در سال 1844، پروتستان‌های ایالات متحده از جنبش میلری جدا شدند و جایگاه نبوی خود را به‌عنوان دختری از بابل اختیار کردند؛ چنان‌که این امر در یربعام نمونه‌وار بود، هنگامی که پس از جدا شدن ده سبط شمالی او از پادشاهی جنوبی یهودا، نظامی جعلی از عبادت را برقرار ساخت. دو گوسالهٔ زرین یربعام، یکی در شهر بیت‌ئیل (به‌معنای «خانهٔ خدا»/کلیسا) و دیگری در دان (به‌معنای داوری/دولت)، نمودار نظام کاذب کلیسا و دولت بود که ایالات متحده را به‌صورت نمونه‌وار نشان می‌دهد. تمامی عناصر نظام جعلی کلیسا و دولتِ یربعام بر همان ساختاری الگو گرفته شده بود که در شورش هارون برقرار گردید. ازاین‌رو، نظام جعلی عبادتِ یربعام، تصویری از نظام جعلی عبادتِ هارون بود.

سیستم تقلبی یربعام نمایانگر نظام عبادتی بود که پروتستانتیسم، هنگامی که از جنبش فرشتهٔ اول جدا شد و به دختری، یا تصویری از حیوان رومیِ پاپیّت، تبدیل گردید، آن را برقرار داشت. درست در هنگام برپایی همان نظام تقلبی یربعام، نبی‌ای از یهودا با مذبح او و نظام کاذب عبادتش مقابله کرد. در سال 1844، درست در آغاز نقش پروتستانتیسم مرتد در برپا ساختن نظامی از عبادت که به‌صورت دختر روم تصویر شده است، میلری‌ها به‌وسیلهٔ ایمان به قدس‌الاقداسِ معبد آسمانی وارد شدند و سبت را شناختند، و بدین‌سان توبیخی نبوی برای دختران روم را مجسم ساختند؛ همانانی که برگزیدند همچنان نشان اقتدار روم—یعنی عبادت روز یکشنبه—را نگاه دارند.

نبیِ یہوداہ جس نے یربعام کا سامنا کیا، اسی وقت اور وہیں ایک نبوت پیش کی۔

او به کلامِ خداوند بر مذبح ندا درداد و گفت: «ای مذبح، ای مذبح، خداوند چنین می‌فرماید: اینک پسری برای خاندانِ داوود زاده خواهد شد، یوشیا نام؛ و او بر تو کاهنانِ مکان‌های بلند را که بر تو بخور می‌سوزانند قربانی خواهد کرد، و استخوان‌های آدمیان بر تو سوزانیده خواهد شد.» و در همان روز نشانه‌ای داد و گفت: «این است آن نشانه‌ای که خداوند گفته است: اینک مذبح شکافته خواهد شد، و خاکسترهایی که بر آن است فرو خواهد ریخت.» اول پادشاهان ۱۳:۲، ۳

پیشگویی شاملِ تکرارِ واژۀ «مذبح» بود. تکرارِ یک واژه یا عبارت در نبوت، نمادِ پیامِ فرشتۀ دوم است؛ از این‌رو سالِ ۱۸۴۴ را مشخص می‌سازد، زمانی که فرشتۀ دوم آمد و پروتستانیسم سقوط کرد و دخترِ بابل گردید. در همان هنگام، نبی نشانه‌ای نیز ارائه کرد، چنان‌که میلری‌ها در سالِ ۱۸۴۴ نشانۀ سبت را تشخیص دادند. همان‌گونه که یربعام در آیاتِ بعدی نبی را تهدید کرد، دستِ او فلج شد؛ بدین‌سان به نشانِ بابل اشاره می‌شود که یا بر پیشانی یا بر دست تحمیل می‌گردد، و چون به‌صورتِ روحانی پذیرفته شود، انسان را تا ابد از لحاظِ روحانی معلول می‌سازد.

برای مقاصد این مطالعه، ما آن پیشگویی‌ای را در نظر می‌گیریم که نبی بیان کرد و در آن مشخص ساخت که «پسری برای خاندان داود زاده خواهد شد، که نامش یوشیا است؛ و بر تو کاهنان مکان‌های بلند را که بر تو بخور می‌سوزانند، قربانی خواهد کرد، و استخوان‌های انسان بر تو سوزانده خواهد شد.» یوشیا به معنای «بنیاد خدا» است و نمایانگر بنیادهای ادونتیسم می‌باشد که درست در همان تاریخی بنا شد که به‌وسیلهٔ برپایی نظام کاذب عبادت از سوی یربعام نمونه‌وار گردیده بود. بر آن نظام کاذب عبادتی که یربعام برقرار ساخته بود، یوشیا کاهنانی را که در آن عبادت جعلی پیشوایی می‌کردند، مجازات می‌نمود.

نبی از فرمان خداوند سرپیچی کرد که به راهی که از آن آمده بود برای مراسم جلوس یَربُعام بازنگردد، و در بیت‌ئیل چیزی نخورد و ننوشد. هنگامی که او خوراکِ نبیِ دروغینِ بیت‌ئیل را خورد، به‌عنوان نمادی از مرگی مطرح گردید که بر کسانی خواهد آمد که پس از 1844، بازگشتن و خوردنِ تعالیم و روش‌شناسی‌های نادرستِ نبویِ پروتستانتیسمِ مرتد را برخواهند گزید، چنان‌که در شورش 1863 بازنمایی شده است. بستر مرگِ کسانی که در 1863 شورش کردند، همان بستر مرگِ نبیِ دروغینِ بیت‌ئیل خواهد بود. بستر مرگ برای پروتستانتیسم مرتد، تاریخِ 11 اوت 1840 تا 1844 بود، زمانی که ایشان، یعنی قومِ برگزیدهٔ سابقِ خدا، کنار گذارده شدند و دخترانِ روم گشتند. بستر مرگِ ادونتیسمِ لائودیکیه نیز میان تاریخی خواهد بود که فرشتهٔ نیرومند در 11 سپتامبر 2001 نازل شد، همان‌گونه که در 1840 نیز چنین کرده بود، و ساعتِ زلزلهٔ عظیم، که نمایانگر قانون یکشنبه‌ایِ نزدیک‌الوقوع است.

በሴፕቴምበር 11, 2001 የአንድ መቶ አርባ አራት ሺህ ማኅተም መደረግ ተጀመረ፥ መልአኩም በምድሪቱ (ዩናይትድ ስቴትስ) እና በቤተ ክርስቲያን (ሎዶቅያዊ አድቬንቲዝም) ውስጥ ስለሚፈጸሙት አስጸያፊ ነገሮች ለሚቃተቱና ለሚያለቅሱ በግምባራቸው ላይ ምልክት እያኖረ በኢየሩሳሌም ውስጥ መንቀሳቀስ ጀመረ። በሴፕቴምበር 11, 2001 በሕዝቅኤል አራቱ አስጸያፊ ነገሮች የተወከሉት የአባቶች ኃጢአቶች፥ በዚያን ጊዜ በተጀመረው የማኅተም ሂደት ውስጥ የአሁኑ ፈታኝ እውነቶች ሆኑ።

آزمایش سال ۱۸۶۳، بنیادهای جنبش میلری را، چنان‌که در «هفت زمان»ِ لاویان بیست‌وشش نمود یافته بود و در سال ۱۸۶۳ رد شده بود، دربر می‌گرفت. این آزمایش، مستلزمِ آمادگی یا عدم آمادگی برای بازگشت به طریق‌های کهنِ ارمیا بود تا آرامشِ باران آخِر یافته شود. آزمایش سال ۱۸۸۸، پیامی به کلیسای لائودیکیه بود که به‌وسیلهٔ مشایخ جونز و واگنر آورده شد، و همان پیامِ عادل‌شمردگی به‌وسیلهٔ ایمان نیز بود.

در سال 1856، پیام لاودیکیه نخستین‌بار در جنبش میلری‌ها وارد شد، و این ورود با نور افزودهٔ «هفت زمان» همراه بود؛ اما هم تجربه‌ای که به‌وسیلهٔ درمان‌های مندرج در پیام لاودیکیه نمادپردازی شده بود، و هم پیامِ تاریخِ نبوی، در سال 1863 رد شدند. آن تجربه به‌وسیلهٔ رؤیا (mareh) از «ظهور» نمایان شده بود، و نیز رؤیای (chazon) «تاریخ نبوی» که هر دو رد شدند. هر دوی آن رؤیاها در 22 اکتبر 1844 به تحقق خود رسیده بودند، و نوزده سال بعد هر دوی آنها رد شدند، زیرا عیسی همواره پایان را با آغاز یکی می‌سازد.

در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، آزمونِ شورش‌های ۱۸۶۳ و ۱۸۸۸ بار دیگر به حقیقتِ آزمون‌کننده بدل شد، زیرا هر دوی آنها با طریق‌های قدیمِ ارمیا مرتبط بودند. در آن تاریخ، پیامِ بارانِ آخِر نیز فرا رسید، و آزمونِ ۱۹۱۹ نیز همچنین فرا رسید، زیرا در ۱۹۱۹، انجیلِ کاذبِ مسیحی که از هرگونه ربطِ نبوی تهی است، به‌عنوان پیامی جعلی از «سلامتی و ایمنی» عرضه شد. هنگامی که آن فرشتهٔ نیرومندِ مکاشفه، فصل هجده، در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ فرود آمد، آیات ۱ تا ۳ تحقق یافت، و آیات ۱ تا ۳ نمایانگرِ پیامِ «صدای اول» هستند.

«اب یہ بات کہاں سے آ گئی کہ میں نے اعلان کیا ہے کہ نیویارک ایک مدّی لہر سے بہا دیا جائے گا؟ یہ میں نے کبھی نہیں کہا۔ میں نے یہ کہا ہے کہ جب میں وہاں ایک کے اوپر ایک بلند ہوتی ہوئی عظیم عمارتوں کو دیکھتی تھی، تو میں کہتی تھی، “کتنے ہولناک مناظر رونما ہوں گے جب خداوند اُٹھے گا تاکہ زمین کو سختی سے ہلا دے! تب مکاشفہ 18:1–3 کے الفاظ پورے ہوں گے۔” مکاشفہ کے اٹھارہویں باب کا پورا مضمون اس بات کی تنبیہ ہے کہ زمین پر کیا آنے والا ہے۔ لیکن نیویارک پر خصوصیت کے ساتھ کیا آنے والا ہے، اس کے بارے میں مجھے کوئی خاص روشنی نہیں دی گئی؛ صرف اتنا جانتی ہوں کہ ایک دن وہاں کی عظیم عمارتیں خدا کی قدرت کے پلٹنے اور الٹ دینے سے ڈھا دی جائیں گی۔ مجھے دی گئی روشنی کے مطابق، میں جانتی ہوں کہ دنیا میں تباہی ہے۔ خداوند کا ایک لفظ، اس کی زبردست قدرت کا ایک لمس، اور یہ بھاری بھرکم ڈھانچے گر پڑیں گے۔ ایسے مناظر پیش آئیں گے جن کی ہیبت کا ہم تصور بھی نہیں کر سکتے۔» Review and Herald, July 5, 1906.

با آمدن فرشتهٔ مکاشفه هجده، بارانِ آخرین آغاز به باریدن کرد، و «مناظرهٔ نبوی» که در باب دوم حبقوق به تصویر کشیده شده است، آغاز شد. این مناظره دربارهٔ دو روش‌شناسی برای فهم نبوتِ کتاب‌مقدس، و نیز پیامی کاذب و پیامی راستین از بارانِ آخرین بود. این مناظره هنگامی پایان می‌پذیرد که «صدای دوم»ِ مکاشفه هجده فرا می‌رسد و آغاز داوری اجراییِ خدا را بر بابلِ مدرن مشخص می‌سازد، و دیگر گلهٔ خدا را از بابل فرا می‌خواند. آمدنِ صدای دوم، پایانِ تاریخِ مُهر شدنِ صد و چهل و چهار هزار را نشان می‌دهد؛ تاریخی که با رجاستِ چهارم نمایش داده شده است، و آن نیز به نوبهٔ خود نمایانگر نسلِ چهارم و نهاییِ اَدونتیسمِ لائودیکیه است که در برابر خورشید، در قانون یکشنبهٔ قریب‌الوقوع، سجده می‌کند.

بسترِ مرگِ پروتستانتیسمِ مرتد، در فاصلهٔ میانِ نزولِ فرشته و درِ بستهٔ ۱۸۴۴، بسترِ مرگِ ادونتیسمِ لائودیکیه‌ای را در فاصلهٔ میانِ نزولِ فرشته و درِ بستهٔ قانونِ یکشنبهٔ قریب‌الوقوع نمونه‌وار می‌ساخت. نبیِ یهودا در همان قبری دفن شد که نبیِ دروغینِ بیت‌ئیل در آن بود، و هنگامی که پادشاه یوشیا اصلاحِ خویش را آغاز کرد، در برابرِ همان قبر ایستاد. اصلاحِ پادشاه یوشیا، که نامش نمایانگرِ «بنیادهای خدا» است، زمانی آغاز شد که خدا در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ آغاز کرد قومِ ایامِ آخرِ خود را به‌سوی بنیادها بازگرداند. اصلاحِ او هنگامی آغاز شده بود که کارِ بازسازیِ هیکل از سر گرفته شد.

और राजा योशिय्याह के अठारहवें वर्ष में ऐसा हुआ कि राजा ने अजलियाह के पुत्र, मशुल्लाम के पौत्र, शापान मुंशी को यह कहकर यहोवा के भवन में भेजा, कि महायाजक हिल्किय्याह के पास जा, ताकि वह उस चाँदी का हिसाब लगा ले जो यहोवा के भवन में लाई गई है, जिसे द्वार के रखवालों ने लोगों से इकट्ठा किया है। और वे उसे उन काम करनेवालों के हाथ में सौंप दें, जिन्हें यहोवा के भवन की देखरेख सौंपी गई है; और वे उसे उन काम करनेवालों को दें जो यहोवा के भवन में लगे हुए हैं, ताकि भवन की टूट-फूट की मरम्मत करें—बढ़इयों, राजमिस्त्रियों और गढ़ैयों को, और भवन की मरम्मत के लिये लकड़ी और तराशे हुए पत्थर खरीदें। तौभी, जो धन उनके हाथ में सौंपा गया था उसका उनसे कोई हिसाब नहीं लिया गया, क्योंकि वे विश्वासयोग्य होकर काम करते थे। तब महायाजक हिल्किय्याह ने शापान मुंशी से कहा, मैंने यहोवा के भवन में व्यवस्था की पुस्तक पाई है। और हिल्किय्याह ने वह पुस्तक शापान को दे दी, और उसने उसे पढ़ा। तब शापान मुंशी राजा के पास आया और राजा को समाचार देकर कहा, तेरे दासों ने उस धन को, जो भवन में पाया गया था, इकट्ठा करके उन काम करनेवालों के हाथ में सौंप दिया है जिन्हें यहोवा के भवन की देखरेख सौंपी गई है। फिर शापान मुंशी ने राजा को यह भी बताया, हिल्किय्याह याजक ने मुझे एक पुस्तक दी है। और शापान ने उसे राजा के सामने पढ़ा। और ऐसा हुआ कि जब राजा ने व्यवस्था की पुस्तक की बातें सुनीं, तब उसने अपने वस्त्र फाड़े। तब राजा ने याजक हिल्किय्याह, और शापान के पुत्र अहीकाम, और मीकायाह के पुत्र अकबोर, और शापान मुंशी, और राजा के एक सेवक असायाह को यह आज्ञा दी, कि जाओ, मेरे लिये, प्रजा के लिये, और सारे यहूदा के लिये, इस पाई हुई पुस्तक की बातों के विषय में यहोवा से पूछो; क्योंकि यहोवा का वह क्रोध, जो हम पर भड़क उठा है, बड़ा है, इस कारण कि हमारे पूर्वजों ने इस पुस्तक की बातों को सुनकर उनका पालन नहीं किया, कि जो कुछ हमारे विषय में लिखा है उसके अनुसार करें। 2 राजा 22:3–13।

یہ پیشگوئی کہ یوسیاہ نامی ایک بچہ پیدا ہوگا، 11 ستمبر 2001ء کی نشان دہی کرتی ہے، جب وہ زورآور فرشتہ نازل ہوا اور اپنے آخری ایّام کے لوگوں کو قدیم راہوں کی طرف واپس لے گیا۔ اس نزول کی تمثیل اسی فرشتے کے 11 اگست 1840ء کے نزول سے پیشگی طور پر کی گئی تھی۔ دونوں نزول اسلام سے متعلق ایک پیشگوئی کی تکمیل کا نشان تھے۔ وہ تاریخی شخصیت جس کا نام پیشگی تعین کرنے اور مکاشفہ باب 9 آیت 15 میں مذکور اسلام کی زمانی پیشگوئی کی تکمیل کی پیشگی پیشین گوئی شائع کرنے کے ساتھ وابستہ ہے، یوسیاہ تھا۔

در هر دو نزولِ فرشته در باب دهم یا هجدهمِ مکاشفه، نام «یوشیا» مشخص شده است. یوشیا لیچ پیامِ اسلام را عرضه کرد که در 11 اوت 1840 به انجام رسید، و در 11 سپتامبر 2001 نبوتِ تولدِ طفلی به نام یوشیا، که نبیِ نافرمان در تاریخِ یربعام آن را مطرح ساخته بود، در اَدوِنتیسمِ لائودیکیه به انجام رسید، آنگاه که فرشته قومِ ایامِ آخرِ خود را به آن تاریخِ بنیادی بازگردانید؛ همان‌جا که رویاروییِ نبیِ نافرمان و یربعام به تحققِ خود رسیده بود. شهادتِ کتاب‌مقدسی پیشگوییِ یوشیایی را که باید می‌آمد مشخص ساخته بود، و هنگامی که تاریخی که نبیِ نافرمان نمونه‌وارِ آن بود در 1844 تکرار شد، پیشگوییِ او دربارهٔ آن نام بار دیگر در درونِ روایتِ نبوی جای داده شد.

در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، شیرِ سبطِ یهودا قومِ ایامِ آخرِ خود را به طریق‌های قدیمِ ارمیا بازگردانید؛ طریق‌هایی که نمودارِ چهل و شش سالی بودند که در طی آن، رسولِ عهد، هیکلی را بنا کرده بود تا به‌ناگاه در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ بدان وارد شود. یوشیا، آنگاه که کارِ تعمیرِ هیکل را آغاز کرد، لعنتِ موسی را کشف نمود. کارِ یکصد و چهل و چهار هزار تن، به‌وسیلهٔ اشعیا، به‌عنوانِ کاری از جنسِ احیا و مرمت به تصویر کشیده شده است.

و ایشان ویرانه‌های کهن را بنا خواهند کرد، خرابی‌های پیشین را برپا خواهند ساخت، و شهرهای ویران، یعنی خرابه‌های نسل‌های بسیار را مرمت خواهند نمود. اشعیا ۶۱:۴.

کار یوشیا در تعمیر و احیای هیکل، همان کاری است که اشعیا آن را کاری می‌شناسد که به‌وسیلهٔ قوم خدا در ایام آخر به انجام می‌رسد؛ زیرا همهٔ انبیا دربارهٔ ایام آخر بیش از روزگار خود سخن گفته‌اند. آن کار همچنین به‌وسیلهٔ کسانی که در زمان عزرا از بابل بیرون آمدند، به‌صورت نمادین پیش‌نمایی شده بود.

زیرا ما بندگان بودیم؛ با این همه، خدای ما ما را در بندگی‌مان ترک نکرده است، بلکه در نظر پادشاهان فارس رحمت خود را بر ما گسترانیده است، تا ما را حیاتی تازه بخشد، و خانهٔ خدای ما را برپا دارد، و ویرانی‌های آن را مرمت نماید، و در یهودا و در اورشلیم حصاری به ما عطا کند. عزرا ۹:۹

وہ کام جو عزرا کے ذریعے انجام پایا، اُس وقت مکمل ہوا جب وہ بابل سے نکل آئے تھے، اور وہ اُس ہیکل کی بحالی کے کام کی نمائندگی کرتا ہے جو یوسیاہ انجام دے رہا تھا؛ یہی وہ کام ہے جسے یسعیاہ نے خدا کے آخری زمانہ کے لوگوں کا کام قرار دیا، اور یہ 11 ستمبر 2001 کو شروع ہوا۔ مکاشفہ میں یوحنا بھی اسی کام کی نشان دہی کرتا ہے۔

اور جو آواز آسمان سے میں نے سنی تھی، اُس نے پھر مجھ سے کلام کیا اور کہا، جا، اُس فرشتے کے ہاتھ سے جو سمندر اور زمین پر کھڑا ہے، اُس چھوٹی کتاب کو لے لے جو کھلی ہوئی ہے۔ پس میں اُس فرشتے کے پاس گیا اور اُس سے کہا، وہ چھوٹی کتاب مجھے دے دے۔ اُس نے مجھ سے کہا، اِسے لے لے اور کھا جا؛ یہ تیرے پیٹ کو کڑوا کرے گی، لیکن تیرے منہ میں شہد کی مانند میٹھی ہوگی۔ چنانچہ میں نے وہ چھوٹی کتاب فرشتے کے ہاتھ سے لے لی اور اُسے کھا گیا؛ اور وہ میرے منہ میں شہد کی مانند میٹھی تھی، لیکن جونہی میں نے اُسے کھایا، میرا پیٹ کڑوا ہو گیا۔ پھر اُس نے مجھ سے کہا، تجھے بہت سے لوگوں اور قوموں اور زبانوں اور بادشاہوں کے سامنے پھر نبوت کرنی ضرور ہے۔ اور مجھے ایک ناپنے کی چھڑی دی گئی جو عصا کے مانند تھی؛ اور فرشتہ کھڑا ہوا اور کہنے لگا، اٹھ اور خدا کے ہیکل اور قربان گاہ اور اُن کو ناپ جو اُس میں عبادت کرتے ہیں۔ لیکن جو صحن ہیکل کے باہر ہے، اُسے چھوڑ دے اور اُسے نہ ناپ، کیونکہ وہ غیر قوموں کو دے دیا گیا ہے؛ اور وہ مقدس شہر کو بیالیس مہینے تک پاؤں تلے روندیں گے۔ اور میں اپنے دو گواہوں کو اختیار دوں گا، اور وہ ٹاٹ اوڑھے ہوئے ایک ہزار دو سو ساٹھ دن تک نبوت کریں گے۔ مکاشفہ 10:8–11:3۔

در این passage، یوحنا نمایندۀ میلریت‌هاست که آن پیامی را که در دست فرشته بود، هنگامی که او در 11 اوت 1840 فرود آمد، خورده بودند، اما همچنین تلخ‌کامیِ نومیدیِ 22 اکتبر 1844 را نیز چشیده بودند. یوحنا که در نقطۀ آن نومیدیِ تلخِ 1844 ایستاده بود، به او گفته شد که او، به‌عنوان نمادی از قوم خدا در ایام آخر، باید تجربه‌ای را که سال‌های 1840 تا 1844 نمایانگر آن بودند، دوباره تکرار کند؛ و بدین‌سان به 11 سپتامبر 2001 و تا قانون یکشنبه‌ای که به‌زودی خواهد آمد اشاره شود. به او گفته شد: «تو را می‌باید بار دیگر دربارۀ اقوام و امت‌ها و زبان‌ها و پادشاهانِ بسیار نبوت نمایی»، که نمایانگر روشن‌شدن تمام جهان است هنگامی که فرشته در مکاشفه هجده فرود می‌آید، زمانی که تاریخِ باب دهمِ مکاشفه تکرار می‌شود—«line upon line.»

در ارتباط با شناسایی تاریخی که هنگامی تکرار می‌شد که قوم ایام آخر خدا بار دیگر نبوت می‌کردند، به یوحنا گفته شد که «برخیز و هیکل خدا را اندازه بگیر». این «اندازه‌گیریِ» او به‌طور مشخص معیّن شد، زیرا او در سال ۱۸۴۴ قرار داده شده بود، جایی که شکمش از یأس و ناامیدیِ ۲۲ اکتبر تلخ گردید. به او گفته شد که هیکل را اندازه بگیرد، اما صحن را واگذارد، که به او اعلام شده بود نمایانگر زمان امت‌هاست، هنگامی که آنان صحن را به مدت هزار و دویست و شصت سال پایمال خواهند کرد. هزار و دویست و شصت سال در ۱۷۹۸ به پایان رسید. یوحنا می‌بایست اندازه‌گیری خود را از ۱۷۹۸ آغاز کند و آن هزار و دویست و شصت سالِ پیشین را، که در طی آن هیکل روحانی و اورشلیم روحانی پایمال شده بودند، کنار بگذارد. او در هنگام یأس و ناامیدیِ ۱۸۴۴ ایستاده بود؛ پس از ۱۷۹۸ تا ۱۸۴۴، چهل و شش سال است. آن چهل و شش سال نمایانگر هیکل است.

လူမျိုးအဆုံးကာလ၌ ဘုရားသခင်၏လူတော်တို့သည် ယောဟန်ကဲ့သို့ တဖန် ပရောဖက်ပြုရမည်ဖြစ်သကဲ့သို့၊ ၁၈၄၀ မှ ၁၈၄၄ အထိ သူတို့ ပြုခဲ့ကြသည့်အတိုင်းပင်၊ သူတို့သည် အစ္စလာမ်နှင့်စပ်လျဉ်းသော ပရောဖက်ပြုချက်တစ်ရပ် ပြည့်စုံလာသည့်အချိန်၌ ကောင်းကင်တမန် ဆင်းသက်လာသောအခါ စတင်ကြမည်။ သူတို့၏ တဖန် ပရောဖက်ပြုခြင်းအမှုမှာ ဗိမာန်တော်ကို တိုင်းတာခြင်းအမှုတစ်ရပ်ကို လိုအပ်မည်ဖြစ်ပြီး၊ ထိုအမှုသည် “လမ်းဟောင်းများ” ကို စုံစမ်းရှာဖွေခြင်းကို ကိုယ်စားပြုမည်ဖြစ်သည်။ ထို “လမ်းဟောင်းများ” သည် “ဗိမာန်တော်” ဟူ၍ ကိုယ်စားပြုထားသော သမိုင်းဖြစ်ပြီး၊ ၁၇၉၈ ခုနှစ် အဆုံးကာလ စတင်ချိန်မှ စ၍ ၁၈၄၄ ခုနှစ်ရှိ အလွန်ကြီးမားသော စိတ်ပျက်ဖွယ်ဖြစ်ရပ်ဖြင့် အဆုံးသတ်ခဲ့သည်။ သူတို့သည် ယေရမိ၏ လမ်းဟောင်းများကို စုံစမ်းလေ့လာသည့် အမှုကို စတင်သောအခါ၊ ယောဟန်၏ “လေးဆယ့်ခြောက်နှစ်ကြာ တည်ဆောက်ခဲ့သော ဗိမာန်တော်” ကို စစ်ဆေးသကဲ့သို့၊ မောရှေ၏ ကျိန်စာကို ဗိမာန်တော်အနှံ့အပြား ပျံ့နှံ့ကျနေသော အပျက်အစီးများထဲတွင် တွေ့ရှိခဲ့ကြပြီး၊ လာမည့် ယောရှိမင်းနှင့်စပ်လျဉ်းသော ဟောကိန်းသည်လည်း ပြည့်စုံခဲ့သည်။ ယောရှိ၏ အမှုကို ဟေရှာယကလည်း တဖန် ဖော်ပြထားသည်။

و آنان که از تو خواهند بود، خرابه‌های کهن را بنا خواهند کرد؛ و تو بنیادهای نسل‌های بسیار را برپا خواهی داشت؛ و تو «مرمت‌کنندهٔ شکاف» و «بازگردانندهٔ راه‌ها برای سکونت» نامیده خواهی شد. اشعیا 58:12.

قومِ ایّامِ آخرِ خدا می‌بایست «راه‌ها برای سکونت» را احیا کنند، که همان «راه‌های قدیم» ارمیا است. ایشان می‌بایست خرابه‌های کهن را بازسازی کنند، همان‌گونه که کارگران در تاریخ‌های یوشیا و عزرا در حال انجام آن بودند. آنان می‌بایست از روش‌شناسیِ «حکم بر حکم» بهره گیرند، زیرا قرار نبود که صرفاً تاریخِ بنیانیِ ادونتیسم را «برپا سازند» ــ تاریخی که به‌وسیلهٔ آن معبدِ چهل‌وشش‌ساله نمود یافته است ــ بلکه در انجام این کار، می‌بایست «بنیادهای نسل‌های بسیار» را نیز «برپا سازند». ایشان می‌بایست تشخیص دهند که هر جنبشِ اصلاحی نمایانگرِ یک کارِ بنیانی است، و این‌که «حکم بر حکم»، بنیادهای ایّامِ آخر از 1798 تا 1844 را مشخص می‌سازد. آنان می‌بایست «شکاف» را مرمت کنند، و شکاف نمایانگرِ گسیختگیِ آغازین در یک ظرف یا یک دیوار است که راه را برای فاجعه‌ای بیشتر می‌گشاید. «شکافی» که می‌بایست مرمت می‌شد، عصیانِ 1863 بود.

هنگامی که یوشیا در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ فرا رسید، قومِ آخرالزمانیِ خدا به راه‌های کهنِ ارمیا بازگشتند و سنجشِ تاریخِ میلری را آغاز کردند. آنان «شکاف» را کشف کردند. در حالی که «ویرانه‌های کهن» را بنا می‌کردند، حقیقتِ جواهراتِ رؤیای میلر را تشخیص دادند. همان‌گونه که یوشیا کرده بود، «هفت زمان» را کشف کردند، و حقیقتِ لاویان بیست‌وشش را اعاده نمودند، و بدین‌سان «ویرانی‌های پیشین» را برپا ساختند. هنگامی که «ویرانیِ نخستین» و «ویرانیِ آخرینِ» لاویان بیست‌وشش را اعاده کردند، آنگاه دریافتند که یکی در ۱۷۹۸ به پایان رسیده و دیگری در ۱۸۴۴. از این‌رو، کارِ ایشان در برپا ساختنِ ویرانی‌های پیشین، همان «عصا»یی بود که به یوحنا داده شد تا به‌وسیلهٔ آن هیکل را اندازه بگیرد.

شیرِ قبیلۂ یہوداہ نے اپنی قوم کو قدیم راستوں کی طرف واپس لے گیا، تاکہ وہ بارِ آخر کے پیغام کو پا سکیں، اور بارِ آخر کا پیغام تیسرے افسوس کی اسلام کی خبر ہے۔ جب انہوں نے آخرکار حبقوق کی دو مقدس لوحیں دریافت کیں، جیسا کہ 1843 اور 1850 کے ابتدائی علمبردار چارٹس سے ممثَّل ہے، تو انہوں نے دیکھا کہ بنیاد میں مکاشفہ کے باب آٹھ کے “تین افسوس” شامل تھے، اور یہ کہ دوسرا افسوس اُس بنیادی تاریخ میں اختتام کو پہنچ چکا تھا جس میں میلرائیٹ ہیکل قائم کیا گیا تھا۔ پھر انہوں نے پہچان لیا کہ نبوتوں کے ثلاثی اطلاق کے قاعدے کی سمجھ پیشتر ہی شیرِ قبیلۂ یہوداہ کی طرف سے قائم کر دی گئی تھی، تاکہ جب وہ یرمیاہ کے قدیم راستوں کی طرف لوٹیں، تو وہ “راحت اور تازگی” کو پہچان سکیں، جو تیسرے افسوس کے بارِ آخر کے پیغام ہی کا نام ہے، اور جو پہلے اور دوسرے افسوس کے دو گواہوں کے ساتھ متعین اور ثابت کیا گیا ہے۔

ما این مطالعه را در مقالهٔ بعدی ادامه خواهیم داد.

«دښمن هڅه کوي چې د زموږ د وروڼو او خویندو ذهنونه د هغه کار څخه واړوي چې موخه یې دا ده چې یو قوم چمتو شي څو په دې وروستیو ورځو کې ودرېږي. د هغه مغالطې د دې لپاره جوړې شوې دي چې ذهنونه د دې وخت له خطرونو او دندو څخه واړوي. هغوی هغه رڼا چې مسیح د خپل قوم لپاره له آسمانه راوړه څو یوحنا ته یې ورکړي، هېڅ نه ګڼي. هغوی ښوونه کوي چې هغه صحنې چې زموږ په مخ کې پرتې دي، دومره اهمیت نه لري چې ځانګړې پاملرنه ورته وشي. هغوی د آسماني اصل حقیقت بې‌اغېزې کوي او د خدای قوم له خپلې تېرې تجربې څخه بې‌برخې کوي، او پر ځای یې دوی ته یوه درواغجنه پوهه ورکوي.»

«این‌گونه می‌فرماید خداوند: بر سرِ راه‌ها بایستید و بنگرید، و از راه‌های کهن بپرسید که راهِ نیکو کدام است، و در آن سلوک نمایید.» ارمیا 6:16.

«هیچ‌کس در پی آن نباشد که بنیان‌های ایمان ما را برکند—بنیان‌هایی که در آغاز کار ما به‌واسطهٔ مطالعهٔ دعا‌آمیزِ کلام و به‌واسطهٔ مکاشفه نهاده شد. ما در پنجاه سال گذشته بر این بنیان‌ها بنا کرده‌ایم. ممکن است کسانی گمان کنند که راهی تازه یافته‌اند و می‌توانند بنیادی استوارتر از آنچه نهاده شده است بگذارند. اما این فریبی عظیم است. هیچ‌کس نمی‌تواند بنیادی جز آنچه نهاده شده است بگذارد.»

«در گذشته، بسیاری به ساختن ایمانی تازه و برپا داشتن اصولی نو دست یازیده‌اند. اما بنای ایشان تا چه مدت پابرجا ماند؟ به‌زودی فرو ریخت، زیرا بر صخره استوار نشده بود.»

«آیا شاگردان نخستین نیز ناگزیر نبودند با گفته‌های آدمیان روبه‌رو شوند؟ آیا ایشان مجبور نبودند به نظریه‌های کاذب گوش فرا دهند، و سپس، پس از آنکه همه کارها را انجام دادند، استوار بایستند و بگویند: «زیرا هیچ‌کس نمی‌تواند بنیادی جز آنچه نهاده شده است، بگذارد»؟ اول قرنتیان ۳:۱۱.»

«پس باید آغازِ اطمینانِ خود را تا به انتها استوار نگاه داریم. کلماتِ قدرت از جانبِ خدا و از سویِ مسیح برای این قوم فرستاده شده است تا آنان را جزء به جزء از جهان بیرون آورده، به روشناییِ آشکارِ حقیقتِ حاضر هدایت کند. با لب‌هایی که به آتشِ مقدس لمس شده بود، خادمانِ خدا این پیام را اعلام کرده‌اند. کلامِ الهی مُهرِ خود را بر اصالتِ حقیقتِ اعلام‌شده نهاده است.» شهادت‌ها، جلد ۸، ص. ۲۹۶، ۲۹۷.