در باب یازدهم دانیال، چندین سطر نبوت وجود دارد که همگی با شش آیهٔ آخرِ باب منطبقاند. بخشی که با تاریخِ آیهٔ چهل، از زمانِ آخر در سال ۱۹۸۹ تا قانونِ یکشنبهٔ آیهٔ چهلویک، انطباق دارد، همان بخشی از نبوت است که تا ایامِ آخر مختوم بود. این، متممِ دانیال بر مکاشفهٔ عیسی مسیح است که اندکی پیش از بسته شدنِ مهلتِ آزمایش گشوده میشود. آیهٔ دو، ترامپ را معرفی میکند، آخرین رئیسجمهورِ جمهوریخواه، آخرین رئیسجمهور، آن رئیسجمهوری که هشتمین است و از آن هفت میباشد؛ و او ثروتمندترین رئیسجمهوری است که هنگامی که در سال ۲۰۱۵ نامزدیِ خود را اعلام کرد، آغاز به برانگیختنِ جهانیگرایان نمود. آیهٔ ده، سال ۱۹۸۹ را مشخص میسازد، و آیاتِ یازده و دوازده، جنگِ اوکراین را که در سال ۲۰۱۴ آغاز شد، همراه با پیروزیِ پوتین و سپس زوالِ او، مشخص میکنند.
آیات سیزده تا پانزده سومینِ سه نبردِ آیهٔ چهل را توصیف میکنند که با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۸۹ آغاز میشود، سپس جنگ اوکراین، و در پی آن نبرد پانیوم؛ نبردی که نمایانگر مبارزهٔ بیرونیِ پروتستانتیسمِ مرتد در ایالات متحده علیه جهانیگرایانِ دنیاست.
پروتستانیسمِ منحرف چیره میشود و رابطهٔ سلسلهمراتبیِ اتحادِ سهگانه را برقرار میکند که در قالبِ قانونِ نزدیکالوقوعِ یکشنبه به اجرا گذاشته میشود. وحش، کاتولیسیسم است و او سرِ آن سه قدرت است و بهصورتِ ایزابل و انبوهی از نمادهای دیگر تصویر شده است. او همان روسپیای است که بر وحش حکومت میکند و بر آن سوار است.
نبیِ کاذب، ایالات متحده است که بهوسیلهٔ شوهرش اخاب نمایانده میشود؛ او سرِ پادشاهیِ دهگانهٔ اژدها است. نبرد پانیوم در سال ۲۰۰ پیش از میلاد، مبارزهٔ بیرونی میان جهانیگرایی و پروتستانتیسمِ مرتد را نمونهوار میسازد. مبارزهٔ درونی با شورشِ سال ۱۶۷ پیش از میلاد نمایانده میشود، که پس از آن تجدیدِ تخصیصِ معبد، چنانکه در حنوکا در سال ۱۶۴ پیش از میلاد یادبود آن نگاه داشته میشود، روی داد؛ و سپس دورهای از ۱۶۱ پیش از میلاد تا ۱۵۸ پیش از میلاد در پی آمد، که نمونهوارِ آن است که ایالات متحده تمثالی از اتحادِ کلیسا و دولتِ کاتولیسیسم را، چنانکه بهوسیلهٔ «league» نمایانده شده است، برپا میدارد.
در آیه سیزدهم، اوریا اسمیت به ما میگوید که چهارده سال پس از نبرد رافیا، بطلمیوس بر اثر "بیاعتدالی و عیاشی" درگذشت و پسرش، بطلمیوس اپیفانس، که در آن زمان کودکی چهار یا پنجساله بود، جانشین او شد. آنتیوخوس نیز در همان زمان، پس از سرکوب شورش در قلمرو خود و واداشتن بخشهای شرقی به اطاعت و آرامش، هنگامی که اپیفانس خردسال بر تخت مصر نشست، برای هرگونه اقدام دیگری فراغت داشت. پس از پایان پیروزی کوتاهمدت پوتین، ترامپ آماده خواهد بود تا با پادشاه خردسال جدید مصر روبهرو شود. پیش از آن، او در داخل ایالات متحده "شورشی را سرکوب کرده" خواهد بود.
هنگامی که ترامپ انتخاب شود، قوانینی را به اجرا خواهد گذاشت که نمونهشان قوانین بیگانگان و فتنهانگیزیِ ۱۷۹۸ است، بههمراه تعلیق «هابیاس کورپوس»، همانگونه که نخستین رئیسجمهور جمهوریخواه در واکنش به یک جنگ داخلی انجام داد. اقدامات او همچنین به اقدامهای رئیسجمهور گرنت هنگام مقابله با کوکلاکسکلان، و اف. دی. روزولت زمانی که در جنگ جهانی دوم ژاپنیها و دیگران را زندانی کرد، و «قانون میهندوستیِ» جورج بوشِ پسر شباهت داشته است.
او، همچون سلوکوس، شورش در ایالات متحده را سرکوب خواهد کرد و سپس چشم به «پادشاه کودکِ» مصر خواهد دوخت. در این راستا، با فیلیپِ مقدونی اتحاد خواهد بست، زیرا اسمیت مینویسد: «در همان زمان، فیلیپ، پادشاه مقدونیه، با آنتیوخوس پیمانی بست تا قلمروهای بطلمیوس را میان خود تقسیم کنند؛ هر یک بر آن بود که بخشهایی را که به او نزدیکتر و مناسبتر بود، تصاحب کند. اینجا قیامی علیه «پادشاه جنوب» روی داده بود که برای تحقق پیشگویی کافی بود، و بیگمان همان رویدادهایی که پیشگویی مراد کرده بود.»
ترامپ اتحادی مستحکم با ملتهای ناتو (سازمان ملل متحد) تشکیل خواهد داد تا به مسئلهٔ روسیه، و پیچیدگیهای حلوفصل پیامدهای فروپاشی پوتین، رسیدگی کند. در آن زمان، مطابق آیهٔ چهارده و تفسیر اسمیت، «قدرتی جدید معرفی میشود.» پاپیّت برای حمایت از روسیه و اقمار آن در برابر اقتدار ناتو و ایالات متحده مداخله خواهد کرد؛ یا چنانکه تفسیر اسمیت نقل میکند، «روم سخن گفت؛ و سوریه و مقدونیه بهزودی دریافتند که تغییری بر سیمای رؤیای ایشان عارض میشود. رومیان به سود پادشاه جوان مصر مداخله کردند و مصمم شدند که او را از نابودیای که آنتیوخوس و فیلیپ تدارک دیده بودند، محفوظ بدارند. این در سال ۲۰۰ پیش از میلاد بود، و یکی از نخستین مداخلات مهم رومیان در امور سوریه و مصر بهشمار میرفت.»
رُم، فاحشهٔ صور، سپس آغاز میکند به خواندن سرودهایش و با پادشاهان زمین زنا میکند، پیش از آنکه تنها دو آیه بعد، آن پادشاهان کاملاً مطیع او شوند. در همان زمان، نبرد پانیوم رخ داد. سال ۲۰۰ پیش از میلاد آغازِ سرودخواندنِ فاحشهٔ صور را مشخص میکند، و او این کار را در ارتباط با حمایت از روسیه انجام میدهد؛ روسیهای که ایالات متحده و سازمان ملل متحد تازه توافق کردهاند برای منافع مشترکشان آن را میان خود تقسیم کنند. فاحشه بر هر دوی آنان چیره میشود، اما «نبرد» پانیوم سپس روی میدهد و ایالات متحده بر سازمان ملل متحد چیره میشود.
بهطور نمادین، سیوسه سال بعد، شورشِ مودیعین در ایالات متحده آغاز میشود. بهطور نمادین، سه سال پس از آن، تجدیدِ وقفِ آنچه «پروتستانیسم» و یک جمهوریِ مشروطه نامیده میشود، همانگونه که بهوسیلهٔ حنوکا نمایانده شده است، برقرار میگردد. بهطور نمادین، سه سال پس از آن، دورهای که بهوسیلهٔ اتحادِ یهودیان با روم نمایانده شده است، آغاز میشود.
تحولات پایانی سریع خواهند بود، بنابراین تاریخی که در آیات با چهلوهشت سال نمایانده شده، سلسلهای از رویدادهای شتابان را توصیف میکند که نبوت بهطور مشخص آغازشان را در «زمان پایان» در سال 1989 تعیین کرده است؛ سپس نبرد دومِ آیات یازدهم و دوازدهم در سال 2014، و پس از آن سال 2015، زمانی که ترامپ نامزدی خود برای ریاستجمهوری را اعلام کرد و بدینسان کارِ نبویِ برانگیختن جهانیگرایی را آغاز کرد. هنگامی که ترامپ کارِ سرکوب جنگ داخلیِ از پیش در جریان را آغاز کند، او در پی اتحاد با سازمان ملل متحد برخواهد آمد (ناتو-فیلیپ مقدونی)، و رم آواز سر خواهد داد. این تلاش برای اتحاد به کشمکش بر سر برتری میان دو نیرو بدل میشود که با نبرد پانیوم نمایانده شده است.
پس پانیوم نشانهٔ راهِ آیهٔ سیزده است؛ همانجایی که حرکتهای سریعِ نهاییِ پیش از قانون یکشنبه آغاز میشوند. همهٔ پیامبران بیش از آنکه دربارهٔ زمان خودشان سخن بگویند، دربارهٔ پایان جهان سخن گفتهاند، و البته عیسی بزرگترینِ همهٔ پیامبران بود. اندکی پیش از صلیب—که نمادِ قانون یکشنبه است و آیهٔ شانزده نمایانگر آن است—عیسی با شاگردانش سفری به پانیوم کرد. زمانی که او در آنجا سپری کرد و درسهایی که در آنجا بیان کرد، با نبردِ پانیوم که بهزودی در پیش است، همخوانی دارند. در طول تاریخ، پانیوم نامهای گوناگونی داشته است، و در زمان مسیح نام پانیوم قیصریهٔ فیلیپی بود.
عیسی و شاگردانش اکنون به یکی از شهرهای حوالی قیصریه فیلیپی رسیده بودند. آنان از حدود جلیل فراتر آمده بودند، در ناحیهای که بتپرستی رواج داشت. در اینجا شاگردان از نفوذ مسلط یهودیت دور شده و با پرستشهای مشرکان در تماس نزدیکتری قرار گرفتند. در پیرامونشان شکلهایی از خرافه به چشم میخورد که در همهٔ نقاط جهان وجود داشت. عیسی میخواست که دیدن این چیزها آنان را برانگیزد تا مسئولیت خود را نسبت به مشرکان احساس کنند. در مدت اقامتش در این ناحیه، کوشید از تعلیم دادن به مردم کناره گیرد و خود را هرچه بیشتر وقفِ شاگردانش سازد.
او در آستانهٔ آن بود که به آنان از رنجی که در انتظارش بود بگوید. اما نخست تنها به کناری رفت و دعا کرد تا دلهایشان برای پذیرش سخنانش آماده شود. وقتی نزدشان بازگشت، بیدرنگ آنچه را میخواست با آنان در میان نگذاشت. پیش از این کار، به آنان فرصتی داد تا ایمانشان به او را اعتراف کنند تا برای آزمونی که در پیش بود تقویت شوند. او پرسید: «مردم مرا، که پسر انسانم، چه کسی میدانند؟»
با تأسف، شاگردان ناچار شدند اذعان کنند که اسرائیل مسیحِ خود را نشناخته بود. البته برخی، وقتی معجزات او را دیدند، او را پسرِ داوود خواندند. انبوهِ جمعیتی که در بیتصیدا سیر شده بودند، میخواستند او را پادشاهِ اسرائیل اعلام کنند. بسیاری آماده بودند او را بهعنوان پیامبری بپذیرند؛ اما باور نداشتند که او مسیح است.
عیسی اکنون پرسش دوم را مطرح کرد که به خودِ شاگردان مربوط میشد: «اما شما مرا که میگویید هستم؟» پطرس پاسخ داد: «تو مسیح، پسر خدای زندهای.»
از همان آغاز، پطرس باور داشت که عیسی مسیح است. بسیاریِ دیگر که با موعظههای یوحنا تعمیددهنده ملزم شده و مسیح را پذیرفته بودند، وقتی او زندانی شد و به قتل رسید، در رسالتِ یوحنا دچار تردید شدند؛ و اکنون در این هم تردید کردند که عیسی همان مسیحی است که سالها در انتظارش بودند. بسیاری از شاگردانی که با اشتیاقِ فراوان انتظار داشتند عیسی بر تخت داوود بنشیند، چون دریافتند که چنین قصدی ندارد، او را ترک کردند. اما پطرس و یارانش از وفاداریِ خود بازنگشتند. رفتارِ متزلزلِ کسانی که دیروز میستودند و امروز محکوم میکنند، ایمانِ پیروِ راستینِ نجاتدهنده را نابود نکرد. پطرس اظهار کرد: «تو مسیح، پسرِ خدایِ زندهای.» او منتظر نشد تا سرورش به افتخاراتِ پادشاهی آراسته شود، بلکه او را در فروتنیاش پذیرفت.
پطرس ایمان دوازده شاگرد را بیان کرده بود. با این حال، شاگردان هنوز از درک رسالت مسیح بسیار دور بودند. مخالفت و تحریفِ کاهنان و حاکمان، هرچند نتوانست آنان را از مسیح برگرداند، باز هم برایشان سرگردانیِ بزرگی پدید آورد. آنان راه خود را به روشنی نمیدیدند. تأثیر تعلیم و تربیت اولیهشان، آموزههای خاخامها و قدرت سنت، همچنان مانعِ دیدشان نسبت به حقیقت میشد. گاهبهگاه پرتوهای گرانبهای نوری از سوی عیسی بر آنان میتابید، اما اغلب مانند کسانی بودند که در میان سایهها کورمالکورمال میرفتند. اما در این روز، پیش از آنکه با آزمایش بزرگ ایمانشان روبهرو شوند، روحالقدس با قدرت بر آنان آرام گرفت. برای مدتی کوتاه چشمانشان از «چیزهای دیدنی» برگردانده شد تا «چیزهای نادیدنی» را بنگرند. دوم قرنتیان ۴:۱۸. زیر نقاب انسانیت، جلال پسر خدا را بازشناختند.
عیسی در پاسخ به پطرس گفت: «ای شمعونِ پسرِ یونا، خوشا به حال تو، زیرا این را جسم و خون بر تو آشکار نکرده است، بلکه پدر من که در آسمان است.»
حقیقتی که پطرس بدان اعتراف کرده بود، بنیادِ ایمانِ مؤمن است. همان است که خودِ مسیح آن را حیاتِ جاودان خوانده است. اما داشتنِ این شناخت زمینهای برای خودستایی نبود. نه بهسببِ حکمت یا نیکیِ خودِ او بر پطرس مکشوف شده بود. انسان هرگز بهتنهایی نمیتواند به شناختِ الهی دست یابد. «بلندایش به آسمان میرسد؛ تو چه میتوانی کرد؟ از هاویه عمیقتر است؛ تو چه میدانی؟» ایوب ۱۱:۸. تنها روحِ فرزندخواندگی میتواند امورِ عمیقِ خدا را بر ما آشکار سازد، آنچه «چشمی ندیده، گوشی نشنیده، و به دلِ انسان خطور نکرده است.» «اما خدا آنها را بهوسیلهٔ روحِ خود بر ما آشکار کرده است، زیرا روح همهچیز، بلی، امورِ عمیقِ خدا را میکاود.» اول قرنتیان ۲:۹، ۱۰. «رازِ خداوند با ترسندگانِ اوست؛» و اینکه پطرس جلالِ مسیح را تشخیص داد، دلیل بر این بود که او «از جانبِ خدا تعلیم یافته» بود. مزمور ۲۵:۱۴؛ یوحنا ۶:۴۵. آه، براستی، «خوشا به حالِ تو، شمعونِ بنیونا، زیرا جسم و خون این را بر تو آشکار نکرده است.»
عیسی ادامه داد: «و من نیز به تو میگویم: تو پطرس هستی و بر این صخره کلیسای خود را بنا خواهم کرد، و دروازههای جهنم بر آن چیره نخواهند شد.» واژهٔ «پطرس» به معنای سنگ است—سنگی غلطان. پطرس آن صخرهای نبود که کلیسا بر آن بنا شد. وقتی او با نفرین و سوگند، خداوند خود را انکار کرد، دروازههای جهنم بر او چیره شدند. کلیسا بر کسی بنا شد که دروازههای جهنم نتوانستند بر او چیره شوند.
قرنها پیش از آمدن نجاتدهنده، موسی به صخرهٔ نجات اسرائیل اشاره کرده بود. مزمورنویس از «صخرهٔ قوت من» سروده بود. اشعیا نوشته بود: «خداوند خدا چنین میگوید: اینک در صهیون سنگی برای بنیاد مینهم، سنگی آزموده، سنگ زاویهٔ گرانبها، بنیادی استوار.» تثنیه ۳۲:۴؛ مزمور ۶۲:۷؛ اشعیا ۲۸:۱۶. پطرس خود، به الهام، این نبوت را به عیسی اطلاق میکند. او میگوید: «اگر چشیدهاید که خداوند کریم است؛ نزد او آمده، یعنی نزد سنگی زنده، که هرچند از جانب مردم مردود شد، اما نزد خدا برگزیده و گرانبهاست، شما نیز، چون سنگهای زنده، خانهای روحانی بنا میشوید.» اول پطرس ۲:۳-۵، R. V.
«هیچکس نمیتواند بنیاد دیگری جز آنچه نهاده شده است، که همان عیسی مسیح است، بگذارد.» اول قرنتیان ۳:۱۱. «بر این صخره،» عیسی گفت، «کلیسای خود را بنا خواهم کرد.» در حضور خدا و همه موجودات آسمانی، در حضور لشکر نادیدنیِ دوزخ، مسیح کلیسای خود را بر صخرۀ زنده بنیان نهاد. آن صخره خود اوست—بدنِ خود او که برای ما شکسته و کوفته شد. در برابر کلیسایی که بر این بنیاد بنا شده است، دروازههای دوزخ چیره نخواهند شد.
چقدر کلیسا ناتوان به نظر میرسید آن هنگام که مسیح این سخنان را گفت! جز عدهای انگشتشمار از مؤمنان نبود که تمام قدرتِ شیاطین و آدمیانِ شریر علیه آنان به کار گرفته میشد؛ با این همه، پیروان مسیح نباید میترسیدند. چون بر صخرهٔ قوتِ خویش بنا شده بودند، از پا درنمیآمدند.
شش هزار سال است که ایمان بر مسیح بنا شده است. شش هزار سال است که سیلابها و طوفانهای خشم شیطانی بر صخرهٔ نجات ما کوبیدهاند؛ اما آن بیتزلزل ایستاده است.
پطرس حقیقتی را بیان کرده بود که سنگبنای ایمان کلیساست، و عیسی اکنون او را بهعنوان نمایندهٔ تمامی جماعتِ ایمانداران گرامی داشت. او گفت: «کلیدهای ملکوت آسمان را به تو خواهم داد؛ و هرآنچه را بر زمین ببندی، در آسمان بسته خواهد شد؛ و هرآنچه را بر زمین بگشایی، در آسمان گشوده خواهد شد.»
«کلیدهای ملکوت آسمان» سخنان مسیحاند. همهٔ سخنان کتابمقدس از آنِ اوست و در اینجا نیز منظور میشوند. این سخنان قدرت گشودن و بستن آسمان را دارند. آنها شرایطی را اعلام میکنند که بر مبنای آن انسانها پذیرفته یا رد میشوند. از اینرو کار کسانی که کلام خدا را موعظه میکنند، بوی حیات برای حیات یا بوی مرگ برای مرگ است. رسالت آنان مأموریتی است که بار نتایج ابدی را بر دوش دارد.
نجاتدهنده کار انجیل را بهطور اختصاصی به پطرس نسپرد. در زمانی بعد، با تکرار همان سخنانی که به پطرس گفته بود، آنها را مستقیماً بر کلیسا اطلاق کرد. و همان مضمون نیز به دوازده تن، بهعنوان نمایندگان جماعتِ ایمانداران، گفته شد. اگر عیسی هرگونه اقتدار ویژهای را به یکی از شاگردان بر دیگران واگذار کرده بود، ما اینهمه مناقشهٔ آنان را بر سر اینکه چه کسی باید بزرگترین باشد نمیدیدیم. آنان مطیع ارادهٔ استاد خود میشدند و به کسی که او برگزیده بود حرمت مینهادند.
به جای آنکه کسی را به عنوان سر آنان منصوب کند، مسیح به شاگردان گفت: «ربی خوانده نشوید»؛ «و مرشد نیز خوانده نشوید، زیرا مرشد شما یکی است، یعنی مسیح.» متی ۲۳:۸، ۱۰.
«سرِ هر مردی مسیح است.» خدایی که همه چیز را زیر پای نجاتدهنده نهاد، «او را به کلیسا بهعنوانِ سرِ بر همهچیز عطا کرد؛ کلیسا بدن اوست، پریِ او که همه را در همه چیز پر میسازد.» ۱ قرنتیان ۱۱:۳؛ افسسیان ۱:۲۲، ۲۳. کلیسا بر مسیح، بهعنوان بنیاد خود، بنا شده است؛ و باید از مسیح، بهعنوان سرِ خود، اطاعت کند. نباید بر انسان تکیه کند یا بهدست انسان کنترل شود. بسیاری ادعا میکنند که داشتنِ منصبِ موردِ اعتماد در کلیسا به آنان اختیار میدهد که دستور دهند دیگران چه باور داشته باشند و چه بکنند. خدا این ادعا را تأیید نمیکند. نجاتدهنده اعلام میکند: «همهٔ شما برادر هستید.» همه در معرض وسوسهاند و ممکنالخطا هستند. برای هدایت نمیتوانیم بر هیچ موجودِ محدود تکیه کنیم. صخرهٔ ایمان، حضورِ زندهٔ مسیح در کلیساست. بر این، ضعیفترینها میتوانند تکیه کنند، و آنان که خود را نیرومندترین میپندارند، ضعیفترین ثابت خواهند شد، مگر آنکه مسیح را کفایتِ خود سازند. «ملعون است آن مردی که بر انسان توکل میکند و بشر را بازوی خود میسازد.» خداوند «صخره است؛ کار او کامل است.» «خوشا به حالِ همهٔ آنان که بر او توکل میکنند.» ارمیا ۱۷:۵؛ تثنیه ۳۲:۴؛ مزمور ۲:۱۲.
پس از اقرار پطرس، عیسی به شاگردان دستور داد به هیچکس نگویند که او مسیح است. این دستور به سبب مخالفت سرسختانهٔ کاتبان و فریسیان داده شد. افزون بر این، مردم، و حتی خودِ شاگردان، چنان تصور نادرستی از مسیح داشتند که اعلام علنیِ او هیچ شناخت درستی از شخصیت یا کار او به آنان نمیداد. اما او روزبهروز خود را به آنان بهعنوان نجاتدهنده آشکار میکرد و بدینسان میخواست برداشتی درست از او بهعنوان مسیح به آنان بدهد.
«شاگردان هنوز انتظار داشتند که مسیح همچون شاهزادهای زمینی سلطنت کند. هرچند او تا آن زمان مقصود خویش را پنهان نگاه داشته بود، آنان بر این باور بودند که او همواره در فقر و گمنامی باقی نخواهد ماند؛ زمان نزدیک بود که ملکوت خود را برقرار سازد. این اندیشه که نفرت کاهنان و ربیان هرگز مغلوب نخواهد شد، و اینکه مسیح از سوی قوم خود رد خواهد شد، بهعنوان فریبکاری محکوم خواهد گردید، و همچون تبهکاری مصلوب خواهد شد، هرگز به ذهن شاگردان خطور نکرده بود. اما ساعت اقتدار تاریکی فرا میرسید، و عیسی میبایست نزاعی را که در پیش روی آنان بود بر شاگردان خود آشکار سازد. او از پیشبینی آن محاکمه محزون بود.» آرزوی اعصار، 411-415.
آیه شانزدهمِ باب یازدهمِ کتاب دانیال، نمایانگر قانون یکشنبهای است که به زودی در ایالات متحده خواهد آمد. کمی پیش از زمان آن «زلزله»، نامزدهایی که میکوشند در شمار یکصد و چهل و چهار هزار نفر باشند از خواب بیدار میشوند. آنچه آنان را بیدار میکند پیامی نبوی است. در آن مقطع دو گروه آشکار میشوند، و چنانکه در مَثَلِ ده باکره نشان داده شده، یک گروه در ظرفها روغن دارند و گروه دیگر ندارند. آیات سیزده تا پانزدهِ باب یازدهمِ دانیال نه تنها تاریخ نبویِ پیش از قانون یکشنبه را نمایندگی میکنند، بلکه «پیام» را نیز نمایان میکنند که در چارچوب مَثَلِ ده باکره همان «روغن» است؛ روغنی که دانایان خواهند داشت تا مُهر خدا را دریافت کنند و در ساعت آن زلزله عظیم بهعنوان عَلَمی برافراشته شوند. این مقالات اکنون به اوج همه مقالات رسیدهاند، زیرا پیامی که در این آیات نمایانده شده، همان روغن طلایی است که از طریق دو لوله طلایی فرو ریخته میشود.
ما این مطالعه را در مقاله بعدی ادامه خواهیم داد.
تا وقتی که کسانی که مدعی حقیقتاند به شیطان خدمت میکنند، سایهٔ دوزخی او بر دیدشان نسبت به خدا و آسمان پرده میافکند. آنان مانند کسانی خواهند بود که محبت نخستین خود را از دست دادهاند. نمیتوانند حقایق ابدی را ببینند. آنچه خدا برای ما مهیا کرده است در زکریا، بابهای ۳ و ۴، و باب ۴ آیات ۱۲ تا ۱۴، نمایانده شده است: «و من باز پاسخ دادم و به او گفتم: این دو شاخهٔ زیتون چیست که از میان دو لولهٔ طلایی روغنِ طلایی را از خود بیرون میریزند؟ و او پاسخ داد و به من گفت: آیا نمیدانی اینها چیست؟ گفتم: نه، ای سرورم. آنگاه گفت: اینها دو مسحشدهاند که نزد خداوندِ تمامیِ زمین ایستادهاند.»
خداوند سرشار از منابع است. او هیچ کمبود امکاناتی ندارد. به سبب کمایمانی ما، دنیادوستی ما، حرفهای پوچ و بیهودهمان، و بیایمانی ما که در گفتوگوهایمان آشکار میشود، سایههای تیره گرد ما جمع میشوند. مسیح در کلام یا منش، بهعنوان آن که تماماً دلپسند است و ممتازتر از دههزار، آشکار نمیشود. هنگامی که جان راضی میشود خود را به بطالت برفرازد، روحِ خداوند نمیتواند کار چندانی برای آن انجام دهد. دیدِ کوتاهبین ما سایه را میبیند، اما شکوهِ فراسوی آن را نمیتواند ببیند. فرشتگان چهار باد را نگه میدارند؛ چهار بادی که به صورت اسبی خشمگین تصویر شده است و میکوشد خود را رها کند و بر چهرهٔ سراسر زمین بتازد و در مسیر خود ویرانی و مرگ را به همراه میآورد.
«آیا باید بر لبۀ همان جهان ابدی به خواب رویم؟ آیا باید کُند و سرد و مرده باشیم؟ آه، کاش در کلیساهای ما روح و نَفَس خدا در قوم او دمیده میشد، تا بر پایهای خویش بایستند و زنده شوند. ما نیاز داریم ببینیم که راه تنگ است و دروازه باریک. اما هنگامی که از آن دروازۀ تنگ میگذریم، فراخیِ آن بیحدّ و حصر است.» Manuscript Releases, جلد 20، 217.
مسحشدگانی که در کنار خداوندِ تمامیِ زمین ایستادهاند، مقامی را دارند که زمانی به شیطان، کروبِ پوشاننده، داده شده بود. خداوند از طریق موجودات مقدسی که گرداگرد تخت او هستند، رابطهای پیوسته با ساکنان زمین حفظ میکند. روغن زرین نماد فیضی است که خدا با آن چراغهای ایمانداران را تأمین میکند تا سوسو نزنند و خاموش نشوند. اگر چنین نبود که این روغن مقدس در پیامهای روح خدا از آسمان فرو ریخته میشود، عوامل شر بر انسانها بهطور کامل تسلط مییافتند.
خدا بیحرمت میشود هنگامی که پیامهایی را که برای ما میفرستد نپذیریم. بدینسان روغن زرین را که میخواهد در جانهای ما بریزد تا به کسانی که در تاریکیاند رسانده شود، رد میکنیم. هنگامی که ندایی برسد: «اینک داماد میآید؛ بیرون روید به استقبال او»، آنانی که روغن مقدس را نپذیرفتهاند، که فیض مسیح را در دلهای خود گرامی نداشتهاند، همچون باکرههای نادان خواهند دید که برای ملاقات خداوند خویش آماده نیستند. آنان در خود توان به دست آوردن آن روغن را ندارند و زندگیشان تباه میشود. اما اگر روحالقدسِ خدا را بخواهیم، اگر چون موسی تضرع کنیم: «جلال خود را به من بنما»، محبت خدا در دلهای ما ریخته خواهد شد. بهوسیله لولههای زرین، روغن زرین به ما انتقال خواهد یافت. «نه به قدرت و نه به قوت، بلکه به روح من»، میفرماید خداوند لشکرها. با دریافت پرتوهای درخشان خورشید عدالت، فرزندان خدا همچون چراغها در جهان میدرخشند. Review and Herald، ۲۰ ژوئیهٔ ۱۸۹۷.