در آغاز تاریخ میلریتی در سال ۱۷۹۸، رؤیای نهر اولای در کتاب دانیال مُهرگشایی شد و افزایشی در معرفت پدید آورد که دو طبقه از پرستندگان را آزمود و آشکار ساخت. رؤیای اولای، پیام درونی برای قوم خدا را، آنگونه که در قالب هفت کلیسای مکاشفه، فصول دو و سه، نمایان شده است، به تصویر میکشد. در پایان تاریخ نبویای که در ۱۷۹۸ آغاز شد، در اجتماع اردویی اگزتر از ۱۲ تا ۱۷ اوت ۱۸۴۴، پیام فریاد نیمهشب مُهرگشایی شد، هنگامی که شیرِ سبطِ یهودا دست خود را از حقیقتی پنهان برگرفت؛ و این امر افزایشی در معرفت پدید آورد که دو طبقه از پرستندگان را آزمود و آشکار ساخت.
در سال ۱۹۸۹، هنگامی که، چنانکه در دانیال فصل یازده، آیهٔ چهل توصیف شده است، کشورهایی که نمایانگر اتحاد جماهیر شوروی سابق بودند بهوسیلهٔ پاپیّت و ایالات متحده جاروب شدند، رؤیای نهر حِدِّقِل در کتاب دانیال مُهرگشایی شد و افزایشی در معرفت پدید آورد که دو طبقه از پرستندگان را آزمود و آشکار ساخت. رؤیای حِدِّقِل نمایانگر پیام بیرونیِ دشمنان قوم خداست، چنانکه در هفت مُهرِ کتاب مکاشفه بازنمایی شدهاند. در پایان تاریخ نبویای که در سال ۱۹۸۹ آغاز شد، از واپسین یکیدو هفتهٔ ژوئیهٔ ۲۰۲۳، شیرِ سبطِ یهودا فرایندِ مُهرگشاییِ پیامِ فریادِ نیمهشب را با برداشتنِ دستِ خود از حقیقتی نهان آغاز کرد؛ امری که افزایشی در معرفت پدید میآورد که در میان قوم خدا دو طبقه از پرستندگان را میآزماید و سرانجام آشکار خواهد ساخت.
در آیهٔ نخست از باب چهاردهمِ یوحنا، مسیح شاگردان را تشویق میکند که دلهایشان مضطرب نگردد.
دلِ شما مضطرب نشود؛ به خدا ایمان دارید، به من نیز ایمان داشته باشید. یوحنا ۱۴:۱.
در عرض چند ساعت، مسیح دستگیر شد و اندکی پس از آن مصلوب گردید، دفن شد و قیام کرد. پس از صعود نزد پدر، او نزد شاگردان خود بازگشت.
اور جب وہ یہ باتیں کر ہی رہے تھے تو یسوع خود اُن کے درمیان آ کھڑا ہوا اور اُن سے کہا، تمہیں سلامتی حاصل ہو۔ لیکن وہ گھبرا گئے اور نہایت خوف زدہ ہوئے، اور یہ گمان کرنے لگے کہ انہوں نے کسی روح کو دیکھا ہے۔ اور اُس نے اُن سے کہا، تم کیوں مضطرب ہو؟ اور تمہارے دلوں میں یہ خیال کیوں اُٹھتے ہیں؟ لوقا 24:36–38۔
نخستین نومیدی در یک خطِ اصلاحی زمانی رخ میدهد که قوم خدا حقیقتی را که پیشتر مکشوف شده است از یاد میبرند. شاگردان آنچه را که عیسی کمتر از یک هفته پیش از آن، پیش از آنکه ترس و نومیدیشان در بحرانِ صلیب آشکار گردد، به ایشان گفته بود، فراموش کرده بودند. پس از نخستین نومیدی، زمانی از درنگ فرا میرسد که در مَثَلِ ده باکره، با غیبتِ داماد به تصویر کشیده شده است. عیسی بهصراحت به شاگردان گفته بود که نزد پدرِ خود میرود، اما بازخواهد گشت. آن پیشدانشی که او به شاگردان داده بود، مانع آن نشد که ایشان در برابر بحران مغلوب شوند. در چارچوبِ مَثَلِ ده باکره، بحران جایی است که در آن سیرت آشکار میشود، نه آنکه در آن پرورش یابد. عیسی شاگردان را برگزیده و منصوب کرده بود، و همین حقیقت را پیش از بحران به ایشان گفته بود.
شما مرا برنگزیدید، بلکه من شما را برگزیدم و مقرر داشتم تا بروید و میوه آورید، و میوهٔ شما باقی بماند؛ تا هر آنچه از پدر به نام من درخواست کنید، آن را به شما عطا فرماید. یوحنا ۱۵:۱۶.
با این همه، هرچند آنان برگزیده شده بودند، این امر مانع از آن نشد که در برابر بحران مغلوب شوند.
«شخصیت در هنگام بحران آشکار میشود. هنگامی که آن آواز جدّی در نیمهشب ندا داد: “اینک داماد میآید؛ به استقبال او بیرون روید”، باکرههای خفته از خواب خود برخاستند، و آشکار شد چه کسانی برای آن واقعه آماده شده بودند. هر دو گروه غافلگیر شدند، امّا یکی برای آن وضعیت اضطراری آماده بود، و دیگری بیهیچ آمادگی یافت شد. شخصیت بهوسیلهٔ اوضاع و احوال آشکار میگردد. وضعیتهای بحرانی جوهر راستین شخصیت را ظاهر میسازند. بلایی ناگهانی و پیشبینینشده، سوگواری یا بحرانی، بیماری یا اندوهی غیرمنتظره، چیزی که جان را رودررو با مرگ قرار دهد، حقیقتِ درونیِ شخصیت را آشکار خواهد ساخت. آشکار خواهد شد که آیا ایمانی واقعی به وعدههای کلام خدا وجود دارد یا نه. آشکار خواهد شد که آیا جان بهوسیلهٔ فیض نگهداشته میشود یا نه، و آیا در ظرف، همراه با چراغ، روغنی هست یا نه.»
“زمانههای آزمون بر همه میآید. ما در زیر امتحان و محکِ خدا چگونه رفتار میکنیم؟ آیا چراغهای ما خاموش میشود؟ یا همچنان آنها را افروخته نگاه میداریم؟ آیا بهواسطۀ اتصال خود با او که سرشار از فیض و راستی است، برای هر وضعیت اضطراری آمادهایم؟ پنج باکرۀ دانا نتوانستند منشِ خود را به پنج باکرۀ نادان منتقل کنند. منش باید بهوسیلۀ هر یک از ما بهعنوان افرادی مستقل شکل گیرد.” Review and Herald, October 17, 1895.
مکاشفۀ عیسی مسیح که در آیات نخستینِ کتاب مکاشفه معرفی شده است، آخرین پیام هشدار به کلیسا و پس از آن به جهان است. آن مکاشفه اندکی پیش از پایان زمانِ آزمایش، بهوسیلهٔ شیرِ قبیلۀ یهودا گشوده میشود؛ همان که در باب پنجمِ مکاشفه بهعنوان تنها کسی که شایستۀ گشودن آن کتابِ مُهرشده است، شناسانده شده است.
اور بزرگوں میں سے ایک نے مجھ سے کہا، مت رو؛ دیکھ، یہوداہ کے قبیلے کا شیر، داؤد کی جڑ، غالب آیا ہے کہ اس کتاب کو کھولے اور اس کی سات مہریں توڑے۔ مکاشفہ 5:5
شیرِ سبطِ یہوداہ ساتھ ہی «اصلِ داؤد» بھی ہے، اور وہ «ابنِ داؤد» بھی ہے، اور وہ داؤد کا خداوند بھی ہے۔ شیرِ سبطِ یہوداہ سے ظاہر ہونے والا ربط اس امر کی نشان دہی کرتا ہے کہ جب شیرِ سبطِ یہوداہ کسی سچائی پر مہر لگاتا ہے یا اس کی مہر کھولتا ہے، تو وہ ایسا پہلی بار ذکر ہونے کے اصول کو بروئے کار لاتے ہوئے کرتا ہے، جو کسی چیز کے انجام کو اس کے آغاز کے ذریعے متعین کرتا ہے، جیسا کہ یسوع کے «اصلِ داؤد» ہونے سے ظاہر ہے۔ جب زمانۂ آخر کے ‘ایک’ وقت میں کسی سچائی کی مہر کھولی جاتی ہے، تو ایک تطہیری عمل شروع ہو جاتا ہے، جیسا کہ دانی ایل بارہ میں ظاہر کیا گیا ہے۔
«این شیرِ سبطِ یهودا بود که کتاب را گشود و به یوحنا مکاشفهٔ آنچه را که در این ایام آخر باید واقع شود، عطا کرد. دانیال در نصیب خود ایستاد تا شهادت خویش را ادا کند؛ شهادتی که تا زمانِ آخر مُهر شده بود، آنگاه که پیامِ فرشتهٔ اول باید به جهان ما اعلام میشد. این امور در این ایام آخر از اهمیتی بینهایت برخوردارند؛ اما با آنکه “بسیاری طاهر و سفید و ممتحَن خواهند شد،” “شریران شرارت خواهند کرد، و هیچیک از شریران نخواهند فهمید.”» Manuscript Releases, جلد 18، 14، 15.
کارِ عیسیٰ، یہوداہ کے قبیلے کے شیر کی حیثیت سے، لامحدود اہمیت رکھتا ہے، لیکن "شریروں" میں سے "کوئی بھی" اُس کے کام کو یا اُس پیغام کو، جو مُہر کھولا گیا ہے، نہ سمجھے گا۔
او گفت: «ای دانیال، راه خود را در پیش گیر؛ زیرا این سخنان تا زمانِ آخر بسته و مُهر شده است. بسیاری طاهر خواهند شد، و سفید گردانیده خواهند گشت، و آزموده خواهند شد؛ اما شریران به شرارت عمل خواهند کرد؛ و هیچیک از شریران نخواهند فهمید؛ لیکن دانایان خواهند فهمید.» دانیال ۱۲:۹، ۱۰
آزمون بهواسطهٔ سه گام به تصویر کشیده شده است: «تطهیر شدند، سفید گردانیده شدند، و آزموده شدند.» این سه گام، بیانگر سه گامِ «انجیل جاودانی» هستند، که در پیام فرشتهٔ اول چنین نمود یافتهاند: از خدا بترسید (تطهیر شدند)، او را جلال دهید (سفید گردانیده شدند)، زیرا ساعت داوری او فرا رسیده است (آزموده شدند). این سه گام همان «حق» هستند، چنانکه بهوسیلهٔ حرف نخست، حرف سیزدهم، و حرف آخرِ الفبای عبری نمایانده شدهاند؛ و هنگامی که این حروف در آن ترتیب در کنار یکدیگر قرار میگیرند، واژهٔ عبریِ «حق» پدید میآید.
آن سه گام همان «راه» هستند، زیرا راه خدا، بنا بر گفتۀ آساف در مزمور 77:13، در قدس است؛ جایی که در صحن آن، گناهکار بهواسطۀ ریختن خون تطهیر میشود. سپس آن خون به مکان مقدس برده میشود که نمایانگر تقدیس است؛ یعنی فرایند «سفید گردانیده شدن».
یکی از مشایخ در پاسخ به من گفت: اینان که به جامههای سفید آراستهاند، کیستند و از کجا آمدهاند؟ و بدو گفتم: سرورم، تو میدانی. و او به من گفت: اینان همان کسانی هستند که از مصیبت عظیم بیرون آمدهاند، و جامههای خود را در خون بره شستهاند و آنها را سفید گردانیدهاند. مکاشفه ۷:۱۳، ۱۴
گناهکاری که عادل شمرده شده و تقدیس یافته است، آنگاه آماده میشود تا در داوریای که بهوسیلهٔ قدسالاقداس نمادین گردیده است، «آزموده» شود. عیسی «راه» و «راستی» و «حیات» است. راه، آغاز است؛ راستی، میانه است؛ و حیات، انجام است. اگر بهوسیلهٔ گام نخست تطهیر شویم، در راه هستیم؛ راهی که طریقِ عادلشمردگان است.
اما راه عادلان همچون نورِ تابان است که تا روزِ کامل، هرچه بیشتر میدرخشد. امثال 4:18.
گام دوم، تجلّیِ پارسایی است که بهوسیلهٔ حقیقتِ او تحقق مییابد، زیرا کلامِ او حق است.
آنان را بهوسیلهٔ حقّ تو تقدیس فرما؛ کلام تو حقّ است. یوحنا ۱۷:۱۷.
کسانی که عادل شمرده شدهاند با گام نخست نشان داده میشوند، و کسانی که تقدیس یافتهاند با گام دوم نشان داده میشوند. دو گام نخست، آنان را که عادل شمرده و تقدیس شدهاند، برای ورود به داوری و دریافت حیات جاودان آماده میسازند. عیسی راه و راستی و حیات است.
«درستیِ درون بهوسیلهٔ درستیِ بیرون گواهی میشود. آنکه در درون عادل است، سنگدل و بیهمدردی نیست، بلکه روزبهروز به صورتِ مسیح درمیآید و از قوتی به قوت دیگر پیش میرود. آنکه بهوسیلهٔ حقیقت تقدیس میشود، خویشتندار خواهد بود و در ردپای مسیح گام خواهد زد تا آنگاه که فیض در جلال محو شود. آن پارسایی که بهوسیلهٔ آن عادل شمرده میشویم، محسوب میگردد؛ آن پارسایی که بهوسیلهٔ آن تقدیس میشویم، عطا میشود. نخستین، عنوان ما برای آسمان است؛ دومین، شایستگی ما برای آسمان.» Review and Herald, June 4, 1895.
فصل چهاردهم تا فصل هفدهمِ انجیل یوحنا بارها به مسئلۀ واکنش شاگردان میپردازد، آنگاه که مسیح ایشان را ترک میکند تا نزد پدر خویش برود. او وعده میدهد که باز خواهد گشت، و میدانست—هرچند شاگردان نمیدانستند—که بحرانِ بهزودیفرارسنده، یأسی عمیق پدید خواهد آورد. در تار و پود این چهار فصل، شناسایی و تعریف روحالقدس بهعنوان «تسلیدهنده» تنیده شده است. روحالقدس در انجیل یوحنا چهار بار بهعنوان «تسلیدهنده» معرفی شده است، و یک بار نیز در اول یوحنا، اما در آنجا این واژه «شفاعتکننده» ترجمه شده است. این واژه در هیچ جای دیگرِ عهد جدید یافت نمیشود.
در عهد عتیق واژهای عبری وجود دارد که در جامعه چهار آیهٔ یک و در مراثی باب یک آیات نُه و شانزده به «تسلیدهنده» ترجمه شده است. هر سهِ این ارجاعات بیانگر آن است که ستمگران بر قوم خدا ستم روا داشتهاند و آنان هیچ تسلیدهندهای ندارند تا در تنگی و نومیدیای که خود را در آن یافتهاند، پشتیبان ایشان باشد.
تشخیصِ روحُ القدس بهعنوان «تسلیدهنده» در آن بخش از کلام آمده است که عیسی میکوشد شاگردان را برای نومیدی عظیمی که تنها چند ساعت بعد در پیش است آماده سازد. او در آن زمینه تأکید میکند که حتی در غیاب او نیز روحُ القدس حاضر خواهد بود تا برای ایشان تسلی فراهم آورد. عیسی، با معرفیِ روحُ القدس در چارچوبِ تسلیدهنده، ویژگیهای کاری را که تسلیدهنده به انجام خواهد رساند مشخص میسازد.
اشارات مکرر عیسی به رفتن و بازگشتِ خود، همین موضوع را از حیث مضمون اصلیِ این بخش، در صدر فهرست قرار میدهد.
یوحنا 14:2–4، 18، 19، 28، 16:5–7، 10، 28، 17:11–13 آیاتی هستند که مستقیماً به زمانِ تأخیر در مَثَلِ ده باکره میپردازند. همراه با آیات پیشین، عبارتِ زیر نیز آمده است که از طریق تکرار، بر زمانِ تأخیر تأکید میورزد، زیرا «خداوند اموری را که اهمیتِ بسزایی ندارند تکرار نمیکند.»
اندک زمانی، و مرا نخواهید دید؛ و باز اندک زمانی، و مرا خواهید دید، زیرا نزد پدر میروم. آنگاه بعضی از شاگردانش با یکدیگر گفتند: این چیست که به ما میگوید، اندک زمانی، و مرا نخواهید دید؛ و باز اندک زمانی، و مرا خواهید دید؛ و: زیرا نزد پدر میروم؟ پس گفتند: این چیست که میگوید، اندک زمانی؟ نمیدانیم چه میگوید. عیسی دانست که میخواستند از او بپرسند، و بدیشان گفت: آیا در میان خود از آنچه گفتم جستوجو میکنید که، اندک زمانی، و مرا نخواهید دید؛ و باز اندک زمانی، و مرا خواهید دید؟ آمین، آمین، به شما میگویم که شما خواهید گریست و ماتم خواهید کرد، لیکن جهان شادی خواهد نمود؛ و شما اندوهگین خواهید شد، اما اندوه شما به شادی مبدل خواهد گشت. زن چون در حال زاییدن است، اندوه دارد، زیرا ساعت او فرارسیده است؛ لیکن چون طفل را بزاید، دیگر آن رنج را به یاد نمیآورد، از شادیِ اینکه انسانی به جهان آمده است. و شما نیز اکنون اندوه دارید؛ اما باز شما را خواهم دید، و دل شما شاد خواهد شد، و شادی شما را هیچکس از شما نخواهد گرفت. یوحنا 16:16–22.
حداقل بیستویک آیه در فصل چهاردهم تا فصل هفدهم، دورهٔ زمانیای را مشخص میکنند که در آن شاگردان میبایست در انتظار بازگشت مسیح بمانند. آن دورهٔ زمانی با مرگ مسیح آغاز میشد و تا بازگشت او از نزد پدرش ادامه مییافت. زمانی که آنان میبایست برای بازگشت او انتظار بکشند، نمادِ زمانِ تأخیر در مَثَلِ ده باکره است. همانگونه که در گزارش لوقا از شاگردان عِمائوس آمده است، نومیدیِ صلیب بهگونهای نبوی، آغازِ زمانِ تأخیری را که در پیِ نخستین نومیدی میآید، نمونهوار ترسیم میکند.
در نخستین بخشِ نخستین کتابِ کتابمقدس، روایت آفرینش را مییابیم و سه شخصِ تثلیثِ آسمانی را تشخیص میدهیم. در نخستین بخشِ آخرین کتابِ کتابمقدس، سه شخصِ تثلیثِ آسمانی را مییابیم. در چهار فصلی که در نظر داریم، سه شخصِ تثلیثِ آسمانی را مییابیم. تشخیصِ این حقیقت ما را قادر میسازد که آن چهار فصلِ یوحنا را بر خطِ نبوتیِ پیدایش، بابِ یک آیهٔ یک تا بابِ دو آیهٔ سه، و نیز بر مکاشفه، بابِ یک آیاتِ یک تا یازده، منطبق سازیم.
در این بخش، عیسی به توما میگوید که اگر کسی عیسی را دیده باشد، پدر را نیز دیده است. این بخش همچنین بیان میکند که مسیح همان کسی بود که با حضور خود شاگردان را تسلی میداد، اما هنگامی که برود، «تسلیدهندهای» «دیگر» خواهد فرستاد. روحالقدس تسلیدهنده است، اما مسیح نیز تسلیدهنده بود.
اگر مرا میشناختید، پدر مرا نیز میشناختید؛ و از این پس او را میشناسید و او را دیدهاید. فیلپّس به او گفت: «ای خداوند، پدر را به ما نشان ده، و ما را کافی است.» عیسی به او گفت: «آیا این همه مدت با شما بودهام و هنوز مرا نشناختهای، ای فیلپّس؟ آنکه مرا دیده است، پدر را دیده است؛ پس چگونه میگویی: “پدر را به ما نشان ده”؟» یوحنا 14:7–9
توماس نمایانگرِ کسانی در ادونتیسم است که از دیدنِ شهادتِ مربوط به رابطهٔ سهگانۀ آسمانی سر باز میزنند، با وجود آنکه احتمالاً بارها و بارها شهادتهایی را که آن حقیقت را تأیید میکنند خواندهاند.
اور میں باپ سے درخواست کروں گا، اور وہ تمہیں ایک اور مددگار عطا کرے گا، تاکہ وہ ہمیشہ تک تمہارے ساتھ رہے؛ یعنی روحِ حق، جسے دنیا قبول نہیں کر سکتی، کیونکہ وہ نہ اسے دیکھتی ہے اور نہ اسے جانتی ہے؛ لیکن تم اسے جانتے ہو، کیونکہ وہ تمہارے ساتھ رہتا ہے اور تم میں ہوگا۔ میں تمہیں بے آسرا نہ چھوڑوں گا؛ میں تمہارے پاس آؤں گا۔ تھوڑی ہی دیر میں دنیا مجھے پھر نہ دیکھے گی؛ لیکن تم مجھے دیکھو گے۔ چونکہ میں زندہ ہوں، اس لیے تم بھی زندہ رہو گے۔ یوحنا 14:16–19۔
اگر ما عیسی را دیدهایم، پدر را دیدهایم. عیسی «تسلیدهنده» است و روحالقدس «تسلیدهندهای دیگر». اگر ما عیسی را دیدهایم، پدر را دیدهایم و تسلیدهنده را نیز دیدهایم. از پنج باری که واژهٔ «تسلیدهنده» در کتابمقدس به کار رفته است، همهٔ آنها بهوسیلهٔ رسول یوحنا استعمال شدهاند. در پنجمین مورد، این واژه به «شفاعتکننده» ترجمه شده است.
فرزندان کوچک من، این امور را به شما مینویسم تا گناه نکنید. و اگر کسی گناه کند، نزد پدر شفیعی داریم، یعنی عیسی مسیحِ عادل. ۱ یوحنا ۲:۱.
اگر کسی گناه کند، نزد پدر شفیعی داریم، یعنی عیسی مسیحِ عادل. شفیع کسی است که به نفع گناهکار وساطت میکند. پولُس کار عیسی را بهعنوان شفیع ما معرفی میکند.
کیست آنکه محکوم میکند؟ مسیح است که مرد، بلکه افزون بر آن، که برخاست نیز، آنکه به دست راست خدا نیز هست، و برای ما نیز شفاعت میکند. رومیان ۸:۳۴.
عیسی گناهکار کے وکیل ہیں، اور اس میں یہ بھی شامل ہے کہ وہ تسلی دینے والے ہیں۔ اسی باب میں پولس اس سے پہلے یہ بیان کر چکے تھے کہ روحُ القدس بھی ہمارے لیے شفاعت کرتا ہے۔
ایضاً روح نیز ضعفهای ما را مدد میرساند؛ زیرا نمیدانیم آنگونه که شایسته است برای چه باید دعا کنیم؛ لیکن خودِ روح برای ما با نالههایی که وصفناپذیر است شفاعت مینماید. و او که دلها را تفتیش میکند، میداند که اندیشهٔ روح چیست، زیرا که او برای مقدّسان موافق ارادهٔ خدا شفاعت میکند. رومیان ۸:۲۶، ۲۷
عیسیٰ اور روحُ القدس دونوں کو تسلّی دینے والا کہا گیا ہے، اور لہٰذا دونوں ہی ہمارے لیے شفاعت کرنے والے وکیل ہیں۔ آسمانی تثلیث کی یہ تینوں ہستیاں یوحنا کے اُس اقتباس میں سب کی سب نمایاں ہیں جس پر ہم غور کر رہے ہیں، اور جب انہیں کتابِ مقدّس کی پہلی کتاب کی پہلی گواہی اور کتابِ مقدّس کی آخری کتاب کی پہلی گواہی کے ساتھ یکجا کیا جاتا ہے تو الوہیت کی ان تین ہستیوں کے باہمی تعلق اور کام کے بارے میں روشنی مزید درخشاں ہو جاتی ہے۔
«پدر را نمیتوان با چیزهای زمینی توصیف کرد. پدر تمامی پریِ الوهیت را بهصورت جسمانی داراست، و از دیدگان فانی نادیدنی است. پسر تمامی پریِ الوهیتِ ظاهرشده است. کلام خدا او را «صورتِ عینِ ذاتِ او» اعلام میکند. «زیرا خدا جهان را اینقدر محبت نمود که پسر یگانهٔ خود را داد تا هر که به او ایمان آورد هلاک نگردد، بلکه حیات جاودانی یابد.» در اینجا شخصیتِ پدر آشکار شده است.»
تسلیدهندهای که مسیح وعده داد پس از صعود خود به آسمان بفرستد، روح است در تمام پریِ الوهیت، که قدرت فیض الهی را بر همهٔ کسانی که مسیح را بهعنوان نجاتدهندهای شخصی میپذیرند و به او ایمان میآورند، آشکار میسازد. در این سهگانۀ آسمانی، سه شخصِ زنده وجود دارند. به نام این سه قدرت—پدر، پسر، و روحالقدس—آنان که مسیح را بهواسطۀ ایمان زنده میپذیرند، تعمید مییابند، و این قدرتها با مطیعان آسمان در کوششهایشان برای زیستنِ حیاتِ نو در مسیح، همکاری خواهند کرد.
«گناهکار چه باید بکند؟ — به مسیح ایمان آورد. او ملکِ مسیح است، که به خونِ پسرِ خدا خریده شده است. نجاتدهنده از میانِ آزمون و ابتلا، انسانها را از بردگیِ گناه فدیه داد. پس ما چه باید بکنیم تا از گناه نجات یابیم؟ — به عیسی مسیحِ خداوند، بهعنوانِ نجاتدهندهٔ آمرزندهٔ گناه، ایمان آوریم. هر که به گناهِ خود اعتراف کند و دلِ خویش را فروتن سازد، آمرزش خواهد یافت. عیسی، هم نجاتدهندهٔ آمرزندهٔ گناه است و هم پسرِ یگانهٔ خدایِ نامتناهی. گناهکارِ آمرزیده از طریقِ عیسی مسیح، رهانندهٔ ما از گناه، با خدا آشتی داده میشود. چون در طریقِ قدوسیت بماند، تابعِ فیضِ خداست. نجاتِ کامل، شادی، و سلامتی، و نیز آن حکمتِ حقیقی که از خدا میآید، برای او آورده میشود.»
ایمان به خونِ کفارهکنندهٔ عیسی مسیح، ضامنِ آمرزش است. مسیح میتواند هر گناهی را پاک سازد. اعتمادِ ساده به آن قدرت، روز به روز، به عاملِ انسانی حکمتی نافذ میبخشد تا تشخیص دهد که در این ایامِ آخر چه چیزی جان را از اسارتِ گناه محفوظ خواهد داشت. او باید بهوسیلهٔ ایمان و دعا، از طریقِ معرفتِ مسیح، نجاتِ خویش را به انجام رساند.
«روحالقدس ما را به همهٔ حقیقت میشناسد و هدایت میکند. خدا پسر یگانهٔ خود را عطا فرموده است، تا هر که به او ایمان آورد هلاک نگردد، بلکه حیات جاودانی یابد. مسیح نجاتدهندهٔ گناهکار است. مرگ مسیح گناهکار را فدیه کرده است. این یگانه امید ماست. اگر خویشتن را بهطور کامل تسلیم کنیم و فضایل مسیح را به عمل آوریم، جایزهٔ حیات جاودانی را به دست خواهیم آورد.»
«کسی که به پسر ایمان دارد، پدر را نیز دارد.» آنکه ایمانی پیوسته به پدر و پسر دارد، روح را نیز دارد. روحالقدس تسلیدهندهٔ اوست، و او هرگز از حقیقت منحرف نمیشود. مدرسهٔ تربیت کتابمقدسی، ۱ مارس ۱۹۰۶.
افزون بر نورِ مزیدی که از کار و رابطهٔ آن سهگانۀ آسمانی حاصل میشود، شناساییِ آن سهگانۀ آسمانی در این عبارت، گواهی فراهم میآورد بر اینکه این چهار فصل باید با پیامی هماهنگ گردند که اکنون بهوسیلۀ شیرِ سبطِ یهودا در حال گشوده شدن است.
گواہیِ داستانِ شاگردانِ عماؤس تین شہادتوں کی نمائندگی کرتی ہے، جو اس امر کی نشان دہی کرتی ہیں کہ صلیب کے بعد آنے والی مایوسی اور تأخیر کا زمانہ، پہلی مایوسی کے بعد آنے والی مایوسی اور تأخیر کے زمانے کی نمائندگی کرتا ہے۔ ایک اور گواہ بھی ہے جو اس بات کی تائید کرتا ہے کہ یوحنا کے چار ابواب میں پیش کی گئی تاریخ پہلی مایوسی کے حالات کی نمائندگی کرتی ہے۔
آخرین آیۀ روایت آفرینش، که نخستین حقیقتِ مذکور در کلام خداست، با سه واژه پایان مییابد، و هر یک از آن واژهها با یکی از سه حرفی آغاز میشود که واژۀ «حقیقت» را میسازند، و این امر به ترتیب درست انجام میگیرد. روایت آفرینش در پیدایش با عبارتِ «در ابتدا» آغاز میشود و با این سه واژه پایان مییابد: «خدا آفرید و ساخت.»
ان سه واژه، هنگامی که با هم ترکیب شوند، واژهٔ «truth» را پدید میآورند. روایت آفرینش با «آغاز» شروع میشود و با واژهای پایان مییابد که بهطور نمادین بهوسیلهٔ حروفی که نمایانگر آلفا و امگا هستند، بازنمایی شده است. همچنین، در بخش آغازین آخرین کتاب کتابمقدس، عیسی دو بار بهعنوان آلفا و امگا، آغاز و انجام، اول و آخر معرفی میشود. آن سه حرف که نمایانگر آلفا و امگا هستند، گواهی دیگری نیز فراهم میآورند بر اینکه آن بخش در یوحنا باید با خط نبوتی در آغاز پیدایش و خط نبوتی در آغاز مکاشفه در کنار هم قرار داده شود. این شهادت در درون توصیف کارِ تسلیدهنده شناخته میشود. کارِ تسلیدهنده همان کارِ سهمرحلهای است که بهوسیلهٔ همان سه حرف عبری بازنمایی شده است. امضای آلفا و امگا به ما امکان میدهد که این چهار فصل را در چارچوب پیامِ مکاشفهٔ عیسی مسیح قرار دهیم؛ پیامی که اندکی پیش از بستهشدنِ زمانِ آزمایش گشوده میشود.
هفت رعد نمایانگر چهار نشانهٔ زمانیِ مشخص (نقاطی در زمان) و سه دورهٔ زمانیِ مشخصاند که با نشانهٔ زمانیِ فرود آمدن فرشتهای آغاز میشوند که باید زمین را با جلال خویش منوّر سازد. آن نشانهٔ زمانی، نقطهای در زمان بود. دومین نشانهٔ زمانی (نقطهای در زمان)، نخستین نومیدی است که دورهٔ زمانِ تأخیر را آغاز میکند. زمانِ تأخیر به سومین نشانهٔ زمانی (نقطهای در زمان) میانجامد، جایی که حقیقتی از مُهر گشوده میشود و این امر جنبشی پدید میآورد. آن جنبش در چهارمین نشانهٔ زمانی (نقطهای در زمان)، که بهصورت داوری نمایش داده شده است، به پایان میرسد. آن چهار نشانهٔ زمانی و آن سه دورهٔ زمانی، هر یک نمایانگر یک رعد هستند که در مجموع هفت رعد را تشکیل میدهند. آنها همچنین نمایانگر ترکیب چهار-سه هستند.
در مقالات پیشین مشخص ساختهایم که فهم پیشگامان از هفت کلیسا، هفت مُهر و هفت کَرِنا، ترکیب «چهار و سه» را بهرسمیت میشناسد. چهار کلیسا، مُهر و کَرِنای نخست از سه کلیسا، مُهر و کَرِنای آخر متمایزند. هفت رعد نمایانگر چهار نشانهٔ راهاند، اما در درون آن چهار نشانهٔ راه، سه دورهٔ زمانی وجود دارد. ترکیب الهیِ «چهار و سه» که در کتاب مکاشفه بر پایهٔ سه شاهد (کلیساها، مُهرها و کَرِناها) استوار گردیده است، و آن شهود بر اعتبارِ ترکیب «چهار و سه» در هفت رعدِ کتاب مکاشفه شهادت میدهند.
تا در درون خطّ تاریخىای که با هفت رعد نمایانده شده است، خطّ دیگرى نهفته و متمایز از نبوت نیز وجود دارد که داراى سه نشانهٔ راه است که از نمادِ نمایاندهشده بهصورت هفت رعد متمایز مىباشند. بنابراین، هنگامى که رابطهٔ نبوىِ هفت رعد را با تاریخ پنهانى که اکنون در حال گشودهشدن است در نظر مىگیریم، درمییابیم که هفت رعد چهار نشانهٔ راه (نقاط زمانى) را عرضه مىکند و تاریخ پنهان سه نشانهٔ راه (نقاط زمانى) را عرضه مىدارد. همانند کلیساها، مُهرها، شیپورها و رعدها، تاریخ پنهان سه نشانهٔ راه را نمایان مىسازد که با چهار نشانهٔ راهِ هفت رعد مرتبط هستند. تاریخ پنهان نیز داراى ترکیب سه-چهار است.
در تاریخِ پنهانی که در درونِ هفت رعد نهفته است، سه نشانهٔ راهِ متمایز وجود دارد که هر یک «نقطهای در زمان» هستند، و نخستین و آخرینِ آن سه نشانهٔ راه نمایانگرِ یک نومیدیاند. میانِ نخستین و دومین نشانهٔ راه، یک «دورهٔ زمانی» متمایز وجود دارد، و میانِ دومین و سومین نقطهٔ زمانی نیز یک «دورهٔ زمانی» متمایز قرار دارد. واژهٔ «نومیدی» از مفهومِ یک موعدِ از دسترفته پدید آمده است و در تعریفِ خود بر یک نقطهٔ زمانی تأکید دارد. نیمهشب نیز زمانی مشخص است. این تاریخِ پنهان بهوسیلهٔ سه نقطهٔ زمانی که با دو دورهٔ زمانی از هم جدا شدهاند به تصویر کشیده میشود: زمانِ تأخیر و حرکتِ ماهِ هفتم.
पहला वेमार्क छिपे हुए इतिहास में एक निराशा की पहचान कराता है, और अंतिम वेमार्क भी एक निराशा की ही पहचान कराता है। इसलिए, पहली निराशा से लेकर अंतिम निराशा तक भविष्यद्वाणी की एक छिपी हुई रेखा है, जिसमें वही तीन चरण विद्यमान हैं जो सब सुधार-रेखाओं में होते हैं। उसमें अल्फा और ओमेगा की छाप भी विद्यमान है, क्योंकि “truth” बनाने वाले तीन अक्षर उन तीन वेमार्कों के अनुरूप हैं जो आरम्भ होते हैं और समाप्त भी एक निराशा पर ही होते हैं। सात गर्जनों के भीतर का वह छिपा हुआ इतिहास वही सत्य है जिसे यहूदा के गोत्र का सिंह इस समय खोल रहा है।
بخشی از یوحنا که در نظر داریم، در فصل پیشین با شام آخر معرفی میشود و تأکید میکند که پیام این چهار فصل باید خورده شود. این چهار فصل با رفتن به سوی جتسیمانی پایان مییابد. روایت، در حرکت از خوردن تا هنگامی رخ میدهد که بحران صلیب آغاز میشود. از دیدگاه نبوی، صحنهٔ این چهار فصل، آخرین پیامی را تعریف میکند که باید پیش از داوری خورده شود. پیامی که به بسته شدن داوری میانجامد، همان پیامی است که در کتاب مکاشفه، درست پیش از بسته شدن داوری، از مُهر گشوده میشود.
شاگردان و عیسی در آن نقطه از تاریخ نبوی قرار دارند که در آن از زمانِ تأخیر آگاه میشوند. در تاریخ میلریتی، خداوند دست خود را بازداشت تا فهمِ پیامِ فریادِ نیمهشب پدید آید؛ اما همان فهمی که پیامِ ساموئل اسنو را پدید آورد، همچنین به میلریتیها آگاهی داد که آنان در زمانِ تأخیرِ ده باکره به سر میبرند. شاگردان بهتازگی شامِ آخر را خورده بودند و در حالی که پیام را در خود هضم میکردند، مسیح در چهار بابِ یوحنا زمانِ تأخیر را توضیح داد.
برداشت ساموئل اسنو را میتوان در قالب سلسلهای از مقالات مستند ساخت؛ مقالاتی که به تدریج به فهم نهاییِ بازنماییشده در پیامِ «ندای نیمهشب» انجامید. همزمان با شکلگیری پیام او، وی آن را در مجموعهای از گردهماییهای اردویی نیز ارائه کرد. این سلسله مقالات که به آن گردهماییهای اردویی منتهی شد، سرانجام او را به گردهمایی اردوییِ اکستر رسانید که شش روز به طول انجامید. از منظر نبوتی، پیامِ «ندای نیمهشب» بهصورت تدریجی و در طی دورهای از زمان بسط مییابد. آن چهار بابِ یوحنا در تاریخِ نبوتیای رخ میدهد که در آن، این پیام در حال شکلگیری است.
در چهار بابِ یوحنا، کارِ روحالقدس در سه مرحله تعریف شده است: اقناع نسبت به گناه، عدالت و داوری. این سه مرحله همچنین سه نشانِ راهِ تاریخِ پنهانی هستند که در درونِ هفت رعد نهفته است.
تاہم میں تم سے سچ کہتا ہوں کہ میرا چلا جانا تمہارے لیے مفید ہے، کیونکہ اگر میں نہ جاؤں تو تسلی دینے والا تمہارے پاس نہ آئے گا؛ لیکن اگر میں روانہ ہو جاؤں تو میں اسے تمہارے پاس بھیج دوں گا۔ اور جب وہ آئے گا تو دنیا کو گناہ، راستبازی، اور عدالت کے بارے میں مجرم ٹھہرائے گا: گناہ کے بارے میں، کیونکہ وہ مجھ پر ایمان نہیں لاتے؛ راستبازی کے بارے میں، کیونکہ میں اپنے باپ کے پاس جاتا ہوں اور تم مجھے پھر نہ دیکھو گے؛ عدالت کے بارے میں، کیونکہ اس دنیا کے سردار پر حکم ہو چکا ہے۔ مجھے تم سے اور بھی بہت سی باتیں کہنی ہیں، لیکن تم ابھی انہیں برداشت نہیں کر سکتے۔ لیکن جب وہ، یعنی روحِ حق، آئے گا تو وہ تمہاری تمام سچائی میں راہنمائی کرے گا، کیونکہ وہ اپنی طرف سے نہ کہے گا؛ بلکہ جو کچھ سنے گا، وہی کہے گا، اور تمہیں آنے والی باتوں کی خبر دے گا۔ وہ میرا جلال ظاہر کرے گا، اس لیے کہ وہ مجھ ہی سے لے کر تمہیں پہنچائے گا۔ یوحنا 16:7–14۔
در تاریخ میلری، عیسی در ندای نیمهشب بازنگشت تا زمانِ تأخیر را به پایان رساند. او دست خود را برداشت و روحالقدس را فرو ریخت یا فرستاد. روحالقدس که بهعنوان تسلیدهنده معرفی شده است، آمد تا یأس و سرخوردگی را برطرف سازد. او آمد تا برای کسانی که برگزیده شده بودند، اما از سرخوردگیِ ناشی از پیشگوییِ تحققنیافته در حیرت و سردرگمی بودند، تسلی فراهم آورد.
ما پیشتر اشاره کردهایم که رسول یوحنا، حزقیال و ارمیا، همگی در حال خوردن آن کتابچۀ کوچک به تصویر کشیده شدهاند؛ کتابچهای که در دهان همچون عسل شیرین است. میان این سه نبی تمایزی عمدی وجود دارد که غالباً از نظر دور میماند.
حزقیال برای نمایش آنان بهکار گرفته شده است که کتابِ کوچک را خوردند و پیامی به ایشان سپرده شد تا آن را نزد کلیسای مرتدِ خدا ببرند. حزقیال نشان میدهد که کتابی که خورده میشود، کاری را که پس از آن باید انجام گیرد، معین میسازد. او نمایانگر پیامی است که به قومِ سابقاً برگزیدهٔ خدا داده شد. پیام او همان چیزی است که قومِ سابقاً برگزیده را در بستههایی برای آتش مهیا میسازد و به هم میبندد. عیسی در چهار بابِ یوحنا، مقصودِ کارِ حزقیال را مشخص میکند.
آن کلامی را که به شما گفتم، به یاد داشته باشید: غلام از آقای خود بزرگتر نیست. اگر بر من جفا کردند، بر شما نیز جفا خواهند کرد؛ و اگر کلام مرا نگاه داشتند، کلام شما را نیز نگاه خواهند داشت. لیکن تمامی این کارها را بهخاطر نام من با شما خواهند کرد، زیرا فرستندهٔ مرا نمیشناسند. اگر من نیامده بودم و با ایشان سخن نگفته بودم، گناهی نمیداشتند؛ اما اکنون برای گناه خود هیچ عذری ندارند. آنکه از من نفرت دارد، از پدر من نیز نفرت دارد. اگر در میان ایشان آن اعمالی را نکرده بودم که هیچکس دیگر نکرد، گناهی نمیداشتند؛ اما اکنون هم دیدهاند و هم از من و از پدرم نفرت ورزیدهاند. لیکن این واقع شد تا آن کلامی که در شریعت ایشان مکتوب است، به انجام رسد که: «بیسبب از من نفرت داشتند.» اما چون تسلیدهنده بیاید، همان که او را از جانب پدر نزد شما خواهم فرستاد، یعنی روحِ راستی که از پدر صادر میگردد، او بر من شهادت خواهد داد. یوحنا ۱۵:۲۰–۲۶.
کارِ حزقیال، که هنگامی آغاز شد که طومار را خورد، نمایانگرِ ارائهٔ پیامی است که رد خواهد شد؛ اما این رد شدن، خود گواه آن است که آنان از خدا نفرت دارند و پیمانهٔ مهلتِ آزمایشیِ خویش را به تمامی پُر کردهاند.
او به من گفت: «ای پسر انسان، من تو را نزد بنیاسرائیل میفرستم، نزد امتی سرکش که بر من عصیان ورزیدهاند؛ ایشان و پدرانشان تا همین امروز بر من تعدی کردهاند. زیرا ایشان فرزندانی گستاخ و سختدلاند. من تو را نزد ایشان میفرستم، و تو به ایشان خواهی گفت: خداوند یهوه چنین میفرماید. و ایشان، خواه بشنوند و خواه از شنیدن سر باز زنند، (زیرا خانهای سرکش هستند،) خواهند دانست که نبیای در میان ایشان بوده است.» حزقیال 2:3–5
کارِ حزقیال همچون شهادتی بر ضدِّ قومِ عهدِ سابق بود، همانگونه که مسیح نیز در برابر یهودیانِ جدلپیشه چنین بود؛ ازاینرو، پیامِ حزقیال همان پیامِ هشدارِ نهایی است که قومِ عهدِ سابق را چون کَرکاسها در دستهای به هم میبندد، تا برای آتشِ هلاکت مقرّر گردند.
«Luego vi al tercer ángel. Dijo el ángel que me acompañaba: “Temible es su obra. Tremenda es su misión. Él es el ángel que ha de separar el trigo de la cizaña, y sellar, o atar, el trigo para el granero celestial. Estas cosas deberían absorber toda la mente, toda la atención.”» Primeros Escritos, 118.
کاری که با خوردنِ کتابچۀ کوچک نشان داده شده است، زمانی آغاز میشود که فرشتۀ نیرومند با کتابچهای کوچک در دست خود فرود میآید. در تاریخِ فرشتۀ اول، این رویداد در ۱۱ اوت ۱۸۴۰ به وقوع پیوست، و در تاریخِ فرشتۀ سوم، در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ رخ داد. هر دوی این تاریخها نمایانگر تحقق نبوتهایی هستند که بهترتیب با اسلامِ وایِ دوم یا اسلامِ وایِ سوم مرتبطاند. از همین روست که اشعیا در باب بیستودو، آنگاه که بحرانِ وادیِ رؤیا را برای فیلادلفیان و لائودیکیان توصیف میکند، مشخص میسازد که لائودیکیان، که در ۱۸۴۰ قومِ برگزیدۀ پروتستانیسم بودند و ادونتیسم که در ۲۰۰۱ قومِ برگزیده بود، «بهوسیلۀ کمانداران بسته شدند.» کمانداران در نبوتِ کتابمقدس، اسلام هستند، و هنگامی که رؤیای اسلام در ۱۸۴۰ و در ۲۰۰۱ تحقق یافت، قومِ برگزیدۀ سابق نبوتِ اسلام را، آنگونه که از سوی کسانی که با حزقیال نمایانده شدهاند ارائه شد، رد کردند. آنان در همانجا و در همان زمان همچون زوان بسته شدند. کارِ حزقیال این بود که «پوشش»ی را که «گناهِ ایشان» را میپوشاند بردارد؛ گناهی که عیسی آن را بهصورت نفرت نسبت به خدا بازنمایی میکند.
بارِ وادیِ رؤیا. اکنون تو را چه شده است که یکسر بر بامها برآمدهای؟ ای شهری که آکنده از هیاهو هستی، ای شهرِ پرآشوب، ای شهرِ شادمان: کشتگانِ تو به شمشیر کشته نشدهاند، و در جنگ نمردهاند. همهٔ حاکمانت با هم گریختهاند، و به دستِ کمانداران اسیر شدهاند؛ همهٔ آنان که در تو یافت شدند، با هم به بند کشیده شدند، حال آنکه از دور گریخته بودند. اشعیا ۲۲:۱–۳
و خدا با آن پسر [اسماعیل] بود؛ و او رشد کرد و در بیابان ساکن شد و کمانداری گردید. پیدایش ۲۱:۲۰.
جہاں کوئی رُؤیا نہیں ہوتی، وہاں لوگ ہلاک ہو جاتے ہیں؛ لیکن جو شریعت پر عمل کرتا ہے، وہ مبارک ہے۔ امثال 29:18۔
یرمیا نمایندهٔ کسانی است که آنگاه که آن فرشتهٔ نیرومند فرود آمد تا زمین را با جلال خود منوّر سازد، کتاب را خوردند، اما نومیدیِ ناشی از پیشگوییِ نامحقَّقِ ۱۸۴۳ را تجربه کردند. ارمیا از نظر نبوی در این اندیشه است که آیا خدا دروغ گفته بود. آن ارجاع، ارمیا را با حبقوق دو مرتبط میسازد.
بر برج دیدبانی خویش خواهم ایستاد، و بر برج قرار خواهم گرفت، و چشم به راه خواهم بود تا ببینم او با من چه خواهد گفت، و چون توبیخ شوم چه پاسخ خواهم داد. و خداوند مرا پاسخ داد و گفت: رؤیا را بنویس و آن را بر لوحها بهروشنی ثبت کن، تا هر که آن را میخواند بدود. زیرا رؤیا هنوز برای زمانی معین است، اما در پایان سخن خواهد گفت و دروغ نخواهد گفت؛ اگرچه درنگ نماید، منتظرش باش، زیرا یقیناً خواهد آمد و تأخیر نخواهد کرد. اینک جانِ او که متکبر شده است، در وی راست نیست؛ اما عادل به ایمان خویش زیست خواهد نمود. حبقوق ۲:۱–۴.
یوحنا برای نمادین ساختن کسانی به کار گرفته شد که شیرینی و یأسِ تلخ را تجربه کردند، و نمایانگر تمام تاریخ از ۱۱ اوت ۱۸۴۰ تا ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ بود.
وَزْفْتُ نِزْدِ فِرِشْتِه وَ بَدُو گُفْتَم: «آن كِتابِكِهٔ كوچَك را بِمَن بِدِه.» و او بِمَن گُفْت: «آن را بِگير و بِتمامی بِخُور؛ و شِكَمَت را تَلْخ خواهد ساخت، امّا در دَهانت چون عَسَل شيرين خواهد بود.» پَس آن كِتابِكِهٔ كوچَك را از دَستِ فِرِشْتِه گِرِفْتَم و آن را بِتمامی خوردم؛ و در دَهانَم چون عَسَل شيرين بود؛ و چون آن را خوردم، شِكَمَم تَلْخ شد. مكاشفه 10:9، 10
حزقیایل نمایانگرِ کارِ عرضهداشتِ پیامِ نبویای است که قومِ برگزیدهٔ پیشین را مهر و موم میکند؛ کاری که هنگامی آغاز شد که فرشته در ۱۱ اوت ۱۸۴۰ و ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ فرود آمد.
لیکن تو، اے فرزندِ آدم، جو کچھ میں تجھ سے کہتا ہوں اسے سن؛ اُس سرکش گھرانے کی مانند سرکش نہ بن؛ اپنا منہ کھول، اور جو میں تجھے دیتا ہوں اسے کھا۔ اور جب میں نے نظر کی، تو دیکھو، ایک ہاتھ میری طرف بڑھایا گیا؛ اور دیکھو، اُس میں ایک کتاب کا طومار تھا؛ اور اُس نے اسے میرے سامنے کھول دیا؛ اور وہ اندر اور باہر لکھا ہوا تھا؛ اور اُس میں نوحہ، ماتم، اور ہائے لکھا ہوا تھا۔ پھر اُس نے مجھ سے کہا، اے فرزندِ آدم، جو کچھ تجھے ملے اسے کھا؛ اِس طومار کو کھا، اور جا کر اسرائیل کے گھرانے سے کلام کر۔ چنانچہ میں نے اپنا منہ کھولا، اور اُس نے مجھے وہ طومار کھلایا۔ اور اُس نے مجھ سے کہا، اے فرزندِ آدم، اپنے پیٹ کو کھلا اور اپنی انتڑیوں کو اِس طومار سے بھر لے جو میں تجھے دیتا ہوں۔ تب میں نے اسے کھایا؛ اور وہ میرے منہ میں مٹھاس کے سبب شہد کی مانند تھا۔ حزقی ایل 2:8–3:3۔
ارمیا نمایانگر تاریخ ۱۱ اوت ۱۸۴۰ تا اندکی پیش از ندای نیمهشب است.
سخنان تو یافت شد و آنها را خوردم؛ و کلام تو برای من شادی و وجدِ دل من گردید؛ زیرا نام تو بر من خوانده شده است، ای یهوه، خدای لشکرها. در مجلس استهزاکنندگان ننشستم و شادمانی نکردم؛ به سبب دست تو تنها نشستم، زیرا مرا از خشم پر ساختهای. چرا درد من جاودانه است و جراحت من علاجناپذیر، که از شفا یافتن سر باز میزند؟ آیا تو برای من سراسر چون دروغی خواهی بود، و چون آبهایی که وفا نمیکنند؟ پس یهوه چنین میگوید: اگر بازگشت نمایی، آنگاه تو را باز خواهم آورد، و تو به حضور من خواهی ایستاد؛ و اگر گرانبها را از پست جدا سازی، همچون دهان من خواهی بود؛ ایشان به سوی تو بازگردند، اما تو به سوی ایشان بازنگرد. و تو را برای این قوم دیواری مفرغینِ استوار خواهم ساخت؛ و با تو خواهند جنگید، اما بر تو غالب نخواهند آمد؛ زیرا من با تو هستم تا تو را نجات دهم و رهایی بخشم، یهوه میگوید. و تو را از دست شریران خواهم رهانید، و از دست ستمکاران فدیه خواهم داد. ارمیا ۱۵:۱۶–۲۱
یرمیاہ ہماری موجودہ تاریخ اور پیغام کی نمائندگی کرتا ہے۔ موجودہ پیغام نصفُ اللیل کی پکار کا پیغام ہے، جو بتدریج اُس مقام پر ترقی پا رہا ہے جب خدا کے لوگ، جن کی نمائندگی یرمیاہ کرتا ہے، “غیظ و غضب” سے “بھردیے گئے” ہیں، یہ سمجھتے ہوئے کہ اُن کا “درد” “ہمیشہ” کے لیے ہوگا اور اُن کا “زخم لاعلاج” ہے، ایسا زخم جو کبھی مندمل نہ ہوگا۔ وہ “تمسخر کرنے والوں کی مجلس” سے الگ ہو چکے ہیں۔ وہ اب ویسے “شادمان” نہیں ہوتے جیسے اُس وقت ہوتے تھے جب انہوں نے پہلی بار کتاب کھائی تھی اور وہ اُن کے “دل کی خوشی اور شادمانی” تھی۔
اما برای آنان که در آن وضعیتاند، مشورتی هست. «اگر بازگردی» و نیز «اگر گرانبها را از پَست جدا سازی»، آنگاه خدا نزد ایشان باز خواهد گشت. در عبری، عبارتِ «تو را باز خواهم گردانید» در این آیه بدین معناست که اگر آنان به سوی او بازگردند، خدا نیز نزد ایشان باز خواهد گشت.
پس خود را مطیع خدا سازید. در برابر ابلیس مقاومت کنید، و او از شما خواهد گریخت. به خدا نزدیک شوید، و او به شما نزدیک خواهد شد. ای گناهکاران، دستهای خود را طاهر سازید؛ و ای دودلان، دلهای خویش را پاک گردانید. به سختی بیفتید، و ماتم کنید، و بگریید؛ خندهٔ شما به ماتم، و شادیِ شما به اندوه مبدل گردد. در حضور خداوند فروتن شوید، و او شما را سرافراز خواهد ساخت. یعقوب ۴:۷–۱۰.
اگر وہ خدا کے نزدیک آئیں گے تو وہ بھی اُن کے نزدیک آئے گا۔ اگر وہ یہ کام کریں گے، تو وہ خداوند کے “حضور کھڑے ہوں گے” اور وہ خدا کے “منہ” ہوں گے۔ مزید یہ کہ وہ یرمیاہ (ہم) کو ہدایت دیتا ہے کہ وہ اپنی قوم کو شریروں کے مقابل ایک “مضبوط پیتل کی دیوار” بنائے گا، اور اس کے بعد “ہیبت ناک” لوگ اُن کے خلاف جنگ برپا کریں گے جن کی نمائندگی یرمیاہ کرتا ہے۔ “شریر” دانی ایل کی اُس تمثیل کی نمائندگی کرتے ہیں جو متی کی بیوقوف کنواریوں سے متعلق ہے۔ “ہیبت ناک” اتوار کے قانون کے بحران کے دوران جدید بابل کے سہ گانہ اتحاد کی نمائندگی کرتا ہے۔
گواهیهای آن سه نبی همگی به یک تاریخ واحد میپردازند، اما هر یک سه بُعد متفاوت از همان تاریخ واحد را مورد خطاب قرار میدهند. ارمیا نمایندۀ کسانی است که بهتازگی نخستین نومیدی را تجربه کردهاند، اما هنوز به نشانۀ راهِ فریاد نیمهشب نرسیدهاند. این همان جایی است که ما از ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۰ تاکنون در آن بودهایم. پرسش این است که آیا بازخواهیم گشت یا نه. اگر بازگردیم، برای خداوند «سخن خواهیم گفت» درست در همان زمانی که ایالات متحده همچون اژدها «سخن میگوید».
تاریخی را که ارمیا ترسیم میکند، تاریخ کنونی ماست و همان تاریخی است که بهوسیلهٔ سه نشانهٔ پنهان در میان هفت رعد بازنمایی شده است. همچنین این همان تاریخی است که آن بخش در یوحنا بهگونهای نبوی در آن قرار گرفته است؛ زیرا تأکیدِ آن چهار باب در یوحنا بر کارِ روحالقدس در تسلّیدادنِ ارمیاست، ارمیايی که میپرسد آیا دروغی را باور کرده است، و آیا آن پیامی که چنان شیرین مینمود، در واقع آبهای ناکام بوده است.
ازاینرو ارمیا نمایانگر تاریخ از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ به بعد تا ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۰ است، زمانی که دورهٔ تأخیر آغاز شد؛ چنانکه سه روز و نیمِ نمادینِ پس از آن آن را بازمینماید. هنگامی که میگویم «نمادین»، مقصودم پیشگویی زمانی نیست. مرادم این است که ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۰ زمانی است که دو شاهد، یعنی کتابمقدس و روح نبوت، کشته شدند و اجساد ایشان به مدت سه روز و نیم در کوچه رها شد، چنانکه در مکاشفهٔ باب یازدهم آمده است.
اور میں اپنے دو گواہوں کو اختیار دوں گا، اور وہ ٹاٹ اوڑھے ہوئے ایک ہزار دو سو ساٹھ دن تک نبوت کریں گے۔ یہ وہی دو زیتون کے درخت ہیں، اور دو شمعدان جو زمین کے خدا کے حضور کھڑے ہیں۔ اور اگر کوئی انہیں ایذا پہنچانا چاہے تو ان کے منہ سے آگ نکلتی ہے اور ان کے دشمنوں کو بھسم کر دیتی ہے؛ اور اگر کوئی انہیں ایذا پہنچانا چاہے تو اسی طرح مارا جانا ضروری ہے۔ ان کو یہ قدرت حاصل ہے کہ آسمان کو بند کر دیں تاکہ ان کی نبوت کے ایام میں بارش نہ ہو؛ اور پانیوں پر بھی اختیار رکھتے ہیں کہ انہیں خون میں بدل دیں، اور زمین کو ہر طرح کی آفتوں سے، جتنی بار چاہیں، مبتلا کریں۔ اور جب وہ اپنی گواہی پوری کر چکیں گے تو وہ درندہ جو اتھاہ گڑھے میں سے چڑھتا ہے، ان سے جنگ کرے گا، اور ان پر غالب آئے گا، اور انہیں قتل کر ڈالے گا۔ اور ان کی لاشیں اس بڑے شہر کی سڑک پر پڑی رہیں گی، جو روحانی معنوں میں سدوم اور مصر کہلاتا ہے، جہاں ہمارا خداوند بھی مصلوب ہوا تھا۔ اور لوگوں اور قبیلوں اور زبانوں اور امتوں میں سے لوگ ان کی لاشوں کو ساڑھے تین دن تک دیکھتے رہیں گے، اور ان کی لاشوں کو قبروں میں رکھنے نہ دیں گے۔ اور زمین پر بسنے والے ان پر خوشی کریں گے، اور شادمانی منائیں گے، اور ایک دوسرے کو تحفے بھیجیں گے، کیونکہ ان دو نبیوں نے زمین پر بسنے والوں کو عذاب میں مبتلا رکھا تھا۔ مکاشفہ 11:3–10۔
گواهیای که وضعیت ارمیا ارائه میکند، پس از نومیدی قرار دارد، اما پیش از فریاد نیمهشب. ارمیا نیاز داشت بازگردد، پیش از آنکه بتواند صدای پیامِ فریاد نیمهشب باشد. این وضعیت ما امروز است. این همچنین بستر تاریخیِ آن چهار باب در یوحناست که در حال بررسی آنها هستیم، و نیز همان تاریخی است که در تاریخِ پنهانِ درونِ هفت رعد نمایان شده است.
Si consideramos la luz relacionada con el «Consolador» en el testimonio de cuatro capítulos de Juan, hallamos abundante evidencia para reconocer que la narrativa trata del 18 de julio de 2020, del chasco y del tiempo de tardanza, del mensaje del Clamor de Medianoche que es desellado, y del juicio venidero de la ley dominical. Los capítulos se edifican sobre la estructura profética de la historia oculta.
اگر قرار است ما در بحرانِ بهزودیدرپیشآمده همچون دهانِ خدا باشیم، کارِ ما اکنون این است که «گرانبها را از پَست بیرون آوریم»؛ یا چنانکه یعقوب همین کار را معرفی میکند، باید «دستهای خود را پاک سازید، ای گناهکاران؛ و دلهای خویش را طاهر گردانید، ای دودلان. محزون شوید، و ماتم گیرید، و بگریید؛ خندهٔ شما به ماتم، و شادیِ شما به اندوه مبدل گردد. در حضورِ خداوند فروتن شوید، و او شما را سرافراز خواهد ساخت» همچون عَلَمی در آیندهای بسیار نزدیک.
و او برای امتها عَلَمی برپا خواهد کرد، و راندهشدگانِ اسرائیل را گرد خواهد آورد، و پراکندگانِ یهودا را از چهار گوشهٔ زمین جمع خواهد کرد. اشعیا ۱۱:۱۲.
ما بررسی این چهار فصل را در مقالهٔ بعدی به پایان خواهیم رساند.