1888ء کی سرکشی کے دوران ایلڈرز جونز اور ویگنر کے ذریعے لایا گیا پیغام، درحقیقت ایمان کے وسیلہ سے راستباز ٹھہرائے جانے کا پیغام تھا۔ مرتد پروٹسٹنٹیت یہ استدلال کرتی ہے کہ صلیب پر مسیح کی موت کے ذریعے فراہم کی گئی راستبازی ایک انسان کو اُس کے گناہوں سمیت ڈھانپ لیتی ہے، لیکن اُس کا خون حقیقتاً اُس کے گناہوں کو دور نہیں کرتا۔ یہ جھوٹا عقیدہ گناہ کے ازالہ کو دوسرے آنے کے وقت تک مؤخر کر دیتا ہے، جب گنہگار پھر جادوئی طور پر تبدیل کر دیے جاتے ہیں۔ مرتد پروٹسٹنٹیت، اور 1957 سے سرکاری طور پر لاودیکیائی ایڈونٹزم، یہ دعویٰ کرتے ہیں کہ مسیح صرف اور صرف ہمارا قائم مقام ہے، لیکن ہمارا نمونہ نہیں۔ 1888 سے ایک سال پہلے، سسٹر وائٹ نے درجِ ذیل تحریر فرمایا۔
«“Delile osun pa yexê û ruhêk nû bixe nav we de.” Ez bi hemû dilê xwe bawer im ku Ruhê Xwedê ji cîhanê tê vekişandin, û ewên ku ronahiyek mezin û derfetên mezin hebûn û wan baş bi kar neanîn, dê yekemîn bin ku bên hiştin. Wan Ruhê Xwedê xemgîn kir û ji xwe dûr xistin. Çalakiya niha ya Şeytan di xebata wî de li ser dilan, û li ser dêr û neteweyan, divê her xwendekarê pêxemberiyê bi tirs bixe. Dawî nêzîk e. Bila dêrên me rabin. Bila hêza veguherîner a Xwedê di dilê endamên takekesî de bê ezmûnkirin, û wê hingê em ê tevgera kûr a Ruhê Xwedê bibînin. Tenê bexşîna guneh ne encama yekane ya mirina Îsa ye. Wî fedayiya bêdawî ne tenê ji bo ku guneh were rakirin kir, lê jî ji bo ku tabîeta mirovî were vegerandin, ji nû ve bibe bedew, ji xwêliyên xwe were avakirinê, û ji bo amadebûna li ber hebûna Xwedê were guncawkirin….»
«مسیح همان نردبانی است که یعقوب دید؛ نردبانی که پایهاش بر زمین قرار داشت و بالاترین پلهاش به اعلیٰ آسمانها میرسید. این، طریق مقرّر نجات را نشان میدهد. ما باید پلهبهپله از این نردبان بالا رویم. اگر سرانجام هر یک از ما نجات یابد، این نجات از آن رو خواهد بود که همچون پلههای نردبان، به عیسی چنگ زده است. مسیح برای ایماندار، حکمت و عدالت و تقدیس و فدیه ساخته شده است….»
"انهن مان، جيڪي سمجهن ٿا ته هو سچائي سبب مضبوط بيٺل آهن، ڪي اهڙا به هوندا جيڪي ڏاڍين خوفناڪ لغزشن ۾ ڪري پوندا؛ پر انهن وٽ اها سچائي اهڙي نه آهي جيئن اها يسوع ۾ آهي. هڪ گهڙيءَ جي بيخبري ڪنهن جان کي اهڙي تباهيءَ ۾ اڇلائي سگهي ٿي، جنهن جي تلافي هرگز نٿي ٿي سگهي. هڪ گناهه ٻئي ڏانهن وٺي وڃي ٿو، ۽ ٻيو ٽئين لاءِ رستو هموار ڪري ٿو، ۽ ائين ئي اڳتي. اسان کي، خدا جا وفادار پيغامبر ٿي، هن سان لڳاتار التجا ڪرڻ گهرجي ته اسين سندس قدرت وسيلي محفوظ رکيا وڃون. جيڪڏهن اسين فرض کان هڪ انچ به هٽي وڃون ته اسان کي ان خطري ۾ پئجي وڃڻ جو انديشو آهي ته اسين گناهه جي اهڙي راهه تي هلندا وڃون، جيڪا آخرڪار هلاڪت تي پڄاڻي ڪري ٿي. اسان مان هر هڪ لاءِ اميد آهي، پر فقط هڪ ئي راهه ۾—مسيح سان پاڻ کي مضبوط ٻڌي ڇڏڻ ۾، ۽ سندس سيرت جي ڪمال تائين پهچڻ لاءِ هر قوت ڪم ۾ آڻڻ ۾."
“यह सदाचारी-सा धर्म, जो पाप को हल्का ठहराता है और जो निरंतर पापी के प्रति परमेश्वर के प्रेम पर ही मन लगाए रहता है, पापी को यह विश्वास करने के लिए प्रोत्साहित करता है कि परमेश्वर उसे उस समय भी बचा लेगा जब वह पाप में बना रहता है और वह जानता है कि वह पाप है। यही वह रीति है जिसमें बहुत-से लोग चल रहे हैं जो वर्तमान सत्य पर विश्वास करने का दावा करते हैं। सत्य को उनके जीवन से अलग रखा जाता है, और यही कारण है कि उसमें आत्मा को दोषी ठहराने और परिवर्तित करने की शक्ति अधिक नहीं होती। संसार, उसकी रीति-रिवाजों, उसकी प्रथाओं और उसके फैशनों को छोड़ने के लिए हर स्नायु, आत्मा और मांसपेशी का पूरा जोर लगाना आवश्यक है….”
«اگر گناه را کنار بگذارید و ایمان زنده را بهکار ببندید، غنای برکات آسمان از آنِ شما خواهد بود.» Selected Messages، جلد ۳، ۱۵۵.
مذهبِ کاذبِ «خوشاخلاقِ خوشنما»ی پروتستانتیسمِ مرتد، در آغازِ نسلِ چهارمِ ادونتیسم، در سال ۱۹۵۷، بهعنوان آموزهای رسمی برقرار گردید. این مذهب، تعریفی از تبرئه ارائه کرد که «گناهکار را تشویق میکند که باور کند خدا او را نجات خواهد داد، در حالی که او همچنان در گناه ادامه میدهد.» صلیب تعلیم میدهد که «آمرزشِ گناه تنها نتیجهٔ مرگِ عیسی نیست»، زیرا «او آن قربانیِ بینهایت را تقدیم کرد، نه فقط تا گناه از میان برداشته شود، بلکه تا طبیعتِ انسانی بازگردانیده، دوباره زیبا ساخته، از ویرانههایش بازسازی گردد، و برای حضورِ خدا شایسته ساخته شود.»
شورشِ سالِ ۱۹۵۷ نشان میدهد که بذرِ آن شورشی که در ۱۸۶۳ کاشته شد، و سپس در ۱۸۸۸ جوانه زد، و پس از آن بهوسیلهٔ پیامِ جعلیِ ممثَّل در کتابِ منتشرشده در ۱۹۱۹ (تعلیمِ مسیح) آبیاری گردید، سرانجام ثمرهٔ خود را در قالبِ اعلامی آشکار به بار آورد؛ بدین معنا که «ایمانِ عادلان»ِ اصلی که بهوسیلهٔ دو لوحِ حبقوق نمایانده شده بود، اکنون برداشته شده و با تعریفِ فاسدِ «عادلشمردگی بهوسیلهٔ ایمان» که در پروتستانتیسمِ مرتد وجود دارد، جایگزین شده است. آن نبیِ نافرمان از یهودا، به جماعتِ استهزاکنندگان بازگشته و با نبیِ دروغینِ بیتئیل همغذا شده بود.
پیامی که به کلیسای لائودیکیه داده شد و نخست در سال 1856 به جنبش میلریها عرضه گردید، و سپس بار دیگر در سال 1888 به کلیسای لائودیکیه ارائه شد، در هر مرحله مردود شمرده شد. آن پیام جونز و واگنر، که بنا به گفتهٔ خواهر وایت هم پیامِ لائودیکیه بود و هم پیامِ عادلشمردگی بهوسیلهٔ ایمان، بر این اساس رد شد که یاغیانی که آن را رد میکردند، در واقع از نشانههای کهن دفاع میکنند! نشانههایی که ایشان از آن دفاع میکردند، بنیادی بود از ساختهٔ خودِ انسان ایشان، که بر شن بنا شده است.
پیامِ «ایمان کے وسیلہ سے راستبازی»، جو 1888 میں جونز اور ویگنر نے پیش کیا، انجیلِ حقیقی کے اس حقیقت پر مشتمل تھا کہ جو راست ٹھہرائے جاتے ہیں، وہ مقدّس بھی کیے جاتے ہیں۔ اس نے اس بات پر زور دیا کہ راست ٹھہرایا جانا یہ ہے کہ انسان کو «حقیقتاً» مقدّس بنایا جائے، نہ کہ محض قانونی طور پر مقدّس «قرار» دیا جائے۔ جونز اور ویگنر کا یہ پیغام، جسے سسٹر وائٹ نے بیان کیا کہ وہ 1888 کی بغاوت سے کئی برس پہلے سے پیش کرتی آ رہی تھیں، اس امر کی نشان دہی کرتا ہے کہ جب راستبازی محسوب کی جاتی ہے، تو تقدیس بھی بیک وقت عطا کی جاتی ہے۔
چنین نمیتواند بود، زیرا هم توجیه و هم تقدیس بهواسطۀ حضور روحالقدس در مؤمن تحقق مییابد. توجیه و تقدیس صرفاً دو واژهاند که دو بُعدِ یک عمل را توصیف میکنند؛ عملی که بهواسطۀ حضور روحالقدس در درونِ مؤمن به انجام میرسد.
همان پیامی که یاغیانِ قورح آن را رد کردند، بار دیگر در سال 1856 رد شد، سپس دوباره در 1888، و آنگاه در 1957 بهصورت علنی بهعنوان الهیات نجاتِ ادونتیسمِ لائودیکیهای رسمیت یافت. این عصیانِ پیوسته خدا را به ستوه آورد، زیرا قوم گفتند: «هر که بدی میکند در نظر خداوند نیکوست، و او از ایشان خشنود است»؛ یا: «خدای داوری کجاست؟»
گفتند: «آنان که در گناه به سر میبرند، به خون مسیح عادل شمرده شدهاند، و خدا از ایشان خشنود است، هرچند همچنان به گناه ادامه میدهند.» این همان فریب روحانی است که در پیام به لاودکیه (قومی داوریشده) به تصویر کشیده شده است؛ زیرا با وجود آنکه مسیح لاودکیان را «شقی، و مسکین، و فقیر، و کور، و عریان» معرفی میکند، آنان بر این باورند که «دولتمندم، و توانگر شدهام، و به هیچ چیز محتاج نیستم.» و در همان حالت، در واقع بر آستانه آناند که از دهان خداوند بیرون افکنده شوند.
وفادارانِ تاریخِ میلری که در سال ۱۸۴۴ تجربهٔ نخستین نومیدی را پشت سر نهاده و در آن پایدار مانده بودند—چنانکه ارمیا در باب پانزدهم، آیات پانزده تا بیستویک، آنان را همچون بنّایانِ امینِ هیکل تصویر میکند، که به ایشان وعده داده شده بود اگر به «مجمعِ استهزاکنندگان» بازنگردند، «دهان» خدا خواهند شد—به «مجمعِ استهزاکنندگان» بازگشتند (که با نبیِ دروغینِ بیتئیل نمود یافته است) و به لائودیکیان مبدل شدند، بر آستانهٔ آنکه از دهانِ خدا بیرون افکنده شوند، و خود از آن آگاه نیستند.
حالتِ اَدونتیزمِ لائودیکیه در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، بهوسیلهٔ حالتِ پروتستانها در ۱۱ اوت ۱۸۴۰ نمونهسازی شده بود. آن دو تاریخ نیز بهوسیلهٔ یهودیانِ خُردهگیر، هنگامی که روحالقدس در تعمیدِ مسیح نازل شد، نمونهسازی گردید. در هر یک از این سه تاریخ، قومی که پیشتر برگزیده بودند، موردِ عبور قرار گرفتند و اکنون نیز در حالِ کنار گذاشته شدن هستند. رسولِ عهد در زمانِ یحیای تعمیددهنده، میبایست با کسانی که پطرس ایشان را «نسلِ برگزیده» نامید، واردِ عهد شود.
اما شما نسلی برگزیده، کهانتی پادشاهانه، امتی مقدس، و قومی خاص هستید، تا فضایل آن کسی را اعلام نمایید که شما را از ظلمت به نور شگفتانگیز خود فراخوانده است؛ شما که در زمان گذشته قومی نبودید، اما اکنون قوم خدا هستید؛ شما که رحمتی نیافته بودید، اما اکنون رحمت یافتهاید. اول پطرس ۲:۹، ۱۰
پطرس قومِ برگزیدهٔ جدیدِ دورانِ خود را مشخص میکرد، که در آن زمان کلیسای مسیحی بود. آنان در دورهای بهعنوان «نسلِ برگزیده» انتخاب شده بودند که طی آن، مسیح و یحییِ تعمیددهنده هر دو قومِ برگزیدهٔ پیشین را «نسلِ افعیان» معرفی کردند.
اے سانپوں کے بچو، تم بدکار ہو کر بھلا کیسے اچھی باتیں کہہ سکتے ہو؟ کیونکہ جو دل میں بھرا ہوتا ہے، وہی منہ سے نکلتا ہے۔ متی 12:34۔
نسلی که از آن گذشته میشود، «نسلِ افعیان» است؛ و این نمادی از شیطان است—خزندهٔ نبوتِ کتابمقدس. آن نسلی که از آن گذشته میشود، پیمانهٔ زمانِ آزمایشیِ خود را پُر کرده بود، و در طی چهار نسل در خصلتِ افعی استقرار یافته بود. آنان پیشانیِ فاحشه را پرورانده بودند. از همینروست که آن بیستوپنج پیرمرد در باب هشتمِ حزقیال، حاضرند در برابر خورشید سجده کنند. آنان خصلتِ پاپیّت را پدید آورده بودند.
«پیام فرشتۀ سوم به جهان فرستاده شده است تا انسانها را هشدار دهد که نشانِ وحش یا تصویر او را بر پیشانیهای خود یا بر دستهای خود نپذیرند. دریافت این نشان به این معناست که شخص به همان تصمیمی برسد که وحش گرفته است، و همان اندیشهها را در مخالفتی مستقیم با کلام خدا تأیید و تبلیغ کند.» Review and Herald، 13 ژوئیهٔ 1897.
نشانِ وحش، نشانِ مردِ گناه است، که همان پاپِ روم و نمایندهٔ زمینیِ شیطان میباشد. همفکر شدن با وحش، به معنای همفکر شدن با شیطان است، که به صورتِ افعی نمادپردازی شده است.
«برای بهدست آوردن منافع و افتخارات دنیوی، کلیسا برانگیخته شد تا التفات و پشتیبانی بزرگان زمین را بطلبد؛ و بدینسان، چون مسیح را رد کرده بود، به این کشانده شد که وفاداری خود را به نمایندۀ شیطان—اسقف روم—تسلیم کند.» نبرد عظیم، 50.
در آخرین نسلِ قومی که پیشتر برگزیده شده بودند، سیرتِ ایشان بازتابِ سیرتِ شیطان است. «نسلِ برگزیده» که در زمانهای گذشته قومِ خدا نبودند، از طریقِ فرایندی از آزمون، پالایش و تطهیر برگزیده میشوند. آنان که از فرایندِ آزمون سربلند بیرون میآیند، برگزیده میشوند تا در رابطهای عهدی با خدا باشند. خداوند با کلیسای مسیحی داخلِ عهد شد، سپس بارِ دیگر با ادونتیسمِ میلری، و بارِ دیگر نیز چنین میکند با صد و چهل و چهار هزار.
When the Lord enters into covenant with the newly chosen people of God (who in times past were not the people of God), He comes to them as the Messenger of the Covenant. In each of the three histories that fulfill Malachi chapter three, there is a messenger who prepares the way for the Messenger of the Covenant. The first messenger was John the Baptist, who typified the second and third messenger. The second messenger was William Miller. Together the prophetic characteristics of John the Baptist and William Miller establish the characteristics of the messenger who prepares the way for the Messenger of the Covenant to come and enter into covenant with the one hundred and forty-four thousand.
سه پیامآوری که راه را برای مسیح، که رسولِ عهد است، آماده میسازند تا ناگهان به هیکلِ خود بیاید، نمونهوار بیانگر کاری هستند که در زمانِ داوریِ تحقیقی انجام میپذیرد و در داوریِ اجرایی به پایان میرسد.
«در آخرین روزهای تاریخ این زمین، عهد خدا با قوم فرماننگهدارِ او باید تجدید شود. «و در آن روز، برای ایشان با حیوانات صحرا و با پرندگان آسمان و با خزندگان زمین عهدی خواهم بست؛ و کمان و شمشیر و جنگ را از زمین خواهم شکست، و ایشان را در امنیّت خواهم خوابانید. و تو را تا ابد به خود نامزد خواهم ساخت؛ آری، تو را در عدالت و انصاف و محبت و رحمتها به خود نامزد خواهم ساخت. و تو را در وفاداری به خود نامزد خواهم ساخت؛ و خداوند را خواهی شناخت.»
«و در آن روز واقع خواهد شد که من اجابت خواهم کرد، خداوند میگوید؛ آسمانها را اجابت خواهم کرد، و آنها زمین را اجابت خواهند کرد؛ و زمین غله و شراب و روغن را اجابت خواهد کرد؛ و آنها یزرعیل را اجابت خواهند کرد. و او را برای خود در زمین خواهم کاشت؛ و بر آن که رحمت نیافته بود رحمت خواهم نمود؛ و به آنان که قوم من نبودند خواهم گفت: تو قوم من هستی؛ و ایشان خواهند گفت: تو خدای من هستی.» هوشع ۲:۱۴–۲۳
«‘En aquel día, ... el remanente de Israel, y los que hubieren escapado de la casa de Jacob, ... se apoyarán con verdad en Jehová, el Santo de Israel.’ Isaías 10:20. De ‘toda nación, y tribu, y lengua, y pueblo’ habrá quienes respondan gozosos al mensaje: ‘Temed a Dios, y dadle gloria; porque la hora de su juicio ha llegado.’ Se apartarán de todo ídolo que los ate a esta tierra, y ‘adorarán a aquel que hizo el cielo y la tierra, el mar y las fuentes de las aguas.’ Se libertarán de todo enredo, y estarán delante del mundo como monumentos de la misericordia de Dios. Obedientes a todo requerimiento divino, serán reconocidos por ángeles y por hombres como los que ‘guardan los mandamientos de Dios, y la fe de Jesús.’ Apocalipsis 14:6–7, 12.»
«“اینک ایامی میآید، میگوید خداوند، که شخمزن به دروگر خواهد رسید، و انگورفشار به آن که بذر میافشاند؛ و کوهها شرابِ شیرین خواهند چکانید، و همهٔ تپهها ذوب خواهند شد. و اسیریِ قوم خود، اسرائیل، را باز خواهم گردانید [معکوس خواهم کرد]، و ایشان شهرهای ویران را بنا خواهند نمود و در آنها ساکن خواهند شد؛ و تاکستانها غرس خواهند کرد و شراب آنها را خواهند نوشید؛ باغها نیز خواهند ساخت و میوهٔ آنها را خواهند خورد. و ایشان را بر زمینشان خواهم نشاند، و دیگر هرگز از زمینی که به ایشان دادهام کنده نخواهند شد، میگوید یهوه، خدای تو. عاموس ۹:۱۳–۱۵.»” Review and Herald, February 26, 1914.
ملاکی بابِ سوم مسیح کے زمانہ میں اور ملرائیوں کے زمانہ میں پورا ہوا، اور یہ دونوں تواریخ آخری ایّام میں اس کی تکمیل کی نشان دہی کرتی ہیں۔ سسٹر وائٹ ملاکی بابِ سوم کی تکمیل کو مسیح کے ہیکل کو پاک کرنے کے کام کے ساتھ مربوط کرتی ہیں۔
در پاک ساختن هیکل از خریداران و فروشندگان جهان، عیسی رسالت خویش را برای پاک ساختن دل از آلودگی گناه اعلام کرد—از امیال زمینی، هوسهای خودخواهانه، و عادات شریرانهای که جان را فاسد میسازند. «ملاکی ۳:۱–۳» نقل شده است. آرزوی اعصار، ۱۶۱.
تطهیرِ ہیکل کے ذریعے مسیح نے توبہ کرنے والے گنہگار کے دل کی تطہیر کے اپنے کام کی نمائندگی کی۔ انسانوں کے درمیان اپنی خدمت کے دوران اُس نے دو مرتبہ زمینی ہیکل کو پاک کیا۔
«نبی کہتا ہے، “میں نے ایک اور فرشتہ کو آسمان سے اترتے دیکھا، جس کے پاس بڑا اختیار تھا؛ اور زمین اس کے جلال سے منور ہو گئی۔ اور اس نے بڑی زور دار آواز سے پکار کر کہا، بابلِ عظیم گر پڑا، گر پڑا، اور شیاطین کا مسکن بن گیا” (Revelation 18:1, 2)۔ یہ وہی پیغام ہے جو دوسرے فرشتہ نے دیا تھا۔ بابل گر پڑا ہے، “کیونکہ اس نے اپنی زناکاری کے غضب کی مے تمام قوموں کو پلائی” (Revelation 14:8)۔ وہ مے کیا ہے؟—اس کی جھوٹی تعلیمات۔ اس نے چوتھے حکم کے سبت کے بجائے دنیا کو ایک جھوٹا سبت دیا ہے، اور اس جھوٹ کو دہرایا ہے جو شیطان نے سب سے پہلے عدن میں حوا سے کہا تھا—یعنی روح کی طبعی لافانیت۔ اسی نوع کی بہت سی گمراہ کن غلطیاں اس نے دور دور تک پھیلا دی ہیں، “آدمیوں کے احکام کو تعلیمات ٹھہرا کر سکھاتے ہیں” (Matthew 15:9)۔»
«وقتی عیسی خدمت عمومیِ خویش را آغاز کرد، معبد را از بیحرمتیِ کفرآمیز آن پاک ساخت. در میان واپسین اعمال خدمت او نیز دومین تطهیرِ معبد قرار داشت. به همینسان، در آخرین کار برای هشدار دادن به جهان، دو دعوتِ متمایز به کلیساها داده میشود. پیامِ فرشتهٔ دوم این است: «بابلِ عظیم سقوط کرده است، سقوط کرده است، زیرا که همهٔ امتها را از شرابِ خشمِ زنای خود نوشانیده است» (مکاشفه 14:8). و در فریادِ بلندِ پیامِ فرشتهٔ سوم، آوازی از آسمان شنیده میشود که میگوید: «ای قومِ من، از او بیرون آیید، مبادا در گناهانش شریک شوید، و مبادا از بلاهایش نصیبی ببرید. زیرا گناهانش تا به آسمان رسیده، و خدا بیعدالتیهای او را به یاد آورده است» (مکاشفه 18:4، 5).» Selected Messages, book 2, 118.
در تحققِ باب سومِ ملاکی، یحییِ تعمیددهنده آن رسولی بود که برای عیسی، بهعنوان رسولِ عهد، راه را مهیا ساخت تا ناگهان به هیکلِ خود بیاید و آن را دو بار تطهیر کند. او در خدمتِ سه سال و نیمهٔ خود، هیکل را در آغاز و پایانِ خدمتش تطهیر کرد و بدینسان آشکار ساخت که کارِ تطهیر، آغازی دارد که نمایانگرِ پایان است. عیسی همواره پایان را با آغاز به تصویر میکشد، و در هماهنگی با کارِ او بهعنوان آلفا و اُمگا، آن سه سال و نیم با تطهیرِ هیکل آغاز شد و با تطهیرِ هیکل پایان یافت.
در پایانِ سه سال و نیم، او آن خون را ریخت که عهد را تثبیت کرد؛ همان عهدی که پیشگوییِ باب نهمِ دانیال را تحقق بخشید، مبنی بر اینکه او با بسیاری برای یک هفته عهد را استوار خواهد ساخت، و در میانهٔ آن منقطع خواهد شد.
اور باسٹھ ہفتوں کے بعد مسیحا کاٹ ڈالا جائے گا، لیکن اپنے لیے نہیں؛ اور آنے والے رئیس کے لوگ شہر اور مقدِس کو تباہ کر دیں گے؛ اور اُس کا انجام سیلاب کے ساتھ ہوگا، اور جنگ کے آخر تک ویرانیاں مقرر کی گئی ہیں۔ اور وہ ایک ہفتہ کے لیے بہتوں کے ساتھ عہد کو مضبوط کرے گا؛ اور ہفتہ کے وسط میں وہ قربانی اور نذر کو موقوف کر دے گا، اور مکروہات کے پھیلاؤ کے سبب وہ اُسے ویران کر دے گا، یہاں تک کہ تکمیل ہو جائے، اور جو ٹھہرایا گیا ہے وہ اُس ویران کرنے والے پر انڈیلا جائے گا۔ دانی ایل 9:26، 27۔
در مقالهٔ بعدی این مطالعه را ادامه خواهیم داد.
«میتوان صفحه پس از صفحه دربارهٔ این امور نوشت. کنفرانسهای کامل در حال خمیرمایهگرفتن از همان اصول منحرف هستند. “زیرا مردان ثروتمند آن از ظلم آکندهاند، و ساکنانش دروغ گفتهاند، و زبان ایشان در دهانشان فریبکار است.” خداوند عمل خواهد کرد تا کلیسای خود را پاک سازد. بهراستی به شما میگویم، خداوند در شُرُف آن است که در مؤسساتی که به نام او خوانده میشوند، واژگون کند و زیر و زبر سازد.»
«این فرایندِ تصفیه دقیقاً چه زود آغاز خواهد شد، نمیتوانم بگویم، اما تأخیر آن طولانی نخواهد بود. او که بادبیزن خویش را در دست دارد، هیکل خود را از آلودگی اخلاقیاش پاک خواهد ساخت. او خرمنگاه خود را بهتمامی پاک خواهد نمود. خدا با همه آنان که کمترین بیانصافی را روا میدارند، دعوی دارد؛ زیرا ایشان بدینسان اقتدار خدا را رد میکنند و بهره خویش را در کفاره، یعنی آن فدیهای که مسیح برای هر پسر و دخترِ آدم بر عهده گرفته است، به خطر میافکنند. آیا در پیش گرفتن راهی که منفورِ خداست سودی خواهد داشت؟ آیا سودی خواهد داشت که بر مجمرهای خود آتش بیگانه بگذارید تا آن را در حضور خدا تقدیم کنید، و بگویید تفاوتی نمیکند؟»
«این مطابق نظم خدا نبوده است که اینهمه امور در بتلکریک متمرکز شود. وضعیتی که اکنون وجود دارد همان چیزی است که پیشتر بهعنوان هشداری به من نشان داده شد. از این تصویری که پیش روست، دل من سخت به درد آمده است. خداوند هشدارها داد تا از این حالتِ تباهکننده جلوگیری شود، اما به آنها اعتنا نشده است. “شما نمک زمین هستید؛ لیکن اگر نمک مزهٔ خود را از دست بدهد، با چه چیز شور خواهد شد؟ از آن پس دیگر به هیچ کار نمیآید، جز آنکه بیرون افکنده شود و پایمالِ مردم گردد.”»
«از برادران خود استدعا دارم که بیدار شوند. مگر آنکه بهزودی تغییری پدید آید، ناگزیرم حقایق را به مردم اعلام کنم؛ زیرا این وضع باید دگرگون شود؛ مردانِ ناتبدیلیافته دیگر نباید در چنین کار مهم و مقدسی مدیران و متصدیان باشند. با داود ناچاریم بگوییم: “ای خداوند، وقت آن است که عمل نمایی، زیرا شریعت تو را باطل ساختهاند.”» Special Testimonies, 30, 31.