هفتهای که مسیح عهد را تأیید کرد، نمایانگر دورهای از زمان تعمید او تا ایستادن مسیح در قدس آسمانی هنگام سنگسار استیفان بود.
اما او که پر از روحالقدس بود، به آسمان خیره شد و جلال خدا را دید و عیسی را که به دست راست خدا ایستاده بود، و گفت: اینک آسمانها گشوده است و پسر انسان را میبینم که به دست راست خدا ایستاده است. آنگاه با صدای بلند فریاد برآوردند و گوشهای خود را گرفتند و همه با هم بر او تاختند، و او را از شهر بیرون کردند و سنگسارش کردند؛ و شاهدان جامههای خود را نزد پایهای جوانی که نامش شائول بود گذاشتند. و هنگامی که استفانوس را سنگسار میکردند، او خدا را میخواند و میگفت: ای خداوند عیسی، روح مرا بپذیر. سپس زانو زد و با صدای بلند فریاد کرد: ای خداوند، این گناه را به حساب ایشان مگذار. و چون این را گفت، در خواب رفت. اعمال رسولان ۷:۵۵-۶۰.
وقتی استفان سنگسار شد و میکائیل برخاست، انجیل به غیر یهودیان رسید، زیرا تا آن زمان انجیل منحصر به یهودیان بود.
سپس فرشته گفت: «او برای یک هفته [هفت سال] عهد را با بسیاری استوار خواهد کرد.» برای هفت سال پس از آنکه نجاتدهنده خدمت خود را آغاز کرد، قرار بود انجیل بهطور ویژه برای یهودیان موعظه شود؛ سه سال و نیم توسط خود مسیح؛ و پس از آن بهوسیلهٔ رسولان. «در میانهٔ هفته، او قربانی و هدیه را متوقف خواهد کرد.» دانیال ۹:۲۷. در بهار سال ۳۱ میلادی، مسیح، قربانی حقیقی، بر جلجتا تقدیم شد. آنگاه پردهٔ هیکل از میان دو نیم شد و نشان داد که قداست و اهمیت آیین قربانی از میان رفته بود. زمان آن فرارسیده بود که قربانی و هدیهٔ زمینی متوقف شود.
آن یک هفته—هفت سال—در سال ۳۴ میلادی پایان یافت. سپس با سنگسارِ استفانوس، یهودیان سرانجام ردّ خود نسبت به انجیل را قطعی ساختند؛ و شاگردانی که بر اثر جفا پراکنده شده بودند، «در هر جا که میرفتند، کلام را موعظه میکردند» (اعمال ۸:۴)؛ و اندکی بعد، شائولِ جفاگر ایمان آورد و پولس، رسولِ غیریهودیان، شد. آرزوی اعصار، ۲۳۳.
در سال ۳۴، هفتهٔ مقدس (دو هزار و پانصد و بیست روز) به پایان رسید و اسرائیلِ باستان از خدا طلاق داده شد؛ مهلت آنان بهطور کامل خاتمه یافت. در همان هنگام، کیفرِ اسرائیلِ باستان بهسبب ردّ عهد و بهخاطر به صلیب کشیدن پسرِ خدا تحت داوری اجراییِ خدا قرار گرفت. خدا به رحمتِ بردبارانهٔ خود نابودی اورشلیم را به تأخیر انداخت تا زمانِ محاصره و ویرانی آن از سال ۶۶ میلادی تا ۷۰ میلادی.
آیاتی در باب نهمِ دانیال که هفتهای را که در آن مسیح عهد را تأیید کرد مشخص میکنند، همچنین بیان میکنند که رومِ بتپرست (شاهزادهای که خواهد آمد) شهر و معبد را ویران خواهد کرد؛ اما خدا، در رحمتِ بردبارانهاش، به فرزندانِ اسرائیلِ باستان فرصت داد تا انجیل را بشنوند و همانند پدرانشان تصمیم بگیرند؛ و این در طول دورهٔ هفتسالهٔ خدمتِ مسیح و شاگردان در میان آنان بود.
نزدیک به چهل سال پس از آنکه خودِ مسیح نابودی اورشلیم را اعلام کرده بود، خداوند داوریهای خویش را بر آن شهر و آن قوم به تأخیر انداخت. بردباری خدا نسبت به کسانی که انجیل او را رد کردند و قاتلان پسرش شگفتانگیز بود. مثلِ درختِ بیثمر نمایانگرِ نحوهٔ برخورد خدا با قوم یهود بود. فرمان صادر شده بود: "آن را قطع کن؛ چرا زمین را بیهوده اشغال میکند؟" (لوقا ۱۳:۷)، اما رحمت الهی باز اندکی دیگر به آن مهلت داد. هنوز بسیاری در میان یهودیان از شخصیت و کار مسیح بیخبر بودند. و فرزندان نه از فرصتها برخوردار شده بودند و نه نوری را که والدینشان خوار شمرده و رد کرده بودند، دریافت کرده بودند. خدا بهواسطهٔ موعظهٔ رسولان و همراهانشان نور را بر آنان میتاباند؛ به آنان اجازه داده میشد ببینند که چگونه نبوت نه تنها در تولد و زندگی مسیح، بلکه در مرگ و قیام او تحقق یافته بود. فرزندان به سبب گناهان والدین محکوم نمیشدند؛ اما هنگامی که، با آگاهی از همه نوری که به والدینشان داده شده بود، نوری افزون را که به خود آنان عطا شده بود، رد کردند، در گناهان والدین شریک شدند و پیمانهٔ شرارت خویش را لبریز کردند.
شکیبایی درازمدت خدا نسبت به اورشلیم فقط یهودیان را در توبهناپذیری سرسختانهشان استوارتر کرد. آنان در نفرت و بیرحمی نسبت به شاگردان عیسی، آخرین پیشنهاد رحمت را رد کردند. آنگاه خدا حمایت خود را از ایشان برداشت و قدرت بازدارندهاش را از شیطان و فرشتگانش برداشت، و ملت به اختیار رهبری که خود برگزیده بود واگذار شد. فرزندانش فیض مسیح را که آنان را قادر میساخت امیال شریرانهشان را مهار کنند، خوار شمرده بودند، و اکنون همین امیال غالب شدند. شیطان خشنترین و فرومایهترین تمایلات نفس را برانگیخت. مردم تعقل نمیکردند؛ فراتر از عقل، زیر سلطهی تکانه و خشم کور بودند. در بیرحمیشان شیطانی شدند. در خانواده و در کشور، در میان بالاترین و پایینترین طبقات به یکسان، بدگمانی، حسد، نفرت، ستیز، شورش و قتل وجود داشت. هیچجا امنیتی نبود. دوستان و خویشاوندان به یکدیگر خیانت میکردند. والدین فرزاندان خود را میکشتند و فرزندان والدین خود را. حاکمان مردم حتی بر خود نیز توان حکومت نداشتند. امیال مهارنشده آنان را به ستمگرانی بدل ساخت. یهودیان برای محکوم کردن پسر بیگناه خدا شهادت دروغ را پذیرفته بودند. اکنون اتهامهای دروغین زندگی خودشان را نامطمئن میکرد. آنان با اعمال خود مدتها بود که میگفتند: «قدوس اسرائیل را از برابر ما دور کن.» اشعیا ۳۰:۱۱. اکنون خواستهشان برآورده شد. ترس از خدا دیگر آنان را نمیآشفت. شیطان در رأس ملت بود و عالیترین مقامات کشوری و مذهبی زیر نفوذ او بودند. نبرد عظیم، ۲۷، ۲۸.
به عنوان فرستادهٔ عهد، مسیح نخست منحصراً با یهودیان سر و کار داشت. در سال ۳۴، هنگام سنگسار استیفان، آنگاه انجیل به میان غیریهودیان رفت و زمان داوری اجرایی خدا فرا رسید، هرچند خدا به رحمت خویش آن موعد را حدود چهل سال به تعویق انداخت.
بهعنوان فرستادهٔ عهد، در تحققِ باب سومِ ملاکی، مسیح دو بار هیکل را پاکسازی کرد. او این کار را در دورهای انجام داد که بهطور ویژه برای قومِ عهد، که در آن هنگام کنار گذاشته و طلاق داده میشدند، و نیز برای کسانی که سپس قومِ برگزیدهٔ جدید میشدند، اختصاص داده شده بود. با پایان یافتن آن دوره، زمانِ داوری اجراییِ خدا آغاز شد. یوحنا تعمیددهنده پیامآوری بود که راه را برای کارِ مسیح در برپا کردنِ قومِ برگزیدهٔ جدیدی که او با آنان عهد ببندد، آماده کرد.
دو پاکسازی هیکل، درسهای عینیای بودند که کار مسیح را در تطهیر هیکلِ جان نشان میدادند. وقتی «فرستادهٔ عهد» ناگهان در باب سوم کتاب ملاکی میرسد، او پسرانِ لاوی را پاک میسازد و نیز میپالاید تا قربانیای، چنانکه در روزگاران قدیم، فراهم آورد.
اما روزِ آمدنِ او را چه کسی تاب میآورد؟ و هنگامی که ظاهر شود، چه کسی میتواند بایستد؟ زیرا او مانندِ آتشِ تصفیهگر و مانندِ صابونِ رختشویان است. او خواهد نشست چون تصفیهگر و پاککنندهٔ نقره؛ و پسرانِ لاوی را پاک خواهد کرد و ایشان را همچون طلا و نقره تصفیه خواهد نمود تا برای خداوند هدیهای به عدالت تقدیم کنند. آنگاه هدیهٔ یهودا و اورشلیم برای خداوند پسندیده خواهد بود، چنانکه در روزگارِ کهن و سالهای پیشین. ملاکی ۳:۲-۳.
ملاکی فصل سوم و دو بار تطهیر هیکل بیانگر کمال ایمان پسران لاوی هستند؛ کمالی که بهدست پیامآور عهد تحقق مییابد. کمال ایمان پسران لاوی با پالایش طلا نشان داده میشود.
باید همهٔ کسانی که در آسایشگاه نفوذی دارند، با ارادهٔ خدا همسو شوند، خود را فروتن سازند، و دل خویش را به تأثیر گرانبهای روح مسیح بگشایند. طلای آزموده در آتش نمایانگر محبت و ایمان است. بسیاری تقریباً از محبت بیبهرهاند. خودبسندگی چشمانشان را نسبت به نیاز عظیمشان کور میکند. ضرورتی قطعی برای بازگشت روزانه به سوی خدا، و تجربهای نو، عمیق و روزانه در زندگی دینی وجود دارد. شهادات، جلد ۴، ۵۵۸.
باب سومِ کتابِ ملاکی و دو پاکسازیِ هیکل، نمایانگرِ کمالِ فهمِ افزایشِ معرفت در میانِ حکیمان، یعنی پسرانِ لاوی، است که بهدستِ فرستادهٔ عهد به انجام میرسد. کمالِ پسرانِ لاوی با پالایشِ نقره نمایانده میشود.
سخنان خداوند، سخنانی پاکاند؛ همچون نقرهای که در کورهای خاکی آزموده و هفت بار پالوده شده است. مزمور ۱۲:۶.
فرستادهٔ عهد میبایست پسرانِ لاوی را چون نقره و طلا پالایش کند. کلامِ خداست که پاک میسازد، زیرا پاک شدن یعنی عادل شمرده شدن و تقدیس شدن.
ایشان را در راستی تو تقدیس کن؛ کلام تو راستی است. یوحنا ۱۷:۱۷
یوحنا تعمیددهنده همان پیامآوری بود که در نخستین تحققِ باب سومِ ملاکی، راه را برای فرستادهٔ عهد آماده کرد، و پیام او در این خصوص چهار جنبه داشت. کار او شامل شناساییِ کارِ تطهیری بود که میبایست توسطِ فرستادهٔ عهد به انجام برسد، و اینکه کارِ انجامشدهٔ تطهیر بهصورتِ عملِ جارو کردنِ خرمنگاه تصویر شده بود. او مشخص کرد که قومِ برگزیدهٔ سابق در آن زمان در فرایندِ کنار گذاشته شدن بودند. او همچنین پیامِ لائودکیهای را به قومِ خدا ارائه کرد و بدینسان گناهانِ ایشان و گناهانِ پدرانشان را به آنان نشان داد. او همهٔ این واقعیتها را در زمینهٔ «غضبی که در پیش است» قرار داد. کارِ آن پیامآوری که راه را آماده کرد، بیانگرِ کاری از سویِ کسی بود که هرگز در نظامِ آموزشیِ قومِ در حالِ کنار گذاشته شدن، تعلیم ندیده بود.
در شخص یوحنا تعمیددهنده، خداوند برای خود فرستادهای برانگیخت تا راهِ خداوند را مهیا سازد. او میبایست برای جهان، در توبیخ و محکوم کردن گناه، شهادتی بیتزلزل ابلاغ کند. لوقا، در اعلام مأموریت و خدمت او، میگوید: «و او به روح و قدرت ایلیا پیشِ روی او خواهد رفت تا دلهای پدران را به سوی فرزندان و نافرمانان را به حکمتِ عادلان برگرداند، تا برای خداوند قومی مهیا سازد» (لوقا ۱:۱۷).
«بسیاری از فریسیان و صدوقیان برای تعمیدِ یوحنا آمدند، و او ایشان را خطاب کرده گفت: ای افعیزادگان، چه کسی شما را هشدار داد تا از غضبِ آینده بگریزید؟ پس ثمراتی شایستهٔ توبه بیاورید؛ و در دلهای خود مگویید: ‘ابراهیم پدر ماست’؛ زیرا به شما میگویم خدا قادر است از همین سنگها برای ابراهیم فرزندانی برانگیزد. و اکنون نیز تیشه بر ریشهٔ درختان نهاده شده است؛ پس هر درختی که میوهٔ نیکو نیاورد، بریده و در آتش افکنده میشود. من شما را با آب برای توبه تعمید میدهم؛ اما آنکه پس از من میآید نیرومندتر از من است، که شایسته نیستم کفشهای او را حمل کنم؛ او شما را با روحالقدس و با آتش تعمید خواهد داد؛ غربالِ او در دست اوست، و خرمنگاهِ خود را کاملاً پاک خواهد کرد، و گندمِ خود را در انبار گرد خواهد آورد؛ اما کاه را با آتشی خاموشیناپذیر خواهد سوزانید.» (متی ۳:۷-۱۲)
صدای یوحنا چون شیپور بلند شد. مأموریت او این بود: «به قوم من تقصیرشان را نشان بده، و به خاندان یعقوب گناهانشان را» (اشعیا ۵۸:۱). او از انسانها هیچ آموزشی ندیده بود. خدا و طبیعت آموزگاران او بودند. اما لازم بود کسی پیش از مسیح راه را آماده سازد که آنقدر جسور باشد که آواز خود را همچون پیامبران قدیم بلند سازد و قوم منحط را به توبه فراخواند. پیامهای برگزیده، کتاب ۲، صص. ۱۴۷، ۱۴۸.
ویلیام میلر دومین پیامآوری بود که راه را برای پیامآورِ عهد هموار کرد، و یحیی تعمیددهنده نمونهٔ پیشینِ شخصیت و خدمتِ میلر بود.
هزاران نفر هدایت شدند تا حقیقتی را که ویلیام میلر موعظه میکرد بپذیرند، و خادمانِ خدا در روح و قدرتِ ایلیا برانگیخته شدند تا پیام را اعلام کنند. همچون یحیی، پیشاهنگِ عیسی، آنان که این پیام جدی را موعظه میکردند خود را ناگزیر میدیدند که تبر را بر ریشهٔ درخت بگذارند و مردم را فراخوانند تا میوههایی شایستهٔ توبه بیاورند. نوشتههای آغازین، ۲۳۳.
یهودیان اهل جدل در زمان مسیح به این سو سوق داده شده بودند که به پیامی نادرست دربارهٔ مسیّا اعتماد کنند. «مسیّا» همارزِ عبریِ واژهٔ یونانیِ «مسیح» است که به معنای «مسحشده» است.
آن کلامی را که خدا بهسوی بنیاسرائیل فرستاد، که بهوسیلهٔ عیسی مسیح صلح را بشارت میداد (او خداوندِ همه است)، شما خود میدانید؛ کلامی که در سراسر یهودیه منتشر شد و پس از تعمیدی که یوحنا موعظه میکرد، از جلیل آغاز گردید؛ اینکه چگونه خدا عیسیِ ناصری را با روحالقدس و قدرت مسح کرد؛ او که همه جا میگشت و نیکویی میکرد و همۀ آنان را که زیر ستمِ ابلیس بودند شفا میداد، زیرا خدا با او بود. اعمال رسولان ۱۰:۳۶-۳۸.
هر دو واژهٔ «messiah» و «Christ» به معنای «شخصِ مسحشده» هستند. «Christ» در هنگام تعمیدش مسح شد، بنابراین از نظر فنی او تا پیش از تعمیدش «messiah» یا «Christ» نبود. تعمید او از نظر نبوی با نزول فرشته در باب دهم مکاشفه همراستا است، فرشتهای که در ۱۱ اوت ۱۸۴۰ نازل شد، و همچنین با نزول فرشتهٔ نیرومندِ باب هجدهم مکاشفه همراستا است، فرشتهای که در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ نازل شد. این سه نشانهٔ راهِ نبوی تجلی روحالقدس را در بارانِ پسین مشخص میکنند.
یهودیان اهل جدل به یک سوءبرداشت پایبند بودند؛ به پیامی پیشگویانهٔ کاذب که ادعا میکرد مسیح پادشاهیِ واقعیِ زمینیای برپا خواهد کرد که در آن ملت اسرائیل بر جهان حکومت خواهد کرد. این پیامِ دروغین وعدهٔ "صلح و رفاه" میداد.
پیام ویلیام میلر دو مؤلفهٔ اصلی داشت. نخست، بهکارگیری نبوتهای زمانی بود که تطهیر معبد را مشخص میکردند، و دوم، ردّ او نسبت به تفسیر کاتولیکی از هزارهٔ هزارساله بود که پروتستانها به باورش گرایش داشتند. آن دیدگاه نادرست دربارهٔ هزاره، که آن را هزار سال صلح و رفاه میانگاشت، بازتاب همان برداشت نادرستی از پادشاهی مسیح بود که یهودیانِ جدلپیشه بدان باور داشتند.
آن دو شاهد، در سومین و آخرین تحققِ تاریخِ پیامآوری که راه را برای فرستادهٔ عهد مهیا میکند تا ناگهان به هیکلِ خود بیاید، یک پیامِ جعلیِ «بارانِ آخر» را که وعدهٔ «صلح و رفاه» میدهد شناسایی میکنند. آن پیامِ دروغینِ بارانِ آخر بهعنوان پیامِ «صلح و امنیت» معرفی میشود، در تقابل با پیامِ یحیای تعمیددهنده که اعلام کرد «هر درختی که میوهٔ نیکو نیاورد، بریده و در آتش افکنده میشود»، هنگامی که «غضبِ آینده» فرا میرسد. همچنین این امر با تصریحِ میلر نمایان شد که برخلاف تعالیم کاتولیسیسم، هزار سال صلح در کار نخواهد بود، زیرا هنگامی که خداوند بازگردد، زمین را با درخشندگیِ ظهورِ خود نابود خواهد کرد.
و شما که در رنج هستید، با ما آرامش خواهید یافت، آنگاه که خداوند عیسی با فرشتگان نیرومندش از آسمان آشکار شود، در آتشی فروزان، و از کسانی که خدا را نمیشناسند و از انجیلِ خداوندِ ما عیسی مسیح اطاعت نمیکنند انتقام بگیرد؛ آنان که به هلاکتِ ابدی محکوم خواهند شد، دور از حضورِ خداوند و از جلالِ قدرتِ او. دوم تسالونیکیان ۱:۷-۹.
دو پیامآور نخست که راه را برای پیامآورِ عهد آماده کردند تا با قوم برگزیدهای جدید عهد ببندد، نشان میدهند که یک پیام جعلیِ «صلح و امنیت» مربوط به بارانِ پسین، که در نسل سومِ ادونتیسمِ لاودیکیایی صورتبندی شد، توسط شیطان طراحی شده است تا ادونتیسمِ لاودیکیایی را در نسل چهارم از شناختِ نقش اسلام، چنانکه در وای سوم آمده است، بازدارد.
در فرایند تطهیری که برای آنان که پسرانِ لاوی نمایندهشان هستند انجام میشود، آنکه پس از یوحنای تعمیددهنده میآید، میبایست با بادزنی که در دست اوست، خرمنگاه خود را بهکلی بروبد و «پاکسازی» کند. آن کار بهوسیلهٔ کلام او انجام میشود.
«بیل او در دست اوست، و خرمنگاه خود را بهکلی پاک خواهد کرد، و گندم خود را در انبار جمع خواهد کرد.» متی ۳:۱۲. این یکی از زمانهای پاکسازی بود. بهواسطۀ سخنان حقیقت، کاه از گندم جدا میشد. چون چنان خودبین و خودعادل بودند که توبیخ را نپذیرند، و چنان دنیادوست که زندگیِ فروتنانه را قبول نکنند، بسیاری از عیسی روی برتافتند. هنوز هم بسیاری همین کار را میکنند. امروز نیز نفوس همانگونه آزموده میشوند که آن شاگردان در کنیسۀ کفرناحوم آزموده شدند. وقتی حقیقت به دل مینشیند، میبینند که زندگیشان مطابق ارادۀ خدا نیست. نیاز به تغییری کامل در خود میبینند؛ اما حاضر نیستند کارِ انکارِ نفس را بر عهده گیرند. پس وقتی گناهانشان برملا میشود خشمگین میشوند. رنجیده میروند، همانگونه که آن شاگردان عیسی را ترک کردند و زیر لب میگفتند: «این سخن سخت است؛ چه کسی میتواند آن را بشنود؟» آرزوی اعصار، ۳۹۲.
پیام بارانِ پسین همان «بحثِ حبقوق باب دوم» است و کلامِ حقی است که کاه را از گندم جدا میکند. این جداسازی همان پالایشی است که بهدستِ فرستادهٔ عهد انجام میگیرد. در تاریخِ جنبشِ میلریتی، پیامِ دانیال باب هشتم، آیهٔ چهاردهم، چون در آغاز ناکام شد، سببِ پالایشی گردید و «زمانِ تأخیرِ» حبقوق باب دوم و مَثَلِ ده باکره در متی باب بیستوپنج را پدید آورد. وقتی پیامِ «فریادِ نیمهشب» سرانجام در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ تحقق یافت، پالایشِ بزرگتری پدید آورد. در آن هنگام بود که فرستادهٔ عهد ناگهان آمد و پالایش و تطهیرِ نهایی را آغاز کرد. جنبشی که دو مرحلهٔ نخست از سه مرحلهٔ پالایش و تطهیر را پشت سر گذاشته بود، در سومی ناکام ماند و در سالِ ۱۸۶۳ به بیابانِ لاودیکیه فرستاده شد.
در تاریخ میلریتی، پروتستانها نخست بهوسیلهٔ کلامِ حقیقت غربال شدند؛ سپس با فرارسیدن سومین پیامِ آزمایشی، جنبشِ فرشتهٔ نخست غربال شد. اما کسانی که طی چهلوشش سال از ۱۷۹۸ تا ۱۸۴۴ سازندگانِ هیکلِ میلریتی بودند، در آزمونِ سوم که در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ فرا رسید، مردود شدند، هرچند مَثَلِ ده باکره را بهکمال تحقق بخشیده بودند.
بسیاری از کسانی که در پیِ پیامهای فرشتگان اول و دوم برای ملاقاتِ داماد بیرون رفتند، پیام سوم را — یعنی آخرین پیامِ آزمایشی که باید به جهان داده شود — نپذیرفتند؛ و هنگامی که فراخوانِ نهایی داده شود نیز موضعی مشابه اتخاذ خواهد شد.
«هر یک از جزئیات این مثل باید با دقت مطالعه شود. ما یا در زمرۀ دوشیزگان دانا هستیم یا دوشیزگان نادان.» Review and Herald، ۳۱ اکتبر ۱۸۹۹.
تاریخ نبوتی که با ورود فرشتهٔ سوم در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ آغاز شد، به شکست انجامید و با شورش سال ۱۸۶۳ پایان یافت. تا سال ۱۸۵۰، خواهر وایت پیام زیر را به نگارش درآورد.
خداوند در بیستوششم ژانویه مکاشفهای به من داد که آن را بازگو میکنم. دیدم که برخی از قوم خدا نادان و خفته بودند؛ تنها نیمهبیدار بودند و درک نمیکردند در چه زمانی زندگی میکنیم؛ و اینکه «مرد» با «جاروی خاکروبه» داخل شده بود و بعضی در خطرِ روبیده شدن بودند. از عیسی تمنا کردم که نجاتشان دهد، اندکی دیگر به آنان مهلت دهد، و بگذارد خطر هولناکشان را ببینند تا پیش از آنکه برای همیشه دیر شود، آماده شوند. فرشته گفت: «هلاکت همچون گردبادی نیرومند میآید.» از فرشته تمنا کردم بر آنان که این جهان را دوست میدارند و به داراییهای خود دلبستهاند و نمیخواهند از آنها دست بکشند و آنها را قربانی کنند تا پیامآوران را در راهشان شتاب بخشند، تا گوسفندانِ گرسنهای را که از فقدان خوراک روحانی در حال هلاک شدناند، خوراک دهند، رحم آورد و نجاتشان دهد.
«وقتی دیدم جانهای بیچارهای از فقدانِ حقیقتِ حاضر در حال جان دادناند، و برخی که مدعیِ ایمان به حقیقت بودند با دریغ کردنِ وسایلِ لازم برای پیشبردِ کارِ خدا آنان را وامیگذاشتند تا بمیرند، آن منظره بیش از حد دردناک بود و از فرشته التماس کردم آن را از نظرم بردارد. دیدم که وقتی کارِ خدا از آنان بخشی از داراییشان را میطلبید، مانند جوانی که نزد عیسی آمد [متی ۱۹:۱۶–۲۲.]، غمگین کنار میکشیدند؛ و اینکه بهزودی تازیانهٔ فراگیر میگذرد و همهٔ داراییهایشان را میروبد، و آنگاه دیگر برای فدا کردنِ اموالِ زمینی و اندوختنِ گنجی در آسمان دیر خواهد شد.» ریویو اند هرالد، ۱ آوریل ۱۸۵۰.
در سال ۱۸۵۰، مردِ جاروی خاک قبلاً آمده بود. در ۲۲ اکتبرِ ۱۸۴۴، فرستادهٔ عهد ناگهان به هیکل خود آمده بود و کارِ پاکسازی و تطهیرِ پسرانِ لاوی را آغاز کرد.
ما این مطالعه را در مقاله بعدی ادامه خواهیم داد.
امروز نفوس در معرض آزمایش و امتحاناند، و بسیاری از همان مسیری عبور میکنند که کسانی که مسیح را ترک کردند پیمودهاند. چون با کلام آزموده میشوند، معلم الهی را رد میکنند. چون به سبب آنکه زندگیشان با حقیقت و عدالت هماهنگ نیست توبیخ میشوند، از نجاتدهنده روی برمیگردانند؛ و همچون شاگردان آزرده، هرگز از تصمیم خود بازنمیگردند. دیگر با مسیح راه نمیروند. بدینسان این سخنان تحقق مییابند: 'غربال او در دست اوست، و خرمنگاه خود را کاملاً پاک خواهد کرد، و گندم خود را به انبار جمع خواهد کرد.' نشانههای زمان، ۱۵ مهٔ ۱۹۰۱.