جب خداوند نے 11 ستمبر 2001 کو اپنے آخری زمانہ کے لوگوں کو یرمیاہ کے "قدیم راستوں" کی طرف واپس لے گیا، تو اُس نے پہلے ہی نبوت کے ثلاثی اطلاق کے اصول کی نشان دہی کر دی تھی۔

بدین‌سان خداوند می‌فرماید: بر سر راه‌ها بایستید و بنگرید، و از راه‌های کهن بپرسید که راه نیکو کدام است؛ و در آن سالک شوید، و برای جان‌های خویش آرامی خواهید یافت. اما ایشان گفتند: «در آن راه نخواهیم رفت.» همچنین دیده‌بانانی بر شما گماشتم که گفتند: «به آواز کرنا گوش فرا دهید.» اما ایشان گفتند: «گوش نخواهیم داد.» ارمیا ۶:‏۱۶، ۱۷

هنگامی که خداوند قوم خود را به راه‌های کهن بازگرداند، ایشان آرامی می‌یافتند (بارانِ آخر)، و سپس به دیده‌بانان پیامی شیپورگونه داده شد. همهٔ انبیا به کامل‌ترین وجه پایانِ ایامِ آخر را مشخص می‌سازند؛ ازاین‌رو، پیامِ شیپورِ ایامِ آخر همان شیپورِ نهایی است، که شیپورِ هفتم است، که همان وایِ سوم است.

هنگامی که قومِ آخرالزمانیِ او آغاز کردند که در طریق‌های قدیم سلوک کنند، تشخیص داده شد که ویژگی‌های وایِ اوّل، به یک رهبر تاریخیِ نمادینِ مشخص (محمد) اشاره می‌کرد، و این‌که وایِ دوم نیز همین کار را می‌کرد (عثمان). معلوم گردید که هر یک از چهار شیپورِ نخست نیز رهبران نمادینِ مشخصی دارند تا آن شیپور را معیّن سازند، و سپس تشخیص داده شد که اسامه بن‌لادن رهبر نمادینِ وایِ سوم بود.

محمد با عربستان مرتبط بود، و عثمان نمادِ امپراتوری عثمانی در ترکیه بود، و اسامه بن‌لادن نمایندهٔ ترور اسلامی در سراسر جهان بود، هرچند او نیز، همانند محمد، عربستانی بود.

همچنین دریافته شد که وایِ نخست، لشکرهای روم را مجروح کرد و وایِ دوم، لشکرهای روم را کشت. سپس یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ به‌عنوان نقطه‌ای شناخته شد که در آن، اسلامِ وایِ سوم، لشکر روم (ایالات متحده) را مجروح کرد؛ اما در هنگام قانون یکشنبه، آن لشکر روم را خواهد کشت، آنگاه که ایالات متحده به‌عنوان ششمین پادشاهیِ نبوت کتاب‌مقدس به پایان خود می‌رسد و حاکمیت ملیِ خود را به اتحاد سه‌گانهٔ اژدها، وحش و نبی کذّاب تسلیم می‌کند.

تشخیص داده شد که ایالات متحده همان وحشِ زمین با دو شاخِ قدرت است. یکی از ویژگی‌های اصلیِ نبویِ وحشِ زمین این است که از برّه به اژدها تغییر می‌کند. از نظر نبوی، شاخ‌ها نمایانگرِ قوت هستند، و قوتِ وحشِ زمین جمهوریت و پروتستانیسم بود که به‌صورت دو شاخِ وحشِ زمین نشان داده شده‌اند. اما اکنون در ایام آخر، این دو قوتِ وحشِ زمین به قدرتِ نظامی و اقتصادی تبدیل شده‌اند. در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، اسلامِ وایِ سوم بر زمین فرود آمد، و نمادِ وحشِ زمین، یعنی پنتاگون که نمادِ اقتدارِ نظامیِ آن بود، و برج‌های دوقلوی شهر نیویورک که نمادِ قوتِ اقتصادیِ آن بودند، مورد اصابت قرار گرفتند.

هنگامی که نیز تشخیص داده شد که تاریخ آغازینِ وایِ نخست، و تاریخ پایانیِ وایِ دوم، هر دو تصویری از مُهر شدنِ یکصد و چهل و چهار هزار نفر ارائه می‌کنند، درک شد که با فرا رسیدنِ وایِ سوم، آنگاه که بناهای عظیمِ نیویورک فرو ریخته شدند، معلوم گردید که فرایندِ مُهر شدنِ یکصد و چهل و چهار هزار نفر آغاز شده بود.

«اکنون این سخن از کجا آمده است که من اعلام کرده‌ام نیویورک باید به‌وسیلهٔ موجی عظیم روبیده شود؟ من هرگز چنین نگفته‌ام. آنچه گفته‌ام این است که، هنگامی که به ساختمان‌های عظیمی که در آنجا طبقه بر طبقه سر برمی‌آورند می‌نگریستم، گفتم: “چه صحنه‌های هولناکی رخ خواهد داد، آنگاه که خداوند برخیزد تا زمین را به‌شدّت بلرزاند! آنگاه کلماتِ مکاشفه ۱۸:‏۱–۳ به انجام خواهد رسید.” تمامی فصل هجدهمِ مکاشفه هشداری است دربارهٔ آنچه بر زمین خواهد آمد. اما من به‌طور خاص نوری دربارهٔ آنچه بر نیویورک خواهد آمد ندارم، جز اینکه می‌دانم روزی ساختمان‌های عظیم آنجا به‌واسطهٔ گردش و واژگونیِ قدرت خدا فرو افکنده خواهند شد. از نوری که به من داده شده است، می‌دانم که هلاکت در جهان است. یک کلام از سوی خداوند، یک لمس از قدرت عظیم او، و این سازه‌های سترگ فرو خواهند ریخت. صحنه‌هایی رخ خواهد داد که هولناکیِ آنها را نمی‌توانیم تصوّر کنیم.» ریویو اَند هِرالد، ۵ ژوئیهٔ ۱۹۰۶.

«تباهی‌ای که در جهان است» همان خصلتِ اسلام است، زیرا خصلت آن در باب نهم، آیهٔ یازدهمِ مکاشفه، به صورت اَپُلیون و اَبدّون معرفی شده است.

و بر ایشان پادشاهی بود، که فرشتهٔ هاویه است؛ که نام او در زبان عبرانی اَبَدّون است، اما در زبان یونانی نامش اَپُلیّون. مکاشفه ۹:۱۱ (نه یازده).

معنای نام، یا شخصیت،ِ پادشاهی که بر اسلام حکومت می‌کند، هم در عبری و هم در یونانی، چنان‌که در آن دو نام نمایان شده است، «مرگ» و «هلاکت» است؛ امری که در یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ رخ نمود، هنگامی که بناهای عظیم نیویورک فرو افکنده شدند. در آن هنگام، مکاشفه باب هجدهم، آیات یک تا سه، آغاز به تحقق یافتن کرد.

تشخیص داده شد که نخستین اشاره به مرد وحشیِ اسلام در کتاب پیدایش از واژهٔ عبریِ «خرِ وحشیِ عربی» استفاده کرده بود، که در آن آیه به «مردی وحشی» ترجمه شده است. نماد اسلام خانوادهٔ اسب‌سانان است، و در مکاشفه، فصل نهم، نیز به‌صورت اسبِ جنگی نمود یافته است. بر نمودارهای مقدسِ حبقوق، که قوم خدا از آن‌ها آگاه شده بودند که «نباید دگرگون شوند»، اسلام نیز به‌وسیلهٔ اسب‌های جنگی نمایان شده بود.

و فرشتهٔ خداوند به او گفت: «اینک آبستن هستی و پسری خواهی زایید، و نام او را اسماعیل خواهی نهاد؛ زیرا خداوند مصیبت تو را شنیده است. و او مردی وحشی خواهد بود؛ دست او بر ضد هر کس، و دست هر کس بر ضد او خواهد بود؛ و او در حضور همهٔ برادران خویش ساکن خواهد شد.» پیدایش 16:11، 12

نخستین اشاره به تولد اسماعیل با «بازداشتگی» همراه بود، که به یکی از نمادهای اصلیِ مرتبط با اسلام بدل شد.

اب سَرای، همسر اَبرام، برای او فرزندی نیاورده بود؛ و او کنیزی مصری داشت که نامش هاجر بود. و سَرای به اَبرام گفت: «اینک خداوند مرا از زاییدن بازداشته است؛ تمنا دارم نزد کنیزم درآی، شاید از او صاحب فرزند شوم.» و اَبرام به سخن سَرای گوش فرا داد. پیدایش 16:1، 2.

در همان نخستین اشاره به اسلام، که در تولد اسماعیل نمود یافته است، بر تسلیم تأکید می‌شود. مفهوم تسلیم برای دین اسلام بنیادی است. واژهٔ «اسلام» از دو واژهٔ عربیِ «سلام» به معنای «صلح» و «أَسْلَمَ» به معنای «تسلیم شدن» یا «گردن نهادن» مشتق شده است. اسلام تعلیم می‌دهد که مؤمنان باید ارادهٔ خود را در همهٔ جنبه‌های زندگی به ارادهٔ الله (خدا) تسلیم کنند. هنگامی که ساره دریافت که با ترغیب ابراهیم به گرفتن هاجر و آوردن اسماعیل تصمیمی نادرست گرفته است، از ابراهیم اجازه یافت که با هاجر به‌سختی رفتار کند، و این سبب شد هاجر از خانهٔ ابراهیم بگریزد. در آنجا پیامی از فرشته دریافت کرد.

اما ابرام به سارای گفت: اینک کنیز تو در دست توست؛ با او آن‌گونه که در نظر تو پسند آید رفتار کن. و چون سارای با او به سختی رفتار کرد، هاجر از حضور وی گریخت. و فرشتهٔ خداوند او را نزد چشمه‌ای از آب در بیابان یافت، نزد آن چشمه که در راه شور است. و به او گفت: ای هاجر، کنیز سارای، از کجا آمده‌ای و به کجا می‌روی؟ و او گفت: من از حضور سرورم سارای می‌گریزم. و فرشتهٔ خداوند به او گفت: نزد سرورت بازگرد و خویشتن را زیر دستان او مطیع ساز. و فرشتهٔ خداوند به او گفت: ذریت تو را بسیار کثیر خواهم ساخت، به‌گونه‌ای که از بسیاری، شمرده نتوان شد. و فرشتهٔ خداوند به او گفت: اینک آبستن هستی و پسری خواهی زایید، و نام او را اسماعیل خواهی نهاد؛ زیرا خداوند تنگی تو را شنیده است. و او مردی وحشی خواهد بود؛ دست او بر ضد هر کس، و دست هر کس بر ضد او خواهد بود؛ و در حضور همهٔ برادران خویش ساکن خواهد شد. پیدایش 16:6–12.

مہارِ اسلام، وہ “فرمانبرداری” جو دینِ اسلام کے مزاج کی نمائندگی کرتی ہے، اور اسلام کا کردار—یہ سب اسماعیل کے اولین ذکر ہی میں موجود ہیں، اور مکاشفہ کی تین ہلاکتوں سے ممثل اسلام کے نبوی ڈی این اے کی نمائندگی کرتے ہیں۔ جب خداوند اپنے لوگوں کو یرمیاہ کی پرانی راہوں تک لے آیا، تو انہوں نے یہ بھی پہچان لیا کہ وہ “چار ہوائیں” جنہیں مکاشفہ باب سات کے چار فرشتے روکے ہوئے ہیں، خاص طور پر اسلام ہی کی چار ہوائیں ہیں۔

«فرشتگان چهار باد را نگاه داشته‌اند؛ که همچون اسبی خشمگین مجسم شده‌اند که می‌کوشد خود را رها سازد و بر سراسر روی زمین بتازد، و در مسیر خود ویرانی و مرگ را به همراه آورد.» Manuscript Releases, جلد 20، 217.

«اسبِ خشمگین»ِ اسلام که همچنین همان «چهار باد» است که تا هنگام به‌انجام‌رسیدنِ مُهر شدنِ یکصد و چهل و چهار هزار نفر «بازداشته شده‌اند»، در «راه» خود حاملِ «مرگ و هلاکت» (Abaddon و Apollyon) هستند. همان‌گونه که مهاری که بر هاجر نهاده شد، آن ویژگیِ نبوی را در نمادِ اسلام قرار داد، چهار باد و اسبِ خشمگین هر دو بازداشته شده‌اند، و با برقرار بودنِ این واقعیت، شناخته شد که آغازِ مصیبتِ نخست، بازداشتی بر اسلام را مشخص می‌سازد؛ چنان‌که در فرمانِ تاریخیِ ابوبکر بازنمایی شده است.

و به آنان فرمان داده شد که به علفِ زمین، و هیچ سبزه‌ای، و هیچ درختی آسیب نرسانند، بلکه فقط به آن مردمانی که مُهرِ خدا را بر پیشانی‌های خود ندارند. مکاشفه ۹:۴

Linha sobre linha, o início do segundo ai, que na aplicação tríplice dos três ais é colocado sobre o início do primeiro ai, identifica uma soltura dos quatro anjos, os quais, no versículo, representam a soltura da segunda grande jihad do Islã.

گفت به فرشتهٔ ششم که شیپور را داشت: «آن چهار فرشته را که بر نهر عظیم فرات بسته شده‌اند، رها کن.» مکاشفه ۹:۱۴

ازاین‌رو چنین فهمیده شد که در آغاز وایِ سوم، اسلام هم رها خواهد شد و هم مهار خواهد گردید؛ و این دقیقاً همان شهادت خواهر وایت است.

«در آن زمان، هنگامی که کار نجات به پایان خود نزدیک می‌شود، مصیبت بر زمین خواهد آمد، و امت‌ها خشمگین خواهند شد، با این حال مهار خواهند شد تا مانع کار فرشتهٔ سوم نگردند. در آن زمان، «باران آخر»، یا تازگی‌بخشی از حضور خداوند، خواهد آمد تا به ندای بلند فرشتهٔ سوم قدرت ببخشد و مقدسان را آماده سازد تا در دوره‌ای که هفت بلای آخر فرو ریخته خواهد شد، استوار بایستند.» Early Writings, 85.

هنگامی که گزارش تاریخی اسلام مورد بررسی قرار گرفت، آشکار شد که جنگ‌ها و دستاوردهای اسلام عربیِ وایِ اول، در فهم اسلام «جهاد بزرگ نخست» دانسته می‌شود، و اینکه جنگ‌های امپراتوری عثمانی که با رها شدن آن چهار فرشته آغاز شد، در فهم اسلام «جهاد بزرگ دوم» تلقی می‌گردد. در هماهنگی با کاربرد سه‌گانه، اسلام بر این باور است که سومین و آخرین جهاد بزرگ در 11 سپتامبر 2001 آغاز شد. چنان‌که ویلیام میلر زمانی نوشت: «تاریخ و نبوت، با یکدیگر موافقت دارند.»

کاربستِ «سطر بر سطر»ِ یک رهاسازی و در عین حال مهارِ هم‌زمان، چنان‌که با قرار دادنِ خطّ نبویِ آغازینِ وایِ اوّل و وایِ دوم بر روی یکدیگر نشان داده می‌شود، به‌طور کامل به‌وسیلهٔ روحِ نبوت تأیید شد؛ و بلافاصله پس از آن‌که اسلام در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ ضربه زد، رئیس‌جمهور جورج دبلیو. بوش با آغاز کردنِ جنگِ خود علیه تروریسم، مهاری جهانی بر اسلام اعمال کرد. این رهاسازی و مهارِ هم‌زمانِ «اسبِ خشمگین»ِ اسلام، به‌وسیلهٔ کتاب مقدّس، روحِ نبوت، و نیز تاریخ تأیید شد.

آنان که برای یافتن راه‌های کهنِ میلری به «برّه» اقتدا می‌کنند، آن «آرامی» را می‌یابند که همان بارانِ آخر است؛ و خواهر وایت تصریح می‌کند که آغاز آن هنگامی است که امت‌ها به خشم می‌آیند، اما در مهار نگاه داشته می‌شوند، چنان‌که در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ بودند.

«در آن زمان، در حالی که کار نجات به پایان خود نزدیک می‌شود، مصیبت بر زمین خواهد آمد، و امت‌ها خشمگین خواهند شد، با این حال مهار خواهند شد تا مانع کار فرشتهٔ سوم نگردند. در آن زمان، «باران آخر»، یا تازگی‌ای از حضور خداوند، خواهد آمد تا به ندای بلند فرشتهٔ سوم قدرت بخشد و مقدسان را آماده سازد تا در دوره‌ای که هفت بلای آخر فرو ریخته خواهد شد، استوار بمانند.» Early Writings, 85.

کسانی که «برّه را پیروی می‌کنند» و به راه‌های کهنِ میلری بازمی‌گردند، آن «آرامی» را می‌یابند که همان بارانِ آخِر است، و خواهر وایت آن را چنین معرفی می‌کند که آغازش هنگامی بود که فرشتهٔ نیرومندِ مکاشفهٔ هجده در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ نازل شد.

”بارانِ آخر بر قومِ خدا نازل خواهد شد. فرشته‌ای توانا باید از آسمان فرود آید، و تمامی زمین از جلال او منوّر گردد.“ ریویو اند هرالد، ۲۱ آوریل ۱۸۹۱.

آن فرشتهٔ نیرومند هنگامی فرود آمد که بناهای نیویورک فرو ریخته شد؛ مُهر کردنِ یکصد و چهل و چهار هزار تن آغاز شد، و بارانِ آخر شروع به باریدنِ خفیف کرد. آنان که به راه‌های کهنِ ارمیا بازگردانیده شدند و «آرامی» را که همان بارانِ آخر است یافتند، آنگاه دریافتند که «آرامی و تازگیِ» اشعیا نیز همان بارانِ آخر بوده است؛ اما این نیز شناسانندهٔ آن آزمونی بود که در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ در برابر قومِ خدا قرار گرفت، و به‌ویژه در برابر «مردمانِ استهزاگر» که «بر اورشلیم حکمرانی می‌کردند». ایشان به این فهم رسیدند که آن آزمون دوگانه بود، زیرا هم پیامِ اسلامِ مربوط به وایِ سوم را نمایندگی می‌کرد، و هم به همان اندازه مهم، روش‌شناسیِ کتاب‌مقدسی را که پیامِ بارانِ آخر را استوار ساخت، نمایندگی می‌نمود.

او گفت: «این است آرامش که بدان می‌توانید خسته‌گان را آرامش بخشید، و این است طراوت»؛ اما ایشان نخواستند بشنوند. پس کلام خداوند برای ایشان چنین بود: «حکم بر حکم، حکم بر حکم؛ سطر بر سطر، سطر بر سطر؛ اندکی اینجا و اندکی آنجا»؛ تا بروند، و به عقب افتند، و شکسته شوند، و در دام گرفتار آیند، و اسیر شوند. پس اکنون کلام خداوند را بشنوید، ای مردان استهزاگر که بر این قومِ ساکنِ اورشلیم فرمان می‌رانید. اشعیا 28:12–14

قدمت چلنے نے خدا کے آخری زمانہ کے لوگوں کو یہ دیکھنے کے قابل بنایا کہ دس کنواریوں کی تمثیل، جو “Adventist people کے تجربہ کی توضیح کرتی ہے،” ایک سو چوالیس ہزار کے مہر کیے جانے کے وقت “حرف بہ حرف” دوبارہ پوری ہونی تھی۔ اس تاریخ کی شہادت، جس میں یہ تمثیل پہلی بار پوری ہوئی تھی، نے ظاہر کیا کہ حبقوق باب دو براہِ راست اس تمثیل سے وابستہ تھا اور اسی کا حصہ تھا۔ لہٰذا حبقوق دو کی “بحث” آرام اور تازگی کے اُس امتحان کی نمائندگی کرتی تھی جسے ٹھٹھا کرنے والے آدمیوں نے سننے سے انکار کر دیا تھا۔ جب وفادار بائبل کے طالبِ علم پرانی راہوں کی مزید تحقیق کرتے رہے، تو انہوں نے سمجھ لیا کہ نہ صرف دس کنواریوں کی تمثیل اور حبقوق دو ایک ہی نبوت ہیں، بلکہ حزقی ایل باب بارہ بھی اسی طرح وہی نبوت ہے۔

بخشی از نبوت حزقیال نیز برای ایمانداران سرچشمهٔ قوت و تسلی بود: «کلام خداوند بر من نازل شد و گفت: ای پسر انسان، این چیست آن مثل که شما در سرزمین اسرائیل می‌گویید که: روزها به درازا می‌کشد و هر رؤیا باطل می‌شود؟ پس بدیشان بگو: خداوند یهوه چنین می‌فرماید.... روزها نزدیک است، و تحقق هر رؤیا.... من سخن خواهم گفت، و کلامی که من بگویم واقع خواهد شد؛ دیگر به تأخیر نخواهد افتاد.» «اهل خاندان اسرائیل می‌گویند: رؤیایی که او می‌بیند برای روزهای بسیارِ آینده است، و او دربارهٔ زمان‌های دور نبوت می‌کند. بنابراین بدیشان بگو: خداوند یهوه چنین می‌فرماید؛ دیگر هیچ‌یک از سخنان من به تأخیر نخواهد افتاد، بلکه کلامی که گفته‌ام به انجام خواهد رسید.» حزقیال ۱۲:‏۲۱–۲۵، ۲۷، ۲۸.» نبرد عظیم، ۳۹۳.

د یو سل او څلوېښت زره د مُهر لګېدو دوره، لکه څنګه چې د ۱۸۴۰ څخه تر ۱۸۴۴ پورې د اډوېنټ د خوځښت له خوا تمثیل شوې ده، د آخرو ورځو هغه مهال استازیتوب کوي چې په کې «د هر رؤیا اثر» «به پوره شي». د لومړۍ وای نبوي تاریخ، چې د دویمې وای پر نبوي تاریخ ایښودل شوی، د درېیمې وای نبوي تاریخ مشخصوي، او هماغه د یو سل او څلوېښت زرو د مُهر لګېدو نبوي تاریخ دی. دا هم د ۱۸۴۰ څخه تر ۱۸۴۴ پورې تاریخ دی. دا هم هغه تاریخ دی چې په کې د هغه استازي کار بشپړېږي چې د عهد د استازي لپاره لاره برابروي. دا هغه تاریخ دی چې په کې د ځمکنۍ وحشي ځناور دوه ښکري له شپږم څخه تر «اتم» پورې، چې «له اوو څخه دی»، د انتقال له پړاو څخه تېرېږي. دا هغه تاریخ دی چې په کې په د وحی د یوولسم فصل کې دوه پیغمبران په کوڅه کې وژل کېږي.

با این همه، به همان اندازه مهم این حقیقت است که چون کلام خدا هرگز از انجام بازنمی‌ماند، و نیز با توجه به این اصل که همهٔ انبیا بیش از هر دورهٔ دیگری از ایام آخر سخن می‌گویند، در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ «ایام نبوت نزدیک است»، هنگامی که «کلماتی که» خدا فرموده است «واقع خواهد شد»، و «دیگر به تأخیر نخواهد افتاد.»

سرکشیِ سال ۱۸۶۳، اَدونتیسمِ لائودیکیه را واگذاشت تا در بیابان سرگردان شود تا آن‌گاه که همگی بمیرند. خداوند در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ به آن تاریخ بازگشت، همان‌گونه که با اسرائیلِ باستان در قادِش رفتار کرده بود.

نخستین بازدید از قادِش، شورشِ ده جاسوس را پدید آورد و زمانِ سرگردانی در بیابان را به همراه آورد. در پایانِ چهل سال، آنان به قادش بازگشتند، و در همان‌جا بود که موسی برای بار دوم صخره را زد و از ورود به سرزمینِ موعود بازداشته شد؛ اما آنان با یوشع وارد شدند. یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱، نسلِ آخر را مشخص می‌سازد، و خدا دیگر کلامِ خود را به تأخیر نخواهد انداخت.

در مقالۀ بعدی به این واقعیت خواهیم پرداخت.

«تاریخِ زندگیِ بیابانیِ اسرائیل به‌منظورِ فایده رساندن به اسرائیلِ خدا تا پایانِ زمان به ثبت رسیده است. معاملاتِ خدا با سرگردانانِ صحرا، در همهٔ رفت‌وآمدهای ایشان، در رویارویی‌شان با گرسنگی، تشنگی و خستگی، و در ظهوراتِ شگرفِ قدرتِ او برای رهاییِ ایشان، مَثَلی الهی است، سرشار از هشدار و تعلیم برای قومِ او در همهٔ عصرها. تجربهٔ گوناگونِ عبرانیان مدرسه‌ای برای آماده‌سازیِ ایشان جهتِ خانهٔ موعودشان در کنعان بود. خدا می‌خواهد قومِ او در این ایامِ آخر، با دل‌های فروتن و ارواحِ تعلیم‌پذیر، محاکماتِ آتشینی را که اسرائیلِ باستان از آن‌ها گذشت بازنگری کنند، تا در آماده‌سازیِ خویش برای کنعانِ آسمانی تعلیم یابند.»

„Ta skała, która, uderzona na rozkaz Boga, wydała swoje żywe wody, była symbolem Chrystusa, uderzonego i zranionego, aby przez Jego krew mogło zostać przygotowane źródło zbawienia dla ginącego człowieka. Jak skała została uderzona tylko raz, tak Chrystus miał być „raz ofiarowany, aby zgładzić grzechy wielu”. Lecz gdy Mojżesz pochopnie uderzył skałę w Kadesz, piękny symbol Chrystusa został zniekształcony. Nasz Zbawiciel nie miał być ofiarowany po raz drugi. Ponieważ wielka ofiara została złożona tylko raz, tym, którzy szukają błogosławieństw Jego łaski, wystarczy prosić w imieniu Jezusa — wylewać pragnienia serca w modlitwie skruchy. Taka modlitwa stawi przed Panem Zastępów rany Jezusa, a wtedy na nowo popłynie życiodajna krew, symbolizowana przez wypływ żywej wody dla spragnionego Izraela.”

«تنها از طریق ایمانِ زنده به خدا و اطاعتِ فروتنانه از اوامرِ اوست که انسان می‌تواند امیدوار باشد که مقبولِ تأییدِ الهی واقع شود. در آن هنگامِ آن معجزهٔ عظیم در قادش، موسی که از غرولند و عصیانِ پیوستهٔ قوم فرسوده شده بود، یاورِ قادرِ مطلقِ خود را از نظر دور داشت؛ به فرمانِ «به صخره سخن گویید، و آن آبِ خود را بیرون خواهد داد» اعتنا نکرد؛ و چون از قوتِ الهی بی‌بهره ماند، کارنامهٔ خود را با نمایشی از تندخویی و ضعفِ بشری مخدوش ساخت. آن مردی که می‌بایست، و می‌توانست، تا پایانِ مأموریتِ خویش پاک، استوار، و فارغ از خودخواهی بایستد، سرانجام مغلوب شد. خدا در برابر جماعتِ اسرائیل بی‌حرمت گردید، در حالی که می‌توانست موردِ اکرام قرار گیرد و نامِ او جلال یابد.»

«حکم که بی‌درنگ بر ضد موسی صادر شد، بسی سخت و خفّت‌بار بود—این‌که او همراه با اسرائیلِ عاصی باید پیش از عبور از اردن بمیرد. اما آیا انسان خواهد گفت که خداوند برای همان یک خطا با خادم خود به سختی رفتار کرد؟ خدا موسی را چنان اکرام کرده بود که هیچ انسان زندهٔ دیگری را در آن زمان بدان‌گونه اکرام نکرده بود. او بارها و بارها از دعوی او دفاع کرده بود. دعاهای او را شنیده بود، و با او روبه‌رو سخن گفته بود، همان‌گونه که کسی با دوست خود سخن می‌گوید. درست به همان اندازه که موسی از نور و معرفت برخوردار شده بود، گناه او نیز فزون‌تر گردیده بود.» Signs of the Times، 7 اکتبر 1880.