در مقالهٔ پیشین نشان دادیم که میلرایتها روم را فراتر از روم بتپرست و روم پاپی نمیدیدند، هرچند به تمایزهای میان آن دو قدرت نیز پرداختند. برای میلرایتها، تمایزهای میان روم بتپرست و روم پاپی آنان را به این تشخیص نرساند که روم پاپی پادشاهی پنجم بود که پس از پادشاهی چهارمِ روم بتپرست میآمد. پس از سرخوردگی سال ۱۸۴۴، خواهر وایت سه قدرتِ مکاشفهٔ بابهای دوازده و سیزده را چنین مشخص کرد: اژدها در باب دوازده؛ سپس پاپیت، بهعنوان وحشِ برآمده از دریا در باب سیزده؛ و پس از آن، ایالات متحده بهعنوان وحشِ برآمده از زمین. پس از آنکه بنیان گذاشته شد، خداوند روشنایی را بر اتحاد سهگانهٔ اژدها، وحش و نبیِ کاذب تاباند؛ اتحادی که در باب شانزدهمِ مکاشفه، جهان را به آرماگدون میکشاند.
سلسلهٔ نبوّتی که این نمادها در آن دیده میشوند، از مکاشفه باب ۱۲ آغاز میشود، با اژدهایی که کوشید مسیح را در هنگام تولدش نابود سازد. گفته شده که اژدها همان شیطان است (مکاشفه ۱۲:۹)؛ همو بود که هیرودس را برانگیخت تا نجاتدهنده را به قتل برساند. اما عامل اصلیِ شیطان در بهراهانداختن جنگ بر ضدّ مسیح و قوم او در سدههای نخستین عصر مسیحیت، امپراتوری روم بود که در آن بتپرستی دین غالب بهشمار میرفت. ازاینرو، هرچند اژدها در درجهٔ نخست نمایانگر شیطان است، در معنایی ثانویه نماد رومِ بتپرست نیز هست.
در باب 13 (آیات 1 تا 10) از وحش دیگری «شبیه به پلنگ» توصیف میشود که اژدها «قدرت و تخت و اقتدار عظیمِ خود» را به او داد. این نماد، چنانکه بیشتر پروتستانها باور داشتهاند، نمایانگر نهاد پاپی است؛ نهادی که وارث قدرت و تخت و اقتداری شد که زمانی در اختیار امپراتوری روم باستان بود. دربارهٔ آن وحشِ شبیهِ پلنگ چنین گفته شده است: «به او دهانی داده شد که سخنان بزرگ و کفرآمیز میگفت... و دهان خود را به کفرگویی بر ضد خدا گشود تا به نام او و به مسکن او و به آنان که در آسمان ساکناند کفر بگوید. و به او داده شد که با مقدسان جنگ کند و بر آنان چیره شود؛ و به او اقتدار بر همهٔ قبایل و زبانها و امّتها داده شد.» این نبوت که تقریباً با توصیف «شاخ کوچک» در دانیال 7 یکسان است، بیتردید به نهاد پاپی اشاره دارد.
«قدرت به او داده شد تا چهلودو ماه ادامه دهد.» و پیامبر میگوید: «دیدم یکی از سرهای او چنان بود که گویی تا حد مرگ زخم خورده است.» و باز: «هر که به اسیری ببرد، به اسیری خواهد رفت؛ و هر که با شمشیر بکشد، باید با شمشیر کشته شود.» این چهلودو ماه همان «زمان و زمانها و نصفِ زمان»، یعنی سه سال و نیم، یا ۱۲۶۰ روزِ دانیال ۷ است—زمانی که طی آن قدرت پاپی میبایست بر قوم خدا ستم روا دارد. این دوره، چنانکه در فصلهای پیشین آمده، با برتریِ نهاد پاپی در سال ۵۳۸ میلادی آغاز شد و در ۱۷۹۸ پایان یافت. در آن زمان پاپ بهدست ارتش فرانسه به اسارت گرفته شد، قدرت پاپی زخم مرگبار خود را دریافت کرد، و پیشگویی «هر که به اسیری ببرد، به اسیری خواهد رفت» تحقق یافت.
در اینجا نماد دیگری معرفی میشود. پیامبر میگوید: «حیوانی دیگر دیدم که از زمین برمیآمد؛ و دو شاخ داشت مانند بره.» آیه ۱۱. هم ظاهر این حیوان و هم شیوهٔ برآمدنش نشان میدهد که ملتی که نمایندگی میکند با آنهایی که در نمادهای پیشین عرضه شدهاند تفاوت دارد. پادشاهیهای بزرگی که بر جهان حکومت کردهاند، به پیامبر دانیال به صورت جانوران درنده نشان داده شدند؛ و زمانی برمیخاستند که «چهار باد آسمان بر دریای عظیم میوزیدند.» دانیال ۷:۲. در مکاشفه ۱۷، فرشتهای توضیح داد که آبها نمایانگر «قومها، انبوه جمعیتها، ملتها و زبانها» هستند. مکاشفه ۱۷:۱۵. بادها نماد نزاعاند. چهار باد آسمان که بر دریای عظیم میتازند، نمایانگر صحنههای هولناکِ فتح و انقلاباند که بهواسطهٔ آنها پادشاهیها به قدرت رسیدهاند.
اما آن وحش با شاخهای برهگون دیده شد که «از زمین برمیآمد». بهجای برانداختن قدرتهای دیگر برای استقرار خود، ملتی که بدینسان نمایانده شده است باید در قلمرویی پیشتر اشغالنشده سر برآورد و بهتدریج و مسالمتآمیز رشد کند. پس نمیتوانست در میان ملتهای پر ازدحام و در کشاکشِ دنیای قدیم—آن دریای پرتلاطمِ «قومها و جمعیتها و ملتها و زبانها»—پدید آید. باید آن را در قارهٔ غربی جستوجو کرد.
کدام ملتِ دنیای جدید در سال ۱۷۹۸ در حال قدرتگیری بود، نویدِ توان و عظمت میداد و توجهِ جهان را به خود جلب میکرد؟ در تطبیقِ این نماد هیچ تردیدی نیست. تنها یک ملت، و فقط یک ملت، با ویژگیهای این پیشگویی سازگار است؛ بیابهام به ایالات متحدهٔ آمریکا اشاره میکند. بارها و بارها اندیشه، و تقریباً عینِ کلماتِ نویسندهٔ مقدس، ناخودآگاه از سوی خطیب و تاریخنگار در توصیفِ سربرآوردن و رشدِ این ملت به کار رفته است. آن وحش دیده شد که «از زمین برمیآمد»؛ و به گفتهٔ مترجمان، واژهای که در اینجا به «برآمدن» برگردانده شده، بهطور تحتاللفظی به معنای «روییدن یا همچون گیاه سربرآوردن» است. و چنانکه دیدهایم، آن ملت باید در سرزمینی که پیشتر خالی از سکنه بود پدید آید. یکی از نویسندگان برجسته، در توصیفِ سربرآوردنِ ایالات متحده، از «رازِ پدیدار شدنش از خلأ» سخن میگوید و مینویسد: «چون دانهای خاموش به امپراتوری بالیدیم.» — جی. ای. تاونسند، «دنیای نو در مقایسه با دنیای کهن»، ص ۴۶۲. در سال ۱۸۵۰ یک نشریهٔ اروپایی از ایالات متحده بهعنوان امپراتوریِ شگفتانگیزی سخن گفت که «در حال ظهور» است و «در میانِ سکوتِ زمین هر روز بر قدرت و فخرِ خود میافزاید». — «ملتِ دوبلین». ادوارد اورت، در خطابهای دربارهٔ زائرانِ بنیانگذارِ این ملت، گفت: «آیا آنان بهدنبال مکانی خلوت، بیآزار به سببِ گمنامیاش، و امن بهواسطهٔ دورافتادگیاش بودند تا کلیسای کوچکِ لیدن بتواند از آزادیِ وجدان بهرهمند شود؟ بنگرید به پهنههای عظیمی که در فتوحاتِ مسالمتآمیز، ... پرچمهای صلیب را بر فرازشان بردهاند!» — سخنرانی ایرادشده در پلیموث، ماساچوست، ۲۲ دسامبر ۱۸۲۴، ص ۱۱.
«و او دو شاخ چونِ برهای داشت.» شاخهای برهگون نشانگر جوانی، بیگناهی و ملایمتاند و بهدرستی سرشت ایالات متحده را هنگامی که در سال ۱۷۹۸ به پیامبر بهصورت «برمیآمد» نشان داده شد، بازمینمایند. در میان تبعیدیان مسیحی که نخست به آمریکا گریختند و از ستمِ شاهانه و نابردباریِ روحانیان پناه میجستند، بسیاری بودند که بر آن شدند حکومتی بر بنیاد گستردهٔ آزادیهای مدنی و دینی بنا کنند. دیدگاههای آنان در اعلامیهٔ استقلال جای یافت؛ اعلامیهای که حقیقت بزرگ را بیان میکند که «همهٔ انسانها برابر آفریده شدهاند» و از حقِ سلبناپذیرِ «زندگی، آزادی و جستوجوی سعادت» برخوردارند. و قانون اساسی حقِ خودحکومتی را برای مردم تضمین میکند و مقرر میدارد که نمایندگانی که با رأیِ عمومی برگزیده میشوند، قوانین را وضع و اجرا کنند. آزادیِ ایمانِ دینی نیز اعطا شد و هر کس مجاز گردید خدا را مطابق حکمِ وجدانِ خویش عبادت کند. جمهوریت و پروتستانتیسم به اصول بنیادین ملت بدل شدند. این اصول رازِ قدرت و شکوفاییِ آناند. ستمدیدگان و فرودستانِ سراسر جهانِ مسیحیت با علاقه و امید به این سرزمین روی آوردهاند. میلیونها نفر راهی سواحلش شدهاند و ایالات متحده به جایگاهی در میان نیرومندترین ملتهای زمین دست یافته است.
"اما آن وحشی که شاخهایی مانندِ بره داشت، 'چون اژدها سخن گفت. و همهٔ قدرتِ وحشِ نخستین را در حضور او اعمال میکند و زمین و ساکنان آن را وادار میکند تا وحش نخستین را، که زخمِ کشندهاش شفا یافته بود، بپرستند؛ ... و به ساکنان زمین میگوید که برای آن وحش، که به ضرب شمشیر زخمی شده بود و زنده ماند، تمثالی بسازند.' مکاشفه ۱۳:۱۱-۱۴." نبرد عظیم، ۴۳۸-۴۴۱.
این بخش بیان میکند که بابهای دوازدهم و سیزدهم به معرفی اژدها، وحش و نبی کاذب میپردازند؛ سه قدرتی در مکاشفهٔ باب شانزدهم که جهان را به سوی هارمجدون میبرند. هر یک از آن سه قدرت بابهای ویژهٔ خود را دارد که همان تاریخ پیشگوییشده را پوشش میدهد. شش آیهٔ پایانیِ باب یازدهمِ دانیال با این عبارت آغاز میشود: «و در زمان پایان»، که آن زمان 1798 بود. سپس این شش آیه آخرین تحرکات دستگاه پاپی را مشخص میکنند تا آنکه در آیهٔ یکِ باب دوازدهمِ دانیال، میکائیل برمیخیزد و مهلت بشر بسته میشود و هفت بلای آخر آغاز میگردد. در آیهٔ چهلوچهارمِ باب یازدهم، پیام زمان که دستگاه پاپی را به خشم میآورد و حمام خونی را که درست پیش از بسته شدن مهلت رخ میدهد آغاز میکند، به صورت «اخباری از مشرق و از شمال» توصیف شده است.
پیامِ شرق و شمال نمایانگر پیامِ هشدارِ نهایی است، زیرا درست پیش از آنکه میکائیل برمیخیزد اعلام میشود. این همان پیامِ فرشتهٔ سوم است که در هنگام افاضهٔ روحالقدس اعلام میشود. دانیال این پیام را دوگانه معرفی کرده است. پیامِ «شمال» که پاپیت را به خشم میآورد، پیامی است که «پادشاهِ شمال» را بهعنوان قدرتِ پاپی شناسایی میکند، و پیامِ «مشرق» همان پیامِ فرزندانِ مشرق است، یعنی اسلام. البته معانی مهم دیگری هم دارد، اما مشرق نمادِ اسلام است و ضدّ مسیح بدلِ پادشاهِ راستینِ شمال است. پیامِ فرشتهٔ سوم که از دریافتِ نشانِ پادشاهِ شمال (نشانِ وحش) برحذر میدارد، همچنین هشدار میدهد که اسلام در همان نقطهای ضربه خواهد زد که جامِ شرارت برای ایالات متحده پر میشود، و ایالات متحده جامِ شرارتِ خود را در زمانِ قانونِ یکشنبه پُر میکند.
کتاب مکاشفه باب سیزدهم، از آیهٔ یازده به بعد، همان تاریخِ نبوتی را مشخص میکند و همچنین از زمانِ پایان در سالِ ۱۷۹۸ آغاز میشود.
"کدام ملت از دنیای نو در سال ۱۷۹۸ در حال قدرتگیری بود، نویدِ قوت و عظمت میداد و توجه جهان را به خود جلب میکرد؟ تطبیقِ این نماد هیچ جای تردیدی باقی نمیگذارد. یک ملت، و فقط یک ملت، با مشخصات این پیشگویی مطابقت دارد؛ بیتردید به ایالات متحدهٔ آمریکا اشاره میکند." مناقشهٔ بزرگ، ۴۴۰.
همان تاریخ نبوی که در دانیال باب یازده، آیات ۴۰ تا ۴۵، مطرح شده، در مکاشفه باب سیزده، آیات ۱۱ تا ۱۸، نیز مطرح میشود. همانند آیات دانیال، روایتِ نقش ایالات متحده با پایان مهلت خاتمه مییابد، آنگاه که ایالات متحده جهان را وادار میکند نشانِ وحش را بپذیرد. سپس، همانگونه که در دانیال باب یازده است، پیامِ وقت در باب چهارده ارائه میشود. ساختار در هر دو بخش یکسان است، با این تفاوت که آیات دانیال فعالیتهای پاپی را توصیف میکند و مکاشفه باب سیزده نقش ایالات متحده را مشخص میسازد. با اتکا به این دو خط سیر درمییابیم که باب هفدهِ مکاشفه همان تاریخ را دربر میگیرد، اما بر نقش اژدها تأکید دارد؛ اژدها به هیئت ده پادشاه نمایانده میشود که همان سازمان ملل متحدند. این سه باب، سطر به سطر، نقش اژدها، وحش و نبیِ کاذب را مشخص میکنند؛ همانانی که در باب شانزدهم جهان را به آرماگدون میکشانند، از اینرو مهم است که یوحنا به ما اطلاع میدهد که وقتی باب هفده آغاز میشود، یکی از فرشتگانی که هفت بلای آخر را ریخته بودند میآید تا داوریِ فاحشهٔ روم را به یوحنا اعلام کند.
و یکی از آن هفت فرشته که هفت کاسه را داشت، نزد من آمد و با من سخن گفت و به من گفت: بیا اینجا؛ من داوریِ فاحشهٔ بزرگ را که بر آبهای بسیار نشسته است به تو نشان خواهم داد؛ همان که پادشاهانِ زمین با او زنا کردهاند و ساکنانِ زمین از شرابِ زنای او مست شدهاند. مکاشفه ۱۷:۱، ۲.
برای میلرایتها، موضوع دربارهٔ رومِ بتپرست و رومِ پاپی بود، اما در نهایت سخن از اتحادِ سهگانه است. همانگونه که او در فصلهای دوازده و سیزده آن سه قدرت را شناسایی کرده است، او بهروشنی زنِ فصل هفده را پاپیّت میداند.
زنِ مکاشفهٔ ۱۷ [بابل] چنین توصیف شده است: «لباس ارغوانی و قرمز بر تن داشت و با طلا و سنگهای گرانبها و مروارید آراسته بود؛ و در دست خود جامی زرّین داشت، آکنده از رجاسات و ناپاکیها؛ ... و بر پیشانی او نامی نوشته بود: "راز، بابلِ عظیم، مادرِ فاحشهها."» پیامبر میگوید: «زن را دیدم مست از خونِ قدیسان و از خونِ شهیدانِ عیسی.» همچنین دربارهٔ بابل اعلام شده است که او «آن شهرِ بزرگ است که بر پادشاهانِ زمین سلطنت میکند.» مکاشفهٔ ۱۷:۴–۶، ۱۸. قدرتی که در طی قرنهای بسیار سیطرهای استبدادی بر پادشاهانِ جهانِ مسیحیت را حفظ کرد، روم است. مناقشهٔ بزرگ، ۳۸۲.
پس، تاریخ پیشگویانهای که در فصل هفدهم آمده از چه زمانی آغاز میشود؟
پس او مرا در روح به بیابان برد؛ و دیدم زنی بر وحشی سرخفام نشسته است، که از نامهای کفرآمیز پر بود و هفت سر و ده شاخ داشت. و آن زن به ارغوانی و سرخ پوشیده بود و با طلا و سنگهای گرانبها و مروارید آراسته، و در دست خود جامی زرین داشت که از رجاسات و ناپاکیِ زناکاریاش پر بود. و بر پیشانیاش نامی نوشته بود: راز، بابل عظیم، مادرِ فواحش و رجاساتِ زمین. و دیدم آن زن از خون مقدسان و از خون شهیدانِ عیسی مست بود؛ و چون او را دیدم، سخت در شگفت شدم. مکاشفه ۱۷:۳–۶.
برای اینکه یوحنا آن زن را ببیند، بهطور نبوی به بیابان برده میشود؛ بیابانی که خودِ یوحنا پیشتر آن را با دو شاهد بهعنوان هزار و دویست و شصت سال حکومت پاپی در فصل دوازدهم مشخص کرده است.
و آن زن به بیابان گریخت، جایی که برای او از جانبِ خدا مکانی مهیا شده بود تا در آنجا او را هزار و دویست و شصت روز خوراک دهند. . . . و به آن زن دو بالِ عقابِ بزرگ داده شد تا به بیابان، به جای خود، پرواز کند؛ جایی که از پیشِ رویِ مار، برای زمانی و زمانها و نیمِ زمان، تغذیه میشود. مکاشفه 12:6، 14.
یوحنا بهطور نبوی به دورهٔ بیابان منتقل شد، اما از آیهٔ سوم به بعد دقیقاً مشخص میشود که در کجای آن هزار و دویست و شصت سال یوحنا برده شد، زیرا زن پیشتر از خونِ جفا مست شده بود و او از قبل "مادر فاحشهها" بود. یوحنا به پایانِ دورهٔ بیابان برده شد، چون زن از پیش از خونِ جفا نوشیده بود و کلیساهای پروتستان نیز از قبل به دامان او بازمیگشتند و دخترانش میشدند، زیرا او در آن دوره بهعنوان "مادر فاحشهها" شناخته میشد. او از پیش دخترانی داشت. شهادت یوحنا در فصل هفدهم از سال ۱۷۹۸ آغاز میشود، همانگونه که همان تاریخ نبوی که وحش را در دانیال یازده و نبی کاذب را در مکاشفه سیزده به تصویر میکشد نیز از همانجا آغاز میشود.
همانگونه که درباره دو خط دیگر نیز چنین است، وقتی فصل هفدهم به پایان میرسد، فصل هجدهم سپس پیام وقت را مشخص میکند. سه خط نبوتی وجود دارد؛ هر یک برای یکی از اجزای اتحاد سهگانه. همگی بر پایه همان ساختار تاریخی به تصویر کشیده شدهاند که از سال ۱۷۹۸ آغاز میشود و تا پایان مهلت ادامه دارد، و هر سه بر پیام هشدار نهایی تأکید میکنند.
جداول حبقوق به موضوع باب هفدهم مکاشفه به مراتب مفصلتر میپردازد، بنابراین اکنون به معمایی میپردازم که در بابی مطرح شده است، بابی که هشت پادشاهی نبوتهای کتاب مقدس را طرح میکند.
در اینجا ذهنی است که حکمت دارد. سرهای هفتگانه هفت کوهاند که زن بر آنها نشسته است. و هفت پادشاه هستند: پنج تن سقوط کردهاند، یکی هست، و دیگری هنوز نیامده است؛ و چون بیاید، باید زمانی کوتاه بماند. و آن وحش که بود و نیست، همو هشتمی است و از آن هفت است و به هلاکت میرود. مکاشفه ۱۷:۹-۱۱.
دانیال به نبوکدنصر گفت: «تو این سرِ زرّین هستی.»
و هر جا که بنیآدم ساکنند، وحوشِ صحرا و مرغانِ آسمان را او به دست تو سپرده و تو را بر همهٔ ایشان مسلّط گردانیده است. تو این سرِ زرّین هستی. دانیال ۲:۳۸.
دانیال نیز به نبوکدنصر گفت: «تو ای پادشاه، پادشاهِ پادشاهانی هستی.»
تو، ای پادشاه، پادشاه پادشاهان هستی؛ زیرا خدای آسمان به تو سلطنت و قدرت و قوت و جلال داده است. دانیال ۲:۳۷.
نبوکدنصر «سر» بود و او پادشاه بود، و چون نمایندهٔ نخستین پادشاهیِ به تصویر درآمده در آن مجسمه بود، پادشاهِ پادشاهان به شمار میآمد. نبوکدنصر پادشاهی بود که با طلا نشان داده شده بود، و پادشاهیها و پادشاهان دیگر با فلزهای دیگرِ آن مجسمه نمایانده میشدند؛ اما نبوکدنصر نخستین بود و از این رو پادشاهِ پادشاهان. بُعد دیگری که فعلاً به آن نمیپردازیم این است که پادشاهیِ بابل نمایندهٔ پادشاهیای است که میکوشد بدلی از مسیح بسازد؛ او که پادشاهِ حقیقیِ پادشاهان است.
در آغاز شهادتِ اشعیا دربارهٔ پیشگوییهای دو هزار و پانصد و بیستساله (هفتبارِ لاویانِ بیستوشش)، اشعیا پادشاهان را بهعنوان سرها مشخص میکند.
زیرا سرِ سوریه دمشق است، و سرِ دمشق رصین است؛ و تا شصت و پنج سال دیگر، افرایم چنان درهم شکسته خواهد شد که دیگر قومی نباشد. و سرِ افرایم سامره است، و سرِ سامره پسر رملیا است. اگر ایمان نیاورید، پابرجا نخواهید ماند. اشعیا ۷:۷، ۸.
اشعیا صرفاً نقطهٔ آغازِ دو دورهٔ زمانیِ دوهزار و پانصد و بیستساله را علیه پادشاهیِ شمالیِ سامره و پادشاهیِ جنوبیِ یهودا بیان میکند و در همین حال دو شاهد میآورد مبنی بر اینکه پایتختِ یک ملت، سرِ آن است و پادشاه، سرِ پایتخت است. «سر» هم پادشاه است و هم پادشاهی. در مکاشفه همان خط نبوتی پی گرفته میشود که در دانیال هست.
بنابراین، هنگامی که یوحنا به سال 1798 برده میشود و با معمایی روبهرو میشود که مشخص میکند هفت «سر» وجود دارد، او تشخیص میدهد که مراد، هفت پادشاهی است. سپس به او گفته میشود که پنجِ آن سرها یا پادشاهیها سقوط کردهاند. در سال 1798 پادشاهی پنجمِ نبوتِ کتاب مقدس بهتازگی سقوط کرده بود، زیرا زخم مرگباری دریافت کرده بود که سرانجام التیام خواهد یافت.
یوحنا که در مقطع تاریخیِ زمانِ پایان در سال ۱۷۹۸ ایستاده است، همچنین به او گفته میشود که یکی از سرها «هست». ششمین پادشاهیِ نبوتِ کتاب مقدس در ۱۷۹۸ آغاز شد؛ پس وقتی یوحنا بهطور نبوی به ۱۷۹۸ منتقل شد، پادشاهیای که در آن هنگام وجود داشت، ایالات متحده است، و نیز به او اطلاع داده شد که پادشاهی هفتم نسبت به ۱۷۹۸ هنوز در آینده است، زیرا هنوز نیامده بود. آن پادشاهی هفتم که نسبت به ۱۷۹۸ هنوز در آینده بود، سازمان ملل متحد است که توسط ده پادشاه نمایندگی میشود و موضوع کتاب مکاشفه، باب هفدهم است. اما هشتمی نیز هست که از آن هفت است. روم همواره هشتم ظاهر میشود و از آن هفت است.
درباره محتوای فصل هفدهم سخن بسیار است، اما ما صرفاً در پی شناسایی هشت پادشاهیِ پیشگوییهای کتاب مقدس هستیم که در فصل هفدهم به تصویر کشیده شدهاند تا ببینیم برداشت میلریها از چهار پادشاهی تا چه اندازه با هشت پادشاهیِ مکاشفه، فصل هفدهم، سازگار است.
ما به این موضوع در مقاله بعدی خواهیم پرداخت.