passage unavailable

This passage is not yet available in .

passage unavailable

This passage is not yet available in .

passage unavailable

This passage is not yet available in .

passage unavailable

This passage is not yet available in .

passage unavailable

This passage is not yet available in .

passage unavailable

This passage is not yet available in .

passage unavailable

This passage is not yet available in .

passage unavailable

This passage is not yet available in .

passage unavailable

This passage is not yet available in .

passage unavailable

This passage is not yet available in .

درک گاه‌شماری میلری و زمانِ تأخیر

در ارائهٔ پیشین ما، این پرسش مطرح شد که اگر ۲۲ مارس ۱۸۴۴ نخستین روزِ ماهِ اول باشد، چگونه ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ می‌تواند دهمین روزِ ماهِ هفتم باشد. میلری‌ها در مارس ۱۸۴۴ آنچه را پایانِ ۱۸۴۳ می‌پنداشتند، به‌درستی درک نکرده بودند. پس از آن یأس، آنان محاسبهٔ کتاب‌مقدسیِ زمان را از نو بررسی کردند. این موضوع در کتابِ گرهاد دامستیگت، Foundations of the Seventh-day Adventist Message and Mission، به‌ویژه در صفحات ۸۹ و ۹۲، توضیح داده شده است. هنگامی که آنان به این باور رسیدند که ۱۸۴۳ پایان یافته است، دو مؤلفه از درک خود دربارهٔ زمان را مورد بازنگری قرار دادند: گذار از ۱۸۴۳ به ۱۸۴۴، و روزهایی که آغاز و پایان سال‌ها را مشخص می‌سازند، تا بتوانند دهمین روزِ ماهِ هفتم را محاسبه کنند.

من غالباً تأکید می‌کنم که از ۲۲ مارس تا ۲۲ اکتبر هفت ماه است. من نمی‌گویم که این همان «جنبش ماه هفتم» است، اما جالب است که میلری‌ها باور داشتند ۲۲ مارس دارای اهمیت است، و این یک نشانهٔ ذهنیِ سودمند است—هفت ماه بعد، شما را به ۲۲ اکتبر می‌رساند. این یک واقعیت است.

ناامیدی و زمانِ درنگ، تحققِ یک نبوتِ زمانی نبودند، بلکه نتیجهٔ سوء‌برداشتِ میلری‌ها بودند. سوء‌برداشتِ آنان زمانِ درنگ و ناامیدی را به تحقق رساند؛ هیچ نبوتِ مشخصی وجود نداشت که بیان کند زمانِ درنگ در نقطه‌ای معین آغاز خواهد شد. اعتقادِ آنان مبنی بر اینکه سال 1843 در 22 مارس 1844 به پایان رسیده بود، ناامیدی را پدید آورد.

در یادداشت‌های شما، در بند سوم از Damsteegt، آمده است: «اگرچه محاسبهٔ قرائی که پایان سال یهودی را در ماه نوِ 17 آوریل 1844 نشان می‌داد، در نشریات اصلی میلری مورد ترجیح قرار گرفته بود، اکثریت ایمانداران 21 مارس 1844 را زمان بازگشت مسیح می‌دانستند. خارج از جنبش میلری، 21 مارس به‌خوبی شناخته شده بود و انتظار بسیار گسترده‌ای وجود داشت که در آن تاریخ، کل نظام ادونتیسم به‌طور کامل واژگون شود.»

دیروز خواندیم که میلر در انتظار آن تاریخ بود. اکثریت میلریت‌ها به آن تاریخ نظر داشتند، و حتی مخالفانشان نیز از آن آگاه بودند و آن را زیر نظر داشتند تا دلیلی بر باطل بودن میلریت‌ها به دست آورند. این برداشتِ رایج بود. پس از آنکه آن تاریخ سپری شد، آنان بررسی دقیق‌تری دربارهٔ نبوت‌های زمانی آغاز کردند، که ایشان را به ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ رسانید. این امر نقطهٔ ارجاعی برای پرسشی فراهم می‌آورد که دیروز مطرح شد.

زمانِ تأخیر و نخستین رؤیای الن وایت

امروز می‌خواهم زمانِ درنگ را با تفصیل بیشتری بررسی کنم. این امر اهمیت دارد، زیرا ما با نخستین رؤیای الن وایت سروکار داریم، جایی که او می‌گوید نورِ درخشانی که در آغازِ مسیرِ منتهی به آسمان بود، همان فریادِ نیمه‌شب بود، و اگر آن نور را انکار کنید، از مسیرِ منتهی به آسمان سقوط می‌کنید. من می‌کوشم نشان دهم که فریادِ نیمه‌شب در رؤیای او، تمامِ تاریخِ پیامِ فرشتهٔ دوم را در بر می‌گیرد.

من شخصاً هیچ مشکلی ندارم با این‌که بگویم فریاد نیمه‌شب در آن رؤیا، که در ابتدای راه قرار دارد و در سراسر مسیر نور می‌افشاند، نمایانگر تاریخ میلری‌ها از ۱۸۴۰ تا ۱۸۴۴ است. پویایی‌های آن تاریخ باید به‌درستی فهمیده شوند. تحقق خودِ فریاد نیمه‌شب از ۱۲ اوت تا ۱۷ اوت بود، هنگامی که پیام در گردهمایی اردویی اکستر ارائه شد، و سپس آنان حدود دو ماه—سپتامبر و اکتبر، دو ماه و پنج روز—آن پیام را حمل کردند. پیش از ۲۲ اکتبر، آنان خود را برای بازگشت خداوند آماده می‌کردند. این دورهٔ دوماهه، تاریخ فریاد نیمه‌شب است. با این‌همه، شما نمی‌توانید این دوره را بدون فهمیدن مراحلی که به آن منتهی شد، درک کنید. از نظر من، فریاد نیمه‌شب، به‌طور مشخص‌تر، تاریخ زمانِ درنگ است که تا ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ ادامه می‌یابد.

یافتن پیام‌های سه فرشته

اینک تاریخِ ۱۸۴۰ تا ۱۸۴۴. در روحِ نبوت چندین فراز وجود دارد که در آن‌ها خواهر وایت به ما می‌گوید که باید بدانیم پیام‌ها را در کجا جای دهیم. هنگامی که شروع می‌کنید به جای دادنِ پیام‌ها، درمی‌یابید که همهٔ پیام‌ها در مقطعی معین از زمان فرا می‌رسند و پس از آن قدرت می‌یابند.

فرشتهٔ اوّل در سال ۱۷۹۸، در زمانِ آخر، ظاهر می‌شود؛ هنگامی که کتاب دانیال گشوده شده و معرفت افزون می‌گردد. پیامِ فرشتهٔ اوّل در ۱۱ اوت ۱۸۴۰ اقتدار می‌یابد، هنگامی که اصلِ سال-روز برای تمامی جهان تأیید می‌شود و فرشتهٔ مکاشفه ۱۰ را فرود می‌آورد، که این امر نمادِ اقتدار یافتنِ پیامِ فرشتهٔ اوّل است.

فرشتهٔ دوم در ژوئن ۱۸۴۲ می‌رسد. دیروز خواندیم که در ژوئن ۱۸۴۲، آقای میلر دومین سلسلهٔ ارائه‌های خود را در کلیسای خیابان کاسکو ایراد کرد. کلیساهای پروتستان، جز با استثناهایی اندک، درهای خود را بستند. بنابراین، در ژوئن ۱۸۴۲، پیام فرشتهٔ دوم می‌رسد، زیرا هنگامی که یک کلیسای پروتستان درِ خود را بر ضدّ پیام فرشتهٔ اول می‌بندد، بخشی از بابل می‌شود. پیام فرشتهٔ دوم دعوتی برای بیرون آمدن از بابل است. این پیامی تدریجی است.

خواهر وایت به ما می‌گوید که هرچند پروتستان‌ها از ژوئن ۱۸۴۲ به بستن درهای خود آغاز کردند، دعوتِ خروج از بابل—که محتوای پیام فرشتهٔ دوم است—در واقع تا تابستان ۱۸۴۴ آغاز نشد.

پیام فرشتهٔ دوم در ژوئن ۱۸۴۲ می‌رسد و در گردهمایی اردویی اکستر، از ۱۲ تا ۱۷ اوت ۱۸۴۴، با پیامِ فریاد نیمه‌شب قدرت می‌یابد.

فرشتهٔ سوم در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ می‌رسد، زیرا در آن روز راه به سوی قدس‌الاقداس گشوده می‌شود، جایی که مردمان می‌توانند دریابند که مسیح اکنون کاهن اعظم در قدس‌الاقداس است. در آنجا، تابوت عهد شناخته می‌شود، و در تابوت، ده فرمان قرار دارد. هنگامی که خواهر وایت به درون قدس‌الاقداس برده شد و به ده فرمان نگریست، دید که فرمان سبت بر فراز سایرین می‌درخشد، و اهمیت سبت را در پیام فرشتهٔ سوم مشخص می‌سازد. این آزمونی خواهد بود بر سرِ سبت یا یکشنبه. در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴، محتوای پیام فرشتهٔ سوم پدیدار می‌شود.

یکی از ویژگی‌های هر سه پیام این است که هنگامی که پیام فرشتهٔ اول در سال ۱۷۹۸ رسید، هیچ‌کس آن را درک نکرد. خداوند ویلیام میلر را برانگیخت تا پیام‌آورِ فرشتهٔ اول باشد، اما تا سال ۱۸۱۸ ــ بیست سال بعد ــ نبود که میلر شروع به درک این پیام کرد. پیام می‌رسد، اما پیش از آنکه قوم خدا آن را تشخیص دهند، زمان لازم است، و سپس آن با قدرت همراه می‌شود.

پیام فرشتهٔ دوم در ژوئن ۱۸۴۲ فرا می‌رسد، اما هیچ‌یک از میلری‌ها در سال ۱۸۴۲ آغاز نکردند که کلیساهای پروتستان را بابل بنامند. آنان هنوز آن را تشخیص نداده بودند. تا تابستان ۱۸۴۴ نبود که آنان شروع کردند به تشخیص آن و مردم را به بیرون آمدن از کلیساها فراخواندن. پیام فرا می‌رسد، سپس فهمیده می‌شود، و سپس قدرت می‌یابد.

در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴، هنگامی که هیرام اِدسون رؤیای خود را از انتقال مسیح از مکان مقدّس به مکان اقدس دید، آنان تا اندازه‌ای روشنی دربارهٔ تغییر خدمتِ مسیح دریافت کردند. امّا در ۲۳ اکتبر ۱۸۴۴، هیرام اِدسون آماده نبود که مقاله‌ای بنویسد یا موعظه‌ای ایراد کند دربارهٔ این‌که یکشنبه نشانِ وحش است. آنان تا پس از آن دورهٔ زمانی، پیامِ فرشتهٔ سوم را درک نکردند.

پیام فرشتهٔ سوم، چنان‌که ادونتیست‌های روز هفتم می‌دانند، هنگامی اقتدار می‌یابد که فرشتهٔ چهارمِ مکاشفهٔ ۱۸ به آن می‌پیوندد. برای کسانی که این را از طریق پخش زنده یا بعدتر بر روی دی‌وی‌دی‌ها تماشا می‌کنند، ممکن است بخواهید دربارهٔ زمان پیوستن فرشتهٔ چهارم به فرشتهٔ سوم در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ استدلال کنید. در این مقطع، ما دربارهٔ آن هیچ استدلالی مطرح نمی‌کنیم، اما آن را نیز انکار نمی‌کنیم: فرشتهٔ چهارم با فروریختن برج‌های دوقلو به فرشتهٔ سوم می‌پیوندد، و اینجاست که پیام فرشتهٔ سوم اقتدار می‌یابد.

هر سه پیامِ فرشتگان دارای این ویژگی‌ها هستند: می‌آیند، فهمیده می‌شوند، و سپس قدرت می‌یابند.

دو بسته‌شدنِ درها و پاک‌سازی‌های معبد

در ژوئن ۱۸۴۲، دری شروع به بسته شدن کرد؛ دری که با بستنِ درهای خود از سوی کلیساهای پروتستان بر ضدّ پیام فرشتهٔ اوّل مشخص شد. در آغاز این تاریخ، می‌بینیم که دری بسته می‌شود، و در پایان این تاریخ—یعنی تاریخ فرشتهٔ دوم—آن در بار دیگر بسته می‌شود: درِ ورود به اقدس‌الاقداس، آن در در مَثَلِ ده باکره.

این دو بسته‌شدنِ در، نشانه‌گذاریِ مهمی هستند، به‌ویژه اگر بنا دارید با دو تطهیرِ هیکل سروکار داشته باشید. مسیح هنگامی که بر زمین بود، دو بار هیکل را تطهیر کرد، و خواهر وایت به ما می‌گوید که در پایان جهان نیز دو تطهیرِ هیکل خواهد بود، همان‌گونه که در زمان میلری‌ها نیز بود. تطهیرهای هیکل در زمان میلری‌ها را می‌توان در بسته‌شدنِ در در ژوئن ۱۸۴۲—نخستین درِ هیکل، یعنی پروتستانتیزم—و در دومین تطهیرِ هیکل، هنگامی که تطهیرِ هیکلِ میلری‌ها به پایان می‌رسد، مشخص کرد.

ما می‌خواهیم به زمانِ تأخیر بنگریم. در این تاریخِ فرشتهٔ دوم، زمانِ تأخیر در ۲۲ مارس ۱۸۴۴ آغاز می‌شود و میان دو تطهیرِ هیکل قرار دارد. این همان پیامِ فرشتهٔ دوم است.

این همچنین داستانِ جِدعون است. در داستانِ جِدعون دو تطهیر وجود داشت، که یکی از نمادهای دو تطهیرِ هیکل و پیامِ فرشتهٔ دوم است.

زمانِ درنگ و فریادِ نیمه‌شب در نبوت

مطالعهٔ خود را با نقل‌قولی از عطایای روحانی، جلد ۱، صفحات ۱۹۵–۱۹۶ آغاز کنیم. ما زمانِ تأخیر را بررسی می‌کنیم تا ارتباط آن را با فریادِ نیمه‌شب درک کنیم، زیرا نمی‌خواهیم نورِ فریادِ نیمه‌شب را رد کنیم؛ اگر چنین کنیم، از راه به سوی جهانِ شریرِ زیرِ پایمان سقوط خواهیم کرد.

فرشتگانی فرستاده شدند تا آن فرشتهٔ مقتدرِ نازل‌شده از آسمان را یاری دهند، و من صداهایی شنیدم که چنان می‌نمود در همه‌جا طنین‌انداز است: «از او بیرون آیید، ای قوم من، مبادا در گناهانش شریک شوید، و مبادا از بلاهایش نصیبی یابید؛ زیرا گناهانش تا آسمان رسیده است، و خدا بی‌عدالتی‌های او را به یاد آورده است.» این پیام چنان می‌نمود که افزوده‌ای بر پیام سوم باشد»—اکنون، او مکاشفه ۱۸:۴ را نقل کرده است: «از او بیرون آیید، ای قوم من، . . . .» و می‌گوید: «این پیام چنان می‌نمود که افزوده‌ای بر پیام [فرشتهٔ] سوم باشد و به آن پیوست، همان‌گونه که فریاد نیمه‌شب در سال ۱۸۴۴ به پیام فرشتهٔ دوم پیوست.»

پیام فرشتهٔ دوم در ژوئن ۱۸۴۲ فرا می‌رسد، و ندای نیمه‌شب در اوت ۱۸۴۴ به آن می‌پیوندد. این افاضهٔ روح بر این پیام—فراخوانِ خروج از بابل—همان تاریخی است که خواهر وایت برای توصیف تاریخ ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ به کار می‌برد، هنگامی که پیام فرشتهٔ سوم با فرشتهٔ چهارم همراه می‌شود. فرشتهٔ چهارم زمانی است که آن فرشتهٔ مقتدرِ مکاشفه ۱۸ فرود می‌آید.

«این پیام به نظر می‌رسید که افزوده‌ای بر پیام سوم باشد و به آن پیوسته باشد، همان‌گونه که فریاد نیمه‌شب در سال 1844 به پیام فرشتهٔ دوم پیوست. جلال خدا بر مقدسینِ صبورِ منتظر قرار گرفت»—جلال خدا بر چه کسانی قرار گرفت؟ صبور—چه؟ منتظر. مقدسینِ صبورِ منتظر. درست است؟ مقدسینِ منتظر؛ زیرا اکنون در آن بخش از تاریخ هستیم که نبوت می‌گوید: «خوشا به حال آن که انتظار می‌کشد و به 1335 می‌رسد. اگرچه رؤیا درنگ نماید، برای آن انتظار بکش.» مردمی که ریزش روح‌القدس را دریافت خواهند کرد، همان مقدسینِ منتظر هستند.

«جلال خدا بر مقدسینِ صابر و منتظر قرار گرفت، و ایشان بی‌باکانه آخرین هشدارِ خطیر را اعلام کردند، سقوطِ بابل را ندا دردادند، و قومِ خدا را فراخواندند که از آن بیرون آیند، تا از فرجامِ هولناکِ آن رهایی یابند.»—البته این مربوط به روزگار و عصرِ ماست؛ اما مقدسینِ منتظر در روزگار و عصرِ ما، به‌وسیلهٔ مقدسینِ منتظر در تاریخِ میلری که اکنون بدان می‌نگریم، از پیش به تصویر کشیده شده‌اند.

«نوری که بر منتظران تابانیده شد، به همه‌جا نفوذ کرد، و هر کس در کلیساها اندک نوری داشت و آن سه پیام را نشنیده و رد نکرده بود، به آن ندا پاسخ داد و از کلیساهای سقوط‌کرده بیرون آمد.»—این همان «از او بیرون آیید، ای قوم من!» است. این دربارهٔ کسانی سخن می‌گوید که در روزگار ما، هنگامی که قانون یکشنبه در ایالات متحده به اجرا درآید، از کلیساهای بابل بیرون می‌آیند. آنان کلیساهای سقوط‌کرده‌اند، کلیساهای بابل.

«بسیاری از زمان داده شدن این پیام‌ها به سن مسئولیت رسیده بودند، و نور بر آنان تابیده بود، و این امتیاز را یافته بودند که حیات یا موت را برگزینند.»—اکنون او می‌گوید که امروز در کلیساهای پروتستان اشخاصی هستند که از ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ بدین‌سو به سن مسئولیت رسیده‌اند؛ و چنین نیز هست. مردمی که امروز در کلیساهای پروتستان هستند، زمانی که پیام فرشتهٔ سوم در تاریخ میلری ظهور کرد، زنده نبودند. آنان در قبال ردّی که کلیساهای پروتستان در دورهٔ زمانی خود انجام دادند مسئول شناخته نمی‌شوند، و این نکته‌ای اساسی است که اگر هرگز تاریخِ مسیح را، از آن جهت که پایان جهان را به تصویر می‌کشد، مطالعه کنید، باید بدان توجه نمایید؛ زیرا، از لحاظ فنی و نبوی، اورشلیم می‌توانست و می‌بایست در سال ۳۴ میلادی نابود شده باشد.

از ۲۳۰۰ سالی که در دانیال ۸ و دانیال ۹ مشخص شده است، ۴۹۰ سالِ مهلتِ آزمایشی برای یهودیان بریده شد. آن ۴۹۰ سال در سال ۳۴ میلادی با سنگسار استیفان به پایان رسید. در آن هنگام، اورشلیم از نظر نبوی می‌بایست نابود می‌شد، اما تا سال ۷۰ میلادی نابود نشد. خواهر وایت در کتاب «نبرد عظیم» درباره آن تاریخ همین مطلب را بیان می‌کند. او می‌گوید کودکانی و نیز دیگرانی بودند که پیش از سال ۳۴ میلادی پیام مسیح و شاگردان را نشنیده بودند، و خدا در رحمت خود به آنان فرصت داد تا پیش از نابودی اورشلیم با آن پیام مواجه شوند. او، همان‌گونه که خودِ مسیح نیز می‌کند، نابودی اورشلیم را به‌عنوان نمادی از پایان جهان معرفی می‌کند.

آن تاریخ، پیشاپیش همان تاریخی را تصویر می‌کند که او درباره‌اش سخن می‌گوید. هنگامی که قانون یک‌شنبه به ایالات متحده می‌آید و سرانجام پیام به کلیساهای سقوط‌کرده می‌رسد، فرزندان خدا که اکنون در بابِل هستند، بابت ردّی که کلیساهای ایشان یا نیاکانشان در قرن نوزدهم مرتکب شدند، مسئول شناخته نخواهند شد.

«از زمانی که این پیام‌ها داده شده بود، بسیاری به سنِ مسئولیت‌پذیری رسیده بودند، و نور بر آنان تابیده بود، و این امتیاز به ایشان داده شده بود که حیات یا موت را برگزینند. برخی حیات را برگزیدند، و در کنار کسانی ایستادند که در انتظار خداوند خویش بودند و تمامی احکام او را نگاه می‌داشتند. پیام سوم می‌بایست کار خود را انجام دهد؛ همگان می‌بایست بر اساس آن آزموده شوند، و گران‌بهایان می‌بایست از میان جماعت‌های مذهبی فراخوانده شوند. نیرویی الزام‌آور صادقان را به حرکت درمی‌آورد، حال آنکه ظهور قدرت خدا خویشان و دوستان را در بیم و مهار نگاه می‌دارد، و آنان نه جرأت آن را دارند و نه توان آن را، که کسانی را که عمل روح خدا را بر خود احساس می‌کنند بازدارند. آخرین ندا حتی به بردگان فقیر نیز می‌رسد، و پارسایان در میان آنان، با تعابیری فروتنانه، سرودهای شادمانیِ سرشار خویش را از چشم‌انداز رهاییِ مبارک خود برمی‌ریزند، و اربابانشان نمی‌توانند آنان را بازدارند؛ زیرا بیم و حیرتی ایشان را خاموش نگاه می‌دارد. معجزات عظیم به وقوع می‌پیوندد، بیماران شفا می‌یابند، و آیات و شگفتی‌ها ایمانداران را همراهی می‌کند. خدا در این کار است، و هر قدیس، بی‌هراس از عواقب، از اقتضای وجدان خویش پیروی می‌کند، و با کسانی که تمامی احکام خدا را نگاه می‌دارند متحد می‌شود؛ و آنان پیام سوم را با قدرت به همه‌جا اعلام می‌کنند. دیدم که پیام سوم با قدرت و نیرویی به‌مراتب برتر از فریاد نیمه‌شب به پایان خواهد رسید.»

در این دو بند، این دومین بار است که او تاریخ ما را در «قانون یکشنبه» در پایان جهان با تاریخ «فریاد نیمه‌شب» مقایسه کرده است. بار نخست، او می‌گوید فرشتهٔ نیرومندِ مکاشفه ۱۸ به فرشتهٔ سوم می‌پیوندد، همان‌گونه که «فریاد نیمه‌شب» به فرشتهٔ دوم پیوست. هرچند او تاریخ بحران «قانون یکشنبه» را مورد خطاب قرار می‌دهد، آشکارا از تاریخ فرشتهٔ دوم به‌عنوان نقطهٔ مرجع استفاده می‌کند. این‌ها تاریخ‌هایی موازی هستند.

«خادمان خدا، که به قدرتی از اعلی آراسته شده بودند، با چهره‌هایی افروخته و درخشان از تقدیس مقدّس، پیش رفتند و کار خویش را به انجام رسانیدند و پیام آسمان را اعلام کردند. جان‌هایی که در سراسر مجامع مذهبی پراکنده بودند، به این ندا پاسخ دادند، و گران‌مایگان با شتاب از کلیساهای محکوم به هلاکت بیرون آورده شدند، همان‌گونه که لوط پیش از هلاکت سدوم با شتاب از آن بیرون آورده شد.»

در باب فراخوانِ خروج از بابل، خواه در پایان جهان و خواه در پیام فرشتهٔ دوم، لوط نمادِ آن تاریخ و ویرانیِ سدوم است.

اگر دانیال ۱۱ را به‌درستی درک کنید، در آیهٔ ۴۱ پادشاه شمال به سرزمینِ جلیل داخل می‌شود و بسیاری سرنگون می‌گردند، اما «اینها از دست او خواهند رَست: یعنی ادوم و موآب و برگزیدگانِ بنی‌عمون.» موآب و عمون فرزندانِ دو دخترِ لوط هستند. خانوادهٔ لوط نمایندهٔ کسانی است که در بحرانِ قانونِ یکشنبه از دست پاپیّت می‌گریزند.

خواهر وایت از این نمادگرایی بهره می‌گیرد. کلیساهای ساقط‌شده به‌وسیلهٔ لوط نمایانده شده‌اند، و گرانبهاگان از کلیساهای محکوم به هلاکت به‌شتاب بیرون آورده شدند، همان‌گونه که لوط پیش از نابودیِ سدوم از آنجا به‌شتاب بیرون برده شد. قوم خدا به‌وسیلهٔ جلالِ عظیمی که با فراوانیِ غنی بر ایشان فرود آمد، مهیا و تقویت شدند تا برای تحمّل ساعتِ وسوسه آماده گردند. انبوهی از صداها در همه‌جا شنیده می‌شد که می‌گفتند: «اینجاست صبرِ مقدّسان؛ اینان‌اند آنان که احکام خدا و ایمانِ عیسی را نگاه می‌دارند.»

در حالی که او دربارهٔ فراخوانِ خروج از بابل در پایان جهان سخن می‌گوید، برای توصیف آن فراخوان از تاریخِ پیامِ فرشتهٔ دوم در دورهٔ میلری بهره می‌گیرد. پیامِ فرشتهٔ دوم فراخوانی برای خروج از بابل است، و این تاریخ، نمونهٔ پیشگویانه‌ای از تاریخِ بحرانِ قانونِ یکشنبه به شمار می‌آید.

یکی از ارجاعات کتاب‌مقدسی که الن وایت برای توصیف این تاریخ به‌کار می‌برد، داستان سدوم و عموره است. از پیدایش ۱۹:‏۱–۱۱ خواهیم خواند که بخشی از داستان لوط است.

«و چون شامگاهان شد، دو فرشته به سدوم آمدند؛ و لوط بر دروازهٔ سدوم نشسته بود. و لوط چون ایشان را دید، برخاست تا به استقبال ایشان برود؛ و با روی بر زمین خم شد؛ و گفت: «اینک، ای سروران من، تمنا دارم به خانهٔ بندهٔ خود فرود آیید و شب را بمانید و پاهای خود را بشویید، و بامدادان زود برخاسته، راه خود را در پیش گیرید.» و ایشان گفتند: «نه، بلکه شب را در کوچه به سر خواهیم برد.» اما او بسیار بر ایشان اصرار ورزید؛ پس به نزد او درآمدند و به خانه‌اش داخل شدند. و برای ایشان ضیافتی مهیا کرد و نانِ فطیر پخت، و ایشان خوردند. اما پیش از آنکه بخوابند، مردان شهر، یعنی مردان سدوم، خانه را از هر سو احاطه کردند، از پیر و جوان، همهٔ مردم از هر جانب؛ و لوط را ندا کرده، به او گفتند: «کجایند آن مردانی که امشب نزد تو آمدند؟ ایشان را نزد ما بیرون آور تا آنان را بشناسیم.» و لوط نزد ایشان، به آستانهٔ در بیرون رفت و در را پشت سر خود بست، و گفت: «تمنا دارم، ای برادران، چنین شرارت مورزید. اینک، من دو دختر دارم که مردی را نشناخته‌اند؛ تمنا دارم ایشان را نزد شما بیرون آورم، و با ایشان هر آنچه در نظر شما پسندیده آید، بکنید؛ لیکن به این مردان هیچ مکنید، زیرا از همین رو زیر سایهٔ سقف من آمده‌اند.» و ایشان گفتند: «پس بایست کنار!» و باز گفتند: «این شخص به عنوان غریب به اینجا آمده است، و حال می‌خواهد داوری کند! اکنون با تو بدتر از آنان رفتار خواهیم کرد.» و سخت بر آن مرد، یعنی لوط، فشار آوردند و نزدیک آمدند تا در را بشکنند. اما آن مردان دست خود را دراز کرده، لوط را نزد خود به خانه کشیدند و در را بستند. و مردانی را که بر درِ خانه بودند، از خرد و کلان، به کوری مبتلا ساختند، به‌گونه‌ای که از یافتن در درمانده شدند.»

آزمون تدریجی و زمانِ تأخیر

خواهر وایت از فرایندی تدریجیِ آزمون در زمان مسیح و در زمان میلری‌ها سخن می‌گوید، و بدین‌سان فرایندی تدریجیِ آزمون را برای ما به تصویر می‌کشد. او در Early Writings، صفحهٔ 259، می‌گوید: «آنان که پیام یحیای تعمیددهنده را نمی‌پذیرفتند، نمی‌توانستند از تعالیم عیسی بهره‌مند شوند؛ همچنین نمی‌توانستند از خدمت مسیح در قدسِ بالا منتفع گردند.» سپس می‌گوید: «آنان که پیام فرشتهٔ اول را نپذیرفتند، نمی‌توانستند از پیام فرشتهٔ دوم بهره‌مند شوند؛ همچنین نمی‌توانستند از فریاد نیمه‌شب منتفع گردند.»

در آن بخش از «نوشته‌های نخستین»، صفحهٔ ۲۵۹، هنگامی که در زمان مسیح در بسته می‌شود، یهودیان در تاریکیِ کامل و نابینایی به‌سر می‌برند.

تاریخچهٔ میلریِ فرشتهٔ دوم، تاریخچهٔ لوط است. آن دو فرشته به شهر می‌آیند (ژوئن ۱۸۴۲)، پیامِ فرشتهٔ دوم می‌رسد، و لوط ایشان را وامی‌دارد که شب را در آنجا درنگ کنند (زمانِ تأخیر). داوری‌ای واقع می‌شود، و سپس دری بسته می‌شود (۲۲ اکتبر ۱۸۴۴).

اکنون پیش از آنکه این مطلب را جمع‌بندی کنیم، به رویداد دیگری از تاریخ کتاب‌مقدسی خواهیم پرداخت که در آن، زمانی برای درنگ با تاریخ میلری هماهنگ می‌شود.

موسی، قُدس، و زمانِ تأخیر

تاریخِ بعدی، دریافتِ دستورالعمل‌ها از سوی موسی دربارهٔ ساختِ مَقْدِس و شریعت است.

از کتاب «آباء و انبیا»، صفحات ۳۱۳–۳۱۴: «در روز هفتم، که سَبَّت بود، موسی به درون ابر فراخوانده شد. ابر غلیظ در برابر دیدگان تمامی اسرائیل گشوده شد، و جلال خداوند همچون آتشی سوزان پدیدار گردید. “و موسی به میان ابر درآمد و به کوه برآمد؛ و موسی چهل روز و چهل شب در کوه بود.” این درنگِ چهل‌روزه بر کوه، آن شش روزِ آمادگی را دربر نمی‌گرفت.»

در طی این تاریخ، موسی ۴۶ روز را صرف دریافت دستورالعمل‌ها دربارهٔ بنای هیکل کرد، که موازی است با ۴۶ سال از ۱۷۹۸ تا ۱۸۴۴ که در طی آن خداوند هیکل میلریتی را برپا ساخت، و نیز با ۴۶ سال بازسازی هیکل به‌دست هیرودیس که در یوحنا ۲:۲۰ ذکر شده است، و همچنین با ۴۶ کروموزومِ هیکل انسانی. در طی آن شش روز، یوشع با موسی بود، و آن دو با هم مَنّا خوردند و از نهری که از کوه فرود می‌آمد نوشیدند. یوشع با موسی به ابر داخل نشد، بلکه در بیرون باقی ماند، هر روز می‌خورد و می‌نوشید و در انتظار بازگشت موسی بود، حال آنکه موسی در طی آن چهل روز روزه گرفت.

در مدت اقامت خود بر کوه، موسی دستورهایی برای ساختن مَقدِسی دریافت کرد که در آن، حضور الهی به‌گونه‌ای ویژه آشکار می‌شد. «و برای من مقدسی بسازند تا در میان ایشان ساکن شوم» (خروج 25:8)، فرمان خدا بود.

اینجاست که عدد ۴۶ را در ارتباط با بنای قُدس می‌یابیم.

از کتاب خروج خواهیم خواند و در این روایت، زمانی از تأخیر را ملاحظه خواهیم کرد، زیرا این تأخیر، پیش‌نمایانِ زمانِ تأخیر در عصرِ مسیح، در میانِ میلریتیان، و در پایانِ جهان است. زمانِ تأخیر، شرایطی را پدید می‌آورد که اعلامِ فریادِ نیمه‌شب را ممکن می‌سازد و موجب پدید آمدنِ دو گروه از پرستندگان می‌شود. بدونِ زمانِ تأخیر، پویایی‌های آن تاریخ برای آنچه خداوند می‌خواهد در فریادِ نیمه‌شب به انجام رساند، فراهم نمی‌بود. ما باید دریابیم که زمانِ تأخیر نمایانگرِ چیست.

خروج ۲۴:۱، ۶-۸ (KJV): «و او به موسی گفت: نزد خداوند بالا بیا، تو و هارون و ناداب و ابیهو و هفتاد تن از مشایخ اسرائیل؛ و از دور عبادت کنید. . . . ۶و موسی نصف خون را گرفت و در کاسه‌ها ریخت؛ و نصف دیگر خون را بر مذبح پاشید. ۷و کتاب عهد را گرفته، در حضور قوم خواند؛ و ایشان گفتند: هر آنچه خداوند فرموده است، به‌جا خواهیم آورد و اطاعت خواهیم کرد. ۸و موسی خون را گرفته، آن را بر قوم پاشید و گفت: اینک خون عهدی که خداوند بر تمامی این سخنان با شما بسته است.»

این دورهٔ ۴۶‌روزه، این زمانِ انتظار، هنگامی است که خداوند در حال بستنِ عهد با قومی است.

آیا خداوند در این مقطع تاریخی با میلری‌ها عهد بست؟ بلی.

آیا او در روز پنطیکاست، در زمان مسیح، با کلیسای مسیحی وارد عهد شد؟ بلی.

پس، این زمانِ درنگ یکی از نشانه‌های راهِ ورودِ خداوند به عهد با قومی است.

خروج ۲۴:‏۱۲-۱۸ (KJV): «۱۲ و خداوند به موسی گفت: نزد من به کوه بالا بیا و آنجا بمان؛ و من لوح‌های سنگی و شریعت و احکامی را که نوشته‌ام به تو خواهم داد تا آنها را به ایشان تعلیم دهی. ۱۳ پس موسی برخاست و یوشعِ خادم او نیز؛ و موسی به کوه خدا برآمد. ۱۴ و به مشایخ گفت: برای ما در اینجا بمانید تا نزد شما بازگردیم؛ و اینک هارون و حور با شما هستند؛ اگر کسی کاری یا دعوایی داشته باشد، نزد ایشان بیاید. ۱۵ و موسی به کوه برآمد، و ابری کوه را پوشانید. ۱۶ و جلال خداوند بر کوه سینا قرار گرفت، و ابر آن را شش روز پوشانید؛ و در روز هفتم، از میان ابر، موسی را ندا داد. ۱۷ و منظر جلال خداوند در نظر بنی‌اسرائیل، بر فراز کوه، همچون آتشی سوزاننده بود. ۱۸ و موسی به میان ابر داخل شد و به کوه برآمد؛ و موسی چهل روز و چهل شب در کوه بود.»

در تاریخ موسی، زمانی از درنگ را می‌بینیم. در طی این زمان، دو لوح، عهد را نمادین می‌سازند، و خداوند در حال برقراری عهد است و به موسی دستورالعمل‌هایی دربارهٔ بنای هیکل می‌دهد.

از سال ۱۷۹۸ تا ۱۸۴۴، در طی آن ۴۶ سال، خداوند در حال برپا ساختن هیکل میلریتی بود تا بتواند با اسرائیلِ جدید داخل عهد شود.

دوره‌ای که هم‌اکنون دربارهٔ آن با موسی و زمانِ درنگِ هفتاد مشایخ خواندیم، در تاریخ کتاب‌مقدسی «پنتیکاست» نامیده می‌شود—پنجاه روز پس از عید فِصَح. خداوند به اسرائیل فرمان داد که پنتیکاست را تا ابد یادبود نگاه دارند. در عهد جدید، پنتیکاست یکی از کانون‌های توجه کلیسای مسیحیِ نخستین است و یادبودِ همین تاریخ به‌شمار می‌آید. ما همین مؤلفه‌ها را در پنتیکاستِ زمانِ مسیح، در تاریخ میلری‌ها، می‌یابیم، و این مؤلفه‌ها در پایان جهان نیز تکرار خواهند شد.

پنتیکاست و زمانِ انتظار در عهد جدید

بیایید به پنطیکاست از منظر لوقا ۲۴:‏۴۴–۵۲، در خلال روایت راه اِماوس، بنگریم.

پیش‌تر در انجیل لوقا، آن دو شاگرد که با عیسی راه می‌رفتند، از او می‌خواهند که نزد ایشان بماند. کتاب‌مقدّس از واژهٔ «درنگ کردن» استفاده می‌کند. در آنجا زمانی برای درنگ مشخص شده است، اما ما می‌خواهیم در همین روایت، زمانِ درنگِ دیگری را مشخص کنیم.

۴۴ و او [عیسی] به ایشان گفت: «این است آن سخنانی که هنگامی که هنوز با شما بودم، به شما گفتم؛ که می‌بایست همهٔ آنچه دربارهٔ من در شریعتِ موسی و در انبیا و در مزامیر نوشته شده است، به انجام رسد.» ۴۵ آنگاه ذهن ایشان را گشود تا کتب مقدس را دریابند. ۴۶ و به ایشان گفت: «چنین مکتوب است، و چنین لازم بود که مسیح رنج بکشد و در روز سوم از مردگان برخیزد؛ ۴۷ و اینکه به نام او توبه و آمرزشِ گناهان در میان همهٔ امت‌ها موعظه شود، از اورشلیم آغاز گردد. ۴۸ و شما شاهدان این امور هستید. ۴۹ و اینک، من وعدهٔ پدرِ خود را بر شما می‌فرستم؛ لیکن شما در شهر اورشلیم بمانید تا آنگاه که از اعلی به قوت ملبّس شوید.»

زمانِ درنگ با فرمانِ توقف در اورشلیم برای کسبِ قدرت مشخص می‌شود. اینجاست که توان‌بخشیِ پیام برای میلری‌ها به وقوع می‌پیوندد.

درنگ کردن به معنای انتظار کشیدن است. «خوشا به حال کسی که انتظار می‌کشد.» برای چه؟ برای اقتداربخشی.

شما نمی‌توانید اقتداربخشیِ ندای نیمه‌شب را به‌درستی درک کنید، مگر آنکه زمانِ تأخیر را بفهمید، یعنی همان‌جایی که به آنان فرمان داده می‌شود برای آن قدرت انتظار بکشند. این بخشی از آن روایت است. برای آنکه نوری که در پشت سر شما برپا شده است همچنان به تابیدن ادامه دهد، باید تمام آن تاریخ را درک کنید.

شاید هنوز نبینید که این به کجا می‌انجامد، اما فردا روشن خواهد شد.

سه نبوت و زمانِ تأخیر

سه نبوت، میلری‌ها را به برداشتی نادرست رهنمون شد که سببِ زمانِ تأخیر و نخستین نومیدی گردید. این نبوت‌ها همان سه نبوتی هستند که ویلیام میلر گفت آغازِ کار خویش را بر مبنای آن‌ها یافته بود: ۱۳۳۵، ۲۵۲۰، و ۲۳۰۰ روز.

اگر درمی‌یابید که زمانِ تأخیر جزءِ معیّنی از ندای نیمه‌شب است، باید بپرسید چه چیزی زمانِ تأخیر را پدید آورد. این همان سه نبوّتِ زمانی بود: 1335، 2520، و 2300.

اگر نبوتِ 2520 و 1335 را رد کنید، ندای نیمه‌شب را انکار می‌کنید و از راه به سوی جهان شریرِ زیرین فرو می‌افتید.

این همان مقصدی است که در تمام این امور به سوی آن رهسپاریم.

آنان درنگ می‌کنند، زیرا باید منتظر قدرتی از اعلی باشند، و در تاریخ میلری، آن قدرت فریاد نیمه‌شب بود.

«لیکن شما در شهر اورشلیم بمانید تا آنگاه که به قوت از اعلیٰ ملبّس شوید.» 50و ایشان را تا حوالی بیت‌عنیا بیرون برد، و دستان خود را بلند کرده، ایشان را برکت داد. 51و واقع شد که چون ایشان را برکت می‌داد، از ایشان جدا گردید و به آسمان بالا برده شد. 52و ایشان او را پرستش کرده، با شادی عظیم به اورشلیم بازگشتند؛ . . .» لوقا 24:44-52 (KJV).

بیت‌عنیا حومه‌ای از اورشلیم است، در حدود یک‌ونیم مایل بیرون از شهر. در روزگار عیسی، این فاصله چشمگیر بود، زیرا مردم همه‌جا را پیاده می‌پیمودند.

بیت‌عنیا به معنای «خانهٔ فقیران» است.

محبوب‌ترین جایی که عیسی دوست داشت در آن باشد، بِیت‌عَنْیا بود؛ جایی که ایلعازر، مریم و مرتا در آن زندگی می‌کردند.

شایان توجه است که ورودِ ظفرمندانه همان رویداد تاریخی‌ای است که خواهر وایت برای توصیف فریادِ نیمه‌شب به کار می‌برد.

پیش از آن‌که عیسی برای ورود ظفرمندانه به اورشلیم داخل شود، در بیت‌عنیا، خانهٔ فقرا، درنگ کرد. زمانی برای درنگ هست که بر ورود ظفرمندانه مقدم است، همان‌گونه که زمانی برای درنگ هست که بر فریاد نیمه‌شب مقدم می‌باشد. این‌ها تاریخ‌های موازی‌اند، اما ما هنوز با لوقا 24:44-52 و انتظار کشیدن و درنگ کردن در اورشلیم سروکار داریم.

در اوایل نوشته‌ها، صفحهٔ ۲۴۷، خواهر وایت در سخن گفتن از تاریخچهٔ میلریتی می‌گوید: «آنان که نومید شده بودند، از روی کتب مقدس دریافتند که در زمانِ تأخیر به سر می‌برند، و این‌که باید با شکیبایی در انتظار تحقق رؤیا بمانند. همان دلایلی که ایشان را بر آن داشت تا در سال ۱۸۴۳ در انتظار خداوند خویش باشند، آنان را به این امید رهنمون شد که او را در ۱۸۴۴ انتظار کشند.»

در بانگ نیمه‌شب، فهمِ میلری‌ها از کتاب‌مقدس گشوده شد.

«ناامیدشدگان» از نومیدیِ نخست، از روی کتاب‌مقدّس دریافتند که در زمانِ تأخیر به‌سر می‌برند، و همان شواهدی که ایشان را بر آن داشته بود تا سال 1843 را زمانِ بازگشتِ خداوند اعلام کنند، اکنون سال 1844 را ثابت می‌کرد.

خداوند برای ایشان چه کرده بود؟ فهم آنان را گشود. این تاریخی موازی با تاریخ شاگردان است.

زمانِ درنگِ یعقوب و عهد

در روایت یعقوب، زمانی برای درنگ وجود دارد. این زمانِ درنگ، بسیاری از حقایق نبوتی را روشن می‌سازد، هرچند ما تنها به برخی از آن‌ها اشاره خواهیم کرد.

پیدایش ۲۸، از آیهٔ ۱۰ آغاز می‌کند و نشان می‌دهد که داستان یعقوب، پایان جهان را پیشاپیش ترسیم می‌کند. پسران یعقوب نمایانگر ۱۴۴٬۰۰۰ نفر در پایان جهان هستند.

یعقوب از چهار زن صاحب پسران شد—دو همسر، راحیل و لیه، و دو کنیز. او می‌بایست برای همسرانش کار کند: ۲۵۲۰ روز برای لیه و ۲۵۲۰ روز برای راحیل. در سرگذشت یعقوب، هر دو دورهٔ ۲۵۲۰ را می‌بینیم که نمایانگر پادشاهی شمالی و پادشاهی جنوبی هستند.

یعقوب نمادی از تاریخ میلری و ۱۴۴٬۰۰۰ است. داستان او باید در پایان جهان برای ما نور فراهم آورد.

پیدایش ۲۸:‏۱۰-۱۵ (KJV): «۱۰ و یعقوب از بئرشبع بیرون رفت و به سوی حاران روانه شد. ۱۱ و به مکانی رسید و چون آفتاب غروب کرده بود، شب را در آنجا به سر برد؛ و از سنگ‌های آن مکان برگرفت و آنها را زیر سر خود نهاد و در همان جا خوابید. ۱۲ و در خواب دید، و اینک نردبانی بر زمین برپا شده بود و سرِ آن به آسمان می‌رسید؛ و اینک فرشتگان خدا بر آن صعود و نزول می‌کردند. ۱۳ و اینک خداوند بر فراز آن ایستاده بود و گفت: من یهوه، خدای ابراهیمِ پدرت، و خدای اسحاق هستم؛ این زمینی را که بر آن خفته‌ای، به تو و به ذریتت خواهم بخشید. ۱۴ و ذریت تو مانند غبار زمین خواهد بود، و به سوی مغرب و مشرق و شمال و جنوب منتشر خواهی شد؛ و در تو و در ذریت تو جمیع قبایل زمین برکت خواهند یافت. ۱۵ و اینک من با تو هستم، و هر جا که بروی تو را حفظ خواهم کرد، و تو را به این سرزمین بازخواهم آورد؛ زیرا تو را ترک نخواهم کرد تا آنچه را که دربارهٔ تو گفته‌ام به انجام رسانم.»

خداوند در حالِ بستنِ عهد با یعقوب است. هنگامی که خداوند با موسی و اسرائیل عهد می‌بندد، زمانی از درنگ وجود دارد؛ هنگامی که با یعقوب عهد می‌بندد، زمانی از درنگ وجود دارد؛ هنگامی که در تاریخ میلریتی با اسرائیلِ جدید عهد می‌بندد، زمانی از درنگ وجود دارد؛ و هنگامی که در پنتیکاست با کلیسای مسیحی عهد می‌بندد، زمانی از درنگ وجود دارد.

در این روایت، در طیِ زمانِ تأخیر، خداوند فهمِ قومِ خود را نسبت به کلامِ خویش می‌گشاید؛ امری که به‌واسطهٔ نردبانی با فرشتگانی که بر آن صعود و نزول می‌کنند نمادین شده است—نمادی از ارتباط میان خدا و انسان.

پیدایش ۲۸:‏۱۶-‏۱۷ (KJV): «۱۶ و یعقوب از خواب خود بیدار شد و گفت: به‌راستی خداوند در این مکان است، و من آن را نمی‌دانستم. ۱۷ و ترسید و گفت: این مکان چه هراس‌انگیز است! این جز خانهٔ خدا نیست، و این است دروازهٔ آسمان.»

در فریاد نیمه‌شب، باکره‌های میلریتی بیدار می‌شوند و به خانهٔ خدا بدل می‌گردند. او با ایشان داخل در عهد می‌شود و آنان را اسرائیلِ معاصر می‌سازد.

پیدایش ۲۸:‏۱۸-۱۹ (KJV): «۱۸ و یعقوب بامدادان برخاست، و سنگی را که زیر سر خود نهاده بود برگرفت، و آن را به‌عنوان ستونی برپا داشت، و بر سرِ آن روغن ریخت. ۱۹ و نام آن مکان را بیت‌ئیل نهاد؛ اما نام آن شهر در ابتدا لوز بود.»

«لوز» دگرگون می‌شود. میلری‌ها در سال ۱۷۹۸ قوم خدا نبودند. تاریخ میلری‌ها تاریخِ چگونگیِ ورود او به عهد با ایشان و قومِ خود ساختنِ آنان است؛ بدین‌سان که ایشان را از «لوز» به «بیت‌ئیل» تبدیل می‌کند.

پیدایش 28:20-22 (KJV): «20 و یعقوب نذری نمود و گفت: اگر خدا با من باشد، و مرا در این راهی که می‌روم حفظ کند، و نان برای خوردن و جامه برای پوشیدن به من عطا فرماید، 21 تا به سلامت به خانهٔ پدرم بازگردم؛ آنگاه یَهُوَه خدای من خواهد بود. 22 و این سنگی که به‌عنوان ستونی برپا کرده‌ام، خانهٔ خدا خواهد بود؛ و از هر آنچه به من عطا فرمایی، یقیناً ده‌یک آن را به تو خواهم داد.»

نذرِ یعقوب، داخل شدن در عهد است. او از خدا می‌خواهد که او را در آن طریق—راه‌های کهن—حفظ کند و به او نانی برای خوردن عطا فرماید. میلری‌ها باید نانِ خود را بخورند و به حماقتِ پروتستانی بازنگردند.

اگر ادامه دهیم به خوردن نانی که خدا به ما می‌بخشد، او عهد خود را با ما برقرار نگاه خواهد داشت. نان و جامه در نذر یعقوب، نماد حقایق موجود بر «نقشهٔ 1843» است، که الن وایت آن را «صخرهٔ اعصار» می‌خواند—راه‌های قدیم و نان.

مبانی آموزش مسیحی، صفحهٔ ۲۷۰: «نردبانی که یعقوب در رؤیای شب دید، که پایهٔ آن بر زمین نهاده شده بود و بالاترین پلهٔ آن تا برترین آسمان‌ها می‌رسید؛ خودِ خدا بر فراز نردبان بود، و جلال او بر هر پله می‌درخشید؛ و فرشتگان بر این نردبانِ درخشان صعود و نزول می‌کردند، نمادی است از ارتباطی دائمی که میان این جهان و جایگاه‌های آسمانی برقرار است. خدا ارادهٔ خود را از طریق وساطتِ فرشتگان آسمانی، در تعامل پیوسته با بشریت، به انجام می‌رساند. این نردبان مجرایی مستقیم و مهم برای ارتباط با ساکنان این زمین را آشکار می‌سازد. این نردبان برای یعقوب نمایانگرِ نجات‌دهندهٔ جهان بود که زمین و آسمان را به یکدیگر پیوند می‌دهد. هر کس که شواهد و نورِ حقیقت را دیده و حقیقت را می‌پذیرد و ایمان خود را به عیسی مسیح اقرار می‌کند، در عالی‌ترین معنای این واژه یک مبشّر است. او دریافت‌کنندهٔ گنجینه‌های آسمانی است، و وظیفهٔ اوست که آنها را منتقل کند و آنچه را دریافت کرده است، منتشر سازد.»

وقتی او در زمانِ انتظار فهمِ ایشان را می‌گشاید، این کار را با فرستادنِ فرشتگان بر نردبان به بالا و پایین انجام می‌دهد.

اگر حقیقت را دریافت کرده‌اید، مسئولیت دارید آن را با دیگران در میان بگذارید. اگر مسئولیت خود را به‌جا آورید، خود آن نردبان می‌شوید—مجرای ارتباط. ما خوانده شده‌ایم تا آن مجرا باشیم.

ریویو اَند هِرالد، ۱۱ نوامبر ۱۸۹۰: «نردبان، مسیح را مجسم می‌ساخت؛ او مجرای ارتباط میان آسمان و زمین است، و فرشتگان در مراوده‌ای پیوسته با نسلِ سقوط‌کرده، رفت‌وآمد می‌کنند. سخنان مسیح به نَتَنائیل با تصویرِ نردبان هماهنگ بود، آنگاه که گفت: "آمین، آمین، به شما می‌گویم، از این پس آسمان را گشوده، و فرشتگان خدا را خواهید دید که بر پسر انسان صعود و نزول می‌کنند." در اینجا فدیه‌دهنده، خود را به‌عنوان آن نردبانِ رازآمیز معرفی می‌کند که ارتباط میان آسمان و زمین را ممکن می‌سازد.»

یعقوب زمانی برای درنگ دارد؛ او درنگ می‌کند و نردبان را در خواب می‌بیند، که نمایانگر آن است که خداوند در ایامِ درنگ، فهمِ کلامِ خویش را بر قومِ خود می‌گشاید. در این تاریخ، خداوند در حالِ بستنِ عهد با قومِ خویش است، آنان را از لوز برمی‌گیرد و ایشان را به بیت‌ئیل—خانهٔ خدا—مبدّل می‌سازد.

مجرای ارتباطی که به‌وسیلهٔ فرشتگانی که بر نردبان، که همان مسیح است، صعود و نزول می‌کردند، به تصویر کشیده شده است، همچنین در زکریا نیز بازنمایی شده است. خواهر وایت در Review and Herald، 20 ژوئیهٔ 1897، دربارهٔ این موضوع اظهار نظر می‌کند، هرچند از نمادی متفاوت استفاده می‌کند.

«مسح‌شدگانی که در حضور خداوندِ تمامیِ زمین ایستاده‌اند»، همان مقامی را دارند که زمانی به شیطان به‌عنوان کروبیِ سایه‌گستر داده شده بود. «به‌واسطهٔ موجودات مقدسی که عرش او را احاطه کرده‌اند»—«موجودات مقدس» چه هستند؟ فرشتگان. «به‌واسطهٔ موجودات مقدسی که عرش او را احاطه کرده‌اند، خداوند ارتباطی دائمی با ساکنان زمین برقرار می‌دارد.» آن همان نردبان است. با این تفاوت که در اینجا خواهر وایت از نردبان به‌عنوان نماد استفاده نخواهد کرد.

«روغنِ زرین نمایانگر آن فیضی است که خدا به‌وسیلهٔ آن چراغ‌های ایمانداران را پیوسته فراهم و افروخته نگاه می‌دارد تا سوسو نزنند و خاموش نگردند. اگر این روغنِ مقدّس در پیام‌های روحِ خدا از آسمان ریخته نمی‌شد، عاملانِ شرّ به‌طور کامل بر انسان‌ها تسلّط می‌یافتند.»

هرگاه پیام‌هایی را که خدا برای ما می‌فرستد دریافت نکنیم، به خدا بی‌حرمتی می‌شود. بدین‌سان، روغنِ طلایی را که او می‌خواهد در جان‌های ما بریزد تا به آنان که در تاریکی‌اند رسانیده شود، رد می‌کنیم. هنگامی که این ندا می‌رسد: «اینک داماد می‌آید؛ به استقبال او بیرون روید»، آنان که روغنِ مقدس را دریافت نکرده‌اند و فیض مسیح را در دل‌های خود عزیز نداشته‌اند، همچون باکره‌های نادان خواهند یافت که برای ملاقات با خداوند خویش آماده نیستند. آنان در خود قدرت به‌دست آوردن آن روغن را ندارند، و زندگی‌شان تباه شده است. اما اگر روح‌القدسِ خدا را بطلبیم، اگر همان‌گونه که موسی التماس کرد، ما نیز استغاثه کنیم: «جلال خود را به من بنما»، محبت خدا در دل‌های ما ریخته خواهد شد. از طریق لوله‌های طلایی، روغنِ طلایی به ما رسانیده خواهد شد. «نه به قوت و نه به قدرت، بلکه به روح من، یهوه صبایوت می‌گوید.» فرزندان خدا با دریافت پرتوهای درخشانِ آفتابِ عدالت، همچون نورها در جهان می‌درخشند.» Review and Herald, July 20, 1897.

در داستان یعقوب، ما تاریخ میلریتی را در اختیار داریم. زمانی برای تأخیر وجود دارد، و او نردبان را می‌بیند که نمایانگر ارتباط میان آسمان و زمین است.

زکریا از دو لولهٔ زرین به ما خبر می‌دهد. نردبان دو تیرک یا ریلِ اصلی دارد، اما زکریا آنها را دو لولهٔ زرین می‌نامد.

ما باید پیام‌هایی را که از نردبان آسمان فرود می‌آیند دریافت کنیم و آن‌ها را به دیگران برسانیم. اگر چنین کنیم، بخشی از آن نردبان، بخشی از فرایند انتقال پیام، می‌شویم.

خواهر وایت این را به مَثَلِ ده باکره پیوند می‌دهد.

در تاریخ میلری، آنان در حال تحقق بخشیدن به مَثَلِ ده باکره بودند. زمانِ درنگِ یعقوب همان زمانِ درنگِ مذکور در متی ۲۵ و حبقوق ۲ است: «اگرچه رؤیا درنگ نماید، برای آن منتظر بمان.»

داستان یعقوب و زکریا هر دو همان زمان‌های درنگ و تأخیر را بازمی‌نمایند.

زمانِ درنگ، از جمله، دلالت دارد بر اینکه خداوند در شُرُف آن است که فهمِ پیروانِ خود را از کلامِ خدا افزایش دهد. اگر آن روغنِ مقدّس را دریافت نکنید، باکره‌ای جاهل هستید.

هنگامی که به این برهه از تاریخ می‌رسید، آنگاه که در بسته می‌شود و شما باکره‌ای نادان هستید، خواهر وایت می‌گوید: «اندوه‌بارترین سخنانی که تا به حال شنیده شده است: “من شما را نمی‌شناختم.”»

شما نمی‌توانید زمانِ تأخیر را از ندای نیمه‌شب جدا سازید. زمانِ تأخیر، ریزش روح‌القدس را پدید می‌آورد؛ همان امری که فهمِ قومِ خدا را نسبت به کلام، در هنگامِ ندای نیمه‌شب، می‌گشاید و آن روغنی را فراهم می‌سازد که باکره‌های دانا را از باکره‌های نادان متمایز می‌کند.

زمانِ درنگ و معجزهٔ تاج‌گذاریِ مسیح

زمانی برای درنگ وجود دارد، آنگاه که مسیح عمل تاج‌گذارِ خویش را به انجام رسانید—برخیزانیدنِ ایلعازر.

عیسی این پیام را دریافت کرد: «ایلعازر بیمار است. بیا و از او مراقبت کن.» اما عیسی بی‌درنگ نرفت.

خواهر وایت می‌گوید که شاگردان بر سر این امر لغزیدند. آنان در شگفت بودند که چرا او نمی‌خواهد به دوست خود یاری رساند، یا قدرت خویش را به‌عنوان مسیحا ثابت کند. اما او درنگ کرد.

آرزوی اعصار، صفحهٔ ۵۲۹: «در تأخیر انداختن آمدن خود نزد ایلعازر، مسیح منظوری از رحمت نسبت به کسانی داشت که او را نپذیرفته بودند. او درنگ کرد تا با برخیزانیدن ایلعازر از مردگان، به قوم سرسخت و بی‌ایمان خود دلیلی دیگر عطا کند که او به‌راستی “قیامت و حیات” است. او نمی‌خواست همهٔ امید خویش را از قوم، آن گوسفندان فقیر و سرگردان خاندان اسرائیل، قطع کند. دل او به سبب بی‌توبگی ایشان در هم می‌شکست. او در رحمت خویش قصد داشت یک دلیل دیگر به آنان بدهد که او احیاکننده است، آن یگانه کسی که به‌تنهایی می‌توانست حیات و جاودانگی را آشکار سازد. این می‌بایست دلیلی باشد که کاهنان نتوانند آن را بد تعبیر کنند. این علت تأخیر او در رفتن به بیت‌عنیا بود.»

او درنگ کرد تا یک بار دیگر به آنان دلیلی عطا کند که او قدرت دارد مردگان را به حیات بازآورد.

این معجزۀ تاج‌گذار، یعنی زنده کردن ایلعازر، مُهر خدا را بر کار او و بر ادعای الوهیتش نهاد.

در فریاد نیمه‌شب، خداوند باکره‌های حکیم را برمی‌انگیزد. این، تصویری از فرایند مُهر شدن است. میلری‌ها در حال مُهر شدن بودند و بدین‌سان، تصویری از مُهر شدنِ ۱۴۴٬۰۰۰ را فراهم می‌آوردند.

درسِ ایلعازر این است که مسیح می‌تواند کسی را که در خطایا و گناهان مرده است، گرفته، به حیات بازآورد.

در بخش مربوط به ایلعازر، مسیح مرگ را به‌عنوان خواب تعریف می‌کند.

همهٔ آنان در خواب‌اند. او درنگ می‌کند. او ایلعازر را برخواهد خیزانید، ایشان را به حیات خواهد آورد و مُهر خویش را بر آنان خواهد نهاد. این معجزهٔ تاج‌گذارِ اوست.

در تاریخ ما، هنگامی که او آن ۱۴۴٬۰۰۰ تن را مُهر می‌نهد، ایشان را همچون عَلَمی برمی‌افرازد.

زکریا می‌گوید آن عَلَم همچون جواهرات در تاجی است. این عملِ تاج‌گذاریِ اوست.

با افاضه و گشایشِ حقیقت در تاریخ میلریتی، زمانِ تأخیر نشان می‌دهد که خداوند حقیقت را آشکار می‌سازد. نردبان، با فرشتگانی که صعود و نزول می‌کنند، جایی است که فرایندِ مُهر و موم در آن به وقوع می‌پیوندد.

ورودِ پیروزمندانه و ندای نیمه‌شب

اکنون به ورود ظفرمندانه می‌نگریم. توجه کنید که خواهر وایت در روح نبوت، جلد ۴، صفحهٔ ۲۵۰، ورود ظفرمندانه را با چه چیزی مقایسه می‌کند.

«فریاد نیمه‌شب نه چندان به‌واسطهٔ استدلال حمل می‌شد، هرچند برهانِ کتاب‌مقدسی روشن و قاطع بود. نیرویی الزام‌آور با آن همراه بود که جان را به حرکت درمی‌آورد. هیچ شکّی در میان نبود، هیچ پرسشی مطرح نمی‌شد. به هنگام ورودِ ظفرمندانهٔ مسیح به اورشلیم، مردمی که از همه‌جای سرزمین برای نگاه‌داشتن عید گرد آمده بودند، به کوه زیتون روی آوردند، و چون به جمعیتی پیوستند که عیسی را مشایعت می‌کردند، از الهامِ آن ساعت بهره‌مند شدند و به فزونیِ آن بانگ یاری رساندند: «مبارک است آن‌که به نام خداوند می‌آید!» [متی ۲۱:۹.] به همین‌سان، بی‌ایمانانی که به اجتماعات ادونتیست‌ها سرازیر می‌شدند—برخی از سرِ کنجکاوی، برخی صرفاً برای تمسخر—نیز قدرتِ متقاعدکننده‌ای را که همراهِ این پیام بود احساس می‌کردند: «اینک، داماد می‌آید!»»

ورودِ ظفرمندانه نمایانگرِ فریادِ نیمه‌شب است.

بیایید آنچه خواهر وایت دربارهٔ ورود ظفرمندانه در The Youth Instructor، ۲۱ فوریهٔ ۱۹۰۱، می‌گوید، بخوانیم.

«زمانِ ورودِ مسیح به اورشلیم دل‌انگیزترین فصلِ سال بود. کوه زیتون با سبزه فرش شده بود، و بیشه‌ها با برگ‌های رنگارنگ زیبا بودند. از نواحی اطرافِ اورشلیم، بسیاری از مردم با اشتیاقی صمیمانه برای دیدنِ عیسی به عید آمده بودند.»—چرا؟ زیرا دربارهٔ ایلعازر شنیده بودند.

«معجزۀ اوجِ کارِ نجات‌دهنده، در برخیزانیدنِ ایلعازر از مردگان، اثری شگفت‌انگیز بر مردم نهاده بود، و انبوهی عظیم و مشتاق از جمعیت به سوی مکانی که عیسی در آن اقامت داشت، کشیده شدند.» پس او پیش از ورودِ ظفرمندانه، در بیت‌عنیا اقامت داشت.

این به زمانِ درنگ اشاره دارد.

هنگامی که نیمی از بعدازظهر سپری شده بود، عیسی شاگردان خود را به دهکدهٔ بیت‌فاجی فرستاد و گفت: «به این دهکده‌ای که پیش روی شماست بروید، و در همان‌دم الاغی بسته خواهید یافت و کره‌ای با او؛ آنها را باز کنید و نزد من بیاورید. و اگر کسی به شما چیزی بگوید، خواهید گفت: خداوند به آنها نیاز دارد؛ و او بی‌درنگ آنها را خواهد فرستاد.»

این نخستین بار در طی خدمت او بود که مسیح رضایت داد سوار شود، و شاگردان این را نشانه‌ای تعبیر کردند بر اینکه او در شُرُفِ اِعمالِ قدرت و اقتدارِ پادشاهانهٔ خویش است و جایگاه خود را بر تختِ داوود خواهد گرفت.

با شادی این مأموریت را به انجام رساندند. کرّه‌الاغ را یافتند، او را باز کردند و نزد عیسی آوردند، و او بر آن نشست.

چون عیسی بر آن حیوان نشست، فضا از فریادهای ستایش و ظفر آکنده شد. او هیچ نشان ظاهریِ سلطنت با خود نداشت، جامهٔ رسمیِ پادشاهی بر تن نداشت، و سپاهیان نیز او را همراهی نمی‌کردند. اما گروهی که از انتظار به هیجان آمده بودند، او را در میان گرفته بودند.

او به‌تازگی مرده را زنده کرده بود. مردم می‌پنداشتند که او می‌آید تا نجات‌دهندۀ اسرائیل باشد. این مردم چه کسانی بودند؟

«بسیاری خود را بدین می‌فریبند که ساعت رهایی اسرائیل فرا رسیده است. در خیال، سپاه روم را پراکنده و از اورشلیم رانده‌شده می‌بینند، و قوم یهود را بار دیگر آزاد از یوغ ستمگر. از لب به لب این پرسش می‌گردد: «آیا در این زمان ملکوت را بار دیگر به اسرائیل بازخواهی گردانید؟» بسیاری در آن انبوه، کلام نبی را به یاد می‌آورند: «ای دختر صهیون، به‌شدت شادی کن؛ ای دختر اورشلیم، آواز شادمانی برآور: اینک پادشاه تو نزد تو می‌آید؛ او عادل است و نجات با اوست؛ فروتن است و بر الاغی سوار.» هر یک می‌کوشد تا در پاسخ‌گویی به گذشتهٔ نبوتی از دیگری پیشی گیرد. فریاد از کوه و دره طنین می‌افکند: «هوشیعانا بر پسر داوود»؛—ندای نیمه‌شب—«مبارک است آن‌که به نام خداوند می‌آید؛ هوشیعانا در اعلی‌علّیین.»

در آن موکب، هیچ نوحه یا شیونی شنیده نمی‌شد. آنان که زمانی کور بودند، اما چشمانشان به‌وسیلهٔ پسر خدا شفا یافته بود، پیشاپیش راه می‌رفتند.

چه کسانی راه را رهبری می‌کنند؟ آنان که زمانی لائودیکیان بودند.

آنان به عیسی نزدیک می‌شدند، در حالی که کسی که او وی را از مردگان برخیزانیده بود، حیوانی را که بر آن سوار بود هدایت می‌کرد. آنان که زمانی کر و لال بودند و اکنون شفا یافته بودند، به فزونیِ «هوشیعانا»های شادمانه یاری می‌رساندند. لنگان، که اکنون راه می‌رفتند، شاخه‌های نخل را می‌شکستند و در مسیر او می‌گستردند.

جذامی، که زمانی از جامعه رانده شده بود، در آنجا حاضر بود، پاک‌شده به‌وسیلهٔ قدرتِ نجات‌دهنده. او جامهٔ خود را در مسیرِ نجات‌دهنده گسترانید و ندا داد: «خداوند را حمد گویید، زیرا که او نیکوست؛ زیرا که رحمتِ او تا ابد باقی است.»

آن دیوزدهٔ شفا‌یافته در آنجا حاضر بود، اینک در کمال عقل و سلامت ذهن، و بر شهادت خویش می‌افزود: «خداوند کارهای عظیمی برای من کرده است، که از آن شادمانم.»

مردگانِ احیاشده در آنجا بودند و او را می‌ستودند. بیوه‌زن و یتیم از اعمال شگفت‌انگیز او سخن می‌گفتند. کودکان خردسال، آنان که از بیماری‌ها شفا یافته بودند، و آنان که از گور بازگردانده شده بودند، راهِ نجات‌دهنده را با شاخه‌های نخل و گل‌ها فرش می‌کردند.

پس، عیسی در «خانهٔ فقیران» درنگ می‌کند، که اشاره به زمانِ درنگ دارد.

چرا؟ زیرا او در شُرُف آن است که روح‌القدسِ خود را فرو ریزد و فهم ایشان را بگشاید، که اشاره به فریادِ نیمه‌شب دارد.

در این داستان، او به‌عنوان پادشاه می‌آید، که اشاره به ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ دارد. آیا عیسی در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ می‌آید تا پادشاهی‌ای را دریافت کند؟ بلی.

این ورودِ ظفرمندانه است، و کسانی هستند که فریادِ نیمه‌شب را برخواهند آورد.

این‌ها چه کسانی هستند؟ آنان کسانی‌اند که به قدرت مسیح دگرگون شده‌اند.

پیامِ عدالتِ مسیح، قدرتِ او برای دگرگون ساختنِ ما از نابینا به بینا، از مرده به زنده، از جذامی به طاهر، در تاریخِ ورودِ ظفرمندانه حمل می‌شود، و این خود پیش‌نمونی از ندای نیمه‌شب است. چه چیزی آن پیام را حمل می‌کند؟

مسیح بر چه سوار است؟ بر الاغی. این پیام اسلام است که پیام پارساییِ مسیح را حمل می‌کند.

در سال ۱۸۴۰، توانمندسازیِ پیامِ فرشتهٔ اول با مهار اسلام مرتبط بود. پیامِ اول به پیامِ دوم می‌انجامد؛ این دو را نمی‌توان از یکدیگر جدا ساخت.

پیام نخست، پیام دوم را با خود حمل می‌کند.

پیام نخست هنگامی تأیید شد که اسلام مهار گردید و بدین‌سان نبوت به انجام رسید. این تأیید به پیام فرشتهٔ نخست قدرت بخشید و به آن انجامید که پروتستان‌ها درهای خود را بر روی آن ببندند.

بسته شدن درها از سوی کلیساهای پروتستان، ردّ پیام اسلام بود.

تاریخ میلری پیش‌نمونِ تاریخ ماست.

پیامِ عدالتِ مسیح در زمانِ مُهر زدنِ ۱۴۴٬۰۰۰، آنگاه که خداوند روح‌القدسِ خود را فرو می‌ریزد و کتبِ مقدّس را بر لائودیکیان و جذامیانِ اَدونتیسم می‌گشاید، بار دیگر به‌وسیلهٔ الاغ حمل می‌شود—پیامِ اسلام.

نبرد عظیم، صفحهٔ 427: «در تابستان و پاییز سال 1844، اعلامِ “اینک داماد می‌آید” داده شد. آنگاه دو طبقه که به‌وسیلهٔ باکره‌های دانا و نادان نمایان شده‌اند، آشکار گردیدند—یک طبقه که با شادی به ظهور خداوند می‌نگریستند و با پشتکار برای ملاقات او آماده می‌شدند؛ و طبقه‌ای دیگر که، تحت تأثیر ترس و از روی انگیزش آنی عمل می‌کردند، به نظریه‌ای از حقیقت بسنده کرده بودند، اما از فیض خدا بی‌بهره بودند. در مَثَل، هنگامی که داماد آمد، “آنان که آماده بودند، با او به عروسی درآمدند.” آمدن داماد، که در اینجا مورد نظر است، پیش از عروسی واقع می‌شود. عروسی، نمایانگرِ دریافت پادشاهیِ او به‌وسیلهٔ مسیح است. . . .»

ورودِ ظفرمندانه، آمدنِ پادشاه است. در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴، او پادشاهی را دریافت می‌کند. این همان ورودِ ظفرمندانه است.

در همین دورهٔ زمانی است که سرنوشت آن دو طبقه مُهر می‌شود.

اعلانِ «اینک داماد می‌آید» در تابستان ۱۸۴۴، هزاران تن را بر آن داشت که انتظار ظهور فوری خداوند را داشته باشند. در زمانِ مقرر، داماد آمد، نه به زمین، آن‌گونه که مردم انتظار داشتند، بلکه در آسمان نزد قدیم‌الایام، به مجلس عروسی، برای دریافت پادشاهی خویش. «و آنان که آماده بودند، با او به عروسی درآمدند؛ و در»—چه؟—«بسته شد.» آنان قرار نبود شخصاً در عروسی حاضر باشند؛ زیرا آن در آسمان واقع می‌شود، در حالی که ایشان بر زمین هستند. پیروان مسیح باید «منتظر آقای خود باشند، هنگامی که او از عروسی بازگردد.» لوقا ۱۲:۳۶. اما ایشان باید کار او را درک کنند، و هنگامی که او به حضور خدا داخل می‌شود، با ایمان او را پیروی نمایند. در این معناست که گفته می‌شود ایشان به عروسی داخل می‌شوند.» کشمکش عظیم، ۴۲۷.

ارجاعات کتاب‌مقدسی به زمانِ درنگ

چند آیه از کتاب‌مقدس بر زمانِ تأخیر تأکید می‌کنند. آن‌ها را به‌سرعت مرور خواهیم کرد و با بیانی از خواهر وایت سخن را به پایان خواهیم رساند.

متی ۲۵:۵: «و چون داماد تأخیر نمود، همه پینکی زده، به خواب رفتند.»

در همین‌جا، ۲۲ مارس ۱۸۴۴، در اشاره به زمانِ درنگ.

۲۲ مارس ۱۸۴۴ پیشگوییِ نبوتِ کتاب‌مقدّس نیست. این تاریخی است که میلری‌ها آن را بدفهمیدند، امّا نخستین ناامیدی را پدید آورد و زمانِ درنگ را مشخص ساخت.

کتاب‌مقدس ادعا نمی‌کند که خدا زمانِ درنگ را پدید می‌آورد. این سوء‌فهمِ مردم است که آن را به وجود می‌آورد: «اگرچه رؤیا درنگ نماید، برای آن منتظر باش، زیرا که درنگ نخواهد کرد؛ دروغ نمی‌گوید.»

دانیال ۱۲:۱۲-۱۳: «خجسته است آن‌که انتظار کشد و به هزار و سیصد و سی و پنج روز برسد. اما تو تا پایان، راه خویش را در پیش گیر؛ زیرا آرام خواهی گرفت، و در پایان ایام در نصیب خود خواهی ایستاد.»

می‌توان این را به دو گونه خواند. در هر صورت، «خجسته است آن که انتظار می‌کشد، و خجسته است آن که به ۱۳۳۵ می‌رسد. اما تو تا پایانِ کار، راه خود را برو؛ زیرا آرام خواهی گرفت، و در پایانِ ایام، در نصیب خود خواهی ایستاد.»

برکتِ رسیدن به ۱۳۳۵ فقط مربوط به رسیدن به پایانِ نبوتِ زمانی نیست. ۱۳۳۵ در نمودار، در سال ۱۸۴۳ پایان می‌یابد. این برکت صرفاً پایانِ نبوت نیست، بلکه تجربهٔ زمانِ تأخیر است. این برکت میانِ زمانِ تأخیر و ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ واقع می‌شود. این همان جایی است که شما باید انتظار بکشید. «خجسته است آن‌که انتظار می‌کشد.»

اشعیا ۳۰:۱۸: «و از این‌رو خداوند انتظار خواهد کشید تا بر شما فیض نماید، و از این‌رو سرافراز خواهد شد تا بر شما رحمت آورد؛ زیرا خداوند خدای عدالت است؛ خوشا به حال همهٔ آنان که برای او انتظار می‌کشند.»

انتظار از زمانِ درنگ تا ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ است. اگر برای او انتظار می‌کشید، مبارک خواهید بود.

حبقوق ۲:۳: «زیرا رؤیا هنوز برای زمانِ معیّن است، اما در پایان سخن خواهد گفت و دروغ نخواهد گفت؛ اگرچه درنگ کند، برای آن انتظار بکش؛ زیرا یقیناً خواهد آمد، و تأخیر نخواهد کرد.»

این سوء‌برداشتِ میلری‌ها بود که زمانِ درنگ را پدید آورد. رؤیا برای زمانی معیّن است—۲۲ اکتبر ۱۸۴۴. دروغ نخواهد گفت، اما شما به سبب سوء‌برداشت خواهید پنداشت که درنگ می‌کند.

آیا خداوند آن سوءتفاهم را طرح کرد؟ بلی. خواهر وایت چنین می‌گوید.

خداوند این سوءتفاهم را از طریق نمودار ۱۸۴۳ پدید آورد. ویلیام میلر گفت که او هرگز به‌طور قاطع ۱۸۴۳ را اعلام نکرد، اما در ۱۸۴۳ برادران از او خواستند «اگر» را بردارد و ۱۸۴۳ را به‌عنوان یک waymark مشخص کند. خواهر وایت می‌گوید که این یک waymark نبوی است، تحققی از حبقوق ۲. این waymark که به‌گونه‌ای جزمی ۱۸۴۳ را مشخص می‌کرد، زمانِ تأخیر را پدید آورد.

انتشارات دست‌نویس‌ها، جلد ۲۱، صفحه ۴۳۷: «خوشا به حال چشمانی که چیزهایی را دیدند که در سال‌های ۱۸۴۳ و ۱۸۴۴ دیده شدند. این پیام داده شد. و در تکرار این پیام نباید هیچ تأخیری باشد، زیرا نشانه‌های زمان در حال تحقق‌اند؛ کار اختتامی باید انجام شود. کاری عظیم در زمانی کوتاه انجام خواهد شد. به‌زودی، به تعیین خدا، پیامی داده خواهد شد که به فریادی بلند اوج خواهد گرفت. آنگاه دانیال در نصیب خویش خواهد ایستاد تا شهادت خود را بدهد.»

به دانیال ۱۲:۱۲-۱۳ توجه کنید: «خوشا به حال آن که انتظار کشد و به هزار و سیصد و سی و پنج روز برسد.»—«خوشا به حال آن که به ۱۳۳۵ برسد. خوشا به حال آن که به ۱۸۴۳ برسد»، این آیهٔ ۱۲ است.

آیهٔ ۱۳: «اما تو تا پایانِ ایام راه خود را برو؛ زیرا آرام خواهی گرفت، و در پایانِ ایام در نصیب خود خواهی ایستاد.» دانیال ۱۲:۱۲-۱۳ (KJV).

خواهر وایت آیات ۱۲ و ۱۳ را به یکدیگر پیوند می‌دهد و می‌گوید که برکتِ ۱۳۳۵ در سال‌های ۱۸۴۳ و ۱۸۴۴ تحقق می‌یابد. این امر دربارهٔ یک نقطهٔ زمانی نیست، بلکه دربارهٔ کسانی است که برای ورودِ ظفرمندِ مسیح به اورشلیم انتظار می‌کشند، فرشتگانی را که بر نردبان صعود و نزول می‌کنند تشخیص می‌دهند، و هنگامی که خداوند دو لوحِ عهد را به ایشان می‌دهد، با او داخلِ عهد می‌شوند.