در هفده آیهٔ نخستِ اشعیا چهل، آن صد و چهل و چهار هزار نفر به‌گونه‌ای نبوی در پایانِ سه روز و نیم قرار داده شده‌اند، همان‌جا که در حالی که جهان شادی می‌کرد، در کوچه‌ها افتاده و مرده بودند. همهٔ انبیا با یکدیگر موافق‌اند، و رویدادهای نبوی‌ای که عرضه می‌دارند همواره با دیگر انبیا هماهنگ است، زیرا خدا صاحبِ تشویش و آشفتگی نیست.

وَأَرْوَاحُ ٱلْأَنْبِيَاءِ خَاضِعَةٌ لِلْأَنْبِيَاءِ. لِأَنَّ ٱللَّهَ لَيْسَ إِلَهَ ٱلتَّشْوِيشِ، بَلْ إِلَهَ ٱلسَّلَامِ، كَمَا فِي جَمِيعِ كَنَائِسِ ٱلْقِدِّيسِينَ. ١ كورنثوس ١٤: ٣٢، ٣٣.

تسلی‌بخش، که عیسی وعده داد در غیاب خود او را بفرستد، در نخستین واژگانِ نخستین آیه از بیست‌وشش فصلی که واپسین روایت نبویِ اشعیا را تشکیل می‌دهد، جای داده شده است. «قوم مرا تسلی دهید، تسلی دهید، خدای شما می‌گوید.» قاعدهٔ نخستین‌ذکر تأکید می‌کند که بیست‌وشش فصلِ پس از آن باید با ارجاع به کمال و تحقق نهاییِ آمدنِ تسلی‌بخش فهمیده شود.

اور میں باپ سے درخواست کروں گا، اور وہ تمہیں ایک اور تسلی دینے والا عطا کرے گا تاکہ وہ ہمیشہ تک تمہارے ساتھ رہے۔ ... لیکن تسلی دینے والا، یعنی روحُ القدس، جسے باپ میرے نام سے بھیجے گا، وہی تمہیں سب باتیں سکھائے گا اور جو کچھ میں نے تم سے کہا ہے وہ سب تمہیں یاد دلائے گا۔ یوحنا 14:16، 26۔

فریادِ نیمه‌شبِ تاریخِ میلری در تاریخِ یکصد و چهل و چهار هزار تکرار می‌شود.

«جهانی هست که در شرارت، در فریب و گمراهی، و در خودِ سایۀ موت آرمیده است—خفته، خفته. چه کسانی دردِ جان احساس می‌کنند تا آنان را بیدار سازند؟ چه صدایی می‌تواند به ایشان برسد؟ ذهن من به آینده برده شد، به هنگامی که آن ندا داده خواهد شد: “اینک داماد می‌آید؛ به استقبال او بیرون آیید.” اما برخی در فراهم آوردن روغن برای تجدیدِ چراغ‌های خود تأخیر خواهند کرد، و آنگاه بسیار دیر درمی‌یابند که منش، که به‌وسیلۀ روغن نمایانده شده است، قابل انتقال نیست.» Review and Herald، 11 فوریه 1896.

یہ سوال کیا جاتا ہے: "کون سی آواز" اُن لوگوں کو "بیدار" کر سکتی ہے جو "سوئے" ہوئے ہیں؟ یسعیاہ کے چالیسویں باب میں جو "آواز" اُنہیں بیدار کرتی ہے، وہی "آواز" ہے جو "بیابان" میں "پکارتی" ہے۔

با اورشلیم به دلگرمی سخن بگویید و به او ندا دهید که خدمتِ شاقّ او به پایان رسیده است، که گناهش آمرزیده شده است؛ زیرا از دستِ خداوند به‌سبب تمامی گناهانش دوچندان یافته است. «صدای» آن که در بیابان «ندا می‌دهد».... اشعیا ۴۰:۲، ۳.

پیام ندای نیمه‌شب همچنین پیام باران آخر نیز هست.

«شما آمدن خداوند را بیش از حد دور می‌پندارید. من دیدم که باران آخر می‌آمد، [به همان ناگهانیِ] فریاد نیمه‌شب، و با ده برابر قدرت.» Spalding and Magan, 5.

خدا کے کلام میں پائے جانے والے اُن بہت سے نشانوں میں سے ایک، جو اخیر کی بارش کے پیغام کی نمائندگی کرتا ہے، وہ نشان ہے جو الفاظ یا فقروں کے دہرائے جانے سے پہچانا جاتا ہے۔ الفاظ یا فقروں کا یہ دہرانا، آخری ایام میں نصفُ اللیل کی پکار، یا اخیر کی بارش کے پیغام کی علامت ہے۔ “تسلی دو، تسلی دو” کے دہرائے جانے کی علامت، یسعیاہ باب چالیس کے آغاز کو ٹھہراؤ کے وقت میں رکھتی ہے، جب وہ پیغام جس کی تمثیل دس کنواریوں کی مثل میں نصفُ اللیل کی پکار کے طور پر کی گئی ہے، پہچانا جانا اور پھر منادی کیا جانا ہے۔ اُس وقت مسیح تسلی دینے والے کو بھیجتا ہے تاکہ سوئی ہوئی کنواریوں کو بیدار کرے، جو نبوتی طور پر سوتی ہوئی دکھائی گئی ہیں، اور بعض نبوتی مقامات میں موت کی نیند سوتی ہوئی ظاہر کی گئی ہیں۔ یسعیاہ چالیس کی پہلی آیت، نبوتی طور پر 18 جولائی 2020 کی مایوسی کے ‘بعد’ ساڑھے تین علامتی دنوں پر واقع ہے، کیونکہ اسی وقت تسلی دینے والا اُن لوگوں کو جگانے کے لیے بھیجا جاتا ہے جو سوئے ہوئے ہیں۔ ساڑھے تین دن بیابان کی ایک علامت ہے، اور وہیں “آواز” “پکارنا” شروع کرتی ہے۔

مکاشفهٔ یازده، حزقیال سی‌وهفت، متی بیست‌وپنج، و تاریخ میلری‌ها (همراه با همان نشانه‌های راهِ تاریخ میلری که در هر جنبش اصلاحی رخ می‌نماید)، در کنار یکدیگر «فرایندی مشخص» را برای بیدار ساختن باکره‌های خفته شناسایی می‌کنند. این فرایند با به خواب رفتنِ باکره‌ها در هنگامِ مأیوس‌شدگی آغاز می‌شود. دورهٔ زمانِ درنگ که با آن مأیوس‌شدگی آغاز شد، سرانجام به‌عنوان زمانِ درنگ شناخته می‌شود. بخش پایانیِ زمانِ درنگ، تکوینِ پیامِ فریادِ نیمه‌شب است. هنگامی که این پیام استقرار یافت، سپس اعلام می‌گردد تا به اوجِ خود، یعنی داوری، برسد.

پیام‌آوری که در اشعیا به‌عنوان «صدا» معرفی شده است، پرسید پیامی که باید اعلام شود چیست. به او گفته شد که به زبان نمادین، پیام اسلام را عرضه کند. پیام نبوتیِ اسلام را نمی‌توان از قانون یکشنبه‌ای که به‌زودی خواهد آمد جدا ساخت، زیرا اسلام قدرتی شیپوری است، و هفت شیپورِ مکاشفه نمایانگر داوری خدا بر قدرت‌هایی هستند که قوانین یکشنبه را وضع می‌کنند. آن قدرت‌ها عبارت بودند از رومِ بت‌پرست در سال ۳۲۱، که نمادی از اژدهاست؛ رومِ پاپی در سال ۵۳۸، که نمادی از وحش است؛ و قانون یکشنبه‌ای که به‌زودی در ایالات متحده خواهد آمد، که نمادی از نبیِ کاذب است.

در ارتباط با شناسایی این‌که آن پیامی که «صدا»یی که در بیابان ندا می‌داد می‌بایست اعلام کند چه بود، این وعده قرار داشت که کلام خدا هرگز ناکام نمی‌شود. «وعده و اطمینان»ِ این‌که کلام خدا هرگز ناکام نمی‌شود، در همان بستر نبویِ یکسانی قرار دارد که در حبقوق، فصل دو، آیهٔ سه، چنین بیان شده است: «در پایان، آن سخن خواهد گفت و دروغ نخواهد گفت؛ اگرچه درنگ کند، برای آن منتظر بمان؛ زیرا که یقیناً خواهد آمد، و تأخیر نخواهد کرد.» پیام اسلام هرگز ناکام نخواهد شد؛ یقیناً خواهد آمد. آخرین آیهٔ اشعیا، فصل چهل، خطاب به کسانی است که منتظر آن رؤیا در حبقوق هستند.

لیکن جو خداوند کے منتظر رہتے ہیں وہ نئی قوت پائیں گے؛ وہ عقابوں کی مانند پروں سے اُڑیں گے؛ وہ دوڑیں گے اور نہ تھکیں گے؛ اور وہ چلیں گے اور نہ مانْدہ ہوں گے۔ یسعیاہ 40:31۔

«تاریخِ پنهان»ِ هفت رعد، که اکنون در حال گشوده شدن است، سه نشانه را مشخص می‌سازد که با یأس آغاز می‌شوند و با یأس پایان می‌پذیرند. در آن تاریخِ نمادین، سه نشانه وجود دارد که به‌وسیلهٔ دو دورهٔ زمانی از یکدیگر جدا شده‌اند. یک یأس، زمانِ درنگ را آغاز می‌کند. زمانِ درنگ به پیامِ اصلاح‌شده و پیشگوییِ فریادِ نیمه‌شب منتهی می‌شود. پیامِ فریادِ نیمه‌شب، دوره‌ای از اعلامِ پیامِ فریادِ نیمه‌شب را آغاز می‌کند که به یأسِ دوم می‌انجامد، و آن به‌صورتِ داوری بازنمایی شده است. آن سه گام، که به‌وسیلهٔ دو دورهٔ زمانی از هم جدا شده‌اند، نمایانگرِ آلفا و اُمگا هستند، چنان‌که در واژهٔ عبریِ «حقیقت» آفریده شده‌اند.

در حزقیال سی‌وهفت، حزقیال همچنین نمایندهٔ «صدا»ی اشعیای چهل است. آن صدا در اشعیای چهل می‌پرسد: «چه را ندا دهم؟» سپس «صدا» در حزقیال سی‌وهفت، آیهٔ هفت، «چنان‌که» به او «فرمان داده شده بود» «نبوت کرد».

پس من چنان‌که مأمور شده بودم، نبوّت کردم؛ و چون نبوّت می‌کردم، ناگاه آوازی برخاست، و اینک جنبشی پدید آمد، و استخوان‌ها، هر استخوان به استخوانِ خود، به هم پیوستند. و چون نگریستم، اینک پی‌ها و گوشت بر آنها برآمد، و پوست از بالا آنها را پوشانید؛ امّا در آنها نفَسی نبود. حزقیال 37:7، 8

نخستین نبوتِ حزقیال استخوان‌ها و گوشت را به هم پیوست، اما هنوز زنده نبودند. «پس» حزقیال «چنان‌که» بارِ دوم «مأمور شده بود» نبوت کرد. نبوتِ دوم بدن‌ها را به حیات آورد. این دو نبوت به‌واسطهٔ آفرینشِ آدم نمونه‌وار گردیده‌اند.

اور خداوندِ خدا انسان را از خاکِ زمین سرشت، و در بینی او نَفَسِ حیات دمید؛ و انسان نَفْسِ زنده گشت. پیدایش 2:7.

دو مرحلہ‌ای عمل، جس کے ذریعے مردہ خشک ہڈیوں کو زندگی بخشی جاتی ہے، سب سے پہلے آدم کی تخلیق میں مذکور ہے؛ یوں اس بات پر زور دیا جاتا ہے کہ خدا کا نبوی کلام اُس کی تخلیقی قدرت بھی ہے۔ خدا نے پہلے آدم کو “بنایا”، اور حزقی ایل کی پہلی نبوت نے ہڈیوں اور بدنوں کو یکجا کر دیا، پھر خدا نے “اُس کے نتھنوں میں زندگی کا دم پھونکا؛ اور انسان جیتا جاگتا نفس بن گیا۔”

دومین نبوّتِ حزقیال «به سوی باد» بود، نه به سوی استخوان‌ها، زیرا به او گفته شد که «به باد بگو»، «ای نَفَس، از چهار باد بیا و بر این کشتگان بدم، تا زنده شوند.» دومین نبوّتِ حزقیال، که آن بدن‌های مرده را چون لشکری عظیم به حیات بازمی‌آورد، نه متوجهِ بدن‌های مرده، بلکه متوجهِ باد بود. این فرمانی به باد بود تا بر آن بدن‌ها بوزد. نخستین بار که واژۀ «نَفَس» در کلام خدا ذکر می‌شود، در آفرینشِ آدم است، و در آنجا به‌عنوان نَفَسِ حیات تعریف می‌گردد؛ و آنچه حیات را به بدن‌های مرده درمی‌آورد، از چهار باد می‌آید.

«فرشتگان چهار باد را نگاه داشته‌اند؛ بادهایی که به اسبی خشمگین مانند شده‌اند که می‌کوشد خود را رها سازد و بر سراسر روی زمین بتازد، و در مسیر خود ویرانی و مرگ به بار آورد.»

“آیا بر همان آستانۀ جهان ابدی به خواب خواهیم رفت؟ آیا کُند و سرد و مرده خواهیم بود؟ آه، کاش در کلیساهای ما روح و نَفَسِ خدا در قوم او دمیده شود، تا بر پای‌های خود بایستند و زنده شوند.” Manuscript Releases، جلد 20، 217.

دو پرسش در اینجا چنین‌اند: آیا ما خواهیم خفت، و آیا مرده خواهیم بود؟... دو اصطلاح برای یک وضعیت نبویِ واحد. پیامِ چهار باد که به‌وسیلهٔ فرشتگان نگاه داشته می‌شوند، همان پیامی است که سبب می‌شود نَفَسِ خدا به مردگان درآید و آنان برخیزند و زنده شوند. پیامِ چهار باد، پیامِ اسبِ خشمگینِ اسلام است. پیامِ چهار باد در کتابِ مکاشفه، پیامِ مُهر کردن است. پیامِ مُهر کردنِ مکاشفه باب هفت، آیات یک تا سه، همان پیامی است که نشان می‌دهد چهار باد نگاه داشته می‌شوند تا آنکه بندگانِ خدا مُهر شوند.

اور ان باتوں کے بعد مَیں نے چار فرشتوں کو زمین کے چاروں کونوں پر کھڑے دیکھا، جو زمین کی چاروں ہواؤں کو روکے ہوئے تھے، تاکہ نہ ہوا زمین پر چلے، نہ سمندر پر، نہ کسی درخت پر۔ پھر مَیں نے ایک اور فرشتہ کو مشرق کی طرف سے چڑھتے دیکھا، جس کے پاس زندہ خدا کی مہر تھی؛ اور اُس نے اُن چار فرشتوں کو، جنہیں زمین اور سمندر کو نقصان پہنچانے کا اختیار دیا گیا تھا، بلند آواز سے پکار کر کہا، زمین کو، نہ سمندر کو، نہ درختوں کو نقصان پہنچاؤ، جب تک کہ ہم اپنے خدا کے بندوں کے ماتھوں پر مہر نہ کر چکیں۔ مکاشفہ 7:1–3۔

پیش‌گویی دومِ حزقیال خطاب به باد بود، و حیاتی که باد به آن بدن‌ها رسانید، از پیامِ چهار باد سرچشمه می‌گرفت. در آیات هشت تا دهِ حزقیال سی‌وهفت، واژه‌ای که در هر مورد به صورت «باد» یا «نَفَس» آمده است، همان واژهٔ عبریِ واحد است. خدا در آدم دمید، نَفَسِ حیات را؛ و در حزقیال، نَفَسِ حیات همان پیامِ مُهر کردنِ یکصد و چهل و چهار هزار است که از چهار باد می‌آید. آن پیام، قدرتِ آفرینندهٔ خدا را به بدن‌هایی می‌رساند که به‌واسطهٔ پیامِ نخست، در وادیِ مرگ گرد آورده شده‌اند. پیامِ چهار باد، پیامِ اسلام است که به سببِ قانونِ یکشنبه، داوری را بر ایالات متحده می‌آورد. این همان پیامِ فریادِ نیمه‌شب است.

تاریخِ پنهانِ هفت رعد با یک نومیدی آغاز می‌شود؛ نومیدی‌ای که زمانِ تأخیر را آغاز می‌کند. در مکاشفهٔ یازده، هنگامی که آن دو نبی در ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۰ کشته شدند، زمانِ تأخیر آغاز شد. حزقیال در میان مردگان بود، آنگاه که خداوند از حزقیال پرسید آیا آن دو شاهدی که در کوچه بر خاک افتاده‌اند می‌توانند زنده شوند.

دستِ خداوند بر من بود، و مرا در روحِ خداوند بیرون برد و در میانِ دره‌ای که از استخوان‌ها پر بود، فرود آورد؛ و مرا گرداگردِ آنها گذرانید؛ و اینک، در درهٔ باز، آنها بسیار فراوان بودند؛ و آنگاه، بسیار خشک بودند. و به من گفت: ای پسر انسان، آیا این استخوان‌ها می‌توانند زنده شوند؟ و پاسخ دادم: آه، ای خداوند یهوه، تو می‌دانی. حزقیال ۳۷:‏۱–۳.

در آیهٔ هفتم، هنگامی که حزقیال نخستینِ آن دو نبوت را ابلاغ می‌کند، پیام به‌سادگی این بود: «ای استخوان‌های خشک، کلام خداوند را بشنوید.» یوحنا در مکاشفه می‌نویسد: «خوشا به حال آنان که سخنان نبوتِ این کتاب را می‌شنوند.» حزقیال نمایانگرِ آن استخوان‌های خشکِ مرده است که مبارک‌اند، یعنی کسانی که فرمانِ حزقیال را برای شنیدنِ کلام خداوند می‌شنوند، و کلام او حق است. در فصل دومِ حزقیال، تجربهٔ کسانی که کلام خدا را می‌شنوند، توصیف شده است.

و او به من گفت: «ای پسر انسان، بر پای‌های خود بایست تا با تو سخن گویم.» و چون با من سخن گفت، روح در من داخل شد و مرا بر پای‌هایم برپا داشت، تا سخنِ او را که با من می‌گفت، بشنوم. حزقیال ۲:۱، ۲

در باب یازدهم مکاشفه، هنگامی که اجساد مرده کلام خداوند را می‌شنوند، تسلّی‌دهنده به درون ایشان داخل می‌شود و بر پاهای خویش می‌ایستند. این تسلّی‌دهنده است که ایشان را بر پاهایشان برپا می‌دارد.

و پس از سه روز و نیم، روحِ حیات از جانبِ خدا به ایشان داخل شد، و بر پای‌های خود ایستادند؛ و ترسِ عظیمی بر کسانی که ایشان را دیدند، فرو افتاد. مکاشفه 11:11

برخاستن مردگان، گام نخست در فرایندی دو مرحله‌ای است که آنان را از قبرهایشان برمی‌خیزاند تا به آن عَلَمی بدل شوند که در داوریِ قانون یکشنبه برافراشته می‌گردد. هنگامی که آنان در باب یازدهم برمی‌خیزند، «ترسی عظیم» بر کسانی که ایشان را می‌بینند مستولی می‌شود.

او از ترس به دژِ استوارِ خود خواهد گریخت، و امیرانش از بیرق هراسان خواهند شد، خداوند می‌گوید، آن که آتشش در صهیون است و کوره‌اش در اورشلیم. اشعیا 31:9.

پیامِ فریادِ نیمه‌شب در تاریخِ میلری، بخشِ دومِ پیامِ فرشتهٔ دوم بود. پیامِ فرشتهٔ دوم موجبِ جداییِ میلری‌ها از کلیساهایی شد که در آن زمان به‌عنوانِ دخترانِ بابل شناخته می‌شدند، و وفاداران فراخوانده شدند تا بیرون آیند و در کنارِ میلری‌ها بایستند. به‌وسیلهٔ آن پیام، «بدنی» از ایمانداران تشکیل شد، و سپس گامِ دوم، پیامِ فریادِ نیمه‌شب بود که به پیامِ دوم پیوست و به آن قدرت بخشید. آنگاه میلری‌ها به لشکری عظیم بدل شدند که آن پیام را همچون موجی خروشان در سراسرِ سرزمین پیش بردند. آن فرایندِ دو مرحله‌ای، همان دو صدای مکاشفهٔ هجده است، و عیناً همان فرایندِ رستاخیزِ استخوان‌های خشکِ مرده در حزقیال است که در کوچهٔ مکاشفهٔ یازده کشته شده بودند.

«فرشتگان فرستاده شدند تا آن فرشتهٔ نیرومندِ نازل‌شده از آسمان را یاری دهند، و من صداهایی شنیدم که گویی از هر سو طنین‌انداز بود: از او بیرون آیید، ای قوم من، مبادا در گناهانش شریک شوید و از بلاهایش نصیبی یابید؛ زیرا گناهانش تا به آسمان رسیده است، و خدا بی‌عدالتی‌های او را به یاد آورده است. این پیام چنین می‌نمود که افزوده‌ای بر پیام سوم باشد و به آن پیوسته باشد، چنان‌که فریاد نیمه‌شب در سال 1844 به پیام فرشتهٔ دوم پیوست.» Spiritual Gifts، جلد 1، 195، 196.

نخستین نشانهٔ راه در تاریخ پنهانِ هفت رعد، نومیدی‌ای است که زمانِ درنگ را آغاز می‌کند. زمانِ درنگ دوره‌ای زمانی است که به صورت سه روز و نیم به تصویر کشیده شده است، که نمادی از بیابان است. در پایانِ چهل سال سرگردانی در بیابان، یوشع سپاهی عظیم را به درونِ سرزمینِ موعود رهبری کرد. در پایانِ آن سه روز و نیم، حزقیال به وادیِ مرگ برده می‌شود و به او گفته می‌شود که به اجسادِ مرده فرمان دهد تا «کلام خداوند را بشنوید.» حزقیال «آوازی» است که در بیابان ندا می‌دهد. فرمانِ شنیدنِ کلامِ خداوند، اعضای بدن را به یکدیگر پیوند می‌دهد، اما ایشان هنوز زنده نیستند، هنوز سپاه نیستند، هنوز مُهر نشده‌اند. «کلام خداوند» که حزقیال در فصلِ دو بر زبان می‌آورد، آشکار می‌سازد که هنگامی که تسلی‌دهنده می‌رسد، قومِ خدا بر پا می‌ایستند، در همان حال که هم‌زمان کلامِ خداوند را می‌شنوند. مسیح وعده داد که تسلی‌دهنده را خواهد فرستاد، سه روز و نیم پس از آن‌که ایشان در کوچه کشته شدند.

آن‌گاه که آن بدن‌ها که «هنوز زنده نیستند» برپا ایستادند، نبوتی دوم به ایشان داده خواهد شد. «صدای نداکننده در بیابان» در اشعیا می‌پرسد: آن نبوتی که باید ندا دهد چیست؟ «پیامی» که هم حزقیال و هم «صدا» در اشعیای چهل مأمورند عرضه کنند، پیام اسلام است. هنگامی که آن نبوت ابلاغ شود، «آدم» چون لشکری عظیم به حیات درمی‌آید. سپس آن دو شاهدِ زنده، پیام داوری اسلام را بر ایالات متحده اعلام می‌کنند، به سبب تصویب قانون یکشنبه که به‌زودی خواهد آمد. داوریِ قانون یکشنبه، سومین نشانه در تاریخ پنهانِ هفت رعد است. چون آن به انجام رسد، آن لشکر به‌مثابه عَلَمی به سوی آسمان افراشته می‌شود، و در مکاشفه چهارده به تصویر کشیده شده است.

«من در پیام‌های فرشتۀ اول، دوم و سوم تجربه‌ای داشته‌ام. فرشتگان به‌صورت پروازکنان در میانهٔ آسمان تصویر شده‌اند، در حالی که پیامی هشدارآمیز را به جهان اعلام می‌کنند و این پیام ارتباطی مستقیم با مردمی دارد که در روزهای آخر تاریخ این زمین زندگی می‌کنند. هیچ‌کس صدای این فرشتگان را نمی‌شنود، زیرا آنان نمادی هستند برای نشان دادن قوم خدا که در هماهنگی با جهانِ آسمان کار می‌کنند. مردان و زنان، که به‌وسیلۀ روح خدا روشن شده و به‌واسطۀ حقیقت تقدیس یافته‌اند، این سه پیام را به‌ترتیب خود اعلام می‌کنند.» Selected Messages, book 2, 387.

آن علمِ برافراشتہ وہ تیسرا فرشتہ ہے جو آسمان کے بیچ میں اُڑتا ہے اور بنی نوعِ انسان کو حیوان کے نشان کو قبول کرنے سے متنبہ کرتا ہے۔ وہ عظیم لشکر اُس پیغام کو دنیا کے سامنے پیش کرتا رہتا ہے، یہاں تک کہ میکائیل اُٹھ کھڑا ہو اور انسانی مہلتِ آزمائش ختم ہو جائے۔

ما این افکار را در مقالهٔ بعدی ادامه خواهیم داد.

اور آدھی رات کو پکار مچی، دیکھو، دولہا آتا ہے؛ اُس سے ملاقات کے لیے باہر نکلو۔ متی 25:6۔