اکنون، از منظر کتاب دانیال، بر زمین مقدس ایستادهایم، زیرا به آیاتی رسیدهایم که ندای نیمهشب را برای صد و چهل و چهار هزار تن نمایان میسازند. این آیات همچنین مُهر شدنِ عَلَمدارانِ برافراشتهشده را مشخص میکنند. اینها همان آیاتی هستند که آن بخش از کتاب دانیال را تشکیل میدهند که به ایام آخر مربوط است و گشوده شده است، و بیان دانیال از مکاشفهٔ عیسی مسیح را بازمینمایانند که هنگامی که «وقت نزدیک است» گشوده میشود، درست پیش از آنکه مهلتِ آزمون در آیهٔ شانزدهم پایان پذیرد.
این روم است که رؤیا را برقرار میسازد، چنانکه در آیهٔ چهاردهمِ باب یازدهم نشان داده شده است؛ ازاینرو، هنگامی که از آیات یازدهم تا پانزدهم عبور میکنیم، مهم است که با دقت به روم بنگریم، زیرا «آنجا که رؤیا نباشد، قوم هلاک میشوند»، و اگر اشعیا باب هفت، آیات هشت و نه را باور نکنید، «یقیناً استوار نخواهید شد.»
اوریا اسمیت در کتاب خود، دانیال و مکاشفه، دستکم چهار بار به یک قاعدهٔ نبوی اشاره میکند. آن قاعده مشخص میسازد که یک قدرت نبوی در نبوت شناسایی نمیشود مگر هنگامی که با قوم خدا «مرتبط» گردد. نخستین باری که او این قاعده را مطرح میکند، در پیوند با ورود بابِل به شهادت نبوی است.
«قانونی آشکار در تفسیر این است که میتوان انتظار داشت هرگاه ملتها به اندازهای با قوم خدا مرتبط شوند که ذکر آنان برای کامل ساختن گزارشهای تاریخ مقدس ضروری گردد، در نبوت مورد توجه قرار گیرند.» اوریا اسمیت، Daniel and the Revelation، 46.
کم از کم سه بارِ دیگر نیز اسمیت به این قاعده میپردازد، و در هر سه مورد به «پیمان» یهودیان اشاره میکند؛ اما در یکی از این ارجاعات، او تحقق این پیمان را سال 162 ق.م. میداند، در حالی که دو ارجاع دیگر با مورخان معاصر همنظرند، که تحقق «پیمان» میان یهودیان و روم را سال 161 ق.م. تعیین میکنند.
«به خواننده نیازی نیست یادآوری شود که حکومتهای زمینی در نبوت وارد نمیشوند مگر آنگاه که بهنحوی با قوم خدا پیوند یابند. روم با یهودیان، که در آن زمان قوم خدا بودند، از طریق پیمان مشهور یهود با روم در سال ۱۶۱ ق.م. مرتبط شد. 1 Maccabees 8؛ Antiquities یوسفوس، کتاب 12، فصل 10، بخش 6؛ Prideaux، جلد II، صفحه 166. اما هفت سال پیش از این، یعنی در سال ۱۶۸ ق.م.، روم مقدونیه را فتح کرده و آن سرزمین را بخشی از امپراتوری خود ساخته بود. بنابراین، روم درست در زمانی در نبوت معرفی میشود که از شاخ مغلوبِ بز، یعنی شاخ مقدونی، بهسوی فتوحات تازه در جهات دیگر پیش میرود. ازاینرو، برای نبی چنین نمود، یا در این نبوت بهدرستی میتوان از آن چنین سخن گفت، که از یکی از شاخهای بز بیرون میآید.» اوریا اسمیت، Daniel and the Revelation، 175.
اما اسمیت همچنین بیان میکند که آن سال ۱۶۲ پیش از میلاد بوده است.
“همان قدرت همچنین میبایست در سرزمین مقدّس نیز بایستد و آن را ببلعد. روم در سال 162 ق.م. از راه اتحاد با قوم خدا، یعنی یهودیان، پیوند یافت و از آن تاریخ، جایگاهی برجسته در گاهشمار نبوی به دست آورد. با این حال، تا سال 63 ق.م. از راه فتح واقعی، اقتدار قضایی بر یهودیه به دست نیاورد؛ و آنگاه به شیوهٔ زیر.” اوریا اسمیت، Daniel and the Revelation، 259.
۽ پوءِ ٽئين ڀيري جڏهن هو ان واقعي جو حوالو ڏئي ٿو، تڏهن هو وري به 161 ق.م. چوي ٿو۔
"پس از آنکه نبی ما را از خلال رخدادهای سکولار امپراتوری تا پایان هفتاد هفته فرود آورده است، در آیهٔ ۲۳ ما را به زمانی بازمیگرداند که رومیان بهواسطهٔ همپیمانی یهود، در سال ۱۶۱ پیش از میلاد، بهطور مستقیم با قوم خدا مرتبط شدند؛ و از آن نقطه سپس در خطی مستقیم از حوادث تا پیروزی نهایی کلیسا و برپا شدن پادشاهی جاودانهٔ خدا پیش برده میشویم. یهودیان که بهسختی زیر ستم پادشاهان سوری بودند، سفارتی به روم فرستادند تا یاری رومیان را درخواست کنند و خود را در «پیمان دوستی و اتحادیهای با ایشان» داخل سازند. 1 Maccabees 8؛ Prideaux, II, 234؛ Josephus’s Antiquities, book 12, chapter 10, section 6. رومیان به درخواست یهودیان گوش فرا دادند و فرمانی برای ایشان صادر کردند که با این عبارات تنظیم شده بود:—"
«فرمانِ سنا دربارهٔ پیمانِ یاری و دوستی با قومِ یهود. برای هیچیک از آنان که تابعِ رومیاناند، روا نخواهد بود که با قومِ یهود جنگ کنند، یا کسانی را که چنین میکنند یاری رسانند، خواه با فرستادنِ غلّه، یا کشتیها، یا پول؛ و اگر حملهای بر یهودیان واقع شود، رومیان تا آنجا که توانند ایشان را یاری خواهند کرد؛ و نیز اگر حملهای بر رومیان واقع شود، یهودیان ایشان را یاری خواهند کرد. و اگر یهودیان مایل باشند چیزی بر این پیمانِ یاری بیفزایند یا چیزی از آن بکاهند، این کار با رضایتِ مشترکِ رومیان انجام خواهد شد. و هر افزودهای که بدینگونه صورت گیرد، نافذ خواهد بود.» «یوسفوس میگوید: «این فرمان را اوپولموس، پسرِ یوحنا، و یاسون، پسرِ العازر، در زمانی نوشتند که یهودا کاهنِ اعظمِ قوم بود و شمعون، برادرِ او، سردارِ سپاه بود. و این نخستین پیمانی بود که رومیان با یهودیان بستند، و به این شیوه تدبیر شد.»» اوریا اسمیت، Daniel and the Revelation, 271.
بارِ من نیست که توضیح دهم چرا اسمیت به سال 162 ق.م. استناد کرده است، جز این فرض من که آن یک خطای تایپی بوده است. مقصود من اشاره به تأکیدی است که او بر آنچه «قاعدهای آشکار در تفسیر میداند، که بر اساس آن میتوان انتظار داشت هنگامی که امتها بدانسان با قوم خدا مرتبط میشوند که ذکر آنان برای کامل شدن سوابق تاریخ مقدس ضروری میگردد، در نبوت مورد توجه قرار گیرند» مینهد. هنگامی که اسمیت بر آن قاعده تأکید میکند، تصریح مینماید که روم در «اتحاد» مذکور در آیهٔ بیستوسه، در سال 161 ق.م.، با قوم خدا مرتبط شد؛ اما اسمیت مشخص میسازد که روم نخستین بار در سال 200 ق.م.، یعنی سیونه سال پیش از 161 ق.م.، در روایت نبوی معرفی میشود.
«اکنون قدرتی تازه معرفی میشود—“راهزنانِ قومِ تو”؛ بهگفتهٔ اسقف نیوتن، بهطور تحتاللفظی، “شکنندگانِ قومِ تو.” دوردست، بر کرانههای تیبر، پادشاهیای با طرحهای جاهطلبانه و مقاصد تاریک در حال پرورش خویش بود. در آغاز کوچک و ناتوان بود، اما با شتابی شگفتانگیز در قدرت و نیروی خود رشد کرد، با احتیاط اینجا و آنجا دست میگشود تا توان خویش را بیازماید و قوتِ بازوی جنگاورانهٔ خود را محک زند، تا آنگاه که، آگاه از قدرت خویش، دلیرانه سر در میان ملتهای زمین برافراشت و با دستی شکستناپذیر سکانِ امور آنان را به چنگ گرفت. از این پس نامِ روم بر صفحهٔ تاریخ نقش میبندد، و مقدر است که در درازنای اعصار، امور جهان را مهار کند و حتی تا پایان زمان، در میان ملتها نفوذی عظیم اعمال نماید.»
«روم سخن گفت؛ و سوریه و مقدونیه بهزودی دریافتند که تغییری بر سیمای رؤیای ایشان عارض میشود. رومیان به سودِ پادشاه جوانِ مصر مداخله کردند، با این تصمیم که او از هلاکتی که بهوسیلهٔ آنتیوخوس و فیلیپ برایش تدبیر شده بود محفوظ بماند. این در سال ۲۰۰ پیش از میلاد بود و یکی از نخستین مداخلات مهم رومیان در امور سوریه و مصر بهشمار میرفت.» Uriah Smith, Daniel and the Revelation, 256.
روم نخستینبار در سال 200 ق.م. به روایت نبوی معرفی میشود، و آن معرفی در آیهٔ چهارده، مهمترین اشاره به روم در سراسر کتاب دانیال است؛ زیرا همان آیهای است که روم را بهعنوان نمادی که رؤیا را برقرار میسازد، تعریف میکند. اینکه اسمیت چگونه میتوانست بر چنین قاعدهای از نبوت تأکید ورزد، سپس سال 161 ق.م. را ذکر کند، و در عین حال سال 200 ق.م. را نیز بهعنوان نقطهای که در آن قدرت روم «معرفی» شد شناسایی نماید، مسئلهای نیست که بخواهم آن را حلوفصل کنم. اگر پرسشی داشته باشم که نیازمند حلوفصل باشد، آن پرسش این خواهد بود که آیا قاعده، آنگونه که اسمیت تعریف کرده، معتبر است یا نه. اگر معتبر باشد، در آن صورت استدلال خواهم کرد که آیهٔ چهارده باید با یهودیان ارتباطی داشته باشد که پیش از اتحاد سال 161 ق.م. رخ داده بود.
میں سمجھتا ہوں کہ تیرھویں سے پندرھویں آیات کی تاریخ آخری ایّام کی اُس تاریخ کی نشان دہی کرتی ہے جب پوپائی روم اپنے آپ کو نبوتی تاریخ میں داخل کرتی ہے، اور وہ ایسا ریاستہائے متحدہ کے ساتھ تعلق میں کرتی ہے، جو اُس تاریخ میں خدا کے لوگ ہیں۔ چونکہ یسوع ہمیشہ ابتدا کے ذریعہ انتہا کی تمثیل پیش کرتا ہے، اس لیے 200 قبل مسیح کا سال، جب مشرکانہ روم تاریخ میں وارد ہوا، لازماً اُس تاریخ میں خدا کے لوگوں کے ساتھ کوئی تعلق رکھتا ہوگا۔ لہٰذا، میں اسمتھ کے قاعدے سے اتفاق کرتا ہوں، اگرچہ اسے 200 قبل مسیح کے سال میں روم اور یہودیوں کے درمیان کوئی براہِ راست تعلق نہ ملا ہو۔
آیات یازدهم و دوازدهم، پیروزی و پیامدهای نبرد رافیا را مشخص میکنند؛ نبردی که در سال ۲۱۷ پیش از میلاد میان امپراتوری سلوکی، به رهبری آنتیوخوس سوم ماگنوس، یا «بزرگ»، و پادشاهی بطلمیوسی مصر، به رهبری پادشاه بطلمیوس چهارم فیلوباتور، رخ داد. این نبرد در جریان کشمکش بر سر تسلط بر کولهسوریه (سوریهٔ جنوبی) و جنوب فلسطین، یعنی سرزمینهایی که میان پادشاهیهای بطلمیوسی و سلوکی مورد منازعه بودند، روی داد. پیروزی بطلمیوس چهارم فیلوباتور در رافیا به او امکان داد که برای مدتی کنترل کولهسوریه و جنوب فلسطین را حفظ کند.
نبرد پانیوم، که هفده سال بعد، در سال ۲۰۰ پیش از میلاد، رخ داد و همچنین با نامهای نبرد کوه پانیوم یا نبرد پانهآس شناخته میشود، میان امپراتوری سلوکی به رهبری پادشاه آنتیوخوس سوم و پادشاهی بطلمیوسیِ مصر به رهبری پادشاه بطلمیوس پنجم بود.
سي و یک سال بعد، در سال ۱۶۷ پیش از میلاد، قیام مکابیان ــ شورشی یهودی علیه تلاشهای امپراتوری سلوکی برای سرکوب آیینهای دینی یهود و تحمیل فرهنگ هلنیستی ــ در شهر مودیعین، شهری کوچک واقع در ناحیهٔ یهودیه، در آنچه امروزه اسرائیل خوانده میشود، آغاز شد.
رویداد مورد بحث مربوط به آن فرمانروای بدنام یونانیِ سلوکی، آنتیوخوس چهارم اپیفانِس، بود که آداب سختگیرانهٔ هلنیستی را بر جمعیت یهودی تحمیل کرده بود؛ از جمله منعِ شعائر دینی یهود و بیحرمتی به معبد در اورشلیم. آنتیوخوس در تلاش برای اجرای فرامین خود، نمایندگانی به شهرها و روستاهای گوناگون فرستاد تا ساکنان یهودی را وادار سازند که از اوامر او اطاعت کنند.
در مودعین، یکی از مأموران سلوکی فرا رسید تا فرمان پادشاه را به اجرا گذارد و ساکنان یهودی را وادارد که در آیینهای بتپرستانه شرکت کنند و برای خدایان یونانی قربانی بگذرانند. کاهنی سالخورده از یهودیان به نام متتیا از اطاعت این فرمان سر باز زد و هم یهودیای را که پیش آمد تا آن قربانی را تقدیم کند و هم مأمور سلوکی را کشت. این اقدامِ سرپیچانهٔ متتیا و خاندانش آغاز شورش مکابیان بر ضد حاکمیت سلوکی را رقم زد.
متتیاہ اور اُس کے پانچ بیٹے، جن میں یہوداہ مکابی بھی شامل تھا، پہاڑوں کی طرف بھاگ گئے اور سلوکی افواج کے خلاف گوریلا جنگ شروع کر دی۔ بالآخر اس بغاوت کو قوت اور تائید حاصل ہوتی گئی، جس کے نتیجے میں سلوکیوں کے خلاف فوجی فتوحات کا ایک سلسلہ برپا ہوا۔
رویدادهای مودیین در سال ۱۶۷ پیش از میلاد، نقطهای سرنوشتساز در تاریخ یهود بود که آغازگر قیام مکابیان و مبارزه برای آزادی دینی و استقلال در برابر حاکمیت بیگانه شد. تجدید تقدیس هیکل دوم در اورشلیم، که رویداد تاریخیِ گرامیداشتهشده در ایام حنوکا را رقم میزند، در سال ۱۶۴ پیش از میلاد، سه سال پیش از «اتحاد» مذکور در آیهٔ بیستوسه، رخ داد.
پس از بازپسگیری اورشلیم و هیکل، مکابیان هیکل را از آلودگیهای بتپرستانه پاک ساختند و آن را به کاربری دینیِ درستِ آن بازگردانیدند. بنا بر سنت، آنان تنها یک سبوی روغنِ تقدیسشده یافتند که فقط برای افروختنِ منورا به مدت یک روز کافی بود. در واقع، هیچ گواه تاریخیِ معاصری از آن رویداد وجود ندارد، و تا قرن ششم نبود که این افسانه یهودی در ادبیات ظاهر شد. خواهر وایت کلیسای یهودیِ مرتد را با کلیسای کاتولیک مقایسه میکند و بهویژه تأکید میورزد که هر دو کلیسا دین را بر آداب و سنن انسانی بنا مینهند. همانگونه که در تاریخ کلیسای پاپی معجزات ساختگیِ گوناگونِ بسیاری یافت میشود، افسانه دوام یافتنِ روغنِ یک روز برای هشت روز نیز هیچ گواه تاریخی ندارد.
آیهٔ ده از دانیال فصل یازدهم، نخستین نبرد از سه نبردِ آیهٔ چهل را مشخص میسازد؛ نبردهایی که پیشتر آنها را سه نبردِ یک جنگ سرد، و نیز سه جنگ نیابتی، معرفی کردهام. خواهری در خصوص اطلاق من بر جنگ اوکراین—که دومینِ این سه جنگ است—بهعنوان جنگهای سرد، پرسشی مطرح کرد؛ زیرا، چنانکه او بهدرستی اشاره نمود، مرگ و ویرانیِ فراوانی رخ داده است. آنچه در مقالات پیشین بهعنوان سه نبردِ «جنگ سرد» تعریف کردهام، با این عنوان بیان شد تا تمایزی میان این سه نبرد و سه جنگ جهانیای که در خلال تاریخِ وحشِ زمین در مکاشفهٔ سیزده رخ میدهند، ترسیم شود. این سه جنگ، جنگهای نیابتی هستند و به همین صورت نیز تعریف شدهاند.
از این پس در این مقالات، قصد دارم آن سه نبرد را «سه نبردِ آیهٔ چهل» یا جنگهای نیابتی بنامم، تا ناسازگاریِ ناشی از اطلاقِ یک جنگِ داغ به جنگی سرد برطرف شود. بر اساس تعریف من، سه نبردِ آیهٔ چهل شامل نبردِ سال 1798، که بخشی از آیهٔ چهل است، نمیشود؛ بلکه تنها آن سه نبرد را در بر میگیرد که از زمانِ آخر در سال 1989 تا قانونِ یکشنبهٔ آیهٔ چهلویک امتداد دارند. این سه نبرد، بهدرستی، بهعنوان جنگهای نیابتی شناخته میشوند که در چارچوبِ جنگ میان پادشاهِ شمال و پادشاهِ جنوب به انجام میرسند؛ جنگی که در تاریخِ آیهٔ چهل، نمایانگرِ نبرد میان کاتولیسیسم (پادشاهِ شمال) و کمونیسم (پادشاهِ جنوب) است.
نخستینِ آن سه نبرد، پیروزیِ کاتولیسیسم بر کمونیسم را در سال ۱۹۸۹ مشخص میسازد؛ هنگامی که پاپیّت با ارتش نیابتیِ خود، که بهوسیلهٔ ایالات متحده نمایانده میشود، در برچیدنِ اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۸۹ همپیمان شد، هرچند روسیه، یعنی سر (یا «دژ»)، همچنان بر جای ماند. جنگ کنونیِ اوکراین بار دیگر نبردی میان کاتولیسیسم و کمونیسم است؛ در این جنگ، پاپیّت حکومت اوکراین را بهعنوان نیابتِ خود بر ضد روسیه به کار میگیرد، همراه با پشتیبانیِ قدرت نیابتیِ پیشینِ پاپیّت، یعنی ایالات متحده، و نیز سایر بخشهای جهانِ غربِ جهانیگرا. این جنگ در آیات یازده و دوازده بازنمایی شده است و نشان میدهد که کمونیسم (روسیه) بر کاتولیسیسم غلبه خواهد یافت.
سومینِ آن سه نبردِ نیابتی در آیهٔ پانزدهم، بهصورت نبردِ پانیوم بازنمایی شده است. این نبرد میان پادشاهیِ بطلمیوسی (پادشاه جنوب) و پادشاهیِ سلوکی (پادشاه شمال) بود. در آن نبرد، سپاهِ نیابتیِ کاتولیسیسم بار دیگر ایالات متحده است.
در نبرد نخست در سال 1989، سپاه نیابتیِ شاخِ جمهوریخواهِ ایالات متحده بهوسیلهٔ پاپیّت به کار گرفته شد تا ساختار سیاسی اتحاد جماهیر شوروی را سرنگون سازد، در حالی که سرِ آن (روسیه) را دستنخورده باقی گذاشت. در نبرد دوم، که همان جنگ اوکراین است، سپاه نیابتیِ نازیها بهدست روسیه شکست میخورد. در نبرد سوم، ایالات متحده، که بار دیگر سپاه نیابتیِ پاپیّت است، پادشاه جنوب را شکست میدهد.
این سه نبرد مُهرِ «حقیقت» را بر خود دارند؛ بهگونهای که نبرد نخست و نبرد آخر بهوسیلهٔ سپاهِ نیابتیِ پیروزمندِ ایالات متحده به انجام میرسند. در نبرد نخست، سرِ پادشاهِ جنوب سالم باقی گذاشته شد، و در نبرد سوم، سپاهِ نیابتیِ ایالات متحده، خود به سرِ پادشاهِ جنوب بدل میشود. دومین سپاهِ نیابتی، در جنگ جهانی دوم، همچنین سپاهِ نیابتیِ پاپیّت بود. در هر دو مورد، سپاهِ نیابتیِ نازیسم شکست خورده است و شکست خواهد خورد. پاپیّت، پیش از آیهٔ شانزدهم، آنگاه که اتحادِ سهگانه تحقق مییابد، تمامی دشمنانِ خود را بهطور کامل مطیع میسازد.
«بطلمیوس [پوتین] دوراندیشیِ لازم را برای بهرهبرداریِ نیکو از پیروزیِ خود نداشت. اگر کامیابیِ خویش را پی میگرفت، به احتمال بسیار بر تمامیِ پادشاهیِ آنتیوخوس چیره میشد؛ اما چون تنها به چند تهدید و چند ارعاب بسنده کرد، صلح کرد تا بتواند خود را به کامجوییِ بیوقفه و مهارنشده از شهواتِ حیوانیِ خویش بسپارد. بدینسان، پس از آنکه بر دشمنانِ خود غلبه یافته بود، مغلوبِ رذایلِ خویش شد، و نامِ بزرگ را که میتوانست برای خود استوار سازد از یاد برد و روزگارِ خود را در بزم و عیاشی سپری کرد.»
«دل او به سبب کامیابیاش مغرور شد، اما از آن بسی دور بود که بهواسطهٔ آن تقویت شود؛ زیرا کاربرد ننگینی که از آن کرد، موجب شد که رعایای خودِ او بر ضدش شورش کنند.» Uriah Smith, Daniel and the Revelation, 254.
شاهدی دوم بر اینکه پیروزیِ پوتین نشانگر پایانِ اوست، در اوزّیا، پادشاهِ مملکتِ جنوبیِ یهودا، یافت میشود؛ که دلِ او نیز بهسببِ پیروزیهای نظامیاش مغرور شد، و پس از آن، همانندِ بطلمیوس، کوشید کارِ کاهنان را در مَقدِس بهجا آورد، و به جذام مبتلا شد و بیدرنگ از قدرت برکنار گردید. پیروزیِ پوتین در جنگِ اوکراین، آغازِ پایانِ او را بهعنوانِ پادشاهِ جنوب (پادشاهِ الحاد) رقم میزند. پایانِ او با آغازِ پادشاهِ نبویِ جنوب در آیهٔ چهل (فرانسه) بهصورتِ نمونه پیشنموده شد، که انقلابی را معرفی میکرد که رهبری را سرنگون ساخت، چنانکه دربارهٔ بطلمیوس رخ داد. پایانِ پوتین همچنین با پایانِ اتحادِ جماهیرِ شوروی نمایانده شد، جایی که رهبر آن (گورباچف) اتحادِ جماهیرِ شوروی را منحل کرد و بیدرنگ منصبی را در سازمانِ مللِ متحد، نمادِ جهانیگرایانهٔ ایامِ آخر برای الحاد، یعنی پادشاهِ جنوب، پذیرفت. پس از پیروزیِ پوتین در اوکراین، او همچنین بهواسطهٔ ناپلئون در واترلو و تبعیدی که در پیِ آن آمد، و نیز اوزّیای پادشاه با جذامش و تبعیدی که در پی داشت، و نیز پایانِ مستانهٔ بطلمیوس و پایانِ اتحادِ جماهیرِ شوروی در ۱۹۸۹، بهصورتِ نمونه پیشنموده میشود.
نبرد پانیوم در سال ۲۰۰ ق.م. رخ داد، و درست در همان سال روم آشکارا در تاریخ مداخله میکند. ورود آنان به روایت نبوی، پیش از فتح اورشلیم است که در آیهٔ شانزدهم به تصویر کشیده شده و در سال ۶۳ ق.م. تحقق یافت؛ در زمانی که او اعلام میکرد مدافعِ پادشاهِ کودک در مصر است. در نبرد سومِ آیهٔ چهل، که پادشاهان شمال و جنوب در آن درگیرند، پاپیّت نیز بار دیگر خود را در تاریخ وارد خواهد کرد و وانمود خواهد نمود که حامیِ روسیه است. در همان زمان، سلوکوس، در نمونه، بطلمیوس را در نبرد پانیوم شکست داد، و بدینسان این امر را مشخص میسازد که ایالات متحده، یعنی سپاه نیابتیِ پاپیّت در نخستین و آخرین نبردهای آیهٔ چهل، «مصر» (پادشاه جنوب) را شکست میدهد.
در سال ۲۰۰ پیش از میلاد، بهگونهای نمادین، پاپیت را مییابیم، آنگاه که فاحشهٔ صور پیشاپیشِ اتحاد سهگانه در قانون یکشنبهٔ آیهٔ شانزدهم، سرودهای زنای خویش را آغاز به خواندن میکند. در همان زمان، ایالات متحده بر سازمان ملل متحد غلبه مییابد و بدینسان جایگاه خود را بهعنوان برترین پادشاه از میان ده پادشاه تثبیت میکند. تمامی پویاییهای اتحاد سهگانه که در قانون یکشنبه به انجام میرسند، پیش از آیهٔ شانزدهم فیصله یافتهاند.
سیاسی ساختارِ قدرتِ اژدہا، چنانکہ اقوامِ متحدہ کے ذریعہ ظاہر کیا گیا ہے، آیت سولہ میں اس بات پر متفق ہوتا ہے کہ اپنی سیاسی ساختار درندہ کو دے دے؛ لیکن اس سے پہلے پاپائیت اژدہا کے مذہب پر غلبہ حاصل کرتی ہے۔ بتپرستی کو ایک بار پھر ہٹایا جانا لازم ہے۔ پروٹسٹنٹ ازم کو ریگن کے برسوں میں، آیت چالیس کی پہلی جنگ میں، ہٹا دیا گیا تھا، اور آخری ریپبلکن صدر کے زمانہ میں اژدہا کا مذہب بھی کیتھولکیت کے مذہب کے تابع کر دیا جائے گا، جیسا کہ 508ء میں ہوا تھا۔ پاپائیت کو تخت پر بٹھائے جانے کے لیے ہر مذہبی مزاحمت کو دور کرنے کا عمل ریگن کے برسوں میں شروع ہوا، اور ٹرمپ کے برسوں میں اپنے اختتام کو پہنچتا ہے۔ کیتھولکیت کے خلاف مرتد پروٹسٹنٹ ازم کی مزاحمت آیت چالیس کی پہلی جنگ میں دور کر دی گئی تھی، اور روحانیت کی مزاحمت آیت چالیس کی آخری جنگ میں دور کر دی جائے گی۔
در همان برهمکنش پیچیدهٔ رویدادهای انسانی، پروتستانتیسم مرتد باید خود را بهعنوان مرجع دینی و سیاسی بر ده پادشاهِ مکاشفه، فصل هفدهم، مستقر سازد. بدینسان، نبرد پانیوم مشخص میسازد که چه هنگام ایالات متحده بر سازمان ملل متحد غلبه مییابد، درست پیش از قانون یکشنبهٔ آیهٔ شانزدهم.
یہ نبوت کا ایک مسلمہ اصول ہے کہ اژدہا، حیوان، اور جھوٹا نبی—ہر ایک کی اپنی مخصوص نبوتی خصوصیات ہیں۔ ان نبوتی خصوصیات میں سے ایک یہ ہے کہ حیوان (کیتھولکیت) نبوتی طور پر ہمیشہ شہرِ روم میں واقع ہوتا ہے۔ جھوٹا نبی نبوتی طور پر ہمیشہ ریاستہائے متحدۂ امریکہ میں واقع ہوتا ہے۔ لیکن اژدہے کے ساتھ، جس مقام پر اژدہا نبوتی طور پر واقع ہوتا ہے اس کی خصوصیت یہ ہے کہ وہ ہمیشہ منتقل ہوتا رہتا ہے۔ اژدہا آسمان میں شروع ہوا، پھر باغِ عدن میں آیا، اور آخرکار اژدہا مصر میں واقع ہوتا ہے۔
کہہ کر فرما: یوں خداوند خدا فرماتا ہے: دیکھ، اے فرعون، بادشاہِ مصر، مَیں تیرے خلاف ہوں، اے عظیم اژدہا، جو اپنے دریاؤں کے درمیان پڑا رہتا ہے، جس نے کہا ہے: میرا دریا میرا اپنا ہے، اور میں نے اسے اپنے لیے بنایا ہے۔ حزقی ایل 29:3۔
جایگاه نبوی اژدها جابهجا میشود. در زمان یوحنا، کرسی اژدها، که نمایانگر تخت آن است، در پرغامس شناخته میشد.
اور فرشتۂ کلیسیا در پرغامُس بنویس: این را میگوید آن که شمشیر تیزِ دودم را دارد: اعمال تو را میدانم و نیز آنجا را که در آن ساکنی، همانجا که کرسیِ شیطان است؛ و تو نام مرا استوار نگاه داشتهای و ایمان مرا انکار نکردهای، حتی در آن روزهایی که اَنتیپاس، شهید امین من، در میان شما کشته شد، همانجا که شیطان ساکن است. مکاشفه ۲:۱۲، ۱۳
عملِ رومِ مشرکانہ یہ تھا کہ وہ جن تمام بتپرستانہ معبودوں سے وابستہ ہوتے، انہیں واپس شہرِ روم لے آتے اور پینتھیون ہیکل میں ان کی نمائندگی کرتے۔ یہی وجہ ہے کہ دانیال قلمبند کرتا ہے کہ “اس کے مقدِس کی جگہ ڈھا دی گئی۔” رومِ مشرکانہ کے مقدِس کی جگہ شہرِ روم تھا، جسے قسطنطین نے سن 330 میں گرا دیا؛ لیکن وہ مقدِس جو روم “میں” تھا، پینتھیون ہیکل تھا، Pan-Theon یعنی “تمام معبودوں کا ہیکل۔” رومیوں نے شیطان کی مسند کا مقام پرگمُس سے پینتھیون ہیکل میں منتقل کر دیا۔ سسٹر وائٹ ہمیں آگاہ کرتی ہیں کہ رومِ مشرکانہ ہی اژدہا ہے۔
«ازاینرو، در حالی که اژدها در درجهٔ نخست نمایانگر شیطان است، در معنایی ثانوی، نمادی از رومِ بتپرست نیز هست.» کشمکش عظیم، ۴۳۹.
رومِ بتپرست به ده ملت تقسیم شد، و فرانسه هنگامی که در جریان انقلاب فرانسه بیخداییِ مصر را معرفی کرد، پادشاه جنوب گردید. تا سال ۱۹۱۷، اژدها از فرانسه به روسیه منتقل شده بود. آیهٔ ده نمایانگر سال ۱۹۸۹ است، و آیات یازده و دوازده نمایانگر نبردهای «مرز» (رافیا و اوکراین) هستند، و نبرد پانیوم نمایانگر سومین گامی است که پاپیّت آن را به انجام میرساند، آنگاه که در آیهٔ شانزده اتحادِ سهجانبه را استوار میسازد. این، تاریخِ پنهانِ آیهٔ چهل را نمایان میسازد.
موږ به دا څېړنه په راتلونکې مقالې کې دوام ورکړو.
କେବେ ଯୀଶୁ କୈସରିୟା ଫିଲିପ୍ପୀର ସୀମାଭାଗକୁ [ପାନିୟମ୍] ଆସିଲେ, ସେ ନିଜ ଶିଷ୍ୟମାନଙ୍କୁ ପଚାରି କହିଲେ, “ମନୁଷ୍ୟପୁତ୍ର ମୁଁ କିଏ ବୋଲି ଲୋକମାନେ କହନ୍ତି?” ସେମାନେ କହିଲେ, “କେହି କହନ୍ତି, ଆପଣ ବପ୍ତିସ୍ମାଦାତା ଯୋହନ; କେହି, ଏଲିୟ; ଆଉ ଅନ୍ୟମାନେ, ଯିରେମିୟା, କିମ୍ବା ଭବିଷ୍ୟଦ୍ଦକ୍ତାମାନଙ୍କ ମଧ୍ୟରୁ ଜଣେ।” ସେ ସେମାନଙ୍କୁ କହିଲେ, “କିନ୍ତୁ ତୁମେ ମୋତେ କିଏ ବୋଲି କହ?” ଶିମୋନ ପିତର ଉତ୍ତର ଦେଇ କହିଲେ, “ଆପଣ ହେଉଛନ୍ତି ଖ୍ରୀଷ୍ଟ, ଜୀବନ୍ତ ପରମେଶ୍ୱରଙ୍କ ପୁତ୍ର।” ତାହାପରେ ଯୀଶୁ ଉତ୍ତର ଦେଇ ତାଙ୍କୁ କହିଲେ, “ଧନ୍ୟ ତୁମେ, ଶିମୋନ ବର୍ଯୋନା; କାରଣ ମାଂସ ଓ ରକ୍ତ ଏହା ତୁମକୁ ପ୍ରକାଶ କରିନାହିଁ, କିନ୍ତୁ ମୋର ସ୍ୱର୍ଗସ୍ଥ ପିତା। ଆଉ ମୁଁ ମଧ୍ୟ ତୁମକୁ କହୁଛି, ତୁମେ ପିତର, ଏବଂ ଏହି ପାହାଡ଼ଶିଳା ଉପରେ ମୁଁ ମୋର ମଣ୍ଡଳୀ ନିର୍ମାଣ କରିବି; ଏବଂ ପାତାଳର ଦ୍ୱାରମାନେ ତାହାର ବିରୁଦ୍ଧରେ ପ୍ରବଳ ହେବେ ନାହିଁ। ମୁଁ ତୁମକୁ ସ୍ୱର୍ଗରାଜ୍ୟର ଚାବିମାନେ ଦେବି; ଏବଂ ତୁମେ ପୃଥିବୀରେ ଯାହା କି ବାନ୍ଧିବ, ତାହା ସ୍ୱର୍ଗରେ ବାନ୍ଧାଯିବ; ଆଉ ତୁମେ ପୃଥିବୀରେ ଯାହା କି ଖୋଲିବ, ତାହା ସ୍ୱର୍ଗରେ ଖୋଲାଯିବ।” ତାହାପରେ ସେ ନିଜ ଶିଷ୍ୟମାନଙ୍କୁ କଠୋର ଆଦେଶ ଦେଲେ, ଯେ ସେ ଯୀଶୁ ଖ୍ରୀଷ୍ଟ ବୋଲି କାହାକୁ ନ କହିବେ। ସେ ସମୟରୁ ଯୀଶୁ ନିଜ ଶିଷ୍ୟମାନଙ୍କୁ ଦେଖାଇବାକୁ ଆରମ୍ଭ କଲେ ଯେ, ସେଙ୍କୁ ଯିରୁଶାଲେମକୁ ଯିବା ଆବଶ୍ୟକ, ଏବଂ ପ୍ରାଚୀନମାନେ, ପ୍ରଧାନ ଯାଜକମାନେ ଓ ଶାସ୍ତ୍ରୀମାନଙ୍କ ହାତରେ ଅନେକ ଦୁଃଖଭୋଗ କରିବା, ହତ ହେବା, ଏବଂ ତୃତୀୟ ଦିନରେ ପୁନରୁତ୍ଥିତ ହେବା ଆବଶ୍ୟକ। ମାଥିଉ 16:13–21.