مَثَلُ العذارى العشر يتكرّر بحروفه عينها في تاريخ المئة والأربعة والأربعين ألفًا. ويعرض الأصحاح الثاني من سفر حبقوق جوهر هذا المثل حين يحدّد الرؤيا التي تتكلّم في النهاية.
من بر دیدهبانی خویش خواهم ایستاد، و بر برج قرار خواهم گرفت، و چشم به راه خواهم ماند تا ببینم او با من چه خواهد گفت، و چون توبیخ شوم، چه پاسخ خواهم داد. و خداوند مرا پاسخ داد و گفت: رؤیا را بنویس، و آن را بر لوحها روشن و واضح ثبت کن، تا هر که آن را میخواند، بشتابد. زیرا رؤیا هنوز برای زمانی معین است، اما در پایان سخن خواهد گفت و دروغ نخواهد گفت؛ اگرچه تأخیر نماید، منتظرش باش، زیرا که بهیقین خواهد آمد و درنگ نخواهد کرد. اینک جانِ کسی که مغرور شده است، در او راست نیست؛ اما عادل به ایمان خود زیست خواهد کرد. حبقوق 2:1–4.
آیت بیستوهفتمِ دانیال یازده نیز «وقتِ معیّن» را مشخص میکند.
و دلِ هر دوی این پادشاهان بر شرارت خواهد بود، و بر یک سفره دروغ خواهند گفت؛ اما کامیاب نخواهد شد، زیرا پایان هنوز در زمانِ معین خواهد بود. دانیال ۱۱:۲۷.
«رؤیا»یی که بهوسیلهٔ روم برقرار میشود، برای «زمانی معیّن» است، و آن دو پادشاه که دل ایشان بر شرارتورزی است و بر یک سفره دروغ میگویند، نشانهای نبوی را معرّفی میکنند که پیش از آنکه رؤیا «سخن بگوید» فرا میرسد. پیش از زمان معیّن، دو پادشاه «دروغ» میگویند، و هنگامی که رؤیا در زمان معیّن سخن میگوید، دروغ نمیگوید. آن زمان معیّن، قانون یکشنبه در ایالات متحدهٔ آمریکا است، و آن دیدار بر سر سفره، آغاز یک دورهٔ نبوی را نشان میدهد. «رؤیا» در تاریخ، در قانون یکشنبه، به انجام میرسد، امّا پیش از قانون یکشنبه برقرار میشود. این امر آشکار است، زیرا به امینان گفته میشود که برای رؤیا انتظار بکشند، و به ایشان گفته میشود که رؤیا را منتشر سازند. اگر رؤیا هنوز برقرار نشده بود، ایشان نمیتوانستند آن را پیش از تحقّقش منتشر کنند.
اِرمیاہ اُن لوگوں کی نمائندگی کرتا ہے جو رؤیا کے لیے ”انتظار“ کرتے ہیں:
اے خداوند، تُو جانتا ہے: مجھے یاد فرما، اور میری خبر لے، اور میرے ستانے والوں سے میرا انتقام لے؛ اپنی درازیِ تحمل میں مجھے اُٹھا نہ لے؛ جان لے کہ میں نے تیری خاطر ملامت اُٹھائی ہے۔ تیرے کلام مجھے ملے اور میں نے اُنہیں کھا لیا؛ اور تیرا کلام میرے دل کی شادمانی اور مسرت ٹھہرا: کیونکہ اے ربُّ الافواج خداوند، میں تیرے نام سے کہلاتا ہوں۔ میں ٹھٹھا کرنے والوں کی مجلس میں نہ بیٹھا اور نہ شادمان ہوا؛ میں تیرے ہاتھ کے سبب اکیلا بیٹھا، کیونکہ تُو نے مجھے قہر سے بھر دیا تھا۔ میرا درد ہمیشہ کیوں رہتا ہے، اور میرا زخم لاعلاج کیوں ہے، جو شفا پانے سے انکار کرتا ہے؟ کیا تُو میرے لیے بالکل ایک دھوکے باز کی مانند، اور اُن پانیوں کی مانند ہوگا جو قائم نہیں رہتے؟ اس لیے خداوند یوں فرماتا ہے، اگر تُو باز آئے تو میں تجھے پھر بحال کروں گا، اور تُو میرے حضور کھڑا ہوگا؛ اور اگر تُو قیمتی کو ذلیل سے جدا کرے، تو تُو میرے منہ کی مانند ہوگا: وہ تیری طرف رجوع کریں، لیکن تُو اُن کی طرف رجوع نہ کرنا۔ اور میں تجھے اس قوم کے مقابل ایک مضبوط پیتل کی دیوار بنا دوں گا: اور وہ تجھ سے لڑیں گے، لیکن تجھ پر غالب نہ آئیں گے: کیونکہ خداوند فرماتا ہے، میں تجھے بچانے اور رہائی دینے کے لیے تیرے ساتھ ہوں۔ اور میں تجھے شریروں کے ہاتھ سے چھڑاؤں گا، اور ہیبتناکوں کے ہاتھ سے فدیہ دے کر رہائی بخشوں گا۔ یرمیاہ 15:15–21۔
قانون یکشنبه در ایالات متحدهٔ آمریکا جایی است که نشانِ «یادآوری» بر آن نهاده میشود. در آنجاست که سبت، که همواره باید به یاد آورده شود، به مسئلهٔ نهاییِ آزمون بدل میگردد. در آنجاست که فاحشهٔ صور، که به فراموشی سپرده شده بود، به یاد آورده میشود. در آنجاست که خدا گناهان بابل را به یاد میآورد و داوریِ مضاعف او را بر وی جاری میسازد.
نشانۀ راهی که در آن «سخن گفتن» قرار دارد، قانون یکشنبه در ایالات متحدۀ آمریکا است، زیرا در آنجا وحشِ زمین «سخن میگوید» همچون اژدها. در همان نشانۀ راه، الاغ در خط نبوتِ بلعام «سخن میگوید». هنگامی که یحییِ تعمیددهنده تولد مییابد، پدرش، زکریا، که بهطور الهی از سخن گفتن بازداشته شده بود، «سخن میگوید».
اور ایسا ہوا کہ آٹھویں دن وہ بچے کا ختنہ کرنے آئے، اور وہ اس کا نام اس کے باپ کے نام پر زکریاہ رکھنا چاہتے تھے۔ لیکن اس کی ماں نے جواب میں کہا، نہیں، بلکہ اس کا نام یوحنا رکھا جائے گا۔ انہوں نے اس سے کہا، تیرے رشتہ داروں میں کوئی بھی اس نام سے نہیں کہلاتا۔ پھر انہوں نے اس کے باپ کو اشاروں سے پوچھا کہ وہ چاہتا ہے کہ اس کا کیا نام رکھا جائے۔ اس نے ایک تختی منگوائی اور لکھا، اس کا نام یوحنا ہے۔ اور سب متعجب ہوئے۔ اور اسی وقت اس کا منہ کھل گیا اور اس کی زبان آزاد ہو گئی، اور وہ بولنے لگا اور خدا کی حمد کرنے لگا۔ لوقا 1:59–64۔
در قانون یکشنبه در ایالات متحدهٔ آمریکا، زخمِ مهلکِ پاپیّت شفا مییابد، و او آن پادشاهیِ هشتم میشود که از هفت است، هنگامی که ایالات متحدهٔ آمریکا، که رئیسجمهورش دونالد ترامپ، هشتمین رئیسجمهوری است که از هفت است. در همان نقطه از زمان، آن صد و چهل و چهار هزار همچون عَلَمی برافراشته میشوند. آن صد و چهل و چهار هزار، کلیسای هشتماند که از هفت است. در قانون یکشنبه، عدد هشت مُهر میگردد، و در روز هشتم بود که یوحنا ختنه شد و زکریا سخن گفت. زکریا به معنای آن است که خدا «به یاد آورده است». قانون یکشنبه بدلِ تقلبیِ سَبَّتِ حقیقی است که باید «به یاد آورده میشد». در قانون یکشنبه، فاحشهٔ صور «به یاد آورده میشود». در قانون یکشنبه است که خدا گناهان بابِل را «به یاد میآورد» و داوریِ او را دوچندان میسازد.
ارمیا نمایانگر کسانی است که نخستین نومیدی را متحمل شدند و برای رؤیایی که درنگ میکند انتظار میکشند. او نمایندهٔ امینانی است که در زمانِ معین، آنگاه که رؤیا سخن میگوید و دروغ نمیگوید، دهانِ خدا میگردند. رؤیایی که در زمانِ معین سخن میگوید، پیش از آن، با دو پادشاه همراه است که بر سر یک سفره به یکدیگر دروغ میگویند. آن رویداد بر قانونِ یکشنبه پیشی میگیرد و از اینرو در تاریخِ پانیوم، چنانکه در آیات سیزده تا پانزده بیان شده است، واقع میشود؛ و این همان دورهای است که در آن «دزدانِ قوم» «رؤیا» را برقرار میسازند.
و در آن زمانها بسیاری بر ضدّ پادشاه جنوب برخواهند خاست؛ و نیز ستمگرانِ قوم تو خود را برافراشته خواهند ساخت تا رؤیا را استوار کنند؛ امّا سقوط خواهند کرد. دانیال ۱۱:۱۴.
«غارتگران» روم هستند، و روم در ایام آخر همان کاتولیسیزم است. پاپ رؤیا را برقرار میسازد، و این کار را در دورهای درست پیش از قانون یکشنبه انجام میدهد. او این کار را با میانجیگری در نبرد پانیوم به انجام میرساند، جایی که ترامپ بر پوتین غالب میشود. این نبرد در سال ۲۰۰ ق.م. رخ داد، همان سالی که رومِ بتپرست وارد تاریخ نبوی شد. پومپیِ کبیر در سال ۶۳ ق.م. اورشلیم را فتح کرد. این رویداد در جریان لشکرکشی او در مشرقزمین روی داد، هنگامی که او در جنگی داخلی میان برادران حشمونی، هیرکانوس دوم و آریستوبولوس دوم، مداخله کرد. پومپی جانب هیرکانوس دوم را گرفت، اورشلیم را به محاصره درآورد، و سرانجام پس از محاصرهای سهماهه شهر را تصرف کرد. این امر پایان استقلال یهودیه و آغاز تسلط روم بر آن ناحیه را رقم زد، ناحیهای که بعدها بهصورت ایالتی تحت حاکمیت روم درآمد.
د قانونِ یکشنبې نه مخکې، پاپ د پانیوم د جګړې سره تړلي تاریخ ته شفاعت کوونکې توګه داخلېږي. کله چې هغه نبوي تاریخ ته ننوزي، د هغه راڅرګندېدل رؤیا ثابتوي؛ هغه رؤیا چې لا به هم د امریکا په متحده ایالاتو کې د یکشنبې د قانون په «ټاکلي وخت» کې «خبرې وکړي». هغه «رؤیا» چې وځنډېده، هماغه ناکامه وړاندوینه ده چې د لسو پېغلو په تمثیل کې یې د ځنډ د وخت پیل وښود. همدارنګه، هماغې د وحی څوارلسم باب د دریو فرښتو له ډلې د دویمې فرښتې راتګ هم ونښه کړ. یوه ناکامه وړاندوینه چې د انتظار یوه دوره یې پیل کړه، او دې ته یې هڅونه وکړه چې د هغې د پوره کېدو لپاره «انتظار» وشي، که څه هم هغه وځنډېده.
در تاریخ میلریتی، زمانِ درنگ در گردهمایی اردوگاهیِ اکستر، از ۱۲ اوت تا ۱۷ اوت ۱۸۴۴، به پایان رسید. نومیدیای که بر اثر پیشگوییِ نافرجام پدید آمد، دورهای از انتظار را آغاز کرد که برای کامل ساختنِ سیرت در دو گروهِ باکره مقرر شده بود؛ و پس از آن، تبیینِ آن پیشگوییِ پیشتر نافرجام فرا رسید. تبیینِ ارائهشده در اکستر، جزئیاتِ مرتبط با رؤیا را در هنگام تحقق آن مشخص میسازد. همین ویژگیها را میتوان در باب شانزدهمِ متی نیز مشاهده کرد، هنگامی که مسیح شاگردان خود را به قیصریهٔ فیلپی برد. از آن نقطه به بعد، مسیح بهطور مستقیم به شاگردان تعلیم داد که چه چیزی قرار است بر صلیب واقع شود.
از آن زمان به بعد، عیسی آغاز کرد به شاگردان خود نشان دهد که میباید به اورشلیم برود، و از مشایخ و رؤسای کَهَنه و کاتبان رنجهای بسیار بکشد، و کشته شود، و در روز سوم برخیزانیده شود. متی 16:21.
باید توجه داشت که آیۀ مذکور که هماکنون نقل شد، در میانِ دو رویداد قرار دارد: نخست آنکه عیسی اعلام کرد پطرس در شناساییِ عیسی بهعنوانِ مسیح، پسرِ خدای زنده، به هدایتِ روحالقدس راه یافته بود؛ و سپس، هنگامی که مسیح آغاز کرد تا ایشان را از صلیبِ در پیش آگاه سازد، پطرس با این پیام مخالفت کرد و مسیح او را شیطان خواند. پیامی که هنگامی گشوده میشود که رؤیا استوار گردد، دو گروه از پرستندگان را پدید میآورد که هر دو در پطرس نمود یافتهاند.
قیصریهٔ فیلیپی همان پانیوم است، و هر دوی آنها در خط مسیح به زمانِ معینِ صلیب، در تاریخ میلری به ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴، و امروز به قانون یکشنبه منتهی میشوند. پانیوم، قیصریهٔ فیلیپی، و گردهمایی اردوییِ اکستر، همگی همان نشانهٔ راهِ نبویاند. در این نشانهٔ راه است که رؤیا با وارد شدنِ پاپ به روایت برقرار میگردد. برقراریِ رؤیا بر زمانِ معین مقدم است، زیرا قیصریهٔ فیلیپی بر صلیب تقدم داشت، گردهمایی اردوییِ اکستر بر ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ تقدم داشت، و پانیوم در سال ۲۰۰ پیش از میلاد بر فتح اورشلیم بهدست پومپی در سال ۶۳ پیش از میلاد تقدم داشت. زمانی پیش از قانون یکشنبه در ایالات متحده، پاپ که همان فاحشهٔ صور است، آشکارا وارد تاریخ نبوی خواهد شد. هنگامی که او چنین کند، رؤیا برقرار میگردد.
رؤیا در سومین جنگ نیابتیِ باب یازدهم استوار میگردد. نخستین جنگ نیابتی، آخرین جنگ نیابتی را به تصویر میکشد؛ ازاینرو، آخرین جنگ نیابتی همان ویژگیهای نبویِ نخستین را خواهد داشت. پادشاه جنوب، که در نام «ولادیمیر» بازنمایی شده و به معنای «فرمانروای جماعت» است، از طریق اتحادی میان پاپ و رئیسجمهور ایالات متحده آمریکا جاروب خواهد شد. پاپ نهایی، در تحقق مکاشفه هفده، هشتمینی خواهد بود که از آن هفت است؛ و آخرین رئیسجمهور نیز هشتمینی خواهد بود که از آن هفت است، همانگونه که عَلَمِ صد و چهل و چهار هزار نیز چنین خواهد بود.
در آغاز، رابطهٔ میان پاپ و رئیسجمهور یک «ائتلاف پنهانی» بود، و ائتلافِ هشتمین و آخرین رئیسجمهور با پاپ نیز «پنهانی» خواهد بود، زیرا در این دوره، فاحشهٔ صور از لحاظ نبوی «فراموش شده» است. ائتلاف میان ریگان و پاپ ژان پل دوم پنهانی بود، اما در همان حال، پاپ به شناختهشدهترین چهره بر روی زمین تبدیل شد. آنچه دربارهٔ فاحشهٔ صور که با تمامی پادشاهان زمین زنا میکند «فراموش شده» است، ویژگیِ خاصی از دستگاه پاپی است که همهٔ گناهان او را در یک مقولهٔ طغیان دربر میگیرد. آن ویژگی، ادعای کلیساهای کاتولیک دربارهٔ «عصمت» است. این واقعیت چنان مهم است که اکنون این مقاله را با فصلی از خواهر وایت به پایان میبرم. این خطوط را در مقالهٔ بعدی ادامه خواهیم داد، اما هنگامی که فصل زیر را از نبرد عظیم میخوانید، به یاد داشته باشید که تقریباً همهٔ اعضای کابینهٔ ترامپ کاتولیک رومی هستند، با آمیزهای از پنطیکاستیگرایی و نفوذ همیشگی فرانکلین گراهام که اخیراً خواستار دعاهای عمومی برای ضدّمسیحِ نبوت کتابمقدسی شد.
«آزادیِ ضمیر کو خطرہ لاحق»
«امروزه رومانیزم از سوی پروتستانها با نظر بسیار مساعدتری نسبت به سالهای گذشته نگریسته میشود. در آن کشورهایی که کاتولیسیزم در موضع برتری نیست و پاپیستها برای به دست آوردن نفوذ، روش آشتیجویانهای در پیش گرفتهاند، بیاعتنایی فزایندهای نسبت به تعالیمی که کلیساهای اصلاحشده را از سلسلهمراتب پاپی جدا میسازد، پدید آمده است؛ این عقیده رو به گسترش است که، در نهایت، ما در مسائل حیاتی آنچنان که گمان میرفت اختلاف گستردهای نداریم، و اینکه اندکی امتیاز دادن از جانب ما، ما را به تفاهمی بهتر با روم خواهد رساند. زمانی بود که پروتستانها برای آزادی وجدان، که به بهایی چنین گران به دست آمده بود، ارزش والایی قائل بودند. آنان به فرزندان خود میآموختند که از پاپگرایی نفرت داشته باشند و بر این باور بودند که جستن سازگاری با روم، بیوفایی نسبت به خدا خواهد بود. اما احساساتی که اکنون ابراز میشود، تا چه اندازه متفاوت است!»
مدافعانِ پاپائیت اعلان کرتے ہیں کہ کلیسیا پر بہتان باندھا گیا ہے، اور پروٹسٹنٹ دنیا اس دعوے کو قبول کرنے کی طرف مائل ہے۔ بہت سے لوگ اصرار کرتے ہیں کہ آج کی کلیسیا کا فیصلہ اُن مکروہات اور مہملات کی بنیاد پر کرنا ناانصافی ہے جنہوں نے جہالت اور تاریکی کی صدیوں کے دوران اُس کی حکمرانی کو نمایاں کیا۔ وہ اُس کی ہولناک سنگ دلی کو اُس زمانے کی بربریت کا نتیجہ قرار دے کر معذرت پیش کرتے ہیں اور یہ عذر لاتے ہیں کہ جدید تہذیب کے اثر نے اُس کے جذبات کو بدل دیا ہے۔
«آیا این اشخاص ادعای عصمتناپذیری را که این قدرتِ متکبر به مدت هشتصد سال مطرح ساخته بود، از یاد بردهاند؟ این ادعا نه تنها کنار گذاشته نشده است، بلکه در قرن نوزدهم با تأکیدی قاطعتر از هر زمان پیش از آن تأیید شد. هنگامی که روم اظهار میدارد که «کلیسا هرگز خطا نکرده است؛ و نیز، مطابق کتب مقدس، هرگز خطا نخواهد کرد» (John L. von Mosheim, Institutes of Ecclesiastical History, book 3, century II, part 2, chapter 2, section 9, note 17)، چگونه میتواند از اصولی که در اعصار گذشته مسیر او را هدایت کردهاند، دست بردارد؟»
«کلیسای پاپی هرگز از ادعای عصمت خود دست نخواهد کشید. هر آنچه را که در آزارِ کسانی که تعالیمِ جزمیِ او را رد میکنند انجام داده است، درست میشمارد؛ و آیا اگر فرصت فراهم شود، همان اعمال را دوباره تکرار نخواهد کرد؟ بگذارید قید و بندهایی که اکنون از سوی حکومتهای سکولار بر او تحمیل شده است برداشته شود و روم در قدرت پیشین خود دوباره برقرار گردد، و آنگاه بهزودی احیای استبداد و آزار او پدید خواهد آمد.»
ایک معروف مصنف ضمیر کی آزادی کے بارے میں پاپائی سلسلۂ مراتب کے رویّے، اور اُس پالیسی کی کامیابی سے جو خطرات خصوصیت کے ساتھ ریاستہائے متحدہ کو لاحق ہیں، یوں اظہار کرتا ہے: ’’بہت سے لوگ ایسے ہیں جو ریاستہائے متحدہ میں رومن کیتھولکیت کے بارے میں کسی بھی خوف کو تعصب یا طفلانہ پن کی طرف منسوب کرنے پر مائل ہیں۔ ایسے لوگ رومنیت کے مزاج اور رویّے میں ہماری آزادانہ ادارہ جاتی ساخت کے لیے کوئی معاندانہ امر نہیں دیکھتے، یا اُس کی بڑھوتری میں کوئی فالِ بد نہیں پاتے۔ پس آؤ، پہلے ہم اپنی حکومت کے بعض بنیادی اصولوں کا کیتھولک کلیسیا کے اصولوں کے ساتھ موازنہ کریں۔‘‘
«قانونِ اساسیِ ایالاتِ متحده، آزادیِ وجدان را تضمین میکند. هیچ چیز گرامیتر یا بنیادیتر از آن نیست. پاپ پیوس نهم، در نامهٔ دایرهایِ خود به تاریخ ۱۵ اوت ۱۸۵۴، گفت: «تعالیم یا هذیانهای پوچ و گمراهکننده در دفاع از آزادیِ وجدان، خطایی است بس مهلک—آفتی که از میان همه، در یک دولت بیش از هر چیز باید از آن هراس داشت.» همین پاپ، در نامهٔ دایرهایِ خود به تاریخ ۸ دسامبر ۱۸۶۴، «آنان را که آزادیِ وجدان و عبادتِ دینی را اظهار میدارند» و نیز «همهٔ کسانی را که بر آناند که کلیسا نباید از زور استفاده کند» تکفیر کرد.»
«Տիեզերքի Միացյալ Նահանգներում Հռոմի հատուկ տոնը չի ենթադրում սրտի փոփոխություն։ Նա հանդուրժող է այնտեղ, որտեղ անզոր է։ Եպիսկոպոս Օ’Քոննորը ասում է. «Կրոնական ազատությունը պարզապես հանդուրժվում է այնքան ժամանակ, մինչև հակառակը հնարավոր լինի գործադրել՝ առանց կաթոլիկ աշխարհի համար վտանգի»։ … Սենթ Լուիսի արքեպիսկոպոսը մի անգամ ասել է. «Հերձվածն ու անհավատությունը հանցանքներ են, և քրիստոնեական երկրներում, ինչպես, օրինակ, Իտալիայում և Իսպանիայում, որտեղ ամբողջ ժողովուրդը կաթոլիկ է, և որտեղ կաթոլիկ կրոնը երկրի օրենքի էական մասն է, դրանք պատժվում են, ինչպես մյուս հանցանքները»։ …»
«هر کاردینال، اسقفِ اعظم و اسقف در کلیسای کاتولیک سوگند وفاداری به پاپ یاد میکند که در آن این عبارات آمده است: “بدعتگذاران، منشعبان و شورشیان بر ضد سرور مذکور ما (پاپ)، یا جانشینان یادشدهٔ او را، تا نهایت توان خویش، تعقیب و مخالفت خواهم کرد.”»—Josiah Strong, Our Country, ch. 5, pars. 2–4.
درست است که در جماعت کاتولیک رومی مسیحیان حقیقی وجود دارند. هزاران تن در آن کلیسا بر حسب بهترین نوری که دارند، خدا را خدمت میکنند. دسترسی به کلام او برای ایشان مجاز نیست، و از اینرو حقیقت را تشخیص نمیدهند. آنان هرگز تضاد میان خدمتِ زندهٔ دل و تکرارِ صرفِ صورتها و مراسم را ندیدهاند. خدا با شفقتی آمیخته به دلسوزی بر این جانها مینگرد، حال آنکه در ایمانی پرورش یافتهاند که فریبنده و نارضایتبخش است. او خواهد گذاشت که پرتوهای نور در تاریکیِ غلیظی که ایشان را احاطه کرده است نفوذ کند. او حقیقت را، آنگونه که در عیسی است، بر آنان آشکار خواهد ساخت، و بسیاری هنوز جایگاه خود را در کنار قوم او خواهند گرفت.
«اما رومگرایی بهعنوان یک نظام، اکنون نیز بیش از هر دورهٔ پیشین در تاریخ خود با انجیل مسیح در هماهنگی نیست. کلیساهای پروتستان در تاریکی عظیمی به سر میبرند؛ وگرنه نشانههای زمانه را تشخیص میدادند. کلیسای روم در طرحها و شیوههای عمل خود دامنهای گسترده دارد. او هر وسیلهای را به کار میگیرد تا نفوذ خود را گسترش دهد و قدرت خویش را افزایش بخشد، در تدارکِ نبردی سخت و مصمم برای بازپسگرفتن سلطه بر جهان، برپا ساختن دوبارهٔ آزار و جفا، و از میان بردن همهٔ آنچه پروتستانیسم انجام داده است. کاتولیسیسم از هر سو در حال پیشروی است. به شمار فزایندهٔ کلیساها و عبادتگاههای او در کشورهای پروتستان بنگرید. به محبوبیت کالجها و مدارس علوم دینی او در آمریکا نگاه کنید که پروتستانها بهگونهای گسترده از آنها حمایت میکنند. به رشد آیینگرایی در انگلستان و گرایشهای مکرر به صفوف کاتولیکها نظر کنید. این امور باید نگرانی همهٔ کسانی را که اصول پاک انجیل را گرامی میدارند، برانگیزد.»
«پروتستانها با پاپگرایی دستکاری کردهاند و از آن حمایت و جانبداری نمودهاند؛ آنان مصالحهها و امتیازهایی دادهاند که خودِ پاپیان نیز از دیدن آن شگفتزده میشوند و از درک آن عاجز میمانند. مردم چشمان خود را بر ماهیت واقعی کاتولیسیسم رومی و خطراتی که از برتری و سلطهٔ آن باید بیم داشت، بستهاند. مردم باید بیدار شوند تا در برابر پیشرویهای این خطرناکترین دشمن آزادی مدنی و مذهبی مقاومت کنند.»
«بسیاری از پروتستانها گمان میکنند که آیین کاتولیک فاقد جاذبه است و عبادت آن گردشی ملالآور و بیمعنا از تشریفات است. در اینجا در اشتباهاند. هرچند رومیگری بر فریب استوار است، اما فریبی زمخت و ناشیانه نیست. خدمت عبادیِ کلیسای روم تشریفاتی بس تأثیرگذار است. نمایش پرشکوه و مناسکِ باوقار آن، حواس مردم را مسحور میسازد و ندای عقل و وجدان را خاموش میکند. چشم افسون میشود. کلیساهای باشکوه، دستههای آیینیِ پرجلال، مذبحهای زرین، زیارتگاههای جواهرنشان، نقاشیهای ممتاز و پیکرهتراشیهای نفیس، حس زیباییدوستی را برمیانگیزند. گوش نیز مسحور میگردد. موسیقی آن بیهمتاست. نغمات پُرطنینِ ارگِ ژرفآوا، که با آهنگِ صداهای بسیار درهم میآمیزد، آنگاه که در زیر گنبدهای بلند و میان رواقهای ستوندارِ کلیساهای جامعِ عظیم آن طنین میافکند، نمیتواند ذهن را از هیبت و حرمت متأثر نسازد.»
«این شکوهِ ظاهری، تجمل و تشریفات، که فقط اشتیاقهای جانِ گناهزده را به ریشخند میگیرد، نشانهای از فسادِ درونی است. دینِ مسیح به چنین جاذبههایی برای مقبول افتادن نیازی ندارد. در نوری که از صلیب میتابد، مسیحیتِ راستین چنان پاک و دلپسند جلوه میکند که هیچ آرایشِ بیرونی نمیتواند بر ارزشِ حقیقیِ آن بیفزاید. آنچه نزد خدا ارزش دارد، زیباییِ قدوسیت و روحی حلیم و آرام است.»
«درخشندگیِ سبک لزوماً نشانهٔ اندیشهای پاک و متعالی نیست. برداشتهای والای هنری و لطافتِ ظریفِ ذوق، چهبسا در ذهنهایی وجود داشته باشد که زمینی و نفسانیاند. شیطان غالباً از این امور بهره میگیرد تا آدمیان را به فراموش کردنِ نیازهای جان، از نظر دور داشتنِ حیاتِ آینده و جاودانه، روی برتافتن از مددکارِ نامتناهیِ خویش، و زیستن تنها برای این جهان سوق دهد.»
“دینِ ظواہر غیر مُجدَّد دل کے لیے پُرکشش ہوتا ہے۔ کیتھولک عبادت کی شان و شوکت اور رسوم میں ایک فریب دہ، سحر انگیز قوت پائی جاتی ہے، جس سے بہت سے لوگ دھوکا کھا جاتے ہیں؛ اور وہ رومی کلیسیا کو گویا آسمان ہی کا دروازہ سمجھنے لگتے ہیں۔ اُس کے اثر کے مقابل ثابت قدم صرف وہی رہ سکتے ہیں جنہوں نے اپنے قدم سچائی کی بنیاد پر مضبوطی سے جما دیے ہیں، اور جن کے دل خدا کے روح کے وسیلہ سے نئے کر دیے گئے ہیں۔ ہزارہا ایسے لوگ جنہیں مسیح کا تجربی عرفان حاصل نہیں، دینداری کی صورتوں کو اُس کی قدرت کے بغیر قبول کرنے پر آمادہ ہو جائیں گے۔ ایسا مذہب بعینہٖ وہی ہے جس کی خواہش ہجومِ عوام رکھتے ہیں۔”
“Da‘voyi kaliso ba haqqi omurzish sabab megardad, ki katolik khudro dar gunoh ozod bipedarad; va nizomi e‘tirof, ki beduni on omurzishi вай дода намешавад, niz moyil ast ba in ki ba badi ijāza dahad. On kas ki dar barobari insone suqutkarda zānu mizanad va dar e‘tirof andeshaho va tasavvuroti pinhonii dili khudro mekushoyad, mardumiyati khudro past mekunad va har gharizai sharifii joni kheshro khor megardonad. Vaqte gunohoni zindagii khudro ba ruhoniye baён mekunad,—ba marди хatokor, gunohkor va fānishavanda, va bisyor vaqt oluda ba maynushi va fisq,—me‘yori akhloqii ӯ past meshavad va dar natija nopok мегардад. Tasavvuri ӯ dar borai Khudo to ba shabohati bashariyati suqutkarda past карда мешавад, зеро ruhoni ba haysi namoyandai Khudo meīstād. In e‘tirofi khorkunandai inson ba inson on chashmai pinhonīst, ki az on bisyore az он sharre jori shudaast, ki jahónro oluda месозад ва онро baroi halokati ниҳоӣ омода месозад. Ammo baroi касе ки khudnawozиро dust medorad, e‘tirof ba hamchun ӯ fānishavanda khushtartар аст az on ки joni khudro ba рӯи Khudo bikushoyad. Baroi tab‘ati bashar anjom додани kaffora maqbulтар ast аз даст кашидан аз gunoh; осонтар аст танro bo jomai palos, گزنه ва zanjirhoi ozordehنده ranj додан, назар ба он ки shahvathoi jismoniro maslub созад. Sangin аст он юғе, ки dili jismonī омода аст bardorad, ba joie он ки dar zeri yūghi Masih sar فرود орад.”
میان کلیسای روم و کلیسای یهود در زمان نخستین ظهور مسیح، شباهتی چشمگیر وجود دارد. یهودیان، در حالی که در نهان هر اصلِ شریعتِ خدا را پایمال میکردند، در ظاهر در رعایت احکام آن سختگیر بودند و آن را با مطالبات و سنتهایی چنان سنگین بار میساختند که اطاعت را دردناک و پرزحمت میکرد. همانگونه که یهودیان مدعیِ حرمت نهادن به شریعت بودند، رومیان نیز ادعا میکنند که برای صلیب حرمت قائلاند. آنان نمادِ رنجهای مسیح را برمیافرازند، حال آنکه در زندگی خود او را که آن نماد نمایندهٔ اوست، انکار میکنند.
«پاپیان بر کلیساهای خود، بر قربانگاههای خود، و بر جامههای خود صلیبها مینهند. در همهجا نشانِ صلیب دیده میشود. در همهجا آن را در ظاهر حرمت مینهند و برمیافرازند. اما تعالیم مسیح زیر انبوهی از سنّتهای بیمعنا، تفسیرهای باطل، و تکالیف سختگیرانه مدفون شده است. سخنان نجاتدهنده دربارهٔ یهودیان متعصّب، با قوّتی باز هم بیشتر بر پیشوایان کلیسای کاتولیک روم انطباق مییابد: “بارهای گران و دشوارِ تحمّل بر دوش مردم مینهند، امّا خودشان نمیخواهند آنها را حتی با یکی از انگشتان خود حرکت دهند.” متی 23:4. جانهای باوجدان در هراسی دائمی نگاه داشته میشوند، از بیمِ غضبِ خدایِ آزردهخاطر؛ حال آنکه بسیاری از صاحبمنصبانِ کلیسا در تجمّل و لذّات جسمانی به سر میبرند.»
«پرستش تصاویر و آثار مقدّس، توسّل به قدّیسان، و برکشیدن پاپ، از تدابیر شیطان است تا ذهنهای مردم را از خدا و از پسر او منحرف سازد. او برای به انجام رساندن هلاکت ایشان، میکوشد توجه آنان را از کسی برگرداند که تنها از طریق او میتوانند نجات یابند. او ایشان را به سوی هر موضوعی هدایت خواهد کرد که بتوان آن را به جای آن یگانه کسی نشاند که گفته است: “نزد من بیایید، ای تمامی زحمتکشان و گرانباران، و من شما را آرامی خواهم بخشید.” متّی 11:28.»
«این کوششِ پیوستهٔ شیطان است که شخصیتِ خدا، ماهیتِ گناه، و مسائلِ واقعیِ درگیر در نبردِ عظیم را بهنادرستی بازنمایی کند. سفسطهٔ او الزامِ شریعتِ الهی را کاهش میدهد و به انسانها جوازِ گناه میبخشد. در همان حال، آنان را بر آن میدارد که تصوراتِ نادرستی از خدا در دل بپرورانند، بهگونهای که او را نه با محبت، بلکه با ترس و نفرت بنگرند. سنگدلیِ نهفته در شخصیتِ خودِ او به آفریدگار نسبت داده میشود؛ این سنگدلی در نظامهای دینی تجسم مییابد و در شیوههای پرستش بیان میگردد. بدینسان، اذهانِ انسانها کور میشود، و شیطان آنان را بهعنوان عاملانِ خود برای جنگیدن بر ضدّ خدا به خدمت میگیرد. بهسببِ برداشتهای تحریفشده از صفاتِ الهی، امتهای بتپرست به این باور کشانده شدند که برای جلبِ رضایتِ الوهیت، قربانیهای انسانی ضروری است؛ و هولناکترین قساوتها زیر صورتهای گوناگونِ بتپرستی ارتکاب یافته است.»
«کلیسای کاتولیک روم، با متحد ساختن صورتهای بتپرستی و مسیحیت، و همچون بتپرستی، با تحریف نمودن شخصیت خدا، به اعمالی متوسل شده است که از نظر قساوت و دهشت، هیچ کمتر از آن نیست. در ایام سیادت روم، ابزارهای شکنجهای وجود داشت تا موافقت با تعالیم آن را به اجبار تحمیل کند. برای آنان که حاضر نبودند دعاوی آن را بپذیرند، تیرکِ سوزاندن برپا بود. کشتارهایی در مقیاسی رخ داد که هرگز شناخته نخواهد شد، مگر آنگاه که در داوری آشکار گردد. بزرگان کلیسا، زیر نظرِ شیطان که سرور ایشان بود، به مطالعه و ابتکارِ شیوههایی میپرداختند تا بیشترین شکنجهٔ ممکن را وارد سازند، بیآنکه جانِ قربانی پایان پذیرد. در بسیاری از موارد، آن فرایندِ دوزخی تا آخرین حدِ توانِ تحملِ انسان تکرار میشد، تا آنکه طبیعت از ادامهٔ کشمکش بازمیماند و رنجکشیده مرگ را چون رهاییِ شیرین خوشامد میگفت.»
«چنین بود سرنوشتِ مخالفانِ روم. و برای پیروانِ خویش، او انضباطِ تازیانه، گرسنگیِ جانفرسا، و ریاضتهای جسمانی را در هر صورتِ قابلِ تصور و دلآزار در اختیار داشت. برای بهدستآوردنِ رضایتِ آسمان، توبهکاران با نقضِ قوانینِ طبیعت، قوانینِ خدا را نیز نقض میکردند. به آنان تعلیم داده میشد که پیوندهایی را بگسلند که او برای برکتدادن و شادمانساختنِ اقامتِ زمینیِ انسان پدید آورده است. گورستانِ کلیسا دربرگیرندهٔ میلیونها قربانی است که زندگیِ خود را در تلاشهای بیهوده برای مهارِ عواطفِ طبیعیِ خویش، و برای سرکوبِ هر اندیشه و احساسِ همدردی با همنوعانِ خود، چونان امری اهانتآمیز به خدا، سپری کردند.»
«اگر بخواهیم بیرحمیِ سنجیده و هدفمندِ شیطان را، که طی صدها سال آشکار شده است، نه در میان کسانی که هرگز نامی از خدا نشنیدهاند، بلکه در قلبِ همان قلمرو و در سراسر گسترهٔ مسیحیت، درک کنیم، کافی است به تاریخِ رومیگرایی بنگریم. از طریق این نظامِ عظیمِ فریب، شهریارِ شرّ مقصودِ خود را در بیحرمت ساختنِ خدا و بینوا کردنِ انسان به انجام میرساند. و چون میبینیم که او چگونه کامیاب میشود خود را پنهان سازد و کارِ خویش را از طریقِ رهبرانِ کلیسا به انجام رساند، بهتر درمییابیم که چرا چنین خصومتی شدید نسبت به کتابمقدس دارد. اگر آن کتاب خوانده شود، رحمت و محبتِ خدا آشکار خواهد شد؛ دیده خواهد شد که او هیچیک از این بارهای گران را بر دوشِ انسان نمیگذارد. همهٔ آنچه او میطلبد، دلی شکسته و توبهکار، و روحی فروتن و مطیع است.»
مسیح در زندگی خویش هیچ نمونهای به مردان و زنان نمیدهد که برای مهیّا شدن جهت آسمان، خود را در صومعهها محبوس سازند. او هرگز تعلیم نداده است که محبت و همدردی باید سرکوب شود. قلب نجاتدهنده از محبت لبریز بود. هرچه انسان به کمال اخلاقی نزدیکتر شود، احساسات او تیزتر، ادراک او از گناه ژرفتر، و همدردی او با رنجدیدگان عمیقتر میگردد. پاپ ادعا میکند که نایب مسیح است؛ اما منش او چگونه تاب مقایسه با منش نجاتدهندهٔ ما را دارد؟ آیا هرگز شنیده شده است که مسیح مردم را بدان سبب که همچون پادشاه آسمان به او ادای احترام نکردهاند، به زندان یا شکنجهگاه بسپارد؟ آیا صدای او در محکوم کردن به مرگ کسانی که او را نپذیرفتند، شنیده شد؟ هنگامی که مردم یکی از دهکدههای سامره به او بیاعتنایی کردند، رسول یوحنا از خشم آکنده شد و پرسید: «ای خداوند، آیا میخواهی بگوییم آتشی از آسمان فرود آید و ایشان را بسوزاند، چنانکه ایلیا نیز کرد؟» عیسی با ترحم به شاگرد خود نگریست و روح تند او را سرزنش کرده، فرمود: «زیرا پسر انسان نیامده است تا جانهای مردم را هلاک کند، بلکه تا نجات دهد.» لوقا 9:54، 56. روحی که از سوی نایبِ مدعیِ او ظاهر شده است، چه اندازه با روحی که مسیح آشکار ساخت متفاوت است.
کلیسای روم اکنون خود را در برابر جهان با ظاهری آراسته مینمایاند و با پوزشخواهی، سابقهٔ قساوتهای هولناک خویش را میپوشاند. او خویشتن را به جامههایی مسیحگونه آراسته است؛ اما تغییری نکرده است. هر اصلی از اصول پاپیّت که در اعصار گذشته وجود داشت، امروز نیز وجود دارد. تعالیمی که در تاریکترین اعصار پدید آمدند، هنوز هم نگاه داشته میشوند. هیچکس خود را فریب ندهد. همان پاپیّتی که پروتستانها اکنون تا این حد آمادهاند آن را تکریم کنند، همان است که در روزگار اصلاح دینی بر جهان فرمان میراند، آنگاه که مردان خدا به بهای به خطر افتادن جان خود برخاستند تا شرارت او را آشکار سازند. او همان غرور و همان دعوی متکبرانه را داراست که بر پادشاهان و شاهزادگان سروری میکرد و امتیازات ویژهٔ خدا را برای خود مطالبه مینمود. روح او اکنون نیز از زمانی که آزادی انسان را در هم کوبید و قدیسان حضرتِ اعلی را کشت، هیچ کمتر بیرحم و مستبد نیست.
«پاپیت همان چیزی است که نبوت اعلام کرده بود که خواهد بود، یعنی ارتدادِ زمانهای آخر.» ۲ تسالونیکیان ۲:۳، ۴. این بخشی از سیاست اوست که آن شخصیتی را به خود بگیرد که بهترین وسیله برای تحقق مقصودش باشد؛ اما در زیرِ سیمای دگرگونشوندهٔ آفتابپرست، زهرِ تغییرناپذیرِ مار را پنهان میدارد. او اعلام میکند: «نباید با بدعتگذاران، یا کسانی که مظنون به بدعتاند، وفاداری نگاه داشته شود» (Lenfant, جلد ۱، صفحهٔ ۵۱۶). آیا این قدرت، که کارنامهٔ هزارسالهاش با خونِ مقدسان نوشته شده است، اکنون باید بهعنوان بخشی از کلیسای مسیح به رسمیت شناخته شود؟
«بیسبب نیست که در کشورهای پروتستان این ادعا مطرح شده است که کاتولیسیسم نسبت به زمانهای پیشین، تفاوت کمتری با پروتستانیسم دارد. تغییری روی داده است؛ اما این تغییر در پاپیّت نیست. کاتولیسیسم در واقع به بخش بزرگی از پروتستانیسمی که اکنون وجود دارد شباهت دارد، زیرا پروتستانیسم از روزگار اصلاحگران تا کنون بهغایت دچار انحطاط شده است. »
«چونکہ پروٹسٹنٹ کلیسیاں دنیا کی خوشنودی حاصل کرنے کی کوشش کرتی رہی ہیں، اس لیے جھوٹی خیرخواہی نے اُن کی آنکھیں اندھی کر دی ہیں۔ وہ یہ نہیں دیکھتیں کہ ہر بدی کے بارے میں اچھا گمان کرنا درست نہیں؛ اور اس کا ناگزیر نتیجہ یہ ہوگا کہ آخرکار وہ ہر نیکی کے بارے میں بدگمان ہو جائیں گی۔ اُن مقدسین کے سپرد کی گئی اُس ایمان کی مدافعت میں قائم رہنے کے بجائے، جو ایک بار ہمیشہ کے لیے دیا گیا تھا، اب وہ گویا روم سے اپنے اُس غیر خیرخواہانہ خیال کے لیے معذرت کر رہی ہیں اور اپنی تنگ نظری پر معافی مانگ رہی ہیں۔»
“ഒരു വിപുലമായ വിഭാഗം—റോമീയ സഭാവാദത്തെ യാതൊരു അനുകൂലതയോടെയും കാണാത്തവരിൽപ്പെട്ടവരുപോലും—അതിന്റെ ശക്തിയിലും സ്വാധീനത്തിലും നിന്നുയരുന്ന ഭീഷണിയെ വളരെ കുറച്ചേ ഗ്രഹിക്കുന്നുള്ളു. മദ്ധ്യയുഗങ്ങളിൽ പ്രബലമായിരുന്ന ബൗദ്ധികവും നൈതികവും ആയ അന്ധകാരം അതിന്റെ ഉപദേശങ്ങൾക്കും അന്ധവിശ്വാസങ്ങൾക്കും അധിനിവേശത്തിനും വ്യാപനം നേടാൻ അനുകൂലമായി എന്നും, ആധുനികകാലത്തിന്റെ ഉയർന്ന ബുദ്ധിവികാസവും, അറിവിന്റെ പൊതുവ്യാപനവും, മതകാര്യങ്ങളിലുള്ള വർധിച്ചുവരുന്ന ഉദാരതയും അസഹിഷ്ണുതയുടെയും അതിക്രമാധിപത്യത്തിന്റെയും ഒരു പുനരുജ്ജീവനത്തെ അനുവദിക്കയില്ല എന്നും അനേകർ വാദിക്കുന്നു. ഇത്തരത്തിലുള്ള ഒരു സ്ഥിതി ഈ പ്രകാശിത യുഗത്തിൽ നിലവിലുണ്ടാകുമെന്ന ചിന്തതന്നെ പരിഹാസവിഷയമാക്കപ്പെടുന്നു. ബൗദ്ധികവും നൈതികവും മതപരവുമായ മഹത്തായ വെളിച്ചം ഈ തലമുറയുടെ മേൽ പ്രകാശിച്ചുകൊണ്ടിരിക്കുന്നു എന്നത് സത്യമാണ്. ദൈവത്തിന്റെ വിശുദ്ധ വചനത്തിന്റെ തുറന്ന താളുകളിൽ, സ്വർഗത്തിൽനിന്നുള്ള വെളിച്ചം ലോകത്തിന്മേൽ ചൊരിയപ്പെട്ടിരിക്കുന്നു. എന്നാൽ ലഭിച്ച വെളിച്ചം എത്ര മഹത്തായിരിക്കുമോ, അതിനെ വക്രപ്പെടുത്തുകയും തള്ളിക്കളയുകയും ചെയ്യുന്നവരുടെ അന്ധകാരം അത്രമേൽ വലുതായിരിക്കും എന്നതു ഓർക്കപ്പെടേണ്ടതാണ്.”
مطالعۀ آمیخته با دعا در کتابمقدس، پروتستانها را از ماهیت حقیقی پاپیت آگاه میساخت و موجب میشد که از آن نفرت ورزند و از آن دوری کنند؛ اما بسیاری چنان در پندار خویش حکیماند که هیچ نیازی احساس نمیکنند تا با فروتنی خدا را بطلبند تا به حقیقت هدایت شوند. با آنکه به روشنبینی خود میبالند، هم از کتب مقدس و هم از قدرت خدا بیخبرند. آنان باید وسیلهای برای آرام کردن وجدانهای خود داشته باشند، و آنچه را میجویند که کمترین معنویت و خواریِ نفس را در بر داشته باشد. آنچه ایشان میخواهند، شیوهای برای فراموش کردن خداست که در عین حال بهصورت شیوهای برای بهیاد آوردن او جلوه کند. پاپیت بهخوبی برای برآوردن نیازهای همۀ اینان مناسب است. آن برای دو طبقۀ بشر آماده است، طبقاتی که تقریباً سراسر جهان را در بر میگیرند—آنان که میخواهند بهواسطۀ شایستگیهای خود نجات یابند، و آنان که میخواهند در گناهان خویش نجات یابند. راز قدرت آن در همینجاست.
«نشان داده شده است که روزی از تاریکیِ عظیمِ فکری برای کامیابیِ پاپیّت مساعد بوده است. هنوز نیز ثابت خواهد شد که روزی از روشناییِ عظیمِ فکری نیز به همان اندازه برای کامیابیِ آن مساعد است. در اعصار گذشته، هنگامی که انسانها از کلام خدا و از معرفتِ حقیقت بیبهره بودند، چشمانشان بسته بود، و هزاران تن، بیآنکه دامِ گسترده بر سرِ راهِ پای خویش را ببینند، به دام افتادند. در این نسل نیز بسیاری هستند که چشمانشان از تابشِ خیرهکنندهٔ گمانهزنیهای بشری، «علمِ کاذبِ نامیدهشده»، خیره میگردد؛ آنان دام را تشخیص نمیدهند و به همان آسانی که اگر چشمانشان بسته بود، در آن گام مینهند. خدا مقرر داشته بود که قوای عقلانیِ انسان بهعنوان عطیهای از سوی آفرینندهاش ارج نهاده شود و در خدمتِ حقیقت و عدالت به کار گرفته شود؛ اما هنگامی که غرور و جاهطلبی پرورده میشود، و انسانها نظریههای خود را برتر از کلام خدا مینشانند، آنگاه هوش و دانایی میتواند زیانی بزرگتر از جهل به بار آورد. بدینسان، علمِ کاذبِ روزگارِ حاضر، که ایمان به کتابمقدس را سست میکند، در آماده ساختنِ راه برای پذیرشِ پاپیّت با صورتهای دلفریبِ آن، همان اندازه کامیاب خواهد شد که محروم ساختنِ مردم از معرفت، در گشودنِ راه برای عظمتطلبیِ آن در اعصارِ ظلمت کامیاب بود.»
«در جنبشهایی که اکنون در ایالات متحده برای تأمین پشتیبانی دولت از نهادها و رسوم کلیسا در جریان است، پروتستانها در گامهای پاپگرایان قدم برمیدارند. بلکه بیش از آن، آنان در را برای این میگشایند که دستگاه پاپی در آمریکای پروتستان آن برتریای را که در جهان قدیم از دست داده است، باز به دست آورد. و آنچه به این حرکت معنایی بس ژرفتر میبخشد این واقعیت است که مقصود اصلیِ مورد نظر، تحمیلِ رعایتِ یکشنبه است؛ رسمی که از روم سرچشمه گرفته و او آن را نشانه اقتدار خویش میداند. این روحِ پاپی است—روحِ همرنگی با رسوم دنیوی، تکریمِ سنّتهای بشری فراتر از احکام خدا—که در کلیساهای پروتستان نفوذ میکند و آنان را پیش میبرد تا همان کارِ بزرگداشتِ یکشنبه را انجام دهند که دستگاه پاپی پیش از ایشان انجام داده است.»
«اگر خواننده بخواهد عواملی را که در نبردی که بهزودی فرا خواهد رسید بهکار گرفته خواهند شد، درک کند، کافی است سرگذشت وسایلی را که روم در قرون گذشته برای همان مقصود بهکار برد، دنبال کند. اگر بخواهد بداند که پاپگرایان و پروتستانها، در اتحاد با یکدیگر، با کسانی که اصول جزمی آنان را رد میکنند چگونه رفتار خواهند کرد، بگذارد روحی را که روم نسبت به سبت و مدافعان آن آشکار ساخت، بنگرد.»
«فرامین سلطنتی، شوراهای عمومی، و احکام کلیسایی که بهوسیلهٔ قدرت سکولار پشتیبانی میشدند، مراحلی بودند که بهواسطهٔ آنها عیدِ بتپرستانه به جایگاهِ حرمت در جهانِ مسیحیت دست یافت. نخستین اقدام عمومی برای الزامِ رعایتِ یکشنبه، قانونی بود که بهوسیلهٔ کنستانتین وضع شد. (A.D. 321) این فرمان ایجاب میکرد که ساکنانِ شهرها در «روزِ محترمِ خورشید» استراحت کنند، اما به روستاییان اجازه میداد که به فعالیتهای کشاورزیِ خود ادامه دهند. هرچند این قانون در واقع قانونی مشرکانه بود، امپراتور آن را پس از پذیرشِ اسمیِ مسیحیت به اجرا گذاشت.»
«از آنجا که فرمان سلطنتی جانشین کافیِ اقتدار الهی ثابت نشد، اوسبیوس، اسقفی که در پی جلب رضایت شاهزادگان بود و دوست خاص و چاپلوسِ قسطنطین بهشمار میرفت، این ادعا را مطرح ساخت که مسیح سبت را به یکشنبه منتقل کرده است. برای اثبات این تعلیم جدید، حتی یک شهادت از کتب مقدس ارائه نشد. خودِ اوسبیوس نیز ناآگاهانه به بطلان آن اعتراف میکند و به پدیدآورندگان واقعی این تغییر اشاره مینماید. او میگوید: «همه چیزهایی را که انجام دادنشان در روز سبت وظیفه بود، ما به روز خداوند منتقل کردهایم.»—Robert Cox, Sabbath Laws and Sabbath Duties, page 538. اما استدلالِ مربوط به یکشنبه، هرچند بیاساس بود، موجب گستاخی مردم در پایمال کردن سبتِ خداوند شد. همه کسانی که میخواستند از سوی جهان مورد احترام قرار گیرند، این عیدِ رایج را پذیرفتند.»
«چون اقتدار پاپی استوار گردید، کارِ برکشیدنِ یکشنبه ادامه یافت. مدتی مردم، هنگامی که در کلیسا حضور نداشتند، به کارهای کشاورزی اشتغال میورزیدند، و روز هفتم همچنان بهعنوان سَبَّت محسوب میشد. اما بهتدریج تغییری پدید آورده شد. صاحبان مناصب مقدس از داوری در هرگونه منازعهٔ مدنی در روز یکشنبه منع شدند. اندکی بعد، به همهٔ اشخاص، از هر رتبه و مقام که بودند، فرمان داده شد که از کارهای عادی خودداری کنند، با این تهدید که آزادزادگان به جریمهٔ نقدی محکوم شوند و خدمتکاران تازیانه بخورند. بعدها مقرر گردید که توانگران با از دست دادن نیمی از املاک خود مجازات شوند؛ و سرانجام، اگر همچنان سرسخت میماندند، به بردگی درآورده شوند. طبقات فرودست میبایست به تبعید ابدی محکوم شوند.»
«معجزات نیز به کار گرفته شدند. در میان دیگر شگفتیها گزارش شد که چون دهقانی که قصد داشت روز یکشنبه مزرعهٔ خود را شخم بزند، گاوآهن خود را با پارهآهنی پاک میکرد، آن آهن در دستش سخت چسبید، و او تا دو سال آن را با خود حمل میکرد، “برای درد و شرمساریِ فوقالعاده عظیمِ خویش.” —Francis West, Historical and Practical Discourse on the Lord’s Day, page 174.»
«پس از آن، پاپ دستور داد که کشیشِ محل، ناقضانِ یکشنبه را توبیخ کند و ایشان را برانگیزد که به کلیسا بروند و دعاهای خود را بهجا آورند، مبادا بلایی عظیم بر خود و همسایگانِ خویش فرود آورند. شورایی کلیسایی این استدلال را پیش کشید—استدلالی که از آن زمان تاکنون، حتی از سوی پروتستانها نیز، بهطور گسترده به کار رفته است—که چون اشخاصی هنگام کار کردن در روز یکشنبه به صاعقه گرفتار شده بودند، پس آن روز باید سَبَّت باشد. اسقفان گفتند: «آشکار است که ناخشنودی خدا از بیاعتنایی ایشان به این روز تا چه اندازه عظیم بود.» سپس از کشیشان و خادمان، پادشاهان و شاهزادگان، و همهٔ مردمانِ وفادار درخواست شد که «با نهایت کوشش و اهتمام خویش بکوشند تا این روز به حرمتِ خود بازگردانده شود و، برای حفظ اعتبار مسیحیت، از این پس با دینداریِ بیشتری نگاه داشته شود.»—Thomas Morer, Discourse in Six Dialogues on the Name, Notion, and Observation of the Lord’s Day, page 271.»
چوںکہ فرامینِ مجالس ناکافی ثابت ہوئے، اس لیے سیکولر حکام سے التجا کی گئی کہ وہ ایک ایسا فرمان جاری کریں جو لوگوں کے دلوں میں خوف ڈال دے اور انہیں اتوار کے دن محنت و مشقت سے باز رکھے۔ روم میں منعقد ہونے والی ایک سینڈ میں سابقہ تمام فیصلوں کی زیادہ قوت اور رسمی وقار کے ساتھ از سرِ نو توثیق کی گئی۔ انہیں کلیسیائی قانون میں بھی شامل کر لیا گیا اور تقریباً تمام عالمِ مسیحیت میں سول حکام کے ذریعے نافذ کیا گیا۔ (دیکھیے Heylyn, History of the Sabbath, pt. 2, ch. 5, sec. 7.)
«با این همه، نبودِ هرگونه authority کتابمقدسی برای نگاهداشتِ یکشنبه، مایهٔ شرمساری اندکی نبود. مردم، حقِ معلّمان خویش را برای کنار نهادنِ تصریحِ قاطعِ یَهُوَه—“روز هفتم، سَبَتِ یَهُوَه خدای تو است”—بهمنظورِ تکریمِ روزِ خورشید، مورد پرسش قرار میدادند. برای جبرانِ فقدانِ شهادتِ کتابمقدس، چارهجوییهای دیگری ضروری بود. یکی از طرفدارانِ متعصّبِ یکشنبه، که در حدودِ پایانِ قرن دوازدهم از کلیساهای انگلستان دیدار کرد، با مقاومتِ شاهدانِ امینِ حقیقت روبهرو شد؛ و کوششهای او چنان بیثمر بود که برای مدّتی آن سرزمین را ترک گفت و در جستوجوی وسیلهای برآمد تا تعالیمِ خود را تحمیل کند. هنگامی که بازگشت، این کمبود برطرف شده بود، و او در تلاشهای بعدیِ خود با کامیابیِ بیشتری روبهرو شد. او طوماری با خود آورد که ادعا میشد از جانبِ خودِ خداست و فرمانِ لازم برای رعایتِ یکشنبه را دربردارد، همراه با تهدیدهای هولناک برای به هراس افکندنِ نافرمانان. گفته میشد که این سندِ گرانبها—که به همان اندازه جعل و تقلبی پست بود که نهادی که از آن پشتیبانی میکرد—از آسمان فروافتاده و در اورشلیم، بر مذبحِ قدیس شَمعون، در جلجتا، یافته شده است. امّا در واقع، کاخِ پاپی در روم سرچشمهای بود که آن از آنجا صادر شد. نیرنگها و جعلها، برای پیشبردِ قدرت و رونقِ کلیسا، در همهٔ اعصار از سوی سلسلهمراتبِ پاپی، اموری روا شمرده شدهاند.»
“طومار، انجام هرگونه کار را از ساعت نهم، یعنی ساعت سه بعدازظهرِ روز شنبه، تا طلوع آفتابِ روز دوشنبه ممنوع میکرد؛ و اعلام میشد که اقتدار آن بهوسیلهٔ معجزات بسیار تأیید شده است. گزارش میشد که اشخاصی که پس از ساعت معیّن به کار مشغول میشدند، به فلج مبتلا میگردیدند. آسیابانی که کوشید غلّهٔ خود را آرد کند، بهجای آرد، سیلابی از خون را دید که بیرون میجوشید، و چرخ آسیاب، با وجود فشار شدید آب، از حرکت بازایستاد. زنی که خمیر را در تنور نهاد، چون آن را بیرون آورد، آن را خام یافت، هرچند تنور بسیار داغ بود. زن دیگری که در ساعت نهم خمیر را برای پختن آماده کرده بود، اما تصمیم گرفت آن را تا روز دوشنبه کنار بگذارد، روز بعد دریافت که آن خمیر بهوسیلهٔ قدرت الهی به نان تبدیل شده و پخته شده است. مردی که پس از ساعت نهمِ روز شنبه نان پخته بود، چون صبح روز بعد آن را شکست، دید که خون از آن جاری شد. بدینسان، طرفداران یکشنبه با چنین جعلهای پوچ و خرافی میکوشیدند قداست آن را برقرار سازند. (See Roger de Hoveden, Annals, vol. 2, pp. 526–530.)”
«در اسکاتلند، همانند انگلستان، با پیوستن بخشی از سبتِ باستانی به یکشنبه، احترام بیشتری برای یکشنبه برقرار گردید. اما زمانی که باید مقدس نگاه داشته میشد، متفاوت بود. فرمانی از پادشاه اسکاتلند اعلام میکرد که “شنبه از ساعت دوازده ظهر باید مقدس شمرده شود،” و اینکه هیچکس از آن زمان تا صبح دوشنبه نباید به امور دنیوی اشتغال ورزد.—Morer, pages 290, 291.»
«اما با وجود تمامی کوششها برای تثبیت قداست یکشنبه، خودِ پاپیان آشکارا به اقتدار الهیِ سبت و منشأ انسانیِ نهادی که آن را جایگزین ساخته بود اعتراف کردند. در قرن شانزدهم، یکی از شوراهای پاپی بهصراحت اعلام کرد: «همهٔ مسیحیان به یاد داشته باشند که روز هفتم بهوسیلهٔ خدا تقدیس شد و نه تنها از سوی یهودیان، بلکه از سوی همهٔ کسانی که دعوی پرستش خدا دارند، پذیرفته و نگاه داشته شده است؛ هرچند ما مسیحیان سبت ایشان را به روز خداوند تغییر دادهایم.»—همان، صفحات 281، 282. کسانی که در شریعت الهی دست میبردند، از ماهیت کار خود ناآگاه نبودند. آنان آگاهانه خود را برتر از خدا قرار میدادند.»
“روم کی اُن لوگوں کے ساتھ پالیسی کی ایک نہایت واضح مثال، جو اُس سے اختلاف کرتے تھے، والڈنسیوں کی طویل اور خونریز ایذارسانی میں دی گئی، جن میں سے بعض سبت کے ماننے والے تھے۔ دیگر لوگوں نے بھی چوتھے حکم سے اپنی وفاداری کے سبب اسی طرح مصائب سہے۔ ایتھوپیا اور حبشہ کی کلیسیاؤں کی تاریخ خاص طور پر معنی خیز ہے۔ تاریک ادوار کی ظلمت کے درمیان، وسطی افریقہ کے مسیحی دنیا کی نگاہوں سے اوجھل ہو گئے اور فراموش کر دیے گئے، اور بہت سی صدیوں تک وہ اپنے ایمان پر عمل کرنے میں آزادی سے بہرہ مند رہے۔ لیکن آخرکار روم کو اُن کے وجود کا علم ہو گیا، اور جلد ہی حبشہ کا شہنشاہ اس بات پر آمادہ کر لیا گیا کہ وہ پوپ کو مسیح کا قائم مقام تسلیم کرے۔ اس کے بعد دوسری رعایتیں بھی دی گئیں۔
«فرمانی صادر شد که رعایت سَبَّت را تحت شدیدترین مجازاتها ممنوع میساخت. (نگاه کنید به Michael Geddes, Church History of Ethiopia, صفحات 311، 312.) اما استبداد پاپی بهزودی به یوغی چنان جانکاه بدل شد که حبشیان بر آن شدند آن را از گردن خویش بشکنند. پس از کشاکشی هولناک، رومیانِ کاتولیک از قلمرو ایشان رانده شدند و ایمان کهن دوباره برقرار گردید. کلیساها در آزادی خویش شادمان شدند، و هرگز درسی را که درباره فریب، تعصب شورمندانه، و قدرت مستبدانه روم آموخته بودند از یاد نبردند. در قلمرو منزوی خویش، خرسند بودند که همچنان بمانند، ناشناخته برای دیگر بخشهای عالم مسیحیت.»
«کلیساهای افریقا سبت را همانگونه نگاه میداشتند که کلیسای پاپی پیش از ارتداد کامل خود نگاه میداشت. در حالی که ایشان روز هفتم را در اطاعت از حکم خدا نگاه میداشتند، در روز یکشنبه نیز، مطابق با رسم کلیسا، از کار دست میکشیدند. روم، چون به قدرت برتر دست یافت، برای برکشیدن روزِ مخصوصِ خود، سبتِ خدا را پایمال کرده بود؛ اما کلیساهای افریقا که نزدیک به هزار سال در خفا مانده بودند، در این ارتداد شریک نشدند. چون زیر نفوذ روم قرار گرفتند، ناچار شدند سبتِ حقیقی را کنار نهند و سبتِ کاذب را برکشند؛ اما همین که استقلال خود را باز یافتند، بار دیگر به اطاعت از حکم چهارم بازگشتند.»
«این گزارشهای گذشته بهروشنی دشمنیِ روم را نسبت به سَبَتِ حقیقی و مدافعان آن، و نیز وسایلی را که برای تکریمِ نهادی که خود پدید آورده است به کار میگیرد، آشکار میسازند. کلامِ خدا تعلیم میدهد که این صحنهها بار دیگر تکرار خواهند شد، آنگاه که کاتولیکهای رومی و پروتستانها برای برکشیدنِ یکشنبه با یکدیگر متحد شوند.»
«نبوتِ مکاشفہ 13 اعلان کرتی ہے کہ وہ قدرت، جس کی نمائندگی برّہ جیسے سینگوں والے درندے سے کی گئی ہے، “زمین اور اس کے باشندوں” کو پابند کرے گی کہ وہ پاپائیت کی پرستش کریں—جس کی وہاں اُس درندے سے علامتی طور پر تعبیر کی گئی ہے جو “چیتے کی مانند” ہے۔ دو سینگوں والا درندہ یہ بھی کہنے والا ہے “زمین کے باشندوں سے کہ وہ اس درندے کی ایک مورت بنائیں؛” اور مزید یہ کہ وہ سب کو، “چھوٹے اور بڑے، دولتمند اور غریب، آزاد اور غلام،” حکم دے گا کہ درندے کا نشان لے لیں۔ مکاشفہ 13:11–16۔ یہ دکھایا جا چکا ہے کہ برّہ جیسے سینگوں والے درندے سے مراد ریاستہائے متحدہ امریکہ ہے، اور یہ نبوت اُس وقت پوری ہو گی جب ریاستہائے متحدہ امریکہ اتوار کی پابندی نافذ کرے گا، جسے روم اپنی بالادستی کے خاص اعتراف کے طور پر پیش کرتا ہے۔ لیکن پاپائیت کے لیے اس تعظیمی خراج میں ریاستہائے متحدہ امریکہ اکیلا نہ ہو گا۔ اُن ممالک میں روم کا اثر، جنہوں نے کبھی اس کی حکمرانی کو تسلیم کیا تھا، اب بھی ہرگز مٹ نہیں گیا۔ اور نبوت اس کی قدرت کی بحالی کی پیش گوئی کرتی ہے۔ “میں نے اس کے سروں میں سے ایک کو گویا جان لیوا زخمی دیکھا؛ اور اس کا جان لیوا زخم اچھا ہو گیا: اور ساری دنیا اس درندے کے پیچھے حیران ہو کر چلی۔” آیت 3۔ اس جان لیوا زخم کا لگایا جانا 1798 میں پاپائیت کے زوال کی طرف اشارہ کرتا ہے۔ اس کے بعد، نبی کہتا ہے، “اس کا جان لیوا زخم اچھا ہو گیا: اور ساری دنیا اس درندے کے پیچھے حیران ہو کر چلی۔” پولس صاف طور پر بیان کرتا ہے کہ “گناہ کا آدمی” دوسرے ظہور تک قائم رہے گا۔ 2 تھسلنیکیوں 2:3–8۔ زمانے کے بالکل اختتام تک وہ فریب کے کام کو جاری رکھے گا۔ اور مکاشفہ نگار، پاپائیت ہی کی طرف اشارہ کرتے ہوئے، یہ بھی اعلان کرتا ہے: “اور جتنے زمین پر بسنے والے ہیں وہ سب اس کی پرستش کریں گے، جن کے نام کتابِ حیات میں لکھے نہیں گئے۔” مکاشفہ 13:8۔ قدیم اور جدید دونوں جہانوں میں، پاپائیت کو اُس تعظیم میں خراج ملے گا جو اتوار کے ادارے کو ادا کیا جائے گا، اور جس کی بنیاد صرف رومی کلیسیا کے اختیار پر ہے۔»
«از میانهٔ سدهٔ نوزدهم، پژوهندگان نبوت در ایالات متحده این شهادت را به جهان عرضه کردهاند. در رخدادهایی که اکنون در حال وقوع است، پیشرفتی سریع به سوی تحقق این پیشگویی دیده میشود. در میان آموزگاران پروتستان نیز همان ادعای اقتدار الهی برای نگاهداری یکشنبه وجود دارد، و همان فقدانِ شواهدِ کتابمقدسی، چنانکه در میان رهبران پاپی که برای جبران نبودِ فرمانی از جانب خدا، معجزات را جعل کردند. این ادعا که داوریهای خدا به سبب نقضِ سبتِ یکشنبه بر انسانها نازل میشود، بار دیگر تکرار خواهد شد؛ هماکنون نیز این سخن در حال مطرح شدن است. و جنبشی برای الزامِ رعایتِ یکشنبه بهسرعت در حال گسترش است.»
«شگفتانگیز است زیرکی و مکرِ کلیسای روم. او میتواند آنچه را در پیش است بخواند. در انتظار زمانِ خود میماند، زیرا میبیند که کلیساهای پروتستان با پذیرشِ سَبَّتِ کاذب به او ادای احترام میکنند و خود را آماده میسازند تا آن را به همان وسایلی به اجرا درآورند که خودِ او در روزگاران گذشته به کار برد. آنان که نورِ حقیقت را رد میکنند، سرانجام در پیِ یاریِ این قدرتِ خودخوانده و معصوم از خطا خواهند رفت تا نهادی را که منشأ آن از اوست رفعت بخشند. اینکه او با چه آمادگیای برای یاریِ پروتستانها در این کار خواهد آمد، چیزی نیست که حدس زدنش دشوار باشد. چه کسی بهتر از رهبران پاپی میداند که با آنان که از کلیسا نافرماناند چگونه باید رفتار کرد؟»
«کلیسای کاتولیک رومی، با همهٔ شاخهها و انشعاباتش در سراسر جهان، یک سازمان عظیم واحد را تشکیل میدهد که زیر نظارت مقرّ پاپی است و برای خدمت به منافع آن طرحریزی شده است. میلیونها پیرو آن، در هر کشورِ روی زمین، تعلیم داده میشوند که خود را ملزم به وفاداری به پاپ بدانند. هرچه ملیت یا حکومتشان باشد، باید اقتدار کلیسا را برتر از هر اقتدار دیگری بشمارند. هرچند ممکن است سوگند یاد کنند و وفاداری خود را به دولت تعهّد نمایند، با این همه، در پسِ آن، نذرِ اطاعت از روم قرار دارد که آنان را از هر تعهّدی که مخالف منافع آن باشد، مبرّا میسازد.»
«تاریخ بر کوششهای ماهرانه و پیگیرانۀ او برای نفوذ دادن خود در امور ملتها گواهی میدهد؛ و چون جای پایی به دست آورد، مقاصد خود را پیش برد، حتی به بهای تباهی شاهزادگان و مردمان. در سال 1204، پاپ اینوسنت سوم از پطرس دوم، پادشاه آراگون، سوگندنامۀ شگفتآورِ زیر را گرفت: «من، پطرس، پادشاه آراگونیان، اقرار میکنم و وعده میدهم که همواره نسبت به سرورم، پاپ اینوسنت، به جانشینان کاتولیک او، و به کلیسای روم وفادار و مطیع باشم، و پادشاهی خود را در اطاعتِ او بهامانت و با امانت حفظ کنم، از ایمان کاتولیک دفاع نمایم، و پلیدیِ بدعتآمیز را تعقیب کنم.»—John Dowling, The History of Romanism, b. 5, ch. 6, sec. 55.»
«۵۵. این با ادعاها دربارهٔ قدرت اسقفِ اعظمِ روم هماهنگ است، مبنی بر اینکه “برای او جایز است امپراتوران را از مقام خلع کند” و “اینکه او میتواند اتباع را از بیعت و وفاداریشان نسبت به حاکمان ناعادل رها سازد.” — موشهیم، کتاب ۳، قرن ۱۱، بخش ۲، فصل ۲، بند ۹، یادداشت ۱۷.»
“اور یاد رہے کہ روم کا یہی فخر ہے کہ وہ کبھی تبدیل نہیں ہوتی۔ گریگوری ہفتم اور انوسنٹ سوم کے اصول آج بھی رومن کیتھولک کلیسیا ہی کے اصول ہیں۔ اور اگر اس کے پاس صرف قدرت ہو، تو وہ انہیں آج بھی اسی شدّت کے ساتھ عمل میں لائے گی جس شدّت کے ساتھ گزشتہ صدیوں میں لاتی رہی ہے۔ پروٹسٹنٹ لوگ بہت کم جانتے ہیں کہ وہ کیا کر رہے ہیں جب وہ اتوار کی تعظیم کے کام میں روم کی مدد قبول کرنے کی تجویز پیش کرتے ہیں۔ جبکہ وہ اپنے مقصد کی تکمیل پر تلے ہوئے ہیں، روم اپنی قدرت کو دوبارہ قائم کرنے اور اپنی کھوئی ہوئی بالادستی کو واپس حاصل کرنے کے درپے ہے۔ اگر ایک بار ریاستہائے متحدہ میں یہ اصول قائم ہو جائے کہ کلیسیا ریاست کی قوت کو استعمال کر سکتی ہے یا اس پر قابو رکھ سکتی ہے؛ کہ مذہبی رسوم کو دنیوی قوانین کے ذریعے نافذ کیا جا سکتا ہے؛ مختصراً یہ کہ کلیسیا اور ریاست کا اقتدار ضمیر پر حکمرانی کرے، تو اس ملک میں روم کی فتح یقینی ہے۔
کلامِ خدا نسبت به خطرِ قریبالوقوع هشدار داده است؛ اگر این هشدار نادیده گرفته شود، جهانِ پروتستان تنها هنگامی خواهد آموخت که مقاصدِ روم واقعاً چیست، که دیگر برای گریختن از دام بسیار دیر شده باشد. او در سکوت در حال رشد کردن به سوی قدرت است. تعالیمِ او نفوذِ خود را در تالارهای قانونگذاری، در کلیساها، و در دلهای آدمیان اعمال میکنند. او بناهای بلند و عظیمِ خود را برمیافرازد که در نهانخانههای محرمانهٔ آن، آزارهای گذشتهاش بار دیگر تکرار خواهند شد. او بهگونهای خزنده و به دور از ظن، نیروهای خود را تقویت میکند تا چون زمانِ ضربه زدنِ او فرا رسد، اغراضِ خویش را پیش ببرد. تمام آنچه او میخواهد، موضعِ برتر است، و این هماکنون نیز به او داده میشود. بهزودی خواهیم دید و خواهیم احساس کرد که مقصودِ عنصرِ رومی چیست. هر که به کلامِ خدا ایمان آورد و از آن اطاعت کند، بدینسبب متحمّلِ سرزنش و جفا خواهد شد.» The Great Controversy, 563–581.