کتاب اشعیا، و بهویژه روایت نهاییِ نبویِ اشعیا که در فصلهای چهل تا شصتوشش آمده است، عرضهای است که بر شماری از حقایق مهم نبوی تأکید میورزد؛ حقایقی که بهطور مستقیم با مکاشفهٔ عیسی مسیح مرتبطاند، مکاشفهای که اکنون، در حالی که به پایانِ مهلتِ آزمایشِ بشر نزدیک میشویم، در حال گشودهشدن است. یکی از آن حقایق، مکشوفشدنِ الفا و امگا است. هیچ کتاب دیگری در کتابمقدس به پای شهادتِ اشعیا دربارهٔ آن بُعد از شخصیتِ خدا که پایانِ یک چیز را با آغازِ آن چیز به تصویر میکشد، نمیرسد.
چه کسی این را بهعمل آورده و انجام داده است، و نسلها را از ابتدا فراخوانده است؟ من، خداوند، که اوّلین هستم و با آخرین؛ من او هستم. اشعیا ۴۱:۴.
در کتاب اشعیا است که خدا مشخص میسازد آنچه را که ثابت میکند خدا، خداست.
پس خداوند، پادشاه اسرائیل و فادیِ او، یهوهٔ صبایوت، چنین میفرماید: من اوّل هستم و من آخر هستم، و غیر از من خدایی نیست. و کیست که مانند من ندا دهد و آن را اعلام کند و برای من به ترتیب برپا سازد، از آن زمان که قومِ قدیم را برقرار ساختم؟ و چیزهایی را که در راهاند و واقع خواهند شد، بگذار به ایشان نشان دهند. مترسید و هراسان مشوید؛ آیا از آن زمان به شما نگفتم و اعلام نکردم؟ و شما نیز شاهدان من هستید. آیا غیر از من خدایی هست؟ آری، صخرهای نیست؛ هیچیک را نمیشناسم. اشعیا ۴۴:۶–۸
آخرین روایت نبوتیِ اشعیا بر تحققِ کامل و نهاییِ آمدنِ تسلیدهندهای که عیسی وعده داده بود تأکید میورزد.
بشنوید مرا، ای شما که در پیِ پارسایی هستید، ای شما که خداوند را میجویید: به آن صخرهای بنگرید که از آن تراشیده شدهاید، و به ژرفای آن حفره که از آن کنده شدهاید. به ابراهیم، پدر خود، و به ساره که شما را زایید، بنگرید؛ زیرا او را در هنگامی که تنها بود فراخواندم، و او را برکت دادم، و افزون ساختم. زیرا خداوند صهیون را تسلی خواهد داد؛ او تمامی ویرانههایش را تسلی خواهد بخشید؛ و بیابانش را مانند عدن، و کویرش را مانند باغ خداوند خواهد ساخت؛ شادی و سرور در آن یافت خواهد شد، سپاسگزاری و آوازِ نغمهخوانی. اشعیا 51:1–3
تسلیبخش در ژوئیهٔ ۲۰۲۳ آمد. حقیقت دیگری که در روایت اشعیا مورد تأکید قرار گرفته است، تاریخ پنهانِ سهمرحلهایِ هفت رعد است، که ساختارِ «emet» را تشکیل میدهد؛ واژهٔ عبریای که از نخستین، سیزدهمین، و آخرین حروف الفبای عبری پدید آمده است.
آوازی از غوغا از شهر، آوازی از معبد، آوای خداوند که دشمنان خویش را جزا میدهد. اشعیا ۶۶:۶
حقیقتِ اہمِ دیگری که در اشعیا ارائه شده است، نقش اسلام است بهعنوان ابزارِ داوری اجراییِ خدا، نخست بر ایالات متحده، و پس از آن بر جهان، به سبب تصویبِ اجرای یکشنبه.
بهاندازه، چون آن را پیش میفرستی، با آن محاجّه خواهی کرد؛ او بادِ تندِ خود را در روزِ بادِ شرقی بازمیدارد. اشعیا 27:8.
تمام این حقایق را میتوان بهعنوان اجزای پیامِ فریادِ نیمهشب طبقهبندی کرد؛ پیامی که در مَثَلِ ده باکره، نمودِ پیامِ مکاشفهٔ عیسی مسیح است؛ همان مکاشفهای که پدر به عیسی داد، و او آن را به جبرئیل سپرد، و جبرئیل آن را به یوحنا رسانید، و یوحنا آن را نوشت و به کلیساها فرستاد. ما از آخرین روایتِ اشعیا برای پشتیبانی از خطِ رویدادهای نبوی که از فصل یازدهمِ مکاشفه آغاز میشود استفاده کردهایم، و اکنون به فصل دوازدهم رسیدهایم، جایی که زنِ ملبس به آفتاب با آن نمادگرایی به تصویر کشیده شده است که اشعیا آن را بهاستواری تأیید میکند؛ و آن این است که مسیح پایانِ یک چیز را با آغازِ آن چیز به تصویر میکشد.
اور آسمان پر ایک بڑا نشان ظاہر ہوا: ایک عورت جو سورج کو اوڑھے ہوئے تھی، اور چاند اس کے پاؤں تلے تھا، اور اس کے سر پر بارہ ستاروں کا ایک تاج تھا۔ اور وہ حاملہ تھی، اور زہ میں مبتلا ہو کر اور ولادت کی تکلیف اٹھا کر چیخ رہی تھی۔ پھر آسمان پر ایک اور نشان ظاہر ہوا؛ اور دیکھو، ایک بڑا سرخ اژدہا تھا، جس کے سات سر اور دس سینگ تھے، اور اس کے سروں پر سات تاج تھے۔ اور اس کی دُم نے آسمان کے ستاروں کا تیسرا حصہ کھینچ کر زمین پر ڈال دیا؛ اور اژدہا اس عورت کے سامنے جا کھڑا ہوا جو وضعِ حمل کے قریب تھی، تاکہ جونہی اس کا بچہ پیدا ہو، اسے نگل جائے۔ اور اس کے ہاں ایک فرزندِ نرینہ پیدا ہوا، جو لوہے کے عصا سے سب قوموں پر حکومت کرے گا؛ اور اس کا بچہ خدا اور اُس کے تخت کے پاس اُٹھا لیا گیا۔ مکاشفہ 12:1–5۔
زنِ مکاشفہ بارہ خدا کے برگزیدہ لوگوں کی ایک علامت ہے جو پوری تاریخ میں پائے جاتے ہیں۔ قدیم لفظی اسرائیل کے بارہ قبائل خدا کے برگزیدہ عہدی لوگوں کے آغاز کی نمائندگی کرتے ہیں۔ یہ بارہ قبائل قدیم لفظی اسرائیل کے انجام کی مثال بھی ہیں، جب مسیح نے بارہ شاگردوں کو منتخب کیا۔ قدیم لفظی اسرائیل کے اختتام پر وہی بارہ شاگرد، جدید روحانی اسرائیل کے آغاز میں بارہ رسول بھی تھے۔ دو ابتدائی گواہ اور ایک اختتامی گواہ مل کر تین گواہوں کو قائم کرتے ہیں، جو ایک لاکھ چوالیس ہزار کو جدید روحانی اسرائیل کے اختتام کے طور پر شناخت کرتے ہیں۔
صد و چهل و چهار هزار نیز همان عَلَمی هستند که از سوی برادران خود به بیرون افکنده شدند. آنان همان عَلَمی هستند که درهای از استخوانهای خشکِ مرده بود که در کوچهٔ شهر عظیم، یعنی سدوم و مصر، افتاده بود؛ همانانی که بهدست آن وحشی که از هاویه برآمد، کشته شدند. آنان همان عَلَماند که سنگهای تاج هستند، تاجی که زن بر سر خود دارد.
و یهوه خدای ایشان در آن روز ایشان را نجات خواهد داد، چونان گلّهٔ قوم خویش؛ زیرا ایشان همچون سنگهای تاج خواهند بود که بر زمین او برافراشته میشوند، مانند عَلَمی. زکریا ۹:۱۶.
نشان، که همان صد و چهل و چهار هزار نفر است، همچون مسیح سنگها هستند.
وهم جميعًا شربوا الشرابَ الروحيَّ عينه، لأنهم كانوا يشربون من صخرةٍ روحيةٍ كانت تتبعهم، وكانت تلك الصخرةُ هي المسيح. 1 كورنثوس 10:4.
مسیح نمونۀ یکصد و چهلوچهار هزار تن است، و پطرس با پولس همعقیده است که مسیح همان «سنگِ زنده»ای است که مردود شمرده شد، و پطرس همچنین تصریح میکند که قوم خدا نیز «سنگهای زنده» هستند.
جو اُس کے پاس آتے ہیں، جو زندہ پتھر ہے، اگرچہ انسانوں کی طرف سے رد کیا گیا، مگر خدا کے نزدیک برگزیدہ اور گرانقدر ہے، تم بھی زندہ پتھروں کی مانند ایک روحانی گھر بنائے جاتے ہو، تاکہ ایک مقدس کہانت بنو، اور یسوع مسیح کے وسیلہ سے ایسی روحانی قربانیاں چڑھاؤ جو خدا کو مقبول ہوں۔ 1 پطرس 2:4، 5۔
یکصد و چهلوچهار هزار نفر نه تنها سنگهای تاجِ آن زن هستند، بلکه خودِ تاج نیز هستند.
¡Por amor de Sión no callaré, y por amor de Jerusalén no descansaré, hasta que su justicia salga como resplandor, y su salvación como antorcha encendida! Y los gentiles verán tu justicia, y todos los reyes tu gloria; y serás llamada con un nombre nuevo, que la boca de Jehová nombrará. Y serás también corona de gloria en la mano de Jehová, y diadema real en la mano del Dios tuyo. Isaías 62:1–3.
مسیح نمونهٔ آن یکصد و چهلوچهار هزار نفر است. او صخره است، و ایشان «سنگها» هستند. آنان «تاج جلال در دست خداوند» هستند، و مسیح تاج جلال است.
در آن روز، یهوه صبایوت برای باقیماندهٔ قوم خویش تاجِ جلال و افسرِ جمال خواهد بود، و برای آنکه بر مسندِ داوری مینشیند روحِ داوری، و برای آنان که جنگ را تا دروازه بازمیگردانند قوت خواهد بود. اشعیا ۲۸:۵، ۶
اگر عدد دوازده را در چارچوب آغاز و انجام در نظر بگیریم، زن نمایندهٔ قوم برگزیدهٔ عهد است، از اسرائیلِ باستان در کوه سینا تا تاریخِ یکصد و چهل و چهار هزار. آنان بهوسیلهٔ مسیح مُنمون شدهاند، و ولادت او نمادی از رستاخیزِ استخوانهای خشکِ مردگان از آن کوچهای بود که در آن، در 18 ژوئیهٔ 2020، به قتل رسیده بودند. آن فرایندِ دو مرحلهای که حزقیال سیوهفت بهغایت موجز آن را مشخص میسازد و آن دو نبی را به حیات میآورد، در آفرینش آدم «نخستینبار ذکر» شده است.
آدم در دو مرحله آفریده شد. نخست صورتبندی گردید، سپس مسیح نَفَسِ حیات را در او دمید، همانگونه که نَفَسِ برخاسته از چهار باد در حزقیال، استخوانهای خشک را زنده ساخت. آدم به صورت مردی کاملاً بالغ آفریده شد، اما آفرینش او با این همه، ولادت او بود. آن صد و چهل و چهار هزار، پس از سه روز و نیمِ نمادین که مرده در کوچهای افتادهاند که از درهٔ مرگ میگذرد، زاده میشوند. آن صد و چهل و چهار هزار از زنی زاده میشوند که «فرزند ذکور» را زایید؛ همان که «باید با عصای آهنین حکم براند.» زنِ مذکور در مکاشفهٔ دوازده، بهعنوان نماد کلیسا در سراسر تاریخ، همان نمادپردازیِ «کوه» را در دانیال دو نمایندگی میکند.
«مکاشفه کتابی مُهرشده است، اما همچنین کتابی گشوده است. این کتاب رویدادهای شگفتانگیزی را ثبت میکند که باید در ایام آخر تاریخ این زمین به وقوع بپیوندند. تعالیم این کتاب معین و روشناند، نه اسرارآمیز و نامفهوم. در آن، همان خط نبوتی پی گرفته شده است که در دانیال آمده است. خدا برخی نبوتها را تکرار کرده است و بدینسان نشان داده است که باید به آنها اهمیت داده شود. خداوند چیزهایی را که از اهمیت بسیار برخوردار نیستند، تکرار نمیکند.» Manuscript Releases, volume 9, 8.
همان خط نبوتی که در دانیال یافت میشود، در مکاشفه نیز پی گرفته میشود. آن سنگِ دانیال که بدون دستها از کوه بریده شد، همان «سنگهای زنده»ی پطرس است که «به صورت خانهای روحانی و کهانتی مقدس بنا میشوید»، و سنگ دانیال همچنین نمایانگر آن یکصد و چهل و چهار هزار است. آن کوه، کلیسای خدا در طول تاریخ است.
और इन राजाओं के दिनों में स्वर्ग का परमेश्वर एक ऐसे राज्य की स्थापना करेगा, जो कभी नाश न होगा; और वह राज्य अन्य लोगों को न सौंपा जाएगा, वरन् वह इन सब राज्यों को चूर-चूर करके उनका अन्त कर देगा, और वह सदा स्थिर रहेगा। क्योंकि तू ने देखा कि वह पत्थर बिना हाथों के पर्वत में से काटा गया, और उसने लोहे, पीतल, मिट्टी, चाँदी और सोने को चूर-चूर कर दिया; महान परमेश्वर ने राजा को बता दिया है कि इसके बाद क्या होनेवाला है; और यह स्वप्न निश्चित है, और उसका अर्थ भी अटल है। दानिय्येल 2:44, 45.
پیام فریاد نیمهشبِ یکصد و چهل و چهار هزار نیز بهصورت باران آخر به تصویر کشیده شده است، و این در زمانِ باران آخر است که خدا پادشاهیِ ممثَّل به سنگِ دانیال را «برپا میدارد».
«بارانِ واپسین بر آنان که پاکاند نازل میشود—آنگاه همه آن را همانند گذشته دریافت خواهند کرد.»
«هنگامی که آن چهار فرشته رها کنند، مسیح پادشاهی خود را برقرار خواهد ساخت. هیچکس باران آخر را دریافت نمیکند مگر آنان که هر آنچه در توان دارند انجام میدهند. مسیح ما را یاری خواهد کرد. همه میتوانند بهواسطهٔ فیض خدا و از طریق خون عیسی غالب شوند. تمامی آسمان به این کار علاقهمند است. فرشتگان نیز علاقهمندند.» Spalding and Magan, 3.
چهار بادِ اسلام در هنگام قانون یکشنبه آزاد میشوند، و سپس مسیح پادشاهی خویش را برپا میدارد. این امر در ایام پادشاهیهای روحانیِ باب دومِ دانیال روی میدهد. چهار پادشاهی روحانیِ واپسین در رؤیای نبوکدنصر، بهوسیلهٔ چهار پادشاهیِ نخستِ تحتاللفظی نمونهوار شده بودند. بابلِ تحتاللفظی، ماد و فارس، یونان و روم، نمایانگرِ بابلِ روحانی، ماد و فارس، یونان و روم هستند.
بابلِ روحانی همان سرِ زرّین است که در سال ۱۷۹۸ زخمِ مهلکی دریافت کرد، چنانکه بهگونهای نمادین در برکنار شدن موقّت نبوکدنصر از قدرت برای «هفت زمان» پیشنمایی شده بود. هنگامی که اتحادِ سهگانهٔ اژدها، وحش و نبیِ کذّاب، هشتمین پادشاهی را که از آنِ هفت است تشکیل دهد، این پادشاهی از تمامیِ ممالکِ روحانی، که در تمثالِ نبوکدنصر در بابِ دوّم نمایان شدهاند، ترکیب خواهد یافت. پاپیّتِ مرده و پاپیّتِ احیاشده، در آغاز و انجامِ چهار پادشاهیِ روحانیِ آن تمثال، سرِ زرّینِ روحانی هستند. ایالات متحده، بهعنوان دومینِ این چهار پادشاهی، بهمثابهٔ ماد و فارسِ روحانی معرّفی میشود. سازمانِ مللِ متحد، بهعنوان سومینِ این چهار پادشاهی، بهمثابهٔ یونانِ روحانی معرّفی میشود و همگی با هم اتحادِ سهگانهٔ اژدها، وحش و نبیِ کذّاب را تشکیل میدهند تا هشتمین پادشاهی را که از آنِ هفت است برقرار سازند. پاپیّت همان ضدّ مسیح است و میکوشد مسیح را جعل کند. از این لحاظ، در میانِ چهار پادشاهیِ روحانیِ آخر، پاپیّت هم اوّل است و هم آخر.
هغه ډبره چې له غره څخه پرې کېږي، په داسې يو سلطنت بدلېږي چې ټوله ځمکه ډکوي، او دا د “دغو پاچاهانو په ورځو کې” د يو بيرغ په توګه درول کېږي، ځکه چې د مجسمې ټول روحاني سلطنتونه په “وروستيو ورځو” کې په فعاله توګه استازولي کېږي. د دغه بيرغ پورته کېدل، چې د مسيح د سلطنت ټينګېدل دي، هغه وخت واقع کېږي کله چې د اسلام څلور بادونه خوشې شي، او وروستی باران د يکشنبې د قانون پر مهال بې له اندازې توی کړل شي.
سنگی که از کوه بریده شده است، همهٔ پادشاهیهای روحانیِ زمین را که بهوسیلهٔ «آهن، برنج، گل، نقره، و طلا» نمود یافتهاند، خرد خواهد کرد. آن صد و چهل و چهار هزار نفر، مسیح را نمایندگی میکنند؛ همان که در مکاشفهٔ دوازده «فرزند ذَکَر» است، و ولادت او نمونهوار ولادت آن صد و چهل و چهار هزار نفر را پیشنمایی کرد. «فرزند ذَکَر» مقرر است که «بر همهٔ امتها با عصای آهنین حکومت کند.» او با آن عصا، امتها را درهم خواهد شکست.
من حکم را اعلام خواهم کرد: خداوند به من گفته است، تو پسر من هستی؛ امروز تو را مولود ساختم. از من بخواه، و امتها را به میراث تو خواهم داد، و اقصای زمین را به ملکیت تو. ایشان را با عصای آهنین در هم خواهی شکست؛ ایشان را همچون ظرف کوزهگر خرد خواهی کرد. مزمور ۲:۷–۹
پسرِ خدا از پدر مولود شد. بسیاری این حقیقت را میگیرند و آن را برای هلاکتِ خویش تحریف میکنند. «مولود» به معنای زاییدهشده است، اما ما میدانیم که هرگز زمانی نبوده است که مسیح وجود نداشته باشد.
«اکنون روح صریحاً میگوید که در زمانهای آخر، بعضی از ایمان برگشته، به ارواحِ گمراهکننده و تعالیمِ دیوها گوش خواهند سپرد؛ و در ریاکاری دروغ خواهند گفت، در حالی که وجدان ایشان با داغی سوزانده شده است.» پیش از تحولات نهاییِ کارِ ارتداد، آشفتگیای در ایمان پدید خواهد آمد. در بابِ سرّ خدا، تصوراتِ روشن و معیّن وجود نخواهد داشت. حقیقتی پس از حقیقتی دیگر فاسد خواهد شد. «و بیهیچ مناقشه، سرّ دینداری عظیم است: خدا در جسم ظاهر شد، در روح تصدیق گردید، به فرشتگان دیده شد، در میان امّتها موعظه شد، در جهان به او ایمان آورده شد، و به جلال بالا برده شد.» بسیاری هستند که ازلیبودنِ پیشینِ مسیح را انکار میکنند، و از اینرو الوهیتِ او را نیز انکار مینمایند؛ او را بهعنوان نجاتدهندهای شخصی نمیپذیرند. این انکاری کاملِ مسیح است. او پسر یگانهٔ خدا بود که از ابتدا با پدر یکی بود. بهواسطهٔ او عالَمها آفریده شدند.» Signs of the Times, May 28, 1894.
Quando Cristo é identificado como o “gerado” do Pai, isso assinala uma verdade associada a Cristo, verdade esta que é destruída se for forçada ao modelo da paternidade humana. Não podemos avaliar a Deus a partir de nossa perspectiva humana. Só podemos avaliar a Deus conforme Ele nos apresenta Sua própria avaliação de Si mesmo.
شرير پنهنجي واٽ ڇڏي ڏئي، ۽ بدڪار ماڻهو پنهنجا خيال؛ ۽ هو خداوند ڏانهن موٽي اچي، ۽ هو مٿس رحم ڪندو؛ ۽ اسان جي خدا ڏانهن، ڇوتہ هو گهڻيءَ فراوانيءَ سان معافي ڏيندو. ڇالاءِجو منهنجا خيال اوهان جي خيالن جهڙا نه آهن، نڪي اوهان جون واٽون منهنجين واٽن جهڙيون آهن، خداوند فرمائي ٿو. ڇالاءِجو جيئن آسمان زمين کان اوچا آهن، تيئن منهنجون واٽون اوهان جي واٽن کان اوچيون آهن، ۽ منهنجا خيال اوهان جي خيالن کان. يسعياه 55:7–9.
Para distorsionar la palabra «engendrado» a fin de sostener que hubo un tiempo en que el Padre dio a luz a Cristo, es prestar «atención a espíritus seductores y a doctrinas de demonios». Para el propósito de nuestro estudio presente, simplemente señalo que la mujer de Apocalipsis doce había de dar a luz al «hijo varón» que ha de regir a las naciones con vara de hierro. Los ciento cuarenta y cuatro mil también regirán a las naciones con vara de hierro.
کلیسای طیاتیرا هنگامی بازمیگردد که زخمِ مهلکِ پاپیّت در قانونِ یکشنبه شفا یابد. در آن تاریخ، وعدهای که به قومِ خدا داده شده این است که آنان که غالب آیند، بر «امتها» با «عصای آهنین» حکم خواهند راند.
و آنکه غالب آید و اعمال مرا تا به انتها نگاه دارد، به او اقتدار بر امتها خواهم بخشید؛ و او ایشان را با عصایی آهنین حکمرانی خواهد کرد؛ چنانکه ظروف سفالگر خُرد و درهمشکسته میشوند؛ همانگونه که من نیز از پدر خود یافتهام. مکاشفه ۲:۲۶، ۲۷
خدا کے وہ لوگ جو کلیسیاے تھواتیرہ کے آخری ظہور میں ہیں، ایک لاکھ چوالیس ہزار ہیں۔ ابتدا میں عورت نے مسیح کو جنم دیا اور آخر میں وہ ایک لاکھ چوالیس ہزار کو جنم دیتی ہے، جو برّہ کے پیچھے چلتے ہیں۔
او ایشان چنان میسرودند که گویی سرودی تازه است، در برابر تخت و در حضور آن چهار موجود زنده و مشایخ؛ و هیچکس آن سرود را نتوانست آموخت مگر آن صد و چهل و چهار هزار که از زمین فدیه داده شده بودند. ایناناند که با زنان آلوده نشدند، زیرا باکرهاند. ایناناند که هرجا برّه میرود، او را پیروی میکنند. اینان از میان آدمیان فدیه داده شدند، تا نوبرها برای خدا و برای برّه باشند. مکاشفه ۱۴:۳، ۴
مسیح «نخست» زاده شد، و آن صد و چهل و چهار هزار از برّه پیروی میکنند؛ پس آنان «آخر» زاده میشوند. مسیح «به نزد خدا ربوده شد»، همانگونه که آن دو شاهدِ مکاشفهٔ یازده نیز ربوده شدند. هر دو فرزند او نزد پدر صعود میکنند.
و او پسری نرینه را زایید که میبایست بر همهٔ امتها با عصای آهنین حکم براند؛ و فرزندش به سوی خدا و به تخت او ربوده شد. مکاشفه ۲:۵.
مسیح، بهعنوان خداوندِ لشکرها، همچنین «نصیبِ یعقوب» است، و اسرائیل «عصای میراثِ او» است، و اسرائیل نیز «تبرِ جنگیِ» او و «سلاحهای جنگِ» اوست که از آنها برای «درهم شکستنِ امتها» استفاده میکند.
حصّۀ یعقوب مانند ایشان نیست؛ زیرا او پدیدآورندۀ همۀ چیزهاست، و اسرائیل عصای میراث اوست؛ یهوه صبایوت نام اوست. تو تبر جنگی من و افزارهای نبرد من هستی؛ زیرا بهوسیلۀ تو امّتها را خرد خواهم کرد، و بهوسیلۀ تو ممالک را هلاک خواهم ساخت. ارمیا ۵۱:۱۹، ۲۰
مسیح و یکصد و چهل و چهار هزار، هر دو با عصای آهنین بر امتها حکم میرانند و آنان را در هم میشکنند. مسیح «نصیب یعقوب» است، و قوم او نیز چنیناند.
زیرا نصیبِ خداوند قومِ اوست؛ یعقوب سهمِ میراثِ اوست. تثنیه ۳۲:۹
سنگی که از کوه بریده شد و نمایانگر کلیسای خداست، آخرین تجلی کلیسای اوست که زمین را از جلال او پر میسازد، و ایشان همچون گرز جنگیِ خدا به کار گرفته میشوند تا بر پاهای آن تمثال بکوبند و آن پادشاهیها را به «کاهِ خرمنگاههای تابستان» مبدل سازند. آن پادشاهیها به وسیلهٔ باد پراکنده میشوند.
پھر لوہا، مٹی، پیتل، چاندی اور سونا سب ایک ساتھ ٹکڑے ٹکڑے کر دیے گئے، اور گرمیوں کے کھلیانوں کے بھوسے کی مانند ہو گئے؛ اور ہوا انہیں اڑا لے گئی، یہاں تک کہ ان کا کوئی نشان نہ ملا: اور وہ پتھر جس نے اُس مورت کو مارا تھا ایک بڑا پہاڑ بن گیا، اور ساری زمین پر چھا گیا۔ دانی ایل 2:35۔
لازم بود نماد زن در بسترِ آن عَلَمی که تا آسمان افراشته میشود قرار داده شود، زیرا باب دوازدهم مکاشفه آغازِ جنگی میان مسیح و شیطان را مشخص میسازد که در آسمان آغاز شد، و با این کار، جنگی را در آسمان معین میسازد که پایانِ نبرد عظیم میان مسیح و شیطان را مشخص میکند. بابهای دوازدهم و سیزدهمِ مکاشفه جنگِ نهاییِ این نبرد عظیم را به تصویر میکشند، و این کار را با به تصویر کشیدنِ نمایندگانِ شیطان و صد و چهل و چهار هزار نفر که در آسمانها به نبرد مشغولاند انجام میدهند.
در مقالۀ بعدی، به بررسی جنگ در آسمان در «ایام آخر» خواهیم پرداخت؛ جنگی که نمونهاش همان جنگی در آسمان بود که در آغاز شروع شد.
اور میں نے ایک اور حیوان کو زمین میں سے نکلتے دیکھا؛ اور اُس کے دو سینگ برّہ کے مانند تھے، مگر وہ اژدہا کی طرح بولتا تھا۔ اور وہ پہلے حیوان کا سارا اختیار اُس کے سامنے عمل میں لاتا ہے، اور زمین اور اُس کے باشندوں کو اُس پہلے حیوان کی پرستش کرنے پر مجبور کرتا ہے، جس کا مہلک زخم اچھا ہو گیا تھا۔ اور وہ بڑے بڑے عجیب کام دکھاتا ہے، یہاں تک کہ آدمیوں کے سامنے آسمان سے زمین پر آگ بھی اُتار لاتا ہے، اور اُن معجزوں کے سبب سے، جنہیں وہ حیوان کے سامنے دکھانے کا اختیار رکھتا تھا، زمین کے باشندوں کو فریب دیتا ہے؛ اور زمین کے باشندوں سے کہتا ہے کہ وہ اُس حیوان کا ایک بُت بنائیں جسے تلوار کا زخم لگا تھا اور وہ زندہ رہا۔ اور اُسے اختیار دیا گیا کہ حیوان کے بُت میں جان ڈال دے، تاکہ حیوان کا بُت بولے بھی، اور یہ بھی کرائے کہ جتنے لوگ حیوان کے بُت کی پرستش نہ کریں وہ قتل کیے جائیں۔ اور وہ سب کو، چھوٹے اور بڑے، دولتمند اور غریب، آزاد اور غلام، اس بات پر مجبور کرتا ہے کہ اُن کے دہنے ہاتھ پر یا اُن کی پیشانیوں پر ایک نشان کر لیا جائے؛ اور کوئی شخص نہ خرید سکے نہ بیچ سکے، سوائے اُس کے جس کے پاس وہ نشان، یا حیوان کا نام، یا اُس کے نام کا عدد ہو۔ یہاں حکمت ہے۔ جسے سمجھ ہو، وہ اُس حیوان کا عدد گن لے، کیونکہ وہ ایک آدمی کا عدد ہے؛ اور اُس کا عدد چھ سو چھیاسٹھ ہے۔ مکاشفہ 13:11–18۔