"پس در جست‌وجوی مزرعه و کندوکاو برای یافتن جواهرات گران‌بهای حقیقت، گنج‌های نهفته آشکار می‌شوند. به‌گونه‌ای غیرمنتظره، کانسنگ گران‌بهایی را می‌یابیم که باید گردآوری و گرامی داشته شود. و این جست‌وجو باید ادامه یابد. تا کنون، بخش بسیار زیادی از گنجی که یافته شده، نزدیک به سطح زمین قرار داشته و به‌آسانی به دست آمده است. هنگامی که این جست‌وجو به‌درستی انجام می‌شود، هر کوششی به عمل می‌آید تا فهم و دلی پاک نگاه داشته شود. وقتی ذهن گشوده نگه داشته می‌شود و پیوسته در میدان مکاشفه در جست‌وجوست، ذخایر سرشار حقیقت را خواهیم یافت."

«حقایق کهن در جلوه‌هایی نو آشکار خواهند شد، و حقایقی پدیدار خواهند گشت که در جریان جست‌وجو از نظر دور مانده‌اند. حقایق عظیم در زیر مغالطه‌های خطا مدفون شده‌اند، اما جویندهٔ کوشا آن‌ها را خواهد یافت. هنگامی که او گنج‌خانهٔ جواهرات گران‌بهای حقیقت را می‌یابد و می‌گشاید، این دزدی نیست؛ زیرا همهٔ کسانی که این جواهرات را ارج می‌نهند می‌توانند مالک آن‌ها شوند، و آنگاه آنان نیز گنج‌خانه‌ای خواهند داشت تا آن را به روی دیگران بگشایند. آن‌که عطا می‌کند، خود را از این گنج محروم نمی‌سازد؛ زیرا چون آن را بررسی می‌کند تا بتواند آن را به گونه‌ای عرضه کند که دیگران را جذب نماید، گنج‌های تازه‌ای می‌یابد....»

«آنان که در برابر مردم به‌عنوان معلمانِ حقیقت می‌ایستند، باید با موضوعات بزرگ دست‌وپنجه نرم کنند. ایشان نباید وقت گران‌بها را به سخن گفتن از موضوعات پیش‌پاافتاده مشغول سازند. بگذارید کلام را مطالعه کنند و کلام را موعظه نمایند. بگذارید کلام در دستان ایشان همچون شمشیری تیز، دودَم باشد. بگذارید به حقایق گذشته شهادت دهد و آنچه را که در آینده خواهد بود آشکار سازد.»

«نورِ فزاینده بر تمامی حقایق عظیمِ نبوت خواهد تابید، و آنها با طراوت و درخشندگی دیده خواهند شد، زیرا پرتوهای تابناکِ آفتابِ عدالت همه‌چیز را روشن خواهد ساخت.» Manuscript Releases، جلد ۱، ۳۷–۴۰.

אני מאמין כי כעת הצבתי די והותר ייצוגים נבואיים במקומם במאמרים הקודמים, כדי שתהיה נקודת ייחוס טובה כאשר נתחיל להתקדם בספר ההתגלות. אם אתם קוראים מאמרים אלה באינטרנט, אני מקווה שאתם מבינים שהמאמרים מסודרים ברצף על פי התאריך. אני מבין שיש מי שעוקבים אחר המאמרים ומכירים את רוב הדברים שאני משתף, ולפניהם אני מבקש את סליחתי על כל החזרות. השתדלתי להציג ביסוס מקראי מספיק לאמיתות שבהן אנו עוסקים, כדי שמי שחדש לעקרונות ש־Future for America נוקטת יבין ויישאר מעורב, אף כי ייתכן שחסרה לו חלק מן ההיכרות עם מושגים אלה, אשר לרבים מאתנו כבר ידועים.

حقایق بسیار نیرومندی وجود دارد که تا همین اواخر هرگز آن‌ها را در کتاب مکاشفه تشخیص نداده بودم و اکنون گشوده شده‌اند. می‌توانستم این حقایق را به‌سادگی در عرصهٔ عمومی مطرح کنم، بی‌آنکه نخست بکوشم پیش از بیان آن‌ها، مبنایی از پشتوانهٔ نبوی بنا نهم؛ اما این حقایق چنان تازه و چنان خطیرند که مایل نبوده‌ام آن‌ها را بی‌هیچ بنیادی که بتوان حقایق را بر آن نهاد، در میان بگذارم؛ حقایقی که به باور من، به‌صورت گشوده شدن مهرهای مکاشفه نمود یافته‌اند، و این امر درست پیش از بسته شدن زمانِ آزمایش رخ می‌دهد.

اور اُس نے مجھ سے کہا، اِس کتاب کی نبوت کی باتوں پر مُہر نہ لگا، کیونکہ وقت نزدیک ہے۔ جو ناراست ہے، وہ ناراست ہی رہے؛ اور جو ناپاک ہے، وہ ناپاک ہی رہے؛ اور جو راست باز ہے، وہ راست باز ہی رہے؛ اور جو مُقدّس ہے، وہ مُقدّس ہی رہے۔ مکاشفہ 22:10، 11۔

عیسی اصلی را دربارهٔ تعلیمِ حقیقت بیان کرد که به باور من در اینجا قابلِ اِعمال است. این اصل در چارچوبِ شناساییِ کارِ روح‌القدس قرار دارد.

اور جب وہ آئے گا تو دنیا کو گناہ، راستبازی اور عدالت کے بارے میں قصوروار ٹھہرائے گا: گناہ کے بارے میں، کیونکہ وہ مجھ پر ایمان نہیں لاتے؛ راستبازی کے بارے میں، کیونکہ میں اپنے باپ کے پاس جاتا ہوں اور تم مجھے پھر نہیں دیکھو گے؛ عدالت کے بارے میں، کیونکہ اس دنیا کے سردار پر حکم ہو چکا ہے۔ مجھے ابھی تم سے اور بھی بہت سی باتیں کہنی ہیں، مگر تم اب ان کی برداشت نہیں کر سکتے۔ لیکن جب وہ، یعنی سچائی کا رُوح، آئے گا تو تمہیں تمام سچائی کی راہ دکھائے گا، کیونکہ وہ اپنی طرف سے نہ کہے گا؛ بلکہ جو کچھ سنے گا، وہی کہے گا، اور تمہیں آنے والی باتوں کی خبر دے گا۔ وہ میری تمجید کرے گا، اس لیے کہ وہ مجھ ہی سے لے گا اور تمہیں جتائے گا۔ یوحنا 16:8–16۔

هنگامی که مسیح فرمود: «هنوز چیزهای بسیار دارم که به شما بگویم، لیکن اکنون طاقت تحمل آن‌ها را ندارید»، این سخن اعتقاد مرا تأیید می‌کند که اکنون مطالب بسیاری برای عرضه وجود دارد، اما نخست باید مقدمه‌ای منطقی فراهم شود تا آن حقایق بر آن بنا گردند. با این وصف، آیات پیشین، پیام‌های سه فرشته را چنین معرفی می‌کنند که روح‌القدس «جهان را بر گناه و بر عدالت و بر داوری ملزم» می‌سازد. آن سه پیام، آخرین پیام هشدار هستند؛ ازاین‌رو، این بخش که کار روح‌القدس را مشخص می‌سازد، شهادتی مهم است، زیرا تأکید می‌ورزد که پیام به‌طور تدریجی فهمیده می‌شود، و تنها کسانی آن را درمی‌یابند که دارای روغن روح‌القدس باشند. یوحنا در کتاب مکاشفه، درست همین حقیقت را به تصویر می‌کشد، آنگاه که تصریح می‌کند که در پایان جهان، یک اَدونتیستِ روزِ هفتمِ نگهدارندهٔ سَبَّت است.

در روزِ خداوند در روح بودم، و از پشتِ سرِ خود آوازی عظیم شنیدم، مانندِ صدای شیپور. مکاشفه ۱:۱۰.

اَدوِنتیست‌های روز هفتم در پایان جهان که پیامِ گشوده‌شده در مکاشفه را درک خواهند کرد، این کار را از آن‌رو انجام خواهند داد که «در روح» هستند. در چارچوبِ مَثَلی که به ما گفته شده است «تجربهٔ قوم اَدوِنتیست را به تصویر می‌کشد»، یوحنا باکره‌ای دانا است، زیرا روغنِ روح را دارد. او نمایندهٔ باکرگانِ دانا در پایان جهان است که آوازی عظیم را «از پشتِ» سرِ خود می‌شنوند. «آوازی از پشتِ» سرِ او همان الفا و اُمگا است، چنان‌که در آیهٔ بعدی به‌صراحت معرفی می‌شود، و آن آواز به او اعلام می‌کند که به راه‌های کهن بازگردد و در آن‌ها سلوک نماید.

بدین‌سان خداوند می‌فرماید: «بر سر راه‌ها بایستید و بنگرید و از راه‌های کهن بپرسید که راه نیکو کدام است؛ و در آن گام بردارید، و برای جان‌های خویش آرامش خواهید یافت.» اما آنان گفتند: «در آن گام نخواهیم برداشت.» ارمیا ۶:۱۶.

«آرامش»ی که ارمیا به آن اشاره می‌کند، همان افاضهٔ روح‌القدس در طیّ بارانِ آخر است. در آیهٔ بعد، ارمیا نمونهٔ دومی از باکرگانِ جاهل را ارائه می‌کند که از بازگشت به مبانیِ ادونتیسم (راه‌های قدیم) و سلوک در آن‌ها امتناع می‌ورزند.

نیز بر شما دیدبانانی گماشتم که می‌گفتند: «به آوای کرنا گوش فرا دهید.» اما ایشان گفتند: «گوش نخواهیم فرا داد.» ارمیا ۶:۱۷

جب یوحنا اپنے پیچھے سے اُس آواز کو سنتا ہے جو اُسے قدیم راہوں یا ایڈونٹزم کی بنیادوں کی طرف رہنمائی کرتی ہے، تو وہ آواز جو وہ سنتا ہے نرسنگے کی مانند ہے۔ یہ آواز اُن "نگہبانوں" کے ذریعے پہنچائی جاتی ہے جنہیں خدا نے ایڈونٹزم پر مقرر کیا۔ فادر ملر وہ نگہبان تھا جس نے عدالت کے آغاز کے اعلان کرنے والے پہلے فرشتے کی منادی کے دوران، ایڈونٹزم کے آغاز میں، تنبیہ کا نرسنگا پھونکا۔ لیکن یوحنا خاص طور پر اُن لوگوں کی نمائندگی کرتا ہے جو تیسرے فرشتے کے پیغام کی منادی کرتے ہیں، جو عدالت کے اختتام کا اعلان کرتا ہے۔ وہ اُن لوگوں کی نمائندگی کرتا ہے جو اُن بنیادوں کی طرف واپس لوٹتے ہیں جنہیں خدا نے ملر کے کام کے وسیلہ سے قائم کیا۔

हमने वर्षों से बार-बार यह दिखाया है (और यह हबक्कूक की तालिकाओं में पाया जा सकता है) कि पहले स्वर्गदूत का संदेश, “परमेश्वर का भय मानो,” पाप का दोषी ठहराने के लिए है; और दूसरे स्वर्गदूत के संदेश में धर्म प्रकट होता है, तथा तीसरा न्याय की पहचान कराता है। ये तीन स्वर्गदूतों के तीन चरण हैं और पवित्र आत्मा के कार्य के भी यही तीन चरण हैं। ये तीनों चरण उन तीन इब्रानी अक्षरों द्वारा भी निरूपित होते हैं, जिनसे वह इब्रानी शब्द बनता है जिसका अनुवाद “सत्य” किया गया है। यूहन्ना सोलह के इस अंश में, यीशु परमेश्वर की प्रजा को “सम्पूर्ण सत्य” में मार्गदर्शन देने में पवित्र आत्मा के कार्य की चर्चा कर रहे हैं, साथ ही उन्हें “आने वाली बातें” भी दिखा रहे हैं। तौभी यीशु कहते हैं कि “मुझे तुम से और भी बहुत-सी बातें कहनी हैं, परन्तु अब तुम उन्हें सह नहीं सकते।”

امیدوارم که بخشی از اهمیت واژهٔ عبری‌ای را که به «حقیقت» ترجمه شده است، درک کرده باشید. زیرا ما تازه آغاز کرده‌ایم که آن نماد را در مطالعهٔ خود به کار بریم. در سه آیهٔ نخستِ مکاشفه باب یک، فرایند ارتباط میان خدا و انسان مشخص می‌شود. این امر حتی پیش از آن مشخص می‌شود که مکاشفه ماهیت سه‌گانهٔ الوهیت را معرفی کند. این موضوع در آیات پایانیِ مکاشفه شاهدی دوم می‌یابد و بدین‌سان، بر اساس به‌کارگیری اصلِ «خط بر خط»، نور بیشتری پدید می‌آورد.

سپس هنگامی که پیدایش ۱:۱–۲:۳ را می‌افزاییم، شاهدی سوم و نیز خطی نبویِ دیگر می‌یابیم تا آن را بر دو خط پیشین در آغاز و پایانِ مکاشفه منطبق سازیم.

سپس آخرین وعده را در عهد عتیق که ایلیایِ آینده را مشخص می‌سازد، می‌افزاییم، و چهار خطِ نبوتی خواهیم داشت.

سپس فصل نخستِ عهد جدید را می‌افزاییم، و بدین‌سان پنج خط در اختیار داریم تا با کنار هم نهادن آن‌ها، هنگام به‌کارگیری اصلِ آلفا و اُمگا بر همهٔ خطوط، پیامِ نهاییِ موجود در کتاب‌مقدس را به دست آوریم. اگر این پنج خطی را که پیش‌تر شناسایی کرده‌ایم، با اِعمال این اصل به‌طور فراگیر بر آن پنج خط، به انجام رسانیم، آنگاه باید انتظار داشته باشیم که پایانِ متّی و پایانِ یوحنّا بر همان اطلاعاتی شهادت دهند که هر پنج خطِ نبوّتیِ «نخست و آخر» که در حال بررسی آن‌ها هستیم، بر آن شهادت می‌دهند.

هغه پیغام چې مهرونه یې پرانیستل کېږي، د مکاشفې په کتاب کې ټینګېدلی دی؛ نو هماغه د نورو کرښو لپاره د ارجاع ټکی دی، د خور وایټ له دې وینا سره په موافقه کې چې «د بائبل ټول کتابونه په مکاشفه کې سره یوځای کېږي او هلته پای ته رسېږي.» د مکاشفې د کتاب د لومړیو دریو آیتونو پیغام هغه بهیر راپېژني چې خدای یې د خپلې کلام د لېږدولو لپاره کاروي، څو یوحنا یې ولیکي او کلیساوو ته یې واستوي. د نوي عهد نامې لومړی کتاب، لکه څنګه چې مخکې یادونه وشوه، د عیسی مسیح نسب بیانوي، او په یوه خورا معلوماتي نکته سره پیل کېږي.

کتابِ نسب‌نامهٔ عیسی مسیح، پسر داود، پسر ابراهیم. متی ۱:۱.

عیسی تعامل مستقیم خود را با یهودیانِ جدل‌گر با خاموش ساختن ایشان از طریق موضوعِ «پسر داوود» به پایان رسانید؛ موضوعی که یهودیان تنها در صورتی می‌توانستند آن را دریابند که اصلِ کتاب‌مقدسیِ آغاز و انجام را فهمیده بودند. آنان نفهمیدند، و بیشتر اَدوِنتیست‌ها نیز نمی‌فهمند. هر کس که بخواهد بر ضدّ اصلِ تکرارِ تاریخ استدلال کند، نشان می‌دهد که نمی‌فهمد اسرائیلِ باستان نمونهٔ اسرائیلِ جدید است؛ و نخواستنِ آنان برای ایمان آوردن به آن اصل، همان نخواستنِ یکسانی است که در پایانِ اسرائیلِ باستان برای فهمیدنِ همین اصل وجود داشت. عیسی در معمّای نهاییِ خود برای یهودیان، با ارجاع دادن ایشان به این معمّا که چگونه ممکن است سَرورِ داوود، در عین حال پسرِ داوود نیز باشد، آن اصل را مجسّم ساخت.

بابِ اوّلِ انجیلِ یوحنا بیان می‌کند که در ابتدا کلمه با خدا بود، و کلمه خدا بود، و کلمه همه‌چیز را آفرید. این البته با دیگر مضامینی که به آن‌ها اشاره می‌کنیم، هم‌سو است. و اگر سپس آخرین سخنان در انجیلِ یوحنا را در نظر بگیریم، می‌بینیم که پطرس، پس از آن‌که شنید عیسی چگونه مرگ خود را توصیف کرد، از عیسی پرسید که بر رسول یوحنا چه خواهد گذشت.

پطرس چون او را دید، به عیسی گفت: «خداوندا، و این مرد چه خواهد کرد؟» عیسی به او گفت: «اگر بخواهم که او بماند تا من بیایم، تو را با آن چه کار؟ تو از پی من بیا.» پس این سخن در میان برادران شهرت یافت که آن شاگرد نخواهد مرد؛ لیکن عیسی به او نگفت که نخواهد مرد، بلکه گفت: «اگر بخواهم که او بماند تا من بیایم، تو را با آن چه کار؟» این است آن شاگردی که بر این امور شهادت می‌دهد و اینها را نوشته است؛ و ما می‌دانیم که شهادت او راست است. و نیز چیزهای بسیار دیگر هست که عیسی به‌جا آورد، که اگر یکایک آنها نوشته شود، گمان می‌برم که خود جهان نیز گنجایش کتابهایی را که نوشته می‌شد، نداشته باشد. آمین. یوحنا 21:21–25.

پطرس می‌خواست بداند یوحنا چگونه خواهد مرد، یا حتی آیا یوحنا خواهد مرد یا نه. پاسخ در این بخش دو بار تکرار می‌شود: نخست هنگامی که عیسی فرمود، و سپس یوحنا بار دیگر بیان کرد: «اگر بخواهم که او [یوحنا] تا آمدن من بماند، تو را چه؟» یوحنا تا آمدن دوم عیسی زنده ماند.

شما تنها زمانی می‌توانید آن «حقیقت» را ببینید یا بشنوید که به تکرار تاریخ ایمان داشته باشید، و نیز به این‌که تاریخی که قرار است تکرار شود، در پایان جهان تکرار می‌گردد. پایان جهان همان جایی است که یوحنا هنگام نگارش کتاب مکاشفه در آن قرار داشت. آخرین کتاب در انجیلِ یوحنا با دیگر خطوطِ آغاز و پایان هماهنگ است، زیرا یوحنا را در تاریخِ رویدادهای منتهی به آمدنِ ثانوی جای می‌دهد؛ جایی که او، به نمایندگی از کسانی که پیامِ هشدار نهایی را اعلام می‌کنند، آن پیام را به کلیساها می‌فرستد.

در روزگار مسیحیان نخستین، مسیح بار دوم آمد. آمدن نخست او در بیت‌لحم بود، آنگاه که به‌صورت طفلی آمد. آمدن دوم او در جزیرهٔ پطمس بود، هنگامی که خویشتن را در جلال بر یوحنای مکاشفه‌کننده آشکار ساخت؛ همان‌که چون او را دید، «همچون مرده بر پای‌های او افتاد». اما مسیح او را قوت بخشید تا تابِ آن رؤیت را بیاورد، و سپس پیامی به او داد تا برای کلیساهای آسیا بنویسد، که نام‌هایشان وصف‌کنندهٔ ویژگی‌های هر کلیساست.

نوری که مسیح بر خادم خویش، نبی، آشکار ساخت، برای ماست. در مکاشفهٔ او، پیام‌های سه فرشته و نیز توصیف آن فرشته‌ای داده شده است که می‌بایست با قدرتی عظیم از آسمان فرود آید و زمین را با جلال خویش روشن سازد. در آن، هشدارهایی بر ضد شریری که در ایام آخر وجود خواهد داشت، و بر ضد نشان وحش، آمده است. ما نه تنها باید این پیام را بخوانیم و بفهمیم، بلکه باید آن را با آوایی روشن و بی‌ابهام به جهان اعلام کنیم. با ارائهٔ این امور که بر یوحنا مکشوف گردیده است، قادر خواهیم بود مردم را به حرکت درآوریم.» Manuscript Releases، جلد 19، 41.

انجیل یوحنا در پایان خود، فرایند ارتباط را همان‌گونه که در سه آیهٔ نخستِ مکاشفه آمده است، مشخص می‌سازد، بدین‌سان که یوحنا را به‌طور نبوی در تاریخِ آمدنِ ثانوی جای می‌دهد. بنابراین، از نخستین «آمدنِ ثانوی» عیسی («پَطمُس») برای تصویر کردن آخرین «آمدنِ ثانوی» او بهره می‌گیرد. این امر به‌گونه‌ای کامل با دیگر خطوطی که در نظر داریم پیوند می‌یابد، زیرا یوحنا را در پایانِ جهان، در پَطمُس، نشان می‌دهد؛ جایی که مکاشفهٔ عیسی مسیح را دریافت می‌کند. اما دربارهٔ پایانِ کتابِ متی چه می‌توان گفت؟

سپس آن یازده شاگرد به جلیل رفتند، به همان کوهی که عیسی ایشان را بدان‌جا مقرر فرموده بود. و چون او را دیدند، او را پرستش کردند؛ لیکن بعضی شک کردند. و عیسی نزدیک آمده، بدیشان خطاب کرده، گفت: تمامی قدرت در آسمان و بر زمین به من داده شده است. پس بروید و همه امّت‌ها را شاگرد سازید و ایشان را به اسمِ پدر و پسر و روح‌القدس تعمید دهید؛ و به ایشان تعلیم دهید که همه آنچه را که به شما حکم کرده‌ام، نگاه دارند. و اینک من هر روزه تا انقضای عالم با شما هستم. آمین. متی 28:16–20.

در این passage تمام قدرت به عیسی داده می‌شود، و این البته قدرت آفرینندگیِ او خواهد بود. سپس او فرمانی می‌دهد که تعمید دهند به نام پدر، پسر، و نیز روح‌القدس که در پیدایش یک بر روی آب‌ها در حرکت بود، و هفت روحی که در برابر تخت خدا هستند. این passage مشخص می‌سازد که مسیحیان باید سه شخصِ trio آسمانی را به‌عنوان سه وجودِ متمایز به رسمیت بشناسند. پایان متی نیز همچون آن شش مورد دیگر، بر این سطور می‌افزاید.

«مسیح تعمید را نشانۀ ورود به ملکوت روحانی خویش قرار داده است. او آن را شرطی قطعی مقرر فرموده است که همۀ کسانی که می‌خواهند به‌عنوان تابع اقتدار پدر، پسر، و روح‌القدس شناخته شوند، باید از آن تبعیت کنند. پیش از آنکه انسان در کلیسا خانه‌ای بیابد، پیش از آنکه از آستانۀ ملکوت روحانی خدا بگذرد، باید مُهر نام الهی را دریافت کند: «یَهُوَه عدالت ما.» ارمیا 23:6.»

«تعمید، انکارِ دنیا به نهایتِ وقار و جلال است. آنان که به نامِ سه‌گانهٔ پدر و پسر و روح‌القدس تعمید می‌یابند، در همان آغازِ حیاتِ مسیحیِ خویش، آشکارا اعلام می‌دارند که خدمتِ شیطان را ترک گفته‌اند و عضوِ خاندانِ ملوکانه، فرزندانِ پادشاهِ آسمانی، شده‌اند. ایشان از این فرمان اطاعت کرده‌اند: “از میانِ ایشان بیرون آیید و جدا شوید، … و چیزِ ناپاک را لمس مکنید.” و در حقِ آنان این وعده به انجام می‌رسد: “شما را خواهم پذیرفت، و برای شما پدری خواهم بود، و شما پسران و دخترانِ من خواهید بود، می‌گوید خداوندِ قادرِ مطلق.” دوم قرنتیان ۶:‏۱۷، ۱۸.»

«جب مسیحی بپتسمہ کی سنجیدہ رسم کے تابع ہوتے ہیں تو وہ اُس عہد کو درج کرتا ہے جو وہ اُس کے ساتھ وفادار رہنے کے لیے کرتے ہیں۔ یہ عہد اُن کی وفاداری کی قسم ہے۔ وہ باپ، بیٹے اور روحُ القدس کے نام میں بپتسمہ لیتے ہیں۔ یوں وہ آسمان کی تین عظیم قدرتوں کے ساتھ متحد ہو جاتے ہیں۔ وہ اپنے آپ کو اس بات کے لیے پابند کرتے ہیں کہ دنیا سے کنارہ کریں اور خدا کی بادشاہی کے قوانین کی پابندی کریں۔ اب سے اُنہیں زندگی کی نئی حالت میں چلنا ہے۔ اب وہ انسانوں کی روایات کے پیرو نہ رہیں۔ اب وہ بےایمان طریقوں پر نہ چلیں۔ اُنہیں آسمانی بادشاہی کے فرائض کی اطاعت کرنی ہے۔ اُنہیں خدا کے جلال کی جستجو کرنی ہے۔ اگر وہ اپنے عہد کے سچے رہیں گے تو اُنہیں ایسا فضل اور قدرت بخشی جائے گی جو اُنہیں تمام راستبازی پوری کرنے کے قابل بنائے گی۔ ‘لیکن جتنوں نے اُسے قبول کیا، اُس نے اُنہیں خدا کے فرزند بننے کا حق بخشا، یعنی اُنہیں جو اُس کے نام پر ایمان لاتے ہیں۔’ Evangelism, 307.»

عیسی در کلامِ خود پایان را به‌وسیلهٔ آغاز به تصویر می‌کشد، زیرا او کلمه است، و او آلفا و امگا است.

با گرد آوردن این هفت خط در کنار یکدیگر، تصویری بسیار دقیق از فرایند ارتباط میان خدا و انسان شکل می‌گیرد، همراه با بسیاری از حقایق دیگرِ حیاتی و مهم که به‌وسیلهٔ دیگر شاهدانِ «خطوط» بیان و تثبیت شده‌اند. هفت «خط» نبوت که نمایانگر آلفا و امگا هستند. اما دربارهٔ کتاب ملاکی چه می‌توان گفت؟

کتاب ملاکی نکوهشی تند علیه کاهنانِ بی‌وفا در ادونتیسم است. این کتاب با معرفیِ دو گروه از پرستش‌کنندگان در ادونتیسم در پایان جهان آغاز می‌شود.

بارِ کلامِ خداوند به اسرائیل به‌واسطۀ ملاکی. خداوند می‌فرماید: «شما را محبت کرده‌ام.» اما شما می‌گویید: «در چه چیز ما را محبت کرده‌ای؟» خداوند می‌فرماید: «آیا عیسو برادر یعقوب نبود؟ با این حال، یعقوب را محبت کردم.» ملاکی ۱:‏۱، ۲

ملاکی مزید ہمیں آگاہ کرتا ہے کہ دنیا کے آخر میں عبادت گزاروں کی دو جماعتیں دراصل کاہنوں کی دو جماعتیں ہیں۔

اور اب، اے کاہنو، یہ حکم تمہارے لیے ہے۔ اگر تم نہ سنو، اور اگر تم اسے دل پر نہ لو کہ میرے نام کو جلال دو، ربّ الافواج فرماتا ہے، تو میں تم پر لعنت بھیجوں گا، اور میں تمہاری برکتوں پر لعنت کروں گا؛ بلکہ میں ان پر پہلے ہی لعنت کر چکا ہوں، کیونکہ تم اسے دل پر نہیں لیتے۔ ملاکی 2:1، 2۔

ابتدای ملاکی با دو گروه از کاهنان، پیامِ لائودیکیه و فیلادلفیه را به‌گونه‌ای نمادین بازمی‌نمایاند. به کاهنان امر می‌شود که «بشنوند». یوحنا نمایانگر آن کاهنانی است که می‌شنوند، و کاهن نمایندهٔ قومِ برگزیدهٔ عهدِ خداست. ایشان از پیش ملعون شده‌اند و اگر «نشنوند» و آن را «به دل نسپارند» یا «نخواهند به دل بسپارند»، بار دیگر نیز ملعون خواهند شد.

شما نیز، همچون سنگ‌های زنده، بنا کرده می‌شوید تا خانه‌ای روحانی و کهانتی مقدّس باشید، تا قربانی‌های روحانی را که به‌واسطۀ عیسی مسیح مقبولِ خداست، تقدیم کنید. ازاین‌رو نیز در کتاب آمده است: «اینک در صهیون سنگ زاویه‌ای اصلی، برگزیده و گران‌بها می‌نهم؛ و هر که به او ایمان آورد، هرگز سرافکنده نخواهد شد.» پس برای شما که ایمان می‌آورید، او گران‌بهاست؛ امّا برای آنان که نافرمان‌اند، «همان سنگی که بنّایان رد کردند، سرِ زاویه گردیده است»، و نیز «سنگِ لغزش و صخرۀ مایۀ عثار»؛ یعنی برای آنان که از کلام می‌لغزند، چون نافرمان‌اند؛ و برای همین نیز مقرّر شده بودند. امّا شما نسل برگزیده، کهانت ملوکانه، امّت مقدّس، و قومی مخصوص هستید، تا فضایلِ او را اعلام کنید که شما را از ظلمت به نورِ شگفت‌انگیز خود فراخوانده است؛ شما که در گذشته قومی نبودید، امّا اکنون قومِ خدا هستید؛ و آنان که رحمت نیافته بودند، امّا اکنون رحمت یافته‌اید. ۱ پطرس ۲:‏۵–۱۰.

کاهنان قوم برگزیدهٔ خدا هستند که به‌وسیلهٔ «سنگِ زاویه» در پیِ بنیادِ هیکل آزموده می‌شوند. سنگِ زاویه همان سنگی است که همهٔ دیگر سنگ‌های بنیاد با آن هم‌راستا می‌گردند، و نیز سنگی است که بارِ تمام هیکل را بر دوش می‌کشد. سنگِ زاویهٔ میلر «هفت زمان»ِ لاویان بیست‌وشش بود. سنگِ زاویه، یا آن سنگی که بناکنندگان رد کردند، حکایتی حقیقی از بنای هیکل است که در نوشته‌های روح نبوت به‌گونه‌ای بسیار مشخص توصیف شده است. یکی از نکات مربوط به نخستین سنگی که رد شد این است که پس از رد شدن کنار گذاشته شد، و از آن پس بناکنندگان هیکل به‌طور منظم بر آن سنگِ زاویه که در محدودهٔ کارشان کنار نهاده شده بود، می‌لغزیدند. آن سنگ، سنگِ لغزش بود.

در ملاکی، خداوند کاهنان شریر را، که همچنین به‌عنوان باکره‌های نادانِ لائودیکیه شناخته می‌شوند، آگاه می‌سازد که ایشان را «لعنت» خواهد کرد و نیز هم‌اکنون کرده است. او ایشان را لعنت می‌کند، زیرا «نمی‌شنوند» و پیامِ الیاس را بر دل‌های خود «نمی‌نهند». پیامِ الیاس، دلِ پدران را به‌سوی فرزندان و دلِ فرزندان را به‌سوی پدران برمی‌گرداند. بازگردانیدنِ دل‌های ایشان، نمایانگرِ شنیدنِ پیامِ الیاس دربارهٔ پدران و فرزندان است، که همان اصلِ نخست و آخر است. شنیدنِ پیامِ نخست و آخر کافی نیست؛ بلکه باید بر دل نهاده شود. پذیرفتنِ پیامِ الیاس، یعنی آن را بر دل خود نهادن. اگر کاهنی آن اصل را نشنود، ملعون خواهد شد.

آنان در سال ۱۸۶۳، هنگامی که فرایند رد کردن همان نخستین حقیقتِ بنیادی را که میلر کشف کرده بود آغاز کردند، لعنت را بر خود آوردند، و تا به امروز جز ادامه دادن همان ردّ چیزی نکرده‌اند. اما هرچند این لعنتِ تدریجی در سال ۱۸۶۳ آغاز شد (زیرا ایشان از هم‌اکنون نیز ملعون‌اند)، آن لعنتی که در زمان آینده بیان شده است، هنگامی واقع می‌شود که در قانون یکشنبه از دهان خداوند بیرون افکنده می‌شوند. آغازِ ملاکی پایان را به تصویر می‌کشد، زیرا پایان نمایانگر آخرین هشداری است که به کاهنانِ دانا و نادان داده می‌شود. دانایان و نادانان در ملاکی به‌صورت عیسو و یعقوب به تصویر کشیده شده‌اند: برادر بزرگ‌تر که عهد را از طریق حقِّ نخست‌زادگیِ فرزندِ نخستین نمایندگی می‌کند، در تقابل با برادر کوچک‌تر. بزرگ‌تر، اوّل را نمایندگی می‌کند و کوچک‌تر، آخر را.

در ملاکی، هم عیسو و هم یعقوب ادونتیست‌های لائودیکیه‌ای هستند؛ اما دومی سرانجام «آواز» خداوند را شنید، توبه کرد، و نامش به اسرائیل تغییر یافت. آن بزرگ‌تر، آن نخستین، نشنید. یعقوب آن شبی که در خواب دید و فرشتگان را بر نردبان، که نمایندهٔ مسیح بود، در حال صعود و نزول مشاهده کرد، آواز خداوند را شنید. یعقوب نمایندهٔ ادونتیست‌های لائودیکیه‌ای در پایان جهان است که هنگامی که سه آیهٔ نخستِ مکاشفهٔ باب یک را تجربه می‌کنند، از لائودیکیه‌ایان به فیلادلفیاییان تبدیل می‌شوند؛ چنان‌که این امر به‌وسیلهٔ یوحنا و خواب یعقوب از نردبانِ فرشتگانِ صاعد و نازل به تصویر کشیده شده است. آن تجربه، آغاز تبدیل یعقوب به اسرائیل، یعنی فیلادلفیایی، را نشان می‌دهد. پایان داستانِ تبدیلِ یعقوب زمانی است که او در فنیئیل با مسیح کشتی می‌گیرد. از این‌رو، داستانِ حقِّ نخست‌زادگیِ یعقوب در سه آیهٔ نخستِ مکاشفه باب یک آغاز می‌شود، آن‌گاه که گشوده‌شدنِ مُهرِ پیامِ هشدار نهایی در حال وقوع است، و در زمان هفت بلای آخر، در خلال زمانِ تنگی، پایان می‌یابد.

هر چهار دستهٔ آغازها و پایان‌ها، «حکم بر حکم»، بر پیامِ مکاشفهٔ عیسی مسیح شهادت می‌دهند. پرسش این است که آیا کاهنانِ جاهل خواهند شنید یا نخواهند شنید.

خوشا به حال آن‌که می‌خواند، و آنان که سخنان این نبوّت را می‌شنوند و آنچه را که در آن مکتوب است نگاه می‌دارند؛ زیرا وقت نزدیک است. مکاشفه ۱:۳

کاهنانِ حکیم که آنچه را روح به کلیساها می‌گوید می‌شنوند، پیامِ ایلیا را نیز می‌شنوند. میلر ایلیا بود، و برخی شنیدند، اما دیگران سر باز زدند.

«هزاران تن به پذیرفتن حقیقتی که ویلیام میلر موعظه می‌کرد، هدایت شدند، و خادمان خدا در روح و قدرتِ ایلیا برانگیخته شدند تا این پیام را اعلام کنند. همچون یوحنا، پیشروِ عیسی، آنان که این پیامِ خطیر را موعظه می‌کردند، خود را ناگزیر می‌دیدند که تبر را بر ریشهٔ درخت نهند و مردمان را فراخوانند تا میوه‌هایی شایستهٔ توبه به بار آورند. شهادت آنان به‌گونه‌ای بود که کلیساها را بیدار سازد و به‌نیرومندی تحت تأثیر قرار دهد و منش واقعی ایشان را آشکار کند. و هنگامی که این هشدارِ خطیر، برای گریختن از غضبِ آینده، طنین‌انداز شد، بسیاری از آنان که با کلیساها متحد بودند، این پیامِ شفا‌بخش را پذیرفتند؛ ارتدادهای خویش را دیدند، و با اشک‌های تلخِ توبه و جان‌گدازیِ عمیقِ روح، خویشتن را در حضور خدا فروتن ساختند. و چون روحِ خدا بر آنان قرار گرفت، ایشان نیز در بلند کردن این ندا یاری رساندند: “از خدا بترسید و او را جلال دهید، زیرا ساعتِ داوریِ او فرا رسیده است.”» Early Writings, 233.

میلر به‌وسیلهٔ هر دو، ایلیا و یحییِ تعمیددهنده، تمثیل شده بود؛ زیرا یحییِ تعمیددهنده راه را برای نخستین آمدن مسیح مهیا کرد، و میلر راه را برای آمدن مسیح به قدس‌الاقداسِ مقدس آسمانی در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ آماده ساخت. ملاکی به‌طور مستقیم کارِ یحیی و میلر را مشخص می‌سازد.

اینک، رسول خویش را می‌فرستم، و او راه را پیش روی من مهیا خواهد ساخت؛ و آن خداوندی که شما طالب او هستید، ناگهان به هیکل خود خواهد آمد، یعنی آن رسولِ عهد که شما مشتاق اویید؛ اینک، او خواهد آمد، یهوه صبایوت می‌گوید. اما کیست که روز آمدن او را تاب آورد؟ و کیست که هنگامی که ظاهر شود، بایستد؟ زیرا او همچون آتشِ پالایشگر و مانند صابونِ رخت‌شویان است. و او چون پالایشگر و تصفیه‌کنندهٔ نقره خواهد نشست؛ و پسران لاوی را طاهر خواهد ساخت، و ایشان را مانند طلا و نقره پاک خواهد گردانید، تا هدیه‌ای به عدالت برای خداوند تقدیم کنند. آنگاه هدیهٔ یهودا و اورشلیم نزد خداوند مقبول خواهد بود، چنان‌که در ایام قدیم و همچون سال‌های پیشین بود. و من برای داوری به شما نزدیک خواهم شد؛ و بر ضد جادوگران، و بر ضد زناکاران، و بر ضد آنان که سوگند دروغ می‌خورند، و بر ضد آنان که مزدِ مزدور را پایمال می‌کنند، و حق بیوه‌زن و یتیم را ستم می‌نمایند، و حق غریب را منحرف می‌سازند، و از من نمی‌ترسند، شاهدی سریع خواهم بود، یهوه صبایوت می‌گوید. زیرا من یهوه هستم و تغییر نمی‌کنم؛ از این رو شما، ای پسران یعقوب، نابود نشده‌اید. ملاکی ۳:‏۱–۶.

به‌عنوان «دیده‌بان» برای تاریخ خود، کار میلر نمایانگر برپا داشتنِ بنیادهای هیکل بود. کار او در آغاز باید مصوِّرِ کاری باشد که نمایانگر تکمیل هیکل است. آن کار نهایی مستلزمِ دیده‌بانی دیگر است تا شیپور را با نوایی معیّن به صدا درآورد. میلر و پیامِ فرشتهٔ اول، آغازِ داوری را اعلام کردند، و آن دیده‌بانی که میلر در پایانِ اَدونتیسم نمونهٔ اوست، پایانِ داوری را اعلام خواهد کرد.

در ملاکی، خداوند وعده می‌دهد که داوری را «بر ضد جادوگران، و بر ضد زناکاران، و بر ضد سوگندخورندگانِ دروغین، و بر ضد کسانی که مزدِ مزدور را پایمال می‌کنند، و بیوه‌زن و یتیم را، و آنان که غریب را از حقّش منحرف می‌سازند، و از من نمی‌ترسند» خواهد آورد. آنان که در اینجا معرفی می‌شوند، همان کسانی هستند که از «یهوه صبایوت» «نمی‌ترسند». ویلیام میلر، پیام‌آورِ فرشتهٔ اول است که انسان‌ها را فرا می‌خواند تا «از خدا بترسند». رد کردنِ مبانی، رد کردنِ ترس از خداست.

زیرا اینک آن روز می‌آید که چون تنور خواهد سوخت؛ و همهٔ متکبران، آری، و همهٔ بدکاران کاه خواهند بود؛ و آن روز که می‌آید ایشان را خواهد سوزانید، یهوه صبایوت می‌گوید، چنان‌که نه ریشه‌ای برای ایشان باقی گذارد و نه شاخه‌ای. اما بر شما که از نام من می‌ترسید، آفتاب عدالت با شفا در بال‌های خویش طلوع خواهد کرد؛ و شما بیرون خواهید آمد و مانند گوساله‌های پرواری رشد خواهید نمود. و شریران را پایمال خواهید کرد؛ زیرا ایشان در آن روز که من این کار را به‌جا آورم، زیر کف پاهای شما خاکستر خواهند شد، یهوه صبایوت می‌گوید. شریعت موسی، بندهٔ مرا، که آن را در حوریب برای تمامی اسرائیل، با فرایض و احکام، به او امر فرمودم، به یاد آورید. اینک من ایلیای نبی را پیش از فرا رسیدن روز عظیم و مهیب یهوه نزد شما خواهم فرستاد. و او دل پدران را به سوی فرزندان، و دل فرزندان را به سوی پدرانشان باز خواهد گردانید، مبادا بیایم و زمین را به لعنت بزنم. ملاکی 4:1–6.

  • ابتدای کتاب مقدس (پیدایش) و پایان کتاب مقدس (مکاشفه).

  • آغازِ عہدِ عتیق (پیدائش) اور عہدِ عتیق کا اختتام (ملاکی)۔

  • آغازِ عہدِ جدید (متی) اور عہدِ جدید کا اختتام (یعنی مکاشفہ)۔

  • آغازِ یوحنا کی گواہی (انجیلِ یوحنا) اور یوحنا کی گواہی کا اختتام (پھر مکاشفہ)۔

  • آغازِ ملاکی اور اختتامِ ملاکی۔

  • آغازِ انجیلِ متی اور اختتامِ انجیلِ متی۔

  • آغازِ انجیلِ یوحنا اور انجیلِ یوحنا کا اختتام۔

  • آغازِ چاروں اناجیل اور چاروں اناجیل کا اختتام۔

وقتی آغازها یا پایان‌های نبوی‌ای را که بیش از یک بار به آن‌ها ارجاع شده است کنار بگذاریم، حاصل آن هشت خط نبوی است که باید گرد آورده شوند و بر سه آیهٔ نخستِ مکاشفه قرار گیرند. اما دربارهٔ پایانِ پیدایش چه می‌توان گفت؟

پیدایش کے پچاسویں باب کا اختتام یوسف کی وفات پر ہوتا ہے۔

پس یوسف در سن صد و ده سالگی درگذشت؛ و او را حنوط کردند و در مصر در تابوتی نهاده شد. پیدایش 50:26.

فصل چهل‌وهشتم مرگ یعقوب را مشخص می‌کند. قرار گرفتن مرگ یعقوب نخست در فصل چهل‌وهشتم، که به مرگ یوسف در آیات پایانی فصل پنجاهم می‌انجامد، مُهر آلفا و اُمگا را بر سه فصل پایانی سِفر پیدایش، به‌عنوان پایان کتاب پیدایش، می‌نهد.

آن دو مرگ به‌عنوان نمادهای آغاز و پایانِ اسارت اسرائیل در مصر به‌کار گرفته شده‌اند. در آغاز، جسد یعقوب بازگردانده می‌شود تا با پدرانش به خاک سپرده شود، و هنگامی که موسی از مصر بیرون می‌آید، جسد یوسف را با خود می‌آورد تا در محل دفنِ پدرانش به خاک سپرده شود.

و موسیٰ یوسفؑ کی ہڈیاں اپنے ساتھ لے گیا، کیونکہ اس نے بنی اسرائیل سے سختی کے ساتھ قسم لی تھی، یہ کہہ کر: خدا یقیناً تمہاری خبر لے گا، اور تم میری ہڈیاں یہاں سے اپنے ساتھ اوپر لے جاؤ گے۔ خروج 13:19۔

پیدایش کا اختتام آخری تین ابواب پر مشتمل ہے۔ اڑتالیسویں باب میں یعقوب (اسرائیل) اپنے بارہ بیٹوں پر ایسی برکتیں جاری کرتا ہے جنہیں براہِ راست ان پیشگوئیوں کے طور پر متعین کیا گیا ہے جو تفتیشی عدالت کے ”آخری دنوں“ میں ان بارہ قبیلوں کے ساتھ پیش آتی ہیں۔

و یعقوب پسران خود را فراخواند و گفت: «گرد آیید تا شما را از آنچه در روزهای آخر بر شما واقع خواهد شد، آگاه سازم. گرد آیید و بشنوید، ای پسران یعقوب؛ و به اسرائیلِ پدر خود گوش فرا دهید.» پیدایش 49:1، 2

در «ایام آخر»ِ داوریِ تحقیقی، خداوند وعده می‌دهد که دوازده پسر خود را گرد آورد؛ همانانی که در کتاب مکاشفه به صورت یکصد و چهل و چهار هزار تن به تصویر کشیده شده‌اند. اینان همان کسانی هستند که یوحنا در کتاب مکاشفه از آنان سخن می‌گوید. ایشان به واسطهٔ ندایی از یعقوب گرد آورده می‌شوند؛ ندایی برخاسته از تاریخ آغازین ایشان که به آنان گفته می‌شود آن را «بشنوند» و بدان «گوش فرا دهند». در ایام آخر، آنان که به‌وسیلهٔ پسران یعقوب تمثیل شده‌اند، پیامی را «می‌شنوند» و «گوش فرا می‌دهند» یا چنان‌که یوحنا می‌گوید، آنچه را که در آن نوشته شده است «نگاه می‌دارند». این ندایی از پدر به فرزندان است؛ این همان پیام ایلیا است. آنان که فراخوانده می‌شوند «پسر[ان] یعقوب» خوانده می‌شوند، و نیز باید به «اسرائیل» پدر خویش «گوش فرا دهند».

عیسو و یعقوب در ملاکی نمایانگر باکره‌های دانا و نادان هستند. این ندا از پدرشان، یعقوب، و پدرشان، اسرائیل، صادر می‌شود و بدین‌سان آشکار می‌سازد که هنگامی که آخرین ندا داده می‌شود، همگان ادونتیستِ لائودیکیه‌ای هستند و این انتخاب به دست خود آنان نهاده می‌شود که آیا پسر یعقوبِ فریبکار باشند یا اسرائیلِ غالب. آنچه ایشان را قادر می‌سازد انتخاب کنند، قدرتِ خلاقه‌ای است که در درونِ پیام نهفته است. اگر پیام خوانده، شنیده و نگاه داشته شود، آنگاه به‌واسطه همان قدرتِ خلاقه‌ای که همه چیز را به وجود آورد، ایشان به پسرِ اسرائیل دگرگون خواهند شد. امّا سر باز زدن از شنیدن، به معنای باقی ماندن در تجربه یعقوب، یعنی فریبکار، است.

فراخوانِ گردآوریِ یعقوب، که همچنین همان فراخوانِ گردآوریِ پیامی است که در مکاشفه گشوده شده است، نمادی مهم برای فهمیدن است. «هفت زمان» در لاویان بیست‌وشش تعلیم می‌دهد که هیچ گردآوری‌ای وجود ندارد، مگر آنکه پیش از آن پراکندگی‌ای روی داده باشد. آن یکصد و چهل و چهار هزار تن، کسانی هستند که پیش از فراخوان پراکنده شده بودند. این حقیقت بارها و بارها در کتاب‌مقدس مشخص شده است.

اے قومو، خداوند کا کلام سنو، اور دُور کے جزیروں میں اس کا اعلان کرو، اور کہو، جس نے اسرائیل کو پراگندہ کیا وہی اسے جمع کرے گا، اور اس کی نگہبانی کرے گا، جیسے چرواہا اپنے گلہ کی کرتا ہے۔ یرمیاہ 31:10۔

میثاقی که با یکصد و چهل و چهار هزار تن تجدید می‌شود، دربرگیرندۀ این وعده است که خدا شریعت خویش را بر دل‌های ما خواهد نوشت. اما آنان که این فعل خلّاق به‌دست خداوند برایشان به انجام می‌رسد، پیش‌تر پراکنده شده بوده‌اند.

باز کلام خداوند بر من نازل شد و گفت: ای پسر انسان، برادرانت، آری، برادرانت، مردان خویشاوند تو، و تمامی خاندان اسرائیل به‌تمامی، همان کسانی هستند که ساکنان اورشلیم درباره ایشان گفته‌اند: از خداوند دور شوید؛ این سرزمین به ما برای ملکیت داده شده است. پس بگو: خداوند یهوه چنین می‌فرماید: هرچند ایشان را در میان امت‌ها دور افکنده‌ام، و هرچند ایشان را در میان کشورها پراکنده ساخته‌ام، بااین‌حال در کشورهایی که بدان‌ها خواهند رفت، برای ایشان چون قدسگاهی کوچک خواهم بود. پس بگو: خداوند یهوه چنین می‌فرماید: من شما را از میان قوم‌ها جمع خواهم کرد، و از کشورهایی که در آن‌ها پراکنده شده‌اید فراهم خواهم آورد، و سرزمین اسرائیل را به شما خواهم داد. و ایشان به آنجا خواهند آمد، و همه چیزهای مکروه آن و همه رجاسات آن را از آنجا دور خواهند کرد. و به ایشان یک دل خواهم داد، و روحی تازه در اندرون شما خواهم نهاد؛ و دل سنگی را از جسم ایشان بیرون خواهم آورد، و به ایشان دل گوشتی خواهم داد. حزقیال 11:14–19.

در باب گردآوری آن یک‌صد و چهل‌وچهار هزار تن در ارتباط با «پراکندگی» سخن بیشتری باید گفته شود، اما نخست لازم است بررسیِ نشانِ امضاوارِ آلفا و امگا را در این نه ارجاعی که مورد نظر ماست، یک‌جا گرد آوریم.

در سه فصل پایانیِ کتاب پیدایش، دو طبقه به تصویر کشیده شده‌اند: طبقه‌ای از یاغیان و طبقه‌ای از حکیمان. هر دو طبقه ندایی را می‌شنوند که می‌گوید: «این است راه، در آن سلوک نمایید»، اما یک طبقه از شنیدن صدای شیپور و راه رفتن در طریق‌های قدیم سر باز زد. طبقهٔ یاغیان در پیدایش چهل‌وهشت تا پنجاه، به‌وسیلهٔ قبیلهٔ سیزدهم نمایانده شده است.

در آغازِ اسرائیلِ باستان سیزده قبیله وجود داشت و در آغازِ اسرائیلِ جدید سیزده شاگرد. آن یک شاگردی که از دوازده شاگرد دیگر متمایز است، (چنان‌که افرایم از دیگر قبایل متمایز بود) هر دو نمادِ عصیان‌اند. خواهر وایت به‌صراحت یهودا را باکره‌ای نادان می‌خواند.

“گندم کے درمیان کڑوے دانے رہے ہیں اور ہمیشہ رہیں گے، عقلمند کنواریوں کے ساتھ نادان کنواریاں بھی، اور وہ بھی جن کے پاس اپنی مشعلوں کے ساتھ اپنے برتنوں میں تیل نہیں ہے۔ اُس کلیسیا میں جسے مسیح نے زمین پر قائم کیا، ایک لالچی یہوداہ تھا، اور کلیسیا کی تاریخ کے ہر دور میں یہوداہ موجود رہیں گے۔” Signs of the Times، 23 اکتوبر 1879۔

یہوداہ اسکریوتی ایک بیوقوف کنواری تھا؛ وہ کڑوا گھاس تھا، اور اگر وہ بیوقوف کنواری تھا تو وہ لاؤدیکیائی بھی تھا۔

«حالتِ کلیسا که به‌وسیلهٔ باکرگانِ نادان نمایانده شده است، همچنین از آن به‌عنوان وضعیتِ لائودیکیه یاد شده است.» Review and Herald، 19 اوت 1890.

در فصل چهل و هشتمِ پیدایش، هر دو پسر یوسف از یعقوب برکت یافتند، و از آن پس از آنان با عنوان «نیم‌سبط‌ها» یاد می‌شود. نیم‌سبط باشند یا نباشند، ایشان همچنان سبط بودند. یهودای اِسخَریوطی با مَتّیاس جایگزین شد تا جایگاه دوازدهمی را که پیش‌تر در اختیار یهودای اِسخَریوطی بود، پُر کند. یهودا یکی از شاگردان بود، و از این حیث—در پایان اسرائیلِ باستان سیزده شاگرد وجود داشت، همان‌گونه که در آغاز سیزده سبط وجود داشت.

فرزند یوسف، اِفرایم (قبیلهٔ سیزدهم)، هنگامی به نماد عصیان بدل شد که ده قبیلهٔ شمالی در حمایت از یَربعام گرد آمدند و پادشاهی را به ده قبیلهٔ شمالی و دو قبیلهٔ جنوبی تقسیم کردند. چرا من اِفرایم، فرزند یوسف، را به‌جای برادرش مَنَسّی نماد عصیان می‌دانم؟ عصیانی که با اِفرایم مرتبط است از فصل چهل‌وهشتم آغاز می‌شود، پیش از آن‌که یعقوب دوازده پسر خود را برکت دهد. در فصل چهل‌وهشتم، یعقوب نخست دو پسر یوسف را برکت می‌دهد. از آن‌جا که مَنَسّی نخست‌زاده بود، یوسف انتظار داشت که نخستین برکتِ پسرانش بر مَنَسّی قرار گیرد، و یوسف در برابر انتخاب اِفرایم از سوی یعقوب سر به عصیان برمی‌دارد.

آغاز افرایم، به‌عنوان نمایندهٔ برگزیدگان خدا، حامل شهادتی از عصیان است، و پایان افرایم همان پراکندگیِ «هفت زمان» در لاویان بیست‌وشش است که از ۷۲۳ پیش از میلاد تا ۱۷۹۸ امتداد می‌یابد. در ۷۲۳ پیش از میلاد، ده سبط شمالی، یعنی پادشاهی افرایم، (که به اسرائیل نیز شناخته می‌شد) به‌عنوان یک پادشاهیِ نبوتِ کتاب‌مقدس، زخمی مهلک دریافت کرد. آن زخم مهلک، نبوتی زمانی را آغاز کرد که با دریافتِ زخم مهلک از سوی قدرت پاپی و پادشاهی آن در ۱۷۹۸ به پایان رسید. زخم مهلکِ قدرت پاپی در ۱۷۹۸، نمونهٔ سقوط نهایی بابل است، هنگامی که پادشاه شمال در دانیال یازده آیهٔ چهل‌وپنج «به پایان خود خواهد رسید و یاوری نخواهد داشت». عصیان و سقوط بابل در ایام آخر، به‌وسیلهٔ عصیان و سقوط قدرت پاپی در ۱۷۹۸ نمونه‌وار گردید، و آن نیز به‌نوبهٔ خود به‌وسیلهٔ عصیان و سقوط پادشاهی افرایم (اسرائیل) در ۷۲۳ پیش از میلاد نمونه‌وار شده بود، و آن نیز به‌وسیلهٔ عصیان یوسف نسبت به الهام نبویِ پدرش، چنان‌که در پایان پیدایش مشخص شده است، نمونه‌وار گردیده بود.

سرکشی‌ای که اِفرایم نماد آن است، با سرکشیِ پدرش، یوسف، بر ضدّ پدرِ خویش، یعقوب، آغاز شد. این سرانجام به سرکشیِ ده سبطِ شمالی می‌انجامد، که به «پراکنده‌شدنی که» در لاویان بیست‌وشش به‌صورت «هفت زمان» نمود یافته است، منتهی می‌گردد. دوره‌ای که در آن مملکتِ شمالی پراکنده بود، به دو دوره تقسیم می‌شود: یکی که در سال ۵۳۸ پایان می‌یابد، و دورهٔ بعدی که در ۱۷۹۸ خاتمه می‌پذیرد؛ و همهٔ اینها به پیامی اشاره دارند که درست پیش از بسته‌شدنِ زمانِ آزمایش، در کتاب مکاشفه، از مُهر گشوده می‌شود. آن پیام سقوط نهاییِ بابل را مشخص می‌سازد. در هر نشانهٔ راه از تاریخِ نبویِ اِفرایم، سرکشی آشکار است؛ همان‌گونه که در سرکشیِ سیزدهمین شاگرد، یهودای اسخریوطی، نیز چنین است. اینها دو تن از شاهدانی هستند که عدد سیزده را به‌عنوان نمادِ سرکشی معرفی می‌کنند. اما هیچ‌یک از این حقایقِ مقدّس را نمی‌توان شناخت، مگر آنکه شخص بر بنیادهای ادونتیسم ایستاده باشد؛ بنیادهایی که بر نخستین حقیقتی بنا شدند که میلر کشف کرد و بر نخستین حقیقتی که ادونتیسم آن را کنار گذاشت.

پیدایش کا اختتام اُن تمام دوسری جہتوں کے ساتھ موافق ہے جن پر ہم غور کرتے آئے ہیں۔ خلاصۂ کلام یہ ہے:

در ابتدا، آن هیئتِ ثلاثیِ آسمانیِ پدر، پسر و روح‌القدس، آفرینشِ آسمان‌ها و زمین را که به‌واسطهٔ پسر، که همان کلمه نیز هست، به انجام رسید، مشاهده کردند. کلمه مجرای ارتباط از جانب پدر به‌سوی بشریت گردید، و کلمه یگانه راهی است که از طریق آن بشریت می‌تواند با پدر ارتباط برقرار کند. پیامِ پدر به‌وسیلهٔ پسر به فرشتهٔ جبرائیل داده شد؛ همان که پس از طغیانِ لوسیفر در آسمان، جایگزینِ لوسیفر (حاملِ نور) گردید. جبرائیل نور، یا پیام، را دریافت می‌کند و آن را به نبی‌ای می‌رساند که آن موجودِ مقدسِ آفریده‌شده‌ای است که مأمور شده است پیام را از جانب پدر به خانوادهٔ سقوط‌کردهٔ مخلوق انتقال دهد. پیامی که به نبی داده می‌شود، نوشته می‌گردد و سپس به بشریت رسانده می‌شود. در هر مرحله از فرایندِ ارتباط، پیام مقدس است، و از این‌رو انبیا، که انسان‌های سقوط‌کرده‌اند، باید مقدس باشند. در نقطه‌ای که پیامِ مقدس به دستانِ بشریتِ سقوط‌کرده سپرده می‌شود، بشریت این قابلیت را دارد که پیامی مقدس را با دستانی تقدیس‌نشده در دست گیرد. ازاین‌رو، نورِ پیامِ مقدس هم نور پدید می‌آورد و هم تاریکی. هنگامی که پیام از سوی کسانی در خانوادهٔ انسانِ سقوط‌کرده دریافت می‌شود، همان قدرتِ خلاقِ عیناً یکسانی را در بر دارد که همه‌چیز را آفرید، و این همان قدرتی است که آن شخص را عادل می‌شمارد. آغازِ فرایندِ ارتباط، پایانِ فرایندِ ارتباط را به تصویر می‌کشد. بنابراین، اگر پیام شنیده شود، خوانده شود و نگاه داشته شود، پیام، بشریتِ سقوط‌کرده را به صورتِ پسر از نو می‌آفریند.

خوشا به حال آن‌که می‌خوانَد، و آنان که کلمات این نبوت را می‌شنوند و آنچه را در آن مکتوب است نگاه می‌دارند، زیرا وقت نزدیک است. مکاشفه ۱:۳

یوحنا، بشرِ ساقط را در «ایّام آخر»ِ داوریِ تحقیقی به تصویر می‌کشد؛ آنان که آوازی را از پشتِ سرِ خود می‌شنوند و بازمی‌گردند تا پیامی را دریافت کنند که به گذشته رهنمون می‌شود. آنان که این پیام را می‌پذیرند و آن را نه جزئی از زندگیِ خود، بلکه سراسرِ زندگیِ خویش می‌سازند، در همان‌جا و در همان لحظه عادل شمرده می‌شوند. عادل شمرده شدن، همان مقدّس گردانیده شدن است. هنگامی که کسانی که پیامِ فرستاده‌شده از سوی پدر را می‌خوانند و می‌شنوند، آن پیام را می‌پذیرند و مقدّس گردانیده می‌شوند، این امر از طریقِ قدرتِ خلّاقِ نهفته در خودِ پیام صورت می‌گیرد. آن قدرتِ خلّاق، آنگاه که انسان‌ها همانند ابراهیم ایمان می‌آورند، کارِ عادل شمردنِ ایشان را به انجام می‌رساند. این پیام به ایشان تعلیم می‌دهد که بازگردند و به آوازِ پشتِ سر گوش فرا دهند؛ آوازی که به راه‌های کهن رهنمون می‌شود، راه‌هایی که همان حقایقِ بنیادین‌اند. این پیام ایشان را به تمامیِ حقیقت هدایت می‌کند، و چون در راه‌های کهن گام برمی‌دارند، در طریقِ عادلان سلوک می‌کنند.

परन्तु धर्मियों का पथ उस चमकती हुई ज्योति के समान है, जो पूर्ण दिवस तक अधिक और अधिक प्रकाशमान होती जाती है। दुष्टों का मार्ग अन्धकार के समान है; वे नहीं जानते कि किस बात पर ठोकर खाते हैं। हे मेरे पुत्र, मेरी बातों पर ध्यान दे; अपने कान मेरे वचनों की ओर लगा। वे तेरी आँखों से दूर न होने पाएँ; उन्हें अपने हृदय के बीच में बनाए रख। क्योंकि जो उन्हें प्राप्त करते हैं, उनके लिये वे जीवन हैं, और उनके सारे शरीर के लिये स्वास्थ्य हैं। अपने हृदय की पूरी चौकसी के साथ रक्षा कर; क्योंकि जीवन के स्रोत उसी में से निकलते हैं। टेढ़े मुँह को अपने से दूर कर, और कुटिल होंठों को अपने पास से हटा दे। तेरी आँखें सीधे आगे देखें, और तेरी पलकें तेरे सम्मुख सीधी लगी रहें। अपने पैरों के पथ पर विचार कर, और तेरे सब मार्ग स्थिर हों। न दाहिनी ओर मुड़, न बाईं ओर; अपने पाँव को बुराई से हटा ले। नीतिवचन 4:18–27।

آنان که به‌واسطۀ پیامی که ابلاغ شده است عادل شمرده می‌شوند، در راهی گام برمی‌دارند که نمودار نوری فزاینده و پیوسته است؛ اما همان نور، راه شریران را به همان نسبت تاریک‌تر می‌سازد. نور از ظلمت جدا می‌گردد. قدرت خلاقی که در آغاز فرمان داد تا نور پدید آید، در پایان نیز بر بشر همان اثری را برجا می‌گذارد که نور در ابتدا بر جای نهاد. آن گروهی که از شنیدن آن آوازِ از پسِ سر امتناع می‌ورزند و ازاین‌رو برمی‌گزینند که در راهِ تاریک‌شده سلوک کنند، به کلام او «لغزش می‌خورند»، زیرا بر سنگ بنیاد، بر آن سنگ کهنه و آزموده، لغزش می‌کنند. آن آواز، آلفا و امگا است، و چون عادل‌شدگان آن کلمات را می‌شنوند و دل‌های خود را به سوی آن کلمات مایل می‌سازند، آن کلمات را در میان دل‌های خویش نگاه می‌دارند، زیرا آلفا و امگا دل‌های ایشان را به سوی پدران بازمی‌گرداند، (گذشته) و دل‌های پدران به سوی پایان اشاره می‌کند.

راهِ عادلان راستی است؛ تو که بس راست‌کرداری، طریقِ عادلان را می‌سنجی. آری، ای خداوند، در طریقِ داوری‌های تو منتظرِ تو بوده‌ایم؛ اشتیاقِ جانِ ما به نامِ تو و به یادِ توست. شبانگاه، با جانِ خویش مشتاقِ تو بوده‌ام؛ آری، با روحِ خود که در اندرونِ من است، بامدادان تو را خواهم طلبید؛ زیرا چون داوری‌های تو در زمین جاری شود، ساکنانِ جهان عدالت را خواهند آموخت. اشعیا 26:7–9.

خدا کسانی را که در طریق عادلان گام برمی‌دارند، می‌سنجد، یا بر ایشان داوری می‌کند، و این را در «ایام آخر» به‌جا می‌آورد، هنگامی که احکام او در زمین جاری است. عادلان آنان‌اند که در تحقق زمانِ تأخیر در مَثَلِ ده باکره، منتظر خداوند مانده‌اند. اشتیاقِ کسانی که در مسیرِ معرفتِ فزاینده گام می‌زنند، درکی هرچه بیشتر و بیشتر از نام خدا، یعنی سیرت او، است. آنان که در انتظارِ سرورِ خویش مانده‌اند، همان کسانی هستند که پیامِ هشدارِ نهایی را اعلام می‌کنند، زیرا ایشان‌اند که فریادِ نیمه‌شب را ندا می‌دهند؛ فریادی که البته نخستین پیامِ درونیِ مکاشفه هجده است و پس از آن، پیامِ دوم، یعنی پیامِ بیرونی، می‌آید.

और इन बातों के बाद मैंने एक और स्वर्गदूत को स्वर्ग से उतरते देखा, जिसके पास बड़ा अधिकार था; और पृथ्वी उसकी महिमा से आलोकित हो गई। और उसने बड़े बल से ऊँचे शब्द में पुकारकर कहा, “बाबुल महान गिर पड़ा, गिर पड़ा है, और वह दुष्टात्माओं का निवास, और हर अशुद्ध आत्मा का अड्डा, और हर अशुद्ध और घृणित पक्षी का पिंजरा बन गया है। क्योंकि सब जातियों ने उसके व्यभिचार के क्रोध की दाखमधु पी है, और पृथ्वी के राजाओं ने उसके साथ व्यभिचार किया है, और पृथ्वी के व्यापारी उसके विलास की बहुतायत से धनवान हो गए हैं।” और मैंने स्वर्ग से एक और वाणी यह कहते सुनी, “हे मेरी प्रजा, उसमें से निकल आओ, ताकि तुम उसके पापों में सहभागी न हो, और उसकी विपत्तियों में से कोई तुम पर न आ पड़े।” प्रकाशितवाक्य 18:1–4.

هنگامی که فرشتهٔ مکاشفهٔ هجده در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ نازل شد، کلیسای ادونتیست روز هفتم دعوت نهایی خود را برای بازگشت به طریق‌های کهن رد کرد. سپس دیگر شاخِ پروتستانتیسمِ راستین در ایالات متحده نبود. در آن هنگام، فرایندی از امتحان برای کسانی آغاز شد که برگزیدند پیام آن آوازِ نیرومند را برگیرند و آن را بخورند؛ چنان‌که در یوحنا نمونه‌وار ترسیم شده است، آنگاه که فرشتهٔ مکاشفهٔ ده در آغاز ادونتیسم، در ۱۱ اوت ۱۸۴۰، نازل شد. آن ملتِ روحانی که هنگامی که پیام فرشتهٔ اول رد شد، ردای پروتستانتیسمِ راستین را بر دوش گرفته بود، آنگاه در آغاز ادونتیسم در جای پای پروتستانتیسمِ مرتد گام نهاد.

شاخِ حقیقیِ پروتستان سپس به کسانی عطا شد که پیامِ کتابِ کوچکِ در دستِ فرشته را در مکاشفهٔ ده پذیرفتند. فرایندِ آزمون در آغازِ ادونتیسم از ۱۸۴۰ تا ۱۸۴۴، نمایانگرِ فرایندِ آزمونی در پایانِ ادونتیسم از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ تا قانونِ یکشنبه در ایالاتِ متحده است. در درونِ تاریخِ نخستینِ ۱۸۴۰ تا ۱۸۴۴، و نیز فرایندِ آزمونی که در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ آغاز شد، انتقالی تدبیری از پیکرِ پیشینِ ایماندارانی را نشان می‌دهد که ردای پروتستانتیسم را بر دوش داشتند، به پیکرِ تازه‌ای از ایمانداران که ردای پروتستانتیسمِ حقیقی را بر عهده می‌گیرند.

آنچه برای بررسی ما از مسیرِ پارساشدگان اهمیتی بیشتر دارد، این است که در درون آن تاریخ، نومیدی‌ای وجود دارد که آغازِ زمانِ تأخیر را مشخص می‌سازد. وفاداران در آن زمان در انتظارِ سرورِ خویش می‌مانند؛ زمانی که با گشوده شدنِ مُهرِ پیامِ «فریادِ نیمه‌شب» به پایان می‌رسد. آن فرایندِ آزمون در آغازِ ادونتیسم، هنگامی پایان یافت که پیامِ «فریادِ نیمه‌شب» در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ به انجام رسید. فرایندِ آزمون در پایان، برای کسانی که یوحنا نمایندهٔ ایشان است، در هنگامِ قانونِ یکشنبه در ایالات متحده به پایان می‌رسد. پیامِ «فریادِ نیمه‌شب» در پایان، همان‌گونه که در آغاز بود، به انجام خواهد رسید؛ و در آغازِ ادونتیسم، پیامِ «فریادِ نیمه‌شب» پیش از بسته شدنِ فرایندِ آزمون گشوده شد. پیامِ «فریادِ نیمه‌شب» در آغاز، اکنون در پایان در حالِ گشوده شدن است.

باکره‌های خردمندِ عادل‌شمرده‌شده هنگامی با خدا وارد عهد می‌شوند که باکره‌های شریرِ نادان به عهدی با مرگ درمی‌آیند.

जिनसे उसने कहा, यह वह विश्राम है, जिसके द्वारा तुम थके हुओं को विश्राम दे सकते हो; और यह वह ताज़गी है; तौभी उन्होंने सुनना न चाहा। परन्तु यहोवा का वचन उनके लिये आज्ञा पर आज्ञा, आज्ञा पर आज्ञा; पंक्ति पर पंक्ति, पंक्ति पर पंक्ति; यहाँ थोड़ा, और वहाँ थोड़ा ठहरा; ताकि वे जाएँ, और पीछे को गिरें, और तोड़े जाएँ, और फन्दे में फँसें, और पकड़ लिए जाएँ। इसलिये हे ठट्ठा करने वाले पुरुषो, जो यरूशलेम में रहने वाली इस प्रजा पर प्रभुता करते हो, यहोवा का वचन सुनो। क्योंकि तुम ने कहा है, हम ने मृत्यु के साथ वाचा बाँधी है, और अधोलोक के साथ हमारा समझौता है; जब वह उमड़ता हुआ कोड़ा निकल जाएगा, तब वह हम तक न पहुँचेगा; क्योंकि हम ने झूठ को अपना शरणस्थान बना लिया है, और मिथ्या के नीचे हम ने अपने को छिपा लिया है। इस कारण प्रभु यहोवा यों कहता है, देखो, मैं सिय्योन में नेव के लिये एक पत्थर रखता हूँ, जो परखा हुआ पत्थर है, अनमोल कोने का पत्थर, दृढ़ नेव; जो विश्वास करे वह उतावली न करेगा। यशायाह 28:12–16।

راست‌شمرده‌شدگان پیام مقدسِ فریادِ نیمه‌شب را به کلیسا می‌رسانند، و پس از آن، در حالی که انسان‌ها را از بابِل فرا می‌خوانند، پیامِ صدای دوم را اعلام می‌کنند.

«پس در آخرین کار برای هشدار دادن به جهان، دو دعوتِ متمایز به کلیساها داده می‌شود. پیامِ فرشتهٔ دوم این است: “بابل سقوط کرده است، سقوط کرده است، آن شهرِ عظیم، زیرا همهٔ امت‌ها را از شرابِ خشمِ زنای خود نوشانید.” و در فریادِ بلندِ پیامِ فرشتهٔ سوم، آوازی از آسمان شنیده می‌شود که می‌گوید: “ای قومِ من، از او بیرون آیید، مبادا در گناهانش شریک شوید و مبادا از بلاهایش نصیبی ببرید. زیرا گناهانش تا به آسمان رسیده است، و خدا بی‌عدالتی‌های او را به یاد آورده است.”» Review and Herald, December 6, 1892.

کسانی که از بابل بیرون می‌آیند و به آنان که در طریق عادلان گام برمی‌دارند می‌پیوندند، از راه آبِ تعمید که به نام آن تثلیث آسمانی نمایان شده است، در گله پذیرفته می‌شوند. پارساشمردگان، خواه آنان که اکنون پیامِ رسانیده‌شده به یوحنا در پطمس را می‌شنوند، و خواه آنان که پس از آن از بابل فراخوانده می‌شوند، همگی از راه دریافت روح‌القدس پارساشمرده می‌شوند. آن اتحادِ الوهیتِ روح‌القدس و انسانیتِ بشر، چنان‌که به‌عنوان نمونه هنگامی به انجام رسید که مسیح طبیعت انسانی را بر خود گرفت، تحقق یافت. یکصد و چهل و چهار هزار نفر در قالب دو شاهد، یعنی دوازده پسر یعقوب و دوازده شاگرد، نمودار شدند. شریران به‌وسیله قبیله سیزدهم و شاگرد سیزدهم نمایان می‌شوند. هر دو «سیزده» در هر یک از این تمثیل‌ها خوانده شدند تا کاهنان خدا باشند، و آنان که آن دعوت را رد می‌کنند به‌وسیله عیسو نمایان شده‌اند، حال آنکه برادر کوچک‌تر او، یعقوب، نماینده کسانی است که آن دعوت را می‌پذیرند. عیسو و یعقوب هر دو نماینده ادونتیست‌های روز هفتمِ لائودیکیه در پایان جهان‌اند. یک دسته، پیام مقدسی را که از طریق نوشته‌های نبی ابلاغ شده است می‌پذیرد و به اسرائیل تبدیل می‌شود، در حالی که عیسو نام خود را حفظ می‌کند.

بدیهی است که در این نه سطرِ آلفا و اُمگا بسیار بیش از این نهفته است، زیرا این تنها خلاصه‌ای کوتاه از آغازها و انجام‌ها در کلام خدا بود.

نه خط از تاریخ، که نمایانگر تاریخ‌های نبوی از آفرینش تا آمدنِ دوم است. هر نهِ این خطوطِ نبویِ آغازها و پایان‌ها، به‌طور مستقیم با سه آیهٔ نخستِ بابِ اولِ مکاشفه مرتبط‌اند. آن سه آیه نشان می‌دهند که مکاشفهٔ عیسی مسیح، که اندکی پیش از بسته شدنِ مهلتِ توبه گشوده می‌شود، جلوه‌ای از قدرتِ آفرینندهٔ خداست. چه قدرتِ دیگری می‌توانست چنین شهادتِ پیچیده و درهم‌تنیده‌ای را از مجموعه‌ای از شاهدان پدید آورد، شاهدانی که شهادتِ خود را از زمانِ موسی تا زمانِ یوحنای مکاشفه‌گر ارائه کردند؟

کفش‌های خود را از پا بیرون آور، زیرا اینجا زمینِ مقدّس است.