اور جب اُس نے ساتویں مُہر کھولی تو آسمان میں قریب آدھے گھنٹے تک خاموشی رہی۔ اور مَیں نے اُن سات فرشتوں کو دیکھا جو خدا کے حضور کھڑے رہتے ہیں؛ اور اُنہیں سات نرسنگے دیے گئے۔ پھر ایک اَور فرشتہ آیا اور قربان گاہ پر کھڑا ہوا، اُس کے پاس سونے کا ایک عوددان تھا؛ اور اُسے بہت سا بخور دیا گیا تاکہ وہ اُسے سب مُقدّسوں کی دعاؤں کے ساتھ اُس سونے کی قربان گاہ پر جو تخت کے سامنے تھی، چڑھائے۔ اور بخور کا دھواں، جو مُقدّسوں کی دعاؤں کے ساتھ تھا، فرشتے کے ہاتھ سے خدا کے حضور اُوپر کو چڑھ گیا۔ پھر فرشتے نے عوددان لیا، اور اُسے قربان گاہ کی آگ سے بھر کر زمین پر ڈال دیا؛ اور آوازیں، اور گرجیں، اور بجلیاں، اور ایک زلزلہ پیدا ہوا۔ مکاشفہ 8:1–5۔

ما در حال پرداختن به افاضهٔ آتش مقدس از قدس آسمانی هستیم، در خلال آن دوره از تاریخ که ایالات متحده خواهد خواست از آسمانِ اول آتشی نامقدس فرو آورد. مکاشفهٔ آنچه هفت رعد در باب دهمِ کتاب مکاشفه گفتند، می‌بایست تا اندکی پیش از بسته‌شدنِ مهلتِ آزمایش مهر شود. مهلتِ آزمایش نیز هنگامی که مُهرِ هفتم گشوده می‌شود، چنین به تصویر کشیده شده است که بر آستانهٔ بسته‌شدن قرار دارد.

اور اُس نے مجھ سے کہا، اِس کتاب کی نبوت کی باتوں پر مُہر نہ لگا، کیونکہ وقت نزدیک ہے۔ جو ناراست ہے، وہ ناراست ہی رہے؛ اور جو ناپاک ہے، وہ ناپاک ہی رہے؛ اور جو راست باز ہے، وہ راست باز ہی رہے؛ اور جو مُقدّس ہے، وہ مُقدّس ہی رہے۔ مکاشفہ 22:10، 11۔

گشوده شدنِ مُهرِ هفتم در حالی رخ می‌دهد که آن هفت فرشته آماده می‌شوند تا بنوازند.

و آن هفت فرشته که هفت کرنا را داشتند، خود را مهیّا ساختند تا بنوازند. مکاشفه ۸:۶.

هنگامی که مهلتِ آزمون به پایان می‌رسد، «هیچ‌کس» «نمی‌تواند به هیکل داخل شود»، زیرا شفاعتِ مسیح برای گناهانِ انسان‌ها پایان یافته است. مهلتِ آزمون پایان یافته است، و به هفت فرشته فرمان داده می‌شود که پیاله‌های خشمِ خدا را فرو ریزند.

و معبد از دودِ جلالِ خدا و از قدرت او پر شد؛ و هیچ‌کس نتوانست به معبد درآید تا آن‌گاه که هفت بلایِ هفت فرشته به انجام رسد. و آوازی بلند از معبد شنیدم که به آن هفت فرشته می‌گفت: بروید و پیاله‌های غضبِ خدا را بر زمین بریزید. مکاشفه ۱۵:۸، ۱۶:۱.

هیچ نشانه‌ای وجود ندارد که هفت فرشته‌ای که در باب‌های نهم تا یازدهم مکاشفه هفت شیپور را می‌نوازند، با هفت فرشته‌ای که هفت بلای آخر را فرو می‌ریزند، متفاوت باشند. برعکس، ویژگی‌های نبویِ داوری‌هایی که به‌وسیلهٔ هفت شیپور نمادپردازی شده‌اند، با جایگاه و آثار هفت پیالهٔ غضب خدا در باب شانزدهم هم‌سو و موازی‌اند. و به‌عنوان پیوندی مستقیم‌تر، داوری‌های شیپورها صریحاً بلاها نامیده شده‌اند.

و باقیِ مردمانی که به این بلاها کشته نشدند، باز از اعمالِ دست‌های خویش توبه نکردند، تا دیوها و بت‌های زرّین و سیمین و برنجین و سنگی و چوبین را نپرستند؛ همان‌ها که نه می‌توانند دید، نه شنید، و نه راه رفت. مکاشفه 9:20

گشایشِ مُهرِ هفتم عمداً در بسترِ نزدیکیِ پایانِ زمانِ مهلتِ توبه قرار داده شده است. مُهرِ هفتم نمایانگرِ شاهدی دوم است بر آنچه هفت رعد «گفتند»، که یوحنا و نیز پولس از نوشتنِ آن منع شده بودند.

اور وہ بلند آواز سے پکارا، جیسے شیر دھاڑتا ہے؛ اور جب وہ پکار چکا تو سات گرجوں نے اپنی آوازیں نکالیں۔ اور جب سات گرجوں نے اپنی آوازیں نکال لیں تو میں لکھنے ہی والا تھا؛ اور میں نے آسمان سے ایک آواز سنی جو مجھ سے کہتی تھی، اُن باتوں پر مہر کر دے جو سات گرجوں نے بیان کی ہیں، اور انہیں نہ لکھ۔ مکاشفہ 10:3، 4۔

آنچه هفت رعد «گفتند» مُهر شد، و در فصل بیست‌ودو، نبوتی که در کتاب مکاشفه مُهر شده بود، می‌بایست گشوده شود؛ و همان‌گونه که در مورد مُهر هفتم بود، این نیز می‌بایست درست پیش از بسته شدنِ مهلتِ فیض گشوده گردد.

خواهر وایت تصریح می‌کند که مُهر و موم شدن آنچه هفت رعد «گفتند» همان عملِ شیرِ سبطِ یهودا را نمایان می‌ساخت؛ همان‌گونه که او به دانیال فرمان داد کتاب خود را تا زمانِ آخر مُهر و موم کند. کتاب‌های دانیال و مکاشفه یک کتابِ واحدند، و در مکاشفه، عیسی آن‌گاه که کتابِ مُهرشده به هفت مُهر را می‌گشاید، به‌صورتِ شیرِ سبطِ یهودا معرفی می‌شود؛ ازاین‌رو همان شیرِ سبطِ یهودا بود که به دانیال نیز فرمان داد کتاب خود را تا زمانِ آخر مُهر و موم کند. شیرِ سبطِ یهودا همان کسی است که کلامِ خود را مُهر و موم می‌کند و از مُهر بیرون می‌آورد، زیرا او خودِ کلام است.

«پس از آن‌که این هفت رعد صداهای خود را برآوردند، این فرمان به یوحنا می‌رسد، همان‌گونه که دربارهٔ کتاب کوچک به دانیال رسید: “آنچه را هفت رعد گفتند، مُهر کن.”» The Seventh-day Adventist Bible Commentary، جلد ۷، ص. ۹۷۱.

شواهد درونی در کتاب‌های دانیال و مکاشفه نشان می‌دهند که گشوده شدن مُهر هفتم، شاهد دومی بر گشوده شدن آن چیزی است که هفت رعد بیان کردند. هم گشوده شدن کتاب دانیال و هم گشوده شدن کتابی که با هفت مُهر مُهر شده بود، نشان می‌دهند که حقایقی که هنگام گشوده شدن یک پیام نبوی آشکار می‌شوند، ماهیتی تدریجی دارند. از همین روست که کتاب دانیال آن را افزایشی در معرفت معرفی می‌کند، و کتاب مکاشفه آن را به صورت برداشته شدن یک مُهر پس از مُهری دیگر به تصویر می‌کشد.

این نوری است که تا روز کامل هر دم درخشان‌تر و درخشان‌تر می‌شود.

اما راهِ عادلان همچون نورِ تابان است، که تا روزِ کامل، پیوسته فروزان‌تر می‌گردد. امثال ۴:۱۸.

جب ”حق“ پر سے مہر اٹھا دی جاتی ہے تو وہ تدریجاً منکشف ہوتا ہے۔

«اگر برای قومِ باستانیِ خدا لازم بود که بارها و بارها رفتارهای او را با ایشان، در رحمت و داوری، در مشورت و توبیخ، به یاد آورند، به همان اندازه مهم است که ما نیز حقایقی را که در کلام او به ما سپرده شده است مورد تأمل قرار دهیم—حقایقی که اگر به آن‌ها توجه شود، ما را به فروتنی و تسلیم و اطاعت از خدا رهنمون خواهد ساخت. ما باید به‌واسطهٔ حقیقت تقدیس شویم. کلام خدا برای هر عصر، حقایق ویژه‌ای عرضه می‌دارد. رفتارهای خدا با قوم خود در گذشته باید مورد توجه دقیق ما قرار گیرد. ما باید درس‌هایی را که مقصود از آن‌ها تعلیم ماست، بیاموزیم. اما نباید به آن‌ها بسنده کنیم و بدان‌ها قانع بمانیم. خدا قوم خود را گام‌به‌گام به پیش می‌برد. حقیقت تدریجی است. جویندهٔ مخلص، پیوسته از آسمان نور دریافت خواهد کرد. «حقیقت چیست؟» باید همواره پرسش ما باشد.» Signs of the Times, May 26, 1881.

در پایان ماه ژوئیه سال ۲۰۲۳، مکاشفهٔ عیسی مسیح آغاز به گشوده شدن کرد.

همان‌گونه که مُهر هفتم و نیز گفتارهای هفت رعد، مکاشفهٔ عیسی مسیح نیز اندکی پیش از بسته شدنِ مهلتِ آزمایش گشوده می‌شود. این، سومین شاهدِ همان پیامی را فراهم می‌آورد که با برداشته شدنِ مُهر هفتم و هفت رعد به تصویر کشیده شده است. این سه بازنمایی در کتاب مکاشفه، سه شاهدند که در کنار هم پیامِ مکاشفهٔ عیسی مسیح را تشکیل می‌دهند. گشوده شدنِ این سه شاهد تدریجی است. آثار آن نیز تدریجی است.

«اطاعت از شریعت خدا، تقدیس است. بسیاری هستند که دربارهٔ این عمل در نفس، تصورات نادرست دارند؛ اما عیسی دعا کرد که شاگردانش به‌واسطهٔ راستی تقدیس شوند، و افزود: “کلام تو راستی است” (John 17:17). تقدیس کاری آنی نیست، بلکه عملی تدریجی است، همان‌گونه که اطاعت امری پیوسته است. تا زمانی که شیطان وسوسه‌های خود را بر ما وارد می‌سازد، نبرد برای چیرگی بر خویشتن باید بارها و بارها جنگیده شود؛ اما به‌واسطهٔ اطاعت، راستی نفس را تقدیس خواهد کرد. آنان که به راستی وفادارند، از طریق استحقاقات مسیح، بر هر ضعفِ منش که موجب شده است با هر اوضاع و احوال متغیر زندگی شکل بگیرند، غلبه خواهند یافت.» Faith and Works, 85.

انتشارِ تدریجیِ فہمِ مکاشفۂ یسوع مسیح کا آغاز جولائی 2023 کے آخر میں ہوا۔ اُن سچائیوں کو سمجھنے کا عمل، جن کی اشاعت اُس وقت شروع ہوئی، 18 جولائی 2020 کے کچھ ہی عرصہ بعد شروع ہوا۔

حقیقتی که در پیام گشوده‌شدن مُهر هفتم شناخته می‌شود، به نشانهٔ راهِ فریاد نیمه‌شب می‌پردازد. فریاد نیمه‌شب در تاریخ میلریتی، تکامل تدریجیِ حقیقت بود، و این واقعیت را می‌توان با مروری تاریخی بر کار ساموئل اسنو نشان داد. عیسی حرکت فرشتهٔ سوم را با حرکت فرشتهٔ اول تصویر می‌کند، زیرا او همواره پایان را با آغاز به تصویر می‌کشد.

सत्यहरू, जो एकसाथ आएर मध्यरात्रिको पुकार सन्देशको निर्माण गर्छन्, परमेश्वर को हुनुहुन्छ भन्ने समझ, र उहाँको चरित्र उहाँको वचनमा कसरी प्रकट गरिएको छ भन्ने बुझाइ हुन्। ती सत्यहरूमा त्यस ऐतिहासिक प्रक्रियाको अति विस्तृत वर्णन पनि समावेश छ, जसलाई अन्ततः मध्यरात्रिको पुकार सन्देशको घोषणा गर्नेहरूले पूरा गर्नेछन्। सात गर्जनहरूको गुप्त इतिहासले नै त्यस ऐतिहासिक प्रक्रियालाई पहिचान गराउँछ। सातौँ मोहोर त्यस विस्तृत ऐतिहासिक प्रक्रियाको एक अंश हो, तर यसको प्रकाशन त्यस समयावधितर्फ निर्देशित छ, जुन मध्यरात्रिको पुकार सन्देश अन्तिम रूपले पूर्ण हुँदा आरम्भ हुन्छ; यसरी एक लाख चवालीस हजारको मोहोरबन्दी सम्पन्न भएको समयलाई चिह्नित गर्दै। सातौँ मोहोरको क्रमिक हटाइ मध्यरात्रिको पुकार सन्देश पूर्णतया विकसित भएपछि आरम्भ हुन्छ, जसरी १८४४ को गर्मीमा भएको एक्सेटर शिविर-सभाद्वारा चित्रित गरिएको छ। यी लेखहरूले तपाईंलाई एक्सेटर शिविर-सभामा आउनका लागि तपाईंको व्यक्तिगत निमन्त्रणा प्रस्तुत गर्छन्।

هنگامی که مُهر هفتم گشوده می‌شود، آتشی از مذبح بر زمین افکنده می‌شود، و «صداها و رعدها و برق‌ها و زلزله‌ای» پدید می‌آید. «صدا» نمایانگر شیپور است.

با صدای بلند ندا کن، دریغ مکن، آواز خویش را همچون کرنا برآور، و به قوم من عصیان ایشان را بنمایان، و به خاندان یعقوب گناهانشان را. اشعیا 58:1.

صدای کرنا پیامی را معرّفی می‌کند که هشدارِ داوریِ قریب‌الوقوع را در بر دارد. هنگامی که اشعیا به قوم خدا فرمان می‌دهد که آواز خود را چون کرنا بلند کنند، باید با صدای بلند «ندا دهند». پیامِ ندای نیمه‌شب اندکی پیش از ساعتِ زلزلهٔ قانون یکشنبه گشوده می‌شود. پیامِ ندای نیمه‌شب که درست پیش از قانون یکشنبه‌ای که به‌زودی خواهد آمد گشوده می‌شود، همان پیامی است که به فریادی بلند اوج می‌گیرد. هنگامی که اشعیا می‌گوید: «بلند ندا ده»، او به ترکیبی از فریاد بلندِ فرشتهٔ سوم اشاره دارد، که همان صدای دومی است که به پیامِ ندای نیمه‌شب می‌پیوندد. پیامِ بلندِ ندای نیمه‌شب هشداری است از کرناى هفتم، که همان وایِ سوم است. قوم خدا باید درک کنند که وقتی آن پیامِ کرنا نواخته می‌شود، در واپسین لحظاتِ زمانِ امتحانِ خویش هستند. ازاین‌رو، فرمانِ اشعیا هشداری است برای آماده شدن جهت پایانِ زمانِ امتحان، هشداری که داوریِ کرنايیِ وایِ سومِ اسلام در شُرُف آن است که به سبب ردّ سَبَّتِ خدا بر ایالات متحده فرود آید. در زمانِ قانون یکشنبه، ندای نیمه‌شب، که نخستینِ دو «صدا» در مکاشفه فصل هجده است، به فریادی بلند اوج می‌گیرد؛ در حالی که دیگر فرزندانِ خدا که هنوز در بابل هستند، فراخوانده می‌شوند تا از آن بیرون آیند.

«حقیقتِ حاضر، یعنی پیامِ فرشتهٔ سوم، باید با آوازی بلند اعلام شود»، یعنی با قدرتی فزاینده، هرچه به آزمون بزرگِ نهایی نزدیک‌تر می‌شویم. The 1888 Materials, 710.

«قدرتِ فزاینده»ی «فریادِ بلند»ِ فرشتهٔ سوم در سینا به گونه‌ای نمادین پیش‌نمایی شد، آنگاه که ده فرمان به‌وسیلهٔ خودِ یهوه اعلام گردید. در آن واقعه، آوای کرنا، هم‌زمان با لرزیدنِ کوه و برخاستنِ دود از آن، فزونی می‌یافت. ترس چنان عظیم بود که حتی موسی نیز به‌شدت می‌لرزید. آنگاه قوم با ترس «صداهای» خود را بلند کردند و درخواست نمودند که «صدای» خدا دیگر طنین نیفکند.

اور نرسنگے کی آواز، اور کلام کی آواز؛ جس آواز کو سن کر سننے والوں نے درخواست کی کہ یہ کلام ان سے پھر نہ کہا جائے: (کیونکہ وہ اس حکم کی برداشت نہ کر سکے، کہ اگر کوئی جانور بھی پہاڑ کو چھو لے تو وہ سنگسار کیا جائے، یا تیر سے مارا جائے: اور وہ منظر ایسا ہیبت ناک تھا کہ موسیٰ نے کہا، میں نہایت ڈرتا اور کانپتا ہوں:) عبرانیوں 12:19–21۔

وہ “آواز” جو “انہوں نے” “سنی” تھی، تیسرے فرشتہ کے انتباہی پیغام کی “آواز” کی نمائندگی کرتی ہے۔ وہ خوفناک اذیت میں اپنی ہی “آوازوں” کے ساتھ جواب دیتے ہیں۔ اتوار کے قانون کے وقت کی آوازیں اُن بےوقوف کنواریوں سے بھی ظاہر کی گئی ہیں جو تیل مانگ رہی ہیں، اور عقلمند کنواریوں کی آوازیں اُن سے کہتی ہیں کہ اپنے لیے جا کر خرید لو۔ انسانی مہلتِ آزمائش کے اختتام پر، اُن لوگوں کی “آوازیں” جو یہ پہچان لیتے ہیں کہ وہ ہلاک ہو چکے ہیں، جیسا کہ اتوار کے قانون کے وقت بےوقوف ایڈونٹسٹ کنواریاں، چٹانوں اور پہاڑوں سے فریاد کرتی ہیں کہ وہ اُن پر آ گریں۔ اتوار کا قانون کوہِ سینا پر شریعت دیے جانے سے ممثَّل ہے۔

«در آن تجلیات شگفت‌انگیزِ قدرت الهی در آن مناسبتِ solemn—آواهای اسرارآمیزِ شیپور که هرچه بیشتر اوج می‌گرفت و هولناک‌تر می‌شد، غرش‌های رعد که از هر دامنهٔ کوه بازمی‌پیچید، درخششِ برق که بلندی‌های سخت و پرهیبت را روشن می‌ساخت، و بر فرازِ سینا، در میانِ ابر و توفان و ظلمتِ غلیظ، جلالِ خدا همچون آتشی سوزاننده—در برابرِ این نشانه‌های حضورِ یهوه، دل‌های اسرائیل از ترس فرو ریخت، و تمامی جماعت «از دور ایستادند». حتی موسی نیز ندا برآورد: «من بسیار می‌ترسم و می‌لرزم.» سپس، بر فرازِ عناصرِ در ستیز، آوازِ یهوه شنیده شد که ده فرمانِ شریعتِ خود را بیان می‌کرد.»

«چون آیینهٔ عظیم خداوند حالت حقیقی ایشان را بر قوم اسرائیل آشکار ساخت، جان‌هایشان از هراس لبریز شد. قوّت هولناکِ سخنان خدا برای پیکرهای لرزان ایشان بیش از آن می‌نمود که بتوانند تحمّل کنند. از موسی التماس کردند: “تو با ما سخن بگو، و ما خواهیم شنید؛ امّا خدا با ما سخن نگوید، مبادا بمیریم.” هنگامی که معیار عظیمِ حقِ خدا در برابر ایشان نهاده شد، آنان، بیش از هر زمان دیگر، به ماهیّت نفرت‌انگیز گناه و نیز به تقصیر خویش در نظرِ خدای پاک و قدّوس پی بردند.» Signs of the Times, March 3, 1881.

هنگامی که آتشِ مذبح بر زمین افکنده می‌شود، «صداها، و رعدها، و برق‌ها، و زلزله‌ای» پدید می‌آید. «رعد و برق» نمادهای داوری‌های خدا هستند. در هنگام قانون یک‌شنبه، ایالات متحده «جامِ بی‌عِدالتیِ» خود را به‌طور کامل پُر خواهد کرده بود، و «ارتدادِ ملّی، به‌دنبالِ آن خرابیِ ملّی خواهد آمد.» «جامِ بی‌عِدالتی» در نسل چهارم پُر می‌شود، زیرا هر دو شاخِ وحشِ برآمده از زمین در طی چهار نسلِ تمرّدِ فزاینده پیش می‌روند. قانون یک‌شنبه نقطه‌ای را مشخص می‌سازد که در آن داوری‌های خدا، که به‌وسیلهٔ «رعدها و برق‌ها» نمود یافته‌اند، فرو فرستاده می‌شوند، و این داوری‌ها بر نسل چهارم فرود می‌آیند.

دربارهٔ اموریان، خداوند فرمود: «در نسل چهارم به اینجا بازخواهند گشت، زیرا گناه اموریان هنوز به کمال نرسیده است.» با آنکه این قوم به سبب بت‌پرستی و فساد خویش آشکارا ممتاز بود، هنوز پیمانهٔ گناه خود را لبریز نکرده بود، و خدا فرمان نابودی کامل آنان را صادر نمی‌کرد. مردم می‌بایست قدرت الهی را به‌گونه‌ای آشکار مشاهده کنند، تا هیچ عذری برای ایشان باقی نماند. آفریدگارِ مشفق می‌خواست تا نسل چهارم شکیبایی ورزد و گناه ایشان را تحمل کند. سپس، اگر هیچ دگرگونی به سوی صلاح دیده نمی‌شد، داوری‌های او بر آنان فرود می‌آمد.

«با دقتی خطاناپذیر، آن موجودِ لایتناهی هنوز با همهٔ امّت‌ها حسابی نگاه می‌دارد. تا زمانی که رحمتِ او همراه با فراخوان‌هایی به توبه عرضه می‌شود، این حساب باز خواهد ماند؛ امّا هنگامی که ارقام به مقدار معیّنی که خدا تعیین کرده است برسد، خدمتِ غضبِ او آغاز می‌گردد. حساب بسته می‌شود. شکیباییِ الهی پایان می‌پذیرد. دیگر هیچ استغاثه‌ای از رحمت به نفع ایشان وجود ندارد.» Testimonies, volume 5, 208.

خواهر وایت داوری‌هایی را که با قانون یکشنبه آغاز می‌شوند، «داوری‌های هلاکت‌بارِ خدا» می‌نامد. او تعلیم می‌دهد که برای ادونتیست‌های لائودیکیه‌ایِ جاهل، که در نیمه‌شب فرصتی برای آماده شدن جهت بحران داشتند اما از انجام آن سر باز زده بودند، دیگر بسیار دیر شده است. آن زمانِ داوری‌های هلاکت‌بار برای باکره‌های جاهل، «زمانی از رحمت» برای کسانی است که هنوز حقیقت را نشنیده بودند.

“کاش قومْ زمانِ تفقّدِ خود را می‌شناختند! بسیاری هستند که هنوز حقیقتِ آزمون‌کنندهٔ مخصوصِ این زمان را نشنیده‌اند. بسیاری هستند که روحِ خدا با آنان در کشاکش است. زمانِ داوری‌های هلاک‌کنندهٔ خدا، برای کسانی که فرصتی برای آموختنِ آنچه حق است نداشته‌اند، زمانِ رحمت است. خداوند با مهربانیِ لطیف بر آنان نظر خواهد کرد. دلِ رحمت‌آمیزِ او به شفقت آمده است؛ دستِ او هنوز برای نجات دراز است، حال آنکه درْ بر روی کسانی بسته شده است که نخواستند داخل شوند.” Testimonies, volume 9, 97.

هنگامی که مُهر هفتم گشوده می‌شود، «صداها، و رعدها، و برق‌ها، و زلزله‌ای» پدید می‌آید. «ساعت»ی که در آن «زلزلۀ» مکاشفۀ یازده نخستین بار به انجام رسید، انقلاب فرانسه بود، و تحقق کامل آن «ساعت»، «زلزلۀ» وحشِ «زمین» است، در قانون یک‌شنبۀ به‌زودی‌آینده. در همان «ساعت» است که مُهر هفتم به‌طور کامل گشوده می‌شود. صلیب نمونۀ قانون یک‌شنبه است، و در هنگام صلیب زلزلۀ عظیمی روی داد.

عیسیٰ نے پھر بلند آواز سے پکار کر اپنی روح سپرد کر دی۔ اور دیکھو، ہیکل کا پردہ اوپر سے نیچے تک دو ٹکڑے ہو گیا؛ اور زمین لرز اٹھی، اور چٹانیں پھٹ گئیں۔ متی 25:51۔

بر صلیب، پادشاهیِ شیطانی سرنگون شد، چنان‌که در زمان قانون یکشنبه نیز خواهد شد.

«Քրիստոսը Իր կյանքը չհանձնեց, մինչև որ չէր կատարել այն գործը, որին համար եկել էր անելու, և Իր վերջին շնչով բացականչեց. «Կատարված է»։ Հովհաննես 19:30։ Մարտը շահված էր։ Նրա աջ ձեռքն ու Նրա սուրբ բազուկը Նրան հաղթանակ էին բերել։ Որպես Հաղթող՝ Նա Իր դրոշը կանգնեցրեց հավիտենական բարձունքների վրա։ Մի՞թե հրեշտակների մեջ ուրախություն չկար։ Ամբողջ երկինքը ցնծաց Փրկչի հաղթանակով։ Սատանան պարտված էր և գիտեր, որ իր թագավորությունը կորսված է»։ The Desire of Ages, 758.

زلزلۀ صلیب نمایانگرِ «حقیقت» است، که آلفا و اُمگا می‌باشد. «حقیقت» آغاز، میانه و پایان است؛ این همان واژۀ عبری‌ای است که از به‌هم‌پیوستنِ نخستین، سیزدهمین و آخرین حرفِ الفبای عبری پدید آمده است. هنگامی که مسیح جان سپرد، زلزله‌ای روی داد و سپس در رستاخیز او نیز زلزله‌ای دیگر رخ داد. در صلیب، نخست زلزله‌ای بود، سپس قبر، و آنگاه زلزلۀ رستاخیز او. در هر دو زلزله، قبرها گشوده شدند.

«هنگامی که عیسی، در حالی که بر صلیب آویخته بود، فریاد برآورد: “تمام شد”، صخره‌ها شکافته شدند، زمین لرزید، و برخی از قبرها گشوده شد. هنگامی که او، پیروز بر مرگ و قبر، برخاست، در حالی که زمین در تلاطم بود و جلال آسمان پیرامون آن مکان مقدس می‌درخشید، بسیاری از عادلانِ مرده، در اطاعت از ندای او، بیرون آمدند تا گواهان این باشند که او قیام کرده است. آن مقدسانِ برخاسته و سعادتمند، با جلال بیرون آمدند. آنان برگزیدگان و مقدسانِ همهٔ اعصار بودند، از آفرینش تا حتی روزگار مسیح. بدین‌سان، در حالی که رهبران یهود در پی آن بودند که واقعیتِ قیام مسیح را پنهان سازند، خدا برگزید تا گروهی را از قبرهایشان برخیزاند تا شهادت دهند که عیسی قیام کرده است و جلال او را اعلام نمایند.» Early Writings, 184.

در نخستین زلزله، قبرها گشوده شد، و در آخرین زلزله، قبر مسیح گشوده شد. در مکاشفه باب یازدهم، آن دو شاهد در همان ساعتی که زلزله واقع می‌شود، از قبرهای خود بیرون می‌آیند. زلزله همان قانون یک‌شنبه است که به‌وسیلهٔ صلیب نمونه‌وار گردیده است. بنابراین، در ساعت قانون یک‌شنبه دو قیامت باید واقع شود. نخستین، نمایانگر تولد آن صد و چهل و چهار هزار است که پیش از آن‌که زن درد زایمان بکشد رخ می‌دهد؛ دومین، در هنگام درد زایمان او واقع می‌شود. زنِ مکاشفه باب دوازدهم نخست آن طفل ذکور را که باید امت‌ها را با عصای آهنین حکومت کند، بدون هیچ درد زایمانی می‌زاید. سپس در زمان قانون یک‌شنبه، دردهای زایمان او آغاز می‌شود و فرزند دوم را به دنیا می‌آورد. نخست، ایلیا را می‌زاید و در آخر، موسی را می‌زاید. قانون یک‌شنبه ساعت قیام دوقلوهای مکاشفه باب هفتم است.

هنگامی که مُهر هفتم در زمانِ قانونِ یکشنبه به‌طور کامل گشوده شود، در آسمان به مدت نیم ساعت سکوت برقرار می‌گردد.

«اما خدا با پسر خویش رنج کشید. فرشتگان جان‌کَندنِ نجات‌دهنده را نظاره کردند. آنان دیدند که خداوندشان در محاصرهٔ لژیون‌های نیروهای شیطانی قرار گرفته بود و سرشت او زیر بار هراسی لرزان و رازآلود سنگین شده بود. در آسمان سکوت حکم‌فرما بود. هیچ چنگی نواخته نشد. اگر فانیان می‌توانستند شگفتیِ سپاه فرشتگان را ببینند، آنگاه که در اندوهی خاموش می‌نگریستند که پدر، پرتوهای نور و محبت و جلال خویش را از پسر محبوبش جدا می‌ساخت، بهتر درمی‌یافتند که گناه در نظر او تا چه اندازه نفرت‌انگیز است.» آرزوی اعصار، 693.

پہلے گھنٹے کے زلزلے کا ابتدائی آدھا گھنٹہ، دو گواہوں کی پہلی پیدائش یا قیامت کی نمائندگی کرتا ہے۔ اس آدھے گھنٹے میں دو گواہوں پر مہر کی جاتی ہے۔ انہیں اتوار کے قانون سے پہلے ہی مہر بند کیا جانا لازم ہے، کیونکہ وہی وہ عَلَم ہیں جو باقی ماندہ آدھے گھنٹے کے دوران دوسرے بچے کو قبر سے باہر بلاتا ہے۔ دوسرا بچہ صرف اسی صورت میں زندگی میں لایا جا سکتا ہے کہ وہ اتوار کے قانون کے بحران کی زچگی کی تکالیف کے دوران خدا کی مہر رکھنے والے مردوں اور عورتوں کو دیکھے۔

„Delo Svetega Duha je, da svet prepriča o grehu, o pravičnosti in o sodbi. Svet je mogoče posvariti samo tako, da vidi tiste, ki verujejo resnici, posvečene po resnici, kako ravnajo po vzvišenih in svetih načelih ter v visokem, vzvišenem smislu kažejo razločevalno mejo med tistimi, ki izpolnjujejo Božje zapovedi, in tistimi, ki jih teptajo pod svojimi nogami. Posvečenje po Duhu označuje razliko med tistimi, ki imajo Božji pečat, in tistimi, ki se držijo lažnega dneva počitka. Ko pride preizkus, bo jasno pokazano, kaj je znamenje zveri. To je obhajanje nedelje. Tisti, ki po tem, ko so slišali resnico, še naprej imajo ta dan za svet, nosijo podpis človeka greha, ki si je domišljal spremeniti čase in postavo.“ Bible Training School, 1. december 1903.

نخست‌زادگانِ زن همان یکصد و چهل و چهار هزار نفری هستند که در کتاب مکاشفه به‌عنوان نوبرگان معرفی شده‌اند. آنان آن نشانه‌ای را نمایندگی می‌کنند که گلهٔ دیگر باید آن را در بحران و کشمکشِ نبردِ قانونِ یکشنبه تشخیص دهد. آن نشانه، سَبَّت است که آن یکصد و چهل و چهار هزار تن در زمانی که نگاه داشتنِ آن غیرقانونی است، از آن پاسداری می‌کنند. خواهر وایت پرچمِ ایشان را «درفشِ خون‌آلودِ شاهزاده عمانوئیل» می‌خواند.

«در رؤیا دیدم که دو سپاه در نبردی هولناک با یکدیگر درگیر بودند. یک سپاه را بیرق‌هایی که نشانِ جهان را بر خود داشتند رهبری می‌کرد؛ و سپاه دیگر را بیرقِ خون‌آلودِ شاهزاده عمانوئیل. پرچم پس از پرچم بر خاک افکنده می‌شد، زیرا گروهی پس از گروهی از سپاه خداوند به دشمن می‌پیوستند، و قبیله‌ای پس از قبیله‌ای از صفوف دشمن با قومِ فرمان‌نگه‌دارِ خدا متحد می‌گردیدند. فرشته‌ای که در وسط آسمان پرواز می‌کرد، بیرق عمانوئیل را به دست‌های بسیاری می‌سپرد، در حالی که سرداری نیرومند با آوازی بلند ندا می‌داد: “در صف بایستید. آنان که به احکام خدا و شهادت مسیح وفادارند، اکنون جایگاه خود را بگیرند. از میان ایشان بیرون آیید و جدا شوید، و به چیز ناپاک دست مزنید، و من شما را خواهم پذیرفت، و برای شما پدر خواهم بود، و شما پسران و دختران من خواهید بود. هر که می‌خواهد، به یاری خداوند برآید، به یاری خداوند بر ضد زورآوران.”» شهادت‌ها، جلد 8، 41.

پرچمِ خون‌آلود همان چیزی است که گلهٔ دیگرِ خدا باید در زمانِ بحرانِ قانونِ یک‌شنبه ببیند. این پرچم نوری در حال طلوع است که به‌وسیلهٔ یکصد و چهل و چهار هزار حمل می‌شود. آن پرچم به رنگ سرخ است، زیرا پرچمی خون‌آلود است. آن پرچم در نبردِ اَریحا نمونه‌وار ظاهر شد، هنگامی که راحاب جاسوسان را پذیرفت و از آنان محافظت کرد، و سپس با قرار دادنِ رشته‌ای سرخ از پنجرهٔ خود، تسلیمِ خویش را به سپاهِ یوشع اعلام نمود. راحاب نمایانگرِ فرزندانِ نخست‌زادهٔ دومِ خدا در بحرانِ قانونِ یک‌شنبه است، که علامتِ سرخ را می‌بینند و می‌پذیرند، و در اطاعت از سپاهِ یوشع داخل می‌شوند. رشتهٔ سرخی که راحاب به کار برد، نشانه‌ای برای سپاهِ یوشع بود تا خاندانِ راحاب را هلاک نکنند.

راحاب نمایندۀ کسانی است که در بحران قانون یکشنبه هنوز در بابل هستند، و لشکر یوشع نمایندۀ نخست‌زادگانِ صد و چهل و چهار هزار نفر است. نخِ سرخ نمادِ سبتِ خداست. نخِ سرخ فرمانی بود از سوی جاسوسان که به راحاب داده شد و او می‌بایست از آن پیروی کند اگر می‌خواست حفاظتِ خدا را به دست آورد.

He aquí, cuando entremos en la tierra, atarás este cordón de hilo escarlata en la ventana por la cual nos descolgaste; y reunirás en tu casa a tu padre, a tu madre, a tus hermanos y a toda la casa de tu padre. Josué 2:8.

نشانه‌ای که آنان که هنوز در بابل‌اند باید ببینند، به‌وسیلهٔ رشتهٔ قرمزِ لاکی نمودار می‌شود، که همان سَبَّت است، اما در عین حال تمایز میان آن دو دوقلو را نیز مشخص می‌سازد. دوقلوی نخست‌زاده همان صد و چهل و چهار هزار نفر است، زیرا آنان در دستان خود عَلَمِ خون‌آلودِ شاهزاده عمانوئیل را حمل می‌کنند.

و او برای امت‌ها عَلَمی برپا خواهد کرد، و رانده‌شدگانِ اسرائیل را گرد خواهد آورد، و پراکندگانِ یهودا را از چهار گوشهٔ زمین جمع خواهد نمود. حسادتِ افرایم نیز زایل خواهد شد، و دشمنانِ یهودا منقطع خواهند گردید؛ افرایم بر یهودا حسد نخواهد برد، و یهودا افرایم را نخواهد آزرد. بلکه بر شانه‌های فلسطینیان به سوی مغرب فرود خواهند آمد؛ و با هم اهلِ مشرق را تاراج خواهند کرد؛ و دستِ خود را بر ادوم و موآب خواهند نهاد؛ و بنی‌عمون مطیعِ ایشان خواهند شد. اشعیا 11:12–14.

نخست‌زادِ دوگانه دارای نشانِ سرخ است، که همان رشتهٔ سرخی است که نخست‌زاد را مشخص می‌کند. نخست‌زادِ این دوگانه زارَح است، و دومین مولود فارِص.

اور ایسا ہوا کہ اُس کے دردِ زہ کے وقت، دیکھو، اُس کے رحم میں جڑواں تھے۔ اور ایسا ہوا کہ جب وہ جننے لگی تو ایک نے اپنا ہاتھ نکالا؛ تب دایہ نے لے کر اُس کے ہاتھ پر سرخ دھاگا باندھا اور کہا، یہ پہلے نکلا ہے۔ اور ایسا ہوا کہ جب اُس نے اپنا ہاتھ واپس کھینچ لیا، تو دیکھو، اُس کا بھائی نکل آیا؛ تب اُس نے کہا، تُو یہ کیسا شگاف ڈال کر نکلا ہے! سو اُسی سبب اُس کا نام فارض رکھا گیا۔ اور بعد میں اُس کا بھائی نکلا، جس کے ہاتھ پر سرخ دھاگا تھا؛ اور اُس کا نام زارح رکھا گیا۔ پیدایش 38:27–30۔

زارح به‌معنای نوری در حال طلوع است، و فارص به‌معنای رخنه کردن یا برون‌زدن است. هنگامی که فارصِ دوقلو، نورِ در حالِ طلوعِ نشانهٔ نخِ قرمزِ لاکی را بر دستِ برادرِ دوقلوی خود، زارح، می‌بیند، «رخنه می‌کند»؛ یعنی از بابل بیرون می‌آید. تشخیصِ زارح از نورِ در حالِ طلوعِ نخِ قرمزِ لاکی، تسلیمِ دوقلویِ آخرزاد را به دوقلویِ نخست‌زاد مشخص می‌سازد.

و ایشان از مشرق و مغرب و شمال و جنوب خواهند آمد و در ملکوت خدا خواهند نشست. و اینک، آخرینی هستند که اوّلین خواهند شد، و اوّلینی هستند که آخرین خواهند شد. لوقا ۱۳:‏۲۹، ۳۰

تاریخ پنهانِ هفت رعد، سه نشانه را مشخص می‌سازد. نخستین و آخرین نشانه‌ها یأس‌ها هستند. دورهٔ میان نخستین یأس و پیامِ فریادِ نیمه‌شب، زمانِ تأخیر است. از فریادِ نیمه‌شب، که دومین نشانه است، دورهٔ زمانی، زمانِ مُهر شدن است. دوره‌ای که زمانِ مُهر شدن است، با آخرین یأس پایان می‌یابد.

تاریخِ پوشیدۀ هفت رعد، سه نشانه را مشخص می‌سازد. نخستین و آخرین نشانه‌ها، گشوده شدن قبرها در هنگام زلزله است. دورۀ میان گشوده شدن نخستین قبر و پیامِ نَدایِ نیمه‌شب، زمانِ تأخیر است. از نَدایِ نیمه‌شب، که دومین نشانه است، دورۀ زمانی، زمانِ مُهر و موم است. دوره‌ای که زمانِ مُهر و موم است، با گشوده شدن آخرین قبر به پایان می‌رسد.

این دو شاهدِ سه گامِ تاریخِ پنهانِ هفت رعد، به‌واسطۀ مرگ و قیامِ مسیح نیز مورد شهادت قرار می‌گیرند. نخستین گشایشِ قبر، به‌وسیلۀ تعمیدِ مسیح در قبرِ آبی نمادین گردید؛ آخرین قبر، صلیب بود. در فاصلهٔ میان تعمیدِ مسیح و صلیب، مسیح پیامِ خود را اعلام کرد، و آن نمونۀ فریادِ نیمه‌شب بود. او آن اعلام را در هزار و دویست و شصت روز به انجام رسانید. پس از صلیب، در شخصِ شاگردانِ خود، پیامِ فریادِ نیمه‌شب برای هزار و دویست و شصت روز تکرار شد، تا هنگامِ مرگِ استیفان.

دو شاهدِ مکاشفهٔ یازدهم قدرت یافتند تا پیامِ ندای نیمه‌شب را به‌مدت هزار و دویست و شصت روز اعلام کنند. سپس کشته شدند و به‌مدت هزار و دویست و شصت روز در کوچه‌ها افکنده ماندند، تا آنکه دوباره به حیات بازگردانیده شدند و قدرت یافتند.

ہم اگلے مضمون میں ان حقائق کی تحقیق جاری رکھیں گے۔

«مگر آنکه جان حقیقتاً به سوی خدا بازگشت کند؛ مگر آنکه نَفَسِ حیاتیِ خدا جان را به حیات روحانی زنده سازد؛ مگر آنکه معترفانِ به حقیقت به‌وسیلهٔ اصلی آسمانی به حرکت درآیند، از آن تخمِ فسادناپذیر که زنده است و تا ابد باقی می‌ماند، مولود نشده‌اند. مگر آنکه بر عدالتِ مسیح به‌عنوان یگانه تضمینِ خویش توکل کنند؛ مگر آنکه سیرتِ او را سرمشق خود سازند و در روحِ او عمل نمایند، ایشان عریان‌اند و ردای عدالتِ او را بر تن ندارند. مردگان را غالباً به‌جای زندگان می‌گذرانند؛ زیرا آنان که آنچه را به زعمِ خود نجات می‌نامند، بر وفقِ تصوراتِ خویش به انجام می‌رسانند، خدا را در خود ندارند تا در ایشان هم اراده پدید آورد و هم عمل، بر حسبِ رضامندیِ نیکویِ خویش.»

«این طبقه به‌خوبی با وادیِ استخوان‌های خشکیده‌ای که حزقیال در رؤیا دید، نمود یافته است.» Review and Herald, January 17, 1893.