دانیال یازدہ کی آیت چوبیس اس مدت کی نشان دہی لفظ «وقت» کے ذریعے کرتی ہے جس میں مشرکانہ روم بالادستانہ طور پر حکومت کرے گا۔ نبوتی اطلاق میں ایک «وقت» ۳۶۰ سال کی نمائندگی کرتا ہے، اور یہ سال قدیم تاریخ کی سب سے مشہور بحری جنگ، یعنی ۳۱ قبلِ مسیح میں ایکٹیم کی جنگ، سے شروع ہوئے۔ اور بھی بحری جنگیں تھیں جو حجم میں بڑی اور حکمتِ عملی کے اعتبار سے زیادہ پیچیدہ تھیں، لیکن مارک انتونی اور کلیوپیٹرا کے ساتھ اپنے تعلق کے سبب ایکٹیم سب سے نمایاں اور علامتی بحری معرکہ تھا۔ تاریخی اہمیت میں یہ دانیال ۱۱:۴۰ کی تکمیل میں دیوارِ برلن کے انہدام، اور مکاشفہ اٹھارہ کی تکمیل میں ۹/۱۱ کے جڑواں میناروں کے مانند ہے؛ کیونکہ جب خدا اپنے نبوتی کلام کی تکمیل کے لیے تاریخی واقعات کا انتخاب کرتا ہے، تو وہ ایسا اس انداز سے کرتا ہے کہ ممکنہ طور پر سب سے بڑے حلقۂ سامعین کی توجہ حاصل ہو۔

او پس از آن‌که با او پیمان بسته شود، به فریبکاری عمل خواهد کرد؛ زیرا برخواهد آمد و با قومی اندک نیرومند خواهد شد. او به‌طرز مسالمت‌آمیز حتی بر حاصل‌خیزترین نواحی ولایت وارد خواهد شد؛ و کاری را خواهد کرد که نه پدرانش کرده بودند و نه پدرانِ پدرانش؛ غنیمت و تاراج و ثروت را در میان ایشان تقسیم خواهد کرد؛ آری، تدابیر خود را بر ضد دژها نیز تا مدتی به کار خواهد بست. دانیال 11:23، 24

اوریاح اسمیت مشاهدات خود را دربارهٔ اتحاد میان روم و مکابیانِ آیهٔ بیست‌وسه با اظهارنظر دربارهٔ قومِ اندکِ مذکور در آن آیه به پایان می‌برد.

«در آن زمان، رومیان قومی کوچک بودند و آغاز کردند به‌گونه‌ای فریبکارانه، یا با زیرکی—چنان‌که این واژه دلالت می‌کند—عمل کردن. و از این نقطه، با عروجی پیوسته و سریع، به اوج قدرتی که بعدها بدان دست یافتند، رسیدند.»

«[آیهٔ بیست‌وچهار نقل‌قول شد].»

«شیوهٔ معمولی که ملت‌ها پیش از روزگار روم به‌واسطهٔ آن به استان‌های ارزشمند و سرزمین‌های غنی دست می‌یافتند، جنگ و فتح بود. اکنون روم می‌بایست کاری را انجام دهد که پدران یا پدرانِ پدرانشان انجام نداده بودند؛ یعنی این متصرفات را از راه‌های مسالمت‌آمیز دریافت کند. رسمی که پیش از آن هرگز شنیده نشده بود، اکنون بنیان نهاده شد: اینکه پادشاهان، پادشاهی‌های خود را به‌موجب وصیت برای رومیان بر جای گذارند. روم بدین‌سان مالک استان‌های بزرگی شد.»

«و آنان که بدین‌سان زیر سلطهٔ روم درآمدند، از آن فایده‌ای اندک نبردند. با ایشان با مهربانی و مدارا رفتار می‌شد. این همچون آن بود که صید و غنیمت در میان ایشان تقسیم شود. از دشمنان خویش محفوظ می‌ماندند و زیر چتر قدرت روم، در صلح و امنیت، آرام می‌گرفتند.»

«در بخش پایانی این آیه، اسقف نیوتن این معنا را ارائه می‌کند که به‌جای تدارک نیرنگ‌ها بر ضد دژها، آن‌ها را از دژها پیش‌بینی می‌کند. رومیان این کار را از دژ استوار شهر هفت‌تپه‌ای خود انجام دادند. «حتی تا مدتی»؛ بی‌تردید زمانی نبوی، یعنی ۳۶۰ سال. این سال‌ها از چه نقطه‌ای باید محاسبه شوند؟ احتمالاً از واقعه‌ای که در آیهٔ بعدی به آن اشاره شده است.» اوریا اسمیت، Daniel and the Revelation, 272, 273.

اسمیت ادامه می‌دهد و نبرد اَکتیوم در سال ۳۱ پیش از میلاد را نقطهٔ آغاز سیصد و شصت سال تعیین می‌کند. پس از نقلِ آیهٔ بیست‌وپنج، اسمیت چنین اظهار می‌دارد.

«در آیات ۲۳ و ۲۴، ما از زمانِ پیمان میان یهودیان و رومیان، در سال ۱۶۱ پیش از میلاد، به این سوی آورده می‌شویم؛ به دوره‌ای که روم سلطهٔ جهانی را به دست آورده بود. آیه‌ای که اکنون پیش روی ماست، لشکرکشیِ نیرومندی را بر ضد پادشاه جنوب، یعنی مصر، و وقوع نبردی چشمگیر میان سپاه‌هایی بزرگ و مقتدر، به نظر می‌آورد. آیا رویدادهایی از این دست در تاریخ روم در حدود این زمان به وقوع پیوست؟ — آری، پیوست. این جنگ، جنگ میان مصر و روم بود؛ و آن نبرد، نبردِ آکتیوم بود. اکنون بگذارید نگاهی کوتاه به اوضاع و احوالی بیفکنیم که به این رویارویی انجامید.»

«[مارک] آنتونی، اوگوستوس قیصر، و لِپیدوس، سه‌نفره‌ای را تشکیل دادند که سوگند خورده بود انتقام مرگ ژولیوس قیصر را بگیرد. این آنتونی با ازدواج با خواهر اوگوستوس، اکتاویّا، برادرزن اوگوستوس شد. آنتونی برای امور دولتی به مصر فرستاده شد، اما قربانی نیرنگ‌ها و افسون‌های کلئوپاترا، ملکهٔ عیّاش مصر، گردید. چنان نیرومند بود شهوتی که نسبت به او در دل گرفت که سرانجام جانب منافع مصر را گرفت، برای خشنود ساختن کلئوپاترا همسر خود، اکتاویّا، را رد کرد، برای ارضای آزمندی او ایالتی پس از ایالت دیگر به وی بخشید، به جای روم در اسکندریه جشن پیروزی برپا داشت، و از جهات دیگر نیز چنان به مردم روم اهانت روا داشت که اوگوستوس در برانگیختن ایشان به شرکت مشتاقانه در جنگی بر ضد این دشمن میهنشان هیچ دشواری نداشت. این جنگ در ظاهر بر ضد مصر و کلئوپاترا بود؛ اما در واقع بر ضد آنتونی بود که اکنون در رأس امور مصر ایستاده بود. و سبب حقیقی منازعهٔ ایشان، به گفتهٔ پرایدو، این بود که هیچ‌یک از آن دو نمی‌توانست تنها به نیمی از امپراتوری روم قانع باشد؛ زیرا چون لِپیدوس از تریوم‌ویرات برکنار شده بود، کار اکنون میان آن دو قرار داشت، و هر یک چون مصمم بود که همه را در تصرف خود آورد، برای به‌دست آوردن آن تاس جنگ را افکندند.» Uriah Smith, Daniel and the Revelation, 273.

از منظر نبوی، نبرد آکتیوم بیانگر قانون یکشنبه است، زیرا سومین غلبه بر سه مانع جغرافیایی را نمایان ساخت که به گفتهٔ اسمیت، «سلطهٔ جهانی» رومِ مشرک را برقرار کرد. همان‌گونه که در مورد رومِ مشرک چنین بود، هنگامی که سومین مانعِ رومِ پاپی از شهر روم رانده شد، «سلطهٔ جهانی» رومِ پاپی در سال ۵۳۸ آغاز گردید. آن دو شاهد، قانون یکشنبه را در آنجا و زمانی مورد خطاب قرار می‌دهند که رومِ جدید بر هر دو پادشاهی ششم و هفتمِ نبوتِ کتاب‌مقدس چیره می‌شود، و با این کار، بر سومین مانع خود نیز فائق می‌آید؛ و بدین‌سان «سلطهٔ جهانی» را برای چهل‌ودو ماهِ نمادین برقرار می‌سازد.

و به او دهانی عطا شد که سخنان بزرگ و کفرها می‌گفت؛ و به او قدرت داده شد که چهل و دو ماه دوام آورد. مکاشفه ۱۳:۵

روم بر ضد مصر

پویایی‌های نبویِ جنگِ آگوستوسِ روم بر ضد مصر و کلئوپاترا، به‌سببِ شورشِ مارک آنتونی برانگیخته شد، و این پویایی‌های نبوی، بنا بر ضرورتِ نبوی، باید بازنمایانندهٔ همان پویایی‌های نبوی‌ای باشند که در قانونِ یکشنبه به تصویر کشیده شده‌اند.

در آکتیوم، روم مصر را مغلوب ساخت؛ قدرتی که از اتحادی میان مردی یاغی و زنی ناپاک تشکیل شده بود. اتحاد آنتونی و کلئوپاترا همان ترکیب کلیسا و دولت است. در آکتیوم، رومِ آگوستینوس قدرتی را مغلوب ساخت که با اتحادی ناپاک از کلیسا و دولت نمایان شده بود.

تصویرِ حیوان

کلئوپاترا نمایندۀ کلیسایی فاسد است که با آنتونی، که نماد روم است، هم‌پیمان شده است. کلئوپاترا حاکم بر رابطۀ آنان بود، چنان‌که اورایاه اسمیت این امر را بازنمایی می‌کند، آن‌گاه که اظهار داشت آنتونی «قربانی نیرنگ‌ها و افسون‌های کلئوپاترا، ملکۀ هرزه‌خوی مصر، شد». اتحاد کلیسا و دولت که به‌وسیلۀ آنتونی و کلئوپاترا به تصویر کشیده شده است، کلئوپاترا را به‌عنوان قدرتِ حاکم در این رابطه معرفی می‌کرد؛ ازاین‌رو، ترکیب کلیسا و دولت که در رابطۀ آنان represented شده است، با تعریف صورتِ وحش مطابقت دارد—یعنی ترکیب کلیسا و دولت، با زنی که بر این رابطه تسلط دارد. آکتیوم نمونۀ پیشگویی‌وارِ قانون یکشنبۀ قریب‌الوقوع بود.

آگستوس نمایانگر قدرت پاپی است که در قانون یکشنبه‌ایِ به‌زودی‌آینده، ایالات متحده را مغلوب می‌سازد. مارک آنتونی شاخ جمهوری‌خواهِ حیوانِ زمین است و کلئوپاترا شاخ پروتستان. آنتونی و کلئوپاترا در قانون یکشنبه‌ایِ به‌زودی‌آینده به یکدیگر می‌پیوندند و همچون اژدها سخن می‌گویند. هم کلئوپاترا و هم آنتونی نمادهای قدرتی اژدهاگونه‌اند، و هنگامی که در قانون یکشنبه به‌طور کامل با یکدیگر متحد می‌شوند، همچون اژدها سخن می‌گویند.

اژدها

یونان و مصر هر دو از نظر نبوی نمایانگر یک قدرت اژدهایی هستند، و آنتونی نیز نمایندهٔ یک قدرت اژدهایی بود. مصر در دانیال یازدهم «جنوب» بود و یونان «غرب». مصر پس از آن‌که پادشاهی اسکندر به چهار بخش تقسیم شد، به دست بطلمیوس اوّل گرفته شد. سپس بطلمیوس اوّل نخستین پادشاه نبویِ جنوب گردید و کلئوپاترا آخرین فرمانروای بطلمیوسی در مصر بود. بطلمیوس در مقدونیه، زادگاه اسکندر کبیر، به دنیا آمد.

مقدونیه در شمال یونان قرار داشت و مدعی بود که تبار نیاکانی‌اش به قهرمانان اسطوره‌ای یونانی می‌رسد. دولت‌شهرهای یونانیِ جنوب، مقدونیان را از هلنیست‌های جنوب یونان بربرمنش‌تر می‌دانستند. مقدونیان دارای نظام پادشاهی بودند، و دولت‌شهرهای جنوبی (poleis) مانند آتن، اسپارت، تبس، کورینتوس و جز آن، در جنوب و مرکز یونان و جزایر اژه قرار داشتند. این پولیس‌ها غالباً حکومت‌هایی دموکراتیک، الیگارشیک یا مختلط داشتند، در حالی که مقدونیه پادشاهی‌ای متمرکز با دودمان سلطنتی نیرومند (آرگئادها) بود. با این همه، همگی هلنیست بودند، و هنگامی که روم به صحنهٔ تاریخ وارد شد، هلنیست‌ها را یونانی نامید. کلئوپاترا واپسین فرمانروای بطلمیوسی بود که نمایندهٔ قبیلهٔ پادشاهیِ یونانیانِ پادشاهی شمال از ناحیهٔ مقدونیه، یا شمال یونان، به‌شمار می‌رفت.

بادشاهِ جنوب

کلئوپاترا واپسین فرمانروای پادشاهی بطلمیوسی بود؛ پادشاهی‌ای که با بطلمیوس اول آغاز شد، زمانی که پادشاهی اسکندر به چهار بخش تقسیم گردید. در نبرد آکتیوم، پادشاهی بطلمیوسی، یعنی پادشاهِ حقیقیِ جنوب، به پایان خود رسید. پادشاه بعدیِ جنوب، مصرِ روحانی بود که در جریان تاریخِ انقلاب فرانسه، به‌وسیلهٔ فرانسهٔ خداناباور نمایان گردید.

و اجساد مردهٔ ایشان در کویِ آن شهرِ عظیم خواهد افتاد؛ شهری که از لحاظ روحانی سدوم و مصر خوانده می‌شود، و نیز خداوند ما در آنجا مصلوب شد. مکاشفه ۱۱:۸.

مصرِ حقیقی، در ارتباط با تقسیم پادشاهی اسکندر، پادشاهِ حقیقیِ جنوب بود؛ اما مصرِ روحانی، نه از حیثِ یک جهتِ جغرافیاییِ واقعی، بلکه به‌سببِ ویژگی‌های نبویِ مصر، به‌عنوانِ پادشاهِ جنوب نمایانده شده است.

جنوب اور مغرب

کلئوپاترا، چون واپسین فرمانروای بطلمیوسیِ آن پادشاهی بود، از نظر نبوی قوّتی دوگانه داشت: یونانی (غرب) و مصر (جنوب)؛ حال آنکه پادشاه بعدی، و سپس پادشاه روحانیِ جنوب، فرانسه می‌بود، که آن نیز قوّتی دوگانه است و در مکاشفه یازده به‌صورت مصر و سدوم بازنمایی شده است. بی‌بندوباریِ سدوم با بی‌بندوباریِ کلئوپاترایِ غرب هم‌سو است، و کلئوپاترایِ جنوب با الحادِ مصر هم‌سو است. سرشت دوگانهٔ واپسین پادشاهِ تحت‌اللفظیِ جنوب با نخستین پادشاهِ روحانیِ جنوب انطباق داشت.

نبرد آکتیوم، اتحاد نامقدسِ اژدهای رومِ آنتونی با اژدهای جنوب و غربِ کلئوپاترا بود. آنتونی و کلئوپاترا نمایانگر یک کلیسا و یک دولت‌اند؛ ازاین‌رو، فتح آکتیوم به‌دست آگوستوسِ روم، نمایانگر فتحی است که در آن روم بر اتحادی نامقدس و دوگانه غلبه می‌یابد که مظهرِ صورتِ وحش است. سیصد و شصت سال بعد، در تحقق دانیال 11:24، کنستانتین روم را به شرق و غرب تقسیم کرد، زنِ روم را در غرب باقی گذاشت و مردِ روم را به شرق منتقل نمود. فتحِ جنوب و غرب، تقسیمِ شرق و غرب را پس از یک «زمان» یعنی سیصد و شصت سال، در نبرد آکتیوم، به‌گونه‌ای نمادین پیش‌نمایی کرد. در رویارویی‌ای پیشین، رومِ شرقی به آنتونی و غرب به آگوستوس داده شده بود؛ بنابراین آکتیوم شرق و غرب را گرد هم آورد، اما تنها برای یک «زمان».

۳۱ پیش از میلاد و ۳۳۰ میلادی

عیسی همواره پایان را با آغاز تصویر می‌کند؛ ازاین‌رو، پیروزی در آکتیوم در سال 31 پیش از میلاد، نمونهٔ تقسیم امپراتوری به شرق و غرب در سال 330 است. آکتیومِ 31 پیش از میلاد، آلفای اُمگا در آن 360 سالی بود که در 330 به پایان رسید. هر دوِ 31 پیش از میلاد و 330، شریعت یکشنبهٔ قریب‌الوقوع را، چنان‌که در آیات شانزده و چهل‌ویکِ دانیال یازده بازنموده شده است، نمونه‌وار می‌نمایانند.

ایک اور علامت

آنتونیِ روم، که با کلئوپاترای جنوب و غرب هم‌پیمان بود، نمایانگر اتحادی سه‌گانه در درون اتحاد دوگانهٔ آنان از صورتِ وحش است. صلیب نیز با قانونِ یکشنبه همسو است، و ازاین‌رو با آکتیوم و 330 نیز هم‌راستاست. در صلیب، اتحادی دوگانه از کلیسا و دولت بدین‌گونه به تصویر کشیده شده است که یهودیان (کلیسای فاسد) با روم (دولت) متحد شدند تا مسیح را به قتل برسانند. طرف سوم در این اتحاد، در صلیب، براباس است که مسیحی کاذب را نمایندگی می‌کند؛ نام او به معنای «پسرِ پدر» است. براباس از لحاظ نمادین، در تقابل با مسیح به‌عنوان نبیِ راستین، نبی‌ای کاذب است. روم همان آنتونی بود، و کلئوپاترای جنوب و غرب نمایانگر یهودیان و براباس بود.

صلیب همچنین با ایلیا بر کوه کرمل هم‌راستا است، جایی که انتخاب بر سر این بود که نبیِ راستین کدام است و نبیِ دروغین کدام. نبیِ دروغین در آن زمان نمادی دوگانه بود که از انبیای بَعَل و کاهنانِ بیشه تشکیل می‌شد. بَعَل خدایی مذکر است و کاهنانِ بیشه نمایانگر عَشتاروت، خدایی مؤنث، بودند. یهودیان نزد صلیب عَشتاروت، آن خدایی مؤنث، بودند و باراباس، بدلِ مردِ غم‌ها، خدای مذکر، بَعَل، بود.

کلئوپاترا هم ملکهٔ جنوب بود و هم ملکهٔ غرب. آنتونی صورتِ روم بود، بخشی از حکومتِ سه‌گانه‌ای که سوگند خورده بود انتقامِ ترورِ ژولیوس را بگیرد. مرگِ ژولیوس بر اثر بیست‌وسه زخم، نمایانگرِ زخمِ مهلکِ پاپیّت در سال 1798 بود، در تحققِ آیهٔ چهلِ دانیال یازده. آگوستینوس در آکتیوم نمایانگرِ التیامِ آن زخمِ مهلک است. آن زخم هنگامی التیام می‌یابد که آنتونی و کلئوپاترا می‌میرند. آنتونی و کلئوپاترا نمایانگرِ صورتِ وحش در ایالات متحده هستند که یک موجودیتِ نبویِ سه‌گانه است و از وحشِ زمین و دو شاخِ آن تشکیل می‌شود. آنتونی یک بخش است و کلئوپاترا نمایانگرِ دو بخشِ دیگر است. خواه رومِ آنتونی باشد، یا مصر و یونانِ کلئوپاترا، هر دو با هم در قانونِ یکشنبه می‌میرند، آنگاه که ششمین پادشاهیِ نبوتِ کتاب‌مقدس به پایان می‌رسد. از لحاظِ نبوی، کلئوپاترا در نسبت با آنتونی، آمیزه‌ای از حیله‌گریِ کلیسایی و کشورداریِ سیاسی است، که در آن حیله‌گریِ کلیسایی، کشورداریِ سیاسی را می‌فریبد و مهار می‌کند.

مرگِ دوم در نمادها مجسّم شده است

در سطحی دیگر از نبوت، رابطۀ کلئوپاترا با ژولیوس سزار و مارک آنتونی نمایانگر دو زمانی است که دستگاه کلیساییِ کلئوپاترا با دستگاه حکومتیِ امپراتوری روم در رابطه قرار می‌گیرد. او در سال 1798، در نخستین مرگِ نمادین خود، به‌وسیلهٔ ژولیوس ترک شد، در تحقق آیهٔ چهل از دانیال یازده؛ و سپس در آکتیوم، در تحقق آیهٔ چهل‌وپنج از دانیال یازده، به پایان خود می‌رسد و هیچ‌کس برای یاری‌اش نیست. آیهٔ چهل، آلفای نخستین زخمِ مهلک اوست که باید شفا یابد، و اُمگای آیهٔ چهل‌وپنج جایی است که او دومین و آخرین مرگ خود را دریافت می‌کند.

همان‌گونه که چهار قدرت رومیِ آیات شانزده تا بیست‌ودو، بر حسبِ زمینه، بیش از یک معنا دارند، کلئوپاترا نیز به‌عنوانِ نمادی کتاب‌مقدسی بیش از یک معنا دارد. یولیوس در سال ۱۷۹۸، هنگامی که حمایتِ سلطنتی برداشته شد، او را ترک کرد؛ سپس زخمِ مُهلکِ او در قانونِ یکشنبه شفا می‌یابد؛ اما در نهایت، ده پادشاهِ مکاشفه هفده او را به آتش هلاک می‌کنند، آنگاه که او با مرگِ دوم و نهاییِ خود روبه‌رو می‌شود.

کلئوپاترا نمادی از سرشتِ دوگانه‌ای است که در بی‌خداییِ مصرِ فرعون و فلسفۀ دینیِ یونان نمود یافته است. این سرشتِ دوگانه، سیاست‌ورزیِ مصر و کلیساسازیِ یونان را نمایندگی می‌کند. فلسفۀ دینیِ یونانی با الهۀ یونانی، آتنا، نمایانده می‌شود؛ همان که تندیسش در معبد او، موسوم به پارتنون، برپا شده بود. آتنا نماد حکمت است، و چون زنی است، نمایندۀ دینی مبتنی بر تعلیمِ انسانی است، در تقابل با تعلیمِ الهی.

دو شاخ ایالات متحده «جمهوری‌خواهی» و «پروتستانتیسم» هستند، که در فرانسه به‌وسیلهٔ مصر و سدوم نمونه‌وار معرفی شدند. مصر نمودِ سیاست‌ورزیِ دولتی است و سدوم نمودِ سیاست‌ورزیِ کلیسایی؛ ازاین‌رو، جمهوری‌خواهی با مصر و پروتستانتیسم با سدوم مطابقت دارد. جمهوری‌خواهی مصر است و پروتستانتیسم سدوم و یونان است. نمادِ آموزشِ بشری، الههٔ یونانی آتنا است که معبد او پارتنون بود؛ همان معبدی که همتای مدرنِ آن در معبد پارتنونِ نشویل، تنسی یافت می‌شود. نمادِ کلیسای فاسدی که در ایالات متحده هنگامِ قانونِ یک‌شنبه با شاخِ جمهوری‌خواه همسو می‌شود، به‌صورت کلئوپاترا، عشتاروت، سالومه و سدوم بازنمایی شده است.

کلئوپاترا، الحادِ فرعون و مذهبِ یونانیان را مجسم می‌سازد. مذهبی که فلسفۀ الحاد را همراهی می‌کند، پرستشِ تعلیمِ یونانی است. عیسی همواره پایان را با آغاز به تصویر می‌کشد، و آن درختِ باغ که خوردن از آن ممنوع بود، درختِ معرفتِ نیک و بد بود؛ درختی که مذهبِ فلسفۀ یونانی را تمثیل می‌کند، همان چیزی که خواهر وایت آن را «تعلیمِ عالی» می‌نامد. این امر، مذهبِ یونانیِ حکمتِ کلئوپاترا را به‌عنوان صورتِ فاسد و بدلیِ تعلیمِ حقیقی، در جدالِ عظیم میان مسیح و شیطان، مشخص ساخته و برجسته می‌نماید.

نَشویل، تنسی، «آتنِ جنوب» خوانده می‌شود، و کلئوپاترا آخرین ملکهٔ واقعیِ جنوب بود. آخرین ملکهٔ جنوب، نمونهٔ پیشگویانهٔ پادشاه روحانیِ بعدی و نخستینِ جنوب بود که در فرانسهٔ بی‌خدا تحقق یافت. فرانسهٔ بی‌خدا نمونهٔ ایالات متحده است، جایی که در نَشویلِ تنسی، «آتنِ جنوب»، معبد پارتنون برای الهه آتنا به‌گونه‌ای نمادین بازنمایی شده است. این معبد در 2500 West End در نَشویل واقع شده است. عدد بیست‌وپنج نمایانگر درِ بستهٔ سه مَثَلِ متی بیست‌وپنج است. کلئوپاترا، هم به‌عنوان ملکهٔ «جنوب» و هم «غرب»، در آتنِ جنوب به «پایان» خود می‌رسد.

با در نظر داشتن این ملاحظات دربارهٔ آکتیوم، کلئوپاترا، آگوستوس و آنتونی، به آیهٔ بیست‌وچهار تا آیهٔ سیِ دانیال یازده بازمی‌گردیم. شاید مبهم‌ترین بخش این فراز آنجاست که می‌گوید ایشان بر یک سفره دروغ می‌گویند.

و دلِ هر دوی این پادشاهان بر شرارت خواهد بود، و بر یک سفره به دروغ سخن خواهند گفت؛ اما کامیاب نخواهد شد، زیرا که هنوز پایان در وقتِ معین خواهد بود. دانیال ۱۱:۲۷.

وقتِ مقرر در آیه، ۳۳۰ است، پایانِ «زمانِ» آیهٔ بیست‌وچهار. وقتِ مقرر نمایانگر قانون یکشنبه برای ایالات متحده است و همچنین نمایانگر بسته شدنِ مهلتِ آزمونِ بشر برای جهان نیز هست. پیش از قانون یکشنبه، آن دو پادشاه که دل‌هایشان بر بدی کردن بود، بر سر یک سفره به یکدیگر دروغ خواهند گفت. پیش از قانون یکشنبه در آیات شانزده و چهل‌ویکِ دانیال یازده، دو پادشاه بر سر یک سفره دروغ خواهند گفت، اما دروغ‌های ایشان کامیاب نمی‌شود. آن دو پادشاهی که به یکدیگر دروغ می‌گویند چه کسانی هستند؟ پیش از آن‌که به این اندیشه پاسخ دهیم، برخی از نمادهایی را که پیش‌تر در این سلسله بدان‌ها پرداخته‌ایم، به یاد می‌آورم.

چهار فرمانروای رومی، بسته به زمینه‌ای که در آن مورد نظر قرار می‌گیرند، نمایانگر گونه‌گونی از نمادهای نبوی هستند. با آنکه ایشان فرمانروایان رومی‌اند، امّا در مقام یک نماد، اساساً تاریخ نبوی یهودای باستان را بازنمایی می‌کنند، آنگاه که از سلطهٔ سلوکیان به سلطهٔ رومیان گذر می‌کرد.

پومپیوس یک سردار بود و سه فرمانروای بعدی روم همگی قیصر بودند. ژولیوس در نسبت با آگوستوس، با دو حکومت سه‌گانه، یعنی دو تریوم‌ویرات، دو اتحادِ سه‌گانه را نمایندگی می‌کرد: نخستین، غیررسمی؛ دومین، رسمی. هر چهار فرمانروا در برخی زمینه‌ها نمایانگر قانون یکشنبه‌اند. پومپیوس سرزمینِ جلال را فتح کرد؛ ژولیوس، که با بیست‌وسه زخمِ خنجر نمایانده می‌شود، فرشتهٔ اول است، زیرا او نخستین قیصر است، و او نمادِ فرشتهٔ سوم است، که تیبریاس بود. تیبریاس بر صلیب، که همان قانون یکشنبه است، نیز با عدد بیست‌وسه نمایانده می‌شود، زیرا بیست‌وسه نمایانگر کفاره است؛ و صلیب بخش بسیار اساسیِ کار مسیح در پیوند دادن الوهیتِ او با انسانیتِ ماست. پس ژولیوس و تیبریاس، پیامِ اول و سوم‌اند که با بیست‌وسه نمایانده شده‌اند.

یولیوس آن شخصیت رمانتیکی نبود که غالباً در افسانه‌های هالیوودی از او ترسیم می‌کنند؛ او مردی بی‌رحم و شیفتهٔ قدرت بود. تیبریاس از یولیوس بدتر بود، زیرا پلیدی او حتی در آیه نیز مورد اشاره قرار گرفته است؛ چرا که آخرین حرفِ الفبای عبری بیست‌ودو و نخستین حرف یک است. آلفا از اُمگا کوچک‌تر است و پلیدیِ تیبریاس در آیهٔ بیست‌ودو جای دارد، که همان آخرین حرفِ الفبای عبری است، و در میان آن دو شخص خبیث که به‌وسیلهٔ یولیوس و تیبریاس نمایانده شده‌اند، آگوستوس قرار داشت. آگوستوس نمایانگر اوجِ جلالِ قدرت و اعتبارِ روم است. او به‌عنوان نقطهٔ مقابلِ پیامِ اول و سوم، با حرفِ سیزدهم نمایانده شده است، که نمادِ عصیان است. آگوستوس پادشاهیِ خود را با فرونشاندنِ شورشِ آنتونی و کلئوپاترا، مشهورترین شورشِ تاریخِ روم، استوار ساخت.

آگوستوس همان قدرت روم است که سومین مانع را مغلوب ساخت، و بدین‌سان نمایندهٔ قانون یکشنبه بود؛ و نیز همان قدرت رومی است که در طی چهل و دو ماهِ نمادینِ فصل سیزدهمِ مکاشفه، یعنی فصلِ عصیان، سلطنت می‌کند. هنگامی که پومپه پیش از قانون یکشنبه قرار داده شود، او هم ۱۷۹۸ است و هم ۱۹۸۹؛ و بدین‌گونه پومپه نمادِ آنتیوخوسِ بزرگ می‌گردد که چهارمین جنگ سوری را از ۲۱۹ تا ۲۱۷ پیش از میلاد پایان داد، در تحققِ آیهٔ دهم از فصل یازدهم. سپس ژولیوس سزار با آیات یازدهم و دوازدهم و نبردِ مرزی، یعنی نبردِ رافیا در ۲۱۷ پیش از میلاد، همسو می‌شود. در آنجا ژولیوس نیز آنتیوخوسِ بزرگ است، و آگوستوس سزار نیز در نبردِ پانیومِ آیهٔ پانزدهم آنتیوخوسِ بزرگ است. سپس در آیهٔ شانزدهم، تیبریاس همان قانون یکشنبه است، اما او آنتیوخوسِ بزرگ نیست، زیرا در آنجا او پومپه است؛ زیرا عیسی همواره پایان را با آغاز تصویر می‌کند. این آیه پایانِ امپراتوری سلوکی را نشان می‌دهد که نمونه‌ای از پایانِ ایالات متحده به‌عنوان ششمین پادشاهیِ نبوتِ کتاب‌مقدس است.

هم‌ترازی‌های بیشتری باید در مورد چهار فرمانروای روم انجام شود، و آن خط نمایانگر تاریخ پنهانِ آیهٔ چهل است. خط مکابیِ آیهٔ بیست‌وسه نیز تاریخ پنهانِ آیهٔ چهل را به تصویر می‌کشد. سپس در آیهٔ بیست‌وچهار، داستان روم امپراتوریِ مشرک به‌وسیلهٔ یک زمان—سیصد و شصت سال—نمایانده می‌شود. خط تاریخ روم که از آیهٔ بیست‌وچهار تا آیهٔ سی نمایانده شده است، همچنین تصویری از تاریخ پنهانِ آیهٔ چهل است. این خط در آیهٔ سی‌ویک پایان می‌پذیرد، آنگاه که موضوع از روم مشرک به روم پاپی تغییر می‌کند. روم مشرک هنوز در آن آیه حضور دارد، اما در آنجا نه به‌عنوان پادشاهی چهارمِ نبوت کتاب‌مقدس، بلکه به‌عنوان قدرت سیاسی‌ای نمایانده شده است که در سال ۵۳۸ پاپیّت را بر تخت نشاند. در سال ۵۳۸ پاپیّت قانونی دربارهٔ یکشنبه وضع کرد؛ ازاین‌رو آیهٔ سی‌ویک با آیات شانزده و چهل‌ویک هم‌تراز می‌شود. آیهٔ بیست‌وچهار نبرد آکتیوم و تاریخی را که با آن خط مرتبط است، معرفی کرد.

آیهٔ بیست‌وچهارم مشخص می‌کند که چه زمانی رومِ بت‌پرست برای سیصد و شصت سال به‌طور برتر به فرمانروایی آغاز کرد، و سپس در آیهٔ سی‌ویکم رومِ پاپی برای هزار و دویست و شصت سال به‌طور برتر به فرمانروایی آغاز می‌کند. آغاز و انجام این خط، مُهرِ مسیح را بر خود دارد، الفا و اُمگا. در این آیات، تاریخِ مارک آنتونی، کلئوپاترا و آگوستوس سزار را در اختیار داریم. در آیهٔ شانزدهم، رومِ بت‌پرست در سال 65 پیش از میلاد بر امپراتوریِ سلوکی چیره شد، و سپس در سال 63 پیش از میلاد بر یهودا. سومین مانع، یعنی آکتیوم در سال 31 پیش از میلاد، پایانِ پادشاهیِ مصر را مشخص ساخت، چنان‌که موانع نخستینِ سلوکیان در سال 65 پیش از میلاد بدان نمونه‌وار اشاره داشتند. بار دیگر، مُهرِ اوّل و آخر را می‌یابیم. سال 65 پیش از میلاد نخستینِ سه مانع بود و نمایانگرِ مغلوب شدنِ پادشاهِ شمال بود، و سال 31 پیش از میلاد سومینِ سه مانع بود و نمایانگرِ مغلوب شدنِ پادشاهِ جنوب. یهودا، به‌عنوان مانعِ میانیِ این سه مانع، هنگامی که پومپه در سال 63 پیش از میلاد رسید، در درونِ دیوارهای اورشلیم گرفتارِ جنگی داخلی بود. مانعِ دوم نمادِ عصیان است.

در سال ۵۳۸، سومین مانعِ روم پاپی از شهر روم بیرون رانده شد. آن مانع، گوت‌ها بودند، و در همان‌جا پنجمین پادشاهیِ نبوتِ کتاب‌مقدس آغاز شد؛ درست در همان نقطه‌ای که پادشاهی چهارم پایان یافت. و همان‌گونه که پادشاهی چهارم در سومین مانعِ خود آغاز شد، پادشاهی مصر شکست خورد، چنان‌که در نخستین مانعِ پادشاهی سلوکی پیش‌نمون شده بود. این امر نشان می‌دهد که شهادتِ نبویِ موجود در آیات بیست‌وچهار تا سی، نمایانگر خطی است که همچنین باید در تاریخِ پنهانِ آیه چهل جای‌گذاری شود. از این‌رو، ضروری است روابط گوناگونِ نبوی‌ای را که به‌وسیلهٔ مارک آنتونی، کلئوپاترا، ژولیوس سزار، پومپی و آگوستوس سزار نمایان شده‌اند، مورد توجه قرار دهیم.

پس آیا مبهم‌ترین بخشِ این گذرِ آیاتِ بیست‌وچهار تا سی، آنجاست که ایشان بر یک سفره دروغ می‌گویند؟

و دلِ هر دوی این پادشاهان بر شرارت خواهد بود، و بر یک سفره دروغ خواهند گفت؛ اما کامیاب نخواهد شد، زیرا که پایان هنوز در وقتِ معیّن خواهد بود. دانیال ۱۱:۲۷.

اوریا اسمیت این دو پادشاه را مارک آنتونی و آگوستوس سزار معرفی می‌کند.

«آیهٔ بیست‌وهفتمِ نقل‌شده»

"Antony aur Caesar pehle ittihād mein the. Lekin dosti ke libās ke neeche dono sāri duniyā par hukūmat ke liye tamannā rakhte aur sāzishen karte the. Ek dūsre ke liye apni tazīm aur dosti ke jo izhārāt woh karte the, woh munāfiqon ki bāten thīn. Woh ek hī mez par jhūṭ bolte the. Octavia, jo Antony ki bīwī aur Caesar ki bahin thī, ne us waqt jab Antony ne use ṭalāq dī, Rom ke logon se bayān kiyā ki us ne us se shādī karne par sirf is ummīd se razāmandī dī thī ki yih Caesar aur Antony ke darmiyān ittihād ki zamānat sābit hogī. Lekin woh mashwarah kāmyāb na huā. Ṭūṭ phūṭ wāqi‘ huī; aur jo takrāo us ke natīje mein paida huā, us mein Caesar pūrī tarah ghalib āyā." Uriah Smith, Daniel and the Revelation, 276.

کله چې اوکتاویه وپېژندله چې له انطوني سره د هغې واده د یووالي د ژمنې په توګه و، نو دې هغه ازدواجي ائتلاف وپېژنده چې مخکې په یوولسم فصل کې د هیلنیستي دورې د برینیس له سیلوکي پاچا انتیوخوس دویم تیوس سره د شاوخوا 252 ق.م. واده په وسیله تمثیل شوی و. برینیس د بطلیموس دویم فیلادلفوس لور وه. اوکتاویه او برینیس د ډیپلوماټیکو ودونو استازیتوب کوي، یا په نبوي توګه، د تړونونو. له پنځم آیت څخه تر لسم آیت پورې د جنوبي او شمالي سلطنتونو ترمنځ د ډیپلوماټیک واده تاریخ څرګند شوی، او کله چې مارک انطوني او اوکتاویان، چې وروسته د اګستوس قیصر په نوم وپېژندل شو، دا واده تنظیم کړ، هغوی سلطنت هم په ختیځ او لویدیځ ووېشه.

پیمان بروندیزیوم (40 ق.م.) توافقی بود که از راه مذاکره میان مارک آنتونی و اکتاویان (که بعدها آگوستوس نام گرفت) برای رفع تنش‌ها در دومین تریوم‌ویرات، پس از نزدیک شدن اوضاع به جنگ داخلی، حاصل شد. این پیمان شامل تقسیم سرزمین‌های روم بود (آنتونی در شرق، اکتاویان در غرب) و با ازدواج آنتونی با اکتاویایِ خواهرِ اکتاویان مُهر تأیید یافت. در 39 ق.م. دورهٔ اصلی پنج‌سالهٔ تریوم‌ویرات به پایان رسید؛ آنتونی با بیش از 300 کشتی به سوی ایتالیا حرکت کرد، اما در آغاز از پیاده شدن آنان در بروندیزیوم جلوگیری شد، ازاین‌رو سرانجام در تارِنتوم پهلو گرفتند. اکتاویان پس از میانجی‌گری‌های طولانی، که از بی‌میلی سپاه آنتونی به جنگیدن با سپاه اکتاویان و برعکس پدید آمده بود، در آنجا با او دیدار کرد. اکتاویـا نقشی کلیدی در میانجی‌گری ایفا کرد و آنتونی را متقاعد ساخت که از اکتاویان در برابر سکستوس پومپی پشتیبانی کند. آنان تریوم‌ویرات را برای پنج سال دیگر (تا 32 ق.م.) تجدید کردند؛ آنتونی در ازای سپاهیانی که وعده داده شده بود 120 کشتی در اختیار اکتاویان گذاشت (سپاهیانی که اکتاویان بعدها از اعزام آنها خودداری کرد).

در سال ۳۲ پیش از میلاد، گسستی آشکار میان آن دو رقیب پدید آمد. روابط بر اثر تبلیغات، تمرکز آنتونی بر شرق (همراه با کلئوپاترا)، و تثبیت قدرت اکتاویان در غرب رو به وخامت نهاده بود. اکتاویان پیش از آکتیوم، پیشنهادهای بعدی آنتونی برای برگزاری کنفرانس را رد کرد.

در ازدواجِ دیپلماتیک با پادشاهِ شمال (آنتیوخوس) و پادشاهِ جنوب (بطلمیوس)، این پادشاهِ جنوب بود که عروس را فراهم کرد؛ اما در ازدواجِ دیپلماتیکِ آنتونی (شرق) و اکتاویان (غرب)، عروس از سوی غرب فراهم شد. هر دو ازدواجِ دیپلماتیک شکست خوردند، و تأمین‌کنندهٔ دختر یا خواهر، سرانجام بر قدرتی که پیمان را شکست، پیروز گردید.

شهادتِ سه تن

در پایان امپراتوری سلوکی، سومین پیمان برقرار شد که در آن، در یک مجلس، دروغ‌ها بر زبان آورده شد. این امر در بستر جنگ پنجم سوریه (۲۰۲–۱۹۵ ق.م.) رخ داد، هنگامی که آنتیوخوس سوم مگنوس از ضعف پادشاهی بطلمیوسی پس از مرگ بطلمیوس چهارم فیلوباتور در سال ۲۰۴ ق.م. بهره‌برداری کرد. بطلمیوس پنجم اپیفانس (بطلمیوس پنجم) در کودکی (در حدود ۵ تا ۶ سالگی) به تخت نشست و مصر را تحت سرپرستی نایبان و در معرض آشوب داخلی، شورش‌های بومی، و تهدیدهای خارجی باقی گذاشت.

آنتیوخوسِ بزرگ پیش‌تر، پس از پیروزی‌هایی چون نبرد پانیوم (۲۰۰ ق.م)، به بخش بزرگی از سرزمین‌های بطلمیوسی در کِله‌سوریه، فلسطین و آسیای صغیر یورش برده و آنها را تصرف کرده بود. او به‌جای آنکه مصر را به‌طور کامل فتح کند ــ که خطر مداخلهٔ روم را در پی داشت، زیرا روم بر او فشار می‌آورد که از برخی نواحی دوری جوید ــ در مقام شخصیتی «حامی»، اتحادِ زناشوییِ دیپلماتیکی را دنبال کرد. در ۱۹۷/۱۹۵ ق.م، به‌عنوان بخشی از پیمان صلحی که به جنگ پایان داد، آنتیوخوسِ بزرگ دختر خردسال خود، کلئوپاترا یکم سیرا (که کلئوپاترا سیرا نیز خوانده می‌شود)، را به نامزدیِ بطلمیوسِ پنجمِ کودک درآورد و سپس به ازدواج او درآورد (این ازدواج در ۱۹۳ ق.م در رافیا انجام شد؛ بطلمیوس ۱۶ ساله بود و کلئوپاترا ۱۰ ساله).

این اقدام به‌صورت حرکتی سخاوتمندانه مطرح شد: آنتیوخوس خود را به‌عنوان متحد و «حامیِ» پادشاه جوان معرفی کرد، در حالی که صلح را تضمین می‌نمود و دستاوردهای خود را در آسیا حفظ می‌کرد. این ازدواج به او از طریق دخترش نفوذی غیرمستقیم بر مصر می‌بخشید (او امید داشت که وی به ریشه‌های سلوکیِ خود وفادار بماند و در دربار بطلمیوسی صدایی طرفدار سوریه باشد). اما این حیله نتیجه‌ای معکوس داد، زیرا کلئوپاترا به‌جای پدرش، جانب شوهر خود و مصر را گرفت و بدین‌سان تسلط درازمدت آنتیوخوس را تضعیف کرد. این امر بازتاب‌دهندهٔ پیمان بروندیزیوم (40 BC) بود و از چند جهت با رویدادهای رومی ارتباط داشت.

همان‌گونه که آنتونی برای پیوند دادن قدرت‌های رقیب پس از نزدیک شدن به جنگ، با اکتاویَا (خواهر اکتاویان) ازدواج کرد، آنتیوخوس نیز از ازدواج دخترش با بطلمیوس پنجم بهره گرفت تا صلحی موقّت و تقسیم سرزمینی را رسمیت بخشد (سلوکیان فتوحات شمال را حفظ کردند و بطلمیوس مصرِ جنوب را نگه داشت).

انطیوخس بر کودک-شاه، بطلمیوس پنجم، عملاً نقشِ سرپرست را ایفا کرد (از طریق پیوندهای خانوادگی)، همان‌گونه که اکتاویان (و هیئت سه‌نفرهٔ حاکم) در میان خلأهای قدرت یا رقابت‌ها برای خویش جایگاهی پدید آوردند. در هر دو مورد، شخصیتِ «نیرومندتر» (انطیوخس/اکتاویان) کوشید از طریق خویشاوندی بر طرفِ آسیب‌پذیرتر اهرمِ نفوذ به دست آورد. هر دو ترتیبات، ثباتی کوتاه‌مدت پدید آوردند، اما در درازمدت «کامیاب نشدند»، زیرا بی‌اعتمادیِ نهفته در بنیاد آن‌ها وجود داشت—کلئوپاترا جانبِ مصر را گرفت (و بدین‌سان انطیوخس را تضعیف کرد)، در حالی که تمرکزِ شرقیِ آنتونی (کلئوپاترای هفتم) به فروپاشیِ رابطه‌اش با اکتاویان انجامید.

بطلميوس الخامس، إذ كان قاصرًا تحت وصاية أوصياء، يوازي حالة الاضطراب التي أعقبت موت يوليوس قيصر، مما أفضى إلى تكوّن الحكم الثلاثي وصراعات السلطة. وقد مثّل زواج برنيكي من أنطيوخس بداية تاريخ الإمبراطورية السلوقية في دانيال الأصحاح الحادي عشر، كما أن زواج ابنة أنطيوخس الكبير من الملك الطفل المصري مثّل نهاية الإمبراطورية السلوقية. وإن انتهاء زواج مرقس أنطونيوس من أوكتافيا كان علامة على نهاية المملكة البطلمية. وأما نهاية يهوذا بوصفها شعب عهد الله، فقد وقعت عند الصليب، وكانت تلك المملكة اليهودية قد بدأت مع المكابيين والحلف الذي عقدوه مع روما. وجميع هذه الخطوط النبوية ممثَّلة في إطار سرد دانيال الأصحاح الحادي عشر، وهي جميعًا تتوافق مع التاريخ الخفي للآية الأربعين. فابتداءً من الآية الخامسة نجد معاهدة برنيكي، التي تقود إلى أنطيوخس الكبير ومعاهدة ابنته كليوباترا السورية، وذلك يقع في تاريخ المكابيين المذكور في الآية الثالثة والعشرين. وقد صار المكابيون جزءًا من هذا الخط بسبب تمردهم على أنطيوخس أبيفانيس، أحد آخر ملوك السلالة السلوقية.

અંતિયોખુસ એપિફાનેસ એ જ અંતિયોખુસ હતો, જે ઈ.સ.પૂ. 168માં છઠ્ઠા સિરિયન યુદ્ધ દરમિયાન મિસરમાં અલેકઝાન્ડ્રિયા નજીક હતો. અંતિયોખુસ એપિફાનેસે મિસર પર આક્રમણ કર્યું હતું અને અલેકઝાન્ડ્રિયા પર કબજો જમાવવા આરે હતો. ટોલેમીક શાસકોએ મદદ માટે રોમને અપીલ કરી. રોમએ પોપિલ્લિયસ લૈનાસને—માત્ર નાનકડા સહયોગી સમૂહ સાથે, કોઈ સૈન્ય વિના—સેનેટ તરફથી અંતિમ ચેતવણી પહોંચાડવા મોકલ્યો; અંતિયોખુસે તરત જ મિસર અને સાયપ્રસમાંથી પાછું હટી જવું, નહીંતર તેને રોમ સાથે યુદ્ધનો સામનો કરવો પડશે. જ્યારે અંતિયોખુસે પત્ર પ્રાપ્ત કર્યો અને પોતાના સલાહકારો સાથે પરામર્શ કરવા સમય માંગ્યો, ત્યારે પોપિલ્લિયસે—જેનું વર્ણન કઠોર અને આદેશાત્મક સ્વભાવના તરીકે કરવામાં આવે છે—પોતાની લાકડી લીધી અને રાજાના પગોની આસપાસ રેતીમાં એક વર્તુળ દોરી દીધું. ત્યારબાદ તેણે જાહેરાત કરી: “તમે આ વર્તુળની બહાર પગ મૂકો તે પહેલાં, સેનેટ સમક્ષ રજૂ કરું એવો તમારો ઉત્તર મને આપો.”

مفهوم آن روشن بود؛ آنتیوخوس نمی‌توانست بی‌آنکه به خواسته‌های روم تن در دهد، از آن دایره بیرون رود—عبور از آن، بدون توافق، به معنای جنگ بود. آنتیوخوس که مبهوت و خوار شده بود، اندکی درنگ کرد، اما سپس پذیرفت که اطاعت کند، نیروهای خود را از مصر بیرون کشید، و به سوریه بازگشت. این اقدام جسورانهٔ دیپلماتیک (که اعتبارِ روزافزونِ روم از حیث قدرت، پشتوانهٔ آن بود) بی‌آنکه نبردی درگیرد، او را به عقب‌نشینی واداشت و برتریِ در حال ظهورِ روم را در شرقِ دریای مدیترانه به نمایش گذاشت. از این رو، این واقعه را به‌طور گسترده از منشأهای تعبیر «خطی در شن کشیدن» دانسته‌اند (هرچند در واقع، آنچه کشیده شد دایره بود).

انطيوخس أبيفانيس أيضًا أصبح، في الفهم البروتستانتي، تلك القوّة التي ترفع نفسها، وتسقط، وتُقيم الرؤيا في الآية الرابعة عشرة من دانيال الحادي عشر.

و در آن زمان‌ها بسیاری بر ضد پادشاه جنوب برخواهند خاست؛ و نیز عُصیانگرانِ قومِ تو سر برخواهند افراشت تا رؤیا را برپا دارند؛ اما ایشان سقوط خواهند کرد. دانیال ۱۱:۱۴.

آنتیوخوس چهارم اپیفانِس در سال‌های ۱۷۵ تا ۱۶۴ پیش از میلاد سلطنت کرد و هشتمینِ سیزده پادشاهِ سلوکی بود. او در پی آن بود که فرهنگ هلنیستی را تحمیل کند و امپراتوری خود را تحت آیین‌های دینی یونانی یکپارچه سازد. وی در سال ۱۶۹ پیش از میلاد معبد را غارت کرد، اعمال یهودی را (از جمله ختنه، نگاه‌داشت سبت، و مطالعه تورات) ممنوع ساخت، و قربانی‌کردن برای خدایان بت‌پرستانه را تحمیل نمود. در دسامبر ۱۶۷ پیش از میلاد، او قربانگاهی بت‌پرستانه (برای زئوس) را بر فراز مذبح یهودیِ قربانی‌های سوختنی در معبد برپا کرد و خوکی را قربانی نمود، همراه با دیگر اعمال کفرآمیز. این بی‌حرمتی، برای یهودیانِ پایبند، آخرین قطره بود، زیرا آن را نهایتِ نقضِ قداستِ معبد و شریعت خدا می‌دیدند. این امر مقاومت فوری را برانگیخت، هنگامی که متتیاس (کاهنی از مودعین) از فرمانِ یکی از مأموران سلوکی برای قربانی‌کردن به خدایان بت‌پرستانه سر باز زد و یک یهودیِ مرتد و آن مأمور را کشت، سپس همراه پسرانش (مکابیانِ آینده) به کوهستان گریخت. این واقعه جنگ‌های چریکی و شورشی را در سال‌های ۱۶۷ تا ۱۶۰ پیش از میلاد برافروخت که هدف آن بازگرداندن عبادت یهودی بود، و در نهایت به تجدیدِ تقدیسِ معبد (حنوکا) در سال ۱۶۴ پیش از میلاد، تحت رهبری یهودا مکابی، انجامید.

در آغاز و پایانِ امپراتوریِ سلوکی، معاهده‌ای مهم وجود داشت که با ازدواجی دیپلماتیک نمایانده می‌شد و دربردارندهٔ عنصرِ تقسیم، خواه میان شرق و غرب، خواه میان شمال و جنوب، بود. هنگامی که امپراتوریِ سلوکی رو به افول نهاد، آنتیوخوس اِپیفانِس به نمادِ قدرتِ رو به صعودِ روم بدل می‌شود و کانونِ خشمِ مکابیان قرار می‌گیرد. بعدها در تاریخ، او بدل به جعلِ آن نمادِ نبوی می‌شود که رؤیا را استوار می‌سازد. قدرتِ مذکور در آیهٔ بیست‌ودویِ فصلِ یازدهم زمانی شکسته می‌شود که رئیسِ عهد شکسته شد.

و با بازوانِ سیلاب از پیشِ او فرو گرفته خواهند شد و شکسته خواهند گشت؛ آری، همچنین رئیسِ عهد. دانیال ۱۱:۲۲

د انتیوخوس اپیفانِس واکمني په ۱۶۴ ق.م. کې پای ته ورسېده، نږدې دوه سوه کاله د مسیح څخه مخکې، چې «د عهد شهزاده» په صلیب کې «مات» شو. هغه څه چې موږ یې دلته یادول غواړو دا دي چې د سلوکي امپراتورۍ پیل او پای دواړه د یوې دیپلوماتیکې تړوني ودونو سره وشول، چې د دواړو خواوو ترمنځ فریب د تاریخي ریکارډ یوه ثابته موضوع ده. د انتیوخوس اپیفانِس د واکمنۍ پر مهال د مکابیانو پاڅون پیل شو، چې د امریکا د انقلاب نمونه یې وړاندې کوله. د مکابیانو په تاریخ کې د سلوکي ځواک د غورځولو لپاره د هغوی مبارزه له روم سره یو مهم تړون هم په بر کې درلود. هغه آیت چې دا تړون په مستقیم ډول مشخصوي، روم هم په دې توګه مشخصوي چې په مکارۍ عمل کوي، یا د تړون پر مېز دروغ وایي.

و پس از پیمانی که با او بسته شود، به مکر رفتار خواهد کرد؛ زیرا برخواهد آمد و با قومی اندک نیرومند خواهد شد. دانیال ۱۱:۲۳.

هر خط نبوتی که پیش از زمانِ آخر در آیهٔ چهل می‌آید، دربردارندهٔ عهدی شکسته است. اوریا اسمیت در توضیح عبارتِ «آنان که عهدِ مقدّس را ترک می‌کنند» در آیهٔ سی، چنین ثبت می‌کند:

«“خشم بر ضدّ عهد”؛ یعنی بر کتب مقدّس، کتابِ عهد. انقلابی از این گونه در روم به انجام رسید. هرولیان، گوت‌ها و وندال‌ها که روم را فتح کردند، آیین آریانی را پذیرفتند و دشمنان کلیسای کاتولیک شدند. به‌ویژه به‌منظور ریشه‌کن ساختن این بدعت بود که یوستی‌نیان فرمان داد پاپ رئیس کلیسا و اصلاح‌کنندهٔ بدعت‌گذاران باشد. دیری نگذشت که کتاب مقدّس چونان کتابی خطرناک تلقّی شد که مردم عادی نباید آن را بخوانند، بلکه همهٔ مسائل مورد نزاع باید به پاپ ارجاع می‌گردید. بدین‌سان اهانت بر کلام خدا افزوده شد. و امپراتوران روم، که بخش شرقی آن هنوز برجا بود، با کلیسای روم، که عهد را ترک گفته و ارتداد عظیم را پدید آورده بود، ارتباط داشتند یا با آن تبانی می‌کردند تا “بدعت” را سرکوب کنند. آن مردِ گناه، به‌واسطهٔ شکست گوت‌های آریانی که در آن زمان روم را در تصرّف داشتند، در سال ۵۳۸ میلادی بر تختِ متکبّرانهٔ خود برافراشته شد.» اوریا اسمیت، دانیال و مکاشفه، 281.

آیهٔ پنجم از دانیال یازده، خطّ تاریخ را مشخص می‌سازد که در آن پادشاه جنوب عروسی دیپلماتیک را به‌عنوان نمادِ معاهده‌ای فراهم می‌آورد که پس از آن به‌وسیلهٔ پادشاه شمال شکسته شد. تلافیِ پادشاه جنوب، تلافیِ پادشاه روحانیِ جنوبِ ناپلئون را بر ضدّ پادشاه پاپیِ شمال در سال 1798 به‌صورت نمادین مجسّم ساخت. معاهدهٔ شکسته‌شدهٔ آیات پنج تا نه، معاهدهٔ شکسته‌شدهٔ تولنتینو به‌وسیلهٔ ناپلئون را به‌صورت نمادین مجسّم ساخت، که آن نیز ادعای پوتین دربارهٔ معاهده‌ای شکسته‌شده از سوی ناتو را به‌صورت نمادین مجسّم می‌ساخت. تلافیِ ناپلئون، تلافیِ پوتین را بر ضدّ اوکراین در سال 2014 به‌صورت نمادین مجسّم ساخت. تلافیِ آیهٔ دهم از سوی آنتیوخوس ماگنوس که به جنگ چهارم سوریه پایان داد، با ناپلئون در 1798 و نیز با پوتین در 2014 هم‌سو است. پس از نبرد پانیوم در آیهٔ پانزدهم در سال 200 پیش از میلاد، آنتیوخوس ازدواجی دیپلماتیک ترتیب داد با قصدِ پنهانِ آنکه مصر را بدون به‌کارگیری نیروهای نظامیِ مستقر بر زمین تحت فرمان خود درآورد. تختِ آنتیوخوس ماگنوس به پسرش منتقل شد، که ترور گردید و این امر کوچک‌ترین پسرِ آنتیوخوس ماگنوس، یعنی آنتیوخوس اپیفانس، را به تخت رسانید. اقدامات او در اجرای رسوم و دین یونانی، شورش مکابیان را پدید آورد، که به معاهدهٔ فریبکارانه با روم در آیهٔ بیست‌وسه انجامید. آیهٔ بیست‌وچهار رومِ بت‌پرست را معرفی می‌کند و سفرهٔ دروغ‌های آنتونی و آگوستوس را مشخص می‌سازد. در آیهٔ سی، رومِ بت‌پرست وارد گفت‌وگو با کلیسای پاپی می‌شود، که از ایشان به‌عنوان کسانی یاد شده است که عهد مقدّس را شکسته بودند.

آیات بیست‌وچهار تا سی گواهیِ رومِ بت‌پرست است و آیات سی‌ویک تا چهل گواهیِ رومِ پاپی را ارائه می‌کند. هر سطر از دانیال یازده، از آیهٔ یک تا آیهٔ چهل، نمایانگر خطی از نبوت است که در تاریخِ پنهانِ آیهٔ چهل به کار برده می‌شود. خطِ پادشاهیِ سلوکی، خطِ پادشاهیِ بطلمیوسی، خطِ پادشاهیِ یهودیه از مکابیان، خطِ رومِ بت‌پرست و خطِ رومِ پاپی، همگی تاریخِ ۱۹۸۹ تا قانونِ یک‌شنبه را به تصویر می‌کشند. هر یک از این خطوط، پیمانی شکسته‌شده را به‌عنوان عنصری اساسی از این تاریخ مشخص می‌سازد.

این روم است که رؤیای دانیال یازده را برقرار می‌سازد، و معاهدات نیرنگ‌آمیزِ نبوتیِ هر دو رومِ بت‌پرست و رومِ پاپی به‌عنوان اموری تدریجی و نیز به‌عنوان وقایعی که پیش از آن‌که روم در دوره‌های نبوتیِ مربوط و متمایزِ خود به‌طور کامل حاکم گردد رخ داده‌اند، مشخص شده‌اند. هر دو قدرت، آغاز دورهٔ نبوتیِ سیادت را هنگامی تعیین کردند که سومین مانع ایشان برطرف شد. پیش از قانون یکشنبه‌ای که به‌زودی در ایالات متحده خواهد آمد، معاهده‌ای از نیرنگ میان دو قدرت برقرار خواهد شد. چهار بار این دو قدرت پادشاهان جنوب و شمال بوده‌اند: یک بار میان سرزمین جلالِ یهودا و روم، یک بار میان دو بخش از تریوم‌ویراتِ روم، و یک بار میان رومِ بت‌پرست و رومِ پاپی. در هر دو معاهدهٔ فریبکارانه مربوط به روم، در واقع این امر به معاهده‌ای میان یک نیمه از امپراتوری روم با نیمهٔ دیگر آن بازمی‌گشت؛ خواه آنتونیِ شرق، آگوستوسِ غرب، یا رومِ بت‌پرستِ شرق و رومِ پاپیِ غرب. چهار معاهدهٔ نیرنگ میان پادشاهان شمال و جنوب، دو معاهده میان پادشاهان شرق و غرب، و یک معاهده میان آن‌که به‌زودی پادشاه شمال خواهد شد و سرزمین جلال.

این ارائهٔ آغازین ما از کتاب دانیال را به پایان می‌رساند. مجموعهٔ پانیوم بیانگر پایانِ مجموعهٔ مربوط به کتاب دانیال است؛ مجموعه‌ای که مقدمه‌ای بر تاریخ پنهانِ آیهٔ چهل به‌شمار می‌آید، تاریخی که در مقالهٔ بعدی همچنان به بررسی آن ادامه خواهیم داد.