در مقالۀ گذشته، شش خطّ نبویِ مناقشه را که در تاریخ اَدوِنتیسم از دورۀ میلری تا زمان حاضر رخ داده‌اند، شناسایی کردیم. من بر آنم که نخستین و آخرین مناقشه دربارۀ «غارتگرانِ قومِ تو» در آیۀ چهاردهم از باب یازدهم دانیال، از نظر نبوی یکسان‌اند. میلری‌ها «غارتگران» را روم می‌دانستند، و پروتستان‌ها تعلیم می‌دادند که «غارتگران» پادشاهی سوری به نام آنتیوخوس اِپیفانس بوده است.

اور اُن اوقات میں بہت سے لوگ جنوب کے بادشاہ کے خلاف کھڑے ہوں گے؛ اور تیری قوم کے لٹیرے بھی رویا کو قائم کرنے کے لیے سر اُٹھائیں گے؛ لیکن وہ گر جائیں گے۔ دانی ایل 11:14۔

از آیهٔ ده آغاز می‌شود و تا آیهٔ پانزده ادامه می‌یابد، و در آن نبردی میان پادشاهی‌های مصر و سوریه به تصویر کشیده شده است. در این بخش، مصر پادشاه جنوب است، و پادشاه سوریه به‌عنوان پادشاه شمال معرفی می‌شود. آیهٔ ده آنچه را مورخان آغاز جنگ چهارم سوریه در سال ۲۱۹ پیش از میلاد می‌نامند مشخص می‌سازد؛ آیات یازده و دوازده نبرد رافیا در سال ۲۱۷ پیش از میلاد و پیامدهای آن را نشان می‌دهند. سپس آیات سیزده تا پانزده نبرد پانیوم در سال ۲۰۰ پیش از میلاد را مشخص می‌کنند. در آیات ده تا پانزده، پادشاه سوریه آنتیوخوس ماگنوس، فرمانروای امپراتوری سلوکی، است.

آیهٔ دهم نمایانگر آن بخش از تاریخ است که در آن آنتیوخوس ماگنوس جنگی را برای بازپس‌گیری سرزمینی آغاز می‌کند که سال‌ها پیش از پادشاهی سلوکی گرفته شده بود. در این آیه، او در سال ۲۱۹ پیش از میلاد آن سرزمین از دست‌رفته را بازمی‌ستاند، اما به‌طور موقت از تهاجمات خود دست می‌کشد و می‌کوشد قوّت نظامی خویش را از نو سامان دهد. او مهار آن سرزمین از دست‌رفته را دوباره به دست آورده بود و تا مرز مصر، یعنی پادشاهی جنوبی که دودمان بطالسه بر آن فرمان می‌راند، پیش تاخته بود. میان سال‌های ۲۱۹ پیش از میلاد و ۲۱۷ پیش از میلاد، هم پادشاه جنوب و هم پادشاه شمال برای نبرد نزدیکِ رافیا طرح‌ریزی کردند.

نبرد رافیه در سال ۲۱۷ پیش از میلاد روی داد، و پادشاهی جنوبیِ مصر، که بطلمیوس بر آن فرمان می‌راند، بر آنتیوخوس مگنوس، پادشاه سوریه، که در این بخش نبوی پادشاه شمال است، غلبه یافت. سپس در آیات سیزده تا پانزده، هفده سال بعد، در سال ۲۰۰ پیش از میلاد، آنتیوخوس مگنوس، که در آن هنگام با فیلیپِ مقدونی اتحاد بسته بود، مصر را در نبرد پانیوم درگیر ساخت. پادشاهی جنوبیِ مصر در آن زمان پادشاهی کودک، پنج یا شش ساله، داشت، و آنتیوخوس مگنوس و فیلیپ نتوانستند از بهره‌برداری از پادشاه کودکِ مصر خودداری کنند، و آنتیوخوس مگنوس در نبرد پانیوم پیروز شد. سه آیه‌ای که نبرد پانیوم را بازمی‌نمایانند، مشتمل بر آیه چهاردهم هستند، جایی که قدرتی جدید به روایت نبوی معرفی می‌شود.

لصوصُ شعبِك هم قوّةٌ مغايرةٌ لملكِ الجنوب المصري، أو لملكِ الشمال السلوقي، أو لفيليبُّس الحاكمِ المقدوني. وقد أدرك الميليتيّون أن روما هي لصوصُ شعبِك. وإن إحدى الكلمات الجذرية العبرية المترجَمة بـ«لصوص» تعني «الهادم» أو «المحطِّم». وتُمثَّل روما الوثنية في النبوّة على أنها القوّة التي كانت ستُحطِّم إلى قطع.

پس از این، در رؤیاهای شب دیدم، و اینک جانوری چهارم، هولناک و مهیب و بسیار نیرومند؛ و دندان‌های بزرگ آهنین داشت: می‌بلعید و خرد می‌کرد، و با پای‌های خود باقی‌مانده را پایمال می‌ساخت؛ و از همهٔ جانورانی که پیش از آن بودند متفاوت بود؛ و ده شاخ داشت. دانیال ۷:۷.

هنگامی که اوریا اسمیت دربارهٔ راهزنان اظهار نظر می‌کند، از مورخی نقل‌قول می‌آورد که اشاره می‌کند راهزنان نمایانگر نقض‌کنندگان‌اند.

«اکنون قدرتی تازه معرفی می‌شود—“غارتگران قوم تو”؛ به‌گفتهٔ لفظیِ اسقف نیوتن، “درهم‌شکنندگان قوم تو.” دوردست، بر کرانه‌های تیبر، پادشاهی‌ای با طرح‌های جاه‌طلبانه و مقاصدی تاریک، خویشتن را پرورده بود. این پادشاهی که در آغاز کوچک و ضعیف بود، با شتابی شگفت‌انگیز در نیرو و توان بالید؛ با احتیاط، این‌جا و آن‌جا، دست دراز می‌کرد تا قدرت خویش را بیازماید و توانِ بازوی جنگاور خود را محک زند، تا آن‌گاه که، چون از قدرت خود آگاه شد، سرِ خویش را با جسارت در میان ملت‌های زمین برافراشت و سکانِ امور آنان را با دستی شکست‌ناپذیر به چنگ گرفت. از این پس، نامِ روم بر صفحهٔ تاریخ نقش می‌بندد؛ نامی که مقدر بود در طی اعصارِ دراز، بر امور جهان فرمان براند و حتی تا پایان زمان، نفوذی عظیم در میان ملت‌ها اعمال کند.»

«روم سخن گفت؛ و سوریه و مقدونیه به‌زودی دریافتند که دگرگونی‌ای در سیمای رؤیای ایشان پدید می‌آید. رومیان به حمایت از پادشاه جوان مصر مداخله کردند، با این عزم که او از هلاکتی که انطیوخس و فیلیپ برایش تدبیر کرده بودند محفوظ بماند. این در سال 200 پیش از میلاد بود، و یکی از نخستین مداخلات مهم رومیان در امور سوریه و مصر به‌شمار می‌رفت.» Uriah Smith, Daniel and the Revelation, 257.

پیش‌بینیِ مطرح‌شده در این آیات، در حدود بیست سال، از ۲۱۹ ق.م. تا ۲۰۰ ق.م.، تحقق یافت؛ اما انبیا دربارهٔ ایام آخر بیش از روزگاری که خود در آن می‌زیستند سخن می‌گویند.

«هر یک از انبیای باستان کمتر برای زمان خود سخن گفتند تا برای زمان ما، به‌گونه‌ای که نبوت ایشان برای ما نافذ و جاری است. “Now all these things happened unto them for ensamples: and they are written for our admonition, upon whom the ends of the world are come.” 1 Corinthians 10:11. “Not unto themselves, but unto us they did minister the things, which are now reported unto you by them that have preached the gospel unto you with the Holy Ghost sent down from heaven; which things the angels desire to look into.” 1 Peter 1:12....»

کتاب‌مقدس گنجینه‌های خود را برای این نسل آخر گرد آورده و به هم پیوسته است. همهٔ رویدادهای بزرگ و معاملات خطیرِ تاریخ عهد عتیق در این ایام آخر در کلیسا تکرار شده‌اند و در حال تکرار شدن هستند. Selected Messages، جلد ۳، ۳۳۸، ۳۳۹.

اگرچه دانیال در آن دورهٔ بیست‌ساله‌ای که ما در نظر داریم زندگی نمی‌کرد، الهام از طریق نوشته‌های خواهر وایت به ما آگاه می‌سازد که بخش بزرگی از تاریخی که در دانیال یازده ثبت شده است، در تحقق نهایی دانیال یازده تکرار خواهد شد.

«ما هیچ زمانی برای از دست دادن نداریم. روزگارهای پرآشوب در پیش روی ماست. جهان با روحِ جنگ به تلاطم درآمده است. به‌زودی صحنه‌های آشوبی که در نبوت‌ها از آنها سخن گفته شده است، به وقوع خواهد پیوست. نبوتِ باب یازدهمِ دانیال نزدیک است که به تحقق کامل خود برسد. بخش بزرگی از تاریخی که در تحقق این نبوت رخ داده است، دوباره تکرار خواهد شد.» Manuscript Releases, number 13, 394.

آیات ده تا پانزدهِ دانیال یازدهم، تاریخِ ایام آخر را که به قانون یکشنبهِ قریب‌الوقوع منتهی می‌شود، ترسیم می‌کند؛ زیرا آیه شانزدهم مشخص می‌سازد که چه زمانی روم، برای نخستین بار، «سرزمینِ جلال» را فتح کرد.

اما آن‌که بر ضدّ او می‌آید، موافق ارادۀ خویش عمل خواهد کرد، و هیچ‌کس در برابر او ایستادگی نخواهد توانست؛ و او در سرزمینِ جلال خواهد ایستاد، سرزمینی که به دست او نابود خواهد شد. دانیال ۱۱:۱۶

دانیال در نوشته‌های خود دو بار از تعبیر «سرزمینِ جلال» استفاده می‌کند. نخستین مورد در آیهٔ شانزدهم است، هنگامی که رومِ بت‌پرستِ واقعی بر سرزمینِ جلالِ واقعیِ یهودا غلبه یافت.

"اگرچہ مصر شمال کے بادشاہ انطیوخس کے سامنے قائم نہ رہ سکا، تاہم انطیوخس بھی رومیوں کے سامنے قائم نہ رہ سکا، جو اب اس کے خلاف آئے۔ اب کوئی سلطنتیں اس ابھرتی ہوئی قوت کا مقابلہ کرنے کے قابل نہ رہیں۔ شام فتح کر لیا گیا، اور رومی سلطنت میں شامل کر دیا گیا، جب پومپی نے، 65 ق م میں، انطیوخس آسیاتیکوس کو اس کی املاک سے محروم کر دیا، اور شام کو ایک رومی صوبہ بنا دیا۔"

«همان قدرت همچنین می‌بایست در سرزمین مقدس بایستد و آن را فروبلعد. روم در سال 162 پیش از میلاد از راه اتحاد با قوم خدا، یعنی یهودیان، مرتبط شد، و از همان تاریخ جایگاهی برجسته در گاه‌شماری نبوی به دست می‌آورد. با این همه، تا سال 63 پیش از میلاد از طریق فتح واقعی بر یهودیه اقتدار قضایی نیافت؛ و سپس به شیوهٔ زیر.» Uriah Smith, Daniel and the Revelation, 259.

آیتِ دیگر که دانیال در آن از تعبیر «سرزمینِ جلال» استفاده می‌کند، آیهٔ چهل‌ویک است.

او نیز به سرزمینِ جلال داخل خواهد شد، و کشورهای بسیاری سرنگون خواهند گردید؛ اما اینان از دست او رهایی خواهند یافت: یعنی اَدوم، و موآب، و برگزیدگانِ بنی‌عَمّون. دانیال 11:41.

آیهٔ چهل‌ویک، البته، در پیِ آیهٔ چهل می‌آید، و آیهٔ چهل با این عبارت آغاز می‌شود: «و در زمانِ آخر.» خواهر وایت در نبرد عظیم، سال ۱۷۹۸ را به‌عنوان «زمانِ آخر» مشخص می‌سازد؛ بنابراین، آیهٔ چهل‌ویک تاریخی را مشخص می‌کند که پس از زمانِ آخر، یعنی در سال ۱۷۹۸، رخ می‌دهد.

«اما در زمان آخر، نبی می‌گوید: “بسیاری به این‌سو و آن‌سو خواهند شتافت، و معرفت افزوده خواهد شد.” دانیال ۱۲:۴.... از سال ۱۷۹۸، کتاب دانیال گشوده شده است، شناختِ نبوت‌ها افزایش یافته است، و بسیاری پیامِ جدّیِ داوریِ نزدیک را اعلام کرده‌اند.» نبرد عظیم، ۳۵۶.

سرزمینِ جلالِ مذکور در آیهٔ چهل‌ویک، یهودای باستانیِ تحت‌اللفظیِ روزگاران گذشته نیست، بلکه یهودای روحانیِ معاصر است. ایالات متحده، یهودای روحانیِ معاصر است، و آیهٔ چهل‌ویک، قانون یکشنبه را که به‌زودی در ایالات متحده خواهد آمد، مشخص می‌سازد.

لیکن وہ پہلے نہیں جو روحانی ہے، بلکہ وہ جو طبعی ہے؛ اور اس کے بعد وہ جو روحانی ہے۔ ۱ کرنتھیوں ۱۵:۴۶۔

آن قانونِ یکشنبه با آیهٔ شانزدهم تمثیل شده است، زیرا «بخش بزرگی از تاریخی که رخ داده است» در تحقق دانیال یازدهم باید تکرار شود. آیات ده تا پانزده در ایام آخر، نمایانگر تاریخی هستند که پیش از قانونِ یکشنبه واقع می‌شود و به آن منتهی می‌گردد.

پادشاه شمال در آن پنج آیه، و نیز پادشاه جنوب، که تحقق آنان در پادشاه سلوکی، آنتیوخوس ماگنوس، و پادشاهان مصریِ پادشاهی بطلمیوسی دیده شد، نمودگار قدرت‌هایی هستند که کانون تاریخِ منتهی به قانون یکشنبهٔ به‌زودی‌فرا‌رسنده می‌باشند. این آیات تاریخِ حرکتِ صد و چهل و چهار هزار را مشخص می‌سازند، زیرا آیهٔ ده فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی را در سال ۱۹۸۹ معیّن می‌کند، و آیهٔ شانزده قانون یکشنبهٔ به‌زودی‌فرا‌رسنده را.

مسیح بر این آیات تأکید می‌نهد، از آن‌رو که آیهٔ ده را با آیهٔ چهل و آیهٔ شانزده را با آیهٔ چهل‌ویک منطبق می‌سازد. اشارهٔ مستقیم به سرزمین جلالِ تحت‌اللفظی، که نمونهٔ سرزمین جلالِ روحانیِ آیهٔ چهل‌ویک است، پایانِ این شش آیه است، و آیهٔ ده آغاز آن است.

چنان‌که مسیح اطمینان حاصل کرد که آیهٔ شانزدهم ارتباطی مستقیم با آیهٔ چهل‌ویکم داشته باشد، همچنین آیهٔ دهم نیز ارتباطی مستقیم با آیهٔ چهلم دارد. تعبیرِ «طغیان کرده، عبور خواهد کرد» در آیهٔ دهم، دقیقاً همان عبارتِ عبری است که در آیهٔ چهلم به «طغیان کرده و خواهد گذشت» ترجمه شده است. این عبارت تنها در یک موضعِ دیگر از کتب مقدس یافت می‌شود، اما در آنجا اندکی متفاوت از آیهٔ دهم و آیهٔ چهلم ترجمه شده است. با این همه، همان عبارتِ عبری است.

او از یهودا خواهد گذشت؛ طغیان کرده، سرریز خواهد شد؛ تا به گردن خواهد رسید؛ و گستردگیِ بال‌های او پهنای سرزمین تو را پر خواهد کرد، ای عمانوئیل. اشعیا ۸:۸.

عبارت «فرا گرفته و عبور خواهد کرد» در اشعیا همان معنای «طغیان کرده، عبور خواهد نمود» در آیهٔ دهم و «طغیان کرده و از آن خواهد گذشت» در آیهٔ چهلم را دارد. افزون بر این، هر سه آیه حمله‌ای از سوی پادشاه شمال علیه پادشاه جنوب را توصیف می‌کنند. در اشعیا، پادشاه شمالیِ آشور، سنحاریب، به یهودا، یعنی پادشاهی جنوبیِ اسرائیل، حمله می‌کرد. در آیهٔ دهم، آنتیوخوس ماگنوس، پادشاه شمالیِ امپراتوری سلوکی، به پادشاهی جنوبیِ مصر حمله می‌کرد. در آیهٔ چهلم، پادشاه شمال، یعنی قدرت پاپی، که در آغاز آیهٔ چهلم زخمی مهلک دریافت کرده بود، به قدرت جنوبیِ خداناباورِ اتحاد جماهیر شوروی حمله می‌کرد. هر آیه نمایانگر همان ساختار نبویِ نزاعی میان پادشاهان شمال و جنوب است، و در هر آیه پادشاه شمال «طغیان می‌کند و عبور می‌نماید».

شهادتِ اشعیا اور آیت دس دونوں اس امر کی نشان دہی کرتے ہیں کہ جب شمالی بادشاہ حملہ کرتا ہے تو جنوبی سلطنت کے دارالحکومت میں داخل ہونے سے پہلے ہی رک جاتا ہے۔ سنحاریب اپنی جنگ کو یروشلیم کی فصیلوں تک لایا، اور اس سے آگے نہیں۔ 219 قبل مسیح میں، انطیوخسِ اعظم مصر کی سرحد تک آیا اور رک گیا۔ پھر دو سال بعد 217 قبل مسیح میں واقع ہونے والی رافیہ کی لڑائی میں وہ شکست کھا گیا۔ سنحاریب یروشلیم کی فصیلوں تک آیا اور جب خدا نے مداخلت کی تو وہ اس جنگ میں ہار گیا۔

لہٰذا خداوند یوں فرماتا ہے کہ اسور کے بادشاہ کے بارے میں: وہ اس شہر میں داخل نہ ہوگا، نہ وہاں ایک تیر چلائے گا، نہ سپر لے کر اس کے سامنے آئے گا، اور نہ اس کے مقابلہ میں محاصرہ کا بند باندھے گا۔ جس راہ سے وہ آیا ہے، اُسی راہ سے واپس لوٹے گا، اور اس شہر میں داخل نہ ہوگا، خداوند فرماتا ہے۔ کیونکہ میں اپنے ہی سبب سے اور اپنے بندہ داؤد کے سبب سے اس شہر کی حمایت کروں گا تاکہ اسے بچاؤں۔ اور اُس رات ایسا ہوا کہ خداوند کا فرشتہ نکلا اور اسوریوں کے لشکرگاہ میں ایک لاکھ پچاسی ہزار کو مارا؛ اور جب لوگ صبح سویرے اُٹھے تو دیکھو، وہ سب مردہ لاشیں تھیں۔ تب سنحاریب، اسور کا بادشاہ، روانہ ہوا اور واپس جا کر نینوہ میں رہنے لگا۔ پھر ایسا ہوا کہ جب وہ اپنے معبود نِسروک کے مندر میں سجدہ کر رہا تھا، تو اس کے بیٹوں ادرملک اور شراصر نے اسے تلوار سے قتل کر ڈالا؛ اور وہ ملکِ ارمنیہ کو بھاگ گئے۔ اور اس کا بیٹا اسرحدون اُس کی جگہ بادشاہ ہوا۔ 2 سلاطین 19:32–37۔

در سال ۱۹۸۹، پادشاه شمال اتحاد جماهیر شوروی را جاروب کرد، اما بر پایتخت اتحاد جماهیر شوروی غلبه نیافت. روسیه همچنان بر جای ماند. نبرد بعدی، که در آیات یازده و دوازده به‌صورت نمادین تصویر شده است، نبرد رفح بود؛ نبردی که همچنین با سرنگونی سپاه سنحاریب و مرگ متعاقب او نمونه‌وار گردیده است، امری که دلالت بر پیروزی پادشاه جنوبی دارد، که در شهادت سنحاریب، یهودا بود، و در شهادت آنتیوخوس مگنوس، رفح.

آیهٔ ده پیوندی مستقیم با آیهٔ چهل برقرار می‌سازد، و آیهٔ شانزده نیز پیوندی مستقیم با آیهٔ چهل‌ویک دارد. آیات ده تا شانزده نمایانگر تاریخ از ۱۹۸۹ تا قانون یکشنبه‌اند. این آیه بیانگر تاریخی پنهان در آیهٔ چهل است که با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در ۱۹۸۹ آغاز می‌شود و تا قانون یکشنبه ادامه می‌یابد. آیهٔ ده همچنین «هفت زمان»ِ لاویان بیست‌وشش را به‌طور مستقیم به آن تاریخ پنهان مرتبط می‌سازد، اما آن خطِ حقیقت بیرون از آن چیزی است که ما در اینجا در صدد بیان آن هستیم.

در تاریخ میلری، نخستینِ شش مناقشۀ اصلی در درون اَدونتیسم دربارهٔ شناسایی درستِ روم رخ داد، و موضوع آن این بود که دزدانِ آیهٔ چهارده چه کسانی را نمایندگی می‌کنند. پروتستان‌ها معتقد بودند که آنان نمایندۀ آنتیوخوس اِپیفانِس هستند، و میلری‌ها آنان را روم شناسایی کردند. در آخرین مناقشۀ اَدونتیسم دربارهٔ شناسایی درستِ روم نیز موضوع بر سر دزدانِ آیهٔ چهارده است. یک گروه، که میلری‌ها نمایندۀ آن هستند، در حال پاسداری از فهمِ بنیادیِ میلری‌هاست؛ فهمی که روح نبوت آن را تأیید کرده است.

«لقد رأيتُ أن مخطّط 1843 قد وُجِّه بيد الرب، وأنه لا ينبغي تعديله؛ وأن الأرقام كانت كما أرادها هو؛ وأن يده كانت مبسوطة عليه وأخفت خطأً في بعض الأرقام، بحيث لم يستطع أحد أن يراه إلى أن رُفعت يده». الكتابات المبكرة، 74.

وہ مقدس نقشہ 164 قبل مسیح کے اندراج کے ذریعے اس تنازع کی نشان دہی کرتا ہے۔

«164 مرگِ انطیوخوس اپیفانِس، که البته در برابرِ امیرِ امیران برنخاست، زیرا 164 سال پیش از آنکه امیرِ امیران زاده شود، مرده بود.»

ارجاعِ آن مجادله بر نمودار مقدّس، تنها حقیقتی را که بر نمودار مقدّس بازنمایی شده و بر یکی از مقاطعِ نبویِ کلامِ خدا مبتنی نیست، نمایان می‌سازد. بدین‌سان، نشانه‌ای را معرّفی می‌کند، نه از تاریخِ کتاب‌مقدّسی، بلکه از تاریخِ ادوِنت، و «نباید تغییر داده شود»، زیرا آن مجادله چگونگیِ استوار شدنِ رؤیای نبوی را معیّن می‌سازد. ردّ آن حقیقتِ بنیادی، هم‌زمان به‌منزلهٔ ردّ اقتدارِ تأییدِ روحِ نبوت نسبت به نمودارِ مقدّس است.

«آخرین فریب شیطان این خواهد بود که شهادت روح خدا را بی‌اثر سازد. “جایی که رؤیا نباشد، قوم هلاک می‌شوند” (امثال 29:18). شیطان با زیرکی، به شیوه‌های گوناگون و از طریق عوامل مختلف، عمل خواهد کرد تا اعتماد قومِ باقی‌ماندهٔ خدا را به شهادت راستین متزلزل سازد. او رؤیاهای جعلی وارد خواهد کرد تا گمراه سازد، و دروغ را با راستی درهم خواهد آمیخت، تا مردم چنان منزجر شوند که هر آنچه نام رؤیاها را بر خود دارد، گونه‌ای تعصب افراطی به شمار آورند؛ اما جان‌های صادق، با سنجیدنِ دروغین و راستین در برابر یکدیگر، قادر خواهند شد میان آن دو تمایز نهند.» Selected Messages, book 2, 78.

آخرین مناقشهٔ «غارتگرانِ قومِ تو» همان نخستین مناقشه است، و بدون درکِ آن نمادی که رؤیا را استوار می‌سازد، «قوم هلاک می‌شود.» آنان «هلاک می‌شوند» زیرا «شهادتِ روحِ خدا را بی‌اثر می‌سازند.»

دستهٔ دیگر ادعا می‌کند که ایالات متحده به‌عنوان غارتگرانِ آیهٔ چهارده معرفی شده است. آن دسته ناتوان‌اند یا تمایلی ندارند ببینند که آنتیوخوسِ کبیر در آیات ده تا پانزده نمایندهٔ ایالات متحده است. همان‌گونه که پروتستان‌های تاریخ میلری ادعا می‌کردند که غارتگران آنتیوخوس بودند، آن دسته‌ای که مایل به دیدن نیست، غارتگران را همان قدرتی (ایالات متحده) می‌داند که آنتیوخوس نمونهٔ آن است.

هجوم سنحاريب على يهوذا، الذي بلغ إلى العاصمة، أورشليم، والذي أخفق، قاده قائدُ سنحاريب، ربشاقى.

ابنابراین اکنون، تمنا دارم که نزد سرورم، پادشاه آشور، گرو بگذاری، و من دو هزار اسب به تو خواهم داد، اگر از جانب خود بتوانی سوارانی بر آنها بگماری. پس چگونه روی یکی از سردارانِ کمترینِ خادمانِ آقایم را بازخواهی گردانید، حال آنکه برای ارابه‌ها و سواران بر مصر توکل می‌نمایی؟ آیا اکنون بدون یهوه بر این مکان برآمده‌ام تا آن را هلاک کنم؟ یهوه به من گفت: بر ضد این سرزمین برآی و آن را هلاک کن. آنگاه اِلیاقیم پسرِ حِلقیّا، و شِبنا، و یوآخ، به ربشاقی گفتند: تمنا داریم که با بندگانت به زبان آرامی سخن بگو، زیرا ما آن را می‌فهمیم؛ و با ما به زبان یهودیان در گوش مردمی که بر حصارند سخن مگو. اما ربشاقی به ایشان گفت: آیا آقایم مرا نزد آقای تو و نزد تو فرستاده است تا این سخنان را بگویم؟ آیا مرا نزد مردمانی که بر حصار نشسته‌اند نفرستاده است، تا با شما سرگین خود را بخورند و بول خود را بنوشند؟ سپس ربشاقی ایستاد و با آواز بلند به زبان یهودیان ندا داد و سخن گفت و گفت: کلام پادشاه عظیم، پادشاه آشور، را بشنوید. ۲ پادشاهان ۱۸:‏۲۳–۲۸

ربشاقی نه سخنان خود، بلکه سخنان سنحاریب، پادشاه آشور، را بیان می‌کرد. در دانیال ۱۱:۴۰، پادشاه شمال همان قدرت پاپی است که در زمان آخر، در سال ۱۷۹۸، به دست فرانسهٔ خداناباور، یعنی پادشاه جنوب، زخمی مهلک دریافت کرد. در این آیه، پادشاه شمال سرانجام تلافی می‌کند و در سال ۱۹۸۹ بر قلمرو جنوبی (اتحاد جماهیر شوروی) یورش می‌برد و از آن درمی‌گذرد. هنگامی که پادشاه شمال آن کار را به انجام رسانید، با خود «ارابه‌ها و سواران و کشتی‌های بسیار» آورد. «ارابه‌ها و سواران» نمایانگر توان نظامی‌اند و «کشتی‌ها» نمایانگر قدرت اقتصادی. این نمادها ایالات متحده را به‌عنوان سپاه نیابتیِ روم پاپی در پیروزی سال ۱۹۸۹ معرفی می‌کنند، چنان‌که ربشاقی نمونهٔ آن بود. آنتیوخوس مگنوس در آیات ۱۰ تا ۱۵ نمایندهٔ ایالات متحده است، و همان‌گونه که ویلیام میلر به‌درستی تشخیص داد که واژهٔ «نیز» در آیهٔ ۱۴ بیانگر ورود قدرتی تازه به روایت نبوی است، «غارتگران» باید نمایانگر قدرتی متمایز از پادشاهان بطلمیوسیِ جنوب، یا آنتیوخوس، پادشاه شمال، یا فیلیپ مقدونی باشند.

«پادشاهِ جنوب» در این آیه، بی‌هیچ تردیدی، به معنای پادشاهِ مصر است؛ اما این‌که «دزدانِ قومِ تو» به چه معناست، شاید برای برخی هنوز محل تردید باشد. این‌که نمی‌تواند به انطیوخس، یا هیچ پادشاهی از سوریه، اشاره داشته باشد، آشکار است؛ زیرا فرشته در چندین آیهٔ پیش از این دربارهٔ آن قوم سخن گفته بود، و اکنون می‌گوید: «و نیز دزدانِ قومِ تو» و غیره، که آشکارا دلالت بر قومی دیگر دارد. من می‌پذیرم که انطیوخس شاید یهودیان را غارت کرده باشد؛ اما این چگونه می‌توانست «رؤیا را استوار سازد»، حال آن‌که در هیچ جای رؤیا از انطیوخس به‌عنوان انجام‌دهندهٔ عملی از آن نوع سخن نرفته است؛ زیرا او در رؤیا به آنچه «پادشاهیِ یونانی» نامیده می‌شود، تعلق داشت. باز، «رؤیا را استوار ساختن» باید به معنای یقینی ساختن، کامل کردن، یا به انجام رساندنِ همان باشد.» ویلیام میلر، آثارِ میلر، درس‌گفتار ۶، ۸۹.

«انتیوخس» نامی بود که بسیاری از پادشاهان امپراتوری سلوکیِ سوریه برای خود برمی‌گزیدند. بنیان‌گذار آن امپراتوری سلوکوس نیکاتور بود، و در مجموع فهرست پادشاهان سلوکی جایی میان بیست‌وشش تا سی پادشاه را در بر می‌گیرد. بسیاری از آن پادشاهان نام «انتیوخس» را برمی‌گزیدند، همان‌گونه که بسیاری از پاپ‌ها هنگامی که به مقام پاپی برگزیده می‌شوند، نام‌های تخت برمی‌گزینند. همهٔ پاپ‌ها «ضدّ مسیح» هستند، که به معنای «بر ضدّ مسیح» است. واژهٔ «ضد» به معنای «بر ضد» است. آنان به‌عنوان ضدّمسیح‌ها، نامِ پدرِ روحانیِ خویش را، که شیطان است، بر خود نهاده‌اند. شیطان و پاپ‌ها هر دو در الهام به‌عنوان ضدّ مسیح معرفی شده‌اند.

«تصمیمِ ضدِ مسیح برای به انجام رساندنِ آن طغیانی که در آسمان آغاز کرد، همچنان در فرزندانِ نافرمانی عمل خواهد کرد.» Testimonies, جلد 9، 230.

پاپ نمایندهٔ شیطان است، و از این‌رو هر دو بر ضدِّ مسیح‌اند، و بنابراین «ضدِّ مسیح» هستند. آنان هنگامی که منصب پاپی را می‌پذیرند، نامی برای خود برمی‌گزینند و به نمایندهٔ زمینیِ شیطان بدل می‌شوند.

«برای تأمین منافع و افتخارات دنیوی، کلیسا برانگیخته شد تا لطف و پشتیبانی بزرگان زمین را بجوید؛ و بدین‌سان، چون مسیح را رد کرده بود، وادار شد که وفاداری و اطاعت خود را به نمایندهٔ شیطان—اسقف روم—تسلیم کند.» جدال عظیم، 50.

از اعمال ایشان آنان را خواهید شناخت، و پاپ‌ها همان کار را که شیطان انجام می‌دهد ادامه می‌دهند.

“از طریق پاپِ روم، همان کاری در اینجا بر زمین دنبال شده است که پیش از اخراجِ رئیسِ تاریکی در صحن‌های آسمان دنبال می‌شد. شیطان در آسمان کوشید شریعتِ خدا را اصلاح کند و الحاقیه‌ای از آنِ خود بر آن بیفزاید. او داوریِ خود را برتر از داوریِ آفریننده‌اش قرار داد و ارادهٔ خویش را برتر از ارادهٔ یهوه نهاد، و بدین‌سان عملاً اعلام کرد که خدا می‌تواند دچار خطا شود. پاپ نیز همین راه را در پیش می‌گیرد و، با ادعای عصمت برای خود، می‌کوشد شریعتِ خدا را چنان تعدیل کند که با اندیشه‌های خود او سازگار شود، و می‌پندارد که قادر است اشتباهاتی را که گمان می‌کند در فرایض و اوامرِ خداوندِ آسمان و زمین می‌بیند، اصلاح کند. او عملاً به جهان می‌گوید: من قوانینی بهتر از قوانین یهوه به شما خواهم داد. این چه اهانتی است به خدای آسمان!” Signs of the Times, November 19, 1894.

اگرچہ سلوکس نیکیٹر نے سلطنتِ سلوکیہ کی بنیاد رکھی، تاہم بعد کے بہت سے بادشاہوں نے “انطیوخس” کا نام اختیار کیا، سلوکس کے اعزاز میں نہیں بلکہ اس کے والد کے احترام میں۔ سلوکس کے والد، انطیوخس، ایک معزز امیر اور شاہِ مقدونیہ فلپ دوم کی خدمت میں ایک سپہ سالار تھے، اور فلپ دوم ہی سکندرِ اعظم کے والد تھے۔ اس شرافتِ نسب اور عسکری پس منظر نے سلوکس کے اپنے نمایاں کردار کی بنیاد مستحکم کرنے میں مدد دی اور سکندرِ اعظم کی وفات کے بعد اس کے اقتدار تک پہنچنے اور بعد ازاں عروج پانے کا سبب بنا۔

پادشاهیِ سلوکوس هنگامی استوار شد که او بر سه بخش از چهار بخشِ قلمرو اسکندر تسلط یافت. روم نیز برای آن‌که زمام امور را به دست گیرد و پادشاهِ شمال شود، سه قدرتِ جغرافیایی را مغلوب می‌سازد. هنگامی که سلوکوس مشرق و مغرب و شمال را تثبیت کرده بود، در روایتِ تاریخی پادشاهِ شمال گردید، و پایتخت او شهرِ بابل بود. بسیاری از پادشاهانِ پس از او، هنگامی که بر تختِ شمال می‌نشستند، برای تکریمِ نیای سیاسیِ خویش، نام «آنتیوخوس» را برمی‌گزیدند. اگر بخواهید ببینید، این موازات به‌آسانی دیده می‌شود. اگر نخواهید، نمی‌بینید.

نام «آنتیوخوس» (Ἀντίοχος در یونانی) از عناصر یونانیِ «anti» (به معنای «بر ضد» یا «مقابل») و «ocheo» (به معنای «محکم نگاه داشتن» یا «حفظ کردن») گرفته شده است. پادشاهان شمال این نام را برگزیدند تا میراث سیاسی خود را با پدر حفظ کنند؛ همان‌گونه که ضدّمسیح (پاپ‌ها) نیز هنگامی که فرمانروایی خود را آغاز می‌کنند، نام‌هایی برمی‌گزینند. همان‌گونه که پاپ‌ها نمایندگان پدر خود، یعنی ابلیس، هستند، آنتیوخوس‌های امپراتوری سوریه نیز نمونه‌وار نمایندگان پدر خود به شمار می‌آیند. در این کاربرد، آنتیوخوس نماینده‌ای نیابتی از پدر ایشان را مجسم می‌سازد. نمایندهٔ نیابتی قدرت پاپی در سال ۱۹۸۹ ایالات متحده بود، و شهادتِ دنیوی رابطهٔ میان ضدّمسیح، پاپ ژان پل دوم، و رونالد ریگان را در کوشش ایشان برای فروپاشاندن اتحاد جماهیر شوروی سابق تأیید می‌کند.

در آیات ده تا شانزده، نخستین و آخرین آیه دارای ارجاعات مستقیم به آیات چهل و چهل‌ویک هستند. آیهٔ ده به‌طور مستقیم نمایانگر آیهٔ چهل است. آیهٔ شانزده به‌طور مستقیم نمایانگر آیهٔ چهل‌ویک است. این آیات بخشی از نبوت دانیال را نمایندگی می‌کنند که به ایام آخر مربوط است.

“مُهر و موم‌شده کتابِ مکاشفه نبود، بلکه آن بخش از نبوتِ دانیال بود که به ایامِ آخر مربوط می‌شد. کلامِ مقدس می‌گوید: «اما تو، ای دانیال، کلام را مخفی دار و کتاب را تا زمانِ آخر مُهر کن؛ بسیاری به هر سو رفت‌وآمد خواهند کرد و معرفت افزون خواهد شد» (دانیال ۱۲:۴). هنگامی که کتاب گشوده شد، این اعلام صادر گردید: «دیگر زمانی نخواهد بود.» (مکاشفه ۱۰:۶ را ببینید.) اکنون کتابِ دانیال از مُهر بیرون آمده است، و آن مکاشفه‌ای که مسیح به یوحنا داد باید به همهٔ ساکنانِ زمین برسد. به‌واسطهٔ فزونیِ معرفت، قومی باید آماده شوند تا در ایامِ آخر استوار بایستند....”

«در پیام فرشتهٔ اول، انسان‌ها فراخوانده می‌شوند که خدا، آفرینندهٔ ما را که جهان و هر آنچه را در آن است آفریده است، پرستش کنند. آنان به نهادی از پاپیت ادای حرمت کرده‌اند و شریعت یهوه را بی‌اثر ساخته‌اند؛ اما قرار است معرفت در این موضوع افزایش یابد.» Selected Messages, book 2, 105, 106.

در زمانِ پایان، در سال ۱۹۸۹، شش آیهٔ پایانیِ باب یازدهمِ دانیال نمایانگرِ «آن بخشی از نبوتِ دانیال بود که به ایامِ آخر مربوط می‌شد.» این امر هنگامی شناخته شد که آن بخش در همان زمان گشوده گردید، و آن گشوده‌شدن موجب افزایشی در معرفت دربارهٔ «برپاییِ دستگاهِ پاپی، و از اثر انداختنِ شریعتِ یهوه» شد. آلفا و اُمگا همواره پایان را به‌وسیلهٔ آغاز به تصویر می‌کشد، و فرایندِ آزمونی که در سال ۱۹۸۹ آغاز شد، برای پدید آوردنِ دو طبقه از عبادت‌کنندگان طراحی شده بود.

و او گفت: ای دانیال، به راه خود برو، زیرا این سخنان تا زمانِ آخر بسته و مهر شده است. بسیاری طاهر خواهند شد و سفید گردانیده خواهند شد و آزموده خواهند شد؛ اما شریران به شرارت رفتار خواهند کرد؛ و هیچ‌یک از شریران نخواهند فهمید؛ لیکن دانایان خواهند فهمید. دانیال ۱۲:۹، ۱۰.

اکنون ما در واپسین مرحلهٔ آن فرایندِ آزمون قرار داریم، زیرا جدالِ دزدان در آغازِ ادونتیسم اکنون بار دیگر تکرار می‌شود. شناساییِ دزدان به‌عنوان ایالات متحده، در حقیقت شناساییِ انطیوخس به‌عنوان دزدان است. این همان جدالِ عیناً یکسانِ میلری‌ها و پروتستان‌هاست.

در پایان فرایند آزمون، همان‌گونه که در آغاز فرایند آزمون که در سال ۱۹۸۹ آغاز شد، شیرِ سبطِ یهودا «آن بخش از نبوت دانیال را که به ایام آخر مربوط می‌شد» مُهرگشایی می‌کند. در سال ۱۹۸۹، این بخش شش آیهٔ آخرِ دانیال باب یازدهم بود، و در پایان، تاریخِ پنهانِ آیهٔ چهل است که به‌وسیلهٔ آیات ده تا شانزده به‌طور نمادین نمایانده شده است.

در مقالات بعدی، بررسیِ شش خطِّ مناقشه در تاریخ اَدونتیسم را ادامه خواهیم داد. نخستینِ آن شش مناقشه، واپسینِ آن شش مناقشه را به تصویر می‌کشد. ما از نخستین و واپسین مناقشات بهره خواهیم گرفت تا آن چهار مناقشهٔ دیگر را بر آن‌ها منطبق سازیم، آنگاه که عناصرِ دخیل در تلاش‌های دشمنِ پارسایی را برای بازداشتن قومِ خدا از تقسیمِ صحیحِ «رؤیا» ــ که با نمادِ روم تثبیت شده است ــ آشکار می‌سازیم.

«اگر ہم ان لمحات کی اہمیت کو نہ سمجھیں جو تیزی سے ابدیت میں داخل ہوتے جا رہے ہیں، اور خدا کے عظیم دن میں کھڑے ہونے کے لیے تیار نہ ہوں، تو ہم بےوفا مختار ثابت ہوں گے۔ پہرے دار کو رات کے وقت سے آگاہ ہونا چاہیے۔ اب ہر چیز ایسی سنجیدگی سے ملبس ہے جسے اس زمانہ کی سچائی پر ایمان رکھنے والے سب لوگوں کو محسوس کرنا چاہیے۔ انہیں خدا کے دن کے لحاظ سے عمل کرنا چاہیے۔ خدا کے احکامِ عدالت عنقریب دنیا پر نازل ہونے والے ہیں، اور ہمیں اس عظیم دن کے لیے تیار ہوتے رہنے کی ضرورت ہے۔»

«زمان ما گران‌بهاست. ما جز اندک، بسیار اندک روزهای فرصت نداریم تا خود را برای حیات آینده و جاودانه آماده سازیم. ما هیچ زمانی برای صرف کردن در حرکات بی‌هدف نداریم. باید بترسیم از این‌که از سطح کلام خدا به‌سرعت بگذریم.» شهادت‌ها، جلد ۶، ۴۰۷.