La aplicación pionera de la historia que cumplió los versículos diez al dieciséis identificó que Roma, quien estableció la visión, llegó en el año 200 a. C., el mismo año de la batalla de Panio; y yo sostengo que en 2025 Roma llegó y estableció la visión con la investidura de Trump y del papa León. El año 2025 representa la única ocasión en que un papa y un presidente fueron investidos en el mismo año. La bestia y su imagen fueron exaltadas en 2025 para todos los que estén dispuestos a ver. A diferencia de los pioneros, estoy aplicando la secuencia de los versículos, en lugar de la historia que inicialmente cumplió los versículos. Concuerdo con la historia, pero me baso en una secuencia dentro de los versículos como marco para la historia, en vez de usar la historia para definir el marco de los versículos. Sostengo que ambos enfoques son exactos.

انقلابِ مکابیان

من نیز سیر مکابیان را به‌گونه‌ای مشابه به‌کار می‌برم. قیام مکابیان در سال ۱۶۷ پیش از میلاد، بسیار پس از نبرد پانیوم در سال ۲۰۰ پیش از میلاد، و بسیار پیش از آن بود که پومپی در سال ۶۳ پیش از میلاد اورشلیم را تصرف کند. آن سلسله‌ای که از آیه شانزدهم با فتح اورشلیم به‌دست سردار پومپی در سال ۶۳ پیش از میلاد آغاز می‌شود، تا تیبریوس قیصر که در زمان مصلوب شدن عیسی سلطنت می‌کرد ادامه می‌یابد. صلیب و تیبریوس در آیه بیست‌ودوم از باب یازدهم نمایان شده‌اند.

و با بازوانِ سیلاب از حضور او جاروب خواهند شد و درهم شکسته خواهند گشت؛ آری، همچنین رئیسِ عهد. دانیال ۱۱:۲۲

پومپیِ بزرگ که در آیهٔ شانزدهم به فتح اورشلیم در سال ۶۳ پیش از میلاد اشاره دارد، و سپس صلیب در آیهٔ بیست‌ودو در سال ۳۱ میلادی، نمایانگر خطی از نبوت است که با نمادی از قانون یکشنبه آغاز می‌شود و با نمادی از قانون یکشنبه پایان می‌یابد. آیهٔ بیست‌وسه وقفه‌ای در این بخش است؛ ازاین‌رو آیهٔ بیست‌ودو را به‌عنوان پایان خط نبوی‌ای که در آیهٔ شانزدهم آغاز شده بود، مشخص می‌سازد. همراه با پایانِ آشکارِ این خط در آیهٔ بیست‌ودو، این واقعیت نیز وجود دارد که آیهٔ بیست‌ودو نمادی از همان نشانهٔ راهی است که در آیهٔ شانزدهم بازنمایی شده است؛ و بدین‌سان، شهادتِ آلفا و اُمگا را فراهم می‌آورد که آیات شانزده تا بیست‌ودو یک خط نبویِ متمایز را نمایندگی می‌کنند.

به این نیز بیفزایید که آیات پانزده و شانزده گذار از پادشاهی سلوکی به قدرت روم را نشان می‌دهند، و درمی‌یابید که در تداوم تاریخی از سلوکیان در آیه پانزدهم تا رومیان در آیه شانزدهم گسستی پدید می‌آید، و سلسله آیات از شانزدهم تا بیست‌ودو به‌روشنی به‌صورت یک خط نبوی یگانه از دیگر بخش‌ها متمایز است. آیه شانزدهم قدرت بعدی را که بر یهودیه مسلط خواهد شد معرفی می‌کند، و بدین‌سان انتقالی در تاریخ نبوی را مشخص می‌سازد، همان‌گونه که در آیه بیست‌وسه نیز چنین است. این خط با نمادی از قانون یکشنبه آغاز می‌شود و پایان می‌یابد، و این خط در آیه بیست‌ودوم از باب یازدهم پایان می‌پذیرد.

اسمیت — و سه قیصر

این واقعیت که آیهٔ شانزدهم نمایانگر قانون یکشنبه است، همان‌گونه که آیهٔ بیست‌ودوم نیز چنین است، اقتضا می‌کند که این دو آیه بر یکدیگر منطبق دانسته شوند. اوریا اسمیت دربارهٔ آیهٔ بیست‌وسوم اظهار نظر می‌کند و توضیح می‌دهد که چرا این آیه نمایانگر تاریخی است که در گذشته‌ای دورتر، در بستر تاریخ آیات پیشین، آغاز شده است، نه آن‌که نمایانگر تاریخی باشد که بلافاصله پس از صلیبِ آیهٔ بیست‌ودوم در پی می‌آید.

«آیه ۲۳. و پس از اتحادی که با او بسته شود، او با نیرنگ عمل خواهد کرد؛ زیرا برخواهد آمد و با قومی اندک نیرومند خواهد شد.»

«او» که عهدِ مذکور در اینجا با وی بسته می‌شود، باید همان قدرتی باشد که از آیهٔ ۱۴ موضوع نبوت بوده است؛ و این‌که آن قدرت، قدرتِ روم است، به‌واسطهٔ تحقق نبوت در سه فرد، چنان‌که پیش‌تر یاد شد، که به‌ترتیب بر امپراتوری روم فرمان راندند، ورای هر مناقشه‌ای آشکار می‌گردد؛ یعنی یولیوس، آگوستوس، و تیبریوس قیصر. نخستینِ ایشان، چون در حال ظفر به دژِ سرزمین خویش بازگشت، لغزید و سقوط کرد، و یافت نشد. آیهٔ ۱۹. دومی برپا‌کنندهٔ مالیات بود؛ و او در جلالِ پادشاهی سلطنت کرد، و نه در خشم و نه در جنگ، بلکه با آرامش در بسترِ خویش درگذشت. آیهٔ ۲۰. سومی حیله‌گر بود، و از فرومایه‌ترین شخصیت‌ها. او به‌سلامتی بر پادشاهی دست یافت، اما هم سلطنتش و هم زندگیش به‌وسیلهٔ خشونت پایان پذیرفت. و در عهدِ سلطنتِ او، رئیسِ عهد، عیسی ناصری، بر صلیب به مرگ سپرده شد. آیات ۲۱، ۲۲. مسیح هرگز دیگر نمی‌تواند شکسته یا به مرگ سپرده شود؛ ازاین‌رو، در هیچ حکومت دیگری و در هیچ زمان دیگری، نمی‌توانیم تحقق این وقایع را بیابیم. برخی می‌کوشند این آیات را بر آنتیوخوس تطبیق دهند، و یکی از کاهنان اعظم یهود را رئیسِ عهد بشمارند، حال آن‌که هرگز بدین نام خوانده نشده‌اند. این همان گونه استدلالی است که می‌کوشد سلطنت آنتیوخوس را تحققِ شاخِ کوچکِ دانیال ۸ جلوه دهد؛ و برای همان مقصود عرضه می‌شود؛ یعنی تا زنجیرهٔ عظیمِ شواهدی را که به‌واسطهٔ آن نشان داده می‌شود که تعلیمِ ظهور، تعلیمِ کتاب‌مقدس است و اینکه مسیح اکنون بر در است، درهم بشکند. اما این شواهد را نمی‌توان واژگون ساخت؛ این زنجیره را نمی‌توان گسست.»

«پس از آن‌که نبی ما را از خلال رویدادهای عرفیِ امپراتوری تا پایان هفتاد هفته فرود می‌آورد، در آیهٔ ۲۳ ما را به زمانی بازمی‌گرداند که رومیان، به‌واسطهٔ پیمان یهود، در سال ۱۶۱ پیش از میلاد، به‌طور مستقیم با قوم خدا مرتبط شدند؛ و از آن نقطه، سپس در خطی مستقیم از رویدادها تا پیروزی نهایی کلیسا و برپایی ملکوت جاودانیِ خدا پیش برده می‌شویم. یهودیان، که به‌سختی از سوی پادشاهان سوریه ستم می‌دیدند، سفارتی به روم فرستادند تا یاری رومیان را درخواست کنند و خود را در «پیمانی از دوستی و اتحادیه» با ایشان داخل سازند. 1 Mac.8؛ Prideaux, II, 234؛ Josephus’s Antiquities, book 12, chap.10, sec.6. رومیان به درخواست یهودیان گوش فرا دادند و فرمانی برای ایشان صادر کردند که در این عبارت‌ها تنظیم شده بود:—»

«‘فرمانِ مجلسِ سنا دربارۀ پیمانِ یاری و دوستی با قومِ یهود. بر هیچ‌یک از کسانی که تابعِ رومیان‌اند روا نخواهد بود که با قومِ یهود جنگ کنند، یا کسانی را که چنین می‌کنند یاری رسانند، خواه با فرستادنِ غله، یا کشتی‌ها، یا پول؛ و اگر حمله‌ای بر یهود واقع شود، رومیان تا آنجا که توانند ایشان را یاری خواهند کرد؛ و نیز اگر حمله‌ای بر رومیان واقع شود، یهود ایشان را یاری خواهند کرد. و اگر یهود بخواهند چیزی بر این پیمانِ یاری بیفزایند، یا چیزی از آن بکاهند، این امر با رضایتِ مشترکِ رومیان انجام خواهد شد. و هر افزوده‌ای که بدین‌سان صورت پذیرد، نافذ خواهد بود.’ ‘یوسفوس می‌گوید: این فرمان را اوپولِموس، پسرِ یوحنا، و یاسون، پسرِ العازر، نوشتند، در زمانی که یهودا کاهنِ اعظمِ قوم بود و شمعون، برادرِ او، سردارِ سپاه. و این نخستین پیمانی بود که رومیان با یهود بستند، و به این شیوه تدبیر شد.’»

«در آن زمان رومیان قومی کوچک بودند و آغاز کردند به‌نیرنگ رفتار کردن، یا با مکر عمل نمودن، چنان‌که این واژه بر آن دلالت دارد. و از این نقطه، آنان با صعودی پیوسته و سریع به اوج قدرتی که بعدها بدان دست یافتند، برآمدند.» اوریا اسمیت، دانیال و مکاشفه، 270، 271.

نه تنها صلیبِ آیهٔ بیست‌ودو سطری را با نمادی به پایان می‌رساند که همان نماد در آغاز آن سطر نیز آمده است، بلکه آیهٔ بعدی به تاریخی بازمی‌گردد که پیش از صلیب بوده است، یعنی تقریباً سی سال پس از پانیوم و تقریباً یکصد سال پیش از آن‌که روم اورشلیم را فتح کند. نشانِ راهِ اتحاد یهودیان که اسمیت در اینجا آن را 161 ق.م. شناسایی می‌کند، از سوی پیشگامان دیگر 158 ق.م. شناسایی شده است. نکته‌ای که من در اینجا بر آن تمرکز دارم، چندان خودِ تاریخ نیست، بلکه این است که آیات شانزده تا بیست‌ودو نمایانگر خطی از تاریخ نبوی‌اند که در آن، قانون یکشنبه هم الفای خط است و هم اُمگای آن. سپس، هنگامی که خطِ آیهٔ شانزده تا بیست‌ودو ترسیم می‌شود، آیهٔ بیست‌وسه تاریخِ درونِ خطِ آیات شانزده تا بیست‌ودو را تکرار کرده، بر آن بسط می‌دهد. خطِ نبویِ تاریخ که به‌وسیلهٔ آیهٔ بیست‌وسه نمایانده می‌شود، تاریخ مکابیان است، و تاریخ مکابیان موازاتی کامل با تاریخ ایالات متحده است.

دو سلسلے نسب

مکابیان نمایانگر شورشی بر ضد پادشاهی سلوکی هستند که در دوران سلطنت آنتیوخوس اپیفانِس آغاز شد. این شورش بر ضد پادشاهی سلوکیِ شمالی بود و به پیروزی‌ای انجامید که به یکی از دو سلسلهٔ یهودیه در آن دوره منتهی شد؛ دوره‌ای که در نهایت به ویرانی اورشلیم در سال 70 میلادی انجامید. سلسلهٔ نخست، حَشمونیان بود و سلسلهٔ دوم، هیرودیان. سلسلهٔ هیرودی، دومین حکومت یهودیه پس از رهایی از پادشاهی سلوکیِ شمالی بود. این سلسله به‌طور مستقیم با نظام روم پیوند داشت، حال آنکه سلسلهٔ پیشینِ حَشمونی اساساً یهودی بود. سلسلهٔ حَشمونی در سال 141 پیش از میلاد آغاز شد و در سال 37 پیش از میلاد سلسلهٔ هیرودی آغاز گردید و تا سال 70 میلادی دوام یافت.

سلسله‌ها نمایانگر حکومت یهودیه، آن سرزمینِ جلالِ کهن و تحت‌اللفظی، هستند. شورش مکابیان از ۱۶۷ تا ۱۶۰ پیش از میلاد به طول انجامید. در ۱۶۴ پیش از میلاد، مکابیان آنتیوخوس اِپیفانِس را از اورشلیم بیرون راندند و پس از آن‌که آنتیوخوس هیکل را نجس کرده بود، آن را تطهیر و دوباره تقدیس کردند؛ اما تا ۱۴۱ پیش از میلاد نبود که قدرت شمالیِ سلوکیان به‌طور کامل مغلوب شد و سلسلهٔ حَسمونیان آغاز گردید.

سلسلهٔ هرودیان کلید این خط است، زیرا این هیرودیسِ کبیر بود که فرمان کشتنِ کودکان را در هنگام تولد عیسی صادر کرد، و پسر او در زمان مرگ عیسی حاکم بود. هیرودیسِ کبیر پدر بود و بر یهودیه پادشاهی می‌کرد، اما پسرش تنها یک تتراخ بود، یعنی حاکمی بر یک‌چهارمِ پادشاهی، همچون والی‌ای بیش از یک پادشاه. از همین رو، او فاقد آن اقتداری بود که او را ناگزیر می‌ساخت برای مصلوب کردن مسیح با پیلاطس ارتباط برقرار کند. تولد عیسی «زمانِ آخر»ِ نبوی در خطِ نبوتِ او بود، و مرگ او نمایانگر قانون یکشنبه است. نخستین هیرودیس نمایندهٔ ۱۹۸۹ است، و آخرین هیرودیس قانون یکشنبه است. هیرودیسِ پدر تا هیرودیسِ پسر، خطِ نبویِ مسیح است.

خطِّ مکابیان با شورشی پیروزمندانه بر ضدِّ پادشاهی شمالی آغاز می‌شود که آداب و رسوم یونانی، فرهنگ، و نیز دین یونانی را بر یهودیان تحمیل کرده بود. آغاز دودمان حَسمونی نمایانگر سال 1798 بود. چرا چنین است، ممکن است بپرسید؟ اگر یک دودمان در یک «زمانِ آخر» نبوی آغاز شود، چنان‌که در مورد دودمان هیرودی در هنگام تولد مسیح چنین بود، پس دودمان دیگر نیز به اقتضای ضرورت نبوی باید همان آغاز را داشته باشد. هر دو دودمان با یک زمانِ آخر آغاز می‌شوند، هنگامی که تولد مسیح را به‌عنوان «زمانِ آخر» به‌کار می‌بریم؛ اما جاهلان هرگز نورِ گشوده‌نشدهِ مرتبط با زمانِ آخر را نمی‌بینند.

«در زمان ما نیز، همان‌گونه که در روزگار مسیح، ممکن است کتاب‌مقدس به خطا خوانده یا نادرست تفسیر شود. اگر یهودیان کتاب‌مقدس را با دل‌هایی صمیمی و آکنده از دعا مطالعه کرده بودند، جست‌وجوی آنان با شناختی راستین از زمان پاداش می‌یافت، و نه تنها از زمان، بلکه همچنین از چگونگی ظهور مسیح. آنان ظهور پرجلال ثانویِ مسیح را به آمدن نخستین او نسبت نمی‌دادند. ایشان شهادت دانیال را داشتند؛ شهادت اشعیا و دیگر انبیا را داشتند؛ تعلیم موسی را داشتند؛ و اینک مسیح در میان خودِ ایشان حاضر بود، و با این همه، همچنان کتاب‌مقدس را برای یافتن شواهدی درباره آمدن او جست‌وجو می‌کردند. و آنان همان اعمالی را نسبت به مسیح انجام می‌دادند که نبوت شده بود انجام خواهند داد. ایشان چنان کور شده بودند که نمی‌دانستند چه می‌کنند.»

«او امروزه نیز بسیاری در سال ۱۸۹۷ همان کارها را انجام می‌دهند، زیرا در پیام‌های آزمون‌کننده‌ای که در پیام‌های فرشتهٔ اول، دوم و سوم دربر گرفته شده‌اند، تجربه‌ای نداشته‌اند. کسانی هستند که در پیِ یافتن دلیلی در کتاب‌مقدس می‌گردند تا ثابت کنند که این پیام‌ها هنوز در آینده‌اند. آنان دلایلِ راستیِ این پیام‌ها را گرد می‌آورند، اما از دادن جایگاه درستِ آنها در تاریخ نبوی بازمی‌مانند. ازاین‌رو چنین کسان در خطر آن‌اند که مردم را در تعیینِ جایگاه این پیام‌ها گمراه سازند. آنان زمانِ آخر را نمی‌بینند و درک نمی‌کنند، و نیز نمی‌دانند که پیام‌ها را در چه زمانی باید جای داد. روزِ خدا با گام‌هایی پنهانی در حال آمدن است؛ اما مردانِ به‌اصطلاح حکیم و بزرگ دربارهٔ «آموزشِ عالی» یاوه‌سرایی می‌کنند. آنان نه نشانه‌های آمدنِ مسیح را می‌شناسند و نه پایانِ جهان را.» Paulson Collection, 423, 424.

شناساییِ تولد مسیح به‌عنوان «زمانِ آخر»، و ازاین‌رو به‌منزلهٔ کلیدِ وارد ساختنِ خطِ مکابیان به زمینهٔ حقیقتِ حاضرِ ایامِ آخر، مسیح را دقیقاً در مرکزِ این بخش قرار می‌دهد، که این نیز خود دلیلی است بر معتبر بودنِ این کاربرد.

نسبِ مکابیان سرزمینِ جلالِ روحانی را به تصویر می‌کشد، و این تصویر از دوره‌ای آغاز می‌شود که در آن شهروندانِ سرزمینِ جلال از سلطهٔ سیاسی و مذهبیِ پادشاهِ شمال جدا می‌شوند. قیامِ مکابیان که به دودمانِ حَشمونی انجامید، نمایانگرِ ۱۷۷۶ است، و شورش بر ضدّ پادشاهِ شمال که به‌وسیلهٔ مکابیان به انجام رسید، نمایانگرِ جنگِ انقلاب بود. بیست‌ودو سالِ ۱۷۷۶ تا ۱۷۹۸ نمایانگرِ شورشِ مکابیان است که به دودمانِ حَشمونی در زمانِ آخر در ۱۷۹۸ انجامید، و این تا آغازِ دودمانِ هیرودی در زمانِ آخر در ۱۹۸۹ ادامه یافت. دودمانِ هیرودی تا ویرانیِ اورشلیم در سالِ ۷۰ میلادی ادامه یافت.

آنچه در این خطّ تاریخ شناختنِ آن مهم است، دو جنبه دارد: نخست آن‌که تصویری است از سرزمینِ جلالِ کهن که نمونهٔ سرزمینِ جلالِ جدید است؛ و دوم آن‌که در درونِ خطّی از تاریخ آغاز می‌شود که از آیهٔ شانزده شروع می‌گردد، جایی که روم برای نخستین بار سرزمینِ جلال را فتح می‌کند، و بدین‌سان مضمونِ اصلیِ آن خط را مشخص می‌سازد. خطّ آیهٔ شانزده تا آیهٔ بیست‌ودو نمایانگرِ سرزمینِ جلال است، و بسترِ آن شریعتِ یکشنبه‌ای است که به‌زودی خواهد آمد. این خط همچنین نمایانگرِ دو طبقه از عبادت‌کنندگان است که بر هر دو حکومتِ دودمانی تأثیر می‌گذارند. صدوقیان از نظر شمار کمتر بودند، اما عموماً نظام‌های دینی و سیاسیِ یهود را در هر دو دورهٔ دودمانی در اختیار داشتند. نظامِ دینی به‌وسیلهٔ کهانتی اداره می‌شد، و آن کهانت نیز از هر دو گروهِ صدوقیان و فریسیان تأثیر می‌پذیرفت. حکومت‌های حَسمونی و هیرودی هر دو از فریسیان و صدوقیان تأثیر پذیرفته بودند، و این دو دودمان نمایانگرِ حکومتِ ایالات متحده از 1798 تا شریعتِ یکشنبه هستند.

فریسیان و صدوقیان نمایندهٔ دو جناح از گرایش‌های سیاسی‌اند که موضع آنان در مسئلهٔ برده‌داری، ایشان را از یکدیگر متمایز می‌سازد. دموکرات‌ها طرفدار برده‌داری‌اند و جمهوری‌خواهان مخالف برده‌داری؛ و این هر دو با دستگاه سیاسی حکومت مشروطهٔ ایالات متحده در تعامل‌اند. آن حکومت همان وحشِ زمینِ مذکور در مکاشفهٔ سیزدهم است، و تاریخ بیرونیِ وحشِ زمین به‌وسیلهٔ شاخِ جمهوری‌خواهِ آن نمایانده می‌شود. تاریخ درونیِ آن به‌وسیلهٔ شاخِ پروتستان نمایانده می‌شود. شاخ‌ها بر آن وحش از یکدیگر جدا هستند، زیرا آن وحش همان قانون اساسی است که شاخِ دولت را از شاخِ کلیسا جدا می‌سازد، اما در سراسر تاریخ با یکدیگر حرکت می‌کنند. شاخِ جمهوری‌خواه دو تأثیر دارد: یا به سود برده‌داری یا بر ضد آن. شاخِ پروتستان نیز دو تأثیر دارد: یا به سود سبتِ روز هفتم یا به سود روز نخستِ خورشید.

تقریباً سی سال پس از نبرد پانیوم، مکابیان تاریخ ایالات متحده را به‌عنوان ششمین پادشاهیِ نبوتِ کتاب‌مقدس نشان‌گذاری می‌کنند. سپس تقریباً یک قرن بعد، آیهٔ شانزدهم تحقق می‌یابد، آنگاه که اورشلیم فتح می‌شود و نمونهٔ صلیب را مجسم می‌سازد. یهودیه دومینِ سه مانعی است که روم در مسیر به‌دست گرفتن سلطهٔ جهان، آن را مطیع می‌گرداند. ژنرال پومپه در سال 65 پیش از میلاد سوریه را فتح کرد، و سپس در سال 63 پیش از میلاد یهودا را. آگوستوس قیصر سومین مانع را در نبرد آکتیوم در سال 31 پیش از میلاد فتح می‌کرد. این تاریخ در خط آیات شانزدهم تا بیست‌ودو نمایانده شده است.

تا زمان صلیب، تاریخ مکابیان نزدیک به دویست سال در جریان بوده است. اوریاه اسمیت مشخص می‌سازد که تاریخی که به‌وسیلهٔ پیمان با یهودیان در آیهٔ بیست‌وسه نمایانده شده است، باید با نقطهٔ آغازی در تاریخ منطبق گردد که نزدیک به دویست سال پیش از تاریخ صلیب در آیهٔ بیست‌ودو رخ داده بود. تاریخ صلیب در آیهٔ بیست‌ودو باید با آیهٔ شانزده منطبق شود، زیرا آیهٔ شانزده نیز همان قانون یکشنبه است. این بدان معناست که خط مکابیان، که تاریخ سرزمین جلالِ یهوداست، بسیار پیش از قانون یکشنبهٔ آیهٔ شانزده آغاز می‌شود.

هنگامی که درمی‌یابیم تاریخ میلریتی تاریخ یکصد و چهل و چهار هزار را به تصویر می‌کشد، می‌توانیم زمان آخر را برای میلریتیان در ۱۷۹۸ با زمان آخر را برای یکصد و چهل و چهار هزار در ۱۹۸۹ منطبق سازیم. هنگامی که این کار را انجام می‌دهیم، تاریخ فرشتۀ اول و دوم را بر تاریخ فرشتۀ سوم منطبق می‌سازیم. ۱۷۹۸ و ۱۹۸۹ نشانه‌های آلفا و امگای تاریخ آیۀ چهلِ دانیال یازده هستند.

آیهٔ چهلم از «زمانِ آخر» آغاز می‌شود که به‌آسانی می‌توان ثابت کرد همان سال 1798 است؛ و هنگامی که به‌درستی فهمیده شود، فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال 1989، تحققِ آیهٔ چهلم بود، و آن تحقق نیز «زمانِ آخر» بود. دو «زمانِ آخر» در یک آیه، که در همان فصلی قرار دارد که خطِ مکابیان نیز در آن آمده است. قیامِ مکابیان که به دودمانِ حَسمونی انجامید، نمایانگرِ بیست‌ودو سال از 1776 تا 1798 است. در 1798 دودمانِ حَسمونی آغاز شد و دودمانِ هیرودی در 1989 آغاز گردید.

آیت دهمِ دانیال یازدهم سال 1989 را مشخص می‌کند، و آیت شانزدهم قانون یک‌شنبه است. خطّ تاریخِ درونِ آن آیات نمایانگر سه نبرد، زوالِ یک پادشاهِ جنوبی، و ورودِ روم به تاریخِ نبوی است. همچنین خطّ دو سلسله را در بر دارد که نمونه‌وار دگرگونی‌ای را مجسّم می‌سازند که هنگامی رخ می‌دهد که وحشِ زمین در مکاشفه سیزده، که «دو شاخ مانند برّه داشت» و «همچون اژدها سخن می‌گفت»، ظاهر می‌شود. به‌صورت متوالی، نخستین سلسله یهودی، برّه است و دومین سلسله رومی، اژدها. سلسله نخست یهودی بود، سلسله دوم رومی. خواه یهودی و خواه رومی، وحشِ زمین دو شاخ داشت.

द یهودي سلطنت د پروتستانتي ښکر استازولي کوي، او رومي سلطنت د جمهوري‌پال ښکر استازولي کوي. دواړه ښکرونه هم د دوو یوه نبوي وېش لري. صدوقیان او فریسیان د غلامۍ‌پالو دیموکراتانو په مقابل کې د غلامۍ‌ضد جمهوري‌پالو چوکاټ برابروي؛ او همدارنګه د ناپوهو پېغلو یوه دوه‌ګونې وېش استازولي کوي، د هوښیارو پېغلو په مقابله کې. فریسیان، د ناپوهو پېغلو په توګه، په لومړنۍ نهیلي کې تصفیه کېږي، او صدوقیان د معبد په دویمې پاکونې کې تصفیه کېږي. فریسیانو، د ساردیس د کلیسا په څېر، دعوه کوله چې د ژوند نوم لري، خو مړه وو، او لومړی تصفیه کېږي؛ بیا صدوقیان، چې د خدای قدرت یې انکاراوه، د نیمې شپې د چیغې له قدرت او پیغام څخه یې هم انکار وکړ. صدوقیان هغه د عهد خلک دي چې ترې تېریږي؛ صدوقیان هغه کسان دي چې د ښو عواطفو په احساساتو بسنه کوي.

«آمدن مسیح، چنان‌که در پیام فرشتهٔ اول اعلام شده بود، چنین فهمیده می‌شد که با آمدن داماد به تصویر کشیده شده است. اصلاح گسترده‌ای که تحت اعلام آمدن قریب‌الوقوع او پدید آمد، با بیرون رفتن باکره‌ها مطابقت داشت. در این مَثَل، همانند مَثَل متی 24، دو دسته نمایانده شده‌اند. همه چراغ‌های خود، یعنی کتاب‌مقدس را، برگرفته بودند و با نور آن برای استقبال داماد بیرون رفته بودند. اما در حالی که «نادانان چراغ‌های خود را گرفته، هیچ روغن با خود برنداشتند»، «دانایان با چراغ‌های خود در ظرف‌های خویش روغن برگرفتند.» دستهٔ اخیر فیض خدا را، یعنی قدرت نوساز و روشنگر روح‌القدس را، دریافت کرده بودند؛ همان قدرتی که کلام او را چراغی برای پاها و نوری برای راه می‌گرداند. آنان در ترس خدا، برای آموختن حقیقت، کتب مقدس را مطالعه کرده بودند و با جدیت در پیِ پاکی دل و زندگی بودند. ایشان تجربه‌ای شخصی و ایمانی به خدا و به کلام او داشتند که با نومیدی و تأخیر نمی‌توانست واژگون شود. دیگران «چراغ‌های خود را گرفته، هیچ روغن با خود برنداشتند.» آنان از روی انگیزش عمل کرده بودند. پیامِ پرهیبت ترس‌های ایشان را برانگیخته بود، اما بر ایمان برادران خود تکیه کرده بودند و به نور لرزان احساسات نیک بسنده می‌نمودند، بی‌آنکه حقیقت را به‌درستی دریابند یا در دلْ عمل راستینِ فیض صورت گرفته باشد. اینان برای استقبال خداوند بیرون رفته بودند، سرشار از امید به چشم‌انداز پاداشی فوری؛ اما برای تأخیر و نومیدی آماده نبودند. هنگامی که آزمون‌ها فرا رسید، ایمانشان از پای درآمد و چراغ‌هایشان کم‌نور سوخت.» The Great Controversy, 393.

چه سیاسی باشند و چه مذهبی، هر دو طبقه در بحرانِ نیمه‌شب بر ضدِ حکیمان متحد می‌شوند. با بیان این مطلب، ما مقاله را با طرح این نکته آغاز کردیم که آیهٔ چهارده را بر اساس جایگاه آن در جریانِ آیات به‌کار می‌برم، در تعارض با توالیِ تاریخی‌ای که آیات بازنمایی می‌کنند. این منطق را در موافقت با جایگاه آیهٔ بیست‌وسه به‌کار می‌گیرم. جایگاهِ یک waymark باید با تحققِ تاریخیِ آن متناظر باشد. اتحادی که یهودیان در دورهٔ زمانیِ مکابیان با روم بستند، تعیین کرد که آیه در کجا به‌کار برده شود. «دزدان»ِ آیهٔ چهارده، که رؤیا را برقرار می‌سازند، این کار را در سال ۲۰۰ ق.م. انجام دادند، همان سالِ نبردِ پانیوم؛ اما نبرد و دزدان دو نمادِ متفاوت‌اند.

«غارتگران» به بخشی از روایت بدل می‌شوند، نه برای آن‌که پیوندی مستقیم با تاریخ نبرد پانیوم برقرار شود، بلکه برای آن‌که نسبتی را مشخص سازند که ایشان با فرمانروای پنج‌ساله و تضعیف‌شدۀ مصر برقرار کردند؛ همان کسی که در شُرُف شکست خوردن از آنتیوخوس بود. آنان نمی‌خواستند در واردات گندم مصر به امپراتوری روم اختلالی پدید آید. رابطۀ نبویِ روم با پادشاه آسیب‌پذیرِ پنج‌سالۀ مصر، موضوع این آیه است. آن شفاعت، پیامدهای پس از فروپاشی‌ای را مشخص می‌سازد که در پیِ تلاش پوتین برای داخل کردنِ تابعیتِ کلیسای اوکراین به کلیسای روسیه، چنان‌که پیش‌تر و پیش از 1989 بوده است، پدید می‌آید. آن تلاش، آغاز زوال تدریجیِ پادشاهی جنوبیِ او را رقم می‌زند، و هنگامی که پوتین بمیرد، چنان‌که بطلمیوس مرد، یا به‌گونه‌ای به تبعید افکنده شود، چنان‌که عُزّیا و ناپلئون شدند، او از نظر نبوی برکنار می‌گردد و آنگاه پادشاهی‌اش به دست رشته‌ای از رهبرانی کم‌کفایت‌تر اداره می‌شود. سپس، در زمانِ پادشاه پنج‌ساله، رومِ پاپی برای حفاظت از منافع خود، که همان کلیسای اوکراین است، مداخله می‌کند.

پاپیت میان ارتدکس روسی یا اوکراینی جانب هیچ‌یک را نمی‌گیرد؛ بلکه هر دو سوی ماجرا را به بازی می‌گیرد تا همهٔ نهادهای دینی را زیر اقتدار خود، آن‌گونه که در اشعیا ۴ به تصویر کشیده شده است، درآورد.

و در آن روز هفت زن به یک مرد تمسک خواهند جست و خواهند گفت: «نان خود را خواهیم خورد و جامهٔ خویش را خواهیم پوشید؛ فقط بگذار به نام تو خوانده شویم تا ننگ ما برداشته شود.» در آن روز، شاخهٔ خداوند زیبا و پرجلال خواهد بود، و میوهٔ زمین برای رستگانِ اسرائیل عالی و دلپسند خواهد شد. و واقع خواهد شد که هر که در صهیون باقی مانده باشد، و هر که در اورشلیم برجا مانده باشد، مقدس خوانده خواهد شد، یعنی هر کسی که در میان زندگانِ اورشلیم مکتوب شده باشد. اشعیا ۴:‏۱–۳

پاپ‌سالاری بر تمامی نهادهای دینی، که به صورت هفت زن نمایان شده‌اند، تسلط می‌یابد؛ یعنی بر همهٔ کلیساها. آن هفت کلیسا می‌خواهند کاتولیک خوانده شوند، که به معنای جامع است، و آشکارا قوم خدا نیستند، زیرا قصد دارند جامهٔ خود را بر تن کنند. یکپارچه شدن همهٔ نهادهای دینی که می‌خواهند جامه‌های انسانیِ خویش را بر تن کنند، در زمانی رخ می‌دهد که آنان که در «اورشلیم مقدس خوانده خواهند شد»؛ یعنی هنگامی که شاخهٔ خداوند از قومی لائودیکیه‌ای به قومی فیلادلفیایی دگرگون می‌شود، و در همان زمان پاپ‌سالاری سرِ همهٔ نهادهای دینی می‌گردد، همان زمانی که او همچنین بر نهادهای سیاسی نیز به ریاست گماشته خواهد شد.

در سال ۱۹۸۹، کلیسای اوکراین نمادی از جاروب‌کردن اتحاد جماهیر شوروی به‌وسیلهٔ پادشاه شمال بود، و پوتین خواهد کوشید رابطهٔ پیشینِ اطاعت و انقیاد را بازگرداند، و جذام را بر پیشانی خود دریافت کند و آزار و جفایی را علیه دینی آغاز نماید که خواسته‌های او را نپذیرفت. آن آزار و جفا در ملتِ خودِ بطلمیوس، در شهر اسکندریه، رخ داد؛ ازاین‌رو کلیساهای درون روسیه که از روم تأثیر پذیرفته‌اند، به هدف پوتین و نیز به پایان او بدل خواهند شد. هنگامی که ترامپ برای نبرد پانیوم آماده می‌شود، رابطهٔ آشکار او با حامیِ پادشاهِ کودکِ تضعیف‌شدهٔ مصر در سال ۲۰۲۵ مشخص می‌گردد. قدرت روم که در سال ۲۰۰ پیش از میلاد از پادشاهِ کودکِ مصر حمایت کرد، در آن هنگام از پادشاه کودک حمایت نخواهد کرد. او به پایان‌دادن به پادشاه کودک یاری خواهد رساند. روم به‌عنوان حامی مصر در سال ۲۰۰ پیش از میلاد، نمایانگر روم به‌عنوان نابودکنندهٔ مصر در نبرد پانیوم است.

میلری‌ها

میلری‌ها سه قدرت رومی را ندیدند؛ آنان فقط دو قدرت را دیدند، اما با این همه، حقیقتِ ایشان همچنان حقیقت بود. منطق نبویِ انطیوخوس به‌عنوان نماد، به ما اجازه می‌دهد که آیهٔ چهارده را در تاریخی به‌کار بریم که بر آیهٔ پانزده مقدّم است، هرچند تاریخی که در آغاز این آیات را محقق ساخت، هم آیهٔ چهارده و هم آیهٔ پانزده را در سال ۲۰۰ پیش از میلاد قرار داد. من ادعا می‌کنم که آیهٔ شانزده همان قانون یکشنبهٔ به‌زودی‌درراه است، و آیهٔ چهارده سال ۲۰۲۵ بود، و آیهٔ پانزده نبردِ هنوز آیندهٔ پانیوم است. انطیوخوس ثابت می‌کند که این سه نبرد یک خط نبوی‌اند، زیرا او در هر سه نبرد حضور دارد؛ اما او همچنین ادعایی را که من مطرح می‌کنم نیز ثابت می‌سازد: اینکه کاربردِ ایامِ آخرِ این آیات، هنگامی که به‌درستی با روش «خط بر خط» تفکیک شود.

انتيوخوس در هر سه نبرد حضور داشت و در ايام آخر نمايندۀ قدرت نيابتیِ پاپ‌سالاری در سال ۱۹۸۹ (ريگان و ايالات متحده)، ۲۰۱۴ (زلنسکی و اوکراين)، و سپس در نبرد پانیوم همان قدرت نيابتیِ ۱۹۸۹ است، زيرا عيسی همواره انتها را با ابتدا بازنمايی می‌کند. رونالد ريگان مرده و دفن شده است، پس شهادت تاريخیِ انتيوخوس با فهم ميلريتی دقيق است، اما تابع قواعدی است که کاربرد «خط بر خط» را اداره می‌کنند. آخرين قدرت نيابتیِ پاپی در اين آيات ترامپ است، هرچند از نظر تاريخی انتيوخوس در هر سه نبرد حضور داشت. برای آن‌که آيۀ سيزدهم تحقق يابد، ترامپ می‌بايست در انتخابات دوم شکست بخورد، زيرا در آيۀ سيزدهم او «بازمی‌گردد»، نيرومندتر از هر زمان، آن‌قدر نيرومند که گلوله‌ای از گوشش بگذرد؛ همان عضوی که همراه با شست دست راست و شست پای راست، هنگام تدهين کاهنان، بايد به خون مسح می‌شد.

ریگن نمونۀ ترامپ بود، زیرا ریگن نخستینِ هشت رئیس‌جمهورِ پایانی از زمانِ آخر در سال 1989 است. لینکلن نمونۀ ترامپ بود، زیرا او نخستین رئیس‌جمهور جمهوری‌خواه بود. لینکلن به دست دموکرات‌های طرفدارِ برده‌داری، در ائتلاف با روم، ترور شد، و هر دو، رونالد ریگن و همتای پاپیِ او، ژان پل دوم، از سوءقصدها جان سالم به در بردند. ترامپ در سال 2020 از نظر سیاسی ترور شد، با انتخاباتِ دزدیده‌شده در تحققِ مکاشفه، باب یازدهم، آیۀ هفتم، و سپس در سال 2024 در تحققِ آیۀ یازدهم قیام کرد.

و چون شهادتِ خود را به پایان رسانند، آن وحش که از هاویه برمی‌آید با ایشان جنگ خواهد کرد، و بر ایشان غلبه خواهد یافت، و ایشان را خواهد کشت. … و پس از سه روز و نیم، روحِ حیات از جانب خدا در ایشان داخل شد، و بر پای‌های خود ایستادند؛ و خوفی عظیم بر آنان که ایشان را می‌دیدند، مستولی گردید. مکاشفه 11:7، 11

رستاخیز ترامپ همان «بازگشت» او در آیهٔ سیزده بود، و نیز موازاتی از یکی از ویژگی‌های روم را فراهم ساخت؛ زیرا روم «هشتمی است که از آن هفت است»، و ترامپ تصویری از روم است.

و آن وحشی که بود و نیست، خود او هشتمین است و از آن هفت است و به هلاکت می‌رود. مکاشفه 17:11.

دورۀ دوم ترامپ او را هشتمین رئیس‌جمهور از زمان ریگان می‌سازد، و از آنجا که او همچنین ششمین بود، ترامپ، در هم‌راستایی با پاپیّت، «هشتم است و از آن هفت.» عدد هشت نماد رستاخیز است، که تأکید می‌کند او، به‌مثابۀ تصویری از پاپیّت، لازم بود زخمی مهلک داشته باشد که شفا یافت تا بتواند «بازگردد.»

اور میں نے اُس کے سروں میں سے ایک کو گویا جان لیوا زخمی دیکھا؛ اور اُس کا مہلک زخم بھر گیا، اور ساری دنیا اُس حیوان کے پیچھے حیران ہوتی چلی گئی۔ مکاشفہ 13:3۔

هنگامی که زخمِ مهلک شفا یابد، جهان «در پیِ وحش به شگفتی می‌افتد»، و هنگامی که ترامپ در سال ۲۰۲۴ به‌عنوان هشتمین، که از آن هفت است، برخاست، او «بازگشت» و تمامی جهان از پیِ او به شگفتی افتاد.

و پس از سه روز و نیم، روحِ حیات از جانب خدا به ایشان داخل شد، و بر پاهای خود ایستادند؛ و خوفی عظیم بر آنان که ایشان را می‌دیدند، مستولی گشت. و آوازی عظیم از آسمان شنیدند که به ایشان می‌گفت: بدین‌جا بالا آیید. و در ابری به آسمان صعود کردند؛ و دشمنانشان ایشان را دیدند. مکاشفه 11:11، 12.

ترامپ در انتخابات ۲۰۲۴ «بازگشت»، و سپس در سال ۲۰۲۵ او و پاپ لئو هر دو به مقام خود منصوب شدند. عیسی هشداری مستقیم و عادلانه داد، برای هر که می‌خواست ببیند.

پس چون مکرَهِ ویرانی را که به‌واسطۀ دانیال نبی گفته شده است، ببینید که در مکان مقدّس برپا ایستاده است، (هر که می‌خوانَد، دریابد.) متی 24:15.

مرقس این را شاید اندکی روشن‌تر بیان می‌کند.

اما چون مکروهِ ویرانی را که دانیالِ نبی از آن سخن گفته است، در جایی که نباید ایستاده ببینید، (هر که می‌خواند، دریابد،) آنگاه آنان که در یهودیه‌اند، به کوه‌ها بگریزند. مرقس ۱۳:۱۴

مکروہِ ویرانی روم ہے، اپنی تینوں ادوار میں۔ بت‌پرست روم، پاپائی روم، اور جدید روم—ہر ایک خدا کے لوگوں کے لیے تنبیہ کی ایک علامت ہے۔ اس تنبیہ کو اُس وقت پہچانا جانا ہے جب روم کسی “مقدس جگہ” میں ہو یا وہاں ہو “جہاں اُسے نہ ہونا چاہیے”۔ کتابِ مقدس میں جلیل القدر سرزمین، مقدس سرزمین ہے، اور ریاستہائے متحدہ روحانی جلیل القدر سرزمین ہے۔

اور خداوند، یہوداہ کو سرزمینِ مقدس میں اپنی میراث کے طور پر اختیار کرے گا، اور یروشلیم کو پھر چن لے گا۔ اے تمام بشر، خداوند کے حضور خاموش رہو، کیونکہ وہ اپنے مقدس مسکن سے اُٹھ کھڑا ہوا ہے۔ زکریاہ 2:12، 13۔

Cuando veáis a Roma en pie en el lugar santo, el Señor estará escogiendo a Jerusalén como Su pueblo del pacto por última vez. Cuando Reagan, el primero de ocho presidentes, concertó una alianza secreta con el anticristo de la profecía bíblica, ello representó una alianza abierta con Roma por parte del octavo y último presidente desde el tiempo del fin en 1989. Los símbolos omega a menudo invierten los atributos del símbolo alfa.

افتتاحِ خدمتِ پاپ لِیو و ترامپ در سال ۲۰۲۵، وجودِ رابطه‌ای آشکار میانِ وحشِ دریا و وحشِ زمینِ مکاشفهٔ سیزدهم را نمایان می‌سازد. این بازگشتِ معکوس به اتحادی آشکار میانِ ترامپ و لِیو، که به‌وسیلهٔ اتحادِ پنهانیِ ریگان و ژان پل دوم نمونه‌وار گردیده بود، به ما آگاهی می‌دهد که حمایت از پادشاهِ کودکِ مصری، که در سال ۲۰۰ پیش از میلاد آیهٔ چهارده را به انجام رساند، در ایامِ آخر نمایانگرِ نبودِ حمایت است.

۲۰۲۵ رؤیت یا نبوتِ بنیادیِ بیرونی را برقرار می‌سازد، زیرا روم را به‌عنوان آن هشدارِ روم برمی‌افرازد که دانیال آن را با نمادِ «مکروهِ ویرانی» مشخص می‌کند. هشدارِ مکروهِ ویرانی پیش از آن ویرانگری‌ای رخ می‌دهد که با «ویرانی» بازنمایی شده است. در محاصرهٔ اورشلیم زیر فرمانِ کِستیوس، این هشدار با افراشته شدنِ درفش‌های اقتدارِ روم در درونِ محوطه‌های مقدسِ معبد نمود یافت. آنان که دیدند، فهمیدند، اطاعت کردند و شهر را ترک گفتند، هنگامی که محاصره از سر گرفته شد محفوظ ماندند. ایشان نشانهٔ هشداردهندهٔ رومی را دیدند. مسیحیانی که از کلیسای سازش‌کردهٔ پِرغامُس و سپس از کلیسای طیاتیرا جدا شدند، هنگامی به بیابان گریختند که دیدند مردِ گناه در هیکلِ خدا نشسته است. آن شاهدان، هشداری از مکروهِ ویرانی را که دانیال درباره‌اش در ایامِ آخر سخن گفته است، مشخص می‌سازند.

ہم بارہا یہ دکھا چکے ہیں کہ 1888 سیسٹیئس کا محاصرہ تھا، اور سنڈے لا کے بحران کا اختتام طیطس کا محاصرہ ہے۔ 1880ء کی دہائی میں بلیئر سنڈے لا کے بل، اور ان کے ساتھ 1880ء کی دہائی ہی میں بعض جنوبی ریاستوں میں نافذ کیے گئے سنڈے لاز، سیسٹیئس کی اُس تنبیہ کے مانند تھے جس نے سسٹر وائٹ کی دیہی سکونت سے متعلق مشورت میں حدِ فاصل کو بھی نشان زد کیا۔ 1880ء کی دہائی سے پہلے اُن کی مشورت یہ تھی کہ مستقبل میں ہمیں دیہات کی طرف منتقل ہونا پڑے گا، لیکن 1880ء کی دہائی کے بعد دیہی سکونت ایسی چیز تھی جو پہلے ہی اختیار کی جا چکی ہونی چاہیے تھی۔ بلیئر بلز کی تنبیہی علامت، جو 1880ء کی دہائی میں پاپائی اقتدار کی مُہرِ اختیار کے فروغ پر ہونے والی بحث کے ساتھ سامنے آئی، 9/11 کے موقع پر پیٹریاٹ ایکٹ کی تمثیل تھی، کیونکہ مکاشفہ اٹھارہ کا فرشتہ اُن دونوں تواریخ میں ظاہر ہوا تھا۔

۹/۱۱ همان هشدارِ سِستیوس بود که اقتدار خود را در جای مقدّس، آنجا که نباید می‌بود، قرار داد؛ زیرا در ۹/۱۱ قانون رومی جایگزین قانون انگلیسی شد. در محاکمات پلوسی در سال ۲۰۲۱، بندِ آیین دادرسیِ قانونی مردود شمرده شد، و این گام دیگری به سوی محاصرهٔ تیتوس را بازنمایی می‌کند، محاصره‌ای که در قانونِ یکشنبه‌ایِ قریب‌الوقوع در ایالات متحده پایان می‌یابد. محاصره دوره‌ای از زمان است. ۱۸۸۸ به شورشِ شاخِ پروتستانِ داخلی اشاره دارد، و ۹/۱۱ به شورشِ شاخِ جمهوری‌خواهِ خارجی اشاره می‌کند. آغازِ منصبِ پاپ از سرزمینِ جلال در همان سالی که رئیس‌جمهورِ نهایی نیز بر مسند می‌نشیند، هشداری نهایی را از مکروهِ ویرانگر که در جایی ایستاده است که نباید بایستد، درست پیش از نبردِ پانیوم، بازنمایی می‌کند. نبردِ پانیوم مستقیماً به قانونِ یکشنبه‌ای و نبردِ آکتیوم می‌انجامد، نبردی که سومین و آخرین مانع برای رومِ بت‌پرست را نمایندگی می‌کرد، و سپس رومِ بت‌پرست به مدت ۳۶۰ سال در تحققِ دانیال ۱۱:۲۴ به‌گونه‌ای برتر فرمان راند. در قانونِ یکشنبه‌ای، پادشاهی‌های ششم و هفتم هر دو به‌دستِ روم مغلوب می‌شوند، و سپس رومِ مدرن برای یک ساعتِ نمادین، یا چهل‌ودو ماهِ نمادین، سلطنت می‌کند.

در آیهٔ شانزدهم، پومپه، که به‌تازگی نخستین موانع رومِ بت‌پرست، یعنی سوریه، را مغلوب ساخته است، سپس اورشلیم را نیز فتح می‌کند. پومپه دو مانع نخست روم را از میان برمی‌دارد و اوگوستوس سزار سومی را در آکتیوم مغلوب می‌سازد. رومِ معاصر نخست در سال ۱۹۸۹ پادشاه جنوب را، در تحقق آیهٔ چهل و به همان‌گونه که در آیهٔ ده به‌صورت نمونه آمده است، مغلوب می‌کند. سپس در هنگام قانون یکشنبه، رومِ معاصر دومین و سومین مانع خود را به‌واسطهٔ ایالات متحده مغلوب می‌سازد و آنگاه سازمان ملل متحد بی‌درنگ موافقت می‌کند که پادشاهی خویش را به قدرت پاپی واگذارد. رومِ بت‌پرست به‌وسیلهٔ پومپه دو مانع را مغلوب کرد و سپس یکی دیگر را، و رومِ پاپی یکی را در سال ۱۹۸۹ مغلوب ساخت و سپس دو مانع بعدی خود را در آیهٔ شانزدهم مغلوب می‌کند، همان‌جایی که پومپه با دومین فتح خود مشخص شده است.

خواه این سومین مانع در آکتیوم برای رومِ بت‌پرست بوده باشد، و خواه آن هنگام که سومین مانع، که به‌وسیلهٔ بیرون رانده شدن گوت‌ها از شهر روم در سال ۵۳۸ نمایان شد، از میان برداشته شد، هرگاه روم بر سومین مانع چیره می‌شود، به‌گونه‌ای مطلق فرمان می‌راند.

یقیناً خداوند یهوه هیچ کاری نمی‌کند، مگر آنکه رازِ خود را بر بندگان خویش، انبیا، مکشوف سازد. عاموس ۳:۷.

خداوند بی‌تردید پیش از آن‌که ویرانی فرا رسد، تجلّی نهاییِ نشانِ هشدار را که در کتاب دانیال به‌صورت «مکروهِ ویرانگر» معرفی شده است، عطا خواهد کرد. آن نشانِ هشدار، همان ائتلافِ آشکار است، در تقابل با ائتلافِ پنهانیِ ریگان که در سال ۲۰۲۵ به تصویر کشیده می‌شود. خداوند مجازات را بدون آن‌که نخست هشدار داده باشد، نازل نخواهد کرد؛ و عاموس با صراحت کامل بیان می‌کند که مکاشفهٔ سرّیِ او به بندگانش چیست و خطاب آن متوجه چه کسانی است.

اے بنیِ اسرائیل، اس کلام کو سنو جو خداوند نے تمہارے خلاف، اُس سارے خاندان کے خلاف جو میں مصر کی سرزمین سے نکال لایا، فرمایا ہے: روئے زمین کے سب خاندانوں میں سے فقط تم ہی کو میں نے جانا ہے؛ اس لیے میں تمہاری سب بدکرداریوں کی سزا تم کو دوں گا۔ عاموس 3:1، 2

عاموس در حال خطاب قرار دادن آخرین نسل از قومِ برگزیده و عهدیِ خداست که باید مجازات شوند، در هم‌سویی با آن بیست‌وپنج مردی که در حزقیال هشت در برابر خورشید سجده می‌کنند. عاموس پیام لائودکیه را عرضه می‌کند، که همان پیام فرشتهٔ سوم است در هنگامِ محو شدنِ گناه، در زمانِ داوریِ زندگان. هشدارِ عاموس بر اتحادِ دو گروه استوار است.

کیا دو آدمی ایک ساتھ چل سکتے ہیں، جب تک کہ اُن میں باہمی موافقت نہ ہو؟ کیا شیر جنگل میں دھاڑے گا، جب اُس کے لیے کوئی شکار نہ ہو؟ کیا جوان شیر اپنی مانَد سے غرّائے گا، اگر اُس نے کچھ بھی نہ پکڑا ہو؟ کیا کوئی پرندہ زمین پر پھندے میں پھنس سکتا ہے، جہاں اُس کے لیے کوئی جال نہ بچھا ہو؟ کیا کوئی آدمی زمین سے پھندا اٹھائے گا، حالانکہ اُس میں کچھ بھی نہ پھنسایا ہو؟ کیا شہر میں نرسنگا پھونکا جائے، اور لوگ نہ ڈریں؟ کیا کسی شہر میں آفت آئے، اور خداوند نے اُسے نہ کیا ہو؟ عاموس 3:3–6۔

هشدارِ دو نفری که همچون یک تن با هم راه می‌روند، در بسترِ دامی قرار داده شده است که پرنده‌ای را از زمین گرفتار می‌سازد. پرندگان نمادِ هیئت‌های دینی هستند، و پاپیّت در مکاشفه قفسی است برای هر پرندهٔ ناپاک و مکروه.

اور اُس نے بڑے زور کی آواز سے پکار کر کہا، عظیم بابل گر پڑا، گر پڑا، اور شیاطین کا مسکن، اور ہر ناپاک روح کی پناہ گاہ، اور ہر ناپاک اور مکروہ پرندے کا پنجرہ بن گیا ہے۔ کیونکہ سب قومیں اُس کی زناکاری کے غضب کی مے پی چکی ہیں، اور زمین کے بادشاہوں نے اُس کے ساتھ زناکاری کی ہے، اور زمین کے سوداگر اُس کی عیش و عشرت کی فراوانی سے مالدار ہو گئے ہیں۔ مکاشفہ 18:2، 3۔

پرنده‌ای در قفس، پرنده‌ای اسیر است؛ و هنگامی که امتی با فاحشهٔ روم زنا می‌کند، به پرنده‌ای اسیر بدل می‌شود. و آن پرنده‌ای که بر فراز همهٔ دیگر پرندگانِ نبوی برافراشته می‌شود، همان قدرتی است که خانهٔ سه‌گانه‌اش بنا می‌گردد، در قانون یکشنبه استقرار می‌یابد، در جایگاه خود، که شِنعار است، که همان بابل است. این همان پرنده‌ای است که در سال 1798 زخمِ مهلکی دریافت کرد، یا چنان‌که زکریا بیان می‌دارد، پوششی از سرب بر سبدِ آن نهاده شد؛ اما پس از آن، به‌وسیلهٔ پرندگانِ روح‌گرایی و پروتستانتیسمِ مرتد برافراشته شد.

پس آن فرشته‌ای که با من سخن می‌گفت بیرون آمد و به من گفت: «اکنون چشمان خود را برافراز و ببین این چیست که بیرون می‌آید.» و گفتم: «این چیست؟» و او گفت: «این ایفایی است که بیرون می‌آید.» و نیز گفت: «این است هیئت ایشان در تمامی زمین.» و اینک، وزنه‌ای از سرب برداشته شد؛ و این زنی بود که در میان ایفا نشسته بود. و او گفت: «این شرارت است.» پس او را به میان ایفا افکند، و وزنهٔ سرب را بر دهانهٔ آن افکند. آنگاه چشمان خود را برافراشتم و نگریستم، و اینک دو زن بیرون آمدند، و باد در بال‌های ایشان بود؛ زیرا بال‌هایی مانند بال‌های لک‌لک داشتند؛ و ایفا را در میان زمین و آسمان برداشتند. پس به آن فرشته‌ای که با من سخن می‌گفت، گفتم: «اینها ایفا را به کجا می‌برند؟» و او به من گفت: «تا برای آن در زمین شِنْعار خانه‌ای بنا کنند؛ و آن استوار خواهد شد و در آنجا بر پایهٔ خود قرار داده خواهد شد.» زکریا ۵:‏۵–۱۱.

دامِ عاموس پرنده را از زمین می‌گیرد، زیرا نمایانگرِ اتحادی است که پیش از قانونِ یکشنبه‌ایِ به‌زودی‌آمدنی پدید می‌آید؛ همان‌جا که پرندهٔ زمینی گرفتار می‌شود. و بنا بر عاموس، این اتحادی توبیخی است بر ادونتیسمِ لائودیکیه‌ایِ روزِ هفتم، زیرا شیپورِ انذاری در شهر نواخته خواهد شد که ایشان از شنیدنِ آن سر باز خواهند زد.

آیا کرنا در شهر نواخته شود و قوم نترسند؟ آیا در شهری بلایی واقع گردد و یهوه آن را نکرده باشد؟ به‌راستی خداوندگار یهوه هیچ کاری نمی‌کند، مگر آنکه راز خویش را بر بندگان خود، انبیا، مکشوف سازد. شیر غریده است؛ کیست که نترسد؟ خداوندگار یهوه سخن گفته است؛ کیست که نبوت نکند؟ عاموس ۳:۶–۸.

شیری که غرش می‌کند، شیرِ سبطِ یهوداست که مسیح را نمایندگی می‌کند هنگامی که کلام نبویِ خود را مُهر می‌نهد و مُهر آن را می‌گشاید. ائتلاف آشکارِ ۲۰۲۵ همان محاصرهٔ کِستیوس است، و نماد راهزنانِ قومِ خدا زمانی برقرار می‌شود که دو چیز را در حال هم‌راهی ببینید که هرگز نباید هم‌زیست باشند. روم که با پروتستان‌ها متحد و هم‌سو گردد، خود تناقضی درونی است؛ زیرا پروتستان بودن یعنی بر ضدّ روم اعتراض کردن.

ما این مطالب را در مقالهٔ بعدی ادامه خواهیم داد.

بہت دیر ہو چکی ہے کہ پھندے سے بچ نکلا جائے

«Y recuérdese que es jactancia de Roma afirmar que ella nunca cambia. Los principios de Gregorio VII y de Inocencio III siguen siendo los principios de la Iglesia Católica Romana. Y si tan solo tuviera el poder, los pondría en práctica ahora con tanto vigor como en los siglos pasados. Los protestantes poco saben lo que hacen cuando se proponen aceptar la ayuda de Roma en la obra de la exaltación del domingo. Mientras están empeñados en el logro de su propósito, Roma procura restablecer su poder, recobrar su supremacía perdida. Establézcase una vez en los Estados Unidos el principio de que la iglesia puede emplear o controlar el poder del Estado; de que las observancias religiosas pueden ser impuestas por leyes seculares; en suma, de que la autoridad de la iglesia y del Estado ha de dominar la conciencia, y el triunfo de Roma en este país quedará asegurado.

"کلامِ خدا از خطرِ قریب‌الوقوع هشدار داده است؛ اگر به این هشدار اعتنا نشود، جهانِ پروتستان تنها هنگامی خواهد آموخت که مقاصدِ روم در حقیقت چیست، که دیگر برای گریختن از دام بسیار دیر شده باشد. او در سکوت در حال رشد یافتن به‌سوی قدرت است. تعالیمِ او نفوذِ خود را در تالارهای قانون‌گذاری، در کلیساها، و در دل‌های انسان‌ها اعمال می‌کنند. او بناهای عظیم و رفیعِ خود را بر هم انباشته می‌سازد که در نهانگاه‌های پنهانِ آن‌ها، آزارهای گذشته‌اش بار دیگر تکرار خواهند شد. او پنهانی و بی‌آنکه موردِ ظن قرار گیرد، نیروهای خود را تقویت می‌کند تا هنگامی که زمانِ وارد آوردنِ ضربه‌اش فرا رسد، مقاصدِ خویش را پیش ببرد. تمام آنچه او می‌خواهد، موضعِ برتر است، و این هم‌اکنون نیز به او داده می‌شود. ما به‌زودی خواهیم دید و احساس خواهیم کرد که مقصودِ عنصرِ رومی چیست. هر که به کلامِ خدا ایمان آورد و از آن اطاعت کند، بدین‌سان ملامت و آزار را بر خود هموار خواهد ساخت." نبرد عظیم، 581.

“دنیایی هست که در شرارت، در فریب و ضلالت، و در خودِ سایۀ موت آرمیده است—خفته، خفته. چه کسانی دردِ جان می‌کشند تا آنان را بیدار کنند؟ کدام صدا می‌تواند به آنان برسد؟ ذهن من به آینده برده می‌شود، آنگاه که این ندا داده خواهد شد: «اینک داماد می‌آید؛ به استقبال او بیرون روید.» اما بعضی در به‌دست‌آوردن روغن برای پُر کردن چراغ‌های خود تأخیر کرده خواهند بود، و آنگاه بسیار دیر درمی‌یابند که منش، که به‌وسیلۀ روغن نمادین شده است، انتقال‌پذیر نیست. آن روغن، پارساییِ مسیح است. آن نمایندۀ منش است، و منش انتقال‌پذیر نیست. هیچ‌کس نمی‌تواند آن را برای دیگری فراهم سازد. هر کس باید برای خود، منشِ پاک‌شده از هر لکۀ گناه را به دست آورد.” Bible Echo، 4 مه 1896.

«آنگاه که جان‌های بینوا را می‌دیدم که از نداشتنِ حقیقتِ حاضر جان می‌سپارند، و بعضی که به ظاهر اقرار می‌کردند به حقیقت ایمان دارند، با بازداشتنِ وسایلِ ضروری برای پیشبردِ کارِ خدا، آنان را به حال مرگ وا می‌گذاشتند، این منظره چنان دردناک بود که از فرشته التماس کردم آن را از من دور سازد. دیدم هنگامی که آرمانِ خداوند بخشی از اموال ایشان را طلب می‌کرد، مانند آن جوانی که نزد عیسی آمد (Matthew 19:16–22)، اندوهگین بازمی‌گشتند؛ و اینکه به‌زودی بلایِ سرریزکننده از فراز خواهد گذشت و دارایی‌های آنان را یکسره خواهد روبید، و آنگاه دیگر برای قربانی کردنِ اموالِ زمینی و اندوختنِ گنجی در آسمان بسیار دیر شده خواهد بود.» Early Writings, 49.

«یهودا دید که التماس‌هایش بی‌ثمر است، و با شتاب از تالار بیرون رفت و فریادکنان گفت: دیگر دیر شده است! دیگر دیر شده است! او احساس می‌کرد که نمی‌تواند زنده بماند تا مصلوب شدن عیسی را ببیند، و در نومیدی بیرون رفت و خود را حلق‌آویز کرد.» آرزوی اعصار، 722.