اور اُن ایّام میں بہت سے لوگ جنوب کے بادشاہ کے خلاف اُٹھ کھڑے ہوں گے؛ اور تیرے لوگوں میں سے ظالم بھی رویت کو قائم کرنے کے لیے اپنے آپ کو بلند کریں گے؛ لیکن وہ گر جائیں گے۔ دانی ایل 11:14۔
تشخیص درستِ قدرتِ ایام آخر که بهصورت رومِ مدرن نمایانده شده است، و بنابراین آن قدرتی که «رؤیا را برقرار میسازد»، امری اساسی و مربوط به نجات است. این، جزئی از فرایند آزمایش نهاییِ یکصد و چهل و چهار هزار نفر را نمایندگی میکند. واژهٔ «رؤیا» در این آیه همان واژهٔ عبریای است که سلیمان هنگامی به کار برد که علت هلاکت قوم خدا را بیان کرد.
جہاں رؤیا نہیں ہوتی، وہاں لوگ ہلاک ہو جاتے ہیں؛ لیکن جو شریعت پر عمل کرتا ہے، وہ مبارک ہے۔ امثال 29:18۔
تمام انبیا دربارهٔ ایام آخر، از هر دورهٔ دیگری در تاریخ مقدس، بهگونهای مستقیمتر سخن میگویند، و هشدار سلیمان دربارهٔ ضرورتِ دارا بودنِ «رؤیا» امری مرگ و زندگی است. حقیقت همواره جدایی میافکند و دو طبقه از پرستندگان پدید میآورد. در این آیه، طبقهای هست که هلاک میشود و طبقهای که با خوشی شریعت را نگاه میدارد. با این همه، باید توجه داشت که پند سلیمان در بسترِ مناقشهای بر سرِ «حقیقت» قرار داده شده است. همچنین این در بسترِ مَثَلِ ده باکره قرار دارد، زیرا مَثَلِ ده باکره نمونهای اصلی از تجربهٔ قوم خدا در ایام آخر است.
نادان همهٔ آنچه در دل دارد بر زبان میآورد؛ اما مردِ حکیم آن را تا بعد فرو مینشاند. اگر حاکمی به دروغ گوش فرا دهد، همهٔ خادمانش شریر خواهند بود. فقیر و مردِ فریبکار با یکدیگر روبهرو میشوند؛ خداوند چشمان هر دوی ایشان را روشن میسازد. پادشاهی که فقیران را به امانت داوری کند، تخت او تا ابد استوار خواهد شد. چوبِ تأدیب و سرزنش حکمت میبخشند؛ اما کودکی که به حال خود واگذاشته شود، مادر خویش را به ننگ میکشاند. چون شریران فزونی گیرند، نافرمانی افزون میشود؛ اما پارسایان سقوط ایشان را خواهند دید. پسرت را تأدیب کن، و او تو را آسودگی خواهد بخشید؛ آری، جانت را شادمانی خواهد داد. هر جا که رؤیا نباشد، قوم هلاک میشوند؛ اما خوشا به حال آن که شریعت را نگاه میدارد. امثال 29:11–18.
هدف من آن نیست که به کسانی که ممکن است دربارۀ رومِ جدید برداشتی متفاوت از من داشته باشند، انگشت اتهام نشان دهم. مقصود من این است که نشان دهم سلیمان دو گروه از عبادتکنندگان را مورد خطاب قرار میدهد که آنها را «مردِ حکیم» و «احمق» معرفی میکند. «احمق» همچنین بهعنوان «شریر» نیز شناسانده شده است. باکرههای حکیم و نادانِ مَثَل نیز در خط نبویِ دانیال باب دوازدهم بهعنوان حکیمان و شریران معرفی شدهاند.
بسیاری پاک خواهند شد و سفید گردانیده خواهند شد و آزموده خواهند شد؛ اما شریران شرارت خواهند ورزید، و هیچیک از شریران نخواهند فهمید؛ لیکن دانایان خواهند فهمید. دانیال ۱۲:۱۰.
سلیمان و دانیال با یکدیگر همداستاناند، زیرا تمامی گواهیِ نبوی در ایام آخر با هم هماهنگ است. حکیمان «افزونیِ معرفت» را درمییابند.
و آنان که حکیماند، همچون درخشش فلک خواهند درخشید؛ و آنان که بسیاری را به سوی عدالت بازمیگردانند، مانند ستارگان تا ابدالآباد. اما تو، ای دانیال، این سخنان را پنهان دار و کتاب را تا زمان آخر مُهر کن: بسیاری به این سو و آن سو خواهند شتافت، و معرفت افزون خواهد شد. دانیال ۱۲:۳، ۴
آیهٔ دهم فرایند آزمایش سهمرحلهای را مشخص میسازد که باکرگان را، که فراخوانده شدهاند تا در شمارِ صد و چهل و چهار هزار تن باشند، غربال میکند. در هر دو مورد، فرایند غربالکردن و آزمودن بر این اساس استوار است که آیا باکرگان افزایشِ معرفت (رؤیا) را که در زمانِ آخر، در سال ۱۹۸۹، مُهرگشایی شد، درک میکنند یا نه.
«زمانِ آخر» در ایام آخر، سال ۱۹۸۹ بود، هنگامی که آیات چهل تا چهل و پنجِ دانیال یازده مُهرگشایی شد. در آن زمان ثابت گردید که موضوع این آیات، صعود و سقوط نهاییِ پادشاهِ شمال است. در آن زمان نیز ثابت شد که پادشاهِ شمال در این آیات، قدرتِ پاپیِ ایام آخر است. الهام هرگز از تعبیر «رومِ مدرن» استفاده نمیکند. این تعبیر را من ابداع کردم تا نمایانگرِ قدرتِ پاپیِ ایام آخر باشد، زیرا از لحاظ نبوتی، «مدرن» نمایانگرِ ایام آخر است. الن وایت نیز هرگز از تعبیر «رومِ مدرن» استفاده نکرد.
دانیال یازدہ کے آخری چھ آیات میں "شمال کے بادشاہ" سے کون مراد ہے، اس بارے میں غلط نظریات پائے جاتے ہیں، لیکن صرف ایک ہی درست فہم ہے۔ یہ فہم کہ ان آیات میں شمال کا بادشاہ پاپائی اقتدار ہے، بہت سے نبوی گواہوں سے ماخوذ ہے۔ آیت چالیس اس امر کی نشاندہی کرتے ہوئے آغاز کرتی ہے کہ 1798 میں پاپائیت کو ایک مہلک زخم لگا، پھر آیات اکتالیس سے تینتالیس تک اُن عوامل کی نشان دہی کرتی ہیں جو اس مہلک زخم کے بھرنے میں کارفرما ہیں۔ آیت چوالیس اُس پیغام کو بیان کرتی ہے جو پاپائیت کو مشتعل کرتا ہے اور آیت پینتالیس کی طرف لے جاتا ہے، جہاں پاپائی اقتدار اپنے آخری اور مکمل انجام کو پہنچتا ہے۔ جو رویا 1989 میں وا کی گئی، وہ آخری ایام میں پاپائی اقتدار کے آخری عروج اور زوال کی رویا ہے۔ وہ رویا علم میں وہ اضافہ ہے جو پرستش کرنے والوں کے دو طبقے پیدا کرتا اور ظاہر کرتا ہے، اور یہ اُن آیات میں موجود علم کے قبول یا رد کرنے کی بنیاد پر ہوتا ہے۔
بر اساس همان فصلی که در آن افزایش معرفت در سال ۱۹۸۹ گشوده شد، «دزدانِ قومِ تو» که «خود را برمیافرازند» و در نهایت «سقوط میکنند»، نمادی هستند که «رؤیا» را برقرار میسازد. در غربال نهایی، نخستین پرسشِ آزمون این است که چه کسی به عنوان «دزدانِ قومِ تو» معرفی شده است، زیرا آنان نماد نبویای هستند که «رؤیا» را برقرار میسازد. آیا دزدان، قدرتِ پاپی هستند یا ایالات متحده؟
کتابهای دانیال و مکاشفه یک کتاب واحدند و دو شاهدِ یک خطِ واحدِ نبوت را نمایندگی میکنند. دانیال آغاز است و مکاشفه پایان، و این دو با هم دو شاهدِ حقیقتی را نمایندگی میکنند که در زمانِ آخر، در سال ۱۹۸۹، مُهرگشایی میشود.
دانیال فرایند تطهیری را توصیف میکند که هنگامی پدید آمد که شیرِ سبطِ یهودا در سال ۱۹۸۹ آیات چهل تا چهلوپنج را گشود. در آن زمان، فرایندی از آزمون آغاز شد تا معین سازد و آشکار کند چه کسانی آن «کاهنان» خواهند بود که قومِ عهد را تشکیل میدهند و همان صد و چهل و چهار هزارِ ایام آخر هستند. هوشع نیز میافزاید که آنان که افزایشِ معرفتِ ایام آخر را رد میکنند، از جملهٔ کاهنانی که صد و چهل و چهار هزار را تشکیل میدهند، نخواهند شد.
قومِ من به سببِ نداشتنِ معرفت هلاک میشوند؛ چون تو معرفت را رد کردهای، من نیز تو را رد خواهم کرد تا برای من کاهن نباشی؛ و چون شریعتِ خدای خود را فراموش کردهای، من نیز فرزندانت را فراموش خواهم کرد. هوشع ۴:۶.
کتابِ مکاشفہ واضح کرتا ہے کہ وہ علم جو مہر کھلنے کے بعد ظاہر کیا گیا مگر ایک جماعت نے اسے رد کر دیا، اُن کی ردّیّت کو عین اُس وقت کامل کرتا ہے جب مہلتِ آزمائش بند ہونے کے قریب ہوتی ہے۔
و به من گفت: سخنان نبوت این کتاب را مُهر مکن، زیرا وقت نزدیک است. آن که ظالم است، بگذار همچنان ظلم کند؛ و آن که ناپاک است، بگذار همچنان ناپاک بماند؛ و آن که عادل است، بگذار همچنان عدالت ورزد؛ و آن که مقدّس است، بگذار همچنان مقدّس بماند. مکاشفه ۲۲:۱۰، ۱۱.
تاریخ میلریتیها، تاریخِ یکصد و چهل و چهار هزار را به تصویر میکشد، و میلریتیها و یکصد و چهل و چهار هزار با هم آغاز و انجامِ پیام و کارِ سه فرشتهٔ مکاشفه باب چهارده را نمایندگی میکنند. این تاریخهای موازی، رویدادهای مرتبط با بسته شدنِ درِ فیض را مشخص میسازند. کارِ هر دو تاریخ، بهوسیلهٔ ایلیا و یحییِ تعمیددهنده بهصورت نمادین پیشنموده شده است.
«با لرز و هیبت، ویلیام میلر آغاز کرد تا اسرار ملکوت خدا را برای مردم آشکار سازد و شنوندگان خود را از خلال نبوتها تا آمدنِ دوبارۀ مسیح پیش برد. با هر کوششی که به کار میبرد، قوت بیشتری مییافت. چنانکه یحییِ تعمیددهنده آمدنِ نخستِ عیسی را ندا داد و راه را برای ظهور او مهیا ساخت، ویلیام میلر نیز، همراه با آنان که به او پیوستند، آمدنِ دوبارۀ پسر خدا را اعلام کردند.» Early Writings, 229, 230.
پیام میلری «رویدادهای» مرتبط با پایانِ مهلتِ آزمون را، آنگونه که هم در ایلیا و هم در یحییِ تعمیددهنده به تصویر کشیده شده است، مشخص ساخت.
«ضروری بود که انسانها نسبت به خطر خود بیدار شوند؛ و برانگیخته گردند تا برای رویدادهای خطیری که با پایان زمانِ مهلتِ فیض پیوند دارد، آماده شوند.» جدال عظیم، ۳۱۰.
در سال ۱۹۸۹، با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، بخشی از کتاب دانیال که به ایام آخر مربوط میشد گشوده شد و فرایند آزمایشی آغاز گردید. این آزمون بر توانایی یا ناتوانی قوم خدا در درک کردن یا رد نمودن افزایش معرفتی استوار بود که در شش آیهٔ آخر فصل یازدهم دانیال نمود یافته است؛ آیاتی که به آیهٔ نخست فصل دوازدهم میرسند، آیهای که «بسته شدن درِ فیض» را مشخص میسازد. سپس پیامِ «رویدادهای مرتبط با بسته شدن درِ فیض» گشوده شد، و کارِ کسانی که نامزد آن بودند که «کاهنان»ِ یکصد و چهل و چهار هزار باشند آغاز گردید. کار ایشان این بود که پیامِ بازنماییشده در آن بخش را «درک کنند» و اعلام نمایند. پیام و کارِ یکصد و چهل و چهار هزار این بود که پیامِ گشودهشده را عرضه کنند تا مردمان را «برای مهیا شدن جهت رویدادهای خطیر مرتبط با بسته شدن درِ فیض» بیدار سازند.
«امروز، در روح و قوتِ ایلیا و یحییِ تعمیددهنده، پیامآورانی که به تعیینِ خدا منصوب شدهاند، توجهِ جهانی را که در آستانهٔ داوری است به رویدادهای خطیری که بهزودی در پیوند با واپسین ساعاتِ مهلتِ آزمون و ظهورِ مسیحْ عیسی بهعنوانِ پادشاهِ پادشاهان و ربّالارباب روی خواهد داد، جلب میکنند. بهزودی هر انسان برای اعمالی که در جسم انجام داده است داوری خواهد شد. ساعتِ داوریِ خدا فرارسیده است، و بر اعضای کلیسای او بر روی زمین این مسئولیتِ خطیر قرار دارد که به کسانی که گویی بر لبِ پرتگاهِ هلاکتِ ابدی ایستادهاند هشدار دهند. باید برای هر انسان در سراسر جهان که گوش فرا خواهد داد، اصولی که در این نبردِ عظیمِ جاری در میان است آشکار ساخته شود؛ اصولی که سرنوشتِ تمامیِ نوعِ بشر به آنها آویخته است.» انبیا و پادشاهان، ۷۱۵، ۷۱۶.
تاریخ یحییِ تعمیددهنده و مسیح، و نیز تاریخ میلیریها، پیام و کارِ یکصد و چهل و چهار هزار را به تصویر میکشد. هم یحیی و هم مسیح، پیام خود را نمایانگرِ پایانِ زمانِ فیض میدانستند.
لیکن جب اُس نے بہت سے فریسیوں اور صدوقیوں کو اپنے بپتسمہ کے لیے آتے دیکھا تو اُس نے اُن سے کہا، اے سانپوں کے بچے، تمہیں کس نے خبردار کیا کہ آنے والے غضب سے بھاگو؟ متی 3:7۔
مسیح ویرانی اورشلیم را ـ همان ویرانیای را که یوحنا دربارهٔ آن به یهودیانِ جدلگر هشدار داده بود ـ بهعنوان واقعهای نزدیک مطرح کرد. عیسی این ویرانی را بهمثابه نمادی از «غضب» بهکار برد؛ غضبی که از آن هنگام آغاز میشود که او، بهعنوان میکائیل، در دانیال، باب دوازدهم، آیهٔ یک، برمیخیزد.
مسیح در اورشلیم نمادی از جهانی دید که در بیایمانی و سرکشی سختدل شده و شتابان به پیشواز داوریهای کیفریِ خدا میرود. مصیبتهای نسلِ سقوطکرده، که بر جان او سنگینی میکرد، آن فریادِ بهغایت تلخ را از لبانش برآورد. او ثبتِ گناه را دید که در بدبختیِ انسان، اشکها، و خون نقش بسته بود؛ دل او با شفقتی بینهایت برای رنجدیدگان و زحمتکشانِ زمین به حرکت آمد؛ او مشتاق بود که همهٔ آنان را رهایی بخشد. اما حتی دستِ او نیز نمیتوانست سیلابِ اندوهِ انسانی را بازگرداند؛ اندکی بودند که تنها سرچشمهٔ یاریِ خویش را بجویند. او حاضر بود جانِ خود را تا به مرگ بریزد تا نجات را در دسترسِ آنان قرار دهد؛ اما اندکی بودند که نزد او آیند تا حیات یابند.
«جلالِ آسمان در اشک! پسرِ خدای نامتناهی، در روح مضطرب، از شدت اندوه سر فرود آورده! آن صحنه، سراسر آسمان را از شگفتی آکند. آن صحنه برای ما گناه را در نهایتِ گناهآلودگیاش آشکار میسازد؛ نشان میدهد که رهانیدنِ گناهکاران از پیامدهای تعدّی از شریعتِ خدا، حتی برای قدرتِ نامتناهی نیز چه کار دشواری است. عیسی، با نگریستن به واپسین نسل، دید که جهان در فریبی گرفتار شده است همانند آن فریبی که موجب هلاکتِ اورشلیم شد. گناهِ عظیمِ یهودیان، رد کردنِ مسیح بود؛ گناهِ عظیمِ جهانِ مسیحیت، رد کردنِ شریعتِ خدا خواهد بود، که بنیانِ حکومتِ او در آسمان و زمین است. فرایضِ یهوه خوار شمرده میشد و به هیچ انگاشته میگردید. میلیونها انسانِ در بندِ گناه، بردگانِ شیطان، محکوم به تحمّلِ مرگِ دوم، در روزِ تفقدِ خویش از گوش سپردن به سخنانِ حقیقت سر باز میزدند. چه کوریِ هولناکی! چه شیفتگیِ شگفتانگیزی!» The Great Controversy, 22.
پيغامِ هشدارى كه يوحنّاى تعميددهنده و نيز مسيح اعلام كرد، همان يك پيامِ هشدار بود؛ همانگونه كه پيامِ هشدارِ ميلريتيان نيز همان پيامى بود كه رويدادهاى مرتبط با بسته شدنِ درِ فيض را مشخص مىكرد، پيامى كه آن يكصد و چهل و چهار هزار نفر اعلام خواهند كرد. سه شاهد؛ يوحنّاى تعميددهنده، مسيح و ميلريتيان، گواهى مىدهند كه كار و پيامِ آن يكصد و چهل و چهار هزار نفر، فرآيندى آزمونىِ مرگ و زندگى است كه بهوسيلهٔ افزايشِ معرفتى كه در سال 1989 مُهرگشايى شد، به انجام مىرسد. پيامى كه در آن زمان مُهرگشايى شد، رؤياى روزهاى آخر است كه اگر خردمندان بخواهند «كاهنانى» باشند كه آن يكصد و چهل و چهار هزار نفر را تشكيل مىدهند، بايد آن را بفهمند. اگر آن نامزدها آن رؤيا را درنيابند، بهعنوان شريران، يا بهعنوان جاهلان، شناسايى مىشوند و هلاك مىگردند. آنان و فرزندانشان، مطابق با ردّشان نسبت به آن رؤيايى كه همان افزايشِ معرفت است، مردود شمرده مىشوند.
کلام خدا مشخص میسازد که روم همان قدرتی است که خویشتن را برمیافرازد، قوم خدا را غارت میکند، و سپس سقوط کرده، رؤیا را برقرار میسازد. این پرسش که آیا رومِ معاصر قدرت پاپی است یا ایالات متحده، آزمونی است که آشکار میسازد آیا آن نامزدها باکرههای دانا هستند یا باکرههای نادان. این آزمون، آزمونی نبوی است که از کتاب دانیال برگرفته شده و سپس در کتاب مکاشفه تأیید و به کمال رسانده میشود. موضوع رومِ معاصر صرفاً انتخابی میان قدرت پاپی یا ایالات متحده نیست؛ بلکه آزمون نهایی برای آن یکصد و چهل و چهار هزار است. این آزمونی نبوی است، و اگر بهدرستی فهمیده شود، هر نمودِ فرایند نهاییِ آزمون را که در درون شهادت نبویِ تقدیسشدهٔ خدا بیان شده است، در بر میگیرد.
فرآیندِ آزمون در زمانِ یحییِ تعمیددهنده و مسیح، همانگونه که فرآیندِ آزمون در زمانِ میلریها نیز بود، از کتابِ دانیال برگرفته شده بود. بهعنوانِ یک آزمونِ نبوی، روششناسیِ چگونگیِ تثبیتِ حقیقت، برای آن نامزدها جهتِ بهکاربستنِ درست، به همان اندازه اساسی است که صرفاً پایبند بودن به دیدگاهِ درست دربارهٔ اینکه رومِ مدرن کیست. خواه شناساییِ درستِ رومِ مدرن موردِ نظر باشد، خواه بهکاربستِ روششناسیِ درست، هر دو عنصرِ این آزمون در کتابِ دانیال جای گرفتهاند. در بابِ نخستِ دانیال، دانیال از میانِ یک فرآیندِ آزمونِ سهمرحلهای عبور کرد که با رژیمِ غذایی آغاز شد، سپس آزمونی دیداری در پی آمد، و پس از آن آزمونی که بهوسیلهٔ نبوکدنصر انجام شد؛ او نمادِ کتابمقدسیِ پادشاهِ شمال، یعنی قدرتِ پاپیِ ایامِ آخر، است.
اور ان چاروں لڑکوں کو خدا نے ہر قسم کی تعلیم اور حکمت میں علم اور مہارت بخشی؛ اور دانی ایل کو ہر طرح کی رویا اور خواب کی سمجھ عطا ہوئی۔ پھر اُن دنوں کے اختتام پر، جن کے بارے میں بادشاہ نے فرمایا تھا کہ اُنہیں حاضر کیا جائے، خواجہ سراوں کے سردار نے اُنہیں نبوکدنضر کے حضور پیش کیا۔ اور بادشاہ نے اُن سے گفتگو کی؛ اور اُن سب میں دانی ایل، حننیاہ، میسائیل، اور عزریاہ کے مانند کوئی نہ پایا گیا؛ اس لیے وہ بادشاہ کے حضور کھڑے رہنے لگے۔ اور حکمت اور فہم کے ہر معاملہ میں، جس کے بارے میں بادشاہ نے اُن سے دریافت کیا، اُس نے اُنہیں اپنے تمام قلمرو کے سب جادوگروں اور نجومیوں سے دس گنا بہتر پایا۔ دانی ایل ۱:۱۷–۲۰۔
«در پایان ایام»، که از نظر نبوی همان ایام آخر است، هنگامی که آن یکصد و چهل و چهار هزار نفر آزموده میشوند، دانیال و آن سه یار شایسته «ده بار از جمیع مجوسیان و منجمانی که در تمام مملکت او بودند، برتر یافت شدند»، و دانیال «در فهم همهٔ رؤیاها و خوابها» بصیرت داشت. دانیال نمایندهٔ آن یکصد و چهل و چهار هزار نفر است که در ایام آخر، افزایش معرفتی را که در سال 1989، هنگامی که مسیح، چون شیرِ سبطِ یهودا، «آن بخش از کتاب دانیال را که مربوط به ایام آخر بود» گشود، پدید آمد، درک میکنند.
دانیال صرفاً بیش از دیگران دربارهٔ خوابها و رؤیاها درک نداشت، بلکه «در همهٔ رؤیاها و خوابها فهم» داشت. او نمایندهٔ کسانی است که روشِ «حکم بر حکم» را به کار میگیرند، زیرا آن روش «همهٔ رؤیاها و خوابها» را در یک پیامِ منسجم گرد میآورد. پیامی که همهٔ خوابها و رؤیاها را در یک خطِ نبوی واحد به هم پیوند میدهد، «وقایعِ مربوط به بسته شدنِ درِ رحمت» را مشخص میسازد. آن پیام بهوسیلهٔ نمادِ نبویای استوار میگردد که رومِ مدرن است، همان قدرتی که خود را برمیافرازد، قومِ خدا را غارت میکند، و سقوط میکند.
آن قدرت تنها از راه بهکارگیری روششناسیِ درست میتواند برقرار گردد. بیشترِ کسانی که مدّعیِ مطالعهٔ کتابمقدس هستند، روششناسیِ «حکم بر حکم» را رد میکنند، و برخی نیز که مدّعیِ بهکارگیریِ آناند، قواعدی را که روششناسیِ «حکم بر حکم» را تشکیل میدهند بهنادرستی به کار میبرند. آن قواعد نخستین بار بهوسیلهٔ میلریها در عرصهٔ ثبتِ عمومی قرار گرفت، و قومِ آخرالزمانیِ خدا از پیش هشدار یافتهاند که کسانی که در واقع رسولانِ فرشتهٔ سوم هستند، از قواعدِ ویلیام میلر برای تفسیرِ نبوی استفاده خواهند کرد.
«آنان که در اعلام پیام فرشتۀ سوم مشغولاند، کتب مقدّس را بر همان نقشهای میجویند که پدر میلر اختیار کرده بود.» Review and Herald، 25 نوامبر 1884.
ویلیام میلر نمایانگر آغازِ سه فرشتهٔ مکاشفهٔ چهارده بود، و نمونهٔ او در یحییِ تعمیددهنده دیده میشود؛ یحیی که آغازِ پیامی بود که مسیح پایانِ آن بود. خواهر وایت بهطور مستقیم فرایندِ آزمونِ یحییِ تعمیددهنده نسبت به مسیح را با فرایندِ آزمونِ سه فرشته همسو میسازد. یحیی پیام را آغاز کرد، و تا اندکی پیش از صلیب، هنگامی که مسیح شاگردان خود را به قیصریهٔ فیلپی برد، عیسی آنگاه جزئیاتِ آن پیامی را که یحیی آغاز کرده بود، افزود. نخستین حقیقتی که یحیی هنگامی که مسیح را دید، شناسایی کرد، این بود که مسیح همان برّهٔ خداست که گناهانِ جهان را برمیدارد.
این امور در بیتعباره، آن سوی اردن، جایی که یوحنا تعمید میداد، واقع شد. روز بعد، یوحنا عیسی را دید که به سوی او میآید، و گفت: اینک برّهٔ خدا که گناه جهان را برمیدارد. این است آن که دربارهاش گفتم: پس از من مردی میآید که بر من مقدّم است، زیرا پیش از من بوده است. یوحنا ۱:۲۸–۳۰.
سپس آن دورهٔ سهسالونیمِ آزمون آغاز شد که در صلیب به پایان رسید. پس از آنکه یوحنا اندکی پیش از صلیب به قتل رسید، عیسی آنگاه آغاز کرد به شرح دادن همان نخستین گفتهٔ یوحنا.
وقتی عیسی به نواحی قیصریهٔ فیلپی آمد، از شاگردان خود پرسید و گفت: مردم مرا که پسر انسانم، چه کسی میدانند؟ ایشان گفتند: بعضی میگویند یحیای تعمیددهندهای؛ بعضی، ایلیا؛ و بعضی دیگر، ارمیا یا یکی از انبیا. به ایشان گفت: اما شما مرا که میگویید که هستم؟ شمعون پطرس در پاسخ گفت: تویی مسیح، پسر خدای زنده. عیسی در جواب او گفت: خوشا به حال تو، ای شمعون بنیونا، زیرا این را جسم و خون بر تو مکشوف نساخته است، بلکه پدر من که در آسمان است. و من نیز تو را میگویم که تو پطرس هستی، و بر این صخره کلیسای خود را بنا خواهم کرد، و دروازههای هاویه بر آن استیلا نخواهد یافت. و کلیدهای ملکوت آسمان را به تو خواهم داد؛ و آنچه بر زمین ببندی، در آسمان بسته خواهد شد؛ و آنچه بر زمین بگشایی، در آسمان گشوده خواهد شد. آنگاه به شاگردان خود حکم فرمود که به هیچکس نگویند که او عیسیِ مسیح است. از آن زمان، عیسی آغاز کرد که به شاگردان خود نشان دهد که باید به اورشلیم برود، و از مشایخ و سران کاهنان و کاتبان رنجهای بسیار بکشد، و کشته شود، و در روز سوم برخیزانیده شود. متی 16:13–21.
قیصریهٔ فیلپی نامِ پانیوم در زمانِ مسیح است، و پانیوم در آیهای که پس از آیهٔ چهاردهمِ دانیال یازده میآید شناسایی میشود، جایی که دزدانِ قومِ تو، که خویشتن را برمیافرازند، اما ساقط میشوند، معرفی میگردند. پیامِ یحییِ تعمیددهنده، که الهامشده و کامل بود، همان پیامی در آغاز بود که نمایانگرِ پیامِ میلری بود، پیامی که بر قواعدِ میلر استوار شده بود. پیامِ مسیح در پایان، که بر پیامِ یحیی بنا شد و آن را بسط داد، و نمادِ پیام در پایانِ سه فرشته بود، همان پیامی است که بر قواعدِ میلر و بر جزئیاتی مبتنی است که هنگامی به پیامِ میلر افزوده میشوند که روششناسیِ «سطر بر سطر» به پایان برسد.
برای رسیدن به فهمی نادرست از آن نمادی که رؤیا را با نمادِ رومِ جدید برقرار میسازد، همانندیای وجود دارد با کسانی در تاریخِ مسیح که پیامِ صلیب را رد کردند. به ما آگاهی داده شده است که یهودیانی که پیامِ یحییِ تعمیددهنده را رد کردند، نمیتوانستند از تعالیمِ عیسی بهرهمند شوند، و اینکه تاریخِ آن یهودیانی که دقیقاً چنین کردند، نمایانگرِ کسانی است که پیامِ فرشتهٔ اول را رد کردند. میلریها «غارتگرانِ قومِ تو» را، که من بعدها آن را با عبارتِ «رومِ جدید» نامگذاری کردم، همان قدرتِ پاپی تشخیص دادند.
ما این ملاحظات را در مقالهٔ بعدی پی خواهیم گرفت.