ما مقالهٔ پیشین را با این عبارت به پایان بردیم: «آیات ۱۰ تا ۱۵ بیانگر سه جنگ نیابتی است که از سوی پادشاه شمال، یعنی قدرت پاپی، از سال ۱۹۸۹ تا قانون یکشنبه به انجام می‌رسد.» این سه جنگ نیابتی با شناسایی ایالات متحده در آیهٔ ۴۰ به‌عنوان «ارابه‌ها، کشتی‌ها، و سواران» آغاز می‌شود.

جنگ نیابتیِ بعدی، که در آیهٔ ۱۱ بازنمایی شده و تحقق تاریخیِ آن در نبرد رافیا در سال ۲۱۷ پیش از میلاد رخ داد، میان بطلمیوس چهارم فیلوباتور، پادشاه جنوبیِ مصر، و آنتیوخوس بزرگ، که آنتیوخوس ماگنوس نیز خوانده می‌شود، از امپراتوری سلوکی بود. آنتیوخوس آیهٔ ۱۰ را محقق ساخته بود، آنگاه که در واکنش به شکستِ پادشاهیِ شمالیِ خود و از دست رفتن متصرفاتش، از مصر انتقام گرفت و تمامی سرزمین‌هایی را که پادشاهیِ جنوبی پیش‌تر از قلمرو او تصرف کرده بود، بازپس گرفت. او چنین کرد، اما در مرز مصر متوقف شد؛ و بدین‌سان آیهٔ ۱۰ را محقق ساخت و نمونهٔ نمادینِ ۱۹۸۹ گردید.

لیکن اُس کے بیٹے برانگیختہ ہوں گے اور بڑی افواج کی کثرت جمع کریں گے؛ اور اُن میں سے ایک یقیناً آئے گا اور سیلاب کی مانند بڑھتا ہوا گزر جائے گا؛ پھر وہ لوٹ کر اپنے قلعہ تک برانگیختہ ہوگا۔ دانی ایل 11:10۔

دومین جنگ نیابتی، نبردِ رافیا بود. رافیا به معنای سرزمینِ مرزی است. آن میدانِ نبرد، نقطه‌ای را مشخص می‌کند که در آن آنتیوخوس تهاجم پیشینِ خود را در آیهٔ ۱۰ متوقف کرده بود. سه جنگِ نیابتی تحت حاکمیتِ حقیقت قرار دارند، بدین معنا که نخستین جنگِ نیابتی با آخرین جنگِ نیابتی هم‌راستا است. هر سه جنگ—آیات ۱۰، ۱۱، و سپس جنگِ سومِ آیات ۱۳ تا ۱۵—در تحققِ نخستینِ خود به‌وسیلهٔ همان شخصیتِ تاریخی به راه انداخته می‌شوند. آنتیوخوسِ مگنوس در هر یک از این سه نبرد حضور دارد و به‌گونه‌ای نبوی آن‌ها را در یک خط به هم پیوند می‌دهد. آنتیوخوس در نخستین و آخرین نبرد پیروز می‌شود، اما نه در نبردِ میانی، که در آن پادشاهِ جنوب غالب می‌آید.

همان‌گونه که «رافیا» به معنای سرزمین مرزی است، اوکراین نیز چنین است. دومین جنگ نیابتی، که نخستین‌بار در نبرد رافیا تحقق یافت، اکنون در جنگ اوکراین در حال تحقق است. ولادیمیر پوتین پادشاه جنوب است، وارثِ نبویِ نخستین پادشاهِ مدرنِ جنوب، یعنی ولادیمیر لنین. پوتین بارها ادعا کرده است که واکنش روسیه به اوکراین بر پایهٔ توافقی مورد مناقشه است که مطابق آن، پس از اتحاد دوبارهٔ آلمان، ناتو دیگر به درون سرزمین‌های پیشین اتحاد جماهیر شوروی گسترش نمی‌یافت. انگیزهٔ پوتین بازتاب‌دهندهٔ انگیزهٔ بطلمیوس در آیات ۵–۹ و ناپلئون در سال ۱۷۹۷ است. هر سه پادشاه جنوب، اقدامات خود را علیه پادشاه شمال بر اساس عهدنامه‌ای نقض‌شده توجیه می‌کنند.

مطابق اشعیا ۲۳، فاحشهٔ صور، که نمایانگر قدرت پاپی است، به مدت هفتاد سال به فراموشی سپرده خواهد شد، همچون ایام یک پادشاه—دوره‌ای که بارها نشان داده شده است همان زمانی است که ششمین پادشاهیِ نبوت کتاب‌مقدس، یعنی وحشِ زمینیِ مکاشفه ۱۳ (ایالات متحده)، فرمان می‌راند.

و در آن روز واقع خواهد شد که صور، هفتاد سال به فراموشی سپرده شود، بر حسب ایام یک پادشاه؛ و پس از پایان هفتاد سال، صور مانند فاحشه‌ای سرود خواهد خواند. ای فاحشه‌ای که به فراموشی سپرده شده‌ای، بربطی برگیر و در شهر بگرد؛ نغمه‌ای دلنشین بنواز، و سرودهای بسیار بخوان، تا به یاد آورده شوی. و واقع خواهد شد که پس از پایان هفتاد سال، خداوند به صور توجه خواهد فرمود، و او به مزد خویش بازخواهد گشت، و با همهٔ ممالِک جهان بر روی زمین زنا خواهد کرد. اشعیا 23:15–17.

مدّتِ نمادینِ هفتاد سال از ۱۷۹۸ تا قانونِ یکشنبه امتداد دارد، که همان تاریخی است که در آیهٔ ۴۰ بازنمایی شده است. تا پایانِ این هفتاد سال، یا نزدیک‌شدنِ قانونِ یکشنبه، آن فاحشه دوباره ظاهر نمی‌شود. از این‌رو، جنگاوریِ سه نبردِ مذکور در آیاتِ ۱۰–۱۵ به‌وسیلهٔ نایبی از قدرتِ پاپی انجام می‌گیرد، زیرا او در این دوره از نظرِ نبوی به فراموشی سپرده شده است.

در نخستین و آخرین جنگ‌های نیابتی، پادشاه شمال بر پادشاه جنوب غلبه می‌کند. در جنگ میانی، پادشاه جنوب بر پادشاه شمال غالب می‌شود. نبرد رافیه نخستین تحقق تاریخی آیهٔ 11 بود، و آن آیه و تحقق تاریخیِ آن، دو شاهد را تشکیل می‌دهند که باید با آیات موازیِ مربوط به سه روز و نیمِ نبویِ حاکمیتِ روم پاپی در هم آمیخته شوند. از این‌رو، دو بخش از کلامِ مقدّس در دانیال 11، همراه با تحقق‌های تاریخیِ آنها، ویژگی‌های نبویِ نبردِ سرزمین مرزیِ آیهٔ 11 را بیان می‌کنند؛ نبردی که نخست در نبرد رافیه تحقق یافت و سپس بار دیگر در زمان آخر، در سال 1798، به انجام رسید.

این سطورِ شهادت تأیید می‌کنند که ولادیمیر پوتین آخرین «ولادیمیر» در سلسلهٔ پادشاهِ جنوبیِ معاصر است. «ولادیمیر» را غالباً به معنای «فرمانروای جهان» تعریف می‌کنند، اما واژهٔ mir به‌درستی همچنین به معنای «جامعه» نیز هست. ازاین‌رو، ولادیمیر به معنای «فرمانروای جامعه» یا «فرمانروای کمونیسم» است. پوتین مداخلهٔ خود در اوکراین را مبتنی بر توافقی نقض‌شده می‌داند که به نگرانی‌های او دربارهٔ پیشروی ناتو فراتر از مرزهایی می‌پرداخت که پس از اتحاد آلمان بر سر آن‌ها توافق شده بود. جهت‌گیری پوتین همان‌قدر که علیه زلنسکی و اوکراین است، علیه ناتو و اتحادیهٔ اروپا نیز معطوف است. تعدّی ناتو و اتحادیهٔ اروپا به سرزمینی که پوتین اصرار دارد می‌بایست از ناتو عاری بماند، با خشم بطلمیوس هنگامی که پادشاه سلوکی، شاهدختِ مصری را که به عقد او درآمده بود کنار نهاد و به همسر پیشین خود بازگشت، موازات دارد. آن عهدِ نقض‌شده، پیشاپیش به پیمانِ شکستهٔ تولنتینو در سال 1797 اشاره داشت. در دانیال 11، هنگامی که پادشاه جنوبی بر پادشاه شمالی غلبه می‌یابد، این امر متضمنِ نقضِ یک پیمان است.

یہ ٹوٹا ہوا معاہدہ اُس امر سے متعلق ہے کہ یورپی یونین جرمنی کے دوبارہ اتحاد کے وقت نیٹو کی اپنی سرحدوں سے آگے توسیع کو محدود کرنے پر آمادہ نہ تھی۔ اس مفہوم میں، پوتن، جنوب کے بادشاہ کی حیثیت سے، شمال کے بادشاہ کے خلاف جنگ میں ہے، جس کی نمائندگی اُس کی نیابتی قوت کرتی ہے۔ جس طرح دوسری عالمی جنگ کے نازی کیتھولک کلیسیا کے نیابتی نمائندہ تھے، اسی طرح یوکرین کے نازی آیات 10–15 کی دوسری نیابتی جنگ کی علامت بن جاتے ہیں۔ تین عالمی جنگیں اور تین نیابتی جنگیں—اور دونوں سلسلوں میں، درمیانی تصادم کے دوران نازی کیتھولک کلیسیا کے نیابتی نمائندہ ہیں۔

در سه تحقق تاریخیِ اصلیِ این جنگ‌های نیابتی، انطیوخوس ماگنوس در هر نبرد حضور داشت. بارها نشان داده شده است که چگونه ریشه‌شناسیِ «انطیوخوس» و نمادگراییِ مرتبط با پادشاهیِ سلوکی به‌عنوان پادشاه شمال، انطیوخوس را به‌عنوان نمادی از دجّال—یعنی پاپِ روم—معرّفی می‌کند. امّا در تاریخِ این سه جنگ نیابتی، فاحشهٔ صور به فراموشی سپرده شده است؛ ازاین‌رو، نمادِ «پاپ» که در نامِ «انطیوخوس» بازنمایی شده، بر قدرتِ نیابتیِ او دلالت دارد. در نخستین و آخرین نبردها، این ایالات متحده است که آشکارا اوامرِ روم را اجرا می‌کند. در آیهٔ 11، قدرتِ نیابتی، نازیسمِ اوکراین است، امّا این کشتی‌ها و ارابه‌های ایالات متحده بود و همچنان هست که زلنسکی را در جنگ سرِ پا نگه داشت. در ظاهرِ جنگ نیابتیِ دوم، ایالات متحده پنهان است، همان‌گونه که پاپ در طیّ هفتاد سالِ اشعیا 23 پنهان است. ایالات متحده درست در همان تاریخی پنهان است که در آن همهٔ ویژگی‌های وحش را در خود پرورش می‌دهد، و این امر از لحاظ نبوّتی مناسب می‌سازد که، هنگامی که جنگ نیابتیِ دوم آغاز شده است، ایالات متحده به‌وسیلهٔ قدرتِ نیابتیِ نازیسم در اوکراین از نظر پنهان بماند، هرچند همچنان این توانِ نظامی و اقتصادیِ وحشِ زمین است که اوکراین را تا هلاکتشان برپا نگه می‌دارد.

هنگامی که پادشاه جنوب به بابل رفت و پادشاه شمال را به اسارت گرفت، و نیز هنگامی که ژنرال برتیه پاپ را به اسارت گرفت، او درست به درون واتیکان گام نهاد؛ امری که دلالت می‌کند جنگ اوکراین با پیروزی پوتین در زمانی پایان خواهد یافت که هرگونه مقاومت از سوی اوکراین برطرف شده باشد. پادشاهی‌ای که بطلمیوس به تصرف درآورد، بابل بود، و پادشاهی‌ای که ناپلئون به تصرف درآورد، بابل روحانی بود. از این‌رو، پادشاهی زلنسکی با همان تابعانی نمودار می‌شود که پشتیبانی او را فراهم می‌کنند. اکنون که ترامپ حمایت ارابه‌ها و سواران و کشتی‌های وحشِ زمین را واپس کشیده است، پشتیبانی اوکراین اتحادیه اروپا است، یعنی همان گروهی که نخواسته است به ادعاهای پوتین دربارهٔ پیمانِ نقض‌شده در خصوص پیشروی ناتو گوش فرا دهد.

فلسفه‌ای که بوروکرات‌های اروپاییِ اتحادیهٔ اروپا را هدایت می‌کند، جنبش «گرین‌پیس» است. از این رو، زلنسکی به معنای «سبز» است. زلنسکی سرِ نمادینِ جنگ‌طلبانِ اتحادیهٔ اروپا است که به‌وسیلهٔ دستورکار جهانیِ نابخردانهٔ محیط‌زیست‌گرایی هدایت می‌شوند. هنگامی که جنگ اوکراین به پایان برسد، پوتین نه تنها پیروزی بر اوکراین، بلکه بر تمام اتحادیهٔ اروپا و ناتو را جشن خواهد گرفت.

لہٰذا یہ تینوں نیابتی جنگیں نشانِ حق رکھتی ہیں۔ پہلی اور آخری نیابتی جنگ میں جنوب کا بادشاہ مکاشفہ تیرہ کے سمندری درندے اور زمینی درندے کے درمیان اتحاد کے ذریعے شکست کھاتا ہے۔ ابتدا میں شمال کے بادشاہ کی فتح ایک ایسے اتحاد کے سبب واقع ہوئی جو ایک قدامت پسند، ویٹیکن اوّل کے پوپ کے ساتھ قائم ہوا، جو کیتھولک روایات میں فاطمہ کے اسرار کے تناظر میں سفید یا نیک پوپ کہلاتا ہے۔ موجودہ پوپ، جو اس تحریر کے وقت بسترِ مرگ پر ہے، ویٹیکن دوم کا، لبرل پوپ ہے، جو فاطمہ کے اسرار کے تناظر میں سیاہ یا بد پوپ کہلاتا ہے۔

آیهٔ چهاردهم نشان می‌دهد که هنگامی که «غارتگرانِ قومِ تو» که خویشتن را برمی‌افرازند و سقوط می‌کنند، وارد تاریخ نبوی می‌شوند، رؤیا استوار می‌گردد. در تحقق آیات سیزدهم تا پانزدهم در نبرد پانیوم در سال ۲۰۰ پیش از میلاد، رومِ مشرک خود را در مسائل مربوط به همان نبرد دخالت داد. در آن سه آیه‌ای که به نبرد پانیوم می‌پردازند، آیهٔ چهاردهم مشخص می‌سازد که رؤیا به‌وسیلهٔ روم استوار می‌شود.

در نبرد پانیومِ تاریخ، یک پاپِ سفیدِ محافظه‌کارِ واتیکان اوّل با آخرینِ آن هشت رئیس‌جمهوری که در دورهٔ ریگان آغاز شدند، هم‌پیمان خواهد شد؛ همان کسی که پیش‌تر با یک پاپِ محافظه‌کارِ واتیکان اوّل اتحادی تشکیل داده بود. آنان در سال ۱۹۸۹ چنین کردند تا اتحاد جماهیر شورویِ سابق را سرنگون کنند، و در پایان نیز چنین می‌کنند تا آخرین فرمانروای همان پادشاهی را از میان بردارند.

در سال‌های ریگان و با اتحاد پاپ یوحنّا پل دوم و ایالات متحدهٔ آمریکا، یوحنّا پل دوم به این باور رسید که او همان پاپ نیکِ پیشگویی‌های فاطیماست. به انگیزهٔ آن یقین، او سفر به سراسر جهان را آغاز کرد تا آنچه را تحقق پیشگویی‌های فاطیما می‌پنداشت، ترویج کند. بدین‌سان، او به سفرکرده‌ترین پاپ در تاریخ بدل شد، و نیز شناخته‌شده‌ترین پاپِ همهٔ اعصار، زیرا پیشگویی باب سیزدهم مکاشفه را به انجام می‌رسانْد که زمانی خواهد بود که تمامی جهان از پیِ وحش در شگفتی خواهد رفت. سیمای عمومیِ پاپ یوحنّا پل دوم نمونهٔ همان پاپ محافظه‌کارِ واتیکان اوّل است که با آخرین رئیس‌جمهور ایالات متحدهٔ آمریکا وارد اتحاد می‌شود.

لہٰذا، ریگن کے معاصر پوپ کی نبوتی خصوصیات میں سے ایک یہ ہے کہ ایک مقام ایسا آتا ہے جہاں اس کی عوامی شبیہ ایک نشانِ راہ کے طور پر ثبت ہو جاتی ہے۔ وہ نشان آیت چودہ میں ہے، جب "تیرے لوگوں کے لٹیرے رویا کو قائم کرتے ہیں۔" پوپ جان پال دوم اس نبوتی خصوصیت کو پورا کرتا ہے کہ وہ ایسا پوپ ہے جس کے پیچھے تمام دنیا حیران ہوئی؛ یوں وہ آگے اس قدامت پسند آخری زمانے کے ویٹیکن اوّل کے پوپ کی طرف اشارہ کرتا ہے جو ٹرمپ کے ساتھ اتحاد میں آتا ہے۔ جب ایسا ہوتا ہے تو رویا قائم ہو جاتی ہے، اور جو چیز رویا کو قائم کرتی ہے وہ یہ ہے کہ پوپ اپنے آپ کو پانیئم کی تاریخ اور 200 قبل مسیح کے سال میں داخل کرتا ہے۔

شروعِ هشت رئیس‌جمهور، پایانِ هشت رئیس‌جمهور را به تصویر می‌کشد، و درست پیش از قانونِ یکشنبه در آیهٔ شانزده، فاحشهٔ صور که به فراموشی سپرده شده بود، هنگامی که با همتای ریگان، دونالد ترامپ، اتحادی تشکیل می‌دهد، به تاریخِ آشکار بازمی‌گردد. آنان با هم، چنان‌که در اتحادِ آنتیوخوس و فیلیپِ مقدونی بازنمایی شده است، نسلِ نهاییِ پادشاهیِ جنوبی را، که در پادشاهِ کودک، بطلمیوس، نمود یافته است، سرنگون می‌کنند. کودک در نبوتِ کتاب‌مقدس نمادی از نسلِ نهایی است، و پس از جنگِ اوکراین، پوتین تاریخِ پادشاهانِ جنوبی را که از پیروزی‌های نظامی سرافراز می‌شوند و در نوعی معضلِ کلیسا و دولت راهِ خود را گم می‌کنند، تکرار خواهد کرد.

بنابراین، آیهٔ دهم، که نمایانگر سال ۱۹۸۹ و نخستین جنگ نیابتی است، آغاز، یا نخستین حرفِ الفبای عبری است. نبرد رافیا در آیهٔ یازدهم، که نمایانگر جنگ اوکراین است، سیزدهمین حرف در الفبای عبری است. عدد ۱۳ نماد عصیان است، و ارتش نیابتی در جنگ اوکراین نازی‌ها هستند، که برجسته‌ترین نماد عصیان در جهان معاصرند. پانیوم آخرین حرفِ الفبای عبری است، که از بیست‌ودو حرف تشکیل شده است. بنابراین، واژهٔ عبریِ «حقیقت» که از کنار هم نهادنِ نخستین، سیزدهمین، و بیست‌ودومین حروف الفبا برای تشکیل واژهٔ عبریِ «حقیقت» پدید می‌آید، ساختار این سه جنگ نیابتی را به‌عنوان حقیقت مشخص می‌سازد. بیست‌ودومین و آخرین حرفِ الفبای عبری نمادی از پیوند الوهیت با انسانیت است، و تحقق نبرد پانیوم در آیندهٔ نزدیک در دوران ریاست‌جمهوری ترامپ رخ می‌دهد. ترامپ بیست‌ودومین رئیس‌جمهوری است که دو دوره خدمت کرده است.

پانیوم دارای شهادتی مضاعف بر اتحادی دوگانه است، و در هر دو اشاره، این اتحاد نمایانگر پیوندی است که رابطه‌ای سلسله‌مراتبی میان دو طرف را مشخص می‌سازد. اتحاد میان فیلیپ و آنتیوخوس ماهیتی راهبردی داشت و هدف آن مقابله با نفوذ بطلمیوسی و رومی در بخش شرقی مدیترانه بود. با این حال، همکاری ایشان بر خودِ نبرد پانیوم متمرکز نبود—آنتیوخوس این لشکرکشی را به‌طور مستقل و بدون مشارکت مستقیم نظامیِ فیلیپ به انجام رساند. نقش فیلیپ بیشتر غیرمستقیم بود؛ بدین‌گونه که با درگیر نگاه داشتن متحدان رومی و بطلمیوسی در یونان و حوزهٔ اژه، پشتیبانی سیاسی و راهبردی فراهم می‌کرد و به آنتیوخوس امکان می‌داد تا توجه خود را بر کوله‌سوریه متمرکز سازد. همگیِ مورخان تصدیق می‌کنند که آنتیوخوس در این اتحاد، طرف نیرومندتر بود و آنکه عملاً نبرد را جنگید، تنها آنتیوخوس بود. اتحاد ایشان ناظر به قلمرو وسیع‌تری بود که با پادشاهی پیشین اسکندر ارتباط داشت. از این‌رو، این اتحاد دارای رهبری برتر و تابعی فروتر است، چنان‌که در نام «قیصریه-فیلیپی»، که نام پانیوم در زمانی بود که مسیح در میان آدمیان سلوک می‌کرد، بازنمایی شده است. بنابراین، قیصریه-فیلیپی با آنتیوخوس و فیلیپ همسو است، زیرا در اتحادی که به‌وسیلهٔ قیصر آگوستوس و هیرودیس فیلیپِ تتراخ نمادینه شده است، قیصر طرف نیرومندتر بود.

لفظ «تترارخ» به معنای حاکم بر یک‌چهارم است. قیصر بر سراسر پادشاهی فرمان می‌راند، و فیلیپ بر یک‌چهارمِ قلمرویی حکومت می‌کرد؛ و بدین‌سان نمادِ فیلیپ را در رابطه‌ای ذهنی در ائتلاف‌های پانیوم و قیصریه-فیلیپی قرار می‌دهد. در هیرودیس فیلیپ، نمادِ دو خطِ خونی را می‌بینیم که هر دو، نمادهای رابطه‌ای عهدشکسته با خدا هستند. همچنین پژواک‌هایی از یک‌چهارمِ تقسیمِ پادشاهیِ اسکندر به چهار بخش، یا چهار تترارخ، را می‌بینیم. فیلیپ به معنای دوستدارِ اسبان است.

در نبرد پانیوم که در پایان جنگ اوکراین تحقق می‌یابد، آنتیوخوسِ کبیر، یعنی ایالات متحده، روسیه را شکست خواهد داد و با بازیگری کوچک‌تر که به‌وسیلهٔ فیلیپ نمایان شده است، وارد اتحاد خواهد شد. آن بازیگر کوچک‌تر درگیر خواهد بود، اما نه به‌طور مستقیم در نبرد. نبرد میان ایالات متحده و پوتین خواهد بود، و ظاهراً به‌طور مستقیم با یک مناقشهٔ دینی مرتبط است که از آزردگی و غرور پوتین پدید آمده است؛ همان‌گونه که این امر هم به‌وسیلهٔ بطلمیوس چهارم فیلُپاتور پس از نبرد رافیا، و هم به‌وسیلهٔ عزیا، پادشاه یهودا، به تصویر کشیده شده است. بطلمیوس و عزیا پادشاهانی جنوبی بودند که به سبب کامیابی نظامی خویش در غرور برافراشته شدند و سپس خواستند به کاری مقدس دست یازند که تنها می‌بایست به‌وسیلهٔ کاهنان انجام پذیرد. عزیا به سبب تلاش‌هایش به برص مبتلا شد، و بطلمیوس در خشم خود ۵۰٬۰۰۰ یهودی را در اسکندریه به قتل رساند.

آیۀ سیزدهم نبرد میان نسل نهاییِ پادشاه مدرنِ جامعۀ کمونیستی، یا کمونیسم، یعنی روسیۀ ولادیمیر پوتین، و ایالات متحدۀ امریکا را مشخص می‌کند. ترامپ در این نبرد پیروز می‌شود، اما این پیروزی را با یاریِ متحدی از بخش چهارمِ پادشاهی به دست می‌آورد، که در واقع در خودِ نبرد حضور ندارد. ما، چنان‌که رویدادهای کنونی گواهی می‌دهند، به پایان آیۀ یازدهم نزدیک هستیم. پوتین بر اوکراین، که به‌وسیلۀ رافیا نمادپردازی شده است، پیروز خواهد شد. سپس زوال تدریجیِ او آغاز خواهد شد، چنان‌که عزیا، به سبب جذام، تا هنگام مرگ در خانه‌ای نگاه داشته شد، این امر نماد آن است. پس از پیروزی‌اش در رافیا در سال ۲۱۷ پیش از میلاد، سلطنت بطلمیوس چهارم فیلوباتور به سبب فساد، اسراف، و اتکا به مشاوران بی‌وجدان رو به افول گذاشت. او در سال ۲۰۴ پیش از میلاد درگذشت و به احتمال زیاد به دست وزیرانش، سوسیبیوس و آگاتوکلس، ترور یا مسموم شد؛ و این بخشی از توطئه‌ای بود برای تضمین قدرت برای پسر خردسالش، بطلمیوس پنجم. این پایان پرآشوب، بی‌ثباتی و دسیسه‌های رایج در دربارهای سلطنتیِ هلنیستی را بازمی‌تاباند و نقطۀ عطفی مهم در روند افول مصرِ بطلمیوسی را رقم می‌زند.

یکی از ویژگی‌های تحقق روحانیِ پادشاه جنوب، که به‌وسیلهٔ تحقق‌های لفظی‌ای که در کشمکش برای سلطهٔ جهانی پس از مرگ اسکندر رخ داد، نمونه‌وار نشان داده شد، «انقلاب» است. فرانسه در دورهٔ انقلاب فرانسه به پادشاه روحانیِ جنوب تبدیل می‌شود. پادشاه مدرنِ جنوب، یعنی روسیه، در انقلاب روسیه زاده شد. همان‌گونه که فلسفه‌ای که در انقلاب فرانسه معرفی شد، از هرج‌ومرجِ انقلاب فرانسه تا کمونیسمِ انقلاب شوروی به بلوغ رسید، این نیز از ویژگی‌های پادشاه جنوب است. کمونیسم از طریق انقلاب‌ها در سراسر جهان گسترش یافت.

در زمان‌های معاصر، سازمان سیا از طریق به‌کارگیری نهادهای غیردولتی برای سرنگون‌ساختن ملت‌ها در سراسر جهان عمل کرده است، و طرح گام‌به‌گامی که بارها از آن استفاده کرده‌اند همان چیزی است که «انقلاب‌های رنگی» نامیده می‌شود. پادشاه جنوب یک قدرت اژدهایی است، و جهانی‌گرایان نیز همان قدرت اژدهایی‌اند، و انقلاب‌های رنگیِ سیا نشانه‌های یک قدرت اژدهایی به‌شمار می‌آیند. تاریخ فرانسه، به‌عنوان پادشاه جنوبِ روحانی، دارای تاریخی منحصربه‌فرد است که پایان آن خطّ خاصّ نبوت را مشخص می‌سازد.

آن نتیجه با ناپلئون به تصویر کشیده می‌شود. انقلاب فرانسه آغاز فرانسه به‌عنوان پادشاه جنوب را نشان می‌دهد و ناپلئون پایان آن را رقم می‌زند. مورخان مجموعه‌ای از مراحل را که ناپلئون را به واترلوی او رساند شناسایی می‌کنند، و بدین‌سان پایانی تدریجی برای نخستین پادشاه روحانیِ جنوب را مشخص می‌سازند؛ در تقابل با بابل و بلشصر که در یک شب به تصرف درآمدند. نخستین ولادیمیرِ پادشاهِ جنوبِ مدرن، ولادیمیر لنین، در طی یک دورهٔ دوساله بر اثر سلسله‌ای از سکته‌ها درگذشت. برخی گمان می‌کنند یوسف استالین او را مسموم کرد، همان‌گونه که برخی گمان می‌کنند بطلمیوس چهارم به‌دست مشاورانش مسموم شد. پایان پادشاهِ جنوبِ مدرن، آن‌گونه که با اتحاد جماهیر شوروی نمایانده شده است، نیز به‌وسیلهٔ یک انقلاب تحقق یافت.

اعتراضی که در مسکو به فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی کمک کرد، همان مقاومت گستردهٔ مردمی در خلال کودتای اوت ۱۹۹۱ (۱۹ تا ۲۱ اوت ۱۹۹۱) بود. این رویداد که حول دفاع از کاخ سفید و رهبری بوریس یلتسین متمرکز بود، مستقیماً اقتدار تندروهای شوروی را تضعیف کرد، شکنندگی رژیم را آشکار ساخت، و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی را شتاب بخشید. هرچند اعتراضات پیشین در مسکو (برای مثال، ۱۹۸۷–۱۹۹۰) و راه بالتیک (۱۹۸۹) زمینه‌ساز این روند بودند، اعتراضات اوت ۱۹۹۱ نقطهٔ عطف تعیین‌کننده در مسکو بود که تا پایان سال ۱۹۹۱ به انحلال اتحاد شوروی انجامید. آغاز روسیه به‌عنوان پادشاه جنوب، در انقلاب آغاز می‌شود و در انقلاب پایان می‌یابد. پایان اتحاد جماهیر شوروی، همچون بطلمیوس، عُزّیا، ناپلئون، و حتی ولادیمیر لنین، فروپاشی تدریجی آن پادشاهی بود. پایان پوتین نیز سقوطی تدریجی است که به‌محض پایان یافتن جنگ اوکراین آغاز می‌شود. فرجام او در نبرد پانیوم رقم زده می‌شود، آنگاه که ایالات متحده کنترل آن پادشاهی را به دست می‌گیرد، در حالی که از پشتیبانی هم‌پیمانی برخوردار است که در واقع در خودِ نبرد حضور ندارد.

ما این مباحث را در مقالهٔ بعدی ادامه خواهیم داد.