و خدا با آن پسر بود؛ او بزرگ شد و در بیابان ساکن شد و تیرانداز شد. پیدایش ۲۱:۲۰.

اسماعیل کماندار شد، که نمادی از جنگ و نمادی از اجرای داوری علیه روم است.

آوازِ کسانی که از سرزمینِ بابل می‌گریزند و می‌رهند، تا در صیون انتقامِ خداوند، خدای ما، انتقامِ هیکلِ او را اعلام کنند. کمانداران را بر ضدِ بابل فراخوانید؛ ای همه شما که کمان می‌کشید، گرداگردش اردو بزنید؛ مگذارید کسی از آن بگریزد؛ برحسبِ عملش او را جزا دهید؛ مطابق هرآنچه کرده است، با او رفتار کنید؛ زیرا بر ضدِ خداوند، بر ضدِ قدوسِ اسرائیل، تکبّر ورزیده است. ارمیا ۵۰:۲۸، ۲۹.

تیراندازان، بابل را بر حسب اعمالش کیفر می‌دهند؛ و آن کیفر با فرا رسیدنِ قانونِ نزدیک‌الوقوعِ روزِ یکشنبه، همزمان با ندای دومِ باب هجدهمِ مکاشفه، در آغازِ داوریِ اجراییِ تدریجیِ بابل آغاز می‌شود.

و صدای دیگری از آسمان شنیدم که می‌گفت: از او بیرون آیید، ای قوم من، تا در گناهان او شریک نشوید و از بلایای او نصیبی نبرید. زیرا گناهانش تا به آسمان رسیده است و خدا شرارت‌های او را به یاد آورده است. همان‌گونه که به شما جزا داد، به او جزا دهید؛ و مطابق کارهایش، کیفرش را دوچندان کنید. در همان جامی که پر کرده است، برایش دو برابر بریزید. هرقدر که خود را بزرگ داشته و در ناز و نعمت زیسته است، به همان اندازه عذاب و اندوه به او بدهید؛ زیرا در دل خود می‌گوید: من همچون ملکه‌ای نشسته‌ام، بیوه نیستم و هرگز اندوه نخواهم دید. مکاشفه ۱۸:۴-۷.

اسماعیل و مادرش هاجر از به ارث بردن حقِ نخست‌زادگی بازداشته شده بودند و طرد شدند. از این‌رو، حسادت به انگیزهٔ نبویِ اسلام بدل شد و جنگاوری پیشهٔ نبویِ آنان گردید. نخستین اشاره شامل منعی است که ساره بر اسماعیل و مادرش اعمال کرد، و همین «منع» به یکی از ویژگی‌های اصلی نبویِ اسلام در سراسر کلام خدا و تاریخ تبدیل شد. نسلِ اسماعیل قرار بود مردانی وحشی باشند که دستشان بر ضد هر کس است، و خصلتِ وحشیِ آنان با خرِ وحشیِ عربی، از خانوادهٔ اسب‌سانان، نمایانده می‌شود. بنابراین، جنگ‌ورزیِ اسلامیِ وای اوّل و وای دوم به‌صورت جنگاورانی که بر اسبانِ خشمگین سوارند به تصویر کشیده شده است.

اسلام پیامِ بارانِ پسین است، و بجاست که سه وای نمایانگرِ سه خطِ نبویِ مشخص باشند، زیرا روشِ بارانِ پسین «خط بر خط» است. هنگامی که ویژگی‌های نبویِ دو خطِ نخست در کنار هم قرار داده می‌شوند، خطِ وایِ سوم را شکل می‌دهند. هر سه خطِ نبوی دورهٔ مُهر شدنِ صد و چهل و چهار هزار نفر را به تصویر می‌کشند. این سه خط نمایانگرِ دورهٔ ریزشِ بارانِ پسین‌اند، زیرا بارانِ پسین، زمانی که وایِ سوم در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ فرا رسید، نم‌نم آغاز شد.

باران پسین بر قوم خدا خواهد بارید. فرشته‌ای نیرومند از آسمان فرود خواهد آمد، و سراسر زمین با جلال او روشن خواهد شد. Review and Herald، ۲۱ آوریل ۱۸۹۱.

دورهٔ مُهر شدن همچنین با دوره‌ای نمایانده شده بود که از ۱۱ اوت ۱۸۴۰ آغاز شد و با رسیدن فرشتهٔ سوم در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ پایان یافت. آن بازهٔ زمانی در باب دوم حبقوق نیز نمایانده شده بود. تاریخ جنبش میلری باب دوم حبقوق را تحقق بخشید و بدین‌سان از فرود آمدن فرشته در ۱۱ اوت ۱۸۴۰ آغاز شد و با آمدن فرشتهٔ سوم در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ پایان یافت.

باب دومِ حبقوق مشخص می‌کند که در پایانِ رؤیا، آن رؤیا «سخن خواهد گفت». در آیهٔ سومِ باب دهمِ مکاشفه، فرشته با صدای بلند فریاد زد (سخن گفت)، و در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ همان فرشته سوگند خورد (سخن گفت) که «دیگر زمانی نخواهد بود». نگهبانِ حبقوق در آیهٔ اولِ باب دوم، در ۱۱ اوت ۱۸۴۰ قرار دارد، زیرا همان هنگام است که نگهبانان صداهای خود را بلند می‌کنند.

در شورش سال ۱۸۸۸، که خواهر وایت آن را نمایانگر فرشتهٔ مکاشفهٔ ۱۸ می‌شمارد که می‌بایست زمین را با جلال خود روشن سازد، نگهبانان (جونز و واگنر) "صداهای" خود را چون شیپور بلند کردند تا تعدّیات قوم خدا را به آنان نشان دهند، زیرا پیام ایشان پیام خطاب به لاودیکیه بود. در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، که تاریخ ۱۸۸۸ نمونهٔ آن بود، خداوند قوم روزهای واپسینِ خود را به راه‌های کهنِ ارمیا بازگردانید؛ جایی که به نگهبانان گوش داده نشد. فرودِ فرشته، فرارسیدنِ نبویِ نگهبانان را نشان می‌دهد.

«صدا»یی که در ۱۱ اوت ۱۸۴۰ رسید، از طریق دیده‌بانان ابلاغ شد، و به ارمیا گفته شد که اگر پس از سرخوردگی‌اش به ایمان و اعتمادش به خدا بازگردد، سخنگوی خدا خواهد شد. هنگامی که آن رؤیا که درنگ کرده بود سرانجام در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ رسید، «سخن گفت». دورهٔ باب دومِ حبقوق، که در تاریخ جنبشِ میلری تحقق یافت، دورهٔ مُهر شدنِ یکصد و چهل و چهار هزار نفر را نشان می‌دهد.

ضروری است که دریابیم بازهٔ ۱۱ اوت ۱۸۴۰ تا ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ بیانگر مُهر شدنِ صد و چهل و چهار هزار است؛ همان دوره‌ای که در آن بارانِ آخر نازل می‌شود. ضروری است که پیامِ بارانِ آخر با روش «خط بر خط» شناسایی شود. این دورهٔ ویژه، که همان مُهر شدنِ صد و چهل و چهار هزار است، بارها در خطوط نبوتی بازنمایی شده است، و در حبقوق باب دو نیز چنین است؛ جایی که خواهر وایت آن را صراحتاً به‌عنوان تحقق‌یافته در تاریخ جنبش میلرایتی معرفی می‌کند. او همچنین بارها تعلیم می‌دهد که تاریخ جنبش میلرایتی در تاریخِ صد و چهل و چهار هزار تکرار می‌شود.

همراه با پیشگویی‌هایی که به‌گمان آنان مربوط به زمانِ ظهورِ دوم بود، تعالیمی نیز درهم‌تنیده بود که به‌طور ویژه با وضعیتِ تردید و اضطرابشان سازگار شده بود و آنان را ترغیب می‌کرد با صبر و ایمان انتظار بکشند، با این باور که آنچه اکنون برای فهمشان مبهم است، در وقتِ مقرر روشن خواهد شد.

در میان این نبوت‌ها، نبوتِ حبقوق ۲:۱‏-‏۴ نیز بود: 'بر نگهبانیِ خود خواهم ایستاد و بر برج جای خواهم گرفت، و می‌نگرم که او با من چه خواهد گفت و من چون توبیخ شوم چه پاسخ دهم. و خداوند مرا پاسخ داد و گفت: رؤیا را بنویس و آن را به‌روشنی بر لوح‌ها بنگار تا هر که آن را می‌خواند بدود. زیرا رؤیا هنوز برای زمانی معین است، اما در پایان سخن خواهد گفت و دروغ نخواهد گفت؛ هرچند دیر کند، در انتظارش باش، زیرا بی‌گمان خواهد آمد و درنگ نخواهد کرد. اینک، آن که جانش سربرافراشته است، در او راستی نیست؛ اما عادل به ایمان خود زیست خواهد کرد.'

از همان سال ۱۸۴۲، رهنمودی که در این نبوت آمده بود—«رؤیا را بنویس و آن را بر لوح‌ها به‌روشنی بنگار تا هر که آن را می‌خواند بدود»—چارلز فیچ را بر آن داشت تا برای تبیین رؤیاهای دانیال و مکاشفه، نموداری نبوی تهیه کند. انتشار این نمودار تحقق فرمانی دانسته شد که حبقوق داده بود. با این حال، آن زمان کسی متوجه نشد که در همان نبوت به تأخیری ظاهری در تحقق رؤیا—زمانِ درنگ—نیز اشاره شده است. پس از آن سرخوردگی، این بخش از کتاب مقدس بسیار معنادار جلوه کرد: «زیرا رؤیا هنوز برای وقتِ معیّن است، اما در پایان سخن خواهد گفت و دروغ نخواهد گفت؛ اگرچه درنگ کند، برایش منتظر باش، زیرا که البته خواهد آمد و درنگ نخواهد کرد... اما عادلان به ایمان خود زندگی خواهند کرد.»

بخشی از نبوّت حزقیال نیز برای ایمان‌داران مایهٔ قوت و تسلی بود: «کلام خداوند بر من نازل شد و فرمود: ای پسرِ انسان، آن ضرب‌المثل چیست که شما در سرزمین اسرائیل دارید و می‌گویید: روزها به درازا کشیده است و هر رؤیا ناکام می‌ماند؟ پس بدیشان بگو: خداوند خدا چنین می‌گوید... روزها نزدیک است و تحقق هر رؤیا... من سخن خواهم گفت، و کلامی که بگویم واقع خواهد شد؛ دیگر به تأخیر نخواهد افتاد.» «اهلِ خاندان اسرائیل می‌گویند: رؤیایی که او می‌بیند برای روزهای بسیارِ آینده است، و او برای زمان‌های دور نبوّت می‌کند. پس به ایشان بگو: خداوند خدا چنین می‌گوید: هیچ‌یک از سخنان من دیگر به تأخیر نخواهد افتاد، بلکه کلامی که گفته‌ام انجام خواهد شد.» حزقیال ۱۲:۲۱-۲۵، ۲۷، ۲۸. مناقشه عظیم، صفحات ۳۹۱-۳۹۳.

میلری‌ها نه‌تنها خود را در حال تحقق مثلِ ده باکره و بابِ دومِ حبقوق می‌دیدند، بلکه رهنمون شدند تا دریابند تاریخی که در آن این نبوت‌ها را به انجام می‌رساندند، همان تاریخی است که حزقیال همان را تعیین کرده بود؛ همان تاریخی که در آن «اثرِ هر رؤیا» می‌بایست تحقق یابد. آن خط تاریخ که نمایانگر مُهر شدنِ صد و چهل و چهار هزار است، همان جایی است که اثرِ هر رؤیا تحقق می‌یابد!

خطوطی که نمایانگر دورهٔ بارانِ پسین و مُهر شدنِ یکصد و چهل و چهار هزار نفر هستند، برای اثبات این‌که تاریخِ پیشگویی‌ها همواره امضای آلفا و امگا را دارد، در کنار هم آورده می‌شوند.

تاریخ میلریتی‌ها با صدای فرشتهٔ مکاشفه باب ده آغاز می‌شود و با همان صدا پایان می‌یابد. یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ با صدای نخستِ مکاشفه باب هجده آغاز می‌شود و با صدای دومِ مکاشفه باب هجده پایان می‌یابد. حبقوق باب دو با صدای دیده‌بانان آغاز می‌شود و با صدای دیده‌بانِ ارمیا پایان می‌یابد. وای نخست با محمد آغاز می‌شود و با محمد دوم پایان می‌یابد. وای دوم با رهایی چهار فرشتهٔ اسلام آغاز می‌شود و با مهار اسلام پایان می‌یابد.

روشِ بارانِ پسین، همان روشِ «خط بر خط» اشعیاست، و خطوطی که برای شناسایی و تثبیتِ پیامِ بارانِ پسین در کنار هم قرار می‌گیرند، همواره امضای آلفا و امگا را در خود دارند. وایِ نخستِ بابِ نهمِ مکاشفه با محمد آغاز می‌شود و با محمدِ دوم پایان می‌یابد. این دوره به دو نوع جنگ تقسیم می‌شود: نخست، یورش‌های بی‌سامان بر ضد روم که به‌طور جدی با ابوبکر آغاز شد؛ و سپس دوره‌ای صد و پنجاه ساله که در آن نخستین جنگِ سازمان‌یافتهٔ اسلام تحقق یافت.

آن صد و پنجاه سال با نبوت زمانیِ «پنج ماه» نشان داده شده است. وایِ دوم نیز دارای نبوت زمانی‌ای است که سیصد و نود و یک سال و پانزده روز است. بنابراین، از آنجا که ساختار نبویِ وایِ اول و دوم پایان را با آغاز مطابقت می‌دهد، میان مُهرگذاری و دوره‌ای مشخص از زمان تفکیکی وجود دارد. فرایند مُهرگذاری در آغاز تاریخِ وایِ اول نشان داده شده است و در پایانِ وایِ دوم نیز نشان داده شده است.

آنچه پس از مُهر کردنِ مذکور در آیهٔ چهار، در وایِ نخست می‌آید، «پنج ماه» (صد و پنجاه سال) است. «پنج ماه» دو بار مشخص شده است: یک بار در آیهٔ پنج و بار دیگر در آیهٔ ده. آنچه در وایِ دوم، پیش از فرآیند مُهر کردن، از یازدهم اوت ۱۸۴۰ تا بیست‌ودوم اکتبر ۱۸۴۴، می‌آید، نبوتِ «یک ساعت، یک روز، یک ماه و یک سال» (سیصد و نود و یک سال و پانزده روز) در آیهٔ پانزده است. با هم و در یک خطِ پیوسته، شیپورهای پنجم و ششم با تصویری از فرآیند مُهر کردن آغاز می‌شوند و پایان می‌یابند.

دو خط، وقتی «خط بر خط» به کار روند، آغازی را که با محمد اول و پایانی را که با محمد دوم نشان‌گذاری شده‌اند، مشخص می‌کنند. با «خط بر خط»، آنها در هر خط دو دورهٔ متمایز را مشخص می‌کنند؛ و این امر از آن ناشی می‌شود که هر خط دارای یک پیشگویی زمانی است. در تاریخ وای اول، اسلام باید به روم «آسیب برساند»، و در وای دوم باید روم را «بکُشد». وای اول جنگی با نیزه، شمشیر و تیر بود و وای دوم باروت را به‌عنوان جنگ‌افزار معرفی کرد.

آیهٔ ۱۰. و دم‌هایی چون دم‌های عقرب داشتند، و در دم‌هایشان نیش بود؛ و قدرتشان این بود که پنج ماه به مردم آسیب برسانند. ۱۱. و بر ایشان پادشاهی بود که فرشتهٔ چاهِ بی‌پایان است؛ نام او به زبان عبری «ابادون» است، اما به زبان یونانی نامش «اپولیون» است.

تا این‌جا، کیت برای ما توضیحاتی دربارهٔ نواخته‌شدن پنج شیپور نخست فراهم آورده است. اما اکنون باید با او وداع کنیم و به کاربردِ ویژگی تازه‌ای از این نبوت که در این‌جا مطرح شده است بپردازیم؛ یعنی دوره‌های زمانیِ نبوی.

قدرتشان این بود که به مدت پنج ماه به مردم آسیب برسانند.—۱. این پرسش پیش می‌آید: قرار بود به چه مردمانی طی پنج ماه آسیب برسانند؟—بی‌گمان همان کسانی که بعداً می‌بایست آنان را بکُشند (نگاه کنید به آیهٔ ۱۵)؛ «ثلثِ مردم»، یا یک‌سومِ امپراتوری روم — بخشِ یونانیِ آن.

۲. آنها قرار بود چه زمانی کار عذاب‌دهیِ خود را آغاز کنند؟ آیهٔ ۱۱ پاسخ این پرسش را می‌دهد.

(1) «بر آنان پادشاهی فرمان می‌راند.» از زمان درگذشت محمد تا نزدیکِ پایانِ قرن سیزدهم، مسلمانان به دسته‌ها و گروه‌های گوناگون زیر فرمان چندین رهبر تقسیم شده بودند و هیچ حکومتِ مدنیِ سراسری بر همهٔ آنان حاکم نبود. در آستانهٔ پایانِ قرن سیزدهم، عثمان حکومتی بنیان نهاد که از آن پس به حکومتِ عثمانی، یا امپراتوریِ عثمانی، شناخته شده است؛ حکومتی که رشد کرد تا آن‌که بر همهٔ قبایل اصلی مسلمان گسترش یافت و آنان را در یک پادشاهیِ بزرگ یکپارچه ساخت.

(2) شخصیت پادشاه. «که همان فرشتهٔ چاه بی‌انتهاست.» فرشته به معنای پیام‌آور یا خادم است، چه نیک و چه بد، و همیشه هم موجودی روحانی نیست. «فرشتهٔ چاه بی‌انتها»، یعنی وزیر اعظمِ آن دینی که وقتی آن گشوده شد از آنجا پدید آمد. آن دین اسلام است و سلطان وزیر اعظمِ آن است. «سلطان، یا گرند سینیور چنان‌که او را به‌یکسان چنین می‌خوانند، همچنین خلیفهٔ اعلی یا کاهن اعظم است که در وجود خود والاترین شأن معنوی را با عالی‌ترین اقتدار دنیوی جمع می‌کند.» ـ World As It Is، ص. 361.

(3) نام او. در عبری، «Abaddon»، نابودکننده؛ در یونانی، «Apollyon»، کسی که ریشه‌کن می‌کند یا نابود می‌سازد. با داشتن دو نام متفاوت در دو زبان، روشن است که هدف، نمایاندن سرشت آن قدرت است، نه نام آن. اگر چنین است، همان‌گونه که در هر دو زبان بیان شده، او نابودکننده است. چنین سرشتی همواره ویژگی حکومت عثمانی بوده است.

اما عثمان نخستین یورش خود به امپراتوری یونانی را چه زمانی انجام داد؟ — به‌گفتهٔ گیبون، در «افول و سقوط» و غیره، «عثمان برای نخستین بار در روز بیست‌وهفتم ژوئیهٔ ۱۲۹۹ وارد قلمروی نیکومدیا شد».

محاسبات برخی نویسندگان بر این فرض استوار بوده که این دوره باید از بنیان‌گذاری امپراتوری عثمانی آغاز شود؛ اما این به‌وضوح خطاست؛ زیرا آنان نه تنها باید پادشاهی بر خود می‌داشتند، بلکه می‌بایست پنج ماه مردم را عذاب دهند. اما دورهٔ عذاب نمی‌توانست پیش از نخستین یورشِ عذاب‌دهندگان آغاز شود؛ که چنان‌که پیش‌تر گفته شد، ۲۷ ژوئیهٔ ۱۲۹۹ بود.

محاسبه‌ای که در ادامه می‌آید و بر این نقطهٔ آغاز مبتنی است، توسط جی. لیچ در سال ۱۸۳۸ انجام شد و در اثری با عنوان «بازگشت دوم مسیح و غیره» منتشر گردید.

«و قدرت آنان این بود که به مردم پنج ماه آسیب برسانند.» تا همین‌جا مأموریتشان امتداد داشت: با یورش‌ها و غارت‌های پی‌درپی آزار رساندن، اما نه برانداختن سیاسی آنان. «پنج ماه»، با سی روز برای هر ماه، به ما صد و پنجاه روز می‌دهد؛ و این روزها چون نمادین‌اند، دلالت بر صد و پنجاه سال دارند. با آغاز از 27 ژوئیه 1299، این صد و پنجاه سال به 1449 می‌رسد. در سراسر آن دوره، ترک‌ها در جنگی تقریباً همیشگی با امپراتوری یونانی درگیر بودند، اما بی‌آنکه آن را فتح کنند. چندین استان یونانی را تصرف کردند و نگه داشتند، اما استقلال یونانیان در قسطنطنیه همچنان حفظ شد. اما در 1449، که پایان آن صد و پنجاه سال بود، دگرگونی‌ای رخ داد که تاریخ آن در ذیل شیپور بعدی خواهد آمد.» اوریا اسمیت، دانیال و مکاشفه، 505-507.

اوریا اسمیت به محاسبهٔ صد و پنجاه سالِ جوسایا لیچ استناد می‌کند که با پایان یافتنش، به‌منزلهٔ نقطهٔ آغازِ نبوتِ سیصد و نود و یک سال و پانزده روز در شیپور بعدی به‌شمار می‌آید. خواهر وایت در توضیح پیش‌بینیِ لیچ دربارهٔ این دو نبوتِ زمانیِ مرتبط چنین نوشت:

"در سال ۱۸۴۰ تحقق چشمگیر دیگری از پیشگویی، علاقهٔ گسترده‌ای را برانگیخت. دو سال پیش از آن، جوسایا لیچ، یکی از کشیشان برجستهٔ مبلغِ ظهور دوم، شرحی بر مکاشفه باب ۹ منتشر کرد و در آن سقوط امپراتوری عثمانی را پیش‌بینی نمود. بر اساس محاسبات او، این قدرت قرار بود ... در ۱۱ اوت ۱۸۴۰ سرنگون شود، زمانی که انتظار می‌رود قدرت عثمانی در قسطنطنیه درهم شکسته شود. و این، به باور من، ثابت خواهد شد که چنین است.'"

دقیقاً در زمان تعیین‌شده، ترکیه از طریق سفیرانش حمایت قدرت‌های متحد اروپا را پذیرفت و بدین‌سان خود را زیر کنترل کشورهای مسیحی قرار داد. این رویداد پیشگویی را به‌طور دقیق تحقق بخشید. هنگامی که این امر آشکار شد، انبوهی از مردم به درستی اصول تفسیر نبوتی که میلر و همکارانش برگزیده بودند قانع شدند، و جنبش ظهور نیروی محرکه‌ای شگفت‌انگیز یافت. مردانی دانشمند و صاحب‌منصب با میلر متحد شدند، هم در موعظه و هم در انتشار دیدگاه‌های او، و از ۱۸۴۰ تا ۱۸۴۴ کار به‌سرعت گسترش یافت. مناقشه بزرگ، ۳۳۴، ۳۳۵.

وای نخست و وای دوم به‌وسیلهٔ دو نبوّتِ زمانیِ به‌هم‌پیوسته به هم مرتبط‌اند. وای نخست با تصویری از مُهرکردن آغاز می‌شود و وای دوم با دوره‌ای تاریخی از ۱۱ اوت ۱۸۴۰ تا به صدا درآمدن شیپور هفتم در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ پایان می‌یابد که آن نیز تصویری از مُهرکردن است. آغاز و انجام، امضای آلفا و امگا را بر خود دارند، زیرا همان‌گونه که در تاریخی که در آن مسیح عهد را برای یک هفته تأیید کرد، این دوره به دو بخش تقسیم می‌شود. دورهٔ نخست با محمد اول آغاز می‌شود و با محمد دوم پایان می‌یابد. دورهٔ دوم با «ندایی از چهار شاخِ مذبح طلایی که در پیشگاه خداست» آغاز می‌شود و با «ندای» مسیح پایان می‌یابد که سوگند یاد می‌کند «به او که تا ابدالآباد زنده است، که آسمان و آنچه در آن است، و زمین و آنچه در آن است، و دریا و آنچه در آن است را آفرید، که دیگر زمانی نخواهد بود.»

ما این مطالعه را در مقاله بعدی ادامه خواهیم داد.

هر پرسشی که شیطان بتواند در ذهن برانگیزد تا نسبت به تاریخ باشکوه سفرهای گذشته قوم خدا تردید ایجاد کند، مایه خشنودی اعلی‌حضرت شیطانیِ اوست و اهانتی به خدا. بشارتِ آمدن قریب‌الوقوعِ خداوند با قدرت و جلال عظیم به جهان ما حقیقت است، و در سال ۱۸۴۰ صداهای بسیاری برای اعلام آن بلند شدند. Manuscript Releases، جلد ۹، صفحه ۱۳۴.