پیامی که کشیشان جونز و واگنر در شورش ۱۸۸۸ آوردند، در حقیقت پیام عادلشمردگی بهوسیلهٔ ایمان بود. پروتستانتیسمِ مرتد استدلال میکند که عادلشمردگیای که مرگِ مسیح بر صلیب فراهم کرده، انسان را در گناهانش میپوشاند، اما خونِ او در واقع گناهانش را نمیزداید. این آموزهٔ کاذب زدودنِ گناه را به بازگشتِ دوم موکول میکند، زمانی که گناهکاران آنگاه بهگونهای جادویی دگرگون میشوند. پروتستانتیسم مرتد و، رسماً از سال ۱۹۵۷، ادونتیسمِ لاودیکیهای، مدعیاند که مسیح صرفاً جانشینِ ماست، نه الگوی ما. یک سال پیش از ۱۸۸۸، خواهر وایت چنین نوشت.
«دل تازهای به شما میبخشم و روح تازهای در درون شما مینهم.» من با تمام دل باور دارم که روح خدا دارد از جهان کنار میرود، و کسانی که نور عظیم و فرصتها داشتهاند و از آنها بهره نبردهاند، نخستین کسانی خواهند بود که واگذاشته میشوند. آنها روح خدا را رنجانده و از خود راندهاند. فعالیت کنونی شیطان در اثرگذاری بر دلها و بر کلیساها و ملتها باید هر دانشپژوه نبوّت را بهتزده سازد. پایان نزدیک است. بگذارید کلیساهای ما برخیزند. بگذارید قدرت تبدیلکنندهٔ خدا در دل تکتک اعضا تجربه شود، و آنگاه حرکت ژرف روح خدا را خواهیم دید. آمرزش صرفِ گناه تنها نتیجهٔ مرگ عیسی نیست. او قربانی بیکران را تقدیم کرد نه فقط برای اینکه گناه برداشته شود، بلکه تا طبیعت انسانی بازگردانده شود، زیبایی از نو بیابد، از ویرانیهایش بازساخته گردد، و شایستهٔ حضور در پیشگاه خدا شود....
مسیح همان نردبانی است که یعقوب دید؛ پایهاش بر زمین قرار داشت و بالاترین پلهاش به بلندترین آسمانها میرسید. این، راه مقررِ نجات را نشان میدهد. ما باید پلهبهپله از این نردبان بالا برویم. اگر هر یک از ما سرانجام نجات یابد، این با چنگ زدن به عیسی خواهد بود، همچون چنگ زدن به پلههای یک نردبان. مسیح برای ایماندار حکمت و پارسایی و تقدیس و رهایی گردیده است....
سقوطهای هولناکی نصیب کسانی خواهد شد که میپندارند چون حقیقت را دارند، استوار ایستادهاند؛ اما آنان آن را چنانکه در عیسی است، ندارند. بیاحتیاطیِ یک لحظه ممکن است نفسی را به تباهیِ جبرانناپذیر فرو افکند. یک گناه به دومی میانجامد، و دومی راه را برای سومی هموار میکند و همینگونه ادامه مییابد. ما باید، بهعنوان پیامآوران امینِ خدا، پیوسته به درگاه او تضرع کنیم تا به قدرتش محفوظ بمانیم. اگر حتی یک سر مو از وظیفه منحرف شویم، در خطر آنیم که در مسیری از گناه پیش رویم که به هلاکت میانجامد. برای هر یک از ما امیدی هست، اما تنها از یک راه: با پیوستنِ خویش به مسیح و به کار گرفتنِ تمام توان برای رسیدن به کمالِ سیرتِ او.
این دینداریِ نرمگیر که گناه را سبک میشمارد و پیوسته بر محبت خدا نسبت به گناهکار تأکید میکند، گناهکار را تشویق میکند که باور کند خدا او را نجات خواهد داد، در حالی که او همچنان در گناه میماند و میداند که آن گناه است. این همان راهی است که بسیاری از کسانی که مدعیِ ایمان به حقیقتِ حاضرند، در پیش گرفتهاند. حقیقت از زندگیِ آنان جدا نگه داشته میشود و از همین رو دیگر قدرتی برای ملزم ساختن و دگرگون کردن جان ندارد. باید نهایت توانِ هر عصب و روح و عضله را به کار بست تا از دنیا، رسومش، رویههایش و مُدهایش بیرون آمد....
"اگر گناه را کنار بگذارید و ایمانِ زنده را به کار گیرید، گنجینههای برکاتِ آسمانی از آنِ شما خواهد بود." پیامهای برگزیده، جلد ۳، ۱۵۵.
«دینِ «مقدسمآب»ِ دروغینِ پروتستانتیسمِ مرتد در آغاز نسل چهارم ادونتیسم در سال ۱۹۵۷ بهعنوان آموزهای رسمی تثبیت شد. این آموزه تعریفی از عادلشمردگی ارائه کرد که «گناهکار را تشویق میکند باور کند که خدا او را نجات خواهد داد، در حالی که او به گناه ادامه میدهد.» صلیب تعلیم میدهد که «بخشایشِ گناه تنها نتیجهٔ مرگِ عیسی نیست»، زیرا «او قربانیِ بینهایتی داد، نه فقط برای اینکه گناه برداشته شود، بلکه تا سرشتِ انسانی بازگردانده شود، از نو آراسته و از ویرانیهایش بازساخته گردد، و برای حضور در پیشگاه خدا شایسته شود.»»
شورشِ ۱۹۵۷ نشان میدهد که بذرِ شورشی که در ۱۸۶۳ کاشته شد، و سپس در ۱۸۸۸ جوانه زد، و پس از آن با پیامِ جعلیای که کتابِ منتشرشده در ۱۹۱۹ (تعلیمِ مسیح) نمایندگی میکرد آبیاری شد، سرانجام میوهای به بار آورد که عبارت بود از اعلامی آشکار مبنی بر اینکه آن «ایمانِ اصیلِ عادلان» که دو لوحِ حبقوق نمایندهٔ آن بود، اکنون برداشته و با تعریفِ فاسدِ «عادلشمردهشدن بهوسیلهٔ ایمان» که در پروتستانتیسمِ مرتد وجود دارد، جایگزین شده است. نبیِ نافرمان از یهودا، به مجمعِ استهزاکنندگان بازگشته و با نبیِ دروغینِ بیتئیل خورده بود.
پیام به کلیسای لاودیکیه که نخست در سال ۱۸۵۶ به جنبش میلریها ارائه شد و سپس در سال ۱۸۸۸ بار دیگر به کلیسای لاودیکیه، در هر مرحله رد شد. آن پیامِ جونز و واگنر که به گفتهٔ خواهر وایت هم پیامِ مربوط به لاودیکیه بود و هم پیامِ عادلشمردگی بهوسیلهٔ ایمان، رد شد؛ به این بهانه که شورشیانی که آن را رد میکردند، در واقع از ارکانِ کهن دفاع میکردند! اما ارکانی که از آن دفاع میکردند، شالودهای بود از ساختۀ انسانیِ خودشان که بر شن بنا شده است.
پیام «عادلشمردگی بهوسیلهٔ ایمان» که در سال ۱۸۸۸ توسط جونز و واگنر ارائه شد، مشتمل بر حقیقتِ انجیلِ راستین بود که بیان میکند کسانی که عادلشمرده میشوند، تقدیس نیز میشوند. این پیام تأکید میکرد که عادلشمرده شدن یعنی «واقعاً» مقدس ساخته شدن، نه صرفاً اینکه از نظر قانونی «اعلام» شود که شخص مقدس است. پیام جونز و واگنر، که خواهر وایت تصریح کرد سالها پیش از سرکشی ۱۸۸۸ آن را ارائه میکرد، بیان میکند که وقتی عادلشمردگی بهحساب گذاشته میشود، تقدیس بهطور همزمان اعطا میگردد.
جز این نمیتواند باشد، زیرا هم عادلشمردگی و هم تقدیس از طریق حضور روحالقدس در ایماندار تحقق مییابد. عادلشمردگی و تقدیس صرفاً دو واژهاند که دو بُعد از یک کار واحد را توصیف میکنند؛ کاری که از طریق حضور روحالقدس در درون ایماندار انجام میشود.
این همان پیامِ موسی بود که شورشیانِ قورح آن را رد کردند؛ پیامی که در 1856 بار دیگر رد شد، سپس در 1888 نیز دوباره، و سرانجام در 1957 بهطور علنی بهعنوان الهیاتِ نجاتِ ادونتیسمِ لاودیکیایی به رسمیت شناخته شد. سرکشیِ پیوسته خدا را خسته کرد، زیرا مردم میگفتند: «هر که بدی میکند در نظرِ خداوند نیکوست و او از آنان خشنود است؛ یا: خدای داوری کجاست؟»
آنها گفتند: «کسانی که گناه میکنند بهوسیلهٔ خونِ مسیح عادل شمرده میشوند و خدا از آنان خشنود است، هرچند همچنان به گناه ادامه میدهند.» این همان فریبِ روحانی است که در پیام به لاودیکیه (قومی داوریشده) نمایان شده است، زیرا با وجود اینکه مسیح لاودیکیان را «نگونبخت، و بیچاره، و فقیر، و کور، و عریان» میخوانَد، آنان بر این باورند که «ثروتمندیم و داراییمان افزون شده و به هیچ چیز نیاز نداریم.» و در آن وضعیت، در واقع در آستانهٔ آناند که از دهانِ خداوند بیرون افکنده شوند.
مؤمنانِ تاریخِ میلریتی که تجربهٔ نخستین نومیدی در سال ۱۸۴۴ را تاب آورده بودند، چنانکه ارمیا در فصل پانزدهم، آیات پانزده تا بیستویک، آنان را بهعنوان بنّایانِ وفادارِ هیکل تصویر میکند، و به آنان وعده داده شده بود که اگر به «مجمع ریشخندکنندگان» بازنگردند، «دهان» خدا خواهند شد، به «مجمع ریشخندکنندگان» بازگشتند (که با پیامبرِ دروغینِ بیتئیل نمایانده شده است) و به لاودیقیان بدل شدند؛ در آستانهٔ بیرونافکندهشدن از دهانِ خدا، و خود از آن بیخبرند.
وضعیت ادونتیسمِ لاودیسی در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ را میتوان بهصورت نمونهوار در وضعیت پروتستانها در ۱۱ اوت ۱۸۴۰ دید. آن دو تاریخ نیز بهوسیلهٔ یهودیانِ بهانهجو، هنگامی که روحالقدس در تعمیدِ مسیح نازل شد، نمونهپردازی شده بودند. در هر یک از این سه تاریخ، قومِ پیشتر برگزیده در حال کنار گذاشته شدن بودند، و اکنون نیز همین روند در جریان است. فرستادهٔ عهد در زمان یحییِ تعمیددهنده میبایست با کسانی عهد ببندد که پطرس آنان را «نسلی برگزیده» نامید.
اما شما نسلِ برگزیده، کهانتِ پادشاهی، امتی مقدس و قومی مخصوص هستید، تا فضایل او را که شما را از تاریکی به نورِ عجیبِ خود دعوت کرده است، اعلام کنید؛ شما که در گذشته قومی نبودید، اما اکنون قومِ خدا هستید؛ شما که رحمت نیافته بودید، اما اکنون رحمت یافتهاید. اول پطرس ۲:۹، ۱۰.
پطرس در روزگار خود قوم برگزیدهٔ جدید را، که در آن زمان همان کلیسای مسیحی بود، شناسایی میکرد. آنان بهعنوان «نسل برگزیده» انتخاب شده بودند، در دورانی که مسیح و یوحنا تعمیددهنده هر دو قوم برگزیدهٔ پیشین را «نسلی از افعیان» میخواندند.
ای افعیزادگان، چگونه شما که شریر هستید میتوانید سخنان نیک بگویید؟ زیرا دهان از فزونی دل سخن میگوید. متی ۱۲:۳۴
نسلی که سپری شده است، «نسل افعیان» است که نمادی از شیطان—آن خزندهٔ نبوتهای کتاب مقدس—میباشد. نسل سپریشده پیمانهٔ دوران مهلتِ خود را پر کرده بود و در طی چهار نسل در سرشتِ افعی جا افتاده بود. آنان پیشانیِ فاحشه را یافته بودند. از همین روست که بیستوپنج مردِ کهن در باب هشتم حزقیال حاضرند در برابر خورشید سجده کنند. آنان سرشتِ پاپیّت را به خود گرفته بودند.
پیام فرشتهٔ سوم به جهان فرستاده شده است تا مردم را از دریافت نشانِ وحش یا تمثال او بر پیشانیهایشان یا بر دستانشان هشدار دهد. پذیرفتن این نشان یعنی رسیدن به همان تصمیمی که آن وحش گرفته است و طرفداری از همان عقاید، در مخالفت مستقیم با کلام خدا. Review and Herald، ۱۳ ژوئیهٔ ۱۸۹۷.
نشانِ وحش، نشانِ مردِ گناه است؛ کسی که پاپِ رم و نمایندهٔ زمینیِ شیطان است. همفکر شدن با وحش، همفکر شدن با شیطان است؛ شیطانی که نمادش افعی است.
برای تضمین منافع و افتخارات دنیوی، کلیسا بر آن داشته شد که در پی جلب لطف و حمایت بزرگان زمین برآید؛ و چون بدینسان مسیح را رد کرد، واداشته شد که وفاداری خود را به نمایندهی شیطان—اسقف رم—اعلام کند. مناقشهی بزرگ، ۵۰.
در آخرین نسلِ قومِ سابقاً برگزیده، شخصیتِ آنان بازتابدهندهٔ شخصیتِ شیطان است. «نسلِ برگزیده» که در گذشته قومِ خدا نبودند، از طریقِ فرایندِ آزمون، پالایش و تطهیر برگزیده میشوند. آنان که از این فرایندِ آزمون سربلند بیرون میآیند، برای بودن در رابطهای عهدی با خدا برگزیده میشوند. خداوند با کلیسای مسیحی عهد بست، سپس بار دیگر با آدونتیسمِ میلری، و همچنین با یکصد و چهل و چهار هزار نفر نیز چنین میکند.
هنگامی که خداوند با قوم تازه برگزیدهٔ خدا (که در گذشته قوم خدا نبودند) وارد عهد میشود، بهعنوان پیامآور عهد نزد آنان میآید. در هر یک از سه دورهٔ تاریخی که فصل سوم ملاکی را تحقق میبخشند، پیامآوری هست که راه را برای پیامآور عهد آماده میکند. نخستین پیامآور یوحنای تعمیددهنده بود که نمونهٔ نمادینِ پیامآور دوم و سوم بود. پیامآور دوم ویلیام میلر بود. در کنار هم، ویژگیهای نبویِ یوحنای تعمیددهنده و ویلیام میلر، ویژگیهای آن پیامآوری را تثبیت میکنند که راه را برای پیامآور عهد آماده میکند تا بیاید و با یکصد و چهل و چهار هزار نفر وارد عهد شود.
سه فرستادهای که راه را برای مسیح، که فرستاده عهد است، تا بهناگاه به هیکل خود بیاید آماده میکنند، بیانگر کاری هستند که در زمان داوری تحقیقی انجام میشود؛ داوریای که در داوری اجرایی خاتمه مییابد.
در روزهای آخر تاریخ این زمین، عهد خدا با قومِ حافظِ احکامِ او تجدید خواهد شد. «در آن روز برای ایشان با وحوشِ صحرا و مرغانِ آسمان و جنبندگانِ زمین عهدی خواهم بست؛ و کمان و شمشیر و جنگ را خواهم شکست و از زمین دور خواهم کرد، و ایشان را در امن و امان ساکن خواهم ساخت. و تو را تا ابد به خود نامزد خواهم کرد؛ بلی، تو را در عدالت و انصاف و محبت و رحمتها به خود نامزد خواهم کرد. بلکه تو را در وفاداری به خود نامزد خواهم کرد؛ و تو خداوند را خواهی شناخت.»
«و در آن روز چنین خواهد شد: خداوند میگوید، اجابت خواهم کرد؛ آسمانها را اجابت خواهم کرد و آنان زمین را اجابت خواهند کرد؛ و زمین غله و شراب و روغن را اجابت خواهد کرد؛ و آنان یزرعیل را اجابت خواهند کرد. و او را برای خود در زمین خواهم کاشت؛ و بر آن که رحمت نیافته بود رحم خواهم کرد؛ و به آنان که قوم من نبودند خواهم گفت: شما قوم منید؛ و آنان خواهند گفت: تو خدای منی.» هوشع ۲:۱۴-۲۳.
«در آن روز، ... بازماندگان اسرائیل و آنان که از خاندان یعقوب رهایی یافتهاند، ... بهراستی بر خداوند، قدوسِ اسرائیل، توکل خواهند کرد.» اشعیا ۱۰:۲۰. از «هر قوم و قبیله و زبان و ملت» کسانی خواهند بود که با خوشی به این پیام پاسخ دهند: «از خدا بترسید و او را جلال دهید، زیرا ساعت داوری او فرا رسیده است.» آنان از هر بتی که ایشان را به این زمین میبندد روی خواهند گرداند و «او را که آسمان و زمین و دریا و چشمههای آب را ساخته است پرستش خواهند کرد.» خود را از هر قید و بندی آزاد خواهند کرد و در برابر جهان همچون نمادهای رحمت خدا خواهند ایستاد. مطیعِ هر فرمان الهی، از سوی فرشتگان و انسانها شناخته خواهند شد بهعنوان کسانی که «فرامین خدا را نگاه میدارند و ایمانِ عیسی را.» مکاشفه ۱۴:۶-۷، ۱۲.
«اینک، روزها میرسند، خداوند میگوید، که شخمزن از دروگر پیشی خواهد گرفت، و کوبندهٔ انگور از کسی که بذر میکارد پیشی خواهد گرفت؛ و از کوهها شرابِ شیرین خواهد چکید، و همهٔ تپهها آب خواهند شد. و اسارتِ قومِ خود، اسرائیل، را باز خواهم گردانید [معکوس]، و ایشان شهرهای ویران را خواهند ساخت و در آنها ساکن خواهند شد؛ و تاکستانها خواهند کاشت و شرابِ آن را خواهند نوشید؛ همچنین باغها خواهند ساخت و میوهٔ آنها را خواهند خورد. و ایشان را در سرزمینشان خواهم نشاند، و دیگر از سرزمینی که به ایشان دادهام برکنده نخواهند شد، میگوید خداوند، خدای تو. عاموس ۹:۱۳–۱۵.» ریویو اند هرالد، ۲۶ فوریهٔ ۱۹۱۴.
باب سوم ملاکی در زمان مسیح و نیز در روزگار میلریها تحقق یافت و این دو تاریخ بر تحقق آن در ایام آخر دلالت میکنند. خواهر وایت تحقق باب سوم ملاکی را با کار مسیح در تطهیر هیکل همسو میداند.
در پاکسازی معبد از خریداران و فروشندگانِ دنیا، عیسی مأموریت خود را برای پاککردن دل از آلودگیِ گناه — از امیال زمینی، هوسهای خودخواهانه و عادات شرور که جان را فاسد میکنند — اعلام کرد. ملاکی ۳:۱ تا ۳ نقل شده. اشتیاق دورانها، ۱۶۱.
تطهیر هیکل بهدست مسیح، نمایانگر کار او برای تطهیر قلبِ گناهکارِ توبهکار بود. در دورهٔ خدمتش در میان انسانها، او دو بار هیکلِ زمینی را تطهیر کرد.
پیامبر میگوید: «دیدم فرشتهای دیگر از آسمان فرود آمد که قدرتی عظیم داشت؛ و زمین از جلال او روشن شد. و با صدایی بلند و نیرومند فریاد زد و گفت: بابلِ عظیم سقوط کرد، سقوط کرد، و مسکنِ شیاطین شده است» (مکاشفه ۱۸:۱، ۲). این همان پیامی است که فرشتهٔ دوم داد. بابل سقوط کرده است، «زیرا همهٔ امّتها را از شراب خشم زناکاریاش نوشانید» (مکاشفه ۱۴:۸). آن شراب چیست؟ آموزههای باطل او. او به جهان سبتِ جعلی به جای سبتِ حکم چهارم داده است و همان دروغی را که شیطان نخست در عدن به حوا گفت، تکرار کرده است—جاودانگیِ طبیعیِ نفس. بسیاری خطاهای همخانواده را در سراسر جهان پراکنده کرده است، «احکام انسانها را بهجای تعالیم تعلیم میدهند» (متی ۱۵:۹).
وقتی عیسی خدمت عمومی خود را آغاز کرد، هیکل را از بیحرمتیِ کفرآمیزش پاک ساخت. از جمله آخرین اعمال خدمت او، دومین پاکسازی هیکل بود. پس در آخرین کار برای هشدار به جهان، دو دعوتِ متمایز به کلیساها داده میشود. پیام فرشتهٔ دوم این است: «بابل سقوط کرد، سقوط کرد، آن شهر بزرگ، زیرا همهٔ ملّتها را از شراب خشمِ زناکاریِ خود نوشانید» (مکاشفه ۱۴:۸). و در فریاد بلندِ پیام فرشتهٔ سوم، آوازی از آسمان شنیده میشود که میگوید: «ای قوم من، از او بیرون آیید تا در گناهانش شریک نشوید و از بلایایش نصیبی نبرید. زیرا گناهانش تا به آسمان رسیده و خدا شرارتهایش را به یاد آورده است» (مکاشفه ۱۸:۴، ۵). پیامهای برگزیده، جلد ۲، صفحه ۱۱۸.
در تحقق باب سومِ کتاب ملاکی، یوحنا تعمیددهنده فرستادهای بود که راه را برای عیسی، بهعنوان فرستادهٔ عهد، آماده کرد تا ناگهان به هیکل خود بیاید و آن را دو بار تطهیر کند. در دورهٔ خدمت سه سال و نیمهٔ خود، او در آغاز و پایان خدمتش هیکل را تطهیر کرد و بدینسان نشان داد که کار تطهیر آغازی دارد که نمایانگرِ پایان است. عیسی همواره پایان را با آغاز نشان میدهد، و مطابق با کار او بهعنوان آلفا و اُمگا، آن سه سال و نیم با تطهیر هیکل آغاز شد و با تطهیر هیکل پایان یافت.
در پایانِ سه سال و نیم، او خونی را ریخت که عهد را تأیید کرد و پیشگوییِ دانیال در باب نهم را تحقق بخشید مبنی بر اینکه او عهد را با بسیاری برای یک هفته تأیید خواهد کرد و در میانهٔ آن منقطع خواهد شد.
و پس از شصت و دو هفته، مسیح منقطع خواهد شد، اما نه برای خود: و قومِ شاهزادهای که خواهد آمد، شهر و مقدسگاه را ویران خواهند کرد؛ و پایان آن با سیل خواهد بود، و تا پایان جنگ، ویرانیها مقرر شده است. و او عهد را با بسیاری برای یک هفته استوار خواهد کرد: و در نیمهٔ هفته قربانی و هدیه را موقوف خواهد ساخت، و به سبب گسترشِ رجاسات آن را ویران خواهد کرد، تا آنکه کار به انجام رسد، و آنچه مقرر است بر ویرانشده فرو ریخته خواهد شد. دانیال ۹:۲۶، ۲۷.
ما این مطالعه را در مقاله بعدی ادامه خواهیم داد.
در مورد این امور میتوان صفحه پشت صفحه نوشت. تمامِ کنفرانسها با همان اصولِ منحرف خمیرمایه میگیرند. «زیرا توانگران آن از ظلم پر شدهاند، و ساکنانش دروغ گفتهاند، و زبانشان در دهانشان فریبکار است.» خداوند برای پاکسازی کلیسای خود دست به کار خواهد شد. به راستی میگویم، خداوند در آستانهٔ آن است که در مؤسساتی که به نام او نامیده میشوند برگرداند و زیر و رو کند.
اینکه این فرایند پالایش دقیقاً از چه زمانی آغاز خواهد شد، نمیتوانم بگویم، اما چندان به تأخیر نخواهد افتاد. او که بادبزنِ خرمن در دست دارد، هیکل خود را از آلودگی اخلاقی پاک خواهد کرد. او خرمنگاه خود را بهکلی تطهیر خواهد نمود. خدا با هر که کمترین بیعدالتی را به کار بندد، دعوی دارد؛ زیرا با چنین کاری اقتدار خدا را رد میکنند و سهم خود از کفّاره، آن رستگاریای را که مسیح برای هر پسر و دخترِ آدم بر عهده گرفته است، به خطر میاندازند. آیا میارزد راهی در پیش گرفت که نزد خدا منفور است؟ آیا میارزد که بر مجمرهای خود آتش بیگانه بگذارید تا آن را در حضور خدا تقدیم کنید و بگویید فرقی نمیکند؟
این تمرکز بیش از حد در بتلکریک مطابق اراده خدا نبوده است. اکنون همان وضعیتی برقرار است که بهعنوان هشدار پیشِ رویم نمایانده شده بود. از این تصویر قلبم به درد آمده است. خداوند برای جلوگیری از این وضعیت روحیهشکن هشدارهایی داد، اما به آنها اعتنا نشد. «شما نمک زمین هستید؛ اما اگر نمک مزه خود را از دست دهد، چگونه میتوان آن را شور ساخت؟ دیگر به هیچ درد نمیخورد جز اینکه بیرون ریخته شود و زیر پای مردم لگدمال گردد.»
«از برادرانم درخواست میکنم که بیدار شوند. اگر بهزودی تغییری روی ندهد، ناچارم حقایق را به اطلاع مردم برسانم؛ زیرا این وضع باید دگرگون شود؛ مردانِ توبهنکرده دیگر نباید مدیران و سرپرستانِ چنین کارِ مهم و مقدسی باشند. همراه با داود ناچاریم بگوییم: "ای خداوندا، زمانِ عملِ تو فرا رسیده؛ زیرا ایشان شریعت تو را باطل کردهاند."» شهادتهای خاص، ۳۰، ۳۱.