ما بررسی رؤیای واپسین دانیال را با شناساییِ دانیال به‌عنوان نمادِ قومِ عهدیِ خدا در ایام آخر آغاز کرده‌ایم، و آیهٔ نخست را در پیوند با فصلِ آخر به‌کار برده‌ایم تا ویژگی‌های نبویِ آن قومِ آخرالزمانی را که بَلتَشَصَّر نمایندهٔ ایشان است، آغاز به شناسایی کنیم. قومِ عهدیِ خدا در ایام آخر نمایانگرِ میلری‌ها در جنبشِ فرشتهٔ اول، و نیز یکصد و چهل و چهار هزار تن در جنبشِ فرشتهٔ سوم هستند. میلری‌ها مَثَلِ ده باکره را به انجام رساندند، و آن مَثَل در ایام آخر عیناً، تا به همان حرف، تکرار می‌شود.

«مرا غالباً به مَثَلِ ده باکره ارجاع می‌دهند، که پنج تن از ایشان دانا بودند و پنج تن نادان. این مَثَل تا به دقیق‌ترین معنا تحقق یافته است و تحقق خواهد یافت، زیرا کاربردی ویژه برای این زمان دارد و همچون پیام فرشتهٔ سوم، تحقق یافته است و تا پایان زمان همچنان حقیقتِ حاضر خواهد بود.» Review and Herald، 19 اوت 1890.

تجربهٔ هر دو جنبشِ ایامِ آخر، تجربهٔ اَدونتیسم است.

«تمثیلِ ده باکره در متی ۲۵ نیز تجربهٔ قوم ادونتیست را به تصویر می‌کشد.» نبرد عظیم، ۳۹۳.

میلری‌ها نمایانگر حرکت فرشتۀ اول بودند، و تجربۀ ایشان نیز به‌وسیلۀ کلیسای فیلادلفیا نمایش داده شده بود. در سال ۱۸۵۶، حرکت میلریِ فیلادلفیایی به حرکت لائودکیه انتقال یافت، و در شورش سال ۱۸۶۳، این انتقال به‌گونه‌ای بیشتر در کلیسای ادونتیستِ روزِ هفتمِ لائودکیه ادامه یافت.

صد و چهل و چهار هزار تن، نمایانگر جنبشِ فرشتهٔ سوم هستند، و تجربهٔ ایشان همچنین به‌وسیلهٔ کلیسای فیلادلفیا به تصویر کشیده شده بود. در سال ۱۹۸۹، کتاب دانیال بر کلیسای لائودیکیه‌ایِ ادونتیستِ روز هفتم گشوده شد، و در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، جنبش ادونتیستیِ لائودیکیه‌ای آغاز شد، و در ژوئیهٔ ۲۰۲۳، انتقالِ بازگشت به جنبش فیلادلفیایی فرا رسید.

بَلْطَشَاصَّر، أو دانيال، يمثّل الحركة الفيلادلفيّة في الأيام الأخيرة، التي تكرّر الحركة الفيلادلفيّة للميلريّين «بحذافيرها». والآية الأولى من الرؤيا الأخيرة تمثّل أولئك الناس في الأيام الأخيرة، ولا بدّ أن تتّفق الشهادة الأخيرة في الرؤيا الأخيرة مع الشهادة الأولى في الرؤيا الأخيرة. وتحدّد عملية التطهير في الأصحاح الثاني عشر من سفر دانيال ازدياد المعرفة، والطبقتين اللتين تُنتجهما بذلك. وبَلْطَشَاصَّر هو التمثيل الأقصى للحكماء في الأيام الأخيرة. وفي الأصحاح الثاني عشر من سفر دانيال توجد، على الأقل، خمس حقائق نبوية كانت مراسيَ لحركة الميلريّين، ولا بدّ أن تتكرّر في حركة الملاك الثالث.

نخست، فرایندِ تطهیر است که دو طبقه از پرستندگان را پدید می‌آورد، و از این‌رو مَثَلِ ده باکره را هم در حرکت آغازین و هم در حرکت پایانی به انجام می‌رساند.

پر تو، ای دانیال، این سخنان را مخفی دار و کتاب را تا زمانِ آخر مُهر کن؛ بسیاری به این‌سو و آن‌سو خواهند شتافت، و معرفت افزون خواهد شد.... و گفت: ای دانیال، راه خود را پیش گیر؛ زیرا این سخنان تا زمانِ آخر بسته و مُهر شده است. بسیاری طاهر خواهند شد و سفید گردانیده خواهند گشت و آزموده خواهند شد؛ اما شریران به شرارت رفتار خواهند کرد، و هیچ‌یک از شریران نخواهند فهمید؛ لیکن دانایان خواهند فهمید. دانیال ۱۲:۴، ۹، ۱۰.

تمایز میان حکیمان و شریران (نادانان) بر فهم آنان استوار است؛ یعنی بر توانایی ایشان در تمییز دادنِ ذهنیِ افزونیِ معرفتی که در زمان آخر آشکار می‌شود؛ خواه در سال ۱۷۹۸ برای میلری‌ها، یا در سال ۱۹۸۹ برای صد و چهل و چهار هزار تن. از قوم خدا خواسته می‌شود بدانند که ادونتیسم همان تجربهٔ مَثَلِ ده باکره است؛ زیرا بدون آن فهم، در پیِ درک این نخواهند بود که «زمان آخر» برای نسل نهایی چه هنگام فرارسید، یا آن پیامی که در آن هنگام از مُهر گشوده شد چه بود. بدون این درک که تجربهٔ ادونتیستی فرایندی آزمون‌گر در سه گام است، مبتنی بر تکامل تدریجی حقیقت، و منتهی به نتیجه‌ای «مرگ و زندگی»، تشخیص دعوت والای هر ادونتیست روز هفتم ناممکن است. بلتشصر نمایانگر قومی است که می‌دانند از فرایند تطهیری که با این تعبیر بازنمایی شده است گذشته‌اند: «پاک شده، سفید گردیده، و آزموده شده‌اند.» همین فرایند سه‌گانهٔ تطهیر، به‌طور مشخص، به‌عنوان کار روح‌القدس معرفی شده است.

با این همه، من راستى را به شما مى‌گویم: براى شما بهتر است که من بروم؛ زیرا اگر نروم، تسلّى‌دهنده نزد شما نخواهد آمد؛ امّا اگر بروم، او را نزد شما خواهم فرستاد. و چون او بیاید، جهان را دربارۀ گناه، و دربارۀ عدالت، و دربارۀ داورى ملزم خواهد ساخت: دربارۀ گناه، زیرا به من ایمان نمى‌آورند؛ دربارۀ عدالت، زیرا من نزد پدر خود مى‌روم و شما دیگر مرا نمى‌بینید؛ و دربارۀ داورى، زیرا رئیس این جهان محکوم شده است. هنوز چیزهاى بسیار دارم که به شما بگویم، امّا اکنون تاب تحمّل آنها را ندارید. لیکن چون او، یعنى روحِ راستى، بیاید، شما را به جمیع راستى هدایت خواهد کرد؛ زیرا از خود سخن نخواهد گفت، بلکه هرآنچه بشنود، همان را خواهد گفت؛ و از امور آینده به شما خبر خواهد داد. یوحنا 16:7–13.

کار روح‌القدس در هدایتِ باکره‌های دانا به «جمیعِ راستی» اقتضا می‌کند که او جهان را بر گناه، عدالت و داوری توبیخ کند، یعنی هشدار دهد یا ملزم سازد؛ و این دقیقاً همان سه گامی است که در باب دوازدهمِ دانیال، یا باکره‌ای دانا پدید می‌آورد یا باکره‌ای جاهل. پیامی که عیسی آن را کار روح‌القدس معرّفی کرد، همان «روغن» است که تمایز میان دانایان و شریران را در دانیال دوازده آشکار می‌سازد. قومِ خدا در ایام آخر باید افزایشِ معرفت را برای نسلِ خویش دریابند، و آن معرفت شامل این تشخیص نیز هست که در مَثَلِ باب بیست‌وپنجمِ متی، یا باکره‌های جاهل‌اند یا باکره‌های دانا.

„یوحنا این چیزها را در رؤیای مقدّس مشاهده کرد. او جماعتی را دید که به‌وسیلهٔ پنج باکرهٔ دانا نمادین شده بودند، با چراغ‌های افروخته و آماده، و با شور و جذبه ندا داد: «اینجاست صبرِ مقدّسان؛ اینان‌اند آنان که احکام خدا و ایمانِ عیسی را نگاه می‌دارند. و آوازی از آسمان شنیدم که به من می‌گفت: بنویس، خوشا به حال مردگانی که از این پس در خداوند می‌میرند؛ آری، روح می‌گوید، تا از زحمات خود بیاسایند؛ و اعمال ایشان در پیِ ایشان می‌آید.»

«بسیاری از کسانی که پیام‌های فرشتهٔ اول و دوم را شنیدند، می‌پنداشتند که زنده خواهند ماند تا آمدن مسیح را در ابرهای آسمان ببینند. اگر همهٔ کسانی که مدعی ایمان به حقیقت بودند، سهم خود را همچون باکره‌های دانا ایفا کرده بودند، این پیام تا کنون به هر امت و قبیله و زبان و قوم اعلام شده بود. اما پنج تن دانا بودند و پنج تن نادان. حقیقت می‌بایست به‌وسیلهٔ آن ده باکره اعلام می‌شد، اما فقط پنج تن تدارک لازم را فراهم کرده بودند تا به آن گروهی بپیوندند که در نوری که به ایشان رسیده بود گام برمی‌داشتند. پیام فرشتهٔ سوم لازم بود. این اعلان باید انجام می‌گرفت. بسیاری از کسانی که تحت پیام‌های فرشتهٔ اول و دوم برای استقبال داماد بیرون رفتند، پیام فرشتهٔ سوم را، که آخرین پیام آزمایش‌کننده‌ای بود که باید به جهان داده می‌شد، رد کردند.»

«عملی مشابه هنگامی نیز به انجام خواهد رسید که آن فرشتهٔ دیگر، که در مکاشفه ۱۸ به تصویر کشیده شده است، پیام خود را اعلام کند. پیام‌های فرشتهٔ اول و دوم و سوم باید تکرار شوند. این ندا به کلیسا داده خواهد شد: “ای قوم من، از او بیرون آیید، مبادا در گناهانش شریک شوید.” “بابل عظیم سقوط کرده است، سقوط کرده است، و مسکن دیوها و مأوای هر روح ناپاک و قفس هر پرندهٔ ناپاک و مکروه شده است. زیرا همهٔ امت‌ها از شراب خشم زنای او نوشیده‌اند، و پادشاهان زمین با او زنا کرده‌اند، و بازرگانان زمین از فراوانی ناز و نعمت او دولتمند شده‌اند…. ای قوم من، از او بیرون آیید، مبادا در گناهانش شریک شوید، و مبادا از بلاهای او نصیبی یابید؛ زیرا گناهانش تا به آسمان رسیده است، و خدا بی‌عدالتی‌های او را به یاد آورده است” [مکاشفه ۱۸:۲–۵].»

«این باب را آیه‌به‌آیه برگیر و آن را با دقت بخوان، به‌ویژه دو آیهٔ آخر را: “و نور چراغ دیگر هرگز در تو نخواهد تابید؛ و آواز داماد و عروس دیگر هرگز در تو شنیده نخواهد شد؛ زیرا بازرگانان تو بزرگان زمین بودند؛ زیرا به جادوگری‌های تو همهٔ امت‌ها فریفته شدند. و در او خونِ انبیا و مقدسان و همهٔ آنان که بر روی زمین کشته شده بودند، یافت شد.”»

«تمثیلِ ده باکره را خودِ مسیح بیان کرد، و هر جزئیات آن باید با دقت مطالعه شود. زمانی فرا خواهد رسید که در بسته خواهد شد. ما یا به‌وسیلهٔ باکره‌های دانا نمایانده می‌شویم یا به‌وسیلهٔ باکره‌های نادان. اکنون نمی‌توانیم تمایز دهیم، و نیز اختیار آن را نداریم که بگوییم چه کسانی دانا هستند و چه کسانی نادان. کسانی هستند که حق را در ناراستی نگاه می‌دارند، و اینان در ظاهر همچون دانایان به نظر می‌رسند.» Manuscript Releases, جلد 16، 270.

بِحَیثِنا أَدڤِنتِيّينَ الّذینَ یَنبَغی لَهُم أَن یَدعوا الرِّجالَ وَالنِّساءَ إلى الخُروجِ مِن بابِلَ عِندَ صُدورِ قانونِ الأَحَدِ القَریبِ، فَإِنَّنا «نُمَثَّلُ إِمّا بِالعَذارى الحَکیماتِ أَوِ الجاهِلاتِ». إِنَّ الجَماعَةَ الَّتی رآها یوحَنّا، «المُمَثَّلَةَ بِالخَمسِ العَذارى الحَکیماتِ، وَلَهُنَّ مَصابیحُهُنَّ مُهَیَّأَةٌ وَمُوقَدَةٌ»، والَّتی عرَّفَها یوحَنّا أیضًا بِأَنَّها الَّتی تَمتَلِكُ «صَبرَ القِدّیسینَ»، والَّذینَ «یَحفَظونَ وَصایا اللهِ وَإیمانَ یَسوعَ»، هِیَ المِئَةُ وَالأَربَعَةُ وَالأَربَعونَ أَلفًا، الَّذینَ یَلزَمُهُم أَن یَحفَظوا وَصایا اللهِ، وَیُمارِسوا إیمانَ یَسوعَ، وَیَعلَموا أَنَّهُم هُمُ العَذارى فی مَثَلِ مَتّى الخامِسِ وَالعِشرینَ. وَلَیسَ الأَمرُ مُقتَصِرًا عَلى أَن یَفهَموا أَنَّهُم إِمّا عَذارى حَکیماتٌ أَو جاهِلاتٌ، بَل یَجِبُ عَلَیهِم أَن یُکَرِّروا الخِبرَةَ الَّتی مَثَّلَها دانیالُ بِأَنَّهُم «یُطَهَّرونَ وَیُبَیَّضونَ وَیُمَحَّصونَ».

اور وہ تخت کے سامنے، اور اُن چار جانداروں اور بزرگوں کے سامنے گویا ایک نیا گیت گا رہے تھے؛ اور اُس گیت کو کوئی نہ سیکھ سکا، سوائے اُن ایک لاکھ چوالیس ہزار کے جو زمین پر سے خرید لیے گئے تھے۔ یہ وہ ہیں جو عورتوں کے ساتھ ناپاک نہیں ہوئے، کیونکہ وہ کنوارے ہیں۔ یہ وہ ہیں جو برّہ کے پیچھے پیچھے چلتے ہیں جہاں کہیں وہ جاتا ہے۔ یہ آدمیوں میں سے خرید لیے گئے تاکہ خدا اور برّہ کے لیے پہلا پھل ہوں۔ اور اُن کے منہ میں کوئی مکر نہ پایا گیا، کیونکہ وہ خدا کے تخت کے سامنے بےعیب ہیں۔ مکاشفہ 14:3–5۔

دانيال باب دوازدهم ۾ گهٽ ۾ گهٽ پنج سچايون پيش ڪيل آهن، جيڪي پهرئين فرشتي جي مليري تحريڪ سان لاڳاپيل سچايون آهن، ۽ جيڪي هڪ لک چوڏهن هزارن جي تحريڪ طرفان ٻيهر ورجايون وينديون ۽ وڌيڪ مڪمل طور سمجهيون وينديون. انهن سچاين مان هڪ اها ٽن مرحلن واري پاڪيزگيءَ جو عمل آهي، جيڪو ڏهن ڪنوارين جي تمثيل سان لاڳاپيل آهي. پهرين سچائي جيڪا وليم ملر نبوتي وقت جي لحاظ کان سمجهي، اها احبار ڇويهه جي “ست ڀيرا” آهي، ۽ اها سچائي دانيال 12 ۾ سڃاڻپ ڪئي وئي آهي، ۽ اها ئي مليري تاريخ جي پهرين سچائي آهي، جيڪا اتي ذڪر ٿيل آهي.

اما تو، ای دانیال، این سخنان را پنهان دار و کتاب را تا زمانِ آخر مهر کن؛ بسیاری به این سو و آن سو خواهند شتافت، و معرفت افزون خواهد شد. آنگاه من، دانیال، نگریستم، و اینک دو تنِ دیگر ایستاده بودند، یکی بر این سویِ کرانۀ نهر و دیگری بر آن سویِ کرانۀ نهر. و یکی به آن مردِ ملبّس به کتان که بر آب‌های نهر بود، گفت: «پایان این شگفتی‌ها تا به کی خواهد بود؟» و من آن مردِ ملبّس به کتان را که بر آب‌های نهر بود شنیدم، هنگامی که دست راست و دست چپ خود را به سوی آسمان برافراشت و به آن که تا ابد زنده است سوگند خورد که این امر برای زمانی و زمان‌ها و نصفِ زمانی خواهد بود؛ و چون پراکنده ساختنِ قدرتِ قومِ مقدّس را به انجام رسانَد، همۀ این چیزها به پایان خواهد رسید. و من شنیدم، اما درنیافتم؛ پس گفتم: «ای آقای من، فرجام این امور چه خواهد بود؟» و او گفت: «ای دانیال، راه خود را بگیر، زیرا این سخنان تا زمانِ آخر بسته و مهر شده است. بسیاری پاک خواهند شد و سفید گردانیده خواهند شد و آزموده خواهند شد؛ اما شریران شرارت خواهند ورزید؛ و هیچ‌یک از شریران نخواهند فهمید، لیکن حکیمان خواهند فهمید.» دانیال ۱۲‏:۴–۱۰.

این بخش با مُهر و موم شدن کتاب دانیال تا زمان آخر آغاز می‌شود، و با مُهر و موم شدن کتاب دانیال تا زمان آخر به پایان می‌رسد. در میان نخستین و واپسین مُهر و موم شدنِ سخنان دانیال، شهادتِ سوگندخوردهٔ «او که تا ابد زنده است» چنین بود که: «برای زمانی و زمان‌ها و نصف زمانی خواهد بود؛ و چون پراکندنِ قدرتِ قومِ مقدس را به انجام رسانده باشد، همهٔ این چیزها به پایان خواهد رسید.»

آن که این شهادتِ سوگندخورده را ارائه کرد، همان کسی بود که بر روی آب‌ها ایستاده و در کتان ملبّس بود. دانیال فرشته‌ای را بر یک کرانهٔ رودِ حِدِّقِل و فرشته‌ای دیگر را بر کرانهٔ دیگر دید، و یکی از آن فرشتگان سؤالی پرسید که آن کسِ بر روی آب‌ها بدان پاسخ داد. آن سؤال این بود: «تا به کی؟» این همان دو واژهٔ نخستِ پرسشی است که در آیهٔ سیزدهم از فصل هشتمِ دانیال مطرح شده است.

پس شنیدم که قدیسی سخن می‌گفت، و قدیسِ دیگری به آن قدیسی که سخن می‌گفت، گفت: این رؤیا دربارهٔ قربانیِ دائمی و عصیانِ ویرانگر تا به کی خواهد بود، که هم مقدِس و هم لشکر به زیر پا پایمال شوند؟ و او به من گفت: تا دو هزار و سیصد روز؛ آنگاه مقدِس تطهیر خواهد شد. دانیال ۸:۱۳، ۱۴

همان ساختار نبوی در هر دو گفت‌وگو یافت می‌شود، با این تفاوت که در باب هشتم، دانیال نزد رود اُولای است، نه رود حِدِّقِل. در باب هشتم، فرشته‌ای (قدّیسی) «به آن قدّیسِ معیّنی که سخن می‌گفت، گفت: تا به کی؟» واژهٔ عبری‌ای که به «آن قدّیسِ معیّن» ترجمه شده است، واژهٔ عبری «پَلمونی» است، به معنای «شمارندهٔ شگفت‌انگیز» یا «شمارندهٔ اسرار». در باب هشتم، عیسی (شمارندهٔ شگفت‌انگیز) در حال سخن گفتن بود، و قدّیسی دیگر از عیسی (آن قدّیسِ معیّن) پرسید: «تا به کی؟»

در باب دوازدهم، آن یگانه‌ای که بر آب ایستاده است، از سوی فرشته‌ای که بر یکی از کرانه‌های رود حِدِّقِل بود، پرسیده می‌شود: «تا به کی؟» این دو بخش باید با هم در نظر گرفته شوند، سطر بر سطر. نخستین پرسشِ باب هشتم این است: «رؤیا دربارهٔ پایمال شدنِ مقدسگاه و لشکر، که نخست به‌وسیلهٔ بت‌پرستی و سپس به‌وسیلهٔ پاپیّت به انجام می‌رسد، تا به کی است؟» پرسشِ باب دوازدهم این است: «تا پایان این شگفتی‌ها چه مدت خواهد بود؟» سپس پاسخِ سوگندخورده از سوی پَلمونی، شمارندهٔ شگفت‌انگیز، که به کتانِ نازک ملبّس بود و بر آب‌ها ایستاده بود، داده می‌شود: «برای زمانی و زمان‌ها و نصفِ زمانی خواهد بود؛ و چون او پراکنده ساختنِ قدرتِ قومِ مقدّس را به انجام رسانَد، همهٔ این امور به پایان خواهد رسید.»

سؤالاتِ رودهای اولای و حدّاقل این است که «رؤیای پراکندگی قوم خدا که به‌وسیلهٔ بت‌پرستی و سپس پاپ‌گرایی انجام می‌شود، تا هنگامی که ایشان قدس و لشکر را پایمال می‌کنند، تا به کِی خواهد بود؟» پاسخ این است که این پایمال کردن در سال 1798 پایان می‌یابد، هنگامی که کارِ پالمونی در برپا ساختن هیکلِ میلِری آغاز می‌شود؛ و سپس چهل‌وشش سال بعد، در 1844، آنگاه که می‌بایست قدس تطهیر شود، به انجام می‌رسد.

در باب دوازدهم، دانیال آن گفتگو را شنید، «اما نفهمیدم.» دانیال اشتیاقی برای فهمیدن ابراز کرد، چنان‌که این امر در پرسش او از مسیح نمود یافت: «ای آقای من، عاقبت این امور چه خواهد بود؟» ابراز اشتیاق او برای فهمیدن، نمایانگر اشتیاق باکره‌های دانا برای درک کردن بود، زیرا سراسر این مکالمه میان دو اشاره به مُهر شدن کتاب دانیال تا زمان آخر قرار داده شده بود. دانیال نمایانگر اشتیاقی بود که بر ویلیام میلر نهاده شد تا حقیقتی را که در سال 1798 مُهر آن گشوده شد، دریابد؛ و نخستین حقیقتی که او به شناخت آن هدایت شد، پایمال شدن قدس و لشکر بود، نخست به‌وسیلهٔ بت‌پرستی و سپس پاپیت در طی دوره‌ای که در آن قدرت قوم مقدس، در تحقق «هفت زمان»ِ لاویان بیست‌وشش، پراکنده گردید.

مِلَّر کی سچائی کو جاننے کی خواہش دانی ایل کی خواہش سے مماثلت رکھتی ہے، لیکن مِلَّر کی سمجھ نامکمل تھی۔ دانی ایل مِلَّر کی خواہش کی نمائندگی کرتا ہے، اور بَیلطَشَصَّر ان لوگوں کی نمائندگی کرتا ہے جو اس امر اور رویا کی کامل سمجھ رکھتے ہیں۔ دانی ایل کے بارھویں باب میں کم از کم پانچ اہم سچائیاں ایسی ہیں جو مِلَّرائٹس کے تجربے کا حصہ تھیں، اور جن کا ایک متوازی ہم منصب ایک لاکھ چوالیس ہزار کی تاریخ میں ظاہر ہوگا۔ ان میں سے ایک یہ ہے کہ انہوں نے پورا کیا اور سمجھا کہ وہ دس کنواریوں کی تمثیل کو پورا کر رہے تھے، جس میں آزمائش کا تین مرحلہ وار عمل ہے؛ اور دوسری یہ کہ وہ احبار کے چھبیسویں باب کے "سات اوقات" کے بنیادی سنگِ بنیاد کو سمجھتے ہیں۔

موږ به دا مطالعه په خپلې راتلونکې مقالې کې دوام ورکړو.

«آنگاه ملکوت آسمان به ده باکره ماننده خواهد شد که چراغ‌های خویش را برگرفته، به استقبال داماد بیرون رفتند. و پنج تن از ایشان دانا بودند و پنج تن نادان. نادانان چراغ‌های خود را گرفتند، لیکن روغن با خود برنداشتند؛ اما دانایان با چراغ‌های خویش، در ظرف‌های خود روغن نیز گرفتند. و چون داماد تأخیر نمود، همگی ایشان در خواب غنودند. و در نیمه‌شب بانگی برخاست که اینک داماد می‌آید؛ به استقبال او بیرون آیید. آنگاه همه آن باکره‌ها برخاستند و چراغ‌های خود را آراستند. و نادانان به دانایان گفتند: از روغن خود به ما بدهید، زیرا چراغ‌های ما خاموش می‌شود. اما دانایان در پاسخ گفتند: نه؛ مبادا برای ما و شما کفایت نکند. بلکه نزد فروشندگان بروید و برای خود بخرید. و هنگامی که ایشان برای خریدن رفتند، داماد آمد؛ و آنان که آماده بودند، با او به مجلس عروسی درآمدند، و در بسته شد. پس از آن، آن باکره‌های دیگر نیز آمدند و گفتند: سرور ما، سرور ما، بر ما بگشا. اما او در پاسخ گفت: هرآینه به شما می‌گویم، شما را نمی‌شناسم. پس بیدار باشید، زیرا نه روز را می‌دانید و نه ساعت را که پسر انسان در آن می‌آید.»

«ما اکنون در زمانی بس خطرناک زندگی می‌کنیم، و هیچ‌یک از ما نباید در جستنِ آمادگی برای آمدنِ مسیح درنگ ورزد. هیچ‌کس از نمونهٔ باکره‌های نادان پیروی نکند و گمان مبرد که ایمن خواهد بود اگر تا فرارسیدنِ بحران صبر کند و آنگاه آمادگیِ منش لازم برای ایستادگی در آن زمان را به دست آورد. هنگامی که میهمانان فراخوانده شوند و مورد بررسی قرار گیرند، برای طلبِ پارساییِ مسیح بسیار دیر خواهد بود. اکنون زمان آن است که پارساییِ مسیح را بر تن کنید—جامهٔ عروسی‌ای که شما را برای ورود به ضیافتِ عروسیِ برّه شایسته خواهد ساخت. در مَثَل، باکره‌های نادان چنین تصویر شده‌اند که برای روغن التماس می‌کنند و در پاسخ به درخواست خود آن را دریافت نمی‌نمایند. این نمادِ کسانی است که با پرورشِ منشِ لازم برای ایستادگی در زمانِ بحران، خود را آماده نساخته‌اند. گویی نزد همسایگانِ خود می‌روند و می‌گویند: منشِ خود را به من بدهید، وگرنه هلاک خواهم شد. آنان که دانا بودند، نمی‌توانستند روغنِ خود را به چراغ‌های رو به خاموشیِ باکره‌های نادان منتقل کنند. منش قابل انتقال نیست. نه خریدنی است و نه فروختنی؛ بلکه باید آن را به دست آورد. خداوند به هر فرد فرصتی عطا کرده است تا در خلالِ ساعاتِ مهلت، منشِ پارسایانه‌ای حاصل کند؛ اما او راهی فراهم نساخته است که به‌وسیلهٔ آن یک عاملِ انسانی بتواند به دیگری آن منش را که خود از رهگذرِ تجربه‌های سخت پرورده است، منتقل سازد؛ آن منشی را که با آموختنِ درس‌ها از معلّمِ اعظم به دست آمده است، تا بتواند در زیرِ آزمایش شکیبایی ظاهر سازد و ایمان را چنان به کار بندد که کوه‌های ناممکنات را از میان بردارد. انتقالِ عطرِ محبت ناممکن است—اینکه کسی به دیگری ملاطفت، کیاست، و پایداری ببخشد. محال است که یک دلِ انسانی محبتِ خدا و انسانیت را در دلِ دیگری بریزد.»

«لیکن وہ دن آ رہا ہے، اور وہ ہم پر قریب آن پہنچا ہے، جب سیرت کے ہر پہلو کو خاص آزمائش کے ذریعہ ظاہر کیا جائے گا۔ جو لوگ اصول پر قائم رہیں گے، اور آخر تک ایمان کا اظہار کریں گے، وہی ہوں گے جنہوں نے اپنی مہلتِ آزمائش کے گزشتہ اوقات میں امتحان اور مصیبت کے تحت وفاداری ثابت کی ہوگی، اور اپنے کردار مسیح کی مشابہت کے مطابق تشکیل دیے ہوں گے۔ وہی لوگ ہوں گے جنہوں نے مسیح کے ساتھ گہری شناسائی پیدا کی ہے، اور جو اُس کی حکمت اور فضل کے وسیلہ سے الٰہی فطرت میں شریک ہیں۔ لیکن کوئی انسان دوسرے کو دل کی سپردگی اور ذہن کی عالی صفات نہیں دے سکتا، نہ اپنی اخلاقی قوت سے اُس کی کمی کو پورا کر سکتا ہے۔ ہم میں سے ہر ایک ایک دوسرے کے لیے بہت کچھ کر سکتا ہے، اگر ہم لوگوں کے سامنے مسیح جیسی مثال پیش کریں، اور یوں اُن پر ایسا اثر ڈالیں کہ وہ اُس راستبازی کے لیے مسیح کے پاس جائیں جس کے بغیر وہ عدالت میں قائم نہیں رہ سکتے۔ لوگوں کو چاہیے کہ دعا کے ساتھ سیرت سازی کے اس اہم معاملہ پر غور کریں، اور اپنے کردار کو الٰہی نمونہ کے مطابق تشکیل دیں۔» The Youth Instructor, January 16, 1896.