تشخیص پولس از رومِ بتپرست بهعنوان آن قدرتی که از برآمدن پاپیّت به قدرت در سال ۵۳۸ جلوگیری میکرد، همان شهادتی شد که ویلیام میلر دریافت و بر پایهٔ آن «قربانیِ دائمی» را در کتاب دانیال نمایندهٔ بتپرستی دانست. چارچوب تفسیری ویلیام میلر بر دو قدرتِ ویرانگر استوار بود: نخست بتپرستی و پس از آن پاپیّت. مهمترین کشف میلر در تأیید آن چارچوب، شهادت پولس در ۲ تسالونیکیان، باب دوم، بود؛ جایی که پولس تصریح میکند مانعی که رومِ بتپرست در برابر پاپیّت پدید آورده بود، باید از میان برداشته شود تا «مردِ گناه» در هیکل خدا قرار گیرد و خود را خدا بنمایاند.
در کتاب دانیال، نماد «قربانی دائمی» که نمایانگر بتپرستی است، همواره با نمادی از پاپیّت دنبال میشود، خواه این نماد بهصورت «معصیتِ ویرانگر» نمود یابد یا «مکروهِ ویرانی». با این حال، در هشدار مسیح به مسیحیان دربارهٔ محاصره و ویرانی اورشلیم که در خلال سه سال و نیمِ میان سالهای ۶۶ تا ۷۰ میلادی رخ داد، مسیح از «مکروهِ ویرانی که دانیال نبی از آن سخن گفته است» بهعنوان نشانهای برای مسیحیانی که در اورشلیم بودند یاد کرد تا بیدرنگ بگریزند. تاریخ نشان میدهد که آن نشانه نه نماد رومِ پاپی، بلکه رومِ بتپرست بود. اگر مؤمنان میخواستند از محاصره و ویرانی در امان بمانند، میبایست آن نشانه را تشخیص میدادند. آیا «مکروهِ ویرانی که دانیال نبی از آن سخن گفته است» نمادی از رومِ بتپرست است یا رومِ پاپی؟
پس چون مکروهِ ویرانی را که دانیالِ نبی از آن سخن گفته است، در مکانِ مقدّس برپا ببینید، (هر که میخواند، دریابد:) آنگاه آنان که در یهودیهاند، به کوهها بگریزند؛ آن که بر بام است، فرود نیاید تا چیزی از خانهٔ خود بردارد؛ و آن که در مزرعه است، بازنگردد تا جامهٔ خود را برگیرَد. وای بر آبستنان و بر شیردهندگان در آن روزها! امّا دعا کنید که گریختن شما نه در زمستان باشد و نه در روزِ سَبَّت؛ زیرا در آن هنگام مصیبتی عظیم خواهد بود، چنانکه از آغازِ جهان تا کنون نبوده است و هرگز نیز نخواهد بود. و اگر آن روزها کوتاه نمیشد، هیچ بشری نجات نمییافت؛ لیکن بهخاطرِ برگزیدگان، آن روزها کوتاه خواهد شد. متّی 24:15–22.
خواهر وایت توضیح میدهد که این هشدار چگونه در جریان تاریخِ ویرانی اورشلیم از سال 66 تا 70 میلادی به انجام رسید، و او تصریح میکند که پرچم، یا عَلَمِ سپاه روم، همان نشانهای بود برای مسیحیانی که هنوز در اورشلیم بودند تا بگریزند. پس آیا «مکروه ویرانی که دانیال نبی از آن سخن گفته است» رومِ بتپرست بود، یا رومِ پاپی، آنگونه که میلر چارچوب خود را بر آن بنا نهاد؟
ویلیام میلر هدایت شد تا هر دو ظهور روم را درک کند (بتپرستانه و پس از آن پاپی)، اما تاریخى که در آن میزیست او را ناگزیر ساخت که هر دو پادشاهی را همچون یک پادشاهی مورد بررسی قرار دهد. و البته، آنها یک پادشاهی هستند، اما در عین حال نمایانگر دو پادشاهیِ متوالی نیز میباشند. میلر که تحت فشار تاریخ نبویِ 1798 قرار داشت، ناچار بود روم را اساساً همچون یک پادشاهی مطرح کند. در سال 1798، میلر بر این باور بود که آمدنِ دومِ مسیح تقریباً بیست و پنج سال در آینده است. او بهخوبی میدانست که رومِ پاپی در 1798 جراحتی کشنده دریافت کرده است. از دید میلر، هیچ پادشاهیِ زمینیِ دیگری نبود که پس از رومِ پاپی بیاید، زیرا مسیح در آستانهٔ بازگشت بود.
در آن مقطع از تاریخ که میلر در آن قرار داشت، او درک میکرد که مجسمهٔ باب دوم دانیال نمایانگر چهار پادشاهی زمینی است، زیرا دانیال بر همین امر شهادت داده بود.
और चौथा राज्य लोहे के समान बलवन्त होगा; क्योंकि जैसे लोहा सब वस्तुओं को टुकड़े-टुकड़े कर देता है और वश में कर लेता है, वैसे ही वह, उस लोहे के समान जो इन सब को चूर-चूर कर देता है, टुकड़े-टुकड़े करेगा और कुचल डालेगा। और जैसा तू ने उन पांवों और उंगलियों को कुम्हार की मिट्टी और लोहे से कुछ-कुछ बना हुआ देखा, वैसे ही वह राज्य विभाजित होगा; तौभी उसमें लोहे का कुछ बल रहेगा, क्योंकि तू ने लोहे को गीली मिट्टी के साथ मिला हुआ देखा। दानिय्येल 2:40, 41.
میلر دریافته بود که تنها چهار پادشاهی وجود دارد، و پادشاهی چهارم و نهایی روم است؛ که او از تاریخ میدانست همان روم بتپرست است که به دنبال آن روم پاپی میآید. پادشاهی چهارم از نظر میلر، در توافق با سخن دانیال، «منقسم» بود؛ اما برای میلر این انقسام تنها بیانگر تمایزی میان جنبههای تحتاللفظی و روحانیِ پادشاهی روم بود. او درست میفهمید، اما فهم او محدود بود.
میلر ندید که تقسیم رومِ مشرک و رومِ پاپی، بر همان تقسیمی استوار بود که پولُس برای شناسایی آن برانگیخته شد. پولُس (و یحیای تعمیددهنده) تشخیص دادند که در بازهٔ زمانیِ صلیب، امرِ تحتاللفظی میبایست به امرِ روحانی گذار کند. بدون آن فهم، میلر ناگزیر بود بپذیرد که روم اساساً یک پادشاهی واحد است که دو مرحله دارد. و البته، او درست میگفت (اما محدود بود). او نمیتوانست ببیند که رومِ روحانی بهوسیلهٔ بابلِ تحتاللفظی نمادپردازی شده است، زیرا رومِ روحانی (پاپیّت) همچنین بابلِ روحانی نیز هست.
بابلِ تحتاللفظی، بهعنوان نخستینِ چهار پادشاهی در دانیال دو، نمونۀ پادشاهی چهارم میبود، زیرا نخستین همواره نمونۀ آخرین است. رومِ بتپرست بهوسیلۀ بابل نمونهوار گردیده بود، اما هم رومِ بتپرست و هم بابل، رومِ روحانی (پاپیّت) را نمونهوار میساختند. بنابراین، پاپیّت پادشاهی پنجم بود، و بهوسیلۀ بابل نمایش داده شده بود. این یکی از دلایل اساسی است که چرا خواهر وایت اسارت اسرائیلِ تحتاللفظی را در بابل بهمدت هفتاد سال، با اسارت اسرائیلِ روحانی در بابلِ روحانی بهمدت هزار و دویست و شصت سال مقایسه میکند.
«کلیسای خدا بر زمین، در طی این دورهٔ طولانیِ آزارِ بیامان، به همانسان در اسارت بود که فرزندان اسرائیل در دوران تبعید در بابل به اسارت نگاه داشته شده بودند.» انبیا و پادشاهان، ۷۱۴.
ازاینرو، میلر در جابهجا بهکار بردن تحققهای نبوتیای که بهطور مشخصتر به رومِ بتپرست اشاره داشتند، با رومِ پاپی مشکلی نداشت. در ادامه، نمونههایی از این امر ارائه خواهیم کرد؛ اما اگر دریابیم که میلر رومِ بتپرست و رومِ پاپی را یک پادشاهی میدانست، میتوانیم بفهمیم چرا میلر با این مسئله مشکلی نداشت که عیسی «مکروه ویرانی را که به زبان دانیال نبی گفته شده است» بهعنوان تحققی مربوط به رومِ بتپرست مورد اشاره قرار دهد، و در عین حال، تعبیرِ «مکروه ویرانی» را در کتاب دانیال نمادی از رومِ پاپی بداند. میلر نمیتوانست آن سه قدرتِ ویرانگر را ببیند، و از اینرو چارچوب نبوتیِ او محدود بود، هرچند دقیق.
لیکن ہمیں 66ء میں ہونے والی تاریخی تکمیل کے اس ظاہری اختلاف کو کیسے سمجھنا چاہیے، جب مشرک روم نے مسیح کی پیشین گوئی کی تکمیل میں اپنے عَلَموں کو ہیکل کے مقدس احاطوں میں نصب کیا؟ کیا “ویرانی کی مکروہ چیز، جس کا ذکر دانی ایل نبی کی معرفت ہوا،” مشرک روم کی علامت ہے یا پاپائی روم کی؟ اس اشکال کا جواب کافی سادہ ہے، اگر آپ دو کے بجائے تین ویران کرنے والی قوتوں کو پہچان لیں۔ ہمیں یروشلم کی تباہی سے متعلق مسیح کی پیشین گوئی کی تکمیل پر سسٹر وائٹ کی توضیح سے آغاز کرنا چاہیے۔
در به صلیب کشیدن مسیح بهدست یهودیان، نابودی اورشلیم نهفته بود. خونی که بر جلجتا ریخته شد، همان باری بود که آنان را برای این جهان و برای جهان آینده به ورطهٔ هلاکت فرو برد. در آن روز عظیم نهایی نیز چنین خواهد بود، آنگاه که داوری بر ردکنندگان فیض خدا فرود آید. مسیح، آن صخرهٔ لغزش ایشان، آنگاه بر آنان چون کوهی انتقامگیر ظاهر خواهد شد. جلال چهرهٔ او، که برای عادلان حیات است، برای شریران آتشی سوزاننده خواهد بود. گناهکار به سبب محبتِ ردشده و فیضِ خوارشمردهشده، هلاک خواهد گردید.
“බොහෝ උපමා සහ නැවත නැවත දෙන ලද අනතුරු ඇඟවීම් මඟින්, දෙවියන්ගේ පුත්රයා ප්රතික්ෂේප කිරීමෙන් යුදෙව්වන්ට සිදුවන ප්රතිඵලය කුමක් වන්නේදැයි යේසුස් පෙන්වා දුන්නේය. මේ වචනවලින් උන්වහන්සේ, සිය ගැළවුම්කරුවා ලෙස උන්වහන්සේව පිළිගැනීම ප්රතික්ෂේප කරන සෑම යුගයකම සියල්ලන්ටම ආමන්ත්රණය කරමින් සිටියේය. සෑම අනතුරු ඇඟවීමක්ම ඔවුන් සඳහාය. අපවිත්ර කළ මාලිගාව, අකීකරු පුත්රයා, බොරු ගොවියෝ, අවමානකාරී ගොඩනඟන්නෝ—මේ සියල්ලන්ටම සෑම පව්කාරයෙකුගේ අත්දැකීම තුළ සමානත්වයක් ඇත. ඔහු පසුතැවිලි නොවන්නේ නම්, ඔවුන් පූර්ව සංකේත කළ විනාශය ඔහුගේ වන්නේය.” The Desire of Ages, 600.
هنگامی که پولس گذار از امرِ تحتاللفظی به امرِ روحانی را مشخص کرد، نشان میدهد که این انتقال در بازهٔ زمانیِ صلیب رخ داد، و باید توجه داشت که ویرانیِ اورشلیم بهطور مستقیم با صلیب مرتبط است. نابودیِ اورشلیمِ تحتاللفظی، که نخستین بار بهوسیلهٔ بابلِ تحتاللفظی به انجام رسید، واپسین بار بهوسیلهٔ رومِ تحتاللفظی تحقق یافت، زیرا عیسی همواره پایان را با آغاز بازمینمایاند. پایمال شدنِ مقدِس و لشکر، که با قدرتِ بتپرستانهٔ بابل آغاز شد، با قدرتِ بتپرستانهٔ روم پایان یافت.
پائیتال روما کے وسیلہ سے روحانی یروشلم کو روحانی طور پر پامال کیا گیا، اور پامالی کے یہ دونوں ادوار (حرفی اور روحانی) اُس تیسرے ویران کرنے والی قوت کے ہاتھوں خدا کے لوگوں کی پامالی کی تمثیل ہیں، جسے روما کے حوالے سے جدید روما کہا جاتا ہے۔
سه قدرتِ ویرانگر وجود دارند که هر یک قومِ خدا را آزار و جفا میرسانند: اژدهایِ بتپرستی، سپس حیوانِ دریا از کاتولیسیزم، و پس از آن حیوانِ زمین از ایالات متحده (نبیِ کاذب). بتپرستی بهوسیلهٔ قدرتهای گوناگونِ مشرک نمایان شد که اسرائیلِ تحتاللفظی را پایمال کردند. سپس پاپیّت، اسرائیلِ روحانی را بهمدت هزار و دویست و شصت سال، از ۵۳۸ تا ۱۷۹۸، پایمال ساخت. اتحادِ سهگانهٔ اژدها، حیوان، و نبیِ کاذب، رومِ مدرن است و آن نیز در «ساعت» بحرانِ قانونِ یکشنبه قومِ خدا را پایمال میکند. این سه قدرتِ ویرانگرِ اژدها، حیوان، و نبیِ کاذب، همچنین بهصورت رومِ بتپرست، رومِ پاپی، و رومِ مدرن نیز بازنمایی میشوند.
بر بنیادِ مکاشفہ سترہ، بتپرستی نخستین چهار پادشاه است؛ پادشاه پنجم، پاپیّت است؛ و پادشاهان ششم و هفتم و هشتم، اتحادِ سهگانهٔ رومِ معاصر هستند.
اور وہاں سات بادشاہ ہیں: پانچ گر چکے ہیں، اور ایک ہے، اور دوسرا ابھی تک نہیں آیا؛ اور جب وہ آئے گا تو اسے تھوڑی دیر تک قائم رہنا ہوگا۔ اور وہ حیوان جو تھا اور نہیں ہے، وہی آٹھواں ہے، اور اُن سات ہی میں سے ہے، اور ہلاکت میں جاتا ہے۔ مکاشفہ 17:10، 11۔
بر اساس باب دوم دانیال، بتپرستی شامل هر چهار پادشاهی است، از بابلِ واقعی تا رومِ واقعی. بابلِ روحانی همان پاپیّت است (سرِ زرین)، و اتحاد سهگانۀ اژدها، وحش، و نبیِ کذّاب (رومِ جدید)، بهوسیلۀ اتحاد سهگانۀ ماد و فارسِ روحانی، یونانِ روحانی، و رومِ روحانی (که زخمِ مهلک آن شفا یافته است) بازنمایی میشود.
هنگامی که عیسی به «مکروهِ ویرانی که دانیال نبی از آن سخن گفته است» اشاره کرد، او «نشانهای» معین را مشخص میساخت که مسیحیان باید آن را در هر یک از سه روم بشناسند. رومِ بتپرست، رومِ پاپی و رومِ جدید، همگی قوم خدا را آزار میرسانند. این آزار، در زبان نبوت، به صورت پایمال کردنِ مقدّسگاه و لشکر نمایش یافته است. عیسی برای هر یک از این سه دورهٔ آزارها، هشداری دربارهٔ نزدیک شدنِ آن آزار ارائه کرد. هنگامی که «نشانه»ی اقتدار روم در درون مقدّسگاه قرار داده شد، زمانِ گریختن از اورشلیم فرا رسیده بود. عیسی تعبیر دانیال از «مکروهِ ویرانی» را نه به عنوان نمادی از یک قدرت زمینی، بلکه به عنوان نمادی از آن نشانهای به کار میبرد که مسیحیان میبایست آن را تشخیص دهند.
عیسی به شاگردانی که گوش فرا میدادند، داوریهایی را اعلام کرد که قرار بود بر اسرائیل مرتد فرود آید، و بهویژه انتقام مکافاتآمیزی را که به سبب رد کردن و مصلوب ساختن مسیحا بر ایشان خواهد آمد. نشانههای آشکاری پیش از آن اوج هولناک پدیدار میشد. آن ساعت هراسانگیز ناگهان و بهسرعت فرا میرسید. و نجاتدهنده پیروان خود را هشدار داد: «پس چون مکروه ویرانی را که دانیال نبی از آن خبر داده است در مکان مقدس برپا ببینید، (هر که میخواند، دریابد:) آنگاه آنان که در یهودیه باشند، به کوهها بگریزند.» متی 24:15، 16؛ لوقا 21:20، 21. هنگامی که عَلَمهای بتپرستانه رومیان در آن زمین مقدس، که چند فرسنگی بیرون از دیوارهای شهر امتداد داشت، برپا میشد، آنگاه پیروان مسیح میبایست امنیت را در گریختن بجویند. چون نشانه هشدار دیده میشد، آنان که میخواستند بگریزند، نباید هیچ درنگی میکردند. در سراسر سرزمین یهودیه، و نیز در خود اورشلیم، فرمان فرار باید بیدرنگ اطاعت میشد. آن که اتفاقاً بر بام میبود، نباید به درون خانهاش فرود میآمد، حتی برای نجات گرانبهاترین داراییهایش. آنان که در کشتزارها یا تاکستانها کار میکردند، نباید وقت بازگشتن برای برداشتن ردای رویین را که هنگام کار کردن در گرمای روز کنار گذاشته بودند، صرف میکردند. ایشان نباید لحظهای درنگ مینمودند، مبادا در ویرانی همگانی گرفتار شوند.» جدال عظیم، 25.
در این بخش، خواهر وایت «مکروهِ ویرانی» را «نشانهای بیاشتباه» معرفی میکند که بهوسیلهٔ «درفشهای بتپرستانهٔ رومیان» نمود یافته بود؛ همانها که آنها را در «جایگاهِ مقدس»ِ حرم برپا کردند. عیسی از «مکروهِ ویرانی» برای نمایاندن هیچیک از دو قدرتِ رومِ بتپرست یا رومِ پاپی استفاده نمیکرد، بلکه آن را بهعنوان «نشانه» بهکار میبرد. هنگامی که این «نشانه» در جایگاه مقدسِ هیکل برپا شد، مسیحیان میبایست از اورشلیم بگریزند، «مبادا در هلاکت عمومی گرفتار شوند.» خواهر وایت سپس در ادامه، در همین بخش، فراتر رفته و تصریح میکند که نبوتِ مسیح، که آن ویرانی را مشخص میساخت، بیش از یک تحقق داشت.
“पापी न्यायों के यरूशलेम पर आने के विषय में उद्धारकर्ता की भविष्यवाणी की एक और पूर्ति होनी है, जिसके सामने वह भयंकर उजाड़पन केवल एक क्षीण छाया मात्र था। चुनी हुई नगरी की गति में हम उस संसार के दण्डादेश को देख सकते हैं जिसने परमेश्वर की करुणा को ठुकरा दिया है और उसकी व्यवस्था को पैरों तले रौंद डाला है। अपराध के अपने दीर्घ शताब्दियों के दौरान पृथ्वी ने मानव दुर्दशा के जो अंधकारमय अभिलेख देखे हैं, वे अत्यन्त भयावह हैं। उन पर मनन करते हुए हृदय व्याकुल हो उठता है, और मन क्षीण पड़ जाता है। स्वर्ग के अधिकार को अस्वीकार करने के परिणाम भयानक रहे हैं। परन्तु भविष्य के प्रकाशनों में इससे भी अधिक अंधकारमय दृश्य प्रस्तुत किया गया है। अतीत के अभिलेख—उथल-पुथल, संघर्षों और क्रान्तियों की वह दीर्घ परम्परा, ‘योद्धा के युद्ध का कोलाहल, और लोहू में लथड़े हुए वस्त्र’ (Isaiah 9:5)—उस दिन की विभीषिकाओं की तुलना में क्या हैं, जब परमेश्वर का रोकनेवाला आत्मा दुष्टों से पूर्णतः हटा लिया जाएगा, और वह फिर मानव-वासना तथा शैतानी क्रोध के प्रकोप को रोकने के लिए न रहेगा! तब संसार, पहले कभी नहीं की भाँति, शैतान के शासन के परिणामों को देखेगा।”
«اما در آن روز، همانگونه که در زمان ویرانی اورشلیم بود، قوم خدا رهایی خواهند یافت، یعنی هر که در شمار زندگان مکتوب یافت شود. اشعیا ۴:۳. مسیح اعلام کرده است که بار دوم خواهد آمد تا وفاداران خویش را نزد خود جمع کند: “آنگاه جمیع قبایل زمین سینهزنان خواهند نالید، و پسر انسان را خواهند دید که بر ابرهای آسمان با قوت و جلال عظیم میآید. و فرشتگان خود را با آواز بلند کرنا خواهد فرستاد، و برگزیدگان او را از چهار باد، از کران تا کران آسمان، فراهم خواهند آورد.” متی ۲۴:۳۰، ۳۱. آنگاه آنان که انجیل را اطاعت نمیکنند، به نَفَس دهان او هلاک خواهند شد و به ظهور درخشان آمدن او نابود خواهند گردید. دوم تسالونیکیان ۲:۸. شریران، همچون اسرائیلِ قدیم، خود را هلاک میسازند؛ ایشان به سبب گناه خویش سقوط میکنند. آنان با زندگیِ آکنده از گناه، خویشتن را چنان از هماهنگی با خدا دور ساختهاند، و سرشتشان چنان به شرارت تنزل یافته است، که تجلیِ جلال او برای ایشان آتشی سوزاننده است.»
«مردم باید برحذر باشند مبادا درسی را که در سخنان مسیح به ایشان رسانیده شده است، نادیده بگیرند. همانگونه که او شاگردان خود را از ویرانی اورشلیم هشدار داد و نشانهای از خرابیِ نزدیکشونده به آنان بخشید تا بتوانند بگریزند، همانسان جهان را نیز از روز هلاکت نهایی هشدار داده و نشانههایی از نزدیک شدن آن عطا کرده است تا هر که بخواهد، از غضبِ آینده بگریزد. عیسی اعلام میدارد: “و علامتها در آفتاب و ماه و ستارگان خواهد بود؛ و بر زمین پریشانی امتها.” Luke 21:25; Matthew 24:29; Mark 13:24–26; Revelation 6:12–17. آنان که این پیشنشانهای آمدن او را میبینند، باید “بدانند که نزدیک است، بلکه بر درها.” Matthew 24:33. “پس بیدار باشید،” این است کلام هشداردهندهٔ او. Mark 13:35. آنان که به این هشدار توجه کنند، در تاریکی واگذاشته نخواهند شد تا آن روز ایشان را غافلگیر سازد. اما برای آنان که بیدار نخواهند بود، “روز خداوند همچون دزد در شب میآید.” 1 Thessalonians 5:2–5.» The Great Controversy, 36, 37.
جب بہن وائٹ نے یہ الفاظ لکھے، اُس وقت یروشلم کی تباہی کی ایک آئندہ تکمیل ابھی باقی تھی۔ اُس تعزیری عدالت کا فیصلہ جو دنیا کے خاتمے پر جدید روم (اژدہا، حیوان اور جھوٹا نبی) کے خلاف نافذ کیا جاتا ہے، روحانی بابل کے آخری سقوط کی نمائندگی کرتا ہے؛ لیکن روحانی بابل (پاپائیت) ایک بار پہلے ہی 1798 میں سقوط پذیر ہو چکی تھی۔ یروشلم کی تباہی ایک مرتد کلیسیا پر خدا کے تعزیری عدالت کے فیصلے کی نمائندگی کرتی ہے۔
نابودی اورشلیم در طول سه سال و نیم، از سال 66 میلادی تا 70 میلادی، نمونهای از نابودیِ داوریِ کیفریِ خدا در پایان جهان است که بر رومِ جدید (اژدها، وحش و نبیِ کذّاب) وارد میشود. محاصره و نابودی اورشلیم، که بهوسیلهٔ بتپرستی از سال 66 میلادی تا 70 میلادی به انجام رسید، دقیقاً سه سال و نیم به طول انجامید.
محاصره و ویرانی اورشلیمِ روحانی که بهوسیلهٔ پاپگرایی به انجام رسید، سه سال و نیمِ نبوی، از ۵۳۸ تا ۱۷۹۸، به طول انجامید. آن دو تمثیل، محاصره و ویرانی اورشلیم را در «ساعتِ» بحرانِ قانونِ یکشنبه که بهوسیلهٔ رومِ جدید پدید میآید، نمونهوار میسازند. آخرینِ سه ویرانیِ اورشلیم، چنانکه در کتاب دانیال نشان داده شده است، معکوس میگردد.
کتاب دانیال با فتح و ویرانی اورشلیم بهدست بابل آغاز میشود و با نابودی بابل و پیروزی اورشلیم پایان میپذیرد. در هر یک از این سه نبرد، نشانهای به مسیحیان داده شد تا ایشان را آگاه سازد که از جنگِ در شُرُف وقوع بگریزند. در سال 66 میلادی، این نشانه هنگامی بود که لشکرهای رومِ بتپرست عَلَمهای خود (پرچمهای جنگی خویش) را در زمینِ مقدّسِ حرم قرار دادند. در سال 538، این نشانه زمانی بود که «مردِ گناه» مکشوف گردید، در هیکل خدا (یعنی کلیسای مسیحی) نشست و خود را خدا نمود، آنگاه که در همان سال در شورای اورلئان قانونی دربارهٔ یکشنبه وضع کرد. اجرای اجباریِ یکشنبه همان چیزی است که پاپیّت آن را دلیل اقتدار خود بر جهان مسیحی میشمارد، زیرا استدلال میکنند ـ و در این امر برحقاند ـ که در کلام خدا هیچ پشتوانهای برای پرستشِ یکشنبه وجود ندارد، و این واقعیت که ایشان یکشنبه را بهعنوان روز عبادت در مسیحیت برقرار ساختند، گواه آن است که اقتدارِ سنّتها و رسومِ بتپرستانهٔ ایشان برتر از کتاب مقدّس است.
در سال ۵۳۸، مسیحیان میبایست از کلیسای روم جدا شوند، نه صرفاً از آن رو که آن کلیسا بهراستی کلیسای مسیحی نبود، بلکه نیز زیرا نشان اقتدار پاپی در عرصهٔ مقدس کلیسای خدا برپا شده بود. خواهر وایت فرایند جداییِ آن تاریخ را مشخص میسازد؛ تاریخی که دورهای را آغاز کرد که در آن کلیسای خدا برای مدت هزار و دویست و شصت سال به بیابان گریخت.
«لیکن شہزادۂ نور اور شہزادۂ ظلمت کے درمیان کوئی اتحاد نہیں، اور نہ ہی اُن کے پیروکاروں کے درمیان کوئی اتحاد ہو سکتا ہے۔ جب مسیحیوں نے اُن لوگوں کے ساتھ متحد ہونے پر رضامندی ظاہر کی جو بتپرستی سے محض آدھے ہی تبدیل ہوئے تھے، تو وہ ایسی راہ پر چل پڑے جو انہیں حق سے بتدریج زیادہ سے زیادہ دور لے گئی۔ شیطان اس بات پر شادمان ہوا کہ وہ مسیح کے اتنے بڑے شمار کے پیروکاروں کو فریب دینے میں کامیاب ہو گیا تھا۔ پھر اُس نے اِن پر اپنی قدرت کو زیادہ کامل طور پر استعمال کیا، اور انہیں اُن لوگوں پر ظلم ڈھانے کے لیے اُبھارا جو خدا کے وفادار رہے تھے۔ کسی نے بھی اتنی اچھی طرح نہ جانا تھا کہ سچے مسیحی ایمان کی مخالفت کیسے کی جائے، جتنا اُن لوگوں نے جو کبھی اُس کے مدافع تھے؛ اور یہ مرتد مسیحی، اپنے نیمبتپرست ساتھیوں کے ساتھ مل کر، اپنی جنگ مسیح کی تعلیمات کے نہایت بنیادی خصائص کے خلاف لے گئے۔»
“برای آنان که میخواستند وفادار بمانند، ایستادگی استوار در برابر فریبها و رجاساتى که در جامههاى کَهَنوتى پنهان شده و به کلیسا راه یافته بودند، مستلزم کشاکشى جانفرسا بود. کتاب مقدس بهعنوان معیار ایمان پذیرفته نمیشد. آموزهٔ آزادیِ دینی بدعت خوانده میشد، و پشتیبانان آن مورد نفرت قرار گرفته، طرد میشدند.
«پس از کشمکشی طولانی و سخت، آن اندکِ وفاداران بر آن شدند که اگر آن کلیسای مرتد همچنان از رهایی خویش از دروغ و بتپرستی سر باز زند، هرگونه اتحاد با آن را منحل سازند. آنان دریافتند که اگر بخواهند از کلام خدا اطاعت کنند، جدایی ضرورتی مطلق است. جرئت نداشتند خطاهایی را که برای جانهای خودشان مهلک بود تحمل کنند، و سرمشقی بر جای نهند که ایمان فرزندانشان و فرزندانِ فرزندانشان را به خطر اندازد. برای تأمین صلح و وحدت، آماده بودند هر امتیازی را که با وفاداری به خدا سازگار باشد بپذیرند؛ اما احساس میکردند که حتی صلح نیز اگر به بهای قربانی کردن اصول به دست آید، بهایی بس گزاف خواهد داشت. اگر وحدت تنها با مصالحه بر سر حقیقت و پارسایی حاصل میشد، پس بگذار اختلاف باشد، و حتی جنگ.» The Great Controversy, 45.
ما این اندیشهها را در مقالهٔ بعدی ادامه خواهیم داد.
«ابدیت در برابر ما امتداد دارد. پرده در آستانهٔ کنار رفتن است. ما که این جایگاه خطیر و مسئولانه را اشغال کردهایم، چه میکنیم، و به چه میاندیشیم، که چنین به محبت خودخواهانهٔ خویش نسبت به آسایش چنگ زدهایم، در حالی که جانها در اطراف ما هلاک میشوند؟ آیا دلهای ما یکسره بیاحساس شده است؟ آیا نمیتوانیم احساس کنیم یا دریابیم که برای نجات دیگران کاری بر عهدهٔ ماست؟ ای برادران، آیا شما از آن گروه هستید که با داشتن چشم نمیبینند، و با داشتن گوش نمیشنوند؟ آیا عبث است که خدا معرفت ارادهٔ خود را به شما داده است؟ آیا عبث است که او هشدار پس از هشدار برای شما فرستاده است؟ آیا اظهارات حقیقت ابدی را دربارهٔ آنچه در شرف آمدن بر زمین است باور دارید، آیا باور دارید که داوریهای خدا بر فراز مردم آویخته است، و آیا با این همه هنوز میتوانید در آسایش بنشینید، سست، بیمبالات و عیشدوست؟»
«اکنون زمانی نیست که قوم خدا دلبستگیهای خود را استوار سازند یا گنج خویش را در جهان بیندوزند. زمانی چندان دور نیست که، همانند شاگردان نخستین، ناچار خواهیم شد در مکانهای متروک و خلوت پناه بجوییم. همانگونه که محاصرهٔ اورشلیم بهوسیلهٔ سپاهیان روم علامت فرار برای مسیحیان یهودیه بود، همچنین بهدست گرفتن قدرت از سوی ملت ما در حکمی که سبت پاپی را به اجرا درمیآورد، برای ما هشداری خواهد بود. آنگاه وقت آن خواهد بود که شهرهای بزرگ را ترک کنیم، تا در آمادگی برای ترک شهرهای کوچکتر، به خانههای دورافتاده در جاهای خلوتِ میان کوهها برویم. و اکنون، بهجای آنکه در اینجا در پی مسکنهای گرانقیمت باشیم، باید خود را برای رفتن به وطنی بهتر، یعنی وطنی آسمانی، آماده سازیم. بهجای آنکه دارایی خود را در ارضای نفس صرف کنیم، باید بیاموزیم که صرفهجویی کنیم. هر استعدادی که خدا به امانت سپرده است، باید برای جلال او در رساندن هشدار به جهان به کار گرفته شود. خدا برای همکاران خود کاری در شهرها دارد. مأموریتهای ما باید پشتیبانی شوند؛ مأموریتهای تازه باید گشوده شوند. پیشبرد کامیاب این کار مستلزم هزینهای اندک نخواهد بود. خانههای عبادت لازم است تا مردم بتوانند دعوت شوند که حقایق مربوط به این زمان را بشنوند. دقیقاً برای همین منظور، خدا سرمایهای را به مباشرین خود سپرده است. مگذارید اموال شما در بنگاههای دنیوی بسته و مقید شود، بهگونهای که این کار بازداشته گردد. دارایی خود را در جایی قرار دهید که بتوانید آن را برای منفعتِ آرمان خدا به کار برید. گنجهای خود را پیش از خود به آسمان بفرستید.» Testimonies, volume 5, 464.