پیامِ فریادِ نیمهشب در آغاز، با گشایشِ داوریِ تحقیقی به پایان رسید؛ و پیامِ فریادِ نیمهشب نیز با گشایشِ داوریِ اجرایی به پایان میرسد. سومین وایِ اسلام، به سببِ تصویبِ قانونِ یکشنبه، داوری را بر ایالات متحده وارد میآورد؛ و همچنین نمایانگرِ داوریای پیوسته و فزاینده بر تمامی جهان است، به سببِ پذیرشِ قانونِ یکشنبهٔ خودشان تحتِ فشارِ قدرتِ مدنیِ آزاررسان، که بهوسیلهٔ ده پادشاهی که با ایزابل، فاحشهٔ صور، زنا کردهاند، نمایانده شده است.
«چون آمریکا، سرزمین آزادیِ مذهبی، با پاپیّت در واداشتنِ وجدان و مجبور ساختنِ مردم به تکریمِ سَبَتِ جعلی متحد گردد، مردمانِ هر کشورِ جهان به پیروی از نمونهٔ آن رهبری خواهند شد.» شهادتها، جلد ۶، ص. ۱۸.
قانونِ اتوار کی کشمکش، جو عظیم تنازعہ کا حصہ ہے، تب پوری طرح شروع ہو جاتی ہے۔ پھر شیطان مسیح کا روپ دھار کر ظاہر ہوتا ہے۔
«بهموجب فرمانی که برپایی نهاد پاپیّت را در نقض شریعت خدا الزامآور میسازد، ملت ما خود را بهطور کامل از پارسایی جدا خواهد کرد. هنگامی که پروتستانتیسم دست خود را از فراز این شکاف دراز کند تا دست قدرت روم را بفشارد، هنگامی که بر فراز این ورطه دست بگشاید تا با روحگرایی دست دهد، هنگامی که کشور ما، تحت تأثیر این اتحاد سهگانه، هر اصلِ قانون اساسیِ خود را بهعنوان حکومتی پروتستان و جمهوریخواه مردود شمارد و برای گسترش دروغها و فریبهای پاپی تدارک بیند، آنگاه خواهیم دانست که زمانِ عملکرد شگفتانگیز شیطان فرارسیده و پایان نزدیک است.» شهادتها، جلد ۵، ۴۵۱.
ارتدادِ ملی کے بعد تباہیِ ملی آتی ہے۔
«مردم ایالات متحده قومی مورد التفات بودهاند؛ اما هنگامی که آزادی مذهبی را محدود کنند، پروتستانتیسم را واگذارند، و به پاپگرایی میدان دهند، پیمانهٔ گناه ایشان لبریز خواهد شد و “ارتداد ملی” در دفاتر آسمان ثبت خواهد گردید. نتیجهٔ این ارتداد، هلاکت ملی خواهد بود.» Review and Herald, May 2, 1893.
ادیونتیستهای لائودیکیهایِ نادان با قدرت پاپی دستِ اتحاد میدهند و سرنگون میشوند، حال آنکه گلهٔ دیگرِ مسیح که هنوز در بابل است، از دستِ پاپیّت میگریزد.
او نیز به سرزمینِ جلال داخل خواهد شد، و ممالک بسیاری سرنگون خواهند گردید؛ اما اینان از دست او خواهند رَست: ادوم و موآب و برگزیدگانِ بنیعَمّون. دانیال ۱۱:۴۱.
اسلام ناگهان به ایالات متحده ضربه میزند، زیرا شیپور هفتم وایِ داوری را به سبب تصویب قانون یکشنبه به همراه میآورد.
وَنَظَرْتُ وَسَمِعْتُ مَلَاكًا طَائِرًا فِي وَسَطِ السَّمَاءِ، قَائِلًا بِصَوْتٍ عَظِيمٍ: وَيْلٌ، وَيْلٌ، وَيْلٌ لِسُكَّانِ الْأَرْضِ، مِنْ أَجْلِ بَقِيَّةِ أَصْوَاتِ أَبْوَاقِ الْمَلَائِكَةِ الثَّلَاثَةِ، الَّذِينَ هُمْ مُزْمِعُونَ أَنْ يُبَوِّقُوا بَعْدُ! رؤيا 8:13.
پس آن رایت که نمایانگرِ آن دو شاهد در مکاشفهٔ باب یازدهم است، از سوی یوحنا در مکاشفهٔ باب دوازدهم بهصورت زنی ملبّس به آفتاب به تصویر کشیده میشود، و بهگونهای نبوی با نمادپردازیِ آغاز و انجام ترسیم میگردد.
اور آسمان پر ایک بڑا نشان ظاہر ہوا: ایک عورت جو سورج کو اوڑھے ہوئے تھی، اور چاند اس کے پاؤں تلے تھا، اور اس کے سر پر بارہ ستاروں کا تاج تھا۔ اور وہ حاملہ تھی، اور دردِ زہ میں چیختی، اور جننے کی تکلیف میں مبتلا تھی۔ پھر آسمان پر ایک اور نشان ظاہر ہوا؛ اور دیکھو، ایک بڑا سرخ اژدہا تھا، جس کے سات سر اور دس سینگ تھے، اور اس کے سروں پر سات تاج تھے۔ اور اس کی دُم نے آسمان کے ستاروں کا تیسرا حصہ کھینچ کر زمین پر ڈال دیا؛ اور اژدہا اس عورت کے سامنے جا کھڑا ہوا جو جننے کو تھی، تاکہ جب اس کا بچہ پیدا ہو تو اسے ہڑپ کر جائے۔ اور اس نے ایک بیٹا جنا، ایسا فرزندِ نرینہ جو لوہے کے عصا سے سب قوموں پر حکومت کرے گا؛ اور اس کا بچہ خدا اور اُس کے تخت کے پاس اٹھا لیا گیا۔ مکاشفہ 12:1–5۔
او بر ماه ایستاده و به خورشید ملبّس است. ماه بازتابی از خورشید است، و ازاینرو از نظر نبوتی نمودِ خورشید به شمار میآید. دوازده ستاره در تاج او نمایانگر دوازده سبطِ اسرائیلِ باستان در آغازِ اسرائیلِ باستان است، که بهگونهای نمادین بر دوازده شاگرد در پایانِ اسرائیلِ باستان دلالت میکند. آن دوازده ستاره که همان دوازده شاگرد در پایانِ اسرائیلِ باستاناند، همچنین همان دوازده رسول در آغازِ اسرائیلِ جدید نیز هستند. ازاینرو، آنان بر یکصد و چهل و چهار هزار تن در پایانِ اسرائیلِ جدید دلالت میکنند، که شاگردان و رسولاناند. در آغازِ آن تاریخ، که در آن شاگردان هم نمایانگر پایانِ اسرائیلِ باستاناند و رسولان آغازِ اسرائیلِ جدید را نشان میدهند، آن زن که کلیساست، به مسیح آبستن بود. او همان «پسرِ نر» است که پس از مرگ و رستاخیزش بهسوی خدا ربوده میشد.
پس، آن زن همچنین نمادِ تولدِ آن صد و چهل و چهار هزار نفر است که ایشان نیز پس از برخاستن از وادیِ مرگ، به آسمان صعود میکنند. هنگامی که آنان در آسمان باشند، او همچنین فرزندِ دیگری خواهد زایید که نمایانگرِ آن گلّهٔ دیگر است که در زمانِ قانونِ یکشنبه از بابل بیرون میآید.
پیش از آنکه دردِ زایمان بر او عارض شود، زایید؛ پیش از آنکه دردش فرا رسد، پسری به دنیا آورد. چه کسی چنین چیزی شنیده است؟ و چه کسی مانند این امور را دیده است؟ آیا زمین در یک روز به زاییدن واداشته میشود؟ یا امتی در یکباره مولود میگردد؟ زیرا صهیون، بهمحض آنکه دردِ زایمان کشید، فرزندان خود را زایید. آیا من به هنگامِ ولادت میرسانم و سببِ زاییدن نمیشوم؟ خداوند میفرماید. آیا من سببِ زاییدن میشوم و رَحِم را میبندم؟ خدای تو میفرماید. اشعیا 66:7–9
در زمان فرمانروایی وحشِ زمین، امّتی در یک آن زاده میشود. آن امّت همان صد و چهل و چهار هزارند، زیرا ایشان کسانی هستند که شخصیت مسیح را بهطور کامل منعکس میکنند. ایشان همان کسانی هستند که بهوسیلهٔ «فرزند ذَکَر» یعنی عیسی، نمونهوار معرفی شدهاند. ایشان همان «فرزند ذَکَر» اشعیا هستند که پیش از آنکه زن به درد زایمان افتد، زاده میشود. استخوانهای خشکِ مردهای که جهان هنگامی که بهدستِ وحشِ برآمده از هاویه کشته شدند، بر آنها شادمانی کرد، در اورشلیم تسلی خواهند یافت، و آنگاه همراه با زنی که «فرزند ذَکَر» را میزاید، شادی خواهند کرد. ایشان پیش از آنکه او درد بکشد، به دنیا آورده میشوند، و سپس او درد میکشد و دیگر «فرزندانِ» «خود» را به دنیا میآورد، هنگامی که امّتها در آن زمان همچون رودی جاری به پیام فرشتهٔ سوم پاسخ میدهند، و این پیام چون موجی خروشان سراسر سرزمین را درمینوردد. ایشان در میانهٔ بحرانی عظیم زاده میشوند، که نمایانگر درد زایمان اوست. زنِ مکاشفهٔ دوازدهم، در اصل، دوقلو میزاید. نخستزادگان همان صد و چهل و چهار هزارند که بهعنوان نوبرها شناخته میشوند، و امّتها همچون دروِ عظیمِ گردآوریِ محصولِ تابستانی.
با اورشلیم شادمان شوید و با او به وجد آیید، ای همهٔ شما که او را محبت میدارید؛ با او از شادی به وجد آیید، ای همهٔ شما که برای او ماتم میگیرید؛ تا از پستانهای تسلیهای او بمکید و سیر شوید؛ تا از فراوانی جلالش بنوشید و لذت ببرید. زیرا خداوند چنین میفرماید: اینک، سلامتی را مانند نهری به سوی او جاری خواهم ساخت، و جلال امتها را همچون جویباری لبریز؛ آنگاه خواهید مکید، بر پهلوهای او برداشته خواهید شد، و بر زانوهای او نوازش خواهید یافت. چنانکه مادری فرزند خویش را تسلی میدهد، من نیز شما را تسلی خواهم داد؛ و در اورشلیم تسلی خواهید یافت. و چون این را ببینید، دل شما شادمان خواهد شد، و استخوانهای شما مانند گیاه تازه خواهد شد؛ و دست خداوند بر بندگانش شناخته خواهد شد، و خشم او بر دشمنانش. اشعیا 66:10–14.
آنان که برای اورشلیم «ماتم میگیرند»، کسانیاند که به سبب رجاساتی که در میان او انجام میشود، آه و ناله میکنند و مُهر شدهاند؛ و ایشان پیش از قانون یکشنبه مُهر میشوند. ما اکنون در «کار پایانی برای کلیسا» هستیم، که واپسین لحظاتِ مُهر شدنِ صد و چهل و چهار هزار تن است.
“خدا کے سچے لوگ، جن کے دل میں خداوند کے کام کی روح اور جانوں کی نجات بسی ہوتی ہے، ہمیشہ گناہ کو اس کی حقیقی، گناہ آلودہ حیثیت میں دیکھیں گے۔ وہ ہمیشہ ان گناہوں کے بارے میں، جو خدا کے لوگوں کو آسانی سے گھیر لیتے ہیں، وفادار اور صاف گو برتاؤ کے حامی ہوں گے۔ خصوصاً کلیسیا کے لیے آخری کام میں، یعنی ایک لاکھ چوالیس ہزار کے مُہر کیے جانے کے وقت، جو خدا کے تخت کے سامنے بے عیب کھڑے ہوں گے، وہ خدا کے اقراری لوگوں کی بدیوں کو نہایت گہرائی سے محسوس کریں گے۔ یہ بات نبی کی اُس تمثیل میں نہایت قوت کے ساتھ پیش کی گئی ہے جس میں آخری کام کو اُن آدمیوں کی صورت میں دکھایا گیا ہے کہ ہر ایک کے ہاتھ میں ہلاکت کا ہتھیار ہے۔ اُن میں ایک آدمی کتان پہنے ہوئے تھا، اور اس کے پہلو میں کاتب کی دوات تھی۔ ‘اور خداوند نے اُس سے کہا، شہر کے بیچوں بیچ، یعنی یروشلیم کے بیچوں بیچ سے گزر، اور اُن لوگوں کی پیشانیوں پر ایک نشان لگا دے جو اُس کے درمیان ہونے والی سب مکروہات پر آہیں بھرتے اور فریاد کرتے ہیں۔’” Testimonies, volume 3, 266.
آنان که «آه و ناله میکنند» پیش از آنکه فرشتگانِ هلاککننده با سلاحهای کشتار از میان کلیسا، که بهصورت اورشلیم نمود یافته است، بگذرند، مُهر میشوند.
یہ حکم ہے: ’’شہر کے بیچ میں سے، یعنی یروشلیم کے بیچ میں سے گزر، اور اُن لوگوں کی پیشانیوں پر ایک نشان لگا دے جو اُن سب مکروہ کاموں کے سبب جو اُس کے درمیان کیے جاتے ہیں، آہیں بھرتے اور فریاد کرتے ہیں۔‘‘ یہ آہیں بھرنے اور فریاد کرنے والے لوگ زندگی کے کلمات پیش کرتے رہے تھے؛ انہوں نے ملامت کی، مشورہ دیا، اور منت کی۔ بعض لوگ جو خدا کی بےحرمتی کرتے رہے تھے، توبہ کر کے اُس کے حضور اپنے دلوں کو فروتن کر چکے تھے۔ لیکن خداوند کا جلال اسرائیل سے رخصت ہو چکا تھا؛ اگرچہ بہت سے لوگ اب بھی مذہب کی ظاہری صورتوں کو جاری رکھے ہوئے تھے، اُس کی قدرت اور حضوری مفقود تھی۔
«در زمانی که غضب او در داوریها به ظهور خواهد رسید، این پیروانِ فروتن و وقفشدهٔ مسیح از سایر مردم جهان بهسبب اندوه جانهایشان متمایز خواهند شد؛ اندوهی که در نوحه و گریه، در توبیخها و هشدارها آشکار میگردد. در حالی که دیگران میکوشند بر شرّ موجود پردهای بیفکنند و آن شرارت عظیمی را که همهجا رواج دارد توجیه کنند، آنان که برای حرمت خدا غیرت دارند و برای جانها محبت، برای بهدست آوردن رضایت هیچکس خاموش نخواهند ماند. جانهای پارسای ایشان روزبهروز از اعمال ناپاک و گفتار ناعادلانهٔ شریران در عذاب است. ایشان از بازداشتن سیلاب خروشان گناه ناتواناند، و از اینرو از اندوه و هراس لبریز میشوند. آنان در حضور خدا ماتم میگیرند، چون میبینند که دین حتی در خانههای همان کسانی که نور عظیم یافتهاند، خوار شمرده میشود. ایشان نوحه میکنند و جانهای خود را میآزارند، زیرا تکبر، حرص، خودخواهی، و فریبِ تقریباً هر نوعی در کلیسا یافت میشود. روح خدا که آدمی را به توبیخ برمیانگیزد، پایمال میگردد، حال آنکه خادمان شیطان به شادمانی میپردازند. خدا بیحرمت میشود و حقیقت بیاثر میگردد.»
“هغه ډله چې پر خپلې روحي زوالمنۍ نه غمجنېږي، او نه د نورو د ګناهونو لپاره ماتم کوي، د خدای له مُهره به بېبرخې پرېښودل شي. رب خپلو استازو ته، هغو سړیو ته چې د وژنې وسلې یې په لاسونو کې دي، امر کوي: ‘تاسې د هغه پسې په ښار کې وګرځئ او ووهئ؛ نه دې ستاسې سترګه وسپموي، او نه دې رحم وکړئ: زاړه او ځوانان، پېغلې، واړه ماشومان او ښځې په بشپړه توګه ووژنئ؛ خو هغه سړي ته مه نږدې کېږئ چې نښه پرې وي؛ او زما له مقدس ځایه پیل وکړئ. نو هغوی له هغو زړو سړیو څخه پیل وکړ چې د کور مخې ته وو.
"در اینجا میبینیم که کلیسا—مقدسگاه خداوند—نخستین جایی بود که ضربهٔ غضب خدا را احساس کرد. مشایخ، همانانی که خدا به ایشان نور عظیم عطا کرده بود و بهعنوان پاسداران منافع روحانی قوم ایستاده بودند، امانت خویش را خیانت کرده بودند. آنان این موضع را اختیار کرده بودند که ما دیگر نباید در انتظار معجزات و ظهور آشکار قدرت خدا، چنانکه در ایام پیشین بود، باشیم. زمانها تغییر کرده است. این سخنان، بیایمانی ایشان را تقویت میکند، و میگویند: خداوند نه نیکی خواهد کرد و نه بدی. او بسی رحیمتر از آن است که قوم خود را با داوری تفقد نماید. بدینسان، «صلح و سلامتی» فریادی است که از مردانی برمیخیزد که هرگز بار دیگر آواز خود را چون کرنا بلند نخواهند کرد تا به قوم خدا تعدیات ایشان و به خاندان یعقوب گناهانشان را بنمایانند. این سگان گنگی که بانگ نمیزدند، همان کسانیاند که انتقام عادلانهٔ خدای برانگیخته را احساس میکنند. مردان و دوشیزگان و کودکان خردسال، همه با هم هلاک میشوند." Testimonies, volume 5, 210, 211.
اشعیا چهل با بهکارگیری نمادِ دوچندان شدن آغاز میشود؛ نمادی که نشانِ نبویِ پیامِ فریادِ نیمهشب است، پیامی دوم که با پیامِ سقوطِ بابِل متحد میگردد. سقوطِ بابِل هنگامی که بهگونهای نبوی بیان میشود، دوچندان میگردد. این عبارت چنین است: «بابِل سقوط کرده است، سقوط کرده است.»
و فرشتهای دیگر از پی آمد و گفت: «بابل، آن شهر عظیم، سقوط کرد، سقوط کرد؛ زیرا همهٔ ملتها را از شراب خشم زناکاریِ خود نوشانید.» مکاشفه 14:8.
دو سقوطِ کتابمقدسیِ بابلِ literal وجود دارد، و دو سقوطِ کتابمقدسیِ بابلِ روحانی نیز وجود دارد. اینها در مجموع چهار شاهدِ تاریخی را تشکیل میدهند که ویژگیهای نبویِ سقوطِ بابل را مشخص میسازند.
او با آوازی نیرومند، به قوت فریاد زد و گفت: «بابلِ عظیم سقوط کرده است، سقوط کرده است، و مسکن دیوها و مأوای هر روحِ پلید و قفسِ هر پرندهٔ ناپاک و نفرتانگیز شده است.» مکاشفه ۱۸:۲
بابلِ حقیقی در روزگار نمرود، همچون بابل فرو افتاد، و بابلِ حقیقی نیز در زمان بلشصر سقوط کرد. بابلِ روحانی در سال ۱۷۹۸ سقوط کرد، و سقوط نهایی آن بارها در کتب مقدس به تصویر کشیده شده است. از اینرو، پیام سقوط بابل دربردارندۀ نمادپردازی نبویِ دوچندان شدن است. در سقوط بابل، دوچندان شدنی وجود دارد، اما همچنین دو سبب اصلیِ نبویِ دیگر نیز برای پدیدۀ دوچندان شدن وجود دارد.
دلیل دوم این است که این پیام، بهعنوان یک پیام، نمایانگر پیامی است که با پیام دومی همراه شده است. این نمادِ دو پیام است. حقایق مهم دیگری نیز با معنا و ساختار پیام فرشتهٔ دوم مرتبط است، اما ما صرفاً این نکته را یادآور میشویم که واپسین روایت نبویِ اشعیا، که از باب چهل آغاز میشود، با دوچندان شدنِ نمادِ تسلیدهنده آغاز میگردد؛ همان تسلیدهندهای که مسیح وعده داد در هنگامی که در قُدس آسمانی درنگ میورزد، برای قوم خود فراهم آورد.
«تسلی دهید، تسلی دهید قوم مرا»، خدای شما میگوید. «با اورشلیم به دلگرمی سخن گویید و به او ندا دهید که جنگ او به پایان رسیده، که گناهش آمرزیده شده است؛ زیرا از دست خداوند برای تمامی گناهان خویش دو چندان دریافت کرده است.» اشعیا ۴۰:۱، ۲
در سراسر کتاب مقدس، هیچ بخش دیگری بهگونهای مشخصتر از عنصر شخصیت مسیح بهعنوان «الفا و امگا» سخن نمیگوید، همانند بخشی که از اشعیا باب چهل تا پایان کتاب امتداد دارد. مسیح، بهعنوان الفا و امگا، امضای نام خویش را بهمثابه الفا و امگا بر این بخش مینهد، زیرا هنگامی که به پایان اشعیا میرسید، او بار دیگر به تسلیدهنده اشاره میکند؛ زیرا مسیح کلمه است، و او ابتدا و انتهاست.
خداوند چنین میفرماید: آسمان عرش من است، و زمین پایانداز من؛ پس آن خانهای که برای من بنا میکنید کجاست؟ و جای آرامش من کجاست؟ زیرا دست من همهٔ این چیزها را ساخته است، و همهٔ اینها پدید آمدهاند، خداوند میگوید؛ اما به این شخص نظر خواهم کرد: به آن که فقیر و شکستهروح است و از کلام من میلرزد. آن که گاوی را ذبح میکند، چنان است که گویی انسانی را کشته باشد؛ آن که برهای را قربانی میگذراند، چنان است که گویی گردن سگی را بریده باشد؛ آن که هدیهای تقدیم میکند، چنان است که گویی خون خوک تقدیم کرده باشد؛ آن که بخور میسوزاند، چنان است که گویی بتی را متبرک ساخته باشد. آری، آنان راههای خود را برگزیدهاند، و جان ایشان از مکروهات خویش لذت میبرد. من نیز مصیبتهای ایشان را برخواهم گزید، و آنچه را از آن میترسند بر ایشان خواهم آورد؛ زیرا هنگامی که خواندم، هیچکس پاسخ نداد؛ چون سخن گفتم، نشنیدند؛ بلکه آنچه را در نظر من بد بود بهجا آوردند، و آنچه را که من از آن خشنود نبودم برگزیدند. اشعیا 66:1–4.
यह प्रश्न उठाया जाता है कि परमेश्वर की प्रजा ने उसके लिए कौन-सा घर बनाया? क्या उन्होंने पतरस का आत्मिक घर खड़ा किया, या शैतान का आराधनालय? परमेश्वर प्रकट करता है कि जो घर उसने बनाया है, वह उन लोगों से मिलकर बना है जो “दीन और खेदित आत्मा” के हैं, और जो उसके “वचन पर थरथराते हैं।” वह उन लोगों की, जो उसके वचन पर थरथराते हैं, तुलना उस दूसरे वर्ग के साथ करता है जो अशुद्ध भेंट चढ़ाते हैं, जिन्होंने अपना ही मार्ग चुन लिया है। जो लोग उस वर्ग के हैं जो अशुद्ध भेंट चढ़ाते हैं, वे यह पाएँगे, जैसा यहूदियों ने पाया था, कि उनका घर उनके लिये उजाड़ छोड़ दिया जाएगा।
تمام انبیا از پایان جهان سخن میگویند، و این نمونهای است از تمایز میان حکیمان، که از کلام او میلرزند، و جاهلان که برای خدا مکروهات تقدیم میکنند، مکروهاتی که جانهایشان از آنها لذت میبرد. از اینرو، خدا برای باکرگانِ نادانِ لائودیکیه، ضلالتها را برخواهد گزید؛ و این همان ضلالتی است که رسول پولس بیان میکند به سبب پذیرفتن «دروغ» پدید میآید.
«دروغ» نمادی مشخص در تاریخ ادونتیسم است، و در سال ۱۸۶۳ از سوی بناکنندگان پذیرفته شد و در سراسر تاریخ ادونت بر آن بنا نهاده شد. آن دروغی بود که بنیادی کاذب پدید آورد، و آنان از همانجا برپایی معبدی بدلی و دروغین را آغاز کردند. کار آنان در جعلِ معبد حقیقی تا «ایام آخر» ادامه مییابد. اشعیا زمینهٔ باب شصتوششم را در چارچوب جداییِ باکرههای دانا و نادان قرار میدهد. اشعیا تاریخ نبوّتی را مشخص میسازد که آن را در آیهٔ نخستِ اشعیا چهل نشان کرده بود، آنگاه که مسیح وعده داد سه روز و نیمِ نمادین پس از یأسِ ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۰، تسلیدهنده را بفرستد.
خداوند کا کلام سنو، اے تم جو اُس کے کلام سے لرزتے ہو؛ تمہارے بھائی، جنہوں نے تم سے عداوت رکھی اور میرے نام کے سبب تمہیں نکال باہر کیا، کہتے تھے، "خداوند جلال پائے"؛ لیکن وہ تمہاری خوشی کے لیے ظاہر ہوگا، اور وہ خود شرمندہ ہوں گے۔ شہر سے شور کی آواز، ہیکل میں سے ایک آواز، خداوند کی آواز جو اپنے دشمنوں کو بدلہ دیتا ہے۔ یسعیاہ 66:5، 6۔
از سال ۱۷۹۸ تا ۱۸۴۴، در جنبش میلریها، خداوند هیکلی روحانی برپا کرد که بهعنوان رسول عهد، در سال ۱۸۴۴ ناگهان به آن داخل شد. خداوند در جنبش یکصد و چهل و چهار هزار نفر، هیکلی روحانی برپا میکند تا ناگهان بیاید و با آن هیکل داخل عهد گردد. پطرس، در رسالهٔ نخست خود، باب دوم، آن هیکل را «خانهای روحانی» مینامد. آنان که «کلام خداوند را میشنوند» همان کسانی هستند که یوحنا در مکاشفه به ایشان اشاره میکند آنگاه که میگوید آنان که میشنوند «خوشا به حالشان» است. ایشان عَلَم هستند، زیرا عَلَم از «راندگان اسرائیل» تشکیل شده است. لائودیکیانِ جاهل، هنگامی که خداوند خویشتن را در فیلادلفیان، که از کلام او میلرزند، جلال میبخشد، سرافکنده خواهند شد؛ و کلام او «راستی» است.
آن سه صدایی که در دورهای شنیده میشوند که طی آن دانایان و نادانان از طبقهٔ دیگر جدا میگردند، از «شهر»، از «معبد» و از «خداوندی که جزا میدهد» برمیخیزند. نخستین «صدا» از شهر، «آواز هیاهو» است، و این «هیاهو» همان آمدن تسلّیدهندهای است که ناگهان میآید.
اور جب پینتیکُست کا دن پورا ہو گیا تو وہ سب ایک دل ہو کر ایک ہی جگہ جمع تھے۔ اور ناگہان آسمان سے ایسی آواز آئی جیسے ایک تیز چلنے والی زبردست آندھی کی، اور اُس نے سارے گھر کو جہاں وہ بیٹھے تھے بھر دیا۔ اور اُنہیں آگ کے مانند پھٹی ہوئی زبانیں دکھائی دیں، اور اُن میں سے ایک ایک ہر ایک پر آ ٹھہری۔ اعمال 2:1-3۔
لفظی که در اعمال رسولان، باب دو، آیهٔ دو، «صدا» ترجمه شده است، به معنای «آوازه» و «شایعه» نیز هست. «شایعه»، نبوت است. «صدا» یا «آوازهای» که از «شهر» برمیخیزد، بهوسیلهٔ «بادی شدید» نمود یافته است. «آواز صدایی از شهر»، همان «شایعه» یا پیام نبویِ اسلام است که ورود تسلّیدهنده را در وادیِ استخوانهای خشک که در «خیابانِ شهرِ عظیمی که بهطور روحانی سدوم و مصر خوانده میشود، جایی که خداوند ما نیز در آن مصلوب شد» کشته شدند، نشان میدهد.
در فصل چهلم اشعیا، آن «صدا»یی که میبایست راه را برای «پیامآور عهد» مهیا سازد، پرسید که چه پیامی را باید «ندا» دهد. به او گفته شد که پیام اسلام را «ندا» دهد. در اعمال رسولان، آن «آوا»یی که «خانه» روحانی پطرس را پر ساخت، «بادی سخت و تند» بود که در حزقیال سیوهفتم، از چهار بادِ اسلام میآمد.
آوازی از هیاهوی شهر، آوازی از معبد، آوای خداوند که به دشمنان خویش جزا میرساند. اشعیا 66:6.
از آن خیابانی که خداوند ما در آن مصلوب شد، تسلّیدهنده نخست «صدای» آن کسی را که در بیابان ندا درمیدهد، آگاه میسازد که پیام چه باید باشد. سپس لشکر عظیم، یعنی آن هیکلی که بنا شده است، چنانکه در حرکت آغازین از 1798 تا 1844 بهگونهای نمادین پیشنموده شد، آن ندا را فزونی میبخشد. حرکت آن لشکر عظیم، آنگاه که ندای اسلام را اعلام میکنند، به سومین «صدا» میانجامد که صدای خدا را در داوری بر ایالات متحده به سبب تصویب قانون یکشنبه شناسایی میکند. در همانجاست که خداوند جزا را میرساند. این سه صدا در چارچوب تاریخ پنهانِ هفت رعد اداره میشوند، که نمایانگر حروف آغازین، میانی و پایانیِ واژهٔ عبریای است که بهوسیلهٔ آن زبانشناس شگفتانگیز آفریده شد و به «حق» ترجمه میشود. نمیتوان چنین چیزی را از خود ساخت!
در هماهنگی با تاریخ نبویای که شناسایی کردهایم، اشعیا سپس به ولادتِ یک امّت میپردازد.
પીડા આવતી પહેલાં જ તેણીએ પ્રસવ કર્યો; પ્રસવવેદના આવે તે પહેલાં જ તેણીએ પુત્રને જન્મ આપ્યો. આવી વાત કોણે સાંભળી છે? આવી ઘટનાઓ કોણે જોઈ છે? શું પૃથ્વી એક જ દિવસે જન્મ આપી શકે? અથવા શું કોઈ રાષ્ટ્ર એકાએક જન્મી શકે? કારણ કે સિયોનને પ્રસવવેદના થતાં જ તેણીએ પોતાના સંતાનોને જન્મ આપ્યો. “શું હું જન્મ સુધી લાવીને પ્રસવ ન કરાવું?” યહોવા કહે છે; “શું હું પ્રસવ કરાવું અને ગર્ભાશય બંધ કરી દઉં?” તારો દેવ કહે છે. યશાયા 66:7–9
قومی که پیش از دردِ زایمانِ زن زاده میشود، اخیراً در کوچه افتاده بود، مرده و خشک، در حالی که تمامی جهان بر اوضاع او شادی میکرد. اما هنگامی که آن دو شاهد بر پا ایستادند، آنان که از مرگ ایشان شادمانی میکردند، ترسان شدند. چون آن بدنهای مقتولِ مرده و خشک بهصورتِ یک قوم برمیخیزند، آنگاه همهٔ آنان که اورشلیم را دوست میدارند، با او شاد خواهند شد. آنان که اورشلیم را دوست میدارند، نه فقط قومِ یکصد و چهل و چهار هزار را دربر میگیرند، بلکه رمهٔ دیگرِ خدا را نیز شامل میشوند که در آن هنگام از بابل فراخوانده میشوند. رستاخیز از سرخوردگیِ ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۰ بهواسطهٔ آمدنِ تسلّیدهنده تحقق مییابد، که استخوانهای «مرده و خشک» را «چون علف شاداب خواهد ساخت.»
با اورشلیم شادی کنید و با او مسرور شوید، ای همۀ شما که او را دوست میدارید؛ با او از شادی به وجد آیید، ای همۀ شما که برای او ماتم میکنید؛ تا از پستانهای تسلیهای او بمکید و سیر شوید؛ تا از فراوانی جلال او شیر نوشیده، لذت ببرید. زیرا خداوند چنین میفرماید: اینک من صلح را چون نهری به سوی او جاری خواهم ساخت، و جلال امتها را چون سیلابی روان؛ آنگاه خواهید مکید، بر پهلوهای او برده خواهید شد، و بر زانوهای او نوازش خواهید یافت. چنانکه مادری فرزند خود را تسلی میدهد، من نیز شما را تسلی خواهم داد؛ و در اورشلیم تسلی خواهید یافت. و چون این را ببینید، دل شما شاد خواهد شد، و استخوانهای شما چون گیاه خرّم خواهد گردید؛ و دست خداوند نسبت به بندگانش شناخته خواهد شد، و خشم او نسبت به دشمنانش. اشعیا 66:10–14.
الفا و امگا پایانِ آخرین روایتِ اشعیا را دقیقاً همانجا قرار میدهد که در آغاز شروع شد: با شناساییِ آمدنِ تسلّیدهنده. و همانگونه که همواره در مورد هر پیامی که نمایانگرِ پیامِ ایلیا است صادق است، این نیز در چارچوبِ آن قرار داده شده است که خداوند زمین را به لعنت میزند.
زیرا اینک خداوند با آتش خواهد آمد، و ارابههای او همچون گردباد، تا خشم خود را با غضب، و توبیخ خویش را با زبانههای آتش ظاهر سازد. زیرا خداوند با آتش و با شمشیر خود با تمامی بشر داوری خواهد کرد؛ و کشتگان خداوند بسیار خواهند بود. آنان که خویشتن را تقدیس میکنند و خویشتن را در باغها، در عقبِ درختی در میان، طاهر میسازند، و گوشت خوک و چیزِ مکروه و موش میخورند، جملگی با هم هلاک خواهند شد، خداوند میگوید. زیرا من اعمال ایشان و افکار ایشان را میدانم: زمانی خواهد آمد که همهٔ امتها و زبانها را گرد خواهم آورد؛ و ایشان خواهند آمد و جلال مرا خواهند دید. اشعیا 66:15–18.
اعتمادگران احمقِ لائودیکیه که در پسِ «درختِ» معرفتِ نیک و بد قرار دارند، درختی که «در میانِ» «باغِ» عدن است، ادعا میکنند که خویشتن را تقدیس و تطهیر مینمایند، حال آنکه در واقع تعالیم ناپاکِ بابل را میخورند و همچون آدم و حوا پنهان میشوند، زیرا گناهانى را بیش از آن دوست داشتهاند که تسلیمشان کنند. آنان همراه با سایر امتها نابود خواهند شد. ایشان در تقابل با حکیمان قرار دارند که «نشانى» خواهند بود. این «نشان» همان «رایت» است که نمایانگرِ سبت میباشد، سبتى که نشانِ یهوه خدای تو است و در حقیقت قوم او را تقدیس میکند.
ازاینرو بنیاسرائیل باید سَبَّت را نگاه دارند، تا سَبَّت را در تمامی نسلهای خود بهجا آورند، بهعنوان عهدی جاودانه. این، در میان من و بنیاسرائیل، تا ابد نشانهای است؛ زیرا خداوند در شش روز آسمان و زمین را آفرید، و در روز هفتم آرام گرفت و تازهقوت یافت. خروج 31:16، 17.
حکیمان پشت درختِ صرفِ ادعا پنهان نمیشوند، بلکه همچون عَلَمی برافراشته میگردند و در صحنههای پایانیِ نبرد عظیم، جلال خدا را به نمایش میگذارند. جلال او همان سیرت اوست، و آن بُعد از سیرت او که ایشان به جهان نمایان میسازند، الفا و اُمگا، ابتدا و انتها، اول و آخر است که بهعنوان «حق» معرفی شده است.
و در میان ایشان نشانی خواهم نهاد، و از ایشان آنان را که رهایی یافتهاند به سوی امتها خواهم فرستاد: به ترشیش، فول، و لود، کمانکشان، به توبال و یاوان، و به جزایر دوردست که آوازهٔ مرا نشنیدهاند و جلال مرا ندیدهاند؛ و آنان جلال مرا در میان امتها اعلام خواهند کرد. و همهٔ برادران شما را از میان تمامی امتها بر اسبان، و بر ارابهها، و بر تختروانها، و بر استران، و بر چارپایان تیزرو، به کوه مقدس من، اورشلیم، برای خداوند همچون هدیهای خواهند آورد، خداوند میفرماید؛ چنانکه بنیاسرائیل هدیه را در ظرفی پاک به خانهٔ خداوند میآورند. و از میان ایشان نیز برای کاهنان و لاویان خواهم گرفت، خداوند میفرماید. زیرا همچنانکه آسمانهای جدید و زمین جدیدی که من خواهم ساخت در حضور من پایدار خواهد ماند، خداوند میفرماید، نسل شما و نام شما نیز پایدار خواهد ماند. و واقع خواهد شد که از یک ماه نو تا ماه نوی دیگر، و از یک سَبَّت تا سَبَّتی دیگر، تمامی بشر برای پرستش در حضور من خواهند آمد، خداوند میفرماید. و بیرون خواهند رفت و به لاشههای مردمانی که بر من عصیان ورزیدهاند خواهند نگریست؛ زیرا کرم ایشان نخواهد مرد و آتش ایشان خاموش نخواهد شد؛ و ایشان برای تمامی بشر مایهٔ نفرت خواهند بود. اشعیا 66:16–24.
روایت نهاییِ نبویِ اشعیا با آمدنِ تسلّیدهنده در ژوئیهٔ ۲۰۲۳ آغاز میشود، و این روایت درست در همانجایی پایان مییابد که آغاز شده بود. این روایت در تاریخِ پنهانِ هفت رعد که اندکی پیش از بستهشدنِ زمانِ امتحان مُهرگشایی میشود، فرود میآید. این روایت، تکرارِ جنبشِ میلری را در آغاز، با تاریخِ جنبشِ صد و چهل و چهار هزار در پایان، مشخص میسازد. این روایت، پیامِ لعنتی را که همراهِ پیامِ ایلیا است، بهمثابهٔ پیامِ کارِ نبویِ اسلام در به خشم آوردنِ امتها بازمینمایاند؛ همانگونه که خداوند آن را بهکار میگیرد تا «نخست» بر ایالات متحده به سببِ قانونِ یکشنبه، و «آخر» بر تمامِ جهان، به سببِ همان طغیان، داوری آورد.
در مقالۀ بعدی به بررسی آخرین روایتِ اشعیا ادامه خواهیم داد.