मैंने आरम्भ में कुछ मूलभूत सन्दर्भ-बिन्दु प्रस्तुत करने के प्रयत्न में पूर्ववर्ती लेखों में बहुत-सी बातें समाहित की हैं। अब मैं वर्तमान विषय पर अधिक केन्द्रित होने का प्रयत्न करूँगा। आपके धैर्य के लिए धन्यवाद।
از همان آغاز، خدا در پی آن بوده است که فهم ما را از اینکه او کیست و چیست، افزایش دهد. در این کار، او از چندین شیوه بهره گرفته است تا به انسان کمک کند آنچه از او آشکار شده است را دریابد، و یکی از آن شیوهها بهکارگیری «نامها» بوده است: هم نامهای بسیاری که در کتابمقدس به خدا داده شده است، و نیز نامهایی که به نمایندگان برگزیدهٔ او داده شدهاند. او نمایندگانی از شر و خیر برمیگزیند.
او همچنین از تغییرات تدبیریِ قومِ برگزیدهٔ عهدیِ خویش استفاده کرده است تا فهمِ سرشتِ خود را بهتدریج در بستر تاریخ آشکارتر سازد. ازاینرو، تاریخهای مربوط به تغییرات تدبیریِ عهد نیز به شیوههای گوناگون، از تعظیمِ حقیقتِ ذات و طبیعتِ او سخن میگویند.
اگر ہم مکاشفہ کے پہلے باب کو بعد کے ابواب کے لیے ایک تمہید اور ایک کلید کے طور پر اختیار کریں، تو ہم آغاز ہی کے باب میں بعض ایسی سچائیاں پاتے ہیں جو پوری کتاب کے باقی حصے پر اثرانداز ہوتی ہیں۔ ان سچائیوں میں سے ایک کا تعلق اس امر سے ہے کہ یسوع مسیح کون ہیں، اور محض اس بات سے نہیں کہ وہ الفا اور اومیگا ہیں۔ اگر مکاشفہ کے پہلے باب میں کوئی سچائی پیش کی گئی ہے، تو وہ یقیناً آخری نسل کے لیے ایک آزمائشی حاضر سچائی ہے، اور آخری نسل وہی “برگزیدہ نسل” ہے جس کی نشان دہی پطرس نے کی ہے۔
یکی از صفاتِ منشِ مسیح که در حال بررسی آن بودهایم، این است که مسیح آغاز را از انجام بازمیشناسانَد. زمانی که مسیح عهد را با بسیاری برای یک هفته استوار ساخت، نمایانگرِ تغییری عهدی در دورهبندی بود؛ از اسرائیلِ literal به اسرائیلِ روحانی. تغییراتِ دورهایای که در کتبِ مقدس شناخته میشوند و همگی از افزایشِ معرفت دربارهٔ منش و ذاتِ مسیح سخن میگویند، عبارتاند از: ابرام، اسحاق، یعقوب، یوسف، موسی، مسیح، ویلیام میلر، و یکصد و چهلوچهار هزار. خطِ دیگری از تغییراتِ دورهای نیز وجود دارد که بر روی آن خط قرار میگیرد و هفت دوره از کلیسای خدا را مشخص میسازد که بهوسیلهٔ هفت کلیسای مکاشفهٔ دو و سه نمایش داده شدهاند، اما هنوز به آنها نخواهیم پرداخت. با آدم و حوا نیز تغییری دورهای وجود داشت که بهصورتِ پیش از سقوط ایشان و پس از سقوط ایشان نمود یافت، و البته تغییری در دورهها از پیش از طوفان تا پس از طوفان در زمان نوح نیز وجود داشت. همهٔ این خطوط در نوری که با آن سروکار داریم سهیماند، اما اکنون تمرکز ما بر قومِ برگزیده است.
هنگامی که مسیح خدمت خود را در آغازِ هفتهٔ عهد شروع کرد، تعمید یافت.
اور یسوع، جب بپتسمہ لے چکا، فوراً پانی سے اوپر آیا؛ اور دیکھو، اس پر آسمان کھل گئے، اور اُس نے خدا کے روح کو کبوتر کی مانند اترتے اور اپنے اوپر ٹھہرتے دیکھا؛ اور دیکھو، آسمان سے ایک آواز آئی جو کہتی تھی، یہ میرا پیارا بیٹا ہے، جس سے میں خوش ہوں۔ متی ۳:۱۶، ۱۷۔
در همان نخستین کلماتی که خدا، هنگامی که عیسی از آب برآمد و بدینسان هفتهٔ عهد را آغاز کرد، بیان فرمود، پدر اعلام کرد که عیسی پسر خداست. اگر «قاعدهٔ نخستین اشاره» را درک کنیم، این حقیقت بس نیرومند است؛ و اگر نکنیم، چندان نه.
در ابتدا خدا آسمان و زمین را آفرید. و زمین بیشکل و خالی بود؛ و تاریکی بر روی ژرفا بود. و روح خدا بر روی آبها در حرکت بود. پیدایش ۱:۱، ۲.
همانگونه که در کتاب پیدایش، در آیینِ مسح، سه شخصِ الوهیت شناسانده شدهاند.
حقیقتِ اینکه عیسی پسر خدا، پسر داوود و پسر انسان بود، در طول سه سال و نیمِ بعد، کاتبان و فریسیان را پیوسته به آشوب وامیداشت. عیسی بهگونهای نبوی در هنگام تعمید خود از عیسی به عیسی مسیح تغییر یافت. هنگامی که عیسی تعمید یافت، «مسیح» گردید؛ واژهای که به معنای «مسحشده» است و در زبان عبری همان واژهٔ «ماشیح» است. و البته عبرانیان در انتظار ماشیح بودند و میدانستند که او پسر داوود خواهد بود. هنگامی که او برای آغاز مقدسترین سه سال و نیمِ تاریخ زمین «مسح» شد، روحالقدس را دید که نازل میشد و صدای پدر خود را شنید که سخن میگفت.
یہ ایک نہایت گہری مسح کی تقریب تھی، جس میں اُس کے اور اُس کے کام کے بارے میں جو پیغام منادی کیا گیا وہ یہ تھا کہ، “وہ خدا کا بیٹا تھا۔” یہودیوں کے لیے اس سے بھی زیادہ تشویش ناک بات صرف یہ نہ تھی کہ وہ خدا کا بیٹا تھا، بلکہ یہ بھی کہ اُس نے، خدا کے بیٹے کی حیثیت سے، یہ دعویٰ کیا کہ وہ درحقیقت خدا ہے۔ یہودی ایسے دعوے کو، جیسا کہ اُن کی سمجھ میں وہ صریح کفر تھا، ہرگز برداشت نہ کر سکے! یہودیوں کا مخمصہ دراصل ابراہیم کا مخمصہ ہے—کیونکہ ابراہیم یہودیوں کا باپ تھا، عہد کا باپ بھی، اور اُس ایمان کی علامت بھی جو عہد کی شرائط پر قائم رہنے کے لیے مطلوب ہے۔
تمثیلِ ابراہیم از اُس ایمان کی، جو خدا کے ساتھ عہد کے رشتے میں داخل ہونے کے لیے ضروری ہے، اس بات کا تقاضا کرتا ہے کہ تمہارے ایمان کی آزمائش ہو۔ ابراہیم کی آزمائش—جو یہ ثابت کرتی کہ اُس کا ایمان حقیقی تھا یا محض جسارت—اس امر پر مبنی تھی کہ آیا وہ خدا کے کلام کی پیروی کرے گا یا نہیں، اگرچہ بظاہر وہ خدا کے سابقہ کلام کے منافی دکھائی دیتا ہو۔ ابراہیم جانتا تھا کہ انسانی قربانی قتل ہے اور یہ اُن بت پرست قوموں کی مشرکانہ رسوم کی نمائندگی کرتی ہے جن کے درمیان وہ اُس وقت رہ رہا تھا۔ کاتب اور فریسی اپنی ابتدائی عہدی تاریخ سے جانتے تھے کہ خدا فقط ایک ہی خدا ہے، اور وہ یہ بھی جانتے تھے کہ یسوع اپنے آپ کو دوسرے خدا ہونے کا دعویٰ کر رہا تھا۔ اُن کی آخری آزمائش کے ذریعے اُنہیں آزمایا جا رہا تھا۔
اِسْمع يا إسرائيل: الرَّبُّ إلهُنا رَبٌّ واحدٌ. تثنية 6:4.
در آن بخش از تاریخ که موسی آیهٔ پیشین را ثبت کرد، خدا پیشتر به موسی گفته بود که از آن پس باید به نام یَهُوَه شناخته شود. دیگر نه فقط بهعنوان خداوندِ خدای قادرِ مطلق، بلکه از آن زمان به بعد باید به نام یَهُوَه شناخته میشد. در همان روایت تاریخی که او در آن فهمِ شخصیتِ خویش را، چنانکه در نامهایش نمود یافته است، بیش از پیش عظمت میبخشد، همچنین بهصراحت به اسرائیلِ باستان اعلام میکند که خدا، خدای واحد است. یهودیانِ روزگار مسیح از این امر چه میبایست دریابند؟
بعدها در جریان خدمت او، هنگامی که این خدمت به اوج خود در ورودِ ظفرمندانه به اورشلیم رسید، یهودیان بار دیگر سخت مبهوت شدند که عیسی به کودکان اجازه میدهد ستایش او را بسرایند.
و آن جماعتهایی که پیشاپیش میرفتند و آنان که از پی میآمدند، فریادکنان میگفتند: «هوشیعانا بر پسرِ داود! مبارک است آن که به نامِ خداوند میآید؛ هوشیعانا در اعلیعلّیین.» متی 21:9.
بخشِ سرودی که فریسیان را بهشدت خشمگین ساخت، آن بخشی بود که عیسی را «پسرِ داوود» معرفی میکرد و نیز تصریح مینمود که «پسرِ داوود» نامِ خداوند است. در آغازِ خدمت او، در ورودِ ظفرمندانه، و البته بر صلیب، این جدال با هیاهو و اعتراض بر سرِ نامِ عیسی همراه است.
پس سردارانِ کاهنانِ یهود به پیلاطُس گفتند: «منویس: پادشاهِ یهود؛ بلکه بنویس که او گفت: من پادشاهِ یهود هستم.» یوحنا ۱۹:۲۱۔
البته، از جهتی برای پیلاطس اساساً درست میبود که نوشته را چنین تغییر دهد: «من هستم، پادشاه یهود»، زیرا «من هستم» نامی بود که عیسی بارها دربارهٔ خود اظهار فرمود. البته بهکار بردن چنین منطق معیوبی برای تغییر کلام خدا، بهویژه آنگاه که سخن از روایت صلیب است، کاری است که انسانها هرگز انجام نمیدهند، مگر نه؟ عیسی «پادشاه یهود» بود، اما او همچنین «من هستم» نیز بود؛ ازاینرو، عبارت «من هستم، پادشاه یهود» از جهتی درست است، اما مقصود این نیست.
از آغاز، در سراسر میانه، و تا پایانِ آن سه سال و نیم، نام او منشأ آشوب و تلاطم بود. دربارهٔ سلسلهٔ نامهای عهد، نکات بسیاری هست که باید فهمیده شود؛ اما در اینجا مقصودم آن است که نشان دهم در پایانِ اسرائیلِ باستان، در کلیسای یهود، لرزشی پدید آمد که با نامِ مسیح ارتباط داشت. او بهعنوان پسرِ داود، شایستگیها و مستنداتِ لازم برای مسیحا بودن را دارا بود؛ و بهعنوان پسرِ خدا (به این معنا که خود نیز خدا بود) و نیز پسرِ انسان، عیسی آزمونی عظیم برای قومِ برگزیده پیش نهاد. چگونه ممکن بود این مرد ادعا کند که خداست و در عین حال پسرِ خدا نیز هست، حال آنکه موسی در آغازِ تاریخِ عهدِ ایشان، با دقت تصریح کرده بود که خدا، خدای واحد است؟
با این حال، هدف از راه رفتن مسیح در میان انسانها همین بود. خدا در او بود و انسانها را با خود مصالحه میداد، و این را از آن راه به انجام میرسانْد که به انسانها اجازه میداد عیسی را ببینند؛ همان که آشکارا و بیپرده تعلیم داد که اگر او را دیدهاید، پدر را نیز دیدهاید. این تاریخ نشاندهندهٔ پایان اسرائیلِ تحتاللفظی بهعنوان قوم برگزیدهٔ خداست، و در آغاز، جدالی برجسته دربارهٔ اینکه خدا کیست و چیست وجود داشت.
اور فرعون نے کہا، خداوند کون ہے کہ میں اُس کی آواز مانوں اور اسرائیل کو جانے دوں؟ میں خداوند کو نہیں جانتا، اور نہ ہی میں اسرائیل کو جانے دوں گا۔ خروج 5:2۔
فرعون نه تنها نماد سرکشیِ الحادی در برابر معرفتِ خدا را بیان میکند، بلکه فهمِ مصریان دربارهٔ خدای ابراهیم را نیز بازمینمایاند. و خداوند بارها گفته است که اعمال شگفتانگیز او در مصر برای آن بود که آدمیان بدانند او کیست. تاریخِ آغازِ اسرائیلِ حقیقی بهعنوان قومِ برگزیدهٔ خدا، نمونهٔ پایان را پیشنمایی میکند.
در هر دو تاریخ، نوعی فقدان فهم دربارهٔ اینکه خدا کیست و چیست وجود دارد که با نامهای گوناگون او مرتبط است؛ اما آنچه برای ملاحظهٔ ما مهمتر است این است که تاریخ مسیح در پایانِ اسرائیل بهعنوان قوم برگزیده، نشان میدهد که یکی از علل اصلی لغزش یهودیان در پذیرفتنِ مسیحای خویش این بود که میدانستند کلام خدا در آغازِ تاریخ عهد ایشان تصریح کرده بود که او خدای واحد است. چه معضلی!
اور اس کے بعد وہ اس سے بالکل کوئی سوال کرنے کی جرأت نہ کر سکے۔ اور اُس نے اُن سے کہا، وہ کیسے کہتے ہیں کہ مسیح داؤد کا بیٹا ہے؟ حالانکہ داؤد خود زبور کی کتاب میں کہتا ہے، خداوند نے میرے خداوند سے کہا، تُو میری دہنی طرف بیٹھ، جب تک میں تیرے دشمنوں کو تیرے پاؤں کی چوکی نہ بنا دوں۔ پس داؤد اُسے خداوند کہتا ہے، تو پھر وہ اُس کا بیٹا کیسے ہوا؟ لوقا 20:40–44۔
این آخرین دورهٔ پرسش و پاسخ برای یهودیان است، زیرا پس از آن گفتوگو، «دیگر هیچکس جرأت نکرد هیچ سؤالی از او بپرسد.» او بهتازگی به آخرین پرسشِ خدمت خود برای خاندانِ گمشده پاسخ داده بود (و در روایت نبوی همواره خاندانِ گمشدهای وجود دارد)، و سپس موضوعِ نامِ خود را بهعنوان «پسرِ داوود»، و بنابراین بهعنوان مسیح، مطرح میکند. در سراسر آن سه سال و نیم، این مجادله نامهای گوناگونِ او را در بر میگیرد، نامهایی که نمایانگرِ شخصیت و ماهیتِ او هستند. نامِ او در آغاز، در تعمیدش، مطرح میشود، و سپس در آخرین مواجههاش با خاندانِ گمشده در ورودِ ظفرمندانه و بر صلیب، و نیز در بخشهای دیگرِ اناجیل، مورد خطاب قرار میگیرد.
فریسیان، در حالی که او به پرسشِ کاتب پاسخ میداد، گردِ عیسی نزدیک جمع شده بودند. اکنون او روی به ایشان کرده، سؤالی از آنان پرسید: «دربارهٔ مسیح چه میاندیشید؟ او پسرِ کیست؟» این پرسش برای آن بود که ایمانِ ایشان را دربارهٔ مسیحِ موعود بیازماید—تا آشکار سازد که آیا او را صرفاً انسانی میدانند یا پسرِ خدا. همآوایی از صداها پاسخ داد: «پسرِ داوود.» این همان لقبی بود که نبوت به مسیح داده بود. هنگامی که عیسی الوهیتِ خویش را بهوسیلهٔ معجزاتِ عظیمِ خود آشکار ساخت، آنگاه که بیماران را شفا داد و مردگان را زنده کرد، مردم در میان خود میپرسیدند: «آیا این، پسرِ داوود نیست؟» آن زنِ فینیقیِ سوری، بارتیمائوسِ نابینا، و بسیاری دیگر برای یاری نزد او فریاد برآوردند: «ای خداوند، ای پسرِ داوود، بر من رحم کن.» متی 15:22. هنگامی که او سوار بر مرکب به اورشلیم وارد میشد، با این فریادِ شادمانه به او خوشامد گفته شد: «هوشیعانا بر پسرِ داوود؛ مبارک است آن که به نامِ خداوند میآید.» متی 21:9. و کودکانِ خردسال در هیکل نیز در آن روز آن ستایشِ شادیبخش را بازتاب دادند. اما بسیاری از کسانی که عیسی را پسرِ داوود میخواندند، الوهیتِ او را تشخیص ندادند. آنان درنمییافتند که پسرِ داوود، همان پسرِ خدا نیز هست.
«در پاسخ به این گفته که مسیح پسر داوود بود، عیسی فرمود: “پس داوود چگونه در روح [روح الهام از جانب خدا] او را خداوند میخوانَد و میگوید: خداوند به خداوندِ من گفت، به دست راست من بنشین، تا دشمنانت را پایاندازِ تو سازم؟ پس اگر داوود او را خداوند میخوانَد، چگونه پسر اوست؟ و هیچکس نتوانست او را پاسخی دهد، و از آن روز به بعد نیز هیچکس جرأت نکرد دیگر از او سؤالی بپرسد.”» آرزوی اعصار، 609.
مسیح کے طور پر اُس کا مسح ہونا اور اُن لوگوں کے ساتھ اُس کی آخری گفتگو جنہیں بچانے کے لیے وہ آیا تھا، اُس کی الوہیت، اُس کے ناموں کی علامتی معنویت، اور یقیناً قانونِ اوّلین ذکر کے بارے میں تھی۔ یسوع یہودیوں کے لیے اپنے براہِ راست کام کا اختتام یوں کرتا ہے کہ وہ لفظی داؤد کی تاریخ کو روحانی داؤد کے بارے میں تعلیم دینے کے لیے استعمال کرتا ہے۔ داؤد کیوں یہ بیان کرے کہ کب خداوند خداوند سے کہتا ہے کہ وہ اُس کے ساتھ تخت پر بیٹھے؟ اس لیے کہ آغاز میں بادشاہ داؤد، انجام میں روحانی بادشاہ داؤد کی نمائندگی کرتا ہے۔ گم گشتہ گھرانے کے لیے یسوع کے آخری بیان کو درست طور پر سمجھنے کا واحد طریقہ یہ تھا کہ انسان قانونِ اوّلین ذکر کو برتنے کے قابل ہو، اور اگر آپ اس قانون کو نہیں جانتے تو یہ ممکن نہیں۔
بیان نهایی او خطاب به خانۀ گمشده، برای آنکه فهمیده شود، مستلزم درکی از قاعدۀ «نخستین ذکر» بود. عیسی برای عرضۀ حقیقت به خانۀ گمشده در آخرین بیان خود، از داود و پسر داود بهره گرفت. زیرا آنان، به هر حال، خانۀ داود بودند. از اینرو عیسی پدر را (داود) گرفت و آن را به پسر (پسرِ داود) بازگردانید؛ و نیز پسر را (از داود) گرفت و او را به پدرش (داود) بازگردانید. او پدر را به سوی فرزند بازگردانید، چنانکه نبوت شدۀ پیام ایلیا در «ایام آخر» چنین خواهد کرد. این، پیام نهایی او به اسرائیل باستانیِ لفظی بود، و پیامی ایلیایی بود، زیرا بر قاعدۀ نخستین ذکر مبتنی بود. بنابراین، قاعدۀ نخستین ذکر، پیام عیسی را نیز بهعنوان پیامی ایلیایی که بر خودِ این قاعده استوار است، تأیید میکند. قاعدۀ نخستین ذکر اقتضا میکند که اگر پیام ایلیاییِ یحییِ تعمیددهنده، نخستینِ پیام هشدار نهایی به خانۀ گمشدهٔ اسرائیل بود، پس پیام نهاییای که به ایشان داده میشد نیز میبایست همان پیام ایلیایی باشد. و چنین نیز بود…
با این همه، اکنون میخواهم از مجموع این مطالب نکتهای استخراج کنم که بر قاعدهٔ نخستین ذکر—الف و یاء—مبتنی است. در آغاز اسرائیل باستان، مناقشهای دربارهٔ فهم اینکه خدا کیست و چیست وجود داشت که همان مناقشه را در پایان اسرائیل باستان بهگونهای نمادین پیشاپیش مجسم میساخت. در پایان اسرائیل باستان، کار مسیح شامل تعلیم دادن به خاندان گمشدهٔ اسرائیل بود که خدا کیست و چیست. در تاریخِ پایان، مقاومتی در برابر مسیح وجود داشت که بر حقیقتی اصیل مبتنی بود که در آغاز برقرار شده بود. اسرائیل روحانیِ جدید نیز در تاریخ خود همان ویژگیهای نبوی را دارا خواهد بود.
در آغاز ادونتیسم، مورخان به ما اطلاع میدهند که میلریها عمدتاً از دو فرقهٔ مسیحی تشکیل شده بودند: متدیستها و «کریستین کانکشن». اعتقادات اصلی متدیسم بر زیستنِ شیوهٔ درستِ زندگیِ مسیحی مبتنی بود. آنان «روش» را داشتند. اعتقاد اصلی «کریستین کانکشن» را میتوان بهطور خلاصه مخالفت با آموزهٔ کاتولیکیِ تثلیث دانست.
تا آنجا که پژوهش من پیش رفته است، تقریباً همهٔ رهبران میلریتیان به آن آموزهٔ «Christian Connection» پایبند بودند. شاخههای بسیاری از «Seventh-day Adventist Reform Movement (SDARM)» هنوز هم به برداشت اصیل میلریتی از «ضدّ تثلیثگرایی» تمسک میجویند و آن را ترویج میکنند. معضلی برای کسانی که فهم پیشگامان را حفظ میکنند—و نیز سرچشمهٔ کنونیِ جدال—این بوده است و همواره خواهد بود که چگونه به آیات و عبارات متعدد و گوناگونی پاسخ دهند که در آنها خواهر وایت مستقیماً با موضع اعتقادیای که ایشان بدان پایبندند و آن را ترویج میکنند، مخالفت میورزد؟
«به من دستور داده شده است که بگویم، احساسات و دیدگاههای کسانی که در جستوجوی اندیشههای پیشرفتهٔ علمی هستند، قابل اعتماد نیست. چنین بازنماییهایی از این قبیل ارائه میشود: “پدر همچون نوری نامرئی است؛ پسر همچون نوری متجسّد است؛ روح نوری است که به همهسو افشانده شده است.” “پدر مانند شبنم است، بخاری نامرئی؛ پسر مانند شبنمی است که در صورتی زیبا گرد آمده است؛ روح مانند شبنمی است که بر جایگاه حیات فرو افتاده است.” بازنمایی دیگری چنین است: “پدر مانند بخاری نامرئی است؛ پسر مانند ابرِ سربیرنگ است؛ روح بارانی است که فرو میریزد و با قدرتی طراوتبخش عمل میکند.”»
"تمام این بازنماییهای روحگرایانه صرفاً هیچ و پوچاند. آنها ناقص و نادرستاند. آنها آن جلال را که هیچ همانند زمینی را نمیتوان با آن سنجید، تضعیف و تقلیل میدهند. خدا را نمیتوان با چیزهایی که دستان او ساختهاند مقایسه کرد. اینها صرفاً امور زمینیاند که به سبب گناهان انسان زیر لعنت خدا رنج میبرند. پدر را نمیتوان با چیزهای زمین توصیف کرد. پدر تمامی پریِ الوهیت را به صورت جسمانی داراست و از دید فانی ناپیداست."
“پسر، تمامی پریِ الوهیتِ آشکارشده است. کلامِ خدا او را «صورتِ عینِ جوهرِ او» اعلام میکند. «زیرا خدا جهان را اینقدر محبت نمود که پسر یگانهٔ خود را داد تا هر که به او ایمان آورد هلاک نگردد، بلکه حیات جاودانی یابد.» در اینجا شخصیتِ پدر آشکار گردانیده شده است.”
مسیح نے وعدہ کیا تھا کہ آسمان پر صعود فرمانے کے بعد جس تسلی دینے والے کو بھیجے گا، وہ رُوح ہے جو الوہیت کی تمام معموری میں ہے، اور اُن سب پر جو مسیح کو اپنے شخصی نجات دہندہ کے طور پر قبول کرتے اور اُس پر ایمان لاتے ہیں، الٰہی فضل کی قدرت کو ظاہر کرتا ہے۔ آسمانی ثلاثی کے تین زندہ اشخاص ہیں؛ اِن تین عظیم قدرتوں—باپ، بیٹے، اور رُوحُ القدس—کے نام میں وہ لوگ جو زندہ ایمان کے وسیلہ سے مسیح کو قبول کرتے ہیں بپتسمہ پاتے ہیں، اور یہ قدرتیں آسمان کے فرمانبردار تابعین کے ساتھ، مسیح میں نئی زندگی بسر کرنے کی اُن کی کوششوں میں، تعاون کریں گی۔ خاص شہادتیں، سلسلہ ب، نمبر 7، 62، 63۔
یہ عبارت اُن لوگوں کے “تصورات” کی نشان دہی کرتی ہے جو باپ، بیٹے اور روح کو “زمین کی چیزوں” کے ساتھ متعین کر رہے تھے۔ پھر وہ کہتی ہے، “باپ کو زمین کی چیزوں کے ذریعے بیان نہیں کیا جا سکتا۔” اُن دو نکات پر غور کیجیے جو وہ بیان کرتی ہے، اگرچہ ان میں سے ایک بظاہر تضاد معلوم ہو سکتا ہے۔ وہ الوہیت کی ایک جھوٹی توصیف کی نشان دہی کر رہی ہے جو، اگر یوں کہا جائے، تین خداؤں کو متعین کرتی ہے۔ یہ الوہیت کی ایک جھوٹی توصیف ہے، لیکن وہ اس حقیقت پر کوئی تبصرہ نہیں کرتی کہ الوہیت کی یہ جھوٹی تعریف اس وجہ سے بھی غلط ہے کہ اس میں الوہیت کے اندر خداؤں کی تعداد بھی غلط بیان کی گئی ہے۔
یہ بھی غور کریں کہ وہ کہتی ہے کہ زمین کی چیزیں باپ کو بیان کرنے کے لیے استعمال نہیں کی جا سکتیں۔ اسی بیان میں وہ خود زمین کی چیزیں استعمال کر رہی ہے۔ انسان ہی ہیں جن کے ہاں اولاد ہوتی ہے، مائیں ہوتی ہیں، باپ ہوتے ہیں، خالائیں اور پھوپھیاں، اور چچا اور تایا، اور کزن ہوتے ہیں۔ اور یسوع ہمیں بتاتا ہے کہ آسمان میں، نئی بنائی گئی زمین پر، نہ پھر بیاہ ہوگا نہ نکاح، کیونکہ ہم فرشتوں کی مانند ہوں گے۔ نہ کوئی نر فرشتے ہیں نہ مادہ فرشتے۔ وہ اصطلاحات جو انسان ایک دوسرے کے ساتھ اپنے تعلقات کی تعریف کے لیے استعمال کرتے ہیں، خدا نے اپنی ذات اور اپنے کردار کے بارے میں ہمیں تعلیم دینے کے لیے اختیار فرمائی ہیں؛ لیکن یہاں تک کہ “زمین کی چیزیں” بھی، جنہیں الہامی ہدایت نے انسانوں کو خدا کے کردار اور فطرت کی تعلیم دینے کے لیے استعمال کیا ہے، ناقص ہیں۔
به ما آگاهانیده شده است که: «سه شخصِ زنده در سهگانۀ آسمانی وجود دارند» ... «پدر، پسر، و روحالقدس.» الصاقِ احساساتِ روحباورانۀ زمینی به این سه شخص مکروه است، اما الصاقِ «نامِ این سه قدرتِ عظیم» به تعریفِ کتابمقدسیِ الوهیت مکروه نیست.
این نبیه میگوید «نامِ» آن سه قدرتِ عظیم که الوهیت را تشکیل میدهند، پدر، پسر و روحالقدس است. همانند هر حقیقت کتابمقدسی، هنگامی که سطر بر سطر در کنار هم نهاده شود، شهادتِ کامل باید مشتمل بر هر نشانهای باشد که مکشوف گردیده است. شهادتهای انبیا باید با یکدیگر جمع شود. دانیال نامِ پَلمونی را به مسیح میدهد (در میان نامهای دیگر، اما این فقط یک مثال است). یوحنا او را آلفا و اُمگا میخواند و موسی او را یهوه مینامد. بنا بر گفتهٔ الن وایت، نامِ او پدر، پسر و روحالقدس است.
"شیطان... پیوسته امرِ جَعلی را پیش مینهد تا از حقیقت منحرف سازد. آخرین فریبِ شیطان این خواهد بود که شهادتِ روحِ خدا را بیاثر گرداند. «جایی که رؤیا نیست، قوم هلاک میشوند» (امثال 29:18). شیطان بهگونهای ماهرانه، به طرق گوناگون و از طریق عوامل مختلف، عمل خواهد کرد تا اعتمادِ قومِ باقیماندهٔ خدا را به شهادتِ راستین متزلزل سازد."
«گواهیها مورد نفرتی قرار خواهند گرفت که ماهیتی شیطانی دارد. عملکردهای شیطان بر آن خواهد بود که ایمان کلیساها را به آنها متزلزل سازد، و دلیل این امر چنین است: اگر هشدارها و توبیخها و مشورتهای روح خدا مورد توجه قرار گیرد، شیطان نمیتواند با چنین راهی هموار فریبهای خود را وارد سازد و جانها را در گمراهیهای خویش به بند کشد.» Selected Messages, book 1, 48.
نکتهای کوتاه در حاشیۀ این passage. یوحنا بهخاطر کلام خدا و شهادت عیسی به پطمس تبعید شده است. برای پیام فرشتۀ سوم دو گروه مخاطب وجود دارد: آنان که بیرون از ادونتیسم هستند و آنان که درون ادونتیسم هستند. یوحنا نمایانگر یک ادونتیست است که نهتنها به سبب اطاعتش از کتابمقدس از سوی جهان مورد آزار قرار میگیرد، بلکه به سبب اطاعتش از نوشتههای روح نبوت نیز مورد آزار واقع میشود. آزاری که متوجه روح نبوت میگردد، از درون برمیخیزد، نه از بیرون.
در آغاز تاریخ اسرائیلِ باستان، پس از چهارصد سال اقامت در مصر، آنان که میبایست قومِ برگزیدهٔ عهد باشند، دیگر سَبَّت را نگاه نمیداشتند. ایشان نه خصلتِ مسیح را میشناختند و نه ماهیتِ او را. آنان به برداشتهای نادرستی دربارهٔ خدا پایبند بودند؛ برداشتهایی که در دوران اسارت در خود پرورانده بودند. ده بلا؛ رهایی از دریای سرخ؛ مَنّ آسمانی؛ قُدس و تمامی اسباب آن؛ آیینهای مقدّس؛ صحن، مکانِ مقدّس و قدسالاقداس؛ شریعتِ خدا؛ آن صخرهای که در پی ایشان میآمد؛ آبی که از آن صخرهای که در پی ایشان میآمد جاری شد؛ و حتّی مار بر افراشته بر چوب، همه و همه برای آن منظور شده بودند که معرفتِ خدا را در قومِ برگزیدهٔ او افزایش دهند. این تعلیم، تعلیمی تدریجی بود. آن تعلیمِ تدریجی ادامه یافت تا آنگاه که کاتبان «دیگر جرأت نکردند از او سؤالی بکنند»، و سپس او آخرین موضوعی را که آنان میتوانستند در گفتوگویی علنی با وی مطرح کنند تعیین کرد، و آن موضوع به نامِ داود و به اینکه مسیح کیست و چیست مربوط میشد.
در آغازِ اسرائیلِ روحانیِ مدرن، پس از ۱۲۶۰ سال در بابِلِ روحانی، کسانی که میبایست قومِ برگزیدهٔ عهد باشند، دیگر سَبَت را نگاه نمیداشتند. آنان شخصیت یا ذاتِ مسیح را نمیشناختند. ایشان به بدفهمیهایی دربارهٔ خدا پایبند بودند که در دورانِ اسارت در آنان القا شده بود. تاریخِ ادونتیسم، با همهٔ نشانههای راه، ارتدادها، مصالحهها و کشمکشهای درونیِ آن، در دههٔ ۱۸۸۰ به نقطهای رسید که کتابِ آرزوی اعصار منتشر شد. در آن کتاب، در صفحهٔ ۶۷۱، برداشتی از الوهیت جاودانه شده است که بسیار فراتر از فهمی است که از قرنِ هجدهم بهجا مانده بود.
اسرائیلِ قدیم در پایان تاریخ خود دچار مجادلهای شد که از فهمی محدود نسبت به الوهیت پدید آمده بود؛ فهمی که بر برداشتی از تاریخ آغازین ایشان استوار بود. شهادتِ عیسی میگوید که خواه پدر، خواه پسر، یا روحالقدس، همگی «تمامیِ پریِ الوهیت به صورت جسمانی» هستند (کولسیان 2:9). شهادتِ کتابمقدس میگوید: «بشنو، ای اسرائیل: یهوه، خدای ما، یهوهِ واحد است» (تثنیه 6:4).
اسرائیلِ معاصر دربارهٔ ذاتِ الوهیت به دیدگاههای گوناگونی پایبند است، و تنها یکی از آنها درست است. در پایانِ اسرائیلِ معاصر، خدا کارِ مکشوف ساختنِ شخصیتِ خویش را به انجام خواهد رساند، آن هم از این حیث که این کار را در حالی به اتمام میرساند که زمانِ آزمونِ فیض هنوز باقی است. او همین کار را برای یهودیان انجام داد، و هرگز تغییر نمیکند. بیگمان، ما در سراسر ابدیت در فهمِ خود از ماهیت و شخصیتِ خدا همچنان رشد خواهیم کرد؛ اما خطی نبوی و هدفمند از حقیقت وجود داشته است که کوششهای خدا را برای تعلیم دادنِ قومِ خویش دربارهٔ خودش نشان میدهد، و آن تاریخ بخشی از همان آموزشی است که او اکنون در پیِ تعلیمِ آن است، و اطلاعاتی که در کلامِ نبوی دربارهٔ آن فرایندِ آموزشی یافت میشود، پایانی برای این بحث را مشخص میسازد که متناظر با بسته شدنِ زمانِ آزمونِ فیض است.
«مسیح پسر ازلی و قائمبهذات خداست…. مسیح، هنگامی که از پیشوجودِ خویش سخن میگوید، ذهن را به اعصار بیآغازِ گذشته بازمیگرداند. او ما را یقین میبخشد که هرگز زمانی نبوده است که او در مشارکتِ نزدیک با خدای جاودان نبوده باشد. آنکه یهودیان در آن هنگام به آواز او گوش میسپردند، با خدا بوده است، همچون کسی که نزد او پرورش یافته باشد.» Signs of the Times، 29 اوت 1900.
«او با خدا برابر بود، نامتناهی و قادرِ مطلق… . او پسرِ ازلی و قائمبهذات است.»
«در حالی که کلام خدا از انسانیتِ مسیح در هنگامی که بر این زمین بود سخن میگوید، همچنین بهروشنی دربارهٔ ازلیبودنِ پیشینِ او نیز سخن میگوید. کلمه بهعنوان وجودی الهی، یعنی همچون پسر ازلیِ خدا، در اتحاد و یگانگی با پدر خویش وجود داشت. او از ازل، واسطهٔ عهد بود؛ همان کسی که همهٔ امتهای زمین، خواه یهود و خواه غیریهود، اگر او را میپذیرفتند، میبایست در او برکت مییافتند. «کلمه نزد خدا بود، و کلمه خدا بود.» پیش از آنکه انسانها یا فرشتگان آفریده شوند، کلمه نزد خدا بود، و خدا بود.» Review and Herald, April 5, 1906.
در این بخش، او از همان نخستین سخنان یوحنا نقلقول میکند.
در ابتدا کلام بود، و کلام نزد خدا بود، و کلام خدا بود. همان در ابتدا نزد خدا بود. همهچیز بهواسطۀ او آفریده شد؛ و بدون او چیزی از آنچه آفریده شد، آفریده نگردید. یوحنا ۱:۱–۳.
در ابتدا دستکم دو خدا وجود داشت، زیرا یوحنا بهتازگی گفت: «کلمه خدا بود و با خدا بود.» در آیهٔ نخستِ پیدایش، واژهٔ عبریِ «الوهیم» به «خدا» ترجمه شده است. در کلام خدا، «الوهیم» غالباً در ساختاری دستوری بهکار میرود تا بر خدایی مفرد دلالت کند، اما با این همه، واژهای جمع است. یوحنا با گواهی دوم خود در این موضوع، احتمالِ مفرد بودنِ «الوهیم» را در آن آیه از میان برمیدارد. شهادت او وجودِ دستکم دو خدا را ثابت میکند.
آنانی که ضدّ تثلیثاند و ادعا میکنند روح نبوت را پاس میدارند، با نکتهای حتی نگرانکنندهتر روبهرو هستند: در ابتدا «روح خدا بر روی آبها در حرکت بود.» آیا آن «روحی» که بر روی آبها در حرکت بود، پدر بود یا پسر، یا آنگونه که خواهر وایت از او سخن میگوید، شخصِ سومِ سهگانۀ آسمانی بود؟ سه آیۀ نخستِ یوحنا در انجیل او با این سخنان دنبال میشود.
در او حیات بود؛ و حیات نور انسانها بود. و نور در تاریکی میتابد؛ و تاریکی آن را درنیافت. یوحنا ۱:۴، ۵
اشاره به نور و تاریکی کاملاً با آغاز کتاب پیدایش که میگوید، هماهنگ است.
او خدا فرمود: «روشنایی بشود»، و روشنایی شد. و خدا روشنایی را دید که نیکوست؛ و خدا روشنایی را از تاریکی جدا ساخت. پیدایش ۱:۳، ۴.
ہم عنقریب نور سے متعلق ان دو متوازی اقتباسات کی طرف واپس آئیں گے، جو الوہیت کے تعارف کے بعد آنے والی تخلیق کی سرگزشت میں موضوعِ بحث ہیں۔ ابتدا میں جس پہلی حقیقت پر گفتگو کی گئی ہے، وہ الوہیت کی ساخت یا اس کی ماہیت ہے۔ لیکن یہ اقتباس باب دو آیت تین تک ختم نہیں ہوتا، جہاں ہم پاتے ہیں کہ تخلیق کے اختتام پر آنے والے آخری تین الفاظ ان تین عبرانی حروف سے شروع ہوتے ہیں جو مل کر اس لفظ کو تشکیل دیتے ہیں جس کا ترجمہ “سچائی” کیا گیا ہے۔
ابتدای شرح آفرینش، الوهیت را معرفی میکند؛ سپس قدرت آفرینندهٔ کلام او را بیان میدارد؛ و آنگاه این بخش را با امضایی الهی به پایان میرساند که نمایانگر حقیقت، پیام فرشتهٔ سوم، و نام خداست، چنانکه بهوسیلهٔ آلفا و امگا نمایش داده شده است.
Y en el día séptimo acabó Dios la obra que había hecho; y reposó el día séptimo de toda la obra que había hecho. Y bendijo Dios al día séptimo, y lo santificó, porque en él había reposado de toda la obra que Dios creó e hizo. Génesis 2:2, 3.
اختتام نخستین حقایقی که در کلام خدا تعلیم داده شدهاند، اوج این بخش است. این بخش با سه واژهٔ «خدا»، «آفرید» و «ساخت» پایان مییابد، و بدینسان بر آغاز این بخش تأکید میورزد، و به همان اندازه مهم، بر سبتِ روز هفتم نیز تأکید مینماید. سبت، البته، نماد آفرینش و نشانهٔ میان خدا و قوم برگزیدهٔ اوست. «حقیقت» در سه حرفی نمایان شده است که هر یک از آن سه واژهٔ پایانیِ آفرینش با آنها آغاز میشوند. این شهادت بر این تأکید دارد که حقیقتِ سبت تا چه اندازه دارای اهمیت و ارزش است، اما به همانسان ژرف این است که آن سه حرف همچنین نمایانگر سه گامِ پیامهای فرشتهٔ اول، دوم و سوم نیز هستند. از اینرو، در همان نخستین بخشِ کتابمقدس، سبت بهعنوان نشانِ قدرت خلاقهٔ خدا، همچنین بهعنوان موضوعِ آزمون در پایان زمان معرفی میشود. آخرین کتابِ کتابمقدس، برای همراهی با شهادت یوحنا در انجیل او، شاهد سومی نیز فراهم میآورد.
یوحنا، به هفت کلیسایی که در آسیا هستند: فیض و سلامتی بر شما باد، از جانب او که هست و که بود و که میآید؛ و از جانب آن هفت روح که پیش تخت اویند؛ و از جانب عیسی مسیح که شاهد امین و نخستزادهٔ مردگان و رئیس پادشاهان زمین است. او که ما را محبت نمود و ما را از گناهانمان به خون خود شست، و ما را نزد خدا و پدر خود پادشاهان و کاهنان گردانید؛ او را جلال و سلطنت باد تا ابدالآباد. آمین. اینک، با ابرها میآید؛ و هر چشمی او را خواهد دید، و آنان نیز که او را نیزه زدند؛ و تمامی طوایف زمین به سبب او ماتم خواهند کرد. همچنین، آمین. منم الف و یا، ابتدا و انتها، خداوند میگوید، آن که هست و که بود و که میآید، قادر مطلق.
من، یوحنا، که برادر شما و شریک در مصیبت و در پادشاهی و صبرِ عیسی مسیح نیز هستم، به سبب کلام خدا و به سبب شهادتِ عیسی مسیح، در جزیرهای بودم که پَطمُس نامیده میشود. در روزِ خداوند در روح بودم، و از پشتِ سرِ خود آوازی عظیم، چون صدای کرنا، شنیدم که میگفت: «من الفا و امگا، اول و آخر هستم»؛ و «آنچه میبینی، در کتابی بنویس و آن را به هفت کلیسایی که در آسیا هستند بفرست: به اِفِسُس، و به اِسمیرنا، و به پِرغامُس، و به طِیاتیرا، و به ساردِس، و به فیلادِلفیه، و به لائودِکیه.» مکاشفه ۱:۴–۱۱.
سه آیهٔ نخستِ باب اولِ مکاشفه، پیام هشدار نهایی را مشخص میسازد و نیز بیان میکند که آن پیام چگونه از جانب خدا به بشر رسانده میشود. همچنین تصریح میکند که این، مکاشفهٔ عیسی مسیح است؛ و بدینسان تمایزی میان کتاب مکاشفه و کتاب دانیال برقرار میسازد. یکی نبوت است و دیگری مکاشفه.
«در مکاشفه، همهٔ کتابهای کتابمقدس به هم میرسند و پایان مییابند. در اینجا متممِ کتاب دانیال است. یکی نبوت است؛ دیگری مکاشفه. کتابی که مُهر شده بود، مکاشفه نیست، بلکه آن بخش از نبوتِ دانیال است که به ایام آخر مربوط میشود. فرشته فرمان داد: “اما تو، ای دانیال، کلام را مخفی دار و کتاب را تا زمان آخر مُهر کن.” دانیال 12:4.» اعمال رسولان، 585.
در کتاب مکاشفه، رشتههای نبوتیای وجود دارد که باید شناخته شوند و خط بر خط در کنار هم نهاده شوند. همهٔ آن خطوط نبوتی در کتاب مکاشفه به پایان میرسند؛ اما آن کتابی که مُهر شده بود، کتاب مکاشفه نبود، و نیز تنها کتاب دانیال نبود که مُهر شده بود، بلکه آنچه در کتاب دانیال مُهر شده بود، «آن بخش از نبوت دانیال مربوط به ایام آخر» بود.
«روزهای آخر» را میتوان به معنایی عام فهمید، اما فهمیدن آنها بهعنوان سخنان الهامشده، (که هستند) ایجاب میکند که همچنین بررسی کنیم آیا تعبیر «روزهای آخر» دارای نمادپردازی نبویِ وابسته به خود هست یا نه. «روزهای آخر» دورهای مشخص در تاریخ نبوی است که خطوط تأیید بسیاری برای آن وجود دارد. امیدوارم در آیندهای نزدیک آن تاریخ را ترسیم کنم. این دوره، بهطور خاص، تاریخِ 1798 تا بستهشدنِ درِ فیض است. یکی از راههای تشخیص این امر آن است که در خدمتِ معبدِ تحتاللفظی، یک روز از سال وجود داشت که نمایانگر داوری بود، و آن روزِ کفاره بود. آن آیینِ تحتاللفظی، نمونهای از آن چیزی بود که خواهر وایت آن را روزِ کفارهٔ ضدنمونهای مینامد. روزِ کفارهٔ نبوی یا روحانی، «روزهای آخر» زمانِ آزمایشی را نمایندگی میکند؛ این، دورهٔ داوری نهایی را نمایندگی میکند.
نبوتی که در دانیال مُهر و موم شده بود، دو جنبه داشت. یک نبوت مربوط به ایام آخر بود که میلریها آن را تشخیص دادند و آغاز داوری را اعلام میکرد. آن بخش از دانیال با رؤیای نهر اولای در بابهای هشت و نه به تصویر کشیده شده است. نبوت دیگری که در دانیال مُهر و موم شده بود، پایان داوری، و پایان ادونتیسم، و پایان ایالات متحده، و پایان جهان را اعلام میکند. آن رؤیا با نهر حدّاقل represented?
«نوری که دانیال از خدا دریافت کرد، بهویژه برای این ایام آخر عطا شده بود. رؤیاهایی که او بر کنارههای اولای و حدّاقل، آن نهرهای عظیم شنعار، دید، اکنون در حال تحقق یافتناند، و همهٔ وقایعی که پیشگویی شدهاند، بهزودی به وقوع خواهند پیوست.» Testimonies to Ministers, 112, 113.
رؤیای اولای در سال ۱۷۹۸ گشوده شد و به مقدس خدا و قوم او میپردازد. رؤیای حدّاقل در سال ۱۹۸۹ گشوده شد، هنگامی که، چنانکه در دانیال باب یازده، آیهٔ چهل توصیف شده است، کشورهایی که نمایانگر اتحاد جماهیر شوروی سابق بودند بهوسیلهٔ پاپیّت و ایالات متحده درهم روبیده شدند؛ و این رؤیا به دشمنان قوم خدا میپردازد. این دو رؤیا همانگونه عمل میکنند که هفت کلیسا و هفت مُهر در کتاب مکاشفه عمل میکنند. یکی تاریخ درونی کلیساست و دیگری تاریخ بیرونی کلیسا، و هر دو سراسر این دوران را در بر میگیرند و «بهویژه برای» «این ایام آخر» هستند.
لیکن اگرچہ ہمیں بتایا گیا ہے کہ مکاشفہ کی کتاب مہر بند کتاب نہیں ہے، ہمیں یہ بھی بتایا گیا ہے کہ وہ مہر بند کتاب ہے۔
«مکاشفه کتابی مُهرشده است، اما همچنین کتابی گشوده نیز هست. این کتاب رویدادهای شگفتانگیزی را ثبت میکند که قرار است در آخرین روزهای تاریخ این زمین به وقوع پیوندند. تعالیم این کتاب معین و روشناند، نه رازآلود و نامفهوم. در آن، همان خط نبوتی دنبال میشود که در دانیال نیز آمده است. خدا برخی نبوتها را تکرار کرده است، و بدینسان نشان داده است که باید به آنها اهمیت داده شود. خداوند اموری را که اهمیت چندانی ندارند تکرار نمیکند.» Manuscript Releases، جلد 9، ص. 8
کتابِ مکاشفہ اس لیے کھولا گیا ہے کہ دانی ایل کی نبوتیں کھول دی گئی ہیں، اور نبوت کی وہی سطور جو دانی ایل میں کھولی گئی ہیں، بعینہٖ وہی سطور ہیں جو مکاشفہ میں پائی جاتی ہیں۔ جو کچھ کتابِ مکاشفہ میں مُہر بند تھا، وہ مکاشفہ کا ایک حصہ تھا جو خاص طور پر ’’آخری ایّام‘‘ میں خدا کے لوگوں سے متعلق ہے۔ جب سسٹر وائٹ نے یہ بیان لکھا، اُس وقت ’’سات گرجیں‘‘ مُہر بند تھیں؛ اِسی لیے اُس نے لکھا کہ ’’یہ ایک مُہر بند کتاب ہے۔‘‘ اُس نے یہ بھی کہا کہ دانی ایل کی کتاب وہ ’’کتاب تھی جو مُہر بند تھی،‘‘ یعنی صیغۂ ماضی میں۔ اُس کے نزدیک یہ 1798ء میں کھول دی گئی تھی۔
آنچه در دوران زندگی او دربارهٔ هفت رعد مهر شده بود، صرفاً رویدادهای آیندهای که بهوسیلهٔ هفت رعد نمایش داده میشوند نبود، بلکه در درجهٔ نخست این بود که «هفت رعد» دلالت بر این دارند که آغاز ادونتیسم با پایان ادونتیسم بهموازات یکدیگر قرار دارد. «هفت رعد» مهمترین قاعدهٔ نبویِ لازم برای فهم مکاشفهٔ عیسی مسیح را آشکار میسازد، و نیز در همان حال یکی از اوصاف ذات و سیرت خدا را مکشوف میکند، یعنی اینکه او آغاز و انجامِ همهچیز است. نبوت نشان میدهد که در حقایقِ مرتبط با ذات و سیرت خدا، تکاملی هدفمند وجود دارد.
عیسی، آنگاه که بهعنوان «شیرِ سبطِ یهودا» معرفی میشود، در حال نمادپردازیِ کاری است که انجام میدهد، زیرا حقیقت را در طول تاریخ بهگونهای تدریجی و نظاممند آشکار میسازد. او کلامِ نبوی را مهر میکند تا زمانی که هنگامِ فهمیده شدنِ آن فرا رسد. او حقیقت را برای مقصودِ تعلیم مهر میکند و از مهر بیرون میآورد. بهعنوان پالمونی، عیسی آن شمارندهٔ شگفتانگیز است، سرورِ زمان که تاریخِ او را اداره میکند. بهعنوان آلفا و اُمگا، او، در میان امور دیگر، سرورِ زبان است. و بهعنوان شیرِ سبطِ یهودا، او همان کسی است که زمانِ آشکار شدنِ حقیقت برای انسانها را تعیین میکند.
در بابِ اوّلِ مکاشفہ، پہلی تین آیات کے بعد، الوہیت کو تین جداگانہ ہستیوں کے طور پر پیش کیا گیا ہے۔
یوحنا، به هفت کلیسایی که در آسیا هستند: فیض و سلامتی بر شما باد،
از او که هست، و بود، و میآید؛
و از آن هفت روحی که پیشِ تخت او هستند؛
و از عیسی مسیح، که شاهد امین، و نخستزاده از مردگان، و رئیس پادشاهان زمین است. مکاشفه ۱:۴، ۵.
تعارفِ کتابِ آخرِ بائبل واضح طور پر خدا کی کلیسیا کے نام ایک سلام بھیجتا ہے، جو باپ، روح اور بیٹے کی نشان دہی کرتا ہے۔ خدا کے کلام کا اختتام اُس کے آغاز کو دہرا رہا ہے، اور ایسا کرتے ہوئے وہ الوہیت کی درست فہم کی اہمیت پر زور دے رہا ہے۔ یہ اُن لوگوں کے لیے کیا جا رہا ہے جو فلادلفیائی ہوں گے اور ایک لاکھ چوالیس ہزار پر مشتمل ہوں گے۔ وہ عہد کے آخری لوگ ہیں، جن کی تمثیل عہد کی تاریخ کی مسلسل خطوط میں ہوتی آئی ہے۔ یہ گواہ، دیگر حقائق کے ساتھ، اس بات کو قائم کرتے ہیں کہ خدا نبوتی تاریخ کے دوران تدریجی طور پر اپنی ذات اور اپنے کردار کے علم میں اضافہ کرانا چاہتا رہا ہے۔
بزرگترین نمادِ فقدانِ معرفتِ خدا در انسان در کتابمقدس، فرعون بود که مصر را نمایندگی میکرد؛ و مصر نمادِ تمام جهان و در نتیجه همهٔ نوع بشر است. آن نشانهٔ راه، این فرایند را در آغازِ اسرائیلِ حقیقی شروع میکند، جایی که خدا در پی آن بود که نامِ خویش را معروف سازد. در پایانِ اسرائیلِ حقیقی، مناقشه بر سرِ نامِ خدا تکرار شد. در پایانِ اسرائیلِ حقیقی، عیسی تعاملِ خود با یهودیان را با مشخص ساختنِ تاریخِ داوود و بهکارگیریِ «قاعدهٔ نخستین ذِکر» نشانگذاری کرد تا بیانگرِ آخرین اعلام دربارهٔ کوریِ لائودیکیهایِ یهودیان باشد. آنان نمیتوانستند آنچه را او میگفت درک کنند، زیرا نه قاعدهٔ آلفا و اُمگا را میشناختند و نه آلفا و اُمگایی را که در برابرِ ایشان ایستاده بود.
در آغازِ اسرائیلِ روحانی، همان مجادلهای که در تاریخ موسی بهصورت نمونه پیشنموده شده است، بهگونهای موازی تکرار میشود. همانگونه که در مورد اسرائیلِ باستان چنین بود، با گذر ادونتیسم از تاریخِ «ایامِ آخر»، فرصتهای بسیاری برای درکِ بیشترِ آلفا و اومگا عطا شده است. در پایانِ ادونتیسم نیز نقطهای فرا خواهد رسید که دیگر هیچ پرسشی مطرح نخواهد شد، چنانکه در ایامِ مسیح چنین بود.
مکاشفہ باب اوّل کے اس اقتباس کی طرف پھر رجوع کرتے ہوئے ہم دیکھتے ہیں کہ فضل اور سلامتی اُس کی طرف سے بھیجی جاتی ہیں جو ہے، اور جو تھا، اور جو آنے والا ہے، اور سات روحوں کی طرف سے بھی، اور یسوع کی طرف سے بھی۔ الوہیت کی نمائندگی یسوع، سات روحوں، اور اُس کے ذریعے کی گئی ہے جو ہے، اور جو تھا، اور جو آنے والا ہے؛ یوں ہمیں معلوم ہوتا ہے کہ وہ باپ ہی ہے جو اُن خصوصیات کا حامل ہے جنہیں اُس کے طور پر ظاہر کیا گیا ہے جو ہے، تھا، اور آنے والا ہے۔ یہ خصوصیات خدا کی ابدی فطرت کی نمائندگی کرتی ہیں۔ وہ ہمیشہ سے موجود ہے، اور آیت آٹھ اور نو میں یہی صفت واضح طور پر یسوع کے لیے بھی منسوب کی گئی ہے۔
من الفا و اومگا هستم، ابتدا و انتها، خداوند میفرماید، آن که هست و آن که بود و آن که میآید، آن قادر مطلق. من، یوحنا، که برادر شما نیز هستم و شریک در مصیبت و در پادشاهی و صبرِ عیسی مسیح، در جزیرهای بودم که پَطمُس نام دارد، به سبب کلام خدا و به سبب شهادت عیسی مسیح. در روز خداوند در روح بودم، و از پشت سر خود آوازی عظیم، همچون آواز کرنا، شنیدم که میگفت: من الفا و اومگا هستم، اول و آخر؛ و آنچه میبینی، در کتابی بنویس و آن را به هفت کلیسایی که در آسیا هستند بفرست: به اِفِسُس، و به اِسمیرنا، و به پِرغامُس، و به طِیاتیرا، و به ساردِس، و به فیلادِلفیا، و به لائودِکیه. مکاشفه ۱:۸–۱۱.
کسانی که کتابمقدسی در اختیار دارند که سخنان عیسی را با رنگ قرمز مینویسد، میدانند که در آیات هشت و یازده این عیسی است که سخن میگوید. عیسی در آن آیات تصریح میکند که همان ذات ازلیِ پدر را داراست، آنگاه که خویشتن را «خداوند، آن که هست و بود و میآید» معرفی میکند، و عیسی همچنین میافزاید که او «قادر مطلق» است.
نخستین چیزی که عیسی در آغاز کتاب مکاشفه میگوید—کتابی که تصریح میکند این مکاشفهٔ عیسی مسیح است—این است که او آلفا و امگا است؛ که او نیز، همانگونه که پدر ازلیت دارد، ازلی است و او نیز خدای قادر مطلق است. اوصافِ ذاتِ خدا نخستین کلماتی هستند که از جانب عیسی در کتاب مکاشفه آمدهاند. این اوصاف، برای ادونتیستهایی که هنوز از موضع اولیهٔ الوهیت دفاع میکنند، موانع لغزندهٔ مستقیمی بهشمار میآیند. آنان بر این باورند که زمانی بوده است که پدر، پسر خود را پدید آورد.
پایانِ کتابِ مکاشفه با آغازِ کتابِ مکاشفه هماهنگ است.
ظهورِ ثانی کا ذکر الوہیت کے بیان کے بعد آتا ہے۔ بائیسویں باب میں ہم پاتے ہیں کہ کتاب کا اختتام، کتاب کے آغاز کے ساتھ موافقت رکھتا ہے، اور بارہویں آیت، پہلے باب کی ساتویں آیت کے ساتھ ظہورِ ثانی کے حوالہ سے متوازی ہے۔
اور دیکھو، میں جلد آتا ہوں، اور میرا اجر میرے ساتھ ہے، تاکہ ہر شخص کو اُس کے کام کے مطابق بدلہ دوں۔ میں الفا اور اومیگا ہوں، ابتدا اور انتہا، اوّل اور آخر۔ مبارک ہیں وہ جو اُس کے احکام پر عمل کرتے ہیں، تاکہ اُنہیں زندگی کے درخت کا حق حاصل ہو، اور وہ پھاٹکوں سے ہو کر شہر میں داخل ہوں۔ کیونکہ باہر کتے ہیں، اور جادوگر، اور زناکار، اور خونی، اور بُت پرست، اور ہر وہ شخص جو جھوٹ سے محبت رکھتا اور جھوٹ گھڑتا ہے۔ میں یسوع نے اپنے فرشتہ کو بھیجا ہے تاکہ کلیسیاؤں میں تمہارے لیے اِن باتوں کی گواہی دے۔ میں داؤد کی جڑ اور اُس کی نسل ہوں، اور روشن صبح کا ستارہ۔ اور روح اور دُلہن کہتے ہیں، آ۔ اور جو سنتا ہے وہ کہے، آ۔ اور جو پیاسا ہو وہ آئے۔ اور جو کوئی چاہے، وہ زندگی کا پانی مفت لے۔ مکاشفہ 22:12–17۔
پس از اشاره به بازگشتِ دوم، عیسی، همانگونه که در باب نخستِ مکاشفه آمده است، خویشتن را «آلفا و اُمگا» معرفی میکند. سپس تمایزی میان آنان که آنچه روح به کلیساها میگوید خواهند شنید و آنان که نخواهند شنید، بیان میدارد. او به فرایندِ ابلاغی که در آیات یک تا سهِ باب نخست به تصویر کشیده شده است اشاره میکند، بدینگونه که مشخص میسازد جبرئیل را با آن پیام نزد یوحنا فرستاده است.
سپس او به واپسین بیانی بازمیگردد که در پایانِ اسرائیلِ باستان به کاتبان و فریسیان فرمود. او هر دو پایانِ اسرائیلِ ظاهری و روحانی را به یکدیگر پیوند میدهد، بدینسان که در مکاشفه برای کسانی که در «ایّام آخر» هستند، پاسخی بیان میکند به آنچه یهودیان در «ایّام آخر» خود نتوانستند درک کنند. او میفرماید که ریشه (آغاز) و ذُرّیتِ داوود (انتها) است. موضوعِ داوود و خداوندِ او آخرین بیانی بود که عیسی به یهودیانِ جدلگر فرمود، و این نمونهای است از اعلامِ نهایی برای کسانی در ایّام آخر که، بنا بر پیامِ خطاب به کلیسای فیلادلفیا، مدّعیاند که یهودی هستند، امّا نیستند.
اینک، آنان را که از کنیسۀ شیطاناند، که میگویند یهودی هستند و نیستند، بلکه دروغ میگویند، خواهم ساخت که بیایند و پیش پای تو سجده کنند و بدانند که من تو را محبت کردهام. چون کلام صبر مرا نگاه داشتهای، من نیز تو را از ساعت آزمایش نگاه خواهم داشت، آن ساعت که بر تمامی جهان خواهد آمد تا ساکنان زمین را بیازماید. مکاشفه 3:9، 10
کسانی که در پای قدیسان عبادت میکنند، ادونتیستهای لائودیکیهای هستند که از دهان خداوند بیرون افکنده شدهاند.
«تو میپنداری که آنان که در برابر پایهای مقدسان سجده میکنند (مکاشفه ۳:۹)، سرانجام نجات خواهند یافت. در اینجا باید با تو اختلاف نظر داشته باشم؛ زیرا خداوند به من نشان داد که این گروه، ادونتیستهای معترف بودند که سقوط کرده بودند و «برای خود، پسر خدا را بار دیگر مصلوب ساخته، او را در معرض رسوایی آشکار قرار دادهاند.» و در «ساعتِ تجربه» که هنوز در پیش است و خواهد آمد تا منش حقیقی هر کس را آشکار سازد، خواهند دانست که تا ابد از دست رفتهاند؛ و چون از اندوه جان فرو خواهند ماند، در برابر پایهای مقدسان سر فرود خواهند آورد.» کلمهای به گله کوچک، ۱۲.
مطابقِ کتابِ مقدس اور روحِ نبوت کے، وہ لوگ جو مقدسین کے قدموں پر سجدہ کرتے ہیں، شیطان کی عبادت گاہ کے رکن ہیں۔ وہ اپنے آپ کو یہودی کہتے ہیں، لیکن ہیں نہیں۔ کلیسیاے فِلدلفیہ میں راستباز ایڈونٹسٹوں سے خطاب کیا جا رہا ہے۔ ایک لاکھ چوالیس ہزار فِلدلفیائی ہیں، اور وہ یہودی جو کہتے ہیں کہ ہم ہیں، مگر ہیں نہیں—لاودیکیائی ہیں۔ “آخری ایام” میں وفادار لوگوں کے دو ہی طبقے ہیں: ایک لاکھ چوالیس ہزار، اور وہ جو شہید ہوتے ہیں۔ سات کلیسیاؤں میں سے صرف دو ایسی ہیں جن پر کوئی تنقید نہیں کی گئی۔ ایک فِلدلفیہ ہے، جو اُن کی نمائندگی کرتی ہے جو کبھی نہیں مرتے، اور دوسری سمرنہ ہے، جو وفادار شہیدوں کی نمائندگی کرتی ہے۔ شہید، اور وہ جو نہیں مرتے—سمرنہ اور فِلدلفیہ—ساتوں کلیسیاؤں میں صرف یہی دو کلیسیائیں ہیں جنہیں دیے گئے پیغام کے ساتھ کوئی ملامت وابستہ نہیں۔ تاہم، دونوں کلیسیاؤں کو اُن لوگوں سے سابقہ پڑا جو دعویٰ کرتے تھے کہ وہ یہودی ہیں، مگر تھے نہیں۔ ایسا اس لیے ہے کہ “آخری ایام” میں یہ سب ایک ہی کلیسیا کے رکن ہیں، ایک ہی حالات سے دوچار، ایک طبقہ اپنے خون کے ساتھ گواہی دینے کے لیے مقرر، جس کی نمائندگی کوہِ تجلی پر موسیٰ کرتے ہیں، اور دوسرا طبقہ ایلیاہ کی نمائندگی میں، جو کبھی نہ مرا۔
اور کلیسیا کے فرشتہ کو جو سمرنہ میں ہے لکھ: یہ باتیں وہ فرماتا ہے جو اوّل اور آخر ہے، جو مُردہ تھا اور زندہ ہو گیا ہے۔ میں تیرے اعمال، اور مصیبت، اور تیری مفلسی کو جانتا ہوں، (لیکن تُو دولت مند ہے) اور میں اُن کی کفرگوئی کو بھی جانتا ہوں جو اپنے آپ کو یہودی کہتے ہیں اور ہیں نہیں، بلکہ شیطان کی عبادت گاہ ہیں۔ اُن باتوں سے جو تُو سہنے کو ہے ہرگز نہ ڈر: دیکھ، ابلیس تم میں سے بعض کو قید میں ڈالنے والا ہے تاکہ تمہاری آزمائش ہو؛ اور تم دس دن تک مصیبت اٹھاؤ گے: موت تک وفادار رہ، اور میں تجھے زندگی کا تاج دوں گا۔ مکاشفہ 2:8–10۔
چنانکه عیسی اوضاع وخیم کلیسای اسمیرنا را توصیف میکند، تنها یک اظهار مثبت میآورد، آنگاه که میفرماید: «لیکن تو دولتمندی»، و بدینسان آنان را با اعضای کنیسۀ شیطان که دولتمند نیستند در تقابل قرار میدهد. آنان که در مکاشفه، اَدوِنتیستاند و میپندارند که دولتمندند، حال آنکه نیستند، همان یهودیانی هستند که میگویند یهودیاند، و نیستند—زیرا ایشان اَدوِنتیستهای روز هفتمِ لائودیکیهای هستند.
در آغازِ مکاشفه، الوهیت بهصورت سه شخص عرضه شده است، و در پایانِ کتابِ مکاشفه عیسی و روح بهطور مستقیم ذکر میشوند، اما نه پدر. با این حال، این امر اهمیتی ندارد، زیرا اصلِ «خط بر خط» همراه با این قاعده که نخستْ واپسین را روشن میسازد، ایجاب میکند که پدر در آیاتِ پایانیِ مکاشفه شناخته شود، زیرا او پیشاپیش در آیاتِ نخستین بهعنوان حاضر در آنجا معرفی شده است. این هیچ تفاوتی با انجیلِ یوحنا، فصلِ یک، ندارد؛ جایی که یوحنا روح را بهطور مستقیم معرّفی نمیکند، اما روح فهمیده میشود که در آنجا حاضر است، زیرا روح همان نخستین بار که عبارتِ «در ابتدا» نوشته شد، در آنجا بود. شهادتِ انجیلِ یوحنا در فصلِ یک با همان عبارتِ عیناً یکسان، یعنی «در ابتدا»، آغاز میشود.
«ابتدا» نمادی نبوی است و باید بر اساس قواعد نبوی، از جمله «خط بر خط»، ارزیابی شود. ابتدای موسی، همان ابتدای انجیل یوحناست، همان ابتدای کتاب مکاشفه است، و نیز همان پایان مکاشفه. در میان آن چهار خط، دو بار هر سه شخصِ سهگانۀ آسمانی معرفی شدهاند؛ و در یک خط (انجیل یوحنا) ممکن است روح غایب باشد، و در خط چهارم پدر غایب است؛ اما هنگامی که همگی در کنار یکدیگر قرار گیرند، هر سه شخصِ الهی در هر چهار خط حضور دارند.
ܡܫܝܚܐ ܐܬܐ ܕܢܘܕܥ ܠܐܒܐ، ܘܪܘܚܐ ܕܩܘܕܫܐ ܐܬܐ ܕܢܘܕܥ ܠܒܪܐ. ܬܠܬܝܗܘܢ ܥܒܕܘ ܩܘܪܒܢ̈ܐ ܕܠܥܠܡ. ܐܒܐ ܗܟܢܐ ܐܚܒ ܠܥܠܡܐ ܕܝܗܒ ܠܝܫܘܥ، ܘܝܫܘܥ ܗܟܢܐ ܐܚܒ ܠܥܠܡܐ ܕܐܫܬܘܕܝ ܕܢܣܒ ܥܠ ܢܦܫܗ، ܠܥܠܡ، ܒܣܪܐ ܕܐܝܠܝܢ ܕܗܘ ܒܪܐ. ܐܝܢܐ ܐܝܬܘܗܝ ܗܢܐ ܙܢܐ ܕܡܬܝܗܒܢܘܬܐ ܕܡܬܚܙܐ ܒܗܿ ܒܥܒܕܐ ܕܒܪܘܝܐ ܓܒܐ ܕܢܗܘܐ ܡܢ ܒܪܝܬܗ؟ ܐܩܢܘܡܐ ܬܠܝܬܝܐ ܕܐܠܗܘܬܐ ܢܦܫܗ ܝܗܒ، ܡܛܠ ܕܩܒܠ ܠܗ ܕܢܚܐ ܒܓܘ ܗܿܝ ܒܪܝܬܐ ܕܡܬܩܪܝܐ ܒܢܝܢܫܐ—ܠܥܠܡ ܥܠܡܝܢ.
احتمالاً به همین سبب است که روحالقدس بارها و بارها با نمادهای قوم خدا پیوند داده میشود. او آن شخص از الوهیت است که مقرر است با آفرینش انسانی ساکن بماند. ازاینرو، نمادهای روحالقدس در کتب مقدس غالباً با نمادی بازنمایی میشوند که هم روحالقدس را نمایندگی میکند و هم بشریت را. در آغاز، روح بر روی آبها در حرکت بود.
او به من گفت: «آبهایی که دیدی، جایی که آن فاحشه بر آن نشسته است، قومها و جماعتها و امتها و زبانها هستند.» مکاشفه ۱۷:۱۵
تنها قطعهای از اثاثیه در قدسِ برپاشده بهوسیلهٔ موسی که برای پیرویِ صنعتگران، الگویی با جزئیات مشخص برای آن ارائه نشده بود، شمعدانِ هفتشاخه بود. شمعدان نمایانگرِ ترکیبِ انسانیت با الوهیت است. از اینرو، طرحِ شمعدان تنها بخشی در قدس بود که برای مشارکتِ انسان در آن واگذار شد. هفت شمعدانی که مسیح در میان آنها گام برمیدارد، بهعنوان هفت کلیسا شناخته شدهاند؛ بااینحال، شمعدان با روغن افروخته میشد که نمایانگرِ روحالقدس است، و فتیلههای شمعها که شعله را برای روشنایی نگاه میداشتند، از جامههای سفیدِ مستعملِ کاهنان ساخته میشدند که نمایانگرِ عدالتِ مسیح است که همچون نورِ جهان میدرخشد. قومِ خدا نورِ جهاناند، اما آن نور تنها بهوسیلهٔ روغنِ روحالقدس افروخته و پایدار میماند. در توصیفی که کتابمقدس از روحالقدس ارائه میدهد، او غالباً با مردم مرتبط دانسته میشود.
اور تخت سے بجلیاں، گرجیں اور آوازیں صادر ہوئیں؛ اور تخت کے سامنے آگ کے سات چراغ جل رہے تھے، جو خدا کے سات رُوح ہیں۔ مکاشفہ 4:5۔
هفت چراغ در اینجا بهعنوان «هفت روحِ خدا» شناسانده شدهاند، بااینحال به ما گفته شده است که هفت شمعدان، هفت کلیسا هستند.
رازِ آن هفت ستاره که در دست راست من دیدی، و آن هفت شمعدانِ زرّین، این است: آن هفت ستاره، فرشتگانِ هفت کلیسا هستند؛ و آن هفت شمعدانی که دیدی، هفت کلیسا هستند. مکاشفه ۱:۲۰
هفت شمعدان هم هفت روحاند و هم کلیسای خدا هستند.
و نگریستم، و اینک در میان تخت و آن چهار موجود زنده، و در میان مشایخ، برّهای ایستاده بود، گویی ذبح شده است، و دارای هفت شاخ و هفت چشم بود، که همان هفت روحِ خدایند که به تمامی زمین فرستاده شدهاند. مکاشفه ۵:۶
سات سینگها و سات چشمان نیز روحالقدساند که به تمامی زمین فرستاده میشود؛ و هنگامی که مسیحی تعمید مییابد، او نیز به تمامی زمین فرستاده میشود، زیرا به نام پدر و پسر و روحالقدس تعمید یافته است. در برکتی که بر شهیدانِ بحرانِ قانونِ یکشنبه، و نیز بر همهٔ کسانی که از سال 1844 بدینسو در ایمان، در اسرائیلِ روحانیِ جدید، درگذشتهاند، اعلام میشود، این روح است که مرثیهٔ تدفین ایشان را بیان میدارد، آنگاه که میفرماید: «آری»، «تا از مشقتهای خود بیاسایند»، زیرا او در تمام مدتِ مشقتهای ایشان حضور داشت، تا آنگاه که جان خود را نهادند.
وآنگاه صدایی از آسمان شنیدم که به من میگفت: بنویس، خوشا به حال مردگانی که از این پس در خداوند میمیرند؛ آری، روح میگوید، تا از مشقّتهای خویش بیاسایند؛ و اعمالشان در پی ایشان میآید. مکاشفه ۱۴:۱۳
با در نظر گرفتن پایان و آغازِ کتابِ مکاشفه، آغازِ کتابِ مقدس، و آغازِ انجیلِ یوحنا، درمییابیم که هر سه شخصِ الوهیت حاضرند، هرچند پدر نیز بر اساسِ بهکارگیریِ اصلِ «فرمان بر فرمان» در آنجا حضور دارد. پسر نیز آنجاست و خویشتن را آلفا و امگا معرفی میکند.
اگر ہم یہ پہچان لیں کہ انسانیت کا الوہیت کے ساتھ امتزاج دراصل روحُ القدس اور نوعِ انسانی کا امتزاج ہے، تو پھر ہم سمجھ سکتے ہیں کہ روحُ القدس کی علامات نوعِ انسانی کی علامات کے ساتھ کیوں باہم مربوط ہیں۔ اس نقطۂ نظر کو سامنے رکھتے ہوئے، ہم اُن دو “ابتداؤں میں” کی طرف واپس آتے ہیں جن پر ہم بارہا گفتگو کرتے رہے ہیں۔
در آغاز، خدا آسمان و زمین را آفرید. و زمین بیشکل و خالی بود، و تاریکی بر روی ژرفا بود. و روح خدا بر روی آبها در حرکت بود. و خدا گفت: «روشنایی بشود»؛ و روشنایی شد. و خدا روشنایی را دید که نیکوست؛ و خدا روشنایی را از تاریکی جدا ساخت. پیدایش ۱:۱–۴.
در ابتدا کلمه بود، و کلمه نزد خدا بود، و کلمه خدا بود. او در ابتدا نزد خدا بود. همهچیز بهواسطهٔ او آفریده شد، و بهغیر از او چیزی از موجودات وجود نیافت. در او حیات بود، و حیات نور انسانها بود. و نور در تاریکی میدرخشد، و تاریکی آن را درنیافت. یوحنا ۱:۱–۵.
با بهکارگیری این دو شاهدِ «در ابتدا»، خدا یعنی کلمه، که همهچیز را آفرید، حیاتِ خود را نیز بخشید، زیرا «در او حیات بود»، و حیاتِ او «نور» انسانها بود. «نور» انسانِ آفریدهشده، عدالتِ خالق است. عدالتِ خالق، فتیله در شمعهای قدس است.
و به او عطا شد که به کتانِ نازک، پاک و سفید، آراسته شود؛ زیرا کتانِ نازک، عدالتِ مقدّسان است. مکاشفه 19:18.
روغنی که فتیله را تغذیه میکند، نمایانگر فعالیت روحالقدس در زندگیِ ایماندار است. در آغاز، زمین تاریک بود و هیچ نوری وجود نداشت. سپس عیسی حیات خود را، آن حیاتی را که در او بود، بخشید تا برای انسانها نور باشد.
اور زمین پر بسنے والے سب اُس کی پرستش کریں گے، جن کے نام اُس برّہ کی کتابِ حیات میں لکھے نہیں گئے جو بنایِ عالم سے ذبح کیا گیا ہے۔ مکاشفہ 13:8۔
هنگامی که عیسی برگزید که برای نوع بشر قربانی شود، جان خود را داد تا آدمیان نور داشته باشند. همانگونه که در این دو بخش دیده میشود، هرگاه نور وارد میشود، آن نور دو گروه از پرستندگان را پدید میآورد که بهوسیلهٔ نور و تاریکی، فرزندان روز یا فرزندان شب، نمایانده میشوند.
لیکن اے بھائیو، تم تاریکی میں نہیں ہو کہ وہ دن تم پر چور کی مانند آ پڑے۔ تم سب نور کے فرزند ہو اور دن کے فرزند ہو؛ ہم نہ رات کے ہیں اور نہ تاریکی کے۔ 1 تھسلنیکیوں 5:4، 5۔
Kaṅdi je āme chinhibāku pāru je Pavitra Ātmāṅkara dibasara santānamānanka sahita kete nikata ebam ananta sambandha achhi, tebe āme bujhi pāru je Īśwaranka santānamānanka o Pavitra Ātmāṅkara pratikamānanka madhyare ete nikata sambandha kahinki achhi. Prakāśita Bākyara śeṣa aṁśare āme Jīśunku Alpha ebam Omega rūpare dekhū, rekā upare rekā prayogara madhyama re āme Pitāṅku dekhū, ebam Pavitra Ātmā nijara śeṣa pratikātmaka ātma-prakāśaṇa pradāna karuchhanti; kāraṇa prācīna kālara pavitra lokamāne Pavitra Ātmāṅka dvārā prerita ha’i kathā kahithile. Ādigrantha re nijara prathama ullekhere se nijaku jalopare gatiśīla rūpare cinhita karanti, arthāt mānaba-jātira upare gatiśīla, ebam nijara śeṣa ullekha ehipari achhi.
و روح و عروس میگویند: «بیا.» و هر که میشنود، بگوید: «بیا.» و هر که تشنه است، بیاید. و هر که اراده کند، از آب حیات مفت بگیرد. مکاشفه ۲۲:۱۷.
از ابتدا تا انتها، روحالقدس در پیوند با نوع بشر شناخته میشود، زیرا فرزندان روز نمایانگر ترکیبی از الوهیت و انسانیتاند. پولس، همانگونه که اشعیا نیز بیان میکند، مشخص میسازد که انسانها ظروفاند، و چراغدانهای قدس دارای ظرفهایی بودند که فتیله در آنها قرار داده میشد، و روغن به سوی آن ظروف فرود میآمد تا سوخت لازم را برای آشکار ساختن نوری که همان عدالت مسیح است فراهم آورد. ما ظروف روحالقدس هستیم، یعنی شخصِ سومِ الوهیت، آنگونه که از آغاز تا انجامِ کلام خدا شناسانده شده است، و نیز بهصراحت در نوشتههای روح نبوت معرفی گردیده است.
در پیام فرشتهٔ دوم که در آغاز اَدوِنتیسم و در پایان به انجام رسید، دو پیام متمایز وجود دارد: یکی برای کلیسا و دیگری برای جهان.