در دو مقالهٔ پیشین که به تفسیر خصوصیای میپرداخت که ادعا میکند ایالات متحده همان «غارتگران قوم تو» است که در دانیال باب یازده آیهٔ چهارده «رؤیا را برپا میسازند»، ما بخشی از نوشتهٔ الن وایت نقل کردیم که میگفت: «اعضای کلیسا هر یک بهطور فردی آزموده و اثبات خواهند شد.» آن فرایند اثبات، آزمون و غربال، که در ملاکی باب سه به صورت «پیامآور عهد» که نقره و طلا را پالایش میکند به تصویر کشیده شده است، اکنون در جریان است. در ملاکی باب سه از یک تطهیر سخن گفته میشود.
و او چون پالاینده و پاککنندهی نقره خواهد نشست؛ پسرانِ لاوی را پاک خواهد کرد و آنان را همچون طلا و نقره پالایش خواهد داد، تا برای خداوند هدیهای در پارسایی تقدیم کنند. آنگاه هدیهی یهودا و اورشلیم برای خداوند پسندیده خواهد بود، چنانکه در روزگار کهن و در سالهای پیشین. ملاکی ۳:۳ و ۴.
کسانی که بر این باورند که ایالات متحده نمادی است که رؤیا را تثبیت میکند، نتوانستهاند یا نخواستهاند درک کنند که پیامی که در ژوئیهٔ ۲۰۲۳ مُهرش گشوده شد همان چیزی است که نامزدهای قرار گرفتن در جمعِ صد و چهل و چهار هزار نفر را پالایش میکند. در کنیسهٔ کفرناحوم، پالایش نهاییِ آن صد و چهل و چهار هزار بهصورت نمادین نشان داده شد.
عیسی بهصراحت به آنان گفت: «بعضی از شما ایمان نمیآورند»؛ و افزود: «از اینرو به شما گفتم که هیچکس نمیتواند نزد من بیاید، مگر آنکه از جانب پدرم به او عطا شده باشد.» او میخواست به آنان بفهماند که اگر به سوی او کشیده نمیشوند، از آن روست که دلهایشان به روحالقدس گشوده نیست. «انسانِ نفسانی امورِ روحِ خدا را نمیپذیرد، زیرا برای او حماقت است؛ و نمیتواند آنها را بشناسد، چون این امور بهطور روحانی درک میشوند.» اول قرنتیان ۲:۱۴. این بهواسطۀ ایمان است که جان جلالِ عیسی را میبیند. این جلال پنهان است، تا زمانی که از طریق روحالقدس ایمان در جان افروخته شود.
با سرزنش علنیِ بیایمانیشان، این شاگردان بیش از پیش از عیسی بیگانه شدند. سخت ناخشنود بودند و، برای آنکه نجاتدهنده را بیازارند و بدخواهیِ فریسیان را ارضا کنند، به او پشت کردند و با تحقیر ترکش گفتند. انتخاب خود را کرده بودند—صورت را بیروح، پوسته را بیدانه برگزیده بودند. تصمیمشان هرگز پس از آن بازگردانده نشد؛ زیرا دیگر با عیسی راه نرفتند.
«بیل او در دست اوست، و خرمنگاه خود را بهکلی پاک خواهد کرد، و گندم خود را در انبار جمع خواهد کرد.» متی ۳:۱۲. این یکی از زمانهای پاکسازی بود. بهواسطۀ سخنان حقیقت، کاه از گندم جدا میشد. چون چنان خودبین و خودعادل بودند که توبیخ را نپذیرند، و چنان دنیادوست که زندگیِ فروتنانه را قبول نکنند، بسیاری از عیسی روی برتافتند. هنوز هم بسیاری همین کار را میکنند. امروز نیز نفوس همانگونه آزموده میشوند که آن شاگردان در کنیسۀ کفرناحوم آزموده شدند. وقتی حقیقت به دل مینشیند، میبینند که زندگیشان مطابق ارادۀ خدا نیست. نیاز به تغییری کامل در خود میبینند؛ اما حاضر نیستند کارِ انکارِ نفس را بر عهده گیرند. پس وقتی گناهانشان برملا میشود خشمگین میشوند. رنجیده میروند، همانگونه که آن شاگردان عیسی را ترک کردند و زیر لب میگفتند: «این سخن سخت است؛ چه کسی میتواند آن را بشنود؟» آرزوی اعصار، ۳۹۲.
با "کلمات حقیقت"، طلا و نقره در تمثیل ملاکی درباره تطهیر نهایی معبد مرتبط با یکصد و چهل و چهار هزار نفر به تصویر کشیده شدند.
اینک، فرستادهٔ خود را خواهم فرستاد و او راه را پیش روی من مهیا خواهد ساخت؛ و خداوندی که او را میجویید ناگهان به معبد خود خواهد آمد، همان فرستادهٔ عهد که شما در او مسرّت مییابید. اینک، او خواهد آمد، میگوید خداوند لشکرها. اما روز آمدن او را چه کسی تاب خواهد آورد؟ و وقتی او ظاهر شود، چه کسی میتواند بایستد؟ زیرا او همچون آتشِ پالاینده و چون صابونِ رختشویان است. ملاکی ۳:۱، ۲.
همهٔ پیامبران، از جمله ملاکی، روزهای آخر را مشخص میکنند. در نخستینِ این مقالاتی که نقل کردیم، The 1888 Materials، صفحهٔ ۴۰۳، چنین به ما اطلاع داده میشود: «آن که به دانش کنونیِ ناقص خود از کتابمقدس راضی است و میپندارد این برای نجاتش کافی است، بر فریبی مرگبار آرمیده است. بسیاری هستند که به استدلالهای کتابمقدسی بهطور کامل مجهز نیستند تا بتوانند خطا را تشخیص دهند و همهٔ سنتها و خرافاتی را که بهجای حقیقت جا زده شده است محکوم کنند.» در همان بخش کسانی معرفی شدهاند که «از شاگردان دقیق کتابمقدس نیستند» و «برای هدفی» آن «بخشهای کتابمقدس» را که در آنها «اختلاف نظر» وجود دارد، مطالعه نکردهاند. به مخاطبان گفته میشود که آنان «کتابمقدس را نمیخوانند [برای آنکه] مغز استخوان و فربهی را به جان خود اختصاص دهند. احساس نمیکنند که این صدای خداست که با آنان سخن میگوید. اما اگر بخواهیم راه نجات را بفهمیم، اگر بخواهیم پرتوهای خورشید عدالت را ببینیم»، آنان «باید کتابمقدس را با هدفی مطالعه کنند.»
مقالهٔ نخست مشخص کرد که یکی از اجزای مدل نبویِ گمراهکنندهٔ آنان، عبارتِ برگرفته از کتاب نبرد عظیم است که میگوید: «رومانیزم در جهان قدیم و پروتستانتیسمِ مرتد در جهان جدید نسبت به کسانی که همهٔ فرامین الهی را محترم میشمارند، مسیر مشابهی را دنبال خواهند کرد.» نبرد عظیم، ۶۱۵. تعبیر شخصیِ آنان ادعا میکند که این جمله «رومانیزم» را تاریخِ گذشته و «پروتستانتیسمِ مرتد» را جهانِ مدرن معرفی میکند. پس از ارائهٔ شواهد دستوری مبنی بر اینکه کاربردی که از این جمله میکنند از معنای صحیح آن تحریف شده است، هیچ تکذیب عمومیای از آن کاربرد نادرست ارائه نکردند. در حقیقت همان عبارت را برای تبلیغ نشستِ بعدیِ زوم خود به کار بردند. با این حال به ما گفته شده که «باید ضرورتِ جستوجوی کوشا در حقیقتِ الهی را به همه القا کنیم، تا بدانند که واقعاً میدانند حقیقت چیست.» هیچ تلاشی برای پس گرفتن آن ادعای نادرست صورت نگرفت، که به نظر میرسد نشانهای باشد از اینکه کسانی که این کاربرد نادرست را ترویج میکنند، در پی «جستوجوی کوشا» برای «دانستن اینکه حقیقت چیست» نیستند.
از ابتدای این مناقشه، با آن چنین برخورد کردهایم که گویی فراتر از صرفاً اختلافی میان حق و باطل بر سر اینکه «غارتگرانِ قومِ تو» نماینده چه کسانیاند، است و من هنوز هم بر همان موضع پای میفشارم. مقالات مربوط به کتاب دانیال تا شمارهٔ دویست به نقطهای رسیده بود که در آن اهمیتِ آیاتِ سیزده تا پانزدهِ دانیالِ یازده بهطور مستدل و محکم بیان شده بود. این آیات نمایانگرِ بازهٔ تاریخی از سال ۱۹۸۹ تا قانونِ قریبالوقوعِ یکشنبه هستند که در آیهٔ چهلِ دانیالِ یازده مطرح است.
ما آن تاریخ را بهعنوان تاریخ پنهانِ آیهٔ چهل شناسایی کردهایم. همچنین دریافتهایم که وقتی خواهر وایت میگوید: «کتابی که مُهر و موم شده، مکاشفه نیست، بلکه آن بخش از نبوتِ دانیال است که به روزهای آخر مربوط میشود»، تاریخ پنهانِ آیهٔ چهلِ باب یازدهمِ دانیال همان «آن بخش از نبوتِ دانیال» است. آیات سیزده تا پانزده بیانگر حقیقت نبویای هستند که در روزهای آخر از مُهر و موم گشوده میشود. ازاینرو آن سه آیه همچنین هم «مکاشفهٔ عیسی مسیح» و هم «هفت رعد» در کتاب مکاشفه بهشمار میآیند که درست پیش از پایان مهلت گشوده میشود. وقتی خواهر وایت به آن «بخش از کتاب دانیال» اشاره میکند، فرازی که این بیان در آن آمده چنین میگوید:
هیچکس گمان نبرد که چون نمیتواند معنای هر نماد در مکاشفه را توضیح دهد، جستوجوی این کتاب برای دانستن معنای حقیقتی که در آن نهفته است برای او بیفایده است. آن که این اسرار را بر یوحنا آشکار ساخت، به جویندهٔ کوشای حقیقت مزهای پیشاپیش از امور آسمانی خواهد چشاند. آنان که دلهایشان به پذیرش حقیقت گشوده است، قادر خواهند شد تعالیم آن را درک کنند، و برکتی که به کسانی وعده شده است که 'سخنان این نبوت را میشنوند و آنچه در آن نوشته شده است را نگاه میدارند'، به ایشان عطا خواهد شد.
در مکاشفه، همهٔ کتابهای کتاب مقدس به هم میرسند و پایان مییابند. اینجا مکملِ کتاب دانیال است. یکی نبوت است؛ دیگری مکاشفه. آن کتابی که مهر و موم شده بود، مکاشفه نیست، بلکه آن بخش از نبوتِ دانیال است که به روزهای آخر مربوط میشود. فرشته فرمان داد: «اما تو، ای دانیال، سخنان را پنهان کن و کتاب را تا زمانِ پایان مهر و موم کن.» دانیال ۱۲:۴. اعمال رسولان، ۵۸۴، ۵۸۵.
واژهٔ «complement» به معنای به کمال رساندن است. آن بخشی از کتاب دانیال که به روزهای آخر مربوط میشود و در زمانِ پایان گشوده میشود، هنگامی که «خط بر خط» با «مکاشفهٔ عیسی مسیح» و «هفت رعد» ترکیب شود، کامل میگردد. این سه بیان، همان پیامی است که گشوده میشود و از اینرو نمایانگرِ «سخنان راستی» است که برای «پالایش» صد و چهل و چهار هزار نفر در تطهیر نهایی معبدِ ملاکی به کار میروند، چنانکه در آیات سیزده تا پانزدهِ دانیال یازده بیان شده است. آیهٔ میانی همان آیهای است که مناقشهٔ کنونی در آن بازنمایی شده است و از اینرو همان مناقشهای را بازنمایی میکند که پیروان میلر در تاریخ نبوتیِ خود با آن روبهرو بودند.
این ادعا که «غارتگران قوم تو» در آیهٔ چهارده، ایالات متحده است، کاملاً مشابه ادعای پروتستانهای تاریخ جنبش میلری است که میگفتند آن غارتگران نمایانگر آنتیوخوس اپیفانس هستند. این مناقشه ناخالصی را از طلا و نقره خواهد زدود، اما مهمتر آن است که این مناقشه باعث شده کسانی که نمایندهشان لاویانِ باب سومِ کتاب ملاکی هستند، کلام نبوی خدا را ژرفتر از هر زمان مطالعه کنند. «مردِ جاروی خاک» در رؤیای ویلیام میلر اکنون سکهها و جواهرات تقلبی را از اتاق جارو میکند، پیشاپیش کارِ او در بازچینیِ جواهرات اصیل در نظمی کامل که ده برابر خورشید میدرخشد.
این مناقشه اجازه داده شد تا همان کار را به انجام دهد، زیرا به ما اطلاع داده شده که: "خدا قوم خود را بیدار خواهد کرد؛ اگر راههای دیگر ناکام بمانند، بدعتها در میانشان رخنه خواهد کرد و آنان را الک کرده، کاه را از گندم جدا خواهد ساخت. خداوند همه کسانی را که به کلام او ایمان دارند فرامیخواند تا از خواب برخیزند. نور گرانبهایی، مناسبِ این زمان، آمده است. این حقیقتی کتابمقدسی است که خطراتی را که درست بر ماست نشان میدهد. این نور باید ما را به مطالعهای جدّی و موشکافانه از کتب مقدس و سنجشی بس نقادانه از مواضعی که بدانها پایبندیم رهنمون شود. خدا میخواهد همه جوانب و مواضع حقیقت با دقت و پشتکار، با دعا و روزه، جستوجو و بررسی شوند. مؤمنان نباید به گمانهزنیها و اندیشههای ناروشن دربارهٔ اینکه حقیقت چیست بسنده کنند."
«بدعتها»یی که او اجازه میدهد و به کار میگیرد برای برانگیختن قدیسانِ خفتهاش، «مناقشاتِ کهنه» هستند.
در تاریخ و نبوت، کلام خدا کشمکش دیرپای میان حقیقت و خطا را به تصویر میکشد. آن نبرد هنوز در جریان است. آنچه بوده است، تکرار خواهد شد. مناقشات کهنه احیا خواهند شد و نظریههای تازه پیاپی سر بر خواهند آورد. اما قوم خدا، که در ایمان خود و با تحقق نبوت در اعلام پیامهای فرشتهٔ اول، دوم و سوم نقشی ایفا کردهاند، میدانند کجا ایستادهاند. آنان تجربهای دارند که از طلای ناب گرانبهاتر است. ایشان باید چون صخره استوار بایستند و آغاز اعتماد خود را با پایداری تا پایان نگاه دارند. پیام برگزیده، کتاب ۲، ۱۰۹.
مناقشه بر سر «غارتگران قوم تو» مناقشهای دیرینه از تاریخ میلرایتیهاست؛ همان «آغاز اعتمادشان» که به آنان گفته شده آن را «تا پایان با استواری نگاه دارند». «آغازِ» «اعتمادِ» یکصد و چهل و چهار هزار نفر، همان حقایق بنیادی است که بر نمودارهای پیشگام ۱۸۴۳ و ۱۸۵۰ بازنمایی شدهاند.
دشمن در پی آن است که ذهنهای برادران و خواهران ما را از کارِ آماده کردنِ قومی که در این روزهای آخر بایستند، منحرف کند. سفسطههای او برای آن طراحی شدهاند که اذهان را از خطرات و وظایف این زمان دور سازند. آنان نوری را که مسیح از آسمان آمد تا برای قوم خود به یوحنا بدهد، هیچ میشمارند. تعلیم میدهند که صحنههایی که درست پیشِ روی ما قرار دارند، آنقدر اهمیت ندارند که توجه ویژهای دریافت کنند. حقیقتی با منشأ آسمانی را بیاثر میکنند و مردم خدا را از تجربههای گذشتهشان محروم میسازند و بهجای آن علمی کاذب به آنان میدهند.
'خداوند چنین میگوید: در راهها بایستید، بنگرید و از راههای کهن بپرسید که راه نیکو کدام است، و در آن راه بروید.'
مبادا کسی در پی برکندن بنیادهای ایمان ما باشد—همان بنیادهایی که در آغاز کارمان، با مطالعهٔ کلام همراه با دعا و با وحی، نهاده شد. بر این بنیادها در پنجاه سال گذشته بنا کردهایم. چهبسا کسانی گمان کنند راهی نو یافتهاند و میتوانند بنیانی استوارتر از آنچه نهاده شده است بگذارند. اما این فریبی بزرگ است. هیچکس نمیتواند بنیانی جز آنچه نهاده شده است بگذارد.
در گذشته، بسیاری دست به ساختن ایمانی نو و برپا کردن اصولی تازه زدهاند. اما بنای آنان تا چه مدت پابرجا ماند؟ — زود فرو ریخت؛ زیرا بر صخره بنا نشده بود.
مگر شاگردان نخستین ناچار نبودند با گفتههای مردم روبهرو شوند؟ مگر ناچار نبودند به نظریههای باطل گوش دهند و سپس، پس از آنکه همه کارها را انجام دادند، استوار بایستند و بگویند: «هیچکس نمیتواند بنیانی غیر از آنچه نهاده شده است بگذارد»؟
پس باید آغاز یقین خود را تا به پایان استوار نگاه داریم. سخنانِ پرقدرت از سوی خدا و از سوی مسیح به این قوم فرستاده شدهاند، که ایشان را گام به گام از جهان بیرون آورده و به نورِ روشنِ حقیقتِ حاضر وارد ساختهاند. با لبانی لمسشده از آتشِ مقدس، خادمان خدا پیام را اعلام کردهاند. سخنِ الهی مُهرِ خود را بر اصالتِ حقیقتِ اعلامشده نهاده است. ریویو و هرالد، ۳ مارس ۱۹۰۴.
«راههای کهنِ ارمیا» همان «بنیانهایی هستند که در آغاز کارِ ما نهاده شدند». آن حقایق بر «صخره» بنا شده بودند و در تاریخِ میلریتیها، آن حقایقِ بنیادی همان پیامِ «حقیقتِ حاضر» بودند که در سالهای ۱۸۴۲، ۱۸۴۳ و ۱۸۴۴ اعلام شد.
خداوند یاریتان کند تا سخنانی را که گفتهام بپذیرید. باشد که آنان که همچون دیدبانان خدا بر دیوارهای صهیون ایستادهاند، مردانی باشند که خطرهای پیشِ روی مردم را ببینند؛ مردانی که بتوانند حق را از باطل و پارسایی را از ناپارسایی بازشناسند.
هشدار آمده است: نباید اجازه دهیم چیزی وارد شود که بنیاد ایمانی را که از وقتی پیام در سالهای 1842، 1843 و 1844 رسید بر آن میسازیم، متزلزل کند. من در این پیام بودم و از آن زمان تاکنون در برابر جهان ایستادهام، وفادار به نوری که خدا به ما عطا کرده است. ما قصد نداریم پا از آن پایگاهی برداریم که روز به روز، هنگامی که با دعاهای مشتاقانه خداوند را میجستیم و در پی نور بودیم، پاهای خود را بر آن نهادیم. آیا میپندارید که میتوانم نوری را که خدا به من داده است کنار بگذارم؟ آن همچون صخرهٔ اعصار خواهد بود. از همان هنگام که عطا شد، مرا راهنمایی کرده است. برادران و خواهران، خدا امروز زنده است و سلطنت میکند و کار میکند. دست او بر چرخ است و در مشیت خویش چرخ را مطابق ارادهٔ خود میگرداند. مبادا آدمیان خود را به اسناد ببندند و بگویند چه خواهند کرد و چه نخواهند کرد. بلکه خود را به خداوندِ آسمان ببندند. آنگاه نور آسمان در هیکلِ جان خواهد تابید و ما نجات خدا را خواهیم دید. Review and Herald، 14 آوریل 1903.
پیامی که «در سالهای 1842، 1843 و 1844» اعلام شد، همان پیامی است که بر روی نمودار 1843ِ پیشگامان بازنمایی شده است. در ماه مه 1842، سیصد نسخه از نمودار 1843 چاپ شد. الن وایت و پیشگامان همگی شهادت دادند که آن نمودار تحقق فرمان باب دومِ کتاب حبقوق بود مبنی بر اینکه رؤیا را بنویس و آن را بر لوحها آشکار و روشن ساز. در همان دوره تاریخی، سیصد واعظِ میلریتی وجود داشت و تاریخنگاران کلیسای ادونتیست روز هفتم شهادت میدهند که همگی از نمودار 1843 استفاده میکردند.
چه چیز کسی را وا میدارد که ادعا کند شناساییِ پیشگامان از روم بهعنوان «راهزنان قوم تو»، چنانکه بر نمودار نشان داده شده، نادرست است؟ چه چیز کسی را وا میدارد که آن ادعا را بپذیرد؟ با این حال، چه چیزی آن دسته از ما را که مدعی پذیرش فهم پیشگامان هستیم—اینکه روم با تعبیر «راهزنان قوم تو» نمادپردازی شده—وا میدارد که در عمل نتوانیم خودمان از آن فهم دفاع کنیم؟
در نخستین مقاله به عبارت زیر استناد کردیم:
"هر اندازه که پیشرفت فکری انسان باشد، نباید حتی لحظهای بیندیشد که نیازی به جستوجوی دقیق و پیوسته کتاب مقدس برای نور بیشتر نیست. به عنوان یک قوم، هر یک از ما فراخوانده شدهایم که شاگردان نبوت باشیم. باید با جدیت مراقب باشیم تا بتوانیم هر پرتو نوری را که خدا به ما ارائه کند، تشخیص دهیم." شهادات، جلد 5، 708.
من ادعا میکنم «نوری که خدا» اکنون «به ما» عرضه میکند این است که ما هنوز نسبت به مسئولیت خود برای اینکه شخصاً پانزده آیهٔ نخستِ باب یازدهمِ دانیال را درک کنیم کاملاً بیدار نشدهایم، و اینکه درنیافتهایم آیات سیزده تا پانزدهِ همان باب نمایانگر حقایقی هستند که پاکسازی نهایی و مُهر شدنِ صد و چهل و چهار هزار نفر را به انجام میرسانند. اگر در همین دورهٔ تاریخی هیچ بدعتی وارد نشده بود، این امر دلیلی بر کاملاً هوشیار بودنِ ما میبود. اما این مناقشه خلافش را ثابت میکند.
این واقعیت که در میان قوم خدا نه جنجالی هست و نه آشفتگی، نباید دلیل قاطعی تلقی شود بر اینکه آنان بر آموزههای صحیح پای میفشرند. دلیلی برای بیم آن هست که شاید میان حقیقت و خطا بهروشنی تمایز قائل نمیشوند. هرگاه با پژوهش در کتابمقدس پرسشهای تازهای برنخیزد، و هیچ اختلافنظری پدید نیاید که مردم را برانگیزد تا خودشان در کتابمقدس به جستوجو بپردازند تا مطمئن شوند حقیقت را دارند، آنگاه امروز نیز، همچون روزگاران کهن، بسیاری خواهند بود که به سنت میچسبند و نمیدانند چه میپرستند...
خدا قوم خود را برخواهد انگیخت؛ اگر راههای دیگر ناکام بمانند، بدعتها در میانشان راه خواهد یافت تا ایشان را غربال کند و کاه را از گندم جدا سازد. خداوند همه کسانی را که به کلام او ایمان دارند فرامیخواند تا از خواب برخیزند. نوری گرانبها آمده است، درخورِ این زمان. این حقیقتِ کتاب مقدس است که خطراتی را که همین اکنون بر ماست نشان میدهد. این نور باید ما را به مطالعهای کوشایانه در کتاب مقدس و سنجشی بس انتقادی از مواضعی که بر آنها ایستادهایم رهنمون شود. خدا میخواهد همه جوانب و مواضعِ حقیقت با دعا و روزه بهطور کامل و پیگیرانه جستوجو شوند. مؤمنان نباید به حدسوگمانها و اندیشههای ناروشن درباره اینکه حقیقت چیست بسنده کنند. ایمانشان باید محکم بر کلام خدا بنا شود تا هنگامی که زمان آزمایش فرا رسد و ایشان برای پاسخگویی درباره ایمانشان به شوراها احضار شوند، بتوانند با فروتنی و ترس، دلیلی برای امیدی که در آنان است ارائه کنند.
«مطرح کنید، مطرح کنید، مطرح کنید. موضوعاتی که به جهان عرضه میکنیم باید برای ما واقعیتی زنده باشد. مهم است که در دفاع از آموزههایی که آنها را اصول اساسی ایمان میدانیم، هرگز به خود اجازه ندهیم از استدلالهایی استفاده کنیم که کاملاً استوار نیستند.» گواهیها، جلد ۵، ص ۷۰۸.
هرچه در این بررسی دربارهٔ غارتگران قوم خدا پیش میرویم، نشان خواهیم داد که بحث بر سر آیهٔ چهاردهمِ فصل یازدهمِ کتاب دانیال میان پروتستانها و میلریتیها عیناً همان بحثی است که دربارهٔ تفسیر نو و شخصیِ این ادعا مطرح است که ایالات متحده، نه روم، رؤیا را تحقق میبخشد. این دیدگاه که The Great Controversy از تعبیر «دنیای قدیم» برای اشاره به تاریخ گذشته استفاده میکند، «فرض و اندیشهای نادقیق» است و نمونهای از «استدلالی که بهطور کامل استوار نیست».
آنانی که از این بخش برای تأییدِ این فرض استفاده کردهاند که پیروانِ میلر در شناساییِ روم بهعنوان غارتگرانِ قومِ تو دچار خطا بودهاند، باید وظیفهٔ مسیحیِ خود را بهجا آورند و ادعای خود را علناً پس بگیرند، زیرا ادعایشان از نظر دستوری و تاریخی قابل دفاع نیست. برای کسانی که در حاشیهٔ این مناقشه نشستهاند، شما مسئولید که کلامِ حق را بهدرستی تقسیم کنید، زیرا فراخوانده شدهاید تا شاگردِ نبوت باشید، نه پیروِ اندیشهٔ یک مرد.
آدمیان کتاب مقدس را تحریف میکنند و این کار به هلاکت خودشان میانجامد.
و این را به حساب آورید که بردباریِ خداوندِ ما نجات است؛ چنانکه برادرِ محبوبِ ما پولس نیز، بر حسب حکمتی که بدو عطا شده، به شما نوشته است؛ و نیز در همه رسالات خود از این امور سخن میگوید؛ که در آنها برخی چیزها دشوارفهم است، و بیتعلیم و بیثبات آنها را، چنانکه سایرِ کتبِ مقدس را نیز، به هلاکتِ خویش تحریف میکنند. پس ای حبیبان، چون از پیش این چیزها را میدانید، برحذر باشید، مبادا شما نیز، با گمراهیِ شریران فریفته شده، از استواریِ خود بیفتید. بلکه در فیض، و در شناختِ خداوند و نجاتدهندهمان، عیسی مسیح، رشد کنید. او را جلال باد، اکنون و تا ابد. آمین. دوم پطرس ۳:۱۵-۱۸.
پطرس اظهار میکند که این «نادانان و بیثباتان» هستند که «کتاب مقدس را تحریف میکنند» «برای هلاکت خودشان». این حقیقت با هشدارهای مکرر خواهر وایت به ما، مبنی بر اینکه خودمان مطالعه کنیم، همسو است. اگر مسئولیت خود را در شاگردیِ نبوت بهجا نیاوریم، هلاکت خود را رقم میزنیم.
این غارتگرانِ قومِ تو هستند که بینش را برپا میدارند، و سلیمان تصریح میکند که هر جا بینشی نباشد، قوم هلاک میشود.
در جایی که مکاشفهای نیست، قوم هلاک میشود؛ اما هر که شریعت را پاس میدارد، خوشبخت است. امثال ۲۹:۱۸.
یکی از تعاریف «هلاک شدن» برهنه گردیدن است. هر جا برداشت نادرستی از رؤیا وجود داشته باشد، بر این واقعیت استوار است که نمادی که رؤیا را تثبیت میکند فهم نشده یا بهنادرستی فهم شده است. در هشدار سلیمان، از جمله هلاکشوندگان بودن یعنی برهنگیای را برای خود قطعی ساختن که لاودکیان نمایاندهاند؛ همانانی که در هنگام قانون یکشنبهِ نزدیکالوقوع از دهانِ خداوند به بیرون قی میشوند. چرا باید اندیشهای را بپذیریم که معنای روشن اظهارنظرهای خواهر وایت دربارهٔ دنیای قدیم و جدید را تحریف میکند و تشخیصِ میلریتی را که میگوید این روم است که رؤیا را تثبیت میکند — تشخیصی که بهطور مستقیم بر روی نمودار ۱۸۴۳ بازنموده شده بود و آن نمودار حقایق بنیادی ادونتیسم را نمایندگی میکند، حقایقی که همان مسیح، صخرهٔ اعصار، است و در همهٔ نگارههای مقدسِ مربوط به بنیانها به تصویر کشیده میشود — رد میکند؟
اما هر بنایی که بر بنیانی جز کلام خدا برپا شود، فرو خواهد ریخت. کسی که، همچون یهودیان در روزگار مسیح، بر پایهٔ اندیشهها و آراءِ انسانی، بر قوالب و آیینهای ساختهٔ بشر، یا بر هر عملی که بتواند مستقل از فیض مسیح انجام دهد، بنا میکند، سازهٔ شخصیت خود را بر شنِ روان برمیافرازد. تندبادهای سهمگینِ وسوسه آن بنیاد شنی را خواهد روبید و خانهاش را به ویرانهای بر کرانههای زمان بدل خواهد کرد.
«پس خداوند خدا چنین میگوید: ... داوری را نیز به ریسمان مینهم و عدالت را به شاقول؛ و تگرگ پناهِ دروغها را خواهد روبید و آبها مخفیگاه را فرا خواهد گرفت.» اشعیا ۲۸:۱۶، ۱۷.
اما امروز رحمت با گناهکار التماس میکند. «قسم به حیات خودم، میگوید خداوند خدا، که من از مرگ شریر خشنود نیستم، بلکه اینکه شریر از راه خود بازگشته، زندگی کند. بازگشت کنید، بازگشت کنید از راههای بدِ خود؛ زیرا چرا باید بمیرید؟» حزقیال 33:11. صدایی که امروز با بیتوبهگان سخن میگوید، صدای همان کسی است که چون شهر محبوبش را مینگریست، با اندوه دل فریاد برآورد: «ای اورشلیم، اورشلیم، که پیامبران را میکشی و کسانی را که نزد تو فرستاده میشوند سنگسار میکنی! چه بسیار خواستم فرزندانت را گرد آورم، چنانکه مرغ جوجههای خود را زیر بالهایش جمع میکند، و نخواستید! اینک خانهٔ شما برای شما ویران واگذاشته میشود.» لوقا 13:34، 35، R.V. در اورشلیم، عیسی نمادی از جهانی را دید که فیض او را رد کرده و خوار شمرده بود. او میگریست، ای دل لجوج، برای تو! حتی زمانی که اشکهای عیسی بر کوه فرو میریخت، اورشلیم هنوز میتوانست توبه کند و از سرنوشت شوم خود بگریزد. برای اندک زمانی، عطیهٔ آسمان همچنان در انتظار پذیرش او بود. پس، ای دل، مسیح هنوز با لحنی محبتآمیز با تو سخن میگوید: «اینک بر در ایستاده میکوبم؛ اگر کسی آواز مرا بشنود و در را بگشاید، نزد او داخل خواهم شد و با او شام خواهم خورد و او نیز با من.» «اکنون زمانِ مقبول است؛ اینک، امروز روزِ نجات است.» مکاشفه 3:20؛ دوم قرنتیان 6:2.
شما که امیدتان را بر خود مینهید، بر شن بنا میکنید. اما هنوز برای رهایی از ویرانیِ قریبالوقوع دیر نشده است. پیش از آنکه طوفان درگیرد، به بنیانِ استوار بگریزید. «چنین میگوید خداوند خدا: اینک در صهیون سنگی را برای بنیاد مینهم، سنگی آزموده، گوشهسنگی گرانبها، بنیانی استوار؛ هر که ایمان آورد شتاب نکند.» «به سوی من بنگرید و نجات یابید، ای همهٔ اقصای زمین؛ زیرا من خدا هستم و جز من دیگری نیست.» «مترس، زیرا با تو هستم؛ هراسان مشو، زیرا خدای تو هستم؛ تو را تقویت خواهم کرد، آری، تو را یاری خواهم داد، آری، تو را به دست راست عدالت خود نگاه خواهم داشت.» «هرگز تا ابد شرمسار و سرافکنده نخواهید شد.» اشعیا ۲۸:۱۶، R.V.; ۴۵:۲۲؛ ۴۱:۱۰؛ ۴۵:۱۷. اندیشهها از کوه برکت، ۱۵۰-۱۵۲.
ما این مطالعه را در مقاله بعدی ادامه خواهیم داد.