تطبیق سهگانهٔ ایلیا به پیام، پیامرسان و جنبش در دورهٔ داوری اجرایی خدا میپردازد؛ دورهای که با قانون یکشنبه در ایالات متحده آغاز میشود و تا پایان مهلت ادامه دارد. این داوری اجرایی از دورهای که داوری خدا با رحمت آمیخته است شدت میگیرد و به زمانی میرسد که داوریهای او در هفت بلای آخر، بدون رحمت، ریخته میشود.
تطبیق سهگانهٔ آن پیامآوری که راه را برای پیامآور عهد آماده میکند، به پیام، پیامآور و جنبش در دورهٔ پایانیِ داوری تحقیقیِ خدا میپردازد؛ دورهای که زمانِ مهر شدنِ یکصد و چهل و چهار هزار نفر را مشخص میکند. آن دوره با قانون یکشنبهٔ نزدیکالوقوع در ایالات متحده پایان مییابد؛ زمانی که داوریهای اجراییِ خدا آغاز میشود.
یوحنا تعمیددهنده راه را برای مسیح، فرستادهٔ عهد، آماده کرد تا در تحققِ بابِ نهم، آیهٔ بیستوهفتمِ کتابِ دانیال، عهد را استوار سازد. و بدینسان او همچنین راه را آماده کرد تا مسیح ناگهان به هیکلِ خود بیاید و پسرانِ لاوی را تطهیر کند؛ کاری که در آغاز و پایانِ خدمتِ سهونیمسالهٔ خود انجام داد. پاکسازی هیکلِ ظاهری نمادی بود از کارِ او در پاکسازی معبدِ جانِ کسانی که پسرانِ لاوی نماد آناناند.
کار عینی او در پاکسازی هیکل تحقق نبوّت بود، و هنگامی که آن کار را در یوحنا باب دوم، آیات سیزده تا بیستودو، به انجام رسانید، روحالقدس شاگردان را برانگیخت تا بخشی از عهد عتیق را به یاد آورند که به کار او در پاکسازی و پالایش شاگردان، در تحقق ملاکی باب سوم، مربوط میشد.
در فرازی از انجیل یوحنا، مسیح بیان کرد که وقتی هیکل بدنش ویران شود، او آن را در سه روز برپا خواهد کرد. یهودیان خردهگیر نیز یادآور شدند که بازسازی هیکل فیزیکی که به دست هیرودیس انجام شده و همان سال به پایان رسیده بود، چهلوشش سال طول کشیده بود. عیسی شاگردان خود را از طریق نمونهای از یکی از قواعد مربوط به کلام نبوت که او آن را در کلام خود، بهواسطه کار فرشتگان، روحالقدس و پیامبران، تثبیت کرده بود، تطهیر میکرد.
او نمونهای نبوّتی ارائه کرد که نشان میدهد معنای لفظی نمایانگر معنای روحانی است. او کلید نبوّتیِ عدد «چهلوشش» را بهعنوان نماد معبد قرار داد. «چهلوشش» شمار روزهایی بود که موسی بر کوه در حال دریافت دستورالعملهای مربوط به معبد بود. «چهلوشش» تعداد کروموزومهایی است که هیکل انسانی را میسازند. «چهلوشش» تعداد سالها (۱۷۹۸ تا ۱۸۴۴) است که صرفِ بازسازی معبد روحانیای شد که نخست بهدست بتپرستی و سپس پاپیگری پایمال شده بود.
دو تطهیر هیکل حاوی نمادپردازیای است مبنی بر اینکه سه روز معادل چهلوشش سال است. همچنین این اصل را در بر دارد که امرِ ظاهری نمایندهٔ امرِ روحانی است. این امر هم تحقق نبوت را نشان میداد و هم پیشگوییای نبوی را. این دو تطهیر نمایانگر حقیقتی هستند که برای گروهی به خطا فهمیده میشود و بر گروهی دیگر آشکار میگردد.
دو پاکسازی دورهای از زمان را مشخص میکنند که در آن کلیسای خدا چنان فاسد شده که «نسلی زناکار از افعیان» است؛ آنان در پی نشانهای هستند، حال آنکه آن نشانه مستقیماً برایشان توضیح داده میشود، زیرا تنها نشانهای که قرار است داده شود نشانهٔ ویرانی معبدی است که در سه روز برپا میشود.
ای افعیزادگان، شما که شریر هستید چگونه میتوانید سخنان نیکو بگویید؟ زیرا دهان از فراوانیِ دل سخن میگوید. … آنگاه برخی از کاتبان و فریسیان در پاسخ گفتند: استادا، میخواهیم از تو آیتی ببینیم. اما او پاسخ داد و به ایشان گفت: نسلی شریر و زناکار در پی آیت میگردد، و به آن آیتی داده نخواهد شد جز آیتِ یونسِ نبی؛ زیرا چنانکه یونس سه روز و سه شب در شکمِ نهنگ بود، همچنان پسرِ انسان سه روز و سه شب در دلِ زمین خواهد بود. متی ۱۲:۳۴، ۳۸-۴۰.
تمامِ این ابعادِ نبوی در هر سه تحققِ ورودِ ناگهانیِ پیامآورِ عهد به هیکلِ او نمایاناند، چنانکه او در بابِ دومِ یوحنا چنین کرد.
و عید فِصَحِ یهودیان نزدیک بود، و عیسی به اورشلیم رفت. و در هیکل کسانی را یافت که گاو و گوسفند و کبوتر میفروختند، و صرافان نشسته بودند. و چون تازیانهای از ریسمانهای باریک ساخت، همه را، با گوسفندان و گاوها، از هیکل بیرون راند؛ و پولِ صرافان را ریخت و میزها را واژگون کرد؛ و به آنان که کبوتر میفروختند گفت: این چیزها را از اینجا ببرید؛ خانهٔ پدرم را بازار نکنید. و شاگردانش به یاد آوردند که نوشته شده است: غیرتِ خانهٔ تو مرا بلعیده است. آنگاه یهودیان در پاسخ به او گفتند: چون این کارها را میکنی، چه آیتی به ما نشان میدهی؟ عیسی پاسخ داد و گفت: این هیکل را ویران کنید و من در سه روز آن را برپا خواهم کرد. آنگاه یهودیان گفتند: ساختِ این هیکل چهل و شش سال به طول انجامیده؛ آیا تو آن را در سه روز برپا میکنی؟ اما او از هیکلِ بدن خود سخن میگفت. پس چون از مردگان برخاست، شاگردانش به یاد آوردند که این را به ایشان گفته بود؛ و به کتاب مقدس و سخنی که عیسی گفته بود ایمان آوردند. یوحنا 2:13-22.
فرستادهٔ عهد میبایست پسران لاوی را همچون "نقره"، که نماد کلام خداست، و "طلا"، که نماد ایمان است، تطهیر و نیز پالایش کند. فرستادهٔ عهد شاگردان خویش را با افزایش "ایمان" آنان به "کلام" نبوی خویش پاک میساخت. آن کلام نبوی برای تطهیر مقرر شده بود، اما همچنین برای پالایش. کلام نبوی او همواره نشانگر آزمونی است، و همین از طریق کلام نبوی اوست که پسران لاوی در زمانی که او ناگهان به هیکل خود میآید، پالایش میشوند.
«بیل او در دست اوست، و خرمنگاه خود را بهکلی پاک خواهد کرد، و گندم خود را در انبار جمع خواهد کرد.» متی ۳:۱۲. این یکی از زمانهای پاکسازی بود. بهواسطۀ سخنان حقیقت، کاه از گندم جدا میشد. چون چنان خودبین و خودعادل بودند که توبیخ را نپذیرند، و چنان دنیادوست که زندگیِ فروتنانه را قبول نکنند، بسیاری از عیسی روی برتافتند. هنوز هم بسیاری همین کار را میکنند. امروز نیز نفوس همانگونه آزموده میشوند که آن شاگردان در کنیسۀ کفرناحوم آزموده شدند. وقتی حقیقت به دل مینشیند، میبینند که زندگیشان مطابق ارادۀ خدا نیست. نیاز به تغییری کامل در خود میبینند؛ اما حاضر نیستند کارِ انکارِ نفس را بر عهده گیرند. پس وقتی گناهانشان برملا میشود خشمگین میشوند. رنجیده میروند، همانگونه که آن شاگردان عیسی را ترک کردند و زیر لب میگفتند: «این سخن سخت است؛ چه کسی میتواند آن را بشنود؟» آرزوی اعصار، ۳۹۲.
آن «نفوسی که آزموده شدند» در «کنیسهٔ کفرناحوم»، از درک این نکته امتناع کردند که وقتی مسیح به آنان گفت باید گوشت او را بخورند و خون او را بنوشند، او از بدن واقعیِ خود برای بیانِ حقیقتی روحانی استفاده میکرد. این دقیقاً همان تمثیلِ نبوی بود که او در بابِ دومِ یوحنا دربارهٔ هیکل به کار برد. وقتی اصلِ اینکه امرِ محسوس بر امرِ روحانی مقدّم است و آن را نمایندگی میکند، بهعنوان «سخنی دشوار» که نمیخواستند «بشنوند» تلقی شد، برگشتند و دیگر هرگز با او همراه نشدند. این در یوحنا باب شش، آیهٔ شصتوشش (۶۶۶) رخ داد؛ آیهای که نمایانگر قانونِ یکشنبهای است که بهزودی خواهد آمد، قانونی که ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ نمادی از آن بود، و آن نیز بهنوبهٔ خود بهوسیلهٔ صلیبِ جلجتا تمثیل شده بود.
از آن زمان بسیاری از شاگردانش بازگشتند و دیگر با او همراهی نکردند. یوحنا ۶:۶۶
در باب دوم یوحنا، روحالقدس افکار شاگردان را چنان هدایت کرده بود که «به یاد آورند» نبوّتی را که غیرت خدا را توصیف میکرد، و در هر دو زبان عبری و یونانی برای «غیور» و «حسود» از یک واژه استفاده میشود.
زیرا غیرت خانهٔ تو مرا بلعیده است؛ و ملامتهای ملامتکنندگان تو بر من افتاده است. مزمور ۶۹:۹
غیرت خدا، که همان رشک مقدس اوست، بیانگر بعدی از شخصیت خدا به عنوان خدایی غیور است که غیرتش بر کسانی که از او نفرت دارند تا نسل سوم و چهارم ظاهر میشود. در فصل دوم انجیل یوحنا، روحالقدس مقرر میکند که تطهیری که به دست فرستادهٔ عهد انجام میشود، در نسل چهارم و نهایی رخ میدهد، هرچند وقتی جام نسل نهایی پر میشود، همواره برخی از نسل سوم هنوز باقیاند. آن نسل، نسلی زناکار و از تبار مارزادگان است.
موسی نمایندهٔ نسل چهارم بود، و همان زمان بود که موسی طی چهل و شش روز تعلیماتی دربارهٔ برپا کردن معبد دریافت کرد. در همان روزها او شریعت را دریافت کرد؛ شریعتی که در فرمان دوم تصریح میکند که غیرتِ خدا در نسل سوم و چهارم آشکار میشود.
و به ابرام گفت: به یقین بدان که نسل تو در سرزمینی که از آنِ ایشان نیست، بیگانه خواهند بود و به مردم آن خدمت خواهند کرد، و آنان ایشان را چهارصد سال رنج خواهند داد؛ و آن امتی را نیز که ایشان به آن خدمت خواهند کرد، من داوری خواهم کرد؛ و پس از آن با دارایی بسیار بیرون خواهند آمد. و تو به سلامتی نزد پدرانت خواهی رفت؛ و در پیری نیکو به خاک سپرده خواهی شد. اما در نسل چهارم بار دیگر به اینجا باز خواهند آمد، زیرا گناهِ اموریان هنوز کامل نشده است. پیدایش 15:13-16.
در آخرین نسلِ اسرائیلِ باستان، هیکلِ کلیسای مسیحی، که پطرس آن را «خانهای روحانی» نامید، برپا شد. در جریان آن تاریخ، خدا دو بار غیرتِ خود را آشکار کرد، آنگاه که در شورِ خویش هیکل را تطهیر کرد. در سال ۱۸۴۴، خدا هیکلِ روحانیِ پیروانِ میلر را برپا کرده بود و بار دیگر از قومِ برگزیدهٔ پیشین درگذشته بود. در آن تاریخ، فرستادهٔ عهد ناگهان در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ آمد.
ظهور او از طریق خدمت ویلیام میلر مهیا شده بود. هنگامی که پروتستانها و پیروان میلر به 22 اکتبر 1844 نزدیک میشدند، دو گروه مورد آزمایش قرار گرفتند. آزمون پروتستانها در زمان پایان، با آمدن فرشتهٔ اول در سال 1798 فرا رسید. پس از آنکه پیامی که قرار بود پسران لاوی را «پاک سازد و پالایش کند» در سال 1831 رسمیت یافت، آزمون پروتستانها هنگامی آغاز شد که پیام فرشتهٔ اول در 11 اوت 1840 قدرت یافت. در 19 آوریل 1844، پروتستانها در آزمون مردود شدند و به دختران بابل تبدیل شدند.
آنگاه فرشتهٔ دوم آمد و ایمانِ پیروانِ میلر آزموده شد و تطهیر و پالایشی به انجام رسید. وقتی پیامِ فرشتهٔ دوم در گردهماییِ اردوگاهیِ اکستر از دوازدهم تا هفدهم اوت تقویت شد، آزمونِ جداسازیِ دانایان و نادانان در میانِ پیروانِ میلر تحقق یافت.
تفاوت میان خردمندان و نادانان، روغن بود که همان پیام نبویِ «فریاد نیمهشب» بود. وقتی فرشتهٔ سوم در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ رسید، هیکل بنا شده بود (در مدت چهلوشش سال). در آن هنگام فرستادهٔ عهد ناگهان به هیکل خود آمد.
آمدن مسیح بهعنوان کاهن اعظمِ ما به قدسالاقداس، برای تطهیر قدس، که در دانیال ۸:۱۴ بیان شده است؛ آمدن پسر انسان نزد قدیمالایام، چنانکه در دانیال ۷:۱۳ ارائه شده است؛ و آمدن خداوند به هیکل خود، که ملاکی آن را پیشگویی کرده است، همگی توصیفِ یک رویداد واحدند؛ و این همچنین با آمدن داماد به عروسی، که مسیح آن را در مَثَلِ ده باکره در متی ۲۵ توصیف کرده است، نشان داده شده است. مناقشه عظیم، ۴۲۶.
آنگاه بود که فرستادهٔ عهد کار خود را در تطهیر و پالایشِ پیروانِ میلر، که در باب سومِ ملاکی بهعنوان پسرانِ لاوی شناخته شدهاند، آغاز کرد.
بسیاری از کسانی که در پیِ پیامهای فرشتگان اول و دوم برای ملاقاتِ داماد بیرون رفتند، پیام سوم را — یعنی آخرین پیامِ آزمایشی که باید به جهان داده شود — نپذیرفتند؛ و هنگامی که فراخوانِ نهایی داده شود نیز موضعی مشابه اتخاذ خواهد شد.
«هر یک از جزئیات این مثل باید با دقت مطالعه شود. ما یا در زمرۀ دوشیزگان دانا هستیم یا دوشیزگان نادان.» Review and Herald، ۳۱ اکتبر ۱۸۹۹.
وقتی در 11 اوت 1840 پیام فرشتهٔ اول با قدرت همراه شد، انبوهی از مردم به جنبش میلریها پیوستند. سپس در 19 آوریل 1844، دستهٔ بزرگی از جنبش جدا شدند. در 22 اکتبر 1844، طبق دیدگاه سنتی، حدود پنجاه نفر با ایمان وارد قدسالاقداس شدند. اگر فرض کنیم تعداد کسانی که در آغاز از نورِ فرشتهٔ سوم پیروی کردند حدود پنجاه نفر بود، این یعنی چه وقتی به ما گفته میشود که «بسیاری» از کسانی که پیامهای فرشتهٔ اول و دوم را پذیرفته بودند، «سوم، یعنی آخرین پیام آزمایشی» را رد کردند؟
فرستادهٔ عهد ناگهان به هیکل خود آمد و روشناییِ قدس آسمانی و پیام فرشتهٔ سوم را برای پنجاه نفری که راه را تا تجربهٔ فرشتهٔ سوم دنبال کردند آشکار ساخت، اما آنان در ابتدا پراکنده بودند. نومیدی آنان در آن هنگام از نخستین نومیدی بزرگتر بود، هرچند بنا بر گفتهٔ خواهر وایت، نومیدیشان به اندازهٔ نومیدی شاگردان پس از صلیب نبود.
در هر دو تاریخِ موازی، مسیح کلامِ نبویِ خود را برای ناامیدشدگان گشود، و تا سال ۱۸۵۰، خواهر وایت اظهار میکند که به او نشان داده شد که خداوند در آن هنگام بار دیگر دست خود را دراز میکند تا قوم خویش را گرد آورد.
"۲۳ سپتامبر، [۱۸۵۰] خداوند به من نشان داد که او بار دوم دست خود را دراز کرده است تا باقیماندۀ قوم خود را بازآورد، و اینکه در این زمانِ گردآوری باید کوششها دوچندان شود. در زمانِ پراکندگی، اسرائیل مضروب و دریده شد؛ اما اکنون در زمانِ گردآوری، خدا قوم خود را شفا خواهد داد و آنان را خواهد بست. در پراکندگی، کوششهایی که برای گسترش حقیقت انجام میشد اثر اندکی داشت، جز اندکی یا هیچ به انجام نمیرسید؛ اما در گردآوری، هنگامی که خدا دست خود را برای گردآوردن قومش نهاده است، کوششها برای گسترش حقیقت اثرِ مورد نظر خود را خواهد داشت. همه باید در این کار متحد و کوشا باشند. دیدم که شرمآور است که کسی برای آوردن نمونههایی که اکنون در زمانِ گردآوری راهنمای ما باشند، به پراکندگی رجوع کند؛ زیرا اگر خدا اکنون کاری بیش از آنچه آن زمان برای ما کرد انجام ندهد، اسرائیل هرگز گردآوری نخواهد شد. همانقدر ضروری است که حقیقت در نشریهای منتشر شود که موعظه گردد." Review and Herald، ۱ نوامبر ۱۸۵۰.
در واقعهٔ صلیب، شاگردان پراکنده شده بودند، و در همان ماجرا، سه روز بعد او آغاز کرد به گرد آوردنِ شاگردانِ پراکندهاش. حدود سه سال پس از پایان سال ۱۸۴۴ بود که مسیح شروع کرد به گرد آوردنِ گلهٔ پراکندهٔ خود. در آن دوره او قوم خود را رهبری کرد تا کار نشر را آغاز کنند و لوحهٔ دوم از دو لوحهٔ حبقوق را منتشر کنند؛ لوحهای که در پایان سال ۱۸۵۰ چاپ شد و سپس از ژانویهٔ ۱۸۵۱ در ریویو اند هرالد برای فروش عرضه شد.
نمودار ۱۸۴۳ بازنمایی فیزیکی آن پیامی بود که هیکلِ برپا شده در تاریخ پیامهای فرشتگان اول و دوم را تطهیر کرد. با آمدن فرشتهٔ سوم، خدا قصد داشت کار خود را به پایان برساند و قومش را به خانه ببرد، اما آنان همچون اسرائیل باستان سرکشی کردند و آنگاه هم اسرائیل باستان و هم اسرائیل معاصر مقرر شد که در بیابان سرگردان شوند. اگر آن ادونتیستهایی که در آغاز نور فرشتهٔ سوم را پذیرفته بودند، با ایمان پیش میرفتند و بازنمایی فیزیکی پیام خود، یعنی نمودار ۱۸۵۰، را همراه میداشتند، میتوانستند زمینهٔ بازگشت دوم عیسی را فراهم کنند و به خانه بازگردند. اما سرنوشت چنین بود که آنان تاریخ یوشع و کالب و ده جاسوس بیایمان را تکرار کنند.
اگر ادونتیستها پس از ناامیدی بزرگِ سال ۱۸۴۴ بر ایمان خود استوار میماندند و در مشیتِ مکشوفِ خدا یکدلانه پیش میرفتند، پیام فرشتهٔ سوم را میپذیرفتند و با قدرت روحالقدس آن را به جهان اعلام میکردند، نجاتِ خدا را میدیدند؛ خداوند نیرومندانه در کنار تلاشهایشان عمل میکرد، کار به انجام میرسید و مسیح پیش از این آمده بود تا قوم خود را برای دریافتِ پاداششان بپذیرد. اما در دورهٔ شک و عدمِ قطعیتی که پس از آن ناامیدی پیش آمد، بسیاری از ایماندارانِ ظهور از ایمان خود دست کشیدند... بدینسان کار دچار وقفه شد و جهان در تاریکی رها گردید. اگر تمام بدنهٔ ادونتیست بر احکامِ خدا و ایمانِ عیسی یکدل میشد، تاریخ ما تا چه اندازه متفاوت میبود! بشارت، ۶۹۵.
یوحنا تعمیددهنده و ویلیام میلر راه را آماده کردند تا مسیح ناگهان بیاید و قومی را پاک سازد که پیام نجات را، به قدرت روحالقدس، به سراسر جهان برسانند. شاگردان مسیح مأموریت خود را به انجام رساندند، اما جنبش نوپای ادونتیسم این مأموریت را انجام نداد. تا سال ۱۸۵۶ به وضعیت لاودیکیه سقوط کرده بودند، نورِ پیشروندهٔ «هفت زمان» را رد کردند و در ۱۸۶۳ روند شورشِ فزایندهای را آغاز کردند که تا قانون قریبالوقوعِ یکشنبه پیش رفت. شورش سال ۱۸۶۳ الگوی خود را در شورش ده جاسوس داشت. در پایانِ چهل سال سرگردانی در بیابان، اسرائیلِ باستان دوباره به همان آزمون بازگردانده شد و بدینسان نمونهای از بازگرداندنِ اسرائیلِ معاصر به آزمونِ نخستین فراهم آمد.
شورش ده جاسوس در قادش، چهل سال بعد در همان قادش تکرار شد. شورشی که ده جاسوس برپا کردند و به چهل سال سرگردانی در بیابان انجامید، نمایانگر شورش سال ۱۸۶۳ است؛ زمانی که اسرائیلِ معاصر سرگردانیِ خود را در بیابانِ لاودیکیه رقم زد. در پایان آن چهل سال، اسرائیلِ باستان دوباره به قادش آورده شد؛ و بدینسان آشکار میشود که آزمونی که در شورش ۱۸۶۳ آدونتیسمِ میلریتی را غربال کرد، وقتی فرستادهٔ عهد بار دیگر ناگهان به هیکلِ خود میآید، تکرار خواهد شد.
ما این مطالعه را در مقاله بعدی ادامه خواهیم داد.
در جریان فتح جلعاد و باشان، بسیاری رویدادهایی را به یاد آوردند که نزدیک به چهل سال پیش، در قادش، اسرائیل را به سرگردانی طولانی در بیابان محکوم کرده بودند. دیدند که گزارش جاسوسان دربارهٔ سرزمین موعود از جهات بسیاری درست بود. شهرها دیوارکشیده و بسیار عظیم بودند و غولها در آنها ساکن بودند؛ و در مقایسه با آنان، عبرانیان تنها کوتولههایی بودند. اما اکنون درمییافتند که خطای مرگبار پدرانشان بیاعتمادی به قدرت خدا بود. تنها همین امر مانع شده بود که آنان بیدرنگ وارد آن سرزمین نیکو شوند.
وقتی آنان نخستین بار برای ورود به کنعان آماده میشدند، این اقدام با دشواری بسیار کمتری نسبت به اکنون همراه بود. خدا به قوم خود وعده داده بود که اگر از صدای او اطاعت کنند، او پیشاپیششان خواهد رفت و برایشان خواهد جنگید؛ و نیز خرزنبورهایی خواهد فرستاد تا ساکنان آن سرزمین را بیرون براند. ترسِ ملتها هنوز به طور عمومی برانگیخته نشده بود و برای مقابله با پیشروی آنان تدارک چندانی دیده نشده بود. اما اینک که خداوند به اسرائیل فرمان داد پیش بروند، آنان باید در برابر دشمنانی هشیار و نیرومند پیش میرفتند و با سپاههای بزرگ و خوب آموزشدیدهای درگیر میشدند که برای مقاومت در برابر نزدیک شدنشان خود را آماده کرده بودند.
در رویاروییشان با عوج و سیحون، قوم به همان آزمونی کشانده شدند که پدرانشان بهگونهای آشکار در آن شکست خورده بودند. اما این بار آزمون بهمراتب سختتر از وقتی بود که خدا فرمان داده بود اسرائیل پیش برود. از هنگامی که، با وجود فرمان به پیشروی به نام خداوند، از حرکت امتناع کرده بودند، دشواریهای راهشان بسیار افزایش یافته بود. خدا هنوز هم قوم خود را به همین شیوه میآزماید. و اگر از عهدهٔ آزمون برنیایند، آنان را دوباره به همان نقطه بازمیگرداند، و بار دوم آزمون به آنان نزدیکتر شده و سختتر از پیش خواهد بود. این روند ادامه مییابد تا زمانی که تابِ آزمون را بیاورند؛ و اگر همچنان سرکش بمانند، خدا نور خود را از ایشان برمیگیرد و آنان را در تاریکی وا میگذارد. پدران و پیامبران، ۴۳۶، ۴۳۷.