دیوار پر لکھی ہوئی تحریر، اور دانی ایل کی بلشضر کے لیے اُس کی تعبیر، ریاستہائے متحدہ کے مرتد جمہوری سینگ اور مرتد پروٹسٹنٹ سینگ، دونوں کے خلاف آخری فیصلہ کن اعلان کی نمائندگی کرتی ہے۔ ریاستہائے متحدہ کے بانی باپوں اور ایڈونٹ ازم کے علمبرداروں، دونوں کی ابتدائی تاریخ واضح طور پر قلم بند ہے، تاہم اُس میں مضمر اسباق اور تنبیہات کو “چار پشتوں” تک نظرانداز کیا گیا ہے۔ بلشضر اس حقیقت کی کامل نمائندگی کرتا ہے۔

لازم نیست برای تعیین این‌که یک نسل چه مدتی را دربر می‌گیرد، دوره‌ای زمانیِ دقیق تعریف شود؛ زیرا کلام خدا هرگز از اعتبار نمی‌افتد، و به‌صراحت می‌گوید که در نسل چهارم است که خداوند پروندهٔ ملت‌هایی را که بر ضدّ ارادهٔ مکشوف او سرکشی کرده‌اند، می‌بندد.

اور خدا نے یہ سب باتیں فرمائیں: میں خداوند تیرا خدا ہوں، جو تجھے ملکِ مصر سے، غلامی کے گھر سے نکال لایا۔ میرے حضور تو دوسرے معبود نہ رکھنا۔ تو اپنے لیے کوئی تراشی ہوئی مورت نہ بنانا، نہ کسی چیز کی صورت جو اوپر آسمان میں ہے، یا نیچے زمین پر ہے، یا زمین کے نیچے پانی میں ہے۔ تو نہ ان کے آگے سجدہ کرنا اور نہ ان کی عبادت کرنا، کیونکہ میں، خداوند تیرا خدا، ایک غیور خدا ہوں، جو مجھ سے عداوت رکھنے والوں کی بدکرداری باپ دادا سے لے کر بیٹوں پر تیسری اور چوتھی پشت تک پہنچاتا ہوں؛ اور جو مجھ سے محبت رکھتے اور میرے حکموں کو مانتے ہیں، ان پر ہزاروں تک رحمت کرتا ہوں۔ خروج 20:1۔

در نسل آخر، و بنابراین در «نسل چهارم» نبویِ اسرائیل باستان، هم یحییِ تعمیددهنده و هم مسیح آن نسل را «نسل افعیان» معرفی کردند.

اے سانپوں کے بچے، تم جو بد ہو، اچھی باتیں کیسے کہہ سکتے ہو؟ کیونکہ جو دل میں بھرا ہوتا ہے، وہی منہ سے نکلتا ہے۔ اچھا آدمی دل کے اچھے خزانے میں سے اچھی چیزیں نکالتا ہے، اور بُرا آدمی برے خزانے میں سے بری چیزیں نکالتا ہے۔ لیکن میں تم سے کہتا ہوں کہ جو نکمی بات بھی لوگ کہیں گے، عدالت کے دن اس کا حساب دیں گے۔ کیونکہ اپنی باتوں ہی سے تو راست ٹھہرایا جائے گا، اور اپنی باتوں ہی سے تو مجرم ٹھہرایا جائے گا۔ متی 12:34–37۔

در نسل نهاییِ وحشِ زمین، او همچون اژدها سخن می‌گوید (افعی). از سال ۱۸۶۳ تا هنگام صدور قانون یکشنبه، شاخِ جمهوری‌خواه از قانون اساسی ایالات متحده روی برتافته است. برکاتی که خدا بر آن ملت ارزانی داشت، دل‌های شهروندان و رهبران را از مسئولیتشان برای پاسداری از اصولی که ثروت و رفاهی را پدید آورده بود که به بهره‌مندی از آن رسیده بودند، منحرف ساخت، و آنان انگیزه‌ای را که پدران بنیان‌گذار را در تدوین آن سند مقدس هدایت کرده بود از یاد بردند؛ همان سندی که ثروت و رفاهی را پدید آورد که سپس اجازه دادند آنان را بفریبد. آنان نه تنها مقصودِ آن سند مقدس را فراموش کردند، بلکه مسئولیت خود را نیز برای حفظ اصولِ مندرج در آن سند از یاد بردند.

از سال 1863 تا هنگام تصویب قانون یکشنبه، شاخ راستین پروتستان (ادونتیسم) از حقایق بنیادیِ خویش که خدا از طریق خدمت ویلیام میلر برقرار ساخته بود، روی برتافته است. برکاتی که خدا بر ادونتیسم ارزانی داشت، دل‌های شهروندان و رهبران را از مسئولیت ایشان در پاسداری از اصولی که ثروت روحانی‌ای را که بدان رسیده و از آن بهره‌مند شده بودند پدید آورده بود، منحرف ساخت؛ و آنان مقصود پیشگامان را در پدید آوردن پیامی که بر دو نمودار مقدس نمایان شده بود از یاد بردند، پیامی که برای استقرارِ ثروتِ نبوی‌ای طراحی شده بود که می‌بایست از آن پاسداری کنند و آن را اعلام نمایند.

هرگاه خداوند در کوه سینا با اسرائیلِ باستان عهد بست، دو لوح مقدّس را که مشتمل بر ده فرمان او بود، عطا فرمود تا نمادِ رابطهٔ عهدیِ او با قومش باشد. و چون اعیاد سالانه را برقرار ساخت، امر فرمود که در عید پنطیکاست، قربانیِ دو نان تقدیم شود که باید به‌سوی بالا افراشته می‌شد. قربانیِ جنبانیدنیِ آن دو نان، تنها قربانی در خدمتِ قدس بود که می‌بایست خمیرمایه—که نمادِ گناه انسانی، کینه، شرارت و ریاکاری است—در فراهم ساختن آن به‌کار رود.

فخرُكم ليس حسنًا. أما تعلمون أن خميرةً صغيرةً تُخمِّر العجينَ كلَّه؟ لذلك نقُّوا منكم الخميرةَ العتيقة، لكي تكونوا عجينًا جديدًا، كما أنكم فطير. لأن المسيح أيضًا، فصحَنا، قد ذُبح لأجلنا. إذًا لنعيد، لا بخميرةٍ عتيقة، ولا بخميرة الشرِّ والخبث، بل بفطير الإخلاص والحق. 1 Corinthians 5:6–8.

در این میان، چون انبوهی بی‌شمار از مردم گرد آمده بودند، به‌گونه‌ای که یکدیگر را پایمال می‌کردند، او نخست به شاگردان خود آغاز به سخن گفتن کرد و فرمود: از خمیرمایهٔ فریسیان، که ریاکاری است، برحذر باشید. لوقا 12:1

دو نانِ موجی که به‌عنوان قربانیِ گردان افراشته می‌شدند، نمادِ عَلَمِ آن یکصد و چهل و چهار هزار نفر بودند که، هرچند گناهکار، به‌واسطهٔ قدرت خدا، خمیرمایهٔ خباثت، شرارت و ریا را از میان خود پاک کرده بودند. خمیرمایه‌ای که در آن نان‌ها بود، نمایانگرِ انسان‌ها (گناهکاران) بود که از طریق فرایندِ تطهیری که به‌صورت «پخته شدن» به‌وسیلهٔ آتشِ کورهٔ رسولِ عهد در باب سومِ ملاکی تصویر شده است، بر گناه غلبه یافته بودند. آن نان‌ها همچنین نمایانگرِ «نانِ آسمان» بودند، زیرا هنگامی که تقدیم می‌شدند، می‌بایست به‌عنوان قربانیِ گردان به‌سوی آسمان افراشته شوند.

در روز پنطیکاست، هنگامی که تحققِ نمونه‌وارگیِ آن دو نانی که در طول سال‌ها در عید پنطیکاست تقدیم می‌شدند فرا رسید، شاگردان مسیح کارِ فراخواندنِ گروهی دیگر (نانِ دوم) را از میانِ جهانِ امّت‌ها آغاز کردند. از آن پس، دو نان وجود می‌داشت که هر دو از گناه (خمیرمایه) پاک شده بودند.

دو لوحِ ده فرمان به نمادِ رابطهٔ عهدیِ اسرائیلِ باستان بدل شدند، و دو قرصِ نانِ جنباندنی نمایانگرِ رابطهٔ عهدی با کلیسای مسیحیِ نخستین‌اند. در آغازِ تاریخِ حیوانِ زمین، دو لوحِ مقدسِ حبقوق به‌عنوانِ نمادِ رابطهٔ عهدیِ اسرائیلِ جدید، یعنی شاخِ حقیقیِ پروتستان، داده شد؛ همان‌گونه که قانون اساسیِ مقدس به شاخِ جمهوری‌خواه داده شد. اکنون خداوند یکصد و چهل و چهار هزار را فرا می‌خواند تا همچون لشکری عظیم برخیزند، و چون چنین کنند، هنگامی که به درونِ کوره‌ای افکنده می‌شوند که هفت بار افروخته‌تر شده است، همچون هدیهٔ جنباندنی (عَلَم) برافراشته خواهند شد.

آن علم، شریعتِ دہ احکام کی نمائندگی کرتا ہے؛ یہ اُن لوگوں کی بھی نمائندگی کرتا ہے جو آسمان کی زندہ روٹی کو اپنے پہلو میں لیے بھٹی کی آگ میں چلتے ہیں، اور اُن کی بھی جو حبقوق کی دو مقدس لوحوں پر ممثل بنیادی تعلیمات کو تھامے رکھتے ہیں۔ یہ تمام علامات مکاشفہ کے گیارہویں باب کے دو گواہوں میں ممثل ہیں۔

دا بلشضر کے خلاف صادر ہونے والا فیصلہ زمینی درندے کے دونوں سینگوں کے خلاف گواہی کی نمائندگی کرتا ہے۔ اُس فیصلے کے وقت ایک عورت (ایک کلیسیا) تھی، جس نے سمجھ لیا تھا کہ سلطنت میں واحد شخص جو اُس تحریر کو پہچان اور اُس کی تعبیر کر سکتا تھا، دانی ایل تھا۔

اور میں نے تیرے بارے میں سنا ہے کہ تو تعبیر بیان کر سکتا ہے اور عقدے کھول سکتا ہے۔ اب اگر تو یہ نوشتہ پڑھ سکے اور اس کی تعبیر مجھے بتا دے تو تُو ارغوانی لباس پہنایا جائے گا، اور تیرے گلے میں سونے کی زنجیر ڈالی جائے گی، اور تو سلطنت میں تیسرے درجے کا حاکم ہوگا۔ تب دانی ایل نے بادشاہ کے حضور جواب دے کر کہا، تیرے تحفے تیرے ہی لیے رہیں، اور اپنے انعامات کسی اور کو دے دے؛ لیکن میں یہ نوشتہ بادشاہ کو پڑھ کر سنا دوں گا اور اس کی تعبیر اس پر ظاہر کر دوں گا۔

اے بادشاہ، خدائے تعالیٰ نے تیرے باپ نبوکدنضر کو بادشاہی، عظمت، جلال اور عزت عطا کی تھی۔ اور اُس عظمت کے سبب جو اُس نے اُسے بخشی تھی، سب لوگ، امتیں اور اہلِ زبان اُس کے سامنے کانپتے اور خوف کھاتے تھے۔ جسے وہ چاہتا قتل کر دیتا، اور جسے وہ چاہتا زندہ رکھتا؛ اور جسے وہ چاہتا سرفراز کرتا، اور جسے وہ چاہتا پست کر دیتا۔ لیکن جب اُس کا دل مغرور ہو گیا، اور اُس کا ذہن تکبر میں سخت ہو گیا، تو وہ اپنے شاہی تخت سے اتار دیا گیا، اور اُس کا جلال اُس سے چھین لیا گیا۔ اور وہ بنی آدم میں سے نکال دیا گیا؛ اور اُس کا دل حیوانوں کی مانند کر دیا گیا، اور اُس کا مسکن جنگلی گدھوں کے ساتھ تھا۔ وہ اُسے بیلوں کی طرح گھاس کھلاتے تھے، اور اُس کا بدن آسمان کی اوس سے تر رہتا تھا؛ یہاں تک کہ اُس نے جان لیا کہ خدائے تعالیٰ انسانوں کی سلطنت میں حکمرانی کرتا ہے، اور اُس پر جسے چاہتا ہے مقرر کرتا ہے۔

और तू, हे बेलशस्सर, उसका पुत्र होकर भी, यद्यपि तू यह सब जानता था, तौभी तूने अपना मन दीन न किया; परन्तु तूने स्वर्ग के प्रभु के विरुद्ध अपने आप को बढ़ाया है; और उसके भवन के पात्र तेरे सामने लाए गए, और तूने, तेरे प्रधानों, तेरी रानियों, और तेरी उपपत्नियों ने उनमें दाखमधु पिया; और तूने चाँदी, सोने, पीतल, लोहे, लकड़ी, और पत्थर के उन देवताओं की स्तुति की, जो न देखते, न सुनते, और न कुछ जानते हैं; परन्तु जिस परमेश्वर के हाथ में तेरा प्राण है, और जिसकी अधीनता में तेरे सब मार्ग हैं, उसकी तूने महिमा न की। तब उसी की ओर से हाथ का वह भाग भेजा गया, और यह लेख लिखा गया। और जो लेख लिखा गया, वह यह है: मने, मने, तकेल, ऊपर्सीन। इसका अर्थ यह है: मने; परमेश्वर ने तेरे राज्य को गिन लिया, और उसका अन्त कर दिया है। तकेल; तू तराज़ू में तोला गया, और हलका पाया गया। पेरेस; तेरा राज्य विभाजित किया गया, और मादियों और फारसियों को दे दिया गया।

آنگاه بِلشَصَّر فرمان داد، و دانیال را به ارغوان ملبس ساختند، و طوقی از طلا بر گردنش نهادند، و دربارهٔ او ندا دردادند که در مملکت، حاکمِ سوم باشد. در همان شب، بِلشَصَّر، پادشاه کَلدانیان، کشته شد. و داریوشِ مادی، در حالی که قریب به شصت و دو سال داشت، سلطنت را به دست گرفت. دانیال ۵:‏۱۶–۳۱.

در هنگام قانون یکشنبه در ایالات متحده، جامِ گناه و جامِ زمانِ آزمایشی برای آن ملت، و برای شاخِ جمهوری‌خواهِ مرتد و شاخِ پروتستانِ مرتد، پر خواهد شد، زیرا خدا «پادشاهی» (ششم) را «شمرده و آن را به پایان رسانیده است.» هر دو شاخ، و آن ملت، «در ترازو» (داوری‌ای که در مَقدِس در جریان است) «سنجیده شده و ناقص یافته خواهند شد.» آنگاه ایالات متحده «منقسم» خواهد شد، زیرا جنگ داخلی و استبداد در پی خواهد آمد، و سپس به پادشاهی‌های هفتم و هشتمِ نبوتِ کتاب‌مقدس سپرده خواهد شد.

«در مورد اموریان، خداوند فرمود: “در نسل چهارم ایشان بار دیگر به اینجا بازخواهند گشت؛ زیرا هنوز گناهِ اموریان به کمال نرسیده است.” با آنکه این قوم به سبب بت‌پرستی و فساد خود آشکارا ممتاز بود، هنوز پیمانهٔ گناه خویش را لبریز نساخته بود، و خدا فرمان نابودی کامل آنان را صادر نمی‌کرد. می‌بایست قوم، قدرت الهی را به‌گونه‌ای آشکار مشاهده کنند، تا بی‌عذر باقی بمانند. آفرینندهٔ مشفق مایل بود تا نسل چهارم، شرارت ایشان را تحمل کند. سپس، اگر هیچ دگرگونی به سوی بهتر دیده نمی‌شد، داوری‌های او بر آنان فرود می‌آمد.»

«با دقتی خطاناپذیر، آن وجودِ نامتناهی همچنان با همهٔ ملت‌ها حسابی نگاه می‌دارد. تا هنگامی که رحمت او با دعوت‌هایی به توبه عرضه می‌شود، این حساب باز خواهد ماند؛ اما چون ارقام به اندازه‌ای معین برسد که خدا آن را مقرر کرده است، خدمتِ غضب او آغاز می‌گردد. حساب بسته می‌شود. شکیباییِ الهی پایان می‌پذیرد. دیگر هیچ استغاثه‌ای از رحمت به نفع ایشان در میان نیست.»

«پیامبر، در حالی که در امتداد اعصار می‌نگریست، این زمان را در برابر رؤیای خود مشاهده کرده بود. ملت‌های این عصر، دریافت‌کنندگان رحمت‌هایی بی‌سابقه بوده‌اند. برگزیده‌ترین برکات آسمان به آنان عطا شده است، اما فزونیِ غرور، طمع، بت‌پرستی، اهانت به خدا، و ناسپاسیِ پست، بر ضد ایشان ثبت شده است. آنان به‌سرعت در حال بستن حساب خود با خدا هستند.»

«اما آنچه مرا به لرزه می‌اندازد، این حقیقت است که کسانی که از بزرگ‌ترین نور و امتیازات برخوردار بوده‌اند، به ناپارْساییِ رایج آلوده شده‌اند. بسیاری، حتی از میان آنان که مدعیِ حقیقت‌اند، تحت تأثیر ناراستکارانِ پیرامون خود، سرد شده‌اند و در برابر جریان نیرومندِ شر فروکوبیده می‌شوند. تمسخرِ همگانی‌ای که بر دینداریِ راستین و قدوسیت روا داشته می‌شود، سبب می‌گردد آنان که پیوندی نزدیک با خدا ندارند، حرمتِ خود را نسبت به شریعتِ او از دست بدهند. اگر آنان از نور پیروی می‌کردند و از دلْ مطیعِ حقیقت می‌بودند، این شریعتِ مقدس، هنگامی که چنین خوار شمرده و کنار نهاده می‌شود، برای ایشان از آن هم گران‌بهاتر می‌نمود. هرچه بی‌حرمتی نسبت به شریعتِ خدا آشکارتر می‌گردد، خطِّ تمایز میان نگاهبانانِ آن و جهان مشخص‌تر می‌شود. محبت به فرامینِ الهی در یک گروه، به همان اندازه فزونی می‌یابد که اهانت به آنها در گروهی دیگر افزایش می‌یابد.»

’’بحران به‌سرعت در حال نزدیک شدن است. ارقامِ به‌شتاب فزاینده نشان می‌دهد که زمانِ تفقدِ خداوند تقریباً فرارسیده است. هرچند او به مجازاتْ راغب نیست، بااین‌حال مجازات خواهد کرد، و آن هم به‌زودی. آنان که در نور گام برمی‌دارند، نشانه‌های خطرِ قریب‌الوقوع را خواهند دید؛ اما نباید خاموش و بی‌اعتنا، در انتظارِ ویرانی بنشینند و خود را با این باور تسلی دهند که خدا قومِ خود را در روزِ تفقد محفوظ خواهد داشت. هرگز چنین نیست. آنان باید دریابند که وظیفه دارند با جدیت و پشتکار برای نجاتِ دیگران بکوشند و با ایمانی استوار برای یاری به خدا بنگرند. «دعایِ مؤثرِ مردِ عادل، بسیار عمل می‌کند.»

«خمیرمایهٔ خداپرستی به‌کلی قدرت خود را از دست نداده است. در زمانی که خطر و افسردگیِ کلیسا به اوج خود می‌رسد، آن گروه کوچک که در نور ایستاده‌اند، برای قبایحی که در سرزمین به‌جا آورده می‌شود، ناله و فغان خواهند کرد. اما به‌ویژه دعاهای ایشان برای کلیسا برخواهد خاست، زیرا اعضای آن به شیوهٔ جهان رفتار می‌کنند. »

“د دې وفادار لږ شمېر د زړونو له اخلاصه ډکې دعاګانې به بې‌ثمره نه وي. کله چې څښتن د غچ اخستونکي په توګه راڅرګندېږي، هغه به د ټولو هغو ساتونکی هم وي چې ایمان یې په خپل صفاوالي کې ساتلی دی او خپل ځانونه یې د نړۍ له داغه پاک ساتلي دي. همدا هغه وخت دی چې خدای وعده کړې ده د خپلو غوره شویو کسانو بدل به واخلي، هغو چې شپه او ورځ هغه ته فریاد کوي، که څه هم هغه د دوی په باب ډېر زغم کوي.”

«حکم این است: “از میان شهر عبور کن، از میان اورشلیم عبور کن، و بر پیشانی مردانی که برای همهٔ رجاساتى که در میان آن واقع می‌شود آه می‌کشند و ناله می‌کنند، علامتی بگذار.” این آه‌کشان و ناله‌کنندگان، کلمات حیات را عرضه می‌داشتند؛ توبیخ می‌کردند، پند می‌دادند، و التماس می‌نمودند. برخی که خدا را بی‌حرمت می‌ساختند، توبه کردند و دل‌های خویش را در حضور او فروتن ساختند. اما جلال خداوند از اسرائیل departed شده بود؛ هرچند بسیاری هنوز به ظواهر دینداری ادامه می‌دادند، قدرت و حضور او مفقود بود.» شهادت‌ها، جلد ۵، ۲۰۸–۲۱۰.

آنانی که به‌وسیلهٔ دانیال، آنگاه که در حضور بلشصر ایستاده بود، نمود یافته‌اند و «آیندهٔ آمریکا» را می‌دانند، در آن زمان «ردای ارغوانی» دانیال، «طوقی از طلا»، را دریافت خواهند کرد و اعلام خواهد شد که «سومین فرمانروا در مملکت» هستند. ارغوانی نشان و رنگ نخست‌زادگان است؛ آنان که نصیبی مضاعف از میراث پدر را دریافت می‌کنند و همان یک‌صد و چهل و چهار هزارند.

اینها هستند که با زنان آلوده نشده‌اند، زیرا باکره‌اند. اینها هستند که برّه را هر جا که می‌رود، پیروی می‌کنند. اینها از میان مردمان خریداری شده‌اند تا نوبر خدا و برّه باشند. مکاشفه ۱۴:۴

از آن دو قرص نانی که چون عَلَمی افراشته می‌شوند، آن نخست‌زاده است (نوبرها) که رشته‌ای ارغوانی بر دستش نهاده می‌شود.

و واقع شد هنگامی که او در حال زاییدن بود، یکی دست خود را بیرون آورد؛ و قابله آن را گرفت و بر دستش رشته‌ای سرخ بست و گفت: این نخست بیرون آمد. و واقع شد چون دست خود را بازکشید، اینک برادرش بیرون آمد؛ و او گفت: چگونه رخنه کردی؟ این شکافتگی بر تو باد؛ از این رو نام او فارص خوانده شد. و پس از آن برادرش بیرون آمد، که رشتهٔ سرخ بر دستش بود؛ و نام او زارح خوانده شد. پیدایش 38:28–30.

نخستین اشاره به «قرمزِ ارغوانی» در کتب مقدس آن‌جاست که «زارَح»، که نخست‌زاده بود و نامش به معنای «نوری برآینده» است، از میان دوقلوهایی که از یهودا پدید آمده بودند، نخست بیرون آمد. مادرشان، تامار (که نقش فاحشه را بازی کرده بود)، همسر پسر شریر و درگذشتهٔ یهودا بود. زارَح، آن «نورِ برآینده»، از سبط یهودا برخاست و بر دست خود رشته‌ای قرمزِ ارغوانی داشت. «فارِص» به معنای شکافتن و رخنه کردن به بیرون است، و او نمایندهٔ کسانی است که از پاپیّت جدا می‌شوند و در خلال بحران قانون یکشنبه از بابل بیرون می‌آیند.

"سرخ لکیر" بھی وہی نشان تھی جس نے یریحو کی فاحشہ کو تحفظ دیا، جب یریحو کا شہر تباہ کر دیا گیا تھا۔

اینک، چون به این سرزمین درآییم، این رشتهٔ نخِ قرمز را بر همان پنجره‌ای که ما را از آن به زیر فرود آوردی ببند؛ و پدر خود و مادر خود و برادران خود و تمامی خاندان پدرت را نزد خود به خانه گرد آور. و چنین خواهد بود که هر که از درهای خانهٔ تو به کوچه بیرون رود، خونش بر سر خودش خواهد بود و ما بی‌گناه خواهیم بود؛ و هر که با تو در خانه باشد، اگر دستی بر او دراز شود، خونش بر سر ما خواهد بود. و اگر این کارِ ما را فاش کنی، آنگاه از سوگندی که ما را بدان سوگند داده‌ای بری خواهیم بود. و او گفت: موافق سخنان شما چنین باد. پس ایشان را روانه کرد، و ایشان رفتند؛ و او آن رشتهٔ قرمز را بر پنجره بست. یوشع ۲:۱۸–۲۱.

جامهٔ ارغوانیِ دانیال نشان می‌دهد که او در آن زمان نمایندهٔ صد و چهل و چهار هزار نفر است، نخستینِ دو گرده‌نانِ جنبانیدنی که برافراشته می‌شوند. آنان، به‌عنوان گرده‌های نان، نمایانگرِ نانِ آسمان‌اند، همان که در صحنِ عمومی، در راهِ مصلوب شدن، ردای ارغوانی بر او پوشانده شد. در تالارِ ضیافتِ بَیلشَصَّر، که نمونهٔ آن صحنِ عمومی بود که در آن به عیسی ردای ارغوانی پوشانده شد، این جامه به کسانی داده می‌شود که بحرانی را که درست در پیشِ رو در «Future for America» است، درک می‌کنند.

سپس سربازانِ والی، عیسی را به دارالاماره بردند و تمامی فوجِ سربازان را گرد او فراهم آوردند. آنگاه او را برهنه کردند و ردایی ارغوانی بر او پوشانیدند. متی 27:27، 28

ردایی که به کسانی که دانیال نمایندۀ آنان است عطا می‌شود، ردای عدالت مسیح است که سفید می‌باشد.

بیایید شادمان باشیم و وجد نماییم و او را جلال دهیم، زیرا عروسیِ برّه فرا رسیده است و همسر او خویشتن را مهیا ساخته است. و به او عطا شد که به کتانِ نازک، پاک و سفید، ملبس گردد؛ زیرا آن کتانِ نازک، پارساییِ مقدسان است. مکاشفه ۱۹:‏۷، ۸

جامه‌ای که به کسانی داده شده است که به‌صورت دانیال به تصویر کشیده شده‌اند، هم ارغوانی است و هم سفید، زیرا جامه‌های ایشان با صابونِ رخت‌شویان شسته شده است، به‌وسیلهٔ رخت‌شویِ مذکور در باب سومِ ملاکی، آنگاه که پسرانِ لاوی را تطهیر می‌کند.

لیکن اُس کے آنے کے دن کو کون برداشت کر سکے گا؟ اور جب وہ ظاہر ہوگا تو کون قائم رہ سکے گا؟ کیونکہ وہ زرگر کی آگ کی مانند ہے، اور دھوبیوں کے صابن کی مانند۔ اور وہ چاندی کو تپانے اور پاک کرنے والے کی مانند بیٹھے گا؛ اور وہ بنی لاوی کو پاک کرے گا، اور اُنہیں سونے اور چاندی کی مانند خالص کرے گا، تاکہ وہ خداوند کے حضور راست‌بازی سے نذرانی پیش کریں۔ ملاکی 3:2، 3۔

چوغہ سفید ہے، مگر صرف اس لیے کہ وہ برّہ کے ارغوانی خون میں دھویا گیا تھا۔

اور یسوع مسیح کی طرف سے، جو وفادار گواہ ہے، اور مُردوں میں سے پہلوٹھا، اور زمین کے بادشاہوں کا حاکم ہے۔ اُسی کے لیے جس نے ہم سے محبت رکھی، اور ہمیں اپنے ہی خون کے وسیلہ سے ہمارے گناہوں سے دھو ڈالا، اور ہمیں خدا اور اپنے باپ کے لیے بادشاہ اور کاہن بنا دیا؛ اُسی کے لیے جلال اور سلطنت ہمیشہ سے ہمیشہ تک ہو۔ آمین۔ مکاشفہ 1:5، 6۔

نخستین بار که از زنجیرِ زرین یاد می‌شود، هنگامی است که یوسف به رهبریِ مصر منصوب می‌گردد.

اور فرعون به یوسف گفت: «بنگر، تو را بر تمامی سرزمین مصر گماشته‌ام.» و فرعون انگشتر خود را از دست خویش بیرون آورد و بر دست یوسف نهاد، و او را به جامه‌های کتانِ نازک ملبس ساخت، و طوقی زرین بر گردنش آویخت؛ و او را بر دومین ارابه‌ای که داشت سوار کرد، و پیش روی او ندا دردادند: «زانو خم کنید!» و او را بر تمامی سرزمین مصر حاکم گردانید. و فرعون انگشتر خود را از دست خویش بیرون آورد و بر دست یوسف نهاد، و او را به جامه‌های کتانِ نازک ملبس ساخت، و طوقی زرین بر گردنش آویخت. پیدایش 41:41–43.

سبب تعيين يوسف من قِبَل فرعون حاكمًا على مصر هو أن يوسف كان قادرًا على تفسير حلم فرعون عن «سبع مرّات»، في ارتباطه بنفحة الهلاك التي جاءت بها «الريح الشرقية».

اور فرعون به یوسف گفت: «در خواب خود دیدم که اینک بر کنارۀ رود ایستاده بودم؛ و اینک هفت گاو، فربه‌جثه و خوش‌منظر، از رود برآمدند و در مرغزار می‌چریدند. و اینک هفت گاو دیگر پس از آنها برآمدند، نحیف و بسیار بدمنظر و لاغرجثه، چنان‌که در تمامی سرزمین مصر هرگز مانند آنها را از حیث زشتی ندیده بودم. و گاوان لاغر و بدمنظر، آن هفت گاو فربه نخستین را خوردند. و چون آنها را خوردند، معلوم نمی‌شد که آنها را خورده‌اند؛ بلکه همچنان بدمنظر بودند، همان‌گونه که در آغاز بودند. پس بیدار شدم. و در خواب خود دیدم، و اینک هفت خوشه بر یک ساقه برآمدند، پر و نیکو. و اینک هفت خوشه، خشکیده و باریک و سوخته از باد شرقی، پس از آنها روییدند. و خوشه‌های باریک، آن هفت خوشۀ نیکو را بلعیدند. و این را به جادوگران گفتم، اما هیچ‌کس نبود که آن را برایم بیان کند.» و یوسف به فرعون گفت: «خواب فرعون یکی است؛ خدا آنچه را که در شرف انجام دادن آن است، به فرعون نشان داده است.» پیدایش 41:17–25.

یوسف خواب فرعون را بر اساس اصلِ «خط بر خط» تعبیر کرد، زیرا نخست به فرعون آگاهانید که آن دو خواب یکی هستند. سپس واژهٔ «هفت» را که به‌عنوان نماد با «گاوها» و «خوشه‌ها» مرتبط بود، تعبیر نمود. واژهٔ «هفت» در این فراز همان واژه‌ای است که در لاویان بیست‌وشش به «هفت زمان» ترجمه شده است. یوسف «هفت» را به‌عنوان نماد هفت سال، یعنی دو هزار و پانصد و بیست روز، تعبیر کرد. یوسف و دانیال هر دو در حال تعبیر نمادی از «هفت زمان» در لاویان بیست‌وشش بودند.

در رؤیای فرعون، قحطی بر اثر سنبله‌هایی پدید آمد که «باد شرقی آن‌ها را خشکاند». سطر بر سطر، چنان‌که یوسف به‌طور مستقیم به‌کار می‌برد، «باد شرقی» نشان می‌دهد که این اسلام است که دورهٔ قحطی و فروپاشی اقتصادی را پدید می‌آورد؛ دوره‌ای که از هنگامی آغاز می‌شود که به یوسف و دانیال گردنبند زرین داده می‌شود، که نمایانگر برافراشته شدن عَلَم برای جهان است (مصرِ یوسف)، و نیز فراخواندن دیگر گوسفندانِ خدا از بابلِ (دانیال) به بیرون.

دو شاخِ ایالات متحده به‌وسیلهٔ تمامی قدرت‌های نبوتِ کتاب‌مقدس که به‌صورت دو ملت به تصویر کشیده شده‌اند، بازنمایی می‌شوند. این امر شامل فرانسه نیز می‌شود که از لحاظ نبوی مرکب از سدوم و مصر است، و نیز اسرائیل که مشتمل بر پادشاهی‌های شمالی و جنوبی بود، و همچنین امپراتوری مادها و پارس‌ها. دو شاخِ مادها و پارس‌ها در فصل هشتم دانیال نشان می‌دهند که یکی از شاخ‌های آن پادشاهی در پایان برمی‌آید.

پس چشمان خود را برافراشتم و نگریستم، و اینک در برابر نهر، قوچی ایستاده بود که دو شاخ داشت؛ و آن دو شاخ بلند بودند، اما یکی از دیگری بلندتر بود، و آن بلندتر، آخر برآمد. دانیال 8:3.

دو شاخِ ماد و فارس، نمایانگر دو شاخِ وحشِ زمین هستند؛ و از این‌رو یکی از شاخ‌های وحشِ زمین باید بلندتر بوده و دیرتر برآید. در زمانِ آخر، در سال 1798، سلطنتِ وحشِ زمین آغاز شد، و شاخِ پروتستانیسم به‌وسیلهٔ ایلیا نبی، که در شخصِ ویلیام میلر بازنموده شده بود، به کوه کرمل برده شد. قرار بود مقابله‌ای رخ دهد که تمایزی میان نبیِ راستین و نبیِ کاذب آشکار سازد؛ امری که در آزمونِ کوه کرمل، که از 11 اوت 1840 تا 22 اکتبر 1844 به وقوع پیوست، تحقق می‌یافت.

ادونتیسمِ میلری به‌گونه‌ای مشیّت‌آمیز به‌عنوان نبیِ حقیقی شناخته شد، در همان زمانی که فرقه‌های پروتستانِ ایالات متحده به رومِ پاپی بازگشتند و دختران آن شدند. در سال 1863، شاخِ حقیقیِ پروتستانِ ادونتیسمِ میلری نیز، با بازگشت به همان مشارکتِ پروتستانیسمِ مرتد، از طریق بازگشت به همان روشِ فاسدِ مطالعهٔ کتاب‌مقدسِ پروتستانیسمِ مرتد، به آن پیوست؛ آنگاه که کارِ تدریجیِ خود را در ردّ پیامِ ایلیا آغاز کردند. در همان دورهٔ زمانی، جنگ داخلیِ ایالات متحده آغاز شد. (توجه کنید که هرگاه روح‌القدس رد شود، آنگاه آن روحِ دیگر چیره می‌گردد، و نتیجه همواره جنگ است.) سپس آن ملت به‌طورِ تحت‌اللفظی، سیاسی و نبوتی منقسم شد. شاخِ جمهوری‌خواهی، از آن نقطه به بعد، در کشاکشی فزاینده میان دو حزبِ اصلیِ سیاسی قرار می‌گرفت.

از سال 1863، نمادی از انقسام، زیرا آن سال دقیقاً در میانهٔ جنگ داخلی میان شمال و جنوب قرار داشت، دو جناح سیاسیِ شاخ جمهوری‌خواه و دو جناحِ شاخ پروتستان پدید آمد که از احزاب دموکرات و جمهوری‌خواه، و از پروتستان‌های مرتدِ یکشنبه‌نگه‌دار و سبت‌نگه‌دار تشکیل می‌شد. این تقسیمِ دوگانهٔ هر یک از آن دو شاخ، در ایام مسیح، به‌وسیلهٔ صدوقیان و فریسیان نمونه‌سازی شده بود. یک طبقه اصول بنیادین را آشکارا رد کرد، و طبقهٔ دیگر اظهار می‌داشت که اصول بنیادین را پاس می‌دارد، اما در نهایت آنها را با سنّت‌ها و رسوم بشری جایگزین ساخت.

در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، دورهٔ آزمایشِ «صورتِ وحش» به‌گونه‌ای نبوی آغاز شد، و اوج آن در قانونِ یکشنبه، یا در بزمِ مستانهٔ بلشصر، فرا می‌رسد. قانونِ یکشنبه نشانی است که آشکار می‌سازد اتحادِ کلیسا و دولت به‌طور کامل شکل گرفته است. در آن هنگام، دو شاخِ جمهوری‌خواهیِ مرتد و پروتستانیسمِ مرتد به یک شاخِ مرتد بدل می‌شوند، و آنگاه است که دانیال شاخِ سوم، یا حاکمِ سوم، یا شاخِ حقیقیِ پروتستان می‌گردد که در آخر برمی‌آید و بلندتر است، زیرا در همان زمان است که او همچون عَلَمی برافراشته می‌شود.

یوسف و دانیال یک خطِ واحدِ نبوت هستند، زیرا سطر بر سطر، همهٔ انبیا ایامِ آخر را شناسایی می‌کنند. هر دوی ایشان هنگامی که آن را دیدند، «هفت زمان» را تشخیص دادند. «بادِ شرقی»ِ اسلام از زیرِ دیوار داخل می‌شود، آنگاه که آنان تعبیرِ خود را به بلشصر و فرعون از آنچه «آیندهٔ آمریکا» است ارائه می‌دهند. ایشان «ردای ارغوانی»ِ عدالتِ مسیح را بر تن دارند، که همان «ردای سفید» است که به‌واسطهٔ خونِ مسیح چنین ساخته شده است. ایشان همچون عَلَمی برافراشته می‌شوند و به‌صورت تاجی، یا زنجیری زرین، نمود می‌یابند، آنگاه که به‌عنوان سومین حاکم برکشیده می‌شوند، بالاتر می‌آیند، و در آخر برمی‌خیزند.

در مقالهٔ بعدی، به فصل ششمِ دانیال ادامه خواهیم داد.

«در آن واپسین شبِ دیوانه‌وارِ حماقت، بَیلشَصَّر و بزرگانش پیمانهٔ تقصیر خویش و تقصیر پادشاهی کَلدانیان را لبریز کرده بودند. دیگر دستِ بازدارندهٔ خدا نمی‌توانست شرّی را که در شُرُف وقوع بود، دفع کند. خدا از راه تدابیر گوناگونِ عنایتی کوشیده بود به آنان حرمتِ شریعتِ خویش را بیاموزد. او دربارهٔ کسانی که اکنون داوری‌شان تا به آسمان می‌رسید، اعلام فرمود: «می‌خواستیم بابل را شفا دهیم، اما شفا نیافت.» ارمیا 51:9. به سببِ کژدلیِ شگفتِ دلِ انسان، خدا سرانجام لازم دید که حکمِ برگشت‌ناپذیر را صادر کند. بَیلشَصَّر می‌بایست سقوط کند، و پادشاهی او به دست‌های دیگر سپرده شود.» انبیا و پادشاهان، 530.