کلیدِ شناسایی روسیه به‌عنوان قدرتی که جنگ اوکراین را در سال ۲۰۱۴ آغاز کرد، «دژ» است، که سر، یا پایتختِ مملکت می‌باشد. هیکلِ انسانی از سر و بدن تشکیل می‌شود. سر، طبیعتِ برتر است، و بدن، طبیعتِ فروتر. «هفت زمان» که در ۱۸۴۴ پایان یافت، سپس می‌بایست با اورشلیم، که سرِ یهودا بود، پیوند یابد. در هیکلِ واقع در اورشلیم، تختِ پادشاه، که سرِ اورشلیم است، و اورشلیم سرِ یهودا بود، قرار داشت. اتحادِ الوهیت با انسانیت، که نمایانگرِ مُهر شدنِ یکصد و چهل و چهار هزار است، به‌صورتِ دریافتِ «ذهنِ مسیح» به تصویر کشیده شده است. ذهن، طبیعتِ برتر است، و از این‌رو «سر» می‌باشد.

کسانی که دانیال نمایندهٔ آنان است، هنگامی که رؤیای مؤنثِ سبب‌سازی را ببینند که آنان را وامی‌دارد به صورتِ مسیح دگرگون شوند، فکرِ مسیح را دریافت کرده‌اند؛ همان که آدمِ ثانی است و روحانی است. در آن هنگام، ذهنِ نفسانیِ واقعیِ ایشان، که آن را از آدمِ نخستین، پس از آن‌که سقوط کرد و ترتیبِ آفرینشِ خود را وارونه ساخت، به ارث برده‌اند، مصلوب می‌شود. ذهنِ نفسانی‌ای که با شریعتِ خدا می‌جنگد ــ و آنان آن را در هنگام تولد بی‌آن‌که اختیاری داشته باشند دریافت کردند ــ با فکرِ مسیح جایگزین می‌شود؛ فکری که به اختیارِ خود می‌پذیرند و کاملاً مطیعِ شریعتِ خداست. آنگاه ذهنِ نوِ ایشان و فکرِ مسیح یک فکر می‌شوند و هر دو با هم بر تخت در جاهای آسمانی ساکن می‌گردند. درونِ هیکل مکانی هست که تختِ خدا در آن قرار دارد، و انسان‌ها که به صورتِ خدا آفریده شده‌اند، در هیکل جای مشخصی دارند که برای حضورِ خدا مهیا شده است.

آن مکان در سرشتِ فروترِ آنان، که پادشاهیِ شمال نمایندهٔ آن است، نیست. آن در جایگاهی است که پادشاهیِ جنوب نمایندهٔ آن است؛ همان‌جا که خدا برگزید نامِ خود را، که همان شخصیت اوست، در آن بگذارد. آن مکان در اورشلیم است؛ اما چون اورشلیم پایتختِ یهودا است، اورشلیم سر است، و سرِ پایتخت پادشاه است. و اورشلیم برای پایتخت بودن برگزیده شد، و نیز به‌عنوان مکانی برگزیده شد که در آن خدا هیکلِ خویش را قرار دهد. سپس در هیکلِ خود، تختِ خویش را نهاد. پادشاهیِ جنوب نمایانگرِ سرشتِ برترِ انسان است، ولی همچنین تالارِ تختِ ویژه‌ای برای پادشاه دارد. خواهر وایت آن مکان را «دژِ» جان می‌نامد. دژ، بنا به تعریف، یک قلعه است.

تمام دل باید به خدا سپرده شود، وگرنه حقیقتِ خدا اثرِ تقدیس‌کننده‌ای بر زندگی و منش نخواهد داشت. اما واقعیتِ اندوه‌باری است که بسیاری از کسانی که به نامِ مسیح اعتراف می‌کنند، هرگز با سادگی دلِ خود را به او نسپرده‌اند. آنان هرگز انکسارِ ناشی از تسلیمِ کامل در برابر دعاوی مسیحیت را تجربه نکرده‌اند، و پیامدش این است که قدرتِ دگرگون‌سازِ حقیقت در زندگی‌شان نیست؛ اثرِ ژرف و نرم‌کنندهٔ محبتِ مسیح در زندگی و منشِ ایشان آشکار نمی‌شود. اما چه کارِ عظیمی در خوراک دادن به گلهٔ خدا می‌شد انجام داد اگر زیرشبانان با مسیح مصلوب شده بودند و برای خدا زندگی می‌کردند تا با شبانِ اعظمِ گله همکاری کنند! مسیح انسان‌ها را فرامی‌خوانَد تا همان‌گونه که او کار کرد، کار کنند. نیازی هست به شهادتی ژرف‌تر، نیرومندتر و وادارنده‌تر دربارهٔ قدرتِ حقیقت، چنان‌که در دینداریِ عملیِ کسانی دیده می‌شود که ادعای ایمان به آن را دارند. محبتِ نجات‌دهنده در جان، به تغییری قاطع در شیوه‌ای که خادمان برای جان‌های در حال هلاکت خدمت می‌کنند، خواهد انجامید. چون حقیقت دژِ جان را در اختیار می‌گیرد، مسیح بر تختِ دل می‌نشیند، و آنگاه عاملِ انسانی می‌تواند بگوید: «با مسیح مصلوب شده‌ام؛ با این حال زنده‌ام، اما نه من، بلکه مسیح در من زندگی می‌کند؛ و زندگی‌ای را که اکنون در جسم می‌گذرانم، با ایمان به پسرِ خدا می‌گذرانم، او که مرا محبت کرد و خود را برای من داد.» بررسی و منادی، ۹ اکتبر ۱۸۹۴.

«ارگِ جان» همان‌جایی است که در آن «مسیح بر تخت نشانده شده است». بر تخت نشستنِ مسیح هنگامی محقق می‌شود که جسم مصلوب گردد؛ و جسم، بنا بر تعریف پولس، همان طبیعتِ فروتر است، و آن همان پادشاهیِ شمالی است. از همین روست که نبوتِ پادشاهیِ شمالی تنها تا 1798 امتداد یافت. طبیعتِ فروتر را نمی‌توان با الوهیت درآمیخت؛ بلکه باید در لحظه‌ای، در طَرفه‌العینی، در آمدنِ ثانی دگرگون شود. پادشاهیِ جنوبی، که «سر» را در بر داشت که همان اورشلیم بود، و «سر» را که همان قُدس بود، تا 1844 امتداد یافت، زیرا نمایانگرِ طبیعتِ برتر بود که می‌توانست برگزیند که جسم را مصلوب سازد و به‌واسطهٔ ایمان به ارگِ قدس‌الاقداس داخل شود و با مسیح بر تخت بنشیند. جایی که آن پیوستن و آن بر تخت نشستن در آن رخ می‌دهد، در ارگِ هیکلِ انسانی است. آیهٔ دهم از بابِ یازدهم، سر را به‌عنوانِ حصار تعریف می‌کند، اما آن حقیقت تنها با شهادتِ اشعیا تثبیت می‌گردد، که ایجاب می‌کند حقیقتِ مربوط به حصار (ارگ)، در کاربردهای بیرونی و درونیِ آن فهمیده شود.

کلام خدا باید خوراک روحانی ما باشد. «من نان حیات هستم»، مسیح گفت؛ «کسی که نزد من آید هرگز گرسنه نخواهد شد؛ و کسی که به من ایمان آورد هرگز تشنه نخواهد شد.» جهان به‌سبب فقدان حقیقت ناب و بی‌آلایش در حال هلاکت است. مسیح حقیقت است. سخنان او حقیقت‌اند و معنایی عمیق‌تر از آنچه در سطح نمایان است دارند، و ارزشی فراتر از ظاهر بی‌ادعای‌شان. ذهن‌هایی که به‌واسطه روح‌القدس زنده شده‌اند، ارزش این سخنان را درمی‌یابند. وقتی چشمان ما با مرهم مقدسِ چشم مسح شوند، قادر خواهیم بود گوهرهای گران‌بهای حقیقت را تشخیص دهیم، هرچند ممکن است زیر سطح مدفون باشند.

حقیقت ظریف، پیراسته و متعالی است. وقتی شخصیت را شکل می‌دهد، روح زیر تأثیر الهیِ آن رشد می‌کند. هر روز باید حقیقت را در دل پذیرفت. پس چنین است که کلام مسیح را می‌خوریم؛ همان کلامی که او آن را روح و حیات می‌خوانَد. پذیرش حقیقت، هر پذیرنده‌ای را فرزند خدا، وارث آسمان می‌سازد. حقیقتی که در دل گرامی داشته می‌شود، لفظی سرد و مرده نیست، بلکه نیرویی زنده است.

حقیقت مقدس و الهی است. در پدید آمدنِ شخصیتی به شباهتِ مسیح، از هر چیز دیگری قوی‌تر و نیرومندتر است. در آن پُریِ شادمانی است. وقتی در دل گرامی داشته شود، محبتِ مسیح بر محبتِ هر انسانی ترجیح داده می‌شود. این است مسیحیت. این است محبتِ خدا در جان. بدین‌سان، حقیقتِ ناب و بی‌آلایش بر دژِ وجود مستقر می‌شود. این کلمات تحقق می‌یابند: «و دل تازه‌ای نیز به شما خواهم داد، و روحی تازه در درونِ شما خواهم نهاد.» در زندگیِ کسی که زیرِ تأثیرِ حیات‌بخشِ حقیقت زندگی و کار می‌کند، والایی‌ای هست. ریویو اند هرالد، ۱۴ فوریهٔ ۱۸۹۹.

آن رؤیای تاریخ نبوی در باب یازدهم دانیال از آنگاه آغاز می‌شود که آیهٔ دو، و ششمین و ثروتمندترین رئیس‌جمهور، با آن سر که در آیات یازده تا پانزده روسیه است، هم‌راستا می‌گردند. در آن تاریخ، ششمین رئیس‌جمهور، هشتمینی خواهد شد که از آن هفت است، و او آنگاه سلطنت خواهد کرد که کلیسا و دولت در ایالات متحده در آیهٔ شانزده به هم بپیوندند و زناکاری ناپاک خویش را در قانون یکشنبه که به‌زودی خواهد آمد، به کمال رسانند.

رایتی که سپس باید برافراشته شود، ناامید خواهد شد و به مدت سه روز و نیم خواهد مرد؛ که در دانیالِ بابِ ده، بیست‌ویک روز است. در پایانِ بیست‌ویک روزِ سوگواری برای دانیال، که همان پایانِ سه روز و نیمِ مرگ در خیابان برای دو شاهد است—همان کسانی در درهٔ حزقیال، یعنی استخوان‌های خشک و مرده—پیامی نبوی هست که مردگان را به زندگی بازمی‌گرداند. آن فرایند در باب دهمِ دانیال با سه گام نمایانده شده است.

و در روز بیست‌وچهارمِ ماه نخست، چون بر کنار رود عظیم، یعنی حدّقل، بودم، چشمانم را برافراشتم و نگریستم، و اینک، مردی را دیدم که جامهٔ کتان در بر داشت و کمرش با طلای نابِ اوفاز بسته بود. بدنش نیز چون زبرجد بود، و چهره‌اش چون برق، و چشمانش مانند چراغ‌های آتش، و بازوان و پاهایش از نظر رنگ چون مسِ صیقل‌خورده؛ و آوای سخنانش چون صدای جمعیتی انبوه. و من، دانیال، تنها رؤیا را دیدم؛ زیرا مردانی که با من بودند رؤیا را ندیدند، امّا لرزه‌ای عظیم بر آنان افتاد، چنان‌که برای پنهان شدن گریختند. پس من تنها ماندم و این رؤیای عظیم را دیدم و هیچ نیرویی در من باقی نماند، زیرا زیبایی‌ام در من به تباهی مبدّل شد و هیچ قوتی در من نماند. با این همه صدای سخنانش را شنیدم، و چون صدای سخنانش را شنیدم، بر صورتم به خوابِ عمیق فرو رفتم و رویم به سوی زمین بود. و اینک، دستی مرا لمس کرد و مرا بر زانوها و بر کفِ دستانم قرار داد. و به من گفت: ای دانیال، ای مردِ بسیار محبوب، سخنانی را که به تو می‌گویم دریاب و راست بایست، زیرا اکنون نزد تو فرستاده شده‌ام. و چون این سخن را به من گفت، با لرز ایستادم. آنگاه گفت: مترس، ای دانیال، زیرا از همان روز نخست که دل خود را بر فهم نهادی و در حضور خدای خود فروتن شدی، سخنانت شنیده شد و من به سبب سخنانت آمده‌ام. امّا رئیسِ مملکتِ فارس بیست‌ویک روز با من مقاومت کرد؛ ولی اینک میکائیل، یکی از سرورانِ عالی‌رتبه، برای یاری‌ام آمد، و من در آنجا نزد پادشاهانِ فارس ماندم. اکنون آمده‌ام تا تو را بفهمانم که در روزهای آخر چه بر قوم تو خواهد رفت، زیرا این رؤیا هنوز برای روزهای بسیار است. دانیال ۱۰:۴-۱۴

دانیال در پایان بیست‌ویک روز سوگواری است که مکاشفه‌ای از مسیح می‌بیند و سخنان مسیح را می‌شنود. مکاشفهٔ کلامِ خدا به‌صورت دیداری و گفتاری، جداییِ دو دسته را پدید می‌آورد، و دانیال در خیابان مرده بود، زیرا «در خوابی عمیق» بود.

این سخنان را گفت؛ و پس از آن به ایشان گفت: «دوستِ ما لعازر خوابیده است؛ اما من می‌روم تا او را از خواب بیدار کنم.» آنگاه شاگردانش گفتند: «ای خداوند، اگر خوابیده است، خوب خواهد شد.» اما عیسی دربارهٔ مرگ او سخن می‌گفت، ولی ایشان پنداشتند که از آسودن در خواب سخن می‌گوید. آنگاه عیسی آشکارا به ایشان گفت: «لعازر مرده است.» یوحنا ۱۱:‏۱۱-۱۴

سپس دانیال برای نخستین بار به دستِ جبرئیل لمس شد؛ او دانیال را از کشمکش سیاسی‌ای که در حالی‌که دانیال مرده (در خواب) بود در جریان بود آگاه کرد و گفت که اکنون قصد دارد تعبیرِ آن رؤیایی را ارائه کند که همین تازگی دانیال را به صورتِ مسیح درآورده بود. سپس برای بار دوم، خودِ مسیح او را لمس خواهد کرد.

و چون چنین سخنانی به من گفت، روی خود را به سوی زمین نهادم و بی‌زبان شدم. و اینک، یکی شبیه به هیئت بنی‌آدم لب‌هایم را لمس کرد؛ آنگاه دهانم را گشودم و سخن گفتم و به آن که پیش رویم ایستاده بود گفتم: ای سرور من، به سبب این رؤیا رنج‌ها بر من چیره شده و هیچ قوتی برایم نمانده است. زیرا چگونه می‌تواند بندهٔ این سرورم با این سرورم سخن بگوید؟ زیرا در من بی‌درنگ هیچ قوتی نماند و نفسی نیز در من باقی نمانده است. دانیال ۱۰:۱۵-۱۷.

این همسان با نخستین نبوّت حزقیال در باب سی‌وهفتم است، زیرا در دو نبوّتی که به حزقیال دستور داده می‌شود بر استخوان‌های مردگان در دره نبوّت کند، نخستینِ آنها بدن‌ها را شکل می‌دهد، اما آنان هنوز نه نفَسی دارند و نه قوّتِ یک لشکرِ نیرومند. در نبوّت دوم حزقیال است که بدن‌ها نفَس را از چهار باد دریافت می‌کنند و همچون سپاهی نیرومند به‌پا می‌ایستند، و در لمس دومِ دانیال، «هیچ قوّتی در من باقی نماند و نفَسی نیز در من نمانده بود.» سپس دانیال بار دیگر لمس می‌شود؛ در مجموع برای بار سوم، و برای بار دوم از سوی جبرئیل.

آنگاه بار دیگر، کسی به هیئتِ مردی آمد و مرا لمس کرد و به من قوّت بخشید، و گفت: ای مردِ بسیار محبوب، مترس؛ سلام بر تو باد؛ قوی باش، بلی، قوی باش. و چون با من سخن گفت، نیرومند شدم و گفتم: سرورم سخن بگوید، زیرا مرا نیرومند ساخته‌ای. دانیال ۱۰:۱۸، ۱۹.

سومین لمسِ دانیال، دومین نبوتِ حزقیال است که اجساد را چون سپاهی نیرومند به پا می‌خیزاند. نبوتِ او خطاب به قومی است که می‌دانند مرده‌اند، زیرا در سوگ بودند، همان‌گونه که دانیال نیز بود.

سپس او به من گفت: ای پسر انسان، برای باد نبوّت کن؛ نبوّت کن و به باد بگو: چنین می‌گوید خداوند یهوه: ای روح، از چهار باد بیا و بر این کشتگان بدم تا زنده شوند. پس چنان‌که مرا فرمان داد نبوّت کردم، و روح در آنان داخل شد و زنده شدند و بر پاهای خود ایستادند، لشکری بسیار عظیم. آنگاه به من گفت: ای پسر انسان، این استخوان‌ها تمامی خاندان اسرائیل است: اینک می‌گویند: استخوان‌های ما خشکیده است و امید ما از دست رفته است؛ ما به‌کلی منقطع شده‌ایم. حزقیال ۳۷:‏۹-‏۱۱.

خداوند به حزقیال فرمان می‌دهد که نبوّت کند، و به آنان می‌گوید که شهادت خانهٔ اسرائیل این است که آنان مرده‌اند، بی‌امید و قطع شده‌اند. آنان عزادارند، همان‌گونه که دانیال بود، زیرا از پیشگویی نافرجام ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۰ ناامید شده‌اند، و در همان وضعیت، به حزقیال گفته می‌شود که نبوّت کند.

پس نبوت کن و به ایشان بگو: خداوند خدا چنین می‌گوید: اینک، ای قوم من، قبرهای شما را خواهم گشود و شما را از قبرهای‌تان برخواهم آورد و شما را به سرزمین اسرائیل خواهم برد. و خواهید دانست که من خداوند هستم، هنگامی که قبرهای شما را بگشایم، ای قوم من، و شما را از قبرهای‌تان برآورم، و روح خود را در شما خواهم نهاد و خواهید زیست، و شما را در سرزمین خودتان قرار خواهم داد؛ آنگاه خواهید دانست که من، خداوند، آن را گفته و به انجام رسانیده‌ام، می‌گوید خداوند. حزقیال ۳۷:۱۲-۱۴.

خداوند، که همان میکائیلِ فرشته‌سالار است، قبرهای آنان را می‌گشاید، و آن دو شاهدِ فصل یازدهمِ مکاشفه سپس از مرگ برانگیخته می‌شوند و روح‌القدس به آنان عطا می‌شود و برمی‌خیزند؛ همان‌گونه که در دومین نبوتِ حزقیال، وقتی از قبرهایشان بیرون آورده می‌شوند، روح‌القدس به کسانی که برمی‌خیزند داده می‌شود.

و پس از سه روز و نیم، روح حیات از جانب خدا در ایشان وارد شد و ایشان بر پاهای خود ایستادند؛ و ترسی عظیم بر کسانی که ایشان را دیدند فرو افتاد. مکاشفه ۱۱:۱۱.

آن دو شاهد به عنوان موسی و الیاس معرفی شده‌اند، و موسی نیز با صدای رئیسِ فرشتگان از مرگ برخیزانده شد.

اما میکائیل، رئیس فرشتگان، هنگامی که با ابلیس بر سر جسد موسی مجادله می‌کرد، جرأت نکرد علیه او اتهامی توهین‌آمیز بیاورد، بلکه گفت: خداوند تو را توبیخ کند. یهودا ۱:۹

میکائیل، سرور و رئیس فرشتگان، همان کسی است که در باب دهم کتاب دانیال آمد و به جبرئیل یاری کرد، و این صدای اوست که مردان و زنان را به حیات فرا می‌خواند.

زیرا خودِ خداوند با فریاد، با صدای رئیسِ فرشتگان و با شیپورِ خدا از آسمان فرود خواهد آمد؛ و مردگانِ در مسیح نخست برخواهند خاست. اول تسالونیکیان ۴:۱۶.

سه لمسۀ دانیال، نمایانگر انتقالِ جنبشِ لائودیکیه‌ایِ فرشتۀ سوم به جنبشِ فیلادلفیاییِ فرشتۀ سوم است؛ و در دانیال ده، رؤیایی که این انتقال را از صورتِ لائودیکیه به صورتِ فیلادلفیا به انجام می‌رساند، به‌وسیلۀ تاریخِ نبویِ بازنمایی‌شده در فصل یازدهم نشان داده شده است. حزقیال این رؤیا را به‌عنوان رؤیای اسلامِ وایِ سوم بازنمایی می‌کند. در سال ۲۰۱۴، روسیه دومین جنگ نیابتی را آغاز کرد. در سال ۲۰۱۵، ثروتمندترین رئیس‌جمهور تلاش‌های خود را برای تبدیل شدن به ششمین رئیس‌جمهور آغاز کرد.

در سال ۲۰۲۰، آن رئیس‌جمهور که نمایندهٔ شاخِ جمهوری‌خواه بود، به دستِ جانورِ بی‌خدایِ «ووک»ِ برآمده از چاهِ بی‌انتها کشته شد، و در همان سال شاخِ پروتستانِ لاودیکیه‌ای نیز کشته شد. در سال ۲۰۲۳، هر دو شاخ دوباره جان گرفتند و هر دو گذار به هشتمی که از آنِ هفت است را آغاز کردند. یکی در حال گذار به تصویرِ سیاسیِ وحش است، چون کلیسا و دولت در ایالات متحده به هم پیوند داده می‌شوند، و شاخِ دیگر در حال گذار از تصویرِ لاودیکیه به تصویرِ مسیح است. هر دو با نزدیک‌شدنِ قانونِ یکشنبه برافراشته خواهند شد. یکی به «اسکندرِ کبیر» بدل خواهد شد، پادشاهِ پیشتازِ آن ده پادشاه که هفتمین پادشاهیِ خود را به فاحشهٔ روم می‌سپارند، و دیگری به‌عنوان عَلَمی برافراشته خواهد شد.

رؤیایی که موجد هر دو این گذارهاست، همان تاریخی است که میان یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ و قانون یکشنبه به‌تدریج آشکار می‌شود. آیهٔ یازدهمِ فصل یازدهمِ کتاب دانیال به‌طور خاص در چارچوب این گفته شناسایی می‌شود که «اگر ایمان نیاورید، استوار نخواهید شد».

ما این مطالعه را در مقاله بعدی ادامه خواهیم داد.

اصول کتاب‌مقدس باید راهنمای زندگی روزانه باشند. صلیب مسیح باید موضوع محوری باشد و درس‌هایی را آشکار کند که باید بیاموزیم و به کار ببندیم. مسیح باید در همهٔ مطالعات و درس‌ها مطرح باشد تا شاگردان از شناخت خدا سیراب شوند و در منش خود نمایندهٔ او باشند. کمال او باید موضوع مطالعهٔ ما در زمان و نیز در ابدیت باشد. کلام خدا، که مسیح در عهد عتیق و عهد جدید بیان کرده است، نان آسمانی است؛ اما بسیاری از آنچه علم نامیده می‌شود همچون خوراک‌هایی از اختراع بشر است، غذای تقلبی؛ آن منّ حقیقی نیست.

در کلامِ خدا حکمتی بی‌چون‌وچرا و پایان‌ناپذیر یافت می‌شود؛ حکمتی که منشأ آن نه در ذهنِ متناهی، بلکه در ذهنِ نامتناهی است. اما بخش زیادی از آنچه خدا در کلامِ خود آشکار کرده، برای آدمیان تیره و مبهم است، زیرا گوهرهای حقیقت زیر خاشاکِ خرد و سنتِ بشری مدفون شده‌اند. برای بسیاری، گنجینه‌های کلام همچنان پنهان می‌مانند، چون در پیِ آن‌ها با پشتکارِ صادقانه جست‌وجو نکرده‌اند تا اصولِ زرّینِ آن را دریابند. باید در کلام کاوش کرد تا کسانی که آن را می‌پذیرند پاک شوند و آماده گردند که عضوِ خاندانِ سلطنتی شوند؛ فرزندانِ پادشاهِ آسمانی.

مطالعهٔ کلام خدا باید جایگزین مطالعهٔ آن کتاب‌هایی شود که ذهن‌ها را به بیراههٔ عرفان کشانده و از حقیقت دور کرده‌اند. اصول زندهٔ آن، اگر در تار و پود زندگی‌مان تنیده شوند، در آزمایش‌ها و وسوسه‌ها نگهبان ما خواهند بود؛ تعلیم الهیِ آن یگانه راه موفقیت است. چون آزمون بر هر جان فرود می‌آید، ارتدادها رخ خواهد داد. برخی خائن، خودسر، متکبّر و خودبسنده از کار درخواهند آمد و از حقیقت روی برمی‌گردانند و کشتیِ ایمان‌شان را به صخره می‌کوبند. چرا؟ زیرا مطابق «هر کلامی که از دهان خدا بیرون می‌آید» زندگی نکردند. ژرف نکاویدند و بنیاد خود را استوار نساختند.

«هرگاه کلام خداوند از طریق پیام‌آوران برگزیده‌اش به آنان رسانده شود، زیر لب شکایت می‌کنند و می‌پندارند که راه بسیار تنگ شده است. در فصل ششم یوحنا می‌خوانیم که از کسانی سخن رفته که گمان می‌رفت شاگردان مسیح باشند، اما آنان چون حقیقتِ آشکار بر ایشان عرضه شد، ناخشنود شدند و دیگر با او همراهی نکردند. به همین‌سان این شاگردان سطحی نیز از مسیح روی برخواهند تافت.» شهادت‌ها، جلد ۶، ۱۳۲.