ما در حال حاضر به خط نبویِ منازعات درون تاریخ اَدونتیسم میپردازیم که در ارتباط با نمادهای گوناگونِ روم رخ دادهاند. اکنون به «قربانیِ دائمی» در کتاب دانیال میپردازیم. آن مناقشه بیانگرِ ردِّ بنیانهای اَدونتیسم، ردِّ اقتدارِ روح نبوت، و ردِّ پیامآوری است که خدا برگزیده بود. رد کردنِ کارِ میلر همچنین نشاندهندهٔ ردِّ تعلیمی است که به میلر بهوسیلهٔ فرشتگان آسمانی داده شده بود؛ همان فرشتگانی که میلر را به درکِ او از پیامی رهبری کردند که از افزایشِ معرفت، هنگامی که کتاب دانیال در سال 1798 گشوده شد، پدید آمد.
وہ لوگ جو اُس سچائی کو رد کرتے ہیں جو 2 تھسلنیکیوں میں اُس قوت (بت پرست روم) کی نشان دہی کرتی ہے جس نے پاپائی قوت کے ظاہر ہونے کو روکے رکھا، یہ ظاہر کرتے ہیں کہ وہ سچائی سے محبت نہیں رکھتے؛ اور سچائی کی محبت کو رد کرنے کے سبب وہ جھوٹ کو قبول کرتے ہیں۔ پھر وہ جھوٹ اُن پر سخت گمراہی طاری کر دیتا ہے۔ جھوٹ سبب ہے، اور جو سخت گمراہی اُنہیں لاحق ہوتی ہے وہ اُس کا اثر ہے۔ سچائی کی محبت کا فقدان اُن کی محرک قوت ہے۔ جھوٹ، بائبلی تعلیم کے بارے میں تکثیری قبولیت کے انتخاب کی نمائندگی کرتا ہے، اُن لوگوں کے برخلاف جو مطلق سچائی پر ایمان رکھتے ہیں۔ یہی وجہ ہے کہ پولس کی سخت گمراہی کی یسعیاہ کی تمثیل میں اسے محض ایک گمراہی نہیں بلکہ گمراہیوں کے طور پر پیش کیا گیا ہے۔ دوسرا گروہ وہ ہے جو سچائی سے محبت کرتا ہے، مطلق سچائی کے مقدمے کو قبول کرتا ہے، اور یسعیاہ کے نزدیک اُن لوگوں کے طور پر پہچانا جاتا ہے جو خدا کے کلام پر لرزتے ہیں۔
خداوند چنین میفرماید: آسمان عرش من است، و زمین کرسیِ پای من؛ پس کدام خانه است که برای من بنا میکنید؟ و کجاست مکانِ آرامِ من؟ زیرا دستِ من همهٔ این چیزها را ساخته است، و همهٔ اینها پدید آمدهاند، خداوند میگوید؛ اما به این شخص نظر خواهم کرد: به او که فقیر و شکستهدل است و از کلامِ من میلرزد. آنکه گاوی را ذبح میکند، همچون کسی است که انسانی را کشته باشد؛ آنکه برّهای را قربانی میکند، همچون کسی است که گردنِ سگی را زده باشد؛ آنکه هدیهای تقدیم میکند، همچون کسی است که خونِ خوک پیشکش کرده باشد؛ آنکه بخور میسوزاند، همچون کسی است که بتی را متبرک ساخته باشد. آری، ایشان راههای خود را برگزیدهاند، و جانِ ایشان از رجاساتِ خود لذت میبرد. من نیز اوهامِ ایشان را برخواهم گزید، و آنچه را از آن میترسند بر ایشان خواهم آورد؛ زیرا چون خواندم، هیچکس پاسخ نداد؛ چون سخن گفتم، گوش ندادند؛ بلکه آنچه را در نظرِ من بد بود بهجا آوردند، و آنچه را که من از آن خشنود نبودم برگزیدند. کلامِ خداوند را بشنوید، ای شما که از کلامِ او میلرزید؛ برادرانِ شما که از شما نفرت داشتند و بهخاطرِ نامِ من شما را بیرون راندند، گفتند: «بگذارید خداوند جلال یابد»؛ اما او برای شادیِ شما ظاهر خواهد شد، و ایشان سرافکنده خواهند شد. اشعیا 66:1–5.
کسانی که از کلام خدا میلرزند، مطرودانِ اسرائیلاند که در ایّام آخر همان کسانی هستند که بهمنزلهٔ عَلَم معرفی شدهاند.
او برای امتها عَلَمی برپا خواهد کرد، و راندهشدگانِ اسرائیل را گرد خواهد آورد، و پراکندگانِ یهودا را از چهار گوشهٔ زمین جمع خواهد کرد. اشعیا 11:12.
خداوند تصریح میکند که آن خانهای را که گروهِ تقدیمکنندهٔ قربانیهای فاسد مدعیاند ساختهاند، خودِ او بنا کرده است. همان خانه است که آنان بر آن توکل میکنند آنگاه که اعلام میدارند: «اینها هیکلِ خداوند است.»
در دروازهٔ خانهٔ خداوند بایست و این کلام را در آنجا ندا کن و بگو: «ای تمامیِ یهودا که از این دروازهها برای عبادتِ خداوند داخل میشوید، کلامِ خداوند را بشنوید. یهوهٔ صبایوت، خدای اسرائیل، چنین میفرماید: راهها و اعمالِ خود را اصلاح کنید، و من شما را در این مکان ساکن خواهم ساخت. بر سخنانِ دروغین اعتماد مکنید که میگویند: این است هیکلِ خداوند، هیکلِ خداوند، هیکلِ خداوند.» ارمیا ۷:۲–۴
آنان که بر سخنان دروغین «توکل» میکنند، همان کسانیاند که دروغی را باور میدارند. خانهای که خداوند بنا کرد، بر همان بنیادی برپا شد که خود او نیز آن را پدید آورد. آن گروه که چون خدا فراخواند، از پاسخگفتن سر باز زدند، راههای خود را برگزیدند و از رجاسات لذت بردند. آنان «راهها» و «رجاسات» را به صیغهٔ جمع برگزیدند، حال آنکه ارمیا تصریح کرده بود که برای سلوک در درون، تنها یک راه وجود دارد.
چنین میفرماید خداوند: «بر سر راهها بایستید و بنگرید، و از راههای کهن بپرسید که راه نیکو کدام است، و در آن سلوک نمایید؛ آنگاه برای جانهای خویش آرامی خواهید یافت.» اما ایشان گفتند: «در آن سلوک نخواهیم کرد.» همچنین دیدبانانی بر شما گماشتم که میگفتند: «به آواز کرنا گوش فرا دهید.» اما ایشان گفتند: «گوش نخواهیم داد.» پس ای امتها، بشنوید، و ای جماعت، بدانید آنچه در میان ایشان است. ای زمین، بشنو: اینک من بلا را بر این قوم خواهم آورد، یعنی ثمرهٔ افکار ایشان را، زیرا به سخنان من گوش فرا ندادهاند، و شریعت مرا نیز رد کردهاند. «پس بخور از شَبا و نیِ خوشبو از سرزمینی دوردست، مرا چه سود؟ قربانیهای سوختنی شما مقبول من نیست، و ذبیحههای شما نزد من خوشایند نمیباشد.» ارمیا ۶:۱۶–۲۰.
در باب پانزدهم، ارمیا آن جماعتِ شریری را که با آنکه گوش داشتند، گوش فرا ندادند، «مجمعِ استهزاکنندگان» میخواند. به این جماعت، هم در تاریخِ پیامِ فرشتهٔ اول و دوم، و بار دیگر در تاریخِ فرشتهٔ سوم، «دیدهبان» عطا شد، اما آنان از رفتن در راهِ نیکو، که همان طریقهای قدیم است، امتناع ورزیدند. بلکه در «راهها» سلوک کردند. از اینرو، اشعیا تصریح میکند که خدا اوهامِ متعدد را برخواهد گزید، زیرا ایشان به جای آن راهِ مطلقِ طریقهای قدیم، کثرتی از راههای باطل را برگزیدند. همانگونه که در شهادتِ اشعیا نیز آمده است، عبادتِ مجمعِ استهزاکنندگان از سوی خداوند مردود است. خواهر وایت بهصراحت کثرتِ اوهامِ اشعیا را با ضلالتِ شدیدِ پولُس مرتبط میسازد، و آن را در بسترِ ردّ حقایقِ بنیادی قرار میدهد، یعنی آن بنیادی که خداوند خانهٔ خود را بر آن بنا کرد و بنا میکند.
«آن که به زیرِ ظاهر مینگرد و دلهای همهٔ آدمیان را میخواند، دربارهٔ کسانی که از نور عظیم برخوردار بودهاند، میگوید: “ایشان از وضع اخلاقی و روحانیِ خویش نه محزوناند و نه مبهوت.” آری، راههای خود را برگزیدهاند، و جانِ ایشان از مکروهاتشان لذت میبرد. “من نیز اوهامِ ایشان را برخواهم گزید، و آنچه از آن میترسند بر ایشان خواهم آورد؛ زیرا هنگامی که خواندم، هیچکس پاسخ نداد؛ چون تکلّم نمودم، نشنیدند؛ بلکه آنچه را در نظر من بد بود بهجا آوردند، و آنچه را که از آن خشنود نبودم برگزیدند.” “خدا ایشان را به گمراهیِ شدید خواهد سپرد تا دروغ را باور کنند،” زیرا “محبتِ حق را نپذیرفتند تا نجات یابند،” “بلکه از ناراستی لذت بردند.” اشعیا ۶۶:۳، ۴؛ ۲ تسالونیکیان ۲:۱۱، ۱۰، ۱۲.»
آسمانی معلّم نے دریافت فرمایا: ’’ذہن کو اس دعوے سے بڑھ کر اور کون سا فریب بہکا سکتا ہے کہ تم درست بنیاد پر تعمیر کر رہے ہو اور خدا تمہارے اعمال کو قبول کرتا ہے، حالانکہ فی الحقیقت تم بہت سی باتیں دنیوی مصلحت کے مطابق انجام دے رہے ہو اور یہوواہ کے خلاف گناہ کر رہے ہو؟ آہ، یہ ایک عظیم دھوکا ہے، ایک مسحور کن فریب، جو ذہنوں پر قابض ہو جاتا ہے جب وہ لوگ جنہوں نے کبھی سچائی کو جانا تھا، دینداری کی صورت کو اُس کی روح اور قدرت سمجھ بیٹھتے ہیں؛ جب وہ یہ گمان کرتے ہیں کہ وہ دولتمند ہیں اور مال سے مالامال ہو گئے ہیں اور کسی چیز کے محتاج نہیں، جبکہ درحقیقت وہ ہر چیز کے محتاج ہیں۔‘‘
«خدا نسبت به خادمان وفادار خود که جامههای خویش را بیلکه نگاه میدارند، تغییری نکرده است. اما بسیاری ندا برمیآورند: “سلامتی و ایمنی”، در حالی که هلاکتی ناگهانی بر ایشان فرود میآید. مگر آنکه توبهای کامل صورت گیرد، مگر آنکه آدمیان دلهای خود را با اعتراف فروتن سازند و حقیقت را چنانکه در عیسی است بپذیرند، هرگز به آسمان داخل نخواهند شد. هنگامی که تطهیر در صفوف ما به وقوع پیوندد، دیگر در آسودگی نخواهیم آرمید و با فخر از اینکه دولتمندیم و بر اموال افزوده شدهایم و به هیچ چیز محتاج نیستیم، سخن نخواهیم گفت.»
„Kto może zgodnie z prawdą powiedzieć: „Nasze złoto zostało wypróbowane w ogniu; nasze szaty są nieskalane przez świat”? Ujrzałam, jak nasz Nauczyciel wskazywał na szaty tak zwanej sprawiedliwości. Zdzierając je, obnażył ukryte pod nimi splugawienie. Wówczas powiedział do mnie: „Czy nie widzisz, jak obłudnie przykryli swoje splugawienie i zgniliznę charakteru? „Jakże wierne miasto stało się nierządnicą!” Dom mego Ojca stał się domem handlu, miejscem, z którego odeszły Boska obecność i chwała! Z tej przyczyny panuje słabość i brak siły.”” Testimonies, tom 8, 249, 250.
در این متن، جماعتِ استهزاکنندگانِ ارمیا بهعنوان لائودیکیان شناسایی میشوند که همان باکرهگانِ ناداناند.
«حالتِ کلیسا که بهوسیلهٔ باکرهگانِ نادان نمایش داده شده است، همچنین بهعنوانِ حالتِ لائودیکیه توصیف شده است.» Review and Herald, August 19, 1890.
باکرہ بیوقوف کنواریوں میں تیل کی کمی اُس وقت ظاہر ہوتی ہے جب نصف شب کی پکار آتی ہے، کیونکہ اُس گھڑی وہ ایک ایسی گمراہی قبول کرتی ہیں جو اُس راستے کے ساتھ موافقت رکھتی ہے جسے اختیار کرنے کا وہ پہلے ہی انتخاب کر چکی ہوتی ہیں، جبکہ وہ یرمیاہ کی قدیم راہوں کو رد کرتی ہیں۔ قدیم راہیں وہی ہیں جہاں آرام اور تازگی پائی جاتی ہے، اور یہی آرام اور تازگی بارشِ اخیر ہے۔
«به من اشاره شد به زمانی که پیام فرشتهٔ سوم در حال بسته شدن بود. قدرت خدا بر قوم او قرار گرفته بود؛ آنان کار خود را به انجام رسانده بودند و برای ساعتِ آزمایشیِ پیشِ رویشان آماده شده بودند. آنان بارانِ آخِر، یا تازگی از حضور خداوند، را دریافت کرده بودند، و شهادتِ زنده احیا شده بود. آخرین هشدارِ عظیم در همهجا به صدا درآمده بود، و ساکنانِ زمین را که پیام را نمیپذیرفتند، برانگیخته و به خشم آورده بود.» Early Writings, 279.
در هنگام افاضهٔ روحالقدس است که آن گمراهیِ شدید بر باکرگانِ نادانِ لائودیکیه که حقیقت را دوست نمیدارند فرو ریخته میشود، و ازاینرو بهجای حقیقت، دروغ را برای ایمان آوردن برمیگزینند. ردّ حقیقت، معادلِ ردّ شریعت شمرده میشود، زیرا شریعتِ خدا در قوانینِ نبویِ او متجسّد است.
«مکاشفه، آفرینش یا اختراعِ چیزی نو نیست، بلکه ظهورِ آن چیزی است که تا پیش از آشکار شدنش بر انسانها ناشناخته بود. حقایق عظیم و ازلیِ مندرج در انجیل، از طریقِ جستوجوی کوشنده و فروتنیِ ما در حضورِ خدا مکشوف میگردند. معلّمِ الهی ذهنِ جویندۀ فروتنِ حقیقت را هدایت میکند؛ و بهواسطۀ رهبریِ روحالقدس، حقایقِ کلام بر او شناسانده میشوند. و راهی برای معرفت، مطمئنتر و مؤثرتر از اینگونه هدایت شدن، نمیتواند وجود داشته باشد. وعدۀ نجاتدهنده این بود: «لیکن چون او، یعنی روحِ راستی، آید، شما را به جمیعِ راستی هدایت خواهد کرد.» از طریقِ افاضۀ روحالقدس است که ما قادر ساخته میشویم کلامِ خدا را درک کنیم.»
مزمورنگار مینویسد: «جوان به چه چیز طریق خود را پاک میسازد؟ به نگاه داشتن آن موافق کلام تو. با تمامی دل خود تو را طلبیدهام؛ پس مگذار که از اوامر تو منحرف شوم.... چشمان مرا بگشا تا عجایب شریعت تو را ببینم.»
«ما پند داده شدهایم که حقیقت را همچون گنجی نهان بجوییم. خداوند فهمِ جویندۀ راستینِ حقیقت را میگشاید؛ و روحالقدس او را قادر میسازد تا حقایقِ مکاشفه را دریابد. مقصودِ مزمورنویس نیز همین است، آنگاه که درخواست میکند چشمانش گشوده شود تا چیزهای شگفت از شریعت را ببیند. هنگامی که جان در اشتیاقِ فضایلِ عیسی مسیح به نفسنفس میافتد، ذهن توانا میگردد که جلالهای جهانِ بهتر را دریابد. فقط به یاریِ معلّمِ الهی است که میتوانیم حقایقِ کلامِ خدا را بفهمیم. در مدرسۀ مسیح میآموزیم که حلیم و فروتن باشیم، زیرا به ما فهمِ اسرارِ دینداری عطا میشود.» Sabbath School Worker, December 1, 1909.
ردّ پیام یا روششناسیِ بارانِ آخر، ردّ شریعتِ خداست. هنگامی که ارمیا اظهار داشت که «به سخنان من و به شریعت من گوش فرا ندادند، بلکه آن را رد کردند»، او با هوشع همعقیده است.
قومِ من از نداشتنِ معرفت هلاک میشوند؛ زیرا تو معرفت را رد کردهای، من نیز تو را رد خواهم کرد تا دیگر برای من کاهن نباشی؛ و چون شریعتِ خدای خود را فراموش کردهای، من نیز فرزندان تو را فراموش خواهم کرد. هوشع ۴:۶.
وہ علم جسے نادان رد کرتے ہیں، علم میں وہ اضافہ ہے جس کی نشان دہی دانی ایل نے یہ کہہ کر کی کہ یہ انجام کے وقت واقع ہوگا۔ انجام کے وقت 1798 میں، اور پھر دوبارہ انجام کے وقت 1989 میں، علم میں ایک ایسا اضافہ ہوا جسے اُس قاصد نے باقاعدہ صورت دی جسے خدا نے ان دو متوازی نسلوں میں سے ہر ایک کی بنیاد قائم کرتے وقت استعمال کرنے کے لیے منتخب کیا۔ ان بنیادی حقائق کو بعض بائبلی اصولوں کے مطابق منظم کیا گیا، جو ان کی متعلقہ تاریخوں کے منتخب قاصدوں پر ظاہر کیے گئے تھے؛ اور یہی بنیادی حقائق یرمیاہ کی قدیم راہیں ہیں، اور یہی وہ سچائیاں ہیں جو آخرکار نصف شب کے پکار اور بلند صدا کے پیغامات کے تیل کی نمائندگی کرتی ہیں۔ آخری بارش ایک سو چوالیس ہزار کی مُہر بندی کی تاریخ میں نصف شب کے پکار کا پیغام پیدا کرتی ہے، اور اس کے بعد خدا کے اُس دوسرے گلّہ کی جمعآوری کی تاریخ میں، جو اب تک بابل میں ہے، بلند صدا کا پیغام پیدا کرتی ہے۔ آخری بارش خود بھی ایک پیغام ہے اور وہ طریقۂ کار بھی ہے جو اس پیغام کو پیدا کرتا ہے۔ دانی ایل کے بیان کردہ علم میں اضافہ آزمائش کے ایک تین مرحلہای عمل کا آغاز کرتا ہے۔
و او گفت: «ای دانیال، به راه خود برو؛ زیرا این سخنان تا زمان آخر بسته و مهر شده است. بسیاری پاک خواهند شد و سفید گردانیده خواهند شد و آزموده خواهند شد؛ اما شریران شرارت خواهند ورزید؛ و هیچیک از شریران نخواهند فهمید؛ لیکن حکیمان خواهند فهمید.» دانیال ۱۲:۹، ۱۰
بدکارانِ دانیال همان باکرههای نادانِ متی هستند که بر آن میشوند حالتِ لاودیکیهایِ خود را حفظ کنند. وضعیت آنان در گامِ سومِ سه آزمونِ دانیال آشکار میشود، آنگاه که هم خردمندان و هم بدکاران آزموده میشوند. آزمونِ نهایی جایی است که داوری اجرا میگردد، و هر دو گروه آشکار میسازند که آیا روغن را دارند یا نه.
«باز این مَثَلها تعلیم میدهند که پس از داوری دیگر فرصتی برای آزمون باقی نخواهد بود. هنگامی که کار انجیل به کمال برسد، بیدرنگ جدایی میان نیکان و شریران در پی خواهد آمد، و سرنوشت هر یک از این دو گروه برای همیشه تثبیت خواهد شد.» *Christ’s Object Lessons*، ص. ۱۲۳.
تجلّیِ سیرت در آزمونِ سوم، پرستندگان را یا چون لائودکیِ نادان و یا چون فیلادلفیِ دانا مشخص میسازد. آزمونِ نهایی همزمان با پیامِ بارانِ آخر به انجام میرسد؛ پیامی که بهواسطهٔ روششناسیِ بارانِ آخر آشکار شده است. رد کردنِ روششناسیِ بارانِ آخر، جانِ انسان را در وضعیتی قرار میدهد که در آن نتواند پیامِ بارانِ آخر را درک کند. اشعیا پیام و روششناسی را بهعنوان آزمونِ نهایی معرفی میکند.
او به که معرفت خواهد آموخت؟ و به که فهمِ تعلیم خواهد بخشید؟ به آنان که از شیر بازگرفته شدهاند و از پستانها جدا گردیدهاند. زیرا حکم باید بر حکم باشد، حکم بر حکم؛ سطر بر سطر، سطر بر سطر؛ اندکی اینجا و اندکی آنجا. زیرا او با لبهای لکنتآمیز و به زبانی دیگر با این قوم سخن خواهد گفت. آنان را که گفت: «این است آرامش، که با آن میتوانید خسته را آرامی بخشید؛ و این است آسایش»؛ اما نخواستند بشنوند. پس کلام خداوند برای ایشان حکم بر حکم شد، حکم بر حکم؛ سطر بر سطر، سطر بر سطر؛ اندکی اینجا و اندکی آنجا؛ تا بروند و به عقب بیفتند و شکسته شوند و در دام افتند و گرفتار گردند. پس ای مردان استهزاگر که بر این قومِ ساکن اورشلیم حکمرانی میکنید، کلام خداوند را بشنوید. زیرا گفتهاید: «ما با مرگ عهد بستهایم، و با هاویه موافقت کردهایم؛ چون تازیانهٔ طغیانکننده بگذرد، به ما نخواهد رسید؛ زیرا دروغ را پناهگاه خود ساختهایم، و زیر باطل خویشتن را پنهان کردهایم.» بنابراین خداوند یهوه چنین میفرماید: «اینک من در صهیون سنگی را به جهت بنیاد مینهم، سنگی آزموده، سنگِ زاویهای گرانبها، بنیادی استوار؛ هر که ایمان آورد، شتاب نخواهد کرد. و داوری را میزان خواهم ساخت، و عدالت را شاقول؛ و تگرگ پناهگاهِ دروغ را خواهد رفت، و آبها مخفیگاه را فرو خواهد گرفت. و عهد شما با مرگ منسوخ خواهد شد، و موافقت شما با هاویه برقرار نخواهد ماند؛ چون تازیانهٔ طغیانکننده بگذرد، آنگاه بهوسیلهٔ آن پایمال خواهید شد.» اشعیا 28:9–18.
«تازیانۀ جاری» در نبوتِ کتابمقدّس، بحرانِ تدریجیِ قانونِ یکشنبه است که با قانونِ یکشنبهای که بهزودی در ایالات متحدۀ آمریکا پدید میآید آغاز میشود. آن لائودیکیانِ جاهل و شریر که «محبّتِ حق» را در خود ندارند و ازاینرو افزایشِ معرفت را رد میکنند، بر این باورند که «تازیانۀ جاری» بر ایشان «نخواهد آمد»، زیرا از جمله، برگزیدند که تعریفی کاذب از یکی از نمادهای روم در نبوتِ کتابمقدّس را بپذیرند. بدینسان، آنان بر اساسِ بنیانِ نبویِ خود، الگویی کاذبِ نبوی پدید آوردند. بنیادِ ایشان بر شن بنا شده است، که نمایانگرِ کثرتی از سنگریزههای خردشده است. امّا بنیادِ حکیمان بر آن صخرۀ یگانه بنا شده است.
مطابق آن فیضِ خدا که به من عطا شده است، چون معمارِ حاذقی، بنیاد را نهادهام و دیگری بر آن بنا میکند. اما هر کس باخبر باشد که چگونه بر آن بنا میکند. زیرا هیچکس نمیتواند بنیادی جز آنچه نهاده شده است بگذارد، که آن عیسی مسیح است. و اگر کسی بر این بنیاد طلا، نقره، سنگهای گرانبها، چوب، علف، یا کاه بنا کند، عملِ هر کس آشکار خواهد شد؛ زیرا آن روز آن را ظاهر خواهد ساخت، چون به آتش مکشوف خواهد شد؛ و آتش، عملِ هر کس را، از اینکه از چه نوع است، خواهد آزمود. ۱ قرنتیان ۳:۱۰–۱۳
بنیادهای کاذب با بنیاد حقیقی، یعنی مسیح عیسی—آن صخره—در تقابل قرار داده میشوند. بنیادِ حقیقی یا کاذب در واپسینِ سه آزمونِ دانیال آشکار میگردد. آن «بهوسیلهٔ آتش آشکار میشود»—آتشِ رسولِ عهد، که ناگهان به هیکل خود خواهد آمد. آنگاه گروهی ظاهر میشوند که با مرگ عهد بستهاند، و گروهی نیز ظاهر میشوند که عهدِ حیات بستهاند.
هُوشْ، مَن پَیغامبَرِ خُد ره رَوانه هاکُنُم، و اُو راه ره پیشِ رویِ مَن آماده هاکُنِه؛ و آن سَرورِی که شِما جُستوجو هاکُنید، ناگهان به معبدِ خُد خاهد آمُد، یعنی همان پَیغامبَرِ عهد که شِما به اُو دلخوشید؛ هُوشْ، اُو خاهد آمُد، خداوندِ لشکرها گوید. امّا کیست که روزِ آمدنِ اُو ره تاب بیارِه؟ و کیست که هنگامی که ظاهر هابِه، بایستِه بمانِه؟ زِرا اُو مِثلِ آتِشِ زرگر و مِثلِ صابونِ رختشویان هَسته. و اُو چون زرگر و پاککنندهٔ نقره خاهد نِشَست؛ و پِسرانِ لاوی ره پاک خاهد کَرد و ایشان ره مِثلِ طلا و نقره خالص خاهد ساخت، تا هدیهای در پارسایی به خداوند تقدیم هاکُنَند. آنگاه هدیهٔ یهودا و اورشلیم برای خداوند خوشایند خاهد بُو، همچون روزگارانِ کهن و همچون سالهای پیشین. و مَن برای داوری به شِما نزدیک خاهد آمُد؛ و بر ضدِّ جادوگران، و بر ضدِّ زناکاران، و بر ضدِّ آنان که سوگندِ دروغ میخورَند، و بر ضدِّ آنان که مزدِ مزدور ره در دستمزدِش پایمال هاکُنَند، و بر ضدِّ بیوهزنان و یتیمان، و آنان که حقِّ غریب ره مَنحرف هاکُنَند و از مَن نمیترسَند، شاهدی زود خاهد بُو، خداوندِ لشکرها گوید. ملاکی ۳:۱–۵.
پیامآورِ عهد آنگاه برای داوری نزدیک میآید که فرایندِ آزمودنِ دانیال به سومین آزمون برسد و حکیمان و شریران آزموده شوند. فرایندِ سهمرحلهایِ آزمودنِ دانیال در زمانِ آخر آغاز میشود، هنگامی که کتابِ دانیال گشوده میگردد و معرفت افزون میشود. افزایشِ معرفت از طریقِ کارِ پیامآورِ برگزیدهای که کرنا مینوازد، به وضوح درآورده میشود. ملاکی از آن پیامآور با عنوانِ «پیامآور»ی یاد میکند که «راه را مهیا میسازد» پیش از آمدنِ پیامآورِ عهد؛ همان که بهوسیلهٔ آتش آشکار میکند چه کسی با او به عهد درآمده است، یا چه کسی برگزیده است که با مرگ پیمان بندد. در تاریخِ میلری، مسیح در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ ناگهان به هیکلِ خود آمد؛ نشانهای که قانونِ یکشنبهٔ بهزودیآمدنی را پیشنمایی میکند.
„Przyjście Chrystusa jako naszego arcykapłana do Miejsca Najświętszego, dla oczyszczenia świątyni, ukazane w Daniela 8,14; przyjście Syna Człowieczego do Przedwiecznego, przedstawione w Daniela 7,13; oraz przyjście Pana do Jego świątyni, zapowiedziane przez Malachiasza, są opisami tego samego wydarzenia; a jest ono także przedstawione przez przyjście oblubieńca na wesele, opisane przez Chrystusa w przypowieści o dziesięciu pannach, w Mateusza 25”. Wielki bój, s. 426.
آخِرُ اختباراتِ دانيال الثلاثة يقع عند قانون الأحد الوشيك المجيء، حين يأتي رسول العهد ليُظهر بالنار مَن قد قطع عهدًا مع الحياة أو مع الموت، وذلك في سياقٍ يُوضَع ضمن اللاويين. وحين يصف ملاخي عذارى متّى الحكيمات والجاهلات، اللواتي هنّ لاودكيّو يوحنا وفيلادلفيّوه، وحكماء دانيال وأشراره، فإن كلتا المجموعتين تُختبَران بالنار، ثم تُظهران مَن هو لاويّ ومَن ليس بلاويّ.
لاويان نماد کسانی هستند که در دو شورشِ گوسالههای زرین، با وفاداری ایستادگی کردند. شورش نخست، شورشِ هارون بود، و شورش دوم، شورشِ یربعام. در هر دو تمثیل، لاویان نمایانگرِ وفاداران بودند، و هر دو تمثیل دو شاهد از وفاداریِ گروهی را فراهم میآورند که در قانون یکشنبهایِ قریبالوقوع، بهوسیلهٔ لاویان نمایندگی میشوند. هارون گوسالهای زرین ساخت. طلا نماد بابل است، و گوساله تصویرِ وحشی است. سپس عیدی را مقرر ساخت و قومِ نادان بر گردِ گوساله عریان رقصیدند. تمامی شورشِ ایشان بر این اساس استوار بود و از این انگیزه برمیخاست که موسی، رسولِ برگزیده، را رد کرده بودند.
و موسیٰ نے ہارون سے کہا، اس قوم نے تجھ سے کیا کیا تھا کہ تُو نے ان پر ایسا بڑا گناہ لے آیا؟ اور ہارون نے کہا، میرے آقا کا غضب بھڑکنے نہ پائے؛ تُو اس قوم کو جانتا ہے کہ یہ بدی پر تُلی ہوئی ہے۔ کیونکہ انہوں نے مجھ سے کہا، ہمارے لیے ایسے معبود بنا دے جو ہمارے آگے آگے چلیں؛ کیونکہ یہ موسیٰ، وہ شخص جو ہمیں ملکِ مصر سے نکال لایا، ہم نہیں جانتے کہ اس کا کیا حال ہوا۔ اور میں نے ان سے کہا، جس کسی کے پاس سونا ہو، وہ اسے اتار دے۔ چنانچہ انہوں نے وہ مجھے دے دیا؛ پھر میں نے اسے آگ میں ڈال دیا، اور یہ بچھڑا نکل آیا۔ اور جب موسیٰ نے دیکھا کہ لوگ ننگے ہو گئے ہیں؛ (کیونکہ ہارون نے انہیں ان کے دشمنوں کے درمیان ان کی رسوائی کے لیے ننگا کر دیا تھا:) تو موسیٰ نے لشکرگاہ کے پھاٹک میں کھڑے ہو کر کہا، جو خداوند کی طرف ہے، وہ میرے پاس آئے۔ تب بنی لاوی سب کے سب اس کے پاس جمع ہو گئے۔ اور اس نے ان سے کہا، خداوند اسرائیل کا خدا یوں فرماتا ہے، ہر شخص اپنی تلوار اپنی ران سے باندھ لے، اور لشکرگاہ میں ایک پھاٹک سے دوسرے پھاٹک تک آتے جاتے پھرو، اور ہر شخص اپنے بھائی کو، اور ہر شخص اپنے ساتھی کو، اور ہر شخص اپنے پڑوسی کو قتل کرے۔ اور بنی لاوی نے موسیٰ کے کہنے کے مطابق کیا؛ اور اس دن لوگوں میں سے قریب تین ہزار آدمی قتل ہوئے۔ خروج 32:21–28۔
کسانی که رقصیدند، لائودیکیانی بودند که «شرمِ برهنگیِ خویش» را آشکار ساختند؛ و این همان هشدارِ بلای ششم است، هشداری دربارهٔ ضرورتِ درکِ صحیحِ ساختارِ سهگانهٔ رومِ جدید بهعنوان اژدها، وحش و نبیِ کذّاب. این هشدار بهصراحت با تفسیرِ خصوصیِ اوریا اسمیت در تضاد است؛ تفسیری که حقایقِ مرتبط با بلای ششم و هارمَجِدّون را نابود کرد.
آنان که وضعیت لائودیکیِ خود را آشکار ساختند، اقتدار پیامآورِ برگزیده را رد کرده بودند و همان فهمِ آشفتهای را ظاهر کردند که در کسانی دیده میشود که برمیگزینند نمادِ شیطانیِ «قربانیِ دائمی» را بهمنزلهٔ نمادِ الهیِ خدمتِ مسیح در قُدس او معرفی کنند. ایشان رهاییِ خود را به خدایی نمادین نسبت دادند، اما خدایی که برای پرستش برگزیدند، نمادی از خدای مصر بود، و مصر نمادی از اژدهاست. همانگونه که در ادونتیسمِ لائودیکی، آنان این حقیقت را رد کردند که «قربانیِ دائمی» نمادی از رومِ بتپرست، اژدها، است و آن نمادِ شیطانی را بهعنوان نمادی از مسیح معرفی کردند.
اے ابنِ آدم، اپنا رُخ فرعون، مصر کے بادشاہ، کے خلاف کر، اور اُس کے خلاف اور تمام مصر کے خلاف نبوت کر۔ کلام کر اور کہہ: خداوند خدا یوں فرماتا ہے: دیکھ، اے فرعون، مصر کے بادشاہ، مَیں تیرے خلاف ہوں، اے عظیم اژدہا، جو اپنی نہروں کے درمیان لیٹا رہتا ہے، جس نے کہا ہے: میرا دریا میرا اپنا ہے، اور مَیں نے اُسے اپنے لیے بنایا ہے۔ حزقی ایل 29:2، 3۔
شورشیانِ هارون آن دروغ را باور کردند که نمادی از اژدها، که بهوسیلهٔ گوسالهٔ زرّین نمایان شده بود، همان خدایی است که ایشان را از بندگیِ مصر رهایی بخشیده بود. اَدوِنتیسمِ لائودیکیه آن دروغ را باور دارد که نمادی از رومِ بتپرست (اژدها)، که بهوسیلهٔ «دائمی» نمایان شده است، نمادی از مسیح است که کار او این است که انسانها را در خدمت خود در قُدسِ آسمانی از بندگیِ گناه رهایی بخشد. آنان همچنین پیامآورِ برگزیده را رد کردند، چنانکه اَدوِنتیسمِ لائودیکیه نیز در مناقشه بر سر نمادپردازیِ «دائمی» چنین کرد.
در نسل نخستِ ادونتیسمِ لائودیکیهای (از ۱۸۴۴ تا ۱۸۸۸)، آنان کارِ میلر را در شناسایی «هفت زمان» رد کردند. در نسل دومِ ایشان (از ۱۸۸۸ تا ۱۹۱۹)، فرایندِ ردِّ حقیقتِ «قربانیِ دائمی» را آغاز نمودند. در نسل سومِ خود (از ۱۹۱۹ تا ۱۹۵۷)، به فهمِ پروتستانتیسمِ مرتد بازگشته بودند که بر اساس آن، «دزدانِ قومِ تو» همان آنتیوخسِ اپیفانس است. در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، هنگامی که وایِ سوم در آن تاریخ فرارسید، نقشِ اسلام را در نبوتِ کتابمقدس رد کردند. هر یک از آن چهار حقیقت بهوسیلهٔ میلر تأیید شد و بر دو لوحِ حبقوق نمود یافته است، و هر یک از آنها حقایقِ بنیادیای هستند که به کارِ میلر منسوباند؛ همان کسی که خواهر وایت او را «برگزیده» میخواند.
شورش یربعام در آغاز پادشاهی شمالی شروع شد؛ پادشاهیای که از ده سبط تشکیل میشد که یربعام را نخستین پادشاه خود ساختند. یربعام دو گوسالهٔ زرین ساخت و یکی را در بیتئیل، بهمعنای خانهٔ خدا، و دیگری را در دان، بهمعنای داوری، قرار داد. بیتئیل و دان با هم، نمایانگر ترکیب کلیسا (بیتئیل) و دولت (دان) هستند. و همانگونه که در شورش هارون، گوسالهها از طلا ساخته شده بودند، که نماد بابل است، هر دو نیز تصویری از یک وحش بودند. همچنین، همانند هارون، یربعام عیدی سالانه برقرار کرد و گوسالهها را همان خدایانی معرفی نمود که قوم خدا را از مصر بیرون آورده بودند.
اور یربعام نے اپنے دل میں کہا، اب یہ سلطنت داؤد کے گھرانے کو لوٹ جائے گی۔ اگر یہ لوگ یروشلم میں خداوند کے گھر میں قربانی چڑھانے کو جائیں، تو اس قوم کا دل پھر اپنے مالک، یعنی یہوداہ کے بادشاہ رحبعام کی طرف مائل ہو جائے گا، اور وہ مجھے قتل کر ڈالیں گے اور پھر یہوداہ کے بادشاہ رحبعام کے پاس لوٹ جائیں گے۔ پس بادشاہ نے مشورہ کیا اور سونے کے دو بچھڑے بنوائے، اور ان سے کہا، تمہارے لیے یروشلم جانا بہت ہے؛ اے اسرائیل، اپنے معبودوں کو دیکھ، جو تجھے ملکِ مصر سے نکال لائے۔ اور اُس نے ایک کو بیت ایل میں قائم کیا، اور دوسرے کو دان میں رکھا۔ اور یہ بات گناہ کا باعث بنی، کیونکہ لوگ ایک کے آگے سجدہ کرنے کو دان تک جانے لگے۔ اور اُس نے اونچی جگہوں کے گھر بنائے، اور عام لوگوں میں سے کاہن مقرر کیے جو بنی لاوی میں سے نہ تھے۔ اور یربعام نے آٹھویں مہینے کی پندرھویں تاریخ کو ایک عید مقرر کی، اُس عید کی مانند جو یہوداہ میں ہوتی تھی، اور وہ مذبح پر قربانی چڑھاتا تھا۔ اسی طرح اُس نے بیت ایل میں اُن بچھڑوں کے لیے قربانی چڑھائی جو اُس نے بنائے تھے؛ اور بیت ایل میں اُن اونچی جگہوں کے کاہنوں کو مقرر کیا جو اُس نے بنائی تھیں۔ پس اُس نے بیت ایل میں اُس مذبح پر، جو اُس نے بنایا تھا، آٹھویں مہینے کی پندرھویں تاریخ کو، یعنی اُس مہینے میں جسے اُس نے اپنے ہی دل سے ٹھہرایا تھا، قربانی چڑھائی؛ اور بنی اسرائیل کے لیے عید مقرر کی؛ اور وہ مذبح پر چڑھا اور بخور جلایا۔ 1 سلاطین 12:26–33۔
یاربعام «در دل خود تدبیر کرد»، و این نمایانگر کار اوریا اسمیت در مطرح ساختنِ «تفسیر خصوصی»ای است که بهواسطهٔ آن الگوی نبوی خویش را بنا نهاد. یربعام از الگوی هارون پیروی کرد و بدینسان خدای مصر را بهجای خدای حقیقی بازنماییِ نادرست نمود. خدایی که هم هارون و هم یربعام پدید آوردند، بر سوءتطبیقِ نمادی از ماهیتِ دوگانهٔ روم، بهعنوان نمادی از کشورداری و کلیساداری، مبتنی بود. هارون و یربعام هر دو در حال شناساییِ تصویری از قدرت اژدها، با نمادپردازیِ تصویرِ وحش، بودند. از اینرو، هر دو آن تاریخهای مقدسِ عصیان، آزمون عظیمِ قوم خدا را بازنمایی میکنند؛ آزمونی که بهوسیلهٔ آن سرنوشت جاودانیِ ایشان تعیین خواهد شد. این آزمون، بنا بر وحی، آزمونِ تشکیلِ تصویرِ وحش است.
نخستین مجادله دربارهٔ نمادِ روم بهعنوان «غارتگرانِ قومِ تو»، که به جدول پیشگامان ۱۸۴۳ راه یافت، استدلال میکرد که آنتیوخوس اپیفانس غارتگر است، بهجای آن حقیقت که غارتگران، روم هستند. آن مجادلهٔ نخست، نمایانگرِ آخرین مجادله دربارهٔ این بود که غارتگرانِ قومِ تو، روماند؛ جایی که اکنون استدلال میشود ایالات متحده غارتگران است، نه روم. با اینهمه، آنتیوخوس در آیات ده تا پانزدهِ دانیال یازدهم نمادی از ایالات متحده است؛ ازاینرو، دروغِ آغازین و دروغِ پایانی دربارهٔ اینکه چه کسی موردِ اشاره و نمایندگی است، یکسان است.
تاریکی و سردرگمی دربارهٔ آنچه انطیوخس در ایام آخر نمایندگی میکرد، موجب سردرگمی دربارهٔ صورتِ وحش میشود، همانگونه که عصیانِ هارون و یربعام چنین کرد. این سردرگمی دربارهٔ صورتِ وحش دقیقاً در همان زمانی رخ میدهد که آزمونِ عظیم برای قومِ خدا، تشکیلِ صورتِ وحش است.
«خداوند بهروشنی به من نشان داده است که صورتِ وحش پیش از بسته شدنِ درِ فیض شکل خواهد گرفت؛ زیرا این همان آزمونِ بزرگ برای قومِ خدا خواهد بود که بهواسطهٔ آن، سرنوشتِ ابدیِ ایشان تعیین خواهد شد. موضعِ شما چنان آمیختهای از ناسازگاریهاست که جز اندکی فریب نخواهند خورد.»
«در مکاشفه ۱۳ این موضوع بهروشنی ارائه شده است؛ [مکاشفه ۱۳:۱۱–۱۷، نقلقول شده].»
«این همان آزمونی است که قوم خدا باید پیش از آنکه مُهر شوند، با آن روبهرو گردند. همهٔ کسانی که با نگاه داشتن شریعت او و با امتناع از پذیرفتن سَبَّتِ جعلی، وفاداری خود را به خدا ثابت کردند، زیر پرچم یهوه، خداوندْ خدا، قرار خواهند گرفت و مُهرِ خدای زنده را دریافت خواهند کرد. اما کسانی که حقیقتِ دارای منشأ آسمانی را واگذارند و سَبَّتِ یکشنبه را بپذیرند، نشانِ وحش را دریافت خواهند کرد.» Manuscript Releases, جلد ۱۵، ص. ۱۵
هنگامی که خواهر وایت دیدگاه میلر را که «قربانی دائمی» را نمایندۀ رومِ بتپرست میدانست تأیید کرد، اظهار داشت که از سال ۱۸۴۴، «دیدگاههای دیگر»، بهصورت جمع، پذیرفته شدهاند که «تاریکی و آشفتگی» پدید آوردهاند. آشفتگیای که از دیدگاههای باطل دربارهٔ «قربانی دائمی» ــ که نمادی از رومِ بتپرست است ــ همچون «غارتگران قوم تو» پدید میآید، دربارۀ تمایز میان روم و صورتِ روم نیز آشفتگی و تاریکی ایجاد میکند.
نخستین و واپسین مناقشات بر سر نمادی از روم، میان قومی از عهد پیشین که از آنان عبور میشد و قومی که در آن زمان در حال تبدیل شدن به قوم عهد جدیدِ خدا بودند، روی داد. این مناقشه شامل عدم تمایل به تبعیت از قواعد تثبیتشدهٔ دستور زبان نیز بود، زیرا واژهٔ «also» در آیهٔ چهارده از سوی پروتستانها مردود شمرده شد، و بدینسان ادعا کردند که راهزنان باید همان قدرتی باشند که در آیات پیشین نمایانده شده است.
یہ اُس وقت صحائف کو پیچ و تاب دے کر اُن کے معنی بدل دینے کی نمائندگی کرتا تھا جب انطیوخس کو زبردستی “لٹیروں” پر منطبق کیا گیا۔ یہ ذاتی تفسیر تھی، کیونکہ حق کے خلاف ہر جھوٹا عقیدہ ایک ذاتی تفسیر ہی ہوتا ہے۔ خود یہ تنازع ایک بنیادی سچائی بن گیا، کیونکہ اسے 1843 کے ابتدائی علمبرداروں کے چارٹ پر درج کیا گیا تھا۔ الہام کے ذریعہ اس چارٹ کی توثیق نے “لٹیروں” کو روم کی علامت کے طور پر ثابت اور معتبر ٹھہرایا، اور اس سچائی کی سنگینی کو بڑھا دیا، کیونکہ اس عقیدہ کو رد کرنا بنیادوں اور روحِ نبوت کے اختیار، دونوں کو رد کرنا تھا۔
فهمِ درستِ «غارتگرانِ قومِ تو» بهمثابۀ نمایندۀ روم، هنگامی که به الگوی نبویای افزوده شود که فرشتگان به ویلیام میلر عطا کردند—زیرا با الگوی نبویای که او بدان راه یافت و آن را عرضه کرد موافقت داشت—و آن این بود که رومِ بتپرست و رومِ پاپی، بنیانِ همۀ تطبیقات نبویِ او بودند.
تفسیر شخصیِ اوریا اسمیت که پادشاه شمال را در آیهٔ سیوششمِ دانیال یازده فرانسه، و سپس در آیهٔ چهلم ترکیه معرفی میکرد، مشتمل بر دو تشخیص نادرست از پادشاه شمال بود. ردّ مبانی از سوی اسمیت در سال ۱۸۶۳، کوریای پدید آورد که او را از دیدن یکی از ابتداییترین قواعد نبوت بازداشت؛ و آن اینکه تقریباً در زمان مسیح، نبوت موجودیتهای روحانیِ نوین را که بهوسیلهٔ موجودیتهای تحتاللفظیِ باستانی نمونهسازی شده بودند، به تصویر میکشید. پولس بهطور مشخص این حقیقت را تعلیم داد، آنگاه که تصریح کرد آنچه نخست آمد، تحتاللفظی بود و پس از آن، روحانی.
لیکن وہ جو روحانی ہے، پہلے نہ تھا، بلکہ وہ جو طبعی ہے؛ اور اُس کے بعد وہ جو روحانی ہے۔ 1 کرنتھیوں 15:46۔
اسمیت از قوم عهد بود که بهجای پروتستانتیسم مرتد، قوم خدا شده بودند، اما هنگامی که «هفت زمان» را رد کرد و نمودار ۱۸۶۳ خود را معرفی نمود، از شورش آنان حمایت کرد. بهکار بستن تفسیر شخصیِ او، فهمی کاذب از آرماگدون در مکاشفه باب شانزدهم پدید آورد، که این نیز آزمونی دیگر دربارهٔ درک صحیح از روم است.
دز نخستین مجادله دربارهٔ دزدان، اسمیت نمایندهٔ کسانی بود که با نخستین تحقق مَثَلِ ده باکره درگیر بوده بودند. ازاینرو، او با دیدگاه شخصی خود دربارهٔ پادشاه شمال، نمایندهٔ قومِ عهدیای است که در فاصلهٔ سالهای 1856 تا 1863 از آنان عبور میشد، آنگاه که به کلیسای لاودیکیهایِ ادونتیستِ روز هفتم تبدیل میشدند. همانگونه که پروتستانها در مجادلهٔ دزدان چنین کردند، اسمیت نیز اقتدار نحویِ آن بخش را که با تفسیر خصوصیِ خود تحریف کرده بود نادیده گرفت، زیرا از لحاظ دستوری، پادشاه شمال از آیهٔ سیویک تا آیهٔ چهلوپنج، همواره و فقط قدرت پاپی است.
بهواسطهٔ مناقشهٔ «قربانیِ دائمی»، ویلی وایت و ا. ج. دنیلز برای پشتیبانی از دیدگاه کهنِ پروتستانی مبنی بر اینکه «قربانیِ دائمی» نمایانگر خدمت مسیح در قدس است، در تاریخ ادونتیستی دروغهایی وارد کردند. آن تاریخِ خاص در جداولِ حبقوق شناسایی شده است، اما شایان توجه است که بر شهادتِ کاذبِ همراه با ترویج و استقرارِ این دیدگاهِ نادرست تأمل شود؛ زیرا فهمِ درست را میلر در دوم تسالونیکیان تشخیص داده بود، جایی که مسئله، تقابل میان کسانی است که حقیقت را محبت میورزند و کسانی که دروغ را باور میکنند.
مجادلهٔ «قربانیِ دائمی» بر آن فهمِ «حکم بر حکم» میافزاید که مناقشهٔ نهاییِ روم در زمانِ ریزشِ روحالقدس رخ میدهد. همانگونه که روحالقدس از بالا ریخته میشود، قدرتی از زیر برمیخیزد و کسانی را که آن را همچون قدرتِ خدا میپذیرند، در تصرف خود میگیرد، هرچند آن قدرت ضلالتی نیرومند است.
«این دو قدرت بزرگِ در حال منازعه در کارند؛ یکی از زیر، و دیگری از بالا. هر انسان زیر نفوذ پنهانِ یکی یا دیگری قرار دارد، و اعمال او خصلتِ الهامی را که از آن سرچشمه میگیرند آشکار خواهد ساخت. آنان که با مسیح متحدند، همواره در مسیرهای مسیح عمل خواهند کرد. آنان که با شیطان در اتحادند، تحت الهامِ پیشوای خود کار خواهند کرد، در مخالفت با قدرت و عملِ روحالقدس. ارادهٔ انسان آزاد گذاشته شده است تا عمل کند، و بهوسیلهٔ عمل آشکار میشود که چه روحی بر دل تأثیر میگذارد. «از میوههای ایشان، ایشان را خواهید شناخت.» The 1888 Materials, 1508.»
تضادّ نبويّ در مجادلهٔ «دائمی» این است که نمادی از اژدها بهعنوان نمادی از مسیح شناسایی میشود. کسانی که حقیقت را رد میکنند، همچنین نقش میلر را که این حقیقت را کشف کرد رد مینمایند، و بدینسان روحالقدس را رد کرده و گناه نابخشودنی را مرتکب میشوند.
در مقالهٔ بعدی به مناقشهای دربارهٔ روم خواهیم پرداخت که اندکی پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ رخ داد.
«ما در زمانی زندگی میکنیم که حیات، از هر زمان، گرانبهاتر و شگفتانگیزتر است. پایان همه چیز نزدیک است. تحولات تکاندهنده پیوسته در برابر ما آشکار خواهد شد؛ زیرا عاملهای نادیدنی در کارند و فعالیتی شدید از خود ظاهر میسازند. قدرتهای تاریکی از زیر، بر عاملان انسانی در حرکتاند، و مردان شریر با فرشتگان شریر همکاری میکنند تا بر ضد احکام خدا و ایمانِ عیسی بجنگند؛ و در همان حال، قدرتی از بالا بر کسانی که خود را به تأثیرات الهی تسلیم خواهند کرد در حرکت است، و قوم خدا با موجودات هوشمند آسمانی همکاری میکنند. هیچ چیز جز ایمانی حقیقی و راستین از فشار و تنگنایی که در این ایام آخر بر هر نفسِ آدمی خواهد آمد تا او را بیازماید و محک زند، جان سالم به در نخواهد برد. خدا باید پناهگاه ما باشد؛ ما نمیتوانیم به صورت ظاهر، اقرار، تشریفات، یا مقام اعتماد کنیم، یا بیندیشیم که چون نامی داریم که زندهایم، خواهیم توانست در روز آزمایش بایستیم. هر آنچه بتواند متزلزل شود، متزلزل خواهد شد، و آن چیزهایی که با فریبها و گمراهیهای این ایام آخر نتوان آنها را متزلزل ساخت، باقی خواهند ماند. جان را به صخره ابدی محکم پیوند دهید؛ زیرا تنها در مسیح امنیت خواهد بود. عیسی روزگاری را که ما در آن زندگی میکنیم، روزگار خطر توصیف کرد. او گفت: «و چنانکه ایام نوح بود، ظهور پسر انسان نیز همچنین خواهد بود. زیرا همچنانکه در ایامی که پیش از طوفان بود، میخوردند و مینوشیدند، نکاح میکردند و به نکاح میدادند، تا روزی که نوح به کشتی داخل شد، و ندانستند تا طوفان آمد و همه را بُرد؛ ظهور پسر انسان نیز همچنین خواهد بود.» «و نیز همچنانکه در ایام لوط واقع شد؛ میخوردند، مینوشیدند، میخریدند، میفروختند، میکاشتند، بنا میکردند؛ اما در همان روزی که لوط از سدوم بیرون رفت، آتش و گوگرد از آسمان بارید و همه را هلاک ساخت. در روزی که پسر انسان ظاهر شود، نیز چنین خواهد بود.» «اما چون پسر انسان در جلال خود خواهد آمد، با همه فرشتگان مقدس خویش، آنگاه بر کرسی جلال خود خواهد نشست؛ و جمیع امتها در حضور او جمع خواهند شد؛ و ایشان را از یکدیگر جدا خواهد نمود، چنانکه شبان، گوسفندان را از بزها جدا میکند؛ و گوسفندان را بر دست راست خود و بزها را بر چپ خواهد نهاد. آنگاه پادشاه به آنان که بر دست راست اویند خواهد گفت: ای برکتیافتگان پدر من، بیایید و ملکوتی را که از ابتدای عالم برای شما آماده شده است، به میراث یابید.» سلوک ما در این حیات، سرنوشت ابدی ما را در آنجا تعیین خواهد کرد؛ به خود ما واگذار شده است که بگوییم آیا با کسانی خواهیم بود که وارث ملکوت خدا میشوند، یا با آنان که به ظلمت بیرونی خواهند رفت. خدا هر تمهیدی را برای نجات ما فراهم ساخته است؛ پس بیایید از آنچه به بهایی نامتناهی خریداری شده است بهرهمند شویم. «زیرا خدا جهان را اینقدر محبت نمود که پسر یگانه خود را داد تا هر که به او ایمان آورد هلاک نگردد، بلکه حیات جاودانی یابد.»» Youth Instructor، 3 اوت 1893.