موږ د نبوي پېښو هغه تسلسل بیانولی دی چې د اوو تندرونو د پټې تاریخچې له خوا پېژندل کېږي، کومه چې د مکاشفې د کتاب په یوولسم نه تر دیارلسم بابونو کې تمثیل شوې ده. موږ لا تر اوسه د دغو پېښو د پرمختګ هغې مرحلې ته نه یو رسېدلي، چې پکې به د پروتستانتوالۍ د ښکر او د جمهوريپالنې د ښکر تاریخچه سره یوځای کړو. او نه هم لا تر اوسه موږ د پوهې داسې بنسټ برابر کړی دی چې د نیمې شپې د نارې په پیغام کې د اسلام رول په کره توګه وټاکي. خو له دې پېښو سره یوه ډېره مهمه حقیقت تړلی دی، چې دا څرګندوي انسان باید څه وکړي کله چې هغه هغه حقایق درک کړي چې مهرونه یې پرانیستل کېږي. د مکاشفې برکت د هغو شیانو د «ساتلو» مسئولیت هم پکې شاملوي چې لیکل شوي دي.
خطِ تاریخ که مُهر آن گشوده میشود، قدرتِ خلّاقِ خدا را به کسانی منتقل میسازد که آنچه را در آن مکتوب است میشنوند، میخوانند و نگاه میدارند. از اینرو اکنون زمان آن است که از بررسیِ واپسین روایتِ نبویِ اشعیا و نیز مکاشفه، فصلهای یازده تا سیزده، فاصله بگیریم تا اهمیتِ «سه روز و نیم» را که ایلیا و موسی در خیابانِ شاهراهِ اَبَرِ اطلاعات مرده بودند، و آن شاهراه از میانِ درّهٔ استخوانهای خشکِ مرده میگذرد، روشن سازیم. آنچه اکنون شناسایی خواهیم کرد، نمادپردازیِ «بیابان» است.
در مقالۀ گذشته، چهار شاهد نبویِ توالیِ رویدادهایی را که بهواسطۀ تاریخِ پنهانِ هفت رعد تثبیت شدهاند، شناسایی کردیم: خطِ تصویرِ مسیح، خطِ دو شاهد، خطِ تصویرِ وحش، و خطِ پادشاهِ شمالِ جعلی.
نیمۀ دومِ سلسلۀ پادشاهِ شمالِ جَعلی، با به اقتدار رسیدنِ پاپیّت در سال ۵۳۸ آغاز میشود. سپس پاپیّت، یعنی پادشاهِ شمالِ جَعلیِ روحانی، اورشلیمِ روحانی و اسرائیلِ روحانی را به مدت هزار و دویست و شصت سال پایمال ساخت.
و ایشان به دم شمشیر خواهند افتاد، و به اسیری در میان جمیع امتها برده خواهند شد؛ و اورشلیم زیر پای امّتها پایمال خواهد گردید، تا زمانهای امّتها به کمال رسد. لوقا ۲۱:۲۴
به یوحنا گفته شد که هم قدس و هم سپاه را اندازه بگیرد، اما همچنین به او گفته شد که صحن را واگذارد، زیرا آن به مدت هزار و دویست و شصت سال به امتها سپرده شده بود.
اور مجھے ایک عصا کے مانند ایک ناپنے کی چھڑی دی گئی، اور فرشتہ کھڑا ہوا یہ کہتا تھا: اُٹھ، اور خدا کے ہیکل کو، اور قربان گاہ کو، اور اُن کو جو اُس میں عبادت کرتے ہیں، ناپ۔ لیکن جو صحن ہیکل کے باہر ہے اُسے چھوڑ دے، اور اسے نہ ناپ، کیونکہ وہ غیر قوموں کو دے دیا گیا ہے؛ اور وہ مقدس شہر کو بیالیس مہینے تک پاؤں تلے روندیں گے۔ مکاشفہ 11:1، 2۔
یوحنا و لوقا شهادت میدهند که امّتها «اورشلیم» را به مدّت «چهل و دو ماه» «پایمال میکنند». یوحنا مدّت را معیّن میسازد، و لوقا پایان این تاریخ را نشان میدهد. این دو شاهد به پرسشِ باب هشتمِ دانیال، آیهٔ سیزدهم، میپردازند.
پس شنیدم که قدّوسی سخن میگفت، و قدّوس دیگری به آن قدّوسِ سخنگو گفت: «این رؤیا دربارهٔ قربانیِ دائمی و عصیانِ ویرانگر تا به کی خواهد بود، تا هم مقدِس و هم لشکر پایمال گردند؟» دانیال ۸:۱۳
سؤال دربارهٔ مدتی که مقدِس و لشکر میبایست پایمال شوند، دو قدرتِ ویرانگر را مشخص میسازد که عملِ پایمال کردنِ اورشلیم را به انجام میرسانند؛ اورشلیمی که در دانیال بهصورتِ «مقدِس» و نیز «لشکر» بازنمایی شده است. فهمِ بنیادینِ درستِ این آیه، چنانکه ج. ن. اندروز بیان کرده است، آن است که آیه دو قدرتِ ویرانگر را معرفی میکند که هم مقدِس و هم لشکر را پایمال کردند. نخستین قدرتِ ویرانگرِ مذکور در این آیه بتپرستی است، و دومین آن پاپگرایی. واژهٔ «لشکر» تعبیرِ دانیال برای همان چیزی است که یوحنا آن را «پرستندگان» در هیکل، یعنی در اورشلیم، مینامد.
«در دانیال ۸ دو “ویرانی” وجود دارد.—یوشیا لیچ این حقیقت را چنان روشن بیان کرده است که ما سخنان او را نقل میکنیم:»
«“ذبیحهٔ دائمی” قرائت کنونیِ متنِ انگلیسی است. اما در اصل، چیزی به نامِ ذبیحه یافت نمیشود. این امر از همه سو پذیرفته شده است. این افزودهای تفسیری یا برداشتی است که مترجمان بر آن نهادهاند. قرائتِ درست چنین است: “دائمی و عصیانِ ویرانگر”، که در آن، “دائمی” و “عصیان” بهوسیلهٔ “و” به یکدیگر پیوستهاند؛ ویرانیِ دائمی و عصیانِ ویرانگر. اینها دو قدرتِ ویرانگرند که مقدِس و لشکر را ویران میساختند.»—Prophetic Expositions, Volume 1, page 127.
روشن است که مقدسگاه و لشکر میبایست بهوسیلهٔ «دائمی» و «تعدّیِ ویرانگر» پایمال شوند. قرائت دقیق آیهٔ ۱۳ این نکته را قطعی میسازد. و این حقیقت، حقیقت دیگری را نیز ثابت میکند، یعنی: این دو ویرانی، دو صورتِ عظیمی هستند که شیطان در قالب آنها کوشیده است عبادت و آرمانِ یهوه را سرنگون سازد. ملاحظات آقای میلر دربارهٔ معنای این دو اصطلاح، و روشی که خود او در تعیین آن معنا در پیش گرفت، تحت عنوانِ زیر ارائه میشود:
«دو ویرانی، بتپرستی و پاپیّت هستند»
«من به خواندن ادامه دادم و هیچ مورد دیگری نیافتم که در آن این [قربانیِ دائمی] آمده باشد، جز در دانیال. سپس [با یاریِ یک واژهنامهٔ هممعانی کتابمقدس] آن واژگانی را که با آن در ارتباط بودند برگرفتم: «برداشته شدن»؛ او «قربانیِ دائمی» را برخواهد داشت؛ «از زمانی که قربانیِ دائمی برداشته شود»، و غیره. به خواندن ادامه دادم و گمان میکردم که هیچ نوری بر این متن نخواهم یافت؛ سرانجام به دوم تسالونیکیان ۲:۷، ۸ رسیدم. «زیرا که سرّ بیدینی الآن هم عمل میکند؛ فقط آن که اکنون مانع است، مانع خواهد بود تا از میان برداشته شود، و آنگاه آن شریر ظاهر خواهد شد»، و غیره. و چون به آن متن رسیدم، آه! حقیقت چه روشن و جلالانگیز به نظر آمد! اینجاست! این همان «قربانیِ دائمی» است! خوب، اکنون مقصود پولس از «آن که اکنون مانع است»، یا بازمیدارد، چیست؟ از «مرد گناه» و «شریر»، پاپیّت مقصود است. خوب، آن چیست که مانع از آشکار شدن پاپیّت میشود؟ چرا، آن بتپرستی است؛ پس «قربانیِ دائمی» باید به معنای بتپرستی باشد.»—Second Advent Manual, page 66.» J. N. Andrews, The Sanctuary and the 2300 Days, 33, 34.
در تحققِ «هفت زمان»ِ لاویان بیستوشش، بتپرستی به مدت هزار و دویست و شصت سال، مقدّس و لشکر را پایمال کرد، و سپس پاپگرایی نیز همان کار را برای هزار و دویست و شصت سالِ دیگر انجام داد. پاپیّت، مطابق لوقا و یوحنّا، اورشلیم را به مدت هزار و دویست و شصت سال پایمال کرده بود، تا آنگاه که در سال ۱۷۹۸ زخمِ مهلکِ خود را دریافت کرد. با کسرِ هزار و دویست و شصت سال از ۱۷۹۸، به ۵۳۸ میرسیم. با کسرِ هزار و دویست و شصت سال از ۵۳۸، به ۷۲۳ ق.م. میرسیم؛ زمانی که آشور، پادشاهِ حقیقیِ شمال در آن هنگام، پادشاهیِ شمالیِ اسرائیل را به اسارت برد.
یوحنا تنها به آن هزار و دویست و شصت سال اشاره میکند که در طی آن پاپیّت مقدسگاه و لشکر را پایمال ساخت؛ اما لوقا هر دو دورهٔ هزار و دویست و شصتساله را که در آن بتپرستی و پاپیّت اورشلیم را پایمال کردند، مورد خطاب قرار میدهد، زیرا میگوید: «تا زمانهای امتها به کمال رسد.» لوقا پایمال شدن اورشلیم را بیش از یک «زمان» میشناساند، زیرا آن را کمالِ «زمانها»ی امتها مینامد.
البته، در سال ۱۸۵۶، ادونتیسمِ میلری لاودیکیهای شد، و هفت سال بعد حقیقتِ «هفت زمان» در لاویان بیستوشش را رد کردند؛ از اینرو برای ادونتیسم ناممکن است که این حقایق سادهٔ کتابمقدسی را ببیند. حقیقتی که من مشخص میکنم این است که تاریخِ پنهانِ هفت رعد، که سه نشانهٔ راه را تعیین میکند، و دورهای از زمان را میان نخستین و دومین نشانهٔ راه، و سپس دورهٔ دومی از زمان را میان دومین و سومین نشانهٔ راه، در درون خط نبویِ پادشاهِ شمالِ جعلی به تصویر کشیده شده است.
وہ سلسلہ 723 قبل مسیح میں شروع ہوا، جب اسرائیل کی شمالی مملکت آشور کے بادشاہ کے ہاتھوں غلامی میں چلی گئی، جو شمال کا ایک حقیقی بادشاہ تھا۔ پھر 538 میں، شمال کے روحانی بادشاہ کو اقتدار بخشا گیا، اور اس نے روحانی یروشلم کو مزید ایک ہزار دو سو ساٹھ برس تک پامال کیے رکھا، یہاں تک کہ 1798 میں اسے ایک جان لیوا زخم لگا۔ 723 قبل مسیح سے 538 تک، وہ قوتیں جو اسرائیل کو محکوم رکھے ہوئے تھیں، ہمیشہ مشرکانہ قوتیں تھیں۔
خطِّ مسیح، مسحِ پادشاهِ حقیقیِ شمال را در تعمیدِ او در سالِ 27 مشخص میسازد، و هزار و دویست و شصت روزِ نبوی بعد، او مصلوب شد. سپس شاگردانِ او توانمند گردیدند تا پیامِ پادشاهِ حقیقیِ شمال را تا زمانِ سنگسارِ استیفان در سالِ 34 اعلام کنند. تنها زمانی که مسیح در سراسرِ آن هزار و دویست و شصت روزِ خدمتِ خود راه نرفت، هنگامی بود که در ورودِ ظفرمندانه به اورشلیم سوار شد. بنابراین، او اورشلیم را به مدتِ هزار و دویست و شصت روز پایمال کرد، همانگونه که شاگردانش پس از صلیب چنین کردند. هر دو خط، پادشاهِ جعلیِ شمال و مسیح، پادشاهِ حقیقیِ شمال، اورشلیم و لشکر را به مدتِ هزار و دویست و شصت روز پایمال کردند.
بتپرستی، جعل و بدلسازیِ نظام عبادتِ خدمتِ قدسِ زمینیِ یهودیانِ حقیقی بود، و پاپگرایی جعل و بدلسازیِ خدمتِ قدسِ آسمانیِ یهودیانِ روحانی است. هزار و دویست و شصت سالِ بتپرستی، موازی با هزار و دویست و شصت روزِ مسیح بود، و هزار و دویست و شصت سالِ پاپگرایی، موازی با هزار و دویست و شصت روزِ شاگردان بود.
از هر یک از این دو سطر، ساختار نبویِ یکسانِ تاریخِ پنهانِ هفت رعد را در بر دارد؛ تاریخی که از ژوئیهٔ ۲۰۲۳ آشکارا گشوده شدن را آغاز کرد. این گشوده شدن، تا اندازهای، از طریق بازشناسیِ نخستین نومیدیِ جنبشِ میلری تحقق یافت. نخستین نومیدیِ آنان دورهای زمانی را آغاز کرد که در مَثَلِ ده باکره «زمانِ تأخیر» نامیده شده است. «زمانِ تأخیر» در گردهماییِ اردوییِ اکستر، نیوهمپشایر، به پایان رسید؛ آنگاه که پیامِ فریادِ نیمهشب بهطور کامل استوار شده بود. گردهماییِ اردوییِ اکستر به دومین نشانهٔ راه بدل شد، و سپس دورهای زمانی را آغاز کرد که در آن پیامِ فریادِ نیمهشب اعلام میشد، تا آنکه سومین نشانهٔ راهِ داوری و آخرین نومیدی فرا رسید.
سه نشانهٔ راه عبارت بودند از نومیدی نخست، پیام ندای نیمهشب، و نومیدی واپسین. این سه نشانهٔ راه با واژهٔ عبریِ «حقیقت» مطابقت دارند، که نمایانگر حرف نخست، حرف سیزدهم، و حرف آخرِ الفبای عبری است. اینکه نخستین و آخرین هر دو نومیدی باشند، امضای آلفا و اُمگا را بازمینمایاند.
در تاریخ میلِریتی بازنمایی مستقیمی از هزار و دویست و شصت روز وجود ندارد، با این حال، تاریخ میلِریتی تاریخِ جنبشِ نخست است و ازاینرو جنبشِ آخر را نمونهوار مینمایاند. تاریخِ نخستین نومیدی در جنبشِ آخر در 18 ژوئیهٔ 2020 آغاز شد، و این امر در باب یازدهم مکاشفه به تصویر کشیده شده است. در باب یازدهم مکاشفه، آن دو شاهد کشته میشوند، و این نشانگرِ نخستین نومیدی در جنبشِ آخر است؛ نومیدیای که بهوسیلهٔ جنبشِ نخست بهطور نمونهوار پیشنمایی شده بود.
در مکاشفهٔ یازده، نومیدی آغازگر دورهای از هزار و دویست و شصت روز شد که در طی آن اجساد ایشان در کوچه افتاده بود، و بدینسان زمانِ درنگِ مَثَل را مشخص ساخت. در هنگام رستاخیزشان، در همان ساعتِ داوریِ قانونِ یکشنبه، همچون عَلَمی برافراشته میشوند. تاریخِ دو شاهد، مشتمل بر دورهای نمادین از هزار و دویست و شصت روز است.
جزئیاتِ حرکتِ فرشتهٔ سوم در تاریخِ پنهانِ هفت رعد، مشخصاتِ بسیار بیشتری نسبت به دیگر خطوطِ موازی فراهم میآورد؛ اما خطِ فرشتهٔ سوم، خطِ پادشاهِ حقیقیِ شمال، و خطِ پادشاهِ جعلیِ شمال، همگی دارای همان ویژگیهای نبویِ نقطهٔ آغاز هستند که پس از آن دورهای از زمان میآید که به نقطهٔ میانی میرسد، و سپس دورهای از زمان در پی آن میآید که تا داوری در نقطهٔ پایان امتداد مییابد.
هزار و دوصد و شصت روز، یکی از عناصر اصلیِ تاریخِ پنهانِ هفت رعد است. هزار و دوصد و شصت روز در مکاشفه، باب دوازدهم، بهصورت «بیابان» نمادین شده است.
اور وہ عورت بیابان میں بھاگ گئی، جہاں خدا کی طرف سے اُس کے لیے ایک جگہ تیار کی گئی تھی، تاکہ وہاں اُسے ایک ہزار دو سو ساٹھ دن تک کھلایا پلایا جائے۔ مکاشفہ 12:6۔
کلیسا به بیابان گریخت تا از پایمال شدنِ قدرت پاپی به مدت هزار و دویست و شصت سال بگریزد. آیهٔ چهاردهم شاهدی دیگر ارائه میکند.
और उस स्त्री को बड़े उकाब के दो पंख दिए गए, ताकि वह उड़कर जंगल में, अपने उस स्थान पर पहुँच जाए, जहाँ वह साँप के सम्मुख से दूर एक काल, और कालों, और आधे काल तक पोषित की जाती है। प्रकाशितवाक्य 12:14
کلیسا از آزار اژدها و پاپیّت به مدت هزار و دویست و شصت سال گریخت، و ازاینرو «بیابان» نمادی از هزار و دویست و شصت روز است. این عدد در کتابهای دانیال و مکاشفه هفت بار بهطور مستقیم آمده است، اما در کلام مقدس به چندین صورت دیگر نیز بیان شده است. در هر مورد، این عدد نمایانگر «هفت زمان»ِ لاویان بیستوشش است.
چه آن هنگام که بتپرستی از سال 723 ق.م تا سال 538 قدس و لشکر را پایمال میکرد، و چه آن هنگام که پاپیّت اورشلیمِ روحانی و پرستندگانِ درون آن را پایمال میساخت، این تصویری بود از پراکنده شدن قوم خدا، که در نتیجهٔ شکستنِ عهدِ «سبتهای زمین» از سوی قوم خدا پدید آمد؛ عهدی که در لاویان، فصلهای بیستوپنج و بیستوشش، نمایان شده است. در فصل بیستوشش، از آن با عنوانِ منازعهٔ عهدِ خدا یاد شده است.
و بر شما شمشیری خواهم آورد که انتقامِ دعوای عهد مرا بگیرد؛ و چون درونِ شهرهای خویش گرد آیید، وبا را در میان شما خواهم فرستاد؛ و به دست دشمن تسلیم خواهید شد. لاویان 26:25.
سرکشی بر ضد عهد خدا، آن بندگی و پراکندگیای را بر قوم خدا وارد آورد که بهعنوان «نزاعِ عهدِ من» به تصویر کشیده شده است. نفهمیدنِ آن مجازات، که دانیال آن را «لعنت» و «سوگند» موسی مینامد و نیز «نزاعِ عهدِ من» خوانده میشود، انسان را از دیدنِ معنای ژرفترِ کارِ مسیح، آنگونه که در باب نهم دانیال به تصویر درآمده است، کور میسازد. در نوشتههای الن وایت، ارزیابیِ پیوسته از قوم خدا که در کوریِ لائودیکیه به سر میبرند این است که ایشان نمیتوانند «از علت به معلول استدلال کنند». ممکن است مدعی باشید که هزار و دویست و شصت سالِ اعصارِ تاریک را درک میکنید، اما اگر «علتِ» آن پایمال شدن را نمیدانید، کور هستید.
اور وہ ایک ہفتہ تک بہتوں کے ساتھ عہد کو مضبوط کرے گا؛ اور ہفتہ کے وسط میں وہ قربانی اور نذر کو موقوف کر دے گا، اور مکروہات کے پھیلاؤ کے سبب وہ اسے ویران کر دے گا، یہاں تک کہ انتہا تک، اور جو مقرر کیا گیا ہے وہ اس ویران پر انڈیلا جائے گا۔ دانی ایل 9:27۔
مسیح کی طرف سے عہد کی توثیق براہِ راست "اُس کے عہد کے جھگڑے" سے مربوط ہے۔ "لعنت" کی مدت دو ہزار پانچ سو بیس سال تھی، اور مسیح کے اسی عہد کی توثیق کرنے کی مدت دو ہزار پانچ سو بیس دن تھی۔ عبرانی لفظ "سچائی" کے مطابق، جو سات گرجوں کی مخفی تاریخ کی ساخت فراہم کرتا ہے، وہ نبوی ہفتہ جس میں مسیح کو اپنے عہد کی توثیق کرنی تھی، تین نشانِ راہ رکھتا تھا، جن کی نمائندگی عبرانی حروفِ تہجی کے پہلے، تیرھویں، اور آخری حروف کرتے ہیں۔
نخستین علامتِ راهِ آن هفته، تعمید او بود؛ دومین علامتِ راه، صلیب بود؛ و آخرین آن، مرگِ استیفان. امتناع از دیدنِ «هفت زمان» در لاویان بیستوشش، آنگونه که فرشتگانِ آسمانی ویلیام میلر را به دیدنِ «هفت زمان» هدایت کردند، تواناییِ دیدنِ کاملِ همان نبوتی را از میان میبرد که در آن، مسیح خونِ خود را ریخت و همان عهدی را استوار ساخت که قومِ باستانیِ حقیقیِ او رد کرده بودند. هر کس که در نهایت نجات مییابد، تنها فهمی جزئی و ناکامل از «حقیقت» خواهد داشت. اما هیچکس نجات نمییابد که عمداً از دیدنِ «حقیقت» سر باز زند. تنها یک راه به سوی پدر هست، و آن عیسی است، و عیسی همان «حقیقت» است.
این فهمی شایستهٔ تأمل است، زیرا به عهدِ لاویان بیستوپنج و بیستوشش مربوط میشود. «لعنتِ» «هفت زمان» بر اسرائیلِ باستانِ تحتاللفظی، به سببِ نخواستنِ ایشان در بهکار بستنِ رهنمودهای مربوط به وانهادنِ زمین برای استراحت، و نیز بهجا آوردنِ دستورهای یوبیل، نازل شد. این گناهِ ترکِ فعل بود. لعنت بر ایشان آمد، زیرا کاری را که مأمور بودند انجام دهند ترک کردند، نه از آن رو که مستقیماً حکمی را شکسته بودند، مانند «قتل مکن» یا «دزدی مکن». ایشان صرفاً رهنمودهای مربوط به استراحت دادن به زمین را نادیده گرفتند. ادونتیستهایی که صرفاً «هفت زمان» را نمیپذیرند (که فرشتگان ویلیام میلر را به کشف آن هدایت کردند)، زیرا به هر دلیلِ نامقدس، هرگز وقت نگذاشتهاند تا حقیقت را بهراستی بررسی کنند، همان نوعِ شورشِ ناشی از ترکِ فعل را به انجام میرسانند، از آن رو که همان اطلاعاتِ عهد را که اسرائیلِ باستانِ تحتاللفظی نادیده گرفت، نادیده میگیرند. آغاز، پایان را به تصویر میکشد.
دوازدهصد و شصت روز در مکاشفه دوازده که بهعنوان «بیابان» شناخته شده است، نمادی از «هفت زمان» است. هم دوازدهصد و شصت روز خدمت مسیح، و هم دوازدهصد و شصت روز خدمت شاگردان، نمایانگر تمامی آن هفتهای هستند که در آن عهد استوار میشد. همچنین، هم دوازدهصد و شصت سالی که بتپرستی قوم خدا را پایمال کرد، و هم دوازدهصد و شصت سالی که پاپگرایی قوم خدا را پایمال کرد، نمایانگر تمامی «هفت زمان» لعنت موسی هستند.
در مکاشفهٔ یازده، پس از هزار و دویست و شصت روز، استخوانهای مرده بار دیگر زنده گردانیده میشوند تا بهعنوان آن صد و چهل و چهار هزار نفر وارد عهد شوند. اما برای آنکه بتوانند آن رابطهٔ عهدی را به انجام رسانند، لازم است شروط عهد را بهجا آورند، همانگونه که دانیال در باب نهم چنین کرد. شروط عهدِ «هفت زمان» دربردارندهٔ رهنمودهای مشخصی برای کسانی است که خود را در سرزمین دشمن مییابند. هنگامی که آنان که به واقعیتِ پراکنده شدن خویش بیدار میشوند، آرزوی بازگشت به خداوند را دارند، لاویان بیست و شش رهنمودهایی برای چگونگی بازگشت ایشان فراهم میآورد.
و آنان که از شما باقی بمانند، در سرزمینهای دشمنانِ خویش در گناهِ خود پژمرده خواهند شد؛ و نیز در گناهانِ پدرانِ خود، همراه با ایشان، پژمرده خواهند گردید. اگر به گناهِ خود و گناهِ پدرانِ خویش اعتراف کنند، با خیانتی که به من ورزیدند، و نیز به اینکه با من به مخالفت برخاستند؛ و اینکه من نیز با ایشان به مخالفت برخاستم و آنان را به سرزمینِ دشمنانشان آوردم؛ اگر آنگاه دلهای نامختونِ ایشان فروتن گردد، و کیفرِ گناهِ خویش را بپذیرند؛ آنگاه عهدِ خود را با یعقوب به یاد خواهم آورد، و نیز عهدِ خود را با اسحاق، و نیز عهدِ خود را با ابراهیم به یاد خواهم آورد؛ و آن سرزمین را به یاد خواهم آورد. لاویان 26:39–42.
اصطلاح «ذوب شدن» در کتابمقدس به معنای گداخته شدن، فاسد شدن و بهتدریج نابود گشتن است. ذوب شدن یعنی به استخوانهای خشک و مرده مبدل شدن. و این تعلیمْ مرگ را نشان میدهد، زیرا کسانی را که به وضعیت خود بیدار میشوند، چنین وصف میکند که «در سرزمین دشمنان خود» هستند.
آخِر دشمنی که نابود خواهد شد، مرگ است. اول قرنتیان ۱۵:۲۶.
در ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۰، نخستین نومیدی در حرکت فرشتهٔ سوم رخ داد. این رویداد، بهوسیلهٔ همهٔ دیگر نومیدیهای نخستین در خطوط اصلاحیِ مقدسِ نبوی، نمونهوار پیشنمایی شده است. حزقیال باب سیوهفت، قوم خدا را در ایام آخر چنین معرفی میکند که چنان منحل، فاسد، و مستهلَک شدهاند که چیزی جز درهای از استخوانهای خشکِ مرده نبودهاند. ایشان در سرزمین دشمناند، که همان سرزمین مرگ است. در مکاشفهٔ یازده، آن دو شاهد کشته شدند و در کوچه رها گردیدند. همهٔ انبیا با یکدیگر همصدا هستند. پس موسی با کسانی سخن میگوید که در آن کوچهای که از میان درهٔ حزقیال میگذرد، مرده افتادهاند. در وضعیت نومیدانهٔ خویش، ایشان بهواسطهٔ ارمیا تعلیم مییابند.
بنابراین خداوند چنین میفرماید: اگر بازگردی، تو را بازخواهم گردانید، و در حضور من خواهی ایستاد؛ و اگر گرانبها را از پست جدا سازی، همچون دهان من خواهی بود. ایشان به سوی تو بازگردند، اما تو به سوی ایشان بازنگرد. ارمیا ۱۵:۱۹
به اِرمیا آگاهانیده میشود که اگر بخواهد از جانب خدا سخن گوید، باید بازگردد، و در این بازگشت باید گرانبها را از خوار جدا سازد. سیاقِ این بخش روشن میسازد که خواران همان کسانیاند که او نباید نزد ایشان بازگردد. آنگاه که در این بخش در حالتِ نومیدیِ خویش تصویر میشود، تصریح میکند که تنها بود.
من در مجلسِ استهزاکنندگان ننشستم و شادی نکردم؛ به سبب دست تو تنها نشستم، زیرا مرا از خشم آکنده ساختی. ارمیا ۱۵:۱۷.
ارمیا در «مجمع استهزاکنندگان» ننشسته بود، زیرا تنها نشسته بود. او نباید نزد فرومایگان، که همان مجمع استهزاکنندگاناند، بازمیگشت. در سال ۱۸۶۳، ادونتیسم بازگشت خود را به «مجمع استهزاکنندگان» آغاز کرد، آنگاه که برای ردّ «هفت زمان» موسی، به روششناسی کتابمقدسیِ دختران بابل بازگشت. اما ارمیا بهطور خاصتر از تاریخ میلری، دربارهٔ ایام آخر سخن میگوید. هنگامی که آنان که در وادیِ استخوانهای خشکیدهاند، به این حقیقت بیدار میشوند که در سرزمین دشمنان به سر میبرند، هرگز نباید نزد کسانی بازگردند که بر مرگ ایشان در کوچه شادمانی کردند. آن گروه میتوانند نزد ارمیا بازگردند، اما او نمیتواند نزد ایشان بازگردد.
لكن إن كانوا سيعودون، فعليهم أيضًا أن يتمّموا الإرشادات التي أعطاها موسى والمرتبطة مباشرةً بـ «السبعة أزمنة». إن الذين هم أموات في الشارع في سفر الرؤيا، الإصحاح الحادي عشر، يكونون أمواتًا ثلاثة أيام ونصفًا، وهو ما يمثّل نبويًا «البرية».
به همین سبب است که بیداریِ آغازینِ مردگان بهوسیلهٔ پیامی تحقق مییابد که استخوانها را به هم پیوند میدهد، اما آنان هنوز زنده نیستند. لازم است پیامِ چهار باد، که همان پیامِ مُهر کردن است، آنان را به لشکری عظیم مبدل سازد. نخستین پیامی که آنان را گرد هم میآورد، از یک «صدا» صادر میشود.
تسلّوا، تسلّوا شعبي، يقول إلهكم. كلِّموا أورشليم بكلام التعزية، ونادوا لها بأن جهادها قد كمل، وأن إثمها قد غُفِر، لأنها قد أخذت من يد الرب ضعفين عن جميع خطاياها. صوتُ صارخٍ في البرية: أعدّوا طريق الرب، قوِّموا في القفر سبيلاً لإلهنا. كلُّ وادٍ يرتفع، وكلُّ جبلٍ وأكمةٍ ينخفضان، ويصير المعوجّ مستقيماً، والوعر سهلاً. إشعياء 40:1–4.
صدا از بیابان برمیخیزد، که نماد پراکندگیِ «هفت زمان» است. آن صدا در بیابان است، زیرا حزقیال نیز به وادیِ استخوانهای خشک برده شد. او از دلِ همان وادی شهادت میداد، نه از دور.
دست خداوند بر من بود، و مرا در روح خداوند بیرون برد و در میان وادیای که از استخوانها پر بود، فرود آورد. حزقیال ۳۷:۱.
درّه، بیابانِ سه روز و نیم است. وعدهٔ آن صدا این است که عصیانِ اورشلیم آمرزیده شده و جنگ او به پایان رسیده است. این وعده، مُهر شدنِ یکصد و چهل و چهار هزار نفری را که در ایام آخر به انجام میرسد، بازنمایی میکند. اما آمرزیده شدنِ عصیانِ او با این امر مرتبط است که او برای همهٔ گناهانش «دوچندان» دریافت کرده باشد. درمانی که موسی عرضه میکند، مستلزم اعتراف نه تنها به عصیانهای ایشان، بلکه همچنین به عصیانهای پدرانشان است. اگر آن فرمان را بهجا آورند، عصیان ایشان آمرزیده خواهد شد.
ما این حقایق را در مقالۀ بعدی ادامه خواهیم داد.
હા, સર્વ ઇઝરાયલે તમારી વ્યવસ્થા ભંગ કરી છે, અને વિમુખ થઈને તમારી વાણીનું આજ્ઞાપાલન ન કર્યું; તેથી શાપ અમારી ઉપર ઢોળાયો છે, અને દેવના સેવક મૂસાની વ્યવસ્થામાં જે શપથ લખાયેલો છે તે પણ, કારણ કે અમે તેની વિરુદ્ધ પાપ કર્યું છે. અને તેણે પોતાના તે વચનોને સ્થિર કર્યા છે, જે તેણે અમારી વિરુદ્ધ અને અમારા પર ન્યાય કરનાર અમારા ન્યાયાધીશો વિરુદ્ધ કહ્યા હતા, અમારા ઉપર એક મહાન આપત્તિ લાવીને; કેમ કે સમગ્ર આકાશ નીચે એવું થયું નથી જેવું યરુશાલેમ પર થયું છે. જેમ મૂસાની વ્યવસ્થામાં લખાયેલું છે તેમ, આ બધી આપત્તિ અમારી ઉપર આવી છે; છતાં અમે યહોવા અમારા દેવ સમક્ષ પ્રાર્થના કરી નથી, જેથી અમે અમારા અપરાધોથી ફરીએ અને તમારા સત્યને સમજીએ. દાનિયેલ 9:11–13.