دو لوحِ حبقوق ۳ از ۹۵
مقدمه: بنیادِ دو لوحِ حبقوق
این مجموعه «دو لوحِ حبقوق» نام دارد. تاکنون، ما برخی حقایق را از نمودارهای ۱۸۴۳ و ۱۸۵۰ برگرفتهایم؛ نه برای آنکه در این مرحله از آنها بهطور کتابمقدسی دفاع کنیم، بلکه برای آنکه ثابت سازیم الن وایت این حقایق را تأیید میکند. ادعای ما این است که اگر این حقایق بنیادی را رد کنید، در همان حال روح نبوت را نیز رد میکنید. ما میخواهیم نخست این مطلب در ثبت و ضبط قرار گیرد.
مروری بر تاریخ میلری و فریاد نیمهشب
در نخستین ارائهٔ خود، تاریخ میلریها را، یعنی نشانههای راه از ۱۷۹۸ تا ۱۸۴۴، ترسیم کردیم. در آخرین ارائهٔ خود، تاریخ از زمانِ تأخیر تا بسته شدنِ در در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ را با دقت بیشتری بررسی کردیم و آن زمان را «فریاد نیمهشب» شناسایی نمودیم. «فریاد نیمهشب» در گردهمایی اردوییِ اکستر، ۱۲ تا ۱۷ اوت ۱۸۴۴، وارد تاریخ شد و تا ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ ادامه یافت. زمانِ تأخیر، که در مارس ۱۸۴۴ آغاز شد، بخشی از «فریاد نیمهشب» و فرایندِ پالایش است که قومی را برای اعلام پیام آن آماده ساخت.
امید داشتیم که دیروز این مطلب را در دلها و ذهنهای شما استوار سازیم. تمامی نمونههای اوقاتِ درنگ در کلام خدا دربارهٔ پایان جهان سخن میگویند. الن وایت، در شرحِ 1 Corinthians 10:11، میگوید: «هر یک از انبیای باستان، بیش از روزگار خود، برای روزگار ما سخن گفتهاند.» در 1 Corinthians 10:11 آمده است: «Now all these things happened unto them for ensamples: and they are written for our admonition, upon whom the ends of the world are come.» تاریخ میلریها تاریخی است از آنچه در پایان جهان به وقوع خواهد پیوست. تمامی این تاریخهای کتابمقدسیِ مربوط به زمانِ درنگ و آنچه در پی آن میآید، آنچه را که در زمانِ درنگِ میلریها و در فریادِ نیمهشب به وقوع میپیوست، به تصویر میکشند. لازم است این امور را درک کنیم، زیرا تاریخ قرار است تکرار شود.
۲۵۲۰: تأیید الن وایت
ما با نخستین موضوع در این نمودارها سروکار داشتهایم، هرچند چندان به آن اشاره نکردهایم. نخستین آموزهای که میخواهیم نشان دهیم الن وایت بهروشنی آن را تأیید میکند، 2520 است. دو ارائهٔ نخست برای آن طراحی شده بودند که ما را به اینجا رهنمون شوند. فردا صبح، بررسیِ «مداوم» را در این نمودار آغاز خواهیم کرد.
بهیاد آوردن هدایت و تعلیم خداوند
بیایید با Life Sketches، صفحهٔ 196 آغاز کنیم: «ما برای آینده هیچ چیز برای ترسیدن نداریم، مگر آنکه راهی را که خداوند ما را در آن هدایت کرده است، و تعلیم او را در تاریخ گذشتهمان، از یاد ببریم.» تنها چیزی که یک مسیحی برای آینده باید از آن بترسد، این است که از راه منحرف شود و هلاک گردد. آنچه باید از آن بیم داشت، بهدست نیاوردن حیات جاودان است. در اینجا، خواهر وایت میگوید که ما برای آینده جز از دو چیز، چیزی برای ترسیدن نداریم. این عبارتی شناختهشده در روح نبوت در ادونتیسم است، اما بهندرت میشنوید کسی توضیح دهد که او به کدام هدایت و کدام تعالیم اشاره میکند.
نشان خواهیم داد که آن رهبریای که او بدان اشاره میکند، همان تاریخچهٔ فریاد نیمهشب است. در تاریخچهٔ فریاد نیمهشب، مسیح در زمانِ تأخیر، در فرا رسیدن و اعلامِ فریاد نیمهشب، و در بسته شدنِ در در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ رهبری میکرد. او آن تاریخ را چنان تدبیر کرد تا قومی پدید آورد که بتوانند با ایمان همراه با او به قدسالاقداس وارد شوند. ما باید بترسیم از اینکه آن تاریخِ خاص، و نیز تعالیم او را، از یاد ببریم.
نشان خواهیم داد که تعلیمی مشخص وجود داشت که فریاد نیمهشب را پدید آورد. آن تعلیم، نه فروپاشی امپراتوری عثمانی در ۱۱ اوت ۱۸۴۰ بود، و نه حالت مردگان، که در تاریخ پیام فرشتهٔ دوم در تاریخ میلری مطرح شد. بلکه آن، تعلیمی مشخص در تاریخ میلری بود که فریاد نیمهشب را پدید آورد؛ جایی که خداوند هدایت کرد، و ما برای آینده هیچ چیز برای ترسیدن نداریم، مگر آنکه هدایت او و تعلیم او را از یاد ببریم.
ما پیشنهاد میکنیم که نمادِ هم هدایتِ او و هم تعلیمِ او، فریادِ نیمهشب است. بیایید این بخش را از نخستین رؤیای الن وایت بار دیگر بخوانیم:
«بر این راه، قومِ ظهور در حرکت بودند به سوی شهری که در دورترین انتهای راه قرار داشت. در آغاز راه، در پشت سر ایشان، نوری درخشان برپا شده بود که فرشتهای به من گفت آن فریادِ نیمهشب بود. این نور در سراسر راه میتابید و بر پایهای ایشان روشنایی میبخشید تا مبادا بلغزند. اگر چشمان خود را بر عیسی، که اندکی پیشِ روی ایشان بود و آنان را به سوی شهر هدایت میکرد، ثابت نگاه میداشتند، در امان بودند. اما دیری نگذشت که بعضی خسته شدند و گفتند شهر بسیار دور است، و انتظار داشتند که پیش از این به آن درآمده باشند. آنگاه عیسی با بلند کردن بازوی راستِ پرجلالِ خود ایشان را دلگرم میساخت، و از بازوی او نوری پدید میآمد که بر جماعتِ ظهور به اهتزاز درمیآمد، و ایشان فریاد برمیآوردند: «هَلِّلویاه!» دیگران بیپروا آن نورِ پشت سرِ خود را انکار کردند و گفتند که این خدا نبود که ایشان را تا اینجا هدایت کرده بود.»
آنان نداى نیمهشب را انکار مىکنند، و در ارتباط با نداى نیمهشب استدلال مىکنند که خداوند در نداى نیمهشب آنان را هدایت نمىکرد. آنان هدایت خدا را در نداى نیمهشب انکار مىکنند.
نوری که در پشت سر ایشان بود خاموش شد و پاهایشان در تاریکیِ کامل فرو رفت، و لغزیدند و نشان و عیسی را از نظر گم کردند، و از راه به پایین، در جهانِ تاریک و شریرِ زیر افتادند.
فریاد نیمهشب در بستر خود
بار دیگر به تاریخِ ندای نیمهشب خواهیم نگریست تا پیش از پرداختن به 2520، آن را در بسترِ خود قرار دهیم.
از کتاب «نبرد عظیم»، صفحات ۳۹۱–۳۹۵: «هنگامی که زمانی که نخستینبار برای آمدن خداوند انتظار میرفت، در بهار سال ۱۸۴۴، سپری شد»—این همان زمانِ تأخیر، نخستین نومیدی است—«کسانی که با ایمان در انتظار ظهور او بودند، برای مدتی در شک و عدماطمینان فرو رفتند. در حالی که جهان آنان را چنان مینگریست که گویی بهکلی شکست خوردهاند و ثابت شده است که در دام پنداری باطل بودهاند، منبع تسلّی ایشان همچنان کلام خدا بود. بسیاری همچنان به جستوجو در کتابمقدس ادامه دادند، دلایل ایمان خویش را از نو بررسی کردند و نبوتها را با دقت مطالعه نمودند تا نور بیشتری به دست آورند.»
اگر بسیاری چنین کردند، این بدان معناست که برخی بودند که چنین نکردند. نمیگوید «ایشان»؛ میگوید «بسیاری»—در اینجا دو طبقه وجود دارد.
گواهی کتابمقدس در تأیید موضع آنان روشن و قاطع مینمود. نشانههایی که نمیشد در آنها اشتباه کرد، به نزدیکی آمدن مسیح اشاره داشتند. برکت خاص خداوند، هم در توبهٔ گناهکاران و هم در احیای حیات روحانی در میان مسیحیان، گواهی داده بود که آن پیام از آسمان است. و هرچند ایمانداران نمیتوانستند علت نومیدی خود را توضیح دهند، با این همه اطمینان داشتند که خدا آنان را در تجربهٔ گذشتهشان هدایت کرده بود.
درهمتنیده با نبوتهایی که ایشان آنها را مربوط به زمان آمدنِ ثانوی میدانستند، تعالیمی نیز وجود داشت که بهگونهای خاص با حالتِ عدمِ یقین و تعلیقِ آنان سازگار بود و ایشان را تشویق میکرد تا با شکیبایی در ایمان انتظار بکشند که آنچه اکنون برای فهمشان تاریک است، در وقتِ مناسب روشن خواهد شد.
در آن بند آمده است: «درهمتنیده با نبوتهایی که آنان آنها را ناظر به زمان ظهور ثانوی میدانستند . . . .» آنان کدام نبوتها را معتقد بودند که بر ظهور ثانوی انطباق دارد؟ 2520، 2300، و 1335. آنان بر این باور بودند که هر سهِ این نبوتهای زمانی در سال 1843 به پایان میرسند، و آن همان ظهور ثانوی بود.
از جملهٔ این نبوتها، نبوتِ حبقوق ۲:۱–۴ بود: «بر دیدهبانیِ خود خواهم ایستاد، و بر برج قرار خواهم گرفت، و خواهم نگریست تا ببینم او به من چه خواهد گفت، و چون توبیخ شوم چه پاسخ خواهم داد. و خداوند مرا پاسخ داد و گفت: رؤیا را بنویس و آن را بر لوحها آشکارا ثبت کن، تا هر که آن را میخواند بدود. زیرا رؤیا هنوز برای زمانی معیّن است، اما در پایان سخن خواهد گفت و دروغ نخواهد گفت؛ اگرچه درنگ کند، منتظرش باش، زیرا یقیناً خواهد آمد و تأخیر نخواهد نمود. اینک، جانِ آن که متکبّر شده است در او راست نیست؛ اما عادل به ایمانِ خود زیست خواهد نمود.»
از همان اوایل سال ۱۸۴۲، رهنمودی که در این نبوت داده شده بود تا «رؤیا را بنویس، و آن را بر لوحها آشکارا ثبت کن، تا هر که آن را میخواند بدود»، به چارلز فیچ چنین القا کرد که برای توضیح رؤیاهای دانیال و مکاشفه، جدولی نبوی تهیه کند. انتشار این جدول، تحقق فرمانی دانسته شد که به حبقوق داده شده بود. با این همه، در آن زمان هیچکس متوجه نشد که در همان نبوت، تأخیری ظاهری در تحقق رؤیا—زمانی برای درنگ—نیز مطرح شده است. پس از نومیدی، این آیه بسیار پرمعنا جلوه کرد: «زیرا رؤیا هنوز برای وقت معین است، اما در آخر سخن خواهد گفت و دروغ نخواهد بود؛ اگرچه تأخیر نماید، منتظرش باش، زیرا که البته خواهد آمد و درنگ نخواهد کرد. . . . اما عادل به ایمان خود زیست خواهد نمود.»
نمودار ۱۸۴۳ و روح نبوت
فرقی نمیکند که شما در کار منظم یا کار نامنظم مشغول باشید—اصطلاحاتی که الن وایت بهترتیب برای کار کنفرانسی و کار خودحمایتی بهکار میبرد. چه به خدمات پیشروِ خودحمایتی در ادونتیسم مراجعه کنید و چه به کنفرانس عمومی یا مؤسسهٔ پژوهشهای کتابمقدسی، اگر از آنان دربارهٔ نمودار 1843 بپرسید، خواهند گفت: «بر روی این نمودار اشتباهات بسیاری وجود دارد.» آنان با الن وایت، که میگوید خداوند دست خود را بر «یک اشتباه» در برخی از ارقام این نمودار نگاه داشته بود، مخالفت میکنند.
اما آنان همچنین خود را در مخالفت با کلام خدا قرار میدهند. در حبقوق آمده است که این رؤیا «... دروغ نخواهد گفت». رؤیایی که پیشگامان میبایست بر نمودار ۱۸۴۳ قرار دهند، و چنین نیز کردند، تحقق حبقوق ۲ است. این همان رؤیایی است که آنان میبایست بر این نمودار قرار دهند، و حبقوق ۲ میگوید که این رؤیا «... دروغ نخواهد گفت». پس، هنگامی که میگویید این نمودار «پر از اشتباه» است، شما هم با روح نبوت و هم با کتابمقدس مخالفت میورزید.
بخشی از نبوت حزقیال نیز برای ایمانداران سرچشمهٔ نیرو و تسلی بود: «و کلام خداوند بر من نازل شده، گفت: ای پسر انسان، این چه مَثَلی است که شما در سرزمین اسرائیل دارید و میگویید: ایام به درازا میکشد و هر رؤیا باطل میشود؟ پس بدیشان بگو: خداوند یهوه چنین میفرماید... ایام نزدیک است و تحققِ هر رؤیا... من سخن خواهم گفت، و کلامی که من بگویم واقع خواهد شد؛ دیگر به تأخیر نخواهد افتاد.» «اهلِ خاندان اسرائیل میگویند: رؤیایی که او میبیند برای ایام بسیارِ آینده است، و او دربارهٔ زمانهایی دور نبوت میکند. بنابراین بدیشان بگو: خداوند یهوه چنین میفرماید؛ هیچیک از سخنان من دیگر به تأخیر نخواهد افتاد، بلکه کلامی که گفتهام انجام خواهد شد.» حزقیال 12:21–25, 27, 28.
دو گروه از پرستندگان
توجه کنید که او دربارهٔ دو گروه از عبادتکنندگان سخن میگوید. او میگوید بسیاری، هنگامی که این نومیدی فرا رسید، به مطالعهٔ نبوتها ادامه دادند، که نشان میدهد گروهی نیز بودند که ادامه ندادند. ما دربارهٔ تمایز میان این دو گروه، نور بیشتری خواهیم یافت.
تحققِ حبقوق ۲:۱–۴ همین نمودار ۱۸۴۳ و نمودار ۱۸۵۰ است. حتی در خودِ حبقوق، آیهٔ ۴ میگوید که «عادل به ایمان خود زیست خواهد نمود» و نیز از آنکه «دلش متکبر شده است» سخن میگوید. این آیه در حال توصیفِ دو طبقه از پرستندگان است. تاریخِ فریادِ نیمهشب دو طبقه از پرستندگان را پدید میآورد، و در حبقوق به همین دو طبقه خطاب شده است.
در پاراگراف بعدی، پس از اشاره به حبقوق ۲ و حزقیال، او یکی از طبقات را مشخص میسازد: «منتظران». منتظران چه کسانی هستند؟ آنان کسانیاند که دانیال ۱۲ را تحقق میبخشند: «خوشا به حال کسی که انتظار کشد و به ۱۳۳۵ برسد.» این طبقه، همان منتظران است.
منتظران، شادمان شدند، زیرا ایمان داشتند که او که پایان را از ابتدا میداند، در سراسر اعصار نظر افکنده و با پیشبینی نومیدی ایشان، کلمات شجاعت و امید به آنان عطا کرده بود.
خواهری با ما تماس گرفت که چند سالی بود در یکی از کشورهای اروپای شرقی مشغول خدمت بود. او اهل همانجا بود، به ایالات متحده مهاجرت کرده بود، و هنگامی که این پیام را درک کرد، دوباره بازگشت. او با مقاومت روبهرو شده است؛ بهگونهای که خانوادهٔ کلیسایی سابقش با رهبران در کشورش تماس گرفتهاند تا «در را بر او ببندند.» اخیراً خداوند در را برای او گشود تا این پیام را با گروهها در میان بگذارد.
او بامداد امروز تماس گرفت و در میان گذاشت که یکی از موانع، وسیلهٔ رفتوآمد بود. آنان برای سفر کردن و تعلیم دادن این پیام به یک خودرو نیاز داشتند، اما بودجهٔ لازم را در اختیار نداشتند. به محض آنکه به این مکان رسیدند، دوستانی از ایالات متحده، که از جانب خداوند برانگیخته شده بودند، به اندازهٔ کافی پول فرستادند تا خودرویی خریداری شود.
این همان نوع تجربهای بود که برای مأیوسشدگان رخ میداد. آنان مأیوس شده بودند، اما خداوند ایشان را به سوی کتب مقدس هدایت کرد تا تشویقشان کند و بگوید: «این مأیوسیت به هدایت من بود. فقط به پیش رفتن ادامه دهید.»
اگر چنین بخشهایی از کلام مقدس نبود که آنان را به صبر در انتظار کشیدن و به استوار نگاه داشتن اطمینان خویش به کلام خدا پند میداد، ایمانشان در آن ساعتِ آزمایش از میان میرفت.
مَثَلِ ده باکره و زمانِ تأخیر
توجه کنید که خواهر وایت چگونه مَثَلِ ده باکره را با حبقوق ۲ پیوند میدهد، زیرا هر دو از زمانیِ تأخیر و از دو طبقه از عبادتکنندگان سخن میگویند.
«مَثَلِ ده باکره در متی 25 نیز تجربهٔ قوم ادونتیست را به تصویر میکشد. در متی 24، مسیح در پاسخ به پرسش شاگردان خود دربارهٔ نشانهٔ آمدن او و پایان جهان، به برخی از مهمترین رویدادهای تاریخ جهان و کلیسا از نخستین ظهور تا ظهور دوم خویش اشاره کرده بود؛ یعنی، ویرانی اورشلیم، مصیبت عظیم کلیسا تحت آزارهای بتپرستانه و پاپی، تاریک شدن خورشید و ماه، و فرو افتادن ستارگان. پس از این، او از آمدن خویش در ملکوت خود سخن گفت و مَثَلی را بیان کرد که دو گروه از خادمانِ چشمبهراهِ ظهور او را توصیف میکند. باب 25 با این کلمات آغاز میشود: «آنگاه ملکوت آسمان مانند ده باکره خواهد بود.» در اینجا کلیسایی که در ایام آخر زندگی میکند، به معرض نظر آورده میشود،»
اکنون او این را بر تاریخ میلری بهکار میبرد، اما توجه کنید که چه میگوید—«در اینجا کلیسایی که در ایام آخر زیست میکند به معرض نظر آورده میشود»—«کلیسایی که در ایام آخر زیست میکند» کیست؟ آن ما هستیم.
همان است که در پایان باب ۲۴ بدان اشاره شده است. در این مَثَل، تجربهٔ ایشان با وقایع یک ازدواج شرقی به تصویر کشیده شده است. «آنگاه ملکوت آسمان مانند ده باکره خواهد بود که چراغهای خود را گرفته، برای استقبال داماد بیرون رفتند. و پنج تن از ایشان دانا بودند و پنج تن جاهل. آنان که جاهل بودند، چراغهای خود را گرفتند، اما با خود روغن برنداشتند؛ لیکن دانایان با چراغهای خود در ظرفهای خویش روغن نیز برداشتند. و چون داماد در آمدن تأخیر کرد، همه پینکی زدند و به خواب رفتند. و در نیمهشب ندایی برخاست که: اینک داماد میآید؛ برای استقبال او بیرون روید.»
«آمدن مسیح، آنگونه که در پیام فرشتهٔ اول اعلام شده بود، بهمنزلهٔ آمدن داماد فهمیده میشد. اصلاحگریِ گستردهای که در پیِ اعلامِ آمدنِ قریبالوقوع او پدید آمد، متناظر با بیرون رفتنِ باکرهها بود. در این مَثَل، همانگونه که در متی 24، دو گروه نمایانده شدهاند. همه چراغهای خود، یعنی کتابمقدس را، برگرفته بودند و با نور آن به استقبال داماد بیرون رفتند. اما حال آنکه جاهلان چراغهای خود را بیروغن برگرفتند، خردمندان در ظرفهای خود روغن بردند. خردمندان فیض خدا را، یعنی قدرتِ مولّدِ حیاتِ نو و روشنگرِ روحالقدس را، دریافت کرده بودند؛ قدرتی که کلام او را چراغی برای پایهای ایشان میساخت. آنان برای شناخت حقیقت، کتابمقدس را مطالعه میکردند و با جدیت در پیِ پاکیِ دل و زندگی بودند. اینان تجربهای شخصی و ایمانی به خدا و کلام او داشتند که نومیدی و تأخیر نمیتوانست آن را واژگون سازد. دیگران از سرِ انگیزشِ آنی حرکت میکردند، بر ایمان برادران خود تکیه داشتند، به عواطف نیک خرسند بودند، اما از فهمی عمیق از حقیقت یا عملِ راستینِ فیض بیبهره بودند. آنان برای تأخیر و نومیدی آماده نبودند. هنگامی که آزمایشها فرا رسید، ایمانشان از کار افتاد و چراغهایشان کمنور سوخت.»
«در حالی که داماد درنگ کرد»، داماد چه زمانی درنگ کرد؟ ۲۲ مارس ۱۸۴۴. او درنگ میکند. اکنون چه رخ خواهد داد؟ این دو گروه آشکار خواهند شد.
آنگاه که فریاد نیمهشب را فراموش میکنیم و از راه به جهان شریرِ زیرین فرو میافتیم، نشان میدهیم که انجیل را درک نمیکنیم. انجیل جاودانه، کارِ مسیح در پدید آوردنِ دو طبقه از پرستندگان است، بر اساسِ پیامی نبوی و آزماینده. از زمانِ تأخیر تا بسته شدنِ در، این اوجِ انجیل جاودانه است. در اینجا، خداوند در زمانِ تأخیر دو طبقه را برمیگیرد، در پی آن است که آنان را با خود به داوری رهنمون شود، و ایشان را از فرایندی آزماینده میگذراند تا ثابت شود که آیا حقیقتاً روغن دارند یا نه. این اوجِ کارِ مسیح در جدا ساختنِ زر از ناخالصی، گندم از علفهای هرز، و دانایان از جاهلان است.
«چون داماد تأخیر نمود، همه پینک زدند و به خواب رفتند.» مقصود از تأخیر داماد، سپری شدن زمانی است که در آن انتظارِ آمدنِ خداوند میرفت، نومیدی، و تأخیری که به نظر میرسید. در این دورانِ عدمِ یقین، علاقهٔ سطحینگران و نیمهدلسپردگان بهزودی رو به سستی نهاد و کوششهایشان فروکش کرد؛ اما آنان که ایمانشان بر شناختی شخصی از کتابمقدس استوار بود، صخرهای زیر پای خود داشتند که امواج نومیدی نمیتوانست آن را بشوید و ببرد. «همه پینک زدند و به خواب رفتند»؛ یک گروه در بیاعتنایی و وانهادنِ ایمان خویش، و گروه دیگر با شکیبایی در انتظار تا نوری روشنتر عطا شود. با این همه، در شبِ آزمون، گروه اخیر نیز به نظر میرسید که تا اندازهای غیرت و اخلاص خود را از دست داده باشند. نیمهدلسپردگان و سطحینگران دیگر نمیتوانستند بر ایمانِ برادرانِ خود تکیه کنند. هر کس باید برای خود بایستد یا سقوط کند.
هنگامی که آن نومیدی فرا رسید، دو گروه بهگونهای متفاوت به خواب رفتند؛ اما حتی باکرههای دانا نیز بخشی از غیرت خود را از دست دادند. خداوند در این امر رهبری میکرد، تا چون پیامِ فریادِ نیمهشب در اجتماع اردویی اکستر اعلام شد، او کاری را در میان ایشان به انجام رسانَد.
فرایندِ آزمون: زمانِ درنگ و فریادِ نیمهشب
از روح نبوت، جلد ۴، صفحه ۲۲۸: به یاد داشته باشید که این فرایند—فریاد نیمهشب، از زمانِ تأخیر تا بسته شدنِ در—همان آزمودنِ قومِ خداوند بهوسیلهٔ اوست. فریاد نیمهشب در گردهمایی اردویی اکستر، در اعلام آن تا ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴، تنها بخشی از آن تاریخ است. این را نمیتوان از زمانِ تأخیر جدا ساخت، زمانی که برای تأثیر فریاد نیمهشب در میان دو گروهِ عابدان آماده میسازد. شما باید فریاد نیمهشب را درک کنید، زیرا اگر چنین نکنید، از راه فرو میافتید.
خدا قصد داشت قوم خود را بیازماید. دست او اشتباهی را در محاسبهٔ دورههای نبوتی پوشانید. دست او، دستِ خداوند، اشتباهی یگانه را در محاسبهٔ «دورههای نبوتی»، بهصورت جمع، پوشانید. «ادونتیستها این خطا را کشف نکردند، و نه دانشمندترینِ مخالفان ایشان آن را کشف کردند. مخالفان گفتند: “محاسبهٔ شما از دورههای نبوتی درست است. واقعهای عظیم در شُرُف وقوع است؛ اما آن چیزی نیست که آقای میلر پیشبینی میکند؛ آن، توبهٔ جهان است، نه ظهور دومِ مسیح.”»
زمان انتظار سپری شد، و مسیح برای رهایی قوم خود ظاهر نگردید. آنان که با ایمانی صادقانه و محبت، در انتظار نجاتدهندهٔ خویش بودند، دچار تلخترین نومیدی شدند. با این حال، خداوند مقصود خود را به انجام رسانده بود: او دلهای کسانی را که اظهار میکردند در انتظار ظهور او هستند، آزموده بود. در میان ایشان بسیاری بودند که انگیزهٔ ایشان نه محبت به حقیقت، بلکه ترس بود. هنگامی که واقعهٔ مورد انتظار رخ نداد، این اشخاص اعلام کردند که نومید نشدهاند؛ آنان هرگز باور نداشتند که مسیح خواهد آمد. ایشان از نخستین کسانی بودند که اندوه ایمانداران راستین را به ریشخند گرفتند.
این مقصود خداوند بود. ما برای آینده هیچ دلیلی برای ترس نداریم، مگر آنگاه که فراموش کنیم خداوند در تجربههای گذشتهمان چگونه ما را هدایت کرده است، و هیچ دلیلی برای ترس نداریم مگر آنکه تعالیم خداوند را در تجربههای گذشتهمان از یاد ببریم. ما میگوییم که شما نمیتوانید این هدایت را از تعلیم او جدا سازید.
طرحی از زندگی جیمز وایت و اِلِن جی. وایت، ۱۸۸۸، صفحات ۱۸۶–۱۸۷: «خدا قوم خود را بهواسطۀ سپری شدن زمان در سال ۱۸۴۳ آزمود و محک زد. اشتباهی که آنان در محاسبۀ دورههای نبوتی مرتکب شدند—اشتباهی یگانه—حتی از سوی مردان دانشمندِ مخالفِ دیدگاههای کسانی که در انتظار آمدن مسیح بودند، فوراً کشف نشد. این عالمان ژرفاندیش اعلام کردند که آقای میلر در محاسبۀ زمان درست گفته است، هرچند با او دربارۀ رویدادی که آن دوره را به اوج میرسانْد اختلاف نظر داشتند. اما آنان و قوم منتظرِ خدا، در مسئلۀ زمان، در خطایی مشترک بودند.»
ما بهکمال ایمان داریم که خدا، در حکمت خویش، چنین مقدر فرمود که قوم او با نومیدیای روبهرو شوند که بهنیکویی برای آشکار ساختن دلها و پرورش دادن شخصیتهای حقیقی محاسبه شده بود—نه فقط برای آشکار کردن دلهای ایشان، بلکه برای پرورش دادن شخصیتهای آنان، و رساندن آن به نقطهای که در بحرانی که هنگام ندای نیمهشب فرا میرسد، به ظهور و اثبات درآید. آنان که پیام فرشتهٔ اول را از بیم داوریهای خدا پذیرفته بودند، نه از آنرو که حقیقت را دوست میداشتند و وارثی در ملکوت آسمان آرزو میکردند، اکنون در نور حقیقی خویش ظاهر شدند. ایشان از نخستین کسانی بودند که نومیدشدگانی را که صادقانه مشتاق و دوستدار ظهور عیسی بودند، به ریشخند گرفتند. این سختترین آزمون الهی، شخصیتهای حقیقی کسانی را آشکار ساخت که در ساعت آزمایش، با انکار ایمان خود، از مسئولیت و ننگ رویگردان میشدند.
آنان که مأیوس شده بودند، در تاریکی وانهاده نشدند؛ زیرا در جستوجوی ادوار نبوی با دعاهای مشتاقانه، خطا آشکار گردید—آن خطای یگانه—و نیز امتداد قلم نبوت در سراسر زمانِ درنگ دنبال شد. در انتظار شادمانۀ آمدن مسیح، درنگِ ظاهری رؤیا به حساب آورده نشده بود، و این امری اندوهبار و شگفتیای غیرمنتظره بود. با این همه، همین آزمون برای پرورش و تقویت ایمانداران صادق به حقیقت، بسیار ضروری بود. زمانِ درنگ بهغایت ضروری بود. این زمان نهتنها میبایست آن دو طبقه را آشکار سازد و آغاز به شکل دادن به منشهای ایشان کند، منشهایی که در تاریخ فریاد نیمهشب تا بسته شدن در آشکار میگردید، بلکه برای استحکام آنان که در این موضوع بر جانبِ درست برون میآمدند نیز ضروری بود. شما نمیتوانید زمانِ درنگ را از فریاد نیمهشب یا از بسته شدن در جدا سازید.
وقتی ندای نیمهشب را انکار میکنید، در حقیقت همان تاریخ را انکار میکنید. ندای نیمهشب صرفاً پیام ساموئل اسنو در اجتماع اردویی اکستر نیست؛ بلکه تجربهٔ زمانِ تأخیر است. این همان جایی است که خداوند هدایت میکرد. ما برای آینده هیچ دلیلی برای ترس نداریم، مگر آنگاه که هدایت خداوند را در تاریخ گذشتهٔ خود از یاد ببریم—این تاریخِ زمانِ تأخیر و ندای نیمهشب، که در آن او انجیل جاودانی را در تاریخ میلری به اوج میرساند و دو طبقه از پرستندگان را پدید میآورد.
نوشتههای نخستین، صفحهٔ ۷۴: «دیدم که نمودار ۱۸۴۳ بهوسیلهٔ دست خداوند هدایت شده بود، و اینکه نباید دگرگون شود؛ و اینکه ارقام همانگونه بودند که او میخواست؛ و اینکه دست او بر آن بود و اشتباهی را در برخی از ارقام پنهان ساخت، بهطوریکه هیچکس نمیتوانست آن را ببیند، تا زمانی که دست او برداشته شد.»
رازِ بیعدالتی و فرایندِ آزمون
اگر وقت میداشتیم، میتوانستیم دربارهٔ سرِّ بیدینی سخن بگوییم. سرِّ بیدینی میتواند بیش از یک تعریفِ درست داشته باشد، اما در اینجا به کارِ شیطان اشاره دارد در آمیختنِ شرّ با خیر، و حقیقت با خطا، در تاریخهای مقدّسی که در آنها خداوند قوم خود را میآزماید. در تاریخهای مقدّسِ کتابمقدّس که خداوند قوم خود را به فرایندِ آزمون میآورد، شما همواره سرِّ بیدینی را خواهید دید—فعالیتِ شیطان در آمیختنِ حقیقت با خطا. هنگامی که مردم به این نقطهٔ آزمون میرسند، سرِّ بیدینی مسائل را تیره و مبهم ساخته است.
هنگامی که زمان آزمونِ نوح فرا رسید، کتابمقدس به ما میگوید که پیش از آن، تخمِ شیطان با تخمِ خدا آمیخته شده بود. همین امر سبب شد که رازِ بیدینی در زمان نوح به کمال برسد؛ آنگونه که در پیدایش بیان شده است: پسرانِ خدا دخترانِ آدمیان را به زنی گرفتند—آمیختگیِ آن دو تخم، رازِ بیدینی که پیش از آزمونِ نوح پدید میآید.
در آزمون موسی و دریای سرخ، کتابمقدس توصیف میکند که چگونه اسرائیل، که میبایست در دریای سرخ و در سینا آزموده شود، پس از آنکه زمانی دراز در مصر به سر برده بود، بهوسیلهٔ تعالیم مصر فاسد شده بود. آن همان سرّ بیاثمی بود—قرار گرفتن تحت تأثیر تعالیم شیطانی.
در زمان یهودیان، این تعالیم یونانی بود که راه را برای آن هموار ساخت تا سنهدرین فرایند آزمون خود را رد کند.
در تاریخ میلری، میلریها در کلیساهای پروتستان تازه از ۱۲۶۰ سال نفوذ پاپی بیرون آمده بودند؛ نفوذی که بذر پاک را با بذر ناپاک فاسد ساخت و بدینسان سرّ بیقانونیای را پدید آورد که پیش از آزمون تاریخ میلری وجود داشت.
این همان سرّ بیدینی است که همواره حاضر است.
اگر مطالعه کنید که رازِ بیقانونی چگونه عمل میکند، به فصل نخستِ پدرسالاران و انبیا مراجعه کنید. خواهر وایت به ما میگوید که شیطان چگونه رازِ بیقانونی را در آسمان به انجام رساند. قرار بود در آسمان آزمایشی درگیرد تا معلوم شود کدام فرشتگان باقی خواهند ماند و کدامیک برداشته خواهند شد، و شیطان درست در همانجا، در آسمان، پیش از آن فرایندِ آزمایش، رازِ بیقانونی را به انجام میرساند.
شیطان این کار را از راه القای شک، قرار دادن سخن خود فراتر از کلام خدا، و مهمتر از آن، با واداشتن دیگران به بیان تعالیم دروغین خود انجام داد—فعالیتی شریرانه. او در ذهن تو شک میافکند، و سپس تو بیرون میرفتی و آن شک را در میان گروهی ابراز میکردی. اگر کسی از آن شک شکایت میکرد، از تو شکایت میکرد، نه از او.
اخیراً، یک کشیش در اسپوکنِ واشنگتن، دربارۀ صفحهٔ 74 کتاب *Early Writings* اظهار نظر کرد و گفت: «من به فرهنگ لغتِ روزگارِ الن وایت، یعنی فرهنگ وبستر، مراجعه کردم، و figures هیچ معنایی مربوط به حساب ندارد.» بیشتر کسانی که این سخن را شنیدند، آن را بررسی نمیکردند و او را باور مینمودند. دستکم، آن کشیش دربارهٔ آنچه figures در این عبارت نمایانگر آن است بذرِ تردید میکاشت؛ اما در واقع، او دروغ میگفت. فرهنگ 1828 وبستر میگوید: FIGURE, n. در علم حساب، نشانهای که دلالت بر یک عدد دارد، مانند 2، 7، 9.
او در حال ابراز تردید بود و آن کاری را انجام میداد که بهعنوان سرّ بیدینی معرفی شده است. او برای ادونتیستها آشکار میساخت—اگر مایل به دیدن باشند—که در این زمان از تاریخ زمین، باید حقیقت را برای خودتان بفهمید و به انسانها گوش نسپارید؛ زیرا «... سرّ بیدینی اکنون نیز عمل میکند: ...».
نوشتههای آغازین، صفحهٔ ۷۴: «. . . که ارقام همانگونه بودند که او میخواست، و دست او بر روی یکی از ارقام بود و اشتباهی را در آن پنهان میکرد، بهگونهای که هیچکس نمیتوانست آن را ببیند، تا آنگاه که دست او برداشته شد.»
این انحرافِ ذهنی است، و الهیدانان غالباً چنین میکنند. اگر میخواهید بدانید واژهای در کتابمقدس یا در روح نبوت چه معنایی دارد، نخست به فرهنگهای لغت رجوع نمیکنید؛ بلکه به نبی رجوع میکنید. برای مثال، دانیال در دانیال ۸:۱۱ از واژهٔ عبریِ rum استفاده میکند که «برداشته شد» ترجمه شده است. مردم گمان میکنند که معنای آن «مزال شدن» است، اما دانیال پنج بار دیگر نیز rum را بهکار میبرد، و این واژه هرگز به معنای «برداشتن» نیست—بلکه به معنای «بالا بردن و متعال ساختن» است. بنابراین، اینکه کسی rum را در دانیال ۸:۱۱ به معنای «برداشتن» بداند، پیروی از سنت است، نه پیروی از نحوهای که دانیال آن واژه را بهکار برده است.
به همینگونه، در مورد اِلن وایت نیز: اگر بخواهید ادعا کنید که در Early Writings, 74، واژهٔ «figures» به معنای اشکال هنری یا تصاویر است، ممکن است بگویید: «فرهنگ لغتِ زمانِ اِلن وایت نمیگوید که figures به معنای حساب است»، با این امید که بیشتر مردم بررسی نکنند. اما اگر بررسی کنند، خواهند یافت که figures واقعاً به معنای حساب نیز هست.
اما نخستین جایی که به آن رجوع میکنید، خودِ الن وایت است: منظور او از «ارقام» چیست؟ او در کتاب Early Writings، صفحهٔ 74، میگوید: «دست او بر روی اشتباهی در برخی از ارقام قرار داشت و آن را پنهان میکرد»، و در صفحهٔ 236 میگوید: «دست او اشتباهی را در محاسبهٔ دورههای نبوی پوشانید.» این نبیه تصریح میکند که در اصطلاح او، «ارقام» به دورههای نبوی اشاره دارد—به محاسبات، نه به تصویرنگاری.
پس خداوند دست خود را بر چه چیزی نگاه داشت؟ او دست خود را بر خطایی در محاسبهٔ ادوار نبوی—یعنی ارقام—نگاه داشت.
تأیید ۲۵۲۰ از سوی الن وایت
این نکتهٔ اصلی است. بسیاری همان پیامی را که ما ارائه میکنیم مطرح میسازند، و من از ایشان حمایت میکنم. اما هنگامی که سخن از ۲۵۲۰ و این پرسش به میان میآید که آیا الن وایت آن را نبوتی معتبر میدانست یا نه، این همان استدلال است—این همان برهان است و نقطهای است که باید از آن آغاز کنید. همهٔ استدلالهای دیگر معتبر و درستاند، اما این نقطهٔ آغاز است.
در کتاب «نوشتههای نخستین»، صفحهٔ ۷۴، آنجا که میگوید خداوند دست خود را بر روی اشتباهی در برخی از ارقام نگاه داشت، او در همان کتاب، در صفحهٔ ۲۳۶، معنای آن را چنین بیان میکند: «دیدم که قوم خدا با انتظارِ شادمانه، در انتظارِ خداوند خود بودند. اما خدا قصد داشت ایشان را بیازماید.» او دربارهٔ زمانِ تأخیر، نخستین یأس، سخن میگوید.
او دربارهٔ یأسِ ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ سخن نمیگوید، زیرا آنان در آنجا نیز آزموده خواهند شد؛ بلکه در اینجا او دربارهٔ زمانِ تأخیر سخن میگوید: «خدا قصد داشت آنان را بیازماید.» «دست او اشتباهی را در محاسبهٔ ادوار نبوی پوشانید.» او چگونه میخواست بهوسیلهٔ زمانِ تأخیر آنان را بیازماید؟ با نگاه داشتن دست خویش بر فهم آنان از ادوار نبوی. شما برای آینده هیچ چیز برای ترسیدن ندارید، مگر آنگاه که فراموش کنیم خداوند در گذشته، در تاریخ میلریها و در تعالیم خویش، چگونه ما را هدایت کرده است.
این ادوارِ نبوی همان تعالیمی بودند که زمانِ تأخیر را پدید آوردند. «دست او اشتباهی را در محاسبهٔ ادوارِ نبوی پوشانیده بود. آنان که در انتظارِ خداوندِ خویش بودند این اشتباه را کشف نکردند»—یک اشتباه، بهصورت مفرد—«و داناترین مردانی نیز که با آن زمان مخالفت میکردند، از دیدن آن بازماندند. خدا مقرر فرموده بود که قومِ او با یأس و نومیدی روبهرو شوند. زمان سپری شد، و آنان که با انتظارِ شادمانه در پیِ نجاتدهندهٔ خود بودند، اندوهگین و دلسرد شدند؛ حال آنکه کسانی که ظهورِ عیسی را دوست نمیداشتند، بلکه از روی ترس این پیام را پذیرفته بودند، خشنود بودند که او در زمانِ موردِ انتظار نیامد. اقرارِ ایشان بر دل اثر نگذاشته و زندگی را پاک نساخته بود. سپری شدنِ زمان بهخوبی محاسبه شده بود تا چنین دلهایی را آشکار سازد. آنان نخستین کسانی بودند که روی برتافتند و آن اندوهگینانِ نومید را که حقیقتاً ظهورِ نجاتدهندهٔ خویش را دوست میداشتند، به ریشخند گرفتند. من حکمتِ خدا را در آزمودنِ قومِ خود و بخشیدنِ امتحانی دقیق به ایشان دیدم تا آنان را که در ساعتِ آزمایش عقب میکشند و بازمیگردند، آشکار سازد.
عیسی و تمامی سپاه آسمانی با دلسوزی و محبت بر کسانی نگریستند که با انتظاری شیرین مشتاق دیدار او بودند، همان کسی که جانهایشان او را دوست میداشت. فرشتگان بر فراز آنان در پرواز بودند تا ایشان را در ساعت آزمایششان نگاه دارند. آنان که از پذیرفتن پیام آسمانی غفلت ورزیده بودند، در تاریکی رها شدند، و خشم خدا بر ضد ایشان افروخته شد، زیرا نخواستند نوری را که او از آسمان برایشان فرستاده بود، بپذیرند. آن وفادارانِ نومیدشده، که نمیتوانستند دریابند چرا خداوندشان نیامد، در تاریکی واگذاشته نشدند. بار دیگر به سوی کتابمقدس خود هدایت شدند تا دورههای نبوی را جستوجو کنند. دست خداوند از روی اعداد برداشته شد، و آن خطا—یگانه—توضیح داده شد.
در اینجا او اشتباهِ ارقامِ موجود در نمودار ۱۸۴۳ را توضیح میدهد، و پیشتر نیز تصریح کرده است که این ارقام نمایانگرِ دورههای نبوی هستند. «آنان دریافتند که دورههای نبوی تا ۱۸۴۴ امتداد مییابد، و همان شواهدی که عرضه کرده بودند تا نشان دهند دورههای نبوی در ۱۸۴۳ پایان مییابد، ثابت میکرد که آنها در ۱۸۴۴ خاتمه خواهند یافت.» پایانِ بحث! الن وایت مُهرِ تأییدِ خود را بر ۲۵۲۰ مینهد.
فقط سه دورهٔ نبوی بر روی نمودار ۱۸۴۳ وجود دارد که آنان فهمیدند در سال ۱۸۴۳ پایان مییافت: ۱۳۳۵، ۲۵۲۰، و ۲۳۰۰. خداوند دست خود را بر اشتباهی در برخی از ارقام—یعنی دورههای نبوی بر این نمودار—نگاه داشته بود تا زمانی که دست خود را برداشت. هنگامی که او دست خود را برداشت، منتظرانِ امین هدایت شدند تا بار دیگر دورههای نبوی را مطالعه کنند و دریافتند که همان شواهدی که آنان را بر آن داشته بود که اعلام کنند دورههای نبوی در ۱۸۴۳ بسته شدهاند، آنگاه معلوم شد ثابت میکند که دو دوره در ۱۸۴۴ پایان یافتهاند.
۱۳۳۵ در سال ۵۰۸ آغاز میشود و در ۱۸۴۳ پایان مییابد. ۲۵۲۰ در ۶۷۷ ق.م آغاز میشود و از کمالِ سال متأثر است. پیشگامان میپنداشتند که در ۱۸۴۳ پایان مییابد، اما بعدها دریافتند که همان شواهدی که آنان را به پیشبینی ۱۸۴۳ رهنمون ساخته بود، ثابت میکرد که نبوتِ ۲۵۲۰ در ۱۸۴۴ به پایان رسیده است. نبوتِ ۲۳۰۰ در ۴۵۷ ق.م آغاز میشود، و آنان گمان میکردند که در ۱۸۴۳ پایان مییابد؛ اما پس از نومیدی، از طریق مطالعهٔ دورههای نبوی، دریافتند که در ۱۸۴۴ به پایان رسیده است.
تنها سه نبوت وجود دارد که آنان پیشبینی کردند در سال 1843 به پایان برسد، و یکی از آنها نیز چنین میشود: 1335. این نبوت آن نبوتی نیست که خداوند دست خود را بر آن نهاده بود. این نبوت تاریخ میلریها را از زمانِ درنگ، از خلالِ فریادِ نیمهشب، تا 22 اکتبر 1844 مشخص میسازد.
در ارائهٔ دیروز، با این نقلقول از الن وایت سخن را به پایان بردیم: «خوشا به حال چشمانی که چیزهایی را دیدند که در سالهای ۱۸۴۳ و ۱۸۴۴ دیده شد.» این همان است که میگوید: «خوشا به حال آن که به ۱۸۴۳ میآید.» در بند بعدی، او میگوید: «پیام داده شد. و در تکرار این پیام نباید هیچ تأخیری باشد، زیرا نشانههای زمان در حال تحقق یافتن است؛ کار پایانی باید انجام شود. کاری عظیم در زمانی کوتاه انجام خواهد شد. بهزودی، به تعیین خدا، پیامی داده خواهد شد که به فریادی بلند فزونی خواهد یافت. آنگاه دانیال در قرعهٔ خود خواهد ایستاد تا شهادت خویش را بدهد.» Manuscript Releases، جلد ۲۱، ۴۳۷.
قرار گرفتن دانیال در قسمت خویش، آیهٔ ۱۳ دانیال ۱۲ است. «خوشا به حال چشمانی که چیزهایی را دیدند که در سالهای ۱۸۴۳ و ۱۸۴۴ دیده شد» آیهٔ ۱۲ است. الن وایت در حال ارائهٔ تفسیری الهی بر دانیال ۱۲:۱۲–۱۳ است و میگوید که این آیات دربارهٔ یک نبوت زمانی نیستند، بلکه دربارهٔ تجربهای هستند که سالهای ۱۸۴۳ و ۱۸۴۴ را در بر میگیرد؛ تجربهای که از بدفهمیِ سال ۱۸۴۳ پدید آمد و زمانی از درنگ را به وجود آورد. هنگامی که زمانِ درنگ فرا میرسد، «خوشا به حال کسی که انتظار کشد.» هرچند رؤیا درنگ نماید، برای آن انتظار بکش. خوشا به حال آن کسی که از زمانِ درنگ تا هنگامی که در بسته شود، با وفاداری انتظار میکشد. آنچه وفاداران در ۱۸۴۳ و ۱۸۴۴ میبینند، برکتی است که او را به قدسالاقداس رهنمون میسازد.
نبوتِ ۱۳۳۵ در سال ۱۸۴۳ پایان یافت و فرا رسیدنِ فریادِ نیمهشب را نشان کرد. دورههای نبویِ ۲۵۲۰ و ۲۳۰۰ در سال ۱۸۴۴ به پایان میرسند. الن وایت میگوید که همان شواهدی که ایشان را بر آن داشت اعلام کنند ۲۵۲۰، ۲۳۰۰، و ۱۳۳۵ در سال ۱۸۴۳ پایان یافتهاند، سپس بهعنوان دلیلی شناخته شد که ثابت میکرد اینها در سال ۱۸۴۴ خاتمه خواهند یافت.
نوری از کلام خدا بر موقعیت ایشان تابید، و آنان زمانی از تأخیر را کشف کردند—«اگرچه آن [رؤیا] تأخیر نماید، برای آن منتظر بمان.» آنان در محبت خود به آمدن فوری مسیح، از تأخیرِ رؤیا که مقدر شده بود منتظرانِ حقیقی را آشکار سازد، غفلت ورزیده بودند. بار دیگر نیز نقطهای زمانی داشتند. با این همه، دیدم که بسیاری از ایشان نتوانستند از فرازِ آن نومیدیِ شدید برآیند تا آن درجه از غیرت و نیرو را که ایمانشان را در سال 1843 مشخص ساخته بود، دارا شوند.
«شیطان و فرشتگانش بر آنان چیره شدند، و آنان که حاضر نبودند پیام را بپذیرند، خود را به سبب دوراندیشیِ داوری و حکمتی که، به زعم خود، در نپذیرفتن آن فریب—چنانکه آن را مینامیدند—داشتند، تبریک میگفتند. آنان درنمییافتند که مشورت خدا را بر ضد خویشتن رد میکنند و در اتحاد با شیطان و فرشتگان او عمل مینمایند تا قوم خدا را که در حال زیستنِ پیامِ فرستادهشده از آسمان بودند، دچار سردرگمی سازند.»
در این تاریخ، دو گروه از عبادتکنندگان وجود دارند. گروه بیوفا، منتظران را به ریشخند میگیرد؛ اما منتظران بار دیگر به دورههای نبوی هدایت میشوند و درمییابند که همان شواهدی که آنان را بر آن داشت تا پایان 2520 و 2300 را در سال 1843 تشخیص دهند، ثابت میکرد که این دورهها در سال 1844 به پایان رسیدهاند.
هرچند انتظارکِشندگان این را تشخیص دادند، اما همچون پیش از نخستین نومیدی، برای خداوند آنچنان پرشور نبودند. آنان با پیامِ فریادِ نیمهشب بار دیگر افروخته میشدند. انتظارکِشندگان پیش از فریادِ نیمهشب، ۱۸۴۴ را بهعنوان پایانِ نبوتها از پیش دریافته بودند.
پیامِ فریادِ نیمهشب به منتظران امکان داد که ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ را مشخص سازند. با آن اطلاعات، موضوع دیگر صرفاً زمانی در خلال سال ۱۸۴۴ نبود؛ بلکه درست در همین روز بود، و همین به پیام قوت بخشید.
آیا این فرایند را میبینید؟ تعالیمی که این تجربه را پدید میآورند، سه نبوتاند: ۱۳۳۵، ۲۳۰۰، و ۲۵۲۰.
پس از آنکه این را دریافتند، اعلام کردن را آغاز کردند: «از بابل بیرون آیید.» این همان پیام فرشتهٔ دوم است.
بگذارید روشن سخن بگوییم: در زمانِ تأخیر چه چیزی به پایان میرسد؟ استفاده از نمودار ۱۸۴۳. آنان این نمودار را کنار نهادند، زیرا اکنون دریافته بودند که خداوند در سال ۱۸۴۴ میآید، حال آنکه نمودار ۱۸۴۳ را نشان میداد. از اینرو، برای تاریخِ پیامِ فرشتهٔ دوم، نمودار را کنار گذاشتند.
پیام آنان در تاریخ فرشتهٔ دوم چه میشود؟ بندِ آخر توضیح میدهد.
ایمانآورندگان به این پیام در کلیساها تحت ستم بودند. برای مدتی، کسانی که این پیام را نمیپذیرفتند، از ترس بازداشته شدند که احساسات دلهای خود را به عمل آورند؛ اما سپری شدن آن زمان، احساسات واقعی ایشان را آشکار ساخت. آنان میخواستند شهادتی را که منتظران خود را ناگزیر از ادای آن میدیدند، خاموش کنند؛ یعنی اینکه ادوار نبوتی تا سال ۱۸۴۴ امتداد داشت.
کدام دورههای نبوتی؟ ۲۵۲۰ و ۲۳۰۰. این است پیام آنان در این تاریخ. اکنون میگویند: «فهمیدیم! این نبوتها تا ۱۸۴۴ امتداد مییابند.» پیام آنان در تاریخ فریاد نیمهشب، نبوتهای ۲۵۲۰ و ۲۳۰۰ ساله است.
«برای مدتی، آنان که نمیخواستند پیام را بپذیرند، از بیم، از بهعمل آوردن احساسات دلهای خود بازداشته شده بودند؛ اما سپری شدن آن زمان، احساسات حقیقی ایشان را آشکار ساخت. آنان میخواستند آن شهادتی را خاموش کنند که منتظران خود را ملزم به ادای آن میدیدند، مبنی بر اینکه ادوار نبوتی تا سال 1844 امتداد مییافت. ایمانداران با وضوح، اشتباه خود را—اشتباهی شگفت—توضیح دادند و دلایل خود را برای اینکه چرا انتظار داشتند خداوندشان در 1844 بیاید، بیان کردند. مخالفان ایشان هیچ استدلالی در برابر دلایل نیرومندی که عرضه شده بود، نتوانستند بیاورند. با این حال، خشم کلیساها افروخته شد؛ آنان مصمم بودند که به شواهد گوش نسپارند و شهادت را از کلیساها بیرون نگاه دارند تا دیگران نتوانند آن را بشنوند.»
چه رخ میدهد هنگامی که 2520 را در ارتباط با 2300 روز مطرح میکنید؟ در تاریخ میلری، از کلیساها رانده میشوید و تلاشی برای خاموش ساختن آن پیام صورت میگیرد.
«کسانی که جرأت نکردند نوری را که خدا به ایشان داده بود از دیگران دریغ دارند، از کلیساها بیرون رانده شدند؛ اما عیسی با ایشان بود، و آنان در نورِ طلعتِ او شادمان بودند. ایشان برای پذیرفتن پیامِ فرشتهٔ دوم آماده شده بودند.» Early Writings, 235–237.
بیآنکه به بررسیای دربارهٔ ۲۵۲۰ بپردازیم، آنچه میکوشیم نشان دهیم این است که الن وایت مُهر تأیید خود را بر ۲۵۲۰ نهاده است. اگر نمیتوانید این را ببینید، لازم است دعا کنید تا عیسی پرده را از چشمان شما بردارد. الن وایت گفت که همان شواهدی که آنان را به پیشبینی سال ۱۸۴۳ رهنمون شد، سپس آشکار شد که ثابت میکند این دورههای نبوی در سال ۱۸۴۴ پایان یافتهاند. او همواره دورههای نبوی، یا ارقام، را بهصورت جمع مشخص میکند. بر نمودار ۱۸۴۳ تنها سه دورهٔ نبوی وجود دارد که در سال ۱۸۴۳ پایان یافتند.
آنکه در ۱۸۴۳ پایان مییابد، یعنی ۱۳۳۵، از لحاظ صحتِ دستوری اقتضا میکند که او برای بهکار بردنِ «figures» و «prophetic periods»، دستکم دو دورهٔ نبوی را در نظر داشته باشد. اگر سه دوره وجود داشته باشد و شما یکی را کنار بگذارید، آنگاه آن دو دورهای که او تأیید میکند ۲۵۲۰ و ۲۳۰۰ هستند، فارغ از آنچه هر کس دیگری ممکن است بگوید.
در این تاریخ، از جمله «ناامیدی بزرگ» اَدوِنتیستها در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴، خداوند در حال پدید آوردن تجربهای بود که در آن ایشان از کلیساها بیرون رانده میشدند تا نه بر نفوذ انسانها، بلکه بر کلام خدا استوار بایستند. آنان به آن تجربه نیاز داشتند تا ایمانی داشته باشند که با عیسی مسیح به قدسالاقداس وارد شوند. او ایشان را کامل میساخت تا انجیل جاودانی را به انجام برسانند.
شهادت پیشگامان: جیمز وایت و اوریاه اسمیت
سپس، به دو تن از پیشگامان میرسیم: جیمز وایت و اوریا اسمیت. اینان همان اشخاص اصلیاند که الاهیدانان معاصر برای اثبات این ادعا به آنان استناد میکنند که جیمز وایت در سال 1863 عدد 2520 را رد کرد و اوریا اسمیت نیز در نوشتههای خود در دهههای 1870 و 1880 آن را رد نمود.
اکنون به سال ۱۸۴۴ و اندکی پس از آن بازمیگردیم تا ببینیم جیمز وایت و اوریا اسمیت چگونه همین تاریخِ عیناً یکسان را که الن وایت بهتازگی توصیف کرده است، شرح میدهند. او دربارهٔ دورههای نبوی و اینکه خداوند دست خود را برداشت و اشتباه آشکار شد سخن میگوید، و این دو پیشگام نیز همینگونه میگویند.
الن وایت «2520» یا «هفت زمان» را ذکر نمیکند، اما اوریا اسمیت و جیمز وایت چنین میکنند. آنان بهروشنی بیان میکنند که ادوار نبویِ بهرسمیتشناختهشده در این تاریخ، 2520 و 2300 بودند.
جیمز وایت، Review and Herald، جلد ۱، ۹ ژوئیهٔ ۱۸۵۱: «معترضی میگوید: "من باور ندارم که فریادِ نیمهشب هنوز داده شده باشد." ما نیز باور نداریم که فریادِ نیمهشب به گوش ما رسیده باشد، یا اینکه هرگز خواهد رسید. فریادِ متی ۲۵:۶، "اینک داماد میآید،" در تاریخِ یک ازدواجِ شرقی است. اما اینکه فریادی در پاییزِ ۱۸۴۴ داده شد، و از سوی تمامی جماعتِ اَدوِنت بهطور کامل پذیرفته گردید، و بهخوبی با فریادِ نیمهشبِ مَثَل سنجیده میشود، نباید از سوی کسانی که در آن تجربهای داشتند انکار شود.»
جیمز وایت با تاریخی سروکار دارد که در آن مردم ندای نیمهشب را رد میکنند و از مسیر فرو میافتند. او در پاسخ به این امر سخن میگوید و این تاریخ را مورد بحث قرار خواهد داد.
«آن در زمانِ درست فرارسید. بانگِ مَثَل بیدرنگ پس از تأخیر، و چُرتزدن و به خواب رفتن، شنیده شد. این پس از تأخیرِ ما، آنگاه که مأیوس شده بودیم، پدید آمد و در حالی به گوش ما رسید که در حالتی رخوتآلود بودیم. آن بانگ، ده باکره را بیدار کرد و ایشان را برانگیخت تا چراغهای خود را اصلاح کنند. این بانگ، که با قدرتِ روح همراه بود، قومِ منتظرِ ظهور را برانگیخت و ایشان را بر آن داشت که کتابمقدس را چنانکه هرگز پیش از آن نجسته بودند، بجویند، و خود و اموالِ دنیویِ خویش را یکسره به خداوند تخصیص دهند. آنان که این بانگ را سر دادند که خداوند در ماه هفتمِ 1844 خواهد آمد، بهروشنی دیدند که دورههای نبوی تا آن زمان امتداد مییابد؛ ازاینرو، همان شواهدی که از آن دورهها برای اثباتِ اینکه ظهور در 1843 خواهد بود ارائه شده بود، ثابت میکرد که در 1844 خواهد بود. سپس دریافتیم که در آن شیوهٔ محاسبه که 2300 روز را در 1843 پایان میداد، خطایی وجود داشت. هیچیک از آنان که بر ضدّ ظهور نوشتند، آن را ندیدند. دستِ مشیّت—با حرف بزرگِ «P»—آن اشتباه—بهصورت مفرد—را پوشانیده بود تا زمانی که وقتِ دیده شدنِ آن فرا رسد. خطا در این بود که از 2300، چهارصد و پنجاه و هفت سالِ کامل کسر میکردند که 1843 را باقی میگذاشت، بیآنکه هیچ اعتباری برای آن بخش از سالِ 457 ق.م. که گذشته بود، در نظر بگیرند؛ یعنی زمانی که فرمان صادر شد، همان مبدئی که هفتاد هفته از آن محاسبه میشود.»
«اذهان ما به آن مقطع زمانی، [1843،] معطوف شد، از این واقعیت که با محاسبهٔ چندین دورهٔ نبوی از سالهایی که بهترین گاهشناسان تحقق آن رویدادهایی را که قرار بود آغاز آنها را مشخص سازند به آنها نسبت میدهند، همگی چنان مینمود که در آن سال پایان میپذیرند.»
اکنون او دورههای نبوی را که آنان میپنداشتند در سال ۱۸۴۳ پایان مییافت، به ما بیان میکند.
«بااینهمه، این امر فقط ظاهری بود.» فقط از این جهت ظاهری بود که گویی آنها در سال ۱۸۴۳ پایان مییافتند. آنان درمییافتند که در سال ۱۸۴۴ پایان میپذیرند.
«ما «هفت زمان»، یا ۲۵۲۰ سال، را از اسارتِ مَنَسّی تاریخگذاری میکنیم که به اتفاقِ نظرِ چشمگیرِ گاهشماران، در ۶۷۷ پیش از میلاد قرار داده شده است.» اینها دورههای نبویای بودند که با آنها سر و کار داشتند. «این تاریخ تنها تاریخی بوده است که ما هرگز برای آغاز این دوره از آن محاسبه کردهایم؛ و با کسر کردنِ ۶۷۷ پیش از میلاد از ۲۵۲۰ سال، ۱۸۴۳ میلادی باقی میمانْد. با این همه، ما توجه نداشتیم که همانگونه که برای تکمیل ۲۵۲۰ سال، ۶۷۷ سالِ کاملِ پیش از میلاد و ۱۸۴۳ سالِ کاملِ میلادی لازم بود، این امر همچنین ما را ملزم میساخت که این دوره را تا هر اندازهای در سال ۱۸۴۴ امتداد دهیم که ممکن بود پس از آغازِ ۶۷۷ پیش از میلاد شروع شده باشد.»
دورههای نبویای که «دستِ عنایتِ الهی دست او را بر آن اشتباه نگاه داشت»، شامل ۲۵۲۰ نیز میشد.
اوریاه اسمیت: «چون زمان از 1843 فراتر رفت، بسیاری آغاز کردند به جستوجوی علل نومیدی خویش در خصوص سال رهاییِ مورد انتظارشان. آنگاه دیده شد که اگر همهٔ ادوار نبوتی را از سالهای پیش از میلاد آغاز کنیم، همانگونه که همواره آغاز آنها را تاریخگذاری کرده بودیم، آنگاه این ادوار، هر یک به نوبهٔ خود، حتی بر فرضِ آنکه گاهشماری ما و تاریخ آغاز آنها درست باشد، تا زمانی در خلال سال 1844 به انجام نمیرسیدند. بدینسان، از هفت زمان، یا 2520 سال، که از BC677 آغاز میشود—یوبیل عظیم، یا 2450 سال [که نه در نمودار 1843 و نه در نمودار 1850 نشان داده نشده است.]، که از BC607 آغاز میشود—و 2300 سالِ دانیال، که از BC457 آغاز میشود—از آنجا که بخشی از هر یک از آن سالها، که ادوار نبوتی بهترتیب از آنها تاریخگذاری شده بود، پیش از وقوع رویدادهای گوناگونی که آغاز آنها را مشخص میکرد، سپری شده بود، لازم میآمد که آنها به همان اندازه در 1844 امتداد یابند که هر یک از آنها پس از آغاز سالهای پیش از میلادی که جداگانه از آنها محاسبه میشوند، شروع شده بودند، تا یا شمار سالها در هر یک کامل گردد، یا درستی گاهشماری ما آزموده شود. اما هیچ سرنخی نسبت به زمانی در سالهای مربوطِ پیش از میلاد، که آن ادوار گوناگون در آن آغاز شده بودند، وجود نداشت؛ و از اینرو، زمان در سال پایان آنها را نمیشد بهدقت معین کرد.»
اوریا اسمیت و جیمز وایت هر دو شهادت میدهند که دورههای نبویای که پذیرفته میشد در سال ۱۸۴۴ به پایان میرسند، عبارت بودند از ۲۵۲۰ و ۲۳۰۰ سال، و در این باره همان تعابیری را به کار میبرند که الن وایت در Early Writings، صفحهٔ ۲۳۶ و صفحات بعد، به کار برده است.
زنجیرهٔ حقیقت: نقاط آغاز ویلیام میلر ویلیام میلر در این تحقیق، با جهانِ نبوتهای موقت، قلمروهای رؤیاییِ حیواناتِ عجیب، و پادشاهانی که از میان تاریخ برمیخاستند، روبهرو شد. کاری که او بر عهده گرفته بود، تطبیق دادن نبوتها با رویدادهای تاریخیِ مربوطهشان بود، تا ثابت کند که کتاب دانیال و مکاشفه از قرن نخست تا بازگشت مسیح، تاریخ کلیسا و جهان را در بر میگیرند. کتاب دانیال مهر و موم شده بود (دانیال 12:4)، اما مکاشفه گشوده بود، و خود را بر این نکته متعهد دید که نمادها و زمانبندیهای آنها را تا آنجا که ممکن است بهروشنی تنظیم کند و تاریخ را «همچون زنجیرهای از حلقهها... از روزگار او تا عصر موسی و حتی تا آفرینش، بازپس گیرد.» در طول راه، میلر همان رویکردی را که از اصول فهم نبوت استخراج کرده بود، بهکار گرفت. او این قواعد را بهصورت فهرستی از اصول تنظیم کرد، از جمله اینکه هر واژه باید ارتباط شایستهٔ خود را با موضوع ارائهشده داشته باشد؛ اینکه تمام کتاب مقدس لازم است و با مطالعهٔ کوشا میتوان آن را فهمید؛ و اینکه کتاب مقدس باید مفسرِ خودِ کتاب مقدس باشد. او نوشت: «اگر به واژهای برخورم که در جای خود بیمعنا مینماید، آنگاه آن را در بخشهای دیگرِ کتاب میجویم»، و برای نمادها بر آیات دیگر تکیه میکرد: «اگر در کلام خدا جستوجو کنیم، خواهیم یافت که کوهها پادشاهیها را معنا میدهند، حیوانات حکومتها را، آبها اقوام را، و روزها سالها را.» این روش امری شخصی و دلبخواهی نبود. او معتقد بود که نبوت، همانند هر بخش دیگرِ کتاب مقدس، باید «در معنای لفظیِ خود چنان فهمیده شود که مقصودِ خداوند از آشکار ساختن آن بود، تا فرزندانش آن را بفهمند»، مگر آنکه زبانی مجازی یا نمادین بهطور آشکار بهکار رفته باشد. بنابراین، هنگامی که دانیال از چهار حیوان برآمده از دریا سخن میگفت، میلر اختراع نمیکرد که آنها چه چیزی ممکن است «برای او» معنا دهند؛ بلکه بر آنچه خودِ کتاب مقدس پیشتر چنین نمادهایی را به آن تعبیر کرده بود، تکیه میکرد. بر همین اساس، آمیختگیِ فلزات در رؤیای نبوکدنصر، چهار حیوانِ دانیال 7، و قوچ و بزِ دانیال 8 را همچون گواهیهایی همپوشان برای همان توالیِ امپراتوریها شناسایی کرد. در این همنهادن، طلا با بابل، نقره با مادها و پارسیان، برنج با یونان، و آهن با روم تطبیق مییافت؛ سپس مرحلهٔ پایانیِ تفرقه و ضعف در پاهای آهنینِ آمیخته با گل ظاهر میشد. از اینجا میلر دقتِ بیشتری به نشانهای نبویِ زمان معطوف کرد. دانیال 7 از نیرویی سخن گفته بود که «قدیسانِ حضرتِ اعلی را فرسوده خواهد ساخت» و خواهد پنداشت که «اوقات و شریعت» را تغییر دهد، و آنها برای «یک زمان و دو زمان و نصف زمان» به دست او سپرده خواهند شد (دانیال 7:25). مکاشفه همین دوره را با زبانهای متفاوت تکرار میکرد: چهلودو ماه، هزار و دویست و شصت روز، زمانی که زن در بیابان نگاه داشته شد و دورانِ تسلطِ جفاپیشهٔ قدرتِ دجالخوی. در اینجا، میلر همان قاعدهای را بهکار گرفت که در مکتبهای تفسیریِ پروتستانِ پیشین رایج بود: در نبوت نمادین، روزها سالها را نشان میدهند. بر این اساس، 1260 روز نبوی، 1260 سال را نمایندگی میکرد. او نهتنها دورهها را در نظر میگرفت، بلکه نقطههای آغازِ آنها را نیز میجست. اگر این زمانبندیهای نبوی در تاریخ محقق میشدند، باید رویدادی مشخص وجود میداشت که حرکتِ هر دوره را آغاز کند. در اینجا بود که روش او از انتزاع به تاریخِ گاهشمارانه گذر کرد. رویدادها دیگر صرفاً کلی نبودند؛ بلکه با تاریخهای شناختهشده پیوند میخوردند—فرمانها، فتوحات، براندازیِ پادشاهان، و برپاییِ قدرتهایی که کلیسا را سرکوب میکردند. در نتیجه، کاری که در آغاز همچون مطالعهای بر نمادها مینمود، رفتهرفته به طرحی زمانمند از تاریخِ جهان تبدیل شد، مقید به فرمانهای شاهانِ باستان و سقوطِ امپراتوریهای دیرین.
نوشتههای نخستین، صفحهٔ 230: «خدا فرشتهٔ خود»—فرشتهٔ جبرائیل—«را فرستاد تا بر دلِ یک کشاورز»—ویلیام میلر—«اثر گذارد؛ کشاورزی که به کتابمقدس ایمان نداشت، تا او را به جستوجوی نبوتها رهبری کند. فرشتگان خدا بارها و بارها آن برگزیده را دیدار کردند، تا ذهن او را هدایت کنند و نبوتهایی را که همواره برای قوم خدا تاریک بوده بود، بر فهم او بگشایند. آغازِ زنجیرهٔ حقیقت به او داده شد، و او رهبری شد تا پیوندی پس از پیوندی دیگر را بجوید، تا آنکه با شگفتی و تحسین به کلام خدا نگریست. او در آنجا زنجیرهای کامل از حقیقت دید. آن کلامی که آن را الهامناشده میپنداشت، اکنون با زیبایی و جلالش در برابر دیدگانش گشوده شد. او دید که یک بخش از کتابمقدس، بخش دیگر را تفسیر میکند،»
جبرائیل شیوهای را که ما آن را استنادِ متنی مینامیم، یعنی «حکم بر حکم، قاعده بر قاعده، اینجا اندکی و آنجا اندکی» به او نشان داد.
جبرائیل آغازِ زنجیرهٔ حقیقت و شیوهٔ استناد به متون را به او داد.
ویلیام میلر، Advent Review and Sabbath Herald، 18 آوریل 1854: «از مطالعهٔ بیشترِ کتب مقدس، به این نتیجه رسیدم که هفت زمانِ سیادتِ امتها باید از هنگامی آغاز شده باشد که یهودیان در اسارتِ مَنَسّی از مستقل بودن بهعنوان یک ملت بازایستادند، که بهترین گاهشماران آن را به سال 677 پیش از میلاد نسبت دادهاند؛ و اینکه 2300 روز با هفتاد هفته آغاز شد، که بهترین گاهشماران تاریخ آن را از 457 پیش از میلاد دانستهاند؛ و اینکه 1335 روز، که با برداشته شدنِ قربانیِ دائم و برقرار شدنِ مکروهِ ویرانساز آغاز میشود [دانیال 12:11]، باید از برپاییِ سیادتِ پاپی، پس از برداشته شدنِ مکروهاتِ بتپرستانه، تاریخگذاری شود، و این، بنا بر بهترین مورخانی که توانستم به آنان رجوع کنم، باید از حدود سال 508 تاریخگذاری گردد.»
اِلِن وایت میگوید که جبرائیل آغازِ زنجیرهٔ حقیقت را به ویلیام میلر عطا کرد، و ویلیام میلر شهادت میدهد که سه نقطهٔ آغازینی که به او داده شد عبارتاند از ۵۰۸، ۶۷۷ ق.م.، و ۴۵۷ ق.م. این نقاط آغازینِ این نبوتها، که تاریخِ ندای نیمهشب را پدید آوردند، توسط فرشتهٔ جبرائیل به او داده شدند.
فریبِ نهایی: رد کردن روحِ نبوت
پیامهای برگزیده، جلد ۱، صفحه ۴۸: «شیطان . . . پیوسته امرِ جعلی را پیش مینهد—تا مردم را از حقیقت منحرف سازد. آخرین فریبِ شیطان این خواهد بود که شهادتِ روحِ خدا را بیاثر گرداند.» آخرین فریبِ شیطان نابود کردنِ روحِ نبوت است.
اگر این حقایقِ بنیادین را رد کنید، همزمان روحِ نبوت را نیز رد میکنید. الن وایت تأیید خود را بر 2520 مینهد. 2520 را رد کنید، و در این صورت هم نوزاد را دور میافکنید و هم آبِ غساله را.
«شیطان ... پیوسته امرِ جعلی را پیش میفشارد—تا از حقیقت منحرف سازد. آخرین فریبِ شیطان این خواهد بود که شهادتِ روحِ خدا را بیاثر سازد. "جایی که رؤیا نیست، قوم هلاک میشوند" (امثال 29:18).» او دربارهٔ رد کردنِ روحِ نبوت سخن میگوید و در ارتباط با آن میگوید که اگر روحِ نبوت را رد کنید، جایی که رؤیا نیست، قوم هلاک میشوند. رؤیا چیست؟ اگر روحِ نبوت را رد کنید، آن رؤیایی که از آن محروم میمانید چیست؟
«رؤیا را بنویس و آن را بر لوحها بهروشنی نگار، تا هر که آن را میخواند، بدود.» حبقوق ۲:۲ (KJV)
اگر روح نبوت را رد کنید، نمودار ۱۸۴۳ را نیز رد خواهید کرد؛ و اگر این نمودار را رد کنید، روح نبوت را رد میکنید.
«شیطان بهگونهای زیرکانه، به طرق مختلف و از طریق عوامل گوناگون، عمل خواهد کرد تا اعتماد قومِ باقیماندهٔ خدا را به شهادت راستین متزلزل سازد. نفرتی علیهِ شهادتها برانگیخته خواهد شد که شیطانی است.» گاهی ما «شیطانی» را به اعمالی هولناک میاندیشیم، اما در کتاب مشایخ و انبیا به ما گفته شده است که شیطان با القای تردیدها عمل میکند. این همان حملهٔ شیطانی علیه روح نبوت و این حقایق بنیادی است. این کار بهوسیلهٔ مردانی انجام میشود که قرار است به آنان اعتماد داشته باشیم و آنان این تردیدها را القا میکنند.
«نفرتی بر ضد شهادتها افروخته خواهد شد که ماهیتی شیطانی دارد. کارکردهای شیطان این خواهد بود که ایمان کلیساها را نسبت به آنها متزلزل سازد، و علت این امر آن است که اگر به هشدارها و توبیخها و اندرزهای روح خدا اعتنا شود، شیطان دیگر نخواهد توانست چنین راه همواری برای وارد ساختن فریبهای خود و در بند کشیدن جانها در گمراهیهای خویش داشته باشد.» Selected Messages, book 1, 48.
در حالی که این بحث را به پایان میبریم، هنگامی که خواهر وایت میگوید ما برای آینده چیزی برای ترسیدن نداریم، مگر اینکه هدایت خداوند را فراموش کنیم، من میگویم آن هدایت خداوند که او از آن سخن میگوید، همان تاریخی است از زمانِ درنگ تا درِ بسته—تاریخی که با اصطلاحِ «فریادِ نیمهشب» بازنمایی میشود. ما برای آینده چیزی برای ترسیدن نداریم، مگر اینکه فراموش کنیم خداوند چگونه ما را در تجربهٔ فریادِ نیمهشب هدایت کرد، و نیز تعالیمی را که با این هدایت مرتبطاند. تعالیمی که این تجربه را پدید آوردند، همان سه نبوتِ زمانی هستند که با تاریخهایی آغاز میشوند که فرشته جبرئیل به ویلیام میلر داد. ما برای آینده چیزی برای ترسیدن نداریم، مگر اینکه این تعالیم را، از جمله 2520 را، که تجربهٔ فریادِ نیمهشب را پدید آوردند، در حالی که خداوند میلریها را از خلال اوجِ انجیلِ جاودانی هدایت میکرد، فراموش کنیم.
«یک چیز قطعی است: آن اَدوِنتیستهای روز هفتم که موضع خود را زیر پرچم شیطان میگیرند، نخست ایمان خویش را به هشدارها و توبیخهای مندرج در شهادتهای روح خدا واخواهند نهاد.»
اگر مبانی را رد کنید، روحِ نبوت را رد میکنید. اگر روحِ نبوت را رد کنید، مبانی را رد میکنید. این دو با هم همراهاند. هر جا روحِ نبوت نباشد، رؤیا نیز نیست.
دعوت به تقدیسِ بیشتر و خدمتی مقدستر در حال اعلام شدن است، و همچنان نیز اعلام خواهد شد. برخی که اکنون القائاتِ شیطان را بر زبان میآورند، به خود خواهند آمد. کسانی در مناصب مهمِ امانت و اعتماد هستند که حقیقتِ مربوط به این زمان را درک نمیکنند. پیام باید به آنان داده شود. اگر آن را بپذیرند، مسیح ایشان را خواهد پذیرفت و آنان را همکارانِ خود خواهد ساخت. اما اگر از شنیدنِ این پیام سر باز زنند، جایگاهِ خود را زیر پرچمِ سیاهِ شاهزادهٔ تاریکی اختیار خواهند کرد.
به من دستور داده شده است که بگویم حقیقت گرانبهای مختص این زمان، هرچه بیشتر و روشنتر بر اذهان بشر گشوده میشود. به معنایی خاص، مردان و زنان باید از جسم مسیح بخورند و خون او را بنوشند. فهم و ادراک توسعه خواهد یافت، زیرا حقیقت استعداد گسترش مداوم را دارد. پدیدآورندۀ الهیِ حقیقت، با کسانی که در پی شناختن او پیش میروند، به مشارکتی هرچه نزدیکتر و باز هم نزدیکتر درخواهد آمد. چون قوم خدا کلام او را همچون نان آسمان دریافت کنند، خواهند دانست که طلوع او چون صبح مهیا شده است. آنان همانگونه که بدن با خوردن خوراک نیروی جسمانی دریافت میکند، قوت روحانی خواهند یافت.
ما نقشهٔ خداوند را در بیرون آوردن بنیاسرائیل از بندگی مصر و هدایت ایشان از میان بیابان به کنعان، حتی به نیمه نیز درنمییابیم.
«هرچه پرتوهای الهیِ تابان از انجیل را بیشتر گرد آوریم، بینشی روشنتر نسبت به نظام یهودی خواهیم یافت و ارجگذاری عمیقتری نسبت به حقایق مهم آن به دست خواهیم آورد. کاوش ما در حقیقت هنوز کامل نیست. ما تنها چند پرتو نور گرد آوردهایم. آنان که هر روزه شاگردانِ کلام نیستند، مسائلِ نظام یهودی را حل نخواهند کرد. آنان حقایقی را که از طریق خدمتِ معبد تعلیم داده شده است، درک نخواهند کرد. کار خدا به سبب فهمی دنیوی از نقشه عظیم او به تأخیر میافتد. حیات آینده معنای قوانینی را که مسیح، در پرده ابر، به قوم خود عطا کرد، آشکار خواهد ساخت.» Spalding and Magan, 305, 306.
آن اَدوِنتیستهایی که نشانِ وحش را میپذیرند و زیرِ لوایِ شیطان میایستند، نخست روحِ نبوت را رد میکنند.
در این عبارت، دو گروه وجود دارند: آنان که برای شناخت خداوند پیمیگیرند، همچنان از جسم او میخورند و خون او را مینوشند، و پیوسته کلام خدا را مطالعه میکنند؛ و آنان که چنین نمیکنند. تکامل حقیقت به پایان نرسیده است؛ آنان دربارهٔ خدمتِ قدس سخنانی خواهند داشت که هنوز گفته نشده است. آنان بر تغییر تدبیر در زمان مسیح تأکید خواهند کرد، تغییری که پیشاپیش، تغییر در زمان میلریتی را مجسم میساخت و بهسوی آن تدبیری اشاره میکرد که در آن مسیح از داوریِ مردگان به داوریِ زندگان منتقل میشود. آنان دربارهٔ قدس و اینکه خداوند چگونه حرکات خود را در این تغییراتِ تدابیر، بهوسیلهٔ افاضهٔ روح خویش، مشخص میسازد، سخنانی خواهند داشت.
چند نقلقول دیگر، و تقریباً به پایان رسیدهایم.
آن دسته از ادونتیستهای روز هفتم که ندای نیمهشب را رد میکنند، از مسیر منحرف میشوند و هدایتهای خداوند و تعلیمات اعتقادیای را که تاریخِ ندای نیمهشب را پدید میآورد، مردود میشمارند. این همان چیزی است که باید از آن بترسیم—رد کردن آن تعلیمات و درک نکردن آن تجربه. با چنین کاری، ما روح نبوت را رد میکنیم.
خواهر وایت مُهر تأیید خود را بر ۲۵۲۰ مینهد. ما نشان خواهیم داد که او چگونه مُهر تأیید خود را بر دیگر حقایقِ نمودار ۱۸۴۳ نیز مینهد.
در پایان جهان، هنگامی که همهٔ اینها در تاریخ ما به اوج انجیل جاودانی برسد، اَدْوِنتیسم با آن فرایند آزمایشیِ سهمرحلهای مواجه خواهد شد که پیشاپیش بهصورت نمادین ترسیم شده است، چنانکه در تجربهٔ ویلیام میلر دیده میشود.
ویلیام میلر سه اشتباه مرتکب شد: (1) او فریادِ نیمهشب را رد کرد و از مسیر به سوی دنیای شریرِ زیرین سقوط کرد. (2) پس از آن، به نفوذ انسانی، یعنی جاشوا هایمز، اعتماد کرد. (3) سبت را رد کرد.
این پرسش مطرح شد: «آیا او سَبَّت را رد کرد یا قُدس را؟» تعلیمی که در آن دوره از قُدسِ روی زمین به قُدسِ در آسمان تغییر یافت، ممکن است بهطور کامل از سوی میلر درک نشده باشد. هنگامی که الن وایت به درون قُدسالاقداس هدایت شد، او ده فرمان را در صندوق عهد دید، و فرمان سَبَّت هالهای مقدس پیرامون خود داشت.
آنچه میلر رد کرد، شریعت خدا بود—سبت. پس، میلر ندای نیمهشب را رد کرد، سپس بر بشر تکیه نمود، و آنگاه نشانِ وحش را دریافت کرد. این در پایان جهان تکرار میشود.
شهادتها، جلد ۵، صفحهٔ ۲۱۱: «در اینجا میبینیم که کلیسا—مقدسِ خداوند—نخستین جایی بود که ضربهٔ غضب خدا را احساس کرد. پیرانِ کهن، آنان که خدا به ایشان نور عظیم عطا کرده بود و بهمثابهٔ پاسدارانِ مصالح روحانیِ قوم ایستاده بودند، به امانتی که به ایشان سپرده شده بود خیانت ورزیده بودند.»
او بر حزقیال ۸ و ۹، یعنی مُهرگذاری، اظهار نظر میکند. خواهر وایت میگوید مُهرگذاری در حزقیال ۹ همان مُهرگذاریِ مکاشفه ۷ است. او دربارهٔ دورهٔ زمانیِ مُهرگذاریِ ۱۴۴٬۰۰۰ سخن میگوید. او میگوید کسانی که میبایست پاسداران باشند، به امانتِ خویش خیانت کرده بودند.
«آنان این موضع را اختیار کرده بودند که دیگر لازم نیست، همچون ایام پیشین، در انتظار معجزات و ظهور آشکار قدرت خدا باشیم. زمانه دگرگون شده است.» نخستین اشتباه ایشان این بود که با ندای نیمهشب مخالفت کردند و گفتند: «آنچه در این تاریخِ ندای نیمهشب رخ داد، تکرار نمیشود.»
ایشان از راه منحرف میشوند.
«این سخنان بیایمانی ایشان را تقویت میکند، و میگویند: خداوند نه نیکی خواهد کرد و نه بدی. او آنقدر رحیم است که قوم خویش را با داوری مکافات نخواهد کرد. بدینسان «سلامتی و ایمنی» ندای مردانی است که دیگر هرگز آواز خود را مانند کرنا بلند نخواهند کرد تا تعدیات قوم خدا و گناهان خاندان یعقوب را به ایشان بنمایانند. این سگان لال که نمیخواستند پارس کنند، همان کسانی هستند که انتقام عادلانهٔ خدای آزرده را احساس خواهند کرد. مردان، دوشیزگان، و کودکان خردسال، همگی با هم هلاک میشوند.» شهادتها، جلد ۵، ص. ۲۱۱.
ارمیا، در سخن از دومین شکست ویلیام میلر، گفت: «خداوند چنین میگوید: ملعون است مردی که بر انسان توکل کند و بشر را بازوی خویش سازد و دلش از خداوند منحرف شود.» ارمیا 17:5. اگر بر انسانی توکل کنید، دل شما از خداوند منحرف میشود.
نخستین مردود شدن در پایان، فریاد نیمهشب است، تکراری از ظهور قدرت خدا. دومی، تکیه بر جسم است. سومی، قانون یکشنبه است.
فقط دو طبقه میتوانند وجود داشته باشند. هر گروه بهوضوح مُهر خورده است، یا با مُهر خدای زنده، یا با نشان وحش یا تصویر او. هر پسر و دخترِ آدم، یا مسیح را بهعنوان پیشوای خود برمیگزیند یا باراباس را. و همه آنان که خود را در جانب بیوفایان قرار میدهند، زیر پرچم سیاهِ شیطان ایستادهاند، و به رد کردن و اهانتآمیز بهکار بردنِ مسیح متهماند. آنان متهماند که عمداً خداوندِ حیات و جلال را مصلوب میکنند. ریویو اند هرالد، ۳۰ ژانویه ۱۹۰۰.
یک چیز مسلم است: آن ادونتیستهای روز هفتم که جایگاه خود را زیر لوای شیطان اختیار میکنند، نخست اعتماد خویش را به روح نبوت ترک خواهند کرد.
ادونتیسم همان فرایند سهمرحلهایِ آزمونی را تکرار میکند که ویلیام میلر در آن ناکام ماند. اما فرشتگان در انتظارند تا میلر را برخیزانند و او را به خانه، نزد نجاتدهندهاش، ببرند. برای ادونتیستهایی که نشانِ وحش را دریافت میکنند، آن فرشتگان، فرشتگانی نیستند که در انتظار ایشان باشند.
بارها و بارها به من نشان داده شده است که تجربیات گذشتهٔ قوم خدا را نباید چون حقایقی مرده به شمار آورد. ما نباید ثبت این تجربیات را چنان تلقی کنیم که گویی با یک سالنامهٔ سالِ گذشته سر و کار داریم. این ثبت باید در ذهن نگاه داشته شود، زیرا تاریخ خود را تکرار خواهد کرد.» Publishing Ministry, 175.
چرا باید فریاد نیمهشب را به یاد داشته باشیم؟ زیرا تاریخ تکرار خواهد شد. در این تاریخ، پیامی که سبب غربالگری خواهد شد، 2520 و 2300 است؛ به سبب این امر، مردم را از کلیساها بیرون خواهد راند.
اما آیا این تاریخ، فریاد نیمهشب، واقعاً قرار است تکرار شود، یا صرفاً بخشی از تاریخ است؟ به این نقلقول بعدی توجه کنید:
جهانی هست که در شرارت، در فریب و گمراهی، در همان سایهٔ مرگ آرمیده است—خفته، خفته. چه کسانی دردِ جان را احساس میکنند تا آنان را بیدار سازند؟ کدام صدا میتواند به آنان برسد؟ ذهن من به آینده برده شد، آنگاه که علامت داده خواهد شد: «اینک داماد میآید؛ به استقبال او بیرون روید.» اما برخی در فراهم آوردن روغن برای پُر کردن چراغهای خود تأخیر خواهند کرد، و بسیار دیر خواهند یافت که سیرت، که بهوسیلهٔ روغن نمایانده شده است، قابل انتقال نیست.» Review and Herald، 11 فوریهٔ 1896.
تاریخِ فریادِ نیمهشب، مو به مو تکرار میشود.
اِلِن وایت درک میکرد که ۲۵۲۰ یک نبوت زمانی معتبر بود و خداوند از آن استفاده کرد تا زمانِ تأخیر را پدید آورد؛ همان نومیدیای که تجربهای را به وجود آورد که مردان و زنان را آماده ساخت تا بهوسیلهٔ ایمان، همراه با مسیح، به قدسالاقداس گام نهند.
ما هنوز نکوشیدهایم که 2520 را از کتابمقدس اثبات کنیم. در این بررسیِ دو لوحِ حبقوق، نخست میخواهیم روشن سازیم که الن وایت این آموزهها را که امروزه از سوی ادونتیسم مردود شمرده میشوند، تأیید میکند؛ سپس به مطالعهٔ کتابمقدسی خواهیم پرداخت.