ما بر نبوّت پایانیِ اشعیا که از فصل چهل آغاز میشود و با شناساییِ زمانِ درنگی که با ناامیدیِ ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۰ آغاز شد همراه است، بنا نهادهایم. ما مرگِ آن دو شاهدِ مکاشفه را با آنان که در وادیِ استخوانهای خشکِ مرده در فصل سیوهفتمِ حزقیال مردهاند، همسو ساختهایم. ما میکوشیم از طریق تکرار، توالیِ بسیار مشخصِ وقایعی را که با رستاخیزِ آنان که بهدستِ وحشی که از هاویه برآمد در کوچه کشته شدند مرتبط است، استوار سازیم.
چون این مقاطع نبوتی را با یکدیگر هماهنگ میسازیم، بخشهایی از مکاشفه را از مُهر بیرون میآوریم که تا کنون هرگز شناخته نشده بود؛ زیرا این پیام، گشودنِ مُهرِ مکاشفۀ عیسی مسیح است که درست پیش از بسته شدنِ درِ آزمایشِ بشر روی میدهد. ما این کار را انجام میدهیم، زیرا «وقت نزدیک است.» در گشودنِ مُهرِ حقایقی در مکاشفه که اکنون در جریان تحقق یافتن هستند، ما دقیقاً همان کاری را به انجام میرسانیم که در مکاشفه بهعنوان کار یوحنا تعریف شده بود. به او گفته شد چیزهایی را که دیده بود بنویسد، که همان چیزهایی بودند که در آن زمان وجود داشتند؛ و یوحنا با ثبت آن امور، همزمان چیزهایی را نیز مینوشت که خواهند بود.
آنچه را دیدهای، و آنچه هست، و آنچه بعد از این خواهد شد، بنویس. مکاشفه ۱:۱۹.
هفتم-روزیهای ادونتیست، بسیار ممکن است با مانعی منطقی روبهرو باشند، و آن همان درک سنتی ایشان از کتاب مکاشفه است. هنگامی که شخصی حقیقتی تثبیتشده را میپذیرد، اما نمیبیند که آن حقیقتِ تثبیتشده به گونهای مقرر شده بود که در گذر زمان تکامل یابد، فهم آغازینِ درستِ او از حقیقت میتواند به سنت یا رسم تبدیل شود. حقیقتی که به سنت بدل شده است، بسیار ممکن است همان کوریای را پدید آورد که در پیام به لائودکیه به تصویر کشیده شده است. حقیقتِ اولیه همچنان حقیقت است، اما ناتوانی از دیدن اینکه حقیقت در گذر زمان تکامل مییابد، کوری را پدید میآورد. حقیقت علت کوری ایشان نیست؛ کوری صرفاً نشانهای از آن علت است. علت، گوشهایی است که نمیخواهند بشنوند، چشمانی که نمیخواهند ببینند، و دلی که در کسانی که با آسایشِ سنت و رسم از خود خشنودند، حاضر نیست تبدیل شود.
«مسیح در تعلیم خویش حقایق کهنی را عرضه داشت که خودِ او پدیدآورندهٔ آنها بود، حقایقی که آنها را بهواسطهٔ مشایخ و انبیا بیان کرده بود؛ اما اکنون نوری تازه بر آنها تابانید. معنای آنها چهقدر متفاوت جلوه میکرد! با تبیین او، سیلی از نور و معنویت پدید آمد. و او وعده داد که روحالقدس شاگردان را روشن سازد، تا کلام خدا همواره برای ایشان گشودهتر شود. آنان قادر خواهند بود حقایق آن را با جمالی نو عرضه کنند.»
«از زمانی که نخستین وعدۀ رستگاری در عدن بیان شد، زندگی، شخصیت و کار شفاعتیِ مسیح موضوع مطالعۀ اذهان بشری بوده است. با این همه، هر ذهنی که روحالقدس از طریق آن عمل کرده است، این مضامین را در نوری تازه و نو عرضه داشته است. حقایق رستگاری قابلیت رشد و گسترش پیوسته را دارند. هرچند کهناند، همواره نو هستند و پیوسته برای جویندۀ حقیقت، جلالی عظیمتر و قدرتی نیرومندتر را آشکار میسازند.»
«در هر عصر، گسترش تازهای از حقیقت وجود دارد، پیامی از جانب خدا برای مردمان آن نسل. حقایق کهن همگی اساسیاند؛ حقیقت تازه مستقل از حقیقت کهن نیست، بلکه انکشاف آن است. تنها هنگامی که حقایق کهن فهمیده شوند، میتوانیم حقیقت تازه را درک کنیم. وقتی مسیح خواست حقیقت رستاخیز خویش را بر شاگردانش بگشاید، از «موسی و جمیع انبیا» آغاز کرد و «در همهٔ کتب، اموری را که دربارهٔ خود او بود، برای ایشان شرح داد.» لوقا 24:27. اما این همان نوری است که در انکشاف تازهٔ حقیقت میتابد و حقیقت کهن را جلال میبخشد. آنکه حقیقت تازه را رد میکند یا از آن غفلت میورزد، در واقع حقیقت کهن را نیز در اختیار ندارد. برای او، آن حقیقت نیروی حیاتی خود را از دست میدهد و جز صورتی بیجان نمیگردد.»
“کسانی هستند که ادعا میکنند به حقایقِ عهد عتیق ایمان دارند و آنها را تعلیم میدهند، در حالی که عهد جدید را رد میکنند. اما با نپذیرفتنِ تعالیمِ مسیح، نشان میدهند که به آنچه پدرانِ نخستین و انبیا گفتهاند ایمان ندارند. مسیح فرمود: «اگر به موسی ایمان میداشتید، به من نیز ایمان میآوردید، زیرا او دربارهٔ من نوشته است.» یوحنا ۵:۴۶. از اینرو، حتی در تعلیمِ عهد عتیق نیز هیچ قدرتِ واقعیای در تعالیمِ ایشان وجود ندارد.”
«بسیاری از کسانی که ادعا میکنند به انجیل ایمان دارند و آن را تعلیم میدهند، در خطایی مشابه به سر میبرند. آنان نوشتههای عهد عتیق را کنار مینهند؛ همان نوشتههایی که مسیح دربارهشان اعلام فرمود: «همینها هستند که دربارهٔ من شهادت میدهند.» یوحنا ۵:۳۹. با رد کردن عهد عتیق، عملاً عهد جدید را نیز رد میکنند؛ زیرا هر دو اجزای یک کلِ جداییناپذیرند. هیچکس نمیتواند شریعت خدا را بدون انجیل، یا انجیل را بدون شریعت، بهدرستی عرضه کند. شریعت، انجیلِ مجسّم است، و انجیل، شریعتِ مکشوف. شریعت ریشه است، و انجیل شکوفهٔ معطر و میوهای است که از آن برمیآید.» درسهای تمثیلی مسیح، ۱۲۷.
آنان که ادعا میکنند به کهن ایمان دارند، اما نو را رد میکنند، این سخن با قوتی بیشتر بر ادونتیستهای روز هفتم صدق میکند که مدعیاند به تمامی کتابمقدس ایمان دارند، اما نوشتههای روح نبوت را رد میکنند. در مکاشفه، یوحنا نمادی از قوم خدا در ایام آخر است که به سبب پذیرفتن هم کتابمقدس و هم روح نبوت، مورد جفا قرار میگیرند.
من، یوحنا، که برادر شما و شریک در مصیبت و در پادشاهی و صبرِ عیسی مسیح نیز هستم، به سبب کلام خدا و به خاطر شهادت عیسی مسیح، در جزیرهای بودم که پَطمُس نامیده میشود. مکاشفه ۱:۹.
اگر کسی شهادت عیسی را بپذیرد، که همان روح نبوت است، و آن نیز همان نوشتههای الن وایت است، در این صورت بخش پیشین از نوشتههای او موضوعی را که من به آن میپردازم مشخص میسازد. او نوشت که «حقایقِ رستگاری قابلیتِ رشد و گسترشِ مداوم دارند. هرچند کهنهاند، همیشه نو هستند و پیوسته بر جویندهٔ حقیقت جلالی بزرگتر و قدرتی نیرومندتر را آشکار میسازند»، و نیز اینکه در «هر عصر، حقیقت دارای تکامل تازهای است، پیامی از جانب خدا برای مردمِ آن نسل.»
اگرچہ مکاشفہ کی کتاب کے بارے میں وہ مروجہ فہم، جسے ایک عام سیونتھ ڈے ایڈونٹسٹ اختیار کر سکتا ہے، حق ہے، تاہم مکاشفہ کی پوری کتاب آخری ایام کی ایک شہادت ہے۔ ہم اس وقت ایک ایسی سچائی کا اطلاق کر رہے ہیں جو اب مُہرکشا ہو رہی ہے، اور اس سچائی کو وہ لوگ ہرگز نہیں پہچانیں گے جو اس بات کو قبول کرنے پر آمادہ نہیں کہ مکاشفہ کی کتاب کے تمام اقتباسات یسوع مسیح کے اس مکاشفہ کا حصہ ہیں جو آخری ایام میں مُہرکشا ہوتا ہے۔
فهمی که اَدونتیسم دربارهٔ مکاشفهٔ یازدهم داشته است، مبنی بر اینکه آن فصلی از انقلاب فرانسه است، درست است، و خواهر وایت نیز آن دیدگاه درست را تأیید میکند. با این همه، آن حقیقت صرفاً تاریخی بود که ثبت شده است تا ایام آخر را به تصویر کشد. تمام کتاب مکاشفه تحت حاکمیت این پدیدهٔ نبوی قرار دارد.
ما بر تاریخ پنهان هفت رعد بنا میکنیم تا بهعنوان راهنمایی، حزقیال سیوهفت، اشعیا چهل، و مکاشفه یازده را با مَثَلِ ده باکره در متی بیستوپنج به هم پیوند دهیم. خط نبوّتیِ دیگری که کاربردِ توالیِ نبوّتیِ رویدادهایی را که بدان میپردازیم تأیید میکند، در خطِ مسیح یافت میشود، که خودْ شاهدی ثانوی را نیز در بر دارد. عیسی هنگامی که تعمید یافت و عیسی مسیح گردید، سی ساله بود، زیرا «مسیح» در یونانیِ عهد جدید، یا «ماشیح» در عبریِ عهد عتیق، به معنای «مسحشده» است.
آن کلام را، میگویم، شما میدانید؛ همان که در سراسر یهودیه منتشر شد و پس از تعمیدی که یحیی به آن موعظه میکرد، از جلیل آغاز گردید؛ اینکه خدا عیسیِ ناصری را به روحالقدس و به قدرت مسح کرد؛ او که به هر جا میرفت نیکویی میکرد و همه آنان را که از ابلیس در ستم بودند شفا میبخشید، زیرا خدا با او بود. اعمال 10:37، 38
بهمدتِ سی سال، عیسی برای مسح شدن آماده شد، و چون در تعمید خود مسح گردید، او، بهعنوان مسیح، پیام خویش را بهمدتِ سه روز و نیمِ نبوی عرضه کرد. سپس کشته شد، در قبر نهاده شد، برخاست، و آنگاه به آسمان صعود کرد. آغاز خدمتِ سه سال و نیمهٔ او، تعمیدِ او بود که نمایانگر مرگ و قیام اوست، و در پایانِ هزار و دویست و شصت روزِ خدمتش، مصلوب شد و سپس برخاست—زیرا او ابتدا و انتهاست. واقعهٔ مرگ و قیام او لشکری عظیم پدید آورد که برای سه سال و نیمِ دیگر، انجیل را به یهودیان رساند، و پس از آن به جهان.
کلیسای کاتولیک، که همان ضدّمسیحِ نبوتِ کتابمقدس است، نیز پیش از آنکه با قدرت مسح شود، سی سال در حال آمادهسازی بود. در سال 508، «قربانی دائمی» برداشته شد. خواهر وایت بهصراحت به ما آگاه میسازد که میلریها درکِ درستِ «قربانی دائمی» را در کتاب دانیال داشتند، با وجود این واقعیت که کلیسای ادونتیستِ روز هفتمِ لاودیکیهای در دههٔ 1930 به دیدگاهِ شیطانیِ پروتستانیسمِ مرتد دربارهٔ «قربانی دائمی» بازگشت.
«سپس در ارتباط با «روزانه» (دانیال ۸:۱۲) دیدم که واژهٔ «قربانی» بهوسیلهٔ حکمت انسان افزوده شده است و به متن تعلق ندارد، و اینکه خداوند دیدگاه درستِ آن را به کسانی عطا کرد که فریادِ ساعتِ داوری را اعلام کردند.» Early Writings, 74.
«روزانه» نمایانگر بتپرستی است، و رومِ بتپرست همان قدرتی بود که پاپیّت را مهار میکرد و از برآمدن آن بر تختِ زمین جلوگیری مینمود. چنانکه در کتاب دانیال پیشگویی شده بود، و سپس تاریخ آن را تأیید کرد، و پس از آن فرشتگان آن را بر ویلیام میلر آشکار ساختند و آنگاه الن وایت آن را تأیید نمود؛ در سال 508، مانعِ بتپرستانه در برابر عروج پاپیّت برداشته شد. همانگونه که مسیح، سی سال خود را برای اقتدار یافتن در 538 آماده ساخت. مسیح و ضدّمسیح، هر دو سی سال در تدارکِ اقتدار یافتن بودند. هنگامی که پاپیّت در 538 اقتدار یافت، پیامِ مرگِ خود را بهمدت سه سال و نیم نبوتی اعلام کرد، درست همانگونه که مسیح پیامِ حیاتِ خویش را بهمدت سه سال و نیم اعلام کرده بود. آن دو شاهدِ مکاشفه یازدهم، که در تاریخِ انقلاب فرانسه نمایانگر عهد عتیق و عهد جدید بودند، آنان نیز قدرت یافتند که بهمدت سه روز و نیم نبوتی نبوت کنند.
اور میں اپنے دو گواہوں کو اختیار دوں گا، اور وہ ٹاٹ اوڑھے ہوئے ایک ہزار دو سو ساٹھ دن تک نبوت کریں گے۔ مکاشفہ 11:3۔
در سال ۱۷۹۸، پس از هزار و دویست و شصت روزِ نبوی، دجّال زخمِ مهلکِ خود را دریافت کرد؛ همانگونه که مسیح پس از هزار و دویست و شصت روز بر صلیب جان سپرد، و همانگونه که آن دو شاهد، که نمایندهٔ کلامِ خدا بودند، پس از هزار و دویست و شصت روز در کوچه به قتل رسیدند.
مسیح در روز سوم قیام کرد، و یکی از موضوعات اصلیِ ضدّمسیح در کتاب مکاشفه، شفا یافتنِ زخمِ مهلکِ آن، یا قیامِ آن است. قیامِ مسیح در روز سوم واقع شد، و قیامِ دو شاهد پس از سه روز و نیم به وقوع پیوست. ضدّمسیح بهطور نمادین در روز سوم قیام میکند، زیرا در چندین شاهدِ نبوی، روز سوم نمادی از قانونِ یکشنبه است. در هنگامِ قانونِ یکشنبه، وحشِ دریاییِ مکاشفه سیزده قیام میکند، و نشانِ وحشِ دریایی به آزمونی بدل میشود. سپس سازمانِ مللِ متحد، یعنی ده پادشاهِ مکاشفه هفده، به هدایتِ ایالات متحده، که پادشاهِ برترِ آن ده پادشاه است، ضدّمسیح را بهعنوانِ سرِ اتحادِ سهگانه برمیافرازند، در حالی که پاپیّت به تختِ زمین صعود میکند.
«چون به آخرین بحران نزدیک میشویم، بسیار حیاتی است که در میان ابزارهای خداوند هماهنگی و یگانگی برقرار باشد. جهان از آشوب و جنگ و نزاع آکنده است. با این همه، مردم زیر یک سر—قدرت پاپی—متحد خواهند شد تا در شخصِ شاهدان خدا با او مخالفت ورزند. این اتحاد بهوسیلهٔ آن مرتدِ عظیم استوار میشود. در حالی که او میکوشد عاملان خود را برای جنگیدن بر ضد حقیقت متحد سازد، همزمان خواهد کوشید حامیان آن را متفرق و پراکنده کند. حسادت، بدگمانی، بدگویی، بهوسیلهٔ او برانگیخته میشود تا نفاق و تفرقه پدید آید.» شهادتها، جلد ۷، ۱۸۲.
هنگامی که ضدّ مسیح قیام کند، بر تختِ زمین صعود مینماید و آن اتحادِ سهگانه را در حرکتش به سوی هارمَگِدّون رهبری میکند، همانگونه که ایزابل، اخاب را به کوه کرمل رهبری کرد. آسافِ مزمورنویس، ده قوم را که نمایندهٔ سازمان ملل متحد هستند، بهعنوان اتحادی شریر از دشمنان خدا معرفی میکند که «سر» خود را برافراشتهاند، و آن «سر» همان «قدرت پاپی» است.
مزموری یا سرودی از آساف. ای خدا، خاموش مباش؛ سکوت مکن و آرام مگیر، ای خدا. زیرا اینک دشمنان تو شورش برپا کردهاند، و آنان که از تو نفرت دارند، سر برافراشتهاند. بر ضد قوم تو به نیرنگ مشورت کردهاند، و بر ضد نهانداشتگان تو رایزنی نمودهاند. گفتهاند: «بیایید ایشان را از این که قومی باشند، منقطع سازیم، تا نام اسرائیل دیگر به یاد آورده نشود.» زیرا ایشان با یکدلّی با هم مشورت کردهاند؛ آنان بر ضد تو همپیمان شدهاند: خیمهنشینان ادوم و اسماعیلیان؛ موآب و هاجریان؛ جبال و عمون و عَمالیق؛ فلسطینیان با ساکنان صور؛ آشور نیز با ایشان پیوسته است؛ فرزندان لوط را یاری کردهاند. سِلاه. مزامیر 83:1–8
پس آنگاه پرچمِ سه فرشته در میان آسمان در اهتزاز است.
اور میں نے ایک اور فرشتہ کو آسمان کے بیچ میں اُڑتے دیکھا، جس کے پاس ابدی انجیل تھی تاکہ زمین پر بسنے والوں کو، اور ہر قوم، اور قبیلہ، اور زبان، اور اُمت کو اس کی منادی کرے، اور وہ بلند آواز سے کہتا تھا، خدا سے ڈرو، اور اُسے جلال دو؛ کیونکہ اُس کی عدالت کی گھڑی آ پہنچی ہے؛ اور اُسی کی پرستش کرو جس نے آسمان، اور زمین، اور سمندر، اور پانی کے چشمے بنائے۔ اور اُس کے پیچھے ایک اور، دوسرا فرشتہ آیا، جو کہتا تھا، بابل، وہ بڑا شہر، گر پڑا، گر پڑا، کیونکہ اُس نے اپنی زنا کے غضب آلود مَے سے سب قوموں کو پلایا۔ اور تیسرا فرشتہ اُن کے پیچھے آیا، اور بلند آواز سے کہتا تھا، اگر کوئی اُس حیوان اور اُس کے بُت کی پرستش کرے، اور اپنی پیشانی یا اپنے ہاتھ پر اُس کا نشان لے، تو وہ بھی خدا کے غضب کی اُس مَے میں سے پئے گا جو اُس کے قہر کے پیالہ میں بے آمیز ڈالی گئی ہے؛ اور وہ مقدس فرشتوں کے سامنے اور برّہ کے سامنے آگ اور گندھک کے ساتھ عذاب دیا جائے گا۔ اور اُن کے عذاب کا دھواں ابدالآباد اُٹھتا رہے گا؛ اور جو اُس حیوان اور اُس کے بُت کی پرستش کرتے ہیں، اور جو کوئی اُس کے نام کا نشان لیتا ہے، اُنہیں رات دن آرام نہ ملے گا۔ یہاں مقدسوں کا صبر ہے: یہاں وہ ہیں جو خدا کے حکموں پر عمل کرتے ہیں اور یسوع کے ایمان پر قائم رہتے ہیں۔ مکاشفہ 14:6–12۔
آنگاه پرچمِ سه فرشته در میان آسمان برافراشته خواهد بود، اما بهزودی دجّال بهوسیلهٔ ده پادشاهِ سازمان ملل متحد به آسمان افراشته خواهد شد. آنگاه آن پرچم پیامِ «حقیقت» را ندا خواهد داد و دجّال نیز پیامِ سنّت و رسوم را اعلام خواهد کرد. آن سه فرشته به بشریت هشدار میدهند که نشانِ پاپیّت را نپذیرند، امّا ایالات متحده، در مقامِ نبیِ کاذب، جهان را وادار خواهد ساخت که همان نشان را بپذیرد.
ما در اینجا پایان میدهیم و در مقالهٔ بعدی آن را پی خواهیم گرفت.