«حقیقتی که پطرس به آن اقرار کرده بود، بنیاد ایمانِ ایماندار است. این همان چیزی است که خودِ مسیح آن را حیات جاودان اعلام کرده است.» آن «حقیقت» دو جنبه از مسیح را مشخص می‌کرد. نخست آن‌که مسیح عنصری از تاریخ نبوی است. نشانه‌های راه که رویدادهای تاریخ نبوی را نمایندگی می‌کنند، نمایندهٔ مسیح‌اند. پیوند او با این رویدادها، قداستِ نشانه‌های راهِ نبوی را مشخص می‌سازد و مبنای منطقیِ این سخنِ مکررِ خواهر وایت را فراهم می‌آورد که ما باید از نشانه‌های راه پاسداری کنیم، زیرا آن نشانه‌های راه نمایندهٔ عیسی مسیح‌اند. نشانهٔ راهی که مضمونِ آزمون را در زمانِ مسیح نمایندگی می‌کرد، تعمیدِ او بود، و آن با دیگر رویدادها در خطوطِ اصلاحِ مقدس، که با فرود آمدنِ نمادی الهی متمایز شده‌اند، هم‌راستا بود.

در خط اصلاحیِ موسی، الوهیت فرود آمد و در بوته‌ای سوزان ساکن شد؛ نمادی از اتحادِ خالق با مخلوق. در خط اصلاحی در پایان هفتاد سال، میکائیل فرود آمد تا کورش را برای پیش رفتن با فرمان نخست توانمند سازد، و در همان زمان دانیال به صورتِ مسیح دگرگون شد. در خط اصلاحیِ مسیح، روح‌القدس در هیئت کبوتری فرود آمد تا پسر خدا را مسح کند؛ نمادِ الوهیتِ متحد با انسانیت. در تاریخ میلریتی، آن فرشته‌ای که در 11 اوت 1840 فرود آمد، «کسی کمتر از عیسی مسیح نبود»، که با کتابچه‌ای فرود آمد که می‌بایست خورده شود، و او همان کتابچه بود. در آنجا او نشان داد که اتحادِ الوهیت با انسانیت از طریق خوردن و نوشیدنِ جسم و خونِ نانِ آسمان به انجام می‌رسد.

تاریخِ مقدس، مقدس است زیرا به حضور مسیح تجسّد می‌یابد. پیشگویی‌های کلامِ خدا که رویدادهای آینده را مشخص می‌کنند، خودِ عیسی مسیح‌اند، زیرا او «کلمه» است. هنگامی که آن پیشگویی‌ها در تاریخ تحقق می‌یابند، آن رویدادها نمایانگرِ تحققِ کلامِ او هستند، و کلامِ او حق است. این کلامِ اوست که پیشگویی را بیان می‌کند، و این کلامِ اوست که هنگامی که رویداد فرا می‌رسد به انجام می‌رسد؛ پس در آغاز و در انجام، عیسی مسیح است، زیرا او آلفا و اُمگا است. از این‌رو، هنگامی که پطرس اعلام کرد که عیسی، مسیح و پسرِ خدای زنده است، او نشانهٔ راهی را که عیسی مسیح بود و نشانهٔ راهی را که در ایام آخر به کمالِ تحققِ خود می‌رسد، مشخص می‌ساخت. یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱، تحققِ کاملِ مسیح بود.

رد کردن تحقق نبوی یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱، رد کردنِ مسیح، پسر خدای زنده است. آن حقیقت که به‌وسیلهٔ پطرس بیان شد، «بنیاد ایمانِ ایماندار» بود، و در یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱، مسیح قومِ ایامِ آخرِ خود را به «راه‌های قدیم» ارمیا بازگردانید؛ راه‌هایی که «بنیادهای» جنبشِ پیام‌های فرشتهٔ اول و سوم را نمایندگی می‌کنند. پطرس نمایانگرِ آن یکصد و چهل و چهار هزار نفر بود که در دوره‌ای که چهار فرشته چهار باد را بازمی‌دارند، مُهر می‌شوند. زمانِ مُهر شدن، دوره‌ای نبویِ مشخص است که از یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ آغاز می‌شود و با قانونِ یکشنبه که به‌زودی خواهد آمد پایان می‌یابد. عیسی همواره پایانِ یک چیز را با آغازِ یک چیز به تصویر می‌کشد.

در آغازِ زمانِ مُهرگذاری، فرشتهٔ مکاشفهٔ هجده فرود آمد، همان‌گونه که روح‌القدس در هنگامِ تعمید فرود آمد، و آن فرشته «شخصیتی کمتر از خودِ عیسی مسیح نبود»، زیرا فرشته‌ای که در تاریخِ میلری با جلالِ خویش فرود آمد تا زمین را روشن سازد، «شخصیتی کمتر از خودِ عیسی مسیح نبود.» در قانونِ یکشنبه‌ای که به‌زودی خواهد آمد، «شخصیتی کمتر از خودِ عیسی مسیح نیست» بار دیگر فرود می‌آید و دومینِ آن دو پیامِ مکاشفهٔ هجده را عرضه می‌دارد، آنگاه که گلهٔ دیگرِ خود را از بابِل فرا می‌خواند. در میانهٔ دورهٔ زمانِ مُهرگذاری، فرشته‌ای فرود آمد، همان‌گونه که فرشتهٔ دوم در ۱۹ آوریل ۱۸۴۴، در نخستین نومیدیِ جنبشِ میلری، فرود آمد.

میان آمدن آن فرشتهٔ دوم و آمدن فرشتهٔ سوم در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴، فرشتگان بسیاری فرستاده شدند تا با رسیدن پیام فریادِ نیمه‌شب، بر قدرت فرشتهٔ دوم بیفزایند. در شرح آن برهه از تاریخ جنبش میلرایتی که این فرشتگان رسیدند، خواهر وایت می‌گوید که کسانی که این پیام‌ها را رد کردند، به همان قطعیتی که یهودیان مسیح را مصلوب کردند، آنان نیز مسیح را مصلوب کردند.

دیدم که چنان‌که یهودیان عیسی را به صلیب کشیدند، کلیساهای اسمی نیز این پیام‌ها را به صلیب کشیده بودند؛ از این رو راه ورود به قدس‌الاقداس را نمی‌شناسند و نمی‌توانند از شفاعت عیسی در آنجا بهره‌مند شوند. نوشته‌های اولیه، ۲۶۱.

پیام‌هایی که فرشتگان حامل آن‌ها هستند، وقتی رد شوند، نمایانگر به‌صلیب‌کشیده‌شدن مسیح‌اند، زیرا او تجسم آن پیام‌ها و تحقق تاریخی آن‌هاست. در ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۰، «نه شخصی کمتر از خودِ عیسی مسیح» فرود آمد و نخستین ناامیدی و آغاز دورهٔ درنگ را رقم زد. استخوان‌های خشک و مردهٔ قوم او در روزهای آخر، که در خیابان‌ها کشته شده بودند، می‌بایست با شنیدن تنها صدایی که می‌تواند مردم را به زندگی بازگرداند، بیدار شوند.

به‌راستی، به‌راستی، به شما می‌گویم: ساعتی می‌رسد و اکنون هست که مردگان صدای پسر خدا را خواهند شنید، و آنان که بشنوند زنده خواهند شد. زیرا همان‌گونه که پدر در خود حیات دارد، به پسر نیز عطا کرده است که در خود حیات داشته باشد؛ و نیز به او اقتدار داده است تا داوری کند، زیرا او پسر انسان است. از این شگفت‌زده نشوید، زیرا ساعتی می‌رسد که همهٔ آنان که در قبرها هستند صدای او را خواهند شنید، و بیرون خواهند آمد: آنان که نیکی کرده‌اند، به رستاخیز حیات؛ و آنان که بدی کرده‌اند، به رستاخیز محکومیت. یوحنا ۵:۲۵-۲۹.

در ژوئیهٔ ۲۰۲۳، صدای او استخوان‌های خشک و مرده را به حیات فراخواند، و آلفا و امگا سپس آغازِ زمان مُهر را تکرار کرد، زیرا ژوئیهٔ ۲۰۲۳ نشانگر دورۀ پایانیِ زمان مُهر است. پس قوم او بار دیگر فراخوانده شدند تا به راه‌های کهنۀ ارمیا، به بنیادهای تاریخِ میلریتی‌ها، بازگردند. پیامِ بنیادینِ آغاز و پایانِ میلریتی‌ها، یعنی پیام‌های نخستین و واپسینِ تاریخِ آنان، «هفت بار»ِ لاویان، بابِ بیست‌وششم، بود.

در ژوئیهٔ ۲۰۲۳، به قومِ آخرالزمانیِ خدا بار دیگر فرمان داده شد که کتابچهٔ کوچک را بگیرند و آن را بخورند. هنگامی که کتابچهٔ کوچک را می‌خورند، سپس آزموده می‌شوند تا معلوم شود آیا پیامِ وایِ سوم در مکاشفه فصل نهم (اخبارِ شرق) و پیامِ دانیال فصل یازدهم (اخبارِ شمال) را خواهند پذیرفت یا نه. فرایندِ آزمون ایشان را به آیات سیزده تا پانزدهِ دانیال فصل یازدهم سوق می‌دهد، که نبردِ پانیوم است، که همان قیصریهٔ فیلیپی است و همان پیامِ فریادِ نیمه‌شب است؛ جایی که دو طبقه که صدای او را شنیده‌اند آشکار می‌شوند: یکی «آنانی که کار نیک کرده‌اند، برای رستاخیزِ حیات»، و دیگری «آنان که بدی کرده‌اند، برای رستاخیزِ محکومیت».

در زمانِ مُهر شدنِ یکصد و چهل و چهار هزار نفر، سه صدا وجود دارد، و هر سه «صدای شخصی نیستند جز خودِ عیسی مسیح». نخستین صدای مکاشفه هجده هنگامی به صدا درآمد که ساختمان‌های عظیم شهر نیویورک با لمسی از جانب خدا فرو ریختند. صدای دوم، صدای میکائیلِ فرشته‌مقرّب است که مردگان را از قبرهایشان فرا می‌خواند. صدای سوم، دومین صدای باب هجدهِ مکاشفه است که در ساعتِ «زلزله عظیم»ِ باب یازدهِ مکاشفه، سایر گوسفندان او را از بابل فرا می‌خواند. تحقق کاملِ اعتراف پطرس در قیصریه فیلپی آنگاه واقع می‌شود که مسیح قومِ ایامِ آخرِ خود را به «آن بخش از نبوت دانیال که به روزهای آخر مربوط است» رهبری می‌کند.

پانیومِ آیات سیزده تا پانزدهِ دانیال باب یازدهم، همان «بخش» نبوت دانیال است که مهر و موم شده بود و پیام «فریاد نیمه‌شب» را مشخص می‌کند. پانیوم همان گردهمایی کمپ اکستر در اوت ۱۸۴۴ است؛ روایتی که در دورهٔ دوم دونالد ترامپ تحقق می‌یابد، و همان پیام نبوتی است که مهر خدا را بر پیشانی‌های یکصد و چهل و چهار هزار نقش می‌زند. آیاتی که اکنون در حال مطالعه آنها هستیم، حریمی بسیار مقدس‌اند.

حقیقتی که پطرس بدان اعتراف کرده بود، بنیادِ ایمانِ مؤمن است. همان است که خودِ مسیح آن را حیاتِ جاودان خوانده است. اما داشتنِ این شناخت زمینه‌ای برای خودستایی نبود. نه به‌سببِ حکمت یا نیکیِ خودِ او بر پطرس مکشوف شده بود. انسان هرگز به‌تنهایی نمی‌تواند به شناختِ الهی دست یابد. «بلندایش به آسمان می‌رسد؛ تو چه می‌توانی کرد؟ از هاویه عمیق‌تر است؛ تو چه می‌دانی؟» ایوب ۱۱:۸. تنها روحِ فرزندخواندگی می‌تواند امورِ عمیقِ خدا را بر ما آشکار سازد، آنچه «چشمی ندیده، گوشی نشنیده، و به دلِ انسان خطور نکرده است.» «اما خدا آنها را به‌وسیلهٔ روحِ خود بر ما آشکار کرده است، زیرا روح همه‌چیز، بلی، امورِ عمیقِ خدا را می‌کاود.» اول قرنتیان ۲:۹، ۱۰. «رازِ خداوند با ترسندگانِ اوست؛» و این‌که پطرس جلالِ مسیح را تشخیص داد، دلیل بر این بود که او «از جانبِ خدا تعلیم یافته» بود. مزمور ۲۵:۱۴؛ یوحنا ۶:۴۵. آه، براستی، «خوشا به حالِ تو، شمعونِ بن‌یونا، زیرا جسم و خون این را بر تو آشکار نکرده است.»

«عیسی ادامه داد: “و من نیز تو را می‌گویم که تو پطرس هستی، و بر این صخره کلیسای خود را بنا خواهم کرد؛ و دروازه‌های جهنم بر آن استیلا نخواهند یافت.” واژهٔ پطرس به معنای سنگی است—سنگی غلتان. پطرس آن صخره‌ای نبود که کلیسا بر آن بنیان نهاده شد. هنگامی که او خداوند خود را با لعن و سوگند انکار کرد، دروازه‌های جهنم بر او غلبه یافتند. کلیسا بر آن یگانه‌ای بنا شد که دروازه‌های جهنم نمی‌توانستند بر او غلبه یابند.» آرزوی اعصار، 413

پیامی که مسیح در قیصریهٔ فیلپی به شاگردانش ارائه می‌کرد، پیامِ فریادِ نیمه‌شب بود و هست، و آن پیام در چارچوبِ جنگی روحانی میان خدای یونانی، پان، که معبدش «دروازه‌های جهنم» نامیده می‌شد، و دو شاخِ مرتدِ وحشِ زمین جای می‌گیرد. مکابیان قومِ مرتدِ خدا بودند که مدعی بودند مدافعانِ کلیسای خدا هستند، در حالی که با دینِ یونانیان می‌جنگیدند. آنان خود را هم رهبرانِ مذهبی و هم سیاسی معرفی می‌کردند. آنان نمایندهٔ پروتستانتیسمِ مرتدِ آن کلیساهای سقوط‌کرده‌ای هستند که، به‌همراهِ دولتِ ایالات متحده، اکنون صورتِ وحش را پدید می‌آورند و با دینِ جهانی‌گرایانهٔ ووکیسم و مادرِ زمین می‌جنگند. شاخ‌های مرتد در نبردِ خود با عناصرِ مذهبی و سیاسیِ جهانی‌گرایی غلبه می‌کنند، و در همان حال شاخِ پروتستانِ حقیقی با زدوده شدنِ آخرین بقایای دوشیزگانِ نادان پاکسازی می‌شود، تا پیش از آن‌که در «زلزلهٔ عظیمِ» قانونِ یکشنبه که به زودی فرا می‌رسد، چون بیرقی برافراشته شود.

آن بخش از نبوتِ کتاب دانیال که به ایام آخر مربوط می‌شود، که همان مکاشفۀ عیسی مسیح نیز هست، و پیامِ فریاد نیمه‌شب است، به‌وسیلهٔ شیرِ سبطِ یهودا در قیصریهٔ فیلپی، که همان پانیوم است، گشوده می‌شود. این گشوده شدن در میانهٔ نبرد میانِ وحشِ بی‌خدایِ برآمده از هاویۀ بی‌انتها و شاخِ جمهوری‌خواهی که در سال ۲۰۱۵ آغاز به برانگیختن آن وحش کرد، و بر ضدِ شاخِ راستینِ پروتستانیسم که اکنون همچون لشکری عظیم در حال برخاستن دوباره است، رخ می‌دهد.

حقیقتی که پطرس بدان اقرار کرد، نشانهٔ راهِ ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ را نمایندگی می‌کند، و نیز این حقیقت را که مسیح، پسرِ خدایِ زنده است. حقیقتِ آنچه به‌واسطهٔ پسرِ خدا بودنِ عیسی نمایانده می‌شود، حقیقتی آزمون‌کننده است؛ همان‌قدر یقینی که این پرسش در ایام پطرس آزمون‌کننده بود که آیا عیسی مسیحا هست یا نه. اعلامِ این‌که عیسی پسرِ خداست، نمایانگرِ همهٔ آن چیزی است که دربارهٔ این‌که پسر کیست مکشوف شده بود. این امر نه تنها نمایانگرِ این است که او پسرِ خدا بود، بلکه نیز این‌که او پسرِ انسان بود. این، حقیقتِ تجسّدِ الوهیت در انسانیت است؛ همان کاری که در زمانِ مُهرگذاریِ صد و چهل و چهار هزار به انجام می‌رسد. حقیقتِ «تجسّد»، حقیقتی در پایان است که به‌واسطهٔ حقیقتِ «سبت» در آغاز، نمونه‌وار پیش‌نگاشته شده بود.

۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ زمانِ رسیدنِ فرشتهٔ سوم را رقم زد. هرگاه فرشته‌ای می‌رسد، حقیقتی خاص که متناسب با آن دوره‌ای است که در آن حقیقت از مُهرگشایی بیرون می‌آید، به‌وسیلهٔ شیرِ سبطِ یهودا گشوده می‌شود، و آن حقیقت سپس نسلی را که آن حقیقت در آن گشوده شده است می‌آزماید. در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴، حقایقی که با کار مسیح مرتبط بودند—او که ناگهان به هیکلی آمد که آن را در طی چهل‌وشش سال، از ۱۷۹۸ تا ۱۸۴۴، برپا کرده بود—آشکار گردیدند. کار داوریِ مسیح، شریعتِ خدا، نقش او به‌عنوان کاهنِ اعظم، مسئلهٔ نشانِ وحش و مُهر شدنِ یکصد و چهل و چهار هزار نفر، همگی گشوده شدند. به خواهر وایت نشان داده شد که از میان آن حقایق، یک حقیقت وجود داشت که آلفا و اُمگا آن را در نوری ویژه مشخص ساخت.

وقتی دیدم فرمان چهارم درست در مرکز ده فرمان قرار دارد و هاله‌ای ملایم از نور آن را احاطه کرده است، شگفت‌زده شدم. فرشته گفت: «این تنها فرمان از میان آن ده است که خدای زنده را، آفرینندهٔ آسمان‌ها و زمین و هر آنچه در آنهاست، معرفی می‌کند. هنگامی که بنیان‌های زمین نهاده شد، بنیانِ سبت نیز در همان هنگام نهاده شد.» شهادات، جلد ۱، ۷۵.

زمان مُهر شدنِ آن یکصد و چهل و چهار هزار نفر فرا رسیده بود، اما به سبب شورش سال ۱۸۶۳ به تأخیر افتاد. در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، فرایند مُهر کردن آغاز شد، هنگامی که مسیح، که به‌صورت فرشته نیرومندِ باب هجدهِ مکاشفه نمایانده شده بود، با کتابی پنهان در دست فرود آمد؛ کتابی که قوم خدا در روزهای آخر می‌بایست آن را بخورند. آلفا و امگا همواره پایان را با آغاز نشان می‌دهد؛ از این رو در روزهای آخر حقیقت دیگری در پرتو ویژه‌ای قرار گرفت که مستقیماً با حقیقت سبت پیوند داشت؛ همان حقیقتی که بار نخست، هنگام تلاش مسیح برای مُهر کردن آن یکصد و چهل و چهار هزار نفر، برجسته شده بود.

زمان آن فرا رسیده است که دانیال در قرعهٔ خود بایستد. زمان آن فرا رسیده است که نوری که به او داده شده، چنان‌که هرگز پیش از این نبوده، به جهان بتابد. اگر کسانی که خداوند برایشان این همه کرده است در نور راه بروند، هرچه به پایان تاریخ این زمین نزدیک‌تر شوند، شناخت آنان از مسیح و از پیشگویی‌های مربوط به او به‌طور چشمگیری افزایش خواهد یافت.

کسانی که با خدا مشارکت دارند، در نور آفتاب عدالت گام برمی‌دارند. آنان با آلوده ساختن راه خویش در پیشگاه خدا، نجات‌دهندهٔ خود را بی‌حرمت نمی‌کنند. نور آسمانی بر آنان می‌تابد. آنان در نظر خدا بی‌نهایت ارزشمندند، زیرا با مسیح یگانه‌اند. برای ایشان کلام خدا دارای زیبایی و لطافتی فراتر از وصف است. اهمیت آن را درمی‌یابند. حقیقت بر آنان آشکار می‌شود. آموزهٔ تجسّد با فروغی ملایم آراسته است. آنان می‌بینند که کتاب‌مقدّس کلیدی است که همهٔ اسرار را می‌گشاید و همهٔ دشواری‌ها را حل می‌کند. کسانی که نخواسته‌اند نور را بپذیرند و در نور گام بردارند، قادر به فهم راز دینداری نخواهند بود؛ اما آنان که در برداشتن صلیب و پیروی از عیسی درنگ نکرده‌اند، در نور خدا نور خواهند دید. Manuscript Releases، شمارهٔ ۲۱، صفحات ۴۰۶ و ۴۰۷.

تعلیمِ تجسّد این حقیقت است که الوهیتِ متحد با انسانیت گناه نمی‌کند، و نشانِ کسانی که در ایام آخر به آن تجربه رسیده‌اند، سَبَّت است.

و نیز سبت‌های خود را به ایشان دادم تا نشانه‌ای باشد میان من و ایشان، تا بدانند که من خداوندم که ایشان را تقدیس می‌کنم. حزقیال ۲۰:۱۲

آن صد و چهل و چهار هزار نفر برای ابد مُهر می‌شوند، و فرایندِ مُهر شدن، دوره‌ای کوتاه از زمان را در پایانِ فرایندِ مُهر شدن مشخص می‌سازد که در آن، درست پیش از قانون یکشنبه، مُهر نقش می‌بندد. در آن دورهٔ کوتاهِ زمانی، الوهیت با انسانیت، به‌طور دائمی، متحد می‌گردد.

ای برادران، در کار عظیمِ آمادگی چه می‌کنید؟ آنان که با دنیا یکی می‌شوند، قالب دنیوی را می‌پذیرند و خود را برای نشانِ وحش آماده می‌سازند. آنان که به خود بی‌اعتمادند، در برابر خدا فروتن می‌شوند و با اطاعت از حقیقت جان‌های خود را پاک می‌سازند—اینان قالب آسمانی را می‌پذیرند و برای مهر خدا بر پیشانی‌هایشان آماده می‌شوند. هنگامی که فرمان صادر شود و مهر نهاده گردد، منشِ ایشان تا ابد پاک و بی‌لکه خواهد ماند.

"اکنون وقت آماده شدن است. مهر خدا هرگز بر پیشانی مرد یا زنِ ناپاک قرار نخواهد گرفت. هرگز بر پیشانی مرد یا زنِ جاه‌طلب و دنیا‌دوست قرار نخواهد گرفت. هرگز بر پیشانی مردان یا زنانی با زبان‌های دروغین یا دل‌های فریبکار قرار نخواهد گرفت. همهٔ کسانی که این مهر را دریافت می‌کنند باید در نظر خدا بی‌لکه باشند؛ آنان نامزدهای آسمان‌اند. پیش بروید، ای برادران و خواهرانم. در این زمان تنها می‌توانم به اختصار دربارهٔ این نکات بنویسم و صرفاً توجه شما را به ضرورت آمادگی جلب کنم. خودِ شما کتاب مقدس را جست‌وجو کنید تا وقار هراس‌انگیزِ این ساعتِ حاضر را درک کنید." شهادات، جلد ۵، صفحه ۲۱۶.

بخش پیشین ممکن است چنین القا کند که مُهر در هنگام قانون یکشنبه زده می‌شود، اما چنین نیست. خواهر وایت به‌روشنی بیان می‌کند که قانون یکشنبه بحرانی بزرگ است، و همچنین به‌وضوح تعلیم می‌دهد که شخصیت در بحران آشکار می‌شود، اما هرگز در بحران پرورش نمی‌یابد. از این جهت می‌توان گفت مُهر در قانون یکشنبه زده می‌شود که در آن هنگام آشکار می‌گردد، زیرا آنان که در آن زمان مُهر را دارند چونان بیرقی برافراشته می‌شوند. مُهر در دوره‌ای کوتاه، درست پیش از پایان مهلت فیض، زده می‌شود، و برای حافظان سبت، مهلت فیض در هنگام قانون یکشنبه پایان می‌یابد. مهرزنی در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ آغاز شد، و در آن زمان هیچ‌کس مُهر خدا را دریافت نکرد، زیرا همان‌گونه که دورهٔ پس از ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ نشان می‌دهد، نخست باید فرایندِ آزمون برقرار می‌شد.

در هر جنبش اصلاحی، وقتی نماد الهی فرود می‌آید تا به پیامی که در زمانِ پایان مهرش گشوده شد قوّت ببخشد، فرایندِ آزمون آغاز می‌شود. هنگامی که میکائیل فرود آمد تا کوروش را برای پیشبرد نخستین فرمان توانمند سازد، یهودیان آزموده شدند که آیا خانه‌ای را که طی هفتاد سال گذشته در آن زیسته بودند ترک کرده، به شهری ویران بازگردند و آن را بازسازی کنند یا نه. وقتی روح‌القدس در هنگام تعمیدِ مسیح فرود آمد، یهودیان در موضوعِ مسیحا آزموده شدند. وقتی فرشته نیرومندِ مکاشفهٔ ده در یازدهم اوت ۱۸۴۰ فرود آمد، آن نسل آزموده شد که آیا کتابِ کوچک را خواهند خورد و هرآنچه را که آن کتابِ کوچک نمایانگرش بود خواهند پذیرفت.

فرایند آزمونی در ۱۱ اوت ۱۸۴۰ آغاز شد که دو طبقه از پرستندگان پدید آورد، و آن طبقه‌ای که بره را به قدس‌الاقداس پی گرفتند، نامزد بودند تا در زمرهٔ یک‌صد و چهل و چهار هزار قرار گیرند. آزمون نهایی برای آن نسل، که در فرایند آزمون مردود شد، با رسیدن نور افزون دربارهٔ «هفت بار» در لاویان باب بیست‌وشش آغاز شد. از ۱۸۵۶ تا ۱۸۶۳، پیام لائودکیه‌ای دورهٔ نهایی زمانی را در آن دوره‌ای مشخص کرد که با آمدن فرشتهٔ سوم در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ آغاز شده بود. آن دورهٔ زمانی با آیات ۱۳ تا ۱۵ از باب یازدهم کتاب دانیال نشان داده شده است.

ما این مطالعه را در مقاله بعدی ادامه خواهیم داد.

'در ابتدا کلمه بود، و کلمه نزد خدا بود، و کلمه خدا بود. او در ابتدا نزد خدا بود. همه چیز به واسطه او پدید آمد؛ و بدون او چیزی از آنچه پدید آمد، پدید نیامد. در او حیات بود؛ و آن حیات نور انسان‌ها بود. و نور در تاریکی می‌درخشید؛ و تاریکی آن را درنیافت.' 'و کلمه جسم گردید و در میان ما ساکن شد، (و ما جلال او را دیدیم، جلالی همچون جلال فرزند یگانه پدر،) پر از فیض و راستی' (یوحنا ۱:۱-۵، ۱۴).

این فصل ماهیت و اهمیت کار مسیح را ترسیم می‌کند. چون کسی که موضوع خود را نیک می‌شناسد، یوحنا همهٔ قدرت را به مسیح نسبت می‌دهد و از عظمت و جلال او سخن می‌گوید. او پرتوهای الهیِ حقیقتِ گرانبها را همچون نور خورشید می‌افشاند. او مسیح را یگانه میانجی میان خدا و بشر معرفی می‌کند.

تعلیم تجسّد مسیح در جسم انسانی رازی است، «همان رازی که از اعصار و نسل‌ها پنهان بوده است» (کولسیان 1:26). این راز بزرگ و ژرفِ دینداری است. «کلمه جسم شد و در میان ما ساکن گردید» (یوحنا 1:14). مسیح طبیعت انسانی را، که طبیعتی فروتر از طبیعت آسمانی او بود، بر خود گرفت. هیچ چیز چون این فروتنیِ شگفت‌انگیزِ خدا را نشان نمی‌دهد. او «چنان جهان را محبت نمود که پسر یگانهٔ خود را داد» (یوحنا 3:16). یوحنا این موضوع شگفت‌انگیز را چنان ساده بیان می‌کند که همه بتوانند مفاهیم مطرح‌شده را دریابند و روشن شوند.

مسیح وانمود نکرد که طبیعت انسانی را بر خود گیرد؛ او واقعاً آن را بر خود گرفت. او در حقیقت طبیعت انسانی داشت. «چنان‌که فرزندان در گوشت و خون شریک‌اند، او خود نیز به همان‌گونه در آن شریک شد» (عبرانیان ۲:۱۴). او پسر مریم بود؛ به حسب نسب انسانی از نسل داوود بود. او به‌عنوان انسان اعلام شده است، یعنی همان انسان، مسیح عیسی. «این شخص»، پولس می‌نویسد، «از موسی شایستهٔ جلال بیشتری شمرده شد، زیرا آن که خانه را بنا کرده است از خودِ خانه حرمت بیشتری دارد» (عبرانیان ۳:۳).

اما در حالی که کلام خدا از انسانیتِ مسیح در زمانی که او بر این زمین بود سخن می‌گوید، دربارهٔ وجود پیشین او نیز به‌طور قاطع سخن می‌گوید. کلمه به‌عنوان موجودی الهی وجود داشت، یعنی همچون پسر ازلیِ خدا، در اتحاد و یگانگی با پدر خود. او از ازل میانجیِ عهد بود؛ همان کسی که در او همهٔ ملت‌های زمین، چه یهودیان و چه غیریهودیان، اگر او را می‌پذیرفتند، می‌بایست برکت یابند. «کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود» (یوحنا ۱:۱). پیش از آنکه انسان‌ها یا فرشتگان آفریده شوند، کلمه نزد خدا بود و خدا بود.

جهان به‌وسیلهٔ او پدید آمد، «و بدون او هیچ‌چیز از آنچه پدید آمد، پدید نیامد» (یوحنا ۱:۳). اگر مسیح همه‌چیز را آفرید، او پیش از همه‌چیز وجود داشت. سخنانی که در این باره گفته شده آن‌قدر قاطع‌اند که هیچ‌کس نباید در تردید بماند. مسیح ذاتاً، و در عالی‌ترین معنا، خدا بود. او از ازل با خدا بود؛ خدای بر همه، تا ابد مبارک.

خداوند عیسی مسیح، پسرِ الهیِ خدا، از ازل وجود داشت؛ شخصی متمایز، اما یکی با پدر. او جلالِ برترِ آسمان بود. او فرماندهِ موجوداتِ ذی‌شعورِ آسمانی بود، و تعظیمِ پرستش‌آمیزِ فرشتگان را به‌عنوانِ حقِ خویش می‌پذیرفت. این غصبِ حقِ خدا نبود. او می‌گوید: «خداوند مرا در آغازِ راهِ خود داشت، پیش از کارهای دیرینش. من از ازل برقرار شدم، از آغاز، پیش از آنکه زمین باشد. هنگامی که ژرفاها نبود، من پدید آمدم؛ وقتی چشمه‌هایی که سرشار از آب‌اند وجود نداشت. پیش از آنکه کوه‌ها استوار شوند، پیش از تپه‌ها، من پدید آمدم؛ آنگاه که هنوز زمین را نساخته بود، نه دشت‌ها را، و نه بلندترین بخشِ خاکِ جهان را. چون آسمان‌ها را آماده می‌کرد، من آنجا بودم؛ چون دایره‌ای بر سطحِ ژرفا کشید.» (امثال ۸:۲۲-۲۷)

در این حقیقت که مسیح پیش از نهاده شدنِ بنیادِ جهان با پدر یکی بود، نور و جلال نهفته است. این همان نوری است که در جایی تاریک می‌درخشد و آن را با جلالِ الهیِ نخستین، تابناک می‌سازد. این حقیقت، که در ذاتِ خود بی‌نهایت رازآمیز است، حقایقِ رازآلودِ دیگر و حقایقی را که به شیوه‌ای دیگر قابل تبیین نیستند، توضیح می‌دهد، در حالی که خود در نوری دست‌نایافتنی و ادراک‌ناپذیر، مصون و محفوظ است. پیام‌های برگزیده، جلد ۱، صفحات ۲۴۶–۲۴۸.