ما از پیش هشدار داده شدهایم که «مجادلات کهن» در ایام آخر دوباره زنده خواهند شد.
در تاریخ و نبوت، کلام خداوند آن کشمکشِ دیرپای میان حق و باطل را به تصویر میکشد. آن کشمکش هنوز هم در جریان است. آنچه بوده است، بار دیگر تکرار خواهد شد. مناقشات کهن دوباره زنده خواهند شد، و نظریههای تازه پیوسته سر بر خواهند آورد.» Selected Messages, book 2, 109.
بهطور اجتنابناپذیر، آن مناقشات کهن تلاشی شیطانی برای تضعیف نقش رومِ معاصر بود، زیرا این رومِ پاپیِ ایام آخر است که رؤیا را برقرار میسازد. چندین نمونه از این واقعیت در تاریخ ادونتیسم وجود دارد. نخستینِ آنها مناقشه میان پروتستانها و میلریتها بود، چنانکه در نمودار پیشگام 1843 بازنمایی شده است. تنها ارجاعی در نمودار مقدّس پیشگام 1843 که «به هدایت خداوند ترسیم شده بود و نباید دگرگون شود» و ارجاعی مستقیم به یکی از حقایق نبویِ کلام خدا نبود، بازنماییِ مناقشه میلریتها با پروتستانهای آن دوره بود. پروتستانها «غارتگران قوم تو» را در دانیال باب یازده، آیه چهارده، انطیوخوس اپیفانِس میدانستند، حال آنکه میلریتها میدانستند که مقصود، روم است.
«مرگ آنتیوخوس اِپیفانِس در سال ۱۶۴، که البته در برابر رئیسِ رئیسان برنخاست، زیرا او ۱۶۴ سال پیش از آنکه رئیسِ رئیسان زاده شود، مرده بود.» 1843 Pioneer Chart.
پس از آن، مناقشهای میان جیمز وایت و اوریا اسمیت دربارهٔ تشخیص درستِ «پادشاه شمال» در باب یازدهم دانیال درگرفت. جیمز در اینکه «پادشاه شمال» را در آیات پایانی دانیال یازده، روم پاپی، یا به تعبیری که من به کار میبرم روم جدید، شناسایی میکرد، بر حق بود. اسمیت استدلال میکرد که «پادشاه شمال» در دانیال باب یازده، آیهٔ سیوشش، فرانسهٔ الحادی است.
«آیهٔ ۳۶. و پادشاه بر وفق ارادهٔ خویش عمل خواهد کرد؛ و خویشتن را برخواهد افراشت، و خود را برتر از هر خدا بزرگ خواهد ساخت، و بر ضدّ خدای خدایان سخنان شگفت خواهد گفت، و کامیاب خواهد شد تا آنگاه که غضب به انجام رسد؛ زیرا آنچه مقدر شده است، به وقوع خواهد پیوست.»
«پادشاهی که در اینجا معرفی شده است، نمیتواند همان قدرتی باشد که آخر از آن یاد شد؛ یعنی قدرت پاپی؛ زیرا اگر این مشخصات بر آن قدرت تطبیق داده شوند، صادق نخواهند بود.» اوریاه اسمیت، دانیال و مکاشفه، ۲۹۲.
سمِث «تفسیر خصوصی» خود را وارد ساخت آنگاه که اظهار داشت: «پادشاهی که در اینجا معرفی شده است، نمیتواند همان قدرتی را برساند که آخرینبار بدان اشاره شد؛ یعنی قدرت پاپی؛ زیرا اگر این مشخصات بر آن قدرت تطبیق داده شود، درست از کار درنخواهد آمد.» کلام خدا هرگز خطا نمیکند، و از نظر دستوری نادرست است که از یک گزارهٔ انسانی برای انکار ساختار روشن دستوریِ این عبارت استفاده شود. آیه میگوید: «و پادشاه»، و این اقتضا میکند که پادشاهی که شناسایی میشود همان پادشاهی باشد که در عبارت پیشین نمایانده شده است. هیچ شاهدی بر وجود پادشاهی تازه در میان نیست، و سمِث تأیید میکند که «همان قدرتی که آخرینبار بدان اشاره شد» همان «قدرت پاپی» بوده است. او در کتاب خود اذعان میدارد که از آیهٔ سیویک تا آیهٔ سیوپنج، سخن از قدرت پاپی است، و با آنکه هیچ دلیل دستوریای برای شناسایی پادشاهی جدید در آیهٔ سیوشش وجود ندارد، صرفاً استدلال میکند که آیاتِ پس از آیهٔ سیوپنج، ویژگیهای نبویِ قدرت پاپی را بازنمایی نمیکنند. از اینرو، او نظر خود را دربارهٔ فرانسه در متن داخل میسازد.
جب اسمتھ آیت چالیس سے بحث کرتا ہے تو اپنی شخصی تفسیر کے ذریعے اس نے جو معیوب نبوتی بنیاد کھڑی کی ہے، وہ اسے ایک سہ فریقی جنگ کی نشاندہی کرنے پر مجبور کرتی ہے، جس میں وہ اپنے قیاسات کی بنا پر جنوب کے بادشاہ کو مصر قرار دیتا ہے، جو اس آیت میں فرانس کے خلاف “دھکا دیتا” ہے، اور ترکی کو وہ شمال کا بادشاہ قرار دیتا ہے جو فرانس کے خلاف بھی آتا ہے۔ یہ اضافہ شدہ انسانی تفسیر ایک ایسا نبوتی نمونہ تعمیر کرتی ہے جس کے تحت اسمتھ ایک لفظی آرمگیڈون کی تعیین کرتا ہے، جہاں ترکی یروشلم کی طرف مارچ کرتا ہے، اور جب میکائیل کھڑا ہوتا ہے تو یہ انسانی مہلتِ آزمائش کے اختتام کی علامت بنتا ہے۔ ایڈونٹ ازم کی تاریخ میں بہت سی کتابیں لکھی گئی ہیں جن میں ایسے اطلاق کے مغالطے کی درست طور پر نشان دہی کی گئی ہے۔
مقصود این مقاله آن نیست که به ثمرات تفسیر شخصی اوریا اسمیت بپردازد، بلکه تنها در پی آن است که مناقشهای را مشخص سازد که هنگامی پدید آمد که او به ترویج تفسیر شخصی خود آغاز کرد؛ زیرا چون جیمز وایت با دیدگاه مغالطهآمیز او مخالفت ورزید، این امر به یکی دیگر از محورهای مناقشه در ادونتیسم بدل شد که در آن شناسایی صحیح روم بهواسطهٔ کاربردی نادرست مورد حمله قرار گرفت.
همچنین جدالِ طولانیمدتی بر سرِ «قربانیِ دائمی» در کتاب دانیال درگرفت، آنگاه که ادونتیسمِ لائودیکیهای دیدگاهِ مرتدِ پروتستانی را پذیرفت که «قربانیِ دائمی» در کتاب دانیال را خدمتِ مسیح در قدسگاه او معرفی میکرد، در تضاد با حقیقتِ بنیادیِ استوارشدهای که مطابق آن، «قربانیِ دائمی» نمادی از رومِ بتپرست بود.
«سپس دربارهٔ «دائمی» (دانیال ۸:۱۲) دیدم که واژهٔ «قربانی» بهوسیلهٔ حکمت انسان افزوده شده است و به متن تعلق ندارد، و اینکه خداوند فهم درست آن را به کسانی عطا کرد که ندای ساعتِ داوری را اعلان کردند. هنگامی که پیش از ۱۸۴۴ اتحاد برقرار بود، تقریباً همه بر دیدگاه درستِ «دائمی» متحد بودند؛ اما در سردرگمیِ پس از ۱۸۴۴، دیدگاههای دیگری پذیرفته شد، و تاریکی و آشفتگی در پی آمد. از سال ۱۸۴۴ به اینسو، زمان دیگر محک نبوده است، و هرگز نیز دوباره محک نخواهد بود.» Early Writings, 74.
در زمان آخر، در سال ۱۹۸۹، هنگامی که شش آیهٔ پایانی دانیال یازده مُهرگشایی شد، پادشاه شمال آنگاه بهعنوان روم پاپی شناخته شد، همانگونه که جیمز وایت پیشتر در مجادلهٔ خود با اوریا اسمیت شناسایی کرده بود. وایت، در پاسخ به مغالطهٔ اسمیت، روششناسیِ «خط بر خط» را بهکار برد. وایت استدلال کرد که اگر آخرین قدرتی که در دانیال دو نمایان شده است، و آخرین قدرتی که در دانیال هفت نمایان شده است، و آخرین قدرتی که در دانیال هشت نمایان شده است، همگی روم باشند، پس بر پایهٔ سه خطِ شاهدان، آن قدرتی که در دانیال یازده به پایان خود میرسد، روم است، نه آنگونه که اسمیت ادعا میکرد که ترکیه است.
جنبش نبویِ فرشتهٔ سوم که در سال ۱۹۸۹ آغاز شد، اندکی پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ با مناقشهای دربارهٔ باب نخستِ یوئیل روبهرو گردید. در پنج آیهٔ نخست، دو شاهد—نخست از نسلها، سپس از حشرات—ویرانیِ تدریجیای را شناسایی میکنند که از سوی روم بر اَدونتیسم وارد شده است. «میگساران» در نبوت، مطابق اشعیا، همان «مردان استهزاکنندهای هستند که بر اورشلیم حکومت میکنند.» آنان در نسل چهارم و نهایی بیدار میشوند. این ویرانیِ تدریجی، ویرانیای روحانی است، زیرا خطابِ آن به اورشلیمِ ایام آخر است، و از زمان عصیانِ ۱۸۶۳ به بعد، اَدونتیستهای لائودیکیهایِ روز هفتم بهتدریج از تعالیم روم نوشیدند.
پیغامی از جانب خداوند که بر یوئیل، پسر فَتُوئیل، نازل شد. این را بشنوید، ای پیران، و گوش فرا دهید، ای تمامی ساکنان سرزمین. آیا چنین چیزی در روزهای شما واقع شده است، یا حتی در روزهای پدرانتان؟ این را برای فرزندان خود بازگو کنید، و فرزندانتان برای فرزندان خویش، و فرزندان ایشان برای نسلی دیگر. آنچه را ملخِ بیبال باقی گذاشت، ملخ خورده است؛ و آنچه را ملخ باقی گذاشت، کرمِ بیابانی خورده است؛ و آنچه را کرمِ بیابانی باقی گذاشت، لارو خورده است. بیدار شوید، ای مستان، و بگریید؛ و شیون کنید، ای همهٔ میگساران، بهسبب شیرهٔ تازه، زیرا از دهان شما بریده شده است. یوئیل ۱:۱–۵
پس از آنکه ساختمانهای عظیم شهر نیویورک فرو ریختند، چنین درک شد که بارانِ آخِر آنگاه آغاز به «باریدنِ اندک» کرده است، و اینکه جدالِ باب دومِ حبقوق، که در تاریخ میلریتی تحقق یافته بود، بار دیگر در جریان است. این جدال بر سرِ روششناسیِ صحیحِ نبوتی بود.
من بر دیدهبانیِ خویش خواهم ایستاد، و بر برج قرار خواهم گرفت، و خواهم نگریست تا ببینم او با من چه خواهد گفت، و چون توبیخ شوم، چه پاسخ دهم. و خداوند مرا پاسخ داد و گفت: رؤیا را بنویس و آن را بر لوحها بهروشنی نقش کن، تا هر که آن را میخواند، بدود. زیرا رؤیا هنوز برای زمانِ معیّنی است، اما در پایان به سخن خواهد آمد و دروغ نخواهد گفت؛ اگرچه تأخیر نماید، برای آن انتظار بکش، زیرا بهیقین خواهد آمد و درنگ نخواهد کرد. اینک جانِ او که متکبّر شده است، در وی راست نیست؛ اما عادل به ایمان خود زیست خواهد کرد. آری نیز، چون به شراب خیانت میورزد، مردی متکبّر است و در خانه نمیماند؛ کسی که خواهشِ خویش را همچون هاویه فراخ میسازد، و مانند مرگ است و سیر نمیشود، بلکه همهٔ امتها را نزد خود جمع میکند و همهٔ قومها را برای خویش فراهم میآورد. حبقوق ۲:۱–۵.
آزمونِ حبقوق دو، بهگونهای نمادین، آزمونِ جنبشِ یکصد و چهل و چهار هزار را مجسّم ساخت؛ جنبشی که هنگامی آغاز شد که فرشتهٔ نیرومندِ مکاشفه باب هجده در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ فرود آمد. سپس مناقشهای میان کسانی آغاز شد که بر بنیادهای اَدونتیسم، آنگونه که بر نمودارِ پیشگامانِ ۱۸۴۳ به تصویر درآمده است، ایستاده بودند، و آنان که در حبقوق «بهواسطهٔ شراب» تعدّی میکنند و «مستان» یوئیل بودند، و آنگاه «بیدار شدند»، تنها تا اینکه «شرابِ تازه» از «دهان» ایشان منقطع گردد.
واژهٔ عبریِ «توبیخ شدند» در آیهٔ نخست به معنای «با آنان مجادله شد» است. برهانی که به دیدهبانان میلری داده شد، بر نمودار پیشگامِ ۱۸۴۳ که در ماه مه ۱۸۴۲، در تحقق این آیات، پدید آمد، به تصویر کشیده شده بود. گروهی که به ایمان خود زیست میکردند، بر سرِ پیام حقیقتِ حاضرِ نبویِ مربوط به آن دوره، با گروهی دیگر که بهسبب شراب تعدی میکردند، در مناقشه بودند. ایشان همان مستانِ یوئیلاند که بیدار میشوند و درمییابند که شراب، که نمادِ تعلیم است، از دهانشان بریده شده است. ایشان همان مستانِ افرایم در اشعیا هستند که بر اورشلیم حکم میرانند و از فهمیدنِ کتابِ مهرشده ناتواناند.
وای بر تاجِ تکبّرِ مستانِ افرایم، که زیباییِ باشکوهشان گلی پژمرده است، و بر فرازِ سرِ وادیهای پُربرکتِ آنان که مغلوبِ شراب شدهاند قرار دارد! اینک، خداوند کسی نیرومند و توانا دارد که همچون تندبادِ تگرگ و طوفانی هلاککننده، همچون سیلابِ آبهای زورآورِ لبریز، آن را با دست به زمین خواهد افکند. تاجِ تکبّر، یعنی مستانِ افرایم، زیر پا لگدمال خواهد شد.... درنگ کنید و متحیّر شوید؛ فریاد برآورید و ناله کنید: ایشان مستاند، امّا نه از شراب؛ تلوتلو میخورند، امّا نه از مسکرات.... پس ای مردانِ استهزاگر که بر این قومی که در اورشلیماند فرمان میرانید، کلامِ خداوند را بشنوید. زیرا خداوند روحِ خوابی عمیق را بر شما ریخته، و چشمانِ شما را بسته است؛ انبیا و حاکمانِ شما را، و بینایان را، او پوشانیده است. و تمامیِ رؤیا برای شما همچون سخنانِ کتابی مُهرشده شده است، که آن را به شخصی دانشآموخته میدهند و میگویند: «لطفاً این را بخوان»؛ و او میگوید: «نمیتوانم، زیرا مُهر شده است.» و کتاب را به آنکه دانش نیاموخته است میدهند و میگویند: «لطفاً این را بخوان»؛ و او میگوید: «من دانش نیاموختهام.» اشعیا 28:1–3، 14؛ 29:9–12.
La controversia de Habacuc entre los borrachos de Efraín y aquellos que andan por fe en la Palabra profética de Dios se identifica específicamente como la controversia acerca de la metodología correcta frente a la incorrecta en el testimonio de Isaías, pues Isaías identifica que es la metodología de «línea sobre línea» la que hace tropezar a los borrachos y los lleva a entrar en un pacto de muerte.
لیکن یہ بھی مَے کے سبب گمراہ ہوئے، اور نشہ آور پینے کے باعث راہ سے بھٹک گئے؛ کاہن اور نبی نشہ آور پینے کے باعث گمراہ ہوئے، وہ مَے میں مغلوب ہو گئے، وہ نشہ آور پینے کے سبب راہ سے بھٹک گئے؛ وہ رؤیا میں خطا کرتے ہیں، وہ فیصلہ میں ٹھوکر کھاتے ہیں۔ کیونکہ سب دسترخوان قے اور گندگی سے بھرے ہوئے ہیں، یہاں تک کہ کوئی جگہ پاک نہیں رہی۔ وہ کس کو معرفت سکھائے گا؟ اور کس کو تعلیم سمجھائے گا؟ کیا اُن کو جو دودھ سے چھڑائے گئے ہیں اور پستانوں سے الگ کیے گئے ہیں؟ کیونکہ حکم پر حکم، حکم پر حکم؛ سطر پر سطر، سطر پر سطر؛ یہاں تھوڑا، اور وہاں تھوڑا: کیونکہ وہ لکنتی ہونٹوں اور دوسری زبان سے اس قوم سے کلام کرے گا۔ جن سے اُس نے کہا، یہی وہ آرام ہے جس سے تم تھکے ماندے کو آرام دے سکتے ہو؛ اور یہی تازگی ہے: لیکن اُنہوں نے سننا نہ چاہا۔ لیکن خداوند کا کلام اُن کے لیے حکم پر حکم، حکم پر حکم؛ سطر پر سطر، سطر پر سطر؛ یہاں تھوڑا، اور وہاں تھوڑا ہوا؛ تاکہ وہ جائیں، اور پیچھے کی طرف گر پڑیں، اور توڑے جائیں، اور پھندے میں پھنسیں، اور پکڑے جائیں۔ پس اے ٹھٹھا کرنے والو، جو یروشلیم میں اس قوم پر حکومت کرتے ہو، خداوند کا کلام سنو۔ اس لیے کہ تم نے کہا ہے، ہم نے موت سے عہد باندھا ہے، اور پاتال کے ساتھ ہم نے معاہدہ کر لیا ہے؛ جب طغیانی کا کوڑا گزرے گا تو ہم تک نہ پہنچے گا: کیونکہ ہم نے جھوٹ کو اپنی پناہ گاہ بنایا ہے، اور فریب کے نیچے ہم نے اپنے آپ کو چھپا لیا ہے۔ یسعیاہ 28:7–15۔
سپس اشعیا مشخص میسازد که خدا در جدالِ حبقوق چه چیزی را قرار داد که داوری را بر مستان فرود میآورد، و آن سنگِ بنیاد، یعنی «هفت زمان»ِ لاویان بیستوشش بود؛ همان نخستین نبوتِ زمانی که جبرئیل و فرشتگان، ویلیام میلر را به فهم آن رهنمون شدند.
لہٰذا خداوند خدا یوں فرماتا ہے: دیکھو، میں صیون میں بنیاد کے لیے ایک پتھر رکھتا ہوں، آزمایا ہوا پتھر، ایک بیش قیمت کونے کا پتھر، ایک مضبوط بنیاد؛ جو ایمان لائے گا وہ گھبرائے گا نہیں۔ اور میں انصاف کو پیمانہ اور راستبازی کو ساہول قرار دوں گا؛ اور اولے جھوٹ کی پناہ گاہ کو بہا لے جائیں گے، اور پانی چھپنے کی جگہ پر چھا جائیں گے۔ اور تمہارا موت کے ساتھ عہد منسوخ کر دیا جائے گا، اور پاتال کے ساتھ تمہارا معاہدہ قائم نہ رہے گا؛ جب وہ اُمڈتا ہوا کوڑا گزرے گا، تب تم اس سے پامال کیے جاؤ گے۔ یسعیاہ 28:16–18۔
اندکی پس از آنکه خداوند قوم خویش را به راههای کهن بازگردانید، از تاریخ ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ گروهی از کسانی که در این جنبش مشارکت داشتند، بر آن شدند که چهار حشرهٔ یوئیل نمایانگر اسلامِ وایِ سوم است. هنگامی که روشِ «حکم بر حکم» برای قوم خدا در آن نسل پایانی گشوده شد، یک قاعدهٔ کلیدیِ نبوی شناخته گردید. آن قاعده، کاربرد سهگانهٔ نبوت است، و گروهی که بر این نظر بودند که چهار نسلِ یوئیل نمایانگر اسلامِ وایِ سوم است، این قاعدهٔ کاربرد سهگانهٔ نبوت را بهنادرست به کار بردند تا برداشت نادرست خود را تأیید کنند.
پھر 2014 کے عرصۂ وقت میں شیطان کو اجازت دی گئی کہ وہ ہم جنس پرستانہ “ووک” ایجنڈے کے ساتھ، جو برطانیہِ عظمیٰ اور آسٹریلیا سے نکلا تھا، اس تحریک میں داخل ہو جائے؛ اور اس نے اپنا حملہ تاریخ کی ایک جھوٹی تعبیر پر قائم کیا، جو دانی ایل باب گیارہ آیات ایک سے پندرہ میں ممثل ہے۔ ہم جنس پرستی کے حامی راہنما، جنہوں نے اس تحریک میں دراندازی کی اور اس پر حملہ کیا، آخرکار یہ دعویٰ کرنے لگے کہ ایڈونٹ ازم کو روم کے پوپ سے معذرت کرنی چاہیے، کیونکہ اس نے، ان کے بقول، دجّال یعنی روم کے پوپ پر جھوٹے الزامات عائد کیے تھے۔ اس حملے کا مقصد اس تحریک کو ہلاک کرنا تھا، اور بالخصوص اسی عبارت (دانی ایل 11:1–15) میں التباس پیدا کرنا تھا جہاں “تیرے لوگوں کے لٹیرے” کی شناخت کی گئی ہے۔
تمام این مجادلهها تلاشی از سوی شیطان بود تا نماد روم پاپی را دچار ابهام سازد. بنا بر گفتهٔ حکیمترین مردی که تا به حال زیسته است، زیر آفتاب هیچ چیز تازهای نیست. امروز نیز این مجادله بار دیگر بر شناسایی روم، که به صورت «راهزنان قوم تو» نمادپردازی شده است، مبتنی است. این تفسیر جدید و خصوصی ادعا میکند که «راهزنان قوم تو» ایالات متحده است، و با این کار آشکارا از این امر ناآگاهاند که این دقیقاً همان مجادلهای است که نخستین مجادله میان میلریها و پروتستانها بود؛ و نیز از آن گفتهٔ قدیمی که به نویسندهٔ سدهٔ شانزدهم، John Heywood، نسبت داده میشود و میگوید: «هیچکس آنقدر کور نیست که نخواهد ببیند.» گونهٔ دیگری از عبارت او چنین است: «هیچکس آنقدر کر نیست که نخواهد بشنود.» به احتمال بسیار، بیشتر مردم نه میدانند که این عبارت به Heywood نسبت داده میشود، و نه درک میکنند که عبارت Heywood از بخشهایی از کتابمقدس، مانند آنچه در ارمیا و اشعیا یافت میشود و عیسی در عهد جدید نقل کرده است، برگرفته شده بود.
اب یہ سنو، اے احمق لوگو اور بےفہم لوگو؛ جن کی آنکھیں ہیں مگر دیکھتے نہیں، جن کے کان ہیں مگر سنتے نہیں۔ یرمیاہ 5:21۔
این «شریرانِ» دانیال و «باکرههای جاهلِ» متیاند که «افزایش معرفت» را درک نمیکنند. افزایش معرفت در سال ۱۹۸۹، در درجهٔ نخست، این تشخیص بود که شش آیهٔ پایانیِ باب یازدهم دانیال، اوجگیری و سقوط نهاییِ قدرت پاپی را ــ یا آنگونه که من آن را «رومِ مدرن» نامیدهام ــ مشخص میسازد. این آیات ایالات متحده را معرفی میکنند، اما تنها از حیث رابطهٔ ایالات متحده با قدرت پاپی. «شریران» و «جاهلان» در تقابل با «حکیمان» قرار دارند، و حکیمانِ ایام آخر، از افزایش معرفت در سال ۱۹۸۹ فهم دارند. جاهلان کسانیاند که چشم دارند، اما نمیبینند، و گوش دارند، اما نمیشنوند.
شَنِیدَم آوَازِ خُداوَند را که میگفت: «که را بفرستم، و کیست که برای ما برود؟» آنگاه گفتم: «لبیک، من اینک حاضر هستم؛ مرا بفرست.» و او گفت: «برو و به این قوم بگو: بهراستی خواهید شنید، اما نخواهید فهمید؛ و بهراستی خواهید دید، اما ادراک نخواهید کرد. دل این قوم را فربه ساز، و گوشهای ایشان را سنگین کن، و چشمانشان را ببند؛ مبادا با چشمان خود ببینند، و با گوشهای خود بشنوند، و با دل خویش بفهمند، و بازگشت کنند، و شفا یابند.» اشعیا ۶:۸–۱۰
اشعیا باب ششم میں جن لوگوں سے خطاب کیا جا رہا ہے، وہ وہی ہیں جو 11 ستمبر 2001 کو پہنچنے والے “موجودہ حق” کے پیغام میں ہونے کا اقرار کرتے ہیں، کیونکہ اشعیا 6 اس عبارت کو اُس وقت واقع ہوتا ہوا نشان زد کرتا ہے جب “ساری زمین خداوند کے جلال سے معمور ہے۔” زمین خدا کے جلال سے منور ہو گئی جب مکاشفہ 18 کا فرشتہ نازل ہوا، اُس وقت جب نیویارک شہر کی عظیم عمارتیں خدا کی ایک چھو سے گرا دی گئیں۔
در سالی که عُزّیا پادشاه وفات یافت، خداوند را دیدم که بر تختی نشسته بود، بلند و برکشیده، و دامنِ ردایش هیکل را پُر میساخت. بالای آن سرافیم ایستاده بودند؛ هر یک را شش بال بود: با دو بال روی خود را میپوشانید، و با دو بال پاهای خود را میپوشانید، و با دو بال پرواز میکرد. و یکی دیگری را ندا داده، میگفت: قدّوس، قدّوس، قدّوس، یهوهٔ صبایوت است؛ تمامیِ زمین از جلال او مملو است. و آستانههای در از آوازِ او که ندا میداد به لرزه درآمد، و خانه از دود پُر شد. اشعیا ۶:۱–۴
خواهر وایت اعلامِ آن فرشته را با رویدادی پیوند میدهد که نشان میزند آن فرشتهٔ مکاشفه، باب هجده، چه زمانی زمین را از جلال خویش پر میسازد.
«هنگامی که خدا میخواست اشعیا را با پیامی نزد قوم خود بفرستد، نخست به آن نبی اجازه داد تا در رؤیا به قدسالاقداسِ درونِ مَقدِس بنگرد. ناگهان، دروازه و حجابِ داخلیِ هیکل چنان نمود که برداشته یا کنار زده شده است، و به او اجازت داده شد که به درون بنگرد، به قدسالاقداس، جایی که حتی پای نبی نیز نمیتوانست بدان وارد شود. در برابر او رؤیایی از یهوه پدیدار شد که بر تختی بلند و برافراشته نشسته بود، و دامانِ جلالِ او هیکل را پر ساخته بود. گرداگرد تخت، سرافین، چون نگهبانانی پیرامونِ آن پادشاهِ عظیم، ایستاده بودند، و جلالی را که بر گردشان بود بازمیتاباندند. چون سرودهای ستایش ایشان با نغمههای ژرفِ پرستش طنینانداز شد، ستونهای دروازه به لرزه درآمد، چنانکه گویی از زلزلهای تکان خورده باشند. این فرشتگان با لبهایی که از گناه آلوده نشده بود، ستایشهای خدا را فرو میریختند. “قدوس، قدوس، قدوس، یهوه صبایوت است،” ندا میدادند؛ “تمامی زمین از جلال او مملو است.” [See Isaiah 6:1–8.]»
«سرافیمِ گرداگردِ تخت، آنچنان از هیبتِ آمیخته با تکریم، در حینِ نظارهٔ جلالِ خدا، سرشارند که حتی برای لحظهای نیز با تحسین به خود نمینگرند. ستایشِ ایشان از آنِ یَهُوَهِ صبایوت است. چون به آینده مینگرند، آنگاه که تمامیِ زمین از جلالِ او مملو خواهد شد، سرودِ ظفرمند از یکی به دیگری در نوایی آهنگین طنین میافکند: “قدوس، قدوس، قدوس، یَهُوَهِ صبایوت است.”» Gospel Workers, 21.
اِشعیا، که نمایندۀ قوم خدا در دوران مُهر شدن بود که در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ آغاز شد، پیامی دریافت کرد تا آن را به قومی برساند که چشمانی داشتند، اما نخواستند ببینند، و گوشهایی داشتند، اما نخواستند بشنوند. عیسی، بهعنوان آلفا و اُمگا، پایان دوران مُهر شدنِ صد و چهل و چهار هزار تن را با آغاز آن به تصویر میکشد. در پایان نیز بار دیگر فرستادهای خواهد بود که بهوسیلهٔ اِشعیا نمادین شده است و پیامی را به قومی میرساند که برگزیدهاند نبینند و نشنوند. آن پیام، تطهیر نهاییِ صد و چهل و چهار هزار تن را پدید خواهد آورد. آن پیام، کلماتِ حقیقت است که از شهادتِ نبویِ خدا آورده میشود. آن شهادتِ نبوی همان «رؤیا» است که بهوسیلهٔ قدرتی که با عنوان «عُصیانگرانِ قوم تو» نمادین شده است، استوار میگردد.
در مقالهٔ بعدی، هر یک از این جدالها را گرفته، آنها را بهشیوهای «حکم بر حکم» بر یکدیگر منطبق خواهیم ساخت. خط میلری، خط اسمیت و وایت، خط «قربانی دائمی»، خط «پادشاه شمال» در ۱۹۸۹، خط حشراتِ یوئیل، و جدال کنونی. شش جدال کهن، که چون بهصورت «حکم بر حکم» نگریسته شوند، بهروشنی حقیقتِ نخستین جدال را که بر نمودار پیشگامانِ ۱۸۴۳ به تصویر درآمده است، تأیید میکنند. آن حقیقت این است که روم «غارتگران قوم تو» است، که خویشتن را برمیافرازند، و سقوط میکنند، و رؤیا را استوار میسازند.
«دیدهام که جدول ۱۸۴۳ بهوسیلهٔ دست خداوند هدایت شده بود، و اینکه نباید تغییر داده میشد؛ و اینکه ارقام همانگونه بودند که او میخواست؛ و اینکه دست او بر آن بود و اشتباهی را در بعضی از ارقام پنهان ساخت، بهگونهای که هیچکس نتوانست آن را ببیند، تا زمانی که دست او برداشته شد.» Early Writings, 74.
ردِّ حقایقی که بر آن نمودار آمده است، بهطور همزمان بهمعنای ردّ اعتبار روحِ نبوت است؛ و آن نمودار نشان میدهد که این روم است، نه ایالات متحده، که «رؤیا» را برقرار میسازد؛ همان رؤیایی که سلیمان به ما تعلیم میدهد که بدون آن «رؤیا»، قوم خدا هلاک خواهند شد.
«شیطان... پیوسته امرِ جعلی را پیش مینهد تا مردم را از حقیقت منحرف سازد. آخرین فریب شیطان این خواهد بود که شهادتِ روحِ خدا را بیاثر گرداند. “جایی که رؤیا نیست، قوم هلاک میشود” (امثال 29:18). شیطان بهگونهای ماهرانه، از راههای گوناگون و بهوسیلهٔ عوامل مختلف، عمل خواهد کرد تا اعتمادِ قومِ باقیماندهٔ خدا را به شهادتِ راستین متزلزل سازد.»
«گواهیها آماج نفرتی خواهند شد که خصلتی شیطانی دارد. عملکردهای شیطان این خواهد بود که ایمان کلیساها را به آنها متزلزل سازد، زیرا به این سبب: اگر به هشدارها و توبیخها و مشورتهای روح خدا اعتنا شود، شیطان نمیتواند چنین راهی هموار و آشکار برای وارد ساختن فریبهای خود و در بند کشیدن جانها در اوهام خویش داشته باشد.» Selected Messages، جلد ۱، ص. ۴۸.
«او که زیرِ سطح را میبیند و دلهای همهٔ آدمیان را میخواند، دربارهٔ کسانی که نور عظیم داشتهاند، میگوید: «ایشان به سبب وضعیت اخلاقی و روحانیِ خود، مبتلا و مبهوت نیستند.» آری، ایشان راههای خود را برگزیدهاند، و جانِ ایشان از مکروهاتِ ایشان لذت میبرد. «من نیز اوهامِ ایشان را برخواهم گزید، و آنچه از آن میترسند بر ایشان خواهم آورد؛ زیرا چون خواندم، هیچکس پاسخ نداد؛ چون تکلّم کردم، نشنیدند؛ بلکه آنچه را در نظر من بد بود بهجا آوردند، و آنچه را که من از آن خشنود نبودم برگزیدند.» «خدا ایشان را عملِ گمراهی خواهد فرستاد تا دروغ را باور کنند»، زیرا «محبتِ راستی را نپذیرفتند تا نجات یابند»، «بلکه از ناراستی خشنود شدند.» اشعیا 66:3، 4؛ 2 تسالونیکیان 2:11، 10، 12.»
آموزگار آسمانی پرسید: «چه فریبی نیرومندتر میتواند ذهن را بفریبد از این تظاهر که شما بر بنیاد درست بنا میکنید و خدا اعمال شما را میپذیرد، حال آنکه در واقع، بسیاری چیزها را مطابق سیاست دنیوی به انجام میرسانید و بر ضد یهوه گناه میورزید؟ آه، این فریبی عظیم است، ضلالتی افسونگر، که بر ذهنها چیره میشود آنگاه که انسانهایی که زمانی حقیقت را شناختهاند، صورت دینداری را با روح و قوت آن اشتباه میگیرند؛ هنگامی که میپندارند دولتمند شدهاند و بر اموال خویش افزودهاند و به هیچ چیز محتاج نیستند، حال آنکه در واقع به همه چیز نیازمندند.»” شهادتها، جلد ۸، ۲۴۹، ۲۵۰.