دو زمانے، اور آدھا زمانہ تک اُس کی پرورش کی جاتی ہے۔ اور سانپ نے اپنے منہ سے عورت کے پیچھے پانی کو ندی کے مانند بہا دیا، تاکہ اُسے بہا کر لے جائے۔ مگر زمین نے عورت کی مدد کی، اور زمین نے اپنا منہ کھول کر اُس ندی کو نگل لیا جو اژدہا نے اپنے منہ سے بہائی تھی۔ اور اژدہا عورت پر غضب ناک ہوا، اور اُس کی نسل کے باقی ماندہ لوگوں سے جنگ کرنے کو گیا، جو خدا کے احکام پر عمل کرتے ہیں اور یسوع مسیح کی گواہی رکھتے ہیں۔ مکاشفہ 12:6، 15–17۔
عیسی همواره پایانِ یک چیز را با آغازِ همان چیز به تصویر میکشد، زیرا او الفا و امگا است. هشدارِ مکروهِ ویرانی در تاریخِ رومِ پاپی هنگامی شناخته شد که قدرتِ پاپی بهعنوان ایستاده در مکانِ مقدّس شناخته شد.
این هشدار در نوشتههای متی، مرقس و لوقا ثبت شده است، و هر یک از این اشارات تفاوتی جزئی در الفاظ دارند. متی میگوید: «پس چون مکروهِ ویرانی را که دانیال نبی از آن سخن گفته است، در مکان مقدّس برپا ایستاده ببینید»، و مرقس میگوید: «چون مکروهِ ویرانی را که دانیال نبی از آن سخن گفته است، ایستاده در جایی که نباید باشد ببینید.» لوقا میگوید: «و چون اورشلیم را محاصرهشده به لشکرها ببینید، آنگاه بدانید که ویرانی آن نزدیک است. آنگاه آنان که در یهودیه هستند، به کوهها بگریزند.»
ہر تینوں گواہیاں باہم مل کر لاگو ہوتی ہیں۔ ایک زیادہ مخصوص اطلاق میں، لوقا کا یہ حوالہ کہ یروشلیم لشکروں سے گھِر جائے گا، اس انتباہ کی نشان دہی کرتا ہے کہ جب سن 66 عیسوی میں مشرکانہ روم نے یروشلیم کا محاصرہ شروع کیا، تو یروشلیم میں موجود مسیحیوں کو فوراً فرار ہو جانا تھا۔ متی کا حوالہ “مقدس مقام” کی طرف ہے، جو پولس کی اس شناخت کے مطابق ہے کہ “گناہ کا آدمی” جو “خدا کے مقدِس میں بیٹھتا ہے اور اپنے آپ کو خدا ظاہر کرتا ہے،” یوں “مکروہِ ویرانی” کی پاپائی تکمیل کی نمائندگی کرتا ہے۔ مرقس “مکروہِ ویرانی” کو وہاں کھڑا دکھاتا ہے جہاں اسے نہ ہونا چاہیے، اور یہ آخری ایام میں ایڈونٹ ازم کو دیے گئے فرار کے انتباہ کے مطابق ہے۔ ان انتباہات میں سے دو اس حکم کے ساتھ وابستہ ہیں کہ جو کوئی اس انتباہ کو پڑھے، وہ سمجھے؛ اور یہ سب ایک ایسی علامت سے متعلق ہیں جس کا مقصد اس زمانے کے مسیحیوں کو فرار ہونے سے آگاہ کرنا تھا۔
کاربرد نادرستِ یک انطباق سهگانه که بهوسیلهٔ کسانی تحریف میشود که ادعا میکنند «غارتگرانِ قومِ تو» ایالات متحده هستند، مشخص میسازد که هنگامی که «مکروهِ ویرانگر» در قانونِ یکشنبه در ایالات متحده به تحقق میرسد، همان قانونِ یکشنبه که آنگاه به اجرا گذاشته میشود، ایالات متحده را بهعنوان رومِ مدرن معرفی میکند؛ زیرا رومِ بتپرست و رومِ پاپی هر دو پیشتر قانونِ یکشنبه را به اجرا گذاشته بودند.
اس کاربردِ معیوب کے ساتھ مسئلہ یہ ہے کہ مشرکانہ روم کا اتوار کے قانون سنہ 321ء میں نافذ ہوا، لیکن مشرکانہ روم کی جانب سے “ویرانی کی مکروہ چیز” کی تکمیل سنہ 66ء میں ہو چکی تھی، یعنی سنہ 321ء کے اتوار کے قانون سے 255 برس پہلے۔ اسی طرح، وہ مصالحت جس نے “مردِ گناہ” کو پیدا کیا، پہلے ہی پولس کے زمانہ میں وقوع پذیر ہو رہی تھی، جس نے کہا، “بدکرداری کا بھید تو اب ہی اثر کر رہا ہے،” تاہم پاپائی اتوار کا قانون چار صدیوں سے بھی زیادہ بعد میں آیا۔ نبوت کے سہ گانہ اطلاق میں پہلے دو گواہ آخری ایام کی تیسری تکمیل کی خصوصیات قائم کرتے ہیں۔ آخری ایام میں “ویرانی کی مکروہ چیز”، دو تاریخی گواہوں اور مسیح کے کلام کے تین بائبلی بیانات کی بنیاد پر، اتوار کے قانون کے نفاذ کی نہیں بلکہ بھاگ نکلنے کی تنبیہ کی نمائندگی کرتی ہے۔
در مقالهٔ بعدی توضیح خواهیم داد که چرا این تطبیق در چارچوب قواعد تثبیتشدهٔ مربوط به کاربرد سهگانهٔ نبوت معیوب است، و چرا شناسایی قانون یکشنبه در چارچوب هشداری که مسیح داده است، تحریفی از تاریخ نبوی بهشمار میآید.
«این سازش میان بتپرستی و مسیحیت به پدید آمدنِ “مرد گناه” انجامید که در نبوت پیشگویی شده است که در برابر خدا میایستد و خویشتن را برتر از او برمیافرازد. آن نظام عظیمِ دینِ باطل، شاهکاری از قدرت شیطان است—یادمانی از کوششهای او برای نشستن بر تخت سلطنت و فرمان راندن بر زمین مطابق ارادهٔ خویش.» جدال عظیم، 50.